حەمە سەییارسیاسی

رقابت کور

حەمە سەیار

این کتاب را به بیش از پانصد نفر از فرزندان مردم کردستان که متاسفانه در جنکهای داخلی کردستان شرقی جان باختند تقدیم می‌کنم.

***

 

محمد سیار متولد 1332 درشهر سنندج , تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در شهر سنندج باتمام رسانده و ادامه تحصیلات را در تهران باتمام رساندم و بعنوان معلم در هنرستان صنعتی شهر سنندج مشغول بکار شدم.

فعالیتهای سیاسی خود را همگام با قیام مردم ایران شروع و فعالیت حرفه‌ای خود را با پیوستن به تشکیلات کومه‌له در آبانماه 1358 ادامه دادم و تا اسفندماه 1367 در تشکیلات کومه‌له در سمت فرمانده گردان و عضو کمیته ناحیه سنندج فعال بودم.

***


پیش‌گفتار!

هدف از تدوین این کتاب آشنائی و تعمق در فضایی پر از اختلاف، التهاب و کشمکش, نبود هماهنگی، اشتراک و همکاری بین گروههای مختلف سیاسی و در ادامه دورانی سرشار از تراژدی دهشتناک اختلافات و جنگهای تشکیلاتهای سیاسی و در صدر آنها کومه‌له و حزب دمکرات است.

این دوران در برگیرنده سالیان بعد از خروج گروهها و احزاب سیاسی از اکثریت شهرهای کردستان در اواخر بهار ١٣٥٩ تا انشعابات و فروپاشی تشکیلاتهای حزب دمکرات و کومه‌له در اولین ماههای سال ١٣٦٩ می‌باشد.

آنچه که میخواهم در این نوشته‌ به آن بپردازم نه تنها الزاما تحلیلی از آن شرایط، اوضاع، اشکالات و کمبودها و دیگر نارسائیهاست. بلکه عمدتا هدف، شرح و توضیج واقعی آن حوادث مرگبار و تراژدی در این سرزمین بلازده، بدون هیچگونه جانبداری تشکیلاتی میباشد. این نوشته توصیف حوادث و اتفاقات دورانی است که من خود شخصا شاهد آن بوده‌ام و یا از زبان کسانی دخیل در آن وقایع شنیده‌ام که بنوبه خود صحت و درستی آنرا با مراجعه به منابع مختلف سنجیده‌ام..نگارش این اتفاقات و حوادث با ارائه مستندات و گزارشاتی از آن دوران سرنوشت ساز تقریبا ده ساله همراه است. دورانی که در برگیرنده تحولات، دگرگونیهای اساسی و تاثیرات جنگ داخلی بر روند مبارزات احزاب سیاسی علیه حکومت جنایتکار اسلامی ایران میباشد.

با نگاهی دقیق به مشاهدات و بازتاب این رویدادها بر جنبش مردم کردستان و اوضاع احزاب سیاسی در فضای جامعة کردستان در آن مقطع مشخص تاریخی، میتوان درک روشنی از وقایع آن دوران تاریخ ‌ساز داشت. لازمه این امر, آشنائی با مجموعه بسيار زیادی از رويدادها و انديشه رهبران احزاب کردستان در آن دوران و در صدر آنها کومه‌له و حزب دمکرات می‌باشد. آشنائی با چگونه انديشيدن و چگونه عمل كردن این شخصیت‌ها، چگونه تلقی كردن و چگونه پنداشتن، چگونه تاثيرگذاردن و چگونه تاثير پذيرفتن‌شان است و این بنوبة‌ خود یعنی قبول و ارزش نهادن به روایتهای متفاوت است. شاید در گستردة چنین تفکری بتوان امکانی به این روایتها داد تا در مقابل روایتهای کلان حاکم بر احزاب سیاسی‌, تصویری از چه بودنها و چه شدنهای آن دوران پرتلاطم ده ساله را بدست داد و از خود پرسید:

دلایل جنگ کومه‌له و حزب دمکرات و نتایج بشدت زیانبار این جنگ داخلی ویران کننده، چه بود؟

چگونه شد که این جنبش با غرق شدن در بستر جنگ داخلی و لغزیدن در فضای رقابتی کور از پشتوانه‌های عظیم اجتماعی خود تهی گشت؟ و چه شد که این جنبش عظیم اجتماعی در ادامه روند خود سیر نزولی داشت؟ چه عواملی دخیل بودند؟

این پرسشها را همگی شاید نتوان جواب داد. مانع اصلی اما تنها نبود جواب نیست بلکه ترسی است که فرهنگ سیاسی ما (تو بخوان مذهبی ما) از سوال کردن و خستی است که در شک کردن و یا فضائی است حاکی از تعصب کور. فضائی که این احزاب، ما را نه انسانهائی معتقد و پرشگر، که باید جستجوگر بود و نباید بهر تصمیمی که مغایر با منافع جنبش و مردم این سرزمین بود تسلیم شد، بلکه در این سرزمین نفرین شده و دیکتاتور زده، انسانهای مومنی پرورش دادند، که نباید شک ‌کرد و پرشگر بود و باید اجرا کنندة بی‌چون و چرای دستورات رهبری بود!!!!…….

اما چرا نام رقابت کور بر این کتاب نهادم، باید گفت:

از آنجائیکه اعتقاد به ضرورت وجود رقابت به عنوان یک اصل مسلم در رشد سیاسی و از شاخص‌های نظام دموکراسی می‌باشد‌. رقابت سالم در شرایط مطلوب تاثیرات ویژه‌ای بر ثبات سیاسی، پویایی و نشاط سیاسی و اجتماعی، تقویت وفاق اجتماعی و ملی خواهد داشت.

اما رقابت بخودی خود در جامعه به تنهایی نمی‌تواند راه حل اساسی تلقی شود. رقابت‌های سیاسی زمانی می‌تواند ارزشمند تلقی شود که هدفمند و به پراکندگی و تفرقة سیاسی منجر نگردد، در غیر این صورت رقابت کور بر مناسبات حاکم می‌شود و نتیجه آن است که بر سر جنبش کردستان آمد

رقابت خود نیازمند بسترها و شرایطی از جمله فرهنگ سیاسی، وجود روحیة انتقادپذیری، دگرپذیری و پای‌بندی به مقررات، وجود نهادهای مدنی و عدالت اجتماعی است، تا به همگرایی و وفاق ملی منجر گردد. از این رو برای اینکه رقابت‌های سیاسی بتواند در درون جریانی سیاسی بصورت منطقی و سالم جریان یابد، ضرروی است، بدور از منافع گروهی و سازمانی در بستر تکیه کردن به منافع مردم و پایفشاری بر اصل دموکراسی، برابری، عدالت اجتماعی و منافع ملی قدم برداشت.

امری که متاسفانه در تشکیلاتهای دخیل در جنبش کردستان و موضوعی که تلاش دارم در این کتاب به آن بپردازم جائی ندارد.

در خاتمه، قبل از هر چیز من از نقش خود در این دوران از جنگ داخلی کردستان، شرمسار و پشیمانم و از تمامی مردم کردستان، خانواده جانباختگان و معلولین این جنگهای نفرین شده، طلب بخشش از تمامی کرده‌ها و نکرده‌های خود دارم.

اختلافات کومه‌له و حزب دمکرات و درگیریهای مسلحانه !

در کتاب تنها سنگر بازمانده از قیام، به اختلافات کومه‌له و حزب دمکرات در ماههای اول جنبش مردم کردستان و قبل از خروج پیشمرگان از اکثریت شهرهای کردستان پرداخته شد.

بعد از تصرف اکثریت شهرهای کردستان بوسیلة حکومت اسلامی ایران و خارج شدن احزاب سیاسی از شهرها، بتدریج دورنمای تصرف مجدد شهرها بعید به نظر می‌رسید.

در چنین اوضاع و احوالی چگونگی فعالیت در مناطق آزاد کردستان با توجه به عدم سنت دموکراسی و احترام به حقوق یکدیگر، برای هر یک از تشکیلاتهای سیاسی که خود را پرچمدار آزادی و دمکراسی می‌دانست، منجر به معضلی برای ادامة فعالیت و روندی در تداخل فعالیتهای یکدیگر شد. در این میان حزب دمکرات با پایفشاری بر سابقة فعالیت و مبارزاتی خود و همچنان نتایچ حاصل از انتخابات مجلس اول حکومت اسلامی ایران، خود را تنها نمایندة بحق خلق کرد، مسئول امور اجرائی در مناطق کردستان و بمثابه نیروی حاکم بر کردستان معرفی می‌کرد. حزب دمکرات پیوسته در اعلامیه‌های متعدد تلاش داشت تا به نیروهای سیاسی بفهماند که آنها موظف به قبول حاکمیت حزب دمکرات در مناطق مختلف کردستان هستند و ضمنا حق هیچ‌گونه تبلیغاتی علیه حزب دمکرات را ندارند.

در میان تشکیلاتهای سیاسی مستقر در کردستان، کومه‌له با توجه به جایگاه و توان نظامی خود، بیش از هر تشکیلات دیگری نسبت به زیاده‌خواهی‌های حزب دمکرات عکس‌العمل نشان ‌داد. نتیجة این عکس‌العمل‌ها برخوردهای لفظی، فیزیکی و در ادامه تقابل مسلحانه را رقم ‌زد،

حزب دمکرات از دیرباز منطقة آلان سردشت را جز مناطق پایگاهی خود تلقی می‌کرد و بهمین دلیل، مسئولین و پیشمرگان حزب دمکرات مداوم به حضور کومه‌له و فعالیت‌ برای جذب نیرو حساسیت نشان می‌دادند. آنها کوشش کومه‌له را برای ایجاد شورا در روستاها‌ و در ادامه تبلیغات علیه شیوة عمل و سیاست‌های حزب را قبول نمی‌کردند. این حساسیت‌های تشکیلات حزب دمکرات در منطقه آلان مداوم منجر به برخوردهای لفظی و فیزیکی می‌گردید. با توجه به این فضای حاکم بر مناسبات بود که:

در مردادماه ١٣٥٩پیشمرگان حزب دمکرات، مقر پیشمرگان کومه‌له در روستای بیتوش”بێتوش” واقع در منطقة آلان سردشت را محاصره و تمامی افراد مقر را که ١٧ نفر بودند خلع‌سلاح و دستگیر و امکانات درون مقر را مصادره نمودند. این اقدام حزب دمکرات به واکنش شدید کومه‌له انجامید. کومه‌له بلافاصله اقدام به تجمع نیرو از مناطق جنوبی و شهر بوکان نمود و حدود ١٥٠ نفر از پیشمرگان را به روستای بیژوی “بێژوێ” منتقل نمود. کومه‌له با این اقدام می‌خواست که به حزب دمکرات بفهماند که اگر پیشمرگان آزاد نشوند، با توسل به نیروی نظامی، پیشمرگان را آزاد و اسلحه و امکانات کومه‌له را پس خواهد گرفت. تجمع نیرو و پای‌فشاری کومه‌له بر عزم خود، کارگر افتاد. بالاخره در جلسه‌ای با شرکت حسین مرادبیگی “حه‌مه‌سوور” عضو کمیتة مرکزی کومه‌له و فرماندة پیشمرگان کومه‌له و حسن رستگار عضو دفتر سیاسی حزب دمکرات توافق شد که، حزب دمکرات تمامی پیشمرگان کومه‌له را آزاد و اسلحه و امکانات کومه‌له را پس دهد. در مقابل کومه‌له نیز از بازگشائی مقر در بیتوش صرف‌نظر کند. با این توافق موقتا امکان درگیری نظامی منتفی شد.

اما این توافق نمیتوانست پاسخی به مشکلات و اختلافات کومه‌له و حزب دمکرات در دراز مدت باشد. حزب دمکرات مناطق شمالی کردستان را مناطق پایگاهی خود می‌پنداشت و حضور فعال و تبلیغات‌های کومه‌له را علیه خود تحمل نمی‌کرد. کومه‌له نیز به هیچ‌وجه نمی‌خواست به زیاده‌خواهی‌ها و حاکمیت حزب دمکرات تن دهد. در چنین فضائی باید در آینده‌ای نه چندان دور انتظار تقابل و درگیریهای دیگری را داشت.

تلاشهای حزب دمکرات در جهت تثبیت حاکمیت خود بر مناطق آزاد کردستان!

حزب دمکرات در جهت تثبیت حاکمیت خود بر مناطق آزاد کردستان، جلوگیری از فعالیت و تبلیغات تعدادی از تشکیلاتهای سیاسی را در دستور کار خود قرار ‌داد. این تشکیلاتها که بنیة نظامی آنها ضعیف و دارای تعداد کمی پیشمرگ بودند، توان تقابل با حزب دمکرات را نداشتند و پاکسازی آنها برای حزب دمکرات کاری ساده و بی‌دردسر بود.

در همین مقطع پیشمرگان حزب دمکرات در منطقة سارال دیواندره، پیشمرگان تشکیلات پیشمرگ زحمتکشان، نیروی مسلح اتحادیة کمونیستها را که فقط ١٣ نفر بودند خلع‌سلاح کردند. مردم منطقه این گروه را دوست ‌داشتند و برای آنها احترام قائل بودند و از آنها با نام ١٣ برادر یاد می‌کردند. پیشمرگان این گروه در گشت‌های سیاسی خود “جه‌وڵه”‌ از بی‌حرمتی‌های پیشمرگان حزب دمکرات به مردم منطقه و بعضا بی‌پرنسیبی‌های آنان و هم‌چنین سیاست‌های عمومی حزب دمکرات انتقاد می‌کردند. نتیجة این انتقادات باعث شد تا تشکیلات ناحیة دیواندره حزب دمکرات در یک اقدام از پیش طراحی شده، از طریق یکی از اهالی روستا، با کشتن یک گوسفند و دعوت تمامی افراد این گروه به یک ضیافت نهار، آنها را در یک اطاق جمع کند. در میانة صرف نهار، یک واحد از پیشمرگان حزب دمکرات در ظاهر به عزم ملحق شدن به ضیافت وارد اطاق ‌شدند. پس از دقایقی پیشمرگان حزب دمکرات بناگهان با نشانه رفتن اسلحه‌های خود، پیشمرگان تشکیلات پیشمرگ زحمتکشان را خلع‌سلاح کردند. آنها پس از مدتی پیشمرگان را بدون سلاح و در شرایط جنگی منطقه رها کردند. این اقدام پیشمرگان حزب دمکرات تاثیر بدی بر مردم منطقه داشت. و البته موضوعی دیگر برای پیشمرگان کومه‌له تا در جهت اقدامات غیردمکراتیک و نادرست حزب دمکرات فعالانه در منطقه تبلیغ کنند.

اقدام حزب دمکرات، در تصرف مقر و خلع‌سلاح پیشمرگان راه کارگر!

پیشمرگان راه کارگر مداوم در گشت‌های سیاسی خود در روستاهای منطقه بوکان بر علیه سیاست‌های حزب دمکرات تبلیغ می‌کردند. اما اوج تضاد حزب دمکرات با پیشمرگان راه کارگر موقعی شروع شد که آنها مردم روستای عزیزکند “عه‌زیزکه‌ند” از توابع شهر بوکان را در تقابل با ارباب، و مصادره زمینهای او، پشتیبانی و حمایت کردند.

حزب دمکرات در تاریخ بیست‌ و یکم آبانماه ١٣٥٩ مقر پیشمرگان سازمان راه کارگر را در روستای عزیزکند محاصره، و با وادار کردن به تسلیم و خلع‌سلاح، مقر آنان را تصرف نمود.

حزب دمکرات تشکیلات مهاباد در روز بعد بتاریخ ٢٢/٨/ ١٣٥٩ در اطلاعیه‌ای نوشت که:

حزب دمکرات: تشکیلاتهای سیاسی حق دخالت در اقدامات اجرائی را ندارند !

سازمان‌ها و گروه‌های سیاسی در انجام فعالیت‌های سیاسی خود کاملا آزادند و حزب دمکرات کردستان از تمام آزادیهای دمکراتیک دفاع خواهد نمود، اما مصادرة اموال و دارائیهای مردم از قدرت و صلاحیت سازمانها و گروهها خارج بوده و حزب دمکرات کردستان ایران این اعمال را در حد مخالفت و ایجاد تفرقه و آشوب در صفوف خلق به حساب می‌آورد و بعد از این، از اقدامات اجرائی کلیة سازمانها و گروهها و افراد متفرقه جلوگیری خواهد کرد. و هیچ اقدامی جز با اجازه یا مشورت حزب دمکرات کردستان ایران مشروعیت اجرائی نخواهد داشت. مسئولیت اقدامات جنجال‌انگیز و مخالفت با مفاد این اعلامیه، بعهده فرد یا سازمان عمل‌کننده خواهد بود.

برگرفته از اطلاعیه حزب دمکرات کردستان ایران تشکیلات مهاباد مورخ بیست و دوم آبانماه ١٣٥٩

سازمان پیکار: خلع‌سلاح پیشمرگان راه‌ کارگر را قویا محکوم نمود !

در پی خلع‌سلاح پیشمرگان راه‌ کارگر توسط حزب دمکرات، سازمان پیكار در راه آزادی طبقة کارگر، در بیانیه‌ای این اقدام حزب دمکرات را قویا محکوم کرد و اقدامات آنها را بیانگر عوام‌فریبی ارزیابی کرد. و در مقاله‌ای با نام، حزب دمکرات در دفاع از مالگان، نوشت:

توده‌های انقلابی به ‌هیچ وجه حاضر نیستند قدمی به عقب گذاشته و از منافع طبقاتی خود دست بردارند. مبارزة خلق کرد فقط مبارزة ملی نیست بلکه همچنین مبارزه‌ای است در جهت نابودی ستم طبقاتی. نیروهای انقلابی و کمونیستها وظیفه دارند که مبارزة توده‌های خلق کرد را ارتقا داده، سمت و سوی طبقاتی به مبارزه ملی بدهند. این وظیفة همیشگی کمونیستها بوده و هیچ نیروئی قادر نیست آنها را در اجرای این وظایف مانع شود. حزب دمکرات نیز بیهوده می‌کوشد که با تهدید خلع‌سلاح و سیاست تهدید و ارعاب نیروهای انقلابی و کمونیست را از این مهم باز دارد. “حزب دمکرات” از یکطرف خود را مدافع آزادیهای دمکراتیک می‌خواند و از طرف دیگر کمونیستها را تهدید می‌کند، که حق ندارند، به توده‌ها در احقاق حقوقشان یاری رسانند. این “دمکراسی‌نمائی” حزب دمکرات قبل از اینکه نشانی از دمکراسی داشته باشد، بیانگر عوام‌فریبی آن است.”

به نقل از نشریه پیکار کردستان شماره ٣ مقاله در دفاع از مالکان مورخ پانزدهم آذرماه ١٣٥٩

قد برافراشتن سازمان پیکار در مقابل حزب دمکرات و اعلام رسمی این موضوع که:

حزب دمکرات بیهوده می‌کوشد که با تهدید خلع‌سلاح و سیاست تهدید و ارعاب نیروهای انقلابی و کمونیست را از این مهم باز دارد.” همچنین سرمقالة همین شمارة پیکار کردستان ضمن پرداختن به جنایات و وحشیگریهای نیروهای حکومت اسلامی ایران در خشونت و قتلعام مردم کردستان در مناطقی که بخشهائی از مردم ترک ساکن هستند، حزب دمکرات را به دامن زدن به اختلافات کردها با ترک‌ها متهم کرد و در این رابطه ‌نوشت:

در برابر سیاست انقلابی، سیاست فرصت‌طلبانة حزب دمکرات قرار می‌گیرد. حزب دمکرات در مقابل این قتل‌عام‌ها چه می‌کند؟. او در روستاها به تبلیغ و تهیج خلق کرد بر علیه ترکها می‌پردازد. او توده‌های کرد را به انتقامجوئی دعوت می‌کند و خود دست به عمل متقابل می‌زند. حملات حزب به شهرهای ارومیه، میاندوآب، نقده و روستاهای ترک‌نشین نشاندهندة ناسیونالیسم افراطی و تنگ‌نظری است که نه از موضع دفاع از خلقها بلکه از موضع دفاع از منافع بورژوازی دست به عمل متقابل می‌زند. هنگامی که حزب دمکرات علیرغم مخالفت اهالی روستای کردنشین رسول‌آباد دست به حمله به روستای ترک‌نشین گرده‌رش می‌زند و در نتیجة حمله ٤ نفر از جمله یک زن بشهادت می‌رسد و ٥ کودک خردسال زخمی می‌شوند، می‌بایست در برابر خلق کرد پاسخگو باشد که، چرا خون زحمتکشان ترک را بر زمین می‌ریزد و همچنین باعث تفرقه میان خلقها شده و در نتیجه موجب تقویت ارتجاع می‌گردد. حزب دمکرات بیهوده می‌کوشد خود را تحت پوشش شعار عوام‌فریبانة “خودمختاری برای کردستان، دمکراسی برای ایران” بپوشاند. کجای این اعمال حزب دمکرات می‌تواند نشانی از “دمکراسی برای خلقهای ایران” داشته باشد؟. مقصود اساسی حزب دمکرات از چنین حرکاتی تنها برانگیختن و استفاده از احساسات توده‌های کرد در جهت کسب اعتبار و ایجاد توهم نسبت به خود در ذهن توده‌های عقب‌مانده خلق کرد است. حزب دمکرات نه فقط به این وسیله مبلغ دشمنی خلقها و پراکندگی صفوف مبارزاتی آنان می‌گردد، بلکه مرز عادلانه بودن جنبش مقاومت را در اذهان توده‌ها مخدوش می‌سازد و به بلند‌گوهای رژیم امکان می‌دهد که باران توهین و سیل افترا را بر علیه اهداف جنبش مقاومت جاری سازند. روشن است که این حرکت حزب دمکرات مورد تائید توده‌ها و نیروهای انقلابی جنبش مقاومت نبوده و محکوم است. اگر چه این سیاست سرکوب و قتل‌عام رژیم جمهوری اسلامی است که زمینه‌ساز حرکات و اعمال حزب دمکرات می‌باشد که بهیچ‌وجه در جهت منافع خلق کرد نبوده و بلکه بر علیه آن بکار می‌رود.

در ادامة مقاله ضمن توضیح بیشتر این موضوع می‌نویسد:

ما در جوله‌ها در سخنرانیها و کار توده‌ای خود ماهیت این کشتارها را که بدست عمال جنایتکار رژیم چون ملاحسنی‌ها و معبودی‌ها صورت می‌گیرد را افشا می‌کنیم و به توده‌ها توضیح می‌دهیم که عکس‌العمل حزب دمکرات که از موضع ناسیونالیستی و مخالف منافع خلق کرد صورت می‌گیرد، آب به آسیاب دشمن می‌ریزد و آتش کینه و نفرت خلقهای ترک و کرد را دامن می‌زند و اضافه می کنیم که این جنایات رژیم ضدخلقی جمهوری اسلامی است که زمینه‌ساز اعمال فرصت‌طلبانه و ضد‌انقلابی حزب دمکرات می‌گردد.”[1]

به نقل از سر مقاله پیکار کردستان شماره ٣ مقاله قتل‌عام منظم زحمتکشآن کرد مورخ پانزدهم آذرماه ١٣٥٩

این مقالات سازمان پیکار، حزب دمکرات را بشدت عصبانی و مترصد فرصتی برای خلع‌سلاح و ضربه زدن به سازمان پیکار نمود. در چنین فضائی بود که بعد از چند روز در تاریخ ٢٠/٩/١٣٥٩ اولین تقابل و خلع‌سلاح پیشمرگان پیکار اتفاق افتاد. در این رابطه سازمان پیکار در بیانیه‌ای نوشت:

خلع‌سلاح یک واحد شش نفره از پیشمرگان سازمان پیکار توسط حزب دمکرات!

در بعدازظهر روز بیستم آذرماه ١٣٥٩ شش تن از پیشمرگان پیکار برای بازدید و کنترل در جادة مهاباد- میاندوآب مستقر می‌گردند. بعد از مدتی یک دستگاه ماشین رنجرور گل‌آلود که شناسائی آن دشوار بوده از آن محل می‌گذرد. سرنشینان رنجرور یکی از مسئولین و تعدادی از افراد حزب دمکرات بودند. رنجرور بدون توجه به حضور پیشمرگان پیکار در جاده همچنان به حرکت خود ادامه می‌دهد. یکی از پیشمرگان مستقر در سنگر نیز برای متوقف کردن رنجرور، اقدام به تیراندازی هوائی می‌کند که ماشین مزبور متوقف می‌شود. در این میان دو تن از پیشمرگان پیکار که مامور کنترل جاده بودند، برای توضیح خواستن بطرف رنجرور حرکت می‌کنند که افراد حزب دمکرات از رنجرور پیاده شده و شروع به فحاشی و توهین به پیشمرگان می‌کنند، در حالیکه رفقای ما مشغول توضیح دادن جریان به افراد حزب بودند، آنها با پیشمرگان ما گلاویز و اسلحه‌هایشان را می‌گیرند.

افراد حزب دمکرات در ادامه حرکتشان ضمن فحاشی شروع به تیراندازی بسوی سنگرهای پیشمرگان می‌کنند که متقابلا از جانب رفقای ما، تیراندازی هوائی صورت می‌گیرد، در حالیکه تمامی گلوله‌های افراد دمکرات به سنگرها زده می‌شد. رفقای ما به این ترتیب اولا نشان می‌دهند که به هیچ عنوان حاضر به خلع‌سلاح نیستند، ثانیا از پیشروی “دمکراتها” بسمت سنگرها جلوگیری بعمل می‌آورند. “دمکراتها” که مقاومت پیشمرگان پیکار را می‌بینند، یکی از رفقا را که خلع‌سلاح شده بود به زمین زده و او را تهدید به اعدام می‌کنند، که پیشمرگان بعد از مدتی مقاومت، برای اینکه مسئله را از طریق صحبت حل و فصل کنند و از کشتار جلوگیری نمایند از سنگر خارج می‌شوند که افراد حزب به جلو پای آنها تیراندازی می‌کنند که در اثر آن یکی از رفقای ما مجروح می‌گردد. بدنبال این جریان افراد حزب دمکرات با پیشمرگان درگیر شده و به زور اسلحة پیشمرگان را از دست آنها خارج می‌کنند. مسئول حزب دمکرات نیز، بعد از توهین به مسئول دستة می‌گوید: ” مگر نمی‌دانید که مسئولیت اجرائی به دست ماست و شما حق ندارید دخالت کنید؟!” حزبیها بعد از گرفتن سلاحها سوار بر ماشین شده و می‌روند. بعد از این جریان بلافاصله مسئولین سازمان برای صحبت در مورد این جریان با حزب دمکرات تماس گرفتند. مسئول سازمان در این تماس خطاب به مسئولین سیاسی تشکیلاتی مهاباد – حزب دمکرات گفت: ما حرکت حزب دمکرات را در رابطه با خلع‌سلاح پیشمرگان سازمان ما را عملی غیراصولی می‌دانیم. موضع ما در قبال تهاجم هر نیروئی، مقاومت تا آخرین فشنگ است. ما این ‌عمل حزب دمکرات را محکوم کرده و افشا می‌کنیم. و مسئولین حزب دمکرات در پاسخ به همان تکیه‌کلامی که مدتی است از جانب این حزب طرح می‌شود تکیه می‌کنند. رفیق مسئول در مقابل، موضع قاطع سازمان ما را در قبال مسئله “مسئولیت اجرائی امور منطقه” بیان می‌کنند. بعد از این مذاکره سلاح‌های پیشمرگان در تاریخ ٤/١٠/٥٩ بازپس داده می‌شود.”

به نقل از نشریه پیکار شماره ٨٩ مورخ بیست و دوم دیماه ١٣٥٩ مقاله: چرا حزب دمکرات ٦ تن از پیشمرگان پیکار را خلع‌سلاح ‌کرد.

مقالات سازمان پیكار علیه حزب دموکرات!

با وجود شروع مناقشات و درگیریهای حزب دموکرات با سازمان پیکار و در ادامه خلع‌سلاح یک واحد شش نفره از پیشمرگان آنها، سازمان پیکار به هیچ‌وجه حاضر به عقب‌نشینی از مواضع خود علیه حزب دمکرات نبود و در هر شماره از نشریة خود مطلبی علیه حزب دمکرات منتشر می‌کرد. سازمان پیکار در مقاله‌ای دیگر و با موضوعی تازه با نام: تجزیه‌طلبی در کردستان: سیاست بر علیه خلق کرد، نوشت:

تجزیه‌طلبی در کردستان: سیاستی بر ضد خلق کرد!

جنبش مقاومت خلق کرد، در روند خود برای نیل به پیروزی نیازمند حمایت همه‌جانبة کارگران و زحمتکشان و خلقهای آگاه سراسر ایران بوده و پیوند دادن مبارزات خلق قهرمان کرد با مبارزات زحمتکشان سراسر ایران از نیازهای مبرم جنبش مقاومت و از عوامل اصلی پیروزی آن بشمار می‌رود. هر سیاست تجزیه‌طلبانه در قبال وحدت مبارزاتی خلق کرد با خلقهای سراسر ایران، توطئه‌ای بر علیه خلق کرد محسوب شده و امتیازی برای رژیم ضدخلقی جمهوری اسلامی در جهت سرکوب فشرده جنبش خلقها از جمله خلق کرد و انقلاب بشمار می‌رود.

اخیرا نغمه‌های شومی مبنی بر تجزیه‌طلبی و ایجاد ” کردستان خودمختار آزاد ” توسط حزب دمکرات در کردستان بگوش می‌رسد. تردیدی نیست که هیچ نیروی کمونیستی از نظر اصولی نمی‌تواند مخالف حق تعین سرنوشت و آزادی خلق کرد باشد چه وقتی که می‌گوئیم حق تعین سرنوشت حق مسلم خلقهاست، بیانگر آن است که خلقها از جمله خلق کرد باید سرنوشت خود را بدست خود تعیین کنند، اما مسئله اینجاست که آیا تجزیه‌طلبی کنونی در کردستان خواست و ارادة خلق کرد و یا در حقیقت تعیین سرنوشت بدست خلق کرد است یا خواست و ارادة حزب دمکرات و دار و دسته‌های ارتجاعی وابسته رزگاری نقشبندی، سنار مامدی‌ها؟. برای روشن شدن این مسئله اول باید ببینیم که این سیاست تجزیه‌طلبانه که رنگ و لعاب “خودمختاری” و “آزادی خلق کرد” بخود گرفته،

اولا: زیر پرچم و با اتکا به منافع کدام طبقه بوده و چه اهداف و خواسته‌هائی را دنبال می‌کند؟.

ثانیا: در روند خود چه زیانهائی برای جنبش مقاومت خلق کرد و در مجموع جنبش خلقهای ایران بر علیه ارتجاع و امپریالیسم در بر خواهد داشت؟.

تجزیه‌طلبی: ناسیونالیسم بورژوائی بر علیه جنبش خلق کرد!

ناسیونالیسم بورژوازی ادامه و سرنوشت جنبش مقاومت را از دیدگاه تامین منافع تنگ‌نظرانه و ضدانقلابی بورژوائی ارزیابی می‌کند. این سیاست بنا به ماهیت بورژوائی خود در روند خود خواستهای برحق و عادلانة خلق کرد و کلیة دستاوردهای مبارزاتی آن را زیر پا گذارده و جنبش خلق کرد را وجه‌المعاملة سازش خود با رژیمهای ارتجاعی برای برآوردن خواسته‌های محدود و حقیر خود قرار می‌دهد. اکنون جلوة بارز چنین سیاستی، در کلیة حرکات و عملکردهای حزب دمکرات عیان شده است. سیاست تجزیه‌طلبی این حزب نتیجة ناگزیر سیاستهای ضدانقلابی و سازشکارانة او می‌باشد. چه حزب دمکرات در طی دو سال جنبش مقاومت، وقتی بر سر کسب امتیازات محدود از رژیم جمهوری اسلامی، نتوانست بخاطر حدت و رشد مبارزة خلق کرد بسازش برسد. اکنون پرچم تجزیه‌طلبی را علم کرده و جنبش مقاومت و ابراز سازش خود با رژیم ارتجاعی و ضدخلقی عراق قرار داده است. شرکت حزب دمکرات در درگیریهای مسلحانه خلق کرد بر علیه رژیم حاکم به این معنی نیست که او خواهان رفع ستم ملی _ طبقاتی از خلق کرد می‌باشد، بلکه به این خاطر است که حزب دمکرات می‌خواهد از فشار بورژوازی حاکم بر خود کاسته و میدان وسیعتری جهت تامین منافع طبقاتی بورژوازی کرد، فئودالها و مالکین و زمینه‌های مناسبی جهت یکه‌تازی در کردستان و تامین منافع سلطه‌طلبانة خود کسب کند. چه تضاد این حزب با رژیم ضدخلقی جمهوری اسلامی از مقولة تضادهای درون بورژوازی بوده و بهیچوجه از آن مضمونی برخوردار نیست که زحمتکشان ستمدیدة کردستان را به نبرد مسلحانه با رژیم حاکم وا داشته است. در حقیقت این ناسیونالیسم تنگ‌نظرانة حزب دمکرات است که او را به تعارض با بورژوازی و دولت حاکم وا داشته است، نه منافع و اساسی‌ترین خواستهای توده‌های زحمتکش خلق کرد. اما اینکه حزب دمکرات با تمایلات تجزیه‌طلبانة بورژوائی خود نتواند جنبش مقاومت خلق کرد را به انحراف کشیده و در سیطرة قدرت خود قرار دهد، به کیفیت مبارزة طبقاتی در کردستان، رشد نیروهای انقلابی بویژه کمونیستها و رهبری جنبش خلق کرد توسط آنها بستگی دارد.

تجزیه‌طلبی: تخریب وحدت مبارزاتی خلقها و شکست جنبش مقاومت!

بدرستی دهها بار تاکید بر روی این مسئله ضروری است که بگوئیم پیروزی جنبش مقاومت خلق کرد در گرو همبستگی خلق کرد با خلقهای سراسر ایران و پیروزی طبقة کارگر و زحمکشان ایران در سرنگونی ارتجاع حاکم و کسب قدرت سیاسی است.”

مقاله در این بخش به توضیح و بست این موضوع می‌پردازد و در ادامه می‌نویسد:

ادامه جنبش مقاومت مستلزم وحدت مبارزاتی خلق کرد با خلقهای سراسر ایران و به طبع آن پیوند خلق کرد با کارگران و زحمتکشان سراسر ایران می‌باشد، آنچه که می‌تواند مانع از تلاش برای ایجاد چنین وحدتی بین خلقها گشته و اتحاد طبقاتی کارگران و زحمتکشان ستمدیده ایران را تخریب کند تجزیه‌طلبی بورژوا – ناسیونالیستی است که در خدمت بورژوازی، مالکین و فئودالهای کردستان می‌باشد. بعلاوه با توجه به مضمون این حرکت تجزیه‌طلبانه و ماهیت طبقاتی رهبری آن، از یک طرف و عقب‌ماندگی مفرط اقتصادی کردستان از طرف دیگر، کردستان خواه نا خواه – به رژیمهای مرتجعی نظیر بعث عراق وابسته خواهد شد……….”

نشریة پیکار در خاتمة مقاله، به سیاست کمونیستها در قبال تجزیه‌طلبی در کردستان میپردازد و در ادامه می‌نویسد:

سیاست کمونیستها در قبال تجزیه‌طلبی در کردستان:

نیروهای کمونیستی در هر کدام از حرکت خود باید گرایش ضدانقلابی و تجزیه‌طلبی را افشا کرده و به توده‌های خلق کرد توضیح دهند که تجزیه‌طلبی به معنای رهایی از انقیاد ستم ملی، طبقاتی امپریالیسم و ارتجاع نیست بلکه توطئه‌ایست که زحمتکشان کرد را در زیر یوغ استثمار و ستم سرمایه‌داران، فئودالها و مالکین بزرگ کردستان و ارتجاع و امپریالیسم نگه می‌دارد.

در ادامه این بخش از مقاله ضمن توضیح و بست سیاست و وظایف کمونیستها ادامه می‌دهد:

کمونیستها وظیفه دارند ضمن افشای سازشکاریها و سیاستهای ضدانقلابی بورژوازی ناسیونالیست کرد، زحمتکشان کردستان را به این حقیقت آگاه نمایند که شرکت بورژوازی ناسیونالیست در جنبش نه برای تامین اساسی‌ترین خواستهای خلق کرد بلکه در جهت منافع حقیر و تنگ‌نظرانة بورژوایی و ضدانقلابی خودش می‌باشد.

برگرفته از نشریه پیکار شماره ٩٠ مورخ دوشنبه ٢٩ دی ١٣٥٩

این گونه اختلافات و تشنجات تشکیلاتهای سیاسی در مقطعی از شرایط و اوضاع و احوال کردستان در جریان بود که حکومت اسلامی ایران با تمامی توان خود از راه هوا و زمین با بی‌رحمانه‌ترین اشکال ممکن به کشتار مردم کردستان مشغول بود و به زن و مرد و کودک پیر و جوان رحم نمی‌کرد. گزارش خبرنامه کومه‌له از کشتار مردم روستای هه‌لوی در منطقه سردشت یک نمونه از تراژدی دهشتناک کشتار و فشار و ارعاب مردم در جایجای مناطق کردستان است.

در این شرایط از اوضاع بحرانی کردستان، سازمان پیکار با اطلاعیه‌های تند و آتشین خود علیه سیاستها و اقدامات حزب دمکرات، حساسیت‌های این حزب را علیه نیروهای چپ در کردستان تحریک می‌کرد. حزب دمکرات نیز مداوم با ایجاد مزاحمت و فشار بر هواداران و فعالین نیروهای چپ در کردستان، بویژه در مناطقی که از پایگاههای سنتی او بود، عکس‌العمل نیروهای چپ را برمی‌انگیخت. حزب دمکرات قصد نداشت به هیچ‌وجه از زیاده‌رویهای خود کوتاه بیاید و این واقعیت را قبول کندکه، این حزب تنها نیروی موجود در جنبش کردستان نیست و برای به کرسی گذاشتن زیاده‌روی‌های خود، این مردم و جنبش کردستان است که باید هزینه‌ای گزاف بپردازند.

کومه‌له در خبرنامه شماره ١١٧ با عنوان:

حزب دموکرات همچنان به آزادیهای دموکراتیک مردم کردستان یورش می‌برد، به توضیح چند مورد دیگر از مناقشات و فشارهای حزب دمکرات به هواداران کومه‌له می‌پردازد و در بیانیه‌ای نوشت:

کومه‌له: حزب دموکرات، به آزادیهای دموکراتیک مردم کردستان یورش می‌برد !

١٦/١٢/١٣٥٩- در این روز یکی از هواداران کومه‌له که تعدادی اعلامیه و نشریه به همراه داشت در روستای”کتیکه”توسط افراد مسلح حزب دمکرات دستگیر و مورد تفتیش قرار گرفت. افراد حزب، از او پرسیدند: اعلامیه‌ها را از کجا آورده‌ای؟ وقتیکه رفیق هوادار در پاسخ گفت که آنها را از مقر کومه‌له در بوکان آورده‌ام و هوادار کومه‌له هستم، مورد ضرب و شتم آنها قرار گرفت و او را به روستای “خلیفان” فرستادند. در آنجا یکی از مسئولین حزب با مشاهده اعلامیه‌های کومه‌له، رفیق هوادار را مورد توهین قرار داده و او را کتک زد. سپس دست و پایش را بسته و زندانی کردند و مجدادا به کتک‌کاری وحشیانة وی پرداختند. هوادار کومه‌له شب را بدون غذا در یک اطاق گذراند.

فردای آن روز وی را از زندان بیرون آورده و بار دیگر به اذیت و آزار او پرداختند و حتی آزادی او را موکول به خوداری از پخش اعلامیة کومه‌له نمودند. در پاسخ گفت که، “حتی اگر بخواهید من را اعدام کنید، از هواداری کومه‌له دست برنخواهم داشت.” هنگامی‌که مردم روستا “خلیفان” از دستگیری هوادار کومه‌له آگاه شدند، به نشانة اعتراض به اسارت رفیق هوادار توسط افراد حزب، به مقر آنها رفته و آزادی وی را درخواست کرده و سرانجام با پایفشاری خود، او را آزاد کردند. در صمن افراد حزب کلیة اعلامیه‌های رفیقمان را آتش زدند.

در روزهای اواخر بهمن‌ماه در روستای قلاتی‌موتاوی “قهڵاتی موتاوێ” واقع در ٦ کیلومتری پیرانشهر، افراد مسلح حزب دمکرات یکی از هواداران کومه‌له که اعلامیه و خبرنامه جهت توزیع همراه داشت، به مقر خود برده و پس از بازجوئی وی را مورد اذیت و توهین قرار دادند. هوادار کومه‌له در مقابل آنها مقاومت کرده ولی به علت آنکه تعداد افراد حزب زیاد بودند، بر سرش ریخته و با قنداق تفنگ او را بشدت زخمی نموده و سپس بر دستهایش دست‌بند زده و زندانیش کردند.

در تاریخ ٨/١٢/١٣٥٩- پیشمرگان حزب دمکرات در روستای دشتی قوری “ده‌شتی قورێ” از توابع پیرانشهر، تراکتوری را که در حال حرکت بود، با تیراندازی متوقف و راننده‌اش را که هوادار کومه‌له است، کتک‌کاری نموده و در حال بیهوشی او را رها کردند. اهالی روستا بعد از اطلاع این جریان به جلو مقر حزب رفته و به آنها اعتراض کردند. افراد حزب جلو مقر روبروی مردم سنگر گرفته و تیراندازی هوائی نمودند چند روز بعد از این وقایع سه نفر دیگر از اهالی روستا را به خاطر اعتراض به این عمل حزب دستگیر کردند.”

برگرفته از خبرنامة شماره ١١٧ سازمان زحمتکشان کردستان ایران ” کومه‌له”

بحرانی شدن، مناسبات حزب دمکرات با سازمان پیکار!

چالش جدی حزب دمکرات برای سرکوب گروه‌های چپ که علیه سیاست‌های حزب دمکرات تبلیغ می‌کردند، بغیر از کومه‌له، سازمان پیکار بود. سازمان پیکار مداوم در گشت‌های سیاسی “جوله‌ها” و همزمان در نشریات خود علیه سیاست‌ها و عملکردهای حزب دمکرات تبلیغ و به افشاگری می‌پرداخت. تبلیغات و افشاگری‌های پیکار بسیار تند بود و پیوسته حزب دمکرات را نیروئی ضدانقلاب، ضد منافع مردم کردستان و ضد منافع کارگران و زحمتکشان معرفی و آنها را به سازش با حکومت اسلامی ایران و خیانت به مردم کردستان متهم می‌کرد.

خلع‌سلاح، تعطیل مقرات و سرکوب سازمان پیکار نمی‌توانست کاری ساده و بی‌سر و صدا برای حزب دمکرات باشد. سازمان پیکار از سایر نیروهای چپ فعال در کردستان بزرگتر بود و نیروی بیشتری داشت. اکثریت پیشمرگان آنها در کردستان در مناطق بوکان و کامیاران سازماندهی شده بودند. از نظر سیاسی در طیف فکری خط٣ها بود و دیدگاه فکری‌اش به کومه‌له نزدیک بود. بنابراین هر اقدام عملی حزب دمکرات میتوانست واکنش کومه‌له را نیز بدنبال داشته باشد.

پیش‌زمینه‌های یورش مسلحانة حزب دمکرات به مقرسازمان پیکار در بوکان!

با تیره شدن فضای مذاکره و عدم امکان سازش حزب دمکرات با رژیم اسلامی، بالاخره حزب دمکرات با تغییر استراتژی خود، با شعار مرگ بر جمهوری اسلامی ایران، مبارزه برای سرنگونی حکومت اسلامی، را در دستور کار خود قرار داد. در ادامه، تصمیم به فعالیت و عضویت در شورای ملی مقاومت گرفت. نیروی اصلی شورای ملی مقاومت را سازمان مجاهدین خلق ایران تشکیل می‌‌داد و بعدها ابولحسن بنی‌صدر نیز به یکی از متحدان رده بالای آن تشکیلات تبدیل شد. در جهت آماده سازی فکری و عملی این همکاری، نشریة مجاهد ارگان سازمان مجاهدین خلق ایران مصاحبه‌ای با دکتر عبدلرحمان قاسملو دبیر اول حزب دمکرات کردستان ایران انجام داد. این مصاحبه در نشریة مجاهد شماره ١٠٧ منتشر و عبدالرحمان قاسملو در این مصاحبه تلاش کرد که از سیاست‌های حزب و همچنین مبارزات حزب دمکرات علیه رژیم اسلامی دفاع نماید.

باز هم مقالاتی علیه حزب دمکرات در نشریة پیکار!

سازمان پیکار در راه آزادی طبقة کارگر در نشریة پیکار شماره‌های ٩٢ و ٩٤ مورخ سیزدهم و بیست و هفتم بهمن‌ماه ١٣٥٩ در دو مقاله، شدیدا به مصاحبة قاسملو با نشریة مجاهد واکنش نشان داد و قاسملو را دروغگو و حزب دمکرات را طبق معمول ضد‌انقلاب ارزیابی کرد.

ابتدا در نشریة پیکار شماره ٩٢ مورخ سیزدهم بهمن‌ماه ١٣٥٩ در مقاله‌ای نوشت:

مصاحبة مجاهد با قاسملو ضربه‌ای بر جنبش کردستان!

سازمان مجاهدین خلق ایران بخاطر آنکه در حمایت از خلق دلاور کرد شدیدا دچار انفعال بوده و به وظایف خود در قبال این خلق ستمدیده عمل نمی‌کند، بارها و به درستی مورد انتقاد نیروهای جنبش کمونیستی قرار گرفته است. این واقعیتی است که در طی دوره ٢ سالة حکومت ننگین جمهوری اسلامی، در مقابل جنایات و کشتارهائی که این رژیم نسبت به خلق کرد و نیروهای انقلابی و کمونیستی فعال در کردستان روا داشته، سازمان مجاهدین اساسا سکوت کرده است. به عبارت دیگر سازمان مجاهدین نه تنها به وظیفة خود جهت شرکت در جنبش مقاومت خلق کرد هیچگونه اقدامی ننموده، بلکه همچنین از مبارزة این خلق دلیر و پیشمرگان انقلابی آن حمایت ننموده است و نیز پیوسته فعالیت انقلابی کمونیستهائی را که فعالانه در کردستان پیکار کرده‌اند به عنوان “چپ‌روی” تخطئه نموده است. این امر ناشی از کدام واقعیت بوده است؟ این امر انعکاس از ناپیگیری طبقاتی و مشی راست‌روانة مجاهدین است. عدم برخورد انقلابی مجاهدین به قدرت سیاسی و بویژه مماشات‌طلبی با لیبرالهای خائن رابطه مستقیمی با عدم حمایت فعال از جنبش خلق کرد دارد. البته رهبری سازمان مجاهدین پیوسته این ادعا را داشته است که از مبارزة خلق کرد پشتیبانی می‌نماید، اما زمانی واقعیت این ادعا روشن می‌شود که می‌بینیم سازمان مجاهدین تا بحال حتی یک مقاله در تائید جنبش مسلحانة خلق کرد علیه رژیم جمهوری اسلامی ایران منتشر نکرده است، تا بحال حتی یک مقالة افشاگرانه در بارة جنایات تمامی جناحهای هیئت حاکمه، ارتش و سپاه پاسداران حکومت در کردستان انتشار نداده است و تا بحال حتی یک مقاله در تائید حرکت انقلابی کمونیستها مانند کومه‌له و سازمان ما درج ننموده است. آری این مسائل اتفاقی نیست، همانطور که حمایت از نیروئی سازشکار مانند حزب دمکرات و فردی چون قاسملو اتفاقی نمی‌باشد.

اخیرا نشریة مجاهد شماره ١٠٧ بدرج مصاحبه‌ای با قاسملو اقدام نموده است و به یکباره بر روی تمامی حرکات سازشکارانه و ضدانقلابی حزب دمکرات آب تطهیر ریخته است. حزب دمکرات همان نیروئی است که بارها کوشید با رژیم جمهوری اسلامی سازش کرده و منافع خلق کرد را به قیمت گرفتن امتیازاتی چند از بورژوازی قربانی نماید، اما زیر فشار جنبش مسلحانة خلق کرد نتوانست به چنین خیانت عریانی دست بزند. حزب دمکرات همان نیروئی است که بر اساس مشی سازشکارانه و ضدانقلابی خود با مصادرة انقلابی زمین‌های مالکان توسط دهقانان زحمتکش شدیدا مخالفت کرده و عملا به حمایت از مالکین دست زده است. حزب دمکرات همان نیروئی است که بر اساس ماهیت طبقاتی خود به خلع سلاح نیروهای انقلابی مانند کومه‌له، سازمان ما و راه کارگر دست زده است. حزب دمکرات همان نیروئی است که بطور پنهانی با عوامل بعث عراق همکاری داشته و مترصد موقعیت مناسبی است تا به اقدام خائنانة تجزیه‌طلبی دست بزند. حزب دمکرات همان نیروئی است که پیوسته کوشیده است از تعمیق مبارزه و مقاومت مسلحانة خلق کرد جلوگیری کرده و این جنبش را قربانی منافع ضدانقلابی و بورژوائی خود بنماید. آری ارگان مرکزی سازمان مجاهدین با سرکرده چنین نیروئی به مصاحبه نشسته و تمام اقدامات ضدانقلابی و تمام سازشکاریهای حزب دمکرات را تطهیر نموده است. مجاهد از موضع تائیدآمیز تمام ” شایعات ” در مورد حزب را از زبان قاسملو ” تکذیب” کرده و بدون هیچگونه مرزبندی با مشی سازشکارانه و ضدانقلابی حزب، عملا به حمایت از حزب دمکرات دست زده‌اند. جالب است که سازمان مجاهدین در کنار همان مصاحبه در مطلب دیگری وقیحانه به نیروهای کمونیستی فعال در کردستان بعنوان “گروههای چپ‌رو” حمله کرده و آنها را فراهم کنندة ” شرایط سرکوب خشن” معرفی کرده و باز همین نیروها را در کنار خائنین فدائیان اکثریت قرار داده و در نتیجه آنان را به “مجیزگوئی قدرت‌مداران” متهم نموده.

براستی چرا سازمان مجاهدین از یکسو به حمایت از حزب دمکرات پرداخته و از طرف دیگر به حمله علیه کمونیستها و انقلابیون اقدام نموده است ؟.

آری این مسئله اتفاقی نیست. این سیاست اپورتونیستی و راست‌روانة مجاهدین نشانة ماهیت مشی متزلزل و راست حاکم بر این سازمان است. این سیاست انعکاس از سمت‌گیری مجاهدین بسوی سازش طبقاتی و بورژوائی است. نیروئی که در مقابل کمونیستها از نیروئی بورژوائی دفاع می‌کند، تنها تمایل طبقاتی خود را به نمایش می‌گذارد. ما در برابر حملات ارتجاع حاکم و رویزیونیستهای خائن به سازمان مجاهدین، از این سازمان حمایت می‌کنیم، اما بنوبة خود در برابر ناپیگیریها، مماشات‌طلبی‌ها و اقداماتی عمیقا انحرافی مانند حمایت از حزب دمکرات شدیدا بمبارزه دست می‌زنیم. ما این حرکت مجاهدین را در تضاد آشکار با منافع انقلاب قلمداد می‌کنیم و آنرا محکوم می‌نمائیم.

سازمان مجاهدین در توجیه عدم همکاری خود با نیروهای کمونیست چه بسا برای توده‌های خود چنین دلیل بیاورد که ارتجاع از این مسئله سواستفاده می‌کند. اما وقتی نوبت مصاحبه با قاسملو پیش می‌آید با تیتر درشت در صفحة اول مجاهد درج می‌گردد و دیگر مسئلة سواستفادة ارتجاع هم مطرح نیست! واقعا علت این برخورد چیست؟ در حقیقت مجاهدین اگر به همکاری با کمونیستها دست نمی‌زنند در اساس خود ناشی از آنست که دارای خط مشی متزلزل و ناپیگیر و متمایل به بورژوازی می‌باشند و بهمین خاطر است که عدم همکاری با کمونیستها مترادف است با پشتیبانی از نیروئی ضدانقلابی مانند حزب دمکرات و مماشات‌طلبی و سازشکاری با لیبرالهای خائن و وابسته، بنابراین علاوه بر اینکه این اقدام مجاهدین ناشی از مشی ناپیگیرانه می‌باشد. در عین حال در انطباق با حرکت و تاکتیک لیبرالها نیز قرار دارد. لیبرالها پیوسته کوشیده‌اند تا از طریق سرکوب و منزوی ساختن نیروهای انقلابی از یکسو و سازش با حزب دمکرات از سوی دیگر جنبش خلق کرد را به شکست کشانده و به اصطلاح بطریق مسالمت‌آمیز در کردستان صلح برقرار کنند. ملاقات اخیر نمایندگان حزب دمکرات با بنی‌صدر در بارة اجرای طرح ٦ ماده‌ای نیز بیان این کوشش مزورانه است. ( رجوع شود به انقلاب اسلامی ٩ بهمن ) حال آیا خط مجاهدین در انطباق با چنین سیاستی قرار نمی‌گیرد؟ آیا مجاهدین با مخالفت با نیروهای کمونیستی فعال در کردستان و با حمایت از حزب دمکرات به اهداف لیبرالها خدمت نمی‌کنند؟ بهر حال مجاهدین چنین هدفی را چه آگاهانه و چه ناآگاهانه دنبال کنند، نتیجة محتوم آن خدمت به بورژوازی است و پر واضح است که این امر ضربه‌ای است بر منافع انقلاب دموکراتیک – ضدامپریالیستی خلقهای ما، و اضافه کنیم که حزب دمکرات بعنوان یک نیروی ضدانقلابی هرگز چنین امتیازی را کسب نکرده بود که از کانال نشریه‌ای مثل مجاهد در سراسر ایران معرفی شود و کسب وجهه نماید![2]

برگرفته از نشریه پیکار شماره ٩٢ مورخ سیزدهم بهمن‌ماه ١٣٥٩

با وجود اینکه انتشار مقالة مصاحبة مجاهد با قاسملو، ضربه‌ای بر جنبش خلق کرد. در نشریة پیکار شماره ٩٢، حزب دمکرات را بشدت عصبی کرد، پیکار همچنان به تبلیغات خود علیه حزب دمکرات ادامه داد و در بخش‌هائی از مقالة پیکار شماره ٩٤ تحت نام: باز هم در بارة مصاحبة مجاهد با قاسملو، بعد از انتقاداتی به سازمان مجاهدین خلق ایران در رابطه با جهت‌گیریهایش برای نزدیک شدن به حزب دمکرات کردستان ایران، در ادامة مقاله ‌نوشت:

باز هم در باره مصاحبة مجاهد با قاسملو!

در این مصاحبه آقای قاسملو سعی فراوانی می‌کند که نشان دهد، “حزب دمکرات مخالف هر گونه جدائی‌خواهی از ایران است.” (مجاهد ١٠٧) بخصوص وی مدعی می‌شود، “ما نه تنها با هیچ یک از نیروهای ضد‌انقلاب(؟؟) همکاری نداریم بلکه با آنها مبارزه کرده و می‌کنیم” (جدا!!) در واقع دروغ آشکاری را تحویل مجاهدین و جنبش میدهد. چه:

اولا- حزب دمکرات تاکنون به عنوان نمونه نه فقط بر علیه سپاه رزگاری که مزدور و وابسته به رژیم فاشیستی بعث عراق است، هیچ اقدامی نکرده است، بلکه مشخصا در مناطق جنوبی کردستان (منطقة اورامانات و ژاوه‌رود) حتی دست به همکاری با این عناصر مزدور زده است. در چند درگیری با نیروهای سرکوبگر رژیم ضد‌خلقی جمهوری اسلامی، این دو نیرو با همدیگر همکاری و مشارکت داشته‌اند. (درگیری با ستون ارتش ضد‌خلقی در کامیاران در تابستان امسال. تشکیل ستاد مشترک با سپاه رزگاری بعد اشغال منطقه دزلی بوسیله مزدوران رژیم) بگذریم از اینکه تعدادی از مسئولین نظامی حزب دمکرات خود افسران فراری ارتش و از هواداران بختیار و شاه خائن هستند.(کوری ره‌ش، سمکو علیار، شیخ هادی…..)

ثانیا- اخبار زیادی از کردستان میرسد که حاکی از روابط نزدیک میان حزب بعث و حزب دمکرات در منطقه است و “شایعه” هم نیست. جالب‌تر اینکه پیشمرگان و بعضی از مسئولین حزب دمکرات این روابط را نه تنها پنهان نمی‌کنند بلکه آنرا تائید و حتی تبلیغ هم می‌کنند. اخیرا نیز بعد از برگزاری پلنوم چهارم حزب دمکرات، این حزب از محکوم کردن جنگ میان دو رژیم ارتجاعی ایران و عراق خوداری کرد و فقط علت این جنگ را تحریکات رژیم ایران خواند.

ثالثا- با تقویت این شایعه که گویا حزب دموکرات در دو ریبندان[3] در کردستان قصد دارد اعلام “حکومت خودمختار در کردستان” کند. این حزب در رادیوی خود نه تنها این مسئله را تکذیب نکرد بلکه با پخش اطلاعیه‌ای مبهم و دو پهلو امکان اجرای این سیاست را باز گذاشت.

اعلامیه‌های متعدد حزب دمکرات در ماههای اخیر که در آنها خود را تنها “نمایندة خلق کرد” و “مسئول امور اجرائی امور منطقه” خوانده است بطور بارزی این موضوع را تائید میکند. درست در اجرای چنین سیاست ضدانقلابی است که حزب دمکرات دست به خلع‌سلاح کومه‌له، پیکار و راه‌کارگر در کردستان زده است. زیرا بخوبی می‌داند که تنها مانع جدی در اجرای اهداف ضد‌انقلابی این حزب در کردستان نیروهای کمونیست و پتانسیل جنبش توده‌ای است.

به این ترتیب می‌بینیم، وقتی قاسملو مدعی می‌شود “حزب ما مخالف هرگونه جدائی‌خواهی از ایران است” تا چه حد ماهیت واقعی خود را در پس الفاظ پنهان می‌کند. و متاسفانه دوستان مجاهد نیز به این لفاظی باور دارند. این همان انحرافی است که مجاهدین در اثر سیاست لیبرالی خود بدان دچار می‌مانند. واقعیت اینست که حزب دمکرات برای رسیدن به منافع ضدانقلابی خود و دفاع از طبقات ضد‌انقلابی که در کردستان از آنها دفاع می‌کند. به هر وسیله‌ای متوسل شده و خواهد شد. حزب دمکرات همانقدر با جدائی‌خواهی مخالف است که به حفظ روابط با سوسیال‌امپریالیسم شوروی و بعث اظهار علاقه می‌کند. این حزب به هر قطب ضد‌انقلابی که بتواند منافع وی را تامین کند، نزدیک می‌شود و سعی خواهد کرد که خود را یک “دمکرات” نشان دهد.”

برگرفته از مقاله باز هم در باره مصاحبه مجاهد با قاسملو نشریه پیکار شماره ٩٤ دوشنبه بیست و هفتم بهمن ١٣٥٨

تعرض نظامی حزب دمکرات به مقر پیشمرگان پیکار در بوکان !

در فضای متشنج روابط حزب دمکرات با سازمان‌های سیاسی، پافشاری هر بیشتر این حزب در کنترل و مجاب کردن این تشکیلاتها به قبول حاکمیت حزب دموکرات و عدم دخالت در مسائل اجرائی مردم، عدم تبلیغات علیه حزب دمکرات، و مقاومت و تقابل فعال و تندروانة سازمان پیکار در انتشار مقاله‌های پی در پی در نشریه‌اش. انتقادات واقعی و غیرواقعی و ضد‌انقلاب خواندن حزب دمکرات، استفاده از القابی مانند: فرصت‌طلب، سازشکار، دروغگو، خائن برای رهبران آنها، بالاخره تراژدی حمله به مقر این سازمان در شهر بوکان رقم خورد. در چنین فضائی حزب دمکرات با تجمع نیرو و انتقال آنها به شهر بوکان، عکس‌العمل تند و خشنی را بنمایش گذاشت.

در هفتم اسفند‌ماه ١٣٥٩ دو نفر از پیشمرگان سازمان پیکار در یکی از خیابانهای بوکان به تبلیغ برای پخش نشریات پیکار مشغول بودند، آنها با صدای بلند جملة، مصاحبة مجاهد با قاسملو ضربه‌ای بر جنبش کردستان، را سر می‌دادند، که چند نفر از پیشمرگان حزب دمکرات آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادند و نشریات آنها را مصادره و در همان محل بآتش کشیدند.

پیشمرگان به مقر باز گشتند تا گزارش این اقدام حزب دمکرات را به مسئولین بدهند. در مقر حدود ٢٨ نفر پیشمرگ و در میان آنها یکی از افراد مرکزیت سازمان بنام علی مجاهد و همسرش حضور داشتند. بعد از بازگشت دو پیشمرگ پیکار به مقر، بناگهان مقر پیشمرگان پیکار با شلیک آر، پی، جی٧ و سلاحهای نیمه‌سنگین و سبک مورد آتش‌باری شدید قرار گرفت.

در تعرض حزب دمکرات به مقر پیشمرگان پیکار سه نفر از پیشمرگان سازمان پیکار با نام‌های:

١- محمود ابلاغیان ( کمال )، ٢- باقی خیاط، ٣- طاهر ابراهیمی جانباختند و تعداد بیشتری زخمی و در مجموع حدود ٢٤ نفر از آنان به اسارت حزب دمکرات در‌آمدند.

بعد از حملة مسلحانة حزب دمکرات به مقر سازمان پیکار در شهر بوکان حزب دموکرات کردستان _ تشکیلات بوکان در دو اطلاعیه با نام “ اندرز تاریخی- انقلابی ما به رهروان خط٣” به تاریخ ٨ و ٩ اسفندماه ١٣٥٩ واقعه اسفناک شهر بوکان را ناشی از تحریکات سازمان پیکار دانسته و نوشت:

هشدار حزب دمکرات به رهروان خط٣ !

حزب دمکرات محبوب خلق کرد است و خلق کرد اجازه نخواهد داد گروه‌های خط ٣ در کردستان به حزب دمکرات اهانت نمایند. خلق کرد حزب دمکرات را برای مقابله با این اعمال تحت فشار قرار می‌دهد و از پیروان خط٣ (کومه‌له، پیکار، رزمندگان و…) میخواهیم که دست از عناد و دشمنی با حزب برداشته و در مشی خود تجدیدنظر کنید، و به حزب دمکرات، خائن، ضدانقلاب، و سازشکار نگویند. در غیراینصورت هرگونه رویداد سو و تلخی که بر این مردم از ناحیة این گروه‌ها روی دهد، باید مسئولیت عواقب وخیم آن را نیز بعهده گیرند، زیرا چنین تحریکاتی، باعث درگیریهای ناخواسته و اسفبار گشته است. ما از نیروهای کمونیست در کردستان می‌خواهیم که نباید به نفاق‌افکنی دست زنند و همچنین نباید در امور اجرائی کردستان دخالت نمایند.”

برگرفته از اعلامیه‌های تشکیلات بوکان حزب دمکرات کردستان ایران با نام اندرز تاریخی- انقلابی ما به رهروان خط٣ مورخ ٨ و ٩ اسفندماه ١٣٥٩

کومه‌له، تعرض حزب دمکرات به سازمان پیکار را شدیدا محکوم کرد !

در پی تعرض مسلحانه حزب دمکرات به مقر پیشمرگان سازمان پیکار و جانباختن سه نفر و زخمی شدن تعداد بیشتر از آنها، سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران(کومه‌له) در بیانیه‌ای تحت عنوان: جنایت وحشیانة عمال حزب دمکرات بر علیه سازمان پیکار در بوکان، شدیدا این اقدام حزب دمکرات را محکوم و حزب دمکرات را در مقایسه‌ای، بدتر از رژیم اسلامی، ارزیابی نمود. کومه‌له در این بیانیه‌ نوشت:

مردم مبارز بوکان!

خلق رزمندة کرد!

هم‌میهنان مبارز!

دیروز مردم شهر ما صحنه‌های فجیعی را به چشم دیدند که برایتان خاطرة کشتارهای رژیم شاه را بیاد می‌آورد. تعداد زیادی از افراد مسلح حزب دمکرات بدنبال یک برنامه از قبل طرح‌ریزی شده، دیروز بعدازظهر بناگهان اطراف مقر سازمان پیکار در راه آزادی طبقة کارگر در بوکان را محاصره کردند. روی بام ساختمانهای مرتفع اطراف موضع گرفتند، کوچه‌ها و معابر منتهی به مقر سازمان پیکار را بوسیلة افراد مسلح خود سنگربندی نموده و با سلاحهای سبک و سنگین شروع به تیراندازی به طرف آنجا نمودند. این افراد حتی بر روی مردمی‌که از قضیه خبردار گشته و در آنجا جمع شده و به این‌ عمل حزب دمکرات اعتراض می‌کردند اسلحه کشیدند و بدینوسیله از اعتراض آنان جلوگیری می‌نمودند. افراد مسلح حزب دمکرات که از قبل مصمم به قتل و غارت بودند. بدون کوچکترین تردیدی با نارنجک‌انداز و آر، پی، جی به کوبیدن مقر سازمان پیکار پرداختند. پیشمرگان سازمان پیکار بمدت سه ربع ساعت قهرمانانه مقاومت کردند و پس از دادن چندین نفر شهید و زخمی پیشنهاد آتش‌بس و مذاکره دادند. اما جز با رگبار جوابی نشنیدند. افراد مسلح سپس بداخل مقر ریختند و وسائل و سلاحهای آنرا بغارت بردند. کتابها و نشریات موجود را آتش زده و به خیابان پرتاب کردند. این افراد همچون جنایتکاران بلافاصله و در حالیکه مردم شاهد بودند به غارت جسدهای شهدای سازمان پیکار پرداخته و حتی در مقابل چشمان مردم شهر بدون کوچکترین شرمی، سر یکی از رفقای زخمی سازمان پیکار را می‌برند. بشهادت مردم اکثر آنها مست بودند و بوی الکل از دهانشان به مشام میرسید. اما اعمال آنها از مستی‌شان سرچشمه نمی‌گرفت، بلکه برعکس مستی آنها از قصدشان به جنایت ناشی می‌شد. به آنها الکل خورانده بودند تا کوچکترین عواطف انسانی را در آنها بمیرانند تا بدون شرم و عذاب وجدان به کشتار و غارت و سربریدن بپردازند. حزب دمکرات برای انجام این توطئة پلید افراد دست‌چین شده را از مهاباد و سقز به بوکان آورده و وارد عمل کرده بود. آنها با غرور و افتخار اشیا غارتی را سر دست بلند کرده و هورا می‌کشیدند و تیراندازی می‌کردند. آنها حتی از تحویل اجساد شهدا به خانواده‌هایشان خودداری نموده و بجای انتقال زخمیها به بیمارستان آنها را به مقر حزب دمکرات بردند.

مردم مبارز بوکان!

خلق رزمندة کرد!

هم‌میهنان مبارز!

توطئه‌های حزب دمکرات علیه نیروهای انقلابی تازگی ندارد و خود شما بارها شاهد آن بوده‌اید. کسانی که کوچکترین احساس مسئولیتی در برابر خلق کرد و جنبش مقاومت آن احساس نمی‌کنند. در شرایطی که رژیم با تمام قوا کردستان را از هرطرف می‌کوبد و هر روز فرزندان انقلابی این خلق را به خاک می‌افکند، در روز روشن اقدام به بریدن سر پیشمرگ انقلابی می‌نمایند.

دیروز کسانی مقر پیشمرگان سازمان پیکار را بی‌محابا با آر، پی، جی کوبیدند که در تمام مدت محاصره و بمباران شدید شهر سنندج در بهار امسال علیرغم اصرار مردم و با وجود داشتن امکانات و سلاحهای سنگین از وارد آوردن یک ضربه به باشگاه افسران که محل تجمع پاسداران بود خودداری کردند. دیروز کسانی پیشمرگان انقلابی را با این قساوت به قتل رساندند که در تمام طول آتش‌بس ستونهای ارتش ضدخلقی را اسکورت کرده و بداخل کردستان هدایت می‌کردند که هنوز هم خلق کرد نتایج تلخ آنرا لمس می‌کنند.

اگر حزب دمکرات سال گذشته در بهترین موقعیتی که جنبش مقاومت داشت، بطور یک‌جانبه و پیمان‌شکنانه، آتش‌بس اعلام می‌کرد و ستونهای ارتش را علیرغم اعتراض خلق کرد و سازمانهای انقلابی بداخل شهرها اسکورت می‌نمود و دور از چشم خلق کرد به مذاکرة پنهانی با هیئت حاکمه روی آورده، امسال “ترقی” کرده و به دستگیری شوراهای مردمی دست می‌زند، هواداران سازمانهای انقلابی را دستگیر و شکنجه می‌نماید، در خیابان بروی مردم اسلحه می‌کشد و به کتک‌کاری افراد بی‌دفاع می‌پردازد. به باج‌گیری علنی واخاذی از زحمتکشان و کسبه دست می‌زند. در روز روشن برای پیشمرگان کومه‌له در وسط شهر کمین می‌گذارد و به قصد کشت به آنها تیراندازی می‌کند و سرانجام حمله به مقر سازمان پیکار را سازمان می‌دهد.

حزب دمکرات همه این اعمال را بخاطر آن انجام می‌دهد تا به خیال خود هر صدای آزادیخواهی را در گلو خفه کند. بهانة همیشگی حزب دمکرات این است که گروههای مختلف در باره حزب دمکرات “چیز می‌نویسند” و یا صحبت می‌کنند” در حالیکه آزادی بیان و آزادی قلم یکی از آن دستاورد‌های گرانبهای جنبش انقلابی خلقهای ایران و قیام بهمن‌ماه است که به قیمت خون هزاران شهید بدست آمده و فقط در کردستان و آنهم به قیمت مبارزات سرسختانه و قربانیهای فراوان حفظ شده است و هیچکس حق ندارد و نمی‌تواند این آزادیها را از مردم سلب نماید. آری حزب جمهوری اسلامی با چماق دفتر مخالفانش را تعطیل می‌کند اما حزب دمکرات با نارنجک و آر، پی، جی…….

مردم مبارز بوکان!

خلق رزمندة کرد!

هم‌میهنان مبارز!

سازمان پیکار در راه آزادی طبقة کارگر، سازمانی است انقلابی که در حد توان خود در جنبش مقاومت شرکت داشته و در این راه قربانی‌های ارزنده‌ای تقدیم خلق کرد کرده است.

این سازمان نه فقط صدای حق‌طلبانة خلق کرد را به گوش مردم ایران می‌رساند و پرده از جنایات رژیم جمهوری اسلامی بر‌می‌دارد، بلکه در سرتاسر ایران شهدای زیادی را نثار راه آزادی زحمتکشان نموده.

ما ضمن محکوم نمودن و ابراز تنفر از اینگونه اعمال، هشدار می‌دهیم که جنبش مقاومت خلق قهرمان کرد بازیچة دست این یا آن نیست. ما بار دیگر اعلام می‌کنیم که این اعمال فقط در جهت تضعیف و لطمه‌زدن به جنبش مقاومت و بطور کلی جنبش انقلابی توده‌های مردم ایران است و فقط به رژیم ضدخلقی جمهوری اسلامی ایران خدمت کرده و دست وی را در سرکوب هر چه بیشتر خلق کرد بازتر می‌کند. ما جدا از حزب دمکرات- تشکیلات بوکان می‌خواهیم که پیشمرگان و هواداران سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر را آزاد کرده و سلاحها و اموال غارت شده را به صاحبان آنها پس دهد.

سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران (کومه‌له) – بوکان ٨/١٢/١٣٥٩

اعلامیة شیخ عزالدین حسینی در باره حملة مسلحانه به مقر سازمان پیکار !

بسم‌الله الرحمن الرحیم. واتقوا فتنه‌لا تصیبن الدین ظلموامنکم‌خاصه” (برحذر باشید از فتنه‌انگیزیهائی که عواقب آن تنها ستمگرانشان را در بر می‌گیرد.) (قرآن کریم)

مردم مبارز بوکان!

خلق رزمنده و ستمدیدة کرد!

حمله مسلحانه به مقر پیشمرگان سازمان پیکار در بوکان در روز ٧/١٢/١٣٥٩ را که منجر به شهادت و زخمی شدن عده‌ای از پیشمرگان جنبش مقاومت گردید، محکوم می‌کنم. این عمل ضد‌انسانی، ضداسلامی و ضددمکراسی که تنها در خدمت ارتجاع و هیئت حاکمة سرکوبگر بوده است و ضربه‌ای به جنبش مقاومت خلق کرد و فضای دمکراسی انقلابی کردستان و لطمه‌ای بر پیوند جنبش عادلانة ما با مبارزات سراسری ایران بشمار می‌رود. صفت بارز جنبش عادلانة خلق کرد، وجود دمکراسی وسیع و انقلابی در کردستان است و افتخار بزرگ ما در این است که در شرایطی که خفقان فاشیستی هیئت حاکمة جمهوری اسلامی سراسر ایران را فرا گرفته است، در کردستان، آزادیهای دمکراتیک، آزادی بینش‌ها و سازمانهای سیاسی، آزادی بیان و قلم و اجتماعات، تاکنون از تعرض و سرکوب محفوظ مانده است. به همین دلیل است که در سراسر ایران، کردستان را بنام سنگر آزادگان نام می‌برند. آیا شعار ” دمکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان” را می‌توان غیر از این تعبیر کرد؟ از این پس نیز، تنها با حفظ این سنت انقلابی و دمکراتیک یعنی آزادی و تحمل بینش‌های متفاوت سیاسی، که خونبهای شهدای بیشمار کردستان و ایران و دستاورد گرانبهای قیام ٢٢ بهمن و جنبش مقاومت خلق کرد است، می‌توان چهرة انقلابی و عادلانة جنبش کردستان را همچنان محبوب و مورد پشتیبانی خلقها و آزادیخواهان سراسر ایران و جهان نگاهداشت. بدین منظور، چنانچه بارها و بخصوص در بیانیة دوم بهمن‌ماه ١٣٥٩ (دووی ریبه‌ندان) اعلام کرده‌ام، سازمانهای سیاسی در کردستان باید اختلافات خود را از راههای سیاسی و بدون توسل به زور و اسلحه حل کنند. لذا وظیفه خود و همه مردم آزادیخواه و مبارز کردستان می‌دانم که در هر شرایطی در مقابل تعرض به دمکراسی مقاومت و مبارزه کرده و از تکرار چنین اعمال ضدانسانی جلوگیری بعمل آورند. یقین دارم که خلق قهرمان و بپاخاسته کرد عاملان اینگونه وقایع خونین و جانگداز را هرگز نخواهند بخشید.

من به بازماندگان شهدای واقعه ناگوار ٧/١٢/١٣٥٩ بوکان صمیمانه تسلیت می‌گویم و از حزب دمکرات کردستان ایران درخواست میکنم که:

اولا- زخمی‌ها و دستگیرشدگان واقعه را فورا آزاد کند.

ثانیا- عاملان این واقعة ضدانسانی و ضددموکراسی را شدیدا مجازات نماید.

ثالثا- موضع آن حزب و نتیجة اقدامات خود در این زمینه را، به اطلاع عموم برساند.

والسلام‌علیکم و رحمه‌الله- سید عزالدین حسینی.

فعالیتهای وسیع افشاگرانة کومه‌له و پیکار علیه حزب دمکرات !

با تعرض نظامی حزب دمکرات به مقر پیشمرگان پیکار، سازمانهای چپ و در راس آنها کومه‌له اقدامات وسیعی را در جهت افشای تعرض نظامی حزب دمکرات به سازمان پیکار آغاز نمودند..

در هشتم اسفندماه کمیتة کردستان سازمان پیکار طی اطلاعیه‌ای مردم را به تظاهرات اعتراضی علیه حزب دمکرات دعوت کرد. در جریان راهپیمائی تعدادی از فعالان حزب دمکرات در مسیر راهپیمائی به قصد برهم زدن صفوف راه‌پیمایان در مقابل تظاهر‌کنندگان به شعار دادن علیه سازمان پیکار و نیروهای خط٣ پرداختند. اوضاع بسمت تشنج می‌رفت، که تظاهرکنندگان به مقابل مقر حزب دمکرات رسیدند و به شعار دادن علیه حزب دمکرات پرداختند. پیشمرگان حزب دمکرات نیز با تیراندازی هوائی اقدام به پراکندن صفوف تظاهرکنندگان کردند.

مذاکرات فشردة دفتر ماموستا با حزب دموکرات بالاخره به نتیجه رسید و در بعدازظهر این روز جنازة جانباختگان به سازمان پیکار تحویل شد.

کومه‌له و سایر سازمانهای چپ بلافاصله به تکاپو افتادند و شروع به بسیج وسیع فعالین خود نمودند. رهبری این تجمع وسیع را کومه‌له بعهده داشت. در روز بعد در تاریخ نهم اسفندماه در جریان تشیع جنازه جانباختگان پیکار هزاران نفر در یک تجمع اعتراضی با شعار‌های بسیار تند علیه حزب دمکرات شرکت کردند. شرکت کنندگان در تظاهرات به شعار مرگ بر حزب دمکرات اکتفا نکردند و با همتراز قرار دادن حزب دمکرات در کنار نیروهای رژیم اسلامی و سر دادن شعارهائی مانند:

” چهار بخش دشمنان خلق ما حزب و ارتش و جاش و پاسدار” علیه حزب دمکرات شعار دادند.

تبلیغات و مقالات سازمان پیکار علیه حزب دمکرات در تند‌ترین شکل موجود همچنان ادامه داشت و جملاتی مانند:

“حزب دمکرات روی پاسداران و ارتجاع را سفید کرد،” و الفاظی مانند جنایتکاران، ضدانقلاب و……..ادامه داشت. مقالة مذبور پر از الفاظی اینچنینی است، که بشدت حزب دمکرات را عصبی می‌کرد.

حزب دمکرات خود را ” تنها نمایندة مردم کردستان و تنها تصمیم‌گیرندة مسائل کردستان” می‌دانست و چنین جملات و تبلیغاتی را تحمل نمی‌کرد‌. حزب دمکرات با زدن ضربة نظامی می‌خواست که از تندروی‌های سازمان پیکار جلوگیری و فعالیتهای آنها را محدود نماید. اما در واقع اگر مشکل حزب دمکرات فقط سازمان پیکار بود شاید می‌توانست موفق شود. تعداد پیشمرگان پیکار چند ده نفر بیشتر نبود و به تعطیل کشاندن تشکیلات آنها در کردستان، برای حزب دمکرات کاری بس ساده بود. اما چالش جدی حزب دمکرات، کومه‌له بود. کومه‌له بلحاظ فکری نزدیکی خاصی با سازمان پیکار داشت و در شرایط بحرانی تشکیلات کردستان پیکار را زیر پر و بال خود می‌گرفت. کومه‌له خود نیز در رابطه با تبلیغات و افشای سیاست‌های حزب دمکرات فعال بود و در ضمن در مسائل اجرائی مردم مناطق مختلف کردستان بسیار پرتحرک و جدی بود. تبلیغات وسیع علیه حزب دمکرات و فعالیتهای اجرائی کومه‌له، نیز دقیقا در تناقص با خواستهای حزب دمکرات بود. و نتیجة عملی این شیوة فعالیت و رفتار کومه‌له مطمئنا بحرانی عمیق‌تر را رقم می‌زد.

کومه‌له‌ و سازمان‌ پیکار تظاهرات وسیعی در تشیع جنازة جانباختگان سازمان دادند و افکار عمومی شهر بوکان را علیه عملکرد حزب دمکرات سوق دادند. آنها فکر می‌کردند که با این اقدام حزب دمکرات را به انزوا کشانده و زمینه‌های توده‌ای این حزب را سست کرده‌اند.

اما درست چند روز بعد یک فرماندة نظامی حزب دمکرات در روستای سرا در نزدیکی شهر سقز در تقابل با نیروهای حکومت اسلامی جانباخت. با انتقال جنازة این جانباخته به شهر بوکان و تشیع جنازة وی هزاران نفر از مردم بوکان در مراسم حزب دمکرات شرکت کردند. گرچه هواداران و فعالان حزب دمکرات شعار‌های زیادی علیه کومه‌له و نیروهای خط٣ و حتی شعار خلع‌سلاح کومه‌له را نیز سر دادند. اما حضور هزاران نفر از مردم بوکان بشدت کومه‌له و نیروهای چپ را متعجب کرد. آنها این موضوع را از دیدگاه ایدئولوژی تحلیل می‌کردند و از درک این موضوع غافل بودند که مردم کردستان جنبش کردستان را دوست دارند و به قهرمانان و جانباختگان جنبش کردستان ارج می‌نهند. مردم بخوبی منافع و ضربه‌ زدن به جنبش کردستان را می‌فهمند و اگر حزب دمکرات اقداماتی ضد دمکراتیک، نادرست و مخالف با منافع جنبش کردستان انجام می‌دهد، یکصدا و بی‌تردید آنرا محکوم و با آن مخالفت می‌ورزند. اما هیچگاه به کسانی که در تقابل با حکومت خونخوار اسلامی ایران جان خود را فدا می‌کنند. پشت نمی‌کنند.

بازتاب تعرض حزب دمکرات به مقر پیکار در جنوب کردستان !

شب روز سه‌شنبه هیجدهم فروردین١٣٦٠ به مناسبت چهلمین روز جانباختن سه تن از پیشمرگان سازمان پیکار در بوکان بدست حزب دمکرات، مراسمی از طرف سازمان پیکار و با شرکت پیشمرگان کومه‌له و رزمندگان در مسجد روستای طا در منطقة کامیاران برگزار می‌شود. در جریان سخنرانی عده‌ای از هواداران حزب دمکرات و شیخ حبیب‌الله در مراسم ایجاد اخلال می‌کنند. بعد از پایان مراسم عده‌ای از مرتجعین روستا در منزل شیخ حبیب‌الله جمع شده و نقشه حمله به مقر سازمان پیکار را می‌ریزند. آنها برای اجرای چنین کاری عده‌ای از هواداران خود را شبانه از روستاهای اطراف به طا می‌آورند.

فردای آنروز(چهارشنبه ١٩/١/١٣٦٠) هواداران شیخ حبیب‌الله به همراه عده‌ای از هواداران حزب دمکرات، ابتدا خانة دو تن از پیشمرگان پیکار اهل روستا را محاصره میکنند که با مقاومت پیشمرگان مواجهه شده و کاری نمی‌توانند بکنند. سپس آنها همراه با عده‌ای افراد ناآگاه و تحریک شده روستا با سنگ و چوب و اسلحه بطرف مقر پیکار یورش می‌برند. پیشمرگان پیکار برای اینکه کسی کشته نشود ضمن تیراندازی هوائی از مقر خارج می‌شوند و به بلندیهای روستا عقب‌نشینی می‌کنند.

بعد عقب‌نشینی پیشمرگان. افراد مذبور وارد مقر شده، شیشه‌ها را می‌شکنند و اموال پیشمرگان و مقر را غارت می‌کنند.

این افراد سپس بطرف مقر رزمندگان می‌روند که با تیراندازی پیشمرگان کومه‌له و رزمندگان مجبور به عقب‌نشینی می‌شوند. در جریان تیراندازی‌ها یکنفر از هواداران کومه‌له بنام نریمان کشته می‌شود. شیخ حبیب‌الله که بشدت از این اتفاقات ترسیده بود، دار ودسته‌اش را جمع کرده و از ده فرار می‌کند.

بعد از رفتن شیخ حبیب‌الله پیشمرگان پیکار به ده برگشته و مجددا مقر خود را دایر می‌کنند.

در بعدازظهر طی جلسه‌ای با شرکت مسئولین کومه‌له، پیکار و رزمندگان تصمیم می‌گیرند که عده‌ای از عوامل اصلی این واقعه را دستگیر کنند. در حین دستکیری افراد مورد نظر دو نفر از آنها دست به مقاومت می‌زنند و کشته می‌شوند.

سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر ٢٨/١/٦٠

برگرفته از نشریة پیکار شماره ١٠٢ مورخ دوشنبه سی ویکم فروردین ١٣٦٠

فرار زندانیان کومه‌له، آغازی بر رویاروئی مجدد پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات !

زندان مرکزی کومه‌له در منطقة سردشت در نزدیگی روستائی بنام برده‌ سور “به‌رده‌سوور” قرار داشت. در این زندان حدود یکصد و چهل زندانی وجود داشت. ‌کومه‌له تعدادی از زندانیان را که دارای مشکلات امنیتی بودند و همزمان از نظر رژیم اسلامی مهره‌های باارزشی محسوب می‌شدند، در اطاق کوچکی جای داده بود. دیوار خارجی این اطاق پشت به رودخانه و حدود دو متر از سطح رودخانه بلندتر بود. کف این اطاق با خاک و قلوه‌سنگها پر شده بود. این زندانیان عبارت بودند از، سرگرد اضغرلو فرمانده واحد کلاه‌سبزها که در آربابا کوه مشرف بر شهر بانه دستگیر شد، مهندس مجید حبیبی، دو برادر از افراد جهاد سازندگی بنام صفدری و دو نفر از نیروهای سپاه پاسداران.

در اواخر زمستان ١٣٥٩ این افراد برای فرار از زندان و رساندن خود به شهر سردشت برنامه‌ریزی کردند. مغز متفکر این فرار سرگرد اضغرلو بود. او از طریق چند نفر از مزدوران محلی “جاشهای زندانی” اطلاعاتی در رابطه با منطقه کسب کرد و در شبها به هنگام رفتن به توالت که در خارج ساختمان محل سکونت زندانیان قرار داشت، موقعیت نگهبانان شب و همزمان با نگاه کردن به ستاره‌ها مسیر جغرافیائی را شناسائی کرد. آنها مقدمات طرح خود را شروع کردند و با برش تعدادی از پتو‌های درون سلول و دوختن آن بشکل کیسه و سپس با کندن کف سلول با قاشق و یا احتمالا ابزار دیگری که در اختیار داشتند و ریختن خاک‌ها در کیسه‌ها، در به نتیجه رساندن طرح خود فعال شدند. آنها این اقدامات را در شبها و تا روشن شدن هوا انجام می‌دادند و سپس با روشن شدن هوا کیسه‌های خاک را در چاله‌ای که کنده بودند قرار داده و با پوشاندن کف اطاق و خوابیدن بر روی آن منتظر رسیدن شب بعد می‌ماندند. آنها خاک‌های اضافی را در جیب‌ها و داخل لباسهای خود جای داده و در هنگام رفتن به توالت آن را بدرون آب جاری درون توالت که به رودخانه می‌ریخت، خالی می‌کردند.

مسئول امنیتی و حفاظتی زندان ‌بایستی با خارج کردن زندانیان از اطاقهایشان، به نوبت تک به تک اطاقها را بازرسی می‌کرد. او در انجام این کار تعلل کرد و این امر امکان لو رفتن فرار زندانیان را منتفی کرد. زندانیان کم کم با حفر تونلی بطول تقریبا سه متر، عمق چاله را به سطح رودخانه رساندند. آنها در نیمه‌های شب در عمق چاله با سوراخ کردن پی و پایه‌ دیوار، بدرون رودخانه، راه خروجی ایجاد کرده و تک به تک خود را بدرون رودخانه کشاندند. صدای جریان آب کمکی بود در جهت پوشش صدای خش، خش و برخورد آب با پای آنها و بدینوسیله آنها راه خود را در جهت مسیر آب ادامه دادند و از زندان دور شدند. آنها سپس از رودخانه بدرون جنگل خزیدند. اضغرلو با اتکا به تجارب و آموزش‌های آکادمیکی که داشت، از ستارگان سود گرفت و مسیری را بطرف شهر سردشت تعیین کرد. نقطه ضعفی که اضغرلو داشت این بود که او مسیرهای مال‌رو منطقه را بلد نبود. بهمین دلیل زندانیان فراری می‌بایستی مسیر را در میان جنگلهای پردرخت و ارتفاعات پرشیپ و تقریبا غیرقابل عبور ارتفاعات موسوم به گیاه‌رنگ “گیاره‌نگ” طی نمایند، آنهم با وجود نداشتن کفش و فقط دمپائی‌هائی که کارآئی آنچنانی نداشت. این مشکلات باعث شد، که آنها تا روشن شدن هوا نتوانند مسیر زیادی را طی کنند.

با روشن شدن هوا و اطلاع از فرار زندانیان، پیشمرگان کومه‌له بلافاصله موضوع را به اطلاع کمیتة ناحیه سردشت و واحد‌های دیگر در منطقه ‌رساندند. پیشمرگان همراه با تعدادی از پیشمرگان بومی در روستای دیوالان بهم‌دیگر ملحق و سپس در منطقه پخش ‌شدند و مسیرهای احتمالی را مورد جستجو قرار دادند.

با بالا آمدن آفتاب، در نزدیگی روستای شیواوان چوپانی متوجه حضور زندانیان ‌شد و موضوع را به پیشمرگان حزب دمکرات اطلاع داد. پیشمرگان حزب بلافاصله به محل ‌آمدند و زندانیان را که در بالای درختان خود را مخفی کرده بودند، دستگیر و به مقر خود در روستای گویژه “گوێژه” منتقل کردند.

در اواخر روز پیشمرگان کومه‌له مطلع شدند که زندانیان توسط پیشمرگان حزب دمکرات دستگیر و در مقر حزب دمکرات در روستای گویژه نگهداری می‌شوند. پیشمرگان کومه‌له بلافاصله بطرف روستای گویژه حرکت کردند، ولی در حدفاصل روستاهای هلوی ” هه‌ڵوێ” و شیوه ‌سل ” شیوه‌سه‌ڵ” به پیشمرگان حزب دمکرات که در حال انتقال زندانیان به زندان دوله‌تو “دۆڵه‌توو” بودند، برخورد کردند. سیروان مسئول پیشمرگان کومه‌له در محل با پیشمرگان حزب دمکرات صحبت ‌کرد و خواستار استرداد زندانیان به پیشمرگان کومه‌له ‌شد. مسئول واحد حزب دمکرات این خواست پیشمرگان کومه‌له را با این استدلال، که زندانیان بعد از فرار، در دام حزب دمکرات گرفتار آمده‌اند‌، رد کرد.

بعد از مدتی تعداد بیشتری از پیشمرگان کومه‌له به این جمع اضافه ‌شدند. با بالا گرفتن بحث‌ها، سیروان دست یکی از اسیران را گرفت و بطرف خود ‌کشید، اوضاع بهم ‌ریخت و با شلیک چند گلوله از طرف یکی از پیشمرگان حزب دمکرات، گلوله‌ای به مچ سیروان و گلوله‌های دیگری به یکی از برادران صفدری اصابت کرد. سیروان زخمی و صفدری نیز کشته ‌شد.

با وجود مقرهای متعدد حزب دمکرات در منطقه و تعداد بالای پیشمرگان آنها، امکان تقابل بیشتر پیشمرگان کومه‌له برای استرداد زندانیان وجود نداشت. پیشمرگان کومه‌له از مناقشه بیشتر خودداری کردند و به نزد مسئولین خود بازگشتند.

مراجعه کمیتة ناحیة سردشت کومه‌له به مسئولین منطقه‌ای حزب دمکرات نیز به نتیچه نرسید. حزب دمکرات در منطقة سردشت خود را حاکم مطلق می‌دانست و هیچ تشکیلات دیگری را به رسمیت نمی‌شناخت. در نقطة مقابل این زیاده‌خواهی‌های حزب دمکرات، کومه‌له نیز به هیچ‌وجه نمی‌خواست کوتاه بیاید و از خواستة خود مبنی بر استرداد زندانیان دست بکشد. مسئولین کومه‌له می‌دانستند که اگر بخواهند زندانیان را پس بگیرند دیگر بحث و مذاکره کارساز نیست و شاید باید به زور متوسل شد. بنابراین مسئولین کومه‌له به این نتیجه رسیدند که بدلیل عدم توازن قوا در منطقة سردشت، امکان تقابل مستقیم و رو در رو با نیروهای حزب دمکرات منتفی است. رهبری کومه‌له بلافاصله تصمیم گرفت تا حلقه‌های ضعیف واحدهای کومه‌له را از منطقة سردشت خارج نماید. رهبری دستور تخلیه و انتقال زندان مرکزی را از منطقة سردشت صادر ‌کرد. قرار بر آن شد که تمامی پیشمرگان کومه‌له در روستای آغه‌لان “ئاغه‌ڵان” تجمع کنند و خروج زندانیان از منطقه را با تعداد بسیار زیادی از پیشمرگان انجام دهند تا در صورت درگیری با حزب دمکرات درجة ضربه‌پذیری خود را به حداقل برسانند.

تمامی پیشمرگان کومه‌له همراه با زندانیان، شبانه از رودخانة کل‌وی ” که‌ڵوێ” عبور کردند و به روستای سیسیر “سیسێر” رفتند. کاروان کومه‌له در روز بعد مسیر خود را بطرف منطقة بوکان ادامه دادند.

کومه‌له همچنین یکی از مسئولین رده بالای حزب دمکرات بنام مصطفی شمامی عضو هیئت اجرائی کمیتة شهرستان سردشت را که از کردستان عراق به منطقه سردشت باز می‌گشت، اسیر کرد. صورت مصطفی شمامی را بوسیله کیسه‌ای پوشانده و سپس به نزد پیشمرگان کومه‌له در روستای آغه‌لان “ئاغه‌ڵان” منتقل کردند. او در رابطه با دستگیری خود، برایم توضیح داد:

من که برای معالجه و مداوا به کردستان عراق رفته بودم و از اتفاقات و مناقشات کومه‌له و حزب دمکرات بی‌خبر بودم، بوسیله پیشمرگان کومه‌له دستگیر شدم. من به این اقدام کومه‌له و زندانی شدن خودم اعتراض ‌کردم و بهمین دلیل چندین بار مورد ضرب و شتم قرار گرفتم.”

حزب دمکرات نیز دو نفر از پیشمرگان کومه‌له را بنامهای عبدالله محمودی و قادرشافعی که در ماموریت بودند دستگیر و آنها را به زندان مرکزی خود در دوله‌تو “دۆڵه‌توو” منتقل ‌کرد.

کومه‌له در جهت تقابل و کم نیاوردن در مقابل زیاده‌خواهی‌های حزب دمکرات، اقدام به فراخوان تعداد زیادی از پیشمرگان جنوب کردستان به منطقة بوکان و مهاباد ‌کرد. این پیشمرگان که از نواحی سنندج، دیواندره، مریوان و کامیاران آمده بودند با پیشمرگان نواحی سقز، بوکان و مهاباد ادغام ‌شدند و در یک تجمع بسیار بزرگ اقدام به کشت در منطقه، مانور و قدرت‌نمائی ‌کردند. کومه‌له تلاش داشت تا با این شیوه حزب دمکرات را مجبور به عقب‌نشینی و در ادامه مذاکره نماید. حزب دمکرات منطقة مکریان را مرکز قدرت و کهنه جایگاه خود قلمداد می‌کرد. اوضاع بحرانی و امکان درگیری منتفی نبود. اما تجمع پیشمرگان کومه‌له، حزب دمکرات را محتاط و مجاب کرد تا دست به ماج راجوئی نزند. حدود سه هفته اوضاع بهمین منوال گذشت تا اینکه، در تاریخ هفدهم اردیبهشت‌١٣٦٠جنگنده‌های دولت بعث عراق زندان مرکزی حزب دمکرات، دوله‌تو را بمباران کردند. تعدادی از پیشمرگان حزب دمکرات جان‌باختند و یا زخمی شدند. تعداد زیادی از زندانیان محبوس در دوله‌تو نیز کشته و یا زخمی شدند. این اقدام دولت عراق حزب دمکرات را در شرایط خاصی قرار داد. حزب دمکرات زندانیان زخمی بمباران را در نزدیکی شهر سردشت به رژیم اسلامی تحویل داد.

در جریان بمباران زندان دوله‌تو “دۆله‌توو” همچنین یکی از پیشمرگان اسیر کومه‌له در نزد حزب دمکرات بنام، عبدالله محمودی جانباخت و قادر شافعی پیشمرگ دیگر کومه‌له بشدت زخمی و نقص عضو شد. بعد از گذشت چند روز از اتفاقات زندان دوله‌تو، رهبری کومه‌له و حزب دمکرات مذاکراتی را شروع و بالاخره قادر شافعی و دو نفر از زندانیان فراری کومه‌له در دوله‌تو، بنامهای مهندس مجید حبیبی و یکی از برادران صفدری که جان سالم بدر برده بودند، با مصطفی شمامی مبادله و به کومه‌له تحویل شدند و مصطفی شمامی نیز آزاد شد.[4]

بعد از مدتی کومه‌له، صفدری و مهندس مجید حبیبی و چهار نفر دیگر از افراد زندانی رژیم اسلامی را با تعدادی از پیشمرگان و فعالان کومه‌له که نزد حکومت اسلامی ایران اسیر بودند، مانند، دکتر داریوش، حمزه چابک، احمد سلیمانی، علی سول‌آوا، و یک پیشمرگ اهل اویهنگ مبادله کرد.

فریدون نودشه، احمد سلیمانی، علی سول‌آوا و پیشمرگ اهل اویهنگ در جریان درگیریهای کومه‌له با افراد سپاه رزگاری زخمی شده بودند و در درمانگاه کومه‌له در روستای دزلی بستری بودند.

این پیشمرگان در آذرماه ١٣٥٩ در جریان تصرف روستای دزلی بوسیله نیروهای رژیم اسلامی و افراد قیاده موقت بعد از یک درگیری مختصر که به جانباختن ناصر مصطفی‌سلطانی منجر شد، دستگیر شدند. علی سول‌آوا که با وجود زخم شدید در پای خود در درمانگاه بستری بود، بعد انتقال به زندان رژیم، پای خود را بدلیل عفونت شدید و عدم مداوا، از دست داد و قطع شد.

کنگرة دوم کومه‌له!

در بهار سال ١٣٦٠ کنگره دوم کومه‌له در روستای خانقاة زنبیل “خانه‌قای زه‌مبیل” در حد فاصل شهرهای سقز و بوکان برگزار شد. اساسی‌ترین مسئله مورد بحث در این کنگره پایان دادن به بحث‌های معروف به دیدگاه ١ و ٢ بود. این دو دیدگاه نمایانگر اختلافات ایدئولوژیک در میان اعضا و کادرهای کومه‌له بود.

دیدگاه١ معتقد بود: جامعه ایران جامعه‌ای نیمه مستعمره، نیمه فئودالی است که هنوز به تمامی از مرحله فئودالی عبور نکرده است. و باید استراتژی ادامه انقلاب را بر اساس انقلاب کشاورزان و فعالیت‌های انقلابی در روستاها بنیان گذاشت. از افراد بنام این خط می‌توان از ساعد وطن‌دوست، سعید یزدیان و ایرج فرزاد نام برد.

دیدگاه٢ معتقد بود: جامعه ایران جامعه‌‌ای سرمایه‌داری است و بهمین دلیل طبقه کارگر و شهرهاست، که فاکتور اساسی و تعیین کننده برای رسیدن به پیروزی در انقلاب آتی ایران می‌باشد. افراد بنام این خط عبارت بودند از: عبدالله مهتدی، ابراهیم علیزاده و حسین مرادبیگی

بالاخره بعد از بحث‌های فراوان کسانی که معتقد به دیدگاه١ بودند، از نظرگاههای خود عقب‌ نشستند و به دیدگاه٢ رای دادند. بدین ترتیب امکان انشعاب که محتمل به نظر می‌رسید، منتفی شد. در ادامه سبک کار گذشته کومه‌له بعنوان سبک کاری پوپولیستی و تفکر کومه‌له بعنوان تفکر سوسیالیسم خلقی به نقد کشیده شد و تفکر مارکسیسم انقلابی جایگزین آن شد. کنگره دوم کومه‌له در بخشی از اطلاعیة پایانی خود اعلام کرد:

کنگره انحرافات ایدئولوژیک اصلی سازمان را بعنوان پوپولیسم ( خلق‌گرائی و مخدوش کردن صف مستقل پرولتاریا ) و اکونومیسم ( درک محدود از وظایف پرلتاریای آگاه و دنبله‌روی از جریان خودبخودی) فرمولبندی کرد و بمثابه انحرافات اصلی جنبش کمونیستی معرفی کرد” اعضای کمیتة مرکزی کومه‌له که در این کنگره انتخاب شدند، عبارت بودند از:

عبدالله مهتدی، ابراهیم علیزاده، شعیب زکریائی، عمر ایلخانی‌زاده، دکتر جعفر شفیعی، سعید یزدیان، ساعد وطن‌دوست، حسین مراد‌بیگی، ایرج فرزاد، جواد مشکی، محسن رحیمی، حسن قادری و محمد شافعی، عبدالله مهتدی نیز بمثابه دبیر اول کمیتة مرکزی انتخاب گردید.

کنگرة دوم کومه‌له بازتاب فضای مناسبات متشنج کومه‌له و حزب دمکرات !

برگزاری کنگرة دوم کومه‌له، بعد از مدت زمانی کوتاه از تعرض نظامی حزب دمکرات به مقر سازمان پیکار در بوکان و اختلافات و تقابل پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در منطقة سردشت برگذار شد. این رویدادها تاثیر زیادی بر بحث‌ها و همچنین قطعنامة کومه‌له در رابطه با حزب دمکرات داشت.

کنگرة دوم کومه‌له، ماهیت حزب دمکرات را یک حزب بورژوائی ضد‌انقلابی ارزیابی کرد. ابراهیم علیزاده بعدها در کتابی با نام: سه سال با ابراهیم علیزاده در این رابطه می‌گوید:

در این کنگره برای اولین بار قطعنامه‌ای تصویب شد که در آن حزب دمکرات را بمثابه حزبی بورژوائی بشناسد. اما قرار بر آن شد، که این قطعنامه علنی نشود.” ابراهیم علیزاده در جواب این سوال، چرا آنرا علنی نکردید؟ می‌گوید:

قرار نبود که بعد از آن قطعنامه، سیاست ما در برابر حزب دمکرات تغییر نماید. اوضاع و احوال حساس بود. در درون تشکیلات ما بمثابه یک بررسی و ارزیابی سیاسی به آن پرداختیم. ما نمی‌دانستیم بازتاب آن در نزد رهبری و نیروهای حزب دمکرات چگونه می‌باشد. حزب دموکرات در رابطه با تبلیغاتی که علیه او انجام می‌شد، حساس بود. نمونة آن سازمان پیکار بود که بعد از آنکه آن تشکیلات چپ ایرانی چند بیانیه بر ضد حزب دمکرات پخش کرد، به مقر آنها تعرض کرد و چند نفر از آنها را شهید کردند. بهمین دلیل بمثابه پرنسیب این قطعنامه تصویب شد، اما قطع‌نامه تبلیغی نبود و قرار بود مانند سند داخلی کمیتة مرکزی کومه‌له آنرا حفظ نمائیم.”[5]

بر گرفته از کتاب سه سال با ابراهیم علیزاده صفحه ٥٩

بازتاب تعرض حزب دمکرات به سازمان پیکار و در ادامه، اختلافات کومه‌له و حزب دمکرات در منطقة سردشت، بحث‌ها و نتایجی عملی از بحث‌ها را در کنگرة دوم کومه‌له، رقم زد. بازتاب تاثیرات این بحث‌ها در تقابل‌های بعدی کومه‌له و حزب دمکرات بخوبی نمایان شد. عبدالله مهتدی در بحث‌هایش با نام: چگونگی حفظ موجودیت کومه‌له و رشد آن در تقابل با حزب دمکرات، توصیح می‌دهد که، چکونه باید به نسبت حزب دمکرات موضع تعرضی داشت و چه‌ سیاستهائی باید نسبت به حزب دمکرات داشته باشیم.

چگو‌نگی حفظ موجودیت کومه‌له و رشد آن در تقابل با حزب دمکرات !

ما باید ماهیت بورژوائی، ضد‌انقلابی حزب دمکرات را واقعا بشناسیم. اولین کار ما این است که این شناخت را به پیشمرگان، هواداران، فعالان و لااقل اقشار پیشرو زحمتکشان منتقل کنیم. ما تا بحال برای افشای حزب دمکرات و شناساندن آن تبلیغاتی را انجام داده‌ایم. این تبلیغات تاثیرات بسیار زیادی در کردستان داشته و این نوع از فعالیت در فضای دمکراتیک این گونة فعالیت ایدئولوژی، سیاسی که ما در کردستان انجام داده‌ایم بی‌سابقه است. منتها شرط آن است که ما باید هر چه بیشتر آنرا عمق بخشیم. تا بحال ما شیوه‌هائی از تبلیغ داشته‌ایم که ما باید آنرا ترک کنیم و روش بهتری را جایگزین نمائیم. مثلا ما تا بحال در رابطه بعضی جنبه‌های مجزای حزب و مخصوصا بعضی جنبه‌های مجزای مسئولین و افراد حزبی در میان پیشمرگان خودمان تبلیغ کرده‌ایم. مخصوصا پیشمرگان بیشتر اینچنین تبلیغ کرده‌اند. مثلا بر سر موارد فساد جنسی. در موارد دزدی‌های فردی، البته اینها کاربردی دارد اما بطور کلی کاربرد آنها محدود است. هدف ما ایجاد آمادگی است برای ایجاد تعرض در میان صفوف خودمان. پیش از هرچیز ما باید این شناخت مجزا را تعمیم بدهیم و بصورت شناخت تئوریک از حزب در بیاوریم. منتها مشخص است آنکه می‌گوئیم بصورت شناخت تئوریک در بیاوریم، نمی‌توانیم دقیقا همچنانچه در کنگره بحث می‌شود، برای تمامی پیشمرگان، بخصوص پیشمرگان زحمتکش عینا آنرا بحث کنیم. بلکه چنین سمت‌گیری و جهت ما، هر چه بیشتر تعمیم دادن آن است. سمت‌گیری که بصورت مبارزة تاریخی، طبقاتی دیده شود. ما نباید به این تبلیغات که ما آدم خوبی هستیم و آنان انسانهای بدی هستند و دزد و دروغ‌گو در میان آنها وجود دارد، اکتفا کنیم. این کافی نیست و درک محدود از تبلیغات علیه حزب دمکرات میباشد. ما از یک جهت دیگر علیه درک محدود در تبلیغات علیه حزب دمکرات باید مبارزه کنیم و آن این است که تا حال بشیوة موضعی در مقابل حزب دمکرات تبلیغ کرده‌ایم که باید به آن خاتمه بدهیم. یعنی بشیوة تشکیلاتی و مانند یک برنامة منظم، صرف‌نظر از اینکه حزب دمکرات در شهر بوکان یا سردشت با ما درگیر می‌شود، در تمامی تشکیلات کومه‌له و سطوح تشکیلات صفوف پیشمرگان، هواداران علنی و مخفی ما باید این تبلیغات را بشیوة منظم و بشیوه‌ای که به مسائل شخصی و کوچک محدود نکنیم، جلو ببریم. اگر ما اطمینان پیدا کنیم که پیشمرگ ما در سردشت این احساس واقعی را داشته باشد که هر موقع مورد تعرض قرار گرفت مانعی ندارد که در آنجا ضعیف‌تر است، او باید خود را در آن محدوده در برابر حزب تنها نبیند. بلکه اطمینان داشته باشد که در سنندج ما می‌توانیم بخوبی به حزب دمکرات ضربه بزنیم و یا می‌توانیم نیرو جمع کنیم و به سردشت بیاوریم. به نظر من، این به او قوت قلب می‌‌دهد. این یک پدیدة ایده‌آلیستی نیست زیرا پیشمرگ ما باید براستی این احساس را داشته باشد و این احساس، احساسی واقع‌بینانه است. هیچ راهی نیست مگر اینکه در تمامی سطوح تشکیلات ما بطور سیستماتیک تبلیغ علیه حزب انجام دهیم. نه تنها تبلیغ علیه حزب بلکه تبلیغ برای آمادگی در تقابل با حزب. این مسئله که ما می‌گوئیم ایجاد نیرو کنیم بدین معنی نیست که ما به شیوة ماجراجویانه بدون اینکه تدارکات و مسئولین این نیرو را در نظر گرفته باشیم. بدون اینکه هدف و مضمون فعالیت نیرو را در نظر گرفته باشیم نیروهای پیشمرک را در کنار هم جمع کنیم. قبل از هر چیز نیروهای ما باید به ضرورت اتحاد و ضرورت استحکام نا‌گسستنی درونی در مقابل حزب پی ببرند و مانند یک تن واحد با حزب دمکرات مقابله نمایند. ما باید این روح این ایده را بدرون نیروی پیشمرگ منتقل نمائیم. این ایده محقق نمی‌شود مگر با تبلیغاتی دائمی و پیوسته که مرتب عمق پیدا نماید و در سطحی محدود باقی نماند. بدین‌سان ما باید بتدریج همه‌گونه توهم نسبت به حزب دمکرات را از میان برداریم. ولی ما باید تبلیغات خود را مبتنی بر واقعیات نمائیم. بهیچ شیوه‌ای مصلحت نیست ما با بعضی افراد یا اقشار عقب‌مانده پیشمرگان خودمان چنین به توهم‌زدائی اقدام کنیم که مثلا، ما بطور قطع با حزب دمکرات جنگ می‌کنیم، جنگ ما اجتناب‌ناپذیر است و شما باید هم‌اکنون آماده باشید. این غلط است و فرد را تخریب می‌کند بجای اینکه ساختمانی برای وی بنا نماید. ما باید به نسبت سطح آگاهی و آمادگی افراد حرکت کنیم، منتها یک هدف داشته باشیم. برای نمونه:

در میان کمیتة نواحی ما بشکلی بررسی می‌شود، در میان بعضی از پیشمرگان که درک نمی‌کنند، بشکل دیگر و در میان پیشمرگان آگاه‌تر و مسئولین دسته‌ها و غیره به شکل دیگر بحث می‌شود. با آنها از سطوح مختلف حرکت می‌شود، منتها هدف بلحاظ تئوریک و سیاسی یکی است.

جدا از این مسائل وظیفة دیگری که ما بلحاظ تئوریک داریم، البته وظیفه‌ای نیست که در امروز و فردا و کوتاه مدت انجام دهیم، ولی من معتقد هستم تاثیری تاریخی بر جای می‌گذارد. ما باید با مکتوب نمودن نوعی تاریخچه، اما نه تاریخچه روز به روز و حادثه‌نگاری، بلکه یک نقد پرلتری از حزب دمکرات نمائیم، تمامی ناپیگیریها و تمامی خیانت‌هایش را در مقاطع مختلف از گذشته تا بحال از دیدگاه پرلتاریا ثابت نمائیم. این گنجینه‌ای تئوریک است برای آیندگان ما، بدان شکل که مارکس و انگلس جنبش‌های سوسیالیسم خورده‌بورژوائی و یا جنبش‌های بورژوازئی لیبرالی را نقد کرده‌اند و اثبات کرده‌ا‌ند که، تنها نیروی پیگیر پرلتاریا است. ما باید در محدودة خودمان آنرا انجام دهیم که بسیار منفعت دارد. یعنی بدین‌سان ما برای کسانی که علاقه‌مند باشند و بخواهند مبارزه کنند مرزبندی روشن کرده‌ایم و بلحاظ تاریخی اثبات کرده‌ایم که بورژوازی و خرده‌بورژوائی قادر به رهبری انقلاب نیستند. اثبات این موضوع بلحاظ تئوریک کمک بسیار زیادی می‌کند و پایة تئوریک این توهم‌ زدائی است.

یک موضوع دیکر که کمک می‌کند ما موضع تعرضی بگیریم مسئلة تجمع نیروهاست، البته همچنانکه گفتم هدف از تجمع نیرو، جمع کردن بلافاصله و رویهم ریختن نیروها نیست. ما باید ابتدا وحدت فکری را بوجود بیاوریم و سپس در رابطه با آن وحدت عملی را بوجود بیاوریم. آیا این در سطح منطقه انجام می‌شود یا خیر؟، دورنمای آن برای من هنوز روشن نیست ولی به یقین باید ما این کار را انجام دهیم. ما بوسیلة این نیرو ضربه‌پذیری خود را بی‌اندازه کم می‌کنیم. برعکس کاری می‌کنیم که هر وقت اراده کنیم و تشخیص بدهیم که مناسب است این نیرو را بکار بگیریم برای وارد آوردن ضربات قطعی به حزب دمکرات. حزب دموکرات همیشه خواسته است ضرباتی موضعی بر ما وارد آورد. هنوز آنقدر انسجام تشکیلات سیاسی و نظامی سر تا سری ندارد که مصمم باشد و بخواهد این تصمیم خود را پیاده نماید و علیه ما ضربة قطعی و نهائی را وارد آورد منتها دلیلی ندارد که ما هم مانند آنها این محدودیت را قبول نمائیم و این کار را بکنیم.

من اعتقاد دارم که از هم اکنون ما، شاید طبعا آنرا در هیچ کجا نمی‌نویسیم، اما از کنگره می‌خواهم آنرا لااقل بمثابه قطع‌نامة شفائی مطرح نماید. که همه اعضای کومه‌له و در ادامه تمام مسئولین و پیشمرگان موظف شوند به انجام بعضی اقدامات مثلا:

ما باید مقرات آنها را شناسائی نمائیم. برنامه یعنی این. شناسائی مقرات آنها بدرستی کمیت و حجم و همچنان کیفیت و کارائی نیروهای آنها را برای ما مشخص می‌نماید. شناسائی بمعنای وسیع کلمه، یعنی شناسائی بلحاظ کمیت، بلحاظ کیفیت و کارآئی، این به ما نشان می‌دهد که در وقت مناسب اگر جنگی با آنها برپا شد، ما بسادگی می‌توانیم، بدانیم چکار بکنیم. نیروها را می‌دانیم علیه چه نقاط معینی سازمان دهیم. ما همچنان باید مسئولین آنها را شناسائی کنیم. من بعدا توضیح می‌دهم، که بدون هیچ تردیدی ما باید این کار را بکنیم. شناسائی مسئولین آنها بمنظور نابود کردن آنها. به نظر من هر اندیشه که نابودی حزب دمکرات در آن نباشد، منظور نابودی به مفهوم ماجراجوئی آن نیست، ولی ایدة نابودی مثل شعاری و پرچمی بلند نکرده باشیم در مقابل کومه‌له، به یقین مرزبندی نکرده‌ایم هنوز، و دنباله‌روی در آن وجود دارد. شناسائی در شهرها، شناسائی به مفهوم وسیع کلمه، خصوصیت آنها چیست، کدام را باید بکوبیم، کدام را باید با حرف و بحث جلب کنیم و بترسانیم. شناسائی در همة جهات. جای آنها کجاست، چند پیشمرگ بهمراه دارند. ما باید منابع و انبار مهمات آنها را تشخیص دهیم. یکی از محدودیت‌های ما کمبود اسلحه و مهمات در برابر حزب دمکرات است. ما باید مقر و انبارهای مهمات را شناسائی کنیم. برای آنکه هم آنها را از آن منابع محروم کنیم و قدرت ادامة جنگ را در آنمقطع نداشته باشند، و هم اینکه منابعی سرشار برای ما تامین نمایند. آنموقع آنها به جاش تبدیل می‌شوند یا جذب حزب بعث می‌شوند، تصمیم خودشان است. ما از سپاه رستگاری “رزگاری” و یا پایگاه ربط بی‌اندازه امکانات بدست آوردیم. حزب دمکرات با توجه به بحث‌هائی که با رفقا شده و من در آن شرکت داشتم، چندین و چندها محل آنچنانی دارند که اسلحه و مهمات بسیار زیادی در آنجا هست، که تنها با دو پیشمرگ مواظبت می‌شوند. اگر ما در اولین ضربه، جرات به مبارزه و جرات به نابودی دشمن طبقاتی خود داشته باشیم، در اولین مقطع مراحل جنگ امکانات آنها را مصادرة انقلابی نمائیم به نظر من سرنوشت جنگ را می‌توانیم به نفع خود تغییر دهیم. اما اگر ما مشغول وقت به هدر دادن باشیم، معلوم است که هیچ یک از آن کارها انجام نمی‌شود. اگر مدتی از جنگ بگذرد دیگر آنها نقاط ضعف خود را می‌پوشانند و برای آن نیرو می‌آورند و دیگر انجام آن کار برای ما مشکل است. این است برنامه اگر آن کارها را بکنیم. این است که نشان می‌دهد که ما جدی مشغول تعرض هستیم. اگر از هم اکنون مسئولین آگاه خودمان را با این ایده تربیت نمائیم.

نکتة دیگر که من مجدادا به آن می‌پردازم و اهمیت بسیار دارد و به مفهوم مرزبندی است، عبارت است از اوقات زیادی وجود دارد که مسئولین ما به موقع و در زمان خود عکس‌العمل نشان نمی‌دهند نوعی ابهام و معطل کردن زمان را از دست می‌برد. نمونه، همان روزی که تعدادی زندانی ما فرار کردند، با آنکه امکان داشتیم آنها را مسترد نمائیم و حتی امکان خلع‌سلاح آنها را داشتیم که به نظر من باید این کار را می‌کردیم، تا آنها و بقیه دیگر جرات نکنند زندانی فراری ما را بگیرند و مسترد نکنند، ولی بدلیل ضعف یکی از مسئولین و سازش‌کاری او نه تنها این کار را نکردیم بلکه دو پیشمرگ ما اسیر و خلع‌سلاح و پنج یا شش زندانی را نیز از آنها گرفتند. این در حالی است که هرگز این قرار کومه‌له نبوده و تخطی از قرار کومه‌له است. به نظر من چنین اشخاصی نباید هیچ‌وقت اجازه یابند تحت بی‌برنامه‌گی کومه‌له سازشکاری خود را توجیه کنند. کجا کومه‌له گفته چنین کاری را بکنند. اعلامیه‌های کومه‌له را بخوانید، کومه‌له که در استرالیا نیست. کومه‌له همیشه گفته است: تا آخرین قطرة خون تا آخرین فشنگ در برابر آنها بایستیم. نمونة دیگر البته نه به آن شدت در سقز پیش آمد. دو هوادار ما در سقز، یک پاسدار را به بهترین شیوة انقلابی ترور کردند و اسحلة او را آوردند. حزب آنها را دستگیر کرد البته آنها اشتباه کرده و خود را رسما بعنوان کومه‌له معرفی نکردند. به نظر من امکان داشت در آنمقطع که آنهمه از نیروهای ما در بوکان بودند، ما به آنها فشار آوریم و آن کلاشینکف را که آنها به ناحق مصادره کردند، بزور از آنها پس بگیریم. به نظر من آنها هیچ اقدامی نمی‌توانستند انجام دهند. روحیة عمومی پیشمرگان ما تقویت و روحیة عمومی پیشمرگان حزب تضعیف می‌شد. متاسفانه این اقدام انجام نشد و کم‌کاری انجام گرفت. اگر ما می‌گوئیم باید جلو جنگ ما و حزب دمکرات گرفته شود، دقیقا بدان‌گونه است که می‌توانیم جلو آنها را بگیریم. من بار دیگر نقل قولی از انگلس که البته نقل به معنی است، زیرا دقیقا کلمات آنرا بیاد ندارم، می‌آورم. او می‌گوید: حکومت انقلابی و طبقة انقلابی فقط بوسیله حس رعب و وحشت که اسلحه وی در دل مرتجعین ایجاد می‌کند، می‌تواند حکومت کند. به نظر من این بهترین تضمین است، برای اینکه هرگز پیشمرگان حزب دمکرات نتوانند تعرضی به ما بکنند، و آن خیال را از سر خود بیرون کنند و اگر مسئولی مرتجع و ماجراجو به آنها دستور می‌دهد، آنموقع است که نافرمانی ایجاد می‌شود. من مثالی تاریخی دارم از کمون پاریس. هیچ دلیلی ندارد که ما معطل شویم تا بورژوازی خود را سازمان دهد و به ما حمله کند، آنگاه ما دفاع نمائیم و آن هم معلوم نیست چه دفاعی ناقصی. مارکس انتقاد می‌کند از کموناردهای پاریس و می‌گوید، حمله کنید بطرف ورسای و وقتی نکردند انتقاد کرد و گفت: شما اشتباه کردید و حمله نکردید به طرف آنها. مثال دیگری می‌آورم مثال جنگ شهر سنندج. تاثیری که جنگ سنندج بر جای گذاشت، البته من تنها جنگ سنندج را در نظر نمی‌گیرم. عوامل زیادی بود که رفقا بحث کردند، اما من آنرا مانند عاملی توضیح می‌دهم. جنگ سرسختانة سنندج یکی از آن عوامل بود که حزب دمکرات را دچار انشعاب کرد. اگر ما بسادگی و بدون مقاومت در مدت چهل و هشت ساعت از شهر خارج می‌شدیم، حزب دمکرات در برابر دو راهی قرار نمی‌گرفت، مجبور به موضع‌گیری صریح نمی‌شد، که یا جنبش مقاومت یا تسلیم. ما با قاطعیت خودمان آنها را مجبور به انشعاب کردیم. این شیوة واقعی و انقلابی است، که از جنگ خود و آنها جلوگیری کنیم. باید این کار را بکنیم که نتوانند حمله کنند. جلوگیری کردن از جنگ بهیچ‌وجه به معنای جلب اعتماد حزب دمکرات نیست. خنثی کردن وقتی می‌گوئیم، این است خنثی کردن پایة واقعی، خنثی کردن این چیزها می‌باشد.

جریان دیگری در بوکان روی داد که تجزیه و تحلیل آن جالب است. بعد از حملة حزب دمکرات به مقر سازمان پیکار، که حمله‌ای بسیار وحشیانه بود. جماعتی مست، لمپن و شرور آن کار را کردند و سیاست حزب را اجرا کردند بوسیلة این عناصر. مردم بسیار زیادی اساسا به فراخوان و رهبری کومه‌له و زمینه و خواست دمکراسی،‌ در میان مردم برای اعتراض به عمل ضددمکراتیک حزب دمکرات در تشیع جنازة شهدای سازمان پیکار جمع شدند، اما یکی دو روز بعد یکی از مسئولین حزب دمکرات در جنگ با ارتش در سرا کشته شد. در حالی که هیچ یک از ما انتظار نداشتیم مردم بسیار زیادی در مراسم تشیع جنازة آنها شرکت کردند. درک نمی‌کردیم که چرا و چگونه اینچنین است. من خود تحلیلی دارم.

مارکس در هیچدهم برومر لوئی بناپارت، طبقات اجتماعی را بطور وسیع به ما می‌شناساند و نشان می‌دهد هر طبقه‌ای چگونه در انقلاب نقش بازی می‌کند. در مورد ناپیگیری خورده بورژوائی به بهترین شکل ممکن توضیح می‌دهد و می‌گوید:

یکی از خصوصیات خورده‌بورژوائی این است که از پیروزی قطعی خود می‌ترسد. در مواردی به‌ نظر می‌رسد خورده بورژوازی جلو می‌رود در مبارزه، ولی بنظر می‌رسد که خود دوست ندارد موفق شود. جرات موفقیت را ندارد. آن روحیة خورده‌بورژوائی حاکم بود که دو روز قبل پرشورترین شعار را داده بودند. شعار مرگ بر دمکرات دادند، حتی شعار، دشمن ما شدند چهار تا دمکرات، ارتش، جاش و پاسدار. پیشمرگ حزب دمکرات را در کنار جاش و پاسدار قرار دادند. من نمی‌گویم این شعار درست و منطقی بود در آن مقطع. منظور من این است که شعار بسیار تند علیه حزب دمکرات دادند و محکومش کردند. کدام حزب دمکرات؟ آن حزب دمکرات که توپ دارد، تانک دارد، نیرو دارد، به مردم کتک می‌زند، باج میگیرد. به ناموس مردم تعرض می‌کند. آن حزب دمکرات باصطلاح قدرتمند از نظر خورده‌بورژوائی، این حزب بود که خورده‌بورژوا علیه او شعار داده بود و سپس خورده‌بورژوا احساس کرد زیاد پیشروی کرده است و خود او بود که عقب‌نشینی کرد هیچ فشاری نبود غیر از ناپیگیری معنوی خود او. آنها به تشیع جنازه رفتند و نوعی ابراز ندامت بود، به حزب دمکرات ندامت‌نامه دادند.

ما نباید هرگز این کار را بکنیم. به نظر من، ما باید قدرت داشته باشیم. حزب دمکرات را در هم بشکنیم. هیچ مناسبات دیگری نمی‌تواند در مابین ما و حزب دمکرات وجود داشته باشد. ما باید جرات داشته باشیم. من بصراحت می‌گویم، در موقع خود، در وقت خودش، ما باید جرات داشته باشیم، دفتر سیاسی آنها را اعدام کنیم، اعدام انقلابی. به نظر من در آنصورت هر بلائی بر سر ما بیاید، نام ما همانند پیشاهنگان پرلتاریا که نقش تاریخی خود را به انجام رساندند، باقی خواهد ماند. چرا براستی ما برای این کار طرحی را نریزیم؟. آیا نمی‌توانیم در آن مورد شناسائی کنیم؟. آیا نمی‌توانیم مسئولین سیاسی و نظامی خوب از همین حالا که نهانکاری و محکم‌کاری را نیز حفظ می‌کنند انتخاب کنیم؟. البته منظورم بشیوة بی‌برنامه و آنارشیستی و موضوع را در میان مردم مطرح کنیم، نیست. آیا ما نمیتوانیم سیصد پیشمرگ را جمع کنیم؟. نمی‌توانیم رهبری آنها را قطع و قمع کنیم و در ادامه نقشه‌ای داشته باشیم و ضربه‌ای قاطع به آنها وارد کنیم؟. البته من نمی‌گویم که همیشه این کار را بکنیم، بلکه در لحظه‌ای که حس کنیم مناسب است و یا اجتناب‌ناپدیر است. به نظر من این مفهوم تعرض است. نکتة دیگری در رابطه با تعرض به نظرم می‌رسد.

برخورد ما نسبت به پیشمرگان حزب دمکرات چه باید باشد؟. آیا به این مسئله که پیشمرگ آنها زحمتکش هستند، بعضی‌ها خوب و بخش دیگر بد هستند، چه برخوردی باید کرد؟. ما باید ابتدا هدف را تشخیص دهیم و آنگاه وسیله را می‌توانیم تشخیص دهیم. هدف ما اساسا باید متلاشی کردن، تیکه و پاره کردن و بردن حزب بطرف نابودی باشد. این اساس سیاست ما می‌باشد. البته منظور من نابودی فیزیکی نیست، هر چند ممکن است در مقاطعی نابودی فیزیکی جزئی از آن باشد. اگر این برنامة ماست، بنظر من دیگر نمی‌توانیم بگوئیم، تنها با پیشمرگ دمکرات بجنگیم و یا تنها رفتار ما با آنها با ملاطفت باشد. این وسیله بستگی به وسائل مختلف دارد که ما را به یک هدف برساند، در هر مقطعی، در هر مکانی و در هر حالتی وسیله‌ای برای آن بکار خواهد آمد. مثلا فرض کنیم، وقتی پیشمرگان حزب دمکرات برای ما کمین می‌گذارند، قاطعانه باید آنها را بکوبیم. وقتی به مقرات ما تعرض شد، همچنانکه در بوکان بدرستی طرح داشتیم. در مواضع اطراف مقر مستقر شدیم و منتظر شدیم، که اگر آمدند، ضربه نابود کننده بر آنان وارد آوریم. این درست است بدون اینکه در نظر بگیریم آنها زحمتکش هستند و بعد آنهمه دزدی کرده‌اند. دستهای پینه بستة آنها برای ما ارزشی ندارد. منتها این درست است که در مقطعی دیگر پیشمرگی و یا مسئولی از حزب دمکرات دچار تزلزل شده، اشتباه است حمله کنیم، باید به نوعی دیگر صفوف حزب را متلاشی کنیم. مثلا مسئول حزب از مرگ می‌ترسد، او را بترسانیم. برای او سفارش بفرستید که مثلا تمام مشکلات را از چشم تو می‌بینیم و……….

اگر این اصل را قبول کنیم، در رابطه با آن برنامة انقلابی مذاکره با حزب دمکرات منتفی نیست در سطوح مختلف از دفتر سیاسی تا کمیتة نواحی تا پیشمرگ ساده. در واقع مذاکرات ما به مفهوم سازش نیست و بلکه جزئی از برنامة انقلابی ما را شامل می‌شود. بله در مقاطعی این کار درست است که با دفتر سیاسی تماس گرفته شود و با آنها صحبت شود. البته در صحبتها هم ارادة خود را برای مذاکره که اگر دست‌درازی کنند به آنها یادآوری کنید و مجدادا یادآوری کنید که خیال تعرض نداریم. حتی به بعضی از آنها عدم تعرض را پیشنهاد می‌کنید در جهت خنثی کردن آنها. این فرض نیست که با برخورد دگم، مثلا اگر مسئولی از حزب دمکرات را دیدیم به او بگوئیم، وظیفة ماست شما را نابود کنیم. این غلط است، ما باید آنها را فریب بدهیم. این هم بخشی از برنامة ما برای خنثی کردن و شکست آنهاست. حتی در مواردی ممکن است لازم شود به آنها بگوئیم، ما شما را کرد می‌دانیم، مخصوصا که تو آدم بسیار خوبی هستی. هیچ مانعی ندارد و ترسی نداشته باشید که شما را سازشکار بخوانند. ما می‌گوئیم باید با توهم در صفوف خودمان در برابر حزب دمکرات مبارزه کنیم. این ضرر دارد، ولی ایجاد توهم در صفوف حزب دمکرات در برابر ما که ضرر ندارد، بلکه فایده دارد. ما انتظار داریم که آنها ما را دشمن اصلی خودشان ندانند تا ضربة مرگبار را به آنها وارد آوریم.

بحث‌هائی شد که ما برای تبلیغات علیه حزب دمکرات برنامه نداشته‌ایم. من هم اعتقاد دارم به آن مفهوم که بحث شد بی‌برنامه‌گی داشته‌ایم، اما در واقع اتفاقا یکی از موارد خوب عملکرد سازمان ما، مبارزه سیاسی بر علیه حزب دمکرات بوده و بطور نسبی مثبت و قابل اتکا بوده است. این تجربه‌ها تمام آن مربوط به بی‌برنامه‌گی ما نبوده، بلکه تا حدی ما برنامه داشته‌ایم. عوامل دیگر دخالت داشته‌اند و آن هم وضعیت نیروهای ما و آنها است. حقیقت این است که نیروهای انقلابی و ضدانقلابی در کردستان مسلح هستند. در این مورد همان تاکتیکهائی که در شرایط مبارزة سیاسی می‌توانند عمل کنند، نمی‌توانند عمل کنند. ما اگر سازمانی صرفا سیاسی در تهران و مناطق صنعتی بودیم، براحتی می‌توانستیم خیانت‌پیشه‌گی بورژوازی لیبرال فارس و جبهة ملی را افشا کنیم. در شرایط مبارزة مسلحانه براحتی نمی‌توانیم این اقدام را در کردستان بکنیم. بهمین دلیل من اعتقاد دارم، آن قطع‌نامه که مربوط به حزب دمکرات است به آسانی در سطح جنبش پخش نکنیم. بنظر من پرلتاریا حق دارد در درون خود قاطع باشد و آنرا عمل نماید، اما حق دارد در مواردی سیاست‌های خود را از بورژوازی پنهان نماید.

یکی دیگر از آن عوامل که مانع تبلیغات ما بطور قاطع شده، در درون پرلتاریای کردستان، خورده بورژوازی و دهقانان هستند. توهمات وسیع وجود دارد. همچنانکه مارکس می‌گوید: خورده بورژوازی طبقه‌ای است که برائی تیغ بورژوازی و پرلتاریا را در درون خود کند می‌کند. تاکتیک که از آسمان اتخاذ نمی‌شود، طبعا این در کار ما تاثیر داشته است.

دو نکتة کوچک دیگر:

قطعنامة دوم در مورد حزب دمکرات که من آنرا تائید می‌کنم، نه تنها حزب دمکرات را حزب ضدانقلابی بورژوائی می‌شناسد، نه تنها تائید می‌کند که حزب دمکرات نیز لیبرال است و دارای خواستهائی محدود و سازشکارانه در برابر دولت است، بلکه به این مفهوم حزب، مثل دسته‌ای خاص که مشغول غارتگری و زورگوئی و سلب دمکراسی است نیز در کردستان موجود است.

آن عاملی مثبت است، البته عاملی به آن مفهوم مثبت که امکانپذیر است مردم را به معنای واقعی مردم، یعنی اقشار وسیع طبقاتی مختلف، بر علیه حزب دمکرات سازمان دهیم. یعنی تمام آنهائی که علاقمند به دمکراسی و مخالف سرکوب هستند، با پیگیریهای متفاوت امکان دارد در طیفی وسیع سازمان داده شوند. بهمین دلیل ما نباید نسبت به حقانیت خودمان در برابر حزب دمکرات کم بها دهیم. نباید چنان نشان دهیم ما شرور هستیم و جنگ به راه می‌اندازیم. چرا باید این کار را بکنیم؟. زیرا اثبات حقانیت خودمان در برابر حزب دمکرات، وسیله‌ای است برای سازمان دادن نیرو علیه حزب دمکرات. البته هدف من ضعف نشان دادن در برابر حزب دمکرات نیست.

مسئلة دیگر این است که حزب دمکرات بدلیل اینکه مثل دسته‌ای غارتگر و چپاولگر داری منافع خاص بلحاظ نیروی نظامی است. البته مشخص است حزبی بورژوائی است، نه تنها یک حزب بورژوائی معمولی است بلکه حزبی بورژوائی که بی‌نهایت مالکیت خصوصی و منافع شخصی و رقابتها و فراکسیونهای داخلی دارد، که ما باید آن عوامل را در نظر بگیریم. این می‌تواند تاثیر مثبت یا منفی بر کارهای ما داشته باشد. وقتی می‌تواند منفی باشد که، آنها متوجه شوند کاسبی آنها رونق می‌گیرد اگر بتوانند به ما ضربه بزنند و ما را نابود کنند. اما بدلیل خصوصیت منافع شخصی و آنکه به آرمان نمی‌اندیشند، اگر متوجه شوند در مواجهه با ما ضرر می‌کنند و منفعتی نمی‌برند، بمثابه هر مالک خصوصی و مانند هر شخصی که بدنبال منافع شخصی هستند، اتفاقا دیگر در این وقت تفره می‌روند. آنهمه منافع شخصی، فراکسیون و باندبازیهای متضاد درون خودشان عاملی بسیار مثبت است زیرا اگر شاید روزی مابین ما و آنها جنگ شد، اگر ما بتوانیم ضربه قطعی را بزنیم در آن صورت می‌توانیم آنها را متلاشی کنیم.”

برکرفته از فایل صوتی ارائة بحث‌ عبدالله مهتدی در جلسات کنکرة دوم کومه‌له بهار ١٣٦٠

محدود کردن فعالیت سازمانهای چپ مانند راه کارگر، رزمندگان و پیکار، از ناحیه حزب دمکرات و در ادامه تعرض مسلحانه نیروهای این حزب به سازمان پیکار در شهر بوکان و اختلافات و تقابل جدی کومه‌له و حزب دمکرات در منطقة سردشت موضوعی داغ برای تبلیغات کومه‌له علیه زیاده‌خواهی‌های حزب دمکرات شد. بخصوص که جهت‌گیریهای کومه‌له در کنگرة دوم و بحث عبدالله مهتدی مبنی بر اینکه:

ماهیت بورژوائی، ضد‌انقلابی حزب دمکرات را واقعا بشناسیم، و اولین کار ما این است که این شناخت را به پیشمرگان، هواداران، فعالان و اقشار پیشرو زحمتکشان بشناسیم…….” مبنائی شد تا پیشمرگان کومه‌له در جوله‌ها و گشت‌های سیاسی خود در منازل مردم و همچنین مسئولین کومه‌له در سخنرانی‌های خود در جمع مردم روستاها بتندی علیه اقدامات غیردمکراتیک و خشن حزب دمکرات موضع‌گیری کنند.

حزب دمکرات به هیچ‌وجه این تبلیغات و موضع‌گیریهای کومه‌له را علیه خود تاب نمی‌آورد و آنرا عبور از خط قرمز خود قلمداد می‌کرد.

در چنین فضائی بود که بالاخره برخورد مسلحانة کومه‌له و حزب دمکرات در منطقة مهاباد کلید خورد و نتایج اسفباری را ببار آورد.

تشدید درگیریهای کومه‌له و حزب دمکرات در منطقة مهاباد !

حزب دمکرات کردستان ایران از دیرباز منطقة مهاباد را مناطق پایگاهی خود می‌دانست. این حزب با بیشترین تعداد پیشمرگ و هوادار در این منطقه، خود را حاکم بلامنازع در منطقة مهاباد قلمداد می‌کرد و تحت هیچ شرایطی نمی‌خواست بخشی از این حاکمیت و اقتدار خود را به تشکیلات کومه‌له واگذارد.

کومه‌له نیز حاضر نبود به این زیاده‌خواهی حزب دمکرات گردن نهد. کومه‌له پیوسته با تبلیغات در نشریات محلی، گردهمائیها و منازل مردم در روستاهای منطقه، سیاستها، تصمیمات و اقدامات این حزب را به چالش می‌طلبید. کومه‌له مداوم حزب دمکرات را برای گرفتن مالیات و زکات و به گفتة کومه‌له، ( اخاذی از روستائیان) و ضرب و شتم و زندانی کردن مردم منطقه که عمدتا از هواداران کومه‌له بودند، مورد انتقاد قرار می‌داد. کومه‌له معتقد بود که:

با توجه به وظیفة انقلابی خود در قبال جنبش انقلابی، باید با افشا و توضیح عملکردها و سیاستهای حزب، حقایق را بآگاهی مردم برسانند و خطراتی که جنبش مقاومت را تهدید می‌کند، روشن کنند تا هر چه بیشتر توده‌های مردم بماهیت واقعی حزب دمکرات پی ببرند.

انتظار می‌رفت، نتیجة این روند از مناسبات به درگیری و مشکلات جدی در منطقه بیانجامد.

در پنجم اردیبهشت ١٣٦٠ چند دسته از پیشمرگان کومه‌له در ادامة گشت سیاسی خود وارد روستای قم‌قلعه ” قوم‌قه‌ڵا” در اطراف مهاباد ‌شدند. پیشمرگان کومه‌له تصمیم داشتند تا با جمع کردن مردم روستا به برگزاری سخنرانی و تبلیغ مواضع کومه‌له اقدام نمایند. مسئولین حزب دمکرات در تقابل با این اقدام کومه‌له تصمیم داشتند تا از این گردهمائی جلوگیری بعمل آورند. نتیجة این تقابل به درگیری مسلحانه، جانباختن تعدادی از پیشمرگان دو طرف منازعه و خسارات بسیار زیادی بلحاظ مادی و معنوی شد. برای روشن شدن ابعاد این درگیریها در اینجا تعدادی از اطلاعیه‌های کومه‌له را درج می‌نمایم.[6]

در اطلاعیةکومه‌له با نام: در باره درگیریهای اخیر بین کومه‌له و حزب “دمکرات” ‌آمده است:

ما بارها سیاست خود را در قبال رژیم، همچنین وظایف خود را در مقابل جنبش انقلابی سراسری و جنبش مقاومت روشن نموده‌ایم که: جنبش مقاوت خلق کرد با دفاع در قبال سیاستهای سرکوب و خفقان جمهوری اسلامی و حفظ دستاوردهای قیام و آزادیهای دمکراتیک، انقلاب ناتمام ایران را در عرصة دیگری تداوم بخشیده و تاکنون علیرغم سیاستهای ضدانقلابی حزب توده و رهروان کنگرة چهارم حزب دمکرات و فدائیان اکثریت، همانند سنگر پایداری در مقابل سرکوب وحشیانة رژیم ایستاده است.” کومه‌له در بخشی دیگر از این اطلاعیه می‌نویسد:

کارگران و زحمتکشان ایران و بویژه کردستان تاکنون به دفعات شاهد عملکرد‌های ضددمکراتیک حزب “دمکرات” بوده‌اند. حزب دمکرات برای گرفتن مالیات، زکات و اخاذی از روستائیان بارها آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده و یا حتی زندانی کرده‌اند، دفعات زیادی بسازمانهای سیاسی و انقلابی حمله کرده و همچنین هواداران ما را مورد اذیت و آزار قرار داده‌اند. اما ما با آگاهی بوظیفة انقلابی سنگین خود در قبال جنبش انقلابی، با دفاع از خود و افشا و توضیح دادن عملکردها و سیاستهای حزب، حقایق را بآگاهی مردم رسانیده‌ایم و همیشه کوشیده‌ایم خطراتی که جنبش مقاومت را تهدید می‌کند، روشن کنیم تا هر چه بیشتر توده‌های زحمتکش بماهیت واقعی حزب دمکرات پی ببرند………

برگرفته از اطلاعیه کومه‌له با نام: در باره درگیریهای اخیر بین کومه‌له و حزب دمکرات

اطلاعیة شماره ١ کومه‌له در باره چگونگی شروع درگیریها در منطقة مهاباد!

در اطلاعیة شماره ١ کومه‌له در رابطه با درگیریهای قم‌قلعه با حزب دمکرات آمده است:

هم‌میهنان مبارز!

خلق قهرمان کرد!

زحمتکشان کردستان!

بعدازظهر روز ٥/٢/١٣٦٠ چند دسته از پیشمرگان کومه‌له در ادامة جولة سیاسی خود وارد روستای قم‌قلعه در اطراف مهاباد می‌شوند. چند دسته از افراد مسلح حزب که در آنجا بودند با ایجاد اغتشاش سعی می‌کنند مردم را از جمع شدن و شنیدن سخنان مسئولین ما باز دارند، اما موفق نمی‌شوند. حزبیها که چنین می‌بینند دست بعمل ناجوانمردانه و خائنانة همیشگی خود می‌زنند. آنها با دعوت مسئولین ما به مذاکره می‌خواهند برایشان دام‌گذاری کنند، اما مسئولین ما که تاکنون چند بار معنای مذاکره حزب را دیده‌اند این دعوت را قبول نمی‌کنند. بعد از آن پیشمرگان در خانه‌های مردم تقسیم می‌شوند اما پس از گذشتن ساعاتی، چند تن از مسئولین و افراد حزب از تاریکی شب استفاده کرده و تحت عنوان اینکه حتما مذاکره باید صورت گیرد و با اظهار دوستی دروغین به خانه‌ای که چند تن از مسئولین و پیشمرگان کومه‌له در آنجا بودند وارد می‌شوند. چند دقیقه از این باصطلاح “مذاکره” نمی‌گذرد که حزبیها با توطئة قبلی بر سر پیشمرگان ما ریخته و با ضربات خنجر یکی از مسئولین ما را زخمی و خلع‌سلاح نموده و دو تن دیگر نیز از رفقای ما را خلع‌سلاح می‌نمایند که یکی از رفقای ما موفق می‌شود خود را از دست این جانیان نجات داده و به بقیة پیشمرگان خبر دهد.

پیشمرگان ما که بخاطر تاریکی شب و قاطی بودن با افراد مسلح حزب از یک‌طرف و عدم تشخیص افراد مسلح حزب از مردم عادی بدلیل تاریکی از طرف دیگر، نمی‌توانستند در آنجا عکس‌العمل فوری نشان دهند، بلافاصله به یکی از مقرهای حزب در یکی از دهات نزدیک حمله و بعد از مدتی همه افراد مسلح حزب را در آنجا دستگیر و خلع‌سلاح می‌نمایند. در این هنگام چند دسته از افراد مسلح حزب خود را به آنجا رسانده و با تیراندازی حزبیها یکی از پیشمرگان انقلابی و قهرمان کومه‌له بنام علی‌اکبر حبیب‌پناه (کارگر مکانیک اهل مهاباد) شهید می‌گردد.

دیگر پیشمرگان کومه‌له در یک روستای دیگر به محض دریافت اخبار فوق یکی از مقرهای حزب را خلع‌سلاح می‌نمایند و به کمک پیشمرگان ما در روستای “تیکان‌لوجه” میروند که در بین راه با آنها که حلقة محاصره را شکسته و از روستا بیرون آمده و اسیران و مقداری از اسلحه و مهمات را با خود آورده بودند مواجه شده و از ادامة تعرض صرف‌نظر می‌نمایند، و فقط افراد مسلح یک مقر کوچک حزب را در روستای “لگز” دستگیر و خلع‌سلاح می‌کنند.

طبق آخرین اخبار رسیده تاکنون ٨ پیشمرگ ما در اسارت حزب دمکرات و یکی دیگر از پیشمرگان ما بنام علی رحیم پناه شهید و حدود ١٥ تن از افراد و مسئولین مسلح حزب باسارت پیشمرگان کومه‌له در آمده‌اند.

خلق رزمندة کرد!

زحمتکشان و نیروهای مبارز و انقلابی ایران!

این اولین بار نیست که حزب دمکرات به چنین توطئه‌ها و جنایتهائی دست می‌زند. حملات حزب به پیشمرگان و هواداران کومه‌له طی دو سال اخیر آنقدر تکرار گشته که از شماره بدر رفته است. حزب دمکرات همة این کارها را برای اعمال حاکمیت دیکتاتوری خود بر زحمتکشان کردستان و چپاول و غارت آزادانة آنها انجام می‌دهد. از طرفی دیگر می‌خواهد با اینگونه اعمال ضدانقلابی به حکومت جمهوری اسلامی نشان دهد که تنها یار وفادار اوست.

پیشمرگان انقلابی کومه‌له، اکنون زمان آن فرا رسیده است که برای دفاع از دستاوردهای دمکراتیک قیام و جنبش مقاومت خلق کرد توان خود را چند برابر کنیم.

گلوله‌ای که نتوانست از تفنگ پاسدار و جاش بر سینة کاک علی شهید بنشیند اکنون از تفنگ حزب دمکرات بر تن این رفیق ما نشست، این گلولة حزب دمکرات، در حقیقت گلولة رژیم جمهوری اسلامی، حزب تودة مزدور و چریکهای خائن اکثریت است که رفیق پیشمرگ ما را از میان ما بیرون برده است. بنابراین، در صورت تعرض افراد مسلح حزب دمکرات، پیشمرگان ما موظفند که با تمام نیرو تعرض آنها را در هم شکسته و چنان درسی به آنها بدهند که دیگر هوس اینگونه اعمال تجاوزکارانه را بخود راه ندهند. حزب دمکرات با شهید کردن رفیق انقلابی ما کاک علی هیچ راهی بجز مقابله به مثل برای ما باقی نگذاشته است. بنابراین در صورت درگیری، پیشمرگان ما باید با قاطعیت انقلابی، گلوله‌های خود را مستقیما به آنها شلیک نمایند.

سازمان ما بار دیگر اعلام می‌کند که مسئولیت درگیری بین دمکرات و کومه‌له را بر عهدة حزب دمکرات می‌داند. ما یکبار دیگر آشکارا به مردم مبارز کردستان اعلام می‌کنیم که خواهان برخورد نظامی با حزب دمکرات نیستیم. در عین حال خاطرنشان می‌کنیم که سازمان ما در برابر تهدیدات نظامی و اعمال تجاوزکارانة حزب دمکرات فقط به دفاع اکتفا نمی‌کند، بلکه به وظیفة حتمی خود عمل کرده و با نهایت شدت تعرض متقابل خواهد نمود. در این رابطه ما از تمام نیروهای انقلابی می‌خواهیم که با محکوم کردن اعمال جنایتکارانه و ضددمکراتیک حزب دمکرات و مبارزه با آن، بوظیفة خود عمل کنند. در پایان ما به پیشمرگان حزب دمکرات هشدار می‌دهیم که بدنبال سیاستهای ضدانقلابی حزب دمکرات نروند و نگذارند که حزب با دست آنها به عملیات جنایتکارانه بپردازد و آنها را در معرض انتقام انقلابی پیشمرگان ما قرار دهد.

سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران (کومه‌له) ٦ /٢/١٣٦٠”

برگرفته از اطلاعیة شمارة ١ کومه‌له در رابطه با درگیریهای قم‌قلعه، کومه‌له با حزب دمکرات، مورخ ششـم اردیبهشت ١٣٦٠

اطلاعیة شماره ٢ کومه‌له، در رابطه با گسترش درگیریهای حزب و کومه‌له!

بدنبال حملة ناجوانمردانة افراد مسلح حزب دمکرات به پیشمرگان ما در قم‌قلعه و درگیریهائی که بدنبال آن بوجود آمد:

در تاریخ ٦/٢/١٣٦٠ افراد حزب دمکرات یکی از پیشمرگان کومه‌له بنام یوسف حسنخالی را که بدون سلاح و به تنهائی از روستای عیسی‌کند عبور می‌کرد اسیر کرده و پس از اسارت در نهایت ناجوانمردی و قساوت او را بشهادت رسانده‌اند. ما در عین ابراز تنفر از این عمل وحشیانه و ارتجاعی به حزب دمکرات اخطار می‌کنیم که در صورت تکرار اینگونه اعمال جان اسیران آنها در نزد ما بخطر خواهد افتاد، پیشمرگ دیگر ما کاک علی کلیجه‌ای در درگیری قبلی بشهادت رسیده بود. گرامی باد یاد رفیقان شهید کاک یوسف حسنخالی و کاک علی کلیجه‌ای پیشمرگان کومه‌له که بدست جنایتکاران حزب دمکرات بشهادت رسیدند.

سازمان انقلابی زحمتکشان ایران (کومه‌له) ٧/٢/١٣٦٠

برگرفته از اطلاعیة شمارة ٢ کومه‌له در رابطه با گسترش درگیریهای حزب دمکرات و کومه‌له مورخ هفتم اردیبهشت ١٣٦٠

اطلاعیه تشکیلات مهاباد کومه‌له در رابطه با درگیریهای روستاهای اطراف مهاباد!

هم‌میهنان مبارز! همانطور که اطلاع دارید حملة افراد مسلح حزب دمکرات به پیشمرگان کومه‌له که بشهادت سه تن از پیشمرگان کومه‌له انجامید با تعرض متقابل ما مواجه شده و آخرین اخبار درگیری امروز ٧/٢/١٣٦٠ بدینقرار است:

١- حمله به مقرهای ما در روستای اطراف مهاباد با دفاع قهرمانانة پیشمرگان ما خنثی شد.

٢- خمپاره ‌باران سنگرهای ما در اطراف روستاهای مزبور از طرف حزب آغاز شد و چون نتیجه‌ای نبخشید، حزب اهالی یکی از دهات مزبور را تهدید به خمپاره‌باران نمود. اهالی این روستا قهرمانانه در برابر این تهدید ایستادگی کرده و حاضر به ترک ده خود نشدند و پشتیبانی کامل خود را از مقاومت و مبارزة پیشمرگان کومه‌له اعلام داشتند.

٣- یک مینی‌بوس و یک کمپرسی از افراد مسلح حزب که می‌خواستند به محل درگیری نفوذ کنند، به کمین پیشمرگان ما افتادند طی این درگیری ٢٣ تن از افراد دستگیر و خلع‌سلاح و ٣ تن کشته شدند.

٤- یک مقر حزب دمکرات در دهات اطراف توسط پیشمرگان ما خلع‌سلاح شد.

سازمان انقلابی زحمتکشان ایران (کومه‌له) – مهاباد ٧/٢/١٣٦٠

برگرفته از اطلاعیة تشکیلات مهاباد کومه‌له در رابطه با درگیریهای حزب دمکرات و کومه‌له مورخ هفتم اردیبهشت ١٣٦٠

اطلاعیة شماره ٣ کومه‌له در رابطه با درگیریهای قم‌قلعه با حزب دمکرات!

“پیرو اطلاعیة کومه‌له- مهاباد که در آن تهدید حزب به خمپاره‌باران روستاهای محل درگیری به آگاهی شما رسید، هم‌اکنون خبر رسیده است که حزب دمکرات با توپ روستای حاجی‌علی‌کند را مورد هدف قرار داده که در اثر آن حداقل یک خانه ویران و زنی حامله بنام، زهرا چرخ‌انداز بشهادت رسیده است. این عمل در حالی است که، بر طبق مذاکراتی که با دخالت دفتر ماموستا شیخ عزالدین حسینی و سازمان چریکهای فدائی خلق (اقلیت) در جریان بود، بین کومه‌له و حزب دمکرات توافق شد که از ساعت ١٠ صبح امروز ٨/٢/١٣٦٠در محل درگیریها آتش‌بس برقرار شده و کمینها از سر راهها برداشته شود. علاوه بر آن قرار بود که مذاکرات نهائی در اینباره از ساعت ٧ بعدازظهر امروز برای پایان یافتن کامل درگیریها آغازشود.

ما به سهم خود فورا توافقات بالا را به پیشمرگان خود اطلاع داده و از آنها خواستیم که فقط در برابر تعرضات از خود دفاع نمایند. اما توپ باران روستا نشان می‌دهدکه حزب دمکرات برخلاف تمام ادعاهای اخیر خود، جز افرختن جنگ داخلی و ادامة آن و ضربه زدن باز هم بیشتر به جنبش مقاومت خلق کرد قصد دیگری ندارد. ما باز هم به خلق کرد و همه نیروهای انقلابی و به حزب دمکرات هشدار می‌دهیم که مسئولیت عواقب وخیم اینگونه اعمال مستقیما به عهدة حزب دمکرات میباشد.

سازمان انقلابی زحمتکشان ایران (کومه‌له) – ٨/٢/١٣٦٠

برگرفته از اطلاعیة شماره ٣ کومه‌له در رابطه با درگیریهای قم‌قله با حزب دمکرات مورخ هشتم اردیبهشت ١٣٦٠

اطلاعیة شماره ٤ کومه‌له در رابطه با درگیریهای قم‌قلعه با حزب دمکرات!

هم‌میهنان مبارز!

خلق رزمندة کرد!

نیروهای انقلابی!

ما در اطلاعیة قبلی، تمایل خود را به آتش‌بس و انجام مذاکرات برای حل صلح‌آمیز درگیری بین حزب دمکرات و کومه‌له که در ادامة سیاستهای ضددمکراتیک حزب علیه نیروهای مبارز و انقلابی در کردستان به ما تحمیل گردید، اعلام نمودیم. بعلاوه انجام عمل آتش‌بس از طرف ما، این حقیقت را که حزب دمکرات برخلاف ادعاهایش به هیچ‌وجه توافق بر سر آتش‌بس را مراعات ننموده و دهات منطقة درگیری را به خمپاره بسته است، به اطلاع شما رساندیم.

حالا لازم است اخبار جدید را به اطلاعتان برسانیم:

افراد مسلح حزب طی شب گذشته باز هم سعی کردند با تیراندازی و استفاده از سلاحهای سنگین مواضعی را اشغال نمایند. صبح امروز نیز باز هم توافق بر سر آتش‌بس را زیر پا گذاشته و در ساعت‌های ٥، ٥|٥، ٦، ٥|٧، ٨ ، ٥|١١به خمپاره‌اندازی و تیراندازی بر روی پیشمرگان ما ادامه دادند. در تمام این موارد، مقاومت و تعرض متقابل پیشمرگان ما عملیات آنان را با شکست روبرو ساخته است. ما از حزب دمکرات سئوال میکنیم:

حزب که خمپاره‌باران شهرها و روستاهای کردستان از طرف رژیم جمهوری اسلامی را محکوم می‌کند حال که خود دهات را به خمپاره و توپ می‌بندد، چه جوابی دارد که به خلق کرد بدهد؟

سازمان انقلابی زحمتکشان ایران (کومه‌له) -٩/٢/١٣٦٠”

برگرفته از اطلاعیة شماره ٣ کومه‌له در باره درگیریهای اخیر حزب دمکرات و کومه‌له مورخ نهم اردیبهشت ١٣٦٠

توافق کومه‌له و حزب دمکرات در رابطه با آتش‌بس و خاتمة درگیریها!

این درگیری‌ها که بدون تردید موجب خوشحالی فراوان رژیم جمهوری اسلامی و دشمنان خلق کرد گردید، بالاخره برای حل و فصل درگیریها و اختلافات، نشستی با شرکت نمایندگان کومه‌له و حزب دمکرات، دفتر ماموستا شیخ عزالدین حسینی و سازمان چریکهای فدائی خلق (اقلیت) برگذار شد. توافق‌نامه چهار ماده‌ای جهت آتش‌بس و خاتمة درگیریها به امضای طرفین درگیر و ناظرین در جلسه رسید. متن کامل توافق‌نامه مذکور به شرح زیر است:

بدنبال درگیری تاسف‌آور اخیر بین حزب دمکرات و کومه‌له، نشستی بین نمایندگان حزب دمکرات کردستان ایران و سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران (کومه‌له) در تاریخ ٩/٢/١٣٦٠ با نظارت نمایندگان ماموستا شیخ عزالدین حسینی و نمایندگان سازمان چریکهای فدائی خلق (اقلیت) انجام پذیرفت و مواد زیر مورد توافق قرار گرفت که بدینوسیله به آگاهی عموم میرسد:

١- از ساعت ٢٣ روز ٩/٢/١٣٦٠ به درگیری بین پیشمرگان حزب دمکرات و کومه‌له خاتمه داده می‌شود و آتش‌بس اعلام می‌گردد. طرفین از پیشمرگان می‌خواهند که آنرا دقیقا مراعات کنند.

٢- طرفین موافقت کرده‌اند که دستگیرشدگان و اموال یکدیگر را ظرف ٤٨ ساعت زیر نظارت یک هیئت مشترک چهارجانبه مبادله نمایند.

٣- طرفین بر روی لزوم رعایت آزادی‌های دمکراتیک و عدم تعرض نظامی بیکدیگر تاکید می‌ورزند و برای تضمین آن می‌کوشند.

در عین حال طرفین اعتقاد خود را مبنی بر اینکه باید اختلافات را بشیوة سیاسی و مسئولانه حل کنند، اعلام می‌دارند و از همة مسئولین، اعضا و هواداران خود می‌خواهند که از چهارچوب سیاستهای تبلیغی حزب و سازمان مربوطه خود خارج نشوند.

٤- طرفین علاقه خود را به مذاکره در سطح رهبری بین حزب دمکرات و کومه‌له برای حل مشکلات احتمالی فیمابین و با تبادل‌نظرهای سیاسی و مذاکره در سطح ناحیه‌ها در محدودة خود اعلام می‌دارند.

در پایان طرفین از کوشش‌های دفتر ماموستا شیخ عزالدین حسینی و سازمان چریکهای فدائی در جهت برگزاری این جلسه و رسیدن به تفاهمات موفق قدردانی می‌نمایند.

١- نمایندة حزب دمکرات کردستان ایران.

٢- نمایندة دفتر ماموستا شیخ عزالدین حسینی (ناظر).

٣ – نمایندة سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران (کومه‌له)

٤- نمایندة سازمان چریکهای فدائی خلق ایران(ناظر) “

برگرفته از اطلاعیة سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران (کومه‌له) مورخ ٩ /٢/١٣٦٠

علیرغم تلاش‌های بسیار در جهت توافق کومه‌له و حزب دمکرات به آتش‌بس، امضای توافقنامه، و مبادلة بخشی از اسرا یکدیگر، کماکان تبلیغات و حملات مسلحانه بیکدیگر در اطراف مهاباد و بخشهائی از منطقه سردشت ادامه یافت، که مطمئنا ادامة این درگیریها باعث گسترش هر چه بیشتر تاخت و تاز رژیم اسلامی در کردستان و فراهم آمدن زمینه‌های تضعیف جنبش و افول مبارزات مردم کردستان ‌گردید.

هشدار کومه‌له به خلق کرد و همة نیروهای انقلابی ایران !

هم‌میهنان مبارز!

خلق رزمندة کرد!

بیش از بیست روز از درگیریهائی که حزب دمکرات در ادامة سیاستهایش علیه کومه‌له، به ما تحمیل نمود، می‌گذرد. ما طی روزهای درگیری آنچه در توان داشتیم بکار بردیم تا از توسعه آن جلوگیری نمائیم. با آتش‌بس و مذاکره موافقت کردیم و در جریان آن توافقنامه‌ای را به تاریخ ٩/٢/٦٠ با حزب دمکرات به امضا رساندیم که به موجب آن می‌بایستی طرفین آزادیهای دمکراتیک را محترم شمرده و اختلافات خود را از طریق سیاسی و مذاکره حل کنند و هم‌چنین قرار شد زندانیان طرفین با اسلحه و وسائل‌شان زیر نظر یک هیئت چهار جانبه مبادله کنند. توافقات ما بر پایة یک سیاست اصولی بود که از ابتدای جنبش مقاومت در پیش گرفته و بارها آنرا به مردم اعلام نموده بودیم. یعنی اینکه ما مخالف درگیری نظامی با حزب دمکرات بوده و هستیم و از جانب خود تاکنون حتی در یک مورد نیز این سیاست خود را نقض نکرده‌ایم. ببینیم در برابر سیاست اصولی و روشن ما، حزب دمکرات چه سیاستی داشته است؟

حزب دمکرات همواره از این موضع ما سواستفاده کرده و از هر فرصتی برای اخلال در فعالیت سیاسی و نظامی ما بهره‌برداری کرده است. دستگیری و شکنجة هواداران مسلح و غیرمسلح ما، دستگیری و توهین و کتک‌کاری کسانی که در برابر سیاست‌های ضددمکراتیک حزب مبارزه کرده‌اند تحت عنوان اینکه کومه‌له آنها را تحریک کرده است و صدها مورد از این قبیل، بعلاوه شایعه‌پراکنی علیه کومه‌له کار همیشگی حزب بوده است….

با وجود اینکه در مذاکرات اخیر با حزب دمکرات سرانجام به امضا توافقنامه‌ای مبنی بر عدم تعرض و تلاش برای حل اختلافات از طریق سیاسی و مذاکره دست یافتیم، اما بزودی آشکار گردید که این توافقنامه از جانب حزب دمکرات ظاهری بوده و به هیچ وجه خود را ملزم به رعایت آن نمی‌بینید. حزب دمکرات از همان ابتدا آتش‌بس موارد توافق را رعایت نکرد و در اطراف مهاباد چند بار با جمع کردن نیرو و حمله به مواضع پیشمرگان کومه‌له، ما را باز هم آزمایش کرد. گذاشته از آن با بهانه‌تراشیهای بیمورد مبادلة زندانیان و اسلحه‌ها را بتعویق انداخت و بالاخره حاضر نشد همه زندانیان را مبادله کند……. هر روز که به تاریخ نهائی مبادله تعیین شده از طرف هیئت چهارجانبه یعنی ١٩/٢/١٣٦٠ نزدیک می‌شدیم بر خلاف توصیه‌ها و تذکرات مکرر ما به هیئت چهارجانبه و از این طریق به حزب دمکرات، نه تنها هیچ اقدامی از طرف حزب برای اتمام امر مبادله صورت نگرفت بلکه نمایندگان آنها در جریان مذاکرات آشکارا اعلام کردند که توافق اخیرشان در مورد مبادله کامل گروگانها مطابق سیاست حزب نبود، و کسانیکه آن را امضا نموده‌اند، اشتباه کرده‌اند! با اینحال ما بر طبق مواد توافقنامه که تجدید کار هیئت چهارجانبه را پیش‌بینی کرده است کتبا تقاضا کردیم که هیئت چهارجانبه به کار خود ادامه دهد. اما مسئله بدینجا ختم نشد و تمامی عملکردهای حزب در روزهای اخیر بویژه در منطقة سردشت نشان می‌دهد که حزب دمکرات نقشه‌های دیگر و بزرگتری در سر می‌پروراند.

افراد مسلح حزب طی روزهای اخیر بر سر راههای اصلی عبور و مرور پیشمرگان ما کمین کرده و یکی از موارد آن ایجاد درگیری در نزدیگی “واوان” بود که در آنجا با وجود اینکه قصد خود را مبنی بر عبور به آنها اطلاع دادیم، راه را بر عبور یک کاروان ما بستند که ما قبلا جزئیات آن را طی اطلاعیه‌ای اعلام کردیم. در حالیکه حزب دمکرات به کمین‌گذاری و حملة آشکار به پیشمرگان ما در سردشت دست می‌زند، از رادیوی خود دروغی پخش می‌کرد مبنی بر اینکه گویا پیشمرگان ما در مریوان چهل نفر از افراد آنها را خلع‌سلاح کرده‌اند که ما بلافاصله تکذیب آنرا به هیئت چهارجانبه اعلام کردیم. به این ترتیب آنها نشان دادند که با اینگونه دروغپراکنی قصد زمینه‌سازی برای جریانات سردشت را داشته‌اند.

حزب دمکرات در ادامه عملیات خود علیه کومه‌له چند تن از پیشمرگان ما را که به مرخصی رفته بودند، در جاده پیرانشهر- سردشت دستگیر نموده است. ما برای اینکه طبق مفاد توافقنامه از توسعه درگیری‌ها اجتناب کنیم، نیروهای خود را از سویسنی سردشت “سوێسنێ” به گورک سردشت “گه‌ورک” آوردیم، زیرا پیشمرگان ما هر آن با خطر کمین‌گذاری و حمله افراد مسلح حزب روبرو بودند. اما حزب از اینعمل ما نیز بدین‌صورت بهره‌برداری کرد که:

اولا- شروع به دستگیری و شکنجه و غارت اموال هواداران مسلح و غیرمسلح ما نموده و خانواده‌های پیشمرگان ما را تحت فشار و آزار قرار داده است.

ثانیا- در حال سازمان دادن نیروهای خود برای حمله به پیشمرگان ما در ناحیة ربط می‌باشد. (معلوم نیست که تا هنگام پخش این اعلامیه حمله را عملا آغاز ننموده باشد.) تنها پس از این جریانات سردشت بود که ما بناچار برای متوقف ساختن تعرض حزب بر روی پیشمرگان و هواداران کومه‌له و حفظ جان آنها عده‌ای از افراد حزبی را در جاده‌های اطراف سردشت دستگیر کردیم.

خلق رزمنده کرد!

زحمتکشان کردستان!

ما بارها گفته‌ایم که درگیری بین ما و حزب به جنبش مقاومت خلق کرد لطمه می‌زند، زیرا در نتیجة آن حکومت جمهوری اسلامی قادر خواهد شد تسلط ارتجاعی و سیاه خود را بر خلق کرد نیز اعمال نماید. بنابراین بر طبق حقیقت فوق منتهای سعی خود را بکار برده‌ایم تا اگر چه حزب دمکرات به آن وقعی ننهاد، از طریق سیاسی مانع از گسترش تعرضات حزب گردیم و از انجام عمل متقابل خوداری کنیم. اما رهبران حزب دمکرات اکنون سیاست اصلی خود را بر اساس حمله به کومه‌له و تلاش در جهت پایمال کردن دستاورد‌های دمکراتیک جنبش مقاومت خلق کرد قرار داده‌اند.

حزب دمکرات که اکنون در سردشت به دامنة تحریکات و اعمال ضدانقلابی خود علیه کومه‌له افزوده است، چرا از اعلام صریح موضع خود طفره می‌رود؟

ما بدینوسیله به خلق کرد و پیشمرگان حزب دمکرات اعلام می‌کنیم که ما در اجرای توافقنامة اخیر نهایت احساس مسئولیت را نشان داده‌ایم و چنانچه حزب نیز به اجرای آن پایبند باشد، امکان هیچگونه برخورد نظامی بین طرفین وجود نخواهد داشت و از حزب دمکرات کردستان نیز رسما می‌خواهیم که سیاست خود را در اینمورد روشن نموده و آن را اعلام نماید. در غیراینصورت مبارزات خلق کرد پایمال سیاست‌های ضددمکراتیک رهبران حزب خواهد گردید و کردستان ایران، لبنان دیگری در خاورمیانه خواهد شد.

خلق رزمندة کرد!

زحمتکشان کردستان!

حزب دمکرات در حال توطئه‌چینی و تهاجم وسیع‌تر از گذشته به پیشمرگان کومه‌له در جهت “حزب مختاری” است. ما صراحتا هشدار می‌دهیم که حزب دمکرات در پی ایجاد یک جنگ تمام‌عیار با کومه‌له میباشد.ما مسلما با قاطعیت تمام در برابر تهاجمات آنها ایستادگی نموده و تجاوز آنان را با شکست روبرو خواهیم ساخت. اما آنچه در اینجا مهم است این است که این تعرضات حزب مسلما راه را برای گسترش هجوم رژیم جمهوری اسلامی به خلق کرد نیز فراهم خواهد ساخت و حزب چه بخواهد و چه نخواهد در این عمل همکار مستقیم رژیم جمهوری اسلامی خواهد بود.

چنانچه شما خلق رزمندة کرد نمی‌خواهید در برابر سرکوب و تعرض رژیم جمهوری اسلامی سر خم کنید، چنانچه می‌خواهید به دفاع از دمکراسی در کردستان ادامه دهید و تسلیم جبر و زور رژیم نشوید، باید از هر طریق ممکن با این سیاست حزب به مقابله برخیزید. غیر از این راهی نیست. یا مبارزه در راه حفظ و کسب دمکراسی یا تسلیم سرکوب و خفقان شدن، سرکوب و خفقانی، که در نتیجة هماهنگی و پیوند عملی سیاست حزب و رژیم جمهوری اسلامی شامل خلق کرد خواهد گشت. ما بار دیگر از رهبران حزب دمکرات می‌خواهیم که:

با ما وارد مذاکره شوید، به مبادلة تمام گروگانها از دو طرف رضایت دهند. به دستگیری و آزار و اذیت هواداران ما در سردشت و ایجاد جو خفقان در آنجا خاتمه دهند و همانند ما تعهد نمایند که در اختلافات خود به راه حل نظامی متوسل نخواهند شد.

در غیرایننصورت ما نسبت به تمامی نتایجی که در اثر سیاستهای حزب دمکرات ببار خواهد آمد، به خلق کرد و هم نیروهای انقلابی ایران هشدار میدهیم.

ما از همه نیروهای انقلابی آگاه ایران می‌خواهیم که فعالانه و مسئولانه در این رویدادها دخالت کنند و با اتخاذ مواضع روشن و صریح انقلابی به امر دمکراسی در ایران یاری نمائید. [7]

سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران (کومه‌له) ٢٥/٢/ ١٣٦٠

برگرفته از اطلاعیه کومه‌له مورخ بیست و پنجم اردیبهشت ١٣٦٠

این درگیریها در مدت حدود بیست روز و با جانباختن چهار نفر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای:

١- علی‌اکبر حبیب‌پناه ٢- علی رحیم‌پناه ٣- یوسف حسنخالی ٤- علی کلیجه‌ای و همچنین سه نفر از پیشمرگان حزب دمکرات که نتوانستم به نامهای آنها دست یابم و همچنین یک زن حامله از اهالی روستای حاجی علی‌کند بنام زهرا چرخ‌انداز باتمام رسید. این درگیریها انرژی و امکانات بسیاری را تلف ‌کرد، که باید در تقابل با تعرضات و وحشیگریهای رژیم اسلامی بکار گرفته ‌می‌شد. در ضمن این درگیریها تاثیرات بدی بر روحیة مبارزاتی مردم داشت.

درگیریهای کومه‌له و حزب دمکرات در منطقة کامیاران!

در کتاب تنها سنگر بازمانده از قیام در بخش خلع‌سلاح سپاه رزگاری مفصل به دلایل کومه‌له برای خلع‌سلاح این نیرو پرداختم. لازم به یادآوری است که، همچنانکه در آن بخش آمده است:

کومه‌له فکر می‌کرد که خلع‌سلاح سپاه رزگاری عملی است در ارتقای منافع توده‌های کارگر و زحمتکش و بر علیه ارتجاع مذهبی و غیرمذهبی و بورژوازی کرد به نمایندگی حزب دمکرات کردستان ایران. رهبری کومه‌له همچنین فکر می‌کرد:

که این تشکیلات نظامی دارای صدها نیروی مسلح و همچنین دارای نفوذ زیادی در میان مردم منطقه است و امکان زیادی وجود دارد که جذب حزب دمکرات کردستان ایران شوند و این حزب این گروه را بعنوان نیروی مسلح بر علیه کومه‌له بکار گیرند.

یکی از رهبران اصلی سپاه رزگاری شیخ جمال حسامی بود کد بعدها بوسیله حکومت بعث عراق گم و گور شد و کسی از سرنوشت وی مطلع نیست. پدر شیخ جمال، شیخ عبدالله حسامی که در زمان حکومت پهلوی مناسبت‌هائی با حزب دمکرات داشت، بعد از خلع‌سلاح سپاه رستگاری و درگیریهای متعدد با کومه‌له به حزب دمکرات پیوست و در منطقة کامیاران شروع به فعالیت ‌کرد. با وجود اینکه شیخ عبدالله عضو حزب دمکرات بود، ولی کماکان کومه‌له چندین بار تلاش نمود که وی را دستگیر و محاکمه نماید. این اقدامات کومه‌له هر بار می‌رفت تا به درگیری نظامی با حزب دمکرات منجر شود.

شخص دیگری که کومه‌له قصد داشت در منطقة کامیاران دستگیر و مجازات نماید، شیخ حبیب‌الله طا بود. او شیخی معروف و ثروتمند و مرتجع در منطقه بود که مسئولین حزب دمکرات با وی مناسبات خوبی داشتند و بهمین دلیل امنیت وی را نیز تضمین می‌کردند. تشکیلات کومه‌له در کامیاران پیوسته این مناسبات را به موضوعی تبلیغی علیه حزب دمکرات بکار ‌گرفت و در رابطه با حزب بمثابه حزبی بورژوائی و کهنه‌پرست و مدافع استثمارگران تبلیغ می‌کرد. نتیجة این تبلیغات، مناسبات کومه‌له و حزب دمکرات را بحرانی ‌کرد. با وجود اینکه شیخ حبیب‌الله فردی مرتجع بود ولی مردم منطقه عموما بدلیل فقر فرهنگی از او ناراضی نبودند و برعکس در نقطة مقابل کومه‌له، موضع می‌گرفتند، که چرا به شیخ حبیب‌الله بی‌حرمتی می‌کنند؟. حزب دمکرات نیز از این فقر فرهنگی مردم بمثابه تائید مناسبات خود با شیخ حبیب‌الله بهره می‌گرفت و در مناسبات‌ مختلف در تبلیغاتهای خود به کومه‌له می‌تاخت. در فضای چنین مناسباتی بود که بارها کومه‌له و دمکرات تا آستانة درگیری نظامی پیش رفتند.

پیشمرگان سازمان پیکار در روستای طا مقر داشتند و از همان روزهای اول اقامت در روستای طا، با شیخ حبیب‌الله مشکل داشتند. نتیجة این مشکلات به درگیری نظامی و گشته شدن یکی از اقوام شیخ حبیب‌الله بنام ملا صلاح و کودکی ١١ ساله منتج شد. در ادامة این وضعیت، پیوسته امکان دامن زدن به جنگی در منطقه محتمل به نظر می‌رسید. از طرف دیگر سازمان پیکار در رابطه با یورش نیرو‌های حزب دمکرات به مقر آنها در بوکان هنوز خود را در فضای جنگ با حزب دمکرات می‌دید و کومه‌له نیز دفاع و پشتیبانی از سازمان پیکار را در دستور کار خود داشت.

مدتی کوتاه قبل از درگیریهای کومه‌له و حزب دمکرات مینی در حد فاصل روستاهای آهنگران “ئاسنگه‌ران” و گومته ” گومه‌ته” مسیر تردد اتومبیل‌های حزب دمکرات منفجر شد. این انفجار یک اتومبیل مسافربری را منهدم و تعدادی از مسافران این خودرو کشته و زخمی شدند.

حزب دمکرات این مین‌گذاری را به سازمان پیکار نسبت داد و ‌هدف آنرا ضربه زدن سازمان پیکار به نیروهای حزب دمکرات و جبران حمله حزب دمکرات به مقر سازمان پیکار ارزیابی کرد.

پیوستن حزب دمکرات به شورای ملی مقاومت در آن مقطع و پشتیبانی حزب دمکرات از شیخ عبدالله، شیخ حبیب‌الله و اشخاص مرتجع دیگری مانند میرزا کریم شاهینی، فضای تبلیغی مناسبی را برای کومه‌له فراهم کرد تا حزب دمکرات را بدلیل هم‌پیمانی با بنی‌صدر و مجاهدین و ارتجاع محلی زیر ضربات تبلیغی خود بگیرند. این تبلیغات و درگیریهای لفظی، بارها و بارها کومه‌له و حزب دمکرات را تا مرز برخوردهای فیزیکی و درگیریهای مسلحانه برد و اگر پا در میانی ریش‌سفیدان منطقه و افراد مسئول نبود قطعا منجر به جنگ و خونریزی می‌شد.

چگونگی شروع جنگ کومه‌له و دمکرات در کامیاران!

کومه‌له در اعلامیه‌ای بتاریخ ٢٨ /٥ / ١٣٦٠ به حزب دمکرات اخطار کرد، که باید شیخ عبدالله حسامی را از صفوف خود طرد و او را به کومه‌له برای محاکمه و مجازات تحویل دهد.

در همین روز فریدون میتران مسئول کمیتة شهرستان کرمانشاه حزب دمکرات همراه با شیخ عبدالله حسامی و تعدادی دیگر از پیشمرگان حزب دمکرات به روستأ طا رفتند. در روستأ طا، کومه‌له، پیکار، رزمندگان و حزب دمکرات مقر داشتند.

در همان لحظات اول پیشمرگان حزب دمکرات متوجه ‌شدند، که اوضاع عادی نیست و کومه‌له تعدادی از پیشمرگان را در ارتفاعات مستقر نموده است.

کومه‌له به مسئولین حزب دمکرات اطلاع ‌داد که:

ما می‌خواهیم شیخ عبدالله را دستگیر و محاکمه کنیم. مسئولین حزب دمکرات اعلام کردند که، شیخ عبدالله عضو حزب است و .به این خواست کومه‌له بتندی واکنش نشان دادند.

پیشمرگان کومه‌له و دمکرات در مقابل یکدیگر صف‌آرائی کردند و فریدون میتران نامه‌ای برای مسئولین مقر حزب در شاینی ” شاینی” فرستاد و به آنها اطلاع ‌داد که اوضاع در روستأ طا بحرانی است و آنها در محاصره هستند. کومه‌له حلقة محاصره را تنگتر کرد و در ضمن چند نفر از افراد حزب دمکرات را در روستاهای فرج‌آباد “فه‌رج‌ئاوا”و فارس‌آباد ” فارس‌ئاوا” و هنیمن “هه‌نێمن” و چند روستأ دیگر منطقه خلع‌سلاح و بازداشت کرد.

نیروی بیستون حزب دمکرات که از محاصرة پیشمرگان در روستای طا با خبر شد، یک واحد از پیشمرگان را روانه روستای طا ‌کرد. پیشمرگان کومه‌له در نزدیگی روستای پشه‌آباد “په‌ش‌ئاوا” راه را بر پیشمرگان حزب دمکرات ‌بستند. پیشمرگان حزب حاضر به عقب‌نشینی نشدند و کومه‌له نیز حاضر ‌نشد کوتاه بیاید و در نتیجه درگیری مسلحانه آغاز و پس از ساعاتی جنگ تمام منطقه را فرا گرفت و مدت ٢٤ روز بدرازا کشید.

اطلاعیة کومه‌له- کامیاران در بارة درگیریهای اخیر با حزب دمکرات !

هم‌میهنان مبارز!

خلق رزمندة کرد!

زحمتکشان منطقة کامیاران و ژاوه‌رود!

در اعلامیة مورخة ٢٨/٥/١٣٦٠ اعلام نمودیم که پیوستن سران مزدوران رزگاری و دیگر جنایتکاران وابسته به رژیم فاشیستی بعث عراق، به حزب دمکرات، مسلما در ارتباط با توطئة جدیدی است که مرتجعین بر علیه توده‌های انقلابی خلق کرد و نیروهای انقلابیشان در تدارک آنند. همچنین در این اعلامیه هشدار داده بودیم که کومه‌له نمی‌تواند وجود این جانیان را که دستشان مستقیما به خون مردم مبارز و کادرهای و پیشمرگان سازمان ما آلوده بوده و تاکنون همواره در جهت خیانت به جنبش مقاومت گام برداشته‌اند، تحمل نماید. لذا از حزب دمکرات خواسته بودیم که سران مزدور رزگاری را از صفوف خود طرد کنند، ولی متاسفانه حزب دمکرات نه تنها به درخواست ما توجهی نکرد، بلکه درست همزمان با پخش اعلامیة ما با فرستادن نیروی کمکی برای دار و دسته شیخ عبدالله حسامی ( که مقر حزب دمکرات در طا را به مرکز توطئه‌گریهای خود بر علیه ما تبدیل کرده بود) کوشش نمود که با جمع‌آوری قوا، نیروهای ما و سازمان پیکار را در قرا “طا” و هه‌نیمن، مورد تعرض قرار دهد و بدینگونه حزب دمکرات بار دیگر نشان داد که به قرارهائیکه بارها در مذاکرات در سطح مرکزیت بین نمایندگان ما و آنها، بدانها تعهد نموده است، پای‌بند نیست.

ما بارها بروشنی اعلام کرده‌ایم که آماده‌ایم اختلافات خود با حزب دمکرات را از طریق مذاکرات سیاسی حل و فصل نمائیم اما در عین حال هیچگونه تعرضی را تحمل نخواهیم کرد. از اینرو اینبار نیز تلاشهای مکرر برای حل سیاسی مسئله بعمل آوردیم که با اقدامات مسلحانة حزب دمکرات بی‌نتیجه ماند، که با مقاومت و تعرض متقابل قاطعانة پیشمرگان ما در برابر این توطئة مشترک از جانب رزگاری و دمکرات روبرو گردید.

اینک جریان تعرضات نیرو‌های مشترک رزگاری- دمکرات و پیشمرگان کومه‌له و پیکار و مقابله با آنها در ناحیة کامیاران از تاریخ ٣٠/٥/١٣٦٠ تا٣/٦/١٣٦٠ به آگاهی می‌رسانیم:

١- در سحرگاه ٣٠/٥/٦٠ افراد رزگاری- دمکرات دو تن از پیشمرگان کومه‌له که به مرخصی رفته بودند، در روستاهای” شاهینی” و “چرسانه” دستگیر و پس از اذیت و آزار و شکنجه، زندانی نمودند. در همین روز افراد مسلح افراد رزگاری- دمکرات در قرا “شاهینی” و”طا” عده زیادی از زحمتکشان این روستا‌ها را به جرم هواداری از کومه‌له دستگیر و مورد توهین و اذیت و آزار قرار دادند.

٢- در سحرگاه همین روز عده‌ای از افراد دمکرات که در بلندیهای مشرف بر قرا “طا” و “سرچی” سنگر گرفته بودند روستای طا را با کالیبر ٥٠ مورد حمله قرار دادند.

٣- در بعدازظهر روز ٣٠/٥/٦٠ تعدادی از افراد رزگاری-دمکرات به قصد تصرف بلندیهای مشرف به روستای “گلیان”، از مقر دمکرات واقع در قریة “بزوه‌ش” شروع به پیشروی کردند که با آتش پیشمرگان کومه‌له که بر بلندیهای مذکور مستقر شده بودند روبرو شده و ناچار به عقب‌نشینی شدند.

٤- در بعدازظهر همین روز ٢٠ نفر از افراد رزگاری- دمکرات که قصد تصرف گردنه “شاهینی” – “طا” و پیوستن به نیروهای رزگاری در “طا” را داشتند با مقابله پیشمرگان کومه‌له روبرو شده و پس از اینکه ٣ تن از آنان مجروح شدند ناچار به فرار گردیدند.

٥- در سحرگاه روز ٣١/٥/١٣٦٠ عده زیادی از افراد مسلح رزگاری- دمکرات در حمایت خمپاره‌انداز و قناسه و کالیبر ٥٠ و اسلحه‌های سنگین دیگر به قصد پیوستن به افراد شیخ عبدالله از طریق گردنه “شاهینی” بطرف “طا”ا شروع به پیشروی نمودند، ولی با مقاومت سخت و قهرمانانة پیشمرگان کومه‌له روبرو شدند. این درگیری تا بعدازظهر روز ١/٦/١٣٦٠ ادامه داشته است، که در جریان آن٤ تن از افراد رزگاری- دمکرات به اسارت پیشمرگان کومه‌له در آمدند، که ٢ نفر از آنان به علت زخمی بودن و عدم دسترسی پیشمرگان کومه‌له به پزشک در آنموقع آزاد گردیدند. و نیز طبق اطلاعاتی که تا این تاریخ به ما رسیده حدود ٦ نفر دیگر از افراد رزگاری- دمکرات زخمی و یک تن از آنان کشته شده است. متاسفانه در این نبردها یکی از پیشمرگان قهرمان کومه‌له بنام کاک شاهو شیرازی (ایرج) اهل شیراز به شهادت رسید.

٦- در بعدازظهر ٣١/٥/١٣٦٠ علیرغم اخطارهای مکرر ما، مبنی بر تحویل شیخ عبدالله و خاتمه دادن به درگیری، افراد رزگاری- دمکرات همچنان به تیراندازی خود ادامه دادند، تا اینکه در ساعت ٦ بعدازظهر مقرهای آنان در روستای “طا”به تصرف پیشمرگان کومه‌له و پیکار در آمد و مزدوران رزگاری از محل فرار کردند.

٧- درگیری در بین روستاهای “طا” و “سرچی” مابین افراد رزگاری- دمکرات از یکطرف و پیشمرگان کومه‌له- پیكار از طرف دیگر همچنان ادامه دارد. عوامل رزگاری- دمکرات همچنان با خمپاره و کالیبر ٥٠ و قناسه قریه “طا” را می‌کوبند، که اجبارا در بعدازظهر این روز پیشمرگان کومه‌له- پیکار مجبور به عقب‌نشینی شدند. در اثر این آتش‌باری‌ها یکی از خانه‌های قریه “ط” توسط خمپاره آتش گرفت.

در سحرگاه ٢/٦/١٣٦٠ افراد رزگاری –دمکرات روستای ” هه‌نیمن” و ارتفاعات آنرا زیر آتش سلاحهای سبک و سنگین خویش قرار دادند. آنها بی‌محابا به داخل آبادی خمپاره می‌انداختند. در اثر این تیراندازی یک مرد زحمتکش از اهالی “هه‌نیمن” و کودکی خردسال از اهالی “طا” زخمی شده و خساراتی به باغات روستائیان وارد شد. در همین اثنا افرادی رزگاری- دمکرات در زیر آتش سلاحهای خویش در جاده “طا”-“هه‌نیمن” قصد پیشروی به طرف “هه‌نیمن” را داشتند ولی با مقاومت قهرمانانة پیشمرگان پیکار که در تپه‌های “رزگا” مستقر بودند، پیشروی آنها سد گردید و آنها با بجای گذاشتن حداقل یک کشته و چند زخمی مجبور به فرار و عقب‌نشینی شدند.

همچنین پیشمرگان کومه‌له که در ارتفاعات “سیاسین” مستقر بودند با آتش سلاحهای خویش در عقب‌نشینی و فراری دادن مزدوران نقش بسزائی داشتند، پیشمرگان کومه‌له و پیکار به تعرض انقلابی خویش ادامه دادند و در ادامة این تعرض در بعدازظهر این روز روستای “فرج‌آباد” بدست پیشمرگان افتاد. همچنین یک سنگر آنها در غروب همین روز زیر آتش سلاحهای ما قرار گرفت و آنها مجبور به فرار گردیدند.

عصر این روز در عملیاتی توسط پیشمرگان پیکار در محور “هه‌نیمن” –”طا” سنگرهای افراد رزگاری – دمکرات مورد حمله قرار گرفت که در نتیجة آن حداقل یکی از آنها کشته و عده‌ای زخمی و بقیه فرار کردند. با تعرض پیشمرگان در دو محور “هه‌نیمن” – “طا” و “هه‌نیمن”- “شولان” با فرار و عقب‌نشینی افراد آنها، ادامه داشت.

در همین روز پیشمرگان کومه‌له در گردنة “شاهینی” مواضع آنها را کوبیدند و آنها را مجبور به فرار نمودند. همچنین در عصر همین روز در محور “گلیان”- “بزوه‌ش” پیشمرگان کومه‌له و پیکار به چند سنگر افراد رزگاری- دمکرات حمله کردند و آنها را مجبور به ترک مواضع خود کردند. سپس پیشمرگان به آبادی “بزوش” نفوذ کرده و تا نزدیکی مقر آنها پیش رفتند. در این درگیری حداقل ٢ نفر از آنها کشته و تعدادی زخمی و یک قبضه اسلحه آنها بدست پیشمرگان افتاد. متاسفانه در این تعرض جسورانه ٢ نفر از پیشمرگان پیکار و کومه‌له بنامهای ارسلان خلیلی و مظفر هه‌ورامی شهید شدند.

٣/٦/١٣٦٠: بدنبال پاکسازی منطقه، روستای” فارس‌آباد” در ساعت ٥/١٠ صبح بدست پیشمرگان افتاد. پیشمرگان همچنین در ساعت ١١ صبح وارد روستای “طا” شدند و سپس بطرف روستای”سه‌رچی” پیشروی خود را ادامه دادند. در این روز ٢ نفر از عوامل آنها توسط پیشمرگان دستگیر شدند.

در همین روز پیشمرگان کومه‌له و پیکار شبانه به سنگرهای رزگاری- حزب در روستای “بزوه‌ش” حمله بردند. در این عملیات حداقل یکی از آنها کشته و تعدادی زخمی شدند.پیشمرگان سالم به پایگاههای خود باز گشتند.

سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران (کومه‌له) – کامیاران ٤/٦/١٣٦٠.”

بالاخره بعد از جنگی طولانی، اتلاف انرژی بسیار، جانباختن تعداد زیادی از بهترین فرزندان کردستان و ضررهای جدی به جان و مال زحمتکشان منطقه، آماده شدن زمینه مناسب برای نیروهای حکومت اسلامی در جهت سرکوب هر چه بیشتر مردم منطقه، با پا درمیانی سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران (اقلیت) و جلسات بسیار در روستاهای هنر “هه‌نر” در ناحیه سنندج و سیویه “سێویه” در منطقه کامیاران ، در تاریخ ٢٢/٦/١٣٦٠ توافقنامه‌ای بین نمایندگان کومه‌له و حزب دمکرات به امضا رسید که منجر به آتش‌بس گردید. اما شرایط بسیار حساس و فضای آتش‌بس شکننده بود. متاسفانه بعد حدود دو هفته در روستای بزوش “بزوه‌ش” در یک درگیری مجدد یکی از پیشمرگان کومه‌له بنام یدالله خاطری جانباخت.

کومه‌له در اطلاعیه‌ای این اتفاق را جنایت تازه حزب دمکرات در کامیاران نامید و نوشت:

هم‌میهنان مبارز!

خلق رزمنده کرد!

مردم مبارز و قهرمان سنندج!

طبق اطلاعیه‌های قبلی و مندرجات خبرنامه‌های کومه‌له، اطلاع دارید که پس از درگیریهای متعدد و گسترده‌ای که حزب دمکرات بخاطر دفاع از سران مزدور رزگاری در منطقة کامیاران به ما تحمیل کرد، توافقنامه‌ای بین نمایندگان ما و حزب دمکرات در منطقة سنندج به امضا رسید که بالاخره در تاریخ ٢٢/٦/١٣٦٠ منجر به آتش‌بس گردید.

طبق بند ٣ و ٢ توافقنامه “هه‌نه‌ر” (هنر) سنندج و “سیویه” کامیاران نیروهای سیاسی درگیر در جنبش مقاومت خلق کرد می‌توانند و باید آزادانه در مناطق مختلف به فعالیت سیاسی بپردازند. و می‌بایستی مسائل و اختلافات فیمابین را از طریق سیاسی حل و فصل نمایند. اما حزب دمکرات علی‌رغم امضائی که در پای توافقنامة فوق‌الذکر داده است باز هم در کامیاران و در روستای “بزوه‌ش” جنایت آفرید:

در روز ٥/٧/١٣٦٠ هنگامی که تعدادی از پیشمرگان ما بمنظور اجرای مراسم بزرگداشت یکی از شهدای اخیرمان کاک فرامرز مرادی در کامیاران که در روستای “بزوه‌ش” بدست افراد حزب دمکرات بشهادت رسیده و در همانجا بخاک سپرده شده بود، عازم آن روستا بودند و علی‌رغم آنکه این موضوع را قبل از ورود به روستا به اطلاع افراد حزب دمکرات که در آنجا در برابر رفقای ما سنگر گرفته بودند رسانده بودند. اما افراد مزبور بدون مقدمه شروع به تیراندازی بطرف رفقای ما کرده و یکی از آنها بنام کاک یدالله خاطری را بشهادت رساندند.

این جنایت بار دیگر سیاست خیانت‌آمیز حزب دمکرات را بخوبی باثبات می‌رساند. در حالیکه رژیم لرزان جمهوری اسلامی آخرین نفسهای حیات ننگینش را می‌كشد، در حالیکه پیشمرگان انقلابی جنبش مقاومت خلق کرد می‌بایستی ضربات سنگین و واژگون کننده خود را به این رژیم وارد کنند مورد تعرض حزب دمکرات قرار ‌می‌گیرند و بدست آنها بشهادت می‌رسند.

سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران (کومه‌له) ١٣/٧/١٣٦٠”

در جریان این درگیریها ٦ نفر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای:

١-یدالله خاطری ٢- ایرج علمداری (شاهو شیرازی) ٣- مظفر عزیززاده (مظفر هه‌ورامی) ٤- فرامرز مرادی ٥- عمر خدائی ٦- ناصر خلیقی و سه نفر از پیشمرگان سازمان پیکار بنامهای:

١- ارسلان خلیلی ٢- رزگار شیخ‌السلامی ٣- اسد صلواتی جانباختند.

هفت نفر از پیشمرگان حزب دمکرات نیز بنامهای:

١-ناصر غلامی ٢- شکرالله قربانی ٣- شکرالله صمدی ٤- محمد خان خسروی ٥- علی نوری ٦- منصور درودگر ٧- ناصرغلامی جانباختند. همچنین دو نفر دیگر بنامهای اردشیر فیروزی و مرتضی تابعی در میانه درگیریها جانباختند.

اردشیر فیروزی فرزند شاپور فیروزی مسئول اول حزب دمکرات در کامیاران بود. او تا یک ماه قبل از شروع جنگ، پیشمرگ کومه‌له بود و بخاطر مخالفت با فضای حاکم بر دو تشکیلات کناره‌گیری کرده بود. وی در شروع جنگ بمثابه میانجی‌ و تلاش برای قطع جنگ قصد داشت تا به نزد کومه‌له برود و در ضمن جنازة یک پیشمرگ حزب را به خانواده‌اش برگرداند که از نقطه‌ای دور با گلوله پیشمرگان کومه‌له جانباخت.

مرتضی تابعی معلم روستای یوزیر “یوزیه‌ر” بود. وی مسلح نبود و در میانة درگیریها جانباخت.

این درگیریهای کومه‌له و حزب دمکرات در مقطعی بوقوع پیوست که رژیم اسلامی در سرتاسر ایران و همچنین در کردستان در جهت بازپس گرفتن آخرین دستاورد‌های دمکراتیک مردم، با اعدام‌های دسته جمعی مبارزان و فعالین سیاسی هر روز به جنایاتی دهشتناک دست می‌زد.

رژیم تنها در مدت یکسال تعداد بیشمار از فعالان کومه‌له و حزب دمکرات و سایر تشکیلاتهای سیاسی را در جایجای شهرهای کردستان یا آذربایجان اعدام کرد.

اسامی تعدادی از جانباختگان کومه‌له از اواخر سال ١٣٥٩ و در سال ١٣٦٠ عبارت بودند از:

ا- ناصر مصطفی‌سلطانی ٢- اسعد اشعری ٣- احمد شعبانی ٤- رحیم کلابی ٥- ضیا ٦- بهمن نیری ٧- مهدی محمدی ٨- خلیل بلوریان ٩- برهان باجلانی ١٠- سعید سجادی ١١- فاروق دهقانی ١٢- ماجد مصطفی‌سلطانی ١٣- امجد مصطفی‌سلطانی ١٤- هوشنگ توحیدی ١٥- اسماعیل یگانه‌دوست ١٦- رضا یمینی ١٧- رضا نوریان ١٨- حمید نورانی ١٩- فریدون آبرومند‌ آذر ٢٠- سعید رحمانپور ٢١- عمر خدائی ٢٢- حبیب‌الله شهریاری ٢٣- انور نیک‌رای ٢٤- حبیب‌الله لطف‌الهی ٢٥- سیامک جعفرزاده ٢٦- علی خیرخواه ٢٧- عادل درویش‌نژاد ٢٨- مجتبی احمد‌زاده ٢٩- جعفر معروفی ٣٠- کمال محزونی ٣١- اسعد جانالی ٣٢- صالح خضری ٣٣- حمید بختیاری ٢٤- عزیز بسامی ٣٥- خالد خضرآقائی ٣٦- فضیلت دارابی ٣٧- محمد محمدی ٣٨- ناجی غفوری ٣٩- حمید سلطانی ٤٠- جلال محزونی ٤١- غنی زاهدی ٤٢- کمال موغمی ٤٣- عطا موفقی ٤٤- غلام محمدی ٤٥- صالح ماسیه‌ری ٤٦- محمود بحرینی ٤٧- غلامرضا بهروان ٤٨- ناصح درفشان ٤٩- بهروز باجلانی ٥٠ –مادح همتی ٥١- امیر رنجبر ٥٢- دکتر سعید یزدیان ٥٤- عباس روح‌الهی ٥٥ – نسترن کسوت آرا ٥٦ – ماریا ترقی ٥٧ – فریبا فرشچی و ………….

این تعدادی بسیار کم از فعالان کومه‌له و بخشی از صدها فعال سیاسی از تشکیلاتهای سیاسی فعال در کردستان میباشد، که در مدتی کوتاه به جوخه‌های مرگ سپرده شدند.

بیانیة مشترک کومه‌له و حزب دمکرات در جهت کاهش تنش‌هاو فعالیت مشترک !

در اوایل تابستان ١٣٦١ در جریان دو درگیری مجزا و محدود پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در منطقة مریوان، در اطراف روستای پایگلان و اطراف شهر مریوان دو نفر از پیشمرگان حزب دمکرات بنامهای: ١- عباس شریفی سنندجی ٢- ابراهیم دست‌آورده جانباختند. اما با وجود این درگیریها و فضای پر تنش و حملات تبلیغی کومه‌له و حزب دمکرات بیکدیگر، رهبری کومه‌له در جهت کاهش تنش‌ها و جلوگیری از درگیریهای احتمالی و فراهم آوردن فضای همکاریهای معینی، با ارائة پیشنهادی به دفتر سیاسی حزب دمکرات خواهان مذاکره و رسیدن به توافقاتی در این رابطه شد. رهبری حزب دمکرات با این پیشنهاد کومه‌له موافقت کرد و سرانجام جلسه‌ای با حضور اعضای رهبری کومه‌له و حزب دمکرات تشکیل شد.

در این جلسه طرفین با اتخاذ تصمیماتی مبنی بر همکاریهای بیشتر در زمینه‌های سیاسی، اجتماعی و نظامی، بر ادامة این نوع از جلسات تاکید نمودند. در پایان اطلاعیه‌ای مشترک به امضای سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران و حزب دمکرات کردستان ایران به تاریخ بیست و هفتم تیرماه ١٣٦١ در نشریات هر دو طرف منتشر شد. اما:

آیا اینگونه از جلسات می‌توانست فضای دوستی و همکاریهای متقابل را در مناسبات کومه‌له و حزب دمکرات رقم بزند؟

آیا حزب دمکرات حاضر بود از خواست خود مبنی بر تنها حزب دمکرات کردستان ایران است که: حاکم منطقه و حق دخالت در مسائل اجتماعی و اجرائی مناطق آزاد کردستان را دارد، کوتاه بیاید؟

آیا حزب دمکرات حاضر بود با به رسمیت شناختن کومه‌له بمثابه یک تشکیلات سیاسی در کردستان حق دخالت کومه‌له را در مسائل اجتماعی و اجرائی مناطق آزاد کردستان بپذیرد؟

آیا کومه‌له حاضر بود تبلیغات خود را علیه سیاستها و اقدامات عملی در مناطق مختلف کردستان و زیاده‌خواهیهای حزب دمکرات کاهش دهد و یا متوقف نماید؟

با توجه به شرایط و اوضاع و احوال کردستان و مناسبات حاکم بر تشکیلاتهای سیاسی قطعا جواب این سوالات منفی و امکان تضادها و درگیریهای بیشتر در آینده‌ای نه چندان دور امری محتمل به نظر می‌رسید. زیرا هنوز جوهر بیانیه‌ای را که کومه‌له و حزب دمکرات در جهت کاهش تنشها و همکاریهای بیشتر امضا کرده بودند خشک نشده بود، که دقیقا چهل روز بعد یک درگیری مسلحانه در روستای قره‌داغ مهاباد بوقوع پیوست.

رویاروئی مسلحانة کومه‌له و حزب دمکرات در قره‌داغ مهاباد!

در تاریخ هفتم شهریورماه ١٣٦١ در روستای قره‌داغ ” قه‌ره‌داغ ” یک واحد از پیشمرگان کومه‌له در میانه تنشی که با پیشمرگان حزب دمکرات پیش ‌آمد. تصمیم می‌گیرند تا در جهت رفع تنش با حزب دمکرات مذاکره نمایند. سه نفر از پیشمرگان کومه‌له که عبارت بودند از: یک فرمانده پل و یک مسئول سیاسی دسته و یک پیشمرگ، برای مذاکره نزد حزب دمکرات رفتند. مذاکره آنطور که مورد نظر بود پیش نرفت. تنشها بالا ‌گرفت و افراد حزب دمکرات پیشمرگان کومه‌له را به رگبار بستند و هر سه نفر آنها بنامهای:

١- سلیمان رحیمی ٢- رحیم قادری ٣- حمید نعلی جانباختند.

رهبری کومه‌له در تقابل با این تعرض حزب دمکرات مطابق با سیاستی که در کنگرة دوم کومه‌له اتخاذ کرده بود، تصمیم گرفت که، مقرات حزب دمکرات را مورد تعرض قرار دهد. بهمین منظور پیشمرگان کومه‌له مقر حزب دمکرات در روستای درمان را مورد تعرض قرار دادند و پیشمرگان مقر را خلع‌سلاح و به اسارت خود در آوردند. حزب دمکرات نیز مقرات پیشمرگان کومه‌له در منطقه مکریان را مورد تعرض قرار دادند. جنگ گسترش پیدا کرد و به روستاهای حاجی علی‌کند “حاجی‌ئالی‌کند” وتومیش “وه‌ته‌میش” و اطراف بوکان کشیده شد.

در تاریخ دهم شهریورماه در درگیریهای “کانی کوتر” و اطراف حاجی علی‌کند ” حاجی‌ئالی‌کند” دو نفر دیگر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای:

١- عطا میری ٢- علی اضغر جودی جانباختند.

در تاریخ دهم شهریورماه در جریان این درگیریها نیز در روستای سنجاخ ” سرنجاخ” دو نفر از پیشمرگان حزب دمکرات بنامهای:

١- جعفر زرگه‌ئی ٢- محمد کاکه‌ مه‌می جانباختند.

خوشبختانه این درگیریها در محدودة منطقة مهاباد و بوکان باقی ماند، و بعد از مدتی کوتاه رهبری کومه‌له و حزب دمکرات تصمیم به آتش‌بس گرفتند، رهبری دو تشکیلات سپس تصمیم گرفتند تا طی نشستی با شرکت، عبدالله مهتدی و جعفر شفیعی و حسین مرادبیگی از رهبران کومه‌له و عبدالرحمان قاسملو و عبدالله حسن‌زاده از رهبری حزب دمکرات در منطقه گورک “گه‌ورک” سردشت، در توافق‌نامه‌ای بر رعایت آزادیهای سیاسی و عدم تقابل‌های مسلحانه و اقدام به گفتگو در جهت حل تنشها تاکید کنند. توافقنامه امضا شد و درگیریها خاتمه یافت.

اما متاسفانه این درگیریها منجر به جانباختن هفت نفر از فرزندان کردستان و زخمی شدن تعداد بیشتری از پیشمرگان طرفین و موجب تضعیف روحیة مباراتی مردم و تقویت روحیة نیروهای حکومت اسلامی ایران گردید.

با توجه به جلسه‌ای که در عالی‌ترین سطح رهبری هر دو تشکیلات برگذار و توافقنامه‌ای که به امضا رسید، رهبری کومه‌له تصمیم گرفت که پیشمرگان تشکیلات سردشت را به منطقة سوسنی “سٶسنێ” سردشت بازگرداند. در این رابطه مجدادا مقر پیشمرگان کومه‌له در چند روستا و از جمله در روستای برده‌سور” به‌رده‌سوور” منطقه سردشت دایر شد.

با توجه به اینکه این توافق‌نامه‌ها و جلساتی که در سطوح مختلف برپا می‌شد، تا به حل و فصل اختلافات دو تشکیلات کومه‌له و حزب دمکرات بپردازد، اساسا بر بستری منطقی و بدور از منافع گروهی و حزبی استوار نبود و بر محور رقابت کور دور می‌زد، و با توجه به اینکه جامعة ما و سنت‌های حاکم بر جامعه بر بستری آکنده از دیکتاتوری شکل گرفته و فرهنگ و سنت دموکراسی چه در مناسبات درون تشکیلاتی و چه بر مناسبات حاکم بر تشکیلاتها جائی نداشت، باید گفت که:

در واقع این توافق‌نامه هم نمی‌توانست آخرین توافقنامة کومه‌له و حزب دمکرات و پایانی بر مناقشات و جنگهای دیگر باشد و با توجه به توافقنامه‌های متعدد قبلی، طبق معمول باید انتظار شروع جنگی دیگر را داشت. و متاسفانه بحرانی دیگر و درگیریهای مسلحانة دیگری در آینده‌ای نه چندان دور، محتمل به نظر می‌رسید.

رویاروئی مسلحانة کومه‌له و حزب دمکرات در منطقة سردشت!

روستای برده‌ سور ” به‌رده‌سوور” در منطقة سوسنی “سوێسنێ” سردشت و در چند کیلومتری نقطة مرزی و بازار مرزی معروف به خرة ناوزنگ “خڕه‌ی‌ناوزه‌نگ” قرار داشت. این بخش از منطقه در دامنه ارتفاعات قندیل، همواره یکی از نقاط پرتنش در مناسبات کومه‌له و حزب دمکرات بود. افرادی زیادی وسائل و مواد غذائی را از بازار مرزی خره‌ناوزنگ به منطقة سردشت حمل و برعکس امکانات دیگری را از منطقة سردشت به این بازار حمل می‌کردند. نقطة گرهی این تنش‌ها و منازعات همواره در رابطه با گرفتن گمرک بود. حزب دمکرات که با داشتن تعداد بسیار زیادی پیشمرگ و پایگاه اجتماعی در این منطقه خود را تنها حاکم منطقه می‌دانست، نمی‌خواست بخشی از این امکانات مالی را به کومه‌له واگذارد. مسئولین حزب دمکرات در رده‌های مختلف پیوسته با زورگوئی‌ها و بهانه‌های مختلف عرصه جمع‌آوری مالیات را بر پیشمرگان کومه‌له تنگ می‌کردند.

بالاخره رهبری حزب دمکرات در جهت کوتاه کردن دست کومه‌له از درآمد‌های مرزی، تصمیم به خلع‌ سلاح پیشمرگان کومه‌له در روستای برده سور ” به‌رده‌سوور” و تعطیل این مقر ‌گرفت. رهبری حزب دمکرات فکر می‌کرد با این اقدام، مجدادا کومه‌له را از منطقه سوسنی “سوێسنێ” دور ‌کند. آنها با توجه به برتری نظامی و تعداد بالای نیروهایشان تصور نمی‌کردند این اقدام آنها با مقاومت پیشمرگان کومه‌له و نتایجی که بعدا بوقوع پیوست روبرو شود.

در یازدهم مردادماه ١٣٦٢، نیروهائی از مقر دیوالان “دیواڵان” یکی از مقرهای نیروی “هێزی” معینی به فرماندهی ملاحسن شیوه‌سلی “شیوه‌سه‌ڵی”، عضو هیئت اجرائی حزب دمکرات، برای تصرف مقر کومه‌له در روستای برده‌سور “به‌رده‌سوور” حرکت کردند. فرماندهی این واحد از نیروهای حزب دمکرات را فقیه رسول ابراهیم‌پور معاون فرماندة نیروی معینی و جانشین ملا حسن شیوه‌سلی “شیوه‌سه‌ڵی” بعهده داشت. آنها مقر را محاصره و سپس به پیشمرگان اخطار کردند تا ‌سلاح‌هایشان را زمین گذاشته و خود را تسلیم کنند. پیشمرگان کومه‌له، با این خواست حزب دمکرات مخالفت کردند و بعد از تیراندازیهای متقابل مقر به تصرف حزب دمکرات در‌آمد. متاسفانه پنج نفر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای:

١- عطا سلیمانی ٢- عبدالله مکلاوی ٣- قادر بوکانی ٤- حسین عبدالی ٥- عزیز بایزیدی جانباختند. و هفت نفر از پیشمرگان که یکی از آنها بشدت زخمی بود، به اسارت در آمدند.

معاون فرماندة نیروی” هێزی” معینی که فرماندة واحد عملیاتی حزب دمکرات بود، بنام:

فقیه رسول ابراهیم‌پور جانباخت. و تعدادی از آنها نیز زخمی شدند.

کمیتة مرکزی کومه‌له با توجه به عدم توازن قوای نیروهای کومه‌له و دمکرات در منطقة سردشت و همچنین با توجه به ادامة تعرضات وسیع حکومت اسلامی و شرایط سیاسی حاکم بر کردستان و اجتناب از گسترش درگیریها، از مقابله به مثل خودداری کرد. رهبری کومه‌له تصمیم گرفت، در گفتگو و مذاکره با دفتر سیاسی حزب دمکرات از آنها بخواهد کشتن پیشمرگان کومه‌له را محکوم و آمران و عاملان این اقدام را دادگاهی و مجازات کند.

دفتر سیاسی حزب دمکرات از طریق ملاحسن عضو هیئت اجرائی در جریان تمامی اتفاقات بود، ولی ظاهرا اعلام کرد: که بدلیل اینکه هنوز مقصر این حادثه معلوم نیست حاضر نیست هیچ اقدامی در این رابطه انجام د‌هد. کومه‌له بناچار پیشنهاد داد تا یک هیئت تحقیق بیطرف در این مورد تحقیق کند و باید نتیجة تحقیق را هم کومه‌له و هم حزب دمکرات، برسمیت بشناسند. هیئت متشکل بود از یک نمایندة کومه‌له، یک نمایندة حزب دمکرات و یک نمایندة دفتر شیخ عزالدین حسینی.

هیئت تحقیق علیرغم اینکه جزئیات جریان درگیری و زمینه‌های آنرا بروشنی بررسی و مشخص کرد که، تعرض به مقر کومه‌له با برنامه‌ریزی قبلی انجام گرفته و مقصر را حزب دمکرات قلمداد نمود، اما هیئت اجرائی حزب دمکرات نتیجة بررسی‌های هیئت تحقیق را قبول نکرد. آنها نتوانستند بر سر تهیه متن مشترکی از نتایج تحقیقات خود بتوافق برسند و بناچار نمایندگان کومه‌له و حزب دمکرات در این هیئت هر یک جداگانه گزارش خود را از چگونگی درگیریها به رهبری دو تشکیلات ارائه کردند.

در جهت تائید این موضوع که هیئت اجرائی حزب دمکرات خود در برنامه‌ریزی این سناریو دست داشته است، در زیر نظر خوانندگان را به نوشته سعید کویستانی ” سعید کاوه” مسئول کمیتة شهرستان سردشت حزب دمکرات در آنمقطع در بخش جنگ کومه‌له و نیروی شهید معینی” شه‌ڕی کٶمه‌ڵه و هێزی شه‌هید موعینی” صفحه ٢٥١، ٢٥٢، ٢٥٣ در کتاب “ئاوڕێک” نگاهی به گذشته جلب می‌کنم.

خاطرات سعید کویستانی، در رابطه با درگیری کومه‌له و دمکرات در برده‌سور!

ملاحسن شیوه‌‌سلی”شیوه‌سه‌ڵی” فرماندة نیروی شهید معینی، اتوماتیک عضو هیئت اجرائی حزب دمکرات بود. فقیه رسول مانند معاون نیرو کار می‌کرد و کارهای نیرو را انجام می‌داد. فضای سردی مناسبات پیشمرگان دمکرات و کومه‌له موضوعی عادی شده بود. هر موقع فرماندة نیرو یا مسئولین پیشمرگان کمی وضعیت را کنترل نمی‌کردند، درگیری لفظی و دعوا در می‌گرفت. بسیاری از مواقع فرماندة دسته‌ و په‌ل گله می‌کردند که: چرا باید کومه‌له گمرک بگیرد؟! جواب اعضای کمیتة شهرستان آشکارا این بود که می‌گفتند: مسئله گمرک و مناسبات با کومه‌له به نظر رهبران حزب مخصوصا دفتر سیاسی بستگی دارد. خواهشمند است شما وظیفة پیشمرگایتی خود را انجام بدهید و بر آتش ندمید.

این جواب کمیتة شهرستان به پیشمرگان می‌فهماند که کمیتة شهرستان، نه می‌خواهد، و نه می‌تواند تصمیمی برای جنگ با کومه‌له بگیرد.

در تابستان ١٩٨٣ نقشه تعرض پیشمرگان حزب به مقر پیشمرگان کومه‌له در روستای برده‌سور، در مقر نیرو برنامه‌ریزی شده بود، که تعدادی پیشمرگ از مقر روستای دیوالان، پیشمرگان مقر برده سور را خلع‌سلاح نمایند. مشخص بود که آنها فکر می‌کردند که این کار به آسانی و بدون خونریزی انجام می‌گیرد و پیشمرگان کومه‌له را از منطقه بیرون می‌کنند. آنها فکر نکرده بودند که درگیری دو دستة مسلح به این آسانی‌ها نیست و امری ساده نمی‌تواند باشد. متاسفانه چهار، پنج نفر از هر دو طرف بخاطر هیچ و پوچ جانباختند و خانواده‌هایشان داغدار و غمبار و سیاهپوش شدند.

ما کمیتة شهرستان سردشت بی‌خبر نشسته بودیم و اطلاعی از موضوع نداشتیم. خبر آوردند که حزب و کومه‌له درگیر شده‌اند و شهید و زخمی از هر دو طرف وجود دارد. خبر دادند که یک پیشمرگ زخمی کومه‌له را به تشکیلات مزرا “مه‌زرا” آورده‌اند. میرزا خدر مسئول امور اجتماعی بود، در ضمن کار درمانی نیز انجام می‌داد. بسرعت به وی ماموریت دادیم خود را به پیشمرگ زخمی برساند و برای ادامة معالجه بسرعت وی را روانة شهر قلادزی “قه‌ڵادزێ” کند، تا در اثر زخمهایش نمیرد.

بعدا گفتند: شش پیشمرگ کومه‌له دستگیر شده‌اند و در مقر بویانه نگهداری میشوند. همراه با چند نفر بخاطر اینکه مشکلی برای آنها پیش نیاید با عجله خود را به آنجا رساندم. وقتی رسیدم آنها را در اطاقی انداخته بودند و گرد و خاک زیادی بر آنها نشسته بود. برایم روشن نشد که آنها را کتک زده‌اند یا نه؟ در بر روی آنها بسته بودند و آنها نیز بسیار نگران و افسرده نشسته بودند. داخل شدم و در میان آنها نشستم و از وضعیت آنها پرسیدم. بعد از توضیح دادن در رابطه با تعدادی از اتفاقات دیگر حزب و کومه‌له و دشمنی با یکدیگر و نادرستی این اتفاقات ناراحتی خود را اعلام نمودم. بمثابه مسئول کمیتة شهرستان سردشت از آنها معذرت‌خواهی کردم و گفتم:

متاسفم اطلاع نداشتم تا از این واقعة تاسف‌بار جلوگیری کنم و نگذارم دشمن از این رویداد خوشحال شود. می‌توانم بگویم آنها مقداری سرحال شدند و متوجه شدند که آنها را نمی‌کشیم و آزاد خواهند شد. آمد و رفت آنها آزاد شد. من تا آنزمان نمی‌دانستم آن درگیری چطور بوده و چگونه پیش آمده.

فردای آنروز کاک حسن شیوه‌سلی”شیوه‌سه‌ڵی” فرماندة نیروی معینی آمد و تلاش بسیار کرد تا خود را بی‌گناه جلوه داده و گفت: من اطلاعی از درگیری نداشته‌ام.

بعد چند روز سه نفر بنام هیئت تحقیق آمدند و خود را به من معرفی کردند. آنها از من خواستند که آنها را کمک کنم تا بتوانند تحقیقات خود را در مدت چند روز در رابطه با این موضوع انجام بدهند.

ملا محمد غفوری از طرف کومه‌له، ملا حسن نهزت‌زاده از طرف دفتر ماموستا شیخ عزالدین حسینی و حسین مدنی از طرف دفتر سیاسی حزب، اعضای گروه تحقیق بودند.

گروه تحقیق از ما اعضای کمیتة شهرستان می‌خواستند که برای آنها مشخص کنیم که چگونه بوده است و چه کسی در این درگیری شروع کننده بوده است و کدام یک از طرفین مقصر هستند.

در واقع ما در لحظة آمدن این هیئت نمی‌دانستیم که شروع کننده چه کسی بوده و این درگیری در چه رابطه‌ای بوده است؟ بعد از آنکه شروع به پرسیدن کردیم و از پیشمرگان پرسش کردیم، آنها همه چیز را برایمان بازگو کردند.

از طرف دیگه نمی‌شد آنچه را که واقعیت بود و اتفاق افتاده بود با هیئت تحقیق در میان بگذاریم. ما باید نقش آشتی و عادی کردن مناسبات را در پیش بگیریم و آنها را راضی کنیم که ندانم‌کاری و احساسات پیشمرگان این واقعة تاسفبار را رقم زده است.

من خود بمثابه کسی که احساس مسئولیت می‌کردم، مفصل و با جزئیات با کاک حسین مدنی نمایندة حزب در رابطه با اتفاقات صحبت کردم. همچنین واقعیات چگونگی روی دادن اتفاقات را در نامه‌ای بوسیله کاک حسین مدنی برای دفتر سیاسی فرستادم. در این نامه روشن کردم که این نقشه در کجا کشیده شد و مسئولیت این نقشه را چه کسی بعهده دارد و کومه‌له شروع‌کننده نبوده است.

نمایندگان هیئت تحقیق نیز که نتوانستند واقعیات را بفهمند، کمیتة شهرستانی سردشت را ترک کردند.”[8]

به نقل و برگرفته از کتاب ئاوڕێک نوشته سعید کاوه ( کویستانی)

نتیجة اقدامات هیئت تحقیق از قبل مشخص بود، زیرا رهبری حزب دمکرات که خود در جهت پایان دادن به حضور کومه‌له در این بخش از منطقة سردشت این سناریو را برنامه‌ریزی کرده بود، خود نیز نتیجة تحقیقات هیئت تحقیق را نیز نپذیرد.

کومه‌له نیز با توجه به تعرضات وسیع حکومت اسلامی برای تصرف مناطق آزاد در جنوب کردستان و ‌درگیریهای وسیع پیشمرگان کومه‌له و نیروهای حکومت اسلامی در آن مقطع، بناچار کوتاه آمد.

جلسة رهبری کومه‌له و حزب دمکرات، برای همکاری مشترک در دفاع از منطقه آلان!

در شهریور ١٣٦٢ و بعد مدت کوتاهی از تراژدی روستای برده‌سور، با توجه به اطلاعاتی که به تشکیلاتهای سیاسی ‌رسید، شکی نماند که حکومت اسلامی مترصد فرصتی برای تعرض به منطقة آلان سردشت است.

منطقة آلان مراکز رهبری تشکیلاتهای سیاسی را در خود جای داده بود و بلحاظ استراتژیک بسیار محکم و دارای مناطق پشتگاهی در کردستان تحت سلطه عراق بود و بهمین دلیل مکانی مناسب برای مقرات مرکزی تشکیلاتهای سیاسی بود. در آنمقطع کومه‌له، حزب دمکرات کردستان ایران و سازمان مجاهدین خلق ایران و تعدادی از تشکیلاتهای کوچک دیگر در آن منطقه حضور داشتند و مقرات مرکزی آنها با تعداد بسیار زیادی از پیشمرگان تشکیلاتهای مختلف در آن منطقه حفاظت می‌شد.

در اواخر تابستان ١٣٦٢ بدلیل شرایط حاکم بر کردستان و تعرض حتمی نیروهای رژیم اسلامی به منطقة آلان سردشت، رهبری کومه‌له و حزب دمکرات تصمیم گرفتند تا در یک نشست مشترک راههای تقابل با تعرض نیروهای رژیم اسلامی و دفاع از منطقة آلان سردشت را مورد بررسی قرار دهند. این تصمیم در شرایطی گرفته شد که هنوز یخهای مناسبات کومه‌له و حزب دمکرات که از تعرض حزب دمکرات به پیشمرگان کومه‌له در روستای برده‌سور سردشت ناشی می‌شد، آب نشده بود.

جلسه‌‌ای با حضور عبدالله مهتدی دبیر اول کمیتة مرکزی حزب کمونیست ایران و حسین مرادبیگی عضو کمیتة مرکزی و فرمانده نظامی پیشمرگان کومه‌له. عبدالرحمان قاسملو دبیر کل و صادق شرفکندی معاون دبیر کل حزب دمکرات کردستان ایران در روستای اشکان محل اقامت مرکزیت حزب دمکرات برگزار ‌شد. در این جلسه بر همکاریهای مشترک در دفاع از منطقة آلان سردشت توافق ‌شد و ظاهرا فضای سرد مناسبات کومه‌له و حزب دمکرات بهبود ‌یافت.

در آبانماه ١٣٦٢ نیروهای حکومت اسلامی ایران با هزاران نفر از نیروهای زبده و با تمام قوا از زمین و هوا تعرض پرقدرتی را به منطقة آلان سردشت شروع کردند و طی جنگهای خونینی، مراکز رهبری تشکیلاتهای سیاسی و آخرین مناطق آزاد کردستان را بزیر سلطة خود در آوردند. مقرات مرکزیت تشکیلاتهای سیاسی و ارگانهای تبلیغی این تشکیلاتها مانند، مراکز رادیو و چاپ نشریات، بناچار به پشت مرزهای قراردادی کردستان ایران و عراق منتقل شد.

در چنین شرایط سخت و پر تنشی که حکومت اسلامی ایران بر جنبش کردستان تحمیل کرد و درست در ماه بعد از این اتفاقات ناگوار، اینک پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات، جنگی مرگبار و پرهزینه را علیه یکدیگر در جنوب کردستان، در منطقة مریوان آغاز کردند.

رویاروئی مجدد کومه‌له و حزب دمکرات در منطقة مریوان!

دو نفر از جوانان منطقة مریوان که در یکی از پایگاههای نیروهای رژیم سرباز بودند، شبانه با سلاحهای انفرادی خود از پایگاه متواری و بقصد پیوستن به پیشمرگان کومه‌له به روستای گلیه ” گلیه” رفتند. در آنشب پیشمرگان کومه‌له در روستا کلیه نبودند و پیشمرگان حزب دمکرات نیروی زریوار ” هێز زرێوار” در روستا حضور داشتند. آنها بناچار خود را به پیشمرگان حزب دمکرات تحویل دادند. در بعدازظهر روز بعد پیشمرگان کومه‌له گردان کاک فواد پس از تصرف پایگاه نیروهای رژیم در سروآباد به روستای کلیه عقب‌نشینی کردند. آن دو نفر به نزد پیشمرگان کومه‌له شتافتند و خود را به آنها معرفی و به صف پیشمرگان کومه‌له پیوستند. مسئولین حزب دمکرات با مسئولین کومه‌له تماس گرفتند و تقاضای استرداد آن دو نفر و سلاحهایشان را به حزب دمکرات نمودند. مسئولین کومه‌له این تقاضا را به این دلیل که، این دو نفر از همان اول قصد پیوستن به کومه‌له را داشتند رد کردند. در ادامة گفتگوها بحث‌های تندی رد و بدل و اوضاع متشنج ‌شد. با وجود التهاب فضای مناسبات، پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات کماکان در روستای گلیه باقی ‌‌ماندند.

در صبحگاه روز بیست و دوم آذرماه ١٣٦٢، پیشمرگان از خواب بیدار ‌شدند و برای نظافت به مسجد روستا رفتند. با توجه به قوانین انظباطی، پیشمرگان کومه‌له اجازه تردد بدون سلاح را نداشتند. اما پیشمرگان حزب دمکرات اکثرا بدون سلاح از خانه‌ها بیرون آمده و در حال نظافت در مسجد روستا بودند. در جلو مسجد یکی از پیشمرگان کومه‌له بنام نادر خداجو در رابطه با اختلاف پیش آمده، با فرمانده پیشمرگان حزب دمکرات، منصور فتاحی معروف به منصور ره‌شه هورامی شروع به بحث و بگو، مگو کرد. با بالا گرفتن بحث‌ها ناگهان نادر خداجو یک سیلی محکم به منصور فتاحی زد. منصور فتاحی بشدت عصبی و بناگهان رگباری از گلوله به نادر خداجو و یک پیشمرگ دیگر که در کنار نادر ایستاده بود، شلیک کرد. این دو پیشمرگ در دم جانباختند و با شنیدن صدای رگبار فضای روستا بسرعت جنگی و اوضاع بهم‌ ریخت. پیشمرگان کومه‌له که در شرایط آماده‌تری بودند، خیلی سریع بر اوضاع مسلط و در ارتفاعات مستقر ‌‌شدند. در همان دقایق اولیه تعدادی از پیشمرگان حزب دمکرات جانباخته و تعدادی دیگری از آنها اسیر ‌شدند که، پیشمرگان کومه‌له پنج نفر از آنها را به خونخواهی آن دو پیشمرگ کومه‌له اعدام ‌‌کردند. با توجه به شرایط نظامی، و برتری کنترل پیشمرگان کومه‌له بر روستا درگیری مدت زمان زیادی به درازا نیانجامد و نیروهای حزب دمکرات از روستا عقب نشینی ‌کردند. در میانة این درگیریها سه نفر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای:

١- نادر خداجو ٢- محمود مرادی ٣- محمد علی خالدی ( عباس) جانباختند.

همچنین نه نفر از پیشمرگان حزب دمکرات بنامهای:

١-صالح سعیدزاده ٢- محمد سعید مرادی ٣ – حسین یعقوبی ٤ – خلیل غلام‌ویسی ٥ – رحیم ابراهیمی ٦- عباس ابراهیمی ٧- عبدالله احمدی ٨- آیت حسینی ٩- محمد میرزا فرجی جانباختند و سه نفر نیز به اسارت پیشمرگان کومه‌له در آمدند.

در ادامة حاکم شدن شرایط جنگی بر مناسبات کومه‌له و حزب دمکرات در منطقة مریوان، نمایندگانی از مردم منطقه و در صدر آنها مردم روستای کلیه با مسئولین کومه‌له و حزب دمکرات تماس گرفتند و خواهان پایان دادن به فضای جنگی و قطع مخاصمات شدند. روند مذاکراتی ادامه داشت و همزمان حزب دمکرات اقدام به تجمع نیرو ‌نمود و نیروهای هیز بیستون و پیشمرگان ناحیة دیواندره و هیز شریفزاده را که حدودا بالغ بر صد نفر بودند بفرماندهی شاپور فیروزی در روستای دوزه‌غره “دۆزه‌غه‌ره” مستقر کرد.

تا آنجا که من بیاد دارم کومه‌له این درگیریها را در حد یک درگیری منطقه‌ای تلقی کرد و با جدی گرفتن مذاکرات مسئولین منطقة مریوان در مناطق دیگر آماده‌باش آنچنانی اعلام نکرد و تنها به پخش خبر از رادیو قناعت کرد.

در بیست و ششم آذرماه درست شش روز بعد از درگیریهای مرگبار کومه‌له و حزب دمکرات در روستای گلیه، مسئولین آموزشگاه کومه‌له، شانزده نفر از پیشمرگانی را که اکثریت آنها زیر هیجده سال و یا حداکثر هیجده سال داشتند و دوره آموزشی آنها بپایان رسیده بود، همراه با یک نفر از پیشمرگان قدیمی‌تر راهی منطقة مریوان کردند.

مسئولین آموزشگاه بدون توجه به اوضاع بحرانی حاکم بر دو تشکیلات کومه‌له و حزب دمکرات، این پیشمرگان را که فاقد هرگونه تجربه در میدان نبرد بودند، راهی کردند. آنها به این موضوع نیند‌یشند، که چند روز پیش نه نفر از پیشمرگان حزب دمکرات در جنگ با کومه‌له جانباختند و امکان عکس‌العمل حزب دمکرات نسبت به این قضیه منتفی نیست.

در ساعت یک بعدازظهر پیشمرگان کومه‌له بی‌خبر از تجمع پیشمرگان حزب دمکرات در روستای دوزه‌غره “دۆزه‌غه‌ره” و خطری که در کمین بود، آرام بطرف روستا در حرکت بودند.

ناگهان نگهبان پیشمرگان حزب دمکرات به مقر خبر ‌داد، تعدادی افراد مسلح که فکر‌کنم، کومه‌له هستند بطرف روستا می‌آیند. بیکباره تمامی پیشمرگان حزب دمکرات که در انتظار چنین لحظه‌ای ‌بودند تا خشم و عصبانیت خود را تخلیه کنند، به بیرون روستا ‌‌دویدند و تعرضی مرگباری را با رگبار سلاحهای خود بطرف پیشمرگان کومه‌له شروع ‌کردند. پیشمرگان کومه‌له انتظار چنین فضای مرگباری را نداشتند. این نوجوانان با هزاران امید و آرزو به صف پیشمرگان کومه‌له پیوسته بودند، تا در تقابل با حکومت هار اسلامی که به کشتار مردم کردستان مشغول بود، ایستادگی کنند، اما مدت زمان زیادی بدرازا ‌نکشید که سیزده نفر از این نوجوانان بدون اینکه حتی گلوله‌ای را شلیک کرده باشند، جانباختند. اسامی جانباخته‌گان عبارتند از:

١- ایرج یوسف‌پور ٢- شفیع عبدالهی ٣- محمود کریمی ٤- محی‌الدین اسدی٥- محبوبه گردیان ترقی ٦- شهرام بنی‌بشر ٧- کیومرث برفی ٨- هادی شارانی ٩- حسین آغشی ١٠- علی حبیبی ١١- اقبال مرادی ١٢ – فرزاد مهربان ١٣- عبدالله احمدی

سه نفر از آنها نیز بطور معجزه‌آسائی از میانة این حجم از آتش جان سالم بدر ‌بردند و به اسارت پیشمرگان حزب دمکرات درآمدند.

خبر جانباختن سیزده نفر از پیشمرگان تازه مسلح شده کومه‌له، تشکیلات کومه‌له را به هیجان آورد. بلافاصله کمیتة مرکزی کومه‌له به کمیتة منطقة جنوب دستور داد تا تعرضاتی را علیه حزب دمکرات در منطقه شروع کنند. در این رابطه فرماندة نظامی منطقه برنامه‌هائی را در دستور کار قرار داد.

در شبانگاه این روز با تاریک شدن هوا به واحد تحت فرماندهی من گردان کاوه ماموریت دادند تا یکی از مقرات حزب دمکرات در روستای شاه‌قلعه ” شاقه‌ڵا ” را مورد تعرض قرار دهیم. در میانة راه مطلع شدم که تعدادی از پیشمرگان حزب دمکرات در روستای بناوچان هستند. ما بلافاصله روستا را محاصره کردیم و با نفوذ به درون روستا اقدام به دستگیری آنها نمودیم. در جریان این اقدامات یکی از پیشمرگان حزب دمکرات به نام: نبی مرادی جانباخت و حدود دوازده نفر دیگر از آنها اسیر شدند. اسرا را همراه با چند نفر از پیشمرگان راهی مقر کومه‌له در عزیزآباد نمودم و سپس عازم روستای شاه‌قلعه “شاقه‌ڵا” شدیم.

در ارتفاعات شاه‌قلعه با نیروهای کمین حزب دمکرات درگیر شدیم یکی از افراد آنها جانباخت و تعدادی دیگر از آنها زخمی شدند. با شروع درگیریها در ارتفاعات تعداد زیادی از پیشمرگان حزب دمکرات به ارتفاعات آمدند. درگیریها مدتی به درازا کشید و نیروهای کمکی حزب دمکرات هر آن به آنها ‌پیوستند. با توجه به وسعت درگیریها و امکان تلفات، ادامه جنگ نمی‌توانست به نفع ما پیش رود. با زخمی شدن یکی از پیشمرگان کومه‌له از ناحیه ران، از ارتفاعات عقب نشینی و سپس با حمل زخمی بطرف مقرات کومه‌له به درگیری خاتمه دادیم.

فرماندة نظامی منطقه نیز واحدی را روانه روستاهای خرخره سقز نمود، که حزب دمکرات نیز در آنجا مقرات و فعالینی داشت. در این منطقه درگیری با افراد حزب دمکرات اتفاق نیفتاد ولی چند نفر از پیشمرگان و تعداد بیشتری از فعالان و هواداران حزب دمکرات که اسلحه حزب را در اختیار داشتند، خلع‌سلاح، دستگیر و سپس به نزد کمیتة منطقه منتقل شدند.

وضعیت همچنان در منطقه بحرانی بود و امکان تقابل بیشتر وجود داشت. ریش سفیدان منطقه دست بکار شدند تا از بحران بکاهند و فضای سازش و توافقی را فراهم آورند. چند روز بعد تعدادی از مردم منطقه پیشنهادی را از طرف کمیتة آژوان (کمیتة منطقة حزب دمکرات) برای کومه‌له آوردند. در این پیشنهاد آمده بود که، کومه‌له باید به تبلیغات خود علیه حزب دمکرات پایان دهد تا زمینه مذاکره و رسیدن به توافق حاصل شود. کمیتة منطقة کومه‌له بشدت این خواست حزب دمکرات را رد کرد.

بالاخره در دوم دیماه ١٣٦٢ مذاکراتی با حضور دو نفر از اعضای کمیتة منطقة حزب دمکرات”آژوان” باباعلی مهرپرور و جعفر حامدی و اعضای کمیتة منطقة کومه‌له ایوب نبوی و اگر اشتباه نکنم حبیب‌الله گه‌ویلی بمثابه نمایندگان کمیتة مرکزی کومه‌له و دفتر سیاسی حزب دمکرات، به نتیجه رسید. در این مذاکره تصمیم گرفته شد

تا بلافاصله به هرگونه درگیری مسلحانه پایان داده شود و با آزادی اسرا و پس دادن سلاحها و امکانات طرفین و توافق بر سر یک قطعنامه مبنی بر برسمیت شناختن فعالیتهای سیاسی و مجموعه‌ای از این دست خواستها، به مخاصمات پایان داده شود. توافقاتی که بارها و بارها امضای طرفین در زیر آنها حک شد ولی، هر بار با بهانه‌ای و یا اتفاقی، جنگی دیگر آغاز و جان تعدادی دیگر از بهترین فرزندان کردستان را که برای دفاع از کیان مردم کردستان آمده بودند، گرفت. موردی از آخرین موارد آن درگیریها. که متاسفانه جان بیست و پنج نفر از بهترین فرزندان این آب و خاک را گرفت و با توجه به فضای حاکم بر تشکیلاتهای کومه‌له و حزب دمکرات این مورد نیز آخرین مورد نخواهد بود و باید انتظار مواردی دردناکتر و ضایعات بیشتر به جنبش مردم کردستان بود.

مصوبة کنگرة ششم حزب دمکرات، زمینة آغاز جنگ سراسری کومه‌له و حزب دمکرات!

در حالی که رژیم اسلامی ایران، جنگ علیه مردم کردستان را هر روز با خشن‌ترین اشکال موجود و بکارگیری هزاران نفر از سربازان. پاسداران. مزدوران محلی و سلاحهای مرگبار بر مردم کردستان تحمیل و گسترش می‌داد، مناسبات تشکیلاتهای کومه‌له و حزب دمکرات بجای اتحاد برای تقابل با تعرضات حکومت اسلامی، مداوم سردتر و فضای اختلافات کسترده‌تر می‌شد.

در کنگرة ششم حزب دمکرات مصوبه‌ای به تصویب رسید، بر این اساس که:

اگر یکبار دیگر کومه‌له در هر جای کردستان جنگی را به حزب دمکرات تحمیل کند، حزب دمکرات جنگ را به سراسر کردستان گسترش خواهد داد و در تمامی مناطق کردستان کومه‌له را مورد تعرض قرار خواهد داد.”

توجیه حزب دمکرات برای این مصوبه این بود که:

با ترساندن کومه‌له، می‌توان بحران‌سازیهای این تشکیلات را علیه حزب دمکرات متوقف کرد.

کومه‌له به این مصوبة کنگرة ششم به تندی واکنش نشان داد و در رادیو و نشریات، تبلیغات وسیعی را علیه این مصوبة حزب دمکرات براه انداخت و در تبلیغات و افشاگریهای خود عنوان کرد:

این مصوبه، تقاضا و پیش‌شرط رژیم اسلامی برای مذاکره با حزب دمکرات می‌باشد و عنوان کرد:

شرط مذاکره رژیم اسلامی با حزب دمکرات اعلام جنگ سراسری حزب دمکرات با کومه‌له است.

بحث هر کدام از این تشکیلاتها به چه درجه‌ای درست بود، اساس نیست، مهم این بود که:

تاثیرات این مصوبة دقیقا نتیجه‌ای معکوس با توجیهات حزب دمکرات بر جای گذاشت. کومه‌له نه تنها نترسید! بلکه اقدامات عملی بیشتری را در رابطه با افشای مصوبة حزب دمکرات شروع کرد و در میان تشکیلات کومه‌له نیز زمینه‌های فکری، احتمال شروع یک جنگ سراسری را بسط داد. گر چه کومه‌له در کنگره دوم در بهار ١٣٦٠ در تحلیل خود مبنی بر: ماهیت بورژوائی و ضد‌انقلابی حزب دمکرات، در بحث‌هائی تحت عنوان: جگونه موجودیت کومه‌له و رشد آن در تقابل با حزب دمکرات، زمینه‌های فکری تقابل با هر نوع تعرض حزب دمکرات را آماده کرده بود و. عبدالله مهتدی در بخشی از بحث‌های خود در کنکره دوم کومه‌له عنوان ‌کرده بود:

پیشمرگ ما باید براستی این احساس را داشته باشد و این احساس، احساسی واقع‌بینانه است. هیچ راهی نیست مگر اینکه در تمامی سطوح تشکیلات ما بطور سیستماتیک تبلیغ علیه حزب انجام دهیم. نه تنها تبلیغ علیه حزب بلکه تبلیغ برای آمادگی در تقابل با حزب.”

بنابراین مصوبة کنگرة ششم حزب دموکرات موضوعی شد در جهت آماده کردن فضا و ایجاد جوی مساعد تا هر پیشمرگ کومه‌له بلحاظ ذهنی و روانی آمادگی کامل یک جنگ بر علیه حزب دمکرات را صاحب شود. بدین ترتیب هر دو طرف زمینه‌های فکری خود را برای جنگی تمام عیار علیه طرف مقابل آماده کردند.

گر چه در آنمقطع تمامی شهرها و روستاهای مهم کردستان در کنترل رژیم اسلامی بود، اما هنوز پیشمرگان با همکاری و کمک بیدریغ مردم در مناطق وسیعی از کردستان حضور داشتند. پیشمرگان به مناطق تحت کنترل حکومت اسلامی نفوذ می‌کردند و با بهره‌گیری از شیوه‌های جنگ پارتیزانی به نیروهای حکومت اسلامی ضربه می‌زدند و بعد از یک دوره فعالیت سخت و پر تنش در مناطق اشغالی، به نقاطی مانند شلیر در پشت مرزهای قراردادی و یا نوسود باز می‌گشتند و مدتی را استراحت می‌کردند.

نوسود شهری ویران در میان جبهه‌های جنگ ایران و عراق!

قبل از شروع جنگ ایران و عراق در منطقة مرزی اورامان ” هەورامان” ، شهر نوسود شهری بزرگ و آباد و در روستاهای حومه آن مانند: شوشمى ” شۆشمێ” عليا و سفلا بیش از پانصد خانواده قرار داشت. شهر نوسود در میان مجموعه‌ای از کوههای بلند سر به فلک کشیده منطقة اورامان و دو قلة بلند و سرکش بنامهای سونی و شمشی ” سۆنێ وشەمشی” قرار دارد. این کوههای بسیار بلند، صعب‌العبور و سر به فلک کشیده، بر تمامی دشت شاره‌زور، رودخانة سیروان، رودخانه و دره‌های شهر پاوه و تمامی روستاهای این مناطق مسلط است. شهر سرسبز و پر آب نوسود با باغهای وسیع و پربار در میان این کوههای سر به فلک کشیده قرار دارد.

با شروع جنگ، ایران و عراق نیروهای رژیم ایران در ارتفاعات شمشی ” شەمشی” و نیروهای عراق در ارتفاعات سونی ”سۆنێ” مستقر شدند. با وجود اینکه فاصلة دو قله بیش از هزار متر هوائی نبود، اما پس از دهها تعرض نظامی از هر دو طرف و کشته شدن هزاران نفر از سربازان ایران و عراق، هیچ‌ کدام از دو طرف متخاصم، نتوانستند شهر نوسود را تصرف کنند.

حزب دمکرات از وضعیت حاکم بر منطقه بهره گرفت و پیشمرگان خود را در میانة جبهه‌های ایران و عراق در شهر نوسود و چند روستای کوچک اطراف نوسود مستقر کرد. پیشمرگان حزب دمکرات. شهر نوسود و روستا‌های اطراف آن را بمثابه مناطق پشتگاهی در دست داشتند. آنها مقراتی را در روستاهای ویران آنجا برپا و بعد از بازگشت از مناطق فعالیت خود در این نقاط به استراحت می‌پرداختند. ماندن و حفاظت از این مناطق بسیار دشوار و خطرناک بود. نیروهای رژیم اسلامی بآسانی می‌توانستند با سلاح انفرادی از داخل سنگرهای خود از ”پاسگا ” و دکل‌وه ”دەکەڵەوە”هر جنبنده‌ای را در درون شهر نوسود هدف بگیرند.

بر اثر آتشباری نیروهای ایران و عراق مردم شهر نوسود و روستاهای حومة آن، رفته رفته به شهرهای پاوه، روانسر، حلبچه و بعضا مريوان کوچ کردند و در اردوگاههای آوارگان جنگی ساکن شدند. در نهایت در نوسود و روستاهای حومه آن، عملا حدود ٤٠ خانواده باقى ماندند.

اینک نوسود منطقه‌اى استثنايى بدور از ساخت و ساز عادى اجتماعى و جامعة متعارف بود كه جمعيت آن را بيشتر هواداران و افراد وابسته به حزب دمکرات تشکیل می‌داد. آن تعداد از مردم نوسود که هنوز نمی‌خواستند خانه و کاشانة خود را ترک کنند و به اردوگاههای آوارگان جنگی در ایران یا عراق کوچ کنند، در زیر آتش توپ و خمپاره شبانه در باغهای نیمه‌ویران خود کار می‌کردند و محصولات خود را جمع‌آوری می‌کردند و با قاطر به شهر حلبچه حمل و در آنجا می‌فروختند و امکانات اولیة زندگی را تامین می‌کردند. حزب دمکرات براى هر نقل و انتقال محصولات کشاورزان از آنها پول مي‌گرفت و در ضمن مردم برای نقل و انتقال میوه‌ها به حلبچه و آوردن مايحتاج و آذوقة زندگى از آنجا به اين بخش محاصره شده احتیاج به برگة مجوز از دولت عراق داشتند. گرفتن مجوز با کمک حزب دمکرات و پرداخت هزينه به مسئولين منطقه‌ای آنها ممكن بود که، برای حزب دمکرات بازاری پر درآمد محسوب می‌شد.

حزب دمكرات باغات آوارگان جنگى را نیز در اختیار گرفت و هر قسمت از آن را به افرادى از هواداران و نيروهاى خود سالانه اجاره داد. با این وصف حزب دمکرات در این شهر غیرمتعارف، اینک مکانیزم‌های حزبی مطابق با نرمهای تشکیلاتی خود را سازماندهی و رهبری می‌کرد.

بازگشت نیروهای کومه‌له به منطقة اورامان!

کومه‌له در سال ١٣٦٠ در تحلیلی که از شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم بر منطقة اورامان “هەورامان” داشت، معتقد بود شرایط فعالیت در میان زحمتکشان این منطقه نتیجه‌ای ندارد. کومه‌له در این راستا تمامی نیروهای خود را از منطقة اورامان خارج کرد و افراد و پیشمرگان بومی آنجا را در مناطق جنوبی کردستان سازماندهی کرد.

در ابتدای سال ١٣٦٣ کمیتة مرکزی کومه‌له تصمیم گرفت که: مجدادا نیروهای خود را به منطقة اورامان، که اینک همان اورامان سال ١٣٦٠ نبود، برگرداند. کومه‌له حدود ٥٠ نفر پیشمرگ را به نوسود و روستاهای اطراف آن فرستاد و مقری را در روستای شوشمی “شۆشمێ” برپا کرد.

رهبری کومه‌له بخوبی می‌دانست، اینک شرایط حاکم بر منطقه بکلی فرق کرده و بدلیل جنگ ایران و عراق، شرایط سیاسی و نظامی متفاوتی بر منطقه حاکم گردیده است. اینک در این‌ مقطع زمانی فعالیت در منطقه و روستاهای اورامان ناممکن و از شهر نوسود نفوذ به مناطق اشغالی برای ضربه زدن به نیروهای رژیم و ارتباط با مردم منطقه میسر نیست. بنابراین می‌توان گفت:

رهبری کومه‌له این تصمیم نابجا و چالش‌ برانگیز را فقط در رقابتی کور با حزب دمکرات اتخاذ نمود.

هژمونی حاکم بر مناسبات کومه‌له و حزب دمکرات!

در همان ابتدای حضور کومه‌له بلافاصله تبلیغات کومه‌له و حزب دمکرات علیه یکدیگر شروع و فضای مناسبات تیره و پرتنش آنها تیره‌تر و پرتنش‌تر شد. حزب دمکرات، که تا آنمقطع حاکم بلامنازع منطقة نوسود بود، اینک کومه‌له را بمثابه مزاحم و مهمان ناخوانده ارزیابی می‌کرد.

در نخستین روزهائی بهار ١٣٦٣ هنگامی که پیشمرگان کومه‌له، به اورامان رسیدند در محلی به نام هواره کون،” هه‌واره‌کٶن” مسئولان حزب دموکرات راه را بر پیشمرگان کو‌مه‌له سد کردند و گفتند: که چرا بدون اجازه ما به اینجا آمده‌اید؟. حکیم رضایی مسئول کمیتة شهرستان حزب دموکرات و سایر مسئولان حزب دموکرات در اورامان، اعلام کردند که:

پیشمرگان کومه‌له باید با اجازه و اطلاع آنان به اورامان مراجعت نمایند و با اجازه آنان و در محلی که آنان برایشان تعیین می کنند مقر ایجاد کنند. مسئولین حزب دمکرات اعلام کردند:

باید کومه‌له مقرراتی را که، حزب دموکرات برای مردم اورامان[9] برقرار کرده، به رسمیت بشناسد و کوششی برای تغییر آن بعمل نیاورند. این مقرات عبارت بودند از:

منع آمد و رفت بدون اجازه حزب دمکرات به پاوه و از پاوه به نوسود و شوشمی برای مردم، کنترل وسائل و امکانات زندگی کسانی که محل را ترک می‌کنند، چگونگی حمل آذوقه و وسایل از عراق، قوانین مربوط به اجاره دادن باغ و زمین، میزان آن اجاره‌ها و مقررات و مناسباتی که حزب دموکرات به عنوان یگانه حزب حاکم برقرار کرده بود. حزب دمکرات اعلام کرد که:

کومه‌له باید قبول کند، هیچگونه تبلیغ و اقدامی در برابر این مقررات ننماید و اگر کومه‌له این مقررات را رعایت نکند، و برای تغییر آن مقررات که چهار سال است حزب دموکرات مقرر کرده، اقدام نماید، اقدام علیه حزب دموکرات تلقی می شود.

در مقابل کومه‌له از همان روزهای اول با سیاست‌ها و قوانین حزب دمکرات در این منطقه مشکل داشت. پیشمرگان کومه‌له که در این منطقه امکان هیچگونه فعالیت سیاسی و نظامی علیه حکومت اسلامی را نداشتند، تمامی انرژی خود را برای تقابل با سیاستهای حزب دمکرات که آنرا چپاولگرانه، غیردمکراتیک و در تقابل با آزادیهای سیاسی و اجتماعی می‌دانستند، صرف می‌کردند. پیشمرگان کومه‌له در نوسود و روستاهای اطراف آن هر روز با مردم که اکثریت آنها خانواده پیشمرگان حزب بودند، ضمن تبلیغ برنامه و نظرات خویش، به تبلیغ علیه حزب دمکرات و انتقاد از مسئولین حزب می‌پرداختند. آنها در تبلیغات خود مداوم علیه مناسبات حزب دمکرات با مردم، چگونگی دریافت گمرگ، رفت و آمد مردم و مسائل و قوانین مربوط به باغات سخن می‌گفتند. پیشمرگان کومه‌له ضمن آمد و رفت‌های خود هیچ یک از قواعد حاکم بر منطقه را قبول نداشتند و برای هیچ اقدامی هم با حزب دمکرات مشورت نمی‌کردند.

بالاخره در فضای پر از تنش و تقابل، مسئولین کومه‌له توانستند با تلاش زیاد در ترکیب شورائی که قبلا حزب دمکرات بنا بر خواستگاهها و شیوة عمل حزب تشکیل داده بود، تغییراتی ایجاد کنند. کومه‌له به این تغییرات نیز راضی نبود و مداوم تشکیل مجمع‌عمومی را تبلیغ می‌کرد. کومه‌له حاضر نبود حاکمیت حزب دمکرات را در این چند روستای محاصره شده، خالی از سکنه و بدور از ساخت و سازهای عادى اجتماعى، قبول کند. کومه‌له پیوسته تلاش داشت تا هژمونی خود را به حزب دمکرات تحمیل کند. حزب دمکرات نیز که با حضور چند ساله‌ در نوسود خود را حاکم بلامنازع این منطقه می‌دانست، تحت هیچ شرایطی حاضر نبود به این خواست‌های کومه‌له تن دهد. بنابراین در فضای اصطکاک‌های مداوم، برخوردهای لفظی و در مواردی سنگربندیها، کنترل وضعیت بسیار دشوار و امکان رویاروئی و برخورد مسلحانه، امری محتمل به نظر می‌رسید. این برخوردها که می‌رفت جان تعدادی از پیشمرگان کردستان را بگیرد، هر بار با دخالت مردم منتفی می‌شد. بالاخره با دخالت مردم، مسئولین کومه‌له و حزب دمکرات تصمیم گرفتند: جلسه‌ای تشکیل و در رابطه با شورا و بعضی مسائل اجرائی گفتگو کنند. این جلسه نتوانست به مشکلات مناسبات دو طرف کمک کند و بعد‌ها حزب دمکرات در نوشته‌ای تحت عنوان:

در مورد بازخوانى جنگ عليه كومه‌له، نوشت:

” کومه‌له تصمیمات جلسه، در رابطه با شورا را قبول نکردند. “

من در اینجا متن دستنويس صورت جلسة كميتة ناحیة اورامان كومه‌له و كميتة شهرستان حزب دمکرات را که در این جلسه در اويل تابستان ١٣٦٣ برگزار شد، قرار می‌دهم:

مسئول هيئت كومه‌له: خوب ما مسايل باغات و رفت و آمد مردم را ميتوانيم بعهده شورايى كه خود شما انتخاب كرده‌ايد بگذاريم.

مسئول هيئت حدكا: ما ديگر آن شورا را قبول نداريم با بازگشت شما جمعى از شورا هوادار شما شده‌اند، اين شورا مال دوره ديگرى بود.

مسئول هيئت كومه‌له: خوب اكنون كه شورا را قبول نداريد مجمع عمومى را قبول داريد؟

مسئول هيئت حدكا: مجمع عمومى چيست؟

مسئول هيئت كومه‌له: مردمى كه در اين بخش زندگى ميكنند از زن و مرد و پير و جوان از سن ١٨ سال به بالا را در ميدان مركزى نوسود جمع كنيم و راه حل هاى خود را در رابطه با اختلافاتمان يكى يكى بازگو كنيم و هر چه آن مردم تصميم گرفتند براى هر دو طرف ما قابل اجرا باشد، آيا اين را قبول داريد؟

مسئول هيئت حدكا: اين را قبول دارم راه خوبى است

مسئول هيئت كومه‌له: مجمع عمومى ايدة حزب شما نيست. آيا ضمانت اجرايى براى اجرای اين حركت را مي‌دهيد؟

مسئول حدكا: نه ما ضمانت نمي‌دهيم و فعلا تا با برادران ديگر مشورت نكنم هيچكدام را قبول ندارم.”

بدينسان جلسة مذاكره بر سر دخالت در امور مردم ( در واقع همان ٤٠٠ نفر با آن ترکیب ذکر شده )، به نتيجه‌اى نرسید و ديگر هيچگاه پيگيرى نشد.

درنوشتة حزب دمکرات، بازخوانى جنگ عليه كومه‌له، مي‌خوانیم که:

كومه‌له در اورامان از خانوادة يكى از فرماندهان گروه ضربت رژيم حمايت مي‌كند.

اين خانوادة مورد نظر حزب دمکرات، خانوادة يكى از كادرهاى كومه‌له بنام ادريس محمدى معروف به كمال هورامى بود. پدر وی (محمد محمدى) خود از افراد مسلح حزب دمكرات بود و مدتى قبل خود را تحويل رژيم داده بود. محمد محمدی پير مردی بود که تنها در شهر پاوه زندگى مي‌كرد. همسر و فرزندانش او را همراهى نكردند و در نوسود زندگى مي‌كردند. مردم منطقه از هویت این فرد اطلاع داشتند و می‌دانستند که این موضوع اتهامی بیش نیست و همسر و فرزندان فرد مذبور در رابطه با اجاره و نحوة بهره‌گيرى از باغاتى كه متعلق به آنها بود، از طرف حزب دمکرات تحت فشار بودند.

در این فضای حاکم بر مناسبات، حزب دمکرات و کومه‌له، حزب دمکرات نمی‌توانست این مهمان ناخوانده را تحمل کند و مترصد فرصتی بود تا کومه‌له را از منطقه بیرون کند.

حزب دمکرات در نوسود و روستاهای اطراف آن حدود ٢٥٠ پیشمرگ داشت. دویست نفر دیگر از فعالان و هواداران تشکیلات که مسلح بودند، با حزب دمکرات همکاری تنگاتنگ داشتند و در شرایط جنگی به کمک آنها می‌آمدند. در جنبش کردستان این افراد را اصطلاحا، نیروی مقاومت”هێز‌بەرگری” می‌نامند. پیشمرگان حزب دمکرات که حفاظت از نوسود و خطوط نوک جبهه را بعهده داشتند، هر دو هفته یکبار تعویض می‌شدند و برای استراحت به روستای دره‌تفی “دەرەتفێ” می‌رفتند. این روستا در نقطة مرزی و تحت سلطة دولت عراق قرار داشت و از روستاهائی محسوب می‌شد که دولت عراق آنرا ویران و مردم آنجا را کوچ داده بود. پیشمرگان دمکرات دوباره این روستا را بازسازی، و مقر نیروی اورامان و کمیتة شهرستان حزب را در آنجا برپا کرده بودند. در نزدیگی هر کدام از این مقرات، هزاران مین کاشته شدة ارتش‌های ایران و عراق وجود داشت. وجود این مینها در اطراف این مقرات، بسیار خطرناک بود.

ماندن در نوسود برای مردم، فضایی خطرناک برای ادامة زندگی!

زندگی در نوسود، برای آن تعداد کم از مردم عادی که بلحاظ سیاسی فعال نبودند و وابستگی به گروههای سیاسی نداشتند، سرشار از سختی و فضایی خطرناک برای ادامة ماندن در منطقه بود. این فضای خطرناک مردم را وادار می‌کرد، تا در مواردی خانواده‌ای، شخصی و یا افراد پیر و از کار افتاده تصمیم بگیرند به مناطق تحت کنترل نیروهای حکومت اسلامی بازکردند. برای انجام این کار یکی از افراد فامیل در شهر پاوه، بازگشت این اشخاص را به منطقة تحت کنترل حکومت اسلامی هماهنگ می‌کرد. وی سپس از شهر پاوه به نزد نیروهای رژیم در مرز می‌رفت و افرادی که قصد رفتن داشتند به سنگر نیروهای رژیم نزدیک و خود را تحویل می‌دادند. نیروهای رژیم، این افراد را برای بازجوئی و تخلیة اطلاعات تحویل اطلاعات سپاه در شهر پاوه می‌دادند. بعد از طی شدن مراحل اداری این افراد تحویل اردوگاه مهاجرین می‌شدند.

حزب دمکرات در رابطه با بازگشت این اشخاص هیچ مشکلی ایجاد نمی‌کرد‌. اما این اشخاص می‌باید چند روز پیشتر این تصمیم خود را به مسئولین حزب دمکرات اطلاع می‌دادند. در موقع رفتن، حزب دمکرات وسائل و اشیأ همراه آنان را بازرسی می‌کرد. این بازرسیها به هر منظوری انجام می‌گرفت اما برای افرادی که در نوسود زندگی می‌کردند امری عادی شده بود و کسی نیز اعتراضی نداشت. در مدت زمانی که حزب دمکرات در این منطقه حضور داشت، دهها نفر به مناطق تحت کنترل نیروهای رژیم اسلامی بازگشته بودند.

پیش‌زمینه‌های درگیری کومه‌له و حزب دمکرات در اورامان!

در بیست و چهارم آذرماه ١٣٦٣ یک مرد و زن بنامهای ناصر و خاله آفتاب به حزب دمکرات مراجعه و خواهان رفتن به شهر پاوه شدند. مسئول حزب دمکرات بهانه‌تراشی کرد و اجازه رفتن را به آنها نداد. آنان که عدم علاقة حزب دمکرات را به همراهی دیدند، نزد کومه‌له رفتند و کومه‌له هم موافقت خود را به آنها اعلام کرد.

مسئولان حزب دموکرات از رفتن آن دو خانواده و همراهیشان بوسیله کومه‌له اطلاع یافتند. آنها ناراحت از این تصمیم کومه‌له، مترصد فرصتی برای تعرض به کومه‌له و بیرون کردن آنها از منطقه بودند. در غروب همان روز یکی از پیشمرگان حزب دمکرات بنام عبدالکریم جلالی در بازار نوسود در رابطه با کمک کومه‌له برای بازگشت آن خانواده‌ها، به مشاجره با پیشمرگان کومه‌له ‌پرداخت و با عصبانیت گفت:

فردا آتش بر پا خواهیم کرد.”

مسئولین حزب دموکرات شب قبل از درگیری در نوسود و شوشمی به پیشمرگان و نیروی مقاومت”هێزی‌بەرگری” آماده باش دادند. در رابطه با اعلام آماده‌باش بختیار لهونی پیشمرگ حزب دموکرات و عضو شورای شهر نوسود در حضور هیئت مشترک تحقیق که بعدا تشکیل شد، اظهار داشت:

شب بیست پنجم آذرماه ساعت ده شب یکی از پیشمرگان بنام برهان جلالی مرا مطلع ساخت که آماده باش است و ساعت 3 بامداد به دنبال من خواهد آمد.

فتح‌الله آزرده پیشمرگ کومه‌له به هیئت مشترک تحقیق که بعدا تشکیل شد، گفت:

روز قبل از در گیری ثروت احمدی از نیروی مقاومت حزب دموکرات در منزل خود در شوشمی بمن گفت: بمقر برو و به آنها بگو که دیروز ستار جلالی در جلسه‌ای بما گفته است که فردا بمقر شما حمله می‌کنیم

آغاز درگیریهای کومه‌له و حزب دمکرات در اورامان!

ساعت شش صبح روز بیست و پنجم آبان ١٣٦٣، یک واحد پیشمرگ کومه‌له در محلی بنام “قلوز” طبق قرار قبلی در حال هدایت دو خانواده اهل نوسود بسوی پاوه بودند. دو نفر از پیشمرگان حزب دموکرات در کنار جاده راه را بر آنان بسته و خواهان بازرسی وسایل آن دو خانواده شدند.

پیشمرگان کومه‌له توضیح دادند:

این افراد را ما همراهی می‌کنیم و تا امروز نیز چنین بوده هر فردی را که حزب دموکرات همراهی نموده کومه‌له ایجاد مانع نکرده و هر کس را که کومه‌له همراهی کرده باشد پیشمرگان حزب دموکرات آنان را بازرسی نکرده و مزاحم ایشان نشده‌. پیشمرگان حزب دموکرات همچنان پافشاری کردند و گفتند این دستور کمیتة شهرستان حزب است و باید رعایت شود. پیشمرگان کومه‌له سپس همراه با خانواده‌ها براه خود ادامه دادند. پیشمرگان حزب دمکرات آنها را ایست دادند و یکی از پیشمرگان، بنام عبدالکریم جلالی دستور آتش ‌داد. پیشمرگان کومه‌له نیز بلافاصله عکس‌العمل نشان دادند و در حال تیراندازی خود را  به باغ های پائین جاده رساندند. خانواده‌ها هم وسایل خود را رها کردند و بسوی نوسود گریختند.

همزمان با شروع تیراندازیها در قلوز، مقر کومه‌له در نوسود نیز مورد هدف آر.پی.جی و هجوم پیشمرگان حزب دمکرات قرار ‌گرفت. پیشمرگان کومه‌له از مقر خارج شدند و برای مدتی پنداشتند که مورد هجوم نیروهای حکومت اسلامی قرار گرفته‌اند. پس از مدت کوتاهی، یکی از پیشمرگان کومه‌له در کوچه مقابل مقر با نارنجک یکی از پیشمرگان حزب دموکرات مجروح شد. پیشمرگان کومه‌له دریافتند، که پیشمرگان حزب دموکرات به آنان حمله کرده‌اند. در آغاز درگیری‌ها یکی از پیشمرگان کومه‌له بنام طلیعه علیرمایی، در اطراف مقر کومه‌له اسیر شد. درگیری‌ها شدید شد و پیشمرگان حزب دمکرات پس از ساعاتی مقر کومه‌له را تسخیر ‌کردند.

در جریان درگیریها یکی از پیشمرگان کومه‌له بنام، ادریس محمدی جانباخت و بعد از تصرف مقر سه پیشمرگ دیگر به نامهای: علی آرمن ، عبید صوفیه و مدرک یوسفی به اسارت در‌آمدند. بقیه پیشمرگان کومه‌له نیز از محل درگیری دور ‌شدند و در میان باغهای نوسود سنگر ‌گرفتند.

یکی دیگر از پیشمرگان کومه‌له بنام دارا اسعدی که در اولین تیراندازی “قلوز” از رفقایش جدا افتاده بود، در یکی از باغها به محاصرة تعدادی از پیشمرگان حزب دموکرات درآمد و بعد از مجروح شدن، اسیر و سپس اعدام ‌شد.

قبل از شروع درگیریها، کمیتة شهرستان اورامان حزب دموکرات پیشمرگان خود را از “دره‌تفی” محل مقر کمیتة اورامان حزب دموکرات، بطرف شوشمی محل مقر کمیتة تشکیلات کومه‌له اورامان روانه و در ارتفاعات میدان و حوض لاره و در قلعة دره تریانه” ته‌ریانه”در پشت مقر کمیتة ناحیه اورامان کومه‌له، مستقر کرد. پیشمرگان حزب دمکرات نیز در پیج دره تریانه “ته‌ریانه” مستقر و فتح‌الله آزرده پیشمرگ کومه‌له را قبل از شروع درگیری دستگیر و خلع سلاح ‌کردند. همچنین یکی از پیشمرگان نیروی مقاومت کومه‌له بنام: هادی فتاحی را که بدون سلاح از روستای تخته‌جام “ته‌خته‌جام” بسوی شوشمی میرفت، دستگیر کردند.

با شروع درگیریها بلافاصله مقر کمیتة تشکیلات کومه‌له در شوشمی”شٶشمی” هدف آتش سلاحهای نیمه سنگین و سبک قرار گرفت و پیشمرگان حزب دموکرات از سه جهت مقر را مورد حمله قرار دادند. بعد از مدتی پیشمرگان کومه‌له عقب نشینی کردند و پیشمرگان حزب دموکرات مقر کومه‌له را تصرف و یکی از پیشمرگان کومه‌له را به اسارت گرفتند. در جریان این درگیریهای نیز دو پیشمرگ کومه‌له، محمد باوان در ارتفاعات پشت مقر و رحیم الهی در جلو درب مقر جانباختند. پیشمرگان حزب دمکرات مقرهای کومه‌له را به آتش کشیدند و سپس در چادر درمانگاه کومه‌له، فرح ادمن پزشکیار کومه‌له و شیخ علی پیشمرگ زخمی را اعدام و چادر درمانگاه ر ا همراه با جنازه پیشمرگان به آتش ‌کشیدند.

تعدادی دیگر از پیشمرگان حزب دموکرات در پشت مقر کومه‌له، پیشمرگ زخمی نصرالله بهمنی و مسعود احمدی را دستگیر و سپس هردو نفر را اعدام کردند. در نتیجة نبردهای شوشمی شش پیشمرگ کومه‌له جانباختند. در جریان درگیریهای اطراف مقر شوشمی”شٶشمی” هم سه پیشمرگ حزب دموکرات جانباختند.

در ساعت چهار بعدازظهر مسئولان و فرماندهان حزب دموکرات به گردآوری نیرو پرداختند و در شوشمی و نوسود پیشمرگان کومه‌له را که از صبح آنروز در باغهای پائین نوسود سنگر گرفته بودند مورد هجوم قرار دادند. در میانة این تهاجم حزب دمکرات بختیار خالدی خود را تسلیم پیشمرگان حزب دموکرات کرد ولی پس از چند دقیقه او را نیز اعدام کردند. پیشمرگان کومه‌له تا تاریک شدن هوا مقاومت کردند و سپس با بهره‌گیری از تاریکی شب، از میان کمین‌های حزب دموکرات گذشته و بطرف شوشمی عقب‌نشینی و سپس منطقه اورامان را ترک کردند.

در ساعت سه بعدازظهر، گروهی دیگر از مسئولان و پیشمرگان حزب دموکرات در نوسود، به طرف محل نگهداری پیشمرگان اسیر کومه‌له رفتند. ابتدا مردم را به زور به خانه‌هایشان فرستادند و سپس چهار پیشمرگ کومه‌له به نامهای :

طلیعه علیرمایی، علی آرمان، عبید صوفی و ریبوار پالنگانی را از زندان بیرون کشیدند و با دستان بسته به محلی بنام “دره‌هرات” در نزدیگی مرده‌شوی خانه در پانصد متری شهر بردند و اعدام کردند. روز بعد عده‌ای را فرستادند و چهار جنازه را در گودالی انداختند و روی گودال را با خاک پوشاندند. بعدها هنگامی که خبر آمدن هیئت تحقیق به  تشکیلات حزب دموکرات در اورامان رسید، جنازه‌ها را از گودال بیرون آوردند و در گورهای جداگانه خاکسپاری کردند. مسئولان حزب دموکرات اعلام کردند که جنازة جانباختگان کومه‌له بدلیل کمونیست بودن، نباید در گورستان عمومی دفن شود. بنابراین به جز سه جنازه که از طرف بازماندگانشان در گورستان عمومی شهر دفن شدند، ده جنازه بقیه به دستور حزب دموکرات در محلهای جدا و دور از آبادی، به خاک سپردند.

حزب دموکرات در طول روز و تا غروب آفتاب، حمله به منازل هواداران کومه‌له، دستگیری و اذیت و آزار آنها را ادامه داد. حدود سی نفر از هواداران کومه‌له زندانی و امکانات زندگی آنها مصادره شد.

تشکیلات حزب دموکرات در اورامان که، اساسا از همان روزهای اول با حضور پیشمرگان کومه‌له در منطقة اورامان مخالف بود، مترصد فرصتی و بهانه‌ای برای بیرون راندن پیشمرگان کومه‌له از اورامان بود. فضا و زمینه‌ این اقدام حزب دمکرات با تجمع نیرو، آماده کردن پیشمرگان حزب دمکرات بلحاظ ذهنی و عملی، برنامه‌ریزیهای قبلی و بهانه‌ای مناسب، ممکن شد. شکی نیست برنامه‌ریزی برای ضربه زدن و بیرون کردن پیشمرگان کومه‌له از این ناحیه، بوسیله کمیتة شهرستان و فرماندة نیروی اورامان حزب دمکرات برنامه‌ریزی شد، اما آیا کمیتة مرکزی حزب دمکرات برای این اقدام نیروهای اورامان چراغ سبز داده بود یا نه؟ مشخص نیست.

رهبری کومه‌له پنجاه نفر پیشمرگ به منطقة اورامان اعزام کرد و بخوبی می‌دانست که حزب دمکرات در منطقة اورامان حداقل چهارصد و پنجاه نفر افراد مسلح دارد. یعنی بیش از هشت برابر پیشمرگان کومه‌له. قطعا کمیتة مرکزی کومه‌له تجربیات زیادی در رابطه با اصطکاک و درگیریهای منطقه‌ای با حزب دمکرات داشت. کمیتة مرکزی می‌دانست که: حزب دمکرات در هر محلی که بلحاظ نیرو برتری داشته باشد، تبلیغات و دخالت کومه‌له را در کارهای اجرائی منطقه تحمل نمی‌کند. بعد از رسیدن پیشمرگان کومه‌له به منطقة اورامان قطعا اطلاعات دقیق‌تر مربوط به استعداد نیروها، کیفیت، کمیت و بومی بودن اکثریت نیروهای حزب دمکرات، مشکلات ناشی از اصطکاک، رویاروئی و امکان درگیری با پیشمرگان حزب دمکرات به رهبری کومه‌له رسیده بود. متاسفانه کمیتة مرکزی کومه‌له در رابطه با آن شرایط خطرناک حاکم بر پیشمرگان کومه‌له هیچ راهکار عملی ارائه نداد و عملا دنباله‌رو شرایط موجود شد.

کمیتة منطقه‌ای کومه‌له در آخرین روزها و ساعات قبل از درگیریها و تعرض حزب دمکرات به پیشمرگان کومه‌له، با استناد بر دلایلی موثق، از تعرض حزب دمکرات اطلاع داشت. برای مثال:

١- در روز قبل از درگیریها، یکی از پیشمرگان حزب دمکرات بنام عبدالکریم جلالی در بازار نوسود در رابطه با همراهی کومه‌له برای بازگشت آن دو خانواده، به مشاجره با پیشمرگان کومه‌له می‌پردازد و با عصبانیت می‌گوید: ” فردا آتش بر پا خواهیم کرد.”

٢- فتح‌الله آزرده پیشمرگ کومه‌له به هیئت تحقیق میگوید: “روز قبل از درگیری ثروت احمدی از نیروی مقاومت حزب دموکرات در منزل خود در شوشمی بمن گفت: به مقر برو و به مسئولین بگو که دیروز ستار جلالی در جلسه‌ای بما گفته است که فردا بمقر شما حمله می کنیم.

مسئولین منطقه‌ای کومه‌له این خبرها را جدی نگرفتند و کوچکترین اقدامی در جهت امادگی نیروهای خود در تقابل با تعرضات احتمالی حزب دمکرات بعمل نیاوردند.

جواب سوالی در رابطه با، آیا آنها آخرین شرایط حاکم بر منطقه و مناسبات کومه‌له و حزب دمکرات را به کمیتة مرکزی اطلاع دادند یا نه؟ در ابهام است. بنابراین با توجه به آنکه: پیشمرگان کومه‌له آمادگی ذهنی لازم را نداشتند و هم‌چنین تعداد افراد حزب دمکرات از پیشمرگان کومه‌له بمراتب بیشتر بود، در مدت زمان کوتاه سه نفر از پیشمرگان کومه‌له جانباخته و ده نفر دیگر از پیشمرگان به اسارت در‌آمدند. افراد حزب دمکرات سپس اسرا را نیز اعدام ‌کردند. اسامی جانباختگان کومه‌له عبارتند از:

١ – ادریس محمدی ٢- رحیم الهی ٣- محمد بهرامی ٤- طلیعه علیرمائی ٥- میرزا زاهدی (علی ) ٦- مدریک یوسفی ٧ – عبید صوفیه ٨- دارا اسعدی ٩– بختیار خالدی ١٠– نصرالله بهمنی ١١ – مسعود احمدی ١٢- شیخ علی ١٣فرح آدمند. ” ده نفر آخر لیست افرادی بودند که در اسارت پیشمرگان حزب دمکرات و تعدادی از آنها با زخمهای ناشی از گلوله در بدن، اعدام شدند. در جریان این درگیریها، سه نفر از پیشمرگان حزب دمکرات بنامهای:

١- ثروت احمدی ٢- عزیز رمضانی ٣- ولی عیوضی جانباختند.

در روز بعد، بیست وششم آبان یکی از پیشمرگان ناحیه مهاباد بنام ابراهیم بکری معروف به مام ابراهیم قوزلو که برای مرخصی نزد خانواده‌اش به روستای قوزلو “قۆزلۆ” رفته بود با آتش سلاحهای افراد حزب دمکرات در منزل خود و در مقابل چشمان مردم روستا و همسر و فرزندانش جانباخت.

ابراهیم بکری یکی از پیشمرگان قدیمی و زحمتکش کومه‌له بود.

در بیست و هفتم آبان پیشمرگان گردان مهاباد کومه‌له در روستای بصری چهار نفر از کادرهای حزب دمکرات از جمله ناصر پیرانی معاون فرماندة هیز پیشوا و صوفی پیغمبرنژاد را دستگیر کردند. پیشمرگان کومه‌له بعد از مدت کوتاهی بخاطر جلوگیری از شروع خشونت در منطقة مکریان، پیشمرگان حزب دمکرات را آزاد کردند.

در روز بعد رهبری کومه‌له که از تعرض حزب دمکرات به پیشمرگان کومه‌له و جانباختن سیزده نفر از پیشمرگان بشدت ناراحت بود، در گفتاری رادیوئی بتندی به حزب دمکرات تاخت.

اعلام خبر درگیریهای کومه‌له و حزب دمکرات در اورامان از رادیو کومه‌له!

روز بیست و پنجم آبانماه نیروهای حزب دمکرات در ناحیة اورامان نقشة جنایتکارانه‌ای را بر علیه نیروهای ما در این ناحیه به اجرا در آوردند. در این جریان سه پیشمرگ کومه‌له در حین درگیری شهید شدند و ده رفیق پیشمرگ کومه‌له دیگر نیز، در اسارت اعدام گردیدند. ده تن از شهیدان با بیشرمانه‌ترین شیوه به دست کسانی از تشکیلات اورامانات حزب دمکرات اعدام شدند که بیانگر وحشیگری و جنایت کمتر از افراد چون لاجوردی و بقیه جلادان جمهوری اسلامی نیست و بدینسان نشان دادند که چه توان و استعدادی در خیانت و جنایت دارند.”

کومه‌له به گفتار خود چنین ادامه می‌دهد:

ایجاد درگیری با کومه‌له و بدنبال فرصت گشتن برای ضربه زدن به کومه‌له از جانب حزب دمکرات سیاست جدیدی نیست. تاریخ چهار سال گذشته جنبش کردستان شاهد رویدادهای متعددی از این نوع بوده است. ما مطمئن هستیم که هر انسان شرافتمندی با شنیدن اخبار جنایت هولناک حزب دمکرات در اورامان این حق را به کومه‌له می‌دهد که این جنایت را پاسخ گوید و تبهکارانی را که به این فاجعه دست زده‌اند مجازات کند. لکن نقطة عزیمت ما برای پاسخگوئی به این مسئله تنها داشتن چنین حقی نیست، بلکه نقطة عزیمت ما ، منافع مردم زحمتکش کردستان و جنبش انقلابی خلق کرد است…….”

برگرفته از گفتار رادیوئی صدای انقلاب ایران (رادیو کومه‌له) مورخ بیست و ششم آبان ١٣٦٣

همزمان با گفتار رادیوئی، رادیو صدای انقلاب ایران، رادیو کومه‌له، که با الفاظی بسیار تند و حاکی از عصبانیت رهبری کومه‌له، پخش شد

رهبری حزب دمکرات در اعلام خبر درگیریها، از رادیو صدای انقلاب کردستان، رادیو حزب دمکرات، با احتیاط و بسیار مسالمت‌جویانه به اعلام درگیریهای پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در اورامان پرداخت.

اعلام خبر درگیریهای کومه‌له و حزب دمکرات از رادیو حزب دمکرات!

شنوندگان عزیز!

بر طبق خبر رسیده از دبیرخانة کمیتة مرکزی، متاسفانه دیروز، جمعه ٢٥ آبانماه ١٣٦٣، برخورد خونینی بین پیشمرگان نیروی شاهو از حزب دمکرات کردستان ایران و پیشمرگان کومه‌له در منطقة اورامانات روی داده که تاکنون علت و چگونگی آن روشن نشده است. در اینمورد از سوی کمیتة مرکزی کومه‌له یاداشتی به دبیرخانة حزب رسیده که با سپاس از همکاری آنها پاسخ لازم به آن داده شده است. در همان زمان نیز همه اقدامات ممکن برای ارتباط با کمیتة حزب در اورامانات و پیشمرگان نیروی شاهو صورت پذیرفته تا فورا به هر گونه درگیری خاتمه داده شود و با متانت و بردباری و با احساس مسئولیت انقلابی، این مسئله دلخراش که جز نفع و شادی رژیم خونخوار خمینی و دشمنان خلق کرد چیز دیگری در بر ندارد، حل نمایند.

دبیرخانه حزب بدینوسیله از همة کمیته‌ها و نیروهای مسلح حزب در سراسر کردستان می‌خواهد که در عین حفظ آمادگی و هشیاری کامل بکوشند خود را از هر نوع درگیری با پیشمرگان کومه‌له دور نگهدارند و برای دادن هر گونه خبر و اخذ هر نوع رهنمود با دبیرخانه در تماس دائم باشند.

اطلاعیة پخش شده از رادیو صدای کردستان ایران ( رادیو حزب دمکرات) مورخ بیست و ششم آبان ١٣٦٣

اعلامیة مشترک دفتر سیاسی حزب دمکرات و کمیتة مرکزی کومه‌له!

در تاریخ ٢٧| ٨ | ٦٣ جلسه‌ای با شرکت ( اعضای) دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان ایران و کمیتة مرکزی سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومه‌له) تشکیل گردید و طرفین در مورد این رویداد بر آن شدند که فورا آتش‌بس اعلام شود و اوضاع در اورامانات بحالت عادی باز گردد. همزمان با آن از همة پیشمرگان کومه‌له و حزب در سراسر کردستان خواسته می‌شود که متانت خود را حفظ کنند، از ایجاد اینگونه درگیریها که بی‌شک به زیان جنبش انقلابی خلق کرد است اجتناب ورزند.

حزب دمکرات کردستان ایران

کمیتة مرکزی سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومه‌له)

گفتار رادیوئی حزب دمکرات با نام: اعلامیة مشترک دفتر سیاسی حزب دمکرات و کمیته مرکزی کومه‌له، بیست و هشتم آبانماه ١٣٦٣

رهبری کومه‌له که شکی در تعرض برنامه‌ریزی شده به پیشمرگان کومه‌له، از ناحیة تشکیلات اورامان حزب دمکرات نداشت، پیوسته در گفتار‌های رادیوئی خود بر شناسائی و مجازات آمران و عاملان این تعرض تاکید می‌کرد.

رهبری حزب دمکرات از طریق بیسیم راکالی که در اختیار کمیتة شهرستان اورامان بود، تا حد زیادی از چگونگی و کم و کیف ماجرا آگاه بود اما، تلاش می‌کرد تا با خونسری و در عین حال با متانت نشان دهد که هنوز از کم و کیف ماجرا بخوبی آگاه نیست و آنرا با نبود ارتباط منظم با کمیتة شهرستان اورامان و بدی آب و هوا توجیه می‌کرد. رهبری حزب دمکرات با پنج روز تاخیر در گفتاری رادیوئی با نام:

در بارة رویدادهای اخیر منطقة اورامانات اظهار داشت:

اطلاعیة حزب دمکرات، در بارة رویدادهای اخیر منطقة اورامانات!

روز ٢٥| ٨ | ٦٣ منطقة اورامانات شاهد حادثة دلخراش و تاسفباری بود. در این روز پیشمرگان حزب دمکرات کردستان ایران و پیشمرگان کومه‌له با هم درگیر شدند و در یک برخورد مسلحانه از طرفین چندین نفر شهید و زخمی گردیدند. متاسفانه بدلیل نبودن ارتباط منظم که در شرایط برف و باران و سرما در میان بخش‌های مختلف بوجود می‌آورد، تاکنون کم و کیف این رویداد اسفناک برای ما کاملا روشن نشده است، اما پیش از آنکه چگونگی این رویداد به تمامی روشن گردد توجه به برخی از جوانب این حادثه تلخ خالی از فایده نخواهد بود.

بر کسی پوشیده نیست که پخش چنین خبری، خود موجب تاثر علاقمندان به جنبش خلق کرد و رهروان راه دمکراسی و خودمختاری و بطور عموم هم رهروان راه رهائی ایران می‌شود و مایه شادی دشمنان آزادی و انسانیت و پیش از همه رژیم ضد خلقی خمینی می‌گردد.

روز ٢٦ | ٨ | ٦٣ همچنانکه از طریق رادیو حزب دمکرات کردستان ایران به اطلاع رساندیم، رهبری حزب دمکرات بمحض اطلاع از این درگیری به نیروی پیشمرگ در منطقة اورامانات دستور داد که هر چه زودتر به جنگ خاتمه دهند و از همه نیروهای سراسر کردستان درخواست کرد که بهیچ وجه اجازه ندهند بین پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات برخوردی روی دهد.

بسیار جای خوشوقتی است که کمیتة مرکزی کومه‌له نیز بمحض اطلاع از شروع درگیری اورامانات نامه‌ای حاکی از مسئولیت و دلسوزی برای حزب دمکرات کردستان نوشته و متذکر شده است که کومه‌له نیز دستور آتش‌بس به نیروهای خود را صادر نموده است. این نامه موجب خوشحالی رهبری حزب دمکرات گردیده و دبیرخانة کمیتة مرکزی در پاسخ این نامه از موضع مسئولانة کمیتة مرکزی کومه‌له تشکر نمود.

در اینجا با کسب اجازه از شنوندگان ارجمند یادآور این نکته میشویم که ما در پخش خبر درگیری بهیچ نحو خاطرنشان نساخته بودیم که رهبری حزب از قبل خبر نداشته و با وصول نامة کمیتة مرکزی کومه‌له از این حادثه مطلع گردیده است. همچنین ما به هیچ‌وجه ادعا نکرده‌ایم که کومه‌له آغازگر جنگ بوده است. شنونده عزیز هم متن خبر رادیو صدای کردستان را از یاد نبرده‌اند و نیک می‌دانند که این شیوه برخورد حزب دمکرات کردستان ایران نیست که قبل از روشن شدن حادثه‌ای نظر خود را در مورد چگونگی آن اعلام دارد.

بهر حال همچنانکه شنوندگان عزیز روز ٢٨ آبانماه شنیدید، دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان و کمیتة مرکزی کومه‌له در یک اعلامیة مشترک خواستار توقف درگیری از نیروهای هر دو طرف شدند و به همه نیروهای پیشمرگ اطلاع دادند که از این نوع حوادث در مناطق دیگر کردستان اجتناب ورزند. در اینجا بر این نکتة اطلاعیة مشترک که وقوع چنین حوادثی را بی چون و چرا به زیان جنبش انقلابی خلق کرد قلمداد کرده است، تاکید می‌ورزیم.

این برداشت مشترک خود جای شادی و امید است. اعلام این دید مشترک پیشمرگان کومه‌له و حزب را موظف می‌سازد که با پیروی از سیاست اصولی و انقلابی رهبری هر دو سازمان در این مورد، هر نوع تعصب سازمانی را به کنار نهند و با روحیة همسنگری و همرزمی با یکدیگر همکاری نمایند. پیشمرگان عزیز نباید این حقیقت را علیرغم وجود اختلاف و تضاد ایدئولوژیک بین اعضای کومه‌له و حزب، از یاد ببرند که هر دو طرف در یک سنگر علیه یک دشمن واحد و برای یک آرمان مشترک تلاش می‌کنند. ناگفته نماند که خونهائی که تاکنون بر اثر برخورد میان پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات بر خاک کردستان ریخته شده، اگر به یک مبارزة مشترک و در عملیاتی مشترک علیه دشمن مشترک اختصاص می‌یافت، امکان داشت موجب آزادی منطقة وسیعی از کردستان، از وجود پاسداران ارتجاع گردد.

همین دید مشترک رهبری حزب و کومه‌له را نیز موظف می‌سازد که با تمام نیرو در پرورش روح همکاری و همرزمی میان اعضا و هواداران این دو سازمان بکوشند و از هر نوع تبلیغ آشکار و نهان که موجب تحریک اعضا و هواداران طرف مقابل گردد، خودداری ورزند.

آنچه به حزب دمکرات ایران ارتباط پیدا می‌کند و ما از آن بخوبی آگاهیم، اینست که رهبری حزب دمکرات خود بر این اصل تاکید می‌ورزد که هر تقصیری که در ایجاد این نوع حوادث متوجه اعضای حزب گردد، از آن نخواهد گذشت و برای هر نوع خطایی مجازات مناسب در نظر خواهد گرفت. ما امیدواریم که رهبری کومه‌له نیز این روش را در پیش گیرد و در مجازات و شناساندن کسانیکه به درگیری و جنگ میان حزب و کومه‌له دامن می‌زند و از آن لذت می‌برند و یا زمینه‌ساز آن می‌شوند اگر در صفوف کومه‌له هستند، هیچگونه تعصب سازمانی در برابر آنها بخرج ندهد.

ما آرزومندیم طرفین در تحقیق مشترک در مورد چگونگی رویداد اورامانات نه تنها صمیمانه همکاری کنند، بلکه هر سازمانی برای مقصرین عضو سازمان خود نیز مجازات مناسب تعیین نماید. بعلاوه پس از یافتن انگیزه ایجاد این حوادث برای از میان برداشتن آن بطور جدی گام بردارند. بگذار رویداد جانگداز اورامانات نقطة پایانی این چنین حوادث تاسف‌بار گردد. بگذار هم لوله تفنگها در صفوف متحد، سینة نوکران امپریالیزم و واپسگرایان و یورشگران به حقوق و آزادیهای مردم کردستان را نشانه روند.

دریغ و افسوس برای خونهایی که در درگیری میان دو نیروی همسنگر ریخته شوند! به امید آنکه این خونهای پاک جوانان مشعلی روشنگر دیدگان کسانی باشد، که تعصب سازمانی توان بینایی را از آنها سلب کرده است و با آرزوی آنکه دیگر هرگز خبر یک جنگ برادرکشی به گوش مردم کردستان نرسد.

گفتار رادیوئی حزب دمکرات با نام: در بارة رویدادهای اخیر منطقة اورامانات مورخ، سی‌ام آبانماه ١٣٦٣

 

تلاش نیروهای دخیل در جنبش کردستان برای آتش‌بس و مذاکره!

بالاخره در فضای پس‌لرزه‌های جنگ اورامان و تبلیغات تند کومه‌له، بعد از آمد و رفت‌های زیاد و دخالت تشکیلاتهای موجود در کردستان قرار بر این شد که: رهبری هر دو تشکیلات، بعد از آتش‌بس اعلام شده و وفادار ماندن به آتش‌بس، یک هیئت مشترک تحقیق، متشکل از دو نمایندة کومه‌له، دو نمایندة حزب دمکرات و دو نمایندة اتحادیة میهنی کردستان عراق “یەکیەتی نیشتمانی” به منطقة اورامان “هەورامان” اعزام کنند تا در رابطه با بررسی وضعیت و مشخص کردن مقصر، اقدامات لازم را انجام دهند. بالاخره بنا به توافق کمیتة مرکزی کومه‌له و دفتر سیاسی حزب دموکرات، هیئت مشترک تحقیق مشخص شد. قرار بر این شد، هیئت برای تحقیق در بارة فاجعة 25 آبان اورامان در روز دهم آذر رهسپار منطقه شده و کار را آغاز نمایند. اعضا هیئت مشترک تحقیق عبارت بودند از:

نمایندگان اتحادیة میهنی کردستان: ابراهیم جلال و جمیل هورامی.

نمایندگان حزب دموکرات کردستان عبارت بودند از:

عبدالله حسن‌زاده عضو کمیتة مرکزی و ماموستا گوران مشاور کمیتة مرکزی.

نمایندگان کومه‌له عبارت بودند از:

فاروق بابامیری عضو کمیتة مرکزی کومه‌له و فاتح شیخ اسلامی مشاور کمیتة مرکزی کومه‌له.

بعد از مشخص شدن هیئت مشترک تحقیق، در اولین اقدام، هیئت، دو نمایندة کومه‌له و دو نمایندة حزب دمکرات برای برقراری آتش‌بس و نظارت بر اجرای آن، برگرداندن اوضاع بحالت عادی و تحویل اسرا و وسایل کومه‌له، به اورامان رفتند.

پس از رفتن نمایندگان کومه‌له به منطقة اورامان و انعکاس مشاهدات خود به مرکزیت، کومه‌له در نشریة پیشرو ارگان سازمان کردستان حزب کمونیست ایران – کومه‌له، در مقاله‌ای تحت نام:

توطئة جنایتکارانة حزب دمکرات در اورامان به حزب دمکرات اولتیماتم داد و نوشت:

اولتیماتم کومه‌له، به حزب دمکرات!

روز بیست و پنجم آبانماه نیروهای حزب دمکرات در ناحیة اورامان نقشة جنایتکارانه‌ای را بر علیه نیروهای ما در این ناحیه به اجرا در آوردند. در این جریان سه پیشمرگ کومه‌له در حین درگیری شهید شدند و ده رفیق پیشمرگ کومه‌له دیگر نیز، در اسارت اعدام گردیدند.

ایجاد درگیری با کومه‌له و بدنبال فرصت گشتن برای ضربه زدن به کومه‌له از جانب حزب دمکرات سیاست جدیدی نیست. تاریخ چهار سال گذشته جنبش کردستان شاهد رویدادهای متعددی از این نوع بوده است. تا آنجا که به رویداد اخیر مربوط می‌شود، ما گفته‌ایم اگر جنانچه رهبری حزب دمکرات – چنانچه خود میگوید – در ایجاد و هدایت این فاجعه دخیل نبوده است، باید تبهکاران این جریان را به مردم کردستان معرفی کند تا مجازات شوند.

ما مطمئن هستیم که هر انسان شرافتمندی با شنیدن اخبار جنایت هولناک حزب دمکرات در اورامان این حق را به کومه‌له می‌دهد که این جنایت را پاسخ گوید و تبهکارانی را که به این فاجعه دست زده‌اند مجازات کند. لکن نقطة عزیمت ما برای پاسخگوئی به این مسئله تنها داشتن چنین حقی نیست، بلکه نقطة عزیمت ما ، منافع مردم زحمتکش کردستان و جنبش انقلابی خلق کرد است.

اینکه درگیری مسلحانه، میان کومه‌له و حزب دمکرات، امکانات بیشتری به جمهوری اسلامی در تعرضات خود به جنبش کردستان می‌دهد، حقیقتی است. اما بلافاصله باید حقیقت دیگری را هم در نظر داشت و آن اینکه ضربه زدن به کومه‌له و تلاش برای تضعیف آن – که ستون فقرات جنبش انقلابی بوده و سلاح توده‌های کارگر و زحمتکش برای امحأ هر نوع ستم و استثمار است – به نوبة خود ضربه زدن به جنبش انقلابی کردستان است.

بنابراین سیاست ما مبنی بر خودداری از مبارزة مسلحانه با حزب دمکرات تا هنگامی می‌تواند پا برجا بماند که ماجراجوئیها و حادثه‌آفرینهای حزب دمکرات، ضربه زدن به کومه‌له و تضعیف آن را بدنبال نداشته باشد و حزب دمکرات در فاصلة هر دو آتش‌بس سرگرم طرح‌ریزی توطئة جدیدی علیه کومه‌له نباشد.

مقاله سپس در ادامه به توصیف چگونگی تعرض نیروهای حزب دمکرات در سحرگاه روز بیست و پنجم آبانماه به پیشمرگان کومه‌له و همچنان چگونگی اعدام ده نفر از پیشمرگان اسیر کومه‌له می‌پردازد………

برگرفته از مقالة” توطئة جنایتکارانة حزب دمکرات در اورامان” نشریة پیشرو شماره٤ دور دوم مورخ آذر ١٣٦٣

کومه‌له در مقالاتی و همچنین گفتارهای رادیوئی خود، پی در پی تعرض نیروهای حزب دمکرات و همچنان اعدام ده نفر از پیشمرگان اسیر کومه‌له را مورد انتقاد شدید قرار ‌‌داد و پیوسته خواهان معرفی و مواخذة آمران و عاملان این تعرض بود. این گفتارها و مقالات، عکس‌العمل حزب دمکرات را موجب شد و در ادامه لحن گفتارهای رادیوئی حزب دمکرات نیز تندتر شد و از دهم آذرماه و روزهای بعد از آن در گفتارهای رادیوئی به کومه‌له تاخت. در روز دهم آذر در گفتاری رادیوئی با نام:

حادثه اورامانات و موضع کومه‌له در برابر آن اظهار داشت:

گفتار رادیوئی حزب دمکرات، حادثه اورامانات و موضع کومه‌له در برابر آن!

کسانی‌ که در روزهای اخیر هیاهوی ” کومه‌له ” را در بارة حادثة اورامانات از رادیو” کومه‌له” شنیده‌اند، بدون شک شاهد معجونی از مظلوم‌نمائی و نوحه‌سرائی، اخطار و تهدید، تحریف و وارونه نشان دادن حقایق، زیر پا گذاشتن همه تعهدات رسمی و غیررسمی، سخنان بی‌سر و ته و در اکثر موارد متناقص بوده‌اند.

در این بین، برخورد مسئولانة حزب نسبت به جنبش کردستان و مبارزة سراسری خلقهای ایران علیه رژیم خمینی و آرامش و متانتی که رهبری حزب نسبت به این مسئله از خود نشان داد، متاسفانه موجب آن گردید که واقعیت امر بیش از پیش بر رهبری کومه‌له مشتبه شود، شاید برای کسانیکه از کومه‌له شناخت چندانی ندارند و یا از واقعیت اطلاع کافی ندارند، سئوالاتی چند مطرح شود. ما بخاطر آنکه تا روشن شدن ماجرا اظهار نظری نکرده باشیم، سکوت کردیم. ولی با کمال تاسف کومه‌له منتظر روشن شدن تحقیقات نماند و مطالبی از ذهنیات خود پخش نمود که موجب تشویش افکار افراد معمولی و حتی برخی از دوستان نزدیک حزب نیز گردید. بویژه که کومه‌له در گفتار رادیوئی خود در روز جمعه ٩ آذر ادعا نمود:

“حزب دمکرات بدین علت سکوت اختیار نموده است و از پاسخگوئی خودداری می‌کند، چون می‌خواهند مسئله را به فراموشی بسپارند” به همین جهت در پاسخ به هیاهوی کومه‌له و برای آگاهی مردم شرافتمند کردستان و سراسر ایران لازم می‌دانیم در این رابطه چند نکته را متذکر شویم، در ابتدا جریان حادثة اورامانات را به اطلاع می‌رسانیم:

بامداد روز جمعه ٢٥ آبانماه به دفتر سیاسی حزب خبر رسید که در ناحیة اورامانات درگیری خونینی بین پیشمرگان حزب و کومه‌له رخ داده است. بمحض دریافت خبر بلافاصله به مسئولین تشکیلات حزب در اورامانات دستور داده شد که هر چه زودتر به درگیریها خاتمه دهند و بهر طریق که شده از ترویج مجدد آن جلوگیری نمایند و چگونگی این حادثه و علل آنرا بطور دقیق به اطلاع دفتر سیاسی حزب برسانند.

در همین روز نامه‌ای از طرف رهبری کومه‌له به دبیرخانه حزب رسید که در آن ضمن اشاره به خبر، تقاضای آتش‌بس شده بود. این امر با استقبال روبرو گردید و پاسخ لازم به آن داده شد و مقدمات دیداری برای دو روز بعد، یکشنبه ٢٧ آبانماه، بین رهبری دو سازمان در محل دبیرخانة حزب فراهم گردید.

روز شنبه، ٢٦ آبانماه، اطلاعیة کوتاهی که از سوی دبیرخانة حزب به “رادیو صدای کردستان”داده شده بود پخش گردید. در این اطلاعیه به تماس بین رهبری حزب و کومه‌له بمنظور حل دوستانة مسئله اشاره شده و همزمان با آن به همة نیروهای پیشمرگ حزب دمکرات نیز تذکر داده شده بود که با هشیاری کامل از هر گونه درگیری با پیشمرگان کومه‌له خودداری نمایند.

اما در روز یکشنبه ٢٧ آبانماه، درست در هنگامیکه نمایندگان رهبری کومه‌له با نمایندگان دفتر سیاسی حزب در مقر دبیرخانة حزب جلسه داشتند “رادیو کومه‌له ” در یک گفتار تحریف‌آمیز و شدید‌اللحن نه تنها تشکیلات حزب در اورامانات، بلکه حزب دمکرات را در کل به ایجاد این درگیری بر اساس برنامه‌ریزی قبلی متهم کرد. در این گفتار کومه‌له تعداد شهدای خود را ٣ تن اعلام کرد. در حالیکه متاسفانه بعدها معلوم گردید که تعداد شهدای کومه‌له بیش از ٣ تن یعنی ١٣ تن بوده‌اند. عنوان مطالب این گفتار رادیوئی نشان می‌داد که کومه‌له از همان لحظات نخست نظر خود را مبنی بر متهم نمودن پیشمرگان حزب دمکرات و حمله به حزب صادر کرده و اکنون نیز کاری به روشن شدن مسئله ندارد. همچنین گفتار رادیوئی کومه‌له این سئوال را مطرح می‌کرد که بنا به گفتة کومه‌له اگر رهبری حزب دمکرات قبلا از وقوع درگیری اطلاع داشته و برای آن برنامه‌ریزی نیز کرده است، چرا رهبران کومه‌له با آنان به گفتگو می‌نشینند؟ در واقع با چنین حزبی به چه توافقی می‌خواهند برسند؟

با وجود این، دفتر سیاسی حزب دمکرات با احساس مسئولیت توانست با نمایندگان کومه‌له به توافق برسند و هیئت مشترکی از هر دو طرف درگیر، به منظور دایر نمودن مجدد مقرهای کومه‌له و استقرار آرامش و امنیت به منطقة اورامانات اعزام گردید. همچنین هر دو طرف متعهد شدند، که تلاش نمایند تا از دامن زدن به اختلافات و ایجاد درگیری مجدد جلوگیری کنند. در این باره اعلامیة مشترکی که به امضأ طرفین رسیده بود در روز دوشنبه ٢٨ آبانماه از رادیو پخش گردید. بدنبال این جلسه و پخش اعلامیة مشترک رادیو صدای کردستان در روز ٣٠ آبانماه، گفتاری ملایم و آشتی‌جویانه پخش نمود که در آن از همه مردم کردستان و پیشمرگان و مسئولین حزب و کومه‌له درخواست شده بود که موقعیت حساس کنونی را در نظر بگیرند و منتظر باشند تا پس از تحقیقات مشترک، مسئولین ایجاد این رویداد تاسف‌بار از هر طرف که باشد، معلوم و مجازات گردند.

اما با کمال تاسف، رهبران کومه‌له، در تقابل این موضع اصولی و آشتی‌جویانة حزب، موضع بسیار شدید و غیراصولی در پیش گرفتند و با پخش سلسله گفتارهایی که روز به روز لحن آن تندتر می‌شد و آنچه سخن ناشایست و تهمت و افترا بود – که درخور یک تشکیلات انقلابی نیست به حزب نسبت داد، بدون آنکه منتظر تحقیقات و روشن شدن حقیقت امر از سوی هیئتی مشترک و یا بی‌طرف بماند، و با آنکه به تعهدات خود نسبت به رهبری حزب دمکرات مبنی بر جلوگیری از تحریک پیشمرگان کردستان و دامن زدن به آتش اختلافات، پایبند بماند.

رادیو صدای کردستان در گفتار ٢٦ آبانماه اعلام نمود که:

“بر اساس خبری که از سوی دبیرخانة کمیتة مرکزی دریافت داشته‌ایم، متاسفانه روز جمعه ٢٥ آبانماه درگیری خونینی بین پیشمرگان نیروی شاهو از حزب دمکرات کردستان ایران و پیشمرگان کومه‌له در منطقة اورامانات روی داده که تاکنون جزئیات و علل آن روشن نشده است” رادیو کومه‌له در روز ٢٧ آبانماه با اشاره به خبر فوق‌الذکر اظهار داشت:

“رادیو حزب دمکرات در برنامة دیروز خود، خلاصه‌ای از خبر درگیری پیشمرگان حزب دمکرات و کومه‌له را پخش کرد. این خبر به نحوی تنظیم شده بود تا شنوندگان چنین استنباط نمایند که حزب دمکرات از ماجرا خبر نداشته و کومه‌له این خبر را به حزب دمکرات داده است “

آیا این تحریف سخنان رادیو صدای کردستان نیست؟

رادیو صدای کردستان برای آنکه مردم و بویژه نیروی پیشمرگ را مطمئن سازد که بین رهبران کومه‌له و حزب در این باره تماس و مذاکره در جریان است، در اخبار همانروز، ٢٦ آبانماه می‌گوید:

“در این باره از سوی کمیتة مرکزی کومه‌له، یاداشتی به دبیرخانه حزب واصل گردید که با سپاس از همکاری آنها، پاسخ لازم به آن داده شد.

“اما رادیو کومه‌له در باره این جمله نیز چنین می‌گوید”

” این خبر چنان بزک شده بود که گویا کومه‌له درگیری را آغاز کرده و حزب دمکرات غافلگیر شده است.”

مردم شرافتمند و منصف کردستان! قضاوت کنید آیا این معنای خبر پخش شده از سوی رادیو صدای کردستان است؟ همچنین رادیو صدای کردستان چه در خبر مربوطه به درگیری و چه در گفتاری که در روز ٣٠ آبانماه پخش کرد تنها از درگیری بین پیشمرگان حزب و کومه‌له سخن گفته است، اما کومه‌له از همان نخستین گفتار خود تاکنون، مستقیما حزب دمکرات و رهبری آن را متهم نموده است و چنانکه گفته شد، درست در هنگامی که با رهبری حزب در مقر دفتر سیاسی حزب مشغول گفتگو است، از رادیو خود فریاد برمی‌دارد:

“این برگ دیگری از جنایت و خیانت است که رهبران حزب دمکرات در اورامانات به پرونده حزب دمکرات ضمیمه کردند.” همچنین کومه‌له در گفتار فوق این پرسش را مطرح می‌نماید:

“حزب دمکرات با پیش گرفتن این سیاست در عمل کدام جبهه را انتخاب کرده است؟ و سعی می‌کند انقلاب کردستان را به چه سوئی بکشاند؟.

از شنوندگان عزیز می‌پرسیم که: رهبری حزب دمکرات تا چه حد باید خونسرد و صبور باشد؟ و تا چه حدی احساس مسئولیت کند که حتی در هنگامی‌که مورد دشنام و ناسزای رادیو کومه‌له قرار می‌گیرد بتواند میزبان نمایندگان کومه‌له باشد و با آنان به مذاکره بنشینند. در مقابل اینهمه تهمت و ناسزا که پی در پی از رادیو کومه‌له پخش می‌شود و همچنانکه گفته شد، لحن آن روز بروز نیز شدیدتر می‌گردد، رادیو صدای کردستان در گفتار روز ٣٠ آبانماه چنین می‌گوید:

“بسیار جای خوشوقتی است که کمیتة مرکزی کومه‌له نیز بمحض اطلاع از درگیری اورامانات نامه‌ای حاکی از مسئولیت و دلسوزی برای حزب دمکرات کردستان نوشت.”

در این گفتار همچنین گفته شده بود:

” پیشمرگان کومه‌له و حزب با پیروی از سیاست اصولی و انقلابی رهبری هر دو سازمان در این مورد، هر نوع تعصب سازمانی را به کناری نهند و با روحیة همسنگری و همرزمی با یکدیگر همکاری نمایند. رهبران حزب و کومه‌له نیز با همة امکانات خود باید در پرورش روحیة همکاری و همرزمی در میان اعضا و هواداران هر دو تشکیلات بکوشند، و از هر نوع تبلیغات آشکار و نهان که باعث تحریک اعضا و هواداران طرف مقابل گردد پرهیز نمایند. “

اما با کمال تاسف رهبران کومه‌له این دعوت به ایجاد روح همکاری و همرزمی و پرهیز از تحریکات آشکار و نهان را چنین پاسخ گفتند که در هنگام ورود هیئت نمایندگی حزب به مرکزیت کومه‌له با این سخنان به استقبال مهمانان خود رفتند:

” ١٠ تن از شهیدان ( یعنی شهیدان کومه‌له) با بیشرمانه‌ترین شیوه به دست کسانی از تشکیلات اورامانات حزب دمکرات اعدام شدند که بیانگر وحشیگری و جنایت کمتر از افراد چون لاجوردی و بقیه جلادان جمهوری اسلامی نیست و بدینسان نشان دادند که چه توان و استعدادی در خیانت و جنایت دارند. ” کومه‌له به گفتار خود چنین ادامه می‌دهد:

“هر انسان با وجدانی این حق را به کومه‌له می‌دهد که جنایتی را که حزب دمکرات مرتکب آن شده بی‌جواب نگذارد و تلافی خون فرزندان پاک و دلسوز و پیشرو زحمتکشان را از عاملین این جنایت گرفته و حتی در این راه هیچ نگران گسترش جنگ با حزب دمکرات در کردستان نیز نباشد. “

مردم شرافتمند کردستان !. کومه‌له این سخنان را هنگامی بیان می‌کند که:

١- در اعلامیة مشترکی که با دفتر سیاسی حزب دمکرات در ٢٧ آبانماه صادر کرد از همه پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در سراسر کردستان خواسته بود که آرامش خود را حفظ کنند و از ایجاد چنین حوادثی که قطعا به زبان جنبش انقلابی مردم کردستان است، پرهیز نمایند.

٢- هیئت مشترک کومه‌له و حزب مشغول برقراری مجدد آشتی و باز گرداندن آرامش در منطقه می‌باشد.

٣- تاکنون هیئت تحقیق مشترک یا بیطرفی که در مورد علت شروع برخورد و جریان، تحقیق نماید تعیین نگردیده و به منطقه نرفته است.

٤- طبق قرار قبلی، مرکزیت کومه‌له منتظر رفتن هیئت دفتر سیاسی حزب به مقر کومه‌له بوده است. لیکن این چنین از آن استقبال می‌کند.

این است رفتار و کردار سازمانی که دربست به زیر مهمیز و امر کسانی در آمده که نه تنها کرد نیستند بلکه کمترین آگاهی نیز از وضع کردستان و اخلاق و فرهنگ خلق کرد ندارند.

با وجود این هیئت دفتر سیاسی حزب دمکرات بالاخره درروز ٤ آذرماه موفق شد رهبران کومه‌له را قانع نماید تا یک هیئت مشترک جهت تحقیق در باره این حادثه به منطقة اورامانات اعزام گردد. خوشبختانه این هیئت امروز ١٠ آذر عازم منطقه گردیدند. هر چند با کمال تاسف ناچاریم به اطلاع همه مردم ایران برسانیم که کومه‌له با شرکت هیچ یک از سازمانهای سیاسی دیگر ایرانی در این هیئت موافقت ننمود. چنین بنظر می‌رسد که کومه‌له فقط با حزب دمکرات سر جنگ ندارد، بلکه با همه سازمانهای سیاسی دیگر ایرانی نیز دشمنی می‌ورزد و یا حداقل غیر از خود هیچیک از آنان را قبول ندارد.

شنوندگان عزیز ! در برنامه بعدی ، گفتاری خواهیم داشت در باره اینکه: علت اینهمه تهمت زدن به حزب و اتخاذ مواضع غیراصولی از سوی کومه‌له چیست؟

گفتار رادیوئی حزب دمکرات با نام: حادثة اورامانات و موضع کومه‌له در برابر آن مورخ، دهم آذر ١٣٦٣

حزب دمکرات در روز بعد در عکس‌العملی تند به گفتار رادیوئی کومه‌له که، حزب دمکرات را به عدم اقدامی جدی برای روشن شدن وقایع اورامانات متهم کرده بود، در گفتاری رادیوئی با نام:

چند سئوال در مورد رفتار کومه‌له، به کومه‌له تاخت و عنوان نمود که:

گفتار رادیوئی حزب دمکرات، چند سئوال در مورد رفتار کومه‌له !

“رادیو کومه‌له در گفتار روز جمعه ٩ آذرماه در بارة رویداد اورامانات می‌گوید:

” گر چه حقیقت رویداد چون روز روشن است، اما متاسفانه تاکنون از طرف حزب دمکرات هیچ گام جدی در مورد آن برداشته نشده است. “

ما روی این سخن کومه‌له چند سئوال صریح داریم که برای آنها به پاسخ روشن نیز نیازمندیم.

یکم – آیا رهبران کومه‌له با رهبری حزب دمکرات در نشست روز چهارم آذر برای تشکیل یک هیئت تحقیق و بررسی مشترک، غیر از هیئتی که هم‌اکنون در اورامانات مشغول بازگردانیدن صلح و آرامش در منطقه است، به توافق رسیده‌اند یا نه؟ و آیا توافق شده که این هیئت که مرکب از یک عضو کمیتة مرکزی و یک مشاور از طرفین است روز شنبه ١٠ آذرماه بسوی اورامانات حرکت کند یا نه؟

دوم- اگر این مسئله حقیقت دارد و هیئت نامبرده دیروز حرکت کرده است، پس چرا کومه‌له ادعا می‌کند که حزب تاکنون هیچ گامی در این مورد برنداشته‌اند؟ گویا که گام برداشتن به عقیده کومه‌له یعنی جار و جنجال برپا کردن و فریاد و فغان در رادیو سر دادن.

سوم – اینکه، راستی معنای هیئت تحقیق و بررسی چیست؟ اگر اعتمادی به این هیئت هست پس چرا نباید منتظر بود که گزارش آن تقدیم شود و آنگاه روی گزارش هیئت مزبور تصمیمی لازم اتخاذ گردد؟ اگر چنین است پس چرا کومه‌له از هم‌اکنون نظر خود را ابراز و معتقد است که حقیقت این رویداد چون روز روشن است؟ مگر این بمعنای آن نیست که کومه‌له از همان گام نخست اعلام می‌دارد که به نتیجة کار این هیئت بررسی گوش فرا نمی‌دهد و تنها حرف، حرف خودش است؟

چهارمین و آخرین سئوال این است که اگر کومه‌له معتقد است که حقیقت این رویداد چون روز روشن است پس چرا با تشکیل هیئت تحقیق و بررسی موافقت کرده است؟ مگر نه اینکه روز روشن را دیگر نیازی به جستجو نیست؟

شنوندگان ارجمند !

به باور ما همین سئوالات خود نمایانگر سیاست و موضع کومه‌له است، در واقع سیاست کومه‌له اگر بتوان به آن نام سیاست نهاد، عبارت از افروختن آتش جنگ و طلبکار شدن، سیاست زدن و فریاد و فغان برآوردن، سیاست خودبزرگ‌بینی و خودمحور‌بینی و دیوانه و خرفت پنداشتن مردم و به هیچ گرفتن سازمانهای سیاسی دیگر، و گر نه کومه‌له غیر از الم شنگة خویش چه سندی جهت ارائه دارد تا نشان دهد که پیشمرگانش آغازگر جنگ خونین اورامانات نبوده‌اند؟ کومه‌له چه دلیلی غیر از فریب و بهتان دارد تا اثبات کند که پیشمرگانش در حین درگیری و در هنگامه نبرد با پیشمرگان حزب به شهادت نرسیده‌اند؟

جا دارد که ما موضع روشن و قاطع حزب را در باره رویداد اورامانات و بطور کلی همه اینگونه رویدادها بار دیگر تکرار نمائیم:

اول – حزب دمکرات ایجاد و گسترش هر نوع اختلاف و شعله‌ور ساختن آتش هر نوع درگیری و جنگ را بین پیشمرگان کردستان اشتباهی بزرگ و جرمی بس عظیم بحساب می‌آورد و بدون چون و چرا آن را محکوم می‌سازد. بدیهی است که رویداد اورامانات نیز در دایرة شمول این حکم قرار می‌گیرد.

دوم – چون در واقعة اورامانات تعداد شهدای کومه‌له بیشتر بوده و آن سازمان خسارات فراوانتری متحمل شده است، گر چه حزب دمکرات نیز شهدای گرانقدر داده و متحمل خسارات نیز گردیده است، لکن حزب دمکرات مراتب تسلیت خود را به کومه‌له و مردم کردستان تقدیم می‌دارد و در این مورد هیچ تفاوتی میان شهدای خود و کومه‌له قائل نیست.

سوم – اینک که متاسفانه واقعة تاثرانگیز اورامانات روی داده، باید تمام نیرو و توان را به کار گرفت تا از سرباز کردن این زخم و تداوم و گسترش جنگ و درگیری جلوگیری بعمل آید و از سوی یک هیئت بی‌طرف و داری صلاحیت و اختیارات تعیین گردد تا انگیزه و علت ایجاد این برخورد را بررسی کند و مقصر از هر طرف که باشد، مجازات لازم سازمانی در مورد او اجرا شود.

اینها نظرات حزب دمکرات هستند. اما ما مردم شرافتمند کردستان را به شهادت می‌طلبیم که داوری کنند. آیا موضع کومه‌له نیز چنین است؟

راستی نسبت دادن این همه بهتان و نثار این همه ناسزا به حزب و ایجاد تحریکات و کشیدن خط و نشان در خدمت اعاده آرامش و استقرار مجدد آشتی و تفاهم برای جلوگیری از گسترش اختلاف است؟ یا در خدمت شدت بخشیدن به آتش نفاق و جدائی و شعله‌ور ساختن آتش جنگی دیگر؟

آیا این ادعاهای کومه‌له، آنهائی که بقول خودش چون روز روشن است، مبتنی بر نتیجه گزارش هیئت بی‌طرف بررسی از طرف سازمانهای سیاسی دیگر ایرانی با مردم منطقه، حتی بدون شرکت نمایندگان حزب و کومه‌له بوده، یا تنها بر ادعاهای صرف خود کومه‌له استوار است؟

شنوندگان عزیز !

شاید بعد از این سئوالات برای شما پرسش تازه دیگری نیز مطرح شود و آن اینست که، واقعا ذهن خیال پردازی مسئولان کومه‌له پیس این نمایشنامة پر از خون و جنایت، رعب و وحشت و اعدام اسرا را از کجا الهام می‌گیرد؟

لکن برای ما پاسخ به این سوال، دشواری چندانی ندارد. حقیقت اینست که هر کس بر اساس تجارب گذشته خویش و بر پایه شعور و آگاهی خود در بارة دیگران به داوری می‌نشیند و در مورد آنها می‌اندیشد. سابقه اعمال کومه‌له در کردستان در چند سال گذشته نمایانگر این حقیقت است که متاسفانه افراد کومه‌له بنام ” قهر و قاطعیت انقلابی و پیگیری کمونیستی ” آنقدر حوادث بیمورد و دلخراش بوجود آورده‌اند که حتی یک نگرش کوتاه نیز بر آنها ساعتها وقت و صدها صفحه برای نگارش نیاز دارد.

یادآوری حوادث برپا شده توسط افراد کومه‌له در آذرماه سال گذشته در منطقة مریوان به تنهائی کافی است تا نشان دهد، آنچه که خود به شهادت مردم جنوب کردستان مرتکب شده، می‌خواهد بسادگی به حزب دمکرات منتصب نماید تا بدینسان پیش گیرد که پس نیفتد.

کومه‌له در روز ٢١ آذرماه سال ٦٢ در روستای “گلیه “، مریوان بخاطر یک مسئله بسیار جزئی، مرتکب چنان جنایتی شد که حتی تصور آن نیز، حیرت‌آور است و لرزه بر اندام هر انسان با احساسی می‌اندازد. در آن روز ٥ پیشمرگ حزب که ٣ نفر آنها را کومه‌له با حیله در داخل مسجد و دو نفر دیگر را که زخمی بودند اسیر کرده بود، به فجیع‌ترین شیوه اعدام نمود.

این شهدا عبارت بودند از:

١ – محمد میرزا فرجی – که قبل از اعدام با ضربة تبر از ناحیة سر زخمی و بیهوش شده بود.

٢ – رحیم ابراهیمی، فرمانده دسته نیروی ” زریوار ” مریوان، ٣ – صالح سعیدزاده ٤ – حسین یعقوبی ٥ – محمد سعید مرادی معروف به شاهو مرادی.

ساکنان روستای ” کلیه ” با مشاهده افراد کومه‌له که قصد اعدام سه نفر اول، یعنی محمد میرزا فرجی، رحیم ابراهیمی و صالح سعید‌زاده را داشتند به همراه پیشنماز روستا و با در دست گرفتن قرآن بسوی افراد کومه‌له می‌شتابند تا از اعدام پیشمرگان مذبور ممانعت نمایند. اما افراد کومه‌له آنها را نیز بشدت مورد ضرب و شتم و هتاکی قرار می‌دهند و سپس در همانجا و در جلو دیدگان اهالی روستا هر سه پیشمرگ مذبور را شهید و اجساد پاک آنها را در فاضلاب روستا می‌اندازند و تا عصر همانروز به هیچ کس اجازه نمی‌دهند تا لااقل اجساد را از فاضلاب خارج سازد. گویا کومه‌له می‌خواست با این شیوه کمونیست بودن خود و نحوة سرکوب بورژوازی را به مردم نشان دهد، و اما دو نفر دیگر یعنی حسین یعقوبی و شاهو مرادی نیز همچنانکه ذکر آن رفت بحالت زخمی توسط افراد کومه‌له تیرباران می‌گردند.

مردم شرافتمند کردستان !

ما با نقل این خبر تنها می‌خواستیم یک نمونه از رفتار افراد کومه‌له را در معرض قضاوت شما بگذاریم والا اگر بخواهیم با تفصیل از کارنامة کومه‌له صحبت کنیم می‌توانیم تنها از جنوب کردستان، نمونه فراوان دیگری نیز چون شهید کردن عباس شریفی سنندجی پیشمرگ حزب در اطراف روستای ” پایگلان ” و یا همزمان با جنایت مریوان به شهادت رساندن ابراهیم دست‌آورده پیشمرگ هنرمند نیروی شهید عزیز یوسفی در سقز را ارائه دهیم. ما برای آنکه بر زخم دل مردم کردستان و اعضا و پیشمرگان حزب دمکرات بیش از این نمک نپاشیم، به این یادآوریها پایان می‌دهیم و تنها از مسئولان کومه‌له می‌پرسیم:

راستی شما در مورد رویداد مریوان چه اقدامی بعمل آوردید؟ مسئولان وقت کومه‌له در مریوان یعنی ” عارف طپانچه “، مسئول اجرائی و “حسن شیخ‌الاسلامی “مسئول نظامی آنوقت مریوان اینک در آغوش جمهوری اسلامی چکار می‌کنند؟!

شنوندگان ارجمند !

آخرین سوالی که پس از همه این سخنان برای همه مطرح می‌شود این است که، هدف کومه‌له از این صحنه‌سازیهای پر هیاهو و این همه خیمه‌شب‌بازیها چیست؟

ما می‌کوشیم در گفتار بعدی پاسخ این سئوال مهم را تا آنجائی که ممکن است به روشنی بیان کنیم.

گفتار رادیوئی حزب دمکرات با نام: چند سئوال در مورد رفتار کومه‌له مورخ، یازدهم آذر ١٣٦٣

حزب دمکرات در گفتار رادیوئی خود در دوازدهم آذر، با کومه‌له اتمام حجت می‌کند و اعلام می‌دارد که، لازم است صریح و مستقیم، حرف آخر خود را به رهبری کومه‌له گفته باشد، و در این راستا به کومه‌له التیماتم می‌دهد و می‌گوید:

” امید است که رهبران کومه‌له نیز با احساس مسئولیت بیشتر در مورد جنبش کردستان موضع بگیرند. بیائید آرزو کنیم که تهدیدهای کومه‌له در مورد انتقام‌کشی و گسترش اختلافات و نفاق همچنان در گفتار بماند و هیچگاه جامة عمل به خود نپوشد. زیرا که اگر خدای نکرده چنین شود، نتایج زیانبار بس بزرگ و جبران‌ناپذیری برای جنبش کردستان در بر خواهد داشت. زیرا ناچاریم بار دیگر بگوئیم که حزب دمکرات بر اساس تصمیم کنگره ٦ و تائید پلنومهای کمیتة مرکزی، در شرایط کنونی بیش از این نمی‌تواند به کومه‌له و یا هیچکس دیگری اجازه دهد که در یک منطقه نیروهای خود را جمع‌آوری کند و به حزب ضربه بزند. ضربه زدن به حزب در هر منطقه‌ای از کردستان، ضربه زدن به همه پیکر حزب در سراسر کردستان است و بدون شک موجب یک درگیری سراسری خواهد گردید. اگر چه، همچنانکه گفته شد، این امر لطمات بزرگی برای جنبش کردستان در بر داشته باشد، لیکن یقین داریم که در این برخورد حزب دمکرات بمثابه حزب دمکرات بیش از کومه‌له زیان نخواهد دید.

متن کامل گفتار رادیوئی بشرح زیر است.

حرف آخر حزب دمکرات با کومه‌له !

در گفتارهای پیشین نشان دادیم که کومه‌له چگونه هم به نعل می‌زند و هم به میخ. از یکطرف با حزب بیانیة مشترک امضا می‌کند مشعر بر اینکه پیشمرگان در سراسر کردستان آرامش خود را حفظ کنند و در مقام گفتگو نیز خواستار جلوگیری از گسترش و ادامة جنگ می‌شود تا زخم کهنه بیک باره سر باز نکند، اما از سوی دیگر هر چه بزبانش می‌آید از ناسزا و بهتان گرفته تا اخطار و تهدید بمنظور تیزتر کردن آتش نفاق از رادیو پخش می‌نماید.

راستی این زمینه‌سازیها، جز شعله‌ور ساختن آتش مجدد جنگ، انگیزة دیگری نیز دارد؟

کومه‌له همراه با حزب هیئت مشترک به اورامانات می‌فرستد تا اوضاع را آرام کند و مجدادا صلح و آرامش را در منطقه برقرار سازد، اما از طرف دیگر آشکارا در گفتار رادیوئی خود در روز ٣ آذرماه اعلام می‌دارد که: بقول خودش – این جنایت را بی‌پاسخ نخواهد گذاشت و انتقام آنرا خواهد گرفت. کومه‌له گوئی در این راه نیز هیچ نگرانی از گسترش و ادامة جنگ با حزب دمکرات را ندارد. کومه‌له از یکطرف تقاضای تحقیق و بررسی در مورد این رویداد را عرضه می‌کند، اما از سوی دیگر بهنگام تعیین هیئت مزبور، علنا در برابر انجام وظایف این هیئت، سنگ‌اندازی می‌نماید و قبل از رهسپاری هیئت نامبرده اعلام می‌دارد که: ” حقیقت چون روز روشن است “. بدینسان از همان گام نخست بر هر نتیجه و بررسی که مخالف خواست و ادعای خود باشد مهر باطل می‌زند. کومه‌له از یک طرف با جار و جنجال و فریادهای گوشخراش مردم کردستان و ایران را بشهادت می‌طلبد اما از طرف دیگر میانجیگری و وساطت هیچکس را اعم از مردم و سازمانهای سیاسی ایرانی برای بررسی چگونگی این رویداد نمی‌پذیرد !

با توجه به این موارد است که در گفتار امروز می‌خواهیم مسئله را بیشتر بشکافیم تا شاید علت بنیادی ایجاد چنین وضعی را روشن‌تر نمائیم و سپس صریح و مستقیم، حرف آخر خود را به رهبری کومه‌له گفته باشیم:

شکی نیست که یکی از دلایل تباین کردار و گفتار، یعنی دوگانگی حرف و عمل کومه‌له را باید در این نکته دریافت که کومه‌له زمام امور خود را در اختیار ندارد. علت زیر پا نهادن قولهائی را که کومه‌له در مذاکرات، خود را به آن پایبند می‌نمایاند نیز در همین نداشتن اختیار باید دید. متاسفانه رهبران کومه‌له، سازمان خود را که یک سازمان کردستانی و از پیشمرگان کردستان تشکیل گردیده تحت فرمان کسانی چند قرار داده‌اند که گذشته از اختفای کوته‌بینی و بی‌مایه‌گی خود تحت نام دهان پرکن چون حزب کمونیست ایران، هیچ اطلاعی نیز از فرهنگ، روحیه، اخلاق و افکار خلق کرد ندارند. بهمین دلیل نیز هست که رهبران کردستانی کومه‌له در جریان مذاکره، تحت فشار واقعیات هر از چند گاهی ناچارند بعضی مسایل را بپذیرند و تعهدات را فورا ملغی می‌کنند و یا تغییر می‌دهند.

اما این موضوع به ما، بعنوان حزب دمکرات، ارتباط چندانی ندارد. مهم این است که شیوة تفکر و بینش و تصمیم‌گیری در داخل کومه‌له هر چه باشد در رفتار و کردار افراد کومه‌له در کردستان بنحوی منعکس می‌گردد که باعث بوجود آمدن حادثة تاسف‌باری چون رویداد اورامانات می‌شود.

بهتر است مسئله را بیشتر بشکافیم:

واقعیت این است که در همة مذاکرات، نمایندگان کومه‌له با جدیت تمام سعی می‌کنند از طرح این سئوال اساسی که علت اصلی بوجود آمدن درگیری چیست؟ طفره بروند. گر چه گاهی کومه‌له اختلافات موجود را ناشی از تفاوت دیدگاهها وانمود می‌کند. برای مثال در گفتار رادیوئی اول آذرماه می‌گوید:

” اختلافات بین کومه‌له و حزب دمکرات، اختلاف و تضاد طبقاتی و دائمی است. اختلاف و جدال بین حزب دمکرات و کومه‌له، تضاد بین دو طبقة متفاوت اجتماعی است. تضاد بین طبقة کارگر، فقیر بینوا و زحمتکش با طبقة سرمایه‌دار است.”

سپس کومه‌له به گفتار رادیوئی خود چنین ادامه می‌دهد: ” به درستی ما همیشه گفته‌ایم: سیاست، این است که این اختلاف و تضادها را به شیوه‌ای سیاسی و نه مسلحانه به پیش ببریم و میدان تبلیغات سیاسی را برای این مبارزه انتخاب کرده‌ایم.”

اینها سخنانی است که افراد کومه‌له شب و روز در گوش مردم کردستان، مردمی که بیش از هر زمانی احتیاج به اتحاد و یگرنگی و دوری از اختلاف و نفاق دارند، می‌خوانند.

فعلا ما چندان کاری به این ادعای کومه‌له که خود را نمایندة کارگران و زحمتکشان کردستان و حزب دمکرات را نمایندة طبقة سرمایه‌دار؟! می‌داند، نداریم. زیرا، همه اعضای رهبری حزب دمکرات آماده‌اند تمام ثروت و دارایی خود را تنها با یکی از اعضای رهبری کومه‌له، آنهم با انتخاب خود کومه‌له، عوض نمایند ! کومه‌له‌ایکه رهبران آن تقریبا همگی از فرزندان فئودالها و ثروتمندان و سرمایه‌داران سرشناس کردستان تشکیل یافته است، کومه‌له‌ایکه برنامة آن ( اگر شعارهای تند ظاهری و در واقع بی‌محتوای آنرا حذف کنیم. ) هر چند از روی برنامه حزب دمکرات نیز اقتباس شده باشد، با اینهمه مدت زمان بسیار بیشتری لازم دارد که با آن همسان گردد، کومه‌له‌ایکه پیشمرگان و اعضای آن اگر از پیشمرگان و اعضای حزب دمکرات مرفه‌تر و بقول خودشان بورژواتر نباشد، به هیچ‌وجه فقیرتر و زحمتکش‌تر نیستند !

بنابراین، کومه‌له نه از نظر سازمانی، نه از نظر برنامه و نه از نظر عملکرد به هیچ‌وجه از حزب دمکرات نزدیکتر به کارگران و زحمتکشان کردستان نیست و فقط در حرف است که خود را نه تنها نمایندة کارگران کردستان، بلکه نمایندة کارگران و زحمتکشان ایران و جهان می‌دانند. کومه‌له اگر آثاری را که راهنمای عمل خود می‌داند، بهتر مطالعه می‌کرد و در ژرفای آن بیشتر دقیق می‌شد و آنگاه بر پیکر خود نگاهی تازه می‌انداخت به این واقعیت پی می‌برد که با خصوصیاتی که دارا می‌باشد، نه تنها از نظر سازمانی هیچ ارتباطی به نمایندگی طبقة کارگر ندارد، بلکه نام یک حزب خورده‌بورژوائی، بر پیکر این سازمان لباسی بس برازنده است.

اما همچنانکه گفته شد، بنظر ما این سخنان بی سر و ته کومه‌له دیگر اهمیت چندانی ندارند، افراد کومه‌له جوان هستند و لاف و گزاف را بر جوانان عیب چندانی نیست! اهمیت و نگرانی از این مسئله آنگاه پدیدار می‌شود که کومه‌له بنا به گفته خود بخواهد:”پیشبرد اختلافات و تضاد با حزب دمکرات ” را از حدود حرف و شعار فراتر برده و خود را بزور بر مردم کردستان تحمیل نماید. واضح‌تر بگوئیم: کومه‌له می‌خواهد بهرشکلی که امکان دارد حاکمیت در کردستان را بدست بگیرد و بدین منظور برخلاف حرفهای خود، تنها از تبلیغات و مبارزة سیاسی بهره نمی‌گیرد، بلکه به اخطار و تهدید و مرعوب ساختن مردم، اعضا و پیشمرگان حزب دمکرات نیز متوسل می‌شود و این امر، نه برای مردم و نه برای حزب دمکرات بعنوان نمایندة محبوب مردم کردستان بهیچوجه قابل تحمل نیست. انگار کومه‌له هنوز درک نکرده است که بهر حال برای رسیدن به حاکمیت بیش از دو راه در پیش ندارد:

اول – طریق دمکراتیک، که عبارت است از نظرخواهی و رای‌گیری از مردم و توجه به اصل تابعیت اقلیت از اکثریت، که کومه‌له ابدا علاقه‌ای به انتخاب این راه نشان نمی‌دهد.

دوم – طریق زور و تحمیل، که واضع است در نهایت به درگیری و زد و خورد می‌انجامد. همه کس می‌داند که در جنگ و درگیری نیز متاسفانه حلوا پخش نمی‌کنند و آنکه نیرویش بیشتر و قوی‌تر است و از پشتیبانی بیشتر مردم برخوردار است، پیروز می‌شود. ممکن است این حقیقت برای کومه‌له تلخ باشد. چه می‌شود کرد، حقیقت نیز گاهی برای برخی‌ها تلخکامی به همراه دارد! جا دارد نگاهی به اصل رویداد اورامانات بیفکنیم:

کومه‌له در ٥ سال اخیر در منطقة اورامانات حضور نداشته است. در این مدت پیشمرگان حزب دمکرات با نثار شهیدان بسیار و تحمل مشقات و سختیهای طاقت‌فرسا از موجودیت خود و جنبش کردستان دفاع کرده‌اند. ناگهان کومه‌له با ٣٠ – ٤٠ نفر در منطقه ظاهر می‌شوند. هنوز از گرد راه نرسیده که خود را کدخدای منطقه تلقی می‌کند و در صدد برمی‌آید که با اعمال قلدری و بفوریت و بهر وسیلة ممکن، حاکمیت را در منطقه بدست گیرد، و بخیال خود با پرروئی تمام از مردم منطقه و پیشمرگان حزب، که جز از خدا، از کسی هراس ندارند زهر چشم بگیرد. بالاخره پس از چندین ماه صبر و شکیبائی و خوندل خوردنهای پیشمرگان و مردم منطقه، تذکرات و رهنمود‌های مردم و پیشمرگان موثر واقع نمی‌شود و کومه‌له آغازگر درگیری می‌گردد. آشکار است که این عده در مقابل شماری بیش از ١٠ برابر نفرات خود از پیشمرگان حزب که از همکاری و پشتیبانی کامل مردم منطقه نیز برخوردار می‌باشند، تاب مقاومت نمی‌آورند و سرانجام آنچه نباید اتفاق بیفتد روی می‌دهد، که برای همة ما، مایة تاسف است. این واقعیت چون آفتاب روشن است و تنها کومه‌له است که علاقه‌ای بدیدن آفتاب ندارد.

در چند سال اخیر، علت اصلی ایجاد درگیری بین کومه‌له و حزب دمکرات در سراسر کردستان غیر از این نبوده است و ما برای اثبات این ادعا، مردم شرافتمند کردستان را بشهادت می‌طلبیم.

بگذارید دور نرویم و نتایج عملکرد کومه‌له را در منطقة همجوار اورامانات یعنی منطقه دالاهو و قلخانی یکبار دیگر یادآوری نمائیم:

آیا علت اینکه، کومه‌له در این منطقه نه تنها هیچ موفقیتی بدست نیاورد، بلکه سرانجام با از دست دادن ٢٠ تن از افرادش از ادامة فعالیت در این منطقه منصرف گردید، چه بود؟ حزب دمکرات که در این مسئله دخالتی نداشت. آیا علت آن عدم توجه به افکار و اعتقادات و سنن اجتماعی مردم و تلاش برای بزانو درآوردن مردم با توسل به زور نبود؟ لابد کومه‌له تصور می‌کند که همة مردم این منطقه سرمایه‌دارند و استثمارگر زحمتکشان و تهیدستان ( آشکار است هنگامیکه کومه‌له علیه حاکمیت مردم عمل می‌کند، به حاکمیت آنان نیز گردن نمی‌نهد. بهمین جهت این پیشنهاد اصولی حزب دمکرات را رد می‌کند که می‌گوید: بگذار بدون حزب و کومه‌له، داوری را به سازمانهای سیاسی ایرانی و یا مردم منطقه بسپاریم و هر چه آنها حکم دادند، طرفین بپذیرند.

شنوندگان ارجمند ! مردم شرافتمند و حق‌طلب کردستان !

بنظر ما، تاکنون در این سلسله گفتارهای رادیوئی آنچه ضروری بود بیان گردید. امیدواریم توانسته باشیم منظور خود را به روشنی در معرض افکار مردم کردستان و سراسر ایران و همة سازمانهای ایرانی قرار داده باشیم.

همچنین امیدواریم هیئت تحقیق و بررسی مشترک هر چه زودتر گزارش خود را مبنی بر علل و چگونگی این رویداد تاسف‌بار تهیه نماید و همچنانکه تا بحال چندین بار بیان داشته‌ایم، بر اساس این گزارش باید خطاکاران از هر طرف که باشند به مجازات سازمانی لازم برسند،

امید است که رهبران کومه‌له نیز با احساس مسئولیت بیشتر در مورد جنبش کردستان موضع بگیرند. بیائید آرزو کنیم که تهدیدهای کومه‌له در مورد انتقام‌کشی و گسترش اختلافات و نفاق همچنانکه در گفتار بماند و هیچگاه جامة عمل به خود نپوشد. زیرا که اگر خدای نکرده چنین شود، نتایج زیانبار بس بزرگ و جبران‌ناپذیری برای جنبش کردستان در بر خواهد داشت. زیرا ناچاریم بار دیگر بگوئیم که حزب دمکرات بر اساس تصمیم کنگره ٦ و تائید پلنومهای کمیته مرکزی، در شرایط کنونی بیش از این نمی‌تواند به کومه‌له و یا هیچکس دیگری اجازه دهد که در یک منطقه نیروهای خود را جمع‌آوری کند و به حزب ضربه بزند. ضربه زدن به حزب در هر منطقه‌ای از کردستان، ضربه زدن به همه پیکر حزب در سراسر کردستان است و بدون شک موجب یک درگیری سراسری خواهد گردید. اگر چه، همچنانکه گفته شد، این امر لطمات بزرگی برای جنبش کردستان در بر داشته باشد، لیکن یقین داریم که در این برخورد حزب دمکرات بمثابه حزب دمکرات بیش از کومه‌له زیان نخواهد دید.[10]

گفتار رادیوئی حزب دمکرات با نام: حرف آخر با کومه‌له مورخ، دوازدهم آذر ١٣٦٣

آغاز کار ‌هیئت مشترک تحقیق!

اولین اجلاس هیئت مشترک تحقیق بعدازظهر روز دوازدهم آذر در روستای شوشمی پائین گشایش یافت و پس از جلسه معارفه در مورد چند نکته بمنظور تعیین شیوه کار هیئت توافقاتی بعمل آمد. از جمله: بازگشت تشکیلات کومه‌له به اورامان و برپا کردن مجدد مقرات خود.

حکیم رضائی بشدت با بازگشت کومه‌له به منطقه مخالفت کرد اما بالاخره بعد از بحث‌های فراوان بازگشت کومه‌له تصویب شد.

بر اساس نکات مذکور قرار بر این شد:

در آغاز گزارش تشکیلات هر دو طرف پیرامون چگونگی رویداد حادثه اورامان به سمع هیئت برسد. سپس هیئت گام به گام تحقیق در باره حوادث را به پیش برد و بالاخره مجرمین را معرفی نماید.

روز چهاردهم آذر هیئت مشترک تحقیق به نوسود رفت. در آغاز محل اولین برخورد در قلوز و آنگاه ساختمان مقر کومه‌له و مقر حزب دموکرات در نوسود مورد بازدید قرار گرفت. سپس در باره چگونگی آغاز تیراندازی در قلوز تحقیق بعمل آمد. در این مرحله هیئت از چهار پیشمرگ کومه‌له و چهار پیشمرگ حزب و دو نفر از افراد بی‌طرف که شاهد عینی اولین تیراندازی بودند تحقیق کرد. سپس محل اعدام چهار پیشمرگ کومه‌له را در “دره هرات ” واقع در پانصد متری شمال غربی نوسود مورد بازدید قرار داد و تحقیق پیرامون بقیه حوادث نوسود را ادامه داد. در این مرحله هم از دو پیشمرگ کومه‌له سه پیشمرگ حزب دموکرات و 3 نفر از افراد بی‌طرف تحقیق شد.

روز بیستم آذر هیئت تحقیق در شوشمی از مقر کمیتة تشکیلات اورامان کومه‌له و از محل درمانگاه کومه‌له که در جریان جنگ تصرف شد و سپس به آتش کشیده شدند، بازدید کرد. در این مرحله نیز از ده پیشمرگ کومه‌له و نه پیشمرگ حزب دموکرات و چهار نفر از افراد بی‌طرف تحقیق بعمل آمد

روز بیست و سوم آذر مرحله سوم تحقیق یعنی تحقیق در باره چگونگی درگیری و رویدادهای شوشمی آغاز شد.

حکیم رضایی مسئول کمیتة شهرستان اورامان حزب دمکرات گزارش خویش را تقدیم هیئت مشترک تحقیق کرد و به سئولات اعضای هیئت پاسخ داد.

صلاح ایراندوست مسئول کمیتة تشکیلات کومه‌له در اورامان، در بعدازظهر همان روز گزارش واقعه را به عرض هیئت مشترک تحقیق رسانید و به سئولات نیز پاسخ گفت. به این ترتیب هیئت تحقیق سخنان مسئولین حزب دموکرات و کومه‌له در اورامان را در باره حادثة بیست پنجم آبان اورامان استماع نمود.

در این روز تحقیقات به پایان رسید. جمعا از چهل و یک نفر تحقیق بعمل آمد. تمام اسناد، صورت جلسه‌ها، نوارها، بازجویی‌ها، تحقیق و مشاهدات هیئت در بازدیدها به مثابه اسناد و مدارک هیئت مشترک تحقیق شناحته و امضا شد.

نمایندگان اتحادیة میهنی از طرف دفتر سیاسی برای ارائه گزارش کار فراخوانده شدند و هیئت مشترک تحقیق تصمیم گرفت که:

نتیجه‌گیری بعد از بازگشت نمایندگان اتحادیة میهنی، تعقیب و به بحث گذاشته شود.

در رابطه با نتیجه‌گیری از نتیجة جلسات، از همان آغاز اختلاف نمایندگان حزب دموکرات و کومه‌له نمایان شد.

نمایندگان حزب دمکرات تمامی انرژی خود را بر این نهادند که نظر هیئت تحقیق را منعطف به زمینه‌های قبلی برای ایجاد فضای تنش و آغاز درگیریها نمایند.

نمایندگان کومه‌له این شیوه از نگرش را قبول نداشتند. آنها فعالیت در منطقة اورامان را حق طبیعی کومه‌له و هر گونه تقابل با آنرا، اقدامی ضددمکراتیک و سلطه‌جویانه ارزیابی کردند.

در مورد شیوة نتیجه‌گیری نظر نمایندگان اتحادیة میهنی کردستان و نمایندگان کومه‌له بر این بود که بعد از هر مرحله تحقیق هر کدام از طرفین دعوا نظر خویش را به عنوان نتیجه‌گیری آن مرحله بنویسد و تقدیم رئیس جلسه نمایند تا در آخرین بخش کار گروه تحقیق، بر اساس آن نتیجه‌گیریها، تصمیم مشترک و نهایی بدست آید. نمایندگان حزب دموکرات مخالف این شیوة کار بودند و می‌گفتند به علت اینکه وقایع عبارت است از یک مجموعة کلی است، باید نتیجه‌گیری از تمام مراحل را طی یک گزارش عمومی با هم انجام داد.

در خاتمة کار هیئت مشترک تحقیق، نمایندگان حزب دموکرات، نتیجه‌گیری را به قبول دو شرط یعنی: در مرحله اول دادن 18 روز مهلت و در مرحله دوم، عدم مخالفت دفتر سیاسی حزب دموکرات موکول کردند.

بدین‌ترتیب اين هيئت از اواخر آبان تا اوایل بهمن به تحقيق و بازجويى و بررسى پرداختند، اما عملا كار هيئت مشترک تحقیق به بن‌بست‌ رسید.

شکی نبود که تعرض نیروهای حزب دمکرات به پیشمرگان کومه‌له برنامه‌ریزی شده و هدف بیرون راندن تشکیلات کومه‌له از منطقة اورامان بود زیرا علاوه بر نتایجی که هیئت مشترک تحقیق بدان دست یافت، دکتر حسین خلیقی عضو کمیتة مرکزی حزب دمکرات در آنمقطع زمانی، در کتاب خود، ژان و ژیان در صفحه ٢٧١ و ٢٧٢ می‌نویسد:

اظهارات دکتر حسین خلیقی، در رابطه با مقصر بودن حزب دمکرات!

بعد از بررسیهای هیئت مشترک تحقیق، مشخص شد، که: پیشمرگان حزب دمکرات شروع کننده تیراندازی بودند. نمایندگان حزب دمکرات در هیئت مشترک تحقیق عبدالله حسن‌زاده و ماموستا گوران در جلسه کمیتة مرکزی حزب دمکرات رسما این موضوع را اعلام کردند و کمیتة شهرستان اورامان را به تندی سرزنش کردند. در آن جلسه عبدالله حسن‌زاده و حکیم رضائی درگیر شدند. حکیم رضائی گفت:

در مقطع درگیریها من در منطقه نبودم در ضمن رفتار کومه‌له با ما و مردم طوری بود که:

هر آن انتظار درگیری نظامی می‌رفت!. عبدالله حسن‌زاده گفت:

می‌شد شما شروع کننده جنگ نباشید. حکیم رضائی گفت:

اگر ما شروع نمی‌کردیم، قطعا آنها شروع کننده بودند و ما بی‌جهت کشته می‌شدیم.

حسین خلیقی در ادامه این مطلب در کتاب خود ژان و ژیان می‌نویسد.

در هر صورت در جلسه کمیتة مرکزی پیشنهاد شد، برخلاف پرنسیب‌های کومه‌له، حزب مسئولیت این اشتباه را قبول کند و از کومه‌له عذرخواهی کند. اما رهبری تصمیم‌گیرنده درون حزب این پیشنهاد را قبول نکرد و تصمیم گرفته شد. که مسئولین حزب به اورامان بروند و با مسئولین کمیتة اورامان کومه‌له تماس بگیرند و سلاح و امکانات مصادره شده کومه‌له را برگردانند و از آنها دلجوئی کنند. در ضمن تلاش شود فضای مناسبات را بهتر و امکان درگیری مجدد را منتفی کنند.

به نقل از کتان ژان و ژیان نوشته حسین خلیقی

مرکزیت حزب دمکرات، با وجود اینکه سه نفر از اعضای کمیتة اورامان را مسئول درگیریها دانست و برای مجازات, آنها را در ظاهر یک سال و نیم تعلیق کرد، اما حاضر نبود، حداقل بخشی از مسئولیت این درگیریها را بعهده بگیرد. و این اقدام خود را به کومه‌له و مردم اعلام نماید. تنها اقدامی که انجام داد در نشریة ” تکٶشه‌ر‌” که یک نشریه درون حزبی و محدود به کادرهای حزب بود، اعلام کرد که: منصور ایراندوست، فیصل ایراندوست و ملا احمد رحیمی برای یک سال و نیم از جلسات حزبی تعلیق می‌شوند. در واقع این تصمیم درون حزبی نیز بیشتر جنبة صوری داشت و برای مثال، در نهایت منصور ایراندوست فقط حدود سه ماه تعلیق شد،

در واقع کمیتة مرکزی حزب دمکرات حاضر نبود رسما مسئولیت این در‌گیریها را قبول و به بحران خاتمه دهد. همچنین حاضر نبود بنا بر خواست کومه‌له، عاملان این درگیریها را معرفی و مجازات کند و از شروع یک جنگ خانمانسوز در جنبش کردستان که جان بیش از پانصد نفر از بهترین فرزندان این سرزمین را گرفت، جلوگیری کند. در چنین فضائی آیا:

کومه‌له حاضر بود که از خواست خود مبنی بر معرفی و مجازات عاملان این درگیریها بگذرد و از شروع یک جنگ سراسری در کردستان که به جنبش کردستان خساراتی جبران‌ناپذیر تحمیل کرد، چشم بپوشد؟.

می‌توان گفت که، کومه‌له در انتظار نتیجة کار هیئت بررسی واقعة اورامان بود و در صورت به نتیجه نرسیدن مذاکرات و نرسیدن به یک تفاهم جدی با حزب دمکرات، قطعا اقدام متقابل به مثل را در برنامه داشت.

سرانجام نمايندگان كومه‌له در هيئت مشترك تحقيق رويداد اورامان در سوم بهمن ١٣٦٣ در اطلاعيه‌ای خطاب به مردم كردستان اين بن‌بست را اعلام کرد. در اين اطلاعيه آمده است:

اطلاعیه کومه‌له در رابطه با شکست مذاکرات، هیئت مشترک تحقیق!

مردم مبارز کردستان!

همانطور که اطلاع دارید پس از رویداد ٢٥ آبانماه اورامان و بدنبال مذاکره میان کمیتة مرکزی کومه‌له و دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان ایران توافق شد، که هیئت مشترکی برای تحقیق رویدادهای روز ٢٥ آبانماه تشکیل شود و روز دهم آبانماه به محل بروند. این هیئت که از دو نمایندة حزب دمکرات، دو نمایندة کومه‌له، در سطح رهبری و همچنین دو نمایندة اتحادیة میهنی کردستان تشکیل یافته بود. روز دوازدهم آذرماه کار خود را در روستای شوشمی پائین اورامان آغاز کرد.

در ابتدای کار، هیئت مشترک تحقیق ضوابط کار خود را تا نیل به نتیجه‌گیری از چگونگی رویداد اورامان و شناسائی عاملین آن تعیین کرد که به امضا نمایندگان هر سه طرف رسید، پس از آن، هیئت به بازدید محل رویداد‌ها پرداخت و با تحقیق از تعدادی از مسئولین و پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات و نیز تعدادی از مردم محل به کار خود ادامه داد و شب ٢٤ آذرماه با امضا و رسمیت دادن به تمام اسناد هیئت به کار تحقیق پایان داد و قرار شد که جلسة دیگری برای نتیجه‌گیری از تحقیقات انجام شده، تشکیل دهد.

این جلسه روز اول بهمن ١٣٦٣ با هدف نيل به نتيجه گيرى از كار هيئت مشترك تحقيق برگزار شد. عليرغم تلاش فراوان نمايندگان كومه‌له و اتحاديه ميهنى، متاسفانه نمايندگان حدكا به هيچ عنوان حاضر نشدند نتيجه‌گيرى خود را به هيئت تحقيق ارائه دهند. در اين جلسه، نمايندگان حدكا تمام قرارهاى مصوب هيئت تحقيق را در مورد مسايل نتيجه‌گيرى كه طى صورت جلسات مورخ ١٢ و ١٦ و ٢٤ آذر ماه سال ١٣٦٣ ثبت شده و به امضا خود آنان نيز رسيده بود زير پا گذاشتند. نمايندگان حدكا با اين كارشكنى آشكار، عملا  كار هيئت را بدون اينكه به نتيجه‌اى برسد به بن بست كشاندند”

برگرفته از اطلاعیة نمایندگان کومه‌له در هیئت مشترک تحقیق رویداد اورامان: مورخ سوم بهمن ١٣٦٣

کومه‌له در بهمن ١٣٦٣ جزوه‌ای با نام فاجعه اورامان، گزارشى از نمايندگان كومه‌له فاروق باباميرى و فاتح شيخ‌السلامی در هيئت تحقيق مشترک را در سطحی علنی، منتشر و پخش کرد. در این گزارش دوازده صفحه‌ای به تفصیل و جزء به جزء جنگ بیست و پنجم آبان و در ادامه روند کار هیئت مشترک تحقیق را بررسی و نتیجه‌گیری کرده است.

لازم به یادآوری است که: تنها دستاورد هیئت تحقیق مشترک، این بود که حزب دمکرات قبول کرد که: کومه‌له نیروهای خود را به منطقه اورامان باز گرداند و در جوار مقرات حزب دمکرات مجدادا مقرات خود را برپا و به فعالیتهای روتین خود ادامه بدهد.

فضای حاکم بر مناسبات کومه‌له و حزب دمکرات قبل و بعد از شکست مذاکرات!

هر دو تشکیلات کومه‌له و حزب دمکرات، تعداد زیادی از نیروهای خود را به مناطق جنوبی کردستان عمدتا در منطقة شلیر “شلێر” منتقل کردند. آنها مقرات خود را در این منطقه یعنی، کمربند مرزی و باصطلاح امنیتی کشور‌های ایران و عراق برپا کردند. منطقه‌ای بسیار وسیع، جنگلی و با ارتفاعاتی بسیار محکم که، از شمال با شهر بانه در جنوب با مریوان و در شرق با دیواندره و سقز همجوار بود.

نیروهای حزب دموکرات در این منطقه بوسیله کمیته‌ای با نام مرکزیت آژوان ” ئاژاوان” با حضور چند نفر از اعضای کمیتة مرکزی حزب دمکرات رهبری می‌شد. این مرکزیت در روستای نرمه‌لاس “نەرمەڵاس” مستقر بود. کومه‌له نیز مرکزیت خود را با نام کمیتة جنوب در روستای آوالان ”ئاواڵان” برپا کرد. نیروهای وابسته به مرکزیت منطقه‌ای این تشکیلاتها نیز در روستاهای ویران شده با درست کردن آلونکها و یا آباد کردن خانه‌های ویران در اطراف مرکزیت خود مستقر شدند و امکانات زیستی خود را فراهم آوردند.

رژیم شاه در رابطه با قرارداد الجزایر برای ایجاد “کمربند امنیتی” هیچ اقدامی انجام نداد و روستاهای منطقه کماکان پا برجا بودند. حکومت اسلامی ایران در ادامة تعرضات خود، تعداد زیادی از روستاهای منطقه را اشغال و تماس با این روستاها را بدرجات زیادی مشکل کرد، اما هنوز نیروهای رژیم در چند روستأ حاشیه‌ای منطقه شلیر مانند: بایر، بوردمه، دوپلوره، برده‌ره‌شه “بایەر، بۆردەمە، دووپلوورە و بەدەرەشە” مقر نداشتند. روزانه پیشمرگان هر دو تشکیلات به این روستاها رفت و آمد داشتند. گاهی این آمد و رفت‌ها به درگیریهای لفظی پیشمرگان، منجر و امکان بروز خشونت و درگیری وجود داشت. در واقع تمرکز این نیروها در آن مقطع در شلیر، بدلیل صف‌آرائی جنگی نبود. اشغالی بودن مناطق، نبود منطقه امن برای استراحت پیشمرگان و شروع فصل سرما این تمرکزها را تحمیل کرده بود.

هر دو کمیتة‌ آژوان حزب دمکرات و کمیتة جنوب کومه‌له، در ظاهر دیدارها و جلساتی با همدیگر داشتند و بر عدم درگیری و سراسری نکردن جنگ و حل و فصل مسالمت‌آمیز اختلافات اورامان پا فشاری میکردند. این روند از مناسبات چند ماهی بدرازا کشید.

کومه‌له بنا بر توافقات هیئت مشترک تحقیق، نیرو‌های خود را مجدادا به منطقة اورامان فرستاد. روند مناسبات مسئولین و پیشمرگان در این منطقه بسان منطقة شلیر بود، و کمیتة مرکزی کومه‌له بر اساس تحلیل خود، امکان رسیدن به توافق با حزب دمکرات را ضعیف ارزیابی می‌کرد، بنابراین به مسئولین منطقه‌ای کومه‌له در اورامان توصیه کرد، تا با تکیه بر این مناسبات و رفت و آمدها اطلاعات دقیق و روزمرة نیروهای حزب دمکرات را جمع‌آوری و رصد کنند.

در تمامی دورانی که هیئت مشترک تحقیق در اورامان فعال بود، کماکان تبلیغات دو تشکیلات علیه یکدیگر ادامه داشت. هیئت برای حل مناقشه در تلاش بود و افکار عمومی از نتیجة آن اطلاعی نداشت. رادیوهای هر دو تشکیلات تبلیغات را علیه همدیگر ادامه دادند. جلسات مسئولین در مساجد روستاها و تبلیغات پیشمرگان هر دو تشکیلات در میان مردم، یکدیگر را مقصر و شروع کننده جنگ قلمداد می‌کردند. این فضای حاکم بر مناسبات دو تشکیلات امری بود بر روند عدم توافق هیئت مشترک تحقیق در بررسی جنگ اورامان.

بعد از اطلاعیه کومه‌له در رابطه با شکست مذاکرات، جنگ تبلیغاتی دو تشکیلات بمرور زمان فزونی ‌گرفت. هر دو تشکیلات در رسانه‌های خود، با تبلیغات تندتر علیه یکدیگر، جو و فضای دشمنی و تقابل هر چه بیشتر را مهیا و امکان جنگی سراسری را محتمل‌تر‌کردند.

در اواخر پائیز با شروع زمستان و سرد شدن هوا و بارش برف، بدلیل عدم استفاده از خودرو و سلاحهای سنگین، تحرکات نیروهای رژیم کم شد. پیشمرگان هر دو تشکیلات از این فرصت استفاده کردند و تصمیم رفتن به عمق مناطق اشغالی را اتخاذ کردند.

در اوایل بهمن حاتم منبری بمثابه عضو کمیتة شهرستان و مسئول پیشمرگان نیروی بیستون حزب دمکرات، همراه واحدی بیست نفره از این نیرو و نیروی زریبار ” هێزی زرێبار” و کمیتة شهرستان مریوان در مجموع هفتاد پیشمرگ از مقر مرکز آژوان در منطقة شلیر حرکت کرد. این واحد هفتاد نفره از پیشمرگان دمکرات مسیر خود را در جهت مناطق اشغالی تحت کنترل رژیم اسلامی مانند سرشیو، برپله، کوماسی و شامیان “سەرشیو، بەرپلە، کۆماسی و شامیان” ادامه دادند. روستای دوپلوره “دووپلوورە” اولین روستای مرزی بود که این واحد حزب دمکرات به آنجا رسید.

کومه‌له حدود صد و پنجاه پیشمرگ خود را در این روستا و روستای همجوار آن بنام برده‌رشه “بەردەرەشە” مستقر کرده بود و در ارتفاعات این روستاها نیز سنگرهائی را برپا کرده بود. در پشت این ارتفاعات در منطقة شلیر روستای نرمه‌لاس، مقر آژوان، کمیتة منطقة جنوب حزب دمکرات، قرار داشت. کومه‌له، از این ارتفاعات تحرکات نیروهای حزب دمکرات را تحت نظر و رصد می‌کرد.

کمیتة مرکزی کومه‌له بعد از شکست مذاکرات تصمیم گرفت که در نقطه‌ای از کردستان با نابود کردن یک واحد از پیشمرگان حزب دمکرات، ضربه شست خود را به حزب دمکرات نشان دهد و در واقع حزب دمکرات را تنبیه و اقدامات خصمانة آتی حزب دموکرات را سد کند.

این تصمیم نیز به اطلاع کمیته‌های نواحی کومه‌له رسیده بود.

بمحض حرکت پیشمرگان حزب دمکرات از مقر آژوان منطقه شلیر” شلێر”، فرماندهی پیشمرگان کومه‌له در این دو روستا با کمیتة مرکزی کومه‌له ارتباط گرفت و پیشنهاد تعرض و نابود کردن این واحد هفتاد نفره از پیشمرگان حزب دمکرات را مطرح کرد. پیشمرگان کومه‌له بشکلی نامحسوس آرایش گرفتند تا با رسیدن دستور کمیتة مرکزی، با اقدامی سریع و غافل‌گیر کردن پیشمرگان حزب دمکرات، تعرضی مرگبار را علیه آنها شروع کنند.

پیشمرگان حزب دمکرات بدون توجه به حضور پیشمرگان کومه‌له، در منازل مردم روستا تقسیم و تا روز بعد به خوردن غذا و استراحت مشغول شدند. آنها در مدت حضور در روستا همواره به تبلیغ مواضع حزب دمکرات در رابطه با درگیریهای اخیر با کومه‌له پرداختند.

فرماندهان کومه‌له در طی روز منتظر دستور کمیتة مرکزی برای تعرضی مرگبار به نیروهای حزب دمکرات بودند. بالاخره رهبری کومه‌له تصمیم گرفت که:

با یک اقدام سمبولیک و نمادین ضربه کاری را به حزب دمکرات در اورامان، همان محل تعرض پیشمرگان حزب دموکرات به پیشمرگان کومه‌له وارد آورد.

فضای حاکم بر شروع تعرض کومه‌له به مقرات حزب دمکرات در اورامان!

رهبری حزب دمکرات با قبول نکردن مسئولیت شروع جنگ و تعرض به پیشمرگان کومه‌له در بیست و پنجم آبانماه ١٣٦٣ و عدم معرفی و اعلام مجازات مجریان فاجعه اورامان، در واقع فضای یک جنگ خانمانسوز و دهشتناک داخلی را در کردستان آماده کرد. در واقع رهبری این حزب از مقطع کنگره چهارم زمینه‌های فکری یک جنگ سراسری را در لایه‌های مختلف تشکیلات آماده و اینک با شکست مذاکرات و تبلیغات وسیع تشکیلاتهای دموکرات و کومه‌له علیه یکدیگر، شکی در شروع جنگی دهشتناک باقی نماند. رهبری حزب دمکرات از تحمیل یک جنگ سراسری و همه‌جانبه به کومه‌له ابائی نداشت. حزب دمکرات در تحلیل خود فکر می‌کرد با این اقدام می‌تواند کومه‌له را از صحنة سیاسی کردستان حذف کند و خود به تنهائی به نیروی حاکم بر کردستان تبدیل شود. حزب دمکرات همواره کومه‌له را نیروئی کوچک و قابل حذف ارزیابی می‌کرد. افراد تشکیلات حزب دمکرات برای کوچک و بی‌اهمیت نشان دادن کومه‌له، پیوسته جک حه‌مه رسول پیروز جک‌گوی حزب دمکرات را در میان مردم تعریف می‌‌کردند که:

تمامی افراد تشکیلات کومه‌له را می‌توان با یک قابلمه دولمه سیر کرد.” بارها هم عبدالرحمان قاسملو در جلسات خصوصی گفته بود، ما کومه‌له را از کردستان بیرون می‌کنیم، آنگاه دیگر مهم نیست در مورد این اقدام ما، هم کتابی نگاشته شود.”

رهبران حزب دمکرات با توجه به تحلیل خود مبنی بر دست کم گرفتن تشکیلات کومه‌له، در مسیر جنگی سراسری قدم گذاشتند، اما چرا وقتی که بعد از چند سال نتایجی اسفناک حاصل شد، به اشتباهات خود نپرداختند؟. امری است که باید رهبران و تصمیم‌گیرندگان این تصمیم دهشتناک در آنمقطع جواب دهند. امری که متاسفانه هیچ یک از رهبران حزب دمکرات حاضر نیستند به آن بپردازند و نتایج اسفبار و وحشتناک آنرا تحلیل و مسئولیت آنرا بعهده بگیرند.

کمیتة مرکزی کومه‌له بعد از شکست مذاکرات چنانچه به حزب دموکرات التیماتوم داده بود، تصمیم داشت که در اورامان، با نابود کردن واحدهائی از پیشمرگان حزب دمکرات، ضربه شست خود را به حزب دمکرات نشان دهد و در واقع اقدامات خصمانة آتی حزب دموکرات را سد کند.

آیا این تعرض کومه‌له می‌توانست اقدامی در جهت ترمز کردن تعرضات خصمانة آتی حزب دموکرات باشد؟ آیا این تحلیل کومه‌له می‌توانست جوابگوی مناسبات خصمانة حزب دمکرات و کومه‌له و روندی در جهت دموکراتیزه کردن مناسبات کومه‌له و حزب دمکرات باشد؟.

قطعا جواب این سوالات منفی بود و رهبران کومه‌له در آنمقطع بخوبی می‌دانستند که این اقدام با احتمالی قریب به یقین به جنگی سراسری و خانمان‌سوز منجر خواهد شد. جنگی وسیع دو نیروی پارتیزان با شناخت دقیق و همه‌جانبه از مناطق درگیری و توان بالای رزمی. جنگی که نتایجی خونبار و وحشتناک بدنبال خوا‌هد داشت.

اما رهبران کومه‌له چرا با توجه به مولفه‌های بالا این اقدام را در دستور کار خود قرار دادند؟

امری است که باید رهبران و تصمیم‌گیرندگان این تصمیم سرنوشت ساز در آنمقطع جواب دهند. امری که متاسفانه هیچ یک از رهبران کومه‌له حاضر نیستند به آن بپردازند و نتایج اسفبار و وحشتناک آنرا تحلیل و مسئولیت آنرا بعهده بگیرند.

سالها بعد که مناسبات کومه‌له و حزب دمکرات به مناسباتی دوستانه مبدل گردید، محمد ولدبیگی عضو کمیتة مرکزی حزب دمکرات در آنمقطع، توضیح داد که:

“در جلسه‌ای که رهبران کومه‌له و حزب دمکرات داشتند پیشنهاد ‌شد که در رابطه با جنگ دهشتناک داخلی در کردستان و نتایج اسفبار آن بحثی انجام بگیرد. ابراهیم علیزاده دبیر اول کمیتة‌ مرکزی کومه‌له در آنمقطع و یکی از تصمیم‌گیرندگان تعرض به حزب دمکرات می‌گوید:

این موضوع یک دفتر سیاه بود که آنرا می‌بندیم و دفتری سفید را باز خواهیم کرد

از نظر ابراهیم علیزاده، جانباختن بیش از پانصد نفر از بهترین فرزندان کردستان، زخمی و معلول شدن تعداد بیشتری از این انسانهای دلسوز کردستان برای همیشه، پناه بردن و تسلیم شدن هزارها نفر پیشمرگ دو طرف مناقشه بدامان رژیم اسلامی، ضربه کاری به روحیة مبارزاتی مردم کردستان امری است که می‌توان با بستن دفتری سیاه و باز نمودن دفتری سفید، بسادگی از آن عدول کرد. بدون اینکه نقدی روشن بر دلایل و چگونگی آن داشته باشد.

در موردی دیگر عبدالله مهتدی دبیر اول کمیتة مرکزی حزب کمونیست در آنمقطع، در چند مورد گفته بود که در جلسه تصمیم‌گیری برای تعرض به حزب دمکرات در ششم بهمن ١٣٦٣، من مخالف این تصمیم بوده‌ام. چند سال قبل من و تعداد بیشتری از دوستان در منزل یکی از دوستان در لندن مهمان بودیم. عبدالله مهتدی که در این مهمانی حضور داشت، این بحث را مجدادا باز کرد. او گفت:

در جلسه تصمیم‌گیری برای تعرض به حزب دمکرات من در جلسه رای مخالف دادم ” من خود در مقطع تعرض کومه‌له به مقرات اورامان حزب دمکرات در مدرسه حزبی در اردوگاه معلومه “مه‌علۆمه” بودم. در بعدازظهر آن روز، عبدالله مهتدی برای اعضای تشکیلات در مقر اردوگاه جلسه‌ای برپا کرد. در آن جلسه عبدالله مهتدی ضمن توضیحاتی مبسوط در رابطه با مناسبات کومه‌له و حزب دمکرات، تعرضات مداوم حزب دمکرات به پیشمرگان کومه‌له، اقدامات غیردمکراتیک این حزب و لزوم اقدامی متقابل مناسب به آنها سخن گفت. وی سخنان خود را با این جمله به اتمام رساند: اینک اعلام می‌کنم که اگر پنج میلیون مردم کردستان مخالف این جنگ باشند، من خود به تنهائی با آن موافق خواهم بود.”

من بلافاصله به سخنان عبدالله مهتدی واکنش نشان دادم و آخرین جملة وی را در آن جلسه خاطر نشان کردم. جمیل محمدی که در آن مهمانی حضور داشت، بلافاصله حرف مرا تائید کرد و گفت: “درست است من در آن روز مسئول جلسه بودم و شما چنین گفتید.” عبدالله مهتدی گفت:

“من این موضوع را خوب به خاطر نمی‌آورم، ولی اگر چنین گفته‌ام، من در آنمقطع عضو کمیتة مرکزی بودم و باید منعکس کننده نظر اکثریت رهبری می‌بودم “

فضای حاکم بر اوضاع نظامی کردستان قبل از شروع جنگ سراسری!

در اواخر سال ٦٣ تغییرات جدی در شرایط نظامی حاکم بر کردستان بوجود آمده بود. رژیم با تسلط بر اکثریت مناطق کردستان، برای حفظ این مناطق وسیع احتیاج به ده‌ها هزار نیروی کارآمد و زبده داشت، اما با توجه به گذشت حدود پنج سال از جنگ ایران و عراق، وسعت جبهه‌های جنگ، از دست دادن اکثریت نیروهای مکتبی در جبهه‌های جنگ و افول روند پشتیبانیهای مردمی از جنگ ایران و عراق، آماده کردن این نیروهای زبده و کارآمد برای حکومت اسلامی ایران و اسکان آنها در کردستان، کاری بسیار دشوار و دور از دسترس بود. رژیم پایگاه‌ها و مراکز نظامی خود را در جایجای مناطق وسیع کردستان فقط با اتکا به یک یا چند نفر نیروی غیربومی و آنهم نه افرای مکتبی، زبده و کار‌آمد، اداره می‌کرد. بقیه افرادی که از این پایگاهها و مراکز نظامی حفاظت می‌کردند، مردان روستاها با نام “بسیج اجباری” بودند که آنها را به زور مسلح و مجبور به نگهبانی و حفاظت از آن مراکز نظامی می‌کردند. نیروی پادگانها و مراکز نظامی رژیم در کردستان نیز با جوانان کرد با نام سرباز پاسدار و یا افراد بسیج سایر شهرهای ایران که عمدتا نوجوانان کم سن و سال بودند، تامین می‌شد. این مردان روستاها و جوانان کرد اساسا تمایلی به جنگ با پیشمرگان نداشتند و با شروع هر جنگی اکثرا خود را تسلیم می‌کردند. روحیة نیروهای بسیج نیز بسیار نازل و آمادگی جنگی آنها در حدی نبود که بتوانند در تقابل با پیشمرگان کردستان ایستادگی کنند. با توجه به چنین شرایط نظامی حاکم بر کردستان، گر چه در ظاهر تمامی کردستان در زیر سلطة نیروهای رژیم اسلامی بود ولی در هیچ دوره‌ای نیروها و مراکز رژیم به این اندازه شکننده و ضربه‌پذیر نبود. از شمالی‌ترین نقطه تا جنوبی‌ترین نقاط کردستان ، نیروها و مراکز نظامی رژیم زیر ضربات جدی و فلچ کننده پیشمرگان کردستان بود. برای مثال:

در درگیری و نبرد یک واحد پنجاه نفره از پیشمرگان کردستان با نیروهای رژیم، دهها نفر از نیروهای رژیم کشته می‌شدند، تعداد زیادی اسیر و غنایم زیادی بدست پیشمرگان می‌افتاد. در حالی که، تعداد نیروهای مکانیزه و مجهز به سلاحهای سنگین رژیم، دهها برابر پیشمرگان کردستان بود.

فقط نگاهی به نتایج نبرد پیشمرگان کومه‌له در ده ماه از سال ٦٣ مندرج در نشریه پیشرو ارگان سازمان کردستان حزب کمونیست ایران، کومه‌له، بخوبی شرایط حاکم بر نیروهای رژیم و جنگ در کردستان را نشان می‌دهد. اگر نتایج نبرد پیشنرگان حزب دمکرات را نیز به این نبردها اضافه کنیم، آنگاه اوضاع نطامی حاکم بر کردستان و شرایط نیروهای دخیل در جنبش کردستان را می‌توان بخوبی تحلیل کرد.

فرماندهان و پیشمرگان کردستان با تجربه حدود شش سال مبارزه و جنگ با نیروهای حکومت اسلامی ایران در شرایط‌های سخت و عبور از پروسه‌های متفاوت بدرجات زیادی از پختگی و توانائیهای نظامی رسیده بودند. اینک با این درجه از ضربه‌پذیری نیروهای رژیم و درجه بالای آمادگی پیشمرگان، برای به زانو در آوردن رژیم، اتحادی از نیروهای مقاومت و تلاشی برای بمیدان آوردن مبارزات مردمی در درون شهرها لازم بود. امری که با برنامه‌ریزیها و فضای شروع جنگ داخلی و تشتت جدی نیروهای مقاومت امری غیرممکن و دور از دسترس بود.

C:\Users\Mohammad\Desktop\آمار سلاع.PNG

تدارکات تعرض به حزب دمکرات و آماده شدن برای جنگ سراسری!

رهبری کومه‌له پیش از تعرض به حزب دمکرات تدارکات تعرض به حزب دمکرات را برنامه‌ریزی کرد. محمد شافعی عضو کمیتة مرکزی به اورامان رفت و جلسه‌ای با مسئولین و فرماندهان در رابطه با انجام عملیات و تعرض به مقرات حزب دمکرات برگزار کرد. وی سپس از مسئولین و فرماندهان خواست تا چگونگی طرحهای خود را برای انجام عملیات به کمیتة مرکزی ارائه کنند تا پس از تصویب به مرحلة اجرا گذاشته شود.

کومه‌له بشیوه‌ای نامحسوس و در دفعات مختلف اقدام به تقویت نیروی پیشمرگ در منطقة اورامان نمود و بالاخره در مجموع حدود هفتاد نفر از پیشمرگان خود را در منطقة اورامان اسکان داد. پیشمرگان کومه‌له پیوسته و به شکل‌های متفاوت از جمله، رفت و آمدهای دوستانه به مقرات حزب و همچنین از مناسبات فامیلی پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات بهره گرفتند تا تمامی مقرات، استعداد و تسلیحات نیروهای آنها را در این مقرات شناسائی و رصد نمایند.

رهبری کومه‌له همزمان اقدام به سازماندهی یک واحد مخابرات برای شنود بیسیم‌هائی حزب دمکرات کرد. این شنودها تمامی ارتباطات واحدهای مرتبط با کمیتة مرکزی و کمیته‌های رهبری مناطق مختلف و کمیته‌های شهرستانهای حزب دمکرات را شامل ‌شد. رهبری کومه‌له با بهره‌گیری یکی از مسئولین واحد مخابرات، که استعداد و توان لازم برای کشف و رمزگشائی پیام‌های رمزدار حزب دمکرات را دارا بود، توانست، کلید رمز تمامی پیامهای مخابره شده در بیسیمهای حزب دمکرات را بدست آورد. کومه‌له در ادامه با سازماندهی و بکارگیری تعداد زیادی بیسیم برای ضبط مداوم مکالمات و پیامهای حزب دمکرات و رمزگشائی پیامها در تمامی سالهای جنگ با حزب دمکرات، به اکثریت تصمیمات کمیتة مرکزی حزب دمکرات که به کمیته‌های مناطق و واحدهای پیشمرگ و در ادامه بلعکس مخابره می‌شد، اشراف کامل داشت.

رهبری کومه‌له خبر تعرض به مقرات حزب دمکرات در اورامان را پیشاپیش به تمامی کمیته‌های نواحی و تشکیلاتهای وابسته اطلاع داد. رهبری کومه‌له با این اقدام، رده‌های بالای تشکیلات را برای امکان وقوع یک جنگ سراسری و طولانی آماده کرد. در ادامه در شب ششم بهمن به تمامی واحدهای کومه‌له در مناطق مختلف کردستان آماده باش اعلام شد.

در شب تعرض پیشمرگان به مقرات حزب دمکرات در اورامان، کومه‌له همزمان تعداد زیادی از پیشمرگان را در جنوب کردستان در منطقه شلیر “شلێر” در اطراف و نقاط استراتژیک مقر مرکزیت نیروهای حزب دموکرات، آژوان ” ئاژوان”، در روستای نرمه‌لاس “نەرمەڵاس” مستقر کرد. رهبری کومه‌له این تصمیم را به منظور اطمینان از یک آلترناتیو موفق، فوری، سریع و با قدرت، در صورت برخورد پیشمرگان در عملیات اورامان به مانعی جدی، مطلع شدن حزب دمکرات از نیت کومه‌له و منتفی شدن عملیات در آن شب، اتخاذ نمود.

آغاز جنگ سراسری کومه‌له و حزب دمکرات!

تعرض کومه‌له، به مقرات حزب دمکرات در اورامان!

در ساعاتی بعد از نیمه شب ششم بهمن ١٣٦٣، کومه‌له در اقدامی جسورانه به تمامی مقرات حزب دمکرات در نقاطی که، حزب دمکرات کومه‌له را مورد تعرض قرار داده بود، حمله برد.

پیشمرگان کومه‌له با توجه به شناسائیهای دقیق و نقشه‌ای حساب شده، در نقاط از قبل تعیین شده، در اطراف مقرات، ارتفاعات و راههای احتمالی عقب‌نشینی حزب دمکرات مستقر شدند. در آخرین لحظات پیشروی در اطراف یکی از مقرات حزب دمکرات، با لغزش پای یک از پیشمرگان کومه‌له و غلطیدن سنگ در شیب تند منتهی به مقر حزب دمکرات، نگهبانان مقر اقدام به تیراندازی کردند. این تیراندازیها موانعی را در اهداف عملیات و ضربات جدی‌تر و مرگبارتر به پیشمرگان حزب دمکرات ایجاد ‌کرد. با وجود موانع پیش آمده، پیشمرگان کومه‌له همزمان تمامی مقرات حزب دمکرات را با آتش آرپی‌جی٧ ، بمب‌های دستی بسیار قوی و سلاحهای سبک مورد تهاجم قرار دادند.

پیشمرگان حزب دمکرات که انتظار چنین تعرض پرقدرتی را به مقرات خود نداشتند به یکباره غافلگیر شدند و امکان هرگونه عکس‌العملی جدی را از دست دادند. پیشمرگان کومه‌له به تعدادی از مقرات آنها دست یافتند و هر آنچه در توان داشتند برای نابود کردن پیشمرگان حزب دمکرات که در درون مسیرهای عقب‌نشینی در حال فرار بودند بکار گرفتند.

اما در واقع کومه‌له که هدف اصلی خود را ضربه‌ای کاری بر آمران و مجریان اصلی درگیریهای بیست و پنجم آبانماه گذاشته بود، نتوانست به اهداف خود برسد. زیرا با وجود اینکه، پیشمرگان کومه‌له خود را به بام مقر کمیتة شهرستان اورامان حزب دمکرات رساندند و بمب‌های دستی خود را از لوله‌های بخاری پائین انداختند. بمب‌ها در درون لوله‌های بخاری گیر کرد و در نزدیک سقف اطاقها منفجر شد. این اتفاق باعث شد که، افراد کمیتة شهرستان اورامان فقط بواسطه موج انفجارات بیهوش شوند و جان بدر برند، که بعد از چند روز بهبود یافتند.

در نتیجه تعرضات پیشمرگان کومه‌له هجده تن از پیشمرگان و نیروی مقاومت حزب دمکرات بنامهای:

١- لطیف حمدی ٢- سهراب شکری ٣- بهرام باویسی ٤– سعید رمضانی ٥- صدیق برزگر ٦ –عبدالخالق زوراسنا ٧- عبدلواحد احمدی ٨- عبدالله سعادت ٩- عبدلله معروفی ١٠- فایق حسینی ١١-کمال فتحی‌پور ١٢- مجید مجیدیان ١٣- مصطفی شب‌رندی ١٤- غفار ریحانی ١٥- احمد فردوسی ١٦- رسول رفعتی ١٧- عبدالله کیخسروی و همسر وی بنام نجیبه جانباختند. عبدالله کیخسروی و همسر وی هر دو کهنسال و از هواداران حزب دمکرات بودند و در منزل خود جانباختند. همچنین بیش از بیست نفر از پیشمرگ حزب دمکرات زخمی شدند.

پیشمرگان کومه‌له بعد از تعرض به مقرات حزب دمکرات بلافاصله به ارتفاعات رفته و با تشکیل یک خط دفاعی موضع گرفتند. هدف از این اقدام، مطابق برنامه‌ریزیهای قبلی این بود با روشن شدن هوا، تا شب در ارتفاعات مقاومت کنند و شبانگاه به مقرات حزب دمکرات در نوسود تعرض کنند. در واقع تعداد پیشمرگان حزب دمکرات در منطقة اورامان چندین برابر پیشمرگان کومه‌له بود. همچنین تعداد بسیار زیادی از افرادی که هنوز در این منطقه زندگی می‌کردند بمثابه نیروی مقاومت حزب دموکرات مسلحانه به حزب دمکرات کمک می‌کردند.

رهبری کومه‌له و فرماندهان هدایت کنندة عملیات، فکر می‌کردند که با ضرباتی که بر پیشمرگان حزب دمکرات وارد می‌کنند، آنها را مرعوب و در شرایط دفاعی قرار می‌دهند، و بنا بر چنین تحلیل نادرستی، بلافاصله منطقه را ترک نکردند و به پشت مناطق مرزی تحت کنترل نیروهای عراقی عقب‌نشینی نکردند. یکی از پیشمرگان که در این عملیات شرکت داشت توضیح داد:

در جلسه توضیح طرح عملیات، تعدادی از پیشمرگان به این موضوع پرداختند که:

تعداد پیشمرگان و نیروی مقاومت حزب دمکرات چندین برابر نیروی ماست. بنابراین امکان مقاومت بسیار کم و ریسک ضربه ‌پذیری بسیار بالا است. دو فرماندة بخشهای مختلف عملیات، با این گفته‌ها به مخالفت پرادختند و از موفقیت عملیات دفاع کردند.” شکی وجود ندارد که این طرح عملیات قبلا در حضور کمیتة مرکزی کومه‌له مطرح، بررسی، و برای اجرا تائید شده بود.

ضد حمله و تعرض نیروهای حزب دمکرات به پیشمرگان کومه‌له!

با روشن شدن هوا نیروهای حزب دمکرات و افراد مسلح وابسته به آنها، به تدریج از شک ناشی از تعرض پیشمرگان کومه‌له بیرون آمدند. پیشمرگان حزب دمکرات با تجمع نیرویهای پراکنده خود تعرض پرقدرتی را به پیشمرگان کومه‌له آغاز کردند. پیشمرگان کومه‌له در تقابل با تعداد بسیار زیاد پیشمرگان حزب دمکرات، حجم بالای آتش، ادامه تعرضات و تعقیب مداوم، شیرازه و مقاومت خود را از دست دادند. واحدی که در دره زیر پایگاههای عراقی بود، بدلیل عمق دره تماس بیسیمهای خود را با سایر پیشمرگان از دست داد. این پیشمرگان در انتظار واحد دیگری از پیشمرگان برای عقب‌نشینی، اقدام به مقاومت کرد. تعداد بالای افراد حزب دمکرات و تعرض سریع و پرقدرت آنها منجر به جانباختن تعداد زیادی از این پیشمرگان شد. باقیمانده این واحد و واحدهای دیگر پیشمرگان کومه‌له بشیوه‌ای نامنظم گروه، گروه به درون یکی از پایگاه‌های نیروهای عراقی عقب نشستند. نیروهای عراقی نیز هر پیشمرگ را بمحض ورود بدرون پایگاه خلع‌سلاح ‌کردند. این عقب‌نشینی که در زیر آتش حفاظتی واحدهای پیشمرگ انجام نگرفت، نتایجی اسفبار ببار آورد. پیشمرگان حزب دمکرات که هجده نفر از یاران خود را از دست داده بودند، هر آنچه که در توان داشتند، برای نابود کردن تعداد بیشتری از پیشمرگان کومه‌له بکار ‌گرفتند، پیشمرگان کومه‌له را تعقیب و به رگبار بستند و افراد زخمی را نیز بی‌مهبا ‌کشتند.

در میانة این تهاجم و درگیریها، دوازده نفر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای:

١ – عطاالله امینیان ٢ – جمال خانپور ٣ – امید رستمی ٤ – محمد قاسم مرادی ٥ – محمد رشید صادقی ٦ – پرویز گل‌افشان ٧ – صالح کریمی ٨ – ژیلا عندلیبی ٩ – بهرام قادری ١٠ – ارسلان قطبی ١١- سلام حمزه ١٢- صاحبه ناصری جانباختند.

شش نفر از پیشمرگان نیز زخمی و تمامی جنازه جانباخته‌گان در میدان نبرد بر جای ماند.

در بعدازظهر روز ششم بهمن ١٣٦٣ رادیو صدای کردستان ایران، رادیو حزب دمکرات و رادیو صدای انقلاب ایران، رادیو کومه‌له، هر کدام از دیدگاه خود چگونگی رویداد جنگ را پخش کردند.

گزارش رادیوئی حزب دمکرات در رابطه با درگیریهای مجدد در اورامان !

مردم مبارز کردستان، اعضا و هواداران حزب دمکرات، سازمان و تشکیلاتهای ایرانی و کردستان:

در صبحدم امروز افراد مسلح عبدالله خان مهتدی در یک توطئة ناجوانمردانه، به تمامی مقرات و مراکز حزب دمکرات در منطقة اورامان یورش آورده و متاسفانه تا رسیدن این خبر بیشتر از بیست پیشمرگ حزب جانباخته و تعداد زیادی هم مجروح شده‌اند. بر اساس این خبرها که به صدای کردستان ایران رسیده، اکنون جنگ با تمامی توان ادامه دارد و افراد مسلح کومه‌له در تعرض خود شکست خورده‌ و بدرون پایگاههای عراق متواری شده‌اند…”

بعد از خبر یک اطلاعیه با لحنی بسیار تند با این مضمون خوانده شد:

کومه‌له از صداقت افراد حزب دمکرات سود جست و با بهره‌گیری و سو استفاده عاطفی مانند:

مناسبات و روابط خانوادگی پیشمرگان دو طرف منازعه، ناجوانمردانه به مراکز حزب دمکرات حمله کرده است، زیرا یک مسئول کومه‌له برادر یکی از مسئولین حزب دمکرات بود و پدر یکی از پیشمرگان کومه‌له، پیشمرگ حزب دمکرات بود که در این جنگ جانباختند.

گزارش رادیوئی کومه‌له در رابطه با درگیریهای مجدد در اورامان !

صدای انقلاب ایران ( رادیو کومه‌له) بدین‌گونه خبر را اعلام کرد:

کارگران و زحمتکشان، مردم انقلابی کردستان:

همانطوری که اطلاع دارید، چندین ماه است که: کومه‌له با تمام توان تلاش کرد تا حزب دمکرات، جنایتکاران جنگ شانزدهم آبانماه را که سه پیشمرگ کومه‌له را شهید و ده پیشمرگ دیگر را دستگیر و سپس اعدام کردند، به مردم و کومه‌له معرفی کند. اما این حزب بمثابه تمامی تشکیلاتهای بورژوائی و استثمارگر حاضر نشد به این خواست روا و منطقی کومه‌له جواب دهد. سرانجام کاسة صبر انقلابی ما لبریز شد و بهمین ‌دلیل خود راسا با اقدامی انقلابی، صبح امروز برای مجازات مجرمین این جنایت، به مقرات حزب دمکرات در اورامان حمله کردیم.

اکنون کومه‌له بسان گذشته از تمامی احزاب و تشکیلاتهای سیاسی تقاضا دارد، تا با تلاشی همه‌جانبه، حزب دمکرات را وادار به آتش‌بس نمایند، تا هر چه زودتر با مذاکره تنش‌های فیمابین را حل و فصل و به مناقشات پایان بدهیم.”

در ادامه خبر، کومه‌له ضمن خطاکار خواندن حزب دمکرات، تعرض پیشمرگان کومه‌له به مقرات حزب دمکرات در اورامان را نتیجة سیاستهای ضددمکراتیک و جنگ‌طلبانة حزب دمکرات ارزیابی و به آنها اولتیماتوم داد که:

اگر حزب دمکرات حاضر به آتش‌بس و مذاکره نباشد، کومه‌له همچنانکه بسان گذشته برای سیانت از منافع کارگران و زحمتکشان در تقابل با جمهوری اسلامی قاطعانه ایستاده، در تقابل با بورژوازی کردستان و نیروی حافظ منافع استثمارگران نیز ساکت نخواهد ماند و قاطعانه هر آنچه که در توان دارد بنمایش خواهد گذاشت.”

رادیو کومه‌له در روز بعد در هفتم بهمن‌ماه در گفتاری رادیوئی اظهار کرد:

کارگران و زحمتکشان، مردم انقلابی کردستان:

همة مردم کردستان در جریان‌اند که کومه‌له بدنبال فاجعة ٢٥ آبانماه اورامان خواست عادلانه‌ای را در مقابل حزب دمکرات گذاشت که مبنی بر این بود که عاملین جنایت اورامان معرفی شوند تا به مجازات برسند. هدف کومه‌له از طرح این خواست مشخص آن بود که از این طریق از تکرار تعرض حزب دمکرات جلوگیری شود. ما در آنموقع گفتیم که اگر حزب دموکرات پیشنهاد ما برای معرفی عاملین این جنایات و مجازات آنها را بپذیرد و نشان دهد که این اعمال را تائید نمی‌کند و برای جلوگیری از تکرار چنین رویدادهائی کام جدی برمی‌دارد، رابطة ما و حزب دموکرات می‌تواند در چهار‌چوب مبارزة سیاسی دو حزب سیاسی داری ایدئولوژی‌های مختلف باقی بماند. اما اگر حزب دموکرات عملا مهر تائید بر تمام اعمال مسئولین خود در اورامان بگذارد و به دفاع از جنایتکاران این رویداد برخیزد، در آنصورت ما حق بی چون و چرای خود می‌دانیم که نیرو و قدرت مسلم سازمان ‌یافتة زحمتکشان آگاه کردستان، نیروی پیشمرگ کومه‌له را برای مقابله با چنین جنایت و وحشی‌گری، برای دفاع از دستاوردهای دموکراتیک جنبش انقلابی کردستان بکار گیریم، و بر مبنای این اصل دست هر جنایتکاری را که تعرض و ضربه زدن به نیروی پیشمرگ کومه‌له را هدف خود قرار داده و عملا به آن دست می‌زند، قطع ‌کنیم.

ما مواضع فوق را بدنبال رویداد ٢٥ آبانماه اورامان اعلام کردیم و گفتیم بسته به موضعی که رهبری حزب دمکرات در قبال رویداد اورامان اتخاذ می‌کند. کومه‌له هم در باره انتخاب یکی از این دو راه تصمیم خواهد گرفت. اما موضع حزب دموکرات در قبال رویداد اورامان چگونه بود؟

رهبری حزب دمکرات در تبلیغات رسمی و رادیوئی خود نه تنها یکبار هم به واقعیات رویداد اورامان اعتراف نکرد، بلکه با اظهاراتی از این قبیل که “در دعوا حلوا پخش نمی‌شود و هر طرفی که نیروی بیشتری دارد، پیروز می‌شود. ” در حقیقت مهر تائید خود را بر اعمال جنایتکاران اورامان می‌گذاشت. همچنین در جلسة هیئت تحقیق موضعگیری نمایندگان حزب دموکرات نه تنها در جهت روشن کردن واقعیات رویداد اورامان نبود بلکه آنها مستقیما تلاش می‌کردند که با دفع‌الوقت و به تعویق انداختن تحقیق کاری کنند که رویداد اورامان مشمول مرور زمان گشته و از طرف مردم کردستان به فراموشی سپرده شود و حتی فراتر از آن برای پرده‌پوشی جنایات اورامان از هیچ تلاشی دریغ ننمودند. حزب دمکرات بدین ترتیب هیچ راه حل سیاسی مسالمت‌آمیز برای فیصله بخشیدن به مسئلة اورامان باقی نگذاشت “

این گفتار رادیوئی در ادامه ضمن پرداختن به سیاست جنگ‌افروزانه حزب دمکرات و تحمیل درگیریهای متعدد به کومه‌له و اتخاذ سیاست مشابه در هر یک از این درگیریها توسط حزب دموکرات در یکسال و نیم اخیر، چنین نتیجه‌گیری می‌کند:

در چنین شرایطی، یعنی در شرایطی که حزب دمکرات جنگ‌افروزی علیه کومه‌له را همچون سیاست رسمی و آشکار خود در پیش گرفته و در را بروی هر گونه راه حل سیاسی و مسالمت‌آمیز بسته است، آیا پاسخ ندادن و مقابله نکردن با این سیاست عملا موجب نخواهد شد که دست حزب دمکرات برای تعرض به پیشمرگان کومه‌له هر جا و هر وقت که خواست باز باشد؟.

برگرفته از گفتار رادیوئی رادیو صدای انقلاب ایران ( رادیو کومه‌له ) مورخ هفتم آبانماه ١٣٥٣

اعلام جنگ سراسری حزب دمکرات علیه کومه‌له!

بعد از تعرض کومه‌له به مقرات حزب دمکرات در اورامان، همچنانکه انتظار می‌رفت، رهبری حزب دمکرات به تمامی نیروهای خود در سر تا سر کردستان اعلام نمود که، جنگ علیه کومه‌له سراسری است و در هر نقطه‌ای از کردستان واحدهای کومه‌له را بمثابه دشمن مورد تعرض قرار دهند. با اعلان جنگ سراسری و خط و نشانهائی که این دو تشکیلات برای هم ترسیم کردند، آتش جنگ داخلی، کردستان را از شمال تا جنوب در برگرفت. جنگ با نیروهای رژیم اسلامی بطور کلی از دستور کار هر دو تشکیلات حذف و پیشمرگان کومه‌له و دمکرات از شمالی‌ترین منطقه، یعنی ارومیه تا جنوبی‌ترین منطقه یعنی کامیاران در مقابل یکدیگر صف‌آرائی کردند و مسابقه‌ای خطرناک را برای وارد آوردن ضرباتی جدی و نابود کننده بیکدیگر شروع کردند.

قاعدتا استعداد نظامی این دو تشکیلات بر اساس پایگاههای اجتماعی آنها در مناطق مختلف متفاوت بود. حزب دمکرات بمثابه تشکیلاتی ملی از دیرباز بنا بر فعالیت‌ها و سنتهای حزبی که در مناطق شمالی کردستان داشت، دارای نیروی نظامی بمراتب بیشتر، فعالین و هواداران و پایگاه اجتماعی کسترده‌تر بود.

کومه‌له با شروع قیام و در ادامه علنی شدن تشکیلات، بمثابه تشکیلاتی چپ و رادیکال شروع بکار کرد و با رشد سریع توانست در مدت بسیار کم پایگاه اجتماعی وسیعی را در جنوب کردستان در میان مردم و بخصوص اقشار روشنفکر جامعه بدست آورد.

با وجود مولفه‌های بالا، ادامه فعالیتهای کومه‌له در شمال کردستان و حزب دمکرات در جنوب کردستان با مشکل جدی مواجه شد.

من تلاش دارم در ادامه، روند درگیریهای کومه‌له و حزب دمکرات، تاثیرات زیانبار آن را بر جنبش کردستان توضیح دهم. توضیح دقیق و ریز تک به تک جنگها، از کیفیت روند این دکومنت که هدف واقعی من است می‌کاهد و همچنین خارج از حوصلة این کتاب است. اما من تلاش می‌کنم تا چند مورد از این تلاشهای کومه‌له یا حزب دمکرات را که برای نابود کردن طرف مقابل انجام دادند، بصورت مشروح بیاورم تا خواننده، عمق فاجعه‌ای را که به تضعیف جدی جنبش کردستان منجر شد درک و همچنان انعکاس مشقات و فشارهای جسمی و روحی این جنگ خانمانسوز را بر پیشمرگان کردستان، انسانهائی که داوطلبانه در تقابل با حکومت جنایتکار اسلامی و برای دفاع از کیان انسانی و ملی مردم کردستان و دفاع از آزادی و برابری انسانها بپا خواسته بودند. نشان دهم. همچنین فضای دردناک جانباختن دسته، دسته از پیشمرگان دو طرف منازعه، زخمی شدنهای جدی و نقص عضو و در نهایت تسلیم شدن هزاران پیشمرگان دو طرف منازعه به حکومت اسلامی، که تراژدی جنگ برادرکشی و جهنمی را رقم زد به نمایش بگذارم.

این نوشته را با خاطرات یکی از مسئولین حزب دمکرات بنام حاتم منبری ادامه می‌دهم. در این خاطرات حاتم منبری تلاش دارد تا عمق فجایع جنگ خانمانسوز داخلی کردستان را بنمایش گذارد. او در این نوشته که بنام محاصره ” گه‌مارۆ” نگاشته شده است. چگونگی محاصره و تعقیب و گریز پیشمرگان حزب دمکرات بوسیله پیشمرگان کومه‌له در جنوب کردستان را بصورت مشروح توضیح می‌دهد.[11]

خاطرات حاتم منبری با نام گه‌مارۆ ( محاصره )!

محاصره و تعقب و گریز پیشمرگان حزب دمکرات!

ویلان شدن در کوه، برف و بوران!

کاروان هفتاد نفرة ما بعد از حدود یکماه به منطقة کوماسی” کۆماسی” رسید. تصمیم گرفتیم تا مراسم دوم بهمن‌ماه “دووی رێبەندان” سال یاد برپائی استقلال جمهوری کردستان را در روستای گلیه ” گڵیە”برپا نمائیم. دلیل انتخاب روستای گلیه این بود که سال قبل در درگیری با کومه‌له در این روستا نه پیشمرگ حزب دمکرات جانباختند. ما می‌خواستیم بدین شیوه یاد این پیشمرگان را نیز گرامی بداریم. جشن به خوبی پیش رفت و تعداد زیادی از مردم شهر مریوان و منطقه شرکت داشتند. مردم بشدت نگران مناسبات کومه‌له و حزب دمکرات بودند. در مراسم عمر شریفزاده مسئول کمیتة شهرستان مریوان، در سخنرانی خود قول داد که حزب دمکرات نهایت تلاش خود را برای حل این مشکل انجام دهد.

چهار روز بعد از این مراسم در روز ششم بهمن، صبح زود مرا از خواب بیدار کردند و مرا از شروع جنگ در اورامان مطلع کردند. برای چند دقیقه تمرکز خود را از دست دادم و سکوت کردم. نگاهی به اطراف انداختم همگی افراد در بهت فرو رفته بودند. براستی کسی را نیافتم غمگین نباشد. هنوز خبر درگیری از رادیو پخش نشده بود و خبر را کمیتة مرکزی از طریق بیسیم به ما داد. بدرستی نمی‌دانستیم چه اتفاقی روی داده. ما فقط اطلاع یافتیم که کومه‌له به تمامی مقرات حزب دمکرات در اورامان یورش کرده و ده‌ها کادر و پیشمرگ را کشته و هم‌اکنون نیز جنگ بشدت ادامه دارد. به تمامی نیروها اطلاع دادند که جنگ سراسری است و هر کجا به نیروهای کومه‌له برخورد کردید، بمثابه دشمن با آنها برخورد کنید. بی‌صبرانه در انتظار ساعت دوازده و نیم بعدازظهر ماندیم تا از طریق رادیو حزب به چگونگی رویداد جنگ پی ببریم. همزمان با دقت بسیار منطقه را تحت نظر گرفتیم تا در هر نقطه‌ای نیروهای کومه‌له را مشاهده کردیم، آنها را مورد تعرض قرار دهیم.

در بعدازظهر روز ششم بهمن ١٣٦٣ رادیو کومه‌له با نام صدای انقلاب ایران و رادیو حزب دمکرات با نام صدای کردستان ایران هر کدام از دیدگاه خود چگونگی رویداد جنگ را برای شنوندگان خود پخش کردند.

مرکزیت آژوان ” ئاژوان ” که مسئول مستقیم کاروان هفتاد نفره ما بود، در یک پیام رمزی از ما خواست تا در کوتاه‌ترین زمان ممکن به نزد آنها در منطقة شلیر” شلێر” باز گردیم.

ما یک روز بعد از جنگ اورامان بطرف آژوان راه افتادیم. در روستای بلچه‌سور “بلچەسوور” یکی از افراد کومه‌له را دستگیر و خلع‌سلاح کردیم. بعد از مدتی کوتاه مطلع شدیم که در روستائی نزدیک به ما بنام گولان ” گوڵان” تعدادی از جاشها و پاسداران رژیم اسلامی حضور دارند و می‌خواهند به نیروهای ما تعرض کنند. با عجله آماده شدیم و من همراه تعداد سی نفر از پیشمرگان بطرف روستای گولان روانه شدم. بدون اینکه نیروهای رژیم مطلع شوند تا نزدیک منازل روستا جلو رفتیم. در آنجا درگیری شروی شد و در همان دقایق اول یکی از پیشمرگان بنام کریم اهل روستای گوشخانی ” گۆشخانی” جانباخت. با وجود غافلگیر شدن نیروهای رژیم، جنگی سخت درگرفت. برفی زیاد باریده بود و تردد به آسانی ممکن نبود. نیروهای رژیم بیشتر از صد و پنجاه نفر بودند، اما کمتر از پنجاه نفر آنها می‌جنگیدند و بقیه خود را در منازل مردم پنهان کرده بودند. بعد از پنج ساعت جنگ سخت و سنگر به سنگر نزدیک به بیست نفر از نیرو‌های رژیم کشته شدند که جنازه دوازده نفر از آنها در اختیار ما بود. در نهایت یک پیشمرگ دیگر بنام شهاب اهل روستای سرهویه “سەرهوویە” جانباخت و ما مجبور شدیم از پاکسازی روستا دست کشیده و با دو جنازه از یاران خود به روستای بلچه‌سور “بلچەسوور” باز گردیم. در آنجا در زیر آتش توپ و خمپاره بکمک مردم مراسم خاکسپاری را انجام دادیم.

بعد از تشکر و سپاسگزاری از مردم روستا، برای بازگشت به نزد مرکزیت آژوان در شلیر از گردنه‌ای سخت و پربرف بطرف روستای نیشکاش حرکت کردیم. امیدوار بودیم که بعد سه روز به مرکز آژوان برسیم، اما آنشب شروعی بود برای محاصره، شکستن محاصره، فرار، در دام گرفتار آمدن و محاصره و فراری دیگر و ……….[12]

پیشمرگان کومه‌له بخش زیادی از مسیرهای بازگشت ما را سد کردند، آنها لحظه شماری می‌کردند تا در نقطه‌ای مناسب از این مسیرها نیروهای ما را مورد تعرض قرار دهند.

ما برای بازگشت به شلیر، مسیر منطقة برپله سارال را که بخشهائی از آن هنوز آزاد بود، انتخاب نکردیم. و برعکس خود را به شهر مریوان و جادة مریوان – سقز – بانه نزدیگ کردیم. ما خطر رژیم را از خطر کومه‌له کمتر می‌دیدیم. بعد از عبور از منطقة کوماسی” کۆماسی” از چندین روستا و جاده عبور کردیم تا به روستای رشه‌دی “رەشه‌دێ” در چهار یا پنج کیلومتری پادگان مریوان رسیدیم. جدا از مسئلة نزدیگی روستا به پادگان، بدلیل نزدیکی مریوان به مراکز جنگی ایران و عراق صدها پایگاه و مراکز نظامی دیگر رژیم در آن نزدیکی وجود داشت. ما از وضعیت نامناسب روستای رشه‌دی “رەشه‌دێ” برای ماندن و استراحت مطلع بودیم، اما سه یا چهار روز راهپیمائی سخت در هوای سرد و برف زیاد نیروی لازم برای ادامة راه را از ما گرفت و بناچار در سه خانه روستا سکنی گزیدیم.

خانه‌ای که واحد نیروی بیستون در آنجا خوابیده بودند، منزل یکی از پیشمرگان کومه‌له بود و دختر آنها همسر یکی از پیشمرگان حزب دمکرات بود، که آنشب برای سرزدن به خانواده در خانه پدری بود. چند نفر نیز به من اطلاع دادند که پسر کومه‌له آنها نیز در منزل می‌باشد. اما ما بخاطر محبت‌های خانواده‌اش و حضور دختر آنها در خانه، از دستگیری وی چشم‌پوشی کردیم.

صبح زود با صدای انفجار موشک آر، پی، جی، نیروهای رژیم اسلامی از خواب بیدار شدیم و بعد از چند دقیقه فهمیدیم که اکثریت ارتفاعات را اشغال کرده‌اند. هر پیشمرگ از محل خود به دشمن تعرض برد. واحد ما بدلیل حضور در حاشیة روستا، توانست خیلی سریع محاصرة خانه‌ها را درهم شکسته و یکی از ارتفاعات پشت روستا را تصرف کند. رژیم اسلامی از دهها پایگاه منطقه، ناحیة درگیری را، زیر آتش سلاحهای سنگین گرفته بود. پیشمرگان درون روستا، درگیر نبردی سنگر به سنگر و سخت بودند. ما ناچار شدیم به دو ارتفاع دیگر در اطراف روستا یورش ببریم. بعد از یک درگیری سخت توانستیم، ارتفاعات را تصرف کنیم و یاران خود را از حلقة محاصره رها کنیم. بالاخره بعد از حدود شش ساعت نبردی سهمگین محاصره نیروهای رژیم را شکستیم و در حالی که برف بتندی می‌بارید بدرون دره‌ای دور از روستا عقب‌نشینی کردیم.

در این جنگ تحمیلی، تعداد زیادی از نیروهای رژیم کشته و زخمی شدند. یکی از یاران ما هم بنام سید محمود زخمی شد. این زخمی باری گران را به کاروان ما تحمیل کرد و باعث کندی در پیمودن مسیر شد، بطوری که مسیر یکساعته را در چند ساعت می‌رفتیم. در واقع این مشکل مزید بر علت شد برای گرفتار آمدن ما در دام کومه‌له، که مدت چهل روز تعقیب و گریز واحد ما را در بارش شدید برف در پی داشت.

ما در دره‌ای بالاتر از روستا رشه‌دی جمع شدیم. قرار گذاشتیم تا از میان گردنة کوهی بلند و پردرخت، بدون اینکه از درون روستائی عبور کنیم به شلیر برویم. به گفته افراد آشنا به منطقه این مسیر در شرایط نرمال بیش از پنج الی شش ساعت راهپیمائی نبود، اما برای ما که چندین روز بود در جنگ و گریز بودیم، آنهم با یک زخمی در آن برف زیاد سه یا چهار برابر زمان می‌طلبید، تا از خطر کمین نیروهای کومه‌له و رژیم اسلامی خارج شویم. در هر صورت بخاطر نبود هیچ آلترناتیو دیگری، راه خود را بطرف قلة ارتفاعات که بدلیل بارش برف و مه زیاد دیده نمی‌شد، ادامه دادیم. من اینک در این شرایط سخت بخوبی ناتوانی و ضعف انسان را در برابر طبیعت احساس می‌کردم. به قلة کوه که نزدیک شدیم، شعاع دید ما بیش از دو متر نبود. بیکدیگر چنگ انداخته بودیم، تا یکدیگر را گم نکنیم. نزدیک یکساعت بدور خود چرخیدیم، بدون اینکه بدانیم کدام مسیر را باید ادامه دهیم. بوران و سرما توان ما را مختل و کم کم می‌رفت تا کسانی از پای در آیند. بناچار بجای صعود، مسیر دره‌ای را انتخاب و بسرعت پائین رفتیم. در این مقطع دیگر کمین نیروهای کومه‌له و رژیم مطرح نبود، بلکه تنها تلاش برای رهائی از مرگ حتمی در سرمای شدید، فکر همه ما را مشغول کرده بود. بارش برف بتندی ادامه داشت، هر چه بیشتر پائین می‌رفتیم، مه و بوران کمتر می‌شد و شعاع دید بیشتری داشتیم. اما هنوز نمی‌دانستیم این دره ما را بطرف کدام روستا، جاده یا پایگاه نیروهای رژیم هدایت می‌کند

برگرفته از خاطرات حاتم منبری با نام محاصره ” گماڕو” از جنگ سراسری کومه‌له و حزب دمکرات

 

اقدامات کومه‌له و حزب دمکرات برای وارد آوردن ضربات بیشتر بیکدیگر!

بعد از شروع جنگ سراسری پیوسته تشکیلاتهای کومه‌له و حزب دمکرات در اندیشة ضربه‌های کاری بیکدیگر بودند و تا این مقطع فقط در درگیریهائی موضعی چند نفر از طرفین جانباختند.

در هفتم بهمن‌ماه پیشمرگان حزب دمکرات پنج قبضه سلاح انفرادی کومه‌له را از یک انبار مخفی در منطقه به‌رپله سارال مصادره کردند.

در نهم بهمن‌ماه پیشمرگان کومه‌له در شلیر در حد فاصل دو مقر حزب دمکرات یعنی نرمه‌لاس و سپی‌کانی”نه‌ڕمه‌ڵاس و سپێ‌کانی” کمین کردند. چهار نفر از پیشمرگان حزب دمکرات در کمین پیشمرگان کومه‌له گرفتار شدند. یکی از این پیشمرگان بنام: ستار احمدی جانباخت و سه نفر دیگر اسیر شدند. پیشمرگان کومه‌له بلافاصله پیشمرگان حزب دمکرات را تحت فشار قرار دادند تا از طریق بیسیم دستی که در اختیار داشتند، تیراندازی را کار خود و هدف گرفتن خوک‌های وحشی گزارش کنند. هدف پیشمرگان کومه‌له از این تماس و گزارش جعلی، عادی نشان دادن وضعیت و ادامه کمین برای بدام انداختن واحدی دیگر از پیشمرگان حزب دمکرات بود. پیشمرگان اسیر، بهیچ وجه زیر بار این خواست نرفتند. یکی از پیشمرگان کومه‌له، نوک لوله اسلحه را به شقیقه مسئول این واحد که مردی میانسال بود قرار داد و تهدید کرد که اگر تماس نگیرد، مغز وی را متلاشی خواهد کرد. وی گفت:

غیرممکن است به این خواست شما که جان پیشمرگان کردستان را بخطر می‌اندازد گردن نهم، حال اگر می‌خواهید به مغز من شلیک کن.” وی در ادامه گفت:

اگر شما این مناسبات و جنگ کومه‌له و حزب دمکرات را خدمت به مردم کردستان می‌دانید، من آن را قبول ندارم و حاضر به برادر‌کشی نیستم و این مبارزه را ترک خواهم کرد.

در یازدهم بهمن‌ماه کمیتة منطقة جنوب کومه‌له تصمیم گرفت مقرات آژوان حزب دمکرات را تصرف کند. این مقرات در روستای ویران شدة نرمه‌لاس “نه‌رمه‌ڵاس” در شلیر بود، که اینک تعدادی از خانه‌های ویران آن بازسازی شده و نیروهای حزب دمکرات در آنجا مقرات خود را برپا کرده بودند. این تصمیم بسیار عجولانه و بدون برنامه‌ریزی‌ بود، کمیتة منطقه در این روز ابتدا تیمی از پیشمرگان را روانة مقر آژوان حزب دمکرات نمود تا شرایط، کمیت و کیفیت نیروهای دخیل در حفاظت از مقرات آنها را شناسائی نمایند. سپس یکی از اعضای کمیتة منطقه، در بعدازظهر این روز تمامی پیشمرگان را که تعدادی از آنها از نیروهای غیررزمی و فعال در ارگانهای کمیتة منطقة جنوب کومه‌له بودند، جمع کرد. وی ضمن توضیح در رابطه با قصد تعرض و تصرف مقرات حزب دمکرات سخنان خود را با این جمله که: ” ما امشب باید در این قابلمه را ببندیم،” تمام کرد. منظور وی این بود که این مقرات باید تصرف شود.

با تاریک شدن هوا پیشمرگان بطرف نرمه‌لاس “نه‌رمه‌ڵاس” راه افتادند. از آنجا که این اقدام بدون طرحی دقیق و برنامه‌ریزی شده و عجولانه بود نتیجه‌ای اسفبار بر جای گذاشت. تیم شناسائی در راه بازگشت بطرف نیروهای کومه‌له، در میانة راه با واحد ضدکمین پیشمرگان کومه‌له برخورد کرد و بناگهان یکدیگر را به رگبار بستند. دورتر از این تیراندازیها، واحد‌های پیشمرگان کومه‌له که در جهت مقرات حزب دمکرات در راه بودند. شیرازة خود را از دست دادند و بهم ریختند. با وضعیت پیش آمده، ادامة برنامه تصرف مقرات آژوان حزب دمکرات متوقف شد. در میانة تیراندازی آن دو واحد کومه‌له بیکدیگر دو نفر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای: محمد کریم علیرمائی و فایق نیک‌پی جانباختند.

در دوازدهم بهمن در منطقه سرشیو سقز در روستای دکاکا، پیشمرگان حزب دمکرات، به پیشمرگان کومه‌له تعرض کردند. این درگیریها که بیش از دو ساعت بدرازا کشید، با عقب‌نشینی پیشمرگان حزب دمکرات باتمام رسید. در میانة این درگیریها، دو نفر از پیشمرگان حزب دمکرات بنام:

کریم شکوه‌پور و عبدالله خانی جانباختند و چهار نفر دیگر از آنها زخمی شدند.

ادامة، خاطرات حاتم منبری با نام ” گه‌مارۆ”!

در ساعتی بعد از نیمه‌شب چهاردهم بهمن‌ماه ١٣٦٣ بعد از حدود پنج ساعت چرخیدن بدور خود، و بالا و پائین رفتن به جاده‌ مریوان – سقز رسیدیم. بارش برف همچنان ادامه داشت و برف زیاد جاده را بسته و رفت و آمد ماشینها را سد کرده بود. بعد از مقداری جستجو به تابلوئی برخورد کردیم. روی تابلو نوشته بود روستای وشکه‌لان “وشکەڵان” اینجا بود که فهمیدیم کجا هستیم. در روستای وشکه‌لان پایگاه وجود نداشت و کمتر از یک کیلومتر از جاده فاصله داشت، ولی مداوم امکان حضور واحد‌های کومه‌له در آنجا وجود داشت. چاره‌ای نبود، یا میبایست از سرما می‌مردیم، یا به امید، نبودن کومه‌له، ریسک، رفتن به روستا را قبول کنیم تا شاید در آنجا بتوانیم کمی استراحت و تجدید قوا نمائیم.

دسته‌ای ده نفره از پیشمرگان را به روستا فرستادیم و بقیه ما بعد از مدتی کوتاه راهی شدیم. بدلیل برف زیاد، بعد از مدتی کوتاه به واحد ده نفره رسیدیم و تا روئیت چراغهای روستا با همدیگر راه را ادامه دادیم. مجدادا ده نفر را راهی روستا کردیم تا امنیت روستا را بررسی کنند. صدای سگهای روستا بگوش رسید و بناگهان آتش رگباری از گلوله باریدن گرفت. هر کس به کوشه‌ای خزید و با خزیدن و کمی دور شدن از مرکز آتشباری فرار کرد. من خود نمی‌دانم در آنمقطع چه عملی را انجام دادم و چگونه فرار کردم، اما آنچه به خاطرم خطور نکرد تیراندازی بود. کسی از ما تیراندازی نکرد و هر کس در فکر نجات جان خود بود. تمامی پیشمرگان بسرعت بر روی جاده بازگشتند. دست یک پیشمرگ بنام: اضغر منبری زخمی شده بود و دو پیشمرگ غایب بودند. بعدا فهمیدیم در همان اولین تیراندازیها دو پیشمرگ بنامهای:

جبرئیل ابراهیمی هرسینی و انور منبری جانباخته‌اند.

ساعت حدود دو بعد از نیمه‌شب با نیروئی خسته و بی‌انرژی بر روی جادة آسفالتة دو شهر مریوان- سقز بودیم و زمانی کوتاه برای رسیدن به شرایطی امن باقی بود. میبایستی با عجله چاره‌ای بیندیشیم. یکی از پیشمرگان گفت، روستائی دیگر در این نزدیکیها بنام: شاسوار وجود دارد که پایگاه رژیم در آن نیست، اگر کومه‌له در آنجا نباشد امکان رفتن به آنجا وجود دارد. وقت زیادی نداشتیم و انتخاب دیگری هم نبود. بدون تردید بطرف شاسوار رفتیم و بعد از دو ساعت راهپیمائی چراغهای روستا نمایان و سگ‌های روستا شروع به سر و صدا کردند. در انتظار تیراندازی ماندیم، خبری نشد. با ترس بسیار به خانه‌ها نزدیک شدیم. مردم روستا به کمک ما آمدند و ما را مطمئن کردند که نیروهای کومه‌له و رژیم در روستا نیستند. در منازل مردم سکنی گزیدیم و با سرعت غذائی خوردیم و هر کس در جای خود بخواب رفت. مردم روستا قول دادند نگهبانی را بعهده بگیرند و در صورت بروز هر خطری به ما اطلاع دهند. بارش برف همچنان ادامه داشت و خطر یورش دشمن را کمتر می‌کرد. ساعاتی پیشتر دوست داشتم، آن برف لعنتی تمام شود و باعث مرگ من و یارانم نشود و حالا قلبا دوست داشتم همچنان ادامه داشته باشد و باعث امنیت و نجات من و این کاروان خسته و درمانده شود.

صبح که از خواب بیدار شدیم، همچنان برف می‌آمد. مطمئن بودیم با وجود آنکه روستا کمتر از یک کیلومتر از جاده دور است ولی نه نیروهای رژیم و نه کومه‌له هیچ اقدامی علیه ما نخواهند کرد. به اندازه کافی استراحت کرده و غذا خورده بودیم و اگر هم درگیری پیش می‌آمد، امکان دفاع داشتیم. شب دوم مجدادا در شاسوار باقی ماندیم. در روز بعد بارش برف قطع و آسمان آفتابی و پاکسازی جاده از برف شروع شد. مردی از روستای وشکلان ” وشکەڵان” به شاسوار آمد. مشخص شد که وی را کومه‌له فرستاده تا بفهمند ما در شاسوار هستیم یا خیر. این فرد به ما گفت که: جبرئیل و انور در شب قبل در کمین کومه‌له جانباختنه‌اند و مردم روستا آنها را به خاک سپرده‌اند. از بازگشت آن مرد به وشکلان “وشکەڵان” جلوگیری کردیم، گر چه کومه‌له گفته بود، اگر باز نگردی نشان از حضور پیشمرگان حزب دمکرات در آنجاست. چاره‌ای نداشتیم، باید بطرف منطقة سرشیو مریوان برویم و تلاش کنیم خود را به منطقة دیواندره برسانیم و از آنجا به منطقة سرشیو سقز برویم. این مسیر با وجود گردنه‌های بلند و فصل سرما و برف بدون درگیری و مشکلات دیگر مسیری چند هفته‌ای بود.

بیسیم راکال در اختیار داشتیم و هر وقت امکان و باطری داشتیم با مرکز آژوان و دفتر سیاسی تماس می‌گرفتیم. در روز شانزدهم بهمن در شاسوار پیش از حرکت بیسیم را برپا و آژوان را از آخرین وضعیت، درگیری ره‌شه‌دی، ” رەشەدێ” کمین کومه‌له، جانباختن دو پیشمرگ و مسیر رفتن آگاه کردیم.[13]

زخم، زخمی‌ها را مداوا و آماده حرکت شدیم. از کردنه و کوهی بلند و پر برف بطرف روستای گیلی‌گران ” گێڵیکەران” حرکت کردیم. تا عبور از گردنه چند جوان روستای شاسوار در جلو کاروان ما را همراهی کردند. بعد از حدود هشت ساعت راهپیمائی به نزدیک روستای گیلی‌گران رسیدیم. چند نفر از پیشمرگان را برای آگاه شدن از وضعیت راهی روستا کردیم. در اولین خانه مطلع شدیم که سه پیشمرگ کومه‌له در روستا هستند. آدرس منزلی را که پیشمرگان کومه‌له در آنجا سکنی داشتند، نیز به ما دادند. سریع خانه مورد نظر را محاصره و از آنها خواستیم خود را تسلیم کنند. ابتدا صاحب خانه عنوان کرد که آنها خانه را ترک کرده‌اند، اما بعد متوجه شدیم که دروغ می‌گوید. بعد از مقداری صحبت و اولتیماتم، بالاخره پیشمرگان کومه‌له حاضر شدند خود را تسلیم و از خانه بیرون آمدند. آن سه پیشمرگ بنامهای، سردار اهل روستای نگل مریوان، مهران اهل سنندج و حبیب‌الله اهل روستایی در اطراف سنندج بنام مروزان، “مەروزان” بودند. آنها غیر از سه قبضه اسلحه و بیسیم، مدارکی را همراه داشتند که نشان می‌داد، کومه‌له با تمام توان نقشة نابود کردن واحد ما را دارد. بعد از دستگیری آن سه نفر، برای استراحت و خوردن غذا در منازل مردم سکنی گزیدیم و با گماردن نگهبانانی در اطراف روستا امنیت را برقرار کردیم. چند روز بعد بطرف روستای ایسولی “ئیسەوڵێ” حرکت کردیم.”

برگرفته از خاطرات حاتم منبری با نام محاصره ” گماڕو” از جنگ سراسری کومه‌له و حزب دمکرات

برنامه‌ریزیهای کومه‌له برای ضربه زدن به پیشمرگان حزب دمکرات!

در بیست دوم بهمن پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در روستای قره‌لی “قه‌ره‌ڵی” منطقة بوکان درگیر شدند. در میانة درگیری یکی از پیشمرگان حزب دمکرات بنام:

رسول میرزائی جانباخت و سه نفر دیگر از پیشمرگان آنها زخمی شدند.

با توجه به شرایط سخت و تنگناهائی که برای واحد هفتاد نفرة همراه حاتم منبری پیش آمده بود، از جمله جانباختن چهار پیشمرگ، اجبار به حمل دو زخمی در شرایطی نامساعد مسیرهای پربرف، مرکزیت آژوان تصمیم گرفت تا برای نجات و کمک به آنها، واحدی زبده از پیشمرگان را از شلیر به کمک آنها بفرستد. آژوان این تصمیم را به مرکزیت مخابره کرد. کومه‌له با شنود این پیام، بلافاصله با آماده کردن تمهیدات لازم، ضربه‌ زدن به واحد کمکی و تخریب روحیة واحد گرفتار در محاصرة کومه‌له را، مهیا کرد.

در صبحدم روز بیست و سوم بهمن ١٣٦٣ پیشمرگان کومه‌له در ارتفاعات روستای وشکلان “وشکەڵان” با تمهیدات کافی نظامی و آمادگی کامل، بانتظار پیشمرگان حزب دمکرات نشستند. پیشمرگان حزب دموکرات با آرایش لازم و آمادگی تقابل به تعرض کومه‌له در مسیر حرکت کردند. با رسیدن آنها بدرون کمین پیشمرگان کومه‌له، آتش شدید و پرقدرتی بر آنها باریدان گرفت. آنها امکان برخورد به پیشمرگان کومه‌له و درگیری را پیش‌بینی کرده بودند اما انتظار چنین کمین و آتش پرقدرتی را نداشتند، در همان لحظات اول تعدادی از آنها جانباختند و بقیه هم با سنگر گرفتن دست به مقاومت زدند. سرانجام بعد از حدود پنج ساعت درگیری، پیشمرگان حزب دمکرات با حمل دو زخمی به مقر آژوان عقب‌نشینی کردند. در میانة این درگیریها، هشت نفر از پیشمرگان حزب دمکرات بنامهای:

١-هاشم منبری ٢– غفار منبری ٣– احمد مظفری ٤– هوشیار منبری ٥– واسع منبری ٦– بشیر صبحانی ٧ – علی جواهری ” کاکه” ٨– سعدی رحمانی‌ جانباختند، و دو نفر دیگر از پیشمرگان آنها به اسارت پیشمرگان کومه‌له درآمدند.

دو نفر از پیشمرگان کومه‌له نیز زخمی شدن. یکی از این زخمیها برای تمامی عمر معلول شد.

تمهیدات حزب دمکرات برای ضربه زدن به نیروهای کومه‌له در منطقة بانه!

با ضربه‌ای که کومه‌له به پیشمرگان حزب دمکرات در ارتفاعات روستای وشکلان “وشکەڵان” وارد آورد و هشت نفر از پیشمرگان نخبة حزب دمکرات در جنوب کردستان جانباختند، رهبری حزب دمکرات بشدت عصبانی و مترصد فرصتی برای جبران این اقدام کومه‌له بود.

حزب دمکرات که پیشمرگان کومه‌له در منطقة بانه را حلقه‌ای ضعیف ارزیابی می‌کرد، اقدام به تجمع نیرو در منطقة بانه کرد. پیشمرگان منطقة سردشت کومه‌له، از آن منطقه عقب نشسته بودند و حزب دمکرات نیروی مینه‌شم را با بیشترین تعداد پیشمرگ از منطقة سردشت به بانه فرستاد. این تعداد از پیشمرگان حزب دمکرات در بانه، چندین برابر پیشمرگان کومه‌له بود. با تجمع آن تعداد بسیار زیاد از پیشمرگان حزب دمکرات شکی نبود که فرماندهان این حزب نقشه و برنامه‌ای جدی برای وارد آوردن ضربة کاری به کومه‌له در سر دارند و مترصد فرصتی برای باجرا درآوردن نقشه و برنامه‌های خود با این تجمع پرقدرت هستند.

مظفر محمدی مسئول کمیتة منطقة “سه‌رسنوور” مناطق مرزی بانه و سردشت، همراه با پیشمرگان منطقة بانه و سردشت، که با گردان آریز از منطقة جنوب تقویت شده بود، در بخش آربابا “ئاربابا” منطقة بانه حضور داشت. این تجمع از پیشمرگان کومه‌له در منطقة بانه حتی در تقابل با پیشمرگان حزب دمکرات نیروی وردی منطقة بانه، نیروئی ناکافی و بسیار ضعیف بود. با وجود پخش شدن خبر تجمع نیروهای حزب دمکرات، مظفر محمدی خطر تجمع نیرو و برنامه‌های حزب دمکرات را جدی نگرفت. کمیتة مرکزی کومه‌له نیز با توجه به شنود بیسیم‌های حزب دمکرات و بازخوانی پیام‌های رمزدار آنها از برنامه‌های حزب دموکرات مطلع بود. اما چرا بجای اتخاذ یک تصمیم منطقی و دور نگاهداشتن این واحد کومه‌له از خطر جدی، در فکر تجمع نیرو و برنامه‌‌ریزی برای ضربه زدن به حزب دمکرات بود؟!. امری که رهبری کومه‌له در تمامی موارد اشتباهات خود، حاضر نبود به آن جواب بگوید و مسئولیت آنرا به عهده بگیرد.

در بیست و چهارم بهمن ١٣٦٣ پیشمرگان حزب دمکرات در روستای موسک “مووسه‌ک” منطقة بانه، یکی از پیشمرگان کومه‌له را باسارت گرفتند.

در بیست و نهم بهمن‌ماه ١٣٦٣ یک واحد از پیشمرگان کومه‌له در روستای نیزه‌رو ” نێزه‌ر‌ۆ” به کمین پیشمرگان حزب دمکرات افتاد. بعد از شروع درگیری و تیراندازیهای متقابل یکی از پیشمرگان کومه‌له بنام: طه درویشی عضو کمیتة ناحیة بانه جانباخت و دو پیشمرگ دیگر کومه‌له به اسارت پیشمرگان حزب دمکرات در آمدند.

در چهارم اسفند ١٣٦٣ شاپور فیروزی یکی از مسئولین جنوب کردستان همراه با تعداد بسیار زیادی از پیشمرگان نیروی بیستون جنوب کردستان، در روستای نیروان به تجمع نیروهای بانه و سردشت پیوست. اینک این تجمع چندین برابر پیشمرگان کومه‌له در منطقة بانه بود و با تکمیل شدن تجمع نیروهای حزب دمکرات، شکی نبود که فرماندهان این حزب قدم به قدم برای اجرای ضربه‌ای کاری به کومه‌له در حال برنامه‌ریزی هستند.

در پنجم اسفند ١٣٦٣ پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در روستای ایسوله “ئیسۆڵه” در منطقة سرشیو مریوان درگیر شدند. در این درگیری یکی از پیشمرگان حزب دمکرات بنام:

کریم مرادی جانباخت. جنازه این پیشمرگ در میدان نبرد برجای ماند و بقیه پیشمرگان حزب دمکرات از روستا عقب نشستند.

ادامة، خاطرات حاتم منبری با نام ” گه‌مارۆ!

شب را در ایسولی “ئیسەوڵێ” ماندیم. در صبحدم متوجه شدیم که کومه‌له در تمامی ارتفاعات مشرف بر روستا مستقر و شخصی را با نامه‌ای نزد ما فرستاد. در نامه آمده بود:

١- اسیران را آزاد کنیم. ٢- با تمامی اسلحه و امکانات خود را تسلیم آنها نمائیم. ٣- در غیر اینصورت آماده جنگ شویم و مسئولیت جنگ نیز با خود ماست.

بعد اطلاع از محاصره شدن روستا بوسیله کومه‌له، با عجله در آخرین خانه‌های اطراف روستا مستقر و آماده دفاع در برابر تعرض کومه‌له شدیم. اسیران و زخمیها را به مسجد روستا بردیم و چند پیشمرگ را برای حفاظت از آنها گماردیم. با عجله جلسه‌ای گرفتیم و تصمیم گرفتیم جواب نامة کومه‌له را بفرستیم و بنویسیم که تحت هیچ شرایطی حاضر نیستیم شرایط آنها را قبول کنیم. نامة آنها با امضای فرمانده گردان شوان بود. ما هم نامه‌ای را با امضای فرمانده نیروی مریوان در متن زیر برای آنها ارسال کردیم:

به فرماندهی گردان شوان کومه‌له، با سلام.

١- اسیران را آزاد نمی‌کنیم، زیرا ما در جنگ هستیم. اگر قرار باشد اسیری آزاد شود، در آن صورت رهبری حزب دمکرات است که تصمیم‌گیرنده است نه ما.

٢- جنگ کومه‌له و حزب دمکرات سراسری شده است و برای تعرض و جنگ، التیماتوم لازم نیست، هر آنچه در توان دارید انجام دهید.

با سپاس، فرماندهی نیروی زریباری “زرێبار” مریوان منصور فتاحی.

در فرصتی مناسب، بیسیم را برپا کردیم و با عجله مرکز آژوان را از وضعیت آگاه نمودیم. سپس من رفتم تا مطمئن شوم جای تیربار مناسب است. هنوز حرفهایم با مسئول تیربار تمام نشده بود که پیشمرگی نزد من آمد و گفت: کاک منصور و کاک عمر با شما کار دارند. نزد آنها که رسیدم، به شدت ناآرام بودند. تعجب کردم، زیرا این دو نفر را بخوبی می‌شناختم که در شرایط سخت، ترس و استرس در جان آنها جائی نداشت. کاک عمر به نزد من آمد و با ناراحتی گفت: حاتم، هاشم منبری از اقوام شماست؟ با پرسش او در جای خود خشکم زد و حدس زدم واقعه‌ای ناگوار روی داده است. بیصدا شدم و آنگاه لیستی را به دست من داد. با چشمان پر از اشک به آن نگاهی انداختم، هاشم منبری، غفار منبری، احمد مظفری، هوشیار منبری، واسع منبری، بشیر صبحانی، کاکة جواهیری، سعدی رحمانی، هر کاری کردم نتوانستم از گریة خود جلوگیری کنم. مام اصغر آمد و مرا در آغوش گرفت و گفت: تو نباید گریه کنید، درست نیست که پیشمرگان ببینند تو گریه می‌کنید! در این وقت کاوس منبری نیز آمد. در این درگیری برادرش واصح و چند نفر از عزیزانش را از دست داده بود. سردار یکی از اسرای کومه‌له بلند شد و مرا در آغوش گرفت و با گریه به من تسلیت گفت.

بعد از اینکه ما در شاسوار آژوان را از وضعیت خود مطلع کردیم، مسئولین آژوان کاک سالار ابراهیمی را با تعدادی از پیشمرگان که از میان پیشمرگان و کادرهای حزب دمکرات ناحیه انتخاب شدند، برای کمک به ما روانه ‌کرد. این پیشمرگان هنوز چند ساعت از مقر رهبری آژوان دور نشده‌ بودند، که در پشت روستای وشکلان “وشکەڵان” در کمین پیشمرگان کومه‌له گرفتار و قربانی شدند این بزرگترین ضربه‌ای بود که، کومه‌له بعد از ششم بهمن به حزب دمکرات وارد آورد. متاسفانه دهها ضربه دیگر از هر دو طرف کومه‌له و دمکرات بعدها اتفاق افتاد، که تعداد زیادی از پیشمرگان در میان این درگیریها قربانی شدند.

نیروهای کومه‌له همچنان در ارتفاعات روستای ایسولی “ئیسەوڵێ” سنگر گرفته و در دره‌های بالا و پائین روستای نیز مستقر شدند. روز به نیمه ‌رسید ولی پیشمرگان کومه‌له هنوز اقدام به تیراندازی نکردند. ما به این نتیجه رسیدیم که، کومه‌له می‌خواهد ما را به شدت وامانده و خسته کند، تا به ناچار خود را تسلیم آنان کنیم. کومه‌له حاضر نبود تلفات و هزینه برای اقدامی بپردازد که مطمئن بود، پیشمرگان دموکرات دیر یا زود انرژی و توان خود را از دست می‌دهند و هیچ امکانی برای رهائی ندارند. آنها می‌دانستند اگر ما از روستای محاصره شده نیز نجات یابیم، آنها می‌توانند در چندین روستای آنطرف‌تر ما را در دام خود گرفتار و هیچ نیروی کمکی حزب دمکرات نیز نمی‌تواند به کمک ما بیآید. بخصوص بعد از آن ضربة سنگین که به پیشمرگان حزب دمکرات وارد آمد، محال بود حزب بار دیگر این امکان را امتحان کند.

در پنجم اسفند ١٣٦٣هنوز در ساعت یک بعدازظهر پیشمرگان کومه‌له در ارتفاعات مستقر و سلاحهای خود را بطرف روستا ایسولی “ئیسەوڵێ” نشانه گرفته بودند بدون اینکه تیری شلیک شود. ما در انتظار یورش آنها در اطراف روستا مستقر بودیم. سرانجام بعد از ساعت یک بعدازظهر، پیشمرگان کومه‌له ارتفاعات را یکی بعد از دیگری بجا گذاشته و بطرف روستاهای گله و زویران ” گلە و زوێران” رفتند. بعد از خالی شدن ارتفاعات، ما دو تیم را از دو طرف به ارتفاعات فرستادیم. پیشمرگان با دوربین آنها را تحت نظر گرفتند تا به آن روستاها رسیدند. با عجله در جلسه‌ای کوتاه تصمیم گرفتیم بطرف روستائی بنام آلیهمان “ئاڵیهەمەان” حرکت کنیم. با توجه به وضعیت ما حدود چهار تا پنج ساعت راهپیمائی داشتیم. زخمیها و اسرا را به دسته‌ای از پیشمرگان سپردیم و یک واحد پانزده نفره را برای واحد پیشرو انتخاب کردیم و بقیه افراد با فاصله‌ای دویست متری بدنبال آنها حرکت کردیم.

برف هفته پیش بدلیل سردی هوا یخ زده بود. بعد از خارج شدن از روستا میبایست از درون دره‌ای بطرف ارتفاعات می‌رفتیم و سپس بطرف گردنه‌ای بلند برگردیم و از دره‌ای دیگر سرازیر شویم تا به روستای آلیهمان برسیم. ما پیش‌بینی می‌کردیم که هر آن در کمین پیشمرگان کومه‌له گرفتار شویم. اقدام آنها را در بجا گذاشتن ارتفاعات ایسولی تاکتیکی فرض کردیم برای ضربه زدن به ما. اما ما بیرون آمدن از روستا را درست‌تر ارزیابی کردیم، تا ماندن در روستائی که کومه‌له از وجود ما اطلاع داشت. بهمین دلیل بسیار با احتیاط حرکت کردیم و آمادگی هر نوع اتفاقی را داشتیم. تیم پیشرو به نزدیکی قله رسید. ما دقیقه شماری می‌کردیم که زوتر به قله برسیم. بناگهان پنجاه متر مانده به قله، ما را از چند طرف با آتش سلاحهای مختلف مورد تعرض قرار دادند. تمامی پیشمرگان در اطراف پراکنده شدند. منطقه کاملا صاف و بدون پوشش بود و بناچار هر کسی بدرون برفها خزید و شروع به تیراندازی کرد و همزمان کم کم بدرون دره عقب نشستیم. مشخص بود که تعداد افراد کومه‌له کم بودند زیرا در غیراینصورت بدلیل تسلط آنها بر ما، می‌توانستند تعداد زیادی از ماها را از پای در آورند. در درون دره جمع شدیم و آمار پیشمرگان را گرفتیم. یک پیشمرگ به نام کریم مرادی “کریم کانیشه” اهل منطقة سور سور کامیاران غایب بود. بعدا مشخص شد که در آغاز درگیری جانباخته و جنازة وی در نزد کومه‌له بجا مانده. بقیه پیشمرگان سالم بودند و زخمی هم نداشتیم.

هوا در حال تاریک شدن بود، بناچار مسیر را بطرف ارتفاعی دیگر برای رفتن به روستای تنگباغ “تەنگباخ” انتخاب کردیم. رفتن به تنگباغ از این مسیر در تابستان بیشتر از هفت ساعت بود. ما وسیله‌ای برای اندازه‌گیری برودت هوا نداشتیم، اما بدون شک بیش از بیست درجه زیر صفر سرد بود و از سرما هیچکس لبانش برای سخن گفتن باز نمی‌شد. با اشارة دست مسیر راه را بیکدیگر نشان می‌دادیم. با هدف و بی‌هدف راه می‌رفتیم، در چنین مواقعی راه رفتن و توقف نکردن بهترین گزینه، برای تقابل با سرمازدگی بود. سرانجام به قله رسیدیم و از آنجا از دره‌ای سرازیر شدیم. هر چه پائین‌تر می‌رفتیم هوا گرمتر می‌شد و روحیة ما نیز قوت می‌گرفت. به جادة حدفاصل روستاهای تینال “تەیناڵ” و گل‌چییر ” گوڵچییەر” رسیدیم. باید از عرض جاده می‌گذشتیم و سپس در آن هوای سرد و تاریک با عبور از عرض رودخانه‌ای مسیر را ادامه دهیم. دشواری عبور از رودخانه‌ قابل توضیح نیست. با لباس از رودخانه عبور کردیم. بعد از عبور از رودخانه لباسهایمان به تکه‌یی از یخ تبدیل شد و راه رفتن دهها بار دشوارتر شد. راه رفتن مشکل و توقف سرمازدگی را بدنبال داشت. بناچار راه گردنه‌یی، و سپس قله‌یی، و درة دیگر و اگر امکان داشت روستائی دیگر را پیش گرفتیم.”

گرفتار شدن در دام کومه‌له در روستای تنکباغ!

بعد حدود یک ساعت پیاده‌روی کم کم زخمی‌ها و حتی تعدادی از پیشمرگان از پای افتادند و دیگر توان رفتن نداشتند. آنها بزور و از روی ناچاری به خود فشار می‌آوردند و هر گاه که به قله می‌نگریستند و می‌دیدند که را‌هی طولانی در پیش دارند روحیة خود را می‌باختند و در جای خود می‌نشستند. تیم پیشرو که از قوی‌ترین افراد واحد بود به صخره‌ای از سنگ رسید. آنها خبر فرستادند که غاری وجود دارد و امکان برافرختن آتش و ساعاتی تجدید انرژی. خبری خوب بود. گفتیم منطقه را بررسی کنید و اگر پایگاه و مراکز نیروهای رژیم دیده نمی‌شود، تلاش کنید مقداری هیزم جمع‌آوری و آتشی برافروزید، تا ما هم برسیم.

به غار که رسیدیم، برفی به ارتفاع دو متر جلو در غار را سد کرده بود و بسختی راهی برای عبور وجود داشت. آتش برپا بود و حتی مقداری چوب خشک در آنجا وجود داشت. جائی مناسب برای تجدید انرژی بود. در کنار آتش لباسهای خیس را خشک و خود را گرم کردیم. از روستای ایسولی “ئیسەوڵێ” مقداری نان و غذا با خود آورده بودیم. غذائی خوردیم و تا حدی به خود آمدیم. برف نمی‌آمد اما هوا آبستن بارش بود و در صورت بارش برف ادامة راه ما دشوارتر می‌شد. چند ساعتی در غار ماندیم و اکثریت پیشمرگان بخواب رفتند. بعد از چند ساعت همه پیشمرگان را بیدار کردیم و بطرف قله‌ای در میانة روستا‌های تنگباغ و گل‌چییر راه افتادیم.

با روشن شدن هوا به قله‌ای بلند و مه‌آلود پر از برف رسیدیم، هیچ روستائی روئیت نمی‌شد، اما بدلیل آشنائی اکثریت پیشمرگان به منطقه می‌دانستیم که اگر مستقیم به پائین سرازیر شویم به روستای تنگباغ “تەنگباخ” می‌رسیم. تیم پیشرو را با فاصله‌ای صد متری راهی و سپس مسیر را بطرف روستا ادامه دادیم. بعد از حدود دو ساعت بارش برف کم کم آغاز شد، واحد پیشرو به نزدیکی خانه‌های روستا رسید. ما بدون سر و صدا با استرس بسیار منتظر اوضاع روستا شدیم. بناگهان تیراندازی شروع و به تیم پیشرو از درون و ارتفاعات نزدیک به روستا تعرض شد. تیم پیشرو نیز با تیراندازی متقابل، با آنها درگیر شد. ما بناچار از همان دره‌ای که آمده بودیم، بطرف قلة کوه بازگشتیم. صدای سفیر گلوله‌ها را تا رسیدن به نزدیگی قله می‌شنیدیم. ما امکان، توان و روحیة جنگ را نداشتیم و تنها راه این بود که راه بازگشت را ادامه دهیم، تا کسی جا نماند و اسیر کومه‌له نشود.

نزدیک قله که رسیدیم متوجه شدیم که بیشتر از بیست نفر و در میان آنها کاک ابراهیم احمدی معاون فرمانده نیروی زریبار “زرێبار” با ما نیستند. بارش برف بتندی ادامه داشت. تا میانة راه همه بودند، بهمین دلیل مطمئن بودیم کسانی و یا حداقل این تعداد بسیار زیاد از افراد کشته نشده‌اند، اما ما نمی‌دانستیم چه بر سر آنها آمده است. تا روز قبل از طریق دو بیسیم دستی می‌توانستیم پیوند دسته‌ها را با هم حفظ کنیم، اما چند ساعت قبل نیروی باطری بیسیم‌ها تمام شد و برای ارتباط در تنگنا قرار گرفتیم. سرما بیداد می‌کرد و تنها امید ما که روستای تنگباغ بود، به پوچی گرائید. در تمامی روستاهای نزدیگ دیگر مانند: صوفی‌بله”سۆفیبلە”، گل‌چییر و تینال ” تەیناڵ” پایگاه رژیم قرار داشت. اینک حتی کوه‌های کردستان که متحد قدیمی پیشمرگان و قلعة مقاومت برای مبارزه با دشمنان بود، به جهنمی برای مردن و یخ زدن در سرمای شدید، تبدیل شده بود.

سرگردان و بدون ‌هدفی روشن بدور خود می‌چرخیدیم. به غاری رسیدیم که برف تقریبا در آنرا سد کرده بود. با کمک چند نفر برف را کنار زدیم و متوجه شدیم جای مناسبی است برای ماندن پیشمرگان. با عجله بدرون غار رفتیم. در شرایط عادی ممکن بود فضای این غار برای بیست نفر کافی نباشد. ولی ما پنجاه نفر در آن جای گرفتیم و با گرمای تنمان فضای غار را گرم کردیم. بارش برف به شدت ادامه داشت. ما از سرنوشت یاران گم شده خود بی‌اطلاع بودیم و چگونگی رهائی خود ما نیز در ابهام بود. هر کسی پیشنهادی برای نجات ‌داشت و حتی پیشمرگان اسیر کومه‌له پیشنهاد و نظر خود را داشتند. بیشتر از سه ساعت در این غار سرد و تنگ لرزیدیم و همگی به برون‌رفت از این شرایط دهشتناک می‌اندیشیدیم. نیروی مسلح در شرایطی روحیة خود را حفظ می‌کند که به فرماندهان و مسئولین خود اعتماد و اتکا کند و مطمئن باشد که آنان، بر مسائل و مشکلات اشراف دارند، ولی ما بیش از سه هفته بود که این کاروان را بحرکت آورده ولی خود نمی‌دانستیم که فردا و یا حتی چند ساعت دیگر چه بر سر ما خواهد آمد. به نظر من در واقع نه تنها ما، هر کس دیگری هم در این وضعیت بود، نمی‌توانست بغیر از تسلیم به کومه‌له یا رژیم به راهکار دیگری فکر کند. ” از ترس آتش به آب پناه برد”

بغیر از آن مقدار نان که نزدیک به دوازده ساعت قبل در غار قبلی خورده بودیم، چیز دیگری نخورده بودیم. کم کم گرسنگی و سرما دست بدست هم داده تا توان ما را به تحلیل ببرد. مام اضغر گاهی با نگاه کردن به من، دست زخمی خود را نشان می‌داد. من هم توان نگاه کردن به وی را نداشتم و نگاهم را از وی می‌دزدیدم. این انسان توانا با روحیة بلند و زخمی در تن از همان اولین روزهای این شرایط دهشتناک در پی این واحد روان بود. او اینک می‌خواست با نگاه کردن و زبان اشاره بگوید، “دیگر نمی‌توانم! و توانم را از دست داده‌ام! “، اما این را هرگز بر زبان نیآورد و بدفعات تلاش می‌کرد، خود را نیرومند‌تر نشان دهد و روحیة ما را نیز تقویت کند. سید محمود نیز که زخمی بود رنگش بمانند مرده‌ها شده بود، اما هیچ ‌وقت روحیة خود را نباخت. او تلاش داشت تا بکمک دستها و گاهی خزیدن بر روی برفها و تحمل فشار جسمی، تا آنجا که امکان داشت از فشار بر یارانش بکاهد.

مهران یکی از پیشمرگان کومه‌له، که در نزد ما اسیر بود، گفت: حال که تمامی راهها بر ما بسته است، من پیشنهادی دارم. گفتیم بفرما، او گفت، ما در روستای گل‌چییر دو دوست داریم. و می‌دانم آنها حاضر هستند ما را کمک و مخفی کنند. ما به آنجا برویم، البته در آن روستا رژیم پایگاهی بزرگ دارد و اگر ما را کشف کنند با وضعیتی که داریم خیلی زود ما را قتل‌عام خواهند کرد. باید ما یک به یک و دو به دو بدرون روستا ‌برویم. فقط کسی ما را نبیند تا بدرون خانه‌ها می‌رسیم، بقیه کارها به عهده من! کمی فکر کردیم، سپس احمد پادگانی یکی از کادرهای مریوان گفت، اگر اینچنین است من هم در روستای صوفی‌بله کسی را می‌شناسم، اگر آنجا برویم بهتر است. در میانة بررسی این راهکارهای بچه‌گانه بودیم، که ناگهان صدائی شنیدیم. همراه چند نفر از غار بیرون رفتیم، برف بتندی می‌بارید، صدا واضح‌تر شد. کسی صدا می‌زد، هی کاک منصور، هی کاک عمر. آنها نزدیک‌تر شدند، چند نفر دیگر را با خود بردیم و به بقیه گفتیم، شما در غار بمانید. از سه طرف بطرف صدا رفتیم و به آنها نزدیک شدیم و پرسیدیم شما کی هستید. جواب دادند: ما اهل تنگباغ هستیم. ما را کاک ابراهیم فرستاده است. با عجله آنها را بدرون غار بردیم. سرمای شدید توان سخن گفتن آنها را مختل کرده بود. بعد از چند دقیقه توضیح دادند که، کومه‌له بعد از تیراندازی به پیشمرگان شما، با عجله بطرف روستای هواره‌کرمه “هەوارەگەرمە” رفتند، زیرا آنها فکر کردن که شما به آنجا فرار کرده‌اید. یک پیشمرگ شما که نتوانسته بود، فرار کند به روستا آمد و متوجه شد کومه‌له در آنجا نیست. او مردم روستا را بدنبال شما فرستاد. آنها کاک ابراهیم و همراهان وی را پیدا کردند ولی شما نبودید. کاک ابراهیم نیز ما را در پی شما فرستاد و گفت، هر چه زودتر به روستا بیائید، زیرا روستا در کنترل خود ماست. او نیز بخاطر اینکه به این گفته‌ها اعتماد کنیم، نام رمز شب قبل را برای ما فرستاده بود. امیدی در دل ما پیدا شد. آن دو نفر نیز همراه خود برایمان نان آورده بودند. هر نفر یک نان گرفت و بار دیگر بطرف روستای تنگباغ راه افتادیم. بارش برف همچنان ادامه داشت و راه رفتن دشوار. برف تا انتهای ران پیشمرگان می‌رسید. تعداد زیادی از پیشمرگان نیروی لازم برای راه رفتن نداشتند و بزور پاهایشان را تکان می‌دادند. امید رسیدن به مکانی گرم و غذا و خواب آنها را سر پا نگاهداشته بود. در نزدیگی روستا به بقیة پیشمرگان برخورد کردیم. آنها غذا خورده و مقداری استراحت کرده بودند. پیشمرگان تمامی مردان روستا را نیز با خود آورده بودند. تعدادی از پیشمرگان به تمامی از پا افتاده بودند. مردان روستائی آنها را کول گرفتند و به روستا بردند. روستای تنگباغ، روستائی کوچک بود با هفت خانواده که در میان دو دره قرار داشت. هر شش یا هفت نفر به خانه‌ای رفتیم و در جلو هر خانه‌ای نگهبانی گماشتیم. و بقیة پیشمرگان بعد خوردن غذا و کمی گرم شدن بی‌اراده بخواب رفتند.

بامداد با روشن شدن هوا، مرا صدا کردند. پیشمرگی گفت: کاک منصور گفته است که هرچه زودتر نزد من بیائید. از درون خانه که بیرون رفتم دیدم، افراد مسلح در تمامی ارتفاعات مشرف بر روستا مستقر شده‌اند. نخواستم از پیشمرگ بپرسم آنها کی هستند؟ زیرا مطمئن بودم که پیشمرگان خودمان نیستند. به نزد کاک منصور که رسیدم، همه مسئولین آنجا بودند. وی گفت: وضعیت را که می‌بینی و وقت صحبت کردن نیست، هرکس مسئول محوطة خانه خود است. آماده جنگ شوید، زیرا بزودی یورش آغاز می‌شود. ما جایمان گرم و سنگر ما از آنها محکم‌تر است، از گروه بزرگتر، بیشتر کشته میشود و از گروه کوچکتر، کمتر. هر کس در اطراف منزل خود سنگر گرفت و منتظر یورش کومه‌له ماند. ما بغیر از خانه‌های روستا که در پناه آنها سنگر گرفتیم، هیچ ارتفاعی را در اطراف روستا در اختیار نداشتیم، اما بخاطر کوچکی روستا بر تمامی اطراف روستا اشراف کافی داشتیم. پیشمرگان کومه‌له از هر جهتی که یورش می‌کردند در تیررس ما بودند. مردم روستا خیلی می‌ترسیدند. آنها فکر می‌کردند که کومه‌له حتما یورش خواهد آورد و می‌دانستند که ما هم به آسانی تسلیم نخواهیم شد. آنها ویرانی خانه‌هایشان و قتل‌عام ما را مجسم می‌کردند. تا ظهر کومه‌له کماکان بر ارتفاعات و ما در اطراف خانه‌ها رو در روی یکدیگر ایستاده بودیم. بعدازظهر فردی از اهالی روستای شانشین را نزد ما فرستادند و مجدادا تقاضای قبلی خود مبنی بر آزادی اسرا و مسترد کردن بیسیم را داشتند. ما می‌دانستیم که در واقع بودن اسرا نزد ما عاملی است، بازدارند برای یورش کومه‌له و تقاضای مسترد کردن بیسیم بمنظور جلوگیری از شنود ما از اقدامات احتمالی آنهاست. بهمین‌دلیل کومه‌له تلاش داشت، تا این دو امکان را از ما بگیرد. ما مجدادا تقاضاهای آنها را رد کردیم. قاصد که فردی دلسوز برای هر دو طرف مناقشه بود گفت، فرزندانم مواظب خودتان باشید. کومه‌له بیشتر از دویست پیشمرگ را به شانشین آورده و می‌گویند صد پیشمرگ دیگر در آلوسه‌میی و هواره‌گرمه “ئاڵووسەمیی و هەوارەگەرمە” هستند. خدا به شما رحم کند، آن بی‌چاره‌ها نیز سه روز است در این سرمای شدید می‌لرزند. بخدا فکر نمی‌کنم آنها دوست داشته باشند در روی آن سنگهای سرد و سخت بنشینند و شما را نگاه کنند. این مسئولین هستند که مقصر هستند!!!!.

بعد از اینکه قاصد را به نزد کومه‌له باز فرستادیم و کومه‌له نیز یورش نیاورد، به این نتیجه رسیدیم که کومه‌له فکر می‌کند، لازم نیست برای از بین بردن ما ضرر و زیانی را متحمل شود. آنها می‌خواهند ما را کاملا خسته و ناامید کنند، تا ناچار شویم خود را تحویل آنها دهیم. آنها نیروی لازم را برای کنترل ما دارند و اگر ما از خانه‌ها بیرون رویم مستقیم از مقابل آنها سر در خواهیم آورد. حال که اینچنین است چرا پیشمرگان خود را بی‌جهت به کشتن بدهند؟.

بعد خارج شدن از روستای ایسولی “ئیسەوڵێ” بدلیل تمام کردن باطری‌ بیسیم‌ها هیچگونه ارتباطی با مراکز رهبری و سایر نیروهای حزب نداشتیم. پای پنج نفر از پیشمرگان نیز از سرمای شدید بشدت آسیب دیده و قادر به حرکت نبودند. ما آنها را با کول کردن، برای رفتن به دستشوئی و برگرداندن بدرون منازل کمک می‌کردیم. سه شبانه‌روز ما در میان روستا و کومه‌له در ارتفاعات سنگر گرفته بودند، بدون اینکه گلوله‌ای شلیک شود. کومه‌له صد در صد مطمئن بود که ما هیچ امکان برونرفتی از وضعیت موجود نداریم و سرانجام ناچارا خود را تسلیم خواهیم کرد. بهمین دلیل کومه‌له شب و روز از ارتفاعات اطراف روستا ما را تحت نظر داشتند. تعداد ما باضافه اسرا هفتاد نفر بود و شب و روز بار گرانی بر زندگی این مردم فقیر و بی‌چیز روستأ کوچک بودیم، در هر خانه‌ای هفت تا هشت پیشمرگ حضور داشتند. ما نه تنها سربار و بانی فشار مالی بر مردم بودیم، بلکه بعضی از خانواده‌ها را با چند بچه ناچار کرده بودیم که کوشه‌ای از خانه خود مانند کاهدان را تمیز کنند و در آنجا بخوابند. با وجود این شرایط حاکم بر روستا، مردم وضعیت ما را درک می‌کردند و خیلی کم اتفاق می‌افتاد که از ما روی بگردانند.

بیشتر مردم تنگباغ “تەنگباخ” هوادار کومه‌له بودند و حتی حاجی روستا که به مثابه بزرگ مرد روستا محسوب می‌شد، سال گذشته پسرش را در روستای دوزه‌غره “دۆزه‌غه‌ره” در یورش پیشمرگان حزب دمکرات به پیشمرگان کومه‌له از دست داده بود. اکنون ما بیش از ده پیشمرگ حزب دمکرات در این خانه بودیم. وی و همسرش شب و روز دعا می‌کردند که کومه‌له عقب نشیند و خون از دماغ کسی جاری نشود.”

رها شدن از تنگباغ، سرگردانی در کوههای چهل‌چشمه!

در روز ششم، کماکان کومه‌له محاصرة ما را ادامه داد و منتظر بود تا خود را تسلیم آنها نمائیم. انتظار و آماده ‌باش شبانه‌روزی ما را بشدت خسته و مردم تنگباغ را نیز کم کم از شرایط موجود بیزار کرد. بنابراین باید برای برونرفت از این تنگنا، به راهکاری جدی بیاندیشیم. اما کدام راهکار؟ تنگباغ در دره‌ای تنگ و محاصره شده در دو زنجیره‌ از کوه‌های بلند قرار داشت. در نقطة پایانی این دو زنجیره از کوهها، در پائین روستاهای جانوره و تینال، جادة گاران قرار داشت، که ده‌ها پایگاه نیروهای رژیم را در خود جای داده بود. ما بخوبی می‌دانستیم، رهبری کومه‌له از وضعیت بهم ریختة ما آگاه است و اگر هم از دام پیشمرگان آنها رها شویم، ما را تعقیب و نابود می‌کنند. در پشت روستا نیز ارتفاعات چهل چشمه قرار داشت، که در زمستانها بشدت سرد و پر برف بود و مجالی برای عبور و اندیشیدن به آن نبود. جدا از این مشکلات تمامی ارتفاعات مشرف بر روستا در کنترل کومه‌له بود. اگر ما هر کدام از این ارتفاعات را انتخاب می‌کردیم، باید ابتدا محاصرة آنها را می‌شکستیم و آنگاه به راهکار دیگری فکر می‌کردیم.

در تمام مدتی که ما گرفتار برنامه‌های کومه‌له و در محاصره بودیم، پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در جنگ و برای گشتن یکدیگر در تمامی مناطق کردستان فعال بودند. در مواردی کومه‌له به حزب دمکرات ضربه می‌زد و در موردی دیگر این حزب دمکرات بود که کومه‌له را مورد تعرض قرار می‌داد. گر چه ممکن است که عجیب بنظر برسد، ولی ما نگران بودیم که حزب دمکرات به کومه‌له ضربه بزند. ما می‌ترسیدیم که کومه‌له به تلافی ضرباتی که متحمل می‌شود با ضربه زدن به ما، آنرا جبران کند. بدلیل نبود باطری هیچ ارتباطی با سایر نیروهای حزب دمکرات نداشتیم و تنها منبع برای اطلاع از رویداد‌های فیمابین رادیوهای کومه‌له و حزب دمکرات بود. زخمی‌ها و کسانی که پاهایشان از سرما آسیب دیده بود، رو به بهبود بودند. بعضی از آنها می‌توانستند در نکهبانی و مسائلی از این دست کمک کنند، ولی بیشتر، آنها را برای حفاظت از زندانیان بکار میگرفتیم.

برگرفته از خاطرات حاتم منبری با نام محاصره ” گمارۆ” از جنگ سراسری کومه‌له و حزب دمکرات

درگیریهای مرگبار، کومه‌له و دمکرات در منطقة بانه!

در شانزدهم اسفند ماه در ساعت چهار و نیم بعدازظهر ، پیشمرگان کومه‌له در ارتفاعات روستای برنجاران و سیاتیار در منطقة بانه، با پیشمرگان حزب دمکرات درگیر شدند. در این درگیری که حدود دو ساعت طول کشید، با عقب نشینی پیشمرگان حزب دمکرات باتمام رسید. در این درگیری یکی از پیشمرگان کومه‌له زخمی شد.

در هفدهم اسفند ماه، پیشمرگان حزب دمکرات نیروی‌ وردی و مینه‌شم در ساعت ده صبح، پیشمرگان کومه‌له را در روستای برنجاران و ارتفاعات سیاتیار مورد تعرض قرار دادند. این درگیریها تا ساعت دو و نیم بعدازظهر ادامه داشت و در میانة درگیریها یکی از پیشمرگان کومه‌له جانباخت.در ساعت پنج بعدازظهر مجدادا پشمرگان حزب دمکرات در چند صد متری پایگاه نیروهای رژیم اسلامی خمپاره‌اندازی را مستقر و گلوله‌های خمپاره را روانه سنگرهای پیشمرگان کومه‌له ‌کردند. نیروهای رژیم اسلامی نیز به تماشا ایستاده بودند، تا نیروهای کومه‌له و دمکرات به حساب یکدیگر برسند. پیشمرگان حزب دمکرات زیر آنش خمپاره به سنگر پیشمرگان کومه‌له در ارتفاعات یورش بردند و تا تاریک شدن هوا درگیریها ادامه داشت. در نتیجه این درگیریها، یکی از پیشمرگان کومه‌له بنام:

محمد رشید نوری جانباخت و سه پیشمرگ دیگر کومه‌له زخمی شدند.

دو نفر از پیشمرگان حزب دمکرات بنامهای:

رسول میرزائی“خه‌بات” و ابوبکر جانباختند و دو نفر دیگر از پیشمرگان آنها زخمی شدند.

با وجود پیوستن پیشمرگان جنوب به تجمع پرقدرت پیشمرگان حزب دمکرات در منطقة بانه و تحرکات آنها و جانباختن و زخمی شدن شش تن از پیشمرگان کومه‌له و اسیر شدن سه نفر دیگر در منطقه بانه، متاسفانه رهبری کومه‌له و مسئولین کمیتة منطقه با تحلیلی غیرواقعی و دست‌کم گرفتن توانائیهای حزب دمکرات، هنوز تصمیم به تقابل در منطقة بانه را داشتند، آنها در واقع، تصمیم برای ایستادگی و تقابل با تمرکز حزب دمکرات و برنامه‌ریزیهای آنها را نقطة قوت خود، ارزیابی ‌کردند.

مظفر محمدی مسئول کمیتة منطقة مناطق مرزی ” سه‌ر سنۆر” با وجود آنکه هیچ وقت فرمانده نبود، اما همیشه تلاش داشت تا در رابطه با مسائل نظامی خود را صاحب ‌نظر نشان دهد و در تصمیم‌گیریها دخالت کند، نتیجة دخالت و تصمیم‌گیریهای وی همیشه نشان از عدم توانائی و ایجاد مشکلات جدی وی در رابطه با مسائل نظامی بود.

در اواسط اسفند کمیتة رهبری کومه‌له، حسین مرادبیگی “حه‌مه سوور” عضو کمیتة مرکزی و فرماندة پیشمرگان کومه‌له را همراه با واحد‌هائی از گردان کاوه، که در اردوگاه مرکزی بودند به منطقة بانه فرستاد. حسین مرادبیگی در نوزدهم اسفند در روستاهای سیسارک و سماقان در منطقه بانه به پیشمرگان کومه‌له پیوست. او تصمیم گرفت تا با ملحق کردن پیشمرگان ناحیة سقز، تمرکز را تقویت کند. در این رابطه وی واحدی از پیشمرگان گردان آریز را از تمرکز جدا و برای تقویت گردان سقز در مسیر، به پیشواز گردان سقز فرستاد.

روستا‌ی سیسارک که به کوهپایه‌های سورکیو “سوورکێو” تکیه داده بود دارای مناطق پشتگاهی مطمئن بود. اما روستای سماقان که با رودخانه‌ای پر آب از سیسارک و کوهپایه‌های سورکیو “سوورکێو” فاصله گرفته بود بلحاظ اوضاع جغرافیائی و استراتژیک شرایط نامناسبی داشت. رفتن از سماقان به سیسارک فقط با عبور از یک پل امکان‌پذیر بود. اگر پل بسته می‌شد، امکان رفتن به روستای سیسارک غیرممکن می‌شد.

خبر تمرکز، تحرکات و مانورهای واحدهای حزب دمکرات در منطقة بانه، با رصد کردن پیامهای مخابراتی حزب دمکرات، امری نبود که بر کمیتة رهبری کومه‌له پوشیده باشد. مسئولین فعال در منطقه نیز پی در پی این اخبار را به مسئولین کومه‌له می‌دادند. محمد قادری که در آنمقطع بمثابه مسئول کمیتة بخش در منطقة بانه کار می‌کرد، برایم توضیح داد:

من از طریق هواداران و فعالین کومه‌له از اخبار دقیق، استعداد نظامی، تحرکات و اقدامات نیروهای حزب دموکرات بخوبی مطلع بودم. در روز بیستم اسفند، من به نزد حسین مرادبیگی و مظفر محمدی در سیسارک رفتم. من به آنها گفتم که، واحدهائی از نیروهای حزب دمکرات به روستای گرماو ” گه‌رماو” در پشت ارتفاعات سماقان رفته‌اند. اگر درگیری شروع شود و آنها پل حدفاصل دو روستا را سد کنند، اوضاعی بسیار خطرناک را بر ما تحمیل می‌کنند. با توجه به استعداد نظامی آنها و شرایط موجود، بهتر است که: ما از این درگیری اجتناب کنیم. آنها در جواب گفتند: اجتناب از درگیری بمعنی فرار و ترس است. ما قطعا توان تقابل و ضربه زدن به نیروهای حزب دمکرات را داریم. آنها تلویحا مرا به ترسیدن متهم کردند.

حسین مرادبیگی از شروع فعالیت نظامی کومه‌له بمثابه فرماندة نظامی پیشمرگان کومه‌له انتخاب شد. این انتخاب بیشتر در شکلی فرمی و بر اساس مناسبات افراد کمیتة مرکزی در آنمقطع انجام گرفت. در یورش نیروهای رژیم اسلامی در بهار ١٣٥٩ به کردستان، وی بمثابه فرمانده نظامی کومه‌له، در منطقة بانه فعالیت می‌کرد. همچنانکه در کتاب قبلی خود، تنها سنگر بازمانده از قیام، به تفصیل در رابطه با آن نوشته‌ام. وی نتوانست در آنمقطع تاثیرات آنچنانی در فرماندهی پیشمرگان داشته باشد. از آن مقطع به بعد، وی در بیشتر مواقع در اردوگاه مرکزی بسر برد و متاسفانه در فرماندهی و رهبری عملی و فعالیت‌های نظامی تجربة آنچنانی نداشت.

در شب بیست و یکم اسفند ١٣٦٤، پیشمرگان کومه‌له در آماده‌باش کامل در ارتفاعات روستای سمقان و مشرف بر روستای گرماو ” گه‌رماو” مستقر بودند. آنچه که مشخص بود، این تعداد از پیشمرگان کومه‌له در تقابل با پیشمرگان حزب دمکرات قابل قیاس نبود. ضمن اینکه جنگ دو نیروی پارتیزان در تفاوتهای اساسی با جنگ با نیروهای رژیم اسلامی بود.

در ساعت چهار و نیم صبح نیروهای حزب دمکرات تعرض وسیع و پرقدرتی را از چند جبهه به روستاهای سیسارک و سمقان شروع کردند. پیشمرگان کومه‌له مستقر در ارتفاعات سمقان نتوانستن بیش از نیم ساعت مقاومت کنند. این ارتفاعات بعد از جانباختن و زخمی شدن تعدادی از پیشمرگان کومه‌له، به تصرف نیروهای حزب دمکرات درآمد. تعدادی از پیشمرگان کومه‌له توانستند در هوای گرگ و میش از پل عبور کنند. با روشن شدن هوا امکان عبور از پل میسر نبود و بقیه پیشمرگان در درون روستا به مقاومت ادامه دادند. پیشمرگان حزب دمکرات همزمان پیشروی به ارتفاعات مشرف بر سمقان را ادامه داده و بر بخشهائی از روستای سیسارک تسلط پیدا کردند. آنها همچنین با تسلط کامل بر روستای سمقان و محاصرة آن، هر دم تعدادی بیشتر از پیشمرگان کومه‌له را به کام مرگ فرستادند. شیرازة پیشمرگان کومه‌له از هم‌گسست و فرماندهان نقش خود را در فرماندهی و همآهنگ کردن آنان از دست دادند.

صالح محمدی که بعد از محاصره شدن، خود را تسلیم نمود، بوسیله یکی از پیشمرگان حزب دموکرات اعدام شد. جنگ سخت و مرگباری تا تاریگی هوا ادامه یافت. با تاریکی هوا کم کم پیشمرگان کومه‌له همراه با بیش از بیست زخمی که چهار نفر از آنها زخمهای کاری و خطرناک داشتند، به پشت ارتفاعات سورکیو “سوورکێو” و مرز قراردادی کردستان ایران و عراق عقب نشستند. در میانة این درگیریهای مرگبار پانزده نفر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای:

١-نظیفه لطف‌الهی ٢- جمیل عارف عزیز ٣- ثروت شریفی ٤- باشی شکری ٥- منصور قوامی ٦- فاطمه حکیمی ٧-عمر محمدی ٨- محمود صادقی ٩- توران رحیم‌پور ١٠- علی سهراب‌نژاد١١- سیامک مظهری ١٢- صمد زارع‌رمشتی ١٣= جواد باتمانی ١٤= عبدالله قاسمی ١٥- صالح محمدی جانباختند. همچنان پنج نفر از پیشمرگان کومه‌له به اسارت حزب دمکرات درآمدند.

در میانة این درگیریها سه نفر از پیشمرگان حزب دموکرات بنامهای:

١- سیف‌الله منبری ٢- دکتر کریم ٣- رحیم آلوتی جانباختند و چهار نفر از آنان زخمی شدند.

با توجه به تعداد بالای پیشمرگان جانباختة کومه‌له، تعداد بسیاری که از واحد‌های خود بریده و یا اسیر بودند، خستگی زیاد، آن تعداد باقیمانده از پیشمرگان، توان حمل تعدادی از جنازه‌ها و جابجائی آن همه زخمی را نداشتند. پیشمرگان کومه‌له برای حمل زخمیها از مردم روستای سیسارک کمک گرفتند. تعدادی از مردم روستا بیمناک از امکان تعرض مجدد پیشمرگان حزب دمکرات به پیشمرگان کومه‌له، تمایل آنچنانی به کمک نشان ندادند. مظفر محمدی که خود باندازه کافی بهم‌ریخته بود، برای ترساندن و وادار کردن مردم روستا به کمک از پیشمرگان می‌خواست به کسانی که تمایلی به کمک کردن نشان نمی‌دهند، تیراندازی کنند. گر چه فضای حاکم بر پیشمرگان کومه‌له بسیار ناخوشایند و دهشتناک بود، اما هیچ پیشمرگی به این دستور ناروا و غیرعقلانی وی توجه نکرد.

محمد قادری نیز به مظفر محمدی و حسین مرادبیگی اعتراض ‌کرد و گفت:

” شما مسئول جانباختن این تعداد از پیشمرگان و وضعیتی که بر پیشمرگان گذشت، هستی. شما باید در رابطه با این مسائل جوابگو باشید!!!” متاسفانه در هیچ مقطعی کسانی که مناسباتی نزدیگ با افراد کمیتة رهبری کومه‌له داشتند، برای تصمیمات و اقداماتی با چنین نتایج اسفباری مورد مواخذه قرار نگرفتند. مظفر محمدی نه تنها مواخذه نشد، بلکه حتی در کنگرة بعدی، بدلیل پشتیبانیهای کمیتة رهبری بعنوان عضو کمیتة مرکزی کومه‌له انتخاب شد.

ادامة خاطرات حاتم منبری با نام “گه‌مارۆ”!

در بیست و دوم اسفند ماه ١٣٦٣ رادیو حزب دمکرات خبر درگیری کومه‌له و حزب دمکرات در روستا‌های سماقان و گرماو “گەرماو” در منطقة بانه را با خوشحالی و شوق فراوان پخش نمود و اعلام نمود که در این درگیری بیش از بیست پیشمرگ کومه‌له جانباختند و تعدادی دیگر به اسارت درآمدند.

رادیو کومه‌له نیز خبر را با عصبانیت تمام پخش کرد و تهدید کرد که کومه‌له بزودی با زدن ضربه‌ای کاری به حزب دمکرات آنرا جبران خواهد کرد. آنچه مشخص بود رهبری حزب دمکرات اطلاع داشت که ما در میانة زنجیره اقدامات کومه‌له در خطر جدی هستیم و فکر نمی‌کردند که از این دام براحتی رها شویم. هم رهبری حزب دمکرات و هم ما می‌دانستیم این وعدة انتقام که کومه‌له از آن سخن می‌گوید، همانا کشتن یا اسیر کردن، ماست. در این درگیریهای ناحیة بانه سه پیشمرگ حزب دمکرات جانباختند. یکی از این سه نفر دوست، یار و از اقوام عزیز من، بنام: سیف‌الله منبری بود. مانند دفعه قبل، همراه با مام اضغر و سایر یاران با جمع شدن و گرد آمدن در کنجی، یکدیگر را دلداری دادیم. سردار پیشمرگ کومه‌له‌ اسیر در نزد ما، با چشمان پر از اشک به نزد ما آمد و مرا در آغوش گرفت و تسلیت گفت. بدون اینکه چیزی بگویم، دستم را بر شانه‌اش قرار دادم و با چشم دوختن به وی از همدردیش تشکر کردم. به فکر فرو رفتم و بدان روزی می‌اندیشیدم که، کومه‌له جان تمامی ما را بکیرد و راه نجاتی نباشد. آنگاه روستای فقیرنشین نیر” نیەر” شماره جانباخته‌گانش در این جنگ بیمعنا در فصل زمستان بیشتر از ده نفر خواهد شد. با عجله این خیالبافی‌ها را از ذهن خود دور کردم، زیرا در غیراینصورت بتمامی، روحیة خود را می‌باختم و نیروی مقاومت خود را از دست می‌دادم.

در این مدت دو نفر از اهالی روستای تنگباغ “تەنگباخ” را به بهانة رفتن به شهر به شلیر “شلێر” نزد مرکزیت آژوان فرستادیم. ما کوچکترین اطلاعی از رسیدن آنها نداشتیم. در واقع رسیدن آنها نیز هیچ تغییری در وضعیت ما ایجاد نمی‌کرد زیرا حتی اگر هزار نفر بکمک ما می‌آمدند، در مسیر با کومه‌له درگیر می‌شدند و با دو هفته جنگ و گریز هم به ما نمی‌رسیدند.

بعد از پخش خبر جنگ بانه از طریق رادیو‌های هر دو طرف، آرایش نظامی پیشمرگان کومه‌له در ارتفاعات اطراف روستای تنگباغ “تەنگباخ” تغییر کرد و بجای پنج یا شش نفر در هر یک از ارتفاعات، ده تا پانزده نفر مستقر شدند. آنها با سلاحهای نیمه‌سنگین خانه‌های روستا و سنگرهای ما را نشانه گرفتند و در ساعت یک بعدازظهر فردی از روستای شاه‌نشین “شانشین” را با نامه‌ای تهدیدآمیز نزد ما فرستادند. در نامه آمده بود که: بمثابه آخرین اولتیماتوم، تا ساعت نه شب همان روز خود را با سلاحهایمان به آنها تسلیم کنیم، در غیراینصورت نامه قتل خود را امضا کرده‌ایم.

کاک منصور و کاک عمر، نامه را خوانده و سپس مرا فرا خوانده تا با همدیگر تدبیری بیندیشیم و تصمیمی برای به سرانجام رساندن این وضعیت بگیریم. تمامی مسئولین در خانه‌ای جمع شدیم. کاک منصور نامة کومه‌له را خواند. همه خاموش، دل‌تنگ، عصبانی و تا حدی ناامید به همدیگر چشم دوخته بودیم. کاک منصور سکوت را شکست و گفت: برادران! من شصت فشنگ دارم. پنجاه و نه تای آنرا به کومه‌له شلیک می‌کنم و فشنگ آخر را بخودم!

یکی از کادرهای کمیتة مریوان بنام کاک جمال فدوی که بسیار کم حرف اما دانا و مبارز بود گفت، آخر این چگونه تدبیری است آقا منصور، باید تدبیری اساسی اندیشید. وی آنگاه گفت:

من پیشنهادی دارم!. همه با هم گفتیم: بفرها، او گفت: واحدی از ما باید یکی از این ارتفاعات را تصرف و با مقاومت و آتش حفاظتی آنها بقیه از روستا خارج شویم. اگر بیست نفر از ما کشته شویم بقیه می‌توانند از روستا خارج شوند. این پیشنهاد جمال فضای ناامیدی را شکست و هر کسی نکته‌ای به این پیشنهاد افزود. سرانجام تصمیم گرفتیم، با تاریک شدن هوا، یک واحد ده نفره را به ‌هدف تصرف تپه‌ای در بالای روستا روانه کنیم، زیرا این تپه از سایر ارتفاعات بلندتر بود و هم به کوههای چهل‌چشمه تکیه داشت. اگر کسی می‌توانست از روستا خارج شود، بار دیگر در دام کومه‌له نمی‌افتاد و می‌توانست به هر جهتی و هر جهنمی که امکان داشت، برود.

جمال خود داوطلبانه مسئولیت این گروه ده نفره را بعهده گرفت و نه نفر دیگر از پیشمرگان زبده را انتخاب کرد. قرار بر این بود تا تیراندازی پیشمرگان کومه‌له جلو بروند و هر زمان درگیر شدند با تمامی توان برای تصرف تپه اقدام کنند. تمامی پیشمرگان از شرطها و اولتیماتوم کومه‌له مطلع شدند و همه نیز می‌دانستند که باید شب این محاصره شکسته شود. آن چند ساعت تا شروع عملیات بمثابه چند ماه گذشت. تمامی پیشمرگان مداوم و هر چند دقیقه یکبار به ساعت می‌نگریستند. زخمیها و اسرا را به آخرین خانه نزدیگ دره مشخص شده منتقل و چند نفر را مسئول آنها کردیم. بقیه افراد به چند دسته تقسیم شدیم تا اگر به مشکل برخوردیم، هر کس به وظیفه و محل اقدامات خود آشنا باشد.

هوا در حال تاریک شدن بود. آرایش نظامی پیشمرگان کومه‌له حاکی از آمادگی کامل برای حمله و در انتظار موعد مقرر بودند تا بلکه ما بدون مقاومت خواست آنها را برآورده کنیم. آنها فکر می‌کردند که اگر هم تسلیم نشویم قطعا روستا را ترک نمی‌کنیم و در روستا جنگ خواهیم کرد. بهمین دلیل در فکر محاصرة بیشتر روستا نبودند. نیروهای خود را در بالا و پائین روستا آماده کرده بودند تا در موعد مقرر تعرض به نیروهای ما را آغاز کنند. برف خیلی زیادی بر زمین نشسته بود، اما بر اثر سرمای زیاد به اندازه کافی سفت بود تا بآسانی و بدون فرو رفتن در برف راه رفت. ما دو بیسیم دستی داشتیم که در چنین مواقعی از آن بهره می‌گرفتیم. یکی از بیسیمها نزد جمال و آن دیگری نزد ابراهیم احمدی بود. جمال همراه با نه نفر دیگر از روستا خارج شد و در مسیر دره‌ای کوچک که بر ارتفاعات مشرف بر آن حدود ده پیشمرگ کومه‌له مستقر بودند، پیش رفت. ده دقیقه گذشت آنها همچنان براه خود ادامه می‌د‌ادند و ما با استرس بسیار در انتظار شروع تیراندازی دقیقه شماری می‌کردیم. ناگهان به ما خبر رسید تا بقیة افراد در واحد‌های ده نفره از روستا خارج و مسیر آنها را دنبال کنیم. جمال و واحد همراه وی بدون درگیری به نوک تپه رسیدند. ما هم با عجله از روستا خارج شدیم و آخرین نفر ما نیز به نوک تپه رسید.

با تاریک شدن هوا و همزمان با خارج شدن جمال و واحد همراه وی از روستا، پیشمرگان کومه‌له به هدف نزدیگ شدن به خانه‌ها و تعرض به ما از پشت روستا، ارتفاعات را ترک کرده بودند. اما از شانس خوب ما، آنها از درة آنطرف تپه پائین آمده بودند و ما از درة سمت مخالف بالا رفته بودیم، بدون اینکه بهم برخورد کنیم. ما که به نوک کوه رسیدیم، پیشمرگان کومه‌له به روستا رسیدند و شروع به بازرسی خانه‌ها کردند، اما مرغ از قفس پریده و مجدادا در دام آنها افتادن، نمی‌توانست برای آنها کاری آسان باشد. ما خود نیز باورمان نمی‌شد، اینچنین بی‌دردسر و بدون هیچگونه زیانی از محاصرة نیروئی که تعداد آنها چندین برابر ما بود، بسادگی رها شویم. با عجله شمارش پیشمرگان را شروع کردیم تا مطمئن شویم همه از روستا خارج شده‌اند. مشخص شد، مسئول یکی از واحد‌ها “سەرلک” نیروی مریوان بنام یوسف نسناری غائب است. چند نفر از پیشمرگان دیده بودند، وی در موقع خروج از روستا، عمدا روستا را ترک نکرده بود. بهمین دلیل نمی‌باید برای وی انرژی گذاشت و بهتر بود هر چه زودتر از آن منطقه دور شد، زیرا ممکن بود کومه‌له ما را تعقیب و مجدادا جنگی ناخواسته به ما تحمیل شود. در واقع ما تنها از محاصرة کومه‌له خارج و هنوز در محاصرة برف و سرما و کوههای بلند بودیم. در چنین وضعیتی خلاصی از وضعیت موجود امری دور از دسترس و ناممکن به نظر می‌رسید. ما روستای تنگباغ را ترک کرده و اینک در آنطرف ما ارتفاعات روستاهای گلچییر و تینال بودند، که نیروهای رژیم اسلامی در آنجا مقرات خود را داشتند و همچنین در پائین‌تر از ما نیروهای رژیم در روستای سوفی‌بله مستقر بودند. رفتن به این روستاها ممکن نبود و تنها راه ممکن، رفتن به ارتفاعات چهل‌چشمه بود. کسانی که این ارتفاعات را دیده باشند، می‌دانند که این ارتفاعات از مرتفع‌ترین و وسیع‌ترین کوههای کردستان است. در تابستان این ارتفاعات داری شبهائی سرد و در نقاطی از آن برف وجود دارد. در فصل گرم برای رفتن به ارتفاعات چند ساعت باید راه رفت، و اینک در این زمستان ما ناچارا باید تنها مسیر ممکن یعنی ارتفاعات را پیش گرفته و سرنوشت نامعلوم خود را به این ارتفاعات سرد و پر برف بسپاریم. بناچار برای رهائی از درگیر شدن با نیروهای کومه‌له راه ارتفاعات را در پیش گرفتیم. بارش برف قطع شده و باد آنچنانی نیز نمی‌وزید، اما هوا بسیار سرد بود. بعد از نیم ساعت پیاده‌روی دهان همگی از شدت برودت قفل شد و کسی توان ماندن در یک نقطه را نداشت و بناچار باید راه رفت تا هم بدن را گرم نگاهداشت و هم خطر افتادن در دام کومه‌له کمتر شود. نزدیک به سه ساعت بطرف قله راه پیمودیم. هر چه بالاتر می‌رفتیم هوا سردتر، باد بیشتر و مه فشرده‌تر می‌شد. کم کم آثار خستگی مفرط در چند نفر مخصوصا کسانی که قبلا پاهایشان از سرما آسیب دیده بود، پدیدار شد. به تیم پیشرو پیام دادیم که غاری یا پناهگاهی را در زیر تخته سنگها بیابند و منتظر شوند تا بلکه استراحتی کنیم. برف تمامی چاله‌ها را پوشانده و هر طرف را نظاره می‌کردیم بمثابه دریائی بدون پستی و بلندی به نظر می‌آمد. یک ساعت دیگر راه را ادامه دادیم. مسئول تیم پیشرو با بیسیم تماس گرفت و گفت: پناهگاهی را در زیر سنگها یافتیم، آیا می‌توانیم تا رسیدن شما آتشی برافروزیم. مسئولین گفتند، اطراف را بررسی کنید و اگر نور چراغ روستا یا مکانی دیگر دیده نمی‌شود، اقدام کنید. اما یافتن هیزم و مواد آتش‌زا در آن شرایط و اوضاع جوی که برف همه جا را پوشانده بود، امری دور از دسترس بنظر می‌رسید. همه ما به واحد پیشرو ملحق شدیم. در واقع پناهگاه آنجنانی نبود و تنها بخاطر بلندی سنگ و شیب پائین آن، برف به زیر سنگ نفوذ نکرده و خشک مانده بود. همه در آن نقطه جمع شدیم. چند نفر چکمه‌هائی به پا داشتند که پاشنه آنها چند سانتیمتر بلند بود. کسی به نظرش رسید که بدون آسیب رساندن به چکمه‌ها، با بریدن پاشنه‌ها اندکی آتش برافروزند. بعد مدتی پاشنه‌ها قطع شدند، اما از این تکه‌های لاستیک، غیر از آتشی کم حرارت و پر دود که کسی را گرم نکرد، حاصل نشد. بیشتر از یکساعت در پناه آن صخره طاقت نیاوردیم و بناچار راه افتادیم، تحمل سرما سخت و طاقت‌فرسا بود. مه غلیظ همه جا را پوشانده و تشخیص مسیر ممکن نبود. من در تمامی دوران زندگی فضائی چنین دهشتناک را ندیده بودم. نه درختی، نه سنگی، نه آسمان، نه آب و آبادانی. تنها برف و برف و برف!!!. بی‌هدف و فقط بخاطر فرار از سرمای شدید و مبارزه برای زنده ماندن بدور خود می‌چرخیدیم. تپه‌ها را بالا و پائین می‌رفتیم و کمی توقف می‌کردیم، بدون اینکه کسی اعتراض کند باز هم ادامه می‌دادیم. همه می‌دانستیم که این راه رفتن‌های بی‌هدف، فقط مبارزه‌ای است با طبیعت خشن حاکم بر ما و تلاشی برای ادامة زندگی در افقی تاریک و نامعلوم. تا صبحدم چرخیدن و بالا و پائین رفتن‌ها ادامه داشت. بزرگترین شانس ما در این بود که بارش برف قطع شده بود و بدون فرو رفتن در برف، امکان راه رفتن بر روی سطح یخ بسته آن ممکن بود. در صبحدم از غلظت مه کاسته شد. کم کم ارتفاعات دیگر روئیت می‌شد، اما کسی نمی‌دانست موقعیت جغرافیائی را تشخیص دهد و بتمامی سر در گم بودیم. به نقطه‌ای رسیدیم که امکان روئیت کمی خاک ممکن شد. بدور هم جمع شدیم، کاک منصور، کاک عمر و کاک ابراهیم در کنار هم ایستاده بودند. برای اولین بار در مدت این شب سرد به چشمان کاک منصور نگریستم، چشمانش پر از اشک بود. نگاهش را از من دزدید، کاک منصور که در شرایط تنگنا و در جنگها، کوهی از روحیة والا و دریائی از تحمل بود. حال شخصی خاموش و بی‌اراده را می‌بینم که یخ همانند قندیل بر سبیل او نشسته، لبانش می‌لرزد و اندام کوچک و لاغر وی کوجکتر و نحیف‌تر بنظر می‌آمد.

کاک عمر که به شوخ‌طبعی و جک‌گوئی معروف بود و در هیچ مقطعی ضعف روحیه را در وی ندیده بودم، در این صبحگاه سرگردان بدنبال جمله‌ای می‌گشت تا شاید بتواند لبخندی بر لبان پیشمرگان نمایان کند. اما لرزه لبان وی امکان ادای وضوح کلمات را نداد و سرانجام سخن را تمام کرد و شروع به قدم زدن کرد و با قدم‌هایش با تمام وجود ناامیدی را بنمایش گذاشت. ابراهیم، علی تاتوره، رحمان زیوه‌ای، رحیم هژار، سهراب و محمدکریم هویه‌ای را می‌دیدم که در مدت این یک ماه پر از خطر در تیم پیشرو سپر تمامی خطرات بودند، حال در تقابل با طبیعت خشن کم کم به زانو در می‌آیند و قلعة بلند روحیة آنها متزلزل می‌شود. آنها به کوشه‌ای خزیده و انگار می‌خواهند بگویند: وظیفه ما تمام شد، زیرا کمینها را شکستیم، قله‌ها را رفتیم، سنگرها را فتح کردیم. دیگر امکان جنگ با سرما و برف را نداریم.

هوا در حال روشن شدن بود و پیشمرگان برای طلوع خورشید با بی‌صبری دقیقه شماری می‌کردند. خورشید کردستان پرانرژی است و حتی در ارتفاعات چهل‌چشمه و در فصل سرد زمستان هم امیدوار کننده است. ما در دره‌ای در میان دو کوه بودیم. این ارتفاعات به دو قلة بلند ختم می‌شد و در میان مردم منطقه به دو برادر معروف بود. این قله‌ها بلندترین نقطه ارتفاعات وسیع و پربرف چهل‌چشمه است. در بهار و تابستان بسیار دلگیر و کوهستانی پرآب و گل و گیاه دارد، اما حال به هر سو بنگری برف است و اصلا به آن چهل‌چشمه‌ای که می‌شناختیم شبیه نبود. خورشید به نزدیگی ما رسید و منتظر شدیم تا به ما برسد. دو نفر، دو نفر یا سه‌ نفر، سه نفر به پیشواز خورشید رفتیم. بخوبی گرمی خورشید را احساس می‌کردیم. به مام اضغر و نجمه نگاهی انداختم، هر دو داری سبیل‌های بلندی بودند و با آویزان شدن قندیل‌های یخ از سبیل‌های آنها، قیافه‌هائی دیدنی داشتند. بعد از مقداری نشستن در مقابل خورشید و کمی گرم شدن، بدون هدف راه افتادیم و چند دره و کوه پر برف را پیمودیم. سید جلال پیرترین و با تجربه‌ترین فرد واحد فریاد زد و گفت، توقف کنید اگر اینچنین ادامه دهیم، قطعا در زیر بهمن دفن خواهیم شد. هفتاد نفر در میان این برفها راه می‌رویم و صحبت می‌کنیم. بهمن بیشتر با سر و صدا فرو می‌ریزد. اینهم مشکلی دیگه، بناچار ایستادیم، مقداری فکر کردیم. چهل‌چشمه در میانة جاده‌های مریوان – بانه – سقز – سرشیو سقز – برپله مریوان و سارال دیواندره قرار داشت. فکر کردیم اگر ما در جهت جاده باشیم، در تمامی روستاهای پائین این ارتفاعات مانند: آگجه، گوگجه ” ئاگجە، گۆگجە” و کانی‌تمرخان ” کانی تەمەرخان” و ……….. پایگاههای رژیم قرار دارند و امکان رفتن به آنطرف وجود ندارد. اگر برعکس در طرف سرشیو سقز باشیم، آنگاه روستای نزدیگ به ما روستاهای نرکسله، بس، شاه قلعه ……… “نەرگسەڵە، بس، شاقەڵا و……” است، که در آنها پایگاههای رژیم وجود ندارد. اما اگر کومه‌له قبل از ما به آنجا رسیده و منتظر ما باشد،؟ آنگاه ……….. در هر حال، بعد از مقداری بالا و پائین رفتن‌ها کم کم صدای آب روان در جوی بگوشمان رسید. کمی پائین‌تر رفتیم تعدادی چنار دیده شد و مطمئن شدیم، که در پشت روستای نرکسله “نەرگسەڵە” هستیم. بر روی برف دراز کشیدیم، گرسنگی نیروی ما را بریده بود. حدود دوازده ساعت از روستای تنگباغ خارج شده بودیم و هیچ چیز نخورده بودیم. بخاطر سرما هم نتوانسته بودیم مقداری استراحت کنیم. روستا دیده نمی‌شد ولی مطمئن بودیم، که از آنجا زیاد دور نیستیم. مام اضغر گفت، من با این دست زخمی می‌روم، اگر کومه‌له یا هر کس دیگری آنجا بود خود را تسلیم می‌کنم و منتظر بازگشت من نباشید. اما اگر کسی نبود، با سینه‌خیز هم شده می‌آیم و شما را از وضعیت مطلع خواهم کرد. مهنت یکی دیگر از پیشمرگان گفت: من هم همراه او خواهم رفت و اجازه نمی‌دهم تنها برود. کسی مانع نشد و هر دو از ما جدا شدند و بطرف روستا رفتند. بعد ده دقیقه مهنت باز گشت و گفت، روستا خالی است، بیائید، با عجله و بدون تامل راه افتادیم. روستای نرگسله نزدیکترین روستا به ارتفاعات چهل‌چشمه بود و بیشتر از تمامی روستاها برف باریده بود. از روی توده‌های مرتفع برف خود را به روستا رساندیم. مردم روستا به پیشواز ما آمدند. این روستا بدلیل دوری از شهر و شرایط جغرافیائی از دسترس نیروهای رژیم اسلامی بدور بود. نرگسله روستائی بود، با ده الی پانزده خانوار و بدون کوچکترین امکانات زندگی. مردم روستا با گله‌داری روزگار می‌گذراندند. بدلیل اینکه ما قبلا در این روستا مقر داشتیم، من بخوبی با مردم روستا آشنائی داشتم و آنها نیز اکثریت پیشمرگان را می‌شناختند. هر چند نفر به خانه‌ای رفتیم. دست و پاهایمان را با آب گرم شستیم. مردم بمثابه فرزندان خود از ما پذیرائی ‌کردند و متاسف بودند. زنان می‌پرسیدند، در این سرمای سرد زمستان در چهل‌چشمه بدنبال چه هستید و چرا بجان هم افتاده‌اید؟! روستا مغازه کوچکی داشت و ما تمامی وسائلی را که در مغازه بود مانند: سیگار، پودر لباسشوئی، صابون، کفش و مواد خوراکی خریداری کردیم. منازل حمام نداشت، و مردم با گرم کردن آب در گوشه‌ای از خانه‌های محقر خود حمام می‌کردند. برای ما آب گرم کردند و همگی خود را مقداری تمیز کردیم. زنان لباسهایمان را شستند. باندازه کافی غذا خوردیم و کمی بخود آمدیم. هنوز بیش از ده نفر بدلیل سرمازده‌گی پاهایشان، امکان ایستادن را از دست داده و تعدادی بکمک دیگران جابجا می‌شدند. کسانی بودند که انگشت بزرگ پاهایشان به اندازه پای یک کودک آماس کرده بود. واحد صلواتی در وضعیتی بمراتب بدتر از همه بسر می‌برد.

هنوز خطر کومه‌له باعتبار خود باقی بود. در چهار طرف روستا نگهبان و گمین داشتیم و بقیه در درون خانه‌ها استراحت می‌کردند و منتظر سالم شدن یاران از پا افتاده بودیم تا بطرف منطقة سقز حرکت کنیم و بتمامی از خطر در دام افتادن کومه‌له رها شویم. اما پاهای چند نفر بشدت آسیب دیده بود و بنظر نمی‌آمد که بزودی امکان راه رفتن در مسیری طولانی، سخت و پر از برف را پیدا کنند. ما همچنان با دلواپسی و استرس روزها را سپری می‌کردیم. مسئولین حزبی هم بدون اینکه کوچکترین خبری از سرنوشت ما داشته باشند پیوسته از طریق رادیو برای ما پیام می‌فرستادند. اما ما هیچ امکانی برای ارتباط با آنها نداشتیم. چهار روز بود که ما همچنان در روستا بودیم و هنوز بیش از ده نفر بلحاظ جسمی در شرایط بدی بودند و امکان ایستادن بر پاهایشان را نداشتند. امکان ارتباط با سایر واحدهای حزب نیز وجود نداشت. باطری بیسیم تمام شده بود و امکان شارژ آن در روستا و حتی روستاهائی که هر کدام چند ساعت از ما فاصله داشتند، وجود نداشت. در شرایط ترسناکی بسر می‌بردیم. مداوم فکر می‌کردیم، که نباید نیروهای کومه‌له مجدادا ما را در روستا محاصره و شرایط روستای تنگباغ را بر ما تحمیل کنند. بنابراین لازم بود که هر چه زودتر روستا را ترک کنیم و بطرف منطقة سرشیو سقز که نیروهای حزب دمکرات حضور و کنترل بیشتری بر آنجا داشتند، برویم. تصمیم گرفتیم فردی از روستا را به روستای دره‌گاوان “دەرگاوان” بفرستیم تا بلکه هم خبری از روستا پیدا کنیم، و هم از مغازة روستا مقداری سیگار و سایر احتیاجات روزمره را برای ما تهیه کند. فرد مذبور غروب باز نگشت. مسیر مابین دو روستا، بدون برف و در شرایط نرمال کمتر از یک ساعت و نیم و در این فصل از سال، سه ساعت بود. ده ساعت از رفتن وی می‌گذشت و هنوز باز نگشته بود. زن و بچه‌هایش بشدت نگران بودند. آنها می‌گفتند:

حتما وی را گرگها دریده‌اند.! در زمستان در آن دره‌ها گرگهای گرسنه وجود داشت و امکان چنین خطری محتمل بود. اما ما خود بیشتر از این موضوع می‌ترسیدیم، که کومه‌له در روستا بوده باشد و نگذارند که وی باز گردد. که در این صورت هر چه زودتر ما را محاصره خواهند کرد. شب سپری شد و در ظهر روز بعد هنوز وی از روستای دره‌گاوان باز نگشته بود. تصمیم گرفته شد تا کاک عمر شریفزاده و تعدادی از پیشمرگان به هدف خبر از منطقه و همچنین خریدن مقداری از احتیاجات پیشمرگان و در صورت امکان شارژ باطری بیسیم بطرف روستای شاه‌قلعه ” شاقەڵا” بروند. هنوز از روستا خارج نشده بودند و ما با دلواپسی در حال خداحافظی با آنها بودیم که، بناگهان روستا را به رگبار بستند. هر کسی در نقطه‌ای مناسب سنگر گرفت و منتظر ماندیم، اما تیراندازی دیگری انجام نشد. فقط چند نفر در ارتفاعات پشت روستا بچشم می‌خورد. از چند طرف تعدادی از پیشمرگان بطرف ارتفاعات رفتند. بعد از مدت کمی پیشمرگان بازگشتند و معلوم شد که، پنج پیشمرگ کومه‌له بودند و بطرف روستای دره‌گاوان “دەرگاوان” عقب‌نشینی کرده‌اند. ما مطمئن بودیم که پیشمرگان کومه‌له در روستای دره‌گاوان هستند و هر چه زودتر با نیروئی بیشتر به ما حمله خواهند کرد. با عجله جلسه‌ای گرفتیم. ده نفر پیشمرگ مجروح داشتیم که هنوز برای راه رفتن مشکل داشتند. با آنها صحبت کردیم و گفتیم، هر که در توان دارد راه برود، آماده شود، زیرا ما ناچار هستیم در هر صورت از محاصره‌ای مجدد بوسیله کومه‌له پرهیز کنیم و بطرف روستاهای توکلان و بناوچان ” تەوەکڵان و بناوەچان” حرکت کنیم. بعد دو ساعت بحث و گفتگو، تصمیم‌گیری و پشیمانی مجدد، بالاخره فقط دو نفر صالح جوانرودی و وحید صلواتی که حتی امکان به پا کردن کفش‌هایشان را نداشتند، تصمیم به ماندن گرفتند. با تاریک شدن هوا روستا نرگسله “نەرگسەڵە” و مردم دلسوز آنجا را ترک کردیم و بطرف روستای توکلان ” تەوەکڵان” راه افتادیم و صالح و وحید را به مردم روستا سپردیم.

نارضائی از جنگ داخلی!

“راه رفتن بسیار سخت و پرمشقت بود. قبل از ما کسی در برف مسیر را طی نکرده بود و فرو رفتن در برف و تلاش برای ادامة رفتن امری مصیبت‌بار بود. بهمین دلیل مسیری را در بغل رودخانه بطرف روستای توکلان تعیین کردیم. اما ناچار بودیم چندین بار عرض رودخانه را قطع و پاهایمان در آب سرد فرو رود. در آن هوای سرد، برودت بمثابه چاقوئی پاهای صدمه دیده ما را آزار می‌داد. بعد از حدود چهار ساعت راهپیمائی سخت، به نزدیگی روستا توکلان رسیدیم.

خبری از وضعیت روستا نداشتیم، تنها می‌دانستیم پایگاه نیروهای رژیم اسلامی در روستا نیست. در نزدیگی روستا توقف کردیم و مانند همیشه تیم پیشروی برای اطلاع از وضعیت روستا رفتند. بعد از حدود بیست دقیقه مطلع شدیم که امکان رفتن به روستا وجود دارد. آنان که پیشمرگ بوده‌اند می‌دانند که شنیدن چنین خبر خوشی، در شرایط اینچنین خطرناک که موضوع مرگ و زندگی در میان است، چقدر شیرین و لذت‌بخش است. انسان در یک لحظه انرژی می‌گیرد و زانوان خسته و لرزان جان می‌گیرند و بلافاصله در خلسه‌ای لذت‌بخش فرو می‌روید. بداخل روستا رفتیم و با برنامه چهار خانه در چهار طرف روستا انتخاب کردیم. به چهار دسته تقسیم و هر دسته در خانه‌ای اسکان داده شدند و کمین و نگهبانی چهار طرف روستا را بعهده گرفتیم. بمثابه معمول مردم روستا بگرمی ما را پذیرا شدند. غذا به ما دادند و اخبار تمامی منطقه را برای ما بازگو کردند. به ما گفتند: بیچاره‌ها، یکماه است که کومه‌له شما را تعقیب می‌کند. ترا به خدا به ما بگوئید، آخر شما چه را از یکدیگر طلب می‌کنید؟!! روزی چند نفر از کومه‌له‌ها اینجا بودند می‌گفتند، ما حاضر هستیم جنگ را تمام کنیم، اما دموکراتها حاضر نیستند. عزیزان این جنگ خراب است، امکان نداشت دشمن بتواند در یک سال به اندازه این مدت کوتاه که شماها یکدیگر را کشته‌اید، به شما ضربه بزند. چند هفته قبل رشید اهل بناوچان کشته شد. او از اقوام ما و دمکرات بود. کومه‌له او را در بانه کشت. از خود کومه‌له‌های بیچاره نیز تعداد زیادی کشته شدند. آنها هم مادر دارند، بیچاره مادرهایشان!!. این صحبت‌ها مانند خنجری در جگرم فرو رفت. به عبدالرحمان نگاه کردم دقیق به گفته‌های این زن که سواد نداشت، اصلا به شهر نرفته بود گوش می‌داد. چگونه او از ما و رهبران ما عاقل‌تر است. او این وضعیت را تحلیل می‌کند و ضرر و زیانهای آن را بررسی می‌کند و در مقابل هم هیچ ادعائی ندارد. عبدالرحمان ندیمی معاون فرماندة لک و مسئول بیست پیشمرگ نیروی بیستون بود، که حال پانزده نفر از آنها باقی مانده بودند. در این مدت وی فداکاری بی‌مانندی از خود نشان داد و با سایر پیشمرگان همراه خود در تمامی شرایط خطرناک پیشتاز بود تا سایر همسنگران و یاران خود را از خطرها و بلایا نجات دهد. وی تا این شب ده‌ها بار خواسته بود تا با من صحبت کند و نارضائی خود را از این جنگ داخلی اظهار کند. من هر بار با بهانه‌ای از وی دوری می‌کردم و قول داده بودم که اگر روزی نجات پیدا کردیم به تمامی حرفهای وی گوش دهم و شاید هم همان کار را می‌کردم، که وی دوست داشت.

وی اما امشب انگار کسی را پیدا کرده بود که حرفهای دل او را می‌زد. بهمین‌دلیل وی با علاقه به حرفهایش گوش می‌کرد. نگران بودم و می‌ترسیدم که عبدالرحمان برود و در این شرایط سخت پیشمرگان را برای من رها کند و مشکل بزرگ دیگری برای کاروان خسته و درماندة ما ایجاد کند. شب را در آن چهار خانه خوابیدیم و صبح هر سه یا چهار نفر برای خوردن صبحانه در تمامی خانه‌های روستا پخش شدیم. آخرین روزهای زمستان بود و بالا آمدن خورشید بهار را برایمان تداعی می‌کرد. در یکی از ارتفاعات روبروی روستا چند پیشمرگ دیدبانی منطقه را بعهده داشتند. ساعت ده صبح بود و خبری از دشمن نبود. مسئولین تصمیم گرفتند که، پیشمرگان هر دسته گوسفندی را خریدار و در همان منازلی که شب را گذرانده‌اند، برای خود غذائی آماده و صرف نمایند. دسته ما هنوز بیست هزار تومان پول داشت که نصف آن نزد من و نصف دیگر نزد عبدالرحمان بود. عبدالرحمان چندین بار تلاش کرد تا آن پول را به من پس دهد، ولی من که قصد وی را از این تصمیم می‌دانستم، هر بار به بهانه‌ای تفره رفتم. این مرد درستکار و دلپاک می‌خواست اگر به این نتیجه رسید که ما را ترک کند، این ده هزار تومان حزب نزد وی نباشد که بعدا وی را به دزدی متهم کنند. وی این روز از این موقعیت استفاده کرد و تا بحث خرید گوسفند پیش آمد، رفت و از صاحب خانه گوسفند چاقی خریداری کرد و آنگاه به مغازه رفت و مقداری زیادی سیگار، جوراب و چیزهای دیگر خرید و خود را از شر آن پول رها کرد. او با بسته‌ای شیرینی که مخصوص به خودش بود بازگشت و گفت، حالا دیگر هیچ چیز حزب نزد من نیست.

گوشت در درون قابلمه می‌جوشید، که ناگهان یکی از دیدبانها همراه با مرد پیری که عصائی در دست داشت از محل دیدبانی پائین آمدند. بخاطر اینکه خانه‌ای که ما در آن بودیم نزدیک‌ترین نقطه به دیدبانی بود، دیدبان پیرمرد را نزد من آورد و گفت، این مرد می‌گوید، من با مسئول شما کار دارم. ما همواره در این مدت سخت عادت به آمدن چنین قاصد‌هائی داشتیم. ما به هر روستائی می‌رسیدیم، کومه‌له بعد از یکی، دو روز، کسی را نزد ما می‌فرستاد و در نامه‌ای سرشار از تهدید، تقاضای می‌کرد تا پیشمرگان اسیر کومه‌له را آزاد و خود را نیز به آنها تسلیم نمائیم. پیشمرگان همگی خشکشان زده بود و بیکدیگر چشم دوخته بودند و می‌رفت تا آن مقدار امید رهائی که در دل ما بوجود آمده بود، به ناامیدی تبدیل شود. من به پیرمرد گفتم، بفرما من مسئول هستم، کارت چیست؟. وی گفت:

تو مسئولی؟! نه پسر جان تو هنوز بچه‌ای، مسئول نیرو را می‌خواهم، کار عجله دارم!.

بیشتر اصرار نکردم و او را به نزد کاک عمر که سبیلی پرپشت و کاک منصور که سری بزرگ داشت، بردم. او گفت: ها عزیز جان این مسئول است نه تو!. او بعد از سلام کردن، نامه‌ای تا شده، که با چسب پیچیده شده بود، از جیب در آورد و پرسید، تو منصور ره‌شه هورامی هستید؟ کاک عمر گفت، بله و نامه را از او گرفت. با عجله چسب را برداشت و نامه را باز کرد. در پائین آن مهر حزب دمکرات را دیدم. بدون اینکه معطل شوم و از متن آن مطلع شوم، با عجله نزد پیشمرگان باز گشتم و گفتم، همین بعدازظهر پیشمرگان حزب از نیروی سقز به نزد ما می‌آیند. نامة کمیتة سقز رسیده. در تمامی عمر خود چندین بار شرایط اینچنینی را دیده‌ام و شاهد بوده‌ام خبری خوب یا بد رخسار انسان را تغیر می‌دهد و دل و درون انسان را شاد یا در ماتم فرو می‌برد. اما براستی اینبار با تفاوتی فاحش دیدم که این پیشمرگان جوان چگونه با این خبر شاد شدند و حالت صورت‌هایشان به یکباره تغیر کرد. یک به یک به سراغ قابلمه می‌رفتند و در آنرا بلند میکردند و عجله داشتند که گوشتها بپزد!.

مجدادا به نزد منصور و یارانش بازگشتم و در آنجا نیز فضای شادی و امید حاکم بود. افراد دل‌خوش و روحیة آنها تقویت شده بود. کاک منصور نامه را بدستم داد. آنرا خواندم و متوجه شدم که، نامه از طرف کمیته و نیروی هوشار “هەوشار” است، نه سقز. در نامه بغیر از مجموعه‌ای اخبار امیدوار کننده، نوشته بودند که: در اواخر روز یک واحد هفتاد نفره به فرماندهی عباس اکرمی به ما ملحق خواهد شد. به نزد واحد خود بازگشتم و تمامی اخبار را در حین خوردن غذای پر از گوشت برای یارانم بازگو کردم. زن صاحبخانه در خوشحالی ما شریک شد و مداوم تکرار می‌کرد، خدا به مادرانتان رحم کند، خدا حافظ شما باشد، انشاالله رهبرانتان بمیرند که، شما را بخاطر هیچ بجان یکدیگر انداخته‌اند.”

زیانهای جنگ داخلی قابل جبران نیست!

“مسئولین و تمامی پیشمرگان به پائین روستا چشم دوخته و چند نفر نیز به یکی از ارتفاعات رفته بودند، تا اگر از پیشمرگان هوشار خبری شد، اطلاع دهند. تعدادی نیز خود را آماده کرده بودند تا به پیشواز پیشمرگان هوشار بروند. اینک که به آن روزها فکر می‌کنم، باز شدن روزنه‌ای از امید در اوج ناامیدی رفتار انسان را بمثابه کودکی تغیر می‌دهد. ما هیچکدام از مسئولین و پیشمرگان هوشار را نمی‌شناختیم تا بیتاب آنها بمثابه دوست و یار نزدیک باشیم. تمامی ناشکیبائی ما برای رسیدن آنها، صرفنظر از رسیدن نامه، این بود که هنوز افکار ما از کابوس این دامهای دور و دراز پر از ترس رها و مطمئن نبود. بناگهان چند نفر شروع به دویدن کردند و فریاد ‌زدند: آمدن!، آمدن!، همگی بطرف آنها شتافتیم. دست در گردن، خنده و گریه، در آغوش گرفتن یکدیگر، فضائی پر از غم و شادی را در هر دو طرف بوجود آورد که هنوز این تصاویر در مغز و افکار من پا برجاست.

تا پیش از رسیدن پیشمرگان هوشار به ضعف و ناتوانی جسمی خود نیندیشیده بودم. این واحد پیشمرگ که به ما ملحق شد و پیشمرگان آنها با ما قاطی شدند، آنگاه با دیدن آنها به لاغری و ضعف جسمی خود و سایر پیشمرگان همراه خودم پی بردم. پیشمرگان هوشار “هەوشار” در جلو روستا با کوبیدن بر پیتی شروع به خواندن و رقص کردی “هەڵپەڕکێ” کردند. ما هم در حین تماشای رقص هر کدام داستان این مدت را برای کسانی از آنها تعریف ‌کردیم. آنها از طریق مردم منطقه چیزهائی در رابطه با ما شنیده بودند، اما نه بدین‌گونه که ما تعریف کردیم. آنها نیز از وضعیت نیروهای دیگر برای ما تعریف کردند. در واقع تمامی اخبارها در رابطه با جنگ کومه‌له و دمکرات بود، که هر دو تشکیلات از شمال تا جنوب کردستان اسلحه‌ها را به طرف یکدیگر نشانه رفته و هر روز تعدادی از یکدیگر را به کام مرگ می‌فرستادند. در منطقة شلیر اوضاع به مراتب بدتر بود، زیرا مراکز رهبری منطقة‌ جنوب هر دو تشکیلات در آنجا برپا بود و هر آن امکان درگیریهای خونینی در آنجا پیش‌بینی می‌شد.

بعد از کمی استراحت همراه با پیشمرگان نیروی هوشار، روستای توکلان را ترک کردیم. ما از طریق منطقة خورخوره سقز برای رفتن به منطقة شلیر و ملحق شدن به کمیتة منطقة آژوان “ئاژوان” حرکت کردیم. بعد از چهار روز و شب و عبور از چندین روستا، رودخانه و جاده‌های مختلف به روستای حاجی‌ مامان “حاجی مەمان” رسیدیم. یک دسته از پیشمرگان نیروی عزیز یوسفی آنجا بود. آخرین روز زمستان بود و شب را نزد آنان ماندیم. روز بعد یعنی روز اول بهار، نوروز ١٣٥٤ صبح زود مرا از خواب بیدار کردند و گفتند، خود را حاضر کنید. کومه‌له به مقر کمیته منطقه آژوان ” ئاژوان” حمله کردند و گویا ضربه‌ای کاری به حزب زده‌اند. عبدالرحمان ندیمی نگاهی به من کرد و با دلتنگی گفت:

می‌دانی، جنگ هر روز بحرانی‌تر می‌شود؟

خود را آماده کردیم و بطرف منطقة شلیر راه افتادیم. در مسیر باید جادة مریوان – سقز را قطع می‌کردیم. باید صبر می‌کردیم تا هوا تاریک شود. بعد از چند ساعت خبر گرفتیم که، کومه‌له مرکز آژوان و مقر کمیتة هوشار را تصرف کرده و کاک صدیق فرخیان مسئول کمیتة هوشار و عضو علل‌البدل کمیتة مرکزی حزب دمکرات و تعداد دیگری از پیشمرگان جانباخته‌اند. پیشمرگان هوشار بعد از شنیدن این خبرها بشدت بیقرار شدند و در همان روز روشن بطرف جاده حرکت کردند و ما هم بدنبال آنها روان شدیم. هنوز خورشید غروب نکرده بود که، از جاده عبور کردیم و به روستاهای بایر “بایەر” بالا و پائین رسیدیم. بعد از تصرف مقرات حزب بوسیله کومه‌له، نیروهای مرکز آژوان و هوشار و مقرات تابعة آنها نیز به روستاهای بوردمه و سیف “بۆردەمە و سێف” عقب‌نشینی کرده بودند.

ما در روستاهای بایر “بایەر” بالا و پائین در انتظار تصمیم کمیتة آژوان ماندیم. شب را در چند خانه به روز رساندیم. صبح زود دو پیشمرگ اسلحه، مهمات و کوله‌پشتی عبدالرحمان و دو پیشمرگ دیگر بنامهای: رئوف میرگه‌ساری و رحیم منبری را برایم آوردند. آنها نامه‌ای کوتاه نوشته بودند که:

با پوزش و طلب بخشش، ما از این بیشتر توانای ماندن و شریک شدن در جنگ اینچنینی را نداریم. ما ناچار هستیم که شما را ترک کنیم و قول میدهیم که هیچ اقدامی در جهت خیانت به شما برنگزینیم. بعدها مطلع شدیم، این سه نفر به شهرهای خارج از کردستان رفتند و بکارگری مشغول شدند. بعد مدتی رحیم بازگشت و در جنگی جانباخت. محمد رئوف اسیر و اعدام شد. عبدالرحمان تسلیم رژیم شد و بعد‌ها آزاد شد. رفتن این سه پیشمرگ تاثیر بسیار بدی بر من داشت. ما هنگام ترک نیرو و کمیته‌مان بیست نفر بودیم و حال یازده نفر بودیم. رفتن عبدالرحمان بمثابه مسئول نظامی نیز مسئولیت مرا افزایش داد.

برگرفته از خاطرات حاتم منبری با نام محاصره ” گمارۆ” از جنگ سراسری کومه‌له و حزب دمکرات

در بیست و هشتم اسفند ١٣٦٣ پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در ارتفاعات حاجی‌ کیمی منطقه بوکان درگیر و در میانة درگیریها یک پیشمرگان حزب دمکرات جانباخت و یکی دیگر از آنها زخمی شد.

تعرض کومه‌له به مقرات رهبری جنوب حزب دمکرات!

ضربه مرگباری را که حزب دمکرات به پیشمرگان کومه‌له در منطقة بانه وارد آورد، همچنین عدم موفقیت کومه‌له در ضربه‌ای قدرتمند و نابود کننده به واحد هفتاد نفرة حزب دمکرات بعد از حدود چهل روز، محاصره و تعقیب و گریز، کومه‌له را بر آن داشت تا برای جبران آن ناکامیها، هرچه زودتر ضرباتی جدی را بر پیشمرگان حزب دمکرات وارد آورد و برای بیرون راندن تشکیلات حزب دمکرات از منطقة شلیر اقدام کند. کومه‌له تلاش داشت تا با تجمع نیرو در شلیر هر چه زودتر این طرح را باجرا درآورد و با شناسائی مقرات آژوان در روستای نرمه‌لاس “نه‌مه‌ڵاس” و مقر کمیتة شهرستان هوشار در روستای سپی‌کانی “سپێ‌کانی” در فاصله‌ای نه‌چندان دور از مقر نرمه‌لاس، برنامه‌ریزی و آماده سازیهای لازم را برای تصرف این مقرات بعمل آورد.

در ساعتی قبل از صبحدم روز اول فروردین ١٣٥٤ واحدهائی از پیشمرگان کومه‌له در حال استقرار در اطراف مقرات نرمه‌لاس و سپی‌کانی بودند. پیشمرگان گردان کاوه در اطراف مقر سپی‌کانی مستقر و منتظر دستور شروع عملیات بشیوة هماهنگ در تمامی مقرات حزب دمکرات بودند. قبل از دستور فرماندة عملیات، بناگهان با رگبار مسلسل‌ها آغاز عملیات کلید خورد. در واقع دو تیم از پیشمرگان کومه‌له در اطراف مقرات نرمه‌لاس “نه‌مه‌ڵاس” به اشتباه یکدیگر را به رگبار بستند و در همان لحظات اول دو نفر از پیشمرگان کومه‌له، جانباختند.

پیشمرگان کومه‌له مستقر در اطراف مقر کمیتة شهرستان هوشار در روستای سپی‌کانی “سپێ‌کانی” بدلیل آمادگی بلافاصله با آتش آر پی جی٧ و مسلسل مقر پیشمرگان هوشار را مورد تعرض قرار دادند. پیشمرگان سپس سریع خود را به بالای مقر حزب دمکرات رساندند و با انداختن نارنجک بدرون مقر از طریق لوله بخاری‌ها، مقر را تصرف کردند، پنج نفر از پیشمرگان حزب دمکرات جانباختند و بقیة آنها مجبور به فرار شدند. تصرف مقرات آژوان حزب دمکرات در روستای نرمه‌لاس “نه‌مه‌ڵاس” بدلیل تیراندازی نابوقت، بدراز کشید. پیشمرگان کومه‌له مجبور شدند، با تعرض و آتش متقابل پیشروی خود را بطرف مقرات آژوان ممکن کنند. این درگیریها بعد از ساعتی با جانباختن یک نفر دیگر از پیشمرگان کومه‌له و پنج نفر از پیشمرگان حزب دمکرات و عقب‌نشینی بقیة آنها بطرف روستاهای بوردمه و سیف “بۆردەمە و سێف” باتمام رسید. در میانة درگیریها سه نفر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای:

١- اقبال کاظمی ٢- یدالله محمدی ٣- رضا اضغرنژاد ( همایون فارس) جانباختند و چهار نفر از پیشمرگان زخمی شدند. یکی از این پیشمرگان که فقط بیست سال داشت بدلیل اصابت گلوله به نخاع، برای همیشه فلج و زندانی صندلی چرخدار شد.

در میانة این درگیریها ده نفر از پیشمرگان حزب دمکرات بنامهای:

١- محمد صدیق فروخیان ( مسئول کمیتة شهرستان هوشار و علل‌بدل کمیتة مرکزی حزب دمکرات ) ٢ – احمد کریم‌ نیا ٣ – احمد حسین‌پور ٤ – رحمان حسن‌زاده ٥ – احمد امین‌زاده ٦ – ناصر عبدی ٧ – عزیز خانی ٨ – محمد رضائی ٩ – حسین حامدی ١٠- بختیار نصیری جانباختند. تعداد ده نفر دیگر از آنها زخمی و نه نفر از پیشمرگان حزب دمکرات نیز باسارت پیشمرگان کومه‌له در آمدند.

حاتم منبری در ادامة خاطرات خود، در رابطه با تصرف این مراکز نظامی حزب دمکرات می‌نویسد:

یورش کومه‌له به مقرات آژوان بمثابه بخشی از کمیتة مرکزی حزب دمکرات و مقر کمیتة شهرستان هوشار، تغییرات جدی در وضعیت و شرایط حاکم بر مناسبات دو تشکیلات بوجود آورد. رادیو حزب دمکرات با عصبانیت خبر را پخش کرد و ضمن اشاره به جانباختن صدیق فرخیان، علل‌بدل کمیتة مرکزی گفت، کومه‌له با این کار تمامی مرزها را پشت سر گذاشت و در عمل آستین‌ها را برای نابودی جنبش کردستان و رهبران این جنبش بالا زده است. کومه‌له نیز با آب و تاب تمام خبر را پخش کرد و گفت:

اگر حزب دموکرات همچنین بدون احساس مسئولیت، پای بر جنگ با کومه‌له بمثابه تشکیلات رهبری کارگران و زحمتکشان بفشارد، بغیر از شکست و شرمساری چیزی نصیبش نخواهد شد.

همزمان جنگ در مناطق مختلف ادامه داشت. کومه‌له در منطقة مکریان ضعیف شده بود و سنگینی جنگ بر مناطق جنوبی کردستان مانند مریوان، سنندج، دیواندره و سقز سایه افکنده بود. حزب دمکرات نیز پس از سقوط مرکز آژوان هنوز در شوک بسر می‌برد و نمی‌دانست چگونه این ضربه را جبران کند. ما روز بعد از بایر و بوردمه بطرف روستای سیف راه افتادیم. بعد از چند ساعت در روستای سیف به نیروی بیستون و کمیتة شهرستان کرمانشاه رسیدیم.

تعدادی از پیشمرگان و در میان آنها کاک سالار ابراهیمی یکی از مسئولین هیز حدود یک کیلومتر به پیشواز ما آمدند. بمحض دیدن کاک سالار نتوانستم خود را کنترل کنم و به گریه افتادم و با گریه من بقیه پیشمرگان نیز به گریه افتادند. کاک سالار برای ما نه یک پیشمرگ ساده بلکه همیشه بمثابه سنگری محکم و قلعه‌ای با هیبت بود. در این مدت به نیروی بیستون ضربه‌ای گران وارد آمد. تعداد زیادی جانباختند و زخمی شدند، تعداد زیاد دیگری از این نیرو گم و گور شدند و اکنون از نیروئی یکصد و پنجاه نفره حدود هشتاد نفر باقی مانده بود. کسانی که پیشمرگ بوده‌اند، می‌دانند چقدر سخت است که در مدت دو، سه ماه نیمی از یاران روزهای سختی را از دست دهید. در این مدت کوتاه جنگ داخلی، ما از نیروئی پرقدرت، پرشوق، پرانرژی و سرحال به نیروئی ضعیف، ماتم گرفته و پژمرده تبدیل شدیم.

برگرفته از خاطرات حاتم منبری با نام محاصره ” گمارۆ” از جنگ سراسری کومه‌له و حزب دمکرات

ادامة درگیریهای کومه‌له و حزب دمکرات!

درگیریهای مداوم پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات، در کوشه و کنار کردستان، چه در نتیجه برنامه‌ریزی و یا برخوردهای اتفاقی، دیگر امری روزمره بود که اگر این درگیریها حتی به تلفات و زخمی شدن پیشمرگان منجر نمی‌شد، اما خستگی مداوم و صرف انرژی بسیار زیاد برای بالا و پائین رفتن‌های مداوم از ارتفاعات و برقراری تامینات و نگهبانیهای اضافی و در ادامه کم‌خوابیهای مداوم پیشمرگان را موجب ‌شد. در چنین فضائی که جنگ خونین و پرتلفات، فشار زیادی بر پیشمرگان هر دو طرف منازعه را موجب شد. از طرف دیگر تعطیل شدن مبارزه با نیروهای خونخوار حکومت اسلامی ایران، دورنمای پیروزی جنبش کردستان را تیره و تار کرد. نمایان شدن این دورنمای تیره، جدا از فضای دلسردی و ناامیدی در میان مردم، باعث ترک مبارزه و تسلیم شدن تعداد بسیار زیادی از پیشمرگان هر دو تشکیلات به حکومت اسلامی شد.

در پنجم فروردین ١٣٦٤ پیشمرگان حزب دمکرات، پیشمرگان کومه‌له را در روستاهای کانی‌دریژ و گلولان ” کانی دڕێژ و گلۆڵان” در منطقة بوکان مورد تعرض قرار دادند. این درگیریها بیش از ده ساعت بدرازا کشید و یکی از پیشمرگان کومه‌له بنام:

محمد پوپک جانباخت و دو نفر دیگر از پیشمرگان کومه‌له زخمی شدند.

در این درگیریها نیز یکی از پیشمرگان حزب دمکرات جانباخت و چهار نفر دیگر از آنها زخمی شدند.

در دهم فروردین ١٣٦٤ پیشمرگان حزب دمکرات، پیشمرگان کومه‌له را در ارتفاعات ا‌ستا مصطفی در بخش ترجان بوکان مورد تعرض قرار دادند. این درگیری که ساعاتی بدرازا کشید، بدلیل استقرار پیشمرگان کومه‌له در ارتفاعات، با جانباختن یکی از پیشمرگان حزب دمکرات و زخمی شدن یکی دیگر از آنها بپایان رسید.

رهبری کومه‌له، بدنبال ضربه‌ای که پیشمرگان منطقة بانه از حزب دمکرات تجربه کرد و با توجه به تمرکز پرقدرتی که حزب دموکرات در منطقة بانه داشت، تصمیم گرفت که، پیشمرگان کومه‌له در منطقة بانه را به نیروهای جنوب ملحق کند. با توجه به حضور وسیع نیروهای حزب دمکرات، این اقدام نمیتوانست عملی ساده باشد. پیشمرگان باید با دور زدن منطقه از مسیری کم خطرتر عبور کنند. تعداد پیشمرگان کومه‌له به نسبت پیشمرگان حزب دمکرات قابل مقایسه نبود و رهبری کومه‌له نمی‌خواست شکست روستاهای سیسارک و سمقان را مجدادا تجربه کند. رهبری حزب دمکرات نیز تلاش داشت تا از دست دادن مقرات رهبری جنوب خود، مقر آژوان حزب در منطقة شلیر را، با ضربه‌ای دیگر به پیشمرگان کومه‌له در منطقة بانه جبران کند.

در یازدهم فروردین ١٣٦٤ پیشمرگان کومه‌له در روستای تاژه‌بان بودند، که در ساعت شش بعدازظهر پیشمرگان حزب دمکرات، به پل روستا تعرض کردند. پل روستا بدلیل آب زیاد رودخانه در آن فصل از سال تنها امکان عبور بود. پیشمرگان کومه‌له با تعرض متقابل پیشمرگان حزب دمکرات را وادار به عقب نشینی کردند. پس از این درگیری پیشمرگان کومه‌له از روستا خارج و در ارتفاعات مستقر شدند.

با تاریک شدن هوا پیشمرگان حزب دمکرات در درون روستای تاژه‌بان مستقر شدند. در ساعت یازده شب پیشمرگان کومه‌له تلاش کردند که با طرح و برنامه‌ریزی معینی در درون روستا به پیشمرگان حزب دمکرات حمله کنند، اما واحد ضدکمین پیشمرگان در مدخل روستا در کمین پیشمرگان حزب دمکرات گرفتار شد و یکی از پیشمرگان کومه‌له بنام، ایوب محمودی جانباخت و جنازه وی در محل نبرد برجای ماند. بقیه پیشمرگان از محل نبرد عقب نشستند و فرماندهان کومه‌له نتوانستند به نتایج مورد نظر برسند.

در دوازدهم فروردین‌ماه، در روز بعد از درگیریهای روستای تاژه‌بان، پیشمرگان کومه‌له تلاش کردند که از زرواو با عبور از جاده بانه – سردشت، مسیری را در جهت روستاهای بوین و کانی‌ناو “بۆیه‌ن و کانی‌ناو” ادامه دهند. در ساعت چهار بعدازظهر پیشمرگان حزب دمکرات در ارتفاعات کندل و گویزله ” که‌نده‌ڵ و گوێزه‌ڵه” پیشمرگان کومه‌له را مورد تعرض قرار دادند. همزمان نیروهای رژیم اسلامی از پایگاههای زرواو، یعقوب‌آباد و گویزله “یه‌قووب‌ئاوا و گوێزه‌ڵه” سنگر پیشمرگان کومه‌له را با خمپاره مورد تعرض قرار دادند. با توجه به تنگنائی که برای پیشمرگان کومه‌له بوجود آمد، پیشمرگان حزب دمکرات توانستند، روستای کندل را تحت کنترل خود درآورند. پس از مدتی پیشمرگان کومه‌له با تعرضی متقابل مجدادا با بیرون راندن پیشمرگان حزب دمکرات، روستای کندل را تصرف کردند. نبرد در ارتفاعات گویزله و واژه تا ساعت ده شب ادامه داشت. کومه‌له آتشباری سنگر پیشمرگان کومه‌له را از جانب نیروهای رژیم اسلامی همکاریهای رژیم و حزب دمکرات در جهت ضربه زدن به کومه‌له ارزیابی کرد و در این رابطه به تبلیغات زیادی علیه حزب دمکرات دست زد.

در جریان این نبرد شش ساعته، هشت تن از پیشمرگان کومه‌له بنامهای:

١-عزیز الهی ٢- حسین حه‌مه‌رش ٣- شکرالله شریعتی ٤- ریبوار احمدی ٥- حبیب‌الله منتظری ٦ – حفصه محمد‌پور ٧- سعدالله خسروی ٨- نادر ساعدپناه جانباخت. همچنین چهار نفر از پیشمرگان کومه‌له نیز زخمی شدند

در میانة درگیریها یکی از پیشمرگان حزب دمکرات بنام: محمد امین شریفی جانباخت. تعدادی از آنها نیز زخمی شدند. دو نفر از پیشمرگان آنها نیز باسارت کومه‌له درآمدند، یکی از آنها بدلیل زخمی بودن، آزاد شد. امری انسانی که بسیار ارزنده و قابل تقدیر بود.

با آغاز جنگ سراسری کومه‌له و حزب دمکرات، تاثیرات این جنگ خانمانسوز بر شرایط فعالیت پیشمرگان بویژه در مناطق جنوبی کردستان برای پیشمرگان حزب دمکرات و مناطق شمالی و بخشهائی از مناطق مکریان و سردشت برای پیشمرگان کومه‌له بسیار دشوار و چالش‌برانگیز بود.

حاتم منبری در خاطرات خود با نام محاصره ” گه‌مارۆ” تجارب خود را از آن وضعیت دهشتناک که در آن گرفتار آمدند، توضیح داد. ما نیز بدرجات زیادی به عمق مشکلات و فشارهای زیادی که پیشمرگان حزب دمکرات در جنوب کردستان تجربه کردند آشنا شدیم

در ادامه با آوردن بخش اول خاطرات اسماعیل جهاندیده ( اسماعیل عجم)، یکی از پیشمرگان کومه‌له، در گردان ٢٢ ارومیه با نام، فاجعة مه‌رگه‌ور “مه‌ڕگه‌ۆر، که خاطرات و تجربیات خود را از تخلیة منطقة شمال کردستان، بعد از سالها فعالیت و حضور در مناطق شمالی کردستان توضیح می‌دهد، ادامه می‌دهم.

اوضاع شمال کردستان و گردان 22 بعد از آغاز جنگ سراسری!

اوضاع منطقة فعالیت گردان ٢٢!

قبل از پرداختن به خاطرة جنگ مرگور و جنایت فراموش نشدنی حزب دمکرات کردستان ایران، ابتدا بطور مختصر به اوضاع منطقة فعالیت گردان 22 در مناطق غربی ارومیه اشاره میشود.[14] تا زمینه‌ها و علل وقوع این فاجعه تا حدودی روشن شود.

پیشمرگان کومه‌له از سال 1358در مناطق غربی ارومیه در حاشیة مرز ترکیه که شمال کردستان[15] نامیده می‌شود فعالیت را آغاز کردند. آنها بعد از سالها فعالیت سیاسی و نظامی در اردیبهشت‌ماه سال 1364عقب‌نشینی کرده و به اردوگاههای کومه‌له در کردستان عراق برگشتند.

جمهوری اسلامی ایران بمنظور اشغال نظامی کامل کردستان هر روز به گوشه‌ای از کردستان لشکرکشی می‌کرد. اشغالگران در روز 31 خرداد سال 1363 با بیش از ده هزار پاسدار، ارتشی، پیشمرگ مسلمان[16] و گروههای ضربت حملات بزرگ و وسیعی را از چندین جبهه به مناطق مختلف شمال کردستان بویژه منطقة شپیران آغاز نمودند و با شکستن مقاومت گروههای مسلح، همه روستاها و مناطق آزاد را اشغال کردند. بدنبال جنگها و اشغال منطقه، حاکمیت عشیره‌ای و سازمانهای نظامی طاهرخان و سنارمامدی در هم شکسته و هزاران نفر از افراد مسلح آنها و مردم مسلح روستاها به ترکیه فرار کرده و یا خود را تسلیم رژیم اسلامی کردند. در جریان جنگها و بعد از اشغال منطقه حزب دمکرات بخش مهمی از نیروهای خود را از دست داد. بسیاری از آنها دسته دسته و بطور گروهی خود را تسلیم نیروهای نظامی ایران کرده و یا اسلحه به زمین گذاشته و به خانه‌های خود برگشتند. اما علیرغم همة اینها، نیروی نظامی حزب دمکرات کردستان از هم نپاشیده و صدها نفراز پیشمرگان مسلح آن به فعالیت ادامه دادند.

در این جنگهای سخت و دشوار کومه‌له تلفات کمی داد و استحکام تشکیلات خود را حفظ نمود ولی پیشمرگان بخاطر جنگهای مداوم و طولانی، تحرک بیش ازحد، بیخوابی، کمبود مواد غذایی و زندگی در هوای سرد و گرم و خسته کننده درکوهها و دره‌ها بسیار فرسوده شده بودند. جمهوری اسلامی با اشغال اکثر روستاها و ایجاد پایگاههای نظامی در آنها، ابتکار عمل را در منطقه بدست گرفته و نیروهای مسلح کومه‌له و حزب دمکرات را کاملا به حالت دفاعی درآورد. در این دوره نیروهای دشمن روحیه، جرات و جسارت پیدا کرده و با نیروی کمی به نیرویهای پارتیزانی کومه‌له و دمکرات حمله می‌نمودند، در حالی که قبلا برای هر عملیاتی صدها و هزاران سرباز و پاسدار وارد جنگ می‌شدند.

در شرایط اشغالی تازه، پیشمرگان فقط در شبها برای غذا خوردن در روستاها حضور یافته و بعد از ساعاتی از روستا خارج می‌شدند و خود را در کوهها و دره‌ها مخفی می‌کردند. آنها هر روز محل استقرار خود را با طی مسافتی طولانی تغییر داده تا از حملات نظامی رژیم در امان باشند. جنگجویان سوسیالیست علیرغم همه اقدامات امنیتی و تغییر تاکتیهای نظامی، متحمل جنگها و درگیریهای زیادی شده و هر روز رادیو کومه‌له اخبار درگیریهای آنها را به اطلاع مردم می‌رساند.

در بحبوحة جنگ کومه‌له با رژیم اسلامی، حزب دمکرات هر از چند گاهی به نیروهای کومه‌له تعرض کرده و جنگی را تحمیل میکرد. این حزب بالاخره جنگهای پراکنده و منطقه‌ای را به جنگهای سراسری و دائمی در کردستان تبدیل نمود. جنگهای سراسری حزب دمکرات کردستان و کومه‌له از تاریخ 25 آبان سال 1363 آغاز شد. جنگ داخلی در کردستان شرایط را برای نیروهای مسلح هر دو طرف درگیر سخت‌تر نمود. سختیها برای گردان 22 ارومیه که با نیروی کم و در نقطه‌ای دور افتاده که در مقابل دو نیروی قوی دشمن مقاومت می‌کرد، دو چندان بود. با شروع جنگ سراسری، حزب دمکرات تلاش نمود به ضعیف‌ترین نقطة کومه‌له ضربه وارد آورد. یکی از نقاط ضعیف کومه‌له گردان بیست و دو بود. در مناطق کردنشین حوالی ارومیه و سلماس، تعداد نیروهای متشکل حزب دمکرات در نیروی آگری، “ئاگری” چندین برابر نیروهای کومه‌له بودند. حزب دمکرات بعد از چندین بار تجمع پانصد – ششصد نفری نتوانست نیروهای کومه‌له را مورد تعرض قرار دهد. پیشمرگان گردان 22 با تحرک و تغییر مکان مداوم، اختفا و بالاخره ترک منطقه، خود را از تعرض حزب دمکرات در امان نگه داشتند. عامل دیگری که حزب دمکرات را در ضربه زدن به کومه‌له ناکام گذاشته بود، عدم تمایل پیشمرگان بومی و بادینی برای جنگ با کومه‌له بود. خیلی از پیشمرگان بادینی یا شیکاک در حزب دمکرات، سازمان کومه‌له را دوست داشته و حاضر نبودند به جنگ پیشمرگان کومه‌له بروند. جهانگیر پیرگل مشیک نیروی کمکی مسلح حزب دمکرات یکی از آنها بود که همیشه میگفت: ” ئه‌ز جهانگیر، هیزا به‌رگری حیزبا دمکراتا کوردستان، لاین‌گرا کومه‌له‌م” ( من جهانگیر، نیروی مسلح و پشتیبان حزب دمکرات و هوادار کومه‌له هستم ).

پیشمرگان کومه‌له علیرغم اختلافات سیاسی، ایدئولوژیک با حزب دمکرات و ضددمکراتیک دانستن آن نمی‌خواستند با حزب دمکرات وارد جنگ شوند. پیشمرگان کومه‌له جنگ داخلی را خطرناک و به ضرر جنبش ملی کردستان می‌دانستند. این جنگ به پراکندگی نیروهای کردستان، ناامیدی مردم و تقویت جمهوری اسلامی کمک می‌کرد. از سوی دیگرپیشمرگان سوسیالیست قلبا دوست نداشتند لوله تفنگ خود را بسوی پیشمرگان زحمتکش حزب دمکرات که با آرزو و آرمان آزادی و رهایی کردستان به آن حزب ملحق شده بودند، بگیرند. پیشمرگان گردان 22 بدفعات با افراد و واحدهای کوچک حزب دمکرات در روستاها روبرو شده بودند ولی بعد از گفتگو و اعلام مواضع آنها را آزاد می‌کردند. یک ماه بعد از آغاز جنگ سراسری، رفقای گردان ما مجموعا هیجده نفر از پیشمرگان حزب دمکرات را دستگیر کرده و بعد از کار آگاهگرانه بدون اینکه آنها را خلع سلاح کنند آزاد کردند. پیشمرگان گردان 22 به هیچ وجه نمی‌خواستند به روی پیشمرگان حزب دمکرات اسلحه بکشند. آنها از جنگ داخلی نفرت داشته و تلاش می‌کردند دچار درگیری و جنگ با حزب دمکرات نشوند. عامل دیگری که نیروهای کومه‌له را به صلح‌طلبی تشویق و ترغیب می‌کرد عامل کمی نیرو در برابر حزب دمکرات بود. بنا به همین دلایل نیروهای کومه‌له نمی‌خواستند در جنگ تحمیلی و خارج از اراده‌شان متحمل تلفات شوند. از اینرو نیروهای کومه‌له بطور آگاهانه برای اجتناب از درگیری و جنگ با حزب دمکرات مجبورشدند مناطق اصلی فعالیت خود یعنی “سومای”، “برادوست”، “بخشی از انزل”، “کناربروژ” و مرگور را در اواخر پاییز 1363 بجا گذاشته و به مناطق ناشناخته مرزی در غرب سلماس عقب‌نشینی کنند. این مناطق هم مانند مناطق دیگر ملیتاریزه شده بودند. رژیم در تپه‌ها و کوههای کنار روستا پایگاه زده و در داخل بعضی از روستاهای بزرگ مقر هم برپا کرده بود. تعداد کمی از روستاها چندصد متری از پایگاهها دور بودند. پیشمرگان برای مدت کوتاهی از آنها برای استراحت استفاده می‌کردند. اما در موارد زیادی استراحت در این روستا به جنگهای چندین ساعته منجر می‌شد. اشغالی بودن منطقة سلماس، وجود پایگاههای نظامی در اکثر روستاها و حملات مداوم رژیم باعث شده بودند که پیشمرگان کومه‌له در پاییز و زمستان سرد سال 1363 بیشتر در بیرون از روستاها بسر برده و شبها در حال راه‌پیمایی و تغییر محل باشند. در اواخر پاییز و زمستان سال 1363 دوران سختی برای گردان22 بود. درگیری با نیروهای نظامی ایران، سرمای شدید، کم غذایی، خستگی و بی‌خوابی پیشمرگه‌ها را بشدت فرسوده کرده بودند. در این شرایط طاقت‌فرسا و غیرقابل تحمل، تنها ایمان به سوسیالیسم، آزادی و رهایی ملی کردستان از اشغال دشمن، به مبارزان مسلح کومه‌له نیرو و انرژی می‌داد. اما ایمان و اعتقادات ایدئولوژیکی محکم نمی‌توانست برای همیشه کارساز باشند.

عقب‌نشینی از شمال کردستان!

سخت‌ترشدن فعالیت در منطقة اشغالی و بویژه نگرانی از خطر حزب دمکرات باعث شدند تا رهبری کومه‌له اجبارا گردان 22 را به اردوگاههای مرکزی در خاک عراق فرا بخواند. پیشمرگان در چهارم فروردین ماه سال 1364 از حوالی روستاهای چهارستون و راویان در غرب خوی و نزدیکی درة قطور به طرف جنوب راه افتادند. در مسیرحرکت و برگشت، چندین درگیری کوچک و بزرگ با نیروهای اشغالگر اسلامی روی داد که بزرگترین آن در روز 13 فروردین در روستای شیوان ” شێوان” در نزدیکی مرز ایران و ترکیه بود که سیزده ساعت طول کشید. همچنین در این مسیر از چندین کمین و تمرکز حزب دمکرات گذشته و در سه نقطه درگیری روی داد. حزب دمکرات توسط جاسوسانش از مسیر حرکت گردان 22 و حضور آن در منظقة سومای و کنار بروژ اطلاع پیدا کرده و نیروی بزرگی برای نابودی گردان 22 ارومیه در این منطقه متمرکز کرده بود ولی حمایت و فدا کاری بی‌نظیر مردم روستاهای کناربروژ و بخصوص مردم روستاهای “چه‌مان” و ” اشکوتیک” در حالی که پایگاه بزرگی بر روستاهای آنها مسلط بود، پیشمرگان گردان 22 را از هر خطری محفوظ نگه‌ داشت. در شب 28 فروردین خلیل سور و علی کوسه کهریز در حالی که از گردان دور افتاده بودند در روستای اشکه‌سو با واحدی از پیشمرگان حزب دمکرات درگیر شدند اما ساعاتی بعد آنها بسلامتی به گردان ملحق شدند.

مسئله‌ای که نگارنده این واقعه به آن اشاره نکرده و یا احتمالا از آن بی‌خبر بوده، این است که:

در این درگیری که در روستای ئینچکه سو ” ئینچکه‌سوو” بخش کناربروژ روی داد یکی از کادر‌های حزب دمکرات بنام: فتاح کریمی جانباخت. در روز بعد پیشمرگان حزب دمکرات به این روستا رفتند و بعد از تحت فشار قرار دادن مردم روستا، تعدادی از مردان روستا را به جرم هواداری از کومه‌له دستگیر کردند و سپس دو نفر از آنها را بنامهای، تاج‌الدین و نعمان در داخل روستا به جرم کشتن کادر حزب دمکرات، اعدام کردند. در ادامه خاطرات مجید آذری آمده است:

حزب دمکرات تمام مسیرهای گردان 22 بطرف ترگور، مرگور و اشنویه را سد کرده بود. تنها راه باقیمانده را هم رودخانه طغیانی نازلوچای در دره میرداود و آسینگران مسدود کرده بود. دو نفر از مردم میرداود جهت خرید وسایل برای بکار انداختن مجدد گرگر یا جره به شهر رفتند. “گرگر” چیزی شبیه تله‌کابین بود که در آن دو قرقره در دو سوی رودخانه در مقابل هم محکم شده و سیم بکسلی فولادی روی قرقره بسته شده بود. رفقای گردان تا آماده شدن “گرگر” مجبور شدند یک روز بارانی را در پشت کوههای بلند میرداود در زیر صخره‌ای غار مانند مخفی شوند.

در شب 29 فروردین پل سیمی یا گرگر آماده شد و پیشمرگان در گروههای دو نفره سوار اتاقک شده و به آنسو کشیده شدند. اسبها با شنا خود را به آنسوی آب رساندند. در آن شب تنها علی کوسه کهریز که زحمت زیادی در انتقال پیشمرگان کشیده بود در آخرین نوبت و آخرین لحظه از بالای کابین به قسمت کم عمق رودخانه افتاد. او بطور خنده‌آوری به رودخانه افتاده و باعث خنده تعدادی شد. علی از شوخی و خنده آنها عصبانی بوده و با زبان گرفتگی خاص خود اعتراض می‌کرد. او با لباسهای خیس تا روستای هسبستان می‌لرزید.

صبح روز 30 فروردین قبل از اینکه هوا روشن شود پیشمرگان از روستا خارج شده و بسوی منطقة ترگور راه افتادند. از ظهر آنروز باران تندی آغاز شد. همه لباس نایلونی خود را پوشیدند اما حرکت در زمین خیس و گل آلود خسته کننده و مشکل شده بود. مسیر راه از برادوست بطرف اشنویه بسیارسخت و خطرناک بود. این مسیر از یکطرف به مناطق ترکها و از طرف دیگر به ترگور، مرگور و دشت بل منتهی می‌شد که توسط رژیم و نیروهای حزب دمکرات کردستان عراق یعنی نیروهای بارازانی اشغال شده بود. به همین جهت پیشمرگان در باریکه‌ای در ما بین این دو منطقه شب و روز در زیر باران پیاده‌روی کرده و در زیر باران در درون نایلون می‌خوابیدند. در طول یک هفته پیشمرگان مجموعا به دو سه روستا رفته تا غذا خورده و توشة راهشان را مهیا سازند. بارانهای شبانه‌روزی بی‌پایان، و همه از آن بیزار شده بودند. خستگی و بی‌خوابی همه را از پای در می‌آورد. تنها طبیعت زیبای کوهها و دره‌های سرسبز، نشاط و شادابی در وجود ما ایجاد می‌کرد.

در روز نهم اردیبهشت محمد مامل یکی از زحمتکشان سرشناس منطقه، سلیمان کاشانی یکی از مسئولین تشکیلات اشنویه و دو نفر دیگر از رفقای تشکیلات اشنویه به گردان 22 ملحق شدند. آنها برای راهنمایی گردان بیست و دو از مرز کیله‌شین گذشته و به حوالی اشنویه آمده بودند. واحد اصلی این گروه که شامل دسته‌ای از پیشمرگان گردان 24 مهاباد و دسته‌ای از گردان سامرند اشنویه بود، درروستایی بنام شیوان در آنسوی مرز باقی مانده بودند. در بعدازظهر آنروز به روستایی کوچک در نزدیکی اشنویه وارد شدیم که ساعتی بعد گروه ضربت رژیم به آن روستا یورش آورد. پیشمرگان با جنگیدن و بدون تلفات از روستا خارج و در ارتفاعات مستقر شدند. بعد از عقب‌نشینی پاسداران اسلامی، راه خود را بسوی رودخانة ” گادر” ادامه دادیم. افراد گردان مجبور بودند از رودخانة پر آب ” گادر” که تنها یک پل داشت عبورکنند. ولی مسئولین گردان شناخت دقیقی از منطقه داشته و احتمال کمین دشمن در روی پل را می‌دادند. رهبری کومه‌له که از رمز و رموز بیسیم‌های حزب دمکرات کم و بیش اطلاع داشت، خبر کمین افراد حزب را به فرماندهان گردان داده بودند. به همین منظور اعضأ کمیتة ناحیه جلسة مشورتی برگزار کرده و بخاطر سردی و زیاد بودن آب رودخانه تصمیم گرفتند افراد از روی پل عبور کنند.

با تاریک شدن هوا واحد ضدکمین گردان برای عبور از پل ” گادر” به آنسوی رودخانة گادر براه افتاد. پیشمرگان در جوی خشک و طویلی در موازات رودخانه، موضع گرفته و همة نگاه‌هایشان را به روی پل متمرکز نموده و در حالت عصبی و نگران در انتظار آتش سلاحهای دشمن داخلی بودند. دقایقی بعد واحد ضدکمین به روی پل رسید. در یک لحظه آتش شدیدی به روی آنها باز شد. دو نفر از پیشمرگان واحد ضدکمین با تیراندازی و سینه‌خیز عقب نشستند، اما از خلیل سور خبری نبود. پیشمرگان خبر جانباختن خلیل را یک به یک بگوش همدیگر رساندند. افراد گردان به عقب برگشتند. در آن شب، پیشمرگان برای عبور به آنسوی رودخانه مجبور بودند از میان آب پرطغیان و عمیق رودخانه عبور کنند. بعد از طی مسافتی در طول رودخانه، هیچ نقطة کم‌عمقی برای عبور از رودخانه پیدا نشد. پیشمرگان در کنار رودخانه با فاصله نشستند تا مسئولین، محلی را برای عبور پیدا کنند. بالاخره حسام و سلیمان کاشانی محلی را که پهنای رودخانه بزرگ و گسترده بود برای عبور پیدا کردند. در این قسمت آب رودخانه به دو بخش تقسیم شده بود و عمق آبی که بسرعت عبور می‌کرد حداقل به یک متر می‌رسید و آب تا سینة پیشمرگان می‌رسید. سرعت آب امکان عبور تک نفری را نمی‌داد. بنابراین گروهی از پیشمرگان در گروههای بزرگتر دست یکدیگر را گرفته تا از آب بگذرند، اما آب رودخانه کریم نارنجک و حسام را ربود. آنها با شنا خود را از پایین رودخانه بیرون کشیدند. آب اسلحة کریم را با خود برد. آنها لباس‌هایشان را بعد از چلاندن پوشیده و از سرما می لرزیدند. بالاخره منصور شوکتی ابتکارش را بکار گرفت. او با اسب قدرتمند، فداکار و جسور گردان که همیشه مهمات سنگین گردان را حمل می‌کرد، پیشمرگان را یک بیک از رودخانه به آنسو برد. در این موقع تنها دکترخالد دچار ناراحتی و مشکل شد. وقتی او سوار اسب شد، از پشت محکم کمر منصور را گرفته بود. اسب در آب خشمگین و زیاد به سختی پیش میرفت. منصور در حین بیرون آمدن از آب، شلاقی به پشت اسب زد و اسب عاقل و وظیفه شناس گردان از درد جفتگی زد تا اعتراضش را نشان دهد. خالد نتوانست خود را روی اسب نگه دارد. او درکنار رودخانه روی سنگی افتاد و از درد استخوانهای قفسه سینه و درد کلیه بخود می‌پیچید. وقتی درد خالد اندکی کاسته شده بود، منصور را بخاطر کارش بشدت سرزنش می‌کرد. حسام به آب افتاده و از سرما می‌لرزید اما همچنان شوخ‌طبعی خود را حفظ کرده بود. او با خالد بیشتر شوخی می‌کرد و بشوخی گفت: سوار اسب شدن ریسکهایی هم دارد، در مهاباد میگویند: ” کسی که از همه کم‌عقل‌تره، موتورسواره. ولی از موتورسوار کم عقل‌تر، کسی است که در پشت موتور سوار می‌نشیند.” خالد دستش را روی کلیه‌هایش گذاشته بود. هر چند او درد می‌کشید ولی خندیده و گفت که این حرف کاملا در موردشان صدق می‌کند. خنده خالد و حرف حسام، رفقای آن جمع را به خنده آورده و ناخوشیها و سختیهای آن روز و شب را کمی تسکین داد. در ساعات دیر وقت آن شب، پیشمرگان برای استراحت و صرف غذا وارد روستایی شدند. فرماندهان از تصمیم رفتن به خانه‌های مردم آن روستا و یکی از روستاهای نزدیک مانند، “دورو”، “هق” و یا “میرآوا ” صرفنظر کردند. رفقای گردان بعد از جمع‌آوری نان و پنیر از روستا خارج شده و در دره‌ای شب سرد را سپری کردند.

روز دهم اردیبهشت، پیشمرگان در همان دره در انتظار تاریکی هوا بودند. در طول آنروز همه از کمین شب، جان باختن خلیل، عبور از رودخانة پرآب و خشن و مسیری که طی شد، گفتگو می‌کردند. برای پیشمرگان سوال این بود که کمیتة مرکزی از کجا می‌دانست که حزب دمکرات در روی پل کمین خواهد گذاشت. سلیمان کاشانی به جدی یا شوخی گفته بود که ” کومیته‌ی مه‌رکه‌زی کومه‌له قه‌نده قه‌ند، ئاگای له هه‌موو شتێک هه‌یه ( کمیته مرکزی کومه‌له مثل قند است و از همه چیز اطلاع دارد). ناصرکشکولی مسئول تدارکات گردان هم این جمله را بدست گرفته و مرتب تکرار میکرد. حوالی ظهر آنروز، یک نفر با تراکتور از روستا بطرف پیشمرگان آمده و مسئولین با او به صحبت نشستند. سلطان به او مشکوک شده و بدرستی حدس زد که او یکی از هواداران یا از پیشمرگان حزب دمکرات است که برای جاسوسی و جمع‌آوری اطلاعات آمده است. به همین جهت بعد از برگشتن او به روستا، دستورحرکت گردان بسوی مرز داده شد. بعدازظهر آنروز در دره‌ای زیبا که پوشیده از گیاهان و گلهای رنگارنگ بهاری بود بسوی کیله‌شین بالا می‌رفتیم. همه احساس ضعف و خستگی می‌کردیم و در حین رفتن گیاهان و سبزیهای قابل خوردن را چیده و خود را سیر می‌کردیم. فرماندهان زود زود به پیشمرگان گوشزد می‌کردند که بسرعت حرکت خود بیافزایند. حوالی ساعت چهار بعدازظهر فرماندهان از دور متوجه حملة پیشمرگان حزب دمکرات شدند و افراد حزبی تلاش می‌کردند خود را به بلندیهای استراتژیک برسانند. برای این منظور تعدادی از افراد حزب با اسب به بالای کوهها می‌رفتند.

سلیم و مصطفی عجم زودتر از همه خود را به یکی از ارتفاعات کیله‌شین رسانده بودند. سلیمان کاشانی و تعدادی دیگر هم به یکی دیگر از ارتفاعات مهم دست یافته بودند. رفقای دسته ما در حالی که شیب تند کوهی را می‌پیمودند، تیراندازی شروع شد و صدا در دره‌ها می‌پیچید.

پیشمرگان حزب دمکرات در بخش مهمی از بلندیها و از جمله در پایگاه نظامی تخلیه شدة جمهوری اسلامی که دارای خاکریز و سنگر بود، مستقر شده بودند. پیشروی از پشت شیارها و سنگها بسوی افراد حزب آغاز شد. در غروب آفتاب سلیم، جاویدان، مصطفی و تعدادی دیگر با تعرض خود پایگاه کهنة رژیم و بلندیهای اطراف آنرا از دست حزبیها خارج ساختند. افراد حزب دمکرات پیاده و سواره فرار را بر قرار ترجیح داده و بطور پراکنده از دور به تیراندازی پرداختند. این درگیری در دو جبهه تند و شدید بود و بعد از دو سه ساعتی تمام شد. تعدادی از رفقا احتمال کشته شدن چند نفر از پیشمرگان حزب را میدادند اما یکی از رفقا اغراق کرده و تعداد کشته‌های حزب را به هشت نفر رسانده بود.

سلیم از رفقای گردان می‌خواست که هر چه زودتر خود را به بلندیها برسانند. در آغاز درگیری یکی از اسبهای گردان کشته شد. دکترخالد و حسام در راه باریک کوه، اسبی را که مواد غذایی و دارو حمل می‌کرد، بدنبال خود می‌کشیدند تا سریع خود را به بلندیها برسانند. با آغاز درگیری، آنها مورد هدف پیشمرگان حزب دمکرات قرار گرفته و اسب کشته شده و با همه بارهایش به ته دره سقوط کرد. آنها برای سریع رساندن خودشان به بالای کوه نتوانستند در بحبوحة جنگ به دنبال بار اسب بروند. بعد از پایان درگیری سلطان مسئول ناحیه، با عصبانیت با دکترخالد به جر و بحث پرداخت که چرا مواد غذایی و داروها را با خود نیاوردند. سلطان نمی‌خواست قبول کند که در جریان جنگ، آوردن بار اسب از دره‌ایی عمیق توقعی بیمورد بوده و اگر چنین امکانی بود حتما آندو رفیق اینکار را می‌کردند. خالد در واکنش به برخورد او، ضمن توضیحاتی از مسئولیت پزشکی استعفا داده و اعلام کرد که دیگر در گردان 22 بعنوان دکتر کار نخواهد کرد. پارتیزانها بعد از جمع شدن درگردنة گیله‌شین، در اطراف سنگ نوشتة تاریخی و ماندگار کیله‌شین[17] استراحت نمودند.

عبور از مرز !

در گردنة کیله‌شین اوضاع به مخابرات مرکزی کومه‌له مخابره شد. در تاریکی هوا پیشمرگان به آنسوی مرز پا گذاشتند. آنسوی رشته کوه کیله‌شین یعنی طرف کردستان عراق، برعکس طرف اشنویه پوشیده از برف بود. برفها یخ بسته و همه روی برف سفت و محکم راه میرفتند. اما برای اسب ممکن نبود روی برفی به ارتفاع بیش از یک متر راه برود. به همین جهت اسب شجاع، بلند، قدرتمند و وفادار که سالها مهمات بسیار سنگین گردان را حمل می‌کرد، در برف فرو رفته و گیر کرد. تعدادی از رفقا مهمات را از پشت آن باز کردند اما به هیچ شیوه‌ای نتوانستند آنرا از برف بیرون بکشند. مهمات زیادی در کنار اسب باقی مانده و پارتیزانها چاره‌ای جز ترک و تنها گذاشتن اسب وفادارشان را نداشتند. اسب زیبا، سالها جزیی از خانوادة صمیمی گردان ما بود و تنها گذاشتن آن برای پیشمرگان بسیار غم‌انگیز بود. اسب که شانس خلاصی و زنده ماندن نداشت در حالی که نفسهای عمیقی می‌کشید به صف پارتیزانهایی که توان راه رفتن نداشتند و برای نجات خود به کندی قدم برمیداشتند با دلهره و ناامیدانه نگاه می‌کرد.

پیشمرگان در تمام طول شب پیاده‌روی سخت و ناخوشی داشتند. یکی از کفشهای انور در میان سنگهای زیر برف مانده و پیدا نشد. او در روی برفها با یک کفش راه میرفت و چیزی به پای دیگرش بسته بود، تا از یخ و سرما در امان باشد. افراد گردان و واحدها در طول مسیر غیرمشخص و بدون جاده بکلی از هم گسسته بودند. افراد در گروههای کوچک و بزرگ با فاصله‌های زیاد به پایین می‌آمدند. تعدادی بکلی از حال افتاده بودند بطوریکه اگر کمک رفقای دیگر نبود در طول راه از گرسنگی و ناتوانی تلف می‌شدند.

روز یازدة اردیبهشت، صبح زود قبل از اینکه هوا روشن شده باشد نیروهای فرسوده گردان در نزدیکی پایگاههای عراق، با واحدی از پیشمرگان اشنویه و مهاباد روبرو شدند. شب گذشته، آنها از طریق بیسیم از وضعیت بحرانی گردان 22 اطلاع یافته و مقداری مواد خوراکی از روستای شیوان برای افراد گردان 22 آورده بودند. یک هفته پیش از رسیدن گردان 22 به مرز، این واحد از اردوگاههای مرکزی کومه‌له برای پشتیبانی گردان 22 تا نزدیکی مرز آمده بودند اما بدلایلی، تصمیم کمیتة مرکزی تغییر کرده و فقط تیمی با سلیمان کاشانی و محمد مامل بطرف اشنویه آمده و بقیة پیشمرگان به روستای شیوان برگشته و در مسجد روستا مستقر شده بودند. مردم روستای شیوان بیش از یک هفته پذیرایی گرم و صمیمانه‌ای از آنها کرده بودند. در میان پیشمرگان این واحد نظامی، تعدادی آشنا بودند. بهمن شیرازی یکی از قابل اعتمادترین و فداکارترین کادرهای منطقة مهاباد که از رفقای صمیمی‌ام بود، در میان آنها بود. بعد از دو سال دوری، بهمن را در چنان شرایطی ملاقات کردم. من و بهمن از تابستان سال 1360 تا اول تابستان سال 1362بمدت دو سال از پیشمرگان “په‌ل شهید خانه” مهاباد بودیم و خاطرات بی‌شماری از مبارزات و جنگهای بزرگ ایندوره داشتیم. اکثریت رفقای”په‌ل شهید خانه” در طول چهار سال گذشته در جنگها و درگیریها جانباخته بودند اما ما دو نفر از معدود کسانی بودیم که هنوز کشته نشده بودیم. روز یازدهم اردیبهشت روز جهانی کارگر، جنگجویان ناتوان و رنگ پریده در پایین پایگاه عراقی روی تپه‌ای افتاده بودند. آنها با باد سردی که در دره‌ها و کوهها می‌پیجید و تعدادی را مریض کرد به مقابله پرداخته بودند. جنگ و کنار آمدن با مشکلات طبیعی برای هر پیشمرگی به اندازه جنگ با اشغالگران و دشمنان واقعا سخت و دشوار است. پیشمرگان با امید پایان یافتن سختیهای این دوره از مبارزه‌شان، این وضعیت را بخود سخت نگرفته و به استراحت در روزهای آینده فکر می‌کردند. مسئولین تشکیلاتی در انتقال پیشمرگان از پشت پایگاههای عراقی به اردوگاههای مرکزی کومه‌له تاخیر داشته و این تاخیر طولانی همه را ناآرام و ناراحت کرده بود. بعد از ساعتها انتظار، با رسیدن محمد نبوی اجازه عبور به گردان 22 داده شد. تعدادی از رفقا برخوردها و رفتارهای محمد نبوی را که مسئول رابطه با دولت عراق بود نپسندیدند. رفتار و برخوردهای او بوروکراتیک، از بالا و غیرپیشمرگانه توصیف می‌شدند. مجید ناراحتر از همه بود. او در دوان تحصیل سالها با محمد نبوی در دانشگاه همکلاس بود، ولی برخورد ایشان با مجید سرد و غیررفیقانه بوده و میل سلام و علیک خشک و خالی را هم نداشت. مجید که از دیدن رفیق دانشگاهیش در صفوف پیشمرگان شاد شده بود، بعد از ملاقات نبوی بسیار ناراحت بود.

بعدازظهر روز یازده اردیبهشت هنوز اکثر ماشینهای کومه‌له نرسیده بودند. فرماندهان عراقی اجازه نمی‌دادند پیشمرگان مسلح بیش از آن در اطراف پایگاههای عراق بمانند به همین جهت مجبور شدند نیروهای ما را با چند ماشین ذیل ارتشی به روستای شیوان منتقل کنند. در طول شب رفت و آمد ماشینها در جاده‌ها ممنوع بود از اینرو امکان رفتن به شهرها نبود. مردم شیوان با خوشحالی پیشمرگان را به گروههای دو سه نفری تقسیم کرده و به خانه‌های خود بردند. آنها پذیرایی گرمی از پارتیزانهای کومه‌له کردند بطوریکه محبت آنها هیچوقت از خاطره‌های رفقای ما پاک نخواهد شد. در آنشب دسته‌ای از پیشمرگان در مسجد روستا خوابیده و نگهبانی داده و بقیه در خانه‌های مردم غذا خورده و خوابیدند. پیشمرگان بالاخره بعد از چندین ماه و حتی بعد چند سال با خیال آسوده به اندازه کافی تا صبح خوابیدند.

روز دوازدهم اردیبهشت نزدیکی ظهر ، ماشینهایی که از طرف کومه‌له فرستاده شده بودند در روستا آماده بودند. پیشمرگه‌ها از مردم روستا که برای بدرقه در جلو مسجد جمع شده بودند تشکر و قدردانی کرده و بسوی اردوگاه حرکت کردند.

اردوگاه مالومه!

پیشمرگان گردان 22 بعد از گذشتن از شهرها و روستاهای کردستان جنوبی وارد اردوگاه مالومه شده و با استقبال گرم صدها پیشمرگ روبرو شدند. در آنروز رفقای گردان 22 در میان عشق و محبت دیگر همرزمان غرق شده بودند. در فردای آنروز خبر به کمین افتادن پیشمرگان کومه‌له در روی پل ” گادار” و درگیری کومه‌له و حزب دمکرات در گیله‌شین از رادیوی “صدای انقلاب” کومه‌له پخش شد و از خلیل مبارکی بعنوان جانباخته یاد شد. یک روز پس از آن، حزب دمکرات بر اساس خبر کومه‌له، خبر جنگ و کشته شدن یک “پل‌پوتی”[18] بنام خلیل مبارکی را اعلام کرد.

دو یا سه روز بعد یکی از راننده‌گان ماشینهای کومه‌له که از سلیمانیه به اردوگاه رسیده بود در بیرون مقر بآرامی و زیرگوشی خبر سلامتی خلیل را به سلیم گفت. هوا گرم بود و پیشمرگان بعد از صرف نهار و چایی در مقر در حال استراحت، مطالعه و صحبت با هم بودند.

ناگهان سلیم به مقر وارد شد، چشمانش برق میزد و گونه‌هایش از شادی سرخ شده بود. در حالی که هیجانش را بزور کنترل می‌کرد، با صدای بلند جمله‌ای کوتاه را بر زبان آورد:

“رفقا خلیل زنده است. او تا نیم ساعت دیگر به جمع ما برمی‌گردد.” هورای شادی و هلهله همه جا را فرا گرفت. تعداد زیادی از پارتیزانها زمان خوش خود را صرف پیدا کردن کفشهایشان از میان دهها جفت کفش دیگر نکرده و بدون پوشیدن کفش بیرون از مقر آمدند و با بی صبری به باریکه راه اردوگاه چشم دوختند تا شاهد آمدن یکی از پیشمرگان جسور و خوب گردان شوند.

بیش ازهشتاد نفر دست همدیگر را گرفته و رقص و پایکوبی را شروع کردند. هر لحظه به جمعیت و دایره رقص کنندگان افزوده می‌شد. طولی نکشید که اولین ماشین وارد اردوگاه شد. پیشمرگان حلقه‌ای بزرگ دور ماشین زدند. آنها خلیل را در آغوش گرفتند. اشک شادی در چشمان تعدادی جاری بود. خلیل زخمی شده و دست شکسته و گچ گرفته شده‌اش را به گردن آویزان کرده بود. چند نفر خلیل را یکراست به رقص و پایکوبی کشیدند. خلیل همیشه خوب می‌رقصید. آنروز هم با همان وضع با رقص زیبایش همه را بوجد آورد. آن روز شادیبخش بالاخره بپایان رسید ولی خوشی آن روزها ادامه داشت. روز بعد رادیو کومه‌له خبرسلامتی خلیل را به مردم اعلام کرد ولی درست در فردای آنروز رادیو حزب دمکرات، کومه‌له را دروغگو معرفی کرده و اعلام کرد که جنازه خلیل بدست پیشمرگان حزب دمکرات افتاده است.

رادیو کومه‌له مجبور شد مصاحبه‌ای با خلیل ترتیب دهد تا دروغگویی حزب دمکرات را اثبات کند. خلیل در مصاحبة رادیویی داستان خود را با جزئیات تعریف نمود. او در جلو واحد ضدکمین و در روی پل از ناحیة دست راست مورد اصابت گلوله قرار گرفته و چون امکان عقب‌نشینی نداشته، اجبارا خود را از پل به رودخانه خروشان انداخته بود. او با یک دست شنا کرده و خود را بزحمت از رودخانه بیرون کشیده بود. او به روستایی در نزدیکی کمینگاه، به خانة پیرزن و پیر مردی فقیر و مهربان رفته و با محبتها و کمکهای آنها روبرو شده بود. آنها دست خلیل را پانسمان کرده و لباسهایش را عوض کرده بودند. در فردای آنروز خلیل با راهنمائی و کمک آن خانواده به طرف مرز حرکت کرده بود. در مسیر راه چوپانی به او کمک کرده و دقیقا مسیر راه را به او نشان داده بود. خلیل به تنهایی از مسیر گیله‌شین و از راهی که گردان 22 آمده بود خود را به پایگاه عراقیها رسانده بود. فرماندة پایگاه عراقی هم امکان ملحق شدن خلیل به کومه‌له را ایجاد کرده بود. بعد از مصاحبه خلیل، دیگر حرفی برای حزب دمکرات نمانده و روی این مسئله نرفت. رفقای خسته و فرسودة گردان 22، بعد از یکی دو هفته استراحت، وظایف مختلفی مانند، حفاظت از رهبری حزب، اردوگاه رهبری، ارگانهای مختلف رادیو، انتشارات، بیمارستان و زندان مرکزی را در اردوگاههای مالومه و چخماق بعهده گرفتند.

برگرفته از خاطرات اسماعیل عجم با نام فاچعة مرگه‌ور

ناکامی کومه‌له در بیرون راندن حزب دمکرات از منطقة شلیر!

بعد از تصرف مقرات آژوان و کمیتة شهرستان هوشار حزب دمکرات بوسیله کومه‌له، رهبری حزب دمکرات مجدادا مقرات آژوان را در روستاهای سیف، بایر و بوردمه و مقر کمیتة شهرستان هوشار و پیشمرگان وابسته آنها را در روستای میشیاو در منطقة شلیر” شلێر” برپا کرد. روستاهای سیف، بایر و بوردمه در پشت مرز قرار دادی در بخش کردستان ایران و روستای میشیاو در منطقه شلیر در بخش کردستان عراق قرار داشت. ارتفاعاتی مرتفع در حد فاصل این دو بخش از روستاها وجود دارد. اگر پیشمرگان هر کدام از این دو بخش مورد تعرض کومه‌له قرار می‌گرفت، پیشمرگان مستقر در روستای دیگر می‌توانست به کمک آنها بروند.

رهبری کومه‌له تصمیم گرفت تا با تعرض و تصرف مقرات کمیتة شهرستان هوشار در میشیاو، حزب دمکرات را از منطقة شلیر بیرون کند. اطلاعات کومه‌له از نیروهای دموکرات موجود در روستاهای بایر، بوردمه سیف و میشیاو همان پیشمرگان مقرات تصرف شدة آژوان و همچنین پیشمرگان نیروی شریف‌زاده بود، که بعد از محاصره‌های طولانی و خسته کننده اینک به روستای بایر “باێر” رسیده بودند. کومه‌له فکر می‌کرد که این نیروها با توجه به خستگی شدید روحی و جسمی و ضرباتی که از پیشمرگان کومه‌له متحمل شده‌اند، روحیه و توان کافی برای تقابل با واحد‌های تعرض کننده به مقرات میشیاو و نیروهای بازدارنده در ارتفاعات را ندارند. اما بعد از ضرباتی که کومه‌له در جنوب کردستان به نیروهای حزب دمکرات وارد آورد، رهبری حزب دمکرات شاپور فیروزی را بمثابه مسئول کمیتة جنوب حزب دمکرات، مرکز آژوان انتخاب کرد. شاپور فیروزی همراه با واحد‌هائی از نیروی بیستون، نیروی عزیز یوسفی و نیروی وردی “وردێ” بمنظور تقویت پیشمرگان حزب دمکرات، عازم جنوب کردستان شد. در روز نهم فروردین شاپور فیروزی و همراهان وی پس از طی مسیری طولانی به نیروهای جنوب حزب دمکرات ملحق شدند. کومه‌له از این الحاق نیروها که منجر به تقویت توان رزمی و روحیة نیروهای حزب شد، اطلاع پیدا نکرد و طرح خود را برای تصرف مقر میشیاو کماکان ادامه داد. کومه‌له با تجمع گردانهای کاوه، کاک فواد، ٢٢ سقز و بر اساس طرحی از قبل آماده شده، پیشمرگان را از چند محور برای تعرض و تصرف مقرات حزب دمکرات در میشیاو روانه کرد. در جهت جلوگیری از رسیدن کمک به پیشمرگان حزب دمکرات در میشیاو، واحدهائی از پیشمرگان گردان کاوه در ارتفاعات حد فاصل دو بخش مستقر شدند، تا با تقابل و تعرض به نیروهای کمکی حزب دمکرات، رسیدن نیروهای کمکی به مقرات میشیاو را سد کنند.

در بامداد روز یازدهم فروردین ١٣٦٤ قبل از روشن شدن هوا، پیشمرگان کومه‌له در نقاط از قبل تعیین شده در اطراف میشیاو و در ارتفاعات حد فاصل دو روستای میشیاو و سیف مستقر شدند. قبل از روشن شدن هوا تعرض به مقرات حزب دمکرات در میشیاو آغاز شد. پیشمرگان تقویت شده حزب دمکرات مستقر در میشیاو با توجه به تقویت روحیه و همچنین امید کمک فوری آن تعداد زیاد از پیشمرگان در روستاهای نزدیک بخود، مقاومت کردند و پیشمرگان کومه‌له را در سنگرهای خود میخکوب کردند.

با شروع آتشباریها در اطراف روستای میشیاو، نیروهای حزب دمکرات مستقر در روستاهای بایر، بوردمه و سیف به یاری پیشمرگان در میشیاو رفتند و همزمان از چندین محور بطرف ارتفاعات حرکت کردند. با رسیدن نیروهای کمکی به نزدیگی میشیاو امکان تصرف مقرات حزب دمکرات منتفی و واحد‌های کومه‌له مستقر در اطراف میشیاو از مواضع خود عقب نشینی کردند.

با رسیدن پیشمرگان حزب دمکرات به ارتفاعات، درگیری شدیدی با پیشمرگان کومه‌له، آغاز شد. آتشباری شدید بر پیشمرگان کومه‌له و آتش متقابل آنها بر پیشمرگان حزب دمکرات مدتی بدرازا کشید. در یکی از این ارتفاعات، پیشروی سنگر به سنگر این تعداد بسیار زیادی از پیشمرگان حزب دمکرات در تقابل با تعداد حدود پانزده نفر از پیشمرگان کومه‌له گردان کاوه امری ترسناک و مرگبار بود. با توجه به پیشروی و استقرار نیروهای حزب دمکرات، مسیر یاری رساندن به پیشمرگان کومه‌له مستقر در ارتفاعات حد فاصل دو روستای میشیاو و سیف سد شد. بعد از مدتی شیرازة پیشمرگان کومه‌له در ارتفاعات بهم ‌ریخت و با جانباختن یکی بعد از دیگری پیشمرگان، بسرعت شرایط جنگ بنفع پیشمرگان حزب دمکرات تغییر ‌کرد. بغیر از تعدادی انگشت شمار از پیشمرگان کومه‌له که توانستند از حلقة محاصره پیشمرگان حزب دمکرات بگریزند، بقیة پیشمرگان یا جانباختند و یا مانند: داود قادری و محمد شریف رضائی زخمی بدست نیروهای حزب دمکرات افتادند و بشیوه‌ای منزجر کننده، اعدام شدند.

در میانة این درگیریها در مجموع دوازده نفر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای:

١-عباس رضائی ( ظفرآباد ) ٢- ابراهیم کمانگر ٣- نبی مرادی ٤- ابراهیم ویسی ٥ – اشرف پناهنده ٦– خلیل یوسفی ( صمد) ٧- فرزاد رفیعی ٨- ناصر صفری ( رشید‌آباد ) ٩- ناسکه فتحی ( گلاله ) ١٠- آزیتا شریفی ١١- داود قادری ( داود ظفرآباد ) ١٢- محمد شریف رضائی ( فواد قه‌ریان ) جانباختند. یکی از پیشمرگان نیز باسارت پیشمرگان حزب دمکرات در آمد. دو نفر از پیشمرگان کومه‌له نیز زخمی شدند. در جریان درگیریها نیز چهار نفر از پیشمرگان حزب دمکرات بنامهای:

١-عزیز رحیمی ٢- طاهر قادری ٣- ابراهیم غلامی ٤- عارف اسماعیلی جانباختند. و چهار نفر دیگر از آنها زخمی شدند.

متاسفانه در شرایطی که این پیشمرگان در محاصره و دام پیشمرگان حزب دمکرات بودند، حداقل چهار پیشمرگ زخمی کومه‌له، اسیر و سپس تیرباران شدند. اما این اساس ماجرا نبود. زیرا تعدادی از افراد حزب دمکرات به چند پیشمرگ زخمی و جنازه پیشمرگان کومه‌له هتک حرمت کردند. در یک مورد:

یکی از افراد حزب دمکرات تلاش کرد تا به یک پیشمرگ زخمی و در اغمأ کومه‌له تجاوز کند. یکی دیگر از پیشمرگان حزب دموکرات این صحنة منزجر کننده را دید و به آن فرد و همسنگر خود گلوله‌ای شلیک‌ و ران او را ‌شکست. بعدا در میان پیشمرگان حزب دمکرات جلسه‌ای برگزار ‌شد و افراد خاطی توبیخ ‌گردیدند. حاتم منبری که خود در این درگیریها شرکت داشت در بخش دوم خاطرات خود در رابطه با جنگ سراسری کومه‌له و حزب دمکرات می‌نویسد،

در این جنگ چند پیشمرگ حزب دمکرات، اعمالی غیرانسانی و بدور از اخلاق پیشمرگانه در رابطه با پیشمرگان زخمی و جنازه پیشمرگان کومه‌له انجام دادند که من خود در آن مقطع و در حال حاضر از آن اعمال شرم کردم و می‌کنم. اکثریت پیشمرگان حزب دمکرات نیز این اعمال را نفرت‌انگیز دانستند و بشدت محکوم کردند. مسئولین این افراد را ماخذه و مجازات حزبی کردند. البته این مجازات در نزد بسیاری از پیشمرگان ما بمثابه شوخی تلقی شد. در هر صورت من مانند شاهدی باوجدان می‌گویم که، نود و پنج در صد بدنه و رهبری حزب دمکرات اقدامات منزجر کنندة اینچنینی را رد ‌کردند. اما شرمساری آن عملی که در این جنگ روی داد، نه تنها آن افراد بلکه ما را هم در بر گرفت.”

برگرفته از نوشتة حاتم منبری بخش دوم جنگ سراسری کومه‌له و حزب دمکرات

در اواسط دیماه ١٣٦٣ مرا به مدرسه حزبی در اردوگاه مرکزی کومه‌له فرا خواندند. قبل از رفتن به مدرسه حزبی، من سالها با پیشمرگان گردان کاوه فعالیت مشترک داشتم. ما روزها و شبهائی سرشار از خوشیها و ناخوشیها را با هم گذرانده بودیم. تک به تک آنها را میشناختم و با روحیات آنها بخوبی آشنا بودم. در روز دوازدهم فروردین وقتی این خبر را از رادیو کومه‌له شنیدم، تک تک سلولهایم بدرد آمد و بشدت گریستم. گلاله در آنمقطع کودکی بود که بیش از سیزده سال نداشت و حدود یکسال بود به صف پیشمرگان کومه‌له پیوسته بود.، من تا زمانی که با گردان بودم، در شرایط خطرناک او را از خود دور نمی‌کردم. اینک که من به آنمقطع فکر می‌کنم، سازماندهی کودکان در واحدهای نظامی و شرکت دادن آنها، بمنظور تقویت نیرو در جنگ داخلی چقدر دردناک و غیرانسانی و با قوانین جهانی حقوق کودک در تناقص است. هنوز سه ماه از حضور من در مدرسه حزبی و دو ماه از آغاز جنگ سراسری نگذشته بود که عملیاتها و درگیریها با حزب دموکرات به اوج خود رسید. این درگیریها تاثیرات ناگواری را بر واحد‌های پیشمرگ درگیر با نیروهای حزب دمکرات بر جای گذاشت. با توجه باینکه در این دوره از مدرسة حزبی تعداد زیادی از فرماندهان گردان و اعضای کمیته‌های نواحی حضور داشتند، کمیتة رهبری با عجله مدرسة حزبی را نیمه کاره بپایان برد و بلافاصله کاروانی متشکل از تعداد زیادی از پیشمرگانی که در اردوگاه بودند، فرماندة گردانها، اعضای کمیته‌های نواحی، همراه با عمر ایلخانیزاده و محمد شافعی از اعضای کمیتة مرکزی عازم جنوب کرد.

آزیتا نوجوانی شاد و زیباروی بودکه هنوز هیجده سالگی را تجربه نکرده بود. در دورانی که او در گردان کاوه همراه من بود، پیوسته با روحیه‌ای والا وظایف محوله را با خوشروئی و پر از انرژی انجام می‌داد. او در دفترچه خاطرات خود، اوضاع حاکم بر تشکیلات کومه‌له را بعد از شروع جنگهای سراسری یاداشت ‌کرد و با دلواپسی از فضای تاریک شدن افق مبارزه با حکومت اسلامی ایران، زخمهای جدی بر اندام خسته یارانش، جانباختن تعداد زیادی از پیشمرگان و روند تسلیم شدن روزانة تعداد زیادی از پیشمرگان کومه‌له را به نیروهای حکومت اسلامی، یاداشت کرد. این دفترچه بدست افراد حزب دمکرات افتاد و یاداشت‌های وی مبنای گفتارهای روزانة رادیو حزب دمکرات شد. رادیو صدای کردستان ایران، روزانه بخشهائی از این خاطرات را با نام: خاطرات آزیتای جوانمرگ بازخوانی می‌کرد. گردانندگان رادیو حزب تلاش داشتند تا نشان دهند که، نتایج جنگ کومه‌له با حزب دمکرات نتیجه‌ای غیر از تضعیف جدی کومه‌له ندارد. این ارزیابی حزب دمکرات بدور از واقعیت نبود. من خود بعد از بازگشت از مدرسه حزبی و رسیدن به منطقة جنوب در شوکی عمیق فرو رفتم. دو گردان کاوه، و چیا در منطقة دیواندره فعالیت می‌کردند. هر یک از این گردانها با یکصد و پنجاه نفر پیشمرگ، گردانی پرقدرت، پرانرژی، با پیشمرگانی شاد و با روحیه‌ای‌ والا در مبارزه با مزدوران حکومت اسلامی بودند. اینک از مجموع حدود سیصد پیشمرگ این دو گردان، فقط بیست و پنج نفر پیشمرگ خسته، فرسوده و بی‌افق باقی مانده بود.

حزب دمکرات که تلاش داشت نیروهای خود را پرقدرت، پرانژی و با روحیه‌ای بالا توصیف کند، از این قاعده مستثنا نبود. حاتم منبری در بخش دوم خاطرات جنگ سراسری کومه‌له و حزب دمکرات نوشته:

بعد از تصرف مقرات مرکز آژوان، روحیة پیشمرگان ضعیف شده بود و تسلیم شدن به نیروهای رژیم اسلامی و ترک کردن صفوف پیشمرگان امری روزمره بود. برای نمونه، فقط تنها در یک مورد و همزمان در یک شب، ده نفر از پیشمرگان نیروی دیواندره حزب دمکرات، خود را تسلیم نیروهای رژیم اسلامی کردند. در میان این گروه از پیشمرگان، فرماندة نیروی دیواندره، فرماندة واحد لک و چند کادر تشکیلاتی وجود داشت. در واقع دلیل پیش آمدن چنین شرایطی بی‌اعتقادی به جنگ داخلی بود.”

برگرفته از نوشتة حاتم منبری بخش دوم جنگ سراسری کومه‌له و حزب دمکرات

این جنگ و برادرکشی بمثابه خوره بجان جنبش کردستان افتاد و آنرا در سراشیبی سقوط و به تعطیل کشاندن هدایت می‌کرد.

در روز دوازدهم فروردین رادیو حزب دمکرات، رادیو صدای کردستان ایران، خبر این “پیروزی” را با خوشحالی اعلام کرد و آنرا ضربه‌ای کارا به پیشمرگان کومه‌له ارزیابی کرد. گوینده رادیو ضمن توضیحات مفصل از چگونگی باصطلاح تار و مار کردن پیشمرگان کومه‌له، موضوع را با این بحث ادامه داد که: سیاستهای غلط، رهبران سر در گم کومه‌له حتی برای اندامان کومه‌له مشخص شده و به رهبران کومه‌له اولتیماتوم داد، که اگر کومه‌له به خواست‌های حزب دمکرات گردن ننهد سرنوشتی غیر از نابودی نخواهند داشت. گوینده رادیو در ادامة گفتار رادیوئی خود، به اصطلاح قدیمی ژاندارم‌های مسئول جمع‌آوری سلاح عشایر کردستان اشاره کرد و گفت، ” شه‌ق ده‌زانی قۆناغ له کوێیه” لگد می‌داند قنداق کجاست. منظور گفتار رادیوئی این بود، که اگر کومه‌له خواستهای حزب دمکرات را قبول نکند، باید در انتظار روزهای بدتر از این باشد و آنگاه ما این خواستها را بزور و با نیروی نظامی به کومه‌له تحمیل خواهیم کرد.

در روز بیست و سوم فروردین‌ماه ١٣٦٤دیدبانهای کومه‌له در ارتفاعات‌ روستاهای میشیاو و هفت‌تاش “حوتاش” در بخش سرشیو سقز، تحرکات پیشمرگان حزب دموکرات را به فرماندهان خود گزارش کردند. در ساعت پنج و نیم بعدازظهر درگیری در ارتفاعات هفت‌تاش شروع شد و تا ساعت سه و نیم بامداد ادامه داشت. در میانة این درگیریها سه نفر از پیشمرگان حزب دمکرات بنامهای:

احمد فدائی ٢- محمد قاسمی ٣- جبار میرکانی جان باختند و تعدادی از آنها زخمی شدند.

برنامه‌ریزیهای حزب دمکرات برای بسرانجام رساندن ضربه‌ای جدی به کومه‌له!

بعد از گذشت حدود دو ماه از جنگ سراسری، وارد آوردن ضربات جدی بیکدیگر، تراژدی تضعیف تشکیلاتهای کومه‌له و حزب دمکرات هر روز عمیق‌تر و زینبارتر می‌شد. حزب دموکرات در بخشهای عمده‌ای از شمال کردستان، کومه‌له را رقیب و خطری جدی ارزیابی نمی‌کرد. کومه‌له هم بخاطر اینکه در مناطق شمالی ضربه نخورد، عمده نیروهای خود را از شمال به جنوب کردستان منتقل کرد. کومه‌له با بهره‌گیری از این تمرکز نیرو تلاش داشت در جنوب با وارد آوردن ضربات مداوم و جدی بر نیروهای حزب دمکرات، توازن قوا را به نفع خود تغییر دهد و همچنین با بیرون راندن آنها از جنوب کردستان میدان فعالیتهای خود را کسترش دهد.

استراتژی رهبری حزب دمکرات، تضعیف جدی و وادار نمودن کومه‌له به قبول هژمونی حزب دمکرات بود. حزب دمکرات فکر می‌کرد، اینک که کومه‌له در شمال کردستان نمی‌تواند اظهار وجود کند، پس می‌تواند با تجمع اکثریت نیروهای شمال و جنوب خود در جنوب کردستان کار کومه‌له را یکسره کند. در این رابطه حزب دمکرات با ملحق کردن نیروی بسیار زیادی از مناطق قندیل،” قه‌ندیل” سردشت، مهاباد، بوکان و اورامان به نیروهای خود در جنوب کردستان، آماده سازی برای تعرضی وسیع و پرقدرت به کومه‌له را شروع کرد و در ادامه این آماده‌ سازیها، شروع به انتقال مهمات و امکانات لجستیکی برای به سرانجام رساندن این برنامه‌های خود شد.

رهبری کومه‌له با شنود تماسهای حزب دمکرات، از مسیر عبور کاروان حامل مهمات برای تشکیلات جنوب حزب دمکرات مطلع شد و تلاش کرد تا در کمینی به این کاروان ضربه‌ای جدی وارد کند و رسیدن مهمات به واحدهای جنوب حزب دمکرات را سد کند. تشکیلات جنوب کومه‌له نیز در این رابطه، واحدهائی از پیشمرگان را به نزدیکی مسیر عبور کاروان حزب دمکرات منتقل کرد. در ضمن کومه‌له تلاش کرد تا پیشمرگان منطقة مرزی ” سه‌ر سنوور” را که در حال عقب‌نشینی از منطقه بانه بودند به نقطة پشتگاهی کاروان حزب دمکرات برساند، تا با محاصره درآوردن کاروان بیشترین آسیب ممکن را به نیروهای حزب دمکرات وارد کند. این پیشمرگان منطقه مرزی در مسیر عقب‌نشینی با درگیریهای پی در پی که با پیشمرگان حزب دموکرات داشتند، نتوانستند بموقع به محل مورد نظر برسند.

تشکیلات جنوب حزب دمکرات نیز نیروی عزیز یوسفی را بمنظور تقویت و کمک به پیشواز این کاروان فرستاد و به کاروان ملحق نمود.

در روز بیست و هفتم فروردین ١٣٦٤ در ساعاتی قبل از طلوع آفتاب، پیشمرگان کومه‌له در ارتفاعات روستای قول استیر “قول‌ئه‌ستێر” به کمین پیشمرگان حزب دمکرات نشستند. قرار بر این بود که اجازه به عبور ضدکمین کاروان داده شود و سپس کاروان مورد تعرض قرار گیرد.

در ساعت چهار بامداد با رسیدن واحد ضدکمین حزب دمکرات بدرون کمین، با اشتباه یکی از پیشمرگان کومه‌له تیراندازی آغاز شد. در همان تیراندازیهای اولیه یکی از پیشمرگان حزب دمکرات جانباخت و بلافاصله تعداد دیگری از آنها به ارتفاعات صعود کردند. تعداد بیشتری از پیشمرگان آنها نیز با پیاده کردن صندوق مهمات از قاطرها، و بر دوش گرفتن و رفتن به ارتفاعات، از دستیابی پیشمرگان کومه‌له به مهمات جلوگیری کردند. با رفتن بقیه پیشمرگان حزب دمکرات به ارتفاعات، تلاش کومه‌له برای رسیدن به اهداف تعیین شده ناکام ماند. اینک پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در ارتفاعات در مواضع خود مستقر و با تیراندازی‌های مداوم بیکدیگر تا ساعت دو بعدازظهر به درگیریها ادامه دادند.

در میانة این درگیریها دو نفر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای:

١- رحمان ویسی (رحمان مروارید) ٢- ناصر نظری مقدم جانباختند و دو پیشمرگ دیگر زخمی شدند.

سه پیشمرگ حزب دمکرات نیز بنامهای:

١-حسین سامانی ٢-احمد رحیمی ٣-حسین صفری جانباختند.

زنجیره درگیریهای پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در منطقة مکریان!

کومه‌له با تمرکز گردانهای مهاباد، بوکان و سقز در منطقة مکریان، شروع به کشت زدن در این منطقه کرد. حزب دمکرات منطقة مکریان را جایگاه دیرین حزب و خود را نیروی برتر منطقة مکریان ارزیابی می‌کرد. حزب تحت هیچ شرایطی نمی‌خواست در شرایط جنگ سراسری، اجازه فعالیت در منطقة مکریان، را به کومه‌له بدهد.‌

در بیست و چهارم فروردین ١٣٦٤ گردان مهاباد کومه‌له در روستای باوه‌سین “باوه‌سێن” واقع در منطقه سقز با پیشمرگان حزب دمکرات درگیر شدند. پیشمرگان حزب دمکرات بعد از مدت کوتاهی از روستا عقب‌نشینی کردند. در میانة این درگیریها پیشمرگان کومه‌له چهار نفر از پیشمرگان حزب دموکرات را دستگیر کردند، که کریم مهدوی معاون فرمانده نیروی بانه در میان آنها بود. یکی از اعضای کمیتة مرکزی کومه‌له که فرمانده پیشمرگان کومه‌له در آنمقطع بود، به فرمانده گردان مهاباد دستور می‌دهد تا کریم مهدوی را اعدام کند. فرمانده گردان مهاباد این دستور را مغایر با پرنسیبهای حاکم بر کومه‌له می‌داند و این دستور را اجرا نمی‌کند.

در دوم اردیبهشت ١٣٦٤ در درگیری پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات، در روستای سرباغچه یکی از پیشمرگان حزب دمکرات بنام، مطلب قادری جانباخت.

در سوم اردیبهشت ١٣٦٤ پیشمرگان حزب دمکرات هیز بیان دو پیشمرگ کومه‌له را در روستای بغده‌کندی در منطقة بوکان مورد تهاجم قرار دادند. پس از دقایقی تبادل آتش، هر دو پیشمرگ کومه‌له زخمی شدند و به اسارت پیشمرگان حزب دمکرات در آمدند.

در روزهای ششم، هفتم و هشتم اردیبهشت پیشمرگان کومه‌له در یک رشته درگیریهای زنجیره‌ای با پیشمرگان حزب دمکرات در ارتفاعات و درون روستاهای باغلوجه”باغلووجه”، هه‌به‌کی، شقویف و شیلان‌آوی “شیلان‌ئاوێ” درگیریهای مرگباری را بنمایش گذاشتند.

کمیتة مرکزی کومه‌له با شنود تماسهای حزب دمکرات، دریافت که، قرار است یک واحد (لک) از پیشمرگان نیروی پیشوا حزب دمکرات برای تقویت پیشمرگان نیروی بیان در منطقة بوکان به این نیرو ملحق شود. کومه‌له برنامه‌ریزیهای لازم برای ضربه زدن به این واحد از نیروهای حزب دمکرات را آماده کرد. در یک نقشة راه، قرار شد پیشمرگان کومه‌له در چندین روستای همجوار مستقر شوند. با وارد شدن این واحد از نیروی پیشوا به هر کدام از روستاها با درگیر کردن آنها و بلافاصله با رسیدن نیروهای کمکی از روستاهای همجوار آنها را محاصره و ضمن مانع از رسیدن نیروهای کمکی به آنها، ضربه‌ای کاری و نابود کننده بر آنها وارد آورند.

در شب هشتم اردیبهشت یکدسته از پیشمرگان کومه‌له بی‌خبر از حضور نیروی بیان در روستای باغلوجه”باغلووجه”، بدرون روستا رفتند. پیشمرگان کومه‌له با ایست، پیشمرگان حزب دمکرات متوقف ‌شدند. پیشمرگان کومه‌له خود را واحدی از پیشمرگان نیروی پیشوا حزب دمکرات به پیشمرگان نیروی بیان معرفی کردند. پیشمرگان کومه‌له درخواست کردند تا آنها را به نزد فرمانده نیروی بیان ببرند. با رسیدن پیشمرگان کومه‌له به محل استراحت فرمانده نیرو و یارانش، آنها را به رگبار بستند. در نتیجة آتشباری، فرمانده نیروی بیان با نام: قاسم محمدپور جانباخت و تعداد دیگری زخمی شدند.

در روز هشتم اردیبهشت ١٣٦٤ پیشمرگان حزب دمکرات نیروی بیان، چندین واحد “په‌ل” از گردان ٣١ بوکان و ٢٤ مهاباد را در روستای هبکی”هه‌به‌کی”، از ارتفاعات با سلاحهای سبک و نیمه سنگین مورد تعرض قرار دادند. پیشمرگان کومه‌له بعد از یکسری نبرد کسترده ارتفاعات روستاهای منطقه را تصرف و پیشمرگان حزب دمکرات را از منطقه دور کردند. پیشمرگان کومه‌له مجدادا در درون روستاهای همجوار منطقه مستقر شدند.

در شامگاه نهم اردیبهشت پیشمرگان کومه‌له در روستای باغلوجه” باغلووجه” بودند. در ساعت یک بامداد انتظار رسیدن واحد پیشمرگان حزب دمکرات نیروی پیشوا بدرون روستا بسر آمد. این واحد بلافاصله مورد تعرض پیشمرگان کومه‌له قرار گرفت. واحدهائی از پیشمرگان کومه‌له نیز از روستاهای همجوار خود را به روستای باغلوجه “باغلووجه” رساندند و پیشمرگان حزب دمکرات را در درون روستا محاصره کردند. درگیریها در درون روستا شدت یافت و جنگ سنگر به سنگر تا بامدادان ادامه داشت. با روشن شدن ‌هوا، درگیریها وسعت یافت و تلاش پیشمرگان کومه‌له در جهت نابود کردن این واحد از نیروی پیشوا فزونی گرفت. درگیریها در تمامی روز و تا تاریک شدن هوا به درازا کشید و با تاریک شدن هوا و عقب‌نشینی پیشمرگان حزب دمکرات از روستا، باتمام رسید. در میانه این درگیریها که بیش از شانزده ساعت بدرازا کشید. پنج نفر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای:

١- احمد سیده ٢- حمزه فه‌قی نبی ٣- حامد رضائی ٤- محمد خسروی ٥- جلیل صالحی جانباختند، و پنج نفر دیگر از پیشمرگان نیز زخمی شدند.

همچنین هفت نفر از پیشمرگان حزب دمکرات بنامهای:

١- احمد ستینه ٢- علی پیروتی ٣- جلال قریشی ٤- صلاح رحمانی ٥- سلیمانی برمیخ ٦ -قاسم محمدپور ٧- کریم صالحی جانباختند، پنج جنازه از جانباختگان در میدان نبرد برجای ماندند. حدود هفت نفر از پیشمرگان آنها نیز زخمی شدند. لازم بیادآوری است که کریم صالحی با جراحات عمیق در میدان نبرد بر جای ماند و به اسارت پیشمرگان کومه‌له در آمد. متاسفانه علیرغم تلاش واحد پزشکی، بدلیل عمیق بودن جراحات جانباخت .

کاک معروف کعبی که خود در جنگ باغلوجه شرکت داشت. در بهترین شکل ممکن، در بخشی از کتاب خود با نام دشتی داری عمق تراژدی جنگ داخلی کومه‌له و حزب دمکرات را بنمایش می‌گذارد.[19]

خاطرات معروف کعبی: صفحاتی از جنگ داخلی کومه‌له و حزب دمکرات!

باغلوجه روستائی زیبا که در شیبی جای گرفته و جاده‌ای از کنار روستا بطرف شهر بوکان امتداد دارد. قبرستان در بالای روستا است و در پشت قبرستان تپه‌ای مشرف بر روستا قرار دارد. در شرق روستا ارتفاعاتی بلند مشرف بر ارتفاعات ملا مصطفی و آسمان بلاغی ” ئاسمان بڵاغی” ترجان قرار دارد. در روبروی روستا نیز چند تپة کوچکتر قرار دارد که جاده‌ای از میان آنها بطرف روستاهای هبکی “هه‌به‌کی” و آن ناحیه امتداد دارد.

خانه‌ها بمثابه اکثریت روستاهای کردستان در کنار هم، بهم چسبیده و در چند نقطه کوچه‌ای باریک خانه‌ها را از هم جدا می‌کند. اطراف روستای باغلوجه محل مناسب برای نبرد نبود و اطراف خانه‌های روستا و کوچه‌های باریک تنها امکان ممکن برای سنگر گرفتن و نبردی اینچنین بزرگ بود. با این وصف تصرف خانه‌های مردم و کوچه‌های روستا تنها هدف ممکن برای ضربه زدن پیشمرگان بیکدیگر بود. اما خانه‌های مردم نیز ضرر و زیان زیادی بخود دید و اموال و حیوانات خانگی زیادی از بین رفت. نتیجة این جنگ، ضربة عظیم روحی و خشم و عصبانیت اکثریت مردم روستا را در برداشت.

در روز هشتم اردیبهشت ١٣٦٤ چندین واحد “په‌ل” از گردان ٣١ بوکان و ٢٤ مهاباد در روستای هبکی”هه‌به‌کی” بودند. پیشمرگان حزب دمکرات نیروی بیان از ارتفاعات اطراف روستا، با سلاحهای سبک و نیمه سنگین پیشمرگان کومه‌له را مورد تعرض قرار دادند. پیشمرگان کومه‌له بعد از یکسری نبرد ارتفاعات اطراف روستا را تصرف کردند. همزمان یک واحد ” لک” نیروی پیشوا حزب دمکرات بدون اطلاع از شروع جنگ و برای ملحق شدن به پیشمرگان نیروی بیان بطرف روستای باغلوجه در راه بود.

در بعدازظهر دسته‌ای از پیشمرگان کومه‌له به روستای باغلوجه رفتند و در آنجا سکنا گزیدند. در شبانگاه با رسیدن آن واحد از پیشمرگان نیروی پیشوا حزب دمکرات به روستای باغلوجه، درگیری سختی با پیشمرگان کومه‌له آغاز شد. واحدهای دیگر پیشمرگان کومه‌له که در روستای هبکی “هه‌به‌کی” و نقاط نزدیک به نبرد بودند، سریع خود را به میدان نبرد رساندند. زیاد شدن تعداد پیشمرگان کومه‌له، شرایط جنگ را برای پیشمرگان حزب دمکرات دشوار‌تر کرد. اکثریت نقاط روستا به تصرف پیشمرگان کومه‌له در آمد و پیشمرگان حزب دمکرات در منطقه‌ای کوچک از روستا جمع شدند.

در شب رسیدن واحد حزب دمکرات به باغلوجه، واحدهائی از گردان ٢٦ سقز کومه‌له از جمله واحد ما در روستای کوچک کانی زرینه ” کانی‌زێرینه” بودند. در اطراف نگهبان داشتم و در بخشهای مختلف روستا، دسته‌های پیشمرگان در خانه‌ها تقسیم شده بودند. ساعاتی متوالی از شب گذشته بود و به روشن شدن هوا نزدیگ می‌شدیم ولی از آن واحد حزب دمکرات خبری نبود.

قبل از روشن شدن هوا مطلع شدیم که واحد حزب دمکرات به باغلوجه رسیده و جنگی سخت آغاز شده و آنها در محله‌ای از روستا که قبرستان در پشت آن قرار دارد، موضع گرفته‌اند. بخشهای دیگر روستا در اختیار پیشمرگان کومه‌له است و قبل از روشن شدن هوا جنگی بسیار سخت و سنگر به سنگر شروع شده است.

نیروهای حزب دمکرات که تعداد آنها بدرجاتی کمتر از پیشمرگان کومه‌له بود، در ساعت یازده صبح خود را بدرون چند خانه رساندند و با سوراخ کردن دیوار از درون خانه‌ها و برقراری ارتباط با یکدیگر، خطی دفاعی تشکیل دادند. تعداد دیگری از آنها نیز در حد فاصل این خانه‌ها و قبرستان سنگر گرفتند. بعد از مدتی جنگ در کوچه‌ها و خانه‌ها وسعت یافت و در همان حال که پیشمرگان از دیوار خانه‌ها بمثابه سنگر استفاده کردند، با آتش موشک آر پی جی٧ دیوار خانه‌های مردم ویران ‌شد. هر دو طرف متخاصم نیز پی در پی از نارنجک‌های دستی علیه همدیگر استفاده کردند. در تمامی کوچه‌ها جنگ سنگر به سنگر ادامه داشت و هیچ خانه‌ای و کوچه‌ای نبود که، از باران گلوله و انفجار موشک آر پی جی٧ و انفجار نارنجکهای دستی بی‌بهره باشد. در هیچ خانه‌ای جنب و جوشی نبود و افراد هر خانه‌ای تلاش داشتند تا بلکه امنیت خود را در مکانی در درون خانه حفظ کنند. بدلیل شروع جنگ در شب و ادامه آن در تمام روز و آتشباری شدید، مردم روستا نتوانستند خود را از مهلکه جنگ رها سازند. حتی تعداد زیادی از منازل مردم که با سوراخ شدن دیوار خانه‌هایشان بهم وصل شده بودند، دقیقا در مرکز آتشباریها قرار داشتند. با وجود آنکه مردم این دو نیروی پیشمرگ را نیروئی خودی و از آن خود می‌دانستند و نمی‌توانستند جانباختن هر کدام از آنها را تجربه کنند. اما این شرایط دهشتناک درگیریها در درون کوچه‌های روستا و اطاقها و حیاط منازل مردم، مردان، زنان و کودکان را تا سرحد مرگ ترساند و خاطره‌ای زشت و بد از حضور پیشمرگان کردستان را در ذهن آنها حک کرد.

من همراه با واحد‌های پیشمرگ گردان ٢٦ سقز، بعد اطلاع از وضعیت جنگ، از کانی‌زرینه بطرف باغلوجه براه افتادیم. در پشت روستا یک رشته از تپه‌ها قرار داشت که مستقیم به قبرستان روستا ختم می‌شد. در ساعت یازده قبل ‌از ظهر در قبرستان مستقر شدیم. آمدن ما آتش جنگ را شعله‌ورتر کرد. فریدون، فرشاد و من خودمان را به گودالی در قبرستان رساندیم و بقیه واحد در اطراف پخش شدند. باران آتش شدید سلاحهای سبک و نیمه سنگین بر سر هر دو طرف میبارید. بناگاه چشمانم سیاهی رفت و کلاه و دستار دور سرم به هوا پرتاب شد و خودم هم بتندی به زمین افتادم. بعد دقایقی دریافتم که زخم سرم جدی نیست و جای نگرانی نیست. چند بار بطرف پیشمرگان حزب دمکرات پیشروی کردیم. دسته‌ای از پیشمرگان واحد ما بدون اطلاع فرماندة واحد در قبرستان از کنار ما گدشتند، اما در نقطه‌ای بدون پوشش و هموار بناگهان غرق در گرد و خاک شدند. جلیل صالحی و حامد رضائی که جلوتر از بقیه بودند زخمی شدند. جلیل در نقطه‌ای در حد فاصل ما و پیشمرگان حزب دمکرات باقی ماند. حامد فرماندة آن چند نفر بود. حسن آخرخوب و انور آدمی نیز در همان محل زخمی شدند ولی توانستند با کمک چند نفر بخصوص از خود گذشتگی انور هاشمی‌نسب خود را از مهلکه نجات دهند و عقب بکشند.

در هر صورت واحد خود را جمع و جور کردیم. حامد در آغوش رحمان جانباخت. او می‌خواست پیامی را به من برساند، اما تا خود را به او رساندم، تمام کرد. همه کس از دوستی عمیق ما دو نفر اطلاع داشتند. در هنگام جانباختن فقط هیجده سال داشت. هم محل همدیگر و از سال اول دبستان با هم همکلاس بودیم. در دوران رشد و نمو به یک جان در دو بدن تبدیل شدیم و اینک یک بدن و نیمی از جانم رفت. به جنازه او که رسیدم نمی‌دانستم چه بکنم؟ جوانی در آن سن و در آن وضعیت چه می‌توانست بکند؟، رحمان چشمان اشکبارش را از من دزدید و من صورت حامد را بوسیدم و به سر جای خود باز گشتم.

تلاش برای بازگرداندن جلیل ادامه داشت. چون تکان نمی‌خورد، نمی‌دانستیم زنده است یا نه. کریم خوش‌قشلاق و خالد خوبان را برای بازگرداندن جلیل آماده کردیم. ما کریم و خالد را بخوبی می‌دیدیم. چون جلیل دراز کشیده بود، دیده نمی‌شد. کریم و خالد با سینه‌خیز در حال پیشروی بودند. پیشمرگان حزب دمکرات با نارنجک و آتش سلاحهایشان تلاش داشتند، تا مانع رسیدن این دو نفر به جلیل شوند. بلند کردن حتی چند سانتیمتر سر، نتیجه‌ای جز مرگ نداشت. ما از دور نگاه می‌کردیم و بشدت استرس داشتیم. آنها تا حدی که امکان داشت جلو رفتند و ریسمانی گره خورده به قلابی را به جلیل وصل کردند. پیشمرگان با کشیدن جلیل بر روی زمین، او را به نقطة امنی منتقل کردند. نمایشی از خود گذشتگی و رزمندگی کریم و خالد همه را تحت تائیر قرار داد. پزشکیاران برای رسیدگی به زخمیها سخت در تلاش بودند. حنیفه رضاپور پیشمرگ توانا در زیر آتش بدون ترس در بین زخمیها در رفت و آمد بود. چند ساعت برای نجات جلیل تلاش کرد، اما بی‌سرانجام بود.

با نزدیک شدن شب پیشمرگان حزب دمکرات خود را برای عقب‌نشینی و برونرفت از شرایط موجود آماده کردند. زیرا زیاد شدن زخمیها و کم شدن مهمات، آنها را در شرایط سختی قرار داد. بعدها که پیشمرگان این واحد حزب دمکرات شرایط حاکم بر خود را بازگو ‌کردند، گفتند:

” آنطور که پی در پی به پیشمرگان کومه‌له نیروهای کمکی اضافه ‌شد و درگیریها بدرازا کشید، تلاش ما در جهت رهائی از محاصره و خروج از روستا بود.”

پیشمرگان حز ب دمکرات در آن مقطع نیز داری تجربه‌ای عمیق بودند که در بحبوحة صدها نبرد، مقاومت، محاصره و نبرد کسب کرده بودند. نیروی پیشوا معروف به مقاومت و تجربة شرایط‌های دشوار بود. پیشمرگان حزب دمکرات با تعدادی کمتر از ما و بدون امید به رسیدن نیروی کمکی، اگر توانائی فرماندهان آنها نبود، قطعا ما خساراتی بسیار بیشتر را بر آنها تحمیل می‌کردیم. یکی از فرماندهان ما که وظیفه حفاظت از مسیر عقب‌نشینی به آنها سپرده شده بود، بعدها اظهار داشت:

“با وجود برتریهای ما بر پیشمرگان حزب دمکرات، ما آگاهانه دره‌ را برای عقب‌نشینی آنها رها کردیم”

در هر حال ما که در قبرستان روستا بودیم، با اطلاع از عقب‌نشینی پیشمرگان حزب دمکرات، از تپة پشت قبرستان بالا رفتیم. در آنجا آخرین نفرات آنها را دیدیم و بعد از لحظاتی درگیری با رفتن آنها به پشت تپه و تاریکی شب، جنگ بپایان رسید.

فضای جنگی حاکم بر ما، چنان ما را از خود بیخود کرد که، وقتی بخود آمدیم تازه دریافتیم هر کدام از ما بیش از چند فشنگ نداریم. با کمی دقت متوجه شدیم که، لباسها و جا خشابی‌هایمان نیز با برخورد گلوله سوراخ شده. با عقب‌نشینی پیشمرگان حزب دمکرات، باغلوجه برای ما بجا ماند. بعد از بازگشت به روستا، سکوتی مرگبار بر خانه‌های روستا حاکم بود و با وجود تمام شدن درگیریها مردم روستا از خانه‌هایشان خارج نشدند.

برای خوردن غذا به خانه‌ای رفتیم. بعکس عادات همیشکی که بحث و تبادل نظر در مورد مسائل سیاسی وجود داشت، آن شب نه ما حرفی زدیم و نه صاحب خانه تمایلی به سخن گفتن داشت. از خانه بیرون آمدیم و به مسجد روستا رفتیم. اینک دو شب و یک روز بود که مردم روستا از خانه‌هایشان خارج نشده بودند و هیچکس خبری از میزان خسارات وارد بر روستا نداشت.

ما شب در مسجد خوابیدیم. هوا که روشن شد، میزان خسارات وارد شده بر روستا و اموال مردم روستا مشخص شد. خانه‌ای نبود که با انفجار نارنجک و شلیک آر پی جی در و پنجره‌هایش ویران و دیواری از خانه‌اش فرو نریخته باشد. در چند محله لاشة تعداد زیادی گوسفند و بز و سایر حیوانات خانگی روی هم ریخته بودند، که با آتش این جنگ خانمانسوز پیشمرگان کردستان نابود شده بود.

صبح زود با سر و صدای مردم روستا از خواب بیدار شدیم. مردم روستا با عصبانیت به کریم که نگهبان جلو مسجد بود، پرخاش کردند و جدل و بحثی تند مابین آنها ادامه داشت. جوانی از روستا عصبانیت خود را با جدلی تند با کریم ادامه داد و سپس چندین نفر در تلاش برای گرفتن سلاح کریم، به وی حمله بردند. کریم با تیراندازی هوائی مانع از اقدام آنها شد. کریم خلع‌سلاح خود را امری حیثیتی تلقی‌کرد و بهمین دلیل واکنشی تند از خود نشان داد. وی که برای برگرداندن جلیل از آن شرایط دهشتناک آنچنان فداکاری از خود نشان داد، با انتقاد شدید یکی از فرماندهان روبرو شد. فرمانده تقاضا کرد تا وی خلع‌سلاح شود و همچنین در مسجد از مردم روستا پوزش بخواهد. توضیحات فرمانده، کریم را قانع نکرد و نتیجه به جر و بحث کشید. کریم بناگهان عصبانی شد و ضامن نارنجک را كشید و تهدید کرد که جان خود را خواهد گرفت. من دست او را محکم گرفتم و تلاش ‌کردم که ضامن نارنجک را رها نکند. چندین نفر از اهالی روستا و چند پیشمرگ اطراف ما را گرفته بودند. ما تلاش کردیم که او را آرام کنیم و از آن حالت عصبی خارج کنیم. کریم با گریه فریاد می‌زد:

“من جان خود را خواهم گرفت این بهتر از خلع‌سلاح کردن من است.” ما از او خواهش کردیم تا بلکه نارنجک را از دست او خارج کنیم. بناگهان زنی پیش آمد و گفت:

“شما خجالت نمی‌کشید، از هر دو طرف شما بیش از ده نفر جانباختند و تو هم می‌خواهید خود را بکشید” گفتن این جمله، کریم را آرام و از آن تصمیم حاد دور کرد. تصمیم مسئولین به قوت خود باقی ماند و کریم را برای مدتی معین خلع‌سلاح کردند، اما او بعد از چند روز صف پیشمرگان را ترک و خود را تسلیم‌ رژیم اسلامی کرد.

من فکر ‌کردم در واقع برای مردم روستا مهم نبود، چه نیروئی در روستا باقی ماند. عکس‌العمل و نفرت آنها به جنگ خانمانسوز دو نیروی مقاومت کردستان بود و نه خسارات وارد شده به آنها.

نمونة اینچنین جنگ‌های پیشمرگان با نیروهای رژیم اسلامی در روستاهای کردستان کم نبودند. نبردهائی که مردم در آنها نه تنها خانه‌خرابی را تجربه کردند، بلکه قربانیان زیادی را نیز از مردم گرفت. قارنا و قلاتان جای خود دارد، اما در همین باغلوجه چندین بار پیشمرگان با پشتیبانی مردم روستا یورش نیروهای رژیم اسلامی را در هم شکستند. محمد صابونی فرزند یکی از خانواده‌های باغلوجه، دو سال پیش در جنگ معروف گلولان ” گلۆڵان” در صف پیشمرگان کومه‌له جانباخت. اما مردم تمامی آن خسارتها و جانبازیها را با روحیه‌ای والا قبول کردند آغوش آنها برای قبول پیشمرگ و کمک به آنها باز بود. تنفر و نفرت اینبار مردم در رابطه با جنگ دو نیروی مقاومت خودی بود.

در موقع بیرون رفتن از روستا به یک نفر زخمی رسیدیم که اهل روستا نبود و اسلحه و مهمات نیز همراه نداشت، خود را به حاشیه روستا و تلمبه آب روستا رسانده بود. او آنقدر آب نوشیده بود که در حال بیهوش شدن بود. پزشکیار شروع به مداوای وی کرد. کاملا مشخص نشد که وی کیست. ما بیشتر حدس زدیم که وی از واحد پیشمرگان حزب دمکرات باشد که ما با آنها درگیر بودیم.

روستای باغلوجه در نزدیکی جاده بوکان ـ سقز قرار دارد. حدود یک سال پیش رژیم اسلامی اقدام به برپائی پایگاهی بزرگ در روستای شقویف ” شقۆیف” در نزدیگی روستای باغلوجه کرد. با حضور پیشمرگان کردستان در منطقه، نیروهای رژیم اسلامی در آماده‌ باش کامل بودند و خواب و خوراک بر آنان حرام بود. اما در این چند روز با وجود اینهمه تیراندازی و صدای انفجارهای مختلف، آنان در امنیت کامل بسر می‌بردند و نظاره‌گر پیشمرگان کردستان بودند که جان یکدیگر را می‌گرفتند.

وقتی از روستا خارج شدیم به پشت خود نگاهی انداختم، باغلوجه را دیگر آن روستائی ندیدم که قبلا دیده بودم. اینک روستائی زخمی، خون‌آلود و عصبانی را با صورتی خاک‌آلوده بجای کذاشتیم. این همه خسارت مالی، جانی، روحی و روانی را چه کسی باید جبران کند؟.

نشانة دیگر از تاثیرات جنگ داخلی، ترک کردن صف نیروهای پیشمرگ و تسلیم شدن به رژیم اسلامی بود. راهپیمائی‌های طولانی، گرسنگی، فشار جسمی غیر قابل تحمل، جنگهای مداوم و پی در پی، کم کم تاثیرات خود را آشکار کرد. در توانائیهای خارق‌العاده، رزمند‌گی و اعتقاد به مبارزه این افراد جای شکی نبود، زیرا تعدادی از آنها در سالهای بعد مجدادا به ما پیوستند و تاثیرات زیادی بر وقایع مبارزات سالهای آتی داشتند. بیشتر آنها بدون اطلاع تشکیلات ما را ترک کردند. انگار آنها از اینکه یارانشان را در آن شرایط سخت ترک ‌کردند، شرمسار بودند. در موردی که هم مطلع ‌شدیم، حداقل در واحد ما، برخوردی انسانی و دوستانه با آنها داشتیم. بهمین دلیل رابطه‌ای عمیق با این اشخاص که بهر دلیلی ما را ترک ‌کردند، برقرار کردیم و ارتباطها هم تا به امروز بردوام است. همچنین در میان ما هم بودند کسانی که، با قهر و کین به این افراد برخورد کردند.

برگرفته از کتاب ده‌شتی داری، برگی از جنگ داخلی کومه‌له و حزب دمکرات، چاپ 2013 نوشتة معروف کعبی

ضرباتی که پیشمرگان کومه‌له در منطقة مکریان به پیشمرگان حزب دمکرات وارد آوردند برای رهبری حزب دمکرات هم باور نکردنی و هم غیرقابل قبول بود. بعدها محمد ولدبیگی یکی از مسئولین بالای حزب دمکرات در آنمقطع توضیح داد:

قاسملو دبیر اول حزب دمکرات، بعد از این اتفاقات به مجموعه‌ای از مسئولین نظر می‌کند و می‌گوید: این است نتیجة تحلیل شما، که می‌گفتید: کومه‌له نیروئی آنچنانی نیست و می‌توان براحتی به آنها ضربه زد و آنرا منزوی کرد؟!.”

با توجه به این فضای حاکم بر جنگ، رهبری حزب دمکرات تصمیم گرفت تا قبل از تجمع نیرو در جنوب کردستان و بقول رهبری حزب یکسره کردن کار کومه‌له، با تجمع نیروئی بزرگ، ضرباتی جدی و فلج‌ کننده به پیشمرگان کومه‌له در منطقة مکریان وارد آورد. این اقدام برای حزب دمکرات جدا از تغییر توازن قوا موضوعی حیثیتی هم محسوب می‌شد.

حزب دمکرات با تجمع نیروهای سردشت و مهاباد در روستای غیثی‌آباد در بخش ترغه در انتظار نیروهای بیشتر، در حال آماده سازیهای لازم برای تعرض به نیروهای کومه‌له بودند.

در شامگاه یازدهم اردیبشت ١٣٦٤ پیشمرگان کومه‌له بمنظور بر هم زدن برنامه‌های حزب دمکرات، به روستای غیثی‌آباد تعرض کردند. این درگیریها بعد از حدود شش ساعت با عقب‌نشینی پیشمرگان حزب دمکرات باتمام رسید.

حزب دمکرات با تجمع بیشتر نیرو در روستاهائی از توابع بخش محال “مه‌حاڵ” مهاباد برنامه‌ریزیهای لازم را برای تعرضی همه‌جانبه و محاصره پیشمرگان کومه‌له انجام داد.

در چهاردهم اردیبهشت تعداد زیادی از پیشمرگان حزب دمکرات، پیشمرگان کومه‌له گردان ٢٤ مهاباد را در روستای قولغه‌تپه “قۆڵغه‌‌ته‌په” محاصره و تعرض وسیعی را به آنها آغاز و همزمان با استقرار در ارتفاعات، امکان رسیدن نیروهای کمکی را برای آنها سد کردند. خبر محاصره پیشمرگان گردان ٢٤ مهاباد، به گردن ٢٦ سقز در روستاهای باغچه و سرباغجه رسید. واحدی از گردان بطرف محل درگیری حرکت کرد. با تاریک شدن هوا خود را به ارتفاعات گردنة میرقاص رساندند. مهتاب همه جا را پوشانده بود. پیشمرگان تلاش داشتند، خود را به محل درگیری برسانند. اما بناگهان واحد ضدکمین آنها، بوسیله پیشمرگان حزب دمکرات که در سایه سنگی کمین کرده بودند، مورد تعرض شدید قرار گرفتند. پیشمرگان کومه‌له بسرعت از تیررس پیشمرگان حزب دمکرات بیرون رفتند. یکی از پیشمرگان بطور سطحی زخمی شد. همزمان نیروهای حکومت اسلامی مستقر در پایگاه صدرآباد و مشرف بر آن ارتفاعات، با دیدن آتش پیشمرگان، منطقه را با سلاحهای سنگین شدیدا گلوله‌باران کردند.

رهبری کومه‌له از طریق شنود تماسهای حزب دمکرات از شرایط حاد حاکم بر گردان ٢٤ مهاباد و امکان ضربه‌ای جدی به پیشمرگان مطلع شد و بشدت نگران بود. پیشمرگان گردان ٢٤ مهاباد اینک تراژدی پیشمرگان حزب دمکرات را در روستای باغلوجه تجربه کردند. آنها با سنگر گرفتن در منازل مردم و سوراخ کردن دیوار مابین خانه‌های مردم و ایجاد خطی دفاعی، جنگی سخت را شروع کردند. پس از حدود پانزده ساعت درگیریهای مداوم و سخت، بالاخره در تاریکی شب با تعرضی سریع یک واحد از پیشمرگان کومه‌له به تپه‌ای در حاشیه روستا قولغه‌تپه “قۆڵغه‌‌ته‌په”، حلقه محاصره پیشمرگان حزب دمکرات شکسته شد و در فضائی از ناباوری برای تشکیلات کومه‌له و همچنین تشکیلات حزب دمکرات که در انتظار ضربه‌ای جدی به پیشمرگان کومه‌له دقیقه‌ شماری می‌کردند، پیشمرگان کومه‌له از یک تراژدی جدی خلاص شدند. در این درگیریها پیشمرگان هر دو طرف مناقشه تلفاتی نداشتند و فقط دو نفر از پیشمرگان حزب دمکرات زخمی شدند. اما میزان خسارات وارد شده بر روستا و اموال مردم روستا چشمگیر بود. با آتشباری سلاحهای سبک، انفجار نارنجک و شلیک آر پی جی تعداد زیادی از خانه‌‌های روستا آسیب دید. در و پنجره‌ منازل درهم شکست و دیوار خانه‌‌ها فرو ریخت، تعداد زیادی گوسفند و بز و سایر حیوانات خانگی نیز در آتش جنگ پیشمرگان کردستان نابود شد و خاطره‌ای زشت و بد در فضای مردم روستا و منطقه از این جنگ داخلی خانمانسوز بر جای ماند.

با توجه به این تجربه دهشتناک گردان مهاباد و تجمع نیرو و تلاش مداوم نیروهای حزب دمکرات برای ضربه زدن به پیشمرگان کومه‌له، کمیتة مرکزی کومه‌له تصمیم گرفت، تا هر چه زودتر نیروهای مکریان را به منطقة جنوب فرا خواند. این تصمیم در رابطه با اوضاع جدید منطقة مکریان، اجتناب از درگیریهای برنامه‌ریزی نشدة گردانهای کومه‌له، و بررسی چگونگی ادامة فعالیت در منطقة مکریان گرفته شد.

در شانزدهم اردیبهشت ٦٤ پیشمرگان کومه‌له در مسیر ترک منطقه در ارتفاعات حدفاصل روستاهای ترغه و سرباغچه با پیشمرگان حزب دمکرات درگیر شدند. این درگیریها نیز حدود هیجده ساعت بدرازا کشید، در میانة درگیریهای این روز یک پیشمرگ کومه‌له بنام:

محمود احمدی ( محمود قناسه ) جانباخت و دو نفر دیگر از پیشمرگان زخمی شدند.

کومه‌له ادعا کرد که، در این درگیریها دو نفر از پیشمرگان حزب دمکرات جانباختند و هشت نفر دیگر زخمی شدند.[20]

در بیست و یکم اردیبهشت ٦٤ پیشمرگان کومه‌له هنگام ورود به روستای آغوتمان با واحدی از پیشمرگان حزب دمکرات درگیر شدند. پیشمرگان حزب دمکرات پس از مدت کوتاهی از روستا آغوتمان عقب‌نشینی کردند و پیشمرگان کومه‌له در روستا مستقر شدند. در این درگیری یکی از پیشمرگان حزب دمکرات زخمی شد.

در صبحدم روز بیست و دوم اردیبهشت، تعداد زیادی از پیشمرگان حزب دمکرات با اطلاع از حضور پیشمرگان کومه‌له در روستای آغوتمان با آمادگی کامل، به پیشمرگان کومه‌له در ارتفاعات روستا تعرض کردند. پیشمرگان حزب دمکرات که با مقاومت پیشمرگان کومه‌له نتوانستند به ارتفاعات دست یابند، از مواضع خود عقب‌نشینی کردند.

در ساعت پنج بعدازظهر مجدادا پیشمرگان حزب دمکرات با آمادگی بیشتر به ارتفاعات قالوی و گورگه یورش بردند. در این ارتفاعات نبردی سخت و سنگر به سنگر برای مدت چهارده ساعت ادامه یافت. در میانة این درگیریها دو نفر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای:

١- محمود احمدزاده ٢- محمود موشالو جانباختند و پنج نفر دیگر زخمی شدند

دو پیشمرگ حزب دمکرات هم بنامهای:

١- حسین عثمانی ٢- محمود دریازی جانباختند و شش نفر از آنها نیز زخمی شدند.

بالاخره این زنجیره درگیریهای پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در روز بعد با درگیری دیگری در روستا قروچا باتمام رسید.

ادامة درگیریهای مرگبار کومه‌له و حزب دمکرات در جنوب کردستان!

حزب دمکرات که توانست فعالیت کومه‌له را در شمال کردستان و بخشهای وسیعی از مناطق سردشت و بانه تعطیل و این مناطق را در انحصار خود در آورد، علی‌رغم درگیریهای وسیع و ضرباتی که از کومه‌له در منطقة مکریان متحمل شد، اما کماکان فکر می‌کرد که، می‌تواند فعالیتهای کومه‌له را در بخشهای وسیعی از منطقة مکریان بشدت محدود کند. رهبری حزب دمکرات، فکر می‌کرد امکان بازگشت کومه‌له به مناطقی از مکریان و فعالیت‌های مقطعی آنها وجود دارد اما، پیشمرگان حزب دمکرات می‌توانند در این مناطق با ضربات جدی به کومه‌له، آنها را از منطقه بیرون کنند. در واقع حزب دمکرات، کومه‌له را در جنوب کردستان، خطری جدی برای خود ارزیابی می‌کرد و در تحلیل‌های خود، ضربة تعین کننده به کومه‌له در جنوب را، گارانتی توازن قوا در کردستان به نفع خود و تسلط بی‌چون و چرا بر مناطق‌ شمالی، مرزی و مکریان می‌دانست.

با توجه به فاکتور‌های بالا رهبری حزب دمکرات، برنامه‌های خود را بر تمر‌کز نیروهای پیشمرگ در جنوب کردستان و آماده سازیهای لازم برای محقق کردن اهداف خود قرار داد. اما مسئولین جنوب حزب دمکرات و در راس آنها شاپور فیروزی تصمیم گرفتند تا با تمرکز چندین نیرو از پیشمرگان و بیشتر با اتکا به نیروهای جنوب اقداماتی را در دستور کار خود قرار دهند و ضربه زدن به کومه‌له را در جنوب بنام خود ثبت کنند. در راستای این اهداف بلافاصله شاپور فیروزی عضو مرکز آژوان و فرماندة نیروهای جنوب برنامه‌ریزیهای لازم را شروع کرد. وی تصمیم گرفت تا به مقرات نرمه‌لاس ” نه‌رمه‌ڵاس”، محل قبلی مرکز آژوان که در اول فروردینماه به تصرف کومه‌له در آمد، حمله کند. با وجود اینکه کومه‌له مداوم پیامها و تماسهای ارگانهای مختلف حزب دمکرات را شنود می‌کرد، اما رهبری کومه‌له هیچ نشانی از امکان حمله پیشمرگان حزب دمکرات به مقرات نرمه‌لاس دریافت نکرد. این عدم اطلاع کومه‌له می‌توانست خود دلیلی باشد بر اقدامی که تشکیلات آژوان حزب دمکرات بدون اطلاع دادن به مرکزیت حزب دمکرات و با اتكا به نیروهای جنوب انجام داد.

ناکامی نیروهای جنوب حزب دمکرات در تعرض به مقرات کومه‌له در شلیر!

در شبانگاه دوم اردیبهشت ١٣٦٤ حدود دویست نفر پیشمرگ روانة مقر کمیتة شهرستان هوشار در روستای میشیاو شدند. فرماندهان بعد از شناسائی‌های لازم، نقاط و محورهای حمله به مراکز و نقاط استراتژیک نرمه‌لاس را مشخص کردند.

در صبحدم سوم اردیبهشت، با روشن شدن هوا، در هوائی طوفانی واحد تامین پیشمرگان کومه‌له در نقطة استراتژیک روستای نرمه‌لاس معروف به میلة مرزی با پیشمرگان حزب دمکرات درگیر شدند. با شروع تیراندازیها، پیشمرگان کومه‌له بلافاصله به ارتفاعات صعود کردند. چند ساعت بود که هوا در ارتفاعات، بشدت طوفانی بود. مه غلیظ، باد و باران شدید حرکت و استقرار پیشمرگان حزب دمکرات را کند و بدرجاتی غیرممکن کرده بود. تعدادی زیادی از پیشمرگان حزب دمکرات در حالی که شیرازة خود را از دست دادند، با گم کردن مسیر‌ها و عدم استقرار در نقاط تعیین شده نتوانستند به اهداف خود دست یابند. فرماندهان حزب دمکرات ناچارا دستور عقب‌نشینی را صادر کردند و درگیریها باتمام رسید. در میانة این درگیریهای یکی از پیشمرگان کومه‌له بنام:

صدیق مظفری معروف به صدیق آر پی‌جی در میان هوای بد و طوفانی مسیرش را گم کرد و بمیان پیشمرگان حزب دمکرات رفت و با آتش سلاحهای آنها جانباخت.

سه نفر از پیشمرگان حزب دمکرات نیز زخمی شدند که دو نفر آنها با وجود شدت جراحات در مسیر عقب‌نشینی جانباختند و یکی از پیشمرگان نیروی هوشار نیز به اسارت کومه‌له در آمد.

تعرض کومه‌له در جهت بهم‌ ریختن برنامه‌ها و تجمع نیروهای حزب دمکرات!

بعد از تعرض پیشمرگان حزب دمکرات به نرمه‌لاس. در جهت بهم‌ریختن و اخلال در برنامه‌ریزیها‌‌ حزب دمکرات، کومه‌له تصمیم گرفت تا مرکز تجمعات پیشمرگان آنها را در روستاهای سیف، بایر، بوردمه “سێف، بایر، بۆرده‌مه” مورد تعرض قرار دهد.

من چند روزی بود که از مدرسه حزبی بازگشته و به تجمع پیشمرگان کومه‌له در شلیر پیوسته بودم. قرار نبود فعالیتم را در گردان کاوه ادامه دهم و در انتظار سازماندهی مجدد بودم.

قرار بر این شد که روستا‌های مذبور شناسائی و طرح عملیاتی آماده شود. من همراه با تیمی برای شناسائی روستای سیف بدرون روستا نفوذ کردیم و بعد از شناسائی بخشهای مختلف روستا با کمین آنها در یکی از ورودی‌های روستا مواجه شدیم. پیشمرگان حزب دمکرات بطرف ما تیراندازی کردند، اما ما بدون هیچ عکس‌العملی باز گشتیم.

در موعد مقرر پیشمرگان کومه‌له در نزدیگی روستا‌های مذبور و پشت مرز قراردادی تجمع کردند. قرار بر این بود عملیات روستای سیف” سێف” را به گردان کاوه بسپارند. در مقطع ترک گردان کاوه و رفتن من به مدرسه حزبی، ناحیه دیواندره با دو گردان پیشمرگ بنامهای: کاوه و چیا در منطقه دیواندره فعال بودند، که در هر کدام از این گردانها حداقل یکصد و پنجاه پیشمرگ سازماندهی شده بود. اینک بعد از گذشت فقط سه ماه از جنگ سراسری، گردان چیا منحل شده و تعداد بسیار کم باقی مانده از این گردان را در گردان کاوه سازماندهی کرده بودند. از این دو گردان قدرتمند کومه‌له به برکت جنگ داخلی، فقط حدود بیست و پنج پیشمرگ بر جای مانده بود، و بهرام رضائی را بمثابه فرماندة گردان سازماندهی کرده بودند.

حبیب‌الله گه‌ویلی فرماندة عملیات این سه روستا، مرا بعنوان فرمانده عملیاتی روستای سیف تعیین کرد. من به وی گفتم: اگر بهرام رضائی فرمانده گردان کاوه است، چرا باید من فرماندة این بخش از عملیات باشم؟ وی جواب داد:

ما تو را مناسب‌تر برای فرماندهی این بخش از عملیات می‌دانیم.

در شبانگاه نهم اردیبهشت ١٣٦٤ همزمان از سه محور پیشروی برای رسیدن به اهداف تعیین شده آغاز شد. من به حبیب‌الله گفتم: من که روستا را شناسائی کرده‌ام و نقطة کمین آنها را می‌دانم، خود همراه واحد ضد کمین می‌روم. وی با این تصمیم مخالفت کرد، ولی من توضیح دادم که این اقدام امنیت پیشمرگان ضدکمین را تضمین و امکان تلفات ما را کم خواهد کرد. من همراه واحد ضدکمین حرکت کردم و به بهرام رضائی که اینک در این عملیات معاون من بود، گفتم که، همراه واحد با فاصلة حدود صد متر از ما، حرکت کند.

من خود در گروه ضدکمین پشت سر نفر اول با یک دوربین دید در شب در حال بررسی وضعیت بودم. در شب شناسائی روستا, کمین حزب دمکرات در مدخل روستا بود و من هم تلاش داشتم که منطقة مورد نظر را با دوربین رصد کنم. پیشمرگان حزب دمکرات که کم و بیش امکان عملیات ما را حدس زده بودند، اینک مقداری از روستا فاصله گرفته و با حفر سنگر و پوشش خود با گیاه در سنگرها در کمین ما نشسته بودند.

بناگهان من با صدای خش خش علفها متوجه کمین پیشمرگان حزب دمکرات در چند متری از خود شدم و بلافاصله دستم را بر شانه نفر جلوی خود بنام محمد امین قرار دادم تا وی را از وجود کمین پیشمرگان حزب دمکرات مطلع کنم، اما بناگهان آتش شدیدی از گلوله بر ما باریدن گرفت و در همان لحظه اول محمد امین در جلو پای من بر زمین افتاد. من بلافاصله با رگباری از گلوله، آتش آنها را کاهش دادم و توانستیم در این فرصت همراه با پیشمرگان دیگر از دام کمین مرگبار رها شویم. من همراه بقیه تیم ضد کمین بلافاصله با سرعت در مسیری که آمده بودیم، بازگشتیم تا با ملحق شدن به گردان تعرض به روستا را در بعد و شکلی دیگر سازماندهی کنم. اما بعد از مدت کوتاهی متوجه شدم که بمحض گرفتار شدن ما در کمین، بهرام رضائی بسرعت خود در جلو و بقیه در پشت سر او عقب‌نشینی کرده‌اند. با رسیدن به پیشمرگان دریافتم که شیرازه واحد بهم ریخته. مدتی را برای جمع کردن مجدد واحد و سازماندهی برای تعرض به روستا تلاش کردم و بعد حدود یکساعت از چند محور تعرض به روستا را شروع کردیم و با بیرون راندن پیشمرگان حزب دمکرات از روستا، بدرون روستا رفتیم و در آنجا مستقر شدیم.

با روشن شدن هوا، پیشمرگان کومه‌له در چند خانه‌ استراحت می‌کردند. من در خانه‌ای به دیوار تکیه داده بودم که، بناگهان صدای رگبار گلوله از ارتفاعات روستا شروع شد. بلافاصله از درون خانه خارج و متوجه شدم، پیشمرگان کومه‌له، دو نفر از پیشمرگان حزب دمکرات را که از ترس حضور ما در روستا در سینة کوه مخفی شده بودند، مورد تعرض قرار دادند. دو پیشمرگ حزب دمکرات سراسیمه بطرف روستا دویدند و سلاحهای خود را رها و با بالا بردن دستهایشان قصد تسلیم شدن خود به کومه‌له را اعلام داشتند. بهرام رضائی که در خانه‌ای آنطرف‌تر بود، توانست خود را زودتر به آنها برساند. من از فاصله‌ای حدودا سی متری بناگهان دیدم که، بهرام می‌خواهد آن دو پیشمرگ حزب دمکرات را در درون چاله‌ای جای دهد و آنها را اعدام کند. من که این صحنه را دیدم در کسری از زمان خود را به محل رساندم و با لگد به اسلحه بهرام که آنها را نشانه رفته بود کوبیدم. آن دو پیشمرگ که تمامی بدنشان می‌لرزید، با این حرکت من فهمیدند که من مسئول و تصمیم گیرنده هستم. آنها از جای برخواستند و در حالی که اشک از چشمانشان روان بود به شال کمر من چنگ زدند، گریه‌کنان به کردستان قسم خوردند که دیگر تمایلی به ادامة برادرکشی ندارند و اگر رها شوند، صف پیشمرگان حزب دمکرات را ترک خواهند کرد. در واقع اینچنین هم شد و آنها بعد از آزاد شدن، خود را به نیروهای رژیم اسلامی تسلیم کردند.

اعدام اسرا که در سالهای اول مبارزة مسلحانه در تشکیلات کومه‌له در مواردی بچشم می‌خورد، خوشبختانه کم کم با حساسیت‌های بالای بدنة تشکیلات منسوخ شد، اما متاسفانه در جنگ پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در روستای گلیه مجدادا تکرار شد. با توجه به عدم برخورد رهبری کومه‌له به این اقدام نادرست، متاسفانه با شروع جنگ سراسری کومه‌له و حزب دمکرات و با غوطه‌ور شدن هر دو تشکیلات در فضای خشونت و دشمنی کور و عداوت نسبت بیکدیگر، اعدام پیشمرگان اسیر حزب دمکرات در درون تشکیلات ما در تقابل با اعدام پیشمرگان کومه‌له از جانب پیشمرگان حزب دمکرات، مجدادا پا گرفت. این اقدامات را بیشتر کسانی انجام می‌دادند که، با افرادی از رهبری دمخور بودند.

افرادی از رهبری کومه‌له در موارد زیادی با عنوان کردن اظهاراتی مبنی بر اینکه:

ما هر چه بیشتر از حزب دمکرات کشته بگیریم، بلحاظ سیاسی بیشتر بر نتیجة جنگ تاثیر خواهیم گذاشت.” فضا را برای این اقدام نامبارک مجدادا باز کردند.

در ادامه عملیات، پیشمرگان کومه‌له نیز در ارتفاعات بایر و بوردمه “باێر، بۆردمه” با پیشمرگان حزب دمکرات درگیر شدند. این درگیرها تمام شب و تا بعدازظهر روز بعد ادامه داشت. پیشمرگان حزب دمکرات چندین تعرض را برای تصرف ارتفاعات سازمان دادند ولی هر بار با مقاومت پیشمرگان کومه‌له روبرو شدند.

در میانه این درگیریها یکی از پیشمرگان کومه‌له بنام: محمد امین باقری (محمد امین حاجی‌آباد) جانباخت.

دو نفر از پیشمرگان حزب دمکرات نیز بنامهای:

١- صلاح علیدوستی ٢- صالح علیدوست جانباختند و چهار نفر دیگر از پیشمرگان آنها زخمی و دو نفر دیگر از آنها باسارت پیشمرگان کومه‌له درآمدند.

تعرض بزرگ حزب دمکرات به کومه‌له در جهت تسلط بر جنوب کردستان!

با توجه به فضای تقابل و تلاش بیشتر هر یک از نیروهای کومه‌له و حزب دمکرات، برای کنترل و حضور در مناطقی بیشتر از کردستان و با توجه به تعرضات پی در پی پیشمرگان کومه‌له به مقرات و تجمعات نیروهای حزب دمکرات در جنوب کردستان، حزب دمکرات نمی‌خواست جنوب کردستان را بآسانی به کومه‌له واگذارد. رهبری حزب دمکرات فکر می‌کرد با توجه به اینکه تعداد نیروهایشان بمراتب از پیشمرگان کومه‌له بیشتر است، پس می‌تواند با تمرکز نیروهای خود در جنوب کردستان و ضربه‌ای کارآمد بالاخره، توازن قوا را به نفع خود تغییر دهد. حزب دمکرات با فراخوان نیروهای بیان از بوکان، پیشوا از مهاباد، شاهو از هورامان، بیستون از کامیاران، عزیز یوسفی از سقز، زریوار” زرێوار” از مریوان، شریفزاه از سنندج و چندین نیروی دیگر اقدام با تجمع نیرو کرد و بیش از پانصد نفر از پیشمرگان رزمی خود را برای تعرض به نیروهای کومه‌له در روستای نرمه‌لاش ” نه‌رمه‌ڵاس” آماده کرد.

رهبری کومه‌له، با شنود و رمزگشائی تماسهای حزب دمکرات، اینبار بدرجات زیادی از چگونگی، کم و کیف و برنامه‌ریزیهای عملیات بزرگ حزب دمکرات علیه کومه‌له مطلع بود. با این وصف کومه‌له اکثریت نیروهای خود را در روستای نرمه‌لاس در منطقة شلیر جمع کرد. رهبری کومه‌له به برتری نیروهای حزب دمکرات بلحاظ کمی اشرف کامل داشت اما، تصمیم داشت تا در تقابل با این تعرض پرقدرت حزب بایستد و به آنها نشان دهد که این کومه‌له است که، در جنوب کردستان حرف اول را می‌زند و حزب دمکرات باید این واقعیت را قبول کند.

عبدالرحمان قاسملو بمثابه فرماندة پیشمرگان حزب دمکرات، سرگرد کریم علیار معاون خود در امور نظامی و عضو کمیتة مرکزی حزب دمکرات را برای فرماندهی، سازماندهی و بسرانجام رساندن برنامه‌های خود راهی جنوب کردستان کرد. بعد از رسیدن سرگرد علیار جلسه‌ای با حضور شاپور فیروزی فرمانده نظامی مرکز آژوان و تمامی فرماندهان نیرو در روستای بوردمه “بۆرده‌مه” برگزار شد. بعد از این جلسه سرگرد علیار و شاپور فیروزی و تعداد دیگری از فرماندهان نیروهای دخیل در عملیات، از ارتفاعات محل استقرار پیشمرگان کومه‌له و وضعیت جغرافیائی منطقة عملیات را شناسائی کردند. در ادامه با دقیق کردن محورهای حمله و خطوط پیشروی پیشمرگان واحدهای مختلف، برنامه‌ریزیهای لازم را برای این جنگ “سرنوشت ساز”، و بزانو در آوردن کومه‌له انجام دادند.

در بعدازظهر هفدهم اردیبهشت تمامی نیروهای حزب دمکرات، دخیل در نبرد، بطرف روستای میشیاو مقر نیرو و کمیتة شهرستان هوشار حرکت کردند. قبل از تاریک شدن هوا سازماندهی واحدهای مختلف شروع شد. بعد از تقسیم غذا و مواد خوراکی لازم، مسیر و نقاط عملیات هر نیرو و واحدهای وابسته برنامه‌ریزی و مشخص گردید. نیروهای بیان، پیشوا، شاهو و واحدی از نیروی بیستون برای تعرض و تصرف نقطة استراتژیک معروف به میلة مرزی و ارتفاعات سمت راست این نقطة استراتژیک تعیین شدند.

نیروی هوشار و واحدی از نیروی عزیز یوسفی برای حمله و تصرف رشته‌ای از ارتفاعات سمت چپ میلة مرزی تعیین شدند. نیروی زریوار و نیرو شریفزاده و واحدی از نیروی سقز به نقاط عقب‌نشینی احتمالی پیشمرگان کومه‌له در مسیر روستاهای نرمه‌لاس و شیره ” نه‌رمه‌ڵاس و شێره” تعیین شدند.

باباعلی و سرگرد علیار قبل از حرکت واحدها با سخنرانی در جمع نیروهای پیشمرگ، تلاش کردند تا پیشمرگان را بلحاظ ذهنی برای این عملیات پرتنش علیه کومه‌له آماده کنند. اما بودند کسانی که علنا با جنگ داخلی مخالفت‌ کردند. برای نمونه:

طاهر علیار مسئول کمیتة شهرستان مهاباد و عضو کمیتة مرکزی، بر سنگی بلند ‌ایستاد و در مخالفت با جنگ داخلی صحبت ‌کرد و گفت:

با این تمرکز نیرو امکان تصرف سقز وجود دارد، این جنگ را رها کنیم و بگذارید، “چاههای نفت” نرمه‌لاش برای کومه‌له باقی بماند” و شخصی دیگری بنام اسماعیل مقدم، سخنرانیهای باباعلی و سرگرد علیار را به سخره گرفت و گفت:

” بامید خدا ما با سرود ای رقیب پیش میرویم و با سرود ای شهیدان باز خواهیم گشت!!”

رشاد حسینی که مداوم با جنگ داخلی کردستان مخالفت می‌کرد، همچنین با نظرات، افراد کهنه ارتشیهای درون حزب دمکرات مانند: سرگرد علیار، سروان صابر و غنی غنیپور که آشکارا با برخورد‌های غیرسیاسی به تشکیلات و پیشمرگان کومه‌له توهین میکردند، برخورد کرد.

در واقع در کومه‌له این شیوه از مخالفت با جنگ داخلی متداول نبود و من هیچگاه شاهد مخالفت علنی کسی نبودم. افراد مخالف معمولا خود را به نیروهای حکومت اسلامی تسلیم می‌کردند و یا در عمل با انفعال به جنگ داخلی برخورد می‌کردند.

فرماندهی حزب دمکرات اسلحه‌ای بنام ب١٠ را برای اولین‌بار در این جنگ بکار گرفت. اسلحه‌ای بزرگتر از بازوکا و کوچکتر از تفنگ١٠٦ که با حمل آن بر شانه می‌شد پرقدرت‌تر و از مسیری طولانی‌تر به سنگرها شلیک کرد. از قبل معلوم بود که این اسلحه نمی‌تواند سرنوشت جنگ را تغییر دهد و بیشتر بکارگیری این اسحه اقدامی بود در جهت تقویت روحیة پیشمرگان حزب دمکرات. کومه‌له نیز از طریق شنود بیسیمهای حزب دمکرات از بکارگیری این اسلحه مطلع شد ولی اهمیت آنچنانی به آن نداد.

فرماندهان کومه‌له اطلاع از زمان، مکان و بدرجات زیادی محور‌های حمله، آمادگی نیروهای پیشمرگ بلحاظ ذهنی و استقرار آنها در سنگرهای از قبل تعبیه شده را، نقطه قوت خود در تقابل با این حملة پرقدرت حزب دمکرات ارزیابی ‌کردند.

مشکل جدی کومه‌له در این مقطع، برای نبرد با حزب دمکرات کمبود مهمات بود. قرار بود که از اردوگاه مرکزی مهمات لازم بوسیله یک واحد کوچک پیشمرگ ارسال شود. گرچه مسئول تیم همراه مهمات از جمله کسانی بود که با عمر ایلخانیزاده دمخور بود. اما عمر ایلخانیزاده مداوم در محافل شخصی خود غر می‌زد که، ” من می‌دانم این ترسو (خوێری ) صبر می‌کند تا جنگ تمام شود و آنگاه خود را به ما می‌رساند.” اما در واقع عبور این واحد از مرز، همراه با چند قاطر بار مهمات، از میان پایگاههای متعدد رژیم نمی‌توانست امری سریع و بی‌دردسر باشد. مهمات به موقع نرسید و بالاخره تصمیم گرفته شد که، افرادی که در پشت جبهه‌های نبرد هستند مانند: مسئولین بالای تشکیلات، افرادی که در بخشهای تدارکات و پزشکی و غیره کار می‌کنند، اکثریت مهمات خود را به افراد دخیل در نبرد بدهند.

در هفدهم اردیبهشت در جلساتی جبهه‌های نبرد برای گردانهای مختلف با بیش از حدود سیصد و پنجاه پیشمرگ تقسیم و تفهیم وظایف شد. تعدادی از واحدهای پیشمرگ در نقاط تعیین شده ارتفاعات مشرف بر روستای نرمه‌لاش ” نه‌رمه‌ڵاس” در جبهه‌ای نعلی‌شکل مستقر شدند. تعدادی دیگر از واحدهای پیشمرگ نیز بر تپه‌های مشرف بر دره‌هائی که امکان عبور پیشمرگان حزب دمکرات بطرف ارتفاعات حدس زده می‌شد مستقر شدند. یک واحد از پیشمرگان نیز در مسیر احتمالی عقب نشینی دورتر از جبهه‌های نبرد در درة روستای شیره در نقطة مقابل جبهه‌ها مستقر شد.

من که چند روزی بود در گردان آریز سازماندهی شده بودم، هنوز از کم وکیف و وضعیت گردان اطلاع آنچنانی نداشتم. گردان آریز ‌هنوز از ضربه‌ای که از حزب دمکرات در منطقة بانه خورده بود رنج می‌برد. تعدادی از پیشمرگان گردان جانباخته و تعداد بیشتری زخمی و عده‌ای هم صف کومه‌له را ترک کرده و خود را به نیروهای رژیم تسلیم کرده بود.ند. گردان هنوز مسئول سیاسی نداشت و مسئول سیاسی پل‌ها را نیز از گردانهای دیگر به این گردان منتقل کرده بودند. با توجه به شرایط حاکم بر گردان آریز و همچنین عدم شناخت من از پیشمرگان این گردان بمثابه فرماندة گردان در فرماندهی یک جبهه از چنین جنگ پرتنشی، قرار بر این شد که ما را در جبهه‌ای سازماندهی کنند که کمترین امکان درگیری حاد در آن جبهه باشد. بنابراین گردان آریز را در رشته‌ سنگهای واقع در ارتفاعات و سمت چپ میلة مرزی سازماندهی کردند. اما تحلیل فرماندة عملیات که فکر می‌کرد این نقطه کمترین فشار موجود در جنگ را متحمل می‌شود، با تحلیل فرماندهی حزب دمکرات در یک راستا قرار نگرفت. فرماندهی حزب دمکرات بیشترین اهمیت را بعد از نقطة استراتژیک میلة مرزی به این نقطه داد و فکر ‌کرد، که اگر در نقطة استراتژیک، دچار مشکل شوند میتواند این جبهه نقطة عزیمت بعدی آنها باشد.

در شبانگاه هیجدهم اردیبهشت ١٣٦٤ بیش از سیصد و پنجاه نفر از پیشمرگان کومه‌له در آمادگی کامل در سنگر‌های خود در انتظار تهاجم بیش از پانصد نفر از پیشمرگان حزب دمکرات بودند.

در ساعت سه و نیم بامداد شروع جنگ با تیراندازی در اطراف روستای شیره ” شێره” کلید خورد. در واقع پیشمرگان کومه‌له که در اطراف روستای شیره ” شێره” و محل عقب‌نشینی احتمالی بودند، با این تصور که پیشمرگان حزب دمکرات از این محل دور هستند، با خیال راحت فقط با یک نگهبان خوابیده بودند. اما برعکس این تصور، فرماندة نیروهای حزب دمکرات اهمیت زیادی به این نقطه داده بود. او فکر ‌می‌کرد سقوط نرمه‌لاش “نه‌رمه‌ڵاس” حتمی است. بنابراین با سازماندهی نیروهای زریوار و شریفزاده و واحدی از نیروی سقز در این دره، می‌تواند پیشمرگان شکست خورده کومه‌له را در مسیر عقب‌نشینی مورد تعرض قرار دهد و در ادامه با تار و مار کردن پیشمرگان به اهداف خود برسد.

با رسیدن پیشمرگان حزب دمکرات به منطقه شیره، ابراهیم احمدی یکی از فرماندهان حزب دمکرات و واحد همراهش به پیشمرگان کومه‌له تعرض کرد. با جانباختن تعدادی از پیشمرگان کومه‌له و عقب‌نشینی بقیه، پیشمرگان حزب دمکرات در آن منطقه مستقر شدند.

بعد از مدت کوتاهی از شروع تیراندازیها، برخلاف انتظار ما بناگهان تعرض شدیدی به سنگرهای ما شروع شد. در همان دقایق اول همایون گدازگر از ناحیة ران مورد اصابت گلوله قرار گرفت و بشدت زخمی شد. مجبور شدم وی را بوسیله چند نفر به پائین بفرستم. کم شدن تعداد پیشمرگ، فشار مضاعفی را بر سایر پیشمرگان وارد آورد. از فرماندهی تقاضای نیروی کمکی کردم. طولی نکشید که تعدادی از پیشمرگان جانباختند و تعداد دیگری زخمی شدند.

در سایر جبهه‌ها جنگ با شدتی باور نکردنی ادامه داشت. نیم‌نگاهی به میله مرزی انداختم، انفجار مداوم گلوله‌های آر پی‌ جی، خمپاره و نارنجک‌های دستی باور کردنی نبود.

پیشمرگان حزب دمکرات چندین تعرض مرگبار را به خطوط دفاعی ما سازمان دادند، تعرضها هر بار شکست خورد، تعدادی از پیشمرگان آنها و همچنین پیشمرگان همراه من جانباخته و یا زخمی ‌شدند. همراه کردن چند پیشمرگ برای خارج کردن زخمیها از صحنة جنگ، تعداد پیشمرگان را هر آن کاهش می‌داد و فشار بر سنگرهای ما فزونی می‌گرفت. با بالا آمدن آفتاب دیگر بیش از تعدادی انگشت‌ شمار پیشمرگ در این جبهه باقی نمانده بود. مجدادا با فرماندهی تماس گرفتم گفتند که، نیروی کمکی در راه است. من بسرعت سنگرها را عوض می‌کردم و هر دم در سنگری می‌جنگیدم. یکی دیگر از پیشمرگان زخمی شد و وی را همراه دو نفر به پشت جبهه فرستادم. اینک غیر از من و یک پیشمرک دیگر کسی باقی نمانده بود. ما در سنگری آخرین گلوله‌هایمان را شلیک می‌کردیم، فشار بر ما مضاعف شد و پیشمرگان حزب دمکرات تا زیر سنگر ما پیش آمدند و یک گلوله آر پی‌ جی را روانه سنگر ما کردند، که از بالای سر ما رد شد. یکی از پیشمرگان حزب دمکرات فریاد زد: نشد، یکی دیگر. من ضمن تیراندازی به پیشمرگ کنار خود گفتم: بپر بیرون و خود با یک رگبار دیگر کمی بلند شدم و برگشتم و در حال ترک سنگر بودم، که یکی از افراد حزب دمکرات فریاد زد: آها بزنیدش و بیکباره به بیرون سنگر پرتاب شدم. با غلتیدن از سنگر دور شدم. می‌دانستم زخمی شدم، ولی نمی‌دانستم در چه وضعیتی هستم. با غلتیدن بیشتر به سمت پشت کوه رفتم. افراد حزب دمکرات بدرون سنگر‌های ما آمدند و پیشمرگ همراه مرا به رگبار بستند. با رسیدن من به پشته کوه، نیروهای کمکی ما رسیدند و در یک لحظه جنگ سنگر به سنگر با نارنجک‌های دستی و رگبار مسلسل‌ها شدت گرفت و بسرعت پیشمرگان حزب دمکرات را به عقب راندند. کسی نبود مرا کمک کند با تلاش بسیار و بکمک یک چوب دستی خود را به مدخل روستای نرمه‌لاش “نه‌رمه‌ڵاس” رساندم. چند زخمی دیگر نیز آنجا بودند. کمی به وضعیت خودم دقیق شدم. چندین گلوله به من خورده بود. سه گلوله به دست و انگشتانم که زیاد جدی نبود. گلوله‌ای به خشاب خالی بغل کمرم خورده بود و گلوله‌ای به دوربین عکسبرداری که من همیشه همراه خود حمل می کردم، خورده و خرد شده بود. اما آنچه مرا از پای در آورده بود گلوله‌ای بود که به پشت من برخورد کرد و از شکم من بیرون زده بود. دو پیشمرگ با چند قاطر زخمیها را به نقطة‌ امن منتقل کردند. من و دو زخمی دیگر را با قاطر به درمانگاه موقت منتقل کردند. از محل درمانگاه به جبهه‌های جنگ نگاهی کردم هر چند از شدت درگیریها کاسته شده بود، اما درگیریها همچنان بردوام بود. با شنود بیسیم‌ها متوجه شدم که پیشمرگان حزب دمکرات به هیچ کدام از اهداف خود نرسیده‌اند و اگر مقاومت می‌کنند، هدف آنها انتقال جانباختگان و زخمیهایشان است. بالاخره در نیمة روز پیشمرگان حزب دمکرات با بجا گذاشتن شانزده جنازه از همرزمانشان در میدانهای جنگ و با حمل بیش از سی زخمی از تمامی محورهای جنگ عقب‌نشینی کردند، که در مسیر عقب‌نشینی دو نفر دیگر از زخمیها آنها نیز جانباختند.

در این جنگ که بیش از هشت ساعت بدرازا کشید، نوزده نفر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای:

١ –کریم امانی ٢- جمال کردی ٣- محمد هادی قورقی ٤- محمد امین شیخی ٥- سلیمان رحمانی ٦- عبدالله محمدی ٧- محمد رحیم صالحی ٨- امین امامقلی ٩- عابدین ابراهیمی ١٠- فاروق قربانی ١١- صالح احمدی ١٢- محمد یزدیان ١٣- توفیق احمدی ١٤- موسی سعیدی ١٥- محمود احمدزاده ١٦- رحیم موسی‌لو ١٧- کریم مروتی ١٨- ابوبکر مولودی ١٩- محی‌الدین حسین‌پناهی جانباختند. همچنین بیست نفر از پیشمرگان کومه‌له زخمی شدند. در میان جانباختگان کومه‌له یک معاون فرمانده گردان، دو فرمانده دسته، یک مسئول سیاسی دسته و یک معاون فرمانده دسته وجود داشت.

در این درگیریها حداقل هیجده نفر از پیشمرگان حزب دمکرات و در میان آنها یک فرمانده لک و پنج فرمانده دسته جانباختند. من توانستم فقط اسامی یازده نفر از پیشمرگان نیروی هوشار و عزیز یوسفی سقز را بدست آورم. اسامی سایر جانباخته‌گان که از نیروی پیشوا و نیروهای دیگر بود، در اسناد حزب دمکرات ثبت نشده است. اسامی این یازده نفر عبارتند از:

١-ابراهیم عبدی ٢- حسن فتاحی ٣- رسول شهنازی ٤- سلیم محمدیان ٥- سید عثمان حسینی ٦- عبدالله ملائی ٧- احمد بهرامی ٨- حبیب‌الله‌ درخشانی ٩- عبدالله کوهساری ١٠– کریم محمدی ١١- محمود عبادی. حدود سی تن از پیشمرگان حزب دمکرات نیز زخمی شدند.

اینک گردان آریز بعد از ضربه‌ای که در منطقه بانه متحمل شد، مجددا با زخمی شدن من بمثابه فرمانده گردان و یک مسئول سیاسی پل، جانباختن معاون فرمانده گردان، یک فرمانده دسته و چهار پیشمرگ این گردان در شرایطی بدی قرار گرفت.

در ساعات اتمام جنگ تعدادی از پیشمرگان حزب دمکرات که دیگر باور خود را به این جنگ خانمانسوز از دست داده بودند، با جدا شدن از واحدهای خود بسرعت بطرف روستای وشکه‌لان “وشکه‌ڵان” و در ادامه رسیدن به پایگاههای نیروهای رژیم اسلامی بر روی جاده مریوان سقز در حرکت بودند. متاسفانه در آنمقطع از نظر ما تسلیم شدن پیشمرگان کردستان به نیروهای حکومت اسلامی و تضعیف جنبش امری مبارک بود، که با شادی و هلهله پیشمرگان ما و در ادامه با درج آن در نشریات حزبی و بازگو کردن آن از رادیو کومه‌له، از آن پیشوازی ‌شد.

متاسفانه پرداختن به این پدیده شوم، مختص به کومه‌له نبود و در حزب دمکرات نیز این دیدگاه عمل می‌کرد و حتی در رادیو حزب در چندین گفتار رادیوئی به آن پرداختند. تشکیلات حزب دمکرات پا را از این فریضه شوم فراتر گذاشت و شرط آزادی هر پیشمرگ اسیر کومه‌له را در نزد خود، تسلیم شدن به نیروهای حکومت اسلامی قرار داده بود.

در میانة این جنگ، در واقع مه‌می تهامی فرمانده نیروی عزیز یوسفی سقز و کاووس نیازمند فرمانده نیروی شریف‌زاده سنندج، حزب دمکرات تمایلی به جنگ با کومه‌له نداشتند. در ادامه جنگ که پیشمرگان حزب دمکرات در تنگنا قرار گرفتند، این دو فرمانده از پیوستن به نیروهای حزب دمکرات در صف اول جبهه‌ها خوداری کردند. رهبری حزب دمکرات با فراخوندن این دو فرمانده به مرکزیت و تبلیغ و تلاش در ترور شخصیت آنها، این دو نفر را عامل عدم موفقیت و شکست حزب دمکرات در این جنگ ارزیابی کرد. رهبری حزب دمکرات بدینگونه واقعیت شکست خود را در میان لایه‌های مختلف تشکیلات توجیه کرد. آنها نمی‌خواستند قبول کنند که گر چه نیروهای آنها بمراتب بیشتر از پیشمرگان کومه‌له بود، ولی تقابل با حدود سیصد و پنجاه پیشمرگ و پارتیزان زبده در شرایط آماده‌باش کامل و در سنگرهای محکم نه تنها امری ساده نیست بلکه می‌تواند بسیار مرگبار باشد.

ساعاتی بعد از عقب‌نشینی نیروهای حزب دمکرات به مقرات خود، ما ارتباط بیسیمی مرکز آژوان با عبدالرحمان قاسملو را شنود کردیم. قرار بر آن بود که سرگرد کریم علیار نتیجة عملیات را گزارش کند. با شروع تماس، عبدالرحمان قاسملو بی‌صبرانه خواهان نتیجة نبرد بود. سرگرد علیار با پرداختن به موضوعاتی فرعی مانند:

ما خیلی خوب عمل کردیم، پیشمرگان ما با تلاش بسیار ضرباتی سخت را بر نیروهای کومه‌له وارد کردند ……. اما: قاسملو با شنیدن امأ سرگرد علیار، متوجه نتیجه عملیات شد و با برخوردی از بالا و بسیار غیردوستانه به وی پرخاش کرد و تماس را قطع کرد.

به گفتة افرادی که در اطراف سرگرد علیار بودند، سرگرد علیار بعد از آن عملیات، بشدت ناراحت و عصبی بود و رابطه‌اش با پیشمرگان و فرماندهان واحد‌ها دچار مشکل شد. او دلیل شکست این تعرض به کومه‌له را بی‌نظمی پیشمرگان حزب دمکرات ارزیابی ‌می‌کرد. او با پیشمرگان و مسئولین بمثابه سربازان تحت امر خود با بی‌احترامی برخورد می‌کرد.

سرگرد علیار بعد چند هفته فرماندة نیروهای سقز و سنندج، کاووس نیازمند و مه‌می تهامی را بدلیل عدم همکاری در جنگ خلع‌ مسئولیت کرد. او همراه آنها و تعدادی از پیشمرگان به نزد دفتر سیاسی بازگشت. در مسیر بازگشت کاروان سرگرد کریم علیار، با نیروهای حکومت اسلامی در منطقة بانه و در اطراف روستای وشترمل” وشتڕمل”، درگیر شد. در میانة درگیریها چند پیشمرگ جانباخته و زخمی شدند. همچنین سرگرد کریم علیار و محافظ وی بنام عبدالکریم کاکه‌برا در اثر اصابت ترکش گلوله توپ جانباختند.

سرگرد کریم علیار فرصت نکرد به نزد قاسملو برگردد و در باره جنگی مرگبار که ما بین بیش از هشتصد و پنجاه نفر از پیشمرگان کردستان و پارتیزان کار گشته درگرفت، سخن بگوید. او مجال نکرد از جنگی که، جانباختن بیش از سی و شش نفر از بهترین فرزندان کردستان، زخمی شدن حدود پنجاه پیشمرگ و قاعدتا معلول شدن تعدادی از آنها، تسلیم شدن تعداد بسیار زیادی از پیشمرگان کردستان به نیروهای حکومت اسلامی، ضربة‌ روحی و روانی به بیش از صد خانواده از جانباختگان و زخمیهای این جنگ نفرین شده، حاکم شدن فضای یاس و ناامیدی بر روحیة مبارزاتی مردم کردستان. تضعیف جدی جنبش کردستان، تقویت روحیة جنایتکاران حکومت اسلامی ایران و در نهایت محیطی مناسب‌تر برای تعرض بیشتر به حقوق مردم کردستان. که از دست‌آوردهای شوم این درگیری بود سخن بگوید!.

در فضای مایوس کنندة جنبش کردستان رهبری نظامی نیروهای جنوب کومه‌له تصمیم گرفت که بشیوه‌ای نشان دهد که، ضمن اینکه پیشمرگان کومه‌له مداوم درگیر جنگی سخت و مرگبار با حزب دمکرات هستند، اما کماکان توان تعرض به نیروهای رژیم اسلامی را دارند. در این رابطه کومه‌له هر شب تیم‌هائی از پیشمرگان را برای انجام عملیاتهای ایزائی بر روی پایگاههای رژیم اسلامی روانه می‌کرد. عملیات ایزائی عبارت است از آتشباری بر پایگاههای دشمن از فاصله دور و بدون درگیر شدن جدی با دشمن بود. این عملیاتها به هدف ضربه‌ ناگهانی و در ضمن خسته کردن دشمن با حداقل نیرو انجام می‌شد. کومه‌له تلاش داشت بلحاظ تبلیغی فضای نظامی حاکم بر کومه‌له را در کردستان از حالت جنگ تک قطبی با حزب دمکرات تغییر دهد. کومه‌له ضمن اعلام درگیریهای پیشمرگان با حزب دمکرات از رادیو، با اعلام این عملیاتهای ایزائی بر پایگاههای رژیم اسلامی نیز در ظاهر فضای جنگ را دو قطبی نشان می‌داد.

در واقع پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات نیز در موارد بسیار با جنگهای ناخواسته، تحمیلی و برنامه‌ریزی نشدة نیروهای حکومت اسلامی مواجه بودند. بازگو کردن این عملیاتها از رادیو‌های دو تشکیلات و عملیاتهای ایزائی نمی‌توانست بر فضای جنگ داخلی و نگرانیهای جدی مردم کردستان که در فضایی بمراتب مرگبارتر و با از دست رفتن تعداد زیادی از فرزندان مردم کردستان پیوسته تداوم داشت، سایه اندازد.

مواضع و پیش‌شرط‌های حزب دمکرات و کومه‌له برای آتش‌بست!

جنگ سراسری اینک تغییراتی جدی را در عرصة مناسبات دو نیروی اصلی دخیل در جنبش مبارزاتی مردم کردستان پدید آورد. دو نیروی پارتیزانی پرقدرت، تمامی انرژی و توان خود را برای ضربه زدن و نابود کردن نیروهای یکدیگر مهیا کردند. هر یک از این نیروها تلاش داشت تا به نیروی متقابل یورش کند و دهها نفر از نیروی مقابل را بکشد. کومه‌له همگام با برنامه‌ریزی‌های دقیق برای تعرض و یورش به نیروهای حزب دمکرات، از آتش‌بس دم می‌زد و مردم کردستان و تعدادی از نیروهای سیاسی در منطقه از این خواست کومه‌له پشتیبانی می‌کردند. حزب دمکرات این تقاضای کومه‌له را رد می‌کرد و در مقابل برای توقف جنگ قصد داشت تا پیش‌شرط‌هائی را به کومه‌له تحمیل کند. حزب دمکرات در نشریة کردستان “کوردستان” ارگان کمیتة مرکزی حزب دمکرات کردستان ایران شماره ١٠٣ مورخ اسفند ١٣٦٣ در مقاله‌ای تحت عنوان:

موضع حزب دمکرات نسبت به کومه‌له پس از ششم بهمن” پیش‌شرطهائی زیر را مطرح کرد:

١- کومه‌له اعلام کند که حزب دمکرات را بعنوان یک حزب اصیل انقلابی می‌شناسد.

٢-کومه‌له در نزد سازمانهای سیاسی موجود در کردستان تعهد بسپارد که رویداد ششم بهمن را در هیچ جائی از کردستان تکرار نخواهد کرد.

٣- کومه‌له بپذیرد که خودش نمایندة اقلیت کوچکی در کردستان است و باید از ارادة اکثریت، یعنی حزب دمکرات تبعیت کند.”

برگرفته از نشریة کردستان ارگان کمیتة مرکزی حزب دمکرات کردستان ایران شماره ١٠٣ مورخ اسفند ١٣٦٣

عبدالله مهتدی دبیر اول حزب کمونیست ایران این خواستهای حزب دمکرات را در سرمقالة نشریه پیشرو شماره ٧ دور دوم- اردیبهشت‌ماه ١٣٦٤ با نام:

تداوم جنگ داخلی در کردستان و سیاست ما، ” رد کرد و در این سرمقاله نوشت:

سرانجام رهبری حزب دمکرات کردستان نقطه ‌نظرات و مواضع فرمولة خود را در قبال آتش‌بس و مذاکره در جنگهای داخلی کردستان اعلام نمود. مواضع رهبری حزب دمکرات نسبت به کومه‌له را در قبال این مساله و شرط و شروط وی را، طبق معمول توام با انبوهی از تبلیغات عوامانه انتشار داد. باین ترتیب اکنون دو موضعگیری، دو نقطه نظر سیاسی متضاد در قبال آتش‌بس و مذاکره در کردستان در مقابل هم قرار می‌گیرد. لازم است پیش از هر چیز این دو برخورد متضاد را مورد بررسی قرار دهیم.

ابتدا به سیر تغییرات در موضع‌گیریهای حزب دمکرات در قبال این مساله از شروع سلسله جنگهای اخیر تاکنون نظری بیندازیم.

حزب دمکرات تا مدتها پس از شروع سلسله جنگهای اخیر هیچ دورنمای مشخصی برای پایان جنگ جز نابودی کومه‌له، ترسیم نمی‌کرد و اساسا ترسیم آنرا ضروری نمی‌دانست. در آن مرحله رهبری حزب دمکرات هیچ هدف سیاسی معین و محدودی را برای جنگ خود علیه کومه‌له، هیچ سیاست معینی را که تحقق آن، تحت شرایط معینی منجر به قطع جنگ با کومه‌له گردد، عنوان نمی‌کرد و عنوان کردن آنرا ضروری نمی‌دانست. ” جنگ تا نابودی کومه‌له” “جنگ، جنگ تا پیروزی”، این شعار بی پردة حزب دمکرات بود. تحلیلهائی هم که رهبری حزب دمکرات در این مدت در مورد کومه‌له و حزب کمونیست بخورد صفوف خود می‌داد، توجیه کنندة این جنگ بی‌حد و مرز بود “کومه‌له فئودال- ساواکی است، کومه‌له نماینده بقایای فئودالیسم است و باید از کردستان پاک شود، کومه‌له دشمن داخلی است و از دشمن خارجی یعنی جمهوری اسلامی خطرناک‌تر است……. ” همه اینها نیز با چاشنی کثیف‌ترین تبلیغات و رجزخوانی‌های هیستریک که نمونه‌ای از محتویات واقعی ذهن رهبری حزب دمکرات بود آغشته می‌شد. در آن مرحله حزب دمکرات کوچک‌ترین شرمی از مردم کردستان و افکار عمومی ایران بخود راه نمی‌داد و همة پلها را پشت سر خود خراب می‌کرد. در آن هنگام حزب دمکرات براستی غرق در این اشتباه بزرگ بود که گویا نیروهای وی می‌توانند، نیروهای مسلح حزب ما را در هم پیچیده و یا پاکسازی کنند و یا حداقل چنان ضربه‌ای بر آن وارد سازند که این نیروی پیشرو انقلابی و هم زحمتکشان کردستان را به تمکین وا دارند.

اما واقعیات نیرومند‌تر از رویاهای ارتجاعی این حزب عامی و کوته‌فکر بورژوائی در آمد. وعده در هم‌ شکستن سریع و آسان کومه‌له در عالم واقع و میدانهای نبرد هر روز بیشتر واهی بودن خود را نشان می‌داد. انزجار و بیزاری و مخالفت مردم کردستان با سیاستهای ضد‌دمکراتیک و جنگ‌طلبانة حزب دمکرات هر روز بیشتر افزوده شده و می‌شود و هیچ دورنمای روشنی هم نه برای پیروزی و نه برای قطع جنگ در پیش چشم کادرها و پیشمرگان حزب دمکرات وجود نداشت و نارضائی و بزیر سئوال بردن سیاست رهبری هر روز در صفوف این حزب توسعه پیدا می‌کرد. برای مقابله با جنین وضعیتی بود که رهبری حزب دمکرات برای اولین بار خود را ناچار از دادن توضیحات برای توجیه تداوم بخشیدن به جنگ و علت عدم پیشنهاد آتش‌بس و مذاکره برای توده‌ها و همچنین بخصوص برای صفوف خود یافت.”

عبدالله مهتدی در بخش نتیجه‌گیری و در واقع جواب به این شروط حزب دمکرات می‌نویسد.

رهبری حزب دمکرات برای اینکه فشار سیاسی وارد بخود را خنثی کند و ماشین جنگی خویش را در شرایط جدید کماکان به ادامة جنگ در راه همان رویاهای ارتجاعی و عظمت‌طلبانة خود ترغیب نماید، می‌بایست بالاخره بجای” جنگ، جنگ تا پیروزی”، آنچنان موضعی در قبال تداوم جنگ اتخاذ کند که متضمن حفظ همان محتوای سیاسی قبلی در قالب و شکل قابل قبول‌تری باشد. بهمین دلیل شروطی که که دفتر سیاسی حزب دمکرات برای آتش‌بس و گفتگو با کومه‌له عنوان می‌کند، نه شرطی برای صلح بلکه دقیقا بهانه‌هائی برای ادامه جنگ هستند و نمی‌توانست جز این باشند، زیرا این شروط دقیقا در خدمت سیاست ضد‌دمکراتیک و ضد‌انقلابی حزب دمکرات برای تداوم جنگ میباشد.”

عبدالله مهتدی در ادامه، شروط کومه‌له را در رابطه یک صلح عادلانه و پایدار توضیح می‌دهد.

” الف: طرفین آزادی فعالیتهای سیاسی را بطور کامل برسمیت بشناسد و در عمل مراعات کنند.

ب: طرفین متعهد شوند که در قبال اختلافات سیاسی فیمابین به اسلحه متوسل نمی‌شوند و باین ترتیب از درگیری مسلحانه با یکدیگر خودداری می‌ورزند.

ج: طرفین حق توده‌های مردم و آحاد جامعه را برای اینکه آزادانه و بنا به اراده خود راه سیاسی و حزب سیاسی خود را انتخاب کنند، به رسمیت بشناسند و تعهد نمایند که در این رابطه بزور متوسل نخواهد شد.

عبدالله مهتدی مقالة خود را با تحلیلی از ماهیت عملکردهای حزب دمکرات، علیه جنبش کردستان، تودهای مردم و کمونیستها ادامه می‌دهد و می‌نویسد..

حزب دمکرات تنها مفر خود را برای خلاصی از چشم‌انداز انزوای خود در میان توده‌ها و در جنبش خلق کرد و تنها راه خود را برای سازش بهر قیمت با جمهوری اسلامی در برپا کردن جنگ داخلی تصور می‌کند. او از مبارزة سیاسی با حزب ما و توده‌های پیشرو در کردستان عاجز است و تنها راه نجات خود را در پایمال کردن خشن و بی‌پروای آزادیهای سیاسی و حقوق دمکراتیک توده‌ها، گام‌ برداشتن بسوی خیانت به جنبش کردستان و سازش با جمهوری اسلامی، براه انداختن جنگ ارتجاعی علیه کمونیستها و تلاش برای متقاعد کردن توده‌ها از طریق ارعاب و ترور جستجو می‌کند، و این پایة ضرورت جنگ برای حزب دمکرات و ماهیت سیاسی جنگ او را علیه ما نشان میدهد.

عبدالله مهتدی مقالة را با پیامی برای صفوف حزب کمونیست ایران بپایان می‌برد.

صفوف حزب کمونیست در کردستان نیز باید به اهمیت عظیم مبارزة کنونی خود کاملا واقف باشند. اثرات زینبار و مخرب پیروزی حزب دمکرات را بر امر طبقة کارگر و انقلاب در سراسر ایران و بر جنبش انقلابی کردستان بشناسند و نتایج پیروزی خویش را نیز نه فقط در امر تحکیم و تثبیت رهبری در جنبش کردستان و بانزوا کشانیدن بورژوازی و در نتیجه توده‌ای شدن، تعمیق و پیروزی این جنبش، بلکه همچنین در امر مبارزة طبقاتی، توازن قوای طبقاتی و شکل‌گیری قدرت سیاسی در ایران فردا با تمام وجود درک کنند و با تمام نیرو، کاردانی و پایداری، صرفنظر از هر افت و خیز موقتی، بسوی پیروزی گام بردارند.

عبدالله مهتدی ٢٨-٢- ١٣٦٤

برگرفته از سرمقالة نشریة پیشرو شماره ٧ دور دوم- اردیبهشت‌ماه ١٣٦٤ با نام تداوم جنگ داخلی در کردستان و سیاست ما

ادامة درگیریهای کومه‌له و حزب دمکرات در جنوب کردستان!

بعد از درگیریهای مرگبار ارتفاعات نه‌رمه‌لاس”نه‌رمه‌ڵاس” در هیجدهم اردیبهشت، رهبری کومه‌له معتقد بود که، بعد از مقاومت در برابر تعرض وسیع و پرقدرت حزب دمکرات و “شکست آنها”، لازم نیست که پیشمرگان با ماندن در مقرات نرمه‌لاس خود را درگیر جنگی دفاعی و فرسایشی نمایند. بنابراین کومه‌له با به آتش کشیدن مقرات نرمه‌لاس، عقب‌نشینی از ارتفاعات این منطقه، شنود تماس واحد‌های مختلف حزب دمکرات، مترصد فرصتی برای تحمیل جنگی غیرمنتظره و تعرض و ضربه‌ای کاری دیگری به حزب دمکرات شد.

همزمان با حرکت کاروان سرگرد کریم علیار بطرف مرکزیت حزب دمکرات، ملا حسن شیوه‌سلی فرمانده نیروی معینی سردشت همراه با حدود هفتاد نفر از پیشمرگان به مرکز آژوان در روستاهای بایر و بوردمه “با‌یر و بۆرده‌مه‌” رسید. نیروی معینی یکی از نیروهای توانا و پرقدرت حزب دمکرات بود و ملاحسن این پیشمرگان همراه خود را نیز، از زبده‌ترین پیشمرگان آن نیرو انتخاب کرد. ناکامی در عملیات نرمه‌لاس رهبری حزب دمکرات را بر آن داشت، تا مجددا برنامه‌ای را برای وارد آوردن ضربه‌ای کاری به کومه‌له برنامه‌ریزی کند. حزب دمکرات تلاش داشت تا تحت هر شرایطی کومه‌له را وادار به قبول پیش‌شرط‌های خود نماید. بعد یکهفته جلسه و بررسی داده‌ها، آژوان تصمیم گرفت تا اکثریت نیروها را از روستاهای بایر و سیف و بوردمه به روستای میشیاو منتقل کند. هدف از این اقدام تعرض مجدد به نه‌رمه‌لاس بود. در روز بعد واحدی برای شناسائی به اطراف روستای نرمه‌لاس رفت، اما واحد شناسائی متوجه شد که کومه‌له از روستا و ارتفاعات آنجا عقب نشسته است. آژوان نیروهای مستقر در میشیاو را به نرمه‌لاس منتقل کرد.

حدود بیست و شش جنازه از جانباختگان حزب دمکرات که در تصرف مرکز آژوان در نوروز ٦٤ و همچنین جنگ مرگبار تعرض حزب دمکرات به نرمه‌لاس برجای مانده بود، بوسیله پیشمرگان کومه‌له در گورهای دسته‌جمعی دفن شده بودند. پیشمرگان حزب دمکرات به محل دفن این جنازه‌ها رفتند و تمامی جنازه‌ها را از زیر خاک بیرون آوردند و با حفر گورهای مجزا مجددا همه جانباختگان را دفن کردند. حاتم منبری در رابطه با این موضوع در بخش پنجم خاطرات خود نوشته است:

من این روز را یکی از تلخ‌ترین روزهای زندگیم تلقی می‌کنم و هرگاه از گور دسته ‌جمعی سخنی بشنوم و یا فیلمی ببینم، دقیقا تصاویر دردناک آن روز را مجدادا تجربه می‌کنم.”

برگرفته از بخش پنجم خاطرات حاتم منبری با نام کوشه‌ای از جنگ کومه‌له و حزب دمکرات

نیروهای حزب دمکرات در نرمه‌لاس و ارتفاعات آن در محلهائی که قبلا پیشمرگان کومه‌له مستقر بودند سکنا گزیدند. افرادی از مسئولین حزب دمکرات مانند: سروان صابر تلاش داشتند تا با تکیه بر هر دست‌آویزی حتی غیرواقعی جنگ علیه کومه‌له را توجیه و به تبلیغ علیه کومه‌له دست زنند. حاتم منبری در این رابطه در خاطرات خود با نام: گوشه‌ای از جنگ کومه‌له و حزب دمکرات بخش ششم، می‌نویسد:

“ما که به کانی شکره مقر و محل قبلی پیشمرگان کومه‌له رسیدیم، جا و مکان و آثار ماندن آنها را مشاهده کردیم. بعد از ساعتی، یکی از فرماندهان پیشمرگ که کهنه ارتشی بود، گشتی زد و مقداری پنبه و نوار بهداشتی آغشته به خون‌ را تلانبار کرد و آنگاه جمعی از پیشمرگان را جمع نمود و گفت، بیائید و به فاحشه‌خانة کومه‌له بنگرید. وی پنبه‌ها و نوار بهداشتیها را یکی یکی بلند می‌کرد و می‌گفت: نگاه کنید همگی خون‌آلود است.

رشاد حسینی یکی از کادرهای حزب جلو رفت و آن چیزهای خونی را بلند کرد و گفت، دوستان این نوار بهداشتی است و هر زنی که عادت ماهانه دارد، از آن بهره می‌گیرد. قبلا مادران و خواهران ما پارچه‌های کهنه را بکار می‌بردند. حال بجای پارچه،‌ نوار بهداشتی استفاده می‌شود. مشخص بود که بغیر از رشاد حسینی پیشمرگان دیگری نیز می‌دانستند نوار بهداشتی چیست. در واقع آن مسئول بالای حزب و کسانی همانند وی نیز این موضوع را بخوبی می‌دانستند و از این موضوع در جهت عوامفریبی و تبلیغ علیه کومه‌له استفاده می‌کردند. در رابطه با این موضوع ساده و غیرعقلانی، نزاع لفظی در میان موافقان و مخالفان جنگ داخلی پدید آمد. رشاد به تندی مخالفت خود را با ادامة جنگ داخلی و شیوة فریب پیشمرگان و مردم را برای ادامة جنگ داخلی نشان داد. این مخالفت، موضوع بحثهای آنشب و جلسات بعدی شد.”

برگرفته از: گوشه‌ای از جنگ کومه‌له و حزب دمکرات بخش ششم نوشته حاتم منبری

پیشمرگان کومه‌له در ارتفاعاتی چند کیلومتر دورتر مستقر بودند و از روستاهای برده‌‌ره‌شه و دوپلوره “به‌رده‌ڕه‌شه‌ و دووپلووره”، تنها روستاهای خالی از نیروهای حکومت اسلامی برای استراحت و تهیه تدارکات بهره می‌گرفتند. با توجه به تجمع صدها پیشمرگ کومه‌له فشار بسیار زیادی به مردم این روستا‌ها وارد می‌آمد و بشدت تحت فشار بودند. در نقطه مقابل و آنطرف جبهه تجمع نیروهای حزب دمکرات نیز روستاهای بایر و سیف و بوردمه را در شرایط مشابهی قرار داده بودند. اما مردم این روستاهای کوچک، ضمن اعتراض جدی به جنگ خانمانسوز داخلی، کماکان امکانات و خانه‌های کوچک و محقر خود را بدون هیچگونه چشم داشتی در اختیار آن تعداد بسیاد زیاد از پیشمرگان کردستان، قرار می‌دادند. پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات بیش از یک هفته در دو جبهه‌ در تقابل با هم صف‌آرائی کردند. در این مدت بغیر از چند مورد تیراندازیهای متفرقه جنگ آنچنانی روی نداد. اما آنچه که در این مدت صف‌آرائی مداوم در جریان بود، جنگ لفظی دو طرف بود که از طریق بیسیم‌های دستی ادامه داشت. متاسفانه این جنگ لفظی که بعد‌ها نیز ادامه یافت، نه در بعدی منطقی و بحثهای سیاسی بلکه با توهین به رهبران دو تشکیلات و حتی رهبران جنبش کردستان همراه بود. این برخوردها از ناحیة حزب دمکرات با توهین و هتک حرمت به رهبران و پیشمرگان جانباخته کومه‌له و از ناحیة کومه‌له با توهین به رهبرانی مانند: قاضی محمد و مینه‌شم و سایر جانباخته‌گان حزب دمکرات ادامه داشت.

گر چه من خود شخصا در هیچ یک از آن مجادلات لفظی شرکت نکردم، اما اینک بعد از گذشت حدود سی سال از آن ماجراها هر دفعه که توهین به جانباختگان جنبش کردستان و بطور اخص توهین به رهبران جنبش کردستان را به یاد می‌آورم، احساس شرم می‌کنم و بشدت ناراحت می‌شوم و از اینکه در تقابل با آن موضعی نداشتم، خود را سرزنش می‌کنم.

در واقع بعد از تشکیل حزب کمونیست ایران مسئلة ملی در تشکیلات کومه‌له بسیار کمرنگ و اساسا در آموزشهای تشکیلات جائی نداشت. من چند ماه قبل از جنگ سراسری در مدرسة حزبی بودم. در میان حجم بسیار بالای آموزشهای سیاسی و ایدئولوژیک در رابطه با مارکسیسم، لنینیسم و مبارزه طبقاتی، آموزش مسائل ملی و تاریخ کرد و کردستان بسیار ناچیز و بیش از سه ساعت نبود. ابراهیم علیزاده خود شخصا آموزش سه ساعته مسائل ملی را با نام تاریخ کرد و کردستان بعهده داشت. وی در این مدت کم، بسیار سریع، مروری بر تاریخ کردستان داشت و نقد هر کدام از جنبش‌های متعدد کردستان را در دورانهای متفاوت با کلماتی مانند: سازش، رفرمیسم و مناسبات فئودالی، عشیرتی و بورژوائی بپایان برد. هنگامی که وی برنامه کومه‌له ژ – ک را توضیح داد و بندهای آنرا خواند، من در نوبتی در جلسه جوهره دمکراتیک آن برنامه را با توجه به شرایط حاکم بر آن دوران ستودم. اما وی بسیار تند بر نظرات من تاخت و آن برنامه را رفرمیستی و بورژوائی و غیرقابل قبول ارزیابی کرد.

عمر ایلخانیزاده در آنمقطع به نمایندگی از کمیتة مرکزی کومه‌له همراه با تمرکز نیروهای جنوب بود. وی بمثابه مسئول تمرکز، هم‌آهنگ کننده نیروهای کومه‌له و برنامه‌ریزی برای تقابل و تعرض به نیروهای حزب دمکرات در جنوب کردستان عمل می‌کرد. وی در رابطه با این فحاشیها و بطور اخص توهین به قاضی محمد، نیز کوچکترین عکس‌العملی را از خود نشان نداد.

بدین ترتیب این شیوه از برخوردهای غیرسیاسی و ناهنجار پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات پیوسته ادامه پیدا کرد. بعد از گذشت حدود یک هفته از آن رویاروئیهای لفظی‌، نیروهای حزب دمکرات بدون رسیدن به هیچ نتیجه‌ای به روستاهای بایر و سیف و بوردمه باز گشتند. مشخص بود که ماندن این تمرکز بزرگ در حالتی دفاعی، در چند روستای کوچک بیش از پیش نیروهای پیشمرگ را خسته، فرسوده و قطعا در ادامه تعداد بیشتری از پیشمرگان را به دامان نیروهای رژیم اسلامی سوق می‌داد. بنابراین حزب دمکرات تصمیم گرفت، نیروهای خود را در مناطقی دورتر از آن چند روستای مرزی پخش کند. در رابطه با این تصمیم، ابتدا نیروی هوشار با عبور از جادة مریوان _ سقز به منطقة سرشیو سقز رفتند. رهبری کومه‌له نیز با شنود بیسیمهای حزب دمکرات متوجه جابجائی نیروی هوشار شد و در ادامه با رصد کردن مسیر آنها در رابطه با ضربه زدن به واحدهای آنها، برنامه‌ریزی و جابجائی نیروهای خود را آغاز کرد.

درگیریهای کومه‌له و حزب دمکرات در روستای دره‌ویان شیخ!

در سی و یکم اردیبهشت‌ ١٣٦٤، پیشمرگان حزب دمکرات هیز هوشار به روستای دره‌ویان شیخ “ده‌ره‌ویان شێخ” رسیدند. با تاریک شدن هوا اکثریت این نیرو، روستا را در جهت رفتن بدرون مناطق اشغالی‌تر ترک کردند. واحد کوچک حدودا بیست نفره که در روستا باقی ماند، می‌توانست هدفی ساده و بدون دردسر برای نیروهای کومه‌له باشد. بنابراین کومه‌له برنامه‌ریزی برای تعرض به این واحد از پیشمرگان حزب دمکرات را در درون روستا شروع کرد.

این برنامه‌ریزی کومه‌له بدون اطلاع از حرکت حدود دویست پیشمرگ حزب دمکرات از نیروهای شاهو و بیستون در ظهر این روز از روستای بوردمه به قصد رسیدن به روستای دره‌ویان شیخ بود و این واحد از پیشمرگان هیز هوشار در رابطه با امن نگاهداشتن روستای دره‌ویان شیخ برای این واحد بزرگ از پیشمرگان، در روستا مانده بودند. پیشمرگان حزب دمکرات در ساعت دو بعد از نیمه شب به روستای دره‌ویان شیخ رسیدند. بعد از رسیدن به روستا و بیدار کردن مردم در منازل مردم تقسیم شدند، تا با خوردن غذا و نوشیدن چای رفع خستگی کنند.

روستای دره‌ویان شیخ در آنمقطع با حدود صد خانوار در دره‌ای واقع بود. در پشت خانه‌های روستا ارتفاعی از سنگ سخت و قرمز رنگ و تپه‌ای بلند مسلط بر تمامی نقاط روستا قرار دارد. پیشمرگان کومه‌له قبل از یورش به روستا برای ضربه زدن به آن واحد حدودا بیست نفره از هیز هوشار در این دو نقطة استراتژیک مستقر و همزمان واحدهائی از آنها به حاشیه‌ها و مدخل روستا نفوذ کردند.

در ساعت سه بامداد روز یکم خرداد ١٣٦٤ پیشمرگان کومه‌له یورش به پیشمرگان حزب دمکرات را در روستای دره‌ویان شیخ با شدت هر چه بیشتر آغاز کردند.

پیشمرگان حزب دمکرات در میان آتشباری شدید پیشمرگان کومه‌له از ارتفاعات و نقاط استقرار در روستا، با عجله بدرون کوچه‌های روستا ریختند. با توجه به تاریکی هوا و تعداد بسیار زیاد پیشمرگان حزب دمکرات، سر در گمی و عدم کنترل بر اوضاع آنها حاکم شد. در همان دقایق اولیة درگیری، یکی از پیشمرگان آنها جانباجت، یکی دیگر از آنها اسیر و یکی از فرماندهان آنها زخمی شد. زخمی را با عجله به سمت بالای روستا منتقل کردند. تا روشن شدن هوا پیشمرگان کومه‌له چندین بار به روستا یورش بردند، اما با ناباوری هر بار با عکس‌العمل تعداد زیادی از پیشمرگان حزب دمکرات روبرو شدند. امری که برایشان قابل پیش‌بینی نبود.

با روشن شدن هوا پیشمرگان کومه‌له تپة سنگ قرمز پشت روستا را تخلیه و در مقابل تپة مسلط بر روستا را تقویت کردند. با این وصف امکان استقرار پیشمرگان حزب دمکرات بر روی تپة سنگی برای دفاع از خود بدلیل در تیررس بودن و تسلط پیشمرگان کومه‌له بر آن نقطه ممکن نبود. پیشمرگان حزب دمکرات برای خارج شدن از محاصره و تنگنائی که در آن قرار داشتند، هیچ چاره‌ای بجز تعرض بر نقطة استراتژیک و مسلط بر روستا و تصرف آنجا را نداشتند. اما این اقدام نمی‌توانست امری ساده و بدون تلفات باشد. تعداد زیادی از پیشمرگان کومه‌له در آن نقطه مستقر بودند و با تمام نیرو دفاع می‌کردند. تا ساعت ده صبح چندین تعرض پیشمرگان حزب دمکرات به آن نقطة استراتژیک با شکست روبرو شد.

پیشمرگان نیروی هوشار حزب دمکرات در همان ساعات اولیة درگیریها، در تماسی بیسیمی از تعرض پیشمرگان کومه‌له به همرزمان خود مطلع شدند. پیشمرگان با وجود روشنی هوا و استقرار پایگاههای متعدد نیروهای رژیم در مسیر، با سرعت بطرف مرکز درگیریها باز‌گشتند.

پیشمرگان نیروی هوشار اینک از زاویه‌ای دیگر نقطة استراتژیک را مورد تعرض قرار دادند. با توجه به برتری نیرو و وسعت درگیریها، پیشمرگان کومه‌له ناچارا با برجای گذاشتن چهار جنازه از همرزمان خود از آن نقطة استراتژیک عقب‌نشینی کردند. تعداد نیروهای حزب دمکرات چندین برابر کومه‌له بود و در ادامه با در تنگنا قرار گرفتن، پیشمرگان کومه‌له چاره‌ای نداشتند جز اینکه بتدریج بطرف روستای اسحاق‌آباد “ئیساقاوا” عقب‌نشینی کنند.

در ساعت دوازدة ظهر پیشمرگان حزب دمکرات به روستای دره‌ویان شیخ “ده‌ره‌ویانی شێخ” باز گشتند، نتیجة این درگیریها برای حزب دمکرات جانباختن چهار نفر از پیشمرگان حزب دمکرات بود که یکی از آنها فرماندة لک از نیروی هوشار و یکی دیگر معاون فرماندة لک از نیروی بیستون بود. همچنین دو نفر از پیشمرگان آنها اسیر شدند، که پیشمرگان کومه‌له یکی از آنها را بنام جعفر کاکائی از نیروی شاهو در مسیر عقب‌نشینی اعدام کردند.

در میانة این درگیریها پنج نفر از پیشمرگان حزب دمکرات بنامهای:

١- صدیق ادیبی ٢- مراد سورنی ( کرماشاه) ٣- عارف ابراهیمی ٤- فیض‌الله آقائی ٥- جعفر کاکائی جانباختند. یک پیشمرگ اسیر و تعداد پنج نفر از آنها زخمی شدند.

در میانة درگیریها همچنین چهار پیشمرگ کومه‌له بنامهای:

١-جعفر قادری ( مظفر یمینان ) ٢- عطالله محمدنژاد ٣- رحمان قادری ٤- حمید نجومی (سعید فارس) جانباختند. دو نفر از پیشمرگان به اسارت درآمدند و سه نفر دیگر زخمی شدند.

قاعدتا این درگیریها برای ساعاتی طولانی در درون معابر روستا و همچنین پشت دیوار، در و پنجرة منازل مردم صورت گرفت. این درگیریها با شلیک موشکهای آر پی‌ جی و انفجار نارنجکها و شلیک مداوم مسلسل‌ها ضرر و زیان مادی زیادی را به مردم روستا تحمیل کرد و بلحاظ روحی و روانی فشار زیادی را به مردم روستا وارد آورد. تکرار نمونه‌ای دیگر از جنگ ویرانگر روستای باغلوجه در منطقة بوکان.

در فردای این جنگ ویرانگر که به جانباختن نه تن از بهترین فرزندان کردستان، زخمی شدن تعداد زیادی از پیشمرگان، اسیر شدن و قاعدتا جدا شدن تعداد زیادی از پیشمرگان و پناه بردن به دامان حکومت جنایتکار اسلامی، انجامید. رادیوهای هر دو تشکیلات شروع به تبلیغات علیه یکدیگر کردند. کومه‌له حزب “بورژوازی” دمکرات را به وارد آوردن ضربات بیشتر و کوبنده‌تر تهدید کرد. حزب دمکرات نیز مجدادا با گفتارهای طولانی در رادیو و “پولپوت” خواندن کومه‌له، اقدامات کومه‌له را به خمرهای سرخ در کامبوج تشبیه و ضمن بازگو کردن تاریخچه جنایتهای خمرهای سرخ در کامبوج، کومه‌له را به جنایت و خیانت به مردم کردستان متهم کرد.

کومه‌له در وارد آوردن ضربه‌ای کاری به حزب دمکرات در روستای دره‌ویان شیخ، با رسیدن به نتیجة “باخت، باخت، ” ناکام ماند. بهمین دلیل پیوسته مترصد فرصتی بود تا ضربة کاری‌تری را به حزب دمکرات وارد آورد. بنابراین برنامه، یورش به مقرات مرکز آژوان حزب دمکرات در روستاهای بایر و بوردمه ” بایه‌ر و بۆرده‌مه‌” را برنامه‌ریزی کرد.

در ششم خرداد کومه‌له تیمی از پیشمرگان را برای شناسائی مقرات مرکز آژوان روانه کرد. این واحد در نزدیگی روستای بوردمه در کمین پیشمرگان حزب دمکرات گرفتار آمد و یکی از پیشمرگان کومه‌له به اسارت پیشمرگان حزب دمکرات درآمد و طرح حملة کومه‌له به مقر آژوان لو رفت. در تقابل با این طرح کومه‌له، حزب دمکرات اقدام به برپائی پایگاهی در ارتفاعات استراتژیک مسلط بر روستای بوردمه نمود. این اقدام در جهت برقراری امنیت بیشتر مرکز آژوان و مقرات اطراف آن انجام شد. قرار بر این بود که یک واحد بیست نفره از پیشمرگان، حفاظت شبانه‌روزی پایگاه را بعهده بگیرند. این وظیفه به نیروی معینی سردشت واگذار شد. فرمانده نیروی معینی ملاحسن شیوه‌سل “شیوه‌سه‌ڵ” همراه واحدی از پیشمرگان نیرو به منطقة سردشت بازگشته بود و قرار بر آن بود که، همزمان معاون وی میرزا عبدالله نیشکولان “نێشکۆڵان” همراه با واحدی دیگر از پیشمرگان سردشت برای تقویت پیشمرگان جنوب کردستان و بعهده گرفتن فرماندهی نیروی معینی بطرف جنوب کردستان حرکت کند.

درگیری همزمان گردانهای مکریان با نیروهای رژیم و حزب دمکرات!

بعد از درگیریهای مرگبار ارتفاعات نه‌رمه‌لاس”نه‌ڕمه‌ڵاس” در هیجدهم اردیبهشت و در ادامه بجای گذاشتن روستای نرمه‌لاس، رهبری کومه‌له گردانهای مکریان، گردانهای سقز، بوکان، مهاباد را اینبار در یک تمرکز روانه منطقة سرشیو سقز نمود. در واقع بعد از حدود چهار ماه جنگ داخلی، درگیریهای مرگبار و توانفرسا با حزب دمکرات، ضعیف شدن بنیه نظامی گردانها با از دست دادن تعداد زیادی از پیشمرگان هر گردان و دو فاکته شدن همزمان جنگ با رژیم و حزب دمکرات، این گردانها دیگر امکان فعالیت مستقل را نداشتند.

در روز نهم خرداد پیشمرگان مکریان در روستای کنولان” که‌نۆڵان” با پیشمرگان حزب دمکرات درگیر شدند. این درگیریها بدون تلفات به پایان ‌رسید، اما نیروهای رژیم اسلامی در این روز اقدام به تجمع نیرو و انتقال آنها به منطقة درگیریها کرد.

در بامداد روز دهم خرداد نیروهای رژیم اسلامی با نزدیگ شدن به روستای کنولان، در کمین پیشمرگان کومه‌له گرفتار شدند و بلافاصله درگیریهای شدیدی آغاز شد. با روشن شدن هوا نیروهای بیشتری از حکومت اسلامی با انواع سلاحهای سنگین تهاجم به پیشمرگان کومه‌له را در جبهه‌ای وسیع شروع کردند. این تهاجم شدید با عکس‌العمل شدید پیشمرگان کومه‌له مواجه شد. در گرماگرم این درگیریها، پیشمرگان حزب دمکرات در جبهه‌ای دیگر و با استقرار در ارتفاعات ‌کمره سیاو ” که‌مه‌ڕه‌سیاوو” مستقر شدند. پیشمرگان حزب دمکرات از این ارتفاعات که در واقع مناطق پشتگاهی پیشمرگان کومه‌له بود، شروع به تیراندازی کردند و عرصه را بیش از پیش بر پیشمرگان کومه‌له تنگ کردند. قاعدتا با تمرکز و یا تعرض نیروهای رژیم، فرماندهان کومه‌له در اجتناب از یک جنگ دفاعی از منطقة درگیری عقب‌نشینی می‌کردند. اما اینک با حضور پیشمرگان حزب دمکرات در ارتفاعات مناطق پشتگاهی آنها، امکان عقب‌نشینی آنها از میادین نبرد میسر نبود. بنابراین پیشمرگان کومه‌له در شرایطی سخت، در دو جبهه به دفاع از مواضع خود شدند. پیشمرگان کومه‌له مواضع و سنگرهای خود را تا تاریک شدن ‌هوا حفظ کردند و با عقب‌نشینی نیرو‌های حکومت اسلامی. پیشمرگان کومه‌له با حمل سه زخمی که با ترکش سلاحهای سنگین نیروهای رژیم اسلامی زخمی شدند، منطقة درگیریها را ترک کردند. یکی از این زخمیها بنام:

احمد عبدی بدلیل شدت جراحات بعد از دو روز تلاش پزشکان در جهت نجات وی جانباخت.

کومه‌له تمرکز جنوب خود را نیز به دو واحد تقسیم کرد، یک واحد را در نزدیگی مقرات مرکز آژوان نگه داشت و واحد دیگر را به منطقة سرشیو مریوان فرستاد.

در سیزدهم خرداد ١٣٦٤، واحد دوم پیشمرگان کومه‌له در منطقة سرشیو مریوان از روستای بس بطرف روستای سوله “سۆڵه” در حرکت بودند. در ساعت هشت شب، واحد ضدکمین پیشمرگان کومه‌له در کمین پیشمرگان حزب دمکرات گرفتار شد. پیشمرگان کومه‌له بلافاصله در ارتفاعات موضع گرفتند. درگیری در طول شب تا بامداد با چندین تعرض پی در پی به مواضع یکدیگر و برجای ماندن سه جنازه از پیشمرگان حزب دمکرات بدرازا کشید. در روز بعد درگیریها جنگی دفاعی بمدت دوازده ساعت ادامه یافت. بالاخره این درگیریهای بیست و چهار ساعته در ساعت هشت شب باتمام رسید. جنگی فرسایشی و بسیار خسته کننده که جان چهار نفر از فرزندان کردستان را گرفت و تعدادی زخمی یا معلول برجای گذاشت. در میانة درگیریها یکی از پیشمرگان کومه‌له بنام:

انور هاشمی‌نسب جانباخت و یک پیشمرگ دیگر کومه‌له زخمی شد.

اسامی پیشمرگان جانباخته حزب دمکرات نیز عبارتند از:

١- رشید محمدی ٢- ابراهیم سواره ٣- رحمان محمودی، و چند پیشمرگ نیز زخمی شدند.

تعرض مرگبار پیشمرگان کومه‌له به پایگاه حفاظتی مرکز آژوان حزب دمکرات!

در حالی که واحد دوم تمرکز جنوب کومه‌له در نزدیکی روستای سوله “سۆڵه” درگیر یک جنگ فرسایشی با پیشمرگان حزب دمکرات بود، واحد اول تمرکز جنوب کومه‌له، خود را آماده تعرض به پایگاه حفاظتی مقرات مرکز آژوان در ارتفاعات روستای بوردمه ” بۆرده‌مه‌” کرد.

هنوز معاون فرماندة نیروی معینی، میرزا عبدالله نیشکولان “نێشکۆڵان” به جنوب کردستان نرسیده بود که کومه‌له طرح خود را برای تصرف پایگاه حفاظتی مقرات مرکز آژوان اجرا کرد.

در چهاردهم خرداد ١٣٦٤ با تاریک شدن هوا واحدهائی از پیشمرگان کومه‌له در اطراف روستاهای بایر و بوردمه مستقر شدند. همزمان واحدهائی از پیشمرگان گردان شوان از دو نقطة اطراف پایگاه در حال نزدیگ شدن به پایگاه پیشمرگان حزب دمکرات بودند.

در دقایقی قبل از شروع درگیریها یکی از پیشمرگان حزب دمکرات، بدون اطلاع حزب دمکرات بقصد تسلیم شدن به نیروهای رژیم اسلامی از روستای بوردمه خارج شد. وی که مسئول یکی از بیسیم‌های مرکز آژوان بود، بوسیله پیشمرگان کومه‌له دستگیر و با شروع درگیریها اعدام شد.

در ساعت چهار بامداد پیشمرگان کومه‌له در نزدیک‌ترین نقطة ممکن از سنگر پیشمرگان حزب دمکرات تعرضی سریع و مرگبار را با موشک آر پی جی و نارنجکهای دستی و رگبار مسلسلها آغاز کردند. پیشمرگان حزب دمکرات بتمامی غافل‌گیر شدند. تعداد کمی از آنها در همان دقایق اولیه از پایگاه عقب‌ نشستند و تعداد بسیار کمی از آنها اقدام به دفاع کردند. در مدت کمتر از نیم ساعت تعداد نه نفر از پیشمرگان درون پایگاه جانباختند، سه نفر از آنها زخمی شدند و یکی دیگر از آنها اسیر شد.

پیشمرگان حزب دمکرات مستقر در روستاهای بایر و بوردمه، قصد یاری رساندن به نیروهای خود را داشتند که با پیشمرگان کومه‌له در اطراف روستاها درگیر شدند. دوری مسیر تا ارتفاع محل پایگاه و همچنین درگیر شدن آنها با پیشمرگان کومه‌له امکان کمک رسانی بموقع به آنها را منتفی کرد. پیشمرگان کومه‌له ضمن مصادره اسلحه و مهمات و امکانات درون پایگاه از تمامی مواضع خود، در ارتفاعات و اطراف روستاها عقب‌نشینی کردند.

در میان این تعرض مرگبار پیشمرگان کومه‌له ده تن از پیشمرگان حزب دمکرات بنامهای:

١- ابراهیم محمدزاده ٢- علی زینی ٣- احمد پیرانی ٤- جلیل جلیل‌زاده ٥- حمزه شیخه‌ای ٦– خدر ابراهیم‌زاده ٧- شهباز ثنائی ٨- صالح پرستو ٩- علی چکول ١٠- بیسیم‌چی حزب جانباختند. سه نفر از پیشمرگان نیز زخمی و یک پیشمرگ به اسارت پیشمرگان کومه‌له در آمد. حزب دمکرات در خواندن گزارش عملیات از رادیو، نامی از مسئول بیسیم مرکز آژوان که اعدام شد، نبرد. بعدها شنیدیم که مسئولین حزب گفته بودند که وی قصد تسلیم شدن را داشت و “شهید حزب دمکرات” محسوب نمی‌شود. [21] در میانه این درگیریها، همچنین دو نفر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای:

١- عبدالله حسن‌آبادی ٢- سیروس صادقی جانباختند و پنج نفر دیگر نیز زخمی شدند.

پیشمرگان کومه‌له در مسیر عقب‌نشینی، این ” فتح بزرگ” را با تیراندازیهای هوائی جشن گرفتند. در بعدازظهر این روز عمر ایلخانیزاده عضو کمیتة رهبری و مسئول تمرکز جنوب پیشمرگان کومه‌له در جمع تمامی پیشمرگان در سخنرانی مبسوطی به شرع و تفسیر این “پیروزیها” پرداخت. وی با پرداختن به تعرضات پی در پی به نیروهای حزب دمکرات، جانباختن و زخمی شدن تعداد زیادی از پیشمرگان این حزب، تسلیم شدن تعداد بیشماری از پیشمرگان آنها به حکومت اسلامی ایران و در نهایت تضعیف جدی حزب دمکرات، اظهار خوشحالی کرد. عمر ایلخانیزاده در ادامه با وجود این همه جفا که به مردم کردستان شد، فضای پیروزی کارگران و زحمتکشان کردستان و تقویت جنبش انقلابی مردم کردستان را مژده داد. عمر ایلخانیزاده در نهایت سخنان خود را با این جمله بپایان برد:

اینک من به شما و تمامی مردم کردستان اعلام می‌کنم که از این مقطع به بعد هر کسی برای مبارزه به کومه‌له ملحق شود قطعا مرزبندی با ناسیونالیسم، مبنا و اساس تصمیم وی خواهد بود.”

در عمق گفته‌های عمر ایلخانیزاده واقعیاتی تلخ نهفته است که شاید بتوان معنای کوشه‌هائی از آن را در متن بخش هفتم خاطرات حاتم منبری با نام، کوشه‌ای از جنگ کومه‌له و حزب دمکرات یافت.

بعد از این جنگها، روحیة پیشمرگان خراب و وضعیت روحی مسئولین خرابتر شد. اکثریت شبها پیشمرگی یا پیشمرگانی صف حزب را ترک می‌کردند. این پیشمرگان یا مستقیم تسلیم نیروهای رژیم ‌می‌شدند و یا با قبول فضای ترس مداوم از دستگیری به شهر‌های فارس‌نشین ‌می‌رفتند و به کارگری مشغول می‌‌شدند. در واقع سوال مسئولین این بود که، چه باید کرد؟ از یکطرف از این جنگ بدون نتیجه، بتمامی خسته بودند. از طرف دیگر نمی‌خواستند بعد از حدود چهار ماه طرح و برنامه‌ریزیهای حمله و دفاع، جانباختن تعداد زیادی از پیشمرگان و هزینه‌ای بسیار زیاد، بدون پیروزی آنچنانی، جنگ علیه کومه‌له را تمام کنند و نیروهای خود را سرخورده به مناطق فعالیت خود باز گردانند. اینک هیچ یک از نیروهای ما آن نیروی پرقدرت، سر‌حال و کار‌آمد چهار ماه قبل نبود که بتواند بدون ترس از نیروهای رژیم اسلامی به تنهائی به منطقة خود باز گردد و برنامه‌های خود را دنبال کند. برای نمونه: نیروی بیستون، که حدود صد و هفتاد پیشمرگ داشت. بیش از هشتاد نفر از بهترینهای این نیرو، جانباخته، زخمی شدن و یا صف پیشمرگان را ترک کردند. نیروهای دیگر در وضعیتی بهتر از ما نبودند. از نیروی دیواندره کمتر از ده نفر باقی مانده بود. بهمین دلیل هر نیرو بتنهائی نمی‌توانست به مناطق فعالیت روتین خود برگردد. با این وصف باید دو یا سه نیرو با همدیگر برای فعالیت در مناطق مختلف روانه شوند.

بعدها وقتی کومه‌له‌ منطقة شلیر “شلێر” را ترک کرد و نیروهای خود را در مناطق سقز تا سنندج به حرکت در آورد و چند یورش علیه نیروهای رژیم انجام داد. آنگاه مانور نیروهای ما نیز در مناطق مختلف آغاز شد.”

برگرفته از بخش هفتم خاطرات حاتم منبری با نام: کوشه‌ای از جنگ کومه‌له و حزب دمکرات

گر چه عمر ایلخانیزاده پیروزی “حزب کارگران و زحمتکشان” و شکست “حزب بورژوازی کردستان” را مژده داد، اما در واقع این مژده بیش از یک تراژدی دردناک نبود زیرا:

کومه‌له خود در شرایط بهتری از حزب دمکرات نبود. در این مدت کم بیش از صد نفر از بهترین پیشمرگان کومه‌له جانباختند و تعداد بیشتری زخمی و معلول شدند. صدها نفر از پیشمرگان صف کومه‌له را ترک کردند و خود را به نیروهای رژیم اسلامی تسلیم نمودند. از گردانهای ما دیگر فقط نامی باقی مانده بود و بعضی از آنها حتی در حد یک دسته نبود. کومه‌له اینک امکان فعالیت در بخشهای بسیار زیادی از مناطق شمال کردستان، مکریان و مناطق مرزی را از دست داد و اگر در جنوب در فعالیت بود، این فعالیت نمی‌توانست ساده و بی‌دردسر باشد در شرایط نظامی موجود دیگر مانند قبل امکان مانور و فعالیت در مناطق مختلف وجود نداشت. اضافه شدن فاکتور حزب دمکرات در مناطق فعالیت برای کومه‌له و بلعکس کومه‌له برای حزب دمکرات، شرایط بسیار ناامن و خطرناکی را تحمیل کرد.

در واقع مرکزیت حزب دمکرات کماکان شعار جنگ، جنگ تا پیروزی یعنی ” تحمیل هزمونی حزب دمکرات بر کومه‌له” را سر می‌داد و کومه‌له تمامی تخم‌ مرغهای خود را در سبد وادار کردن حزب دمکرات به قبول خواستهای خود، قرار داد. در این میان آنچه که اهمیت نداشت جنبش مردم کردستان بود و روند افول جنبش در فضای جنگهای داخلی و خواست‌های حزبی و سازمانی و رقابتی کور نهفته بود…….

از این مقطع به بعد کومه‌له تاکتیکهای تازه‌ای برای تقابل با حزب دمکرات و فعالیتهای روتین خود در جنوب کردستان آغاز کرد. برنامه کومه‌له در این مقطع، دور کردن تمرکز پیشمرگان از خط درگیریها با حزب دمکرات و تعرض به نیروهای حکومت اسلامی بود. کومه‌له می‌خواست با این کار چند هدف را همزمان به نتیجه برساند.

اولا: با عملیات علیه نیروهای حکومت اسلامی نشان دهد که: می‌تواند همزمان در دو جبهه رژیم اسلامی و حزب دمکرات بایستد.

دوما: فضای ناامیدی و نگرانی را در میان مردم کاهش دهد.

ثالثا: ضمن اجتناب از درگیریهای دفاعی با حزب دمکرات، با شنود تماسهای آنها و اطلاع از برنامه‌‌ها و نقل و انتقالات واحدهای آنها، خود را برای تعرضی کوبنده علیه آنها آماده کند.

شرایط نظامی حاکم بر کردستان بعد از شروع جنگ سراسری!

با تغییرات جدی در شرایط نظامی حاکم بر کردستان، رژیم برای حفظ مناطق وسیع تحت سلطه خود احتیاج به ده‌ها هزار نیروی کارآمد و زبده داشت. با توجه به گذشت حدود پنج سال از جنگ ایران و عراق، وسعت جبهه‌های جنگ، از دست دادن اکثریت نیروهای مکتبی در جبهه‌های جنگ و افول روند پشتیبانیهای مردمی از جنگ ایران و عراق، آماده کردن این نیروهای زبده و کارآمد برای حکومت اسلامی ایران و اسکان آنها در کردستان، کاری غیرممکن و دور از دسترس بود. رژیم پایگاه‌ها و مراکز نظامی خود را در جایجای مناطق وسیع کردستان فقط با اتکا به یک یا چند نفر نیروی غیربومی و آنهم نه افرادی مکتبی، زبده و کار‌آمد اداره می‌کرد. بقیة افرادی که از این پایگاهها و مراکز نظامی حفاظت می‌کردند و نگهبانی آن‌ محل‌ها را بعهده داشتند، مردان روستاها با نام “بسیج اجباری” بودند که آنها را به زور مسلح و مجبور به نگهبانی و حفاظت از مراکز نظامی کردند. نیروی پادگانها و مراکز نظامی رژیم در کردستان نیز با جوانان کرد با نام سرباز پاسدار و یا افراد بسیج سایر شهرهای ایران که عمدتا نوجوانان کم سن و سال بودند، تامین می‌شد. این مردان روستاها و جوانان کرد اساسا تمایلی به جنگ با پیشمرگان نداشتند و با شروع هر جنگی تعداد زیادی از آنها خود را تسلیم می‌کردند. روحیة نیروهای بسیج نیز بسیار نازل و آمادگی جنگی آنها در حدی نبود که بتوانند در تقابل با پیشمرگان کردستان ایستادگی کنند.

با توجه به چنین شرایط نظامی حاکم بر کردستان، گر چه در ظاهر تمامی کردستان در زیر سلطة نیروهای رژیم اسلامی بود ولی در هیچ دوره‌ای نیروها و مراکز رژیم به این اندازه شکننده و ضربه‌پذیر نبودند. برای مثال:

در درگیری و نبرد یک واحد پنجاه نفره از پیشمرگان کردستان با نیروهای حکومت اسلامی ایران، دهها نفر از نیروهای رژیم کشته می‌شدند، تعداد زیادی اسیر و غنایم زیادی بدست پیشمرگان می‌افتاد. در حالی که، تعداد نیروهای مکانیزه و مجهز به سلاحهای سنگین رژیم، دهها برابر پیشمرگان بودند. پیشمرگان کردستان، با تجربة حدود شش سال مبارزه و جنگ با نیروهای حکومت اسلامی ایران در شرایط‌های سخت و عبور از پروسه‌های متفاوت بدرجات زیادی به پختگی و توانائیهای نظامی بالا رسیدند.

اینک در مدت فقط چهار ماه بعد از جنگ سراسری داخلی، با وجود این درجه از ضربه‌پذیری نیروهای رژیم و درجة بالای آمادگی پیشمرگان، تغییراتی جدی در اوضاع حاکم بر پیشمرگان کردستان پدید آمد. جنگهای مرگبار پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات، جانباختن و زخمی شدن تعداد بالای پیشمرگان، تسلیم شدن فعله‌ای پیشمرگان کردستان به حکومت اسلامی، تاریک شدن افق جنبش کردستان و نارضائی مردم از این جنگ خانمانسوز، موجب افت کمیت پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات بدرجات بسیار بالایی شد.

اما آنچه که جای تاسف داشت، تقسیم شدن کردستان به دو منطقة فعالیت برای حضور فعال پیشمرگان دو تشکیلات شد. شمال کردستان منطقة فعالیت حزب دمکرات و جنوب برای کومه‌له بود. با توجه به این شرایط، در جنوب کردستان پیشمرگان حزب دمکرات فعالیت خود را بسیار محدود و در سایة ترس از ضربات پیشمرگان کومه‌له به پیش می‌بردند و در نتیجه، برنامه‌های آنها برای ضربه زدن به نیروهای حکومت اسلامی ایران بجز تحمل درگیریهای تحمیلی و فرسایشی نیروهای رژیم، بسیار محدود شد.

پیشمرگان کومه‌له، در شمال کردستان شرایطی بمراتب بدتر برای فعالیت داشتند. آنها امکان فعالیت در شمال کردستان را بکلی از دست دادند و در بخشهای عمده‌ای از مناطق مکریان و سردشت و بانه نیز محدودیت‌های جدی برای فعالیت داشتند. فعالیت پیشمرگان کومه‌له نیز در بخشهائی که امکان فعالیت بود، با محدویتهای جدی و در سایة ترس از ضربات پیشمرگان حزب دمکرات امکان داشت.

در چنین شرایط حاکم بر نیروهای مقاومت، تنها حکومت اسلامی ایران بود که ‌توانست از این وضعیت سود برد و در روند تحکیم نیروهای خود و تسلط پرقدرت‌تر بر کردستان، قدم‌های بیشتری برای جنایات، کشتار و سرکوب مردم کردستان بردارد.

با توجه به برنامه‌ریزیها و اهداف کومه‌له در جنوب کردستان عمر ایلخانیزاده مسئول تمرکز جنوب، برای رسیدن به اهداف فوق یک واحد از پیشمرگان جنوب، متشکل از گردانهای کاوه و شاهو را به منطقة دیواندره فرستاد. بعد از چند روز رژیم اقدام به تجمع نیرو کرد. رژیم تلاش داشت تا در میانة فضای جنگ داخلی، برای ضربه زدن به پیشمرگان اقدام نماید.

در بامداد بیست و هشتم خرداد این واحد از پیشمرگان در ارتفاعات روستای موی”مه‌وی” واقع در منطقه تیلکو” تیله‌کۆ” درگیر شدند. این درگیریها ساعاتی طولانی و در جنگی دفاعی سخت، زیر آتش سلاحهای سنگین ادامه داشت. در طول روز چندین بار تعرضات نیروهای رژیم اسلامی در هم شکسته شد و تعداد زیادی از آنها کشته و زخمی شدند، و اسلحه و مهمات زیادی بدست پیشمرگان کومه‌له افتاد. در میانة این درگیریها چهار تن از پیشمرگان بنامهای:

١- مریم ساعدپناه ٢- ثانیه بهرامی ٣- صدیق محمودی ٤- فاروق شرقی جانباختند. همچنین چندین نفر از پیشمرگان نیز زخمی شدند.

در روز بیست و نهم خرداد، نیروهای رژیم اسلامی با تمرکز نیرو، تمرکز پیشمرگان کومه‌له متشکل از گردانهای مهاباد، بوکان و سقز را مورد تعرض قرار دادند. این درگیریها بمدت سیزده ساعت در چندین جبهه در میان روستاهای حومه شهر سقز مانند، آخ‌تپه، آره‌بغلو، عصرآباد، پیر یونس و لگزی…….. شروع شد و در جبهه‌ای وسیع ادامه یافت. در جریان این درگیریها که سیزده ساعت ادامه داشت تعداد زیادی از نیروهای رژیم اسلامی کشته و زخمی شدند. دو نفر از پیشمرگان کومه‌له نیز بنامهای:

١- سلیمان رحمانی ٢- ابوبکر مولودی جانباختند و تعداد بیشتری از پیشمرگان زخمی شدند.

همزمان با تعداد زیادی از این نوع درگیریهای دفاعی پیشمرگان کومه‌له با نیروهای رژیم اسلامی که به کشته و زخمی شدن تعداد بسیار زیادی از نیروهای رژیم اسلامی انجامید.

پیشمرگان کومه‌له در بیست و دوم خرداد پایگاه نیروهای رژیم در روستای غیبی‌سور”غه‌یبی‌سوور” از توابع شهر دیواندره را تصرف و تمامی افراد درون پایگاه را که بسیج محلی بودند اسیر و سلاحهای آنان را مصادره کردند.

در بیست و هفتم خرداد پیشمرگان کومه‌له پایگاه نیروهای رژیم در روستای رشه‌ده “ره‌شه‌دێ” از توابع شهر مریوان را تصرف کردند . هفت نفر از افراد درون پایگاه کشته و تعداد بیشتری از آنها باسارت در آمدند. تمامی سلاح و مهمات و امکانات درون پایگاه نیز مصادره شد.

بعد از یک دورة فعالیت گردانهای کومه‌له در مناطق مختلف جنوب کردستان و اقدام به عملیاتها و ضرباتی متعدد به نیروهای حکومت اسلامی و تصرف مراکز نظامی رژیم، مجدادا برنامة ضربه زدن به نیروهای حزب دمکرات در دستور کار کومه‌له قرار گرفت.

این تصمیم کومه‌له درست در زمانی گرفته شدکه، حزب دمکرات نیز بنا بر نامة عبدالرحمان قاسملو که بعدا در تصرف اردوگاه مرکز آژوان بدست کومه‌له افتاد، برنامه‌ریزی و اقداماتی را در جهت ضربه‌ای جدی و فلچ کننده به کومه‌له در دستور کار خود قرار داده بود.

برنامه‌ریزی حزب دمکرات برای تقویت حضور بیشتر در جنوب کردستان!

معاون ملا حسن فرماندة نیروی معینی، میرزا عبدالله نیشکولان “میرزاعه‌وڵای نێشکۆڵان” با واحدی از این نیرو در حالی به منطقة جنوب رسید که حدود ده نفر از پیشمرگان این نیرو در تعرض پیشمرگان کومه‌له جانباخته بودند. میرزا عبدالله و نیروی همراه وی که از نظر عقیده‌تی از مسلمانان تندرو محسوب می‌شدند، در واقع جنگ پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات را نه از زاویة اختلافات سیاسی، بلکه از زاویه جنگ مسلمانان با کمونیست کافر ارزیابی می‌کردند. میرزا عبدالله هر روز بامدان با اذان صبح پیشمرگان را بیدار می کرد و به نماز جماعت می‌ایستاد. این اقدامات نیروی معینی، پیشمرگان جنوب را که عمدتا سکولار بودند بشدت عصبانی و عکس‌العمل آنها را برانگیخته بود. از پیشمرگان جنوب حزب دمکرات افرادی بارها گفته بودند، در صورت پیش آمدن شرایط مناسب ملا عبدالله را خواهند کشت. تقویت نیروهای جنوب حزب دمکرات با نیروی معینی از منطقة سردشت، در واقع اقدامی بود در جهت ضربه زدن به پیشمرگان کومه‌له و تقویت حضور خود در جنوب کردستان.

با جدا شدن واحد‌هائی از پیشمرگان تمرکز جنوب کومه‌له، در جهت حضور بیشتر در مناطقی از جنوب کردستان و ضربه زدن به نیروهای رژیم، کماکان واحدهائی از گردان کاک فواد، یک واحد از گردان آریز، یک واحد از گردان شوان، تعدادی از پیشمرگان بانه و سردشت و پیشمرگان ارگانهای تابعه در جوار کمیتة رهبری جنوب و در راس آن کمیته عمر ایلخانیزاده در منطقة شلیر در ارتفاعات برده‌رشه و دوپلوره ماندند. نقطة قوت استقرار در این منطقه، مجموعه‌ای از روستاهای مریوان و ارتفاعاتی استراتژیکی بود که با تکیه به منطقة شلیر، بمثابه مناطق پشتگاهی قابل دسترس بود.

فرماندهان حزب دمکرات نیز مجدادا مجموعه‌ای از نیروهای خود را در ارتفاعات نرمه‌لاس “نه‌رمه‌ڵاس” در محلی بنام کانی شکر و در مقابل سنگر‌ پیشمرگان کومه‌له مستقر کردند.

در بیستم خرداد ١٣٦٤ پیشمرگان حزب دمکرات تعرضی را به ارتفاعات برده‌رشه آغاز کردند. تعرض پیشمرگان حزب دمکرات با وجود آمادگی پیشمرگان کومه‌له و پیش‌بینی تعرض آنها بعد از ساعاتی تیراندازیهای متقابل به نتیجه نرسید. پیشمرگان حزب دمکرات در غروب این روز تعرض دیگری را سازمان دادند، که این تعرض هم نتوانست به نتیجه برسد. این صف‌آرائیها جندین روز بدرازا کشید و سپس پیشمرگان کومه‌له با عقب‌نشینی از سنگرهای خود، ارتفاعات را در جهت روستاهای نزدیگ به حومه شهر مریوان ترک کردند.

در هفتم تیر ماه رژیم، نیروی بسیار زیادی را با سلاحهای سنگین بقصد ضربه زدن به پیشمرگان کومه‌له روانة ارتفاعات روستأ شرکه ” شه‌ڕکه” کرد. نبرد حوالی ظهر آغاز شد. دیدبانها خبر از نزدیک شدن نیروهای رژیم داد. نیروی فراوانی از چند مسیر از روستاهای گاگل، پیله و ره‌شه‌دی به طرف روستای شرکه محل استقرار پیشمرگان پیشروی کردند و در ارتفاعات و از جمله در پشت روستأ شرکه، نقطه‌ای مرتفع و استراتژیک بنام گون‌آوی” گه‌ون‌ئاوێ” مستقر شدند.

رژیم با شروع جنگ ایران و عراق در قلة گون‌آوی پایگاهی بسیار بزرگ با سنگر‌هائی از بتن ساخته بود و با استقرار توپ‌های بزرگ از این پایگاه مراکز نظامی عراق را توپ باران می‌کرد. بدنبال پیشروی نیروهای رژیم بدرون منطقة پنجوین در کردستان تحت سلطة نیروهای بعث عراق، حکومت اسلامی ایران نیروهای خود را از این پایگاه تخلیه کرد.

نبرد پیشمرگان کومه‌له با نیروهای رژیم از تپه‌های اطراف روستا شروع شد. پیشمرگان در چند محور با نیروهای رژیم درگیر شدند. گروه ضربتی که از مسیر روستای پیله آمده بود طی چند دقیقه در هم شکسته شد و بیسیم‌چی آنان همراه با همة جداول رمز و اطلاعاتی که همراه داشت به اسارت پیشمرگان در آمد. نیروهای دیگر نیز با تاکتیک گمراه کردن نیروهای دشمن از طریق تماس بیسیم‌چی با پاسداران، زیر ضربات پیشمرگان تار و مار شدند. در نتیجه عده‌ای از آنها کشته و زخمی و بقیه مجبور به فرار شدند.

حال تنها پایگاه گون‌آوی” گه‌ون‌ئاوێ” باقی بود. واحدهائی در جهت تصرف نقطة استراتژیک گون‌آوی اقدام کردند. پیشمرگان تا نزدیکی خاکریزها بدون اینکه دشمن متوجه شود، پیش رفتند، و سپس سنگرهای دشمن را زیر آتش آر پی‌ جی و تیربار گرفتند. پیشمرگان به اولین خاکریزها یورش بردند. نبرد سختی در اطراف پایگاه شروع شد و در همان لحظات اول چهار نفر از نیروهای دشمن اسیر شدند. پیشمرگان سپس با نارنجک دستی و رگبار سلاحهای سبک پی در پی چند سنگر اصلی را به تصرف در آوردند. این حملة ناگهانی، مزدوران درون پایگاه را وادار به عقب‌نشینی کرد. با تصرف پایگاه تعداد بسیار بیشتری از نیروهای رژیم کشته و زخمی شدند و بقیه آنها با بجای گذاشتن جنازه افراد خودی، سراسیمه پا به فرار گذاشتند. هفت تن از نیروهای رژیم اسیر و پانزده قبضه سلاح سبک و نیمه سنگین و مقادیر زیادی مهمات بدست پیشمرگان افتاد. در میانة این درگیریها سه نفر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای:

١-حکیم شفاعی ٢- محمود مدیری ٣- جلال شریفی جانباختند و تعدادی نیز زخمی شدند.

در مقطع نبرد پیشمرگان تمرکز جنوب کومه‌له با نیروهای حکومت اسلامی ایران، مسئولین تمرکز جنوب حزب دمکرات تصمیم گرفتند تا در جهت ضربه زدن به کومه‌له از ارتفاعات نرمه‌لاس “نه‌رمه‌ڵاس” و کانی شکره بطرف روستای قامیشله “قامیشه‌ڵه” تغییر مکان دهند.

فرماندهی تمرکز جنوب کومه‌له بعد از درگیری با نیروهای رژیم در روستای شرکه ” شه‌ڕکه” تصمیم گرفت تا مجدادا و برای بار دوم، تصرف اردوگاه مرکز آژوان حزب دمکرات را در دستور کار خود قرار دهد. در جهت اجرای این برنامه واحدی حدودا ده نفره از پیشمرگان برای آماده کردن طرح عملیات و همچنین آماده کردن امکانات تدارکات و لجستیکی اجرای این طرح عملیاتی، راهی منطقة شلیر شد. مسئولیت تیم را به فرهاد امانتی سپردند.

در نهم تیر ١٣٦٤ فرهاد امانتی با واحد همراه خود در مدخل روستای قامیشله “قامیشه‌ڵه” در اطراف چشمه‌ای در حال استراحت بودند. حدود صد تن از پیشمرگان حزب دمکرات نیز در مسیری جنگلی و پوشیده از درختان در هم تنیده برای رسیدن به این روستا در حرکت بودند. واحد ضدکمین حزب دمکرات، بناگهان پیشمرگان کومه‌له را که بیخیال نشسته بودند، مشاهده و آنها را بزیر آتش سلاحهایشان گرفتند. در اولین آتشباری، فرهاد امانتی جانباخت و بقیه پیشمرگان کومه‌له، بدرون جنگل در هم تنیده خیز برداشتند و از مهلکه گریختند.

با صدای آتش مسلسلها، بلافاصله پیشمرگان نیروی معینی و پیشمرگان جنوب در منطقه پخش شدند. میرزا عبدالله نیشکولان “میرزا عه‌وڵای نێشکۆڵان” فرمانده نیروی معینی بلافاصله بر روی تخته سنگی ایستاد و با بیسیم دستی در تماس با پیشمرگان نیرو در خط مقدم بود و فقط چند نفر از پیشمرگان جنوب که دل خوشی از وی نداشتند، در اطراف او می‌پلکیدند. بناگهان یکی از این پیشمرگان تصمیم گرفت تا میرزا عبدالله نیشکولان را بزند. وی به میرزا عبدالله نزدیک شد و به وی شلیک کرد. پیشمرگان ابتدا تلاش کردند سریعا از محل بروند ولی بناگهان فرد ضارب فکر کرد، مبادا میرزا عبدالله هنوز زنده و مشکلی جدی پدید آید. وی بازگشت و مجدادا به وی شلیک کرد و سپس پیشمرگان بسرعت از محل دور ‌شدند. با قطع تماس بیسیم میرزا عبدالله تعدادی از پیشمرگان نیروی معینی به نزد وی باز گشتند و وی را غرق در خون در حال مرگ پیدا ‌کردند. این موضوع پیشمرگان نیروی معینی را بشدت آشفته و مسئولین تمرکز حزب دمکرات تصمیم گرفتند به منطقة شلیر باز گردند. پیشمرگان بدن نیمه‌جان ملا عبدالله را بر دوش گرفته و به طرف شلیر ‌رفتند که در میانة راه عبدالله ذبیحی معروف به میرزا عبدالله نیشکولان جانباخت و روحیة پیشمرگان نیروی معینی را بیش از پیش بحرانی کرد. با رسیدن به شلیر طرح موضوعاتی مانند:

هیچ پیشمرگ کومه‌له‌ای گلوله‌ای شلیک نکرد، پیشمرگ کومه‌له‌ای در نزدیکی وی نبود و گلوله از پشت به وی شلیک شده، بحثهائی زیادی در گرفت. این بحثها شک و تردیدهای زیادی را در میان مسئولین و پیشمرگان نیروی معینی دامن زد. اما با توجه به نبود شواهد و دلایل قابل اثبات، این بحثها به نتیجه نرسید.

با اطلاع کومه‌له از یورش پیشمرگان حزب دمکرات به پیشمرگان کومه‌له و جانباختن فرماندة توانای کومه‌له فرهاد امانتی (صلاح ) بلافاصله پیشمرگان کومه‌له به محل درگیری شتافتند.

فرهاد امانتی از کادر‌های قدیمی کومه‌له و یکی از فرماندهان توانا بود که، مسئولیتهایی از قبیل مسئولیت در کمیته‌های نظامی و نواحی را در کارنامة خود داشت. آخرین مسئولیت وی فرمانده نظامی در منطقه مرزی “سه‌رسنۆر” بود. با شروع جنگ سراسری کومه‌له و حزب دمکرات و بعد از درگیریهای پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در منطقة مرزی و دخالت‌های مظفر محمدی مسئول کمیتة منطقة مرزی “سه‌رسنۆر” در تصمیم‌گیریهای نظامی نادرست و نتایج فاجعه‌آمیز آن تصمیمها، اختلاف نظرهای جدی فرهاد امانتی با مظفر محمدی شروع شد. عمر ایلخانیزاده با فرهاد امانتی نزدیگی فکری نداشت و بیشتر با مظفر محمدی دمخور بود. در فضای چنین مناسباتی، بشیوه‌ای غیررسمی مسئولیتهای فرهاد امانتی تعلیق و به جنوب کردستان منتقل شد. عمر ایلخانیزاده در جنوب هیچ مسئولیتی را به وی محول نکرد و در کنار تمرکز جنوب، کارهائی در حد بسیار کمتری از توانائیهایش به وی سپرد. در واقع قرار دادن وی در چنین فضائی، بنوعی مجازاتی برای مخالفتهای وی و در ادامه تحقیر کردن وی بود. فرهاد همیشه در شوخیهای خود که واقعیتی تلخ در پشت آن نهفته بود، می‌گفت،

مرا در کونی کردده‌اند، مواظب باشید، با عمر اختلاف پیدا نکنی.

من با وی دوستی و نزدیکی زیادی داشتم و در رابطه با وضعیت وی و مناسبات غیردمکراتیک تشکیلات، بحث‌های زیادی داشتیم. متاسفانه بی‌مهریهای کومه‌له، بعد از جانباختن وی نیز کماکان خود را نشان داد. عمر ایلخانیزاده، بعد از جانباختن وی در تنظیم گزارش رادیوئی، خیلی راحت از تمامی گذشته پربار وی چشم پوشی کرد. و در گزارشی کوتاه برای رادیو نوشت، ” فرهاد امانتی مسئول تامین امنیت کمیتة جنوب بود.” بعد از پخش اعلام جانباختن وی از رادیو و اینچنین لوث کردن واقعیت، بشدت آشفته شدم و به عمر ایلخانیزاده اعتراض کردم. وی در توجیه این موضوع و تصمیم خود گفت:

اگر واقعیت را می‌گفتیم، در تقابل با حزب دمکرات، بلحاظ سیاسی می‌توانست به ضرر ما باشد.

با شروع این درگیریها، صف‌آرائی و تقابل مجدد پیشمرگان تمرکزهای جنوب کومه‌له و حزب دمکرات، در اولین ساعات بامداد روز دهم تیر ١٣٦٤ پیشمرگان کومه‌له در نزدیکی شلیر با پیشمرگان حزب دمکرات درگیر شدند. این درگیریها بعد از حدود چهل دقیقه بدون تلفات باتمام رسید و در ادامه به صف‌آرائی دو نیرو در منطقه شلیر انجامید.

در روز بعد، یازدهم تیرماه پیشمرگان حزب دمکرات تعرضی را به پیشمرگان کومه‌له در ارتفاعات وشکه‌لان “وشکه‌ڵان” و کانی شکر آغاز کردند. در این درگیری یکی از پیشمرگان حزب دمکرات بنام: بیان منبری جانباخت.

آنچه که در این درگیری برای پیشمرگان کومه‌له شوک‌آور و بسیار تاسفبار بود، خبر اصابت تصادفی گلوله یکی از پیشمرگان گردان کاک فواد در میانة درگیریها به لطیف نیک‌پی و جانباختن وی بود. لطیف نیک‌پی یکی از کادرهای توانا، و محبوب پیشمرگان کومه‌له بود که سالها در جایگاه مسئول سیاسی گردان، فرمانده گردان و عضو کمیتة ناحیه مریوان کار کرد.

در دوازدهم تیر ١٣٦٤ یک واحد چند نفره از پیشمرگان حزب دمکرات در اقدامی برای شناسائی واحدهای کومه‌له، در کمین پیشمرگان کومه‌له گرفتار شد. در میانة کمین مسئول آن واحد بنام:

محمد احمدی ( حه‌مه سیاناوی ) جانباخت.

در چهاردهم تیر مجدادا نیروهای حزب دمکرات از چند محور در ارتفاعات تعرضی را به پیشمرگان کومه‌له آغاز کردند. این درگیریها که حدود پنج ساعت ادامه داشت با مقاومت پیشمرگان کومه‌له متوقف شد. در میانة این درگیریها هیچ آسیبی به پیشمرگان وارد نشد.

در سی و یکم تیرماه ١٣٦٤ پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در منطقه سردشت در ارتفاعات روستای شه‌موله ” شه‌مۆڵه” درگیر ‌شدند. این درگیری پانزده ساعت ادامه داشت و در میانة آن سه نفر از پیشمرگان حزب دمکرات بنامهای:

١- صالح معروفی ٢- عزیز معروفی ٣- بایزید رحمانی جانباختند و یک پیشمرگ دیگر به اسارت پیشمرگان کومه‌له در آمد.

برنامه‌ریزی تصرف مجدد، مقر مرکزیت جنوب حزب دمکرات!

کومه‌له برای تصرف مجدد مقر مرکز آژوان، کماکان اقدامات خود را دنبال کرد. در پی جانباختن فرهاد امانتی، عمر ایلخانیزاده یک مسئول گردان را برای شناسائی مقر مرکز آژوان فرستاد. این فرد گر چه بعنوان مسئول نظامی گردان عمل می‌کرد، اما در واقع بلحاظ توانائیهای نظامی ضعیف و فاقد کارائیهای لازم برای شناسائی این عملیات بزرگ بود. متاسفانه وی با عمر ایلخانیزاده دمخور و اجرا کننده تصمیمات بی‌چون و چرای وی بود، وی در تمامی سالهای فعالیت در کومه‌له بدون توجه به توانائیهایش در سمت‌های بالای تشکیلات گمارده می‌شد.

کومه‌له برای بسرانجام رساندن این طرح احتیاج به نیروی زیادی داشت و بنابراین تعدادی از گردانهای جنوب را که برای فعالیت علیه رژیم اسلامی روانه کرده بود، مجدادا به منطقة شلیر فراخواند. پیشمرگان گردانها در نقاط مختلف در درگیری با نیروهای رژیم اسلامی با وجود برتری نیروهای رژیم به لحاظ کمی، بکارگیری سلاحهای مرگبار و ملیتاریزه بودن مناطق، ضرباتی جدی و فلج کننده را بر مراکز رژیم وارد کردند. برای نمونه:

در سیزدهم خرداد١٣٦٤ پیشمرگان کومه‌له در عمق مناطق اشغالی ژاورود پایگاه نیروهای رژیم اسلامی در روستای خواشت را طی یک عملیات سریع و غافلگیر کننده در مدت ده دقیقه بطور کامل تصرف کردند. تعداد زیادی از نیروهای رژیم کشته و سه نفر از افراد درون پایگاه اسیر شدند. تعداد چهارده قبضه سلاح سبک و نیمه سنگین به غنیمت پیشمرگان درآمد.

در روز ٣١ خرداد ١٣٦٤ پیشمرگان کومه‌له به یک ستون از نیروهای رژیم اسلامی متشکل از سه گروه ضربت در محور مریوان – سنندج و پانزده کیلومتری شهر مریوان، تعرض کردند. در حین عملیات ستون دیگری به کمک واحدهای گرفتار در دام پیشمرگان کومه‌له شتافتند، ولی آنها نیز در کمین یک واحد دیگر از پیشمرگان کومه‌له گرفتار آمدند و تار و مار شدند. در این عملیات حدود سی نفر از مزدوران رژیم کشته شدند، یازده نفر از آنها اسیر و بیست و هشت قبضه سلاح سبک، سنگین و نیمه سنگین بدست پیشمرگان افتاد.

این عملیاتها و چندین عملیات ایزائی و دفاعی دیگر بدون تلفات نیروی پیشمرگ در جایجای جنوب کردستان ادامه داشت، اما متاسفانه اینک باید نیروهای رژیم را بحال خود رها کرد و برای تعرضی بزرگ به پیشمرگان حزب دمکرات آماده شد.

در مدتی که من در تمرکز همراه کمیتة جنوب بودم، یک واحد ( پل ) از گردان آریز با یک واحد (پل) از گردان شوان تعویض شد. فرمانده گردان شوان با یک پل از گردان شوان و یک پل از گردان آریز به مناطق اشغالی اطراف شهر سنندج و منطقة ژاورود رفتند. آنها پس از یکسری عملیاتهای موفقیت‌آمیز در هنگام بازگشت به نزد تمرکز جنوب، تصمیم گرفتند که پایگاهی را در روستای گوریچه ” گۆریچه” تصرف کنند، اما با توجه به تعجیل در بازگشت و ملحق شدن به تمرکز، شناسائی، طرح و اجرای عملیات با عجله و بدون دقت لازم در جزئیات آماده شد.

در بیست و چهارم تیر ١٣٦٤ پیشمرگان در هنگام استقرار در اطراف پایگاه گوریچه با یکسری موانع جدی مانند سیم خاردار و انواع مینها مواجه شدند. با انفجار مینها و آتش نیروهای درون پایگاه در همان لحظات اول اوضاع بحرانی شد. سه نفر از پیشمرگان جانباختند و تعداد بیشتری از آنها که اکثرا از پیشمرگان گردان آریز بودند، زخمی شدند. اسامی جانباختگان عبارتند از:

١- جمشید وفائی ( قاسم ) ٢- حبیب‌الله زمانی ٣- سیروس افراسیاب‌پور.

با بازگشت پیشمرگان واحدهای مختلف به شلیر و تجمع تمامی واحدهای پیشمرگ، فرماندهان بر چگونگی اجرای طرح تصرف مجدد مرکز آژوان تمرکز کردند.

تصرف اردوگاه مرکز آژوان حزب دمکرات برای بار دوم!

این اردوگاه با دو پایگاه و یکسری سنگرهای مختلف در اطراف اردوگاه محافظت می‌شد. قرار بر این شد که گردان آریز تصرف پایگاه شمال و گردان کاک فواد تصرف پایگاه شرق اردوگاه را بعهده بگیرد. واحدهای دیگر نیز هر کدام در نقاط کلیدی اطراف اردوگاه مستقر شوند.

در اولین ساعات بامداد اول مرداد ١٣٦٤ استقرار در ارتفاعات اطراف اردوگاه مرکز آژوان در محلی بنام سه‌کوچکان”سی‌کوچکان” آغاز شد، اما از همان دقایق اول استقرار، اشکالاتی جدی در شناسائی طرح آشکار شد. در سمت راست تپه‌ای که ما مستقر بودیم، قرار بر این بود که عیسی جمشیدی با واحدی از پیشمرگان در تپه‌ای با فاصله حدود دو کیلومتر مستقر شود. مطابق شناسائی پایگاه حزب دمکرات نیز باید حدود چهل دقیقه یعنی تقریبا سه کیلومتر در پائین تپه‌ای باشد که ما مستقر شدیم. پایگاهی نیز که قرار بود گردان کاک فواد تصرف کند، حدود دو کیلومتر در پائین تپة استقرار اولیة آنها باشد.

با توجه به داده‌های مسئول شناسائی، همگی واحد‌ها در تپه‌های مورد نظر مستقر شدیم و منتظر دستور فرماندة عملیات، حبیب‌الله که‌ویلی برای حرکت بطرف اهداف مورد نظر بودیم.

بناگهان عیسی جمشیدی به فرماندة عملیات گفت: “در تپة نزدیک ما افرادی مستقر هستند.” با توجه به توضیح شناسائیها و طرح عملیات، آنها حدس نمی‌زدند که این نیروها خودی باشد. مطابق شناسائی فاصلة واحد آنها با واحد ما باندازه‌ای نبود که بتوانند افراد واحد ما را مشاهده کنند. فرماندة عملیات به عیسی جمشیدی گفت:

فورا پیشمرگان را سازماندهی کنید و با شلیک آر پی‌ جی به آنها حمله کنید.

من که به تماسها گوش می‌دادم، بناگهان مشکوک شدم که مبادا شناسائی غلط باشد و آنها واحد ما را اشتباه گرفته‌ باشند. من به فرماندة عملیات گفتم:

لحظه‌ای صبر کنید، من از تپه مقداری پائین می‌روم و با سوت زدن علامت می‌دهم، زیرا ممکن است ما را هدف بگیرند. من از تپه کمی پائین رفتم و با سوت علامت دادم. آنها فورا دریافتند که ما را نشانه رفته‌اند. بدین ترتیب از یک اشتباه مرگبار رها شدیم.

مجدادا همگی در نقاط تعیین شده مستقر و با دستور فرماندة عملیات واحد‌ها را راهی کردیم. بعد از فقط چند دقیقه، مسئول تصرف پایگاه شرق اردوگاه که همان مسئول شناسائی طرح نیز بود، گفت: ” ما در اطراف پایگاه مستقر شدیم.”

در واقع آن پایگاه خالی بود و بهمین دلیل آنها به مشکلی برخورد نکردند. بلافاصله دریافتم که مشکلی جدی در راه است. قرار بود آن واحد حداقل بعد از نیم ساعت به محل برسد و اینک رسیدن آنها بعد از چند دقیقه امری شک برانگیز بود. بلافاصله به مسئول واحدی که راهی کرده بودم گفتم: فورا توقف کنید……، اما متاسفانه دیگر دیر بود و با صدای رگبار مسلسل‌ها شروع عملیات کلید خورد. از درون سنگرها به واحدی که راهی کردم شلیک شد و در همان لحظة اول مسئول واحد جانباخت و تعدادی به شدت زخمی شدند. پیشمرگان با حمل زخمیها عقب‌نشینی کردند. درگیری در تمامی جبهه‌ها ادامه داشت و پیشمرگان حزب دمکرات در مواضع مختلف مستقر شدند.

اینک تصرف اردوگاه با اتکا بر اصل غافلگیری ممکن نبود. با روشن شدن هوا مواضع پیشمرگان حزب دمکرات مشخص شد و درگیریها شدت گرفت. مسئولین حزب دمکرات نیز دریافتند که تمامی ارتفاعات و نقاط کلیدی در دست پیشمرگان کومه‌له است و به نظر نمی‌رسید که آنها در انتظار نیروی کمکی باشند و فقط به شکستن حلقة محاصره فکر می‌کردند. پیشمرگان حزب دمکرات نقطه‌ای را که ما بر آن مستقر بودیم، برای برون‌رفت از محاصره انتخاب کردند. در میانة مواضع ما و اردوگاه پایگاهی بود با سنگرهای محکم و در بستری بدون پوشش که شب گذشته تصرف نشد و هنوز مقاومت در آن ادامه داشت. تعرض به این پایگاه بسیار خطرناک بود. پیشمرگان که تلاش داشتند به پایگاه تعرض کنند، همزمان در معرض آتش تک‌تیراندازان از سنگر‌های دیگر قرار ‌داشتند. پیشمرگان حزب دمکرات چندین بار به مواضع ما تعرض کردند، ولی با مقاومت پیشمرگان بی‌نتیجه ماند. نتیجه این شرایط حاکم بر مواضع ما، جانباختن و زخمی شدن چندین پیشمرگ کومه‌له بود. در نهایت تصمیم گرفتیم که تعرض به سنگر پایگاه را از چندین زاویه انجام دهیم. این اقدام موثر افتاد و سنگرهای پایگاه تصرف و پیشمرگان حزب دمکرات بدرون اردوگاه عقب‌ نشستند و سپس با تلاش بسیار، با آتش و مانور از رودخانة جنوب اردوگاه شروع به عقب‌نشینی کردند. پیشمرگان کومه‌له به تعقیب آنها ادامه دادند و تا تاریک شدن هوا تیراندازیهای پراکنده ادامه یافت. اردوگاه بتمامی بتصرف پیشمرگان کومه‌له درآمد.

عملیات تصرف اردوگاه مرکز آژوان که ظاهرا “پیروزی” دیگری برای کومه‌له به ارمغان آورد، به جانباختن حداقل یازده نفر و بیش از شانزده زخمی از فرزندان مردم کردستان انجامید. در میانه این عملیات پنج تن از پیشمرگان کومه‌له (یک فرمانده دسته و دو معاون دسته) بنامهای:

١- فایق اسماعیلی ٢- بهزاد مرادویسی ٣- حسین تال ٤- صالح رنجبر ٥- اقبال پروینی جانباختند و همچنین حداقل هشت نفر از پیشمرگان زخمی شدند.

در میانة تصرف اردوگاه مرکز آژوان نیز هشت تن از پیشمرگان حزب دمکرات بنامهای:

١- علی ایران‌نژاد ٢- صالح عالیپور ٣- ابوبکر محمدی ٤- هوشنگ رضائی ٥- محمد امین محمدپور ٦- کمال شیخی ٧- علی سلطان‌پناه ٨– عبدالله ملازاده جانباختند، ‌هشت نفر زخمی و شش نفر از پیشمرگان آنها نیز باسارت پیشمرگان کومه‌له در آمدند. دو نفر از اسرا زخمی بودند که بعد از پانسمان و امداد اولیه، آزاد و به مردم روستای سیف تحویل شدند.

آنچه که برای من دردناک بود و هیچ گاه فراموش نخواهم کرد. چهره بشدت خسته و عصبی یکی از این اسرای زخمی بود. وی پیرمردی با حدود هفتاد سال سن بود. استخوان ران وی شکسته و بشدت آسیب دیده بود. من پزشکیار گردان را فرا خواندم تا به زخمهای وی رسیدگی کند. در حین پانسمان در حالی که قطراتی از اشک در چشمان وی حلقه زده بود، با وی به گفتگو نشستم تا حواسش را مشغول کنم و او کمتر درد بکشد. اما متوجه شدم که اشکهای حلقه بسته در چشمان وی از درد گلوله نیست و از جنگ داخلی حکایت دارد. وی لب به سخن گشود، سخنانی که قلب مرا بدرد آورد و تا لحظه مرگ آنرا فراموش نخواهم کرد. او گفت:

اگر این جنگها خدمت به مردم کردستان است؟، قسم به کردستان من دیگر آنرا قبول ندارم! من زندگی خود را وقف کردستان کردم، من خانواده و فرزندانم را برای خدمت به جنبش کردستان بامان خدا رها کردم، من در این سن و سال برای نجات مردمم از جنایتهای حکومت اسلامی ایران اسلحه بدست گرفتم، اما دیگر تحمل این برادرکشی را ندارم و در اولین فرصت ممکن خود را تسلیم نیروهای حکومت اسلامی ایران خواهم کرد.”

یکی از پیشمرگان حزب دمکرات نیز بنام مصطفی عظیمی معروف به مصطفی جوانرودی که در جریان تعقیب پیشمرگان حزب دمکرات زخمی شده بود و در میان درختان رودخانه بر جای مانده بود خود را کشان‌کشان به یکی از روستاهای منطقه رساند و سپس خود را به نیروهای رژیم اسلامی تسلیم نمود. حزب دمکرات در هنگام خواندن نام جانباختگان این درگیریها، از وی بعنوان جانباخته یاد کرد.

در این عملیات تمامی امکانات اردوگاه آژوان، از قبیل انبار مهمات، تعداد زیادی اسلحه‌های سبک، سنگین و نیمه‌سنگین ، انبار تدارکات و امکانات زیستی اردوگاه حزب دمکرات، بدست کومه‌له افتاد. در جریان جستجو درون انبارها، پیشمرگان به یک محموله از بطریهای ویسکی برخورد کردند. پیشمرگان دو روز تمام را مشغول انتقال سلاح و مهمات و تدارکات و امکانات درون اردوگاه از جمله محمولة بطریهای ویسکی به ارتفاعات نرمه‌لاس و کانی شکر بودند.

در میان وسائل کمیتة مرکز آژوان نیز کیف شاپور فیروزی حامل نامه‌ها و مدارک آژوان بدست کومه‌له افتاد. کومه‌له بعدها در برنامه‌های رادیوئی و نشریات خود اقدام به افشای مضمون این نامه‌ها و مدارک نمود. در یکی از نامه‌های عبدالرحمان قاسملو به شاپور فیروزی، رهنمودهائی برای زدن ضربه‌ای جدی به کومه‌له آمده است. ترجمه فارسی نامه بشرح زیر است:

C:\Users\Mohammad\Desktop\Skjermbilde.PNGرفقای عزیز آژوان،

بعد از سلامی گرم و انقلابی!

رفقا هر چند تا بحال چند پیام کوتاه در رابطه با عملیات نظامی برای شما فرستاده‌ام، اما دو باره لازم دانستم نظر شما را به چند موضوع معطوف نمایم.

١- مجدادا از شما خواهش می‌کنم کاری کنید که، پیشمرگان ما غافلگیر نشوند و هوشیار باشند. مداوم نگهبان و کمین داشته باشند.

٢- جنگ ما با کومه‌له در رابطه با خاک و ارتفاعات نیست. هدف ما خسته کردن، ضربه زدن و ضعیف کردن کومه‌له است. تمنا دارم این را بخاطر بسپارید.

٣-گر چه تعداد پیشمرگان ما از آنها بیشتر است و پیشمرگان ما دلیر و جنگجوتر هستند، اما ما که نتوانستیم ضربه‌ای آنچنانی به کومه‌له وارد آوریم، بلکه از آنها نیز ضربه خورده‌ایم. من فکر می‌کنم که باید در شیوة جنگ و تاکتیک خودمان با کومه‌له تجدید نظر و مروری کنیم و خود را بهتر برای جنگ با کومه‌له آماده کنیم.

٤- در جنگ با کومه‌له باید صبر و حوصله پیشه کنیم، زیرا جنگ، جنگ حق است. نباید عجله کنیم و یا دستپاچه شویم و به خود ضرر برسانیم.

٥- همچنانکه قبلا به اطلاع شما رساندیم بهتر است برنامه‌ای را تجزیه تحلیل کنید و پس از بررسی همه‌جانبه اجرا و ضربه کاری به کومه‌له زده شود و همزمان وارد آوردن ضربات ایزائی برای شکستن روحیة کومه‌له مناسب است. ما در اینجا خبر دقیق داریم که تفنگ‌چی‌های کومه‌له در جنوب بسیار خسته هستند و وضعیت آنها متزلزل است. بهمین دلیل باید ما همچنان بر اجرای برنامه‌های خود بردوام باشیم.

٦- خواهشمند است از ارسال خبر جنگ با کومه‌له دقت کنید. اولا خبر دقیق و درست برایمان ارسال نمائید. دوما منتظر نشوید تا کومه‌له خبر خود را پخش کند و آنگاه خبر خود را برایمان ارسال نمائید.

با سلامی دیگر و آرزوی تندرستی و پیروزی برای شما. برادر شما ع- قاسملو

جشن “پیروزی” تصرف اردوگاه مرکز آژوان و تعرض نیروهای رژیم‌!

انتقال سلاح و مهمات و تدارکات و امکانات درون اوردوگاه مرکز آژوان و همچنان محمولة بطریهای ویسکی به ارتفاعات نرمه‌لاس و کانی‌شکره حدود دو روز طول کشید. در بعدازظهر روز سوم مرداد تمامی پیشمرگان واحدهای مختلف در ارتفاعات نرمه‌لاس” نه‌ڕمه‌ڵاس” در کانی شکره جمع شدند.

عمر ایلخانیزاده برای تکمیل این “پیروزی”، دستور به تقسیم بطریهای ویسکی در میان واحدهای مختلف پیشمرگان را داد.

تعداد بسیار زیادی از پیشمرگان کومه‌له در این “ضیافت” جوانانی کم سن و سال و یا جوانانی روستائی بودند، که هیچگونه تجربة مصرف مشروبات الکلی نداشتند. اعلام مصرف دسته‌جمعی مشروبات الکلی بخودی خود شک‌آور و تصمیمی غیرعقلانی بود. این تصمیم عمر ایلخانیزاده نمی‌توانست تصمیمی منطقی باشد. زیرا جمع کردن پیشمرگ واحدها و فقط توضیح اینکه:

ما بدور از تفکری اسلامی و سنتی به مشروبات الکلی می‌نگریم و مصرف آنرا امری عادی می‌دانیم.” نمی‌توانست توجیه کننده این تصمیم آنهم در شرایط نظامی حاکم بر منطقه باشد. این نگرش در بعدی کلی می‌تواند درست باشد. اما توجه به بافت کلی پیشمرگان، بودن افراد کمتر از هیجده سال و شرایط نظامی حاکم بر منطقه امری قابل بحث بود.

بطریهای ویسکی را به واحد‌های مختلف تحویل دادند و همگی به سلامتی “پیروزی” نوشیدند. تا آنجا که من متوجه شدم، تعداد افرادی که از مصرف مشروبات الکلی اجتناب کردند، از تعداد انگشتان یک دست کمتر بود. با وجود اینکه من خود قبل از پیوستن به تشکیلات کومه‌له با نوشیدن مشربات الکی مشکلی نداشتم، اما در آن شب بشدت چنین فضائی برایم سخت و غیرقابل تحمل بود. بهمین دلیل بغیر از اینکه از نوشیدن ویسکی اجتناب کردم، بلکه به این تصمیم عمر ایلخانیزاده نیز اعتراض کردم. حبیب‌لله گه‌ویلی فرمانده نظامی پیشمرگان جنوب نیز از نوشیدن خودداری کرد. از دلیل این تصمیم وی من بی‌اطلاع بودم، ولی قطعا وی از فضای نظامی حاکم و خطرات ناشی از آن مطلع بود. اما آیا وی به این تصمیم عمر ایلخانیزاده نیز معترض بود یا نه؟ من بی‌اطلاع هستم.

نوشیدن ویسکی و جمع شدن دسته‌های کوچک پیشمرگان بدور همدیگر و فضای شاد ناشی از این نوشیدنیها تا ساعاتی بعد از نیمة شب و بامدادان ادامه داشت و بعد از ساعاتی از نیمه‌های شب پیشمرگان که اکثریت آنها کاملا مست بودند بخواب رفتند.

فرماندهان رژیم اسلامی با اطلاع از تعرض کومه‌له به اردوگاه نیروهای حزب دمکرات، خستگی‌های ناشی از این درگیریها و اطلاع از محل عقب‌نشینی پیشمرگان کومه‌له، اقدام به تجمع تعداد بسیار زیادی از نیروهای تیپ ١١٠ بروجرد، تیپ بیت‌المقدس سنندج، جنداللة کامیاران و مریوان و نیروهای بسیار زیادی از پاسداران بومی (جاشها ) از مناطق مختلف کردستان، کردند.

در چهارم مرداد ١٣٦٤، این نیروها شبانه در تمامی ارتفاعات مشرف بر محل اطراق پیشمرگان کومه‌له مستقر شدند و تا چند متری واحدی از پیشمرگان که برای حفاظت از اردوگاه در تپة مشرف بر اردوگاه مستقر بودند، پیش آمدند.

در ساعت پنج بامداد با رگبار مسلسل‌ نگهبان واحد حفاظت از اردوگاه در تپة مسلط بر محل استراحت پیشمرگان، آرامش اردوگاه بهم ریخت. پیشمرگان بلافاصله به نبرد نیروهای رژیم رفتند. فرماندهان رژیم برای وارد آوردن ضربه‌ای جدی به پیشمرگان کومه‌له از انواع سلاحهای سنگین مانند توپ و کاتیوشا و چند فروند هلیکوپتر بهره گرفتند. پیشمرگان در مدت کوتاهی ارتفاعات را یکی پس از دیگری از نیروهای رژیم پاک کردند. نیروهای رژیم مجدادا در زیر پوشش سلاحهای سنگین و هلیکوپترها اقدام به چند ضد حمله کردند که، تمامی آنها ناکام ماند. این درگیریها بیش از دوازده ساعت ادامه داشت و در میانة آنها ده‌ها نفر از نیروهای رژیم کشته و زخمی شدند. در میان جنازه کشته شدگان ده نفر شناسائی شدند و همچنین شش تن از افراد رژیم به اسارت پیشمرگان کومه‌له در آمدند. تعداد هفده قبضه سلاحهای سبک و نیمه سنگین، شش دستگاه بیسیم و مقادیر بسیار زیادی مهمات و امکانات جنگی رژیم بدست پیشمرگان کومه‌له افتاد.

در جریان این درگیریها یکی از پیشمرگان کومه‌له بنام:

عادل آهنگر ( عادل هورامی ) جانباخت و سه نفر نیز زخمی شدند.

نگاهی اجمالی به عملیات تصرف اردوگاه آژوان و تعرض نیروهای رژیم به کومه‌له!

با نگاهی ساده به این دو درگیری، پیشمرگان کومه‌له با پیشمرگان حزب دمکرات و نیروهای حکومت اسلامی ایران، می‌توان به واقعیاتی تلخ، حاکم بر تراژدی و فضای افول جنبش کردستان پی برد.

حدود صد و پنجاه پیشمرگ کومه‌له با طرحی برنامه‌ریزی شده و استقرار در ارتفاعات استراتژیک اردوگاه مرکز آژوان حزب دمکرات، به تعدادی نسبتا برابر از پیشمرگان حزب دمکرات یورش ‌بردند. در مدت حدود دوازده ساعت جنگ سخت و پرتنش، بالاخره به عقب‌نشینی پیشمرگان حزب دمکرات و تصرف اردوگاه انجامید. در میانة درگیریها:

در مجمرع سیزده نفر از پیشمرگان کردستان جانباختند، شانزده نفر زخمی شدند و تعداد زیادی از پیشمرگان هر دو تشکیلات که حاضر به شرکت در این جنگ برادرکشی نبودند، خود را به نیروهای حکومت اسلامی ایران تسلیم کردند.

ابعاد نتایج این درگیری از یک جهت نشان از توانائیهای بالای رزمی پیشمرگان هر دو تشکیلات کومه‌له و حزب دمکرات دارد و از جهت دیگر نشان از وارد آوردن ضربه‌های کاری که هر یک از نیروهای پارتیزان تشکیلاتهای کردستان میتواند بر تشکیلات دیگر وارد آورد، دارد.

در درگیری پیشمرگان کومه‌له با نیروهای حکومت اسلامی ایران، دقیقا نتایچ درگیریها برعکس بود. حدود هزار و پانصد نفر از نیروهای رژیم اسلامی با آمادگی کامل شبانه در تمامی ارتفاعات استراتژیک مستقر می‌شوند. همزمان این نیرو از آتش پشتیبانی سلاحهای سنگین و پوشش هوائی چند فروند هلیکوپتر برخوردار است. این نیرو به نبرد پیشمرگانی می‌رود که بلحاظ کمی یک دهم نیروهای رژیم اسلامی است و بلحاظ کیفیت تسلیحاتی قابل مقایسه نیست. پیشمرگان کومه‌له خسته از دوازده ساعت درگیری پرتنش با پیشمرگان حزب دمکرات، نقل و انتقالات تمامی امکانات یک اردوگاه بزرگ و شب زنده‌داری حاصل از مصرف مشروبات الکلی، بناگهان و بدون آمادگی قبلی مورد تعرض نیروهای حکومت اسلامی ایران قرار می‌گیرند.

در منطق نظامی باید پیشمرگان با قرار گرفتن در تنگنا و محاصره، زیر ضربات شدید، لطمات جدی و زینباری را متحمل شوند. اما نتایج دقیقا از واقعیتی که حاکم بر جنبش کردستان است، پرده برمی‌دارد. این تعداد از پیشمرگان که بلحاظ تعداد و کیفیت تسلیحات قابل مقایسه با نیروهای حکومت اسلامی ایران نبودند، نیروهای رژیم را تار و مار ‌کردند، نقاط استراتژیک را تصرف و ضد ‌حمله‌های پی در پی نیروهای حکومت اسلامی ایران را دفع و ضرباتی جدی به آنها وارد آوردند. دهها نفر از نیروهای رژیم کشته و زخمی و تعداد زیادی از آنها اسیر ‌شدند‌.

در جریان دوازده ساعت درگیری‌های پر قدرت فقط یک پیشمرگ جانباخت و سه پیشمرگ زخمی شدند، که بعد از چند روز مجدادا به صف پیشمرگان بازگشتند.

این نتایج نشان از نازل بودن روحیة رزمی نیروهای رژیم و عدم از خود گذشتگی و کمک به رژیم داشت. گر چه حکومت اسلامی ایران در ظاهر تمامی کردستان را بزیر سلطه خود داشت، اما در هیچ دورانی به این اندازه ضربه پذیر نبود. در چنین مقطعی که باید نیروهای مقاومت کردستان دست در دست همدیگر در یک استراتژی مشترک اقدام کنند، متاسفانه تقابل با یکدیگر، ضربه زدن به نیروهای مقابل و تضعیف هر چه بیشتر جنبش کردستان را در اولویت برنامه‌های خود داشتند و بغیر از نابودی، تضعیف و تحمیل خواستهای خود به طرف مقابل، به هیچ چیز دیگری نمی‌اندیشدند.

در چنین شرایطی که کومه‌له امکان فعالیت در بخشهای زیادی از مناطق شمال کردستان و مناطق مرزی را از دست داد. در مناطق زیادی از مناطق مرکزی کردستان نیز فعالیت باید مداوم با احتساب حضور قدرتمند حزب دمکرات ادامه یابد.

منطقة جنوب کردستان برای پیشمرگان حزب دمکرات منطقه‌ای پرتنش و باید فعالیت در این منطقه با احتساب حضور قدرتمند پیشمرگان کومه‌له و امکان خطرات جدی برای آنها باشد.

با توجه به اوضاع و احوال حاکم بر کردستان، حکومت اسلامی ایران بیشترین سود را از این تنشها برد. با نگاهی به آمار فعالیتهای، تشکیلات کومه‌له در سالهای ٦٢ و ٦٣ و نیمه اول سال ٦٤ با وجود عدم فعالیت کومه‌له علیه نیروهای رژیم در ماههای آخر سال ١٣٦٣، بخوبی می‌توان به نتایجی دردناک از تاثیر جنگ داخلی بر فعالیت پیشمرگان کردستان پی برد.

C:\Users\Mohammad\AppData\Local\Microsoft\Windows\INetCache\Content.Word\SCAN0002.jpg

C:\Users\Mohammad\AppData\Local\Microsoft\Windows\INetCache\Content.Word\SCAN0001.jpg

آمارها از نشریه پیشرو شماره ١٠ دور دوم مورخ مهرماه ١٣٦٤ برگرفته شده.

دور تازة فعالیتهای کومه‌له بعد از تصرف اردوگاه مرکز آژوان!

کومه‌له بعد از تصرف اردوگاه مرکز آژوان و در واقع آخرین مرکز ثابت حزب دمکرات در جنوب کردستان، برنامه‌ریزیها و اقدامات زیر را در دستور کار خود قرار داد و تصمیم گرفت تا:

١- در عرصه مبارزه با نیروهای رژیم اسلامی فعالیتهای خود را بلحاظ کمی و کیفی گسترش دهد، تا با این فعالیتها فضای دلسردی و نگرانیهای مردم را در جنبش کردستان کاهش دهد.

گسترش فعالیتها در مناطق تحت سلطه رژیم اسلامی، با توجه به شرایط حاکم بر نیروهای حکومت اسلامی ایران امری ممکن و ساده بود. کومه‌له می‌توانست با اختصاص انرژی و نیروی کافی، عملیاتهای جدی‌تری را با توجه به توان بالا و آمادگی رزمی پیشمرگان، بنمایش بگذارد.

٢- در عرصه مبارزه با حزب دمکرات، تعقیب واحدهای پیشمرگ و وارد آوردن ضربات جدی به نیروهای آنها و کسترش مناطق فعالیت در مناطقی که، بدلایل حضور فعال و پر‌قدرت پیشمرگان حزب دمکرات، پر تنش و بدرجات زیادی غیرممکن بود.

تصمیم گسترش فعالیت و مبارزه با پیشمرگان حزب دمکرات در مناطق تحت نفوذ آنها، در واقع در فضای رقابت کور و توهمی گرفته شد،که با توجه به برتریهای نظامی کومه‌له در جنوب کردستان و یا به گفته رهبری کومه‌له “پیروزیهای پی در پی بر حزب دمکرات” در جنوب کردستان، حاصل آمد. تصمیماتی بلند پروازانه و غیرعقلانی، که با توجه به واقعیات حاکم بر منطقة فعالیتهای کومه‌له و حزب دمکرات و برتری حزب دمکرات در منا‌طق شمالی و مرزی، باید در انتظار نتایج خونبار و از دست دادن تعداد بیشتری از فرزندان کردستان، تقویت موقعیت نیروهای حکومت اسلامی در کردستان، روند افول جنبش و دلسردی مردم و تراژدی ناشی از این جنگ برادرکشی بود.

ادامة درگیریهای پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات!

در سوم مرداد ١٣٦٤ پیشمرگان کومه‌له و حزب دموکرات در منطقة بانه در ارتفاعات حد فاصل وشکه‌ده‌ره و منیجلان “مه‌نیجه‌ڵان‌” درگیر شدند. در این درگیری یکی از پیشمرگان حزب دمکرات بنام قادر رحیمی جانباخت و تعداد دیگری از آنها زخمی شدند.[22]

در بیست و هشتم مرداد ١٣٦٤ در منطقه مهاباد دو پیشمرگ حزب دمکرات به اسارت پیشمرگان کومه‌له در آمدند.

در بیست و هشتم مرداد ١٣٦٤ پیشمرگان کومه‌له در اطراف روستای عیش‌آباد منطقه بوکان در کمین پیشمرگان حزب دمکرات گرفتار شدند. پیشمرگان کومه‌له بعد از زد و خوردی مختصر کمین پیشمرگان حزب دمکرات را در هم شکستند و از کمینگاه خارج شدند. بعد از شروع تیراندازیها، نیروهای رژیم اسلامی تلاش کردند تا با استفاده از این تنش به پیشمرگان آسیب بزنند. چهارده خودرو از نیروهای رژیم به مصاف پیشمرگان می‌آیند. بعد از مدتی تبادل آتش نیروهای رژیم به مراکز خود باز گشتند. در این درگیریها به پیشمرگان آسیبی وارد نشد.

نگاهی اجمالی به عملیاتهای کومه‌له علیه نیروهای رژیم اسلامی!

در دوازدهم مرداد ١٣٦٤ پیشمرگان کومه‌له بدرون روستای قشلاق واقع در هفده کیلومتری سقز و واقع بر محور بانه = سقز نفوذ کردند. واحدهائی از پیشمرگان مراکز نظامی رژیم را در درون روستا محاصره کردند و بقیه پیشمرگان به خلع‌سلاح افراد محلی ( بسیج اجباری ) اقدام نمودند. پیشمرگان تکاپوی نیروهای رژیم را در مراکز نظامی متوقف کردند و یک خودرو حامل نیروهای رژیم را بدام انداختند و تلفاتی بر آنها وارد آوردند. پیشمرگان همچنین خودروهای درون مرکز نظامی روستا را منهدم و به آتش کشیدند. در میانة این عملیاتها، شانزده قبصه سلاح سبک مصادره شد و هفده نفر بسیجی اسیر شدند که پس از توضیحات لازم، آزاد شدند.

در عملیات دیگری پیشمرگان کومه‌له پس از کنترل روستای طاهربغده از توابع شهر سقز، به خلع‌سلاح افراد محلی (بسیج اجباری ) اقدام نمودند. پیشمرگان همچنین یک انبار دولتی را مصادره کردند. در این عملیات شانزده قبضه سلاح سبک با مهمات مربوطه را مصادره و چهارده نفر از افراد بسیجی اسیر شدند که پس از توضیحات لازم، آزاد شدند. در این عملیاتها به پیشمرگان کومه‌له آسیبی وارد نشد.

در بیست و سوم مرداد ١٣٦٤ پیشمرگان کومه‌له به شهر بوکان نفوذ کردند و ضمن کنترل محلاتی از شهر و حضور در تجمعات مردم، به تبلیغ مواضع کومه‌له پرداختند. در ساعت هشت و نیم شب یک خودرو تویوتا گشت نیروهای رژیم بدام واحدی از پیشمرگان افتاد. با آتش سلاح پیشمرگان به خودرو خساراتی و به افراد درون خودرو تلفاتی وارد آمد. به پیشمرگان کومه‌له آسیبی وارد نشد.

در بیست و هشتم مرداد ١٣٦٤ پیشمرگان کومه‌له به شهر سقز نفوذ کردند و ضمن کنترل محلاتی از شهر و حضور در تجمعات مردم، به تبلیغ مواضع کومه‌له پرداختند. در ساعت نه و نیم شب خودرو گشت شبانة نیروهای جند‌الله در محله کریم‌آباد بدام واحدی از پیشمرگان افتاد و با انهدام خودرو تمام افراد درون خودرو که شش نفر بودند، کشته شدند. به پیشمرگان کومه‌له آسیبی وارد نشد.

در بیست ونهم مرداد ١٣٦٤ پیشمرگان کومه‌له در اطراف روستای خانقاه واقع در غرب شهر بوکان با گروه ضربت سپاه پاسداران درگیر شدند. با تعرض پیشمرگان، این واحد در مدت کوتاهی تار و مار شدند. در میانة تعرض پیشمرگان هشت جنازه از افراد گروه ضربت بر جای ماند که جنازة محمد بایزیدی معاون فرماندة گروه ضربت در میان آنها بود. یکی از افراد گروه ضربت نیز باسارت پیشمرگان در آمد. در این درگیری هفت قبضه سلاح سبک و نیمه سنگین و مقادیری مهمات و امکانات نظامی بدست پیشمرگان افتاد. پس از مدت کوتاهی نیروهای کمکی رژیم با بیست و پنج خودرو وارد نبرد شدند و در زیر پوشش آتش سلاحهای سنگین اقدام به جمع‌آوری اجساد کشته شدگان خود کردند. به پیشمرگان کومه‌له آسیبی وارد نشد.

در سی یکم مرداد ١٣٦٤ پیشمرگان کومه‌له، نیروهای پایگاه تازه تاسیس رژیم اسلامی را در روستای هالاره ” هاڵاره” در منطقة سارال در حد فاصل شهرهای سنندج و دیواندره مورد تعرض قرار دادند و توانستند پایگاه نیروهای رژیم را در مدت کوتاهی تصرف کنند. در میانة این عملیات چهار نفر از نیروهای رژیم کشته شدند و نه نفر دیگر به اسارت پیشمرگان در آمدند. همچنین هیجده قبضه سلاح سبک و نیمه سنگین، یک دستگاه بیسیم، مقادیر قابل توجهی مهمات و امکانات دیگر درون پایگاه مصادره شد. به پیشمرگان کومه‌له آسیبی وارد نشد.

بنابراین در مرداد ١٣٦٤ در مدت فقط یک ماه نبرد پیشمرگان کومه‌له با نیروهای رژیم اسلامی در مجموع دهها نفر از افراد رژیم کشته، هشتاد قبضه سلاح سبک و نیمه سنگین و هفت دستگاه بیسیم بدست پیشمرگان افتاد، چندین خودرو منهدم و پنجاه و دو تن از افراد مسلح به اسارت پیشمرگان در آمدند.

عملیاتهای پیشمرگان کومه‌له علیه نیروهای رژیم اسلامی در ماههای شهریور و مهر با توان بالای رزمی ادامه داشت.

در دوم شهریور ١٣٦٤ همزمان پایگاه نیروهای رژیم اسلامی و مقر افراد بومی ( بسیج اجباری) در روستای کوراره ” کۆراره” از بخش کوماسی” کۆماسی” مریوان تصرف شد.

در هفتم شهریور ١٣٦٤ همزمان پایگاههای دو روستای بلچه‌سور “بلچه‌سوور‌” و ماموله “مامۆڵه” از بخش کوماسی مریوان در روز روشن و در ساعت چهار بعدازظهر به تصرف پیشمرگان کومه‌له در آمد و مقادیر قابل توجهی، سلاح و مهمات و امکانات پایگاهها مصادره شد. تمام افراد درون پایگاهها کشته، زخمی و یا به اسارت پیشمرگان در‌آمدند.

در هشتم شهریور پیشمرگان کومه‌له پایگاه نیروهای رژیم اسلامی در روستای بازی‌روا واقع در منطقة سارال را مورد تعرض قرار دادند و در مدت کوتاهی پایگاه را بطور کامل تصرف کردند. در این عملیات هشت نفر از نیروهای رژیم زخمی و بقیه به اسارت پیشمرگان در آمدند. مقادیر بسیار زیادی سلاح و مهمات و امکانات درون پایگاه نیز مصادره شد. اسرای زخمی آزاد و به مردم روستا سپرده شدند.

پیشمرگان کومه‌له در روزهای دوم، دهم، هفدهم و نوزدهم، بیست و دوم و بیست و ششم شهریور در مجموع هفت بار بدرون شهرهای مهاباد، بوکان و سقز نفوذ کردند. پیشمرگان ضمن کنترل محلاتی از این شهرها و حضور در تجمعات مردم، به تبلیغ مواضع کومه‌له پرداختند. آنها همچنین یکسری عملیاتهای نظامی را نیز در درون شهرهای مذبور انجام دادند.

پیشمرگان کومه‌له در روزهای بیستم شهریور و پنجم، یازدهم، دوازدهم، چهاردهم، هیجدهم و بیست و هفتم مهر ١٣٦٤، یورش نیروهای رژیم اسلامی را در اطراف روستای باینچو “باێنچو” در بیست کیلومتری شهر سنندج، روستای قول‌استیر “قوڵ‌ئه‌ستێر” در ده کیلومتری شهر بانه، روستای سردره “سه‌ردره” در منطقه سرشیو سقز، ارتفاعات روستاهای شاه‌نشین و آولصمة “ئاوڵسه‌مه‌ی” در منطقه سارال، قلقله ” قوڵقوڵه” در محور بانه- سقز و همچنین مناطق چه‌م شار (حومه شهر سنندج ) و منطقة ژاورود در غرب شهر سنندج را با قدرت در هم شکستند و تلفات زیادی به نیروهای رژیم اسلامی وارد کردند. در میانة این درگیریها دهها نفر از نیروهای رژیم اسلامی کشته و زخمی شدند. پنجاه و چهار قبضه سلاح سبک و نیمه سنگین، دو دستگاه بیسیم به غنیمت گرفته شد و همچنین شانزده نفر از نیروهای رژیم اسلامی باسارت پیشمرگان در آمدند.

پیشمرگان کومه‌له در روزهای شانزدهم، نوزدهم، بیست سوم و بیست پنجم مهرماه بدرون شهرهای مریوان، دیواندره و سقز نفوذ کردند. پیشمرگان با حمله به مراکز و قرارگاههای رژیم ضرباتی جدی به نیروهای آنها وارد کردند.

پیشمرگان کومه‌له در مناطقی از جنوب کردستان با یکسری عملیاتهای کمین‌گذاری اقدام به ضربه زدن و ناامن کردن مناطق فعالیت نیروهای رژیم نمودند. از جمله آنها:

در چهاردهم مهر با یک عملیات کمین‌گذاری در سه کیلومتری پادگان مریوان.

در پانزدهم مهر کمین‌گذاری در پانزده کیلومتری شهر بانه.

در شانزدهم مهر حمله به واحد گشتی رژیم در اطراف روستای بس در بخش خرخره سقز.

در بیست و سوم مهر عملیات کمین‌گذاری در محور بانه – بلکی ” ‌بله‌کێ”.

در بیست و پنجم مهر تار و مار کردن واحدهائی از گردان ضربت محمد رسول‌‌الله در شمال شرقی شهر سنندج و اطراف روستای قلوزه “قه‌ڵوه‌زه”.

در این عملیاتها تعداد زیادی از نیروهای رژیم اسلامی کشته و زخمی و تعدادی از خودروهای رژیم منهدم و غنایم زیادی بدست پیشمرگان افتاد.

در بیست و یکم مهر ١٣٦٤ پیشمرگان کومه‌له گردان آریز پایگاه نیروهای رژیم را در روستای سپیران “سه‌پیران” واقع در هیجده کیلومتری شهر سنندج تصرف کردند. عملیات در ساعت چهار و نیم بعداظهر در روز روشن با تعرضی سریع و در مدت بسیار کم به نتیجه رسید. بطوری که بغیر دو نفر از نیروهای درون پایگاه که توانستند فرار کنند بقیه افراد درون پایگاه اسیر شدند. در این عملیات هیجده نفر از نیروهای رژیم اسیر شدند و چهل و چهار قبضه سلاح سبک و نیمه سنگین، مقادیر بسیار زیادی از مهمات و امکانات درون پایگاه، مصادره شد.

فرماندهان رژیم که انتظار چنین عملیات بزرگی را در روز روشن و نزدیکی به شهر سنندج نداشتند، با تجمع نیرو در روز بعد به نبرد با پیشمرگان کومه‌له شتافتند. نیروهای رژیم پس از پنج ساعت مقاومت و تعرض پیشمرگان کومه‌له با بجا گذاشتن تعدادی کشته و زخمی ناچار به عقب‌نشینی شدند. در روز بیست و سوم مهر نیروهای رژیم مجدادا نبرد دیگری را علیه پیشمرگان سازمان دادند که این اقدام آنها نیز بعد از پنج ساعت با کشته و زخمی شدن تعدادی بیشتری از نیروهای رژیم ناکام ماند. در میانة عملیات تصرف پایگاه و درگیریهای بعد از آن، به پیشمرگان کومه‌له آسیبی وارد نشد.

عملیاتهای پرقدرت و ضربات کاری پیشمرگان کومه‌له به نیروهای حکومت اسلامی در جایجای مناطق مختلف جنوب کردستان، از یک طرف نشان از توان رزمی بالای پیشمرگان و از طرف دیگر نشان از درجه ضربه‌پذیری و شرایط حاکم بر نیروهای رژیم داشت.

قطعا پیشمرگان حزب دمکرات که در بخشهای عمده از شمال کردستان بدور از فضای جنگ داخلی و یا در فضای خطرات کمتر از حضور پررنگ پیشمرگان کومه‌له، فعالیت می‌کردند، بمثابه پیشمرگان کومه‌له ضرباتی جدی و فلج‌کننده‌ای را به نیروهای رژیم وارد کرده‌اند. این ضربات جدی و فلج کننده پیشمرگان کردستان در شرایطی به پیش می‌رفت که، جنگ داخلی کردستان مانع از فعالیت جدی پیشمرگان کومه‌له در شمال و حزب دمکرات در جنوب کردستان شده بود. در ضمن پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات حداکثر انرژی خود را برای ضربه زدن به یکدیگر اختصاص داده بودند.

اگر عملیاتهای پیشمرگان حزب دمکرات در شمال کردستان را به عملیاتهای کومه‌له در جنوب اضافه کنیم، آنگاه ابعاد ضربات وارد شده به نیروهای رژیم اسلامی را می‌توان بهتر درک کرد.

من نتوانستم به نشریة” کوردستان” اورگان کمیتة مرکزی حزب دموکرات در آن مقطع و نشریات جنگ در کردستان که اخبار عملیاتهای پیشمرگان حزب دمکرات را منتشر می‌کرد، دسترسی پیدا کنم. متاسفانه کسانی که این نشریات را در اختیار دارند، این نشریات را در حیطة شخصی خود نگه داشته‌اند. این اشخاص بدلایل ملاحظات و منافع تشکیلاتی و زدودن عملکردها و نظرگاههای رهبران حزبی از حافظة تاریخی مردم کردستان، حاضر به در اختیار گذاشتن این نشریات قدیمی در معرض افکار عمومی نیستند. این اتفاق نامیمون مختص به دو بخش تشکیلاتهای حزب دمکرات نیست و متاسفانه در شعبات مختلف تشکیلات کومه‌له، دست‌یابی به نشریات علنی در آن سالهای فعالیتهای کومه‌له امری ناممکن و در بسیاری از موارد بسیار سخت است.

در هر صورت هدف من پرداختن به تک تک عملیاتهای پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات علیه نیروهای حکومت اسلامی نیست. پرداختن بتمامی آن عملیاتها بدلیل ابعاد آنها هم بلحاظ کمی و هم بلحاظ کیفی از حوصلة این کتاب خارج است. هدف از بازگو کردن آن تعداد از عملیاتها در آن چند صفحه نیز ترسیم فضای نظامی حاکم بر نیروهای رژیم اسلامی و پیشمرگان در کردستان است.

اما فعالیت پیشمرگان حزب دمکرات در جنوب کردستان شرایط خاص خود را داشت و برای درک واقعیات فعالیت آنها در عمق مناطق اشغالی، خاطرات حاتم منبری قابل توجه است.

فعالیتهای پیشمرگان حزب دمکرات در جنوب کردستان علیه نیروهای رژیم !

چند روز بعد از آخرین درگیریهای پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در منطقة شلیر، رهبری مرکز آژوان حزب دمکرات تصمیم گرفت که، پیشمرگان نیروهای بیستون، شریف‌زاده و مریوان به فعالیتهای روتین خود علیه رژیم اسلامی باز گردند. در واقع پیشمرگان حزب دمکرات در جنوب کردستان از شروع جنگ داخلی، تمامی فعالیتهای روتین خود را رها و اینک بعد از حدود پنج ماه نبرد و جنگهای سخت و پر تنش با پیشمرگان کومه‌له در تلاش بودند تا بدرون مناطق مریوان، سنندج و کرمانشاه نفوذ کنند و تماس با مردم و نبرد با نیروهای رژیم اسلامی را شروع کنند. کاک شاپور فیروزی عضو کمیتة مرکزی و عضو مرکز آژوان بمثابه مسئول این واحد نظامی، ابتدا کاروان را بطرف سرشیو مریوان و در ادامه بطرف عمق مناطق سنندج و کامیاران هدایت کرد.

از آغاز جنگهای داخلی تا اتخاذ این تصمیم تغییراتی جدی در شرایط حاکم بر این نیروها بوجود آمده بود. فرماندهان نیروهای شریف‌زاده و سقز بدلیل کم کاری در جنگ با کومه‌له تعلیق و به اردوگاه مرکزی فرستاده شدند. فرماندة نیروی زریبار به سقز منتقل شد. چندین مسئول و فرمانده در جنگها جانباخته و یا زخمی شدند. مسئول کمیتة شهرستان کرمانشاه خود را به نیروهای رژیم تسلیم کرد.

پیشمرگان این سه نیرو در پائیز سال گذشته، هر کدام تنها و مستقل در عمق مناطق اشغالی و مرکز نیروهای رژیم اسلامی بدون ترس از تقابل با دشمن در فعالیت بودند. اما اینک این سه نیرو در قالب یک کاروان و با کارائی و نیروئی بمراتب کمتر با ترس و دلهره حرکت کردند. از یکطرف ترس از یورش نیروهای رژیم اسلامی وجود داشت، و از طرف دیگر بدور از مناطق پشتگاهی امکان تعرض پیشمرگان کومه‌له در میان دهها پایگاه و مراکز نظامی رژیم وجود داشت. در سالهای پیش اگر فعالیت‌های اینچنینی داشتیم، قطعا در هر بخش از مسیر چندین نفر از جوانان به صف پیشمرگان ملحق می‌شدند. اما اینک در هر بخشی چند نفر صف ما را ترک و خود را به نیروهای رژیم تسلیم می‌کردند. بحثها و تبلیغات سیاسی و پرسشهای مردم فقط در رابطه با جنگ داخلی بود. مخصوصا کومه‌له مجموعة تبلیغات خود را معطوف به قبول آتش‌بس و ترک مخاصمه نموده بود و عنوان می‌کرد که، این حزب دمکرات است که پای بر ادامة جنگ می‌فشارد.

همزمان با رفتن ما به عمق مناطق اشغالی، نیروهای سقز و هوشار نیز به نواحی خود باز گشتند، ارگانهای مرکز آژوان با تعدادی از پیشمرگان در دره‌ای در منطقة شلیر باقی ماندند. کومه‌له از این موقعیت بهره گرفت و تعدادی از نیروهای خود را به منطقة شلیر فرا خواند و به مقر مرکز آژوان یورش برد و برای بار دوم آنرا تصرف کرد. در این عملیات هشت پیشمرگ حزب دمکرات جانباخت و چندین نفر زخمی شدند. تمامی امکانات و مدارک حزب دمکرات نیز بدست کومه‌له مصادره شد.

با رسیدن به عمق مناطق اشغالی یورش و برنامه‌های رژیم برای تعرض به ما شروع شد. پیشمرگان نیز بمثابه گذشته ضرباتی جدی بر نیروهای رژیم وارد آوردند. اما بخاطر کاری بودن زخمهای حدود پنج ماه جنگ داخلی، هنوز پریشانحالی و خستگی بر ما نمایان بود. ما در نقاطی مانند: کرة میانه، “کوڕه‌ی میانه” شانشین و ارتفاعات شاهو درگیریهائی با نیروهای رژیم داشتیم. پیشمرگان یکبار دیگر نشان دادند که اگر در دام جنگ داخلی دچار نمی‌شدند، توان دفاع از خاک و مردم کردستان را دارا بودند.

در ناحیة سنندج به دو واحد تقسیم شدیم. واحد اول به ناحیه کامیاران و جوانرود رفتیم و واحد دیگر به اطراف شهر سنندج و منطقة ژاوه‌رود ” ژاوه‌رۆ ” رفت. بعد از مدتی پیشمرگان واحدی که در اطراف شهر سنندج فعالیت ‌کردند، در نزدیکی روستای سو “سۆ” با پیشمرگان کومه‌له مواجه شدند. آنها به پیشمرگان کومه‌له تعرض کردند و جنگی مرگبار شروع شد.

واحد ما بعد از چند نبرد با نیروهای رژیم اسلامی به چند دستة کوچک تقسیم شد. روحیة پیشمرگان بد و فضای حاکم بر واحد، سرشار از نارضائی بود. کادرها هر کدام با بهانه‌ای به کاک شاپور فیروزی نق می‌زدند و گاهی نتیجة نق زدنها به برخوردهای تند و غیر دوستانه منجر می‌شد. سرانجام روزی در فرصتی مناسب یکی از اعضای هیئت اجرائی کمیتة شهرستان کرمانشاه و دو کادر دیگر از واحد جدا شدند و خود را به نیروهای رژیم اسلامی تسلیم کردند. این تسلیم شدن منجر به لو رفتن محل اختفای سایر پیشمرگان شد. نیروهای رژیم به پیشمرگان یورش آوردند و در نتیجه فرماندة واحد ما بنام:

محمد کریم ندیمی یکی از فرماندهان توانا و معروف تشکیلات حزب دمکرات جانباخت

برگرفته از خاطرات حاتم منبری با نام: بعد از محاصره گوشه‌ای از جنگ کومه‌له و حزب دمکرات بخش هشتم

عملیات حزب دمکرات در کرة میانه، نمونة دیگری از رقابت کور در جنگ داخلی!

پیشمرگان حزب دمکرات در جنوب کردستان گر چه در تقابل با تعرضات رژیم اسلامی توان لازم برای دفاع و ضربه زدن به آنها را داشتند، اما در تمامی مدتی که در مناطق اشغالی فعالیت می‌کردند، نتوانستند حتی یک عملیات تعرضی و برنامه‌ریزی شده بر علیه نیروهای رژیم را بسرانجام برسانند. فرماندهان حزب دمکرات در رقابتی کور با کومه‌له و ایجاد هیاهویی تبلیغی در تقابل با فعالیتهای تعرضی و کوبنده کومه‌له علیه رژیم در جنوب کردستان و ایجاد تغییرات در فضائی که در جنوب بر واحدهای حزب دمکرات حاکم بود، تصمیمی دهشتناک گرفتند. که اینک بدان می‌پردازم.

در نهم مرداد ١٣٦٤ پیشمرگان حزب دمکرات در یکی از ارتفاعات مریوان بنام: کرة میانه “کوڕه‌ی میانه‌” مستقر بودند. در بامداد این روز گردان ضربت نیروهای رژیم اسلامی در دامنة ارتفاعات بوسیلة دیدبان پیشمرگان دیده شد. بلافاصله پیشمرگان برای تقابل و ضربه زدن به آنها در ارتفاعات و مسیر آنها مستقر شدند.

این نوع از گردانهای ضربت معمولا بغیر از حدود بیست نفر از پاسداران و نیروهای داوطلب رژیم، بقیة آنها از جوانان روستاهای منطقه بودند که بزور مسلح و بنام سرباز پاسدار در آن واحد‌ها سازماندهی می‌شدند. در واقع این جوانان هیچگونه تمایلی به جنگ با پیشمرگان و کمک به رژیم نداشتند. بهمین دلیل قاعدتا با شروع درگیری، این افراد بلافاصله زمین‌گیر می‌شدند و حتی یک گلوله شلیک نمی‌کردند. آنها تا پایان درگیریها منتظر می‌شدند و سپس خود را به پیشمرگان تسلیم می‌کردند.

با رسیدن نیروهای رژیم به تیررس پیشمرگان، درگیریها شروع شد. پس از ساعتی درگیری پاسداران و نیروهای داوطلب گشته شدند و سپس بیش از چهل نفر از افراد بزور مسلح شده همگی خود را تسلیم و اسلحه‌های خود را به پیشمرگان حزب دمکرات تحویل دادند. تا این مقطع روند درگیریها نرمال پیش رفت. اما از آنجا که فضا و اراده‌ای حاکم بود که، در رقابت جنگ داخلی با کومه‌له، یک پیروزی ظاهرا بزرگ و پرقدرت با تکیه بر نتایج آن و در ادامه با تبلیغات بسیار مهر بخورد، تمامی اسرا که بیش از چهل نفر بودند اعدام شدند.

اعدام اسرا بخودی خود هم بلحاظ اخلاقی و هم بلحاظ انسانی امری غیرقابل چشم‌پوشی و مخالف با تمامی موازین رایج در حقوق بشر است. اما متاسفانه این مورد بلحاضی دیگر، امری نابخشودنی است. تمامی این افراد که اعدام شدند از اجزای نیروی محرکة جنبش کردستان محسوب می‌شدند و بهیچ‌وجه ربطی به حکومت اسلامی ایران نداشتند و در ادامه تنها حکومت اسلامی از اعدام این جوانان سود برد. رژیم بدینوسیله تلاش داشت تا با “شهید” خواندن آنها، خواستهای خود را به خانواده و مردم آن روستاها تحمیل کند. رژیم در منطقه مریوان و مناطق زندگی خانوادهای این افراد با تبلیغات بسیار تلاش کرد تا جنبش مردم کردستان را در تقابل با حکومت اسلامی ایران ناحق و جنایات نیروهای حکومت اسلامی را در کردستان، خدمت به مردم و دفاع از حقوق مردم کردستان و امری قابل قبول جلوه دهد.

بعد از این واقعة دهشتناک که ما به منطقه و به روستاهای این قربانیان رفتیم، بارها و بارها با چهرة ناراحت و چشمان اشکبار افراد خانوادة‌ آنها مواجه ‌شدیم. افراد این خانواده‌ها فقط یک جمله را بر زبان می‌آوردند:

فرزند ما به کردستان تعلق داشت و از صمیم قلب پیشمرگان را دوست داشتند و ما می‌خواهیم که فرزندان ما بمثابه شهیدان کردستان ارزیابی شوند

حاتم منبری که خود همراه با تمرکز و در میانة این درگیری حضور داشت و از آن اقدام دهشتناک بخوبی مطلع است، در بخش هشتم خاطرات خود نوشته است:

جنگ، کرة میانه ” کوڕه‌ی میانه‌” داستانی تلخ است. در این جنگ نزدیک به چهل سرباز کرد اسیر شدند و در همان روز اعدام شدند. به نظر من این اقدام شرمساری بزرگی است برای شرکت کنندگان این جنگ و قبل از هر کسی خود من. باید روزی این موضوع بررسی و مسئولین و دستور دهندگان این تراژدی، جوابگوی خانواده‌های این قربانیان باشند. قربانیانی که، تمامی آنها فرزند خانوادههای فقیر و بی‌چیز این سرزمین بودند.”

برگرفته از خاطرات حاتم منبری با نام: بعد از محاصره گوشه‌ای از جنگ کومه‌له و حزب دمکرات بخش هشتم

 

ادامة جنگهای پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات علیه یکدیگر!

در پنجم شهریور ١٣٦٤ واحد‌هائی از پیشمرگان کومه‌له در حد فاصل روستاهای جوشن و دره‌زیارت از توابع سقز در کمین پیشمرگان حزب دمکرات گرفتار آمدند. پیشمرگان کومه‌له نبرد سختی را علیه پیشمرگان حزب دمکرات برای در هم شکستن کمین و برونرفت از کمین شروع کردند. این تلاشها بعد از حدود سه ساعت باتمام رسید. در میانة این درگیریها چهار نفر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای:

١- محمد صالح حق‌شناس ٢- علی‌اشرف سیف‌الهی ٣- غفور مرادویسی ٤- سیف‌الله دیرگندمی جانباختند و همچنین دو نفر از پیشمرگان کومه‌له نیز زخمی شدند.

در میانة درگیریها نیز سه نفر از پیشمرگان حزب دمکرات بنامهای:

١- عبدالحمید سلیمانپور ٢- توفیق شاداب ٣- عبدالله آشپز جانباختند و همچنین تعدادی بیشتری از پیشمرگان حزب دمکرات زخمی شدند.

پیشمرگان کومه‌له که در روستاهای حومه‌های شهر سنندج فعالیت می‌کردند، بعد از تصرف پایگاههای هالاره ” هاڵاره” و بازی‌روا برای اجتناب از درگیریهای بیشتر و ناخواسته، منطقة سارال را بجا گذاشتند. آنها سپس به بخش دیگری از حومة شهر سنندج در اطراف روستای باوریز “باوه‌رێز” نقل مكان کردند. بعد از استراحت در طول روز، آنها تمام شب را با دور زدن شهر سنندج و طی کردن مسیری طولانی به نزدیکی روستای سو “سۆ” رسیدند. این منطقه در میان پایگاههای رژیم اسلامی محصور بود. با روشن شدن هوا و خستگی بیش از حد، پیشمرگان بناچار و بدون اطلاع از حضور پیشمرگان حزب دمکرات در اطراف این روستا، در میان درختان رودخانه مخفی شدند. در دامنة ارتفاعات و بالاتر از رودخانه تعدادی خانه باغ وجود داشت. پیشمرگان حزب دمکرات که در این خانه باغها بودند از حضور پیشمرگان کومه‌له مطلع شدند. پیشمرگان کومه‌له همگی از شدت خستگی در میان درختان رودخانه بخواب رفتند و فقط دو نفر دیدبان با عبور از عرض رودخانه به تپه‌ای مسلط بر رودخانه رفتند.

در بامداد یازدهم شهریور پیشمرگان حزب دمکرات در حال برنامه‌ریزی برای ضربه زدن به پیشمرگان کومه‌له خود را به نزدیگی دیدبانها رساندند. و در تمامی نقاط مسلط بر رودخانه نیز مستقر شدند. یکی از دیدبانها بنام، حمید یاسی از پیشمرگ همراه خود فاصله ‌گرفت و برای تهیة مقداری دوغ به نزد یکی از اهالی روستا که در آن نزدیکی کار می‌کرد، رفت.

پیشمرگان حزب دمکرات با تعرض به این پیشمرگ و تپة دیدبانی آتش مرگبار سلاحهای خود را بر پیشمرگان کومه‌له نشانه رفتند. حمید یاسی از قوزک پا زخمی و سپس اسیر شد. پیشمرگ دیگر در انتظار نیروی کمکی به مقاومت دست زد. نیروهای کمکی خود را به نزدیگی وی رساندند و او توانست در پناه آتش سلاحهای آنها خود را رها و به بقیة پیشمرگان ملحق شود، اینک آتش گلولة مسلسلها بر پیشمرگان کومه‌له باریدن گرفت. انفجار موشک آرپی‌جی٧ و نارنجکهای دستی، پیشمرگان را در تنگنا و شرایطی سخت قرار داد. یک واحد از پیشمرگان اقدام به تعرض برای نجات یاران خود ‌نمودند ولی در کمین پیشمرگان حزب دمکرات گرفتار شدند و چهار تن از آنان جانباختند. باران گلوله‌ها و آتش موشکهای آرپی‌جی بر رودخانه منجر به زخمی شدن دو نفر دیگر شد.

نیروهای رژیم از درون پایگانهای خود نظاره‌گر این نبرد مرگبار بودند و با خواندن آواز و رقص به شادی پرداختند و همزمان با آتش سلاحهای سنگین مواضع پیشمرگان را نشانه رفتند.

پیشمرگان کومه‌له بالاخره با چند ضدحمله اقدام به دور کردن پیشمرگان حزب دمکرات از مواضع خود شدند و توانستند تا تاریک شدن هوا مقاومت کنند. با تاریک شدن هوا جنازة جانباختگان را به مردم روستا سپردند تا خاکسپاری کنند. سپس انها با حمل دو زخمی از منطقه دور شدند.

پیشمرگان حزب دمکرات، پیشمرگ اسیر کومه‌له حمید یاسی را که به تاز‌گی هیجده سالگی را تجربه کرده بود تا ارتفاعات روستای گلین ” گه‌‌ڵین” با خود بردند و در آنجا اعدام کردند.

در میانه این درگیریها پنج نفر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای:

١- جلیل ذکریائی ٢- حمید حاجی‌میرزائی ٣-پرشنگ رستم‌گرجی ٤-حمیرا باسامی ٥- حمید یاسی جانباختند. و همچنان دو نفر دیگر از جمله فرمانده گردان و یکی از اعضای کمیتة ناحیة سنندج که همراه پیشمرگان بود زخمی شدند. فرماندة گردان برای همیشه امکان فعالیت نظامی را از دست داد.

در این درگیری یکی از پیشمرگان حزب دمکرات بنام حه‌مه رنگینه زخمی و چشمان خود را از دست داد و برای همیشه از موهبت بینائی محروم شد. در هنگام عقب‌نشینی پیشمرگان حزب دمکرات، مجدادا و اینبار با نیروهای رژیم اسلامی درگیر شدند. در میان درگیریها و شرایطی که بر آنها تحمیل شد، متاسفانه حه‌مه رنگینه باسارت نیروهای رژیم در آمد. این درگیری بار دیگر نشان داد که جنگ داخلی چگونه تمامی انرژی، توان، امکانات و جان فرزندان کردستان را که باید در تقابل با رژیم خونخوار و هار بکار گرفته می‌شد، به خود اختصاص داد.

در دوم مهر ١٣٦٤ در ساعت پنج و نیم بعدازظهر، پیشمرگان کومه‌له در روستای باشبلاغ از توابع منطقة فیض‌الله‌بیگی سقز با پیشمرگان حزب دمکرات درگیر شدند. بعد از دو ساعت نبرد سنگین و سنگر به سنگر در میان کوچه‌های روستا و در پناه دیوار منازل مردم روستا، پیشمرگان حزب دمکرات از روستا عقب‌نشینی کردند. نبردی سخت و مرگبار در تپه‌ها و ارتفاعات اطراف روستا بمدت سه ساعت و نیم ادامه یافت و در ساعت ده شب پیشمرگان حزب دمکرات از منطقه عقب‌نشینی کردند.

در میانة این درگیریهای مرگبار تعداد شش تن از پیشمرگان حزب دمکرات و در میان آنها دو فرمانده از واحدهای ( په‌ل )‌ بنامهای:

١-ابراهیم ملک‌مدنی ٢- حمید احمدی ٣- حسن رسول‌نژاد ٤- رحمان کاکائی ٥- فیض‌الله میرزاپور ٦- کریم زارعی جانباختند و حداقل چهار نفر از آنها زخمی شدند.

در میانة درگیریها همچنین یکی از پیشمرگان کومه‌له بنام:

سعید رحمانپور جانباخت.

بعد از اتمام درگیریها در روستای باشبلاغ پیشمرگان کومه‌له از منطقة درگیریها عقب‌نشینی کردند. پس از آن پیشمرگان حزب دمکرات برای جمع‌آوری و خاک‌سپاری جانباختگان خود به روستا باشبلاغ بازگشتند. پیشمرگان حزب دمکرات در فضای از دست دادن و زخمی شدن تعداد زیادی از یاران خود بشدت عصبی و ملتهب بودند. مردم روستا نیز بشدت از فضای جنگ داخلی ناراحت و به آن جنگ خانمانسوز در پناه منازل و فرزندانشان معترض بودند. یکی از پیشمرگان بناگهان به مردم روستا که در حال جمع‌آوری جنازة جانباختگان بودند پرخاش کرد. پرخاش پیشمرگ با عکس‌العمل مردم روستا از جمله آنها یکی از هواداران کومه‌له بنام خالد غفاری مواجه شد. یکی از پیشمرگان حزب دمکرات با از دست دادن کنترل خود بناگهان در برابر چشمان حیرت‌زده مردم، خالد غفاری را برگبار بست. این اتفاق اینبار مردم را به اعتراض بیشتر و شدیدتر علیه آنان ترغیب کرد. پیشمرگان حزب دمکرات بخاطر اجتناب از تکرار مجدد فاجعه، مردم را بزور و با شلیک تیر هوائی بدرون منازل خود فرستادند و مانع خاکسپاری خالد در گورستان روستا شدند. این اقدام بنوعی اعلام حکومت نظامی در روستا بود.

خالد غفاری، به مدت دو سال شکنجه‌گاهها و زندانهای رژیم اسلامی را تجربه کرده بود. وی تنها دو ماه بود که با دنیائی از فشارهای روحی و روانی ناشی از فضای شکنجه و مرگ دژخیمان زندان رژیم به نزد خانواده و نزدیگان خود بازگشته بود. اما او اینبار در میانة جنگ خانمانسوز پیشمرگان کردستان نابود شد. مرگ خالد فضای منطقه و شهرهای سقز و بوکان را بشدت ملتهب کرد. چنین اتفاقات دهشتناکی بغیر از فضای دلسردی و نگرانی از افول جنبش کردستان و تقویت رژیم اسلامی، هیچ چیز دیگری را برای مردم کردستان بارمغان نیآورد.

در چهاردهم مهر ١٣٦٤ پیشمرگان کومه‌له در روستای قشلاق هیجانان از توابع سرشیو سقز با پیشمرگان حزب دمکرات درگیر شدند. این درگیری بعد از مدت کوتاهی با زخمی شدن دو نفر از پیشمرگان حزب دمکرات از نیروی عزیز یوسفی باتمام رسید.

در هفدهم مهر ١٣٦٤ پیشمرگان کومه‌له در روستای دره‌ویان از توابع سقز با پیشمرگان حزب دمکرات درگیر شدند. در این درگیری که مدت کوتاهی ادامه داشت، یک فرمانده ( لک ) حزب دمکرات بنام: صالح لطفی باسارت پیشمرگان کومه‌له در آمد.

در اول آبانماه پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در اطراف روستای میگ از توابع سقز درگیر شدند. در این درگیری یکی از پیشمرگان حزب دمکرات باسارت پیشمرگان کومه‌له در آمد.

در ششم آبانماه ١٣٦٤ ضدکمین پیشمرگان کومه‌له در مدخل روستای کانی‌کوزه‌له” کانی کوزه‌ڵه” مریوان در کمین پیشمرگان حزب دمکرات گرفتار شد. در این کمین پیشمرگان حزب دمکرات، پیشمرگ کومه‌له علی غفاری ( علی چوری) جانباخت.

در دهم آبانماه ١٣٦٤ پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در روستای میرگه‌نخشینه از توابع منطقه گورگ سقز درگیر شدند. در این درگیری یکی از پیشمرگان کومه‌له بنام:

محمد مینائی و یکی از پیشمرگان حزب دمکرات بنام:

کریم صالحی جانباختند.

چند پیشمرگ کومه‌له و همچنین چند نفر از پیشمرگان حزب دمکرات زخمی شدند.

در بیستم آبانماه پیشمرگان کومه‌له با پیشمرگان حزب دمکرات در روستای آلیجان “ئاڵی‌جان” از توابع خرخره سقز بمدت دو ساعت درگیر شدند. درگیری با عقب‌نشینی پیشمرگان حزب دمکرات از روستا باتمام رسید.

فاجعة گردان ٢٢ ارومیه، ادامة تراژدی رقابت کور در جنگ داخلی!

توهم حاکم بر فرستادن گردان ٢٢ ارومیه به شمال کردستان!

عملیاتهای پی در پی پیشمرگان کومه‌له علیه نیروهای حزب دمکرات در جنوب کردستان، دست‌یابی به “پیروزی” و قرار دادن آنها در وضعیت دفاعی از یکسو، و از سوی دیگر عملیاتهای موفقیت‌آمیز و پرقدرت پیشمرگان کومه‌له علیه نیروهای حکومت اسلامی، تصرف پایگاهها و مراکز نیروهای رژیم در مناطق مختلف جنوب کردستان، کمیتة مرکزی کومه‌له را متوهم کرد. در این رابطه رادیو کومه‌له متناوبا در تفصیرهای سیاسی خود از توانائی نیروهای کمونیست و توانای کومه‌له در “شکست” حزب بورژوازی دمکرات سخن می‌گفت و اعلام می‌کرد که این کومه‌له است که “پیروز” میدانهای نبرد علیه حزب دمکرات است.

حزب دمکرات نیز تلاش داشت تا با رد این ادعاهای کومه‌له در مقابل، مداوم و پیوسته در گفتارهای رادیوئی اعلام کند، نیروهای کومه‌له از تمامی نواحی کردستان پاکسازی شده‌اند و تنها در منطقه‌ای محدود در حد فاصل سنندج – سقز – مریوان تجمع کرده‌اند و امکان حضور در سایر مناطق کردستان را ندارند. این ادعا را نیز بارها عبدالرحمان قاسملو در مصاحبه با بخش فارسی رادیو‌های صدای آمریکا، بی بی سی و رادیو فرانسه تکرار کرد و تلاش نمود تا جایگاه کومه‌له را در جنبش کردستان ناچیز و بی‌تاثیر نشان دهد.

کمیتة رهبری کومه‌له و در راس آنها عمر ایلخانیزاده “تئوریسین نظامی کومه‌له” بفکر “مناطق گشائی” افتادند. عمر ایلخانیزاده که خود را ناپلئون بناپارت کومه‌له می‌دانست و همیشه کتاب ناپلئون را در زیر بغل داشت برنامه‌ فرستادن پیشمرگان کومه‌له به شمال کردستان را برنامه‌ریزی کرد. عمر ایلخانیزاده فکر کرد چرا یک گردان پیشمرگ را راهی شمال کردستان نکند و “پیروزیهای جنوب” در شمال کردستان را رقم نزند؟. تا با این اقدام تبلیغات حزب دمکرات در رابطه با عدم حضور کومه‌له، را در شمال کردستان خنثی نماید. اقدامی اراده‌گرایانه و ذهنی که فاجعه گردان٢٢ ارومیه را رقم زد. زیرا:

کمیتة رهبری کومه‌له در فضای رویاپردازیها و بلندپروازیهای خود از جان فرزندان مردم کردستان مایه گذاشت. آنها در فضای رقابتی کور، ویژگیها و شرایط خاص حاکم بر جنوب کردستان را منطبق با ویژگیها و شرایط خاص حزب دمکرات در شمال کردستان ارزیابی کردند. آنها نفهمیدند و یا نخواستند بفهمند که، شناخت دقیق، منطبق و بروز شده پیشمرگان حزب دمکرات از وضعیت منطقة شمال، دارا بودن تعداد بسیار بیشتری از پیشمرگان و هوداران و فعالان آنها در منطقه، داشتن مناطق پشتگاهی و امن، برای در امان ماندن از تعرضات رژیم و تجدید قوا و استراحت، تفاوتهای اساسی را بزیان پیشمرگان کومه‌له در منطقه رقم می‌زند.

بعد از تصمیم کمیتة رهبری کومه‌له برای فرستادن یک گردان پیشمرگ به شمال کردستان، عمر ایلخانیزاده مسئول برنامه‌ریزی، تهیه ملزومات و اجرائی کردن این تصمیم شد. با توجه به اینکه پیشمرگان بومی منطقه بسیار کم و جوابگوی این اقدام نظامی نبودند، تصمیم گرفته شد که، تعداد زیادی پیشمرگ از سایر مناطق کردستان در گردان سازماندهی کنند. اکثریت این پیشمرگان کم تجربه و از پیشمرگان تازه مسلح شده و تمامی آنها کوچکترین آشنائی با مناطق شمال کردستان نداشتند. این اقدام غیرهوشمندانة وی نیز خود مزید بر علت شد. متاسفانه نتیجة این تصمیم غلط و نابجا از پیش مشخص بود و با وجود اینکه تعداد بسیار زیادی از افراد درون تشکیلات و از جمله آنها خود من با عمر ایلخانیزاده صحبت کردیم و این تصمیم را خام و خطرناک خواندیم. متاسفانه این صحبتها بیفایده و او فقط به “پیروزیهای” واهی خود فکر می‌کرد.

وقتی که نتیجة این تصمیم به یک تراژدی منتج شد، طبق معمول همیشگی در رهبری تشکیلات کومه‌له، هیچ شخص یا نهادی مسئولیت این تراژدی دهشتناک را بعهده نگرفت و حتی کمیتة ناحیه ارومیه و مسئولین گردان را با این تحلیل کذب که آنها به حزب دمکرات توهم داشتند و نتوانستند بموقع و مناسب گردان را در منطقه رهبری کنند، مقصر ارزیابی کردند. کمیتة رهبری بدین‌سان تلاش نمود تا با خالی کردن شانه از زیر مسئولیت این تراژدی دهشتناک، بازتاب و تاثیرات مخرب آنرا طبق معمول در درون تشکیلات خنثی نماید.

اما با توجه به فضا و شرایط حاکم بر پیشمرگان گردان٢٢ ارومیه، در همان هفتة اول حرکت و پدیدار شدن چالاشهای جدی پیش‌رو و پیش‌بینی خطراتی واقعی در مسیر، سوالاتی بسیار در ذهن پیشمرگان مطرح شد، سوالاتی مانند:

چرا کمیتة ناحیة ارومیه و فرماندهان گردان٢٢ تصمیمی قاطع در جهت توقف ماموریت محوله از ناحیة رهبری کومه‌له را نگرفتند؟.

چرا با توجه به تمامی مولفه‌ها که نشان از بروز اتفاقی ناگوار در پس تحلیل ارده‌گرایانه و نابخردانة کمیتة رهبری داشت، مسئولین ناحیه و گردان کماکان مردد و به ماموریت ادامه دادند؟.

دلایل این عدم قاطعیت، تردید و عدم تصمیمی منطقی برای توقف ماموریت گردان٢٢، را می‌توان در شرایط و فضائی که کمیتة رهبری، بر تشکیلات کومه‌له حاکم کرده بود، یافت.

برای روشن شدن این فضا و درک بیشتر از این موضوع به نمونه‌ای از گرفتار شدن دهها نفر از پیشمرگان کومه‌له، در کمین مرگبار پیشمرگان حزب دمکرات، در منطقة بانه می‌پردازم.

فرمانده‌ گردان و یکی از مسئولین ناحیة بانه در یک تصمیم منطقی توانستند از یک فاجعة دهشتناک دیگر جلوگیری کنند، اما نتیجة این اقدام هوشمندانة آنها بجای پیشوازی و تشویق از جانب کمیتة رهبری، متاسفانه، عکس‌العمل منفی و تخریب شخصیت این افراد را در پی داشت.

در پائیز ١٣٦٤ گردان بانه در درون دره‌ای در حرکت بود که، پیشمرگان کومه‌له بناگهان متوجه ‌شدند که پیشمرگان حزب دمکرات در تمامی ارتفاعات استراتژیک و نقاط کلیدی و مسلط بر دره مستقر و پیشمرگان کومه‌له در میانة کمینی مرگبار گرفتار آمده‌اند.

در انمقطع طاهر شعبانی فرماندة گردان و احمد اقدامی عضو کمیتة ناحیة بانه، در کومه‌له بودند و عمر رحیمی، فرماندة نیروی حزب دمکرات بود، که این کمین مرگبار را برای آنها فراهم کرده بود. طاهر شعبانی و احمد اقدامی و عمر رحیمی، هر سه نفر از دوستان قدیمی گرمابه و گلستان، دوران مدرسه و روزهای بعد از آن بودند، که مناسبات دوستانة خاصی با همدیگر داشتند و با وجود فضای تاریک جنگ داخلی و جنگهای مرگبار با همدیگر، کماکان پا برجا و می‌توانست کارساز باشد.

با توجه به فضای وقوع یک جنگ خونبار و زینبار برای پیشمرگان کومه‌له، بلافاصله طاهر شعبانی و احمد اقدامی وارد عمل ‌شدند و در گفتگوئی با عمر رحیمی، با تکیه بر مناسبات دیرین خود، تصمیم گرفتند که، پیشمرگان کومه‌له بدون درگیری از میانة کمین عبور کنند. در واقع تمامی مسئولین و پیشمرگان حزب دمکرات با تصمیم فرماندة خود موافق نبودند و تعدادی از آنها که در نقاط مسلط بر دره مستقر بودند، پیشمرگان کومه‌له را در هنگام عبور، با توهین و الفاظی زشت، بدرقه کردند.

قاعدتا اقدامات مسئولین ناحیة بانه در نجات دهها پیشمرگ کومه‌له از مرگ حتمی، اقدامی هوشیارانه و منطقی محسوب می‌شد و اگر در تشکیلات رهبرانی منطقی و دلسوز برای جنبش کردستان وجود داشت، باید این اقدام مورد تقدیر و توجه قرار می‌گرفت. اما متاسفانه نه تنها اقدام آنها مثبت ارزیابی نشد، بلکه کمیتة منطقة مرزی و کمیته رهبری کومه‌له و در راس آنها عمر ایلخانیزاده، طاهر شعبانی و احمد اقدامی را به ترسیدن و همچنین توهم به حزب دمکرات متهم کردند و در ادامه با شانتاژ و پخش شایعه در درون تشکیلات اقدام به ترور شخصیت این دو مسئول فداکار تشکیلات بانه کردند. این افراد از همان اوایل جنبش کردستان فعالانه در تمامی عرصه‌های مبارزه با حکومت اسلامی ایران شرکت داشتند. بشهادت پیشمرگانی که آنها را از نزدیک می‌شناختند و پیوسته در تماسی تنکاتنگ با آنها بودند، طاهر شعبانی و احمد اقدامی از جمله رزمنده‌ترین و صادق‌ترین افراد درون تشکیلات بودند. آنها در تمامی این سالها جان بر کف در میادین نبرد در صف اول مبارزه علیه نیروهای رژیم حضور داشتند. متاسفانه بناگهان آنها را ترسو و بزدل نامیدند و با ایجاد فضای ترور شخصیت و منزوی کردن آنها در میان پیشمرگان و کادرهای تشکیلات، کار را به جائی رساندند که هر دو نفر آنها از تشکیلات کومه‌له کنارگیری کنند.

با توجه به چنین فضأ مسموم و نابخردانه‌ای که کمیتة رهبری کومه‌له فراهم آورده بود، آیا راحت بود، که مسئولین کمیتة ناحیة ارومیه و گردان٢٢ نیز چنین اقدامی را در دستور کار خود قرار دهند؟!.

خاطرات اسماعیل جهاندیده، از ترازدی قتل‌عام پیشمرگان در شمال کردستان!

اسماعیل جهاندیده ( اسماعیل عجم ) یکی از پیشمرگان کومه‌له بود که در تمامی دورانهای مختلف همراه گردان ٢٢ ارومیه در فعالیت بود. وی در خاطرات خود بنام: خاطرات یک سوسیالیست آذربایجانی در کردستان، وقایع دهشتناک ناشی از این تصمیم رهبری کومه‌له و تبعات ناشی از آن را بسیار دقیق و به بهترین شکل ممکن به رشتة تحریر در آورده است. وی در بخشی از مقدمة این خاطرات خود می‌نویسد:

پیشمرگان قدیمی خاطرات زیادی از تلخی‌های جنگ داخلی کردستان در سینه دارند که هنوز در اختیار جنبش و مردم نگذاشته‌اند. تاریخ مبارزات آزادیخواهانه، استقلال‌طلبانه و برابری‌طلبانة مردم کردستان در قالب خاطرات هم قابل ثبت است.

خاطره‌ای که در زیر می‌آید مانند دیگر خاطرات یکی از اسناد تاریخی ملت کرد است که ماهیت جنایتکارانه و ضددمکراتیک حزب دمکرات کردستان را نشان می‌دهد. من نخواستم خاطراتم را با خود نگه داشته و بعد از مدتی در زیر خاک مدفون گردند.

این خاطره داستان غم انگیز، داستان رنج و تلاش پیشمرگانی است که بدست حزب دمکرات کشته شدند، پیشمرگانی که در دهها و صدها جنگ بر علیه اشغالگران کردستان جنگ کرده و تجربیات فراوانی کسب کرده بودند. بی‌شک نام و یاد این جنگاوران راه برابری انسانها، آزادی و رهایی سرزمین کردستان از اشغال دشمن هرگز فراموش نخواهد شد. من برای گرامیداشت یاد همرزمان جانباختة گردان 22 به چگونگی واقعه و فاجعه پرداختم ، فاجعه‌ای که سالیان دراز در موقع بیان آن دچار شوک می‌شدم. امید است شاخه‌های مختلف کومه‌له و حزب کمونیست ایران که از آزادی بیان و مطبوعات سخن میگویند بخاطر رنجش دل رهبران جنایتکار حزب دمکرات‌ها از انعکاس و انتشار این خاطرات شوکه نشوند.”

اسماعیل جهاندیده در ادامه ضمن پرداختن به شرایط و مناسبات حاکم بر پیشمرگان گردان ٢٢ در اردوگاه مرکزی کومه‌له، به تصمیم رهبری کومه‌له برای بازگشت آنها به شمال کردستان می‌پردازد.

تصمیم نادرست و غیر مسئولانه رهبری حزب کمونیست ایران و کومه‌له !

از اوایل پاییز سال 1364 خبر برگشتن گردان به حوالی ارومیه پخش شده و واکنشهای متفاوتی در برخورد به این خبر ایجاد شد. شادی و نگرانی در همه دیده می‌شد. رفتن به میان زحمتکشانی که با تمام وجود به پیشمرگان عشق می‌ورزیدند احساس لذتبخشی در انسان ایجاد می‌کرد، اما یادآوری و تصور اشغالی بودن کامل منطقه و وجود دو دشمن بزرگ در برابر نیروی کوچک پارتیزانی کومه‌له بسیار نگران کننده بودند. با شنیدن این خبر این سوالات برای خیلی‌ها مطرح شد که چه شد از شمال آمدیم؟ و چه شد که دو باره برمیگردیم؟ و چرا برمیگردیم؟. کسی نمیدانست که بر چه اساسی و با چه دلایلی رهبری چنین تصمیم غیرمسئولانه‌ای را گرفته است. در شش ماه گذشته، اوضاع جنگ و توازون قوا در منطقه به نفع ما تغییر نکرده و حتی اوضاع بدتر از گذشته شده بود. کسانی که دید و قدرت تحلیل نظامی داشتند اتخاذ سیاست نیرو فرستادن به مناطق اشغالی ارومیه را دور از عقل می‌دانستند.

اعضای کمیتة مرکزی کومه‌له و حزب کمونیست ایران تصمیم قطعی روانه کردن گردان 22 به حوالی ارومیه و سلماس را در غیاب موافقت یا مخالفت اعضا و پیشمرگان گرفته بودند. به این منظور دستورات لازم برای تدارک لباس، مهمات، کفش، اسب و غیره داده شده و سازماندهی گردان در دستور کار قرار گرفته بود. مدرسة حزبی دورة چهارم در اواسط مهر ماه تمام شد و همه اعضا و مسئولان به گردان برگشتند. همچنین در همان روزها تعدادی از پیشمرگان گردانهای جنوب و اشنویه به گردان بیست و دو منتقل شدند.

گردان بیست و دو ترکیب ویژه‌ای داشت. پیشمرگان این گردان متشکل از ترکها و کردها بودند. پیشمرگان کرد بومی حوالی ارومیه، سلماس و خوی به لهجه بادینی و پیشمرگانی که از اهالی مناطق مهاباد و بوکان و اشنویه بودند به لهجه سورانی صحبت میکردند. سورانیها تلاش میکردند با لهجه بادینی یا کرمانجی مردم آن منطقه صحبت کنند. اکثریت پیشمرگان گردان به دو زبان ترکی و کردی آشنایی کامل داشته و بطور روزمره به سورانی، بادینی و ترکی صحبت می‌کردند.

گردان ارومیه بخاطر وجود کادرهای کمونیست، رزمنده، باتجربه، باایمان، منضبط، سیاسی، نظامی، صمیمی، انسان‌دوست استخوان بندی محکمی داشت و از قدرت و توانایی های بزرگی برخوردار بود. به همین جهت این گردان بارها درجریان جنگهای بزرگ، نیروها و لشکرهای چند هزار نفری جمهوری اسلامی ایران را شکست داده بودند

اسماعیل جهاندیده ( اسماعیل عجم ) ضمن پرداختن به اسامی افراد تاثیرگذار در گردان ادامه میدهد:

بعد از پایان مدرسه حزبی سازماندهی گردان و انتخابات مسئولین از بالا تا پایین در دستور کار قرار گرفته بود. در اواسط مهر ماه 1364در سالن بزرگ حصیری، جلسه‌ای در باره برگشتن گردان 22 به منطقة ارومیه و انتخابات کمیتة ناحیه برگزار گردید. رفقای گردان همه از پایگاههای حوالی به اردوگاه آمدند و پایگاهها را به تعدادی دیگر سپردند.

نزدیک به هشتاد پیشمرگ در سالن حصیری بزرگ در کنار هم دور تا دور نشسته و در انتظار آغاز جلسه بودند. سلطان و سلیم در بالای مقر نشسته بودند. ابتدا آنها موضوع رفتن به غرب ارومیه را توضیح دادند. بعد از آنها پیشمرگان نوبت گرفته و اظهارنظر کردند.

تعدادی از رفقا بویژه افراد بومی بدون تجزیه و تحلیل اوضاع منطقه، از تصمیم کمیتة مرکزی مبنی بر برگشتن گردان به منطقة کردنشین ارومیه حمایت کرده و از این تصمیم خوشحال بودند. تعدادی از پیشمرگه‌ها بر گسترش جبهه جنگ، پراکنده ساختن نیروهای حزب دمکرات و جمهوری اسلامی و گسترش منطقة فعالیت کومه‌له در میان زحمتکشان تاکید می‌کردند.

تعدادی از دوستان به مشکلات جدی در منطقه اشاره کردند ولی آنها مخالفتی با رفتن به مناطق فعالیت خود نداشتند. بخشی از رفقا که من هم جز آنها بودم فعالیت در حوالی ارومیه و سلماس را بسیار سخت و خطرناک می‌دانستند اما آنها از سختی و خطر هراسی نداشته و به زندگی سخت و پر خطر عادت کرده بودند و بر این باور بودند که سخت‌ترین شرایط را با از خود گذشتگی، اراده محکم و شکست‌ناپذیر خود تحمل خواهند کرد. آنها برای به انجام رساندن وظایف حزبی و تصمیمات رهبری، به هر گونه فداکاری حاضر و آماده بودند. آنها مشکلات و سختیهای واقعی را درک کرده و آنها را بیان کردند. این تعداد از رفقا به نزدیکی زمستان سرد و پر برف منطقة شمال، نبودن روستای آزادی برای استراحت و بستری کردن رفقای زخمی و مریض اشاره نمودند. آنها همچنین متذکر شدند که پیشمرگان نمی‌توانند مانند سال گذشته بیشتر ساعات شب و روز را در میان برف و سرمای کوه‌ها و دره‌ها بسر ببرند و در برابر دو دشمن مقاومت کنند. این رفقا با برشمردن همه مشکلات موجود در منطقة کوچک و اشغالی کردنشین ارومیه و نشان دادن شرایط نامناسب منطقه قصد داشتند، رهبری کومه‌له و مسئولین گردان را از تصمیم فرستادن گردان 22 به مناطق شمالی منصرف کنند. اما آنها بخاطر تسلط روحیة نظامیگری بر تشکیلات جرات نکردند مخالفت آشکار و علنی خود را با رفتن به حوالی ارومیه اعلام کنند. مخالفت با رفتن گردان 22 به طرف شمال بمعنای مخالفت با تصمیمات رهبری حزب تلقی شده و از طرف بعضیها به ترسویی، راحت طلبی و انفعال متهم می‌شدند. در آن موقع اظهارنظر در برابر سیاستهای نظامی رهبری آسان نبود و معمولا با تحقیر و اتهام روبرو می‌شد.

در این میان تنها منصور شوکتی بعد از تحلیل دقیق نظامی منطقه، با شهامت و جسارت فراوان برگشتن گردان بیست و دو را احمقانه و خطرناک توصیف کرد. اما خیلی‌ها به حرفهای او اهمیتی ندادند. کسی نمی‌توانست مخالفت منصور را دال بر بزدلی و ترسویی او بگذارد چون او در جنگها اثبات کرده بود که یکی از جسورترین پیشمرگه‌ها است.

همه پیشمرگان در اشغالی بودن کامل منطقه، قدرت تعرضی جمهوری اسلامی و حزب دمکرات بر علیه کومه‌له، تغییر معادلات و اوضاع نظامی منطقه به نفع رژیم و حزب دمکرات، کمیت چشمگیر نیروهای کومه‌له در برابر دو دشمن، انزوا و عدم ارتباط گردان 22 با دیگر نیروهای کومه‌له و سختیهای نابود کننده طبیعت در فصل سرما و زمستان اتفاق نظر داشتند و می‌دانستند که بخاطر این وضعیت سخت از منطقه عقب نشسته بودند.

کسی نمی‌دانست بخاطر کدام بهبودها یا تغییراتی در وضعیت نظامی منطقه، گردان 22 به شمال روانه می‌شود؟ کسی ندانست که گردان 22 با چه اهداف و سیاستی با تعداد کم و در فصل سرما به میدان جنگ به مقابل دو دشمن قوی‌تر روانه می شود؟ آنچه که پیشمرگان دریافته بودند این بود که رهبری کومه‌له اهداف نظامی، سیاست‌های نظامی را نه بر اساس واقعیت‌های موجود بلکه بر اساس نشان دادن حضور فعال و گسترده کومه‌له در منطقه و رقابت با حزب دمکرات تعیین می‌کرد.

بعد از دو ساعت گفتگو، در قسمت دوم جلسه، انتخابات کمیتة ناحیه برگزار شد. چند نفری کاندید شدند که در این انتخابات سلطان خسروی، سلیم و محمد فتاحی اعضای اصلی کمیته ناحیه و سیدحسین موسوی و رضا کعبی بعنوان اعضای علل‌بدل انتخاب شدند. در این سازماندهی سلیم بعنوان فرمانده گردان 22 تعیین شده بود.

اسماعیل جهاندیده، در ادامه به چگونگی انتخاب مسئول سیاسی گردان و روند آماده شدن و رفتن به یک مانور در کوهستان برای ایجاد آمادگی واحد و گرفتن عکس و فیلم می‌پردازد[23] و ادامه می‌دهد:

حرکت بسوی شمال!

” در تاریخ چهارم آبانماه 1364صدها نفر از پیشمرگان مستقر در اردوگاه مالومه بعد از صبحانه برای بدرقة یکی از محبوب‌ترین و فعال‌ترین گردانهای خود در وسط اردوگاه جمع شده بودند. گردانها و واحدهای نظامی مناطق مختلف کردستان همیشه به اردوگاه آمد و رفت داشتند، اما برای بدرقة هیچ گردانی این همه آدم جمع نشده بود. ماشینهای وانت‌بار و لندرور در راه خروجی اردوگاه پارک شده بودند. همه رفقا لباس یکرنگ و تازه‌ای پوشیده، رخت یا حمایل پر از خشاب بسته و تفنگها را بر دوش انداخته و مشغول عکس گرفتن و صحبت با رفقایشان بودند. کوه بلند آسنگران از پشت اردوگاه ناظر لحظات هیجانی و غم‌انگیز این تعداد از جنگجویان آزادی و برابری بود. احمد ترک بخاطر زخم دستش نمی‌توانست با گردان همراه شود. او از جدا شدن از رفقا بخصوص مصطفی (خسرو) که از فامیلهای خانوادگیش بود افسرده و غمگین به نظر می‌رسید. آنروز احمد تمام مدت با خسرو بود و نمی‌خواست لحظه‌های بودن با خسرو را از دست بدهد. مصطفی از عمق احساسات و عواطف احمد نسبت به خودش بخوبی آگاه بود و به همان اندازه احساس نزدیکی و محبت به احمد می‌کرد. آنها ضمن صحبت‌هایشان توصیه‌هایی به همدیگر می‌کردند. احمد هم مانند مصطفی از کادرهای فعال و موفق کومه‌له بود که در منظقة مکریان زخمی شده و چند ماه پیش به گردان ارومیه منتقل شده بود.

لحظه جدایی فرا رسیده بود. دست دادنها و روبوسی‌ها تمامی نداشت. آواز ” آیرلیق” ترکی یادم افتاده بود که می‌گوید هیچ دردی بدتر از جدایی نیست. رابطه عاطفی عمیق و ناگسستنی بین این انسانها ایجاد شده بود. پیشمرگان کمونیست گردان ارومیه این رابطه محبت آمیز و صمیمی را با فداکاریها و زحمات فراوان در دل میلیونها انسان مبارز و آزادیخواه ایجاد کرده بودند. آنها در میان پیشمرگه‌های دیگر گردانها و ارگانهای مرکزی حزب تاثیرات خوبی بجا گذاشته و همه از کادرها و جنگجویان این گردان بخوبی یاد می‌کردند. در موقع حرکت افراد هر واحد نظامی در ماشین‌های تعیین شده جای گرفتند. با حرکت ماشینها دستها به تکان در آمدند. اشک در چشمان روناک و آوات که دوازده سیزده سال بیشتر نداشتند میدرخشید. آنها بهمراه بچه‌های دیگر که دوستهای زیادی در گردان پیدا کرده بودند تا پیچ جاده خاکی اردوگاه در میان گرد و غبار ماشین‌ها می‌دویدند و دست تکان می‌دادند. ماشینها از جاده شنی، از مقابل مقرهای سازمان راه کارگر، چریکهای فدایی خلق و حزب دمکرات کردستان عبور کرده و به شهرک کهریزه رسیدند. قرارگاه بزرگ مجاهدین خلق ایران در آنسوی شهرک یعنی در نزدیکی راه کهریزه و سلیمانیه قرار گرفته و دیوارهای بلند حفاظتی دور آنرا محاصره کرده بودند. این قرارگاه یکی از پایگاههای بزرگ مجاهدین بوده و در عین حال محل زندانی شدن و شکنجه صدها نفر از مخالفان مجاهدین بخصوص مخالفان انقلاب ایدئولوژیک مسعود و مریم بود. ماشینهای گردان 22 از کهریزه و سلیمانیه، شقلاوه و غیره گذشته و به روستای شیوان وارد شدند. در روستای ویران شدة شیوان هم مجوز عبور گردان مانند ایستهای بازرسی مسیر راه به افراد بازرسی نشان داده شد.

شیوان روستایی بود که شش ماه پیش روستایی آباد، زیبا و پر از مردم صمیمی و انقلابی کرد بود که پذیرایی خوبی از ما کرده بودند، اما در نتیجة جنگ ایران و عراق روستا به ویرانه تبدیل شده و مردم روستا را ترک کرده بودند. ویرانی روستای شیوان غم و اندوه بزرگی را در دل پیشمرگه‌ها نهاد. بلندیهای اطراف روستا پوشیده از خاکریز و سنگرهای پایگاههای نظامی عراق بودند. ماشینهای ارتشی مداوم در آمد و رفت بوده و منطقه به تمامی نظامی بود.

فرماندهان گردان اعلام کردند که چند روزی اینجا خواهیم ماند تا راهنما و راهی مناسب پیدا کنیم. برای پیشمرگان آشکار شد که هنوز آمادگی لازم و کافی برای حرکت ایجاد نشده است. هر دسته از پیشمرگان در نقطه‌ای مستقر شدند. آنها در میان خرابه‌ها بدنبال جایی بودند تا کیسه خواب خود را پهن کنند. مواد غذایی و مهمات زیادی در کنار دیوار فرو ریخته‌ای گذاشته شده بود. رفقا در گروه‌های چند نفره قدم زده یا با هم در گوشه‌ای صحبت می‌کردند. در این روزها هوا آفتابی و گرم بود در حالی که هوای کردستان در ایران در آن موقع از فصل همیشه سردتر بود. افراد گردان در داخل خرابه‌های روستا و در میان پایگاههای عراقی روزها و شبهای کسل کننده‌ای را سپری می‌کردند. آنها انتظار نداشتند در چنین جایی زمین‌گیر شوند. تعدادی از مسئولین انتقاد می‌کردند که چرا پیشمرگان را بیخودی خسته می‌کنید؟. اگر آماده نبودید چرا از اردوگاه زود حرکت کردید؟ سربازان عراقی از پایگاهایشان معمولا پیش ما آمده و صحبت می‌کردند. خلیل مبارکی تنها رفیقی بود که کمی عربی می‌دانست. او در مریوان متولد شده بود اما در دوران کودکی با خانواده‌اش به عراق رفته و چند سالی در عراق زندگی کرده بود. خلیل با تعدادی زیادی از سربازان آشنا و دوست شده بود. ما برای ایجاد فضای شاداب و دلپذیر، هر شب در محوطه‌ای آتش روشن کرده و برنامه آوازخوانی و رقص برپا میکردیم. هر شب عسکرهای عراقی با دیدن نور آتش و شنیدن صدای آلات موسیقی ما یعنی صدای در قابلمه و صدای سطل نایلونی، بسرعت از تپه‌های نزدیک پایین آمده و به جمع ما می‌پیوستند و رقص و آواز عربی و کردی شروع می‌شد. برنامه هر شب معمولا با رقص و آواز کردی آغاز و با رقص و آواز عربی پایان می‌یافت.

روز دوازدهم آبان حوالی ظهر دو ماشین بخش دیپلماسی کومه‌له ( آسوس ) مواد غدایی یعنی نان، گوشت کنسرو شده و پنیر آوردند آنها به سعادت خبر دادند که دختر چهارسالة او و مادرش از نقده به اردوگاه آمده و او باید به اردوگاه برگردد. سعادت از اینکه نمی توانست با بهترین همرزمانش به منطقة فعالیت برود شدیدا ناراحت بود. او ساعتی بعد برای بدرود دست همه رفقای گردان را فشرده و با چشمان اشک‌آلود از آنها جدا شد. در آنروز با شنیدن کلمه مادر چشمهایم پر از اشک شدند. مادرم برای ما آنقدرگریه و اشک ریخته بود که چشمایش رو به کوری بودند. در طی چهارسال گذشته فقط سه بار او را ملاقات کرده بودم. شکی نداشتم که آنروز مادرم بیش از همیشه بیاد من بود چون بیست و پنج سال پیش در روز دوازدهم آبان مرا بدنیا آورده بود.

روز سیزدهم آبان هم مثل روزهای دیگر سپری شد. در این روزها جز انتظار و وقت‌کشی کار دیگری نداشتیم. بعضی از رفقا از اوقات فراغت خود استفاده کرده و به رفقای حزبی‌شان نامه می‌نوشتند. مصطفی عجم در این روز در نامه‌ای بتاریخ سیزدهم آبان 1364 که از شیوان به یکی از رفقای تشکیلاتی‌اش بنام احمد ترک ( منصوری) که از کردستان برای سازماندهی تشکیلات حزب کمونیست به ترکیه منتقل شده بود، چنین می‌نویسد: ” نمیدانم تا چه حد از وضعیت ما با خبر هستی، ولی بطور خلاصه وضع ما از این قرار است که در ابتدای جنگ با حزب دمکرات، مجموعا حزب دمکرات در موقعیتی برتر قرار داشت، هرچند که در تمام نبردها شکست خورده بود ولی اکنون ما در شرایطی دیگری قرار داریم، ابتکار عمل را در دست داریم. در اوایل حتی ناحیة فعالیت را تخلیه کردیم و الان که برایت نامه می نویسم در حال برگشتن به ناحیة فعالیت‌مان هستیم.”

روز چهاردهم آبان بعدازظهر تعدادی از ماشینهای کومه‌له برای انتقال پیشمرگان به مرز به شیوان آمدند ولی تعداد ماشینها به نسبت افراد گردان کم بود. مسئولین آسوس مجبور شدند از فرماندة عراقی درخواست ماشین بکنند. فرماندة عراقی راضی شد با یک یا دو ماشین ارتشی تعدادی از پیشمرگان را حمل کنند. دو نفر راهنما و آشنا به منطقه، حاضرشده بودند تا در قبال دریافت پول، گردان را از مرز عبور دهند. برای حمل مهمات و تدارکات بیش از 10 اسب و قاطر آماده شده بود. قوی‌ترین آنها قاطری جوان، قوی و چموش بود که همه از آن می‌ترسیدند. آنها با طنابی به ماشینها بسته شدند تا بدنبال ماشینها بدوند. به همین جهت ماشینها در جاده های خاکی کوهها و دره‌ها به آرامی بسوی نزدیکترین نقطة مرزی حرکت می‌کردند. تقریبا بعد از ساعتی ماشینها در نقطه‌ای ایستاده و همه پیاده شدند. رفقایی که در بستن بار اسب مهارت داشتند، این کار سخت را شروع کرده و تمام مهمات، کیسه خوابها و مواد غذایی را به پشت اسبها و قاطرها بستند. رفقا جاویدان، عادل، مصطفی یونسی، مولود جوانمردی (ایستی سو)، عزیز سلیمانزاده ، خالد قارنا و چند نفر دیگر خود را بیش از همه در این کار خسته کردند.

سلطان مسئول ناحیه، قبل از حرکت در جهت رعایت احتیاط و حفظ نظم و همچنین اوضاع مسیر توضیحاتی داد. هنوز یکی دو ساعت برای تاریک شدن هوا مانده بود که پیشمرگان با فاصله کمی در صف طولانی در پیچ و خمها، پستیها و بلندیهای کوهها و تپه‌ها پیش می‌رفتند. در آخر صف، رفقای یک دسته از گردان مسئول اسبها و بارها بوده و هر کدام از پیشمرگان افسار اسبی را گرفته بود. فرماندهان تلاش می‌کردند قبل از تاریکی هوا به ارتفاعات رسیده تا مسیر و جهت راه را بخوبی شناسایی کنند، اما تاریکی بزودی فرا رسید. ساعاتی از شب نگذشته بود که صف متوقف شد و هر کس در جای خود نشست. توقف طول کشید و همه علت توقف را از فرماندهان واحدها می‌پرسیدند. فرماندهان اعلام کردند که راهنماها از تاریکی استفاده کرده و بعد از فاصله گرفتن فرارکرده‌اند. ادامة حرکت گردان بدون راهنما غیرممکن بود. مسئولین تصمیم گرفتند چند نفر را به آخرین پایگاه عراقی که از حضور و حرکت ما مطلع بودند، بفرستند تا اطلاعات، کمک و یا اجازه برگشت بگیرند. خلیل سور که کمی عربی میدانست بهمراه ابراهیم غریب به طرف پایگاهی که نور چراغهایش در نقطه‌ای نه چندان دور دیده می‌شد رفته و بعد از دو یا سه ساعت برگشتند. ایندو رفیق بعد از رسیدن به نزدیکی پایگاه، با صدای بلند افراد پایگاه را صدا کرده و خود را پیشمرگ کومه‌له معرفی کرده بودند. افراد پایگاه به آنها اعتماد کرده و تیراندازی نکرده بودند اما فرمانده عراقی حاضر به هیچ کمکی نشده و اعلام کرده بود که امشب باید از منطقه خارج شوید در غیراینصورت اگر فردا نیروهای شما را ببینیم با توپ و خمپاره خواهیم زد.

اعضای کمیتة ناحیه بعد از شیندن حرفهای ابراهیم و خلیل تصمیم گرفتند در دره‌ای مخفی شویم و عصر فردا قبل از تاریکی هوا بدون راهنما مسیر را ادامه بدهیم. در آنشب گردان 22 توان جلو رفتن و یا توان عقب رفتن را نداشت. این وضع افکار همه را بخود مشغول کرده بود. پیشمرگان از اینکه مشکلات از لحظة اول حرکت آغاز شده، حوصله و دلخوشی نداشتند. هر دسته از پیشمرگان در فواصلی از همدیگر در دره‌ای که شناخت چندانی از حوالی آن در دست نبود جای گرفته و بارها را از اسبها زمین گذاشتند. اوضاع توسط فرماندهان توضیح داده شد و بر مخفی ماندن تاکید کردند. آتش درست کردن و سیکار کشیدن قدغن شد. بعد از مشخص شدن واحد نگهبانی و واحد کمین، هر کس کیسه خواب خود را روی زمین ناهموار پهن کرده و دراز کشید.

روز پانزدهم آبان صبح زود تعدادی از پارتیزانها بخاطر استرس، نگرانی و مشخص نبودن وضعیت زود بیدار شده بودند و در جمع‌های چند نفره نشسته بودند. در هوای صاف، آفتاب پاییزی خود را به آرامی از پشت کوهها بالا می‌کشید. دره‌ای که دوستان در آن بطور پراکنده جای گرفته بودند دره‌ای باز و گسترده بود و بخشی از آن زیر دید پایگاه بود. به همین جهت تحرک و رفت و آمد رفقا در محدودة کوچکی صورت ‌گرفت. جوی آب کوچکی در دره روان بود و برای دست شستن از آن استفاده می‌شد. بعدازظهر آنروز، خطر حمله یا خمپاره‌باران کاسته شد. به همین جهت دو نفر برای آوردن آب خوردن به جستجوی چشمه رفتند. آنها چشمه‌ای پیدا کردند و آب آوردند. بعد از ساعتی چند نفر برای شستن موی سرشان به بالای دره رفتند. پایگاه با دیدن آنها دره را به توپ و خمپاره بست. پارتیزانها آماده شده و به پشت سنگها رفتند. دیدبانها حرکات نیروهای پایگاه را زیر نظر گرفته و لحظه به لحظه اوضاع را به فرماندهان گزارش می‌دادند. در حوالی عصر اوضاع آرام شد. خوشبختانه کسی آسیب ندید. افراد گردان در منطقة جنگی ایران و عراق گیر کرده بود و عبور از این منطقه، 5 تا 6 ساعت وقت نیاز داشت. مشکل ما تنها در طولانی بودن مسیر نبود بلکه از مسیری که میبایست بگذریم هیچ گونه اطلاع و شناختی نداشتیم. چاره‌ای جز پیش رفتن و ادامه راه نبود.

همکاری و کمک احزاب کرد عراقی به پیشمرگان کومه‌له در درة مرگ و وحشت !

قبل از تاریکی کامل بار اسبها بسته شد و رفقا با فاصله زیاد بحرکت در آمدند. با تاریک شدن هوا، رفقای گردان 22 کورکورانه بی آنکه جهت مسیر را بدرستی بدانند برخلاف جهت پایگاه عراقی پیش می‌رفتند. حدود ساعت ده شب، در ارتفاعات رشته کوهی، صف از حرکت باز ایستاد. اندکی بعد همه مطلع شدند که رفقای واحد ضدکمین روشنایی چراغی را در آنسوی رشته کوه و در پایین دره دیدند. بدون کسب اطلاعات دقیق و به موقع از جغرافیای منطقه، تصمیم‌گیری و ادامة راه غیرممکن بود. سلیم و سلطان یک تیم سه نفره متشکل از خالد قارنا، جاویدان و خلیل را برای تحقیق و کسب اطلاعات، به محلی که روشنایی داشت، فرستادند. همه واحدها در بالای رشته کوه از پشت سنگها به روشنایی نگاه می‌کردند و در انتظار حادثه‌ای بودند. معلوم نبود که افراد تیم درگیر جنگ خواهند شد یا با اخبار و اطلاعات مفید برخواهند گشت. اعضای تیم بآرامی و بدون سر و صدا خود را به خانه‌ای رساندند که روشنایی چراغ آنرا همه پیشمرگان از بالای کوه می‌دیدند. جاویدان و خلیل در نزدیکی خانه سنگر گرفته و خالد تفنگ بدست و با آمادگی کامل خود را به پشت پنجرة خانه رساند. او تعدادی مسلح کرد را در داخل خانه دید که هیچ نگهبانی در بیرون نداشتند. خالد از خانه فاصله گرفته و آنها را صدا زد. افراد سراسیمه از خانه بیرون آمدند. خالد گفت نترسید ما پیشمرگ کومه‌له هستیم و به کمک شما احتیاج داریم. آنها خود را پیشمرگ پارت دمکرات کردستان معرفی کردند. خالد جلو رفته و با آنها دست داد. خلیل با بیسیم به سلیم و سلطان گفت که خالد در حال گفتگو با پیشمرگان پارت دمکرات میباشد. فرماندة پارت دمکرات که خلیل نام داشت، خالد و رفقای دیگر را به مقرشان دعوت کرد، اما خالد بخاطر عجله و نبود وقت کافی قبول نکرد. فرماندة پارت دمکرات کردستان به خالد گفت، که اگر همین دره خواکورک را ادامه دهید به مرز ایران و عراق می رسید. او صمیمانه و بدقت مسیر راه، وجود پایگاه‌های ایران و اردوگاههای حزب دمکرات کردستان و حزب کمونیست عراق را در مسیر راه به خالد قارنا توضیح داد. بیسیم های سلیم و سلطان روشن بودند. خالد و دیگر رفقا بعد از جدا شدن از پیشمرگان پارت دمکرات تماس گرفته و برخورد دوستانة فرماندة پارت دمکرات را اطلاع دادند. همه ما تا آن لحظه تصور می‌کردیم که پارت دمکرات در اولین برخوردشان مانند سال 1359 با کومه‌له جنگ خواهد کرد. با شنیدن این خبر امید تازه‌ای در دلها ایجاد شد اما هنوز کسی از این مطمئن نبود که سیاست پارت دمکرات نسبت به کومه‌له تغییر کرده باشد. گمان می رفت که فرماندة پارتی دمکرات بر خلاف سیاستهای جنگ‌طلبانة حزبش و بنا به میل و افکار ” کردایه‌تی ” خودش به ما کمک کرده است.

ما از کوه بلند به دره تاریک و عمیقی سرازیر شدیم. وقتی که در دره به خالد و رفقای تیم رسیدیم، آنها مسیر راه را نشان داده و بدون توقف به حرکت ادامه دادیم. مسیری که قبلا پیش گرفته بودیم به ترکیه منتهی می‌شد، ولی در داخل دره نود درجه جهت مسیر را به سمت راست و بسوی مرز ایران و عراق تغییر داده و طول دره را بسوی مرز پیش گرفتیم. راه تنک و پر پیچ خم بسختی دیده می‌شد. در طول راه بارهای اسبها و قاطرها چندین بار افتادند و هر بار برای بستن آنها مدتی توقف شد. خستگی و دلهره‌های عواقب پیش‌بینی نشده در این درة عمیق پیشمرگه‌ها را نگران و ناراحت کرده بودند. از آن لحظه به بعد علاوه بر پیدا کردن مسیر درست، مشکلات دیگری در سر راه بودند. حزب شیوعی عراق (حزب کمونیست عراق) یکی از آنها بود که با حزب توده ایران رابطه نزدیکی داشت. حزب توده بعد از اتحاد و همکاری با رژیم هزاران نفر از کادرها و هواداران کومه‌له و نیروهای سیاسی را در ایران شناسایی کرده و به زندانها، شکنجه‌گاهها و میدانهای اعدام جمهوری اسلامی فرستاده بود. به همین جهت کومه‌له موضع تندی در برابر حزب توده داشت. بعد از اینکه جمهوری اسلامی حزب توده را ازخود راند تعدادی از آنها به حزب شیوعی ملحق شده بودند. از اینرو حزب شیوعی عراق دوست محسوب نشده و احتمال حملات نظامی آنها نگران کننده بود. همچنین عدم اطلاع از موقعیت پایگاههای ایران، اردوگاه حزب دمکرات و آمد و رفتهای آنها در دره تنک و عمیق خواکورک نگرانیها و احتمال درگیری با این نیروها را صد چندان کرده بودند. هر لحظه احتمال رو در رویی و برخورد با آنها در این دره که تنها راه منطقه بود، وجود داشت. هر اشتباهی می‌توانست فاجعه‌بار باشد. دقایقی بعد از استراحت کوتاه، صدای تک‌تیر تفنگی از پشت بگوش رسید. پیشمرگان فورا نشسته و آماده عکس‌العمل شدند. فرماندهان از طریق بیسیم متوجه شدند که سلیم در موقع استراحت خوابیده و جا مانده است. او در دو روز گذشته تحت فشار کار و تلاش بسیار خسته و بیخواب بود. بعد از رسیدن سلیم به ما به سرعت حرکت کردیم تا از آن منطقه دور شویم. از نیمة شب گذشته بود، در نقطه‌ای، دره به دو شاخه تقسیم شده بود. در آنجا تشخیص مسیر راه ممکن نبود. در فاصلة کمی از باریکه راه دو خانه که از سنگ ساخته شده بودند قرار داشتند. در این دره همه چیز مشکوک و خطر محسوب می‌شد. خطر از همه جا و همه چیز می‌بارید. یک واحد برای شناسایی به خانه‌ها نزدیک شدند. با نزدیک شدن ما به خانه‌ها صدای سگها بلند شد. پیشمرگان ضمن حفظ آمادگی و احتیاط درب خانه‌ای را زده و لحظاتی بعد دو پسر جوان بیرون آمدند. پیشمرگان بعد از معرفی کردن خود اوضاع و اخبار منطقه را از آنها پرسیدند. در جریان گفتگوها سه مرد دیگر از خانة همسایه بیرون آمدند. مردان آن دو خانه جهت پایگاههای ایران و مسیر راه مرزی را نشان دادند. آنها رفت و آمد هر روزة پاسداران اسلامی و نیروهای سیاسی از دره را تاکید کرده و طولانی بودن راه تا مرز را گوشزد کردند.

فرمانده‌هان با کسب اطلاعات تازه بیش از پیش به خطرات راه و مشکلات فراوان مسیر آگاهی یافته و از پسران جوان آندو خانه خواستند که یک یا دو نفر از آنها داوطلبانه با دریافت پول ما را تا مرز راهنمایی کنند اما آنها از ترس احزاب فعال آن منطقه حاضر به کمک نشدند. سلطان و دیگر فرماندهان گردان می‌خواستند برای آوردن آنها به زور متوسل شوند اما ترس، مقاومت و سر و صدای زیاد اعضای آندو خانواده باعث منصرف شدن فرماندهان گردان از این تصمیم شدند. در طول این گفتگوها، پیشمرگان در جای خود، استراحت می‌کردند. بالاخره همه آماده حرکت شده و راهی را که مردان آن دو خانه نشان داده بودند پیش گرفته و تا نزدیکی صبح راه رفتند.

شانزدهم آبان ماه صبح زود قبل از اینکه هوا به تمامی روشن شود، محیط و فضای باز و بزرگی در سمت چپ دره دیده می‌شد. کوههای اطراف دره پوشیده از درختان جنگلی بود. در این نقطه درختان و بوته در هم فرو رفته و داخل درختان دیده نمی‌شد. اعضای کمیتة ناحیه و فرماندهان تصمیم گرفتند تمام روز را در میان درختان مخفی شده و شب هنگام براهمان ادامه دهیم. افراد از جاده تنک و حیوان رو دره پایین‌تر آمده و بمیان درختان رفتند. هر دسته از پیشمرگان در فاصله‌ای نه چندان دور از همدیگر جای گرفته و بعد از یازده یا دوازده ساعت پیاده‌روی و رودررویی با مشکلات، با نگرانی بخواب رفتند تا انرژی کافی برای ساعات سختی که در انتظارشان بود بدست بیاورند. فرماندهان هنوز اوضاع امنیتی مخفیگاه و حوالی را بررسی می‌کردند. سلیم در میان درختان و بیشه‌های انبوه محلی را برای دیده بانی و نگهبانی تعیین کرد. منصور فرماندة دسته هم دو نفر را برای نگهبانی به آنجا فرستاد. اسبها و بارها کمی دورتر و پایین‌تر برده شدند. ساعت ده نوبت نگهبانی من و یکی دیگر از رفقا بود. محل نگهبانی مناسب بوده و بر بخشی از جاده که در مقابل نقطة دیدبانی و استقرار گردان بود دید داشت. از آنجا جادة نظامی یایگاههای ایران که تا آن منطقه پیشروی کرده بودند دیده می‌شد. نزدیک ساعت یازده صدای گفتگوی چند نفر بگوش رسید. ترس، هیجان و تپش سریع قلبمان آغاز شده بود. لحظه‌ای بعد سه نفر غیرمسلح دیده شدند که صحبت کنان از مقابل ما بطرف مرز عبور کردند. خوشحال بودیم که از حضور گردان در میان درختان بویی نبردند. آفتاب کوه بلندی را که روستای ویرانه را در آغوش گرفته بود، پوشانده بود. نزدیکی ظهر تقریبا بیشتر بچه ها از خواب بیدار شده بودند. خستگی از تن آنها خارج نشده و نگرانی در چهره‌ها هویدا بود. آنها حوصلة شوخی و شیطنت نداشتند. زمان به کندی می‌گذشت. بعدازظهر فرا رسیده و از خطرات احتمالی کاسته شده بود. قیافه‌ها به آرامی بشاش می‌شدند. پارتیزانها به قدرت دفاعی‌شان در این وقت روز ایمان داشتند و می‌دانستند که بزودی تاریکی شب به کمک آنها خواهد آمد. سایه کوههای بلند بر دره‌ها گسترده شده بود. آنتن بیسیم به بالا کشیده شد تا با مخابرات مرکزی کومه‌له ارتباط برقرار کنند. صدای خنده‌های پیشمرگان از هر سو شنیده می‌شد. تعدادی برای چیدن انگورهای سیاه و سفید درختان انگور که به درختان پیچیده شده بودند شروع به بالا رفتن از درختان نمودند. تعدادی برای چیدن گردو به بالای درختان رفتند. درحالی که عتیق از رادیوی کوچک‌اش به آوازهای کردی رادیو بغداد گوش می‌داد، اینسو و آنسو میرفت. تعدادی از رفقا برای گشت به حوالی مخفیگاه رفتند. معلوم شد که پیشمرگان در کنار روستای ویران شده‌ای مخفی شده‌اند. اطراف روستا باز و پر از درخت بود و شیب پایین روستا به دره‌ای منتهی می‌شد. در کنار جاده روی دیوار فرو ریختة خانه‌ای، کلمة پاسوک نوشته شده بود و احتمال می‌دادیم که آنجا قبلا مقر پارت سوسیالیست کردستان بوده باشد. کاک حسام و خلیل در کنار روستای ویرانه کندوهای کهنة عسل را پیدا کردند. آنها لباس پلاستیکی خود را به سر کشیده تا زنبورها را از عسل جدا کنند، اما زنبورها هم مانند پیشمرگان به دفاع از خانه و کاشانة خود پرداخته و چانة حسام را نیش زدند. عسل به مسئول تدارکات داده شد تا آنرا به بایزید و تعدادی از پیشمرگان که سرما خورده بودند بدهند، اما کسی نمی‌توانست از عسل چشم پوشی کند بنابراین هر کس انگشتی به آن فرو برده و دهانش را شیرین می‌کرد. قبل از تاریکی هوا و حرکت پیشمرگه‌ها نان و کنسرو گوشت خوردند. در حالی که آنها آماده حرکت می‌شدند و پوزه‌وانه ( ساق بند )، شال کمر و حمایلشان را می‌بستند، چندین نفر دیگر در حال بستن بار اسبها بودند. کاروان پیشمرگه‌ها براه افتاد. تلاش می‌کردیم از این درة مرگ، عمیق و بی‌انتها خلاص شویم. دره خواکورک هر چند در طول تاریخ یار و یاور مبارزان و آزادیخواهان کردستان بوده اما شاید این اولین باری باشد که دشمنی‌اش را با بخشی از رزمندگان کمونیست آغاز کرده است. طبق معمول اسم شب یا رمز شب از جلو تا انتهای صف فرستاده شد. ضدکمین‌ها صد الی دویست متر جلوتر حرکت کرده و در فاصلة زمانی معین با فرماندهان تماس می‌گرفتند. بار اسبها زود زود شل و خم شده و یا می‌افتادند و حرکت گردان را کند می‌کردند. برقراری سکوت از جانب پارتیزانها کاملا رعایت می‌شد اما صدای برخورد نعل اسبها به سنگها از فاصلة دور شنیده می‌شد. راهپیمایی بعد از چندین ماه استراحت و عدم‌ تحرک خسته کننده بود. شکی نداشتیم که بعد از چند روز بدنمان مانند گذشته هر روز ده دوازده ساعت پیاده‌روی را تحمل خواهد کرد. کسی نمی‌دانست مرز کجاست و چه موقعی از آن خواهیم گذشت. ما فقط جهت مرز را پیش گرفته و همچنان در تنها راه باریک دره که پهنای آن کمتر از یک متر بود جلو می‌رفتیم. هر لحظه انتظار وقوع حادثه و درگیری با دشمن و یا یکی از نیروهای سیاسی و نظامی مخالف را داشتیم. حوالی ساعت یازده شب، سر و صدای رفقای جلوتر بلند شد. پیشمرگه‌ها در جای خود نشسته و سنگر گرفتند. چند دقیقه بعد خبر برخورد واحد ضدکمین با سه پیشمرگ حزب شیوعی را دادند. سلیم و سلطان به جلو رفته و با آنها صحبت می‌کردند. آنها از طریق بیسیم به فرماندهان دسته‌ها خبر دادند که برخورد پیشمرگان حزب کمونیست عراق دوستانه بوده و آنها ما را به اردوگاه خودشان همراهی خواهند کرد. با شنیدن این خبر همة نگرانیها، ناراحتی‌ها و خستگی‌ها فراموش شده و روحا و جسما احساس آرامش نمودیم. دقایقی بعد پیشمرگان حزب شیوعی که ساعتی قبل دشمن محسوب می‌شدند در جلو گردان بیست و دو ارومیه بعنوان راهنما و محافظ حرکت می‌کردند. بعد از دو یا سه ساعت پیاده‌روی یعنی حوالی ساعت دو شب در نقطه‌ای صاف و هموار توقف اعلام شد. پیشمرگان حزب شیوعی ترجیح دادند که شب را در آن محل استراحت کرده و صبح به حرکت ادامه دهیم. دستة نگهبان و محل استراحت هر دسته در فواصلی از همدیگر تعیین شدند. اسبها به درختان بسته شدند تا با برگهای خزان و گیاهان خشک خود را سیر کنند. پیشمرگه‌ها که احساس امنیت و آرامش می‌کردند به کیسه‌خواب‌هایشان فرو رفته و بخواب رفتند.

هفدهم آبانماه صبح زود آفتاب از قلة کوهها خود را به آرامی بالا می‌کشید. در تاریکی شب گذشته معلوم نبود که جمعیت در میان کوهها، در زمینی پهن و مسطح جای گرفتند. شبنم سرد زمین و چمنهای خشک را پوشانده بود. تعدادی از پیشمرگ‌ها بیدار شده و در کنار آتشی جمع شده و با یکی از پیشمرگان حزب شیوعی صحبت می‌کردند. هر روز یک دسته مسئول نگهداری اسبها بود. آنها صبح زود اسبها را به جاهای پرعلف بسته بودند تا شکم‌شان را پر کنند. دو نفر کتریهای سیاه و دود گرفته را بعد از چند روز از بار اسب بیرون کشیده و مشغول چای درست کردن بودند. در حالی که چند نفر در کنار آب دست و صورت خود را می‌شستند، یکی از رفقا از ” سرآب ” و از پایین جوی به بالا می‌آمد. همه رفقا بعد از سر و صورت شستن برای سلام، احوالپرسی و تشکر پیش پیشمرگ حزب شیوعی می‌رفتند. او صمیمانه و با احترام با آنها دست داده و خودش را معرفی می‌نمود. او با متانت و خوشرویی حرف زده و گاها به سوالات پاسخ می‌داد و یا سوالی می‌کرد. او آشنا نبود اما مثل یکی از ماها بود. با او همدرد و هم‌سرنوشت بودیم و زندگی همدیگر را بهتر می‌فهمیدیم. بقیة رفقا و دو پیشمرگ دیگر حزب شیوعی هم از خواب بیدار شده و با آنها هم دیدار و گفتگو در جریان بود. در این میان نان و چایی هم به گفتگوها گرمی بیشتری بخشید. پیشمرگان حزب شیوعی شب گذشته با بیسیم حضور کومه‌له را در درة خواکورک به اطلاع مسئولان حزبی رسانده بودند و قرار گذاشته بودند پیشمرگان کومه‌له در یکی از اردوگاههایشان مهمان آنها شوند. بنا به اخبار و اطلاعات پیشمرگان حزب شیوعی، ما پایگاههای ایران را پشت سر گذاشته و در مقابل مقرات حزب شیوعی و حزب دمکرات کردستان ایران قرار داشتیم. ساعت ده صبح پیشمرگان شیوعی جلوتر از رفقای ما براه افتاده و ما بدنبال آنها دره خواکورک را طی کردیم. دره در این بخش پهن و وسیع‌تر بوده و کوههای پوشیده از درخت به آسمان کشیده شده بودند. زیبایی منطقه توجه همه را جلب کرده و ما را به شوق آورده بود. صدای آواز کردی “خزال خزال” رفقا از عقب صف بگوش می‌رسید. علی ایستی‌سو مثل همیشه گلاشینگف خود را مانند ساز بدست گرفته و آواز آشیق‌های آذربایجان را سر داده بود. بعد از چند ساعت پیاده‌روی در زیر آفتاب گرم یواش یواش خستگی در چهرة بعضی از رفقا دیده می‌شد. غذایی برای خوردن نمانده بود و بخاطر خستگی و گرسنگی در صف منظم گردان فاصله افتاده بود. پیشمرگان حزب شیوعی می‌گفتند اردوگاه در سر راه قرار دارد، شما اگر این راه را پی گرفته و ادامه دهید از اردوگاه ما سر در می‌آورید. عطا مریوانی پیشمرگ جوان مریوانی که برای اولین بار به منطقه آمده بود توان راه رفتن نداشت. او مثل بقیه پیشمرگان نبود و ضعف زیادی از خود نشان می‌داد. خستگی مفرط او را به گریه انداخته بطوریکه می‌خواست در همان دره سر بر بالین گذاشته و هیچگاه برنخیزد و اگر هم برخاست هیچ وقت پیشمرگایتی نکند. مصطفی عجم و حسام به کمک عطا شتافتند. آنها خشابها و تفنگ او را حمل کرده و او را برای حرکت تشویق می‌کردند اما عطا حاضر نبود حتی یک قدم هم بردارد. اسبها به اندازة کافی بار داشتند و امکان سوار شدن به آنها نبود. رها کردن او در دره وحشت کاری غیرانسانی و برابر با مرگ او بود. یکی از رفقا از روی عصبانیت پیشنهاد کرد که اعضای کمیتة ناحیه او را خلع‌ سلاح و اخراج کنند و تا اولین روستا با پیشمرگان بیاید. ولی این تصمیم مشکلی را در آن لحظه حل نمی‌کرد. چون او نمی‌خواست تکان خورده تا اولین روستا بیاید. بالاخره بعد از معطلی زیاد، او حاضر شد لاک‌پشت‌وار حرکت کرده و بدنیال گردان خود را جلو بکشد. گردان نمی‌توانست بخاطر یک نفر از حرکت بایستد به همین جهت تنها مصطفی عجم با او ماند. مصطفی در برخورد با این نوع آدمها انعطاف و حوصله از خود نشان داده و انرژی زیادی بر تغییر و پرورش آنها صرف می‌کرد.

حدود ساعت پنج بعدازظهر رفقای گردان، گروه گروه و بطور پراکنده یکی بعد از دیگری وارد اردوگاه شده و مورد پیشوازی گرم تعدادی از رهبران، کادرها و پیشمرگان حزب کمونیست عراق قرار گرفتند. مصطفی و همراهش دو یا سه ساعت دیرتر ازهمه به اردوگاه حزب کمونیست عراق رسیدند. مصطفی تمیز و مرتب بود اما خیلی خسته بنظر می‌رسید و از گرسنگی رنگش پریده بود. او از گوشه‌ای بطرف پیشمرگان و رهبران حزب شیوعی رفته و با آنها دست داد. سلیم او را معرفی کرد و حاضرین جایی برای نشستن او در نزد رهبران حزب شیوعی باز کردند. در این جمع رفقا سیدحسین موسوی، حسام، ابراهیم قم قلعه، سلطان خسروی، سلیم صابرنیا، رضا کعبی، مجید ترک، دکتر خالد، انور( فاضل)، خالد قارنا، مصطفی عجم ( خسرو جهاندیده) و محمد فتاحی در نزد اعضای کمیتة مرکزی حزب شیوعی نشسته و بیشتر از همه اظهار نظر و صحبت میکردند. پیشمرگان حزب شیوعی قبل از رسیدن پیشمرگان کومه‌له، جای صاف و چمنی بزرگی را در زیر سایة درختان فرش کرده بودند. در فاصلة کمی از آنجا دیکهای بزرگ برنج و خورشت روی آتش بودند و چند پیشمرگ مشغول آشپزی بودند. آنروز یک گوساله و یک گوسفند را برای تهیة غذا کشته بودند. کتریهای بزرگ چای روی آتش می‌جوشیدند. تعدادی از اعضای کمیتة مرکزی و فرماندهان نظامی حزب شیوعی با آمدن هر گروه از رفقای ما بلند شده و با آنها دست داده و روبوسی می‌کردند. طولی نکشید که سفرة پهن و درازی انداخته شد و بیش از صد نفر متشکل از پیشمرگه‌های کومه‌له و حزب شیوعی بطور صمیمانه دور آن حلقه زدند. برای هر کس آنقدر برنج و گوشت دادند که پراشتهاترین پیشمرگان هم زیادی آورده بودند. بعد از غذا صحبتهای رهبران حزب شیوعی و مسئولان گردان بصورت معمولی و دوستانه ادامه پیدا کرد. رهبران حزب شیوعی برخلاف رهبران کومه‌له، مسن بوده و حدود شصت یا شصت و پنج ساله به نظر می‌رسیدند. رفتار و برخورد گرم آنها، انسان را بیاد دیدار رهبران کشورها می‌انداخت. رفتار احترام‌آمیز رهبران حزب شیوعی در شرایطی که ما در وضعیت بدی قرار داشتیم تاثیر عمیقی بر جماعت کومه‌له گذاشت. همچنین رهبران و مسئولان حزب شیوعی از پیشمرگ‌های سوسیالیست کومه‌له تاثیر گرفتند. آنها از دیدن زنان و دختران پارتیزان در میان مردان مسلح کرد ابراز خوشی و شادمانی می‌کردند. آنها از قدرت و نفوذ کومه‌له در کردستان مطلع بودند اما از نزدیک آنها را ندیده و این فرصت خوبی برای آغاز دوستی و همکاری این دو حزب بود. گردان ٢٢ مسئولان توانا، با سواد و با تجربة زیادی داشت که در این دیدار تصادفی، برخورد صمیمانه، سیاسی، اجتماعی و دیپلماتیک مناسبی با پیشمرگان و رهبران حزب شیوعی داشتند. چند چادر در نزدیکی زمین فرش شده برپا شده بود. حسن حقیقت بعد از غذا بیسیم را آماده کرده به یکی از چادرها رفت تا با مخابرات مرکزی کومه‌له تماس بگیرد. هوا رو به تاریکی می‌رفت. رهبران حزب شیوعی بعد از چند ساعت ما را ترک کرده و به محل کار و استراحت خود بازگشتند. پیشمرگان آنها در حال پذیرایی و تدارک خوراک برای راه پیشمرگان ما بودند. منصور، عطا فارس ( عطاالله جوان )، حسام، خدیجه و تعدادی دیگر از رفقا مسئولیت نان پختن را بعهده گرفتند و تا نزدیکی صبح نان پختند. در این مدت از اسبها و قاطرها هم پذیرایی خوبی شده و برای غذای راهشان جو آماده شده بود. همه پارتیزانها آن شب سیر شده و خستگی زیادی احساس نمی‌کردند. پیشمرگان و کادرهای هر دو حزب که با هم آشنا و صمیمی شده بودند در جمعهای کوچک و بزرگ در مورد موضوعات مختلف با همدیگر بحث و گفتگو می‌کردند. رفقای ما حزب کمونیست ایران و کومه‌له را تشکلی پرولتری می‌دانستند ولی حزب شیوعی را حزبی رویزیونیستی، بورژوایی و نوکر روسیه می‌دانستند و باور نمی‌کردند که یک حزب بورژوایی از حزب پرولتری اینچنین پذیرایی گرمی بکند. یکی از رفقا با شک و تردید می‌گفت در تاریخ منطقه ما موارد و نمونه‌های زیادی وجود دارد که احزاب، عشایر و دولت حاکم مخالفان خود را در جریان مهمانی، ملاقات و گفتگوها غافلگیر کرده و از بین بردند، به همین جهت ما باید دقت، احتیاط و آمادگی کامل را داشته باشیم. حرف او درست بود ولی حزب شیوعی چنان نکرد. محمد جلالی که از عشیرة جلالی منطقة سلماس بود، می‌گفت، کومه‌له نمک‌ نشناس است. بعد از این همه محبت باز به حزب شیوعی “بورجوواجی” میگوید. او انسانی با سواد و تئوریک نبود و بزبان ساده حرفش را بیان می‌کرد و این جمله کوتاه او در تمام آن مدت برای شوخی و خندیدن از طرف رفقا بازگو می‌شد. بعد از چایی شب پیشمرگان حزب شیوعی به اتاقهایشان در فاصلة صد یا صد و پنجاه متری ما رفتند. در طول شب پیشمرگان کومه‌له در نقطه‌ای که به اطراف و جاده احاطه داشت نگهبانی می‌دادند و پاس‌بخش در حال گشت بود. آن شب، پارتیزانها در کیسه خواب خاکی رنگ و ارتشی خزیده و در زیر آسمان پرستاره بخواب رفتند.

روز هیجدهم آبان همه پارتیزانها بشاش و سرحال بودند. آنها سر و صورت شسته و تعدادی ریش خود را اصلاح کردند. رفقای حزب شیوعی دوباره سفرة دراز و بزرگ را پهن کرده و صبحانه را آماده کرده بودند. بعد از صبحانه همه آماده حرکت بودیم. تعدادی از اعضای رهبری شیوعی برای وداع پیش ما آمدند. بعد از دست دادنهای گرم با رضایت کامل از اردوگاه حزب شیوعی بسوی مرز براه افتادیم. سه پیشمرگ حزب شیوعی بعنوان راهنما در جلو صف حرکت می‌کردند. پیشمرگان و رهبران حزب شیوعی نظاره‌گر جنگجویان جوان، شاداب و چالاک اسلحه بدوش بودند و از دیدن چنین جوانانی که راهی مبارزه با دشمن ضدکرد بودند، احساس غرور و خوشی می‌کردند. پستی و بلندیهای جادة کوچک و پر پیچ و خم درة خواکورک با سرعت پشت سر نهاده می‌شد. خواکورک اسم روستا و منطقه‌ای است که روستاهای ویران شده و زیادی مانند بنی، گه‌لی ره‌ش و جورت در آن قرار دارند. این منطقه بیشتر در کنترل حزب شیوعی بود و به همین جهت پیشمرگان با احساس امنیت، آوازهای کردی و ترکی را در طول صف‌شان می‌خواندند. علی درمان‌آوا با صدای دل‌نشین خود علاوه بر آوازهای ترکی، آوازهای بادینی هم میخواند. او آنروز از کوراوغلی میخواند: “چونکه اولدون دیرمانچی، چاغیر گلسین دن کوراوغلو” سنی گوردوم عاشیق اولدوم ، درده سالدین جانیمی….. “. خلیل مبارکی با آواز کردی، احساس عاشقانه‌اش را بیان می‌کرد. او که فاصلة زیادی با نسرین نداشت، آواز “چه‌ندی گه‌رام له شاران، نه‌م دیی که‌س وه‌ک تو جوان بی ” ( در شهرها خیلی گشتم اما کسی به زیبایی تو ندیدم ) را میخواند. آن روز نسرین اسبی زیبا و بزرگی را که پر از مهمات بود بدنبال خود می‌کشید. نسرین دختری شجاع و قدرتمند بود که نسبت به سوعدا، و خدیجه هیکلی درشت‌تر و نسبت به منیر قدش بلندتر بود. نسرین دختری ساده و مهربان بود و لبخند از لبانش کمتر محو می‌شد. معمولا او با خجالتی حرف می‌زد و گونه‌هایش سرخ می‌شدند و این بر زیبایی‌اش می‌افزود. منصور و خلیل‌سور رقابت و عشق‌شان را نسبت به نسرین پنهان نمی‌کردند. رفقا نسرین، منیر، خدیجه و سوعدا چهار دختری بودند که با گردان 22 به ماموریتی پر خطر پیوسته بودند و بیش از مردان بار سختی‌های مبارزه را تحمل می‌کردند. آنها شخصیت‌های بزرگی بودند که با کار و تلاش خود تاریخ مردانه و مذکر کرد و کردستان را تغییر و متحول می‌کردند. این زنان مبارز کردستان در همه عرصه‌های مبارزات و زندگی اجتماعی کردستان حضور و نقش فعال ایفا کردند و تاریخ زنانه را به تاریخ کردستان تحمیل و افزودند. پارتیزانها بعد از سه ساعت پیاده‌روی هنوز در اعماق دره‌ها و در میان کوههای بلند سنگلاخی قرار داشتند. کمی دورتر در پشت کوههای سمت چپ اراضی کردستان ترکیه قرار داشتند. پیشمرگان حزب شیوعی اعلام کردند که بزودی به نزدیکی اردوگاه حزب دمکرات می‌رسیم و اصلا نگران نباشیم. حزب دمکرات رابطة طولانی و دوستانه‌ای با حزب شیوعی داشت و همکاریهای مختلفی با همدیگر داشتند. حزب شیوعی در عین قبول و تضمین امنیت ما در منطقه، حضور ما را به اردوگاه حزب دمکرات اطلاع داده بود. این مسئله بنا به رابطه‌ای که این دو حزب با همدیگر داشتند برای بخشی از پیشمرگان ما طبیعی بود ولی تعدادی دیگر از پیشمرگان جنبه دوستی و همکاری نظامی طولانی مدت این دو حزب را از نظر می‌انداختند و این اقدام را همکاری دو حزب بورژوایی و دشمن علیه کومه‌له و حزب کمونیست ایران تلقی می‌کردند. پیشمرگان کومه‌له در خاک عراق نگرانی زیادی از سوی حزب دمکرات نداشتند چون کومه‌له و دمکرات قرارداد سه‌ جانبه بین دولت عراق، کومه‌له و حزب دمکرات در بغداد منعقد شده بود. بر اساس آن قرارداد کومه‌له و دمکرات حق جنگ و درگیری در اراضی و خاک عراق را ندارند. [24] پیشمرگان کومه‌له محکم به این قرارداد پای‌بند بودند و هیچوقت به نیروها، مقرها و اردوگاههای حزب دمکرات که در فاصله کمی از مراکز کومه‌له بودند حمله نبردند. اما بی‌پرنسیبی حزب دمکرات در طول تاریخ سیاهش یکی از خصوصیات بارزی است که همه پیشمرگان کومه‌له با آن آشنا بودند و همیشه آمادگی و احتیاط کامل را در برابر این حزب رعایت می‌کردند. بنابراین علیرغم وجود چنین قراردادی، سلطان و سلیم دستوراتی را در رعایت نظم و حفظ آمادگی در صورت تعرض حزب دمکرات به فرماندهان واحدها دادند. افراد با فاصلة ده متری از همدیگر حرکت کرده و فرماندهان دسته‌ها برای کنترل افرادشان پس و پیش می‌رفتند. سلطان برای کنترل اوضاع فعال و پر جنب و جوش شده و قیافة جدی و نگرانش جلب توجه می‌کرد. اردوگاه حزب دمکرات در درة سمت راست مسیر حرکت گردان قرار گرفته بود. گردان از فاصلة دویست متری آنها رد شد. اوضاع عادی بنظر می‌رسید و تحرک یا عکس‌العملی از طرف حزبیها دیده نشد. پس از گذشتن از مقابل اردوگاه حزب دمکرات، سه یا چهار ساعت پیاده‌روی کرده و در دامنة کوهی بلند و عظیم برای استراحت توقف کردیم. از این نقطه به بعد در هر قدم به ارتفاع و شیب جاده افزوده می‌شد. پیشمرگان حزب شیوعی اشاره کردند که این کوه بخشی از دالانپر است و دالانپر نقطة مرزی ایران، عراق و ترکیه می باشد. آنها مسیر حرکت و اسامی دهات را به فرماندهان توضیح داده و با صمیمیت از رفقای ما جدا شدند. رفقای ما در حین دست دادن همگی از کمکها و محبتهای حزب کمونیست عراق تشکر کرده و آرزوی موفقیت و دیدار مجدد کردند.

حرکت در جاده‌ای که به سوی بلندیها کشیده شده بود ادامه یافت. قبل از تاریکی هوا گوسفندان زیادی در نزدیک جاده دیده شدند. صعود کوه بلند در تاریکی شب بخاطر خستگی پیشمرگان مشکل بنظر می‌رسید. مسئولان و فرماندهان تصمیم گرفتند چند گوسفند از چوپان خریده و شب را تا صبح در همانجا بگذارانیم. تعدادی از پیشمرگان پیش چوپان رفته و چهار گوسفند خریدند. گوشت گوسفندان در کنار چشمه تکه تکه شدند و هر دسته بطور مجزا و دور از هم آتش درست کرده و به کباب کردن گوشت مشغول شدند. هوا تاریک و سردتر می‌شد و ابرها در آسمان ظاهر می‌شدند. خرابی هوا ما را ناراحت کرده بود، اما خلیل خوشحال بود. او درختی را که در فاصله کمی از ما قرار داشت نشان من داد و گفت من و نسرین به آنجا میرویم تا کمی صحبت کنیم. او گفت که تمام حرفهایش را با نسرین در میان میگذارد تا با هم ازدواج کنند. او از من خواست لیست نگهبانهای شب را بنویسم و مقداری گوشت یا کباب برای آنها نگهدارم. خلیل هیجان زیادی داشت و نگران بود که نسرین پیشنهاد ازدواج او را رد کند. او قبلا یکی از شکستهای عشقی خود را برایم تعریف نموده بود و اکنون در برابر حریفان دیگر شرایط سخت‌تری داشت. خلیل بیست یا بیست و دو ساله بود و قد بلندی داشت. او موی صاف، دراز، زرد رنگ و چشمانی آبی رنگ داشت. خلیل همیشه شاد و خندان بود اما وقتی او برگشت بیش از گذشته خوشحال‌تر بود. پیشمرگان بعد ازخوردن نان و کباب و نوشیدن چای مدتی دور آتش صحبت کردند. گرمای آتش آنها را یواش یواش سست کرده و دور آتش بخواب رفتند.

عبور از مرز دالانپر!

روز نوزدهم آبان صبح وقتی چشم باز کردیم هوا را ابری و قلة کوهها را پوشیده از برف سفید دیدیم. این منظره زیبا و جالب بود اما مناسب حال و وضع ما نبود. هر چه نان از مقر حزب شیوعی آورده شده بود در صبحانه خورده شد. پارتیزانها بعد از صبحانه بدنبال گروه ضدکمین راه افتادند. چهار دسته پیشمرگ بطور مجزا در جاده‌ای پیچ در پیچ بسوی بلندی کوه پیش می‌رفتند. بر اساس تجربه تصور می‌شد که می‌توان در چهار ساعت به بالای کوه رسید. هنوز دو ساعتی از حرکت نگذشته بود که ابرهای سیاه آسمان را فرا گرفته و مه غلیظی کوهها را پوشاند. اندکی بعد باران شروع شد. در طول هفته هر چه از کردستان جنوبی به طرف کردستان شمالی حرکت می‌کردیم تغییرات آب و هوا را بیشتر احساس می‌کردیم. باران هر چند گاه قطع می‌شد، اما در همان لحظات اول ضربة خود را با خیس کردن کیسه خوابها و کفشهای ما زده بود و مشکلات تازه‌ای برای پیشمرگان آفریده بود. زمین خیس و گل آلود شده و هر کس با کفش‌هایش گل زیادی را حمل می‌کرد. کفش‌های آدیداس ما برای برف و باران مناسب نبودند، بنابراین کفش‌ها و جوراب‌های رفقا خیس شده بود و پوست پاهای پیشمرگان در طول راهپیمایی ساییده شده و تاول زده بودند. در هر کجا که استراحت داده می‌شد همه کفش‌هایشان را در آورده و پاهای سرخ شده و تاولی‌شان را ماساژ می‌دادند. پاهای تعدادی زیادی از پیشمرگان تاول زده بود. در کف پاهای دختران مخصوصا منیر تاولهای بزرگی درست شده بود. راه رفتن سخت‌تر شده و انرژی زیادی برای بالا رفتن از کوه لازم شده بود. غذایی برای خوردن و تامین انرژی باقی نمانده بود. حسام دو روز پیش، قبل از پیدا کردن عسل بیش از صد و پنجاه گردو ازدرختان کنده و هسته آنها را به کوله پشتی‌اش ریخته بود. او آنها را در میان پیشمرگان تقسیم کرد اما اندکی بعد همه گرسنه بوده و از سرعت حرکت کاسته شد. در این مدت گردویی برای حسام نمانده بود اما سیدحسین گاها بشوخی می‌گفت: “حسام گردو نمانده بخوریم”. از ظهر گذشته بود و ما راه زیادی برای رسیدن به قلة کوه داشتیم. مسئول تدارکات اندک شکری را که برای چایی آورده بود، مجبور شد، بجای غذا به پیشمرگان بدهد. علی ایراندوست که یک بار سهمیه شکر خود را گرفته بود، برای بار دوم در حالی که رویش را بطرف دیگر برگردانده بود دستش را برای گرفتن شکر دراز کرد. قاسم خسروی که شکر را تقسیم می‌کرد برای بار دوم باز به او شکر داد اما نتوانست خنده و قهقه‌های خود را نگه دارد. پیشمرگان متوجه حرکت به اصطلاح ” خرده بورژوایی” علی شده و غرق خنده شدند. بعد از ساعتی مقداری از غله و جو را که برای تغذیه اسبها بود در بین تعدادی از رفقا که حالشان خوب نبود تقسیم کردند. باد سردی می‌وزید و ابرهای سیاه در آسمان بسرعت در حرکت و گاه گاه باران می‌بارید. افراد قبل از تاریکی هوا به نقطه مرزی دالانپر و علایم مرزی رسیدند. قلة “دالانپر بزرگ” به منطقة بزرگی تسلط داشت. دالانپر با ارتفاع سه هزار و پانصد متری نقطه مرزی سه کشور ایران، عراق و ترکیه می‌باشد و دارای دریاچه‌ای زیبا است. این کوه دارای یخچالهای دائمی بوده و برفها حتی در تابستان هم در آن آب نمی‌شوند. رسیدن به بلندیهای دالانپر نیرویی تازه به افراد داد. هوا به آرامی تاریکتر می‌شد اما از این بلندی روشنایی چراغی دیده نمی‌شد. افراد ما تنها راه مشخص و سر پایینی کوه را به کندی طی می‌کردند. ساعتی بعد در تاریکی کامل شب روشنایی چراغهای روستاها در فاصلة بسیار دور دیده می‌شدند. برای ما معلوم نبود جاده‌ای که پیش رو گرفته بودیم ما را به کدام روستا هدایت می‌کند. بعد از پنچ یا شش ساعت پیاده‌روی، در بلندیها و کوهپایه‌ها نور چراغ خانه‌های روستایی و نورافکن‌های پایگاه نظامی اشغالگران اسلامی دیده می‌شدند. حدود ساعت یازدة شب، بعد از استراحتی کوتاه مسئولان تصمیم گرفتند اسبها و رفقایی که پاهایشان تاول زیادی زده بود در همانجا بمانند و بقیه برای غذا خوردن و تهیة غذا به روستا بروند.

واحدی از گردان از جمله فخرالدین بالو، سلطان، مجید ترک، منیر، سوعدا، خدیجه، و ده یا دوازده نفر دیگر در بالا ماندیم. رفقا کفش‌ها را در آورده و مشغول پاهای تاول زده شدند. همه خسته و گرسنه بودند. رفقا شلوار و پیراهن نایلونی را پوشیده و به درون کیسه خواب‌هایشان رفتند. فخرالدین اولین نگهبان بود که بعد از ساعتی مجید را بیدار کرده بود. بعد از نگهبانی من هیچ کس بخاطر تاول‌ پاها و خستگی توانایی نگهبانی دادن را نداشت. حتی سلطان مسئول ناحیه از خستگی نتوانست نگهبانی بدهد. می‌خواستم منیر، سوعدا یا خدیجه را برای نگهبانی بیدار کنم اما یکدفعه یاد تاولهای پرآب و بزرگ کف پاهای آنها افتادم و از تصمیم خود پشیمان شدم. من هم خیلی خسته و خواب آلود بوده و نمی‌توانستم تا صبح نگهبانی بدهم. بالاخره بعد از دو ساعت نگهبانی به یکی از بارهای مهمات تکیه داده و در حالت خواب و بیداری خوابیدم. نزدیک صبح از سرما بیدار شده و بیسیم را باز کردم. رفقا روی خط بودند و گفتند که تازه از روستا خارج شده و می‌آیند. آنها قبل از روشنایی کامل به واحد ما ملحق شدند. با رسیدن رفقایمان از روستا، همه از خواب بیدار شده تا چیزی بخورند. همه احساس سردی می‌کردند. هوا ابری و سرد بود. خستگی و بیخوابی در قیافه‌ها و چشم‌های سرخ و باد کرده پیشمرگان مشخص بود. رفقای تدارکات نان و پنیر در بین ما تقسیم کردند. پیشمرگ برای نان خشک و پنیر هم راضی بود و با خوردن آن کمی انرژی و جان می‌گرفت. درد کف پای بعضی از رفقا کمی بهتر شده بود، اما کف پای خیلی‌ها هنوز تاول زده بود و تاول‌های پر آب ترکیده بودند. آنها تلاش می‌کردند پاهایشان را خشک و گرم نگه دارند تا خود را برای پیاده‌روی شب آماده کنند. ما برای دیدن رفقا و اطلاع از مردم و اخبار روستا به جمع‌ها و گروه‌هایی که در اطراف نشسته یا ایستاده بودند سر می‌زدیم. روستایی که آنها رفته بودند سوره‌دوکل نام داشت. آنها اطلاعاتی را که در رابطه با پایگاهها، روستاهای اطراف، مردم روستاها و نیروهای حزب دمکرات کسب کرده بودند در اختیارمان می‌گذاشتند. شب قبل مبارزان مسلح بعد از رسیدن به روستای سوره‌دوکل و گذاشتن نگهبانی در طرف پایگاه نظامی ایران، به خانه‌های مردم تقسیم شده و بعد از غذا خوردن کفش و جورابشان را خشک کرده بودند. آنها تا نزدیکی صبح در خانه‌های مردم خوابیده و کمی استراحت کرده بودند. مسئولین تدارکات گردان برای دو وعده مقداری نان و پنیر جمع کرده و با خود آورده بود. اما خبر مهم آنها رفتن صادق و خالد از کومه‌له بود. آنها غیبت و رفتن صادق و خالد را موقع تجمع و خروج از ده متوجه شده بودند. صادق ترک و خالد بی آنکه به رفقایشان اطلاع دهند هر کدام جداگانه به مسیری رفته و یا در روستا مانده و نخواسته بودند پیش پارتیزانها برگردند. خالد تازه مسلح شده بود و تحمل سختی را نداشت، ولی صادق ترک یکی از فرماندهان با تجربه و جسوری بود که رفتن او برای گردان 22 لطمه‌ای بزرگ بود. در کومه‌له پیشمرگ شدن یا ترک کردن داوطلبانه بود و رفقای گردان ماندن و یا رفتن آن دو را داوطلبانه و حق آنها می‌دانستند اما همگی از این ناراحت بودند که آنها، بخصوص صادق رفقایش را در شرایط سخت و بدی بجا گذاشته‌اند.

روز بیستم آبان از صبح تا عصر افراد گردان در دره‌ای در کوهپایه‌ها و دامنه‌های دالانپر .در دره‌ای در نزدیکی روستای سوله‌دوکل مستقر شده بودیم. چوب و یا هیزمی برای سوزاندن نبود. رفقایی که چایی را زیاد دوست داشتند، تلاش می‌کردند با ساقه گیاهان و خارها آتشی برای چایی درست کردن روشن کنند اما آنها تر و خیس بوده و دود زیادی داشتند. محمد جلالی یک جفت کفش پاره پلاستکی پیدا کرده و با سوزندان آنها و گیاهان آب را نیمه گرم کرد. او با آب نیمه گرم برای همه چایی درست کرد. چشمان فخرالدین بالو در اثر دود سرخ شده و آب از آنها جاری بود. او با هیکل بزرگش به امید خوردن یک “چایی سیاه” مرتب آتش را فوت می‌کرد. فخو اعتقاد داشت ” چایکی ره‌ش برانبه‌ر ده چای زه‌لاله” ( یک چای سیاه و پررنگ برابر با ده چایی زلال و کم رنگ است). ابراهیم غریب و تعدادی دیگر برای شوخی این جمله را گاه بیگاه بزبان بادینی تکرار میکردند و همگی می‌خندیدیم. قبل از تاریکی هوا اسبها بار شدند و رفقا آماده می‌شدند تا به طرف روستای سوره‌دوکل حرکت کنیم. در آن موقع مصطفی عجم، ابراهیم قم‌قلعه و عتیق در گوشه‌ای جمع شده و با صمیمیت مشغول گفتگو و شوخی بودند. مصطفی مرا صدا کرد و پیش آنها رفتم. عتیق و مصطفی هنوز کمی از نان و پنیری که از روستا آورده بودند همراه داشتند. آنها نان و پنیر را زمین گذاشته و با اشتهای فراوان شروع به خوردن کردیم. مصطفی بسیار سر حال بود. او اصلا خسته و بی‌حوصله بنظر نمی‌رسید. خیلی خوشحال بودم که او سلامت و شاد است. او همیشه بفکر من بود. محبت او را با نگاه‌ها و حرفهایش عمیقا احساس می‌کردم. لحن و شیوة حرف زدنش با من فرق داشت. او نزدیکی روحی و روانی زیادی نسبت بمن داشت و وابستگی عمیق‌اش را در حالات و رفتارهایش نشان می‌داد. مصطفی با نان و پنیر بابولة خوبی درست کرده و برایم داد و مانند همیشه عشق و محبت بی‌پایانش را به من نشان داد. یاد این لحظات هنوز هم بعد از چند دهه چشمهای کم نور و پرخطوط مرا پر از اشک می‌کند.”

برخورد با حزب دمکرات کردستان ایران !

هوا هنوز روشن بود و پیشمرگه‌ها یک به یک با فاصلة زیاد بطرف روستا براه افتادند. در تاریکی شب در سکوت کامل به روستای کوچک بیست یا سی خانواری سوله‌دوکل رسیده و زود به چند خانه تقسیم شدیم، بطوریکه کمتر کسی از حضور پیشمرگان در روستا اطلاع داشتند. پایگاه در حدود چهارصد متری از روستا دور بود به همین جهت فرماندهان و اعضای کمیتة ناحیه تصمیم گرفتند درچند خانه شام خورده و در همانجا تا عصر روز بعد مخفی بمانیم.

روستای سوله‌دوکل دور از آبادیهای دیگر در کوهپایه‌های وسیع دالانپر بزرگ و دالانپر کوچک قرار گرفته بود. نزدیکترین روستاها به “سوله‌دوکل” دو روستای کوچک ” گل‌بی” و ” گلابی” بودند. جاده خاکی ناهمواری این روستا را به ” گل‌بی” وصل کرده و توسط جاده خاکی از “گل‌بی” به روستای بزرگ ” گیسیان” منتهی می‌شد. روستای” گیسیان” هم در منطقة سرسبز و زیبای مرگور از طریق جادة اسفالت به “دزه” و “زیوه” وصل می‌شد. در شمال “سوله‌دوکل” آبشار بزرگ و دیدنی وجود دارد که بسیاری از مردم شهرها و روستاهای دور از وجود آن بی‌خبر بودند.

با رفقا علی درمان‌آوا، عادل و چند پیشمرگ شیکاک بادینی به خانه‌ای رفتیم و صاحبخانه پذیرایی گرمی از ما کرد و به اسبی که داشتیم آب و علف داد. بعد از شام بقیة افراد دسته به ما ملحق شدند تا در آن خانه مخفی بمانیم. همه چیز آرام به نظر می‌رسید و حتی صدای سگی هم بگوش نمی‌رسید. نگهبانی و حفاظت به عهده دسته‌های دیگر بود و می‌خواستیم زود دراز کشیده و بخوابیم اما شکم پیشمرگان جوان سیر شده بود و همچنان حرفهای خنده‌دار رد و بدل کرده و می‌خندیدند. فتیله چراغ را پایین کشیدیم تا بخوابیم. در این لحظه صدای تیراندازی، رگبار و انفجار آر پی جی شب آرام را بر هم زد. پیشمرگان بسرعت آماده شده و به بیرون از خانه پریدند. تیراندازی از اطراف خانه‌ای در آنسوی روستا آغاز شد که دکتر خالد، حسام، سیدحسین موسوی، اشرف حسین‌پناهی و مصطفی یونسی در آن بودند. قبل از خوابیدن، وقتی دکتر خالد محمدی برای توالت به بیرون از خانه می‌رود، در آن لحظه یک دستة پانزده نفره از پیشمرگان حزب دمکرات به فرماندهی طاهر حمیدی وارد روستا شدند. طاهر از چند متری به خالد ایست داده و فریاد زد، ” کی کوره ؟ ” (کیستی؟). دکتر خالد که دستش در دوخین یا بند شلوار کردی‌اش بود غافلگیر شده و چاره‌ای جز فریب پیشمرگان حزب ندید. خالد گفت: “من مهمان این خانه هستم و از آبادی دیگر اینجا آمدم”. طاهر و پیشمرگان حزب به خالد باور کردند و همان لحظه به او تیراندازی نکردند. خالد فوری ولی با حالت عادی خود را به داخل خانه رساند و آمدن پیشمرگان حزب را به رفقایش خبرداد. سید حسین و حسام با عجله بدون رخت و خشاب بستن و با تنها خشاب گلاشینگف، خود را به درب خانه رساندند. پیشمرگان حزب دمکرات وقتی متوجه فریب خوردنشان شدند خانه را به رگبار سلاحهای خود بستند.[25]پیشمرگان کومه‌له هم در کنار پنجرة خانه و اطراف خانه سنگر گرفته و متقابلا بطرف حزبیها تیراندازی را آغاز کردند. حزبی‌ها خانه را به آر پی جی بستند اما گلولة آر پی جی به بالای درب خانه اصابت کرد و به کسی آسیبی نرسید. خانه بسیار محکم بود و چند اتاق تو در تو داشت که با دالان یا کالیدوری از هم جدا می‌شدند. در انتهای کالیدور مرغدانی بزرگی از سنگ و گل ساخته بودند. در این میان زن مهربان و شجاع خانه با صدای اولین تیراندازی دو فرزند خردسالش را در مرغدانی جای داد. متانت و روحیة این زن مهربان قابل ستایش بود. خانة او به سنگر پیشمرگه‌های کومه‌له و میدان جنگ تبدیل شده بود و خانه و اعضای خانواده‌اش در خطر نابودی بودند اما او اصلا ناراحت نشده و به رویش نیاورد. دقایقی بعد پیشمرگان حزب دمکرات از بلندی مسلط بر روستا، نقاط مختلف روستا را به آتش سلاحهای خود بسته و شعار “بِژی حزبی دیموکرات کردستان” (زنده باد حزب دمکرات کردستان) را سر دادند. فرماندهان گردان 22 افراد را سازماندهی کرده و روستا را به کنترل خود گرفتند. رفقای ما در برابر شعارهای ” زنده باد حزبی دمکرات کردستان” و ” زنده باد دکتر قاسملو” شعارهای “زنده باد کومه‌له، ” “زنده باد سوسیالیسم” را می‌دادند. در میان شعارهای طرفین چند فحش رکیک هم رد و بدل شد. تیمی از دسته ما برای تسخیر بلندی که در دست پیشمرگان حزب دمکرات بود تعیین شد. با شش پیشمرگ با فاصله‌ای چند متری و بطور موازی پیشروی را آغاز کردیم. هوا ابری و بسیار تاریک بود و دو متری خود را بزحمت می دیدیم. قرار بود تا نزدیکی دشمن پیش رفته و از نزدیک آنها را مورد تعرض خود قرار دهیم. هیچ چیزی بجز نور آتش سلاحهای دشمن دیده نمی‌شد. بالا رفتن در تاریکی آسان نبود. انگشت به روی ماشه تفنگ گذاشته و با دقت و احتیاط در تاریکی مطلق به بالا گام برمی‌داشتیم. دقایقی تیراندازی متوقف شد. بخاطر نبود دید تلاش می‌کردیم با شنیدن صدای آنها سنگر پیشمرگان حزب دمکرات را تشخیص دهیم. نفسهایم حبس شده و هر لحظه در انتظار آتش غافلگیرانة دشمن بودیم. تقریبا به نقطة صاف و بالای کوه رسیده بودیم اما هیچ صدایی شنیده نمی‌شد. چند رگبار به اطراف شلیک کردیم و عکس العملی ندیدیم. حزبی‌ها عقب‌نشینی کرده و از کوههای مشرف بر روستا تیراندازی پراکنده و بی‌هدف را آغاز کردند. ما خطر را از سر گذارنده بودیم. نفس عمیق و راحتی در بالای تپه کشیده و اوضاع را با بیسیمی که در تمام مدت روشن بود به فرماندهان گردان گزارش دادم.

پایگاه رژیم اسلامی در مدت درگیری هیچ عکس‌العملی از خود نشان نداد. ماندن در روستا دیگر ممکن نبود. از تیم ما خواسته شد در بالای کوه بمانیم تا همه افراد گردان به ما ملحق شوند. رفقای گردان آماده ترک و خروج از روستا بودند. مصطفی یونسی تیر چوبی بزرگ و سنگینی را که در اثر اصابت گلولة آر پی جی به پایین افتاده بود بلند کرد و می‌خواست آنرا با خود به کوه ببرد، تا پیشمرگان در کوه با آن آتش روشن کنند و چایی درست کنند. حسام به مصطفی یونسی خندیده و به شوخی به او گفته بود که حزب دمکرات خانة مردم را ویران کرده است و حالا تو هم تیرچوبی خانة ویران شده را میبری تا آتش درست کنی؟ مصطفی یونسی در آن لحظه با به زحمت انداختن خود و حمل تیر چوبی سنگین، تنها برای کاهش مشکلات پیشمرگان فکر می‌کرد. او متوجه اشتباه خود شده و تیر چوبی را به زمین انداخته بود. ساعتی بعد همه پیشمرگان از راهی به بالای کوه رسیدند. بار اسبها در این فاصله چندین دفعه افتاده بودند. در حالی که تاریکی شدید شب حرکت گردان را سخت و کند نموده بود، باران سیل‌آسا شروع شد. همه پیشمرگان لباسهای نایلونی‌شان را پوشیدند بجز دو نفر که لباسهای بارانی‌شان از بین رفته بود. باران مانند سیل تند و شدید بود. حرکت کندتر از پیش شده بود. اسبها لیز خورده و بارها می‌افتادند. جاویدان و چند نفر دیگر بارها را با دشواری و سختی می‌بستند. بالاخره شدت باران حرکت را از ما و اسبها بکلی سلب کرد. همه به زمین میخکوب شدند. هر کس در جای خود ایستاده یا نشست تا باران تمام شود. لباسهای پلاستکی نتوانستند پیشمرگه‌ها را در امان نگه دارند. همه خیس شده و سرما همه را سست و کرخت کرده بود. پارتیزانها چهار یا پنچ ساعت در نقطه‌ای در زیر سیلی، مشت و لگد باد و باران مقاومت می‌کردند و حتی امکان خوابیدن و چرت زدن نداشتند. باران بعد از ساعتها در نزدیکی صبح تمام شد.

روز بیستم و یکم آبان هوا بـارامی روشن می‌شد. روستا در تاریکی و روشنی صبح در پایین کوه دیده می‌شد. بعد از این همه تلاش نتوانسته بودیم زیاد از روستا دور شویم. چرخهای گردان 22 در گل فرو رفته بود و در مقابل روستا و پایگاه دشمن از حرکت باز ایستاده بود. همه می‌دانستند که هرچه زودتر از زیر دید پایگاه رژیم اسلامی دور شوند تا در طول روز جنگی دیگر برایشان تحمیل نشود. در همان موقع یکدفعه گفتند که چند نفر در بالای کوهها دیده می‌شوند. با این خبر اوضاع بدتر از بد شد. ماهیچه‌ها و تمام اعضای بدن پیشمرگان خشک شده و پاهایشان بسختی حرکت می‌کردند، اما این خبر اجبارا همه را بحرکت و جنب و جوش وادار ساخت. رفقا در چند ثانیه لباسهای نایلونی خود را درآورده و از دو سو به بلندیها حرکت کردند. تعدادی از مسیر راه کوهستانی اسبها را بالا می‌کشیدند. یک گروه از رفقای پیشروی به بالای رشته کوهی رسیدند و با بیسیم خبر دادند که چیزی نیست و اوضاع عادی است. پیشمرگان گروه گروه ازکوههای بلندتر پایین آمدند و برای پیدا کردن مخفیگاه مناسب در ارتفاعات مسلط بر روستا پیش می‌رفتند. ناصرکشکولی، من و حسام درمیان دو گروه از پیشمرگان که فاصلة زیادی از هم داشتند راه می‌رفتیم. ما گرسنه بودیم و توان کمی برای حرکت داشتیم. بنابراین برای استراحت روی سنگی بزرگ نشستیم. من کمی نان و یک کنسرو یا کمپوتی با خود از روستا آورده بودم. آنرا در آورده تا با هم بخوریم. با دستهای سرد و کرخت برای باز کردن کنسرو تلاش کردم اما درب تیز آن دستم را بسختی برید و هنوز هم آثار زخم یادآور آنروزهاست. افراد ما در دره‌ای در ارتفاعات کوهپایه‌های دالانپر توقف کرده و بار اسبها را زمین گذاشتند و بخاطر خیسی زمین سر پا ایستاده یا به سنگی لم دادند. آنها کیسه خوابها را روی سنگها پهن کردند تا کمی خشک شوند. سه نفر در دامنه کوه دالانپر بزرگ برای دیدبانی به یکی از بلندیهای مسلط بالا می‌رفتند. از محل دیدبانی فقط حوالی سوره‌دوکل، کوهپایه و دره‌های وسیع دالانپر دیده می‌شدند. نان و پنیر تدارکات ته کشیده بود ولی تعدادی از رفقا مقداری نان و پنیر از روستا آورده و بطور دسته جمعی می‌خوردند اما با آن مقدار نان کسی سیر نشد. آسمان ابری، خستگی، بی‌خوابی، سردی، لباسها و کفشهای خیس پیشمرگ‌ها را بی‌حوصله کرده و در انسان دلتنگی ایجاد می‌کردند. تنها دلخوشی و ارتباط با دنیای خارج، گوش دادن به آوازهای کردی و اخبار رادیو بود. این آدمها در چند روز گذشته جمعا سه یا چهار ساعت نخوابیده بودند. پاهای تاول زده آنها هنوز التیام نیافته و باران شب قبل و پیاده‌روی با کفشهای خیس وضعیت آنها را دشوارتر و وخیم‌تر کرده بود. در این روز اعضای کمیتة ناحیه و علل‌البدل‌ها جلسه گرفته و درمورد برگشتن گردان به اردوگاه بحث کرده بودند. در آن جلسه سلیم و رضا موافق ادامه حرکت به حوالی ارومیه بوده و سلطان و سیدحسین خواهان برگشتن به اردوگاه بودند.[26] آنها همچنین نظر مسئولین سیاسی و نظامی را در این مورد خواسته بودند که حسام بعنوان یکی از مسئولین سیاسی موافق برگشتن سریع و بدون اتلاف وقت به اردوگاه بود. در این روز فرماندهان و اعضای کمیتة ناحیه تصمیم گرفتند بخش زیادی از مهمات را در جایی مخفی کنند تا در موقع لزوم آنها را در بیاورند. برای مخفی کردن مهمات تعدادی از کادرهای قابل اعتماد تشکیلات را در نظر گرفتند که ابراهیم غریب، مجید آذری، خالد قارنا، مصطفی عجم و غیره جزء این گروه بودند. آنها قبل از تاریکی هوا اسبها را بار کردند و از دره به طرف بالا رفتند تا جای مناسبی پیدا کنند و بعد از مخفی کردن مهمات، در روستای کچله بما ملحق شوند. بنا به اطلاعات مردم پایگاه از روستای ” کچله” دور بود به همین جهت افراد در روشنایی هوا از دره‌ای بسوی روستای گچله از توابع بخش سیلوانه راه افتادند. ساعتی بعد از مسیر سراشیبی ولی سخت دره به روستا رسیدیم. روستا ” کچله” کوچک و زیبا بنظر می‌رسید. مردم برای دیدن پیشمرگان کومه‌له به کوچه‌ها آمده بودند. این اولین بار بود که کومه‌له‌ای‌ها به این روستا می‌آمدند. دیدن پیشمرگ‌های زن در صفوف مردان برای مردم آنجا عجیب و جالب بود و زنان پیشمرگ را در محاصره خود قرار داده بودند. مردان روستا پیشمرگه‌ها را به خانه‌های خود بردند. چهار نفر از ما را به بخانه‌ای بردند که چندین دختر و پسر کوچولو و دوست داشتنی هم داشتند. زن و دختری جوان سفره بزرگی پهن کردند و نان و پنیر زیادی آوردند، ولی در مدتی کوتاه همه آنها خورده شدند. آنها تعجب می‌کردند که این همه نان را در چند دقیقه چگونه ما تمام کردیم. رفقا دو باره و سه باره نان و پنیر خواستند و باز همه را خوردیم. ما می‌توانستیم بیش از آن هم بخوریم اما خجالت کشیده و عقب کشیدیم و در پایان هر کس یکی دو نان برای روز بعد با خود برداشت و دیگر نانی در آن خانه نمانده بود. ما وضع ناجور خود را برای آنها توضیح دادیم تا از تعجب درآیند.

چای در حال آماده شدن بود. در این موقع یکی از پیشمرگان با عجله به خانه آمده و گفت: “زود بیرون بیایید حزبیها در بالای کوهها هستند.” ما هم در یک چشم به هم زدن از صاحبخانه تشکر کرده و بیرون آمدیم. رفقا در کوچه‌ها در حال آمدن و جمع شدن بودند. فرماندهان با دوربین‌هایشان به کوهها تماشا می‌کردند. بعد از اندکی معلوم شد که آنها در کوه چوبانانی هستند که گوسفندان را از کوه به روستا می‌آورند. مردم روستا اطلاع دادند که پیشمرگان حزب دمکرات بیشتر روزها به این روستا رفت و آمد می‌کنند. ساعتی در گوشه‌ای از ده در حالت آماده باش بسر بردیم و بالاخره برای اینکه با پیشمرگان حزب دمکرات درگیر جنگ نشویم از روستا خارج شدیم. نیروهای نظامی کومه‌له بخاطر حضور نیروهای حزب دمکرات کردستان ایران، استقرار پارت دمکرات کردستان عراق در روستاهای بزرگ مرگور مانند زیوه، سیلوانا، دیزه و راژان و همچنین وجود پایگاههای ایران اجبارا از فعالیت و حضور در روستاهای این منطقه دوری می‌کردند. اما حزب دمکرات بخاطر داشتن مناسبات دوستانه با بارازانیها و پارت دمکرات کردستان عراق دستش در منطقه باز بود و همیشه در روستاهای بزرگ این منطقه حضور داشت.”

جنگ و جنایات حزب دمکرات کردستان ایران !

افراد گردان 22 از لحاظ جسمی و روحی در شرایط خوبی نبودند و هر روز وضع خراب‌تر می‌شد. خیلی از رفقا ماندن در این منطقه را که شناخت زیادی از آن نداشتیم اشتباه می‌دانستند. آنها هنوز مانند گذشته مرگور را منطقة خطرناک محسوب کرده و ماندن در این منطقه را به صلاح و مصلحت خود نمی‌دیدند و توقف غیرضروری در یک نقطه را در مبارزة پارتیزانی غیراصولی و نابود کننده می‌دانستند. به همین خاطر ما این موضوع را با فرماندهان و اعضای کمیتة ناحیه در میان گذاشتیم. برای عبور و رد شدن به آنطرف مرگور حداقل ده ساعت پیاده‌روی لازم بود و حرکت نیروها به آن سوی مرکور می‌بایست با آغاز تاریکی هوا شروع می‌شد. پیشمرگان انتظار داشتند بعد از رسیدن رفقایی که برای مخفی‌ کردن مهمات رفته بودند بطرف ارومیه حرکت کنیم اما پیشمرگان از برنامة فرماندهان و مسئولان خبری نداشتند و برخلاف میل و ارادة آنها گردان دوباره بسوی کوهپایه‌های دالانپر برگشت. حسام یکی از مسئولان گردان بعدا بما گفت که فرماندهان و مسئولان تصمیم گرفتند بعد ازمخفی کردن مهمات به عراق برگردیم. افراد گردان در صفی با فاصله چند متری روستا را پشت سر گذاشته و حدود یک یا دو ساعتی از روستا دور شدند. پیشمرگان در نقطه‌ای که چوپانها قبلا با سنگ چندین چهار دیواری درست کرده بودند توقف کرده تا رفقایی که برای مخفی کردن مهمات رفته بودند باز گردند. در تاریکی شب باد سرد کوهستان ضربات خود را به پیشمرگان ضعیف و فرسوده می‌کوبید. رفقا برای حفظ خود از سرما و باد کوهستانهای دالانپر لباسهای نایلونی بتن کرده و هر کدام به زیر سنگی پناه بردند. سلطان با چند نفر دیگر در پشت دیوار سنگی نشسته و توسط بیسیم با واحد دیگر صحبت می‌کرد. عطاالله جوان ( فارس) که در مسیر راه پشت سر من می‌آمد در کنارم ایستاده و به آرامی با هم حرف می‌زدیم. او از شهر خودش آمل در شمال ایران و فعالیتهایش با سازمان پیکار و دوران سربازی‌اش در زاهدان و پاسگاههای مرزی صحبت می‌کرد. عطا فارس دو سال پیش در مناطق ارومیه بما ملحق شده بود و خانواده‌اش هیچ خبری از او نداشتند. او جوانی بیست و دو یا سه ساله و قوی هیکل بود. عطاالله جوان، انسانی بسیار ساده، صمیمی و پرکار بود و اعتقادات محکم سوسیالیستی داشت. در آنروزها و در شرایطی که فشار زیادی روی افراد ما بود در او روحیة رزمندگی و ایستادگی زیادی دیده می‌شد. عطا فارس در دوره‌های مختلف و سخت مبارزه لیاقت و شایستگی عضویت در حزب کمونیست ایران را نشان داده بود به همین جهت در آن شب تصمیم قطعی گرفتم که در اولین فرصت در مورد عضویت عطا در حزب کمونیست با مسئولین صحبت کنم. عطا تاثیرات باد سرد را یواش یواش احساس می‌کرد. او برای پاک کردن آب چشمها و بینی‌اش دست برده و برای برگشتن رفقا بی‌قراری می‌کرد. بالاخره رسیدن دوستان به صحبت آرام، صمیمانه و طولانی ما پایان داد. رفقا مهمات را مخفی کرده و موقع آمدن سوار اسبها شده بودند. آنها از اسبها پایین آمدند و بعد از اندکی گردان براه افتاد. بعد از اندکی پیشمرگه‌ها در دره‌ای در زمینی صاف و مسطح در نزدیکی روستای کچله توقف کردند تا شب را در آنجا سپری کنند. محل توقف ما در میان یک کوه و یک رشته تپه در کوهپایه‌های دالانپر قرار گرفته بود. یکی دو نفر از رفقا آنجا را مناسب ندیدند و اصرار می‌کردند براه خود ادامه دهیم تا در پشت کوهها و دور از روستا و پایگاه رژیم محل مناسبی پیدا کنیم. بیشتر پیشمرگان شناختی از منطقه نداشتند و در تاریکی شب موقعیت آن محل را تشخیص نمی‌دادند به همین جهت اعتراضی به محل توقف نداشتند. تصمیم قطعی را سلطان، سلیم و دیگر اعضای کمیتة ناحیه می‌گرفتند و بنا به تصمیم آنها در همان محل ماندیم. رفقا بعد از پوشیدن لباس نایلونی دراز کشیده و کیسه خواب خیس خود را برویشان کشیدند تا از سرمای باد سرد پاییزی و کوهستان در امان بمانند. در نزدیکی جوی خشک شده دره و در زیر سنگی بزرگ، زمین ناصاف، ناهموار و پر ازخرده سنگ را برای خوابیدن کمی صاف و تخت کردم. من هم مثل بقیه رفقا بعد از پوشیدن لباس نایلونی کیسه خواب را بروی خود انداختم. کیسه خواب آنقدر خیس بود که نمی‌شد به درون آن رفت. لباس نایلونی انسان را کمی گرم نگه می‌داشت و به همین جهت در زمین سرد و رطوبی بخواب رفتم. بعد از توقف، مجید ترک و عزیز بالو بعنوان واحد کمین به بالای کوه بلند رفته بودند. مجید و عزیز در طول نگهبانی خود، چهار چوپان را در کنار آتشی دیده که در حال چایی خوردن بودند. عزیز و مجید آرام آرام و با احتیاط به آنها نزدیک شده و پیش آنها رفته بودند. این دو رفیق پانزده دقیقه‌ای با چوپانها صحبت کرده بودند و هر کدام یک چایی با آنها خورده بودند. دو نفر از چوپانها به نظر مجید مشکوک به نظر رسیده بود و بنظر او هیچ شباهتی به چوپان نداشتند ولی او چیزی نگفته و با عزیز به پست خود برگشته بودند. قبل از نگهبانی من، عتیق و مصطفی در اطراف پیشمرگان نگهبان بودند. ساعت پنج صبح عتیق و مصطفی مرا برای نگهبانی بیدار کردند. آنها کمی قبل از من رضا بالو و دو نفر دیگر را برای کمین شب و دیدبانی به بالای کوهی که بلندتر از بقیه بود فرستاده بودند. مصطفی و عتیق هم مثل بقیه رفقا لباس نایلونی را پوشیده و در میان تعدادی دیگر که در یک ردیف خوابیده بودند دراز کشیدند. آنها سرشان را روی حمایل و خشابها گذاشته و برای گرم شدن دستهایشان را میان دو پایشان که بسمت شکم‌شان خم کرده بودند، گذاشتند. من برای کشیدن کیسه‌خوابها به روی آنها کمک کردم. قبل از اینکه آنها بخوابند کمی با آنها صحبت کردم. آنها صمیمانه حرف می‌زدند و به آرامی می‌خندیدند. من از شاد بودن آن دو احساس آرامش و خوشی می‌کردم. من مصطفی را بخشی از وجود خود می‌دانستم و در شادیها و ناراحتی‌های زندگی‌اش شریک بودم. ما در واقع انسانی در دو کالبد با احساسات و عواطفی مشترک بودیم و بدون هم موجودیت واقعی خود را از دست می‌دادیم. رابطة عتیق و مصطفی هم صمیمانه بود. آنها قبل از اینکه پیشمرگ کومه‌له شوند عضو یا هوادار سازمان پیکار بودند و سختیهای فعالیت مخفی در شهر و طعم تلخ زندان‌های رژیم اسلامی را چشیده و در آذربایجان فعالیت مشترکی داشتند.

روز بیست و دوم آبان از شب تا سحرگاه این روز پیشمرگان گردان 22 در آغوش کوهستان و طبیعت خشن آن خوابیده بودند. در نزدیکی‌های صبح بعد از یک ساعت نگهبانی آخرین نگهبان را بیدار کردم. من هم بجای خود رفته و بخواب عمیق و شیرینی فرو رفتم. اما طولی نکشید که با صدای رگبار گلوله‌ها از خواب پریدم. این اولین بار نبود که با صدای رگبار سلاحهای دشمن از خواب بیدار می‌شدیم. تفکر و تصمیم گرفتن در چنین لحظه‌ای برای واکنش و عکس‌العمل بسیار سخت است. انسان در چنین لحظه‌ای با مرگ روبروست و برای زنده ماندن مغز انسان باید پیچیده‌ترین مسائل را در کوتاهترین زمان بررسی کرده و راه حل نجات را بیابد. پیشمرگان از خواب پریده و گیج شده بودند. معلوم نبود دشمن در کجا قرار گرفته و گلوله‌ها از کجا شلیک می‌شوند. پیشمرگان در شبی تاریک به آنجا رسیده و هیچ تصوری از اطراف خود نداشتند. کسی نمی‌دانست دشمن کیست و سنگرهایشان کجاست. باران گلوله در زمین صاف و مسطح بر سر پارتیزانها می‌بارید. برداشتن تفنگ و بستن حمایل اولین کاری بود که هر کس بطور غیرارادی انجام می‌داد. هیچ سنگر و سنگی برای پناه گرفتن نبود. دالانپر در زیر پای پیشمرگان سوسیالیست به جهنم تبدیل شده بود. در این موقع رضا بالو نفس زنان و با سرعت خود را از کوه بلند و سنگلاخی به پیش ما رساند و گفت “پیشمرگان حزب دمکرات دو پیشمرگ‌مان را در محل دیدبانی گشتند و من فرار کردم.” خیلی‌ها رضا را ندیده و خبر او را نشنیدند. ولی چون حمله از سمت پایین و طرفهای پایگاههای رژیم اسلامی نبود همه حدس زدند که حزب دمکرات به این حمله دست زده است. عتیق هم از گوشه‌ای حدس خود را با صدای بلند به رفقا اعلام کرد که حزب دمکرات حمله کرده است.

ساعت حدود هفت صبح بود. آسمان صاف و آفتاب در حال طلوع بود. اما غروب زندگی دهها جنگجوی آزادی کردستان فرا رسیده بود. دالانپر که آوازه زیبائی‌ها و عظمت بلندی‌اش در تاریخ کردستان همیشه زبانزد همه بود در آنروز بخاطر این اتفاق ناگوار که در دامن آن روی می‌داد شدیدا شرمسار بود. در زیر باران گلوله، فرصتی برای طرح حمله، دفاع و سازماندهی نبود. فرماندهی معنای خود را بکلی از دست داده و امکان و فرصت تصمیم‌گیری برای فرمانده نمانده بود. در یک حملة غافلگیرانه همه نقاط مهم و استراتژیک بدست حزب دمکرات افتاده و نیروهای سوسیالیست کاملا غافلگیر شده بودند. در این موقع کسی به عقب‌نشینی فکر نمی‌کرد، هرکس تفنگ برداشته و بر طبق عادت برای تعرض و پیشروی بسوی دشمن هجوم می‌برد. کسی نمی‌دانست که اگر پیشمرگان در لحظه اول جنگ عقب‌نشینی می‌کردند چه اتفاقی پیش می‌آمد. علیرغم مشکلات و شرایط بدی که پیشمرگان در یک ماه گذشته داشتند هنوز روحیة تعرضی، جنگ و مقاومت در اکثر پیشمرگان قوی و قدرتمند بود ولی در معدودی از پیشمرگان ترس، استرس و ضعف روحی نمایان شده بود. با آغاز تیراندازی یکی از پیشمرگان از خواب پریده و بخاطر شوکه شدن قدرت تحرک، مقاومت، عکس‌العمل و تصمیم گیری از او سلب شده بود. او مثل بید می‌لرزید و صدای دندانهایش شنیده می‌شد. منصور شوکتی فرماندة یک دسته از پارتیزانها در پای تپه زخمی شده و توان بالا رفتن نداشت. او با تکان دادن گلاشینکف تاشو که با دست راستش آنرا گرفته بود با جسارت بی‌نظیری فرمان پیشروی به بالای تپه‌ها را می‌داد. تعداد زیادی از پارتیزانها به سه بخش تقسیم شده و به سوی تپه‌هایی که در یک امتداد بودند می‌دویدند. حسام، خدیجه، منیر، خالد قارنا، علی درمان‌آوا، رضا بالو، خودم و پنج شش نفر دیگر به بالای نزدیکترین تپه دویدیم. صدای تیراندازی لحظه‌ای قطع نمی‌شد. نفس نفس زنان بالا رفته و هر لحظه در انتظار اصابت گلوله‌ای بودیم. در طول کمتر از ده دقیقه به بالای تپه و رشته کوهی رسیدیم. علی درمان‌آوا ( مولود جوانمردی) در نزدیکی بلندی از ناحیه استخوان ران زخمی شده و استخوان پایش شکست. دو نفر در زیر باران گلوله با فداکاری او را بالا کشیده و در پشت سنگ کوچکی قرار دادند. تپه قله‌ای سنگلاخی کوچکی داشت. پنج شش نفر در پشت آنها جای گرفتند اما جایی برای پناه گرفتن همه نبود. خدیجه، منیر و تعدادی دیگر بطور پراکنده در پشت سنگهای کوچک حتی پشت گونها و بوته‌های خار با فاصلة کمی نشسته و سنگری محکم نداشتند. دیدن چنین صحنه‌ای برایمان دردآور بود اما چاره‌ای نبود. موقعیت نامناسب زمین و محل جنگ برای همه پیشمرگان گردان عیان و آشکار شده بود. همه جا صاف بوده و سنگری برای موضع گرفتن نبود. نیروهای حزب دمکرات در مقابل نیروهای ما در تپه‌های بلندتر، سنگلاخی مستقر شده بودند. نیروهای ما با مستقر شدن در تپه‌ها نه تنها در وضعیت بهتری قرار نگرفتند بلکه در برابر دید و تیررس مستقیم گلوله‌های حزب دمکرات قرار گرفتند. یک کوه کله قندی و سنگلاخی در سمت راست، یکی از نقاط کلیدی و مهمی بود. قلة آن کوه حدود صد و پنجاه متر با ما فاصله داشت. یک واحد از نیروهای حزب دمکرات آنجا را براحتی از دیدبانهای ما گرفته و به همه نیروهای ما تسلط یافته بودند. دو واحد از پیشمرگان گردان با فاصلة کمی از هم در سمت چپ واحد ما قرار گرفته بودند. آنها در امتداد تپة ما و در فاصلة صد و پنجاه یا دویست متری ما قرار داشتند. تپه‌ای که گروه ما بر روی آن قرار داشت مرتفع‌تر بوده و واحدهای دیگر بخوبی دیده می‌شدند. این دو واحد بی ‌آنکه سنگری داشته باشند، تحت تعرض آتش شدید حزب دمکرات بودند. پیشمرگان حزب دمکرات از نزدیک و از تپه‌های مقابل به آنها تسلط کامل داشتند و بدون هیچ مشکلی پیشمرگه‌های کومه‌له را بدقت مورد هدف قرار می‌دادند. پیشمرگان حزب دمکرات در تپه‌های مرتفع‌تر مستقر شده بودند و از آنجا رفقای ما را در زمین صاف و مسطح به رگبار بسته و مورد تعرض قرار دادند. تعدادی از پیشمرگان حزب دمکرات از تپه و بلندیهای مقابل به سمت راست میدان جنگ می دویدند تا مواضع تازه‌ای را بدست بگیرند. تعرض و جنگ غافلگیرانه حزب دمکرات به واحدهای نظامی ما در زمینی مسطح نه تنها قدرت تعرض را از نیروهای ما گرفت بلکه قدرت دفاع را هم از ما گرفته بود. میدان و زمین جنگ برای نیروهای ما به هیچ وجهی مناسب نبوده و ابتکار عمل کلا بدست حزب دمکرات کردستان افتاده بود. تیراندازی واحد ما فقط برای ممانعت از دید و تیراندازی دقیق افراد حزب دمکرات صورت میگرفت تا زودتر کشته نشویم. در صبح پاییزی پیشمرگان در برابر مرگ و نابودی استواری می‌کردند اما بسیاری نتوانستند آن را فریب داده و یا از چنگ آن خلاصی یابند. تلفات نیروهای گردان 22 از آغاز جنگ شروع شد. دو نفر در بالای کوه دیدبانی و کمین کشته شده و تعدادی در زیر کیسه‌خوابها کشته شدند. منصور در پای تپه زخمی شده و بر زمین افتاد. اکثر پیشمرگه‌های واحدهای دیگر در لحظه‌های اول رسیدن به بالای تپه‌ها جان باختند. بدین صورت تنها در بیست دقیقه اول جنگ بیش از بیست نفر از پیشمرگان کشته و زخمی شدند. در گروه ما، علی درمان آوا ( جوانمردی) در لحظه های اول زخمی شده و پایش از ناحیة ران شکسته شده بود. فرماندهان هر واحد در جنگها همیشه با سلطان و سلیم در ارتباط دائمی قرار داشتند ولی آنروز سلطان روی خط بیسیم نبود. خالد قارنا فرماندة یکی از “په‌ل‌ها ” که شامل 35 نفر می‌شد تنها با سلیم صابرنیا در ارتباط بود و اوضاع را به او گزارش می‌داد.

در لحظات اول درگیری، سلطان در سمت چپ مجید ترک در پشت شیارها و برجستگی‌های کوچک سراشیبی دره‌ای که به طرف روستای گچله منتهی می‌شد، بدنبال پناهگاهی بود. سلطان همیشه بیسیم بهمراه داشت ولی او روی خط بیسیم نمی‌آمد. به همین جهت پیشمرگان تصور می‌کردند که او در آن دره کشته شده و او را ” شهید سلطان ” می‌نامیدند. رفقای گروه ما لحظاتی بعد از رسیدن به بالای کوه، ماندن و مقاومت در آنجا را نادرست و خطرناک تشخیص دادند. باران گلوله بشدت بر سر پیشمرگان می‌بارید. حسام برای توضیح اوضاع و موقعیت واحدها و اطلاع از تصمیم فرماندهی به پیش سلیم رفته و زود برگشت. با تاکید به خرابی اوضاع از خالد قارنا خواستم تا از سلیم اجازه عقب‌نشینی گرفته تا مواضع دفاعی دیگری پیدا کنیم. خالد قبول کرده و از سلیم اجازه عقب‌نشینی گرفت. خالد دستور عقب‌نشینی را به رفقا اعلام کرده و مرا جلوتر فرستاد. از پشت سنگ برخاسته و بطرف پایین دویدم اما پایم به سنگی خورده و چندین متر به پایین معلق خوردم، زود بلند شده و براه ادامه دادم تا رفقا تصور زخمی شدن مرا بخود راه ندهند. وقتی به پایین رسیدم تعدادی از افراد گروه در حال پایین آمدن بودند و دو نفر هم علی را پایین می‌کشیدند. بالاخره همه پیشمرگان گروه غیر از خدیجه و منیره به پایین دره و پایین کوه کله‌قندی رسیدند. رفقای آخری گفتند که درست در موقع عقب‌نشینی خدیجه مورد هدف گلوله قرار گرفت. منیره مدرسی برای کمک او شتافت ولی خدیجه جانباخته بود. درحالی که منیره مدرسی در بالین خدیجه می‌گریست او هم مورد هدف گلولة پیشمرگان حزب دمکرات قرار گرفت و زخمی شد. حمل او در زیر باران گلوله که شدت گرفته بود برای رفقا ممکن نبود.

داخل دره در دید و تیررس نیروهای حزب دمکرات نبود. علی را با سختی تا نزدیک محل خواب و کیسه‌خوابها بردیم. مجید ترک از تپه پایین آمده بود و در زیر گلوله‌باران اسبها را به عقب می‌آورد. او و رفیقی دیگر مقداری مهمات، بیسیم بزرگ و حداقل وسایل تدارکاتی را سوار دو اسب کرده و با خود آوردند. در همانجا علی را با عجله به یکی از اسبها سوار کرده و با خود به پایین دره بردیم. علی با هر تکان اسب درد شدیدی را تحمل می‌کرد. کمی از میدان جنگ دور و از دید حزبیها دور شده و در پشت تپه‌ای به انتظار دیگر رفقا ایستادیم. خالد قارنا با سلیم در ارتباط بود. سلیم دستور عقب‌نشینی داده بود. هنوز هیچ کس از جبهه‌های دیگر و تلفات خبری دقیقی نداشت. منتظر تصمیمات و دستورات فرماندهان گردان بودیم. بلندی کوهها در دست حزب دمکرات بود و ما اجبارا به طرف پایین دره می‌رفتیم. در سمت چپ دره کوهی که با یک شیب به دره دیگر منتهی میشد تعدادی از جمله رضا کعبی، انور و جاویدان جمع شده بودند. آنها از تپه‌های دیگری که در امتداد تپه ما بودند عقب نشسته بودند و با حالت گرفته در مورد رفقای جانباخته و اوضاع جبهه‌هایی که خودشان در آنجا بودند حرف می‌زدند. انور (فاضل اصولیان) زخمی سطحی از صورتش برداشته و خونین بود. او آرام بود و خطر مرگ را از سر گذرانده بود. در این موقع جاویدان به آنها گفت: “مصطفی عجم هم شهید شد.” هر چند در آن لحظه خبر کشته شدن مصطفی و کشته شدن تعداد زیادی از پیشمرگان برای من کاملا عادی و پذیرفتنی بود اما با شنیدن این خبر دلم شدیدا گرفت. مرگ مصطفی، مرگ و نابودی احساسات و روحیات شاداب و امیدبخش زندگیم بود. با مرگ او خلا بزرگی در وجود و هستی من ایجاد شد. مصطفی همیشه در زندگی برای من امید و تکیه‌گاه بزرگی بود. او بخشی از من بود و بدون او انسانی کامل نبودم. خبر کشته شدن او برای من آسان نبود. لحطه به لحظه مغزم گیج و منگ می‌شد و درد از دست دادن مصطفی و دیگر رفقا را کمتر احساس می‌کردم ولی با آن وضع تمام لحظات زندگیم با مصطفی تا نقطة پایانی زندگی او از ذهنم گذشت و به غم و اندوه پدر و مادری می‌اندیشیدم که چنین انسان بزرگی را پرورده بودند. نیروهای جمهوری اسلامی در هفت سال گذشته نتوانسته بودند مصطفی را در سنگرهای مبارزه سیاسی و نظامی بکشند، اما حزب دمکرات کردستان ایران این جنایت را با افتخار و سربلندی با موفقیت به پایان رساند. بآرامی و خونسردی از جاویدان پرسیدم مصطفی چگونه و در کجا کشته شد. جاویدان گفت که مصطفی در نزدیکی من بود ” گلوله‌ای به قلب او اصابت کرده و به زمین افتاد.” توضیح او بسیار کوتاه بود و مرا که شدیدا خواهان دانستن ریزترین جزئیات جانباختن مصطفی بودم راضی و قانع نکرد. جاویدان در ادامه گفت که، در واحد آنها همه پیشمرگان کشته و یا زخمی شدند و همگی در بالای تپه بجا ماندند. او اسم رفقای جانباخته ابراهیم غریب، عتیق، جمیل، سلیمان و تعدادی دیگر را نام برد. جاویدان و یکی دیگر از رفقا به زخمی شدن نسرین اشاره نمودند که نمی توانست راه بیاید. نسرین به آنها گفته بود: ” شما بروید من در همین جا تا پای مرگ در برابر حزب دمکرات مقاومت خواهم کرد”. جاویدان به سلیمان و زخمیها دیگراشاره کرد که نتوانستند عقب‌نشینی کنند. رفقای واحد ما هم از جانباختن خدیجه، زخمی شدن منیره و منصور صحبت می‌کردند. منصور که بیش از همه ما با پیشمرگان و مسئولین حزب دمکرات بخصوص کرم یکی از فرماندهان یلندپایة حزب دوستی و رابطه داشت بدست حزب دمکرات زخمی شده و بعدا اعدام شد. منصور در گذشته، پزشکیار با تجربة واحدهای نظامی کومه‌له بود ولی بارها به کمک زخمی‌های پیشمرگان حزب دمکرات شتافته و جان تعداد زیادی از آنها را از مرگ حتمی نجات داده بود که یک مورد آنرا خود شاهد بودم. در روز سی و یک خرداد سال 1363رژیم به منطقة شپیران سلماس حمله کرده و دهها روستا از جمله روستای حسنی به محاصره دشمن درآمد. با حملة رژیم به روستای حسنی، پیشمرگان حزب دمکرات از روستا عقب‌نشینی کرده و زخمی‌هایشان را بجا گذاشتند. زخمی‌هایی که منصور هر روز برای مداوای آنها می‌رفت. منصور در آن شرایط با کمک تعدادی از پیشمرگان کومه‌له و چند نفر از جوانان و مردان روستا سیزده نفر از پیشمرگان زخمی حزب دمکرات را که در خانه‌ای در نزدیکی مقر حزب دمکرات بستری بودند ضمن پانسمان زخمهایشان سوار اسب و الاغ کرد و آنها در زیر آتش سلاحهای جمهوری اسلامی به روستای سلطانی فرستاد. اما حزب دمکرات با تیرباران منصور که زخمی شده بود از او قدردانی کرد. تعدادی دور علی درمان‌آوا جمع شده و حال او را می‌پرسیدند. یواش یواش به تعداد پیشمرگانی که به ما ملحق می‌شدند اضافه می‌شد. رفقای سالم از تپه‌ها عقب نشستند. فقط زخمیها و رفقای جانباخته در میدان جنگ باقی مانده بودند که امکان آوردن آنها غیرممکن بود. این اولین باری بود که شاهد بجا ماندن رفقای زخمی و جانباخته در میدان جنگ بوده و احساس گناه می‌کردیم. تا آن لحظه بیست و چهار نفر از پیشمرگان به اسامی خسرو جهاندیده ( مصطفی عجم) مسئول سیاسی گردان، ابراهیم مکری ( غریب ) مسئول تشکیلاتی و عضو عدلبدل سابق کمیتة ناحیه، عطاالله جوان، حسن حقیقت مسئول بیسیم گردان، نسرین حسنخالی، خدیجه احمدی ، بهرام ملکی (بهرام تورک)، موسی ولی‌لو، سواره بختیاری، عادل باقری، لقمان همتیان، شهرام علایی برزنجی (فواد)، عتیق شیری فرمانده دسته، قادر کریمی، نجمه‌الدین اکرادی معاون فرمانده دسته، خلیل فتاحی بالو، قاسم خسروی فرمانده دسته، جمیل کوهی، سلیمان(جلالی)، علی‌جعفر شیخوندی، منیره مدرسی، منصور شوکتی فرمانده دسته، اشرف حسین پناهی فرمانده تیم، سلطان خسروی عضو کمیته ناحیه ارومیه از دست داده بودیم. در این میان کسی زخمی یا کشته شدن سلطان را ندیده بود ولی چون بیسیم او جواب نمی‌داد او را جز جانباختکان قرار داده بودیم. در میان این رفقا، تعدادی از رفقای زخمی نتوانستند عقب‌نشینی کنند. رفقا منیره مدرسی، خلیل فتاحی، اشرف حسین پناهی، عادل باقری، لقمان همتیان، سلیمان، شهرام علایی برزنجی، عتیق شیری و دکتر منصور شوکتی در میان زخمی‌شدگان بودند که در میدان درگیری بجا مانده و به اسارت در آمدند. بیش از بیست رزمنده کمونیست و جنگجوی آزادی و رهایی کردستان در کمتر از بیست دقیقه بخون خود غلتیدند. در صبح آنروز افراد ما در شرایطی بودند که حتی فرصت فکر کردن و غم خوردن به عزیزترین رفقایشان را نداشتند.

با جمع شدن همرزمان، چند نفر به بالای تپه رفتند تا مانع پیشروی نیروهای حزب دمکرات شوند اما پیشمرگان حزب دمکرات قدم بقدم و پله به پله از بلندیها به پایین آمده و درگیری مجددا آغاز شد. برای دور شدن از آنجا سلیم خواست به دره پشت کوه پیش برویم. در این موقع واحدی دیگر به فرماندهی خالد قارنا برای گرفتن کوهی بلندتر که به دره و تپه‌های صاف پایین تسلط داشت پیش می‌دویدند. اما آن کوه هم توسط پیشمرگان حزب اشغال شده و رفقای ما را به رگبار بستند. ما دو باره در نقطه و زمینی نامناسب گیر افتاده بودیم. ما در پایین کوه کوچکی که چند نفر در بالای آن با حزب دمکرات درگیر بودند مانده بودیم. نیروهای حزب بر رفقای ما تسلط داشتند و مقاومت نمی‌توانست طولانی باشد. ما نمی‌توانستیم از دره مستقیما به طرف پایین برویم چون به روستا و پایگاه جمهوری اسلامی می‌رسیدیم. نیروهای جمهوری اسلامی در طرف پایین کوهپایه و نیروهای حزب دمکرات در بالای کوهپایه مستقر بودند. به همین جهت ما تلاش میکردیم با عبور افقی از چند دره و تپه از میان نیروهای دو دشمن عبور کرده و یا مواضعی مناسب برای دفاع پیدا کنیم. پیشمرگان حزب دمکرات در بلندیها و قلة کوه سنگلاخی مستقر شده و بر مسیر ما دید کامل داشتند. ما برای رسیدن به درة دیگر باید فاصلة صد و پنجاه متر را در روی تپه و رشته کوهی صاف، در زیر آتش پیشمرگان حزب دمکرات طی می‌کردیم. قرار شد افراد ما با فاصلة پانزده الی بیست متری بدنبال هم دویده و خود را به دره برسانند تا از آنجا به کوه بلند سنگلاخی دیگری صعود کنند و آنرا بدست بگیرند. با حرکت اولین نفر تیراندازی پیشمرگان حزب دمکرات آغاز شد. پیشمرگان با فاصله زیاد بدنبال هم دویده و گلوله بر سرشان می‌بارید. دویدن در این وضعیت آسان نبود. بدن همه ناتوان، کوبیده، خسته بوده و با پاهای تاولی به سختی می‌دویدند. بالاخره نیمی از پیشمرگان خود را به آنسو رساندند. من برای گذشتن از این مسیر با تمام توان قدمها را برداشته و در زیر گلوله‌ها بجلو می‌دویدم، در این هنگام علی ایراندوست که جلوتر از من بود تیر خورده و به زمین افتاد، با کمک رفیقی دیگر دستهای او را گرفته و کشان کشان به آنسو بردیم. تفنگ علی در زمین جا مانده بود، حسام با چالاکی در زیر گلوله‌ها که به اطراف او می‌باریدند، به عقب برگشته و تفنگ علی را آورد. آنسوی دره در تیررس جماعت حزب نبود. رفقای ما در سر پایینی که به دره منتهی می‌شد بطور پراکنده ایستاده و تعدادی جلو می‌رفتند. علی ایراندوست پایش از پایین زانو شکسته بود. همان لحظه چوپانی با عجله میخواست گوسفندان خود را از آنجا دور کند. چند نفر از رفقا دویده و به چوپان رسیدند. آنها از چوپان خواستند علی را سوار خرش کرده و به روستا ببرد. علی از اهالی مرگور بود و فامیلهای زیادی در روستاهای اطراف داشت. چوپان جوان بدون هیچ مقاومتی قبول کرد که علی را مخفیانه تحویل فامیل‌هایش بدهد. ما علی را سوار خر کرده و از چوپان تشکر نمودیم. به علی قول دادیم که بزودی با او تماس خواهیم گرفت. چوپان گوسفندان را جلو انداخته و بحرکت ادامه داد. رفقای دیگر این فاصله پر خطر را با سلامتی گذشته و به دره آمدند. ما بخاطر در تیررس بودن و دید پیشمرگان حزب مجبور بودیم به دره رفته و از جای مناسب به بالای کوه برویم. اما چند صد متر پایین‌تر، در انتهای دره متوجه پایگاه جمهوری اسلامی در بالای تپه‌ای شدیم که دویست متر با ما فاصله داشت. آن دره در انتهای خود به دو شاخة دیگر تقسیم می‌شد که یکی از آنها درست در زیر پایگاه قرار گرفته بود. پارتیزانهای کومه‌له از مقابل نگهبانان پایگاه به دره دیگر حرکت کردند. خالد قارنا و حسام برای بدست گرفتن کوه به طرف قله کوه راه افتادند اما قبل از اینکه به نیمه راه برسند از بالا مورد هدف پیشمرگان حزب قرار گرفتند. گلوله‌ای به خشاب تفنگ خالد اصابت و آنرا سوراخ نمود. رفقا عقب کشیده و سنگر گرفتند. رضا کعبی همراه پیشمرگان دیگر در پایین کوه سنگر گرفتند. حزبیها از بالای کوه به آنها تیراندازی کرده و رضا کعبی از ناحیه پا زخمی شد.”

گردان 22 در محاصرة نیروهای دو دشمن!

پیشمرگه‌ها در گوشة سه‌راهی، داخل دره و کمی بالاتر از دره در میان سنگهای کوه سنگلاخی موضع گرفتند. پایگاه جمهوری اسلامی کاملا به سنگرهای ما مسلط بودند. در مقابل کوه سنگلاخی ما، کوهی صاف و بدون سنگ قرارداشت که آن هم در مقابل و تحت تسلط افراد حزب و پایگاه جمهوری اسلامی قرار داشت. نیروهای حزب دمکرات در آنسوی دره یعنی در امتداد تپه‌هایی که پایگاه اسلامی قرار داشت از کوههای بلندتر به پایین آمدند و در بلندیهای مسطحی که ما را در موقع آمدن به رگبار بسته و علی ایراندوست را زخمی کرده بودند مستقر شدند. آنها برای تسلط بر سنگرهای گردان 22 از روی تپه‌ها تا نزدیکی پایگاه جمهوری اسلامی پیش آمدند. پیشمرگان کومه‌له این بار در محاصره کامل حزب دمکرات و جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته بودند. پیشمرگان حزب دمکرات و پایگاه جمهوری اسلامی بر بخش زیادی از دره و سنگرهای ما تسلط داشتند. در محدودة کوچک و تحت محاصره تنها امید و محافظ پیشمرگان کومه‌له سنگهای بزرگ آن کوه بودند. افراد واحد ما در دهانه و گوشه‌ای از سه‌راهی دره، در میان سنگهای بزرگ کوه سنگلاخی موضع گرفته تا مانع پیشروی پیشمرگان حزب دمکرات و نیروهای اسلامی از دره، کوهها و تپه‌های مقابل شوند. تیراندازی موثر رفقا اجازه پیشروی را از حزبیها گرفته بود.

در هوای آفتابی نزدیک ظهر، همه تشنه و گرسنه بودند. لب‌های پیشمرگان خشک و ترک خورده و قیافه‌ها خسته و افسرده بودند. ریش آنها بالا آمده و رنگشان تیره‌تر به نظر می‌رسید. در طول چندین سال گذشته هیچ وقت پیشمرگان کومه‌له را اینقدر عاجز و ناتوان ندیده بودیم. آنها بعلت عدم انرژی و فرسودگی کند شده و چابکی سابق را نداشتند.

نیروهای پایگاه جمهوری اسلامی از پشت خاکریزها ناظر جنگ احزاب کردستانی و بقولی جنگ ناسیونالیستهای افراطی کردستان و سوسیالیستهای کردستان بودند. لازم نبود پاسداران اسلامی به سینما رفته و تماشای فیلم جنگی بکنند. آنها از نزدیک و صبح زود، شاهد یک جنگ خشن، بیرحم و کشتار واقعی جوانان آزادیخواه و کمونیست کومه‌له توسط حزب ضد دمکراتیک کردستان ایران بودند. وضعیت سخت و حساس شده بود. در آن لحظه همه شاهد به محاصر افتادن نیروهای شکست خورده، زخمی و گرسنه سوسیالیستها در دره کوچکی بودند. جمهوری اسلامی ایران و افراد پایگاه از جنگ داخلی نیروهای کردستانی بسیار خوشحال بوده و بر این باور بودند که از هر طرف کشته شود بنفع اسلام است. ما می‌دانستیم که نیروهای پایگاه جمهوری اسلامی بزودی بعد از رسیدن نیروهای کمکی از شهر ارومیه یا اشنویه عکس‌العمل نشان داده و حمله‌ای وسیع آغاز خواهند کرد. فرماندهان و کادرهای باقی مانده در فکر چاره و خلاصی از محاصره بودند. سلیم خسته و ناراحت بود اما مانند گذشته فعال و با روحیه بود. وجود سلیم و دیدن او به افراد روحیة امیدبخشی می‌داد. او همه سنگرها را بازرسی و کنترل می‌کرد و از همه نظرخواهی می‌کرد. سلیم به سنگرهای ما که در نقطة حساس و در برابر نیروهای حزب دمکرات و جمهوری اسلامی قرار داشتند زیاد رفت و آمد می‌کرد. او بعد از برگشتن از سنگرهای دیگر گفت:

یک تیم از دره زیر پایگاه به آنسو میروند، اگر آنها موفق شدند با بیسیم به ما خبر میدهند تا ما هم با فاصله زیاد یک بیک از زیر پایگاه دویده و به آنسو می‌رویم تا از محاصره خلاص بشویم.

در دو سو با پیشمرگان حزب درگیری ادامه داشت. پیشمرگان حزب دمکرات از کوه‌های مقابل و همجوار پایگاه ایران و همچنین از قله‌های کوهی که ما در پایین آن قرار داشتیم ما را مورد هدف و تحت آتش سلاحهای خود قرار داده بودند. حدود ساعت دوازده و نیم ظهر رفقا خالد قارنا، بایزید بیاض، مولود، خلیل سور، هاشم و رضا بالو، آماده عبور از زیر پایگاه بودند. آنها با فاصله چهار- پنج متری از کنار سنگهای دره خود را به زیر پایگاه رساندند. آنها در پیچ دره که به تنگه‌ای شبیه بود از چشم ما گم شدند. در آن لحظه سکوت پایگاه جمهوری اسلامی در هم شکست و افراد تیم را به رگبار سلاح‌های خود بستند. یکی از آنها بحالت خمیده، از زیر پایگاه به عقب برمی‌گشت. پیشمرگان در انتظار دیدن بقیة افراد گروه بودند اما کسی برنگشت. دقایقی بعد بایزید خود را رساند. او هیجان زده و نفس زنان گفت: “پایگاه خیلی نزدیک و مسلط بر دره است. افراد پایگاه ما را دیده و ما را به رگبار بستند. گلوله به تفنگم خورده و بزمین افتاد و فرصت برداشتن آن را نداشتم. از رفقای جلوتر خبر ندارم, ولی من زخمی یا کشته شدن آنها را ندیدم.”

بنظر بایزید امکان بی سر و صدا رفتن از زیر پایگاه وجود نداشت چون دره و اطرف پایگاه پر از قوطی کنسرو و کمپوت است و با هر قدمی دهها قوطی به همدیگر خورده و صدای زیادی ایجاد می‌کردند. بایزید تفنگش شکسته و بزمین افتاده بود ولی او بی‌سیم گروه را که بزرگتر و قویتر از بیسیم دستی و کوچکتر از بیسیم‌های سراسری و ناحیه بود، با خود آورده بود. بایزید کمی بعد تفنگ علی ایراندوست را که پیش ما بود برداشته و در زیر سنگی، سنگر گرفت. طرح او برای خلاصی از محاصره شکست خورده بنظر می‌رسید و تعدادی ازرفقای توانا و فعال هر چند از محاصره نجات یافته بودند اما ارتباط‌شان با فرماندهی قطع شده بود. در میان آن عده، خالد قارنا فرمانده په‌ل، هاشم یکی از فرماندهان سابق و رهبران سابق حزب دمکرات کردستان در حوالی ارومیه و سلماس که تازگی به ما پیوسته بود، خلیل مبارکی فرماندة دسته از افراد توانا و قابل اتکایی بودند که به پشت پایگاه رفته و ارتباط و خبری از آنها نبود . مشکل بدنبال مشکل پیدا می‌شدند. هر مشکلی فشارهای روحی بزرگی را بر افراد وارد می آورد اما کادرها و اعضا به کار و فعالیت در شرایط سخت عادت کرده بودند.

تیربارها و خمپاره‌اندازهای پایگاه رژیم اسلامی شروع بکار کردند. خمپاره باران دره و دامنه‌های کوه سنگلاخی و کوه مقابل آن آغاز شد. انفجار خمپاره‌های هشتاد و یک میلیمتری و انعکاس صداهای آنها اعصاب و گوشها را داغان میکرد. زمین زیر پایمان از انفجار خمپاره‌ها می‌لرزید و تکه‌های خمپاره و تکه سنکها تا فاصله‌های دوری پرتاب می‌شدند. دره گاها در میان گرد و خاک انفجارها دیده نمی‌شد. تعدادی از رفقا از جمله چند نفر زخمی در زیر سنگی طاق مانند در دره جا گرفته بودند. چندین خمپاره پی در پی در نزدیکی آنها منفجر شد. برای اطلاع از وضعشان خود را پیش آنها رساندم. علی درمان‌آوا، سوعدا، محمد تزخراب و چند نفر دیگر در آنجا بودند و جایشان محکم و امن بود. کمی با آنها نشسته و اخبار خودمان و بقیه را به آنها دادم. وقتی پیش آنها بودم علی درمان‌آوا می‌گفت لطفا مدارک شخصی مرا نگه دارید چون فکر نمی‌کنم من از این جنگ سلامت بیرون بیایم و بعد کارت پیشمرگی، دفترچه یادداشت و آلبوم عکسش را از جیب‌اش در آورده و به یکی از رفقا داد.”

شکست محاصره!

سلیم صابرنیا لحظه‌ای آرامش و قرار نداشت. او وظایف سنگینی بر دوش خود احساس کرده و زود زود به سنگرها سر میزد. او در آن شرایط پیچیده، بحرانی، حساس و سخت بیشتر به اعضا و کادرهای جسور و تسلیم‌ناپذیر اتکا داشت و برای نجات جان افرادش از حملات حزب دمکرات و جمهوری اسلامی ایران می‌کوشید. سلیم برای تصمیم‌گیری در هر شرایطی از پیشمرگه‌ها نظرخواهی می‌کرد. او در آن روز از همه نظر می‌خواست تا با کمترین درصد اشتباه، بتواند بهترین تصمیمها را اتخاذ کند. سلیم طرح و برنامه‌ای تازه داشت ولی او قبل از اجرای تصمیم خود نظر پیشمرگان دیگر را می‌خواست. او گفت، اگر نیروهای پیاده جمهوری اسلامی وارد عمل شوند وضعمان از این هم بدتر خواهد شد بهمین جهت ما باید این کوه را از دست حزب دمکرات بگیریم و از محاصر خارج شویم. او گفت که می‌دانم اینکار خطرناک و پر تلفات است ولی چاره‌ای نداریم. او در ادامه گفت، تعدادی زخمی داریم و بقیه خسته، گرسنه و توان حرکت ندارند، بنابراین می‌خواهم یک تیم داوطلب از میان رفقا پیدا کنم تا به سنگرهای حزب دمکرات پیشروی و حمله کنند. قبل از اینکه او حرفش را تمام کند من موافقت خود را اعلام کردم و برای پیشروی داوطلب شدم. سلیم صابرنیا به من گفت تو باید زنده بمانی چون اولا، تو امروز عزیزترین کسان خود را شهید دادی، ثانیا، بعدا کارهای بزرگتر، مهمتر و سخت‌تری در پیش داریم که تو آنها را باید به انجام برسانی، از سوی دیگر حفظ این نقطه برای ما مهم است و شماها باید در این نقطه بمانید. او برای آماده کردن تیم پیشروی از میان سنگها به آنطرف دره رفت. خمپاره‌باران از طرف جمهوری اسلامی گاها کم می‌شد ولی همچنان ادامه داشت. در طول این مدت هر چند پیشمرگان حزب دمکرات در تیررس و دید نیروهای مستقر در پایگاة جمهوری اسلامی بودند، اما آنها حتی یک خمپاره یا گلوله بسوی پیشمرگان حزب دمکرات شلیک نکردند. نیروهای ما، توجه و دقت خود را به دو جبهه متمرکز کرده و برای مقابله با پیشروی نیروهای جمهوری اسلامی و حزب دمکرات فکر می‌کردند. پیشمرگان بخوبی می‌دانستند که در محاصرة کامل دو دشمن بیرحم و جنایتکار قرار گرفته و آنجا آخرین نقطة دفاع و جنگ می‌باشد. عزیز سلیمانزاده مسئول تک تیر قناسه، هفتاد – هشتاد متر بالاتر از ما سنگر گرفته بود. او با شلیک قناسه، پیشمرگان حزب را در پشت سنگرهایشان میخکوب کرده بود. اما تلاش پیشمرگان حزب دمکرات برای نابودی او و از کار انداختن قناسه به نتیجه رسید. حسام قادرپور از چند متری شاهد جانباختن عزیز بود. او با اندوهی بی‌پایان صحنه‌ای غم‌انگیز و متاثر کننده مرگ یک کارگر همسنگر را شاهد بود. حزبیها سنگر او را شناسایی کرده و او را به رگبار سلاحهای خود بسته بودند. عزیز در میان دو سنگ سنگر گرفته بود. گلوله‌ای به سنگ برخورد کرده و بعد از منحرف شدن به عزیز برخورد کرد. گلوله قلب عزیز را سوراخ کرده و خون سرخ او را پوشاند. عزیز در حالی که دستش را به روی قلبش می‌برد سرش به طرفی افتاده و جانباخت. ناصر کشکولی هم در سوی دیگر، در بیست متری عزیز سنگر گرفته و یکدیگر را بخوبی می‌دیدند. ناصر در یک لحظه تیرخوردن و افتادن عزیز را شاهد بود. عزیز جوانی بیست و دو ساله بوده و در قره‌بلاق (سیاه چشمه ) متولد شده بود. او با خانواده فقیرش به روستای ترک‌نشین بالو مهاجرت کرده بود. فخرالدین برادر بزرگ عزیز، کمی دورتر از عزیز و بدون اطلاع از مرگ برادرش در سنگری مقاومت می‌کرد. حدود ساعت سه یا سه و نیم بعدازظهر سلیم برگشت. او یک تیم داوطلب به فرماندهی ابراهیم پورمند (خنخنه) آماده کرده بود. ابراهیم پورمند یکی از پیشمرگه‌های جسور، وظیفه‌شناس و صمیمی گردان 22 بود که با دقت و مهارت وظایف و مسئولیتهای نظامی‌اش را انجام می‌داد. مجید ترک یکی دیگر از اعضای گروه پیشروی بود. مجید یکی از پیشمرگان قابل اتکای گردان قدی بلند، هیکلی درشت و سبیلهای پر پشت و درازی داشت. وجود مجید دلگرمی و اعتماد به نفس زیادی به افراد می‌داد. خمپاره‌باران سنگرها همچنان ادامه داشت. رفقای پیشروی با آرامی از میان سنگها پیشروی را آغاز کردند. آنها بنا به دستور فرماندهی می‌بایست بطور مخفیانه تا نزدیکی سنگرهای حزب دمکرات پیش رفته و از چند متری حمله غافلگیرانه را آغاز کنند. بیست دقیقه‌ای از حرکت تیم پیشروی گذشته بود. ابراهیم در فواصلی، تماس گرفته و اوضاع را در یکی دو جمله گزارش می‌داد. بالاخره آنها با خستگی و نفس نفس زنان به نزدیکی سنگرهای پیشمرگان حزب دمکرات رسیدند. بیسیم ابراهیم روشن بوده و با سلیم در ارتباط مستقیم بود. او آخرین وضعیت خودشان را قبل از حمله اعلام کرد. لحظات حساس و تعیین کننده بود. دل پیشمرگان مانند پرندة به دام افتاده بشدت و بسرعت می‌زد. امید زندگی همة پیشمرگان ما به اقدام سریع و کوبندة تیم پیشروی گره خورده بود. بسیاری از رفقای ما از پیشروی واحد مطلع بوده و از سنگرهای مختلف تیراندازی می‌کردند تا حزبیها سرشان را از پشت سنگرهایشان بالا نیاورده و صدای پای گروه پیشروی ما را نشنوند. ابراهیم و دیگر رفقا بـآرامی و براحتی از پشت سنگها تا نزدیک سنگر پیشمرگان حزب دمکرات رسیدند. ابراهیم به آرامی به سلیم گفت تا چند متری سنگرحزبیها رسیدیم و صدای آنها را می‌شنویم و الان می‌خواهیم با پرتاپ نارنجک حمله را آغاز کنیم. سلیم در حرفهایش او را تشویق کرده و توصیه نمود که با خونسردی و احتیاط حمله را آغاز کنند. اعضای تیم پیشروی برای تازه کردن نفس و استراحتی کوتاه مکث کردند. بعد از لحظاتی کوتاه آنها با پرتاب چند نارنجک و رگبارهای پی در پی حمله را آغاز کردند. پیشمرگان تحت محاصره برای ایجاد وحشت در بین افراد حزب دمکرات از هر سو تیراندازی هوایی به حوالی قلة کوه می‌کردند. صدای انفجارها و رگبارهای سلاحها در کوهها و صخره‌ها انعکاس زیادی می‌یافتند. آتش شدید و لاینقطع از تغییر اوضاع در میدان جنگ خبر می‌داد. پیشمرگان حزب دمکرات غافلگیر شده و بدون کوچکترین مقاومتی فرار کرده و از سنگرهای مهم و کلیدی نقطة استراتژیک عقب نشستند. ابراهیم با بیسیم خبر تسخیر قله را به سلیم صابرنیا گزارش داده و این خبر فوری به اطلاع همه رسید. در آنروز برای اولین بار دلهای خسته، شکسته، پردرد و گرفتة پیشمرگان آرام گرفته و تبسمی بر لبان خشک و ترک خورده جنگجویان سوسیالیست نقش بست و بار دیگر آنها به ادامة زندگی و مبارزه امیدوار شدند. هنوز رفقای تیم به تعرض و پیشروی در بالای کوه ادامه می‌دادند. برای تقویت آنها چند نفر از رفقای دیگر به آنها ملحق شدند. پیشمرگه‌های کومه‌له از آنجا مواضع حزب دمکرات را در تپه‌های مقابل هم زیر آتش گرفته و آنها را مجبور به عقب‌نشینی کردند. مجید و دیگر رفقای پیشروی در روی سنگها چکه‌های خون دیده بودند و زخمی شدن یک یا دو نفر از پیشمرگان حزب را حدس می‌زدند. پیشمرگان حزب دمکرات سنگر به سنگرعقب نشسته و تمامی رشته کوه در مدتی کمتر از نیم ساعت بدست پیشمرگان سوسیالیست کومه‌له افتاد.

بالاخره پیشمرگان کومه‌له در طول جنگ به یک بلندی مهم و استراتژیک دست یافته و به منطقة وسیعی تسلط یافتند. آنها از بالای کوه شاهد ستون نظامی بزرگی از نیروهای رژیم اسلامی در کنار روستا شده که از آنجا سنگرهای رفقای گردان 22 را به توپ و خمپاره بسته بودند. بعد از فرار جماعت حزب دمکرات از کوهها، خمپاره‌باران مواضع نیروهای کومه‌له از طرف پایگاه جمهوری اسلامی هم کاهش یافت. آنها دهها توپ، دهها خمپاره هشتاد میلیمتری و دهها خمپاره شصت میلیمتری بسوی نیروهای گردان 22 پرتاپ کرده بودند. اما در اثر خمپاره‌بارانهای جمهوری اسلامی تلفات و صدماتی به افراد گردان وارد نشد. در این جنگ اتحاد اعلام نشدة حزب دمکرات و جمهوری اسلامی بوضوع دیده می‌شد. همانطوریکه قبلا اشاره شد در طول این جنگ نیروهای جمهوری اسلامی، خمپاره سهل است حتی یک گلوله هم بسوی افراد حزب دمکرات که در بالای کوهها و در نزدیکی و امتداد پایگاه رژیم قرار داشتند شلیک نکرد.

سلیم از من خواست به بالای کوه بلندی که در مقابل پایگاه جمهوری اسلامی و کوه سنگلاخی بود بروم تا خبری از رفقای دیگر یعنی از تیم خالد قارنا و هاشم که از زیر پایگاه به آنسو رفته بودند پیدا کنم. بخاطر ناتوانی دیگر رفقا به تنهایی دوربین و بیسیم را برداشتم و از شیاری که در دید پایگاه نبود به بالای کوه حرکت کردم. بعلت ضعف و نبود انرژی، سنگینی تفنگ و خشابها را چندین برابر حس می‌کردم، اما به امید پیدا کردن رفقایمان لحظه‌ای نایستادم. بعد از بیست یا سی دقیقه به قسمتی از کوه رسیدم که آنطرف کوه کمی دیده می‌شد. پایگاه در ارتفاعی پایین‌تر قرار داشت. اطراف را با دوربین بدقت دید زدم. منطقه سراسر کوه بود. هوا صاف و آفتابی بود ولی کوههای دور دست و تعدادی از روستاهای مرگور در میان مه ضعیفی تار و تیره دیده می‌شدند. بعد از ساعتها محاصره در میان سنگهای دره‌ای کوچک، فضای باز و بزرگی را از بالای کوهی مشاهده می‌کردم. فکر می‌کردم از زندان و اسارت رهایی یافتم. در این فضا اندکی احساس آزادی کرده و دلم کمی باز شد. به پشت کوه پیچیدم تا دور از دید پایگاه بطرف قلة کوه بروم. وقتی نزدیک قلة کوه شدم در پشت سنگی یک نفر را دیدم که به کوه سنگلاخی مقابل که بدست رفقای خودمان افتاده بود نگاه می‌کرد. از رنگ کاپشن آبی تیره رنگ او حدس زدم که او پارتیزان خودمان است اما برای اطمینان یافتن با تفنگ او را نشانه گرفته و اسامی خالد و خلیل را صدا زدم. او صدای مرا شناخت و از پشت سنگ بلند شد. او خلیل‌سور بود. گفتم، خلیل شمائید. تفنگ را پایین آورده و بسوی او رفتم. رفقا هاشم، رضا، خالد و بقیه از پشت سنگهای دیگر در نزدیکی هم بودند بیرون آمدند. از دیدن همدیگر خیلی خوشحال شدیم. با بیسیم خبر پیدا شدن رفقا را به اطلاع سلیم رسانده و بعد بیسیم را به خالد قارنا دادم تا با سلیم حرف بزند. این رفقا شرح دادند که آنها بعد از گذشتن از زیر پایگاه بی‌آنکه زخمی و کشته بدهند از پشت چند کوه و دره دوباره خود را به بالای آن کوه رسانده تا نیروهای حزب دمکرات و جمهوری اسلامی آنجا را اشغال نکنند. پیشمرگان تحت محاصره در داخل دره از این موضوع خبری نداشتند ولی پیشمرگان حزب دمکرات و افراد پایگاه از حضور آنها در آن کوه مطلع شده بودند. ما بعد از پایان جنگ متوجه شدیم که بخاطر حضور آن عده از پیشمرگان در بالای آن کوه باعث عدم پیشروی دشمنان به آن کوه بوده است. در چند ساعت گذشته این گروه از اوضاع ما و جنگ در پایین خبری نداشتند. آنها از شنیدن فرار حزبیها از کوه سنگلاخی و خلاصی از محاصره شاد شدند. ما در پشت سنگها سر پا ایستاده و اخبار را رد و بدل می‌کردیم. خلیل وضعیت نسرین حسنخالی را از من پرسید. وقتی خبر زخمی شدن و بجا ماندن نسرین را گفتم خلیل بگریه افتاده و اشک از چشمهایش فرو می‌ریخت. او مرا بغل کرد و با صدای بلند هق هق گریه می‌کرد. دلم پر بود و بسیار احساساتی شده بودم. گریه مرا هم گرفت و دقایقی بی‌آنکه چیزی بگوییم با خلیل می‌گریستیم. این اولین بار بود بعد از دوران کودکی گریه بمن رو آورده بود. رفقای دیگر مرا آرام کردند اما گریه‌های خلیل پایانی نداشت. ساعت چهار و نیم یا پنج بعدازظهر بود. جنگی که از ساعت شش و نیم یا هفت صبح شروع شده بود تقریبا تمام شده بود. رفقای ما در بالای رشته کوه سنگلاخی دیده می‌شدند. آنها به تمام منطقة جنگ دید داشتند و با دوربین تعدادی از پیشمرگان حزب را در بالای سر جسدهای بیجان و زخمی پیشمرگان کومه‌له می‌دیدند.

سلیم از ما خواست از روی بلندیهای همان رشته کوه بطرف غرب و مرز حرکت کنیم. آنها هم بطرف بالای دره به راه افتاده بودند اما تنها جسد بیجان عزیز سلیمانزاده در میان سنگهای دامنة آن کوه بجا ماند. بجا ماندن جنازه یک پیشمرگ که سالها برای آزادی، برابری و استقلال ملتی جنگیده بود برای پیشمرگان بویژه برای فخرالدین برادر بزرگ عزیز سخت بود، اما چاره‌ای دیگر نبود. امید و انتظار پیشمرگان این بود که مردم روستا او را پیدا کرده و دفن کنند اما هیچکس از مردم روستا از جانباختن عزیز و محل جسد او اطلاعی نداشت. حرکت گروه ما کند بوده و برای رفع خستگی نشستیم. رضا بالو تفنگ و خشابهایش را کنار ما گذاشته و برای توالت کمی پایین‌تر رفت. مدتی در انتظار او نشستیم اما خبری نشد. بدنبال او رفته و صدایش کردیم، اما صدایی از او نبود. رضا بالو رفته بود. او از اعلام رفتن و ترک صفوف کومه‌له خجالت کشیده و به بهانه توالت رفتن از ما جدا شد. رضا بخاطر جوانی و کم تجربگی تحمل مشکلات زیاد را نداشت و رفتن او تعجب‌آور نبود، اما ما از این نگران بودیم که او با خستگی و گرسنگی نتواند خود را به روستاهای اطراف برساند. او در آن روز بارها از مرگ نجات یافته و بیش از این نمی‌خواست روی مخوف مرگ را ببیند. رضا از اهالی روستاهای کردنشین سلماس بود که در سالهای گذشته با خانواده‌اش در روستای بزرگ و ترک‌نشین بالو ساکن شده بودند. اندکی بعد هاشم تصمیم ترک و جدا شدنش را مطرح کرد. او می‌خواست قبل از رفتن با سلیم و سید حسین موسوی صحبت کند. هاشم فرزند یکی از زمینداران بزرگ منطقه بود. او قبلا یکی از فرماندهان حزب دمکرات بود و مردم منطقه او را بخوبی می‌شناختند. او مناطق مرگور، ترگور، سومای و برادوست را بخوبی می‌شناخت و در روستاهای مرگور دوستان و فامیلهای زیادی داشت. هاشم تصمیم داشت با کمک خانواده‌اش به ترکیه برود. قبل از تاریکی هوا، همة پیشمرگه‌ها در انتهای دره که به یک بلندی در تقاطع چند رشته کوه منتهی می‌شد، رسیدند. مجید ترک و تعدادی از رفقا هنوز در بالای کوه مانده بودند. چریکهای ناتوان و گرسنه از احوال همدیگر می‌پرسیدند و هنوز از تعداد دقیق تلفات و زخمی‌ها اطلاع نداشتند. از آن همه اسب و قاطر فقط سه اسب باقی مانده بودند. مقداری نان و پنیر در بار اسب تدارکات بود. یکی از رفقا به هرکس مقداری نان و پنیر داد که در لای دندانهایمان محو شدند، اما با وجود آن کمی جان گرفتیم. یکی از مسئولین فشنگ از بار مهمات در آورده و بین رفقا تقسیم کرده و پارتیزانها همه خشابهای خالی‌شان را پر کردند. هاشم بعد از صحبت با مسئولین گردان تفنگ خود را برداشته و از ما جدا شد. خالد ارغوانی که از پزشکیاران گردان بود، بیسیم بزرگ را آماده می‌کرد تا با مخابرات مرکزی تماس برقرار کنند. علی جوانمردی را هم در کنار سنگی خوابانده و زخم او را می‌بستند

تصمیم برگشت به اردوگاه !

سلیم با بعضی از پیشمرگان بطور خصوصی و جمعی صحبت کرده و می‌پرسید که چکار کنیم. او مرا هم به گوشه‌ای کشید و پرسید: “به نظر تو به طرف شمال حرکت کنیم یا بطرف عراق؟”. من هم مثل بقیة رفقا بخاطر تلفات زیاد، زخمی‌ها، کمبود نیرو، ضعف و ناتوانی جسمی، روحیة خراب پیشمرگان، اشغالی بودن منطقه، حضور حزب دمکرات در منطقه، رسیدن فصل زمستان با رفتن به شمال مخالفت کردم. از صحبت سلیم معلوم شد که همه رفقا خواهان برگشتن به اردوگاههای مرکزی در عراق هستند. مسئولین تصمیم گرفتند از راهی که آمده بودیم به عراق برگردیم. هوا تاریک و سرد شده بود. بعد از سازماندهی جزیی همه براه افتادند. بسیاری از رفقا در میان کوهپایه‌های وسیع دالانپر هیچ آشنایی به منطقه نداشتند و حتی جهت‌های شمال و جنوب یا غرب و شرق را هم قاطی کرده بودند. جاویدان و چند نفری مسیر راه را یاد گرفته بودند و صف شکست خورده ما بدنبال آنها بحرکت درآمد. جاویدان یکی از فرماندهان شجاع و فداکار کومه‌له بود و مثل خیلی از پیشمرگان دیگر تحصیلات متوسطه و دانشگاهی نداشت، اما بسیار تیزهوش، با تجربه، پرکار، چالاک و پر جنب و جوش بود. اندکی بعد، هاشم یک یا دو پیشمرک بادینی صف کومه‌له را بجا گذاشته و به مرگور برگشتند. در آن شب 31 یا 32 نفر از پیشمرگان گردان 22 کم شده و تعدادی زخمی شده بودند. در میان زخمیها وضع مولود جوانمردی (علی درمان‌آوا) از همه خراب‌تر بود. او بخاطر خونریزی سردش بود و در اثر تکانهای اسب درد زیادی می‌کشید. علی اهل روستای” ایسی‌سو” در نزدیکی ارومیه بود که درمان‌آوا هم نامیده می‌شد. او یکی از جنگجویان جسور، سخت‌کوش و کمونیست آذربایجانی بود که مورد احترام مردم و پیشمرگان بود. در طول راه زخمیها بنوبت از اسب استفاده می‌کردند. تا نقطة مرزی هفت یا هشت ساعت راه داشتیم. فرماندهان می‌خواستند این مسیر با سرعت پیموده شود. حسام برای سریع حرکت کردن ریسمان اسبی را که یکی از پیشمرگان بادینی سوارش بود از رفیق دیگری گرفته و بسرعت بدنبال خود می‌کشید. بعد از مدتی استراحت داده شد. حسام برای پایین آوردن زخمی از اسب شتافت ولی او خودش پایین پرید. حسام تازه فهمیده بود که او زخمی نیست و شروع به اعتراض کرد و از این ناراحت بود که اسب یک نفر آدم سالم را با سختی بدنبال خود کشیده بود در حالی که زخمیها پیاده بودند او سوار اسب شده بود. پیشمرگی که سوار اسب بود می‌گفت که من اشتباه نکردم و بخاطر خستگی زیاد و عدم توانایی در راه رفتن سوار اسب شدم. مسئولین کمیتة ناحیه برای آرام کردن بحث مداخله کردند و قول دادند بعدا آن پیشمرگ را بخاطر عدم رعایت حال زخمی‌ها تنبیه کنند. حسام می‌گفت: ” نه خیر، او را به خاطر زرنگی‌اش تشویق کنید و مرا به خاطر عدم دقت و عدم توجه تنبیه کنید”. آسمان تاریک، صاف و پرستاره بود. پیشمرگه‌ها با کوله‌باری از غم و اندوه راههای باریک و پیچ در پیچ را در دامنة کوهپایه‌های دالانپر پیش می‌رفتند. تمام لحظه‌های جنگ از ذهنمان عبور می‌کرد. فکر مصطفی لحظه‌ای مرا رها نمی‌کرد. چشمانم پر از اشک بود و صدای گریه‌هایم را فقط خودم می‌شنیدم. سکوت کوهستان و تماشای ستاره‌ها گاها به من آرامش می‌بخشیدند. هوا کم کم سردتر شده و باد سردی می‌وزید. جاده باریک در بلندیها و در سینة کوهها قرار گرفته بود. در نقطه‌ای از راه توقف شد تا حاملان درد و غم اندکی استراحت کنند. آنها گرسنه بودند اما کسی حرفش را نمی‌زد. در کیسه تدارکات کمی شکر برای روز مبادا نگه داشته بودند. مسئول تدارکات دو قاشق شکر به کف دست هر کس ریخت تا با خوردن آن انرژی بگیرند. در کنار جاده باریکی که در بالای دره‌ای عمیق قرار داشت، یک چهار دیواری کم ارتفاع از سنگ قرار داشت. علی خیلی سردش بود او را به آنجا بردند تا از باد سرد در امان باشد. او را برای ادرار کردن چند متر دورتر بردیم. او نمی‌توانست بنشیند و پای شکسته و پردردش در کنترل او نبود. علی خیلی خجالت می‌کشید، اما کار از خجالت گذشته بود. سه نفری او را در حالتهای مختلف نگه داشتیم، اما او نتوانست ادار بکند و برای روز بعد واگذار کرد.

در شب تاریک پیاده‌روی در راه باریک کوهستانی سخت و خطرناک است. تعدادی از رفقا که چشمشان ضعیف بود با مشکلات زیادی پیاده‌روی کرده و هر شب دهها بار به زمین می‌افتادند. سوعدا مرادبیگی بعلت ضعف و ناتوانی جسمی و دید ضعیف سوار اسب بود. در مسیر باریکی پای اسب او لیز خورده و تا ته دره غلتیدند. عمق دره معلوم نبود و کوه شیب تندی داشت. کسی در شب تاریک و سرد، انرژی بالا و پایین رفتن نداشت. دو سه نفر برای پیدا کردن زنده یا مرده سوعدا به پایین رفتند. کسی فکر نمی‌کرد او زنده مانده باشد. سوعدا و اسبش بعد از دهها بار غلت خوردن ازعمق درة عمیق، سالم و زنده بیرون آورده شدند. ما ساعت سة صبح به نقطة مرزی ایران، عراق و ترکیه در دالانپر رسیدیم. از کوه بلند دالانپر بطرف پایین بسوی عراق راه افتادیم تا از راهی که آمده بودیم به اردوگاه حزب کمونیست عراق برویم. همه می‌دانستند که هدف ما رسیدن به اردوگاه حزب شیوعی در درون درة خواکورک و شیخان است و جهت اردوگاه در آن دره برای همه مشخص بود. در مسیر راه حسام شدیدا بیخواب بود. او خود را به نفرات اول صف رساند و در کنار راه دراز کشید تا چند دقیقه یعنی تا لحظة رسیدن آخرین نفر صف استراحت کند. بخاطر تاریکی، نفرات آخر او را در کنار جاده ندیده و حسام بجا ماند، اما دقایقی بعد بیدار شده و بعد از طی فاصله‌ای زیاد در سراشیبی راه به رفقای گردان رسید. پایین رفتن از راه پیچ در پیچ و زیکزاک کوه انرژی زیادی نمی‌طلبید و سرعت حرکت پیشمرگه‌ها زیاد شده بود. آنها به امید رسیدن به نقطه‌ای امن و استراحت در پایین کوه که جزیی از اراضی کردستان جنوبی در عراق بود، گامهای بلند برمی‌داشتند. آنها در تمام مدت به بزرگی و سنگینی شکست نظامی خود اندیشیده و هر لحظه موضوعات مختلفی از ذهنشان عبور می‌کرد. کسی نمی‌دانست که به کدامیک از بدبختیها فکر کند. گردان بیست و دو یکی از گردانهای فعال و پیروزمند حزب کمونیست ایران در مناطق کردنشین ارومیه و سلماس، برای اولین بار شکست خورده و طعم تلخ شکست را چشید. این نیروی سیاسی و نظامی که سالها سختی کشیده و سالها در برابر لشگرها و نیروهای نظامی اشغالگر ایران جنگ کرده بود، همیشه از میدانهای جنگهای بزرگ و سخت پیروزمندانه بیرون آمده بود. اما، گردان 22 در روز بیست و دوم آبان ماه بخاطر سیاستهای نادرست نظامی رهبران حزب کمونیست ایران، کومه‌له، کمیتة ناحیه، عدم شناخت منطقه، اشتباهات نظامی، غافلگیری و درگیر جنگ شدن در زمینی نا مناسب ضربه خورد و بخش مهمی از نیروهایش را از دست داد. اعضای کمیتة مرکزی کومه‌له بدون ارزیابی درست وضعیت سیاسی و نظامی منطقه، بدون بررسی وضعیت برتری نیروهای دشمنان و توانمندیهای نیروهای خودی تصمیم گرفت، یکی از بهترین گردانهای خود را به میان چنگالهای درندة دشمن بیاندازد. در این میان کمیتة رهبری شمال هم مامور و مجری بی ارادة سیاستهای غلط کمیتة مرکزی شد. در روز بیست دوم آبان، حزب دمکرات کردستان علیرغم ضعفها و ناتوانیهایش، اصل غافلگیری را بخوبی برای نابودی یک گردان از بهترین پیشمرگان سوسیالیست کومه‌له بکار بست. حزب دمکرات در آن روز از میدان و زمین جنگ بخوبی بهره برد. این حزب همچنین با بکار بستن اصل غافلگیری پیروزی بزرگی را نصیب خود کرد و تا توانست کشتار نمود. حزب دمکرات کردستان حتی زخمی‌ها را به رگبار بسته و در جنایت، بیرحمی و بی پرنسیبی پا را فراتر از جمهوری اسلامی ایران گذاشته و با جنایاتش روی جمهوری اسلامی ایران را سفید کرد. حزب دمکرات تا آن موقع هیچ وقت در طول جنگها علیه کومه‌له و رژیم اسلامی این قدر زیرکانه و مبتکرانه عمل نکرده بود. البته این یک تصادف بود و غافلگیری کومه‌له توسط حزب دمکرات ناشی از کاردانی فرماندهان حزب دمکرات و با طرح و برنامة قبلی نبود. زمین درگیری مهمترین و کارآمدترین عامل پیروزی در عملیات و درگیری نظامی می‌باشد. چگونگی و طبیعت زمین عامل اساسی و بنیادی در پیروزی یکی از طرفین جنگ است. از همین‌ رو شناخت زمین همیشه برای جنگجو و فرمانده‌هان جز اصول اولیة پیروزی بوده است و بدون شناخت زمین و منطقة عملیاتی نباید وارد جنگ شد. در این جنگ حزب دمکرات بخوبی از امتیاز مناسب زمین برخوردار شد و نقاط مرتفع و استراتژیک را از لحظه اول جنگ تا آخر در دست نگه داشت و برعکس پیشمرگان کومه‌له تا پایان جنگ در دره‌ها و تپه‌های مسطح و صاف تحت تسلط نیروهای دشمن و زیر آتش سلاحهای افراد حزب دمکرات بودند. جنگ در منطقه‌ای که هیچ شناختی از آن نبود به پیشمرگان کومه‌له تحمیل شد و باتجربه‌ترین و جسورترین مبارزان کردستان بدلایل و عوامل دیگری نتوانستند جنگ مرگور را بنفع خود تغییر دهند.

کمین گستردة حزب دمکرات و جنگ در خاک کردستان جنوبی (عراق) !

بیست و سوم آبان ماه در سحرگاه این روز پیشمرگان جهت استراحت در پای کوه سر به فلک کشیده توقف کردند. آنها کمی احساس آرامش کرده و بخاطر رسیدن به خاک کردستان عراق جنگ را تقریبا تمام شده فرض می‌کردند. بنا به قرارداد و یا پیمان مشترک دولت عراق، حزب دمکرات و حزب کمونیست ایران این دو حزب حق نداشتند در عراق درگیری نظامی داشته باشند. این قرار از طریق تشکیلات بارها به ما اعلام شده و پیشمرگان کومه‌له ملزم به رعایت آن بودند.[27]

ما بوته‌های گون‌های خشک را آتش زده و دور آنها جمع شدیم. گون‌ها بسرعت آتش گرفته و اطراف را روشن می‌کردند. پیشمرگان نزدیک به پانزده – بیست دقیقه‌ای استراحت کرده و براه افتادند. دقایقی بعد، زمانیکه پیشمرگان در پای کوه به محلی صاف در دامنة کوه‌ها رسیدند از فاصلة کمی به رگبار گلوله‌های سرخ و آتشین بسته شدند. پیشمرگان به کمین غیرمنتظره‌ای افتادند. چند نفر از پیشمرگان ما در جلو صف فریاد زدند: “که‌یت کۆره ” ( کی هستی؟). طرف مقابل خود را حزب عراقی معرفی کرد. فرماندهان گردان گفتند که ما با کسی سر جنگ نداریم و آنها را برای گفتگو دعوت کردند و طرف مقابل قبول کرد. تیراندازی متوقف شده و همه برای حل مشکل دلخوش شدند. پیشمرگان کومه‌له در خاک عراق احتمال برخورد با احزاب کردستانی عراق را می‌دادند و از سوی دیگر از بی‌پرنسیبی حزب دمکرات و عدم پایبندی این حزب به توافق‌نامه‌ها و قراردادها اطلاع داشته و احتمال تعرض حزب دمکرات را می‌دادند.

سلیم صابرنیا دو نفر را با ابراهیم پورمند بسوی آنها فرستاد تا با هم گفتگو کنند. رفقای ما با صدای بلند از طرف مقابل خواستند تیراندازی نکنند تا افراد ما پیش آنها بروند. آنها در جواب می‌گفتند:

“جلوتر بیایید ما تیراندازی نمی‌کنیم “. تیراندازی متوقف شده و آرامش و سکوت به دره بازگشت. ابراهیم پورمند با دو رفیق دیگر بطرف آنها حرکت کردند، اما قبل از اینکه به آنها برسند از بیست سی متری مورد هدف رگبارهای آنها قرار گرفتند. رفقای ما خود را به زمین انداخته و شروع به تیراندازی کردند. تعدادی از افراد گردان ما برای حمایت از تیم ابراهیم به تیراندازی متقابل پرداختند. در این موقع از کوههای چپ و راست کمینگاه هم تیراندازی شدیدی بطرف ما آغاز شد. هوا هنوز تاریک بود ولی کم کم و به آرامی روشن می‌شد. پارتیزانها از سه طرف زیر آتش قرار داشتند. آتش شلیک تفنگها و گلوله‌های آتش‌زا محل کمین‌ها را آشکار و مشخص می‌کردند. برای نیروهای ما تنها راه عقب‌نشینی کوه بلندی بود که از آن پایین آمده بودیم ولی آن به دیوار بلندی شبیه بود که عقب‌نشینی از آن بخاطر خستگی و گرسنگی ممکن نبود. پیشمرگان خسته، بیخواب، گرسنه و فرسودة گردان 22 دو باره به کمین و محاصره حزب دمکرات در آمده بودند. در چنین وضعی سلیم در فکر چاره و خلاصی پیشمرگان بود. او هنوز تصمیم نگرفته بود که چه باید بکند. پیشمرگان هم در فکر چاره‌جویی بودند ولی اولویت را به تصمیم فرماندهی می‌دادند و فرصت مشورت با فرماندهی هم نبود. محمد فتاحی عضو کمیتة ناحیه بعد از تیراندازی حزبیها اصرار می‌کرد که اینها پیشمرگان حزب شیوعی هستند. در همان موقع حسام از موضع محمد فتاحی بسیار ناراحت شده و با عصبانیت خطاب به سلیم کرده و میگوید: “محمد فتاحی توهم دارد. اینها جماعت حزب دمکرات هستند و ما باید هر چه زودتر از کمین‌شان خارج شویم.” سلیم بسرعت تصمیم خود را گرفته و به پیشمرگان و مسئولین اعلام کرده بود که از میان دو کمین و از طریق دره باریک و گود پایین کمینگاه از کمین‌های دشمن خارج می‌شویم و بعد از طی مسافتی در جایی مخفی می‌شویم. در ابتدا با شروع تیراندازیها ما به اطراف پراکنده شده بودیم. من از تصمیم سلیم اطلاعی نداشتم و کسی را در اطراف خود ندیدم. فکر می‌کردم که همه از راهی که پایین آمدیم به بالای کوه بلند برگشتند. با همین تصور کمی بالاتر رفته و ناصر کشکولی را در حال بالا رفتن دیدم. او هم بقیة افراد را گم کرده بود. ما بتندی به طرف ارتفاعات کوه حرکت کردیم اما کسی را ندیده و به طرف پایین برگشتیم. ناکهان در تاریکی علی جوانمردی را در روی زمین دیدیم که اسبی بالای سرش ایستاده بود. از علی پرسیدیم که بچه‌ها چی شدند؟ او گفت همه به طرف راست جاده و درة پایینی رفتند. من و ناصر کشکولی علی را سوار اسب کردیم . علی اصرار میکرد: ” سیز گئدین” ( شما بروید ). او چندین بار تاکید کرد که “من کشته خواهم شد اقلا شما زنده بمانید”. ما به علی اطمینان می‌دادیم که او را بجا نگذاشته و با خود میبریم. ما نود درجه نسبت به کمین مقابل و اصلی دشمن تغییر مسیر داده و بسمت کمین سمت راست دشمن حرکت کردیم تا خود را به دیگر دوستان برسانیم. در حالی که من اسب را میکشیدم ناصر هم از پشت اسب را میزد تا بسرعت از کمینگاه دشمن دور شویم. در آن مسیر رفقایمان دو اسب دیگر را رها کرده بودند. حزبیها بطور پراکنده و بی‌هدف تیراندازی می‌کردند. بعد از طی صد یا صد و پنجاه متری به دره‌ای گود و سنگلاخی و پر از درخت رسیدیم. این دره درست در پایین و موازی با راهی بود که حزب دمکرات در روی آن کمین گذاشته بود. ما راهی پیدا کرده و اسب را به پایین بردیم. اسب بخاطر وجود درختان زیاد در دره‌ای گود، باریک، سنگلاخی و وجود پرتکاههایی کوچک که آب از آنها همچون آبشار به پایین می‌ریخت از حرکت ایستاد. تلاش برای بردن علی بی‌فایده بود. علی اصرار می‌کرد که او را جا گذاشته و خودمان برویم. هوا هنوز تاریک بود. ما مجبور شدیم علی را در زیر فرو رفتگی دیواره صخره‌ای که به غار بسیار کوچکی شبیه بود مخفی کنیم. برای اینکه محل علی لو نرود اسب را به بالای دره آورده و از پشت چندین سنگ به اسب پرتاب کردم تا از آنجا دور شود. اسب دور شده و به پیش علی و ناصر برگشتم. روحیة علی خوب بود و به او قول دادیم که موقع شب با پیشمرگان حزب شیوعی عراق ( حزب کمونیست عراق) برمی‌گردیم و او را با خود می‌بریم. جدایی از علی یکی دیگر از لحظات سخت زندگی ما بود. در آن شرایط با تنها گذاشتن یکی از بهترین و فداکارترین کادرهای کمونیست در میدان جنگ احساس گناه می‌کردیم. اگر اصرارهای علی برای ترک او و امید ما برای برگشتن و نجات او نبود شاید هیچ وقت او را ترک نمی‌کردیم. علی را بوسیده، دستهایش را فشرده و از او جدا شدیم. برای آخرین بار به مخفیگاه علی که در وسط دو کمینگاه دشمن قرار داشت نگاه کردیم. وقتی ما مطئمن شدیم که او از اطراف دیده نمی‌شود به دره باریک، سنگلاخی و پردرخت که در زیر کمینگاه بود، سرازیر شدیم. عبور از میان درختان و سنگها با سختی صورت می‌گرفت. در بعضی جاها از ارتفاع یک متری به پایین می‌پریدیم. آبی که در دره جریان داشت کفشها و لباسهای ما را خیس کرده بود. بعد از طی مسافتی به چند نفر از دوستان رسیده و نگرانی ما از درستی مسیر رفع شد. زمان بکندی می‌گذشت. هوا روشن شده و آفتاب در آسمان دیده شد اما باز ما در میان کوههای بلند در دره‌ای عمیق قرار گرفته بودیم. بیش از دو ساعت ما در دره پیش آمده و از زیر کمین دشمن خارج شده بودیم. لباسها و کفشهای پیشمرگه‌ها به تمامی خیس شده و سردشان بود. زخم و تاول زیر پاهای آنها تازه شده و از خستگی، بیخوابی، ناتوانی و گرسنگی توان راه رفتن نداشتند. در بین پیشمرگان فاصله افتاده و معلوم نبود رفقای جلوتر چقدر با عقبی‌ها فاصله دارند. سیامک سنه‌ای شامی پایش تاول زده و از گرسنگی نمی‌توانست راه برود. او بخاطر ضعف جسمی و پا درد از بقیه عقب‌تر مانده و مجبور شده بود تیربار قناسه را در دره مخفی کند تا بعدا آن را بیاوریم.

بالاخره به رفقای دیگر در زیر کوه سنگی بزرگی که بخشی از دره را در زیر چتر خود پوشانده بود رسیدیم. سطح دره را آب فرا گرفته و رفقا در کنار آب سرد ایستاده و نشسته بودند. در آنجا موضوع بجا ماندن علی و بالاخره مخفی کردن او را به سلیم و سیدحسین و حسام و رضا کعبی و بقیه گفتیم. سیامک هم مخفی کردن تیربار قناسه را برای سلیم تعریف کرد. تیربار قناسه اسلحه‌ای تقریبا سبک ولی مرگبار است و صدای آن روحیة دشمن را تضعیف میکند. تیربار قناسه بخاطر کارآیی‌اش می‌تواند نیروی دشمن را زمین‌گیر کند. بهمین جهت سلیم از سیامک و ناصر کشکولی خواست تا برگشته و تیربار قناسه را بیاورند. سیامک بزحمت راه میرفت. ناصرکشکولی هم علیرغم خستگی و ناتوانی با سیامک براه افتاده و طولی نکشید آنها تیربار قناسه را با پیکر ضعیف خود آوردند. مسئولان و فرماندهان تصمیم داشتند تا تاریکی شب در همانجا مخفی مانده و بعد از برداشتن علی به راه خود ادامه دهیم. رفقای مقاوم و رنجدیده از کمینگاه مرگ نجات یافته بودند، اما هنوز نگران بودند. آنها در زیر صخره در مورد کمین سحرگاه صحبت می‌کردند. آنها همگی خسته و گرسنه بودند و گاها آب می‌خوردند تا شاید گرسنگی‌شان برطرف شود. اکثریت رفقا بر این عقیده بودند که پیشمرگان حزب دمکرات کمین را گذاشته بودند تا بقیة نیروهای گردان 22 را نابود کنند. حزب دمکرات می‌دانست که واحدهای نظامی کومه‌له ضربه خورده و شیرازة آنها از هم پاشیده و یا داغان شده است. آنها از تعداد کشته‌ها و زخمی‌های ما اطلاع داشته و تمامی این اطلاعات را با بیسیم به نیروهای مستقر در اردوگاه‌شان که فاصلة کمی با محل کمین داشت داده بودند. حزب دمکرات با شناخت از وضعیت بحرانی و نابسامان گردان 22 قصد داشت گردان بیست و دو را بکلی نابود کند. حزب دمکرات کردستان کمین را در نقطة بسیار خوب و مناسیی جهت نابودی پیشمرگان کومه‌له گذاشته بود. آنها در اطراف زمینی با مساحت کوچک و مسطح دره و در پای کوه بلندی که تنها مسیر رفت و آمد بود، سه کمین مجزا در سه طرف گذاشته بود تا هیچ راه گریزی برای پارتیزانهای کمونیست نباشد. حزب دمکرات تصور می‌کرد که نیروهای ضربه خوردة کومه‌له در صبح روشن و ساعات روز به آنجا خواهند رسید. اما واحدهای ما یکساعت زودتر به کمینگاه حزب دمکرات رسیدند و با استفاده از تاریکی از طریق درة باریک، نزدیک و زیر کمینگاه خارج شدند. اگر پیشمرگان کومه‌له چهل دقیقه یا یک ساعت دیرتر یعنی در روشنایی صبح به کمین حزبیها می‌افتادند یک نفر هم زنده نمی‌ماند.

پیشمرگه‌ها تا نزدیکی ظهر در محدوده‌ای کوچک با لباسها و کفشهای خیس ماندند ولی بیش از آن سرما برای کسی قابل‌تحمل نبود. از سوی دیگر تعدادی تصور می‌کردند که خطر رفع شده و می‌توان از آن منطقه خارج شد. تعدادی هم بر این باور بودند که تجمع در زیر تخته سنگ درست نیست چون اگر حزبی‌ها یورش بیآورند همگی نابود می‌شویم. مخقیگاه در میان کمینگاه و اردوگاه حزب دمکرات قرار داشت. بخاطر بزرگی و پهنای دره و امکان دیده شدن از هر سو و همچنین بخاطر نزدیک شدن به اردوگاه حزب دمکرات نمی‌شد مسیر دره را ادامه داد. محمد فتاحی، بایزید بیاضی و یکی دیگر از رفقا برای پیدا کردن راهی از میان درختان به بالای کوه رفتند. این کوه روبروی جاده قرار داشت. ساعتی از رفتن این تیم نگذشته بود که صدای چند تک تیر از بالای کوه شنیده شد. جنب و جوشی در بین پیشمرگان ایجاد شد تا آماده مقابله شوند. سلیم بیسیم را باز کرد تا خبری از تیم بالای کوه بدست آورد. بایزید بعنوان بیسیم‌چی تیم به سلیم گفت که ما در بالای کوه مسیر را گم کردیم و نمی‌توانیم شما را پیدا کنیم به همین جهت محمد فتاحی تیراندازی کرد تا شما مطلع شده و ما را راهنمایی کنید. سلیم از تیراندازی محمد ناراحت و عصبانی شده بوده و در بیسیم توضیحاتی به آنها داد. آنها بدون پیدا کردن راهی برگشتند. پیشمرگان هم از تیراندازی بیمورد رفقایمان بسیار عصبانی شده و گمان می‌کردند که با تیراندازی او مخفیگاه لو رفته و حزبیها دیر یا زود سر خواهند رسید. اندکی از ظهر گذشته بود. مخفیگاه با تیراندازی رفقا لو رفت و چاره‌ای جز ترک آنجا نمانده بود. فرماندهان و مسئولین تصمیم گرفتند از آن محل خارج شده تا به جای دیگری برویم. به همین جهت پیشمرگان بدون اتلاف وقت به حرکت در طول دره ادامه دادند. پیاده‌روی با کفش و لباس خیس مشکل شده بود. ماهیچه‌های پاها خشک شده و پاها انعطاف خود را از دست داده بودند. همه در انتظار تاولهای تازه و بیشتری در کف پایشان بودند. علاوه بر آن خستگی، گرسنگی و بیخوابی توان حرکت را از ما گرفته بود. لبهای ترک خورده و خشکی دهان حرف زدن را سخت‌تر کرده و صدای تعدادی تغییرکرده بود. تعدادی بعد از طی چهل یا پنجاه متر مجبور به نشستن بودند. کسانی که کمی انرژی داشتند به انتهای دره که شاخه‌ای دیگر از آن جدا می‌شد رسیده و در سه‌راهی دره در انتظار رسیدن بقیة رفقا بودند. تعدادی از رفقای عقبی ما، خیلی معطل کرده و آمدنشان طول کشید. سلیم مرا برای جمع کردن و آوردن آنها به عقب فرستاد. رفقا در فواصلی در برابر آفتاب دراز کشیده و چرت می‌زدند و چند نفر هم به آرامی و لنگان لنگان می‌آمدند. آنها ضعیف شده و توان راه رفتن نداشتند. من دستور سلیم را جهت تند رفتن و رسیدن به دیگر پیشمرگان را به آنها رساندم و آنها کمی به سرعت خود افزودند. آخرین نفر فخرالدین بالو برادر عزیز بود که دراز کشیده و نمی‌توانست راه برود. چهره او تیره‌تر و لبان ترک‌خورده‌اش سیاه شده بودند. فخرالدین بزحمت بلند شده و با قد بلندش بزحمت هیکل بزرگ‌اش را می‌کشید. من تفنگش را برداشتم تا تندتر حرکت کند. فخرالدین بیش از هر چیز به سیگار و چای ره‌ش (سیاه) نیاز داشت. در همان لحظه اگر او یک سیکار کشیده و یک “چایی ره‌ش” می‌خورد، در چند دقیقه هفت کوه را پشت سر می‌گذاشت. بعد از طی اندک مسافتی، ناظر آمدن دو پیشمرگ حزب دمکرات از طرف جاده و دامنة کوه بطرف دره بودیم. ما فوری خود را در زیر شاخ و برگ درختان مخفی کردیم . آنها دره را نگاه کرده و چون کسی را ندیدند به بالا برگشتند. خطر نزدیک شده و فخرالدین بحرکت در آمده بود. برای استتار خود، هر کدام چند بوتة پر برگ را شکسته و بر سر خود گذاشتیم و از کنار دره حرکت کرده و خود را به پیشمرگان دیگر رساندیم. پیشمرگان بی‌آنکه رخت و خشابها را از کمرشان باز کنند بطور پراکنده در برابر آفتاب نشسته یا دراز کشیده بودند. رفقا سیدحسین، سلیم، رضا کعبی، خالد قارنا، بایزید، محمد فتاحی و حسام در روی سنگی پهن و بزرگی در سه‌راهی دره نشسته و مشورت می‌کردند. با عجله خبر حضور افراد حزب در بالای دره را که در جستجوی محل پیشمرگان بودند را به آنها دادیم و از آنها خواستیم هر چه زودتر ارتفاعات را بدست بگیریم. محمد فتاحی با ما مخالفت کرد. چون او باور نداشت که آنها پیشمرگ حزب دمکرات باشند. محمد فتاحی با اطمینان می‌گفت که آنها پیشمرگ حزب شیوعی هستند و بهتر است من نامه‌ای بنویسم و پیشمرگی نامه را به آنها برساند تا به کمک ما بیایند. او حتی قلم و کاعذ درآورده و در انتظار جلب نظر سلیم و سید حسین و بقیة مسئولین بود. سایه خطر مرگباری در بالای سر پیشمرگان لحظه به لحظه گسترده‌تر می‌شد و بشدت آنرا حس می‌کردم. از آنرو با عصابانیت و با برخوردهای تند با محمد فتاحی مخالفت کرده و دیگران را برای دفاع و آماده شدن ترغیب کردم. درست در همان موقع افراد حزب دمکرات از دور دیده شدند. ساعت حدود دو بعد از ظهر بود. سلیم با دیدن حزبیها شک و تردیدی بخود راه نداده و به فرماندهان گفت که واحدها را آماده کنند و از دره ها به بالای کوهها بروند. او از من، بایزید بیاضی و شخص دیگری خواست که هر چه زودتر به کوه سیاه رنگی که بر سه راهی دره مسلط بود رفته و آنرا به کنترل و بدست خود بگیریم. ما بسوی کوهی که با سنگهایی سیاه خود نمایی میکرد، راه افتادیم . بدست گرفتن آن کوه برای حفظ امنیت واحدهای نظامی ما حیاتی بود، بنابراین تلاش می‌کردیم هر چه زودتر به بالای کوه برسیم، اما انرژی چندانی نداشته و حرکتمان کند و آرام بود. بعد از هر قدمی احتیاج به استراحت و خوابیدن داشتیم. اما مسئولیت بزرگی بعهده ما گذاشته شده بود و با تحمل فشار زیاد بالا می‌رفتیم. دوست همراه ما پنجاه متر نیامده در روی سنگی نشسته و گفت شما بروید من بیش از این نمی‌توانم بالا بیایم و بعد بطرف دره برگشت. نیم ساعت بعد، زمانی که بایزید بیاضی و من به بالای کوه نزدیک شده بودیم از پشت و از فاصله صد متری مورد هدف پیشمرگان حزب دمکرات قرار گرفتیم. حزبیها از آنسوی دره به اینسوی دره آمده و بر بلندیها و دره‌ای که به اردوگاه حزب دمکرات و حزب شیوعی عراق منتهی می‌شد تسلط یافته بودند. من و بایزید بیاضی خود را به پشت نزدیکترین سنگ انداخته و با رگبارهای پی در پی به مقابله پرداختیم. سنگی که ما در پشت آن موضع گرفته بودیم کوچک و کوتاه بود و می بایست آن را هر چه زودتر ترک می‌کردیم. ما در جلو چشم آنها بدون پناه بوده و شکار خوبی برای آنها بودیم. ما قرار گذاشتیم در برابر آتش پیشمرگان حزب دمکرات یکی بعد از دیگری تیراندازی کرده و بسوی قلة کوه حرکت کنیم. ابتدا من سنگر پیشمرگان حزب را به آتش بستم تا نتوانند از سنگرهایشان سر بیرون بیاورند. در این فاصله بایزید ده متری بالا رفت. او در مقابل آتش و رگبارهای حزبیها نشسته و شروع به تیراندازی کرد. در حالی که او حزبیها را به آتش گرفته بود من خود را به چند متری بایزید رسانده و بسوی حزبیها تیراندازی را شروع کردم. در این موقع بایزید دو باره چند متری به بالا حرکت کرد و از خستگی نتوانست بیشتر برود. در طول این مدت تیراندازی پیشمرگان حزب قطع نمی‌شد و گلوله‌ها مانند تگرگ به اطراف ما می‌باریدند. تیراندازی ما به سنگرهای حزبیها اجازه نمی‌داد آنها فرصت نشانه‌گیری دقیقی داشته باشند. با تیراندازی بایزید من خود را کمی بالاتر از او رساندم. حدود پانزده متر به بالای کوه مانده بود. من رو به افراد حزب دمکرات نشسته و بدقت سنگر آنها را هدف قرار دادم. در این موقع بایزید خود را با زحمت به بالای کوه رساند. زمانیکه او از بالای کوه تیراندازی را شروع کرد من بحرکت ادامه دادم اما چند قدمی برنداشته بودم که ضربه‌ای از پشت به ران پایم خورد و صدایی شنیدم. من زخمی شدم ولی به زمین نیافتاده و کوشیدم تا چند متر پایانی را طی کنم. صدای رگبارهای حزبیها شدت گرفته و در دره‌ها می پیچیدند. با اصابت گلوله‌ها تکه‌های سنگ و گرد غبار در اطرافم به هوا برمی‌خاست. در حالی که قدمهای آخر را به پشت کوه برمی‌داشتم بکلی از نفس افتاده بودم. بالاخره خود را به پشت انداخته و لحظاتی دراز کشیدم. خوشحال بودم که گلوله به استخوان نخورده است. بایزید نمی‌دانست زخمی شدم. او در پشت سنگی دراز کشیده و سنگرهای حزبی‌ها را می‌کوبید. گلوله‌ای از پشت به ران پای راست من خورده و سوراخی کوچک ایجاد کرده بود ولی گلوله در موقع خارج شدن، جلو ران پایم را دریده و سوراخی بزرگ و گشاد درست کرده بود. خون زیادی از پایم آمده و پانتول یا شلوار کوردی‌ام در خون خیس شده بود. به بایزید بیاضی گفتم من زخمی شدم مواظب باش تا من زخمم را با پیش‌بند یا شال کمرم ببندم. او فوری پیش من آمد و با شال و آغابانویی که همیشه در سر و یا گردنش بود رانم را محکم بست. در طول کمتر از چند دقیقه ما زخم را بسته و از دو سنگر جداگانه به دفاع پرداختیم. ما نقطة مهمی را بدست گرفته بودیم اما فشنگ ما کاهش یافته بود. به همین جهت تیراندازی دقیق و با تک تیر انجام می‌گرفت. ما مواضع حزب دمکرات را علاوه بر تپة مقابل، در تپه‌های سمت چپ هم زیر آتش گرفته بودیم و جلو پیشروی آنها را از دو جهت سد کردیم. اما بیشترین نیرو را برای مقابله با نیروهای حزب در کوه مقابل خودمان گذاشته بودیم. به همین علت پیشمرگان حزب دمکرات نتوانستند بیشتر از آن جلوتر بیایند. در این موقع از درة پشت یعنی از درة “شیخان” خواکورک در نزدیکی اردوگاه حزب دمکرات صدای تیراندازی بگوش می‌رسید. ما هیچ اطلاعی از آنجا و حتی رفقای پایین نداشتیم. آفتاب به آرامی پشت کوهها میرفت ولی هنوز ما در مواضع خود به جنگ ادامه میدادیم. از بالای کوه گاها به محل کمینگاه و دره‌ای که از آن آمده بودیم تماشا می‌کردم. در آنجا مطئمن شدم که اگر صبح آنروز اگر از همان نقطه‌ای که رفقا به دنبال پیدا کردن راه رفته و تیراندازی بی‌موردی کرده بودند عقب می‌نشستیم، می‌توانستیم بدون درگیری با افراد حزب دمکرات از منطقه دور شده و مواضع بهتری بدست بگیریم. از پشت کوه که در تیررس پیشمرگان حزب دمکرات نبود یک نفر بالا می‌آمد. او را پیش خود صدا کردیم. او همان شخصی بود که نتوانست یا نخواست با ما بالا بیاید. او خبر داد که پیشمرگه‌ها در دره پایین هستند و از انتهای دره بطرف بالا در حرکت هستند. او تفنگ و خشابی همراه نداشت و بیسیمی را که باطری نداشت به گردن انداخته بود. او اشاره نمود که تفنگش گیر کرده است و به همین جهت تفنگش را زمین انداخته است. تشنگی بعد از خونریزی فرا رسیده بود. چشمانم تار شده، لبهایم ترک خورده و دهانم خشک شده بود. در فاصله چهل یا پنجاه متری، آب از کوههای بسیار بلند سرازیر شده و از دره و شیار کوچکی به پایین جاری بود. بخاطر آب نمی‌توانستم سنگر را رها کرده و بجا بگذارم. حفظ آن کوه از تعرض پیشمرگان حزب دمکرات بمعنای حفظ جان پیشمرگانی بود که در پایین قرار داشتند. هر چه زمان می‌گذشت چشمانم بیشتر تار و تیره می‌شد. فردی که تازه به بالای کوه رسیده بود، پایین‌تر از ما در روی سنگی خسته و افسرده نشسته بود. از او خواستم چند دقیقه در سنگر قرار گرفته و با تفنگ من به دشمن تیراندازی کند تا من برای آب خوردن بروم، اما او قبول نکرد. هوا رو به تاریکی بود و تیراندازی پیشمرگان حزب کاهش یافته بود. تیراندازی بطور پراکنده از نقاط مختلف بگوش می‌رسید. احساس ضعف و سرگیجی کرده و چشمانم تار و کم نور شده بودند. من برای آب خوردن، خود را به جوی آب رساندم. دستهای خونی را شسته و بعد از نوشیدن آب به سنگرم برگشتم. آن فرد بدون توجه به اصرار ما می‌خواست به تنهایی و بدون اسلحه به مقر حزب شیوعی برود. او تحمل رسیدن دیگر رفقا را نداشته و به طرف رشته کوههای بلند و سنگلاخی که به طرف مرز ترکیه منتهی می‌شد حرکت کرد تا با طی کوهها به مقر حزب شیوعی برود. بایزید بعدا بمن توضیح داد: ” زمانی که تو برای آب خوردن رفتی او اصرار می‌کرد که قبل از اینکه کشته شوم، با او از روی کوههای بلند به اردوگاه حزب شیوعی برویم. اما من با او مخالفت کرده و هرگز نمی‌توانستم مانند او دست از مبارزه و پیشمرگایتی کشیده و سنگرم را رها کنم. من هرگز نمی‌توانستم شما را بتنهایی در بالای کوه و پیشمرگان را در ته دره بجا گذاشته و با او بروم”. نیم ساعتی نگذشته بود که انور (فاضل) از پشت سنگهای کوه خود را بما رساند. او به هر یک از ما یک خشاب پر از گلوله داده و خودش در سنگری جای گرفت. انور از کادرهای سازمانده مردم منطقة سومای و از کادرهای سیاسی کومه‌له بود که ما هم مانند مردم سومای او را دوست داشتیم. رسیدن او به بالای کوه بما دلگرمی و نیرو بخشید. هوا تاریک می‌شد و حزبیها از کوههای اطراف عقب می‌نشستند و تیراندازیهای پراکنده از کوههای دورتر بگوش میرسید. فاضل و بایزید از من خواستند کمی استراحت کنم تا کمی حالم خوب بشود. بخاطر ضعف شدید سرگیجه داشتم. در زیر سنگی بزودی خوابم گرفت. پیشمرگان ما در پنج روز گذشته مجموعا پنج یا شش ساعت نخوابیده بودند. آنها همچنین در چهل هشت ساعت گذشته فقط یکبار با نان و پنیر خود را سیر کرده و شب گذشته در مسیر راه دو قاشق شکرخورده بودند. وقتی از سرما و درد زخم بیدار شدم همه جا تاریک بود. بعد از سی و شش ساعت جنگ و گریز نیم ساعتی خوابیده و خستگی کمی از تنم بیرون آمده بود. یادم آمد که در سنگر و میدان جنگ خوابیده‌ام و کمی از خودم شرم کردم. کسی در کنارم نبود ولی باور نمی‌کردم رفقای خوب و فداکاری مانند، انور و بایزید مرا تنها گذاشته باشند. آنها را صدا کردم و بایزید از پشت سنگها پیش من آمد. انور پیش تعدادی از پیشمرگان که به نزدیکی ما رسیده بودند رفته بود. پیشمرگان بدنبال هم بالا می‌آمدند و در نقطه‌ای نزدیک آب جمع می‌شدند. آخرین پارتیزانی که آن گروه از دست داده بودند مجید ترک ( خلیل ورمزیاری ) بود. مجید و فخرالدین و بخشی دیگر از پیشمرگان در دره از روبرو در دید و تیررس افراد حزب دمکرات بودند. پیشمرگان حزب از کوهی مسلط بر سه‌راهی دره، رفقای گردان را در دره زیر آتش گرفته بودند. تعداد زیادی از رفقای ما خود را به پیچ دره رسانده و از دید حزبی‌ها خارج شده بودند اما مجید و فخرالدین در پشت چند سنگ بجا مانده بودند. مجید با تغییر سنگر، حزبیها را مورد هدف قرار داد تا فخرالدین در زیر حمایت آتش مجید خود را به رفقای دیگر برساند. فخرالدین با ضعف و ناتوانی خود را به پیشمرگان رساند، اما با تاریک شدن هوا و دور شدن پیشمرگان از آن نقطه مجید تنها مانده بود. پیشمرگان با سوت کشیدن و با فریاد زدن مجید را صدا می‌زدند. در ابتدا صدای مجید هم از دور بگوش می‌رسید. پیشمرگان علیرغم تاریکی و خستگی به طرف صدای مجید رفته و او را صدا می‌کردند اما بعد از مدتی صدایی از او شنیده نمی‌شود. نزدیک به یکساعت مجید را صدا زده و در انتظار او نشستند، ولی همه از پیدا شدن مجید ناامید شدند. مجید جهت صدای پیشمرگان را تشخیص نداده و بسوی کوههای آسمانخراش راه افتاد. صدای تیراندازی گاهگاهی از تپه و کوههای دورتر شنیده می‌شد. ما بعد از قطع شدن صدای مجید احتمال می‌دادیم که او در یکی از کوهها یا دره‌ها بدست پیشمرگان حزب کشته شده است. از دست دادن و یا گم شدن مجید برای همه پارتیزانها سخت بود چون مجید یکی از کمونیستهای با سابقه و با تجربة شهر خوی بود که سالها در آذربایجان و کردستان وظایف و مسئولیتهای مهمی را بعهده گرفته و یکی از رفقای صمیمی، شاداب و پرکار تشکیلات بود.

از موقعی که ما به بالای کوه حرکت کردیم از اتفاقات پایین بی‌اطلاع بودیم . بعد از پایان درگیری مطلع شدیم که پیشمرگه‌ها با آغاز درگیری در سه‌ راهی دره به دو بخش تقسیم شدند. رفقا سیدحسین موسوی، عیسی، خالد ارغوانی، ابراهیم پورمند، سوعدا، محمد تزخراب و تعدادی دیگر به دره شیخان در خواکورک رفته بودند. در ابتدای جنگ چند نفر از رفقا آنها را دیده بودند ولی آنها هم از وضعیت آنها هیچ خبری نداشتند. زمانی که ما در بالای کوه با حزبی‌ها درگیر بودیم این عده هم در دره‌ای در نزدیکی اردوگاه حزب دمکرات درگیر شده و صدای تیراندازی بگوش می‌رسید. تنها دلخوشی ما این بود که درگیری در جبهه آنها شدید نبوده و مسئولینی با تجربه و دلسوزی مانند سیدحسین، خالد ارغوانی و ابراهیم پورمند در آن گروه هستند. آنها بیسیم کوچک برای تماس با فرماندهان نداشتند ولی بیسیم بزرگ گردان را که برای تماس با مخابرات مرکزی کومه‌له مورد استفاده قرار می‌گرفت همراه آنها بود و خالد ارغوانی مسئول آن بود. خالد قارنا و ناصر کشکولی می‌گفتند که آندو در کوه کوچکی در پایین ما سنگر گرفته بودند. سلیم از آنها خواسته بود که بخاطر کمبود فشنگ قناسه، کم کم و با دقت به افراد دشمن تیراندازی کنند تا با صدای ویژه و سهمگین قناسه، ترس بر دل دشمن مستولی کرده و آنها را از پیشروی باز دارند. جنگ تمام شده بود ولی جنگ با طبیعت آغاز شده بود. هوا لحظه به لحظه سرد شده و بدن ضعیف و رنجور پیشمرگان در سرمای باد کوهستانها می‌لرزید. آن شب تعداد پیشمرگان به بیست و هفت نفر رسیده بود. سلیم تصمیم گرفت برای اجتناب از درگیری به کوههای سنگلاخی و بلند مرزی ترکیه و عراق که سر به آسمان کشیده بودند صعود کنیم تا با طی رشته کوههای بلند برفی و سنکلاخی بسوی اردوگاه حزب کمونیست عراق برویم. این تنها امید و تنها راه نجات بود، اما طی نمودن این مسافت طولانی و سخت با انسانهای خسته و گرسنه و بیخواب غیرممکن بود. در آن شب پیشمرگان نه تنها نتوانستند علی‌ درمان‌آوا را بیاورند بلکه خودشان هم تقریبا به وضعیت علی افتاده بودند. همه پیشمرگان نگران وضع من بودند و نمی‌خواستند من هم در زیر سنگی جا بمانم. دکتر خالد زخم پایم را دیده و آنرا بخوبی بست. او هیچ دارویی برای پانسمان نداشت و در روز دوم جنگ همه داروها و وسایل پزشکی را از دست داده بودیم. دکترخالد بوکانی یکی از کادرها و دکترهای با تجربه و توانای کومه‌له بود که جان بسیاری از پیشمرگان و مردم را از مرگ نجات داده بود. او قبلا دو بار به مداوای من پرداخته بود و حتی جان مرا از مرگ نجات داده بود. این بار خالد با دست خالی مشغول زخم پایم بود. به درخواست او، یکی از پیشمرگان چوبی برای من پیدا کرد تا با کمک آن راه بروم. وقتی در شب تاریک با تنی ضعیف لنگان لنگان به بالا می‌رفتم، مصطفی یونسی خود را بمن رساند. او بابوله کوچکی با کمی کنسرو ماهی که در پلاستیکی پیچیده شده بود به من داد. من آنرا از او نگرفتم و خواستم خودش بخورد یا کمی از آن را بمن بدهد. مصطفی گفت:

” اگر میخواستم آنرا بخورم در این چند روز خورده بودم اما آنرا برای چنین لحظه‌ای نگه داشته بودم، از تو خون رفته و اگر نخوری در اینجا می‌مانی و طعمة گرگها می‌شوی.” می‌دانستم که خوردن آن لقمه مرا تقویت خواهد کرد اما خوردن آن در حالی که همه گرسنه بودند مرا وجدانا عذاب می‌داد. حالم اصلا خوب نبود و نمی‌دانستم در کجا از پای در خواهم آمد، به همین جهت بابوله را یک لقمه کرده و خوردم. من ندانستم لقمه بکجا رفت اما کمی بعد احساس نیرومندی کرده و حالم اندکی بهتر شد. محبتها و از خود گذشتگی‌های این انسانها در آن شرایط سخت، و همچنین جنایات حزب دمکرات هرگز فراموش شدنی نیستند. پیشمرگان در تاریکی شب به کندی بالا می‌رفتند. آنها با دشواری نفر جلوی و زمین زیرپایشان را می‌دیدند. مسیر کوه شیب زیادی داشت و بعد از طی مسافتی کوتاه از نفس می‌افتادند. پارتیزانها انرژی‌شان به تحلیل رفته و به سختی پاهایشان بدنبال هم کشیده می‌شد. هر چند دقیقه یکبار برای استراحت توقف کرده و دراز می‌کشیدند تا چند دقیقه بخوابند. بیخوابی‌ها، گرسنگی طولانی و خستگی شدید پیشمرگان را از پای در می‌آورد. آنها می‌خواستند حداکثر انرژی را برای طی مسیر سخت از بدن فرسوده‌شان بگیرند. جنگها و شکستهای پی در پی و از دست دادن دهها جنگجوی همسنگر، فشارهای غیرقابل تصوری را بر اذهان آنها وارد می‌کرد. آنها بسوی آینده‌ای نامعلوم گام برمی‌داشتند و در انتظار لحظات و فردای سخت‌تری بودند. علیرغم تمامی سختیها روحیة فداکاری و صمیمیت در میان پیشمرگان موج میزد و زندگی را پر از امید می‌ساخت. ساعاتی از نیمة ‌شب گذشته بود. پیشمرگان بعد از شش هفت ساعت پیاده روی به بالای رشته کوههای آسمانخراش رسیدند که سراسر با سنگهای بزرگ پوشیده شده بودند. برف سفید بخشهای زیادی از ارتفاعات را پوشانده و باد سردی می‌وزید. کسی توان حرکت نداشت. سلیم تصمیم گرفت تا نزدیکی صبح همانجا بمانیم و چند نفر برای نگهبانی داوطلب بشوند. ناصر کشکولی اولین نگهبان داوطلب بود. پیشمرگان به غیر از نگهبان به زیر تخته سنگها پناه بردند تا از باد و سرما در امان بمانند. تعداد زیادی از آنها بعد از دو شب و دو روز بخواب رفتند. آنها در شش روز گذشته بیش از شش ساعت نخوابیده بودند. چون از تنم خون رفته بود تمام مدت می‌لرزیدم. سرما اجازه نداد بیش از یکساعت چرت بزنم . چشمایم خسته و خواب آلود بوده و شدیدا بخواب احتیاج داشتم اما سرما به استخوانهایم نفوذ کرده بود. گاه‌ گاهی صدای رفقا شنیده می‌شد و معلوم بود که آنها هم نمی‌توانند از سرما بخوابند.

بیست و چهارم آبان قبل از اینکه هوا به تمامی روشن شود پیشمرگان یخ زده از میان سنگهای بزرگ رشته کوه مرزی برخاستند و مسیر خود را نود درجه به سمت غرب تغییر دادند بطوریکه ترکیه در سمت شمال و عراق در سمت جنوبی قرار گرفته بود. حرکت پیشمرگان همچنان کند و از گرسنگی نمی‌توانستند راه بروند. هوا به آرامی روشن می‌شد. هر چند در بالای رشته کوه پستی و بلندی کم بود ولی تا آن موقع بیش از چند صد متر راه نپیموده بودیم. سلیم و خالد قارنا و بعضا دیگر پارتیزانها با دوربین تمام کوهها را نگاه می‌کردند. تا آن لحظه هیچ نشان و خبری از پیشمرگان حزب دمکرات نبود. بالای کوهها پوشیده از برف بود ولی در دامنه و پایین کوهها برفی دیده نمی‌شد. تمام منطقه از هر سو تا دور دستها که چشم توان دیدن داشت، سراسر کوه و دره بود. در سمت ترکیه بعضی از کوهها و دره‌ها در زیر مه غلیظ گم شده بودند. برف یخ‌زده تنها چیزی بود که قابل خوردن بود اما خوردن برف برخلاف تصور بعضی از رفقا نه تنها خوب نبود بلکه خوردن برف حداقل انرژی بدن را می‌گرفت. بدن با خوردن برف سردتر شده و سیستم سوخت و ساز بدن برای تنظیم دمای بدن مجبور بود انرژی بیشتری را بسوزاند. در شرایطی که بدن انرژی کمی دارد و انرژی از دست رفته، جبران نمی‌شود، خوردن آب سرد و برف کار درستی نبود. بالاخره خوردن برف باعث ضعف شدید تعدادی از پیشمرگان شد. رضا کعبی در شرایط بدی قرار داشت و با دشواری راه می رفت. تعدادی از پارتیزانها با کفش‌هایشان مشکل جدی پیدا کرده بودند. کفش تعدادی سوراخ و پاره شده بود. خلیل سور و علی نقده کفش‌هایشان بکلی پاره شده و دور انداخته بودند. آنها شال کمربند یا پیش بند خود را پاره کرده و به پاهایشان بسته بودند. اما پارچه‌ها دوام نیاورده و در روی برفها خیس شده و در تماس با سنگها سوراخ و پاره شده بودند. نزدیک ظهر بود و تا آن لحظه نه تنها پیشمرگ حزب دمکرات بلکه یک پرنده و یا یک شاخه گیاه هم دیده نشده بودند. در این موقع بعد از پنج شش ساعت پیاده‌روی، به مقابل اردوگاه حزب دمکرات رسیدیم که در فاصله دوری از ما دیده می‌شد. هرکس برای رفع مشکل گرسنگی فکر می‌کرد. ابتدا امید پیشمرگان برای رسیدن به میوه درختان بلوط یا “به‌رۆ” بود. در کوههای جنگلی کردستان درختان بلوط به تعداد زیادی وجود دارند. هنگامیکه در اردوگاه و یا حتی منطقة آلان سردشت بودیم پیشمرگان بلوط‌ها را پخته یا نپخته می‌خوردند. در این کوهها جز سنگ سخت چیزی دیگری وجود نداشت. در اینجا من آخرین فکر نا‌امیدانة خود را با سلیم و خلیل سور بمیان گذاشتم. به آرامی گفتم بخاطر زخمی بودن و ضعف شدید تا آخر مسیر نمی‌توانم با آنها بروم و بالاخره در جایی به زمین خواهم افتاد. به همین جهت می‌خواهم با یک گلوله خود را راحت کنم تا بقیة پیشمرگان با خوردن گوشتم خود را از مرگ نجات دهند. خلیل حتی در آن شرایط شوخ‌ طبعی خود را حفظ کرده بود. او گفت اگر قرار باشد پیشمرگان با خوردن گوشت یک نفر نجات یابند آن گوشت نازک و خوشمزه من خواهد بود نه گوشت تال و تلخ یک عجم. حرف او تبسمی در ما بوجود آورد. دلیل او این بود که او زیر پاهایش زخم شده و نمی‌تواند راه برود و هر قدمی که روی سنگها برمی‌دارد احساس می‌کند روی میخ و شیشه خرد شده راه می‌رود. خلیل معمولا حرفها و توضیحاتش را طول می‌داد ولی آنروزها حوصله حرف زدن زیادی نداشت و ما هم حوصله گوش دادن به او را نداشتیم. سلیم گفت فعلا جای این حرفها نیست درست است که همه گرسنه و ضعیف هستیم اما فعلا توان حرکت داریم. ساعتی نگذشته بود که یکی از رفقا با دوربین سه اسب را در درة عمیق پایین کوه دید. با دیدن اسبها، چشمها نورانی و دلها پرامید شدند. همه برای خوردن گوشت اسبها بی‌طاقتی می‌کردند. تصمیم گرفته شد پیشمرگان بدون آنکه تیراندازی بکنند اسبی را بگیرند. هیچ کس نمی‌خواست بار دیگر مانند روز گذشته اشتباهی به اسبها تیراندازی کرده و حزبیها به سرمان بریزند. ناصر کشکولی در غم این بود که چگونه گوشت اسب را خواهیم برید. برای اینکه خیال ناصر راحت شود دکتر خالد گفت که چند تا چاقوی تیز عمل جراحی برایمان باقی مانده است. جاویدان با نفری دیگر به پایین کوه حرکت کردند. کمی بعد ما هم با فاصلة زیادی به پایین کوه بلند به راه افتادیم. شیب کوه تند و حرکت آسانتر بود. پیشمرگان در چند قسمت روی سنگریزه‌ها و ماسه‌ها نشسته و دهها متر سر خوردند. آنها به پشت روی ماسه‌ها و ریزه سنگها دراز کشیده و بعد از بلند کردن پاها به پایین لیز میخوردند. اسبها در کنار چشمه و جوی آب مشغول خوردن علفهای سبز بودند. رفقایی که برای گرفتن اسبها پایین رفته بودند قدم بقدم و به آرامی خود را به نزدیک اسبها رساندند. ناگهان اسبها ترسیده و پا به فرار گذاشتند و گرفتن آنها ممکن نبود. کنار چشمه و جوی آب چشمه پر از کوزله (بولاغ اورته)، آب تره یا تره تیزک بود. پیشمرگان به کوزله‌ها یا بولاغ اورتی‌ها یورش برده و هر آنچه که از اسبها بجا مانده بود خوردند. سبزی هیچ وقت به تنهایی جای غذای گرم و نان را نمی گیرد، با وجود این با خوردن سبزیها کمی جان گرفتیم. در کنار چشمه، جای مسطح چادر بزرگی دیده می‌شد. خلیل و علی جاوید از اطراف چادر دو جفت کفش پلاستیکی پاره پیدا کرده و آنها را پوشیدند. کفشهای خلیل یک یا دو شماره کوچکتر از اندازة پایش بودند و زخمهای پایش او را اذیت می‌کردند. زخم پای من هم کمی عفونت کرده و بوی خوبی نداشت.

حدود بیست و چند پیشمرگ در کنار چشمه روی زمین نشسته و یا دراز کشیده بودند. آنها با ضعف اما با جدیت در باره موقعیت خودمان، جهت اردوگاههای حزب شیوعی و حزب دمکرات و فاصلة ما با آنها مشورت می‌کردند. دیگر کسی انرژی برگشتن به بالای رشته کوه بلند را نداشت. بیشتر پیشمرگان بر این عقیده بودند که از روی کوههای کم ارتفاع به جاده ما بین اردوگاه حزب دمکرات و حزب شیوعی (کمونیست) عراق رفته و بعد از تاریک شدن هوا از روی جاده به سمت اردوگاه حزب شیوعی برویم. محمد فتاحی عضو کمیتة ناحیه با این نظر مخالفت کرد و گفت که ما قدرت راه رفتن نداریم به همین جهت من نامه‌ای برای درخواست کمک به مسئولان حزب شیوعی می‌نویسم تا دو پیشمرگ آن را به اردوگاه حزب شیوعی ببرند تا آنها با غذا و اسب به کمک ما بیایند و ما را ببرند. من به اتفاق تعداد دیگری از رفقا با او مخالفت تندی کردم. تعدادی از پیشمرگان محمد فتاحی را بخاطر نقض اصول مخفی‌کاری و تیراندازی در بالای کوه مقصر می‌دانستند. آنها عصبانیت خود را در آن صحبتها به نمایش گذاشتند. محمد فتاحی از کادرهای سیاسی و با تجربة کومه‌له بود و پیشمرگان از او بخاطر عضویتش در کمیتة ناحیه انتظارات و توقعات بیشتری داشتند. از سوی دیگر فکر می‌کردند اگر او و افراد تیم او روز گذشته تیراندازی نمی‌کردند، حزبیها ما را پیدا نکرده و جنگی روی نمی‌داد. ما بر این باور بودیم که به حرکت ادامه دهیم. در جواب محمد، استدلال شد که اگر بفرض رفقای ما مانند پیشمرگان سالم پیاده‌روی کرده و بدون درگیری با حزب دمکرات یا بدون گم شدن در کوهها و دره‌ها، نامه شما را به اردوگاه حزب شیوعی برسانند و اگر پیشمرگان حزب شیوعی هم بدون اتلاف وقت به کمک ما بیایند حد اقل بیست یا سی ساعت طول می‌کشد تا آنها به کمک ما برسند. در این مدت بیست یا سی ساعته ممکن است تعدادی از رفقای ما از گرسنگی تلف شوند. در صورتی که اگر آندو پیشمرگ در مسیر راه دچار مشکل شوند ممکن است دیرتر کمک برسد و یا هیچ وقت کمکی نرسد که در هر دو حالت وضعیت بدتری ما را تهدید خواهد کرد. با خوردن سبزیهای چشمه کمی انرژی گرفته بودیم. ساعت حدود دو بعدازظهر، با دستور سلیم صابرنیا از جا برخاسته و به سمت جاده راه افتادیم. در نیم ساعت اول حال پیشمرگان زیاد بد نبود اما در زیر فشار بار تفنگ و فشنگ از سرعت حرکت لحظه به لحظه کاسته می‌شد. پیشمرگان در هر چند دقیقه یا بعد از طی مسافتی کوتاه به زمین می‌نشستند. روحیة همکاری و کمک همچنان در میان پیشمرگان موج میزد. آنهایی که کمی وضع‌شان بهتر بود تفنگ رفقای ناتوان را برمی‌داشتند و دوشا دوش هم راه می‌آمدند. بهرام سنه در تمام طول مسیر توان حرکت نداشت و تفنگ‌اش را دیگران حمل می‌کردند. او لنگان لنگان راه رفته و میگفت: ” ته‌وقی سه‌رم ئیشی” سرم درد میکند.

قبل از تاریکی هوا، اولین نفرات بعد از سه، چهار ساعت پیاده‌روی و گذشتن از چندین تپه، دره و کوه به بالای تپه‌ای رسیدند. روستای کوچکی که شش روز قبل از کنار آن رد شده بودیم در سمت چپ در فاصله‌ای نه چندان دور قرار گرفته بود. فرماندهان با دوربین اطراف را نگاه کردند. اوضاع عادی بنظر می‌رسید به همین جهت خالد قارنا و دو نفر دیگر به طرف روستا حرکت کردند تا اطلاعاتی بدست آورده و مقداری نان و پنیر جمع کنند. آنها هنوز به پایین نرسیده بودند که یک نفر تفنگ بدست در پایین تپه به پشت سنگ بزرگی دوید و خود را مخفی کرد. سلیم که با دوربین نگاه میکرد فوری او را شناخت و گفت که او حسام است. او با بیسیم به خالد گفت که حسام در پشت سنگ سنگر گرفته او را صدا کنید. حسام هنوز ما را نشناخته بود. رفقا حسام را صدا کرده و حسام از پشت سنگ بیرون آمد. پیشمرگانی که در پشت و بالای کوه نشسته بودند از شنیدن خبر سلامتی حسام و پیدا شدن او بسیار خوشحال شدند و بعد از چند روز شادی در چهره‌های شکسته و غمبار آنها نمایان شد و خنده بر لبان خشکیده و ترکیدة آنها روی آورد. حسام قادرپور پیشمرگی بیست و پنج ساله و قوی هیکل بود که همیشه با صمیمیت و خوش‌رویی با مردم و پیشمرگان برخورد کرده و در دل پیشمرگان و مردم جای گرفته بود. او از پیشمرگان قدیمی کومه‌له بوده و با فعالیت در مناطق مختلف کردستان بویژه در مناطق نقده، مهاباد تجربیات زیادی کسب کرده بود. حسام در جنگها فداکاریها و قهرمانیهای زیادی از خود نشان داده و در عرصة سیاسی کادری توانا بود. پیدا شدن حسام و نجات او از مرگ برای همسنگرانش یکی از بهترین لحظات خوشی و شادی بود. اندکی بعد رفقا خبر پیدا شدن عیسی رضایی را دادند. عیسی از اهالی قروه بوده و یکی از رفقای صمیمی، صادق، پرکار و روخوش گردان 22 بود.[28] با پیدا شدن عیسی و حسام دلهایمان شاد گشته و بیش از پیش به عمق رفاقتی که در سالیان گذشته ما بین ما ایجاد شده بود پی می‌بردیم.

کمکهای مجدد حزب کمونیست عراق !

هوا رو به تاریکی بود. حسام، خالد قارنا و رفقای دیگر در نزدیکی روستا به مقر کوچک حزب شیوعی رفته و از آنها کمک خواستند. سه پیشمرگ حزب شیوعی با مقدار زیادی نان، پنیر، خرما، کتری، چای، سیگار و سه اسب را آماده کرده و به بیرون از روستا آمدند. خالد که با بیسیم در تمام مدت با سلیم در ارتباط بود از او خواست به پایین برویم. ما با ضعف و ناتوانی اما با خوشحالی به پایین آمده و در بیرون روستا به بقیه ملحق شدیم. همه با حسام، عیسی و پیشمرگان حزب شیوعی دست داده و آنها را بگرمی به آغوش کشیدند. عیسی، حسام و خیلی از رفقا را احساس و هیجان فرا گرفته بود. از چهرة عیسی هیچ وقت خنده محو نمی‌شد اما در آن روز عیسی مثل سابق نبود. او با دیدن رفقایش بسیار احساساتی شده و چشم‌هایش پر از اشک شدند. اشک شادی در چشمان خسته و ضعیف بسیاری خشکیده بود اما آنها با دست دادنها و نگاه، عشق و محبت بی‌پایان خود را به همدیگر نشان می‌دادند. مقداری نان و پنیر در بین پیشمرگان تقسیم شد که در چند دقیقه با دهان و گلوی خشکیده قورت دادیم تا جانی تازه بگیریم. بعد از دیدارها و گفتگوها، پیشمرگان حزب شیوعی جلو افتاده تا ما را به اردوگاه بزرگ‌شان هدایت کنند. زخمیها سوار اسبها شده و صف کوچک پیشمرگان به راه افتاد. گرسنگی آنها کمی رفع شده بود اما بخاطر ضعف شدید در طول راه چند دفعه برای استراحت نشستند. بعد از دو سه ساعت راهپیمایی، در کنار جاده در نقطه‌ای در میان درختان توقف اعلام شد. پیشمرگان حزب شیوعی گفتند که راهمان طولانی است و شما با این وضع نمی‌توانید امشب به اردوگاه برسید. آنها از ما خواستند شب را در آنجا استراحت کرده و فردا براه خود ادامه دهیم. منطقه امن بود و آنها آتشی بزرگ درست کردند. پیشمرگان شیوعی مقداری نان و کنسرو به پیشمرگان داده و کتریهای آب را از جوی آب که در آن نزدیکی قرار داشت پر کرده و روی آتش گذاشتند. بعد از چندین روز پیشمرگان نجات یافته از جنگ در آسودگی نان و چای خوردند و سیکاری‌ها هم بعد از هر چایی سیکاری دود می‌کردند. حسام قادرپور داستان جدا افتادنش را بعد از آغاز درگیری تا ملحق شدن دوباره به پیشمرگان را در کنار آتش برای رفقا بازگو کرد. او می‌گفت: هوا رو به تاریکی می‌رفت، بایزید و رفیقی دیگر هنوز در قلة کوه بلند با حزبیها درگیر بودند. بقیه در عمق دره جمع شده بودند. سلیم عجله داشت تا قبل از اینکه هوا کاملا تاریک شود حرکت کنیم اما بخاطر نداشتن تماس بیسیمی با بایزید و یکی از رفقای ترک با مشکل روبرو شده بود. به سلیم پیشنهاد کردم از کوه بالا بروم و آنها را پیدا کنم، تا با هم برگردیم. سلیم موافقت کرد. با بیسیمی کوچک براه افتادم. اوایل تماس بیسیمی من با سلیم خوب بود. اما وقتی به دور کوه پیچیدم، تماسم قطع شد. هوا کاملا تاریک شده بود. با صدای بلند رفیق ترکمان را صدا کردم ولی بجای او حزبیها در کوه مقابل به جای او جواب می‌دادند که با لهجة نیمه‌کوردی و نیمه‌آذری او فرق داشت و نمی‌توانستند من را فریب بدهند. فکر کردم این دو رفیق از مسیری دیگر برگشته‌اند و به سلیم ملحق شده‌اند. به هر حال در جهت خلاف صدای حزبیها از کوه دیگری بالا رفتم. بارها رفقا را صدا کردم اما آنها صدای مرا نشنیدند. من بودم کوه، سنگ و تاریکی. مطمئن شدم از همه دور افتاده‌ام. جهت کلی حرکت را می‌دانستم و در همان جهت حرکت کردم. در وسط کوه به یک رشته سنگ برخورد کردم. سعی کردم از آن عبور کنم. کورمال کورمال جلو رفتم تا اینکه در وسط سنگ گیر کردم. چند قطعه سنگ کوچک را به پایین پرتاب کردم. از صدای سنگها معلوم بود در ارتفاع بلندی قرار گرفته‌ام. برحسب اتفاق هیچ موجودی نمی‌توانست مرا ببیند. سنگ ریزه‌ها را دور ریختم و با رخت و تفنگم بالش زیر سرم را آماده کردم. جامانه را روی سر و سینه‌ام کشیدم و دراز کشیدم. در آنجا از باد و سرما در امان بودم. قبل از اینکه بتوانم به چیزی فکر کنم خوابم برد. فردا که بیدار شدم، آسمان صاف و زیبا بود. خورشید خود را به بالای همه کوهها رسانده بود و با گرمایش همه طبیعت را نوازش می‌کرد. دوباره به راه افتادم و به پیدا کردن رفقایم فکر می‌کردم. در پیدا کردن آنها شکی نداشتم، ولی نمی‌دانستم چقدر طول خواهد کشید. با وجود گلودردی که تازه به سراغم آمده بود احساس آرامش می‌کردم. از قلة کوه بسیار بلندی سرازیر شدم. بسیار خسته بودم بعضی وقتها روی انبوه شن و ماسه قدم می‌گذاشتم و مسافتی را بدون زحمت قدم زدن طی می‌کردم. به چشمه آبی رسیدم، بسیار زیبا بود و دور و برش پر از سبزی بود. از سبزیها زیاد خوردم. چند اسب زیبا و وحشی هم پایین‌تر از من مشغول چرا بودند. آب چشمه به دره‌ای عمیق سرازیر می‌شد. از عمق دره صدای زنگوله می‌آمد. به عمق دره خیره شدم، گله گوسفندی را دیدم که در امتداد دره آرام آرام جلو می‌آمدند. خوشحال شدم امیدوار بودم چیزی برای خوردن از آنها خواهم گرفت. حرکتم را سریع‌تر کردم ولی چوپانها از دیدن من پا به فرار گذاشتند. بعد از طی مسافتی ایستادند. آنها را صدا کردم و با زحمت بسیار اعتمادشان را جلب کردم. دو نفر چوپان خیلی کم سن و سال گلة گوسفندان را هدایت می‌کردند. بعد از گفتگوی کوتاه یک (بابوله) نان (ژاژی) به من دادند. ژاژی خیلی خشک بود و با گلو دردم زیاد سازگار نبود. اما به هر حال خوردنی بود و در این کوهستان نعمت بزرگی بود. چوپانهای جوان مقداری اطلاعات بمن دادند و پیشنهاد کردند همراه آنها دوباره به بالای کوه و کنار چشمه برویم تا در کنار چشمه گوسفندی را کباب کنیم. پیشنهاد خوب و جالبی بود ولی هر چه به سن و سال و دستهای کوچک‌شان نگاه می‌کردم، توانایی این کار را در آنها نمی‌دیدم. آنها گفتند تا روستای آنها فقط پانزده دقیقه راه است. من رفتن به روستا را مناسب‌تر دیدم. یک ساعت در مسیر سرازیری بطرف روستا راه پیمودم. روستا زیبا و قشنگ بود، خیلی آرام و خلوت بود. به اولین خانه که رسیدم به آرامی در زدم. زن جوانی در خانه را به رویم باز کرد. با یک نگاه عمیق به سر تا پای وجودم خیره شد. گفت شما پیشمرگ کومه‌له هستی؟! جواب مثبت دادم. او از من پرسید، حزبی‌ها را ندیدی؟ تا چند لحظه پیش دور و بر خانه ما بودند. تازه متوجه شدم که چه اشتباه خطرناکی کردم. در روز روشن وارد روستایی شده‌ام که محل مقر حزبی‌ها و نزدیک اردوگاه حزب دمکرات است. چوپانهای جوان در این باره چیزی بمن نگفته بودند و من هم از آنها سوالی در این باره نکرده بودم. خانم جوان و مهربان مرا به داخل خانه کوچک و تمیزش هدایت کرد و برای اطمینان بیشتر به دور خانه و روستا گشتی زد و سریع برگشت. او در خانه را بست و به گفتگویش ادامه داد. او گفت:

حزبیها خیلی وقت است در این روستا مقر دارند. شوهر من هم به مقرشان رفت و آمد می‌کند. اتفاقاتی که برای پیشمرگان کومه‌له پیش آمده می‌دانم. همه تعجب می‌کنند، شما از آن گوشة دنیا به اینجا آمدید و هیچ آشنایی به این منطقه ندارید. قلبا به گفته‌هایش فکر کردم. فرصتی نداد چیزی بگویم و ادامه داد: فکر میکنم خیلی گرسنه باشی؟ من هم خندیدم و گفتم خیلی. با عجله سفره پارچه ای کوچک و تمیزی را پهن کرد. با یک کاسة ماست و چند نان ساجی گرم سفره را آراست. با آب داغ کتری سیاه کنار آتش چای تازه‌ای را هم دم کرد. آن خانم با وارد شدن من کار نان پختنش را قطع کرده بود، دوباره کارش را شروع کرد. من هم حسابی از خودم پذیرایی کردم. نان گرم ساجی با ماست و چای تازه‌دم بسیار لذت‌بخش بود. زیاد چای خوردم، برای اولین بار رکورد چای خوردن را از فخرالدین بالو گرفتم. آن خانه بسیار تمیز و مرتب بود. آتش آرام و زیبایی در داخل آتشدانی کوچک در جریان بود. از سوختن چوبهای جنگلی بوی خوشایندی در فضای خانه پخش می‌شد.

بعد از خوردن نان و چای تصمیم گرفتم از روستا خارج شوم. از مهربانی و محبتهای زن جوان و مهربان تشکر و قدردانی کردم. او توشة کوچکی از مواد خوراکی برایم آماده کرده و اصرار کرد همراه خودم ببرم. او قبل از خارج شدن من از خانه دوباره دور و بر خانه و داخل روستا را بدقت گشت و نگاه کرده و با اشاره دست او من هم از خانه بیرون آمدم و از داخل درختان و بی‌راهه از همان مسیری که وارد روستا شده بودم، دوباره در جهت کوهستان حرکت کردم. بعد از یک ساعت پیاده‌روی سریع به جای امنی رسیدم. در آنجا به یک درخت زالزالک برخورد کردم. جیبهایم را پر از زالزالک کردم. راه افتادم و به بالای تپه کوچکی رسیدم که تخته سنگهای بزرگی آنرا پوشانده بود ولی چهار طرفش صاف بود. برای مدت کوتاهی استراحت کردم. یک دفعه صدای چند نفر را در کوه مقابل شنیدم. به کوه خیره شدم، یک گروه مسلح آنجا بودند. تعدادی از کوه به طرف پایین می آمدند. دو نفری که جلوتر بودند به من اشاره می‌کردند. نمی دانستم این افراد کی هستند. شرایط سختی را برای خودم تصور می‌کردم و خود را برای درگیری آماده می‌کردم. در این موقع آنها اسم مرا صدا کردند. خلیل مبارکی و خالد قارنا بسوی من می‌آمدند و از دور زبان شوخی‌شان را به رویم باز کرده بودند. من هم جوابشان را دادم. بعد از لحظه‌ای همدیگر را به آغوش گرفتیم. فوری توشة غذا را برایشان باز کردم. بعد از صحبتهای حسام رفقا از او سوالاتی کرده و تعدادی هم به موارد و نکاتی مختلف پرداختند. در آن شب، پیشمرگان در منطقه تحت کنترل حزب کمونیست عراق احساس امنیت کرده و بزودی در کنار آتشی که گرمایش از هر سو به آنها میرسید بخواب رفتند.

روز بیست و پنجم آبان صبح زود با صدای کتریهای سیاه و دود گرفته و صدای صحبت پیشمرگان بیدار شدیم. بعد از مدتها پیشمرگان چند ساعتی خوابیده و استراحت کرده بودند. نان کافی برای صبحانه نبود بنابراین هر کس تکه‌ای نان و پنیر خوردند. بعد از صرف چای بطرف اردوگاه حزب شیوعی راه افتادیم. پستی و بلندی راه باریک و پر پیچ و خمی را که یک هفته پیش با جمع زیادی از جوانان پر شور با خوشحالی طی کرده بودیم، اینبار با تعداد کمتری از رفقا در غم و اندوه طی می‌کردیم. بعد از چهار ساعت پیاده‌روی با سرافکندگی به اردوگاه حزب شیوعی پا گذاشتیم. وقتی به محوطة اردوگاه رسیدیم تعدادی به سوی ما می‌آمدند. در میان آنها رفقای گم شده ما دیده می‌شدند. سید حسین، عیسی، مولود و تعدادی دیگر بهمراه پیشمرگان حزب شیوعی به پیشواز ما می‌آمدند. پیشمرگان همدیگر را به آغوش کشیدند. زنده بودن سیدحسین و تعدادی دیگر از پیشمرگان که اسامی‌شان فراموش شده، روحیة ما را کمی بهتر کرد. سیدحسین موسوی از مسئولین و کادرهای فعال کومه‌له، همیشه چهره‌ای محبوب در بین مردم و پیشمرگان بود. او سالها عضو کمیتة تشکیلاتهای اشنویه – شمال بود. علیرغم همه خوشحالیها، ناراحتی عمیقی بر وجود همه تسلط داشت. هنوز خبری از بقیة پارتیزانها که در سه راهی دره شیخان یا خواکورک از واحدهای نطامی جدا شده بودند نبود. در جریان درگیری ما بین آنها و گروه سیدحسین فاصله افتاده بود. رفقا تعریف کردند که در آغاز درگیری حدود ده نفر از پیشمرگان به دره‌ای که به اردوگاه حزب دمکرات و حزب شیوعی منتهی می‌شد رفتند، ولی تعدادی بخاطر ناتوانی نمی‌توانستند با سرعت دره را طی کنند به همین علت عقب مانده بودند. سیدحسین با تعدادی و عیسی به تنهایی از محل زد و خورد دور شده و از راه اصلی شبانه خود را به اردوگاه حزب شیوعی رسانده بودند. رفیقی که از من و بایزید جدا شده بود با پیمودن کوههای بلند خود را به تنهایی به اردوگاه رسانده بود.

در همان روز مسئولین حزب کمونیست عراق به دیدار ما آمدند. آنها بعد از اظهار تاسف از جنگ حزب دمکرات و کومه‌له، از دست دادن اعضا و پیشمرگان کومه‌له را به ما تسلیت گفتند. رهبران حزب شیوعی تاکید کردند که آنجا را مثل اردوگاه خودمان بدانیم و قول دادند هر چه از دست‌شان برآید برای ما انجام خواهند کرد. آنها قول دادند هر چه زودتر شرایط را برای برگشتن ما به اردوگاههایمان آماده سازند.

طولی نکشید با غذای گرم و خوبی از ما پذیرایی شد. بعد از ترک این اردوگاه کسی غذای گرم نخورده بود. موقع چای خوردن رادیو کومه‌له و رادیو حزب دمکرات را گوش می‌دادیم تا چگونگی پخش خبر جنگ حزب دمکرات و کومه‌له در منطقة مرگور را بشنویم. در این موقع حزب دمکرات خبر جنگ را پخش کرد. رادیوی حزب دمکرات، خبر درگیری در شب بیستم آبان، درگیری روز بیست و دوم آبان و درگیری روز بیست و سوم آبان را به اطلاع رساند. رادیو حزب دمکرات اسامی دقیق بیست و هشت نفر از پیشمرگان را با استفاده از کارت شناسایی‌شان نام برد. در این خبر اسامی همه زخمیها در میان اسامی کشته‌شدگان آمدند. در آن لحظه برای ما معلوم شد که حزب دمکرات یازده نفر از زخمیهای کومه‌له را اعدام کرده است. اسامی زخمیهایی که حزب دمکرات آنها را اعدام کرده بود عبارت بودند از:

مولود جوانمردی (علی درمان‌آوا – ایسی سو)، علی ایراندوست، منیره مدرسی، نسرین حسنخالی، خلیل فتاحی، اشرف حسین‌پناهی، عادل باقری، لقمان همتیان، شهرام علایی برزنجی، عتیق شیری، سلیمان (جلالی) و منصور شوکتی.

علاوه بر اسامی بالا اسامی خسرو جهاندیده ( مصطفی عجم) مسئول سیاسی گردان، ابراهیم مکری (غریب ) مسئول تشکیلاتی، عطاالله جوان، حسن حقیقت مسئول بیسیم گردان، خدیجه احمدی ، بهرام ملکی (بهرام تورک )، موسی ولی‌لو، سواره بختیاری، قادر کریمی، نجمه‌الدین اکرادی، قاسم خسروی، فرمانده دسته، جمیل کوهی، علی جعفر شیخوندی، عزیزسلیمانزاده، خالد ارغوانی، ابراهیم پورمند در لیست کشته شدگان بودند. حزب دمکرات اعلام کرد که در روز بیست و سوم آبان در دره شیخان دو پیشمرگ بنامهای خالد ارغوانی و ابراهیم پورمند کشته شدند و چهار پیشمرگ بنامهای سوعدا مرادبیگی، محمد تزخراب و … اسیر شدند. ( من اسم دو نفر دیگر را که فراموش کردم). رادیو حزب دمکرات ما را از سرنوشت بقیه رفقایمان مطلع ساخت. بدین وسیله ما مطلع شدیم که:

اولا، حزب دمکرات بدون استثنا همه اسرای زخمی در جنگ روز 22 آبان را تیرباران کرده‌اند.

ثانیا، بدین وسیله ما مطلع شدیم که پیشمرگان حزب دمکرات در روز بیست و دو آبان، علی ایراندوست را از دست چوپان گرفته و اعدام کردند.

ثالثا، بدین وسیله ما مطلع شدیم که در روز بیست و سوم آبان مولود جوانمردی (علی درمان‌آوا) را که من و ناصر مخفی کرده بودیم پیدا کرده و اعدام کردند. و بالاخره ما مطلع شدیم که روز بیست و سه آبان گروه جدا شده در دره شیخان درگیر جنگ شده و بعد از مقاومت و جانباختن خالد ارغوانی پنج پیشمرگ دیگر به اسارت درآمدند. ولی ابراهیم پورمند فرماندة دسته را در مسیر راه از پشت سر به رگبار بسته و او را کشتند.[29]در کردستان همه مردم می‌دانستند که کشتن اسیر مغایر با قوانین بین‌المللی جنگ بوده و جنایت محض میباشد. اما حزب دمکرات اسیران زخمی و غیر زخمی پیشمرگان سوسیالیست و آزادیخواه را تیرباران کرده و به جسد پیشمرگان دختر تجاوز نمودند.[30] ما دهها و دهها بار از تجاوز مسئولین و پیشمرگان حزب دمکرات به زنان و دختران کردستان و حتی تجاوز به پسران جوان کرد در داخل این حزب را شنیده بودیم اما هرگز تصور نمی‌کردیم روزی افراد این حزب به جنازه پیشمرگان و پارتیزانهای کرد که از پیشروترین و مبارزترین زنان کردستان بودند و در جنبش رهایی‌بخش کردستان نقش تاریخی ایفا کرده بودند تجاوز کنند. نیروهای حزب دمکرات زنان پیشمرگ را زخمی کردند، زنان زخمی را اسیر و اعدام کردند و به جنازه زنان اعدامی تجاوز کردند. پستی و بی پرنسیبی حزب دمکرات کردستان خارج از تصور انسان میباشد. مردم کردستان مخصوصا مردم روستاهای کردنشین سلماس و ارومیه از اعمال جنایتکارانة حزب دمکرات بخوبی آگاهی داشته‌اند و حاضر نبوده‌اند سرنوشت خود را برای لحظه‌ای به چنین حزبی جنایتکار و ظالم بسپارند. حکم اعدام در افکار کمونیستی مردود و محکوم است اما کومه‌له برخلاف افکار کمونیستی، بعد از دادگاه علنی به اعدام فرماندهان ارشد و بزرگ سپاه پاسداران و جنایتکاران اسلامی مبادرت می‌کرد، اما کومه‌له همیشه عکس‌العمل تندی در برابر بدرفتاری با اسرا و یا کشتن اسرا از خود نشان می‌داد. هرکس در کومه‌له به اسیری توهین کرده یا اسیری را در جنگ اعدام میکرد بعد از جلسه عمومی گردان فورا خلع عضویت، خلع مسئولیت و خلع سلاح موقت می‌شد. اگر کسی دو یا سه بار این اشتباه را تکرار می‌کرد از تشکیلات اخراج می‌شد.[31]

در میان اخبار دلخراش حزب دمکرات، اخباری امیدوارکننده هم وجود داشت. حزب دمکرات در اخبار خود هیچ اشاره‌ای به سلطان خسروی[32] عضو و مسئول کمیتة تشکیلات و خلیل ورمزیاری (مجید تورک) نکرد و امید زنده ماندن آنها را در پیشمرگان زنده نمود. به کودکان مجید فکر می‌کردم که در پنج شش سال گذشته مجموعا یکماه با پدرشان زندگی نکرده بودند. سلطان خسروی و قاسم خسروی دو برادر صمیمی، خوب و خوشرو و دو فرمانده گردان در میان ما بودند. بعد از شنیدن اخبار، سکوت جمع ما را فرا گرفته و همه رفقا در افکار پریشان و آزاردهنده گم شده بودند. فخرالدین بالو هم برادر خود را از دست داده بود. او با شنیدن اسم برادرش از رادیو بی‌آنکه صدایش درآید قطره‌های اشک از چشمان خسته و سرخش سرازیر می‌شدند. با دیدن این صحنه چانه‌هایم لرزیده و اشکها از چشمانم جاری شدند. در آن لحظه هیچ کس او را به اندازه من درک نمی‌کرد. پخش این خبر از رادیو حزب دمکرات نه تنها پیشمرگان کومه‌له و خانواده جانباختکان[33] بلکه میلیونها کرد را در ماتم عمیقی فرو برد. ضربه‌ای که حزب دمکرات به کومه‌له زد تنها به کومه‌له و کشتار 30 پیشمرگ کمونیست محدود نشد، بلکه ضربه‌ای محکم و جبران‌ناپذیر بر جنبش رهائی بخش کردستان بود. در میان غم و اندوه مردم کرد، فقط حزب دمکرات و جمهوری اسلامی ایران در اوج شادی، سرور و پایکوبی بودند. جمهوری اسلامی و حزب دمکرات کردستان نیروهای سوسیالیست بویژه کومه‌له را دشمن مشترک خودشان می‌دانستند. آنها برای قلع و قمع نیروهای کمونیست مذاکرات، همکاریها و قراردادهایی ما بین خود داشتندکه، حزب دمکرات کردستان جهت کسب امتیاز از رژیم اسلامی جنبش ملی و رهاییبخش کردستان و نیروهایی کومه‌له را نابود سازد اما نمی‌دانست که خود فدای اتخاذ چنین سیاست خائنانه‌ای خواهد شد. حزب دمکرات در بخش اخبار و تفسیرهای سیاسی‌اش در پی بهره‌برداری سیاسی همه جانبه از جنایت و پیروزی‌اش بر علیه کومه‌له بود. بی‌تردید فرماندهان کومه‌له بعد از شنیدن اخبار حزب دمکرات نمی‌توانستند سکوت کنند. ما مطمئن بودیم که آنها برای انتقام گرفتن از حزب دمکرات و خنثی نمودن تاثیرات منفی این شکست، در فکر طرح و اجرای عملیاتهای بزرگ بر علیه حزب دمکرات خواهند شد.

بعدازظهر آن روز، مسئولین حزب شیوعی در گوشه‌ای از اردوگاه دو یا سه اتاق بزرگ با مقدار زیادی پتو در اختیار ما گذاشته و دائما مانند مهمان از ما پذیرایی می‌کردند. زخم مجروحین عفونت کرده و بوی بدی می‌دادند. دکتر حزب شیوعی در اردوگاه دیگر این حزب بود. به همین جهت تا آمدن دکتر به آنجا، پزشکیار حزب شیوعی زخمهای ما را پانسمان کرد. در تمام طول بعدازظهر و بعد از شام اتفاقات و لحظه‌های جنگ به جزئیات بحث شده و هرکس مشاهدات خود را بیان می‌کرد. دیر وقت از کنار آتش بزرگ بلند شده و به اتاقهای تعیین شده رفتیم. هر چند پیشمرگان حزب شیوعی برای حفظ امنیت ما می‌کوشیدند اما در طول شب، ما نگهبان خود را گذاشته و خوابیدیم.

روز بیست و ششم آبان بعد از صبحانه با جمعی از رفقا در محوطه اردوگاه زیر درختان قدم زده یا دور آتشی صحبت می‌کردیم. در این روز تعدادی آب گرم کرده تا لباس ها و سرشان را بشویند. نزدیک ظهر دکتر حزب شیوعی با یک کوله پشتی پر از دارو به اردگاه رسید. او زخمهای ما را با دارو شسته و آمپول قوی پنی‌سیلین به ما تزریق کرد. تمیز کردن داخل زخم بسیار دردآور بود، اما دردآورتر از آن تزریق آمپول پنی‌سیلین بود که هر بار فریاد و گریة مرا در می‌آورد. پیشمرگان حزب کمونیست عراق زود زود به پیش ما آمده و به صحبت می‌نشستند. آنها چای و غذای خوب و کافی برای ما آماده می‌کردند. قبل از رسیدن به اردوگاه حزب شیوعی، یک هفته معده ما تقریبا خالی بود. کم‌غذایی و گرسنگی هفته گذشته معده‌های پیشمرگه‌ها را با مشکل مواجه ساخته بود. در این حالت ما می‌بایست یکی دو روز غذاهای آبکی و نرم مانند شیر و سوپ می‌خوردیم تا معده‌هایمان تسکین می‌یافت، اما بخاطر بی‌توجهی و کم‌اطلاعی هر غذایی بدستمان می‌رسید فوری قورتش می‌دادیم. بنابراین تعداد زیادی از پیشمرگان به اسهال افتادند و یک پایشان در کنار جوی آب بود. در این وضعیت اسهالی بخاطر زخم پایم نشستن برای من ممکن نبود. از اینرو به ابتکار جالبی دست زده بودم که هر بار مرا به خنده وا می‌داشت.

بعدازظهر روز بیست و ششم آبان در زیر درختان که پوشیده از برگهای سبز، زرد و متمایل به سرخ بودند برای چایی خوردن دور آتشی که کتریهای دود زده روی آن به جوش آمده بودند، جمع شده بودیم. در آن موقع یک نفر از جاده بطرف اردوگاه پیچید. لحظاتی بعد، یکی از رفقا گفت که او به مجید شبیه است و بسرعت بسوی او شتافت. وقتی آنها همدیگر را بغل کرده و به روبوسی پرداختند. دیگر شکی باقی نمانده و همگی بلند شده و با عجله بطرف مجید هجوم بردیم. مجید را احساسات فرا گرفته و چشمهایش پر از اشک شده و گریه می‌کرد. بغض او گرفته و نمی‌توانست حرف بزند. چهره درهم شکسته، افسرده و لاغر مجید عمق درد و رنج او را عیان و آشکار می‌کردند. هیکل درشت مجید در این چند روز لاغر شده بود. صورتش استخوانی، پر چروک و چشمانش فرو رفته بودند. ریش مجید بالا آمده و ماهیچه‌های گردنش از دور دیده می‌شدند. لباسهای او کثیف و از چندین جا پاره شده بودند. مجید همیشه خندان و غرور مخصوصی داشت ولی دیگر خبری از آنها نبود. رفقا یک به یک با مجید دست داده و او را می‌بوسیدند. اندکی بعد مجید با دلی پر و گرفته جملاتی کوتاه به زبان آورد. ساعتی طول کشید تا او خود را پیدا کند. هیچوقت این انسان اینقدر دل نازک و احساسی دیده نشده بود. مجید چند سالی بزرگتر از ما بود. ضعف و لاغری مجید در مدت چند روز و اشکهای او ما را بسیار متاثر کرده بود. معلوم نبود اشکها از خوشحالی است یا از غصه‌های بی‌شمار که بر دوش او سنگینی می‌کردند. او بعد از خوردن کمی غذا و چایی، شروع به تعریف اتفاقاتی کرد که در تنهایی برایش افتاده بودند. مجید به آرامی سخنانش را بیان ‌کرد. و ‌گفت:

“جماعت حزب دمکرات بخاطر آشنایی کامل به منطقه، به گرگی درنده تبدیل شده بودند و آنها برای پیدا کردن و دریدن بهترین جنگجویان کمونیست به هر سوراخی سر می‌کشیدند. آنها وقتی بار دیگر نیروهای فرسوده ما را مورد هجوم قرار دادند نیروهای ما پراکنده شدند. بخشی از آنها که نزدیکم بودند مداوم در تیررس حزبیها بودند. با آتش مداوم ما فخرالدین و تعدادی دیگر به نقطه امنی رفتند. علیرغم تیراندازی افراد حزب دمکرات، رفقا از مهلکه نجات یافتند. آنها در غروب همدیگر را صدا کرده و با کمک همدیگر صخره‌ای را دور زدند تا خود را به بالای کوه برسانند. در آن موفع صدای رفیقی برای پیوستن پیشمرگان به آنها بگوش می‌رسید اما بعدا صدا قطع شده و سکوت مرگباری بر کوهستانها غالب شد.” مجید توضیح داد که، بعد از گم کردن پیشمرگان، خود را در تاریکی تنها یافته و برای زنده ماندن و خلاصی از مرگ که آسان به سراغ انسان می‌آید، تلاش می‌کرد. او به استراحت نیاز داشت اما استراحت با دستان لرزان، بی رمق، با شکمی گرسنه و اعصابی متشنج را بی‌معنی می‌دانست. فجایعی که در مقابل چشمان او روی داده بودند دل او را پر از کینه نموده بودند. او از مرگ هراسی نداشت و مرگ را مانند دیگر همرزمانش همیشه تحقیر می‌کرد. مجید در تنهایی تصمیم گرفت تا راه را ادامه دهد. او در مسیر سنگلاخی در حالی که برای زنده ماندن به هر خس و خاشاکی آویزان می‌شد به رفقای جانباخته خود فکر می‌کرد. او مصطفی عجم، ابراهیم غریب را در کنار خود تصور می‌کرد اما با غلتیدن سنگ زیر پایش این افکار از سر او پریدند. او در شب ظلمانی در زیر شلاقهای باد و سرما گردنه‌های بلند را پشت سر گذشته و از ارتفاعات عبور کرد. مجید در آنجا برای در امان ماندن از باد به زیر صخره‌ای پناه می‌برد. در فردای آنروز در حالی که ده فشنگ برایش باقی مانده خود را در کوهستانهای کردستان ترکیه می یابد. در کوهستانهای وحشی و مه‌آلود در جای خالی چادرهای ییلاقی چوپانها، مقداری آرد کرم زده در توبره‌ای پیدا می‌کند. مهمان ناخوانده آرد را تصاحب کرده و کرمها را از آرد بیرون می‌اندازد. او آرد را خمیر کرده و با خوردن مقداری از آن انرژی میگیرد. او باقی خمیر را نگه داشته و گاها اندکی از آن را می‌خورد.

در غروب روز بعد مجید هم با اسبهایی که واحد ما برای خوردن آنها طرح ریخته بود روبرو می‌شود. مهارتهای او هم برای گرفتن اسبها بکار نمی‌آیند. این رفیق از فاصله دور از مقابل اردوگاه حزب دمکرات گذشته و بعد از سیر کردن خود با زالزالکهای کوهی، در تاریکی هوا خود را به اولین خانة روستای کوچک می‌رساند. تمام اعضای خانوده بگرمی از مهمان پذیرایی کرده و خبر عبور واحدی از پیشمرگان کومه‌له را به او می‌دهند. صاحبخانه که سردی و گرمی زندگی و مبارزات پارتیزانی منطقه را چشیده بود، وقتی نگرانی مجید را در چهرة غمبار و افسرده مهمان می‌بیند میگوید:

” پسرم نگران نباش، حزب دمکرات مگر از روی جنازة من رد شود تا آسیبی بتو برساند. امشب اینجا بخواب فردا باز راه درازی در پیش داری.” مجید با نگرانی شب را در خانه خانواده‌ای فداکار و مهربان خوابیده بود. در فردای آنروز بعد از صرف صبحانه با کمک و راهنمایی پسر خانواده بسوی مقرحزب شیوعی حرکت کرده و عصر آن روز در اردوگاه حزب شیوعی به پیشمرگان ملحق شد.

روز بیست و هفت آبان پیشمرگان کومه‌له همچنان مهمان حزب شیوعی هستند. در این روز هم دردها و فجایع روزهای جنگ لحظه‌ای ذهن آنها را رها نمی‌کرد. جای خالی عزیزترین نزدیکان جانباخته هر لحظه دیده می‌شدند. خاطرات گذشته در ذهن پیشمرگه‌ها زنده شده و بر افکار پریشان آنها سنگینی می‌کرد. آنها تاثیرات روانی شکست نظامی را با تمام وجود در خود حس می‌کردند. محیط جنگ و صحنه‌های جنگ استرس‌زا بوده و عوامل مختلف استرس، تاثیرات منفی زیادی بر روی پیشمرگان گذاشته بود بطوریکه هر کس در رفتارها و برخوردها بنوعی واکنش نشان می‌داد. مشکلات و اختلالات روانی ناشی از استرسهای پس از این جنگ معمولا فریادهای خاموشی هستند که تنها جنگجویان مسلح توان شنیدن و حس آنها را دارند. ما بارها شاهد آنها بوده و آنها را تجربه کرده بودیم. تعدادی از پیشمرگان قدیمی بخاطر ویژگیهای شخصیتی، تجربه و فعالیت در شرایط پراسترس یا استرس‌زای جنگ طولانی، در برابر فشارها و سختیها مقاوم بوده و رفتارشان نسبتا عادی بود اما شکی نبود که این زخمهای روانی دیر یا زود در روحیات آنها هم سر باز خواهند کرد. در چند هفته گذشته شاهد عصبی و هیجانی‌ شدن سریع، کند شدن و از دست دادن قدرت تصمیم‌گیری، از دست دادن سرعت‌عمل ، نافعال شدن حافظه و دچار اشتباه شدن، ناامیدی و بالاخره از دست دادن انگیزة مبارزاتی و دست کشیدن از جنگ پارتیزانی در میان پیشمرگان بودیم. این وضعیت روحی همگی از تاثیرات شکست نظامی و شرایط سختی بودند که افراد گردان 22 با آن مواجه شده بودند. در نتیجة سختیها و استرسها و فشارهای روحی، در مدت کوتاهی شش یا هفت پیشمرگ اسلحه گذاشته و صف جنگجویان را ترک کرده بودند و بنا به تجربه شکی نداشتیم که در روزها و ماههای آینده تعدادی دیگر هم از تشکیلات خواهند رفت. پیشمرگان در شرایط سخت جنگ و مبارزه، آسیبهای روانی جنگ و مصدومیتهای مغزی را متحمل شدند که در نتیجة آن سرتاسر زندگی اجتماعی آنها را بطور اجتناب‌ناپذیری در خطر تاثیر قرار دادند. افراد گردان برای کاهش عواقب منفی این وضعیت و تقویت جسمی و روحی خود تلاش میکردند تا افسردگی ویرانگر دامن آنها را نگیرد.

روز بیست و هشتم آبان پیشمرگان بعد از صبحانه در محوطة اردوگاه مشغول قدم زدن، گفتگو و شستن لباس بودند. حال پیشمرگان بعد از ضربات نابود کننده رو به بهبودی می‌رفت. تبسمها، لبخندهای پیشمرگان یواش یواش به خنده‌ها تبدیل می‌شدند. هر روز در ساعت یازده صبح، دکتر زخمیها را پانسمان می‌کرد و مرا با درد پنی‌سیلین و شستن داخل زخم به گریه می‌انداخت.

قبل از نهار یکی از فرمانده‌هان حزب شیوعی عراق اطلاع داد که پیشمرگان حزب دمکرات بعدازظهر از کنار اردوگاه گذشته و به مقر کمیتة مرکزی و اردوگاههای دیگرشان خواهند رفت. او از ما خواهش کرد که اصلا نگران نباشیم و هیچگونه عکس‌العملی از خود نشان ندهیم. تعدادی از پیشمرگان نگران شدند. آنها توطئة مشترک حزب شیوعی و حزب دمکرات کردستان را علیه نیروهای ما محتمل مید‌انستند. به همین جهت سلیم از فرماندهان خواست تا عادی شدن اوضاع دو نفر نگهبان در اطراف بگذارند و از همه خواست در برابر هر اتفاقی آماده باشیم. پیشمرگان حزب شیوعی می‌دانستند که ما ضمن حفظ حالت عادی برای دفاع از خود اقداماتی کردیم.

بعدازظهر وقتی برای چای عصرانه دور آتش نشسته بودیم نگهبانها خبر نزدیک شدن پیشمرگان حزب را دادند. تعدادی از پیشمرگان حزب کمونیست عراق در کنار و اطراف رفقای ما بودند تا افراد حزب از جاده باریک کنار اردوگاه رد شوند. حدود صد و ده نفر از پیشمرگان حزب دمکرات از فاصله صد متری ما عبور کردند. پارتیزانهای کومه‌له با بیزاری و با دلی پر از کینه و نفرت عمیق ناظر رژه دشمن پیروزمند و قاتلان از مقابل خود بودند. روز بیست و نهم آبان همانند روزهای قبل سپری شد. حزب شیوعی از هیچ کمکی دریغ نمی‌کرد اما ما هم نمی‌خواستیم بیش از آن برای آنها سربار شویم. به همین علت افکار ما برای برگشتن به اردوگاه متمرکز شده بود.

حرکت بسوی اردوگاههای مرکزی !

روز سی‌ام آبان تا آن روز مسئولین حزب شیوعی نتوانسته بودند با رهبری کومه‌له ارتباط بگیرند و امکان برگشت پیشمرگان را به اردوگاههای مرکزی کومه‌له آماده کنند اما آنها همچنان به تلاش خود ادامه می‌دادند. مسئولین تصمیم گرفتند از همان مسیری که قبلا آمده بودیم بدون اطلاع قبلی به پایگاههای عراق رفته و از آنجا به اردوگاه برویم. اما این کار خطر تیراندازی عراقی‌ها بسوی پیشمرگان را به همراه داشت. این تصمیم با مسئولین حزب شیوعی در میان گذاشته شد.

صبح روز بعد آنها مواد غذایی زیادی را روی اسبی بار کرده و دو اسب هم برای زخمی‌ها آماده کردند. بعد از صبحانه، پیشمرگان حزب شیوعی برای بدرقة پیشمرگان کومه‌له جمع شدند. پیشمرگه‌ها از محبتهای آنها تشکر کردند و با همه آنها دست داده و روبوسی کردند. دو پیشمرگ حزب شیوعی بعنوان راهنما در جلو صف حرکت می‌کردند. سلیم در ارتفاعات مسیر گاها بیسیم متوسط و قوی را که به همراه داشت روشن می‌کرد تا شاید با کومه‌له ارتباط برقرار کند که یکدفعه بطور اتفاقی با سلیمان کاشانی تماس برقرار شد. سلیم بعد از شرح اوضاع به او اطلاع داد که پیشمرگان در حال حرکت به پایگاه عراقی هستند و اقدامات لازمه را قبل از رسیدن به پایگاه عراقی انجام دهند. از آن لحظه به بعد در ساعات معینی تماسهای بیسیمی ما با کومه‌له برقرار شد. پیشمرگان حزب شیوعی از برقراری ارتباط خوشحال بودند. هوای آفتابی و امید رسیدن به اردوگاههای مرکزی همه را شاداب کرده بود.

بعد از چهار ساعت پیاده‌روی در کنار درختان و جوی آب روان، محوطه‌ای زیبا و مسطحی نمایان شد. پیشمرگان حزب شیوعی و چند نفر از رهبران آنها از اردوگاه دیگرشان به آنجا آمده تا پیشمرگان کومه‌له را بدرقه کنند. آنها زمین چمنی را با زیلو و پتو فرش کرده و دیک های غذا و ظرفها را در گوشه‌ای گذاشته بودند. آتشی بزرگ برپا شده و چای حاضر بود. مسئولین و رهبران حزب شیوعی که تپانچه در کمر داشتند با دیدن ما بپا خاسته و بطرف ما آمدند.

این مهمانی برای ما غیرمنتظره بود. آمدن مجدد چند نفر از رهبران حزب کمونیست عراق برای بدرقة پیشمرگان کومه‌له و آماده کردن برنج و خورشت خوشمزه و کافی، رفقای ما را خیلی خوشحال کرده و وضعیت روحی ما را تقویت کرد. احترامی که آنها به ما می‌گذاشتند، پیشمرگان کومه‌له را به ارزش و اهمیت واقعی‌شان بیشتر آگاه می‌کرد. حزب کمونیست عراق در این دوره، در شرایطی به کومه‌له کمک می‌کرد که زمین و آسمان در دشمنی با کومه‌له قرار گرفته بودند. بسیاری از رفقا بدرستی تصور می‌کردند که اگر حزب شیوعی به کمک و بداد ما نمی‌رسید شاید آخرین نفرات ما هم نابود می‌شدند. امید و آرزوی ما بود که روزی بتوانیم این همکاری و کمکها را جبران کنیم و رهبری کومه‌له بطور رسمی از آنها تشکر کند. پذیرایی گرم و دوستانه با چایی، نهار شاهانه، چایی بعد از نهار و گفتگو با مسئولان و رهبران حزب کمونیست عراق حدود سه ساعتی طول کشید. در پایان با میزبانها دست داده و همدیگر را به آغوش کشیدیم و آرزوی موفقیت به همدیگر کردیم. دو پیشمرگ حزب شیوعی واحد نظامی ما را از مسیری نزدیک‌تر تا نزدیکی پایگاه عراق راهنمائی کردند. هوا رو به تاریکی می‌رفت. پیشمرگان شیوعی، اسبهایی را که من و یکی دیگر از رفقا سوار شده بودیم پس نگرفتند. آنها با پیشمرگان ما از بالای صف تا آخرین نفر صف دست داده و به اردوگاه خود بازگشتند.گردان شکست خورده 22 با تعداد کم، در تاریکی هوا به پایگاه عراقی وارد شد. محمد نبوی با چندین راننده و ماشین زودتر از پیشمرگان به پایگاه آمده و در انتظار رسیدن ما بودند. روز اول آذرماه بالاخره پیشمرگان گردان 22 با طی مسافتی زیاد در بعدازظهر این روز به هتلی بزرگ و چندین طبقه در شهر هولیر (اربیل) راهنمائی شدند و یک طبقه هتل در اختیار آنها گذاشته شد. هتل تمیز و مرتب بود. پیشمرگان بعد از سالها زندگی در کوهها، زیر چادر و دهات به شهر آمده و با فضا و روحیاتی دیگر روبرو شدند.

اسماعیل جهاندیده در ادامه ضمن توضیح اقامت در هتل و استراحتی مختصر، به عبور از شهرها و مسیرهای رسیدن به اردوگاه کومه‌له می‌پردازد، و در ادامه می‌نویسد:

استقبال از پیشمرگان گردان 22!

پیشمرگان گردان بعد از گذشتن از شهرها و جاده‌های زیادی به مقر سلیمانیه رسیدند. آنها بعد از دیدار با رفقای مقر، صرف نهار و استراحت از سلیمانیه بطرف اردوگاه مه‌لومه راه افتادند.

در اردوگاه تعداد زیادی از پیشمرگان در دو صف موازی در انتظار گردان 22 بودند. وقتی ماشینها در ورودی اردوگاه مه‌لومه پارک کردند، همه بسوی ما هجوم آوردند و ما را در محاصرة خود گرفتند. با دیدن پیشمرگان دلم خیلی باز شد. فشار غمها و سختی‌های یک ماه گذشته برای لحظاتی کاهش یافته بود. در حالی که با لبخند از ماشین پباده می‌شدم همه رفقای اردوگاه را بسیار افسرده و ناراحت دیدم. رفقای انتشارات مرکزی در آن حال عکس خندان مرا را گرفته و یک کپی از آن را بعدا برایم دادند. اما چند لحظه بعد با توجه به فضای آنجا چهره‌ام تغییر کرده و با دیدن احساسات رفقا دوباره دلم گرفت. آنها برای پیشمرگان گردان 22 و رفقای جانباخته بسیار ناراحت بودند و بسیاری از عزیزان خود را در میان ما نمی‌دیدند. فضای اردوگاه چنان غمناک شده بود، که اشک از چشمان تعدادی جاری بود. دست دادنها، تسلیتها و روبوسی‌ها پایانی نداشت. در آن روز حتی پارتیزانهای دختر که قبلا موقع خداحافظی و خوش‌آمد گفتن کمتر رفقای پسر را می‌بوسیدند، رفقای گردان را صمیمانه بوسیدند. پیشمرگان گردان از محبت و ابراز احساسات همرزمان و همسنگران گردانهای دیگر بسیار ممنون بوده و به همه سپاس و تشکر می‌گفتیم. در اردوگاه چخماق که اردوگاه مرکزیت حزب بود، اتاق بزرگی را که از چوب و نایلون درست شده بود در اختیار گردان ٢٢ گذاشتند. پیشمرگان اردوگاهها بطور مداوم بدیدن رفقای گردان می‌آمدند. شب دوم تعدادی از اعضای رهبری بدیدن رفقای گردان آمدند. هر کس چیزی در باره این واقعه می‌گفت. تعدادی در غم و اندوه غوطه‌ور بوده و سکوت کرده بودند. آنشب حسام فکرش بسیار ناراحت بود و اصلا داخل جمع نشد تا اینکه کوروش مدرسی او را به میان پیشمرگان آورد. رفقای گردان هر کدام از زوایای مختلف و هر آنچه که خود در جنگ شاهد بودند به مهمانها توضیح می‌دادند. شنونده و هر کس که داستان این واقعة تلخ و جنایات حزب دمکرات را بازگو می‌کرد، تمام اعضای بدنش گزگز یا مورمور می‌شد.”

جلسة کمیتة مرکزی با پیشمرگان و بررسی واقعة مرگور!

دو یا سه روز بعد از رسیدن گردان 22 که کمی بیش از 22 نفر از آن باقی مانده بود، سه نفر از اعضای کمیتة مرکزی دکترجعفر شفیعی، عمر ایلخانیزاده و اگر اشتباه نکنم کوروش مدرسی جلسه‌ای را در مورد واقعة مرگور با پیشمرگان گردان بیست و دو گذاشتند. عمر ایلخانیزاده گفت: که قرار بود سیدابراهیم علیزاده به این جلسه بیاید اما ایشان در اردوگاه نیستند. او ادامه داد که، ” من از چیزی که ترس و نگرانی داشتم به واقعیت تبدیل شد.” او در صحبتهایش به جنگ حزب و کومه‌له پرداخت. دکترجعفر شفیعی از زاویة سیاسی به تحلیل فاجعه پرداخت. او از تجربة کموناردهای پاریس و شکست آنها بخاطر توهم به بورژوازی شروع کرد و بحث را به گردان 22 ربط داد. او گفت که پیشمرگان گردان 22 مانند کموناردها بخاطر توهم به ماهیت جنایتکارانه و ضدانقلابی حزب دمکرات دچار جنگ و شکست شده است. بالاخره برای روحیه دادن به پیشمرگان گفت: ” شما بخاطر از دست دادن رفقای گردان احساس شرمندگی می‌کنید. شما نباید چنین احساسی داشته باشید.” در این جلسه اعضای کمیتة مرکزی به ناحق پیشمرگان را متهم به داشتن توهم به ماهیت ارتجاعی، ضد انقلابی و جنایتکارانة حزب دمکرات کردند. آنها به این موضوع تکیه کردند که اگر نیروهای گردان 22 به ماهیت بورژوایی و جنایتکاران حزب دمکرات متوهم نمی‌شدند این فاجعه رخ نمی‌داد.

پیشمرگان به نوبت و به آرامی حرف می‌زدند. آنها از مرگ خلاص شده و برگشته بودند. احترام، متانت در صحبتها نمایان و در هیچ کس غرور و خودبزرگ‌بینی دیده نمی‌شد. فضای جلسه غمبار بود. حسام در نوبت خود به تحلیل جنگ مرگور پرداخت و به مسائل مهمی اشاره نمود. او گفت:

“دلیل ضربه خوردن گردان ما از حزب دمکرات بخاطر برهم خوردن توازن قوا و موقعیت برتر حزب دمکرات در جنگ داخلی نبود، بلکه محصول اشتباه تشکیلات ما بود که سیاست اراده‌گرایانه داشتیم. اعزام دوباره گردان 22 به شمال و مسیری که انتخاب کرده بودیم شرایط لازم و موقعیت خوبی را برای حزب دمکرات فراهم کرده بود. روز 22 آبان ما غافلگیر شده بودیم و ابتکار عمل بدست حزب دمکرات افتاده بود. تغییر این وضعیت و موقعیت چندان آسان نبود. تاکتیک جنگی ما با توجه به شرایط پیش آمده انتخاب خوبی نبود. در اوایل شروع جنگ در حالیکه ما محاصره شده بودیم، تعرض متقابل را انتخاب نمودیم. در ابتدا ما فرصت داشتیم با درگیر کردن واحدی کوچک از گردان، بقیه به نقاط مناسبی عقب نشینی کنند و موضع بگیرند.

در جنگ روز 23 آبان هم ما آمادگی لازم برای کمین حزب دمکرات نداشتیم. ما بی‌پرنسیبی حزب دمکرات و خلا حاکمیت در این دره را در نظر نگرفته بودیم. بعد از خارج شدن از کمین حزب ما بجای تاکتیک مخفی شدن در دره که در نزدیکی و مقابل حزبیها قرار داشت می‌توانستیم در جهت مسیری که طی کرده بودیم عقب‌نشینی کنیم و جهت دیگری را برای ادامه حرکتمان انتخاب کنیم. اگر ما بعلت ناآشنایی به منطقه در تاریکی اجبارا مخفی شدن را انتخاب کردیم بعد از روشن شدن هوا لازم بود نیروهایمان را سر و سامان بدهیم و بشکل سازمانیافته به مسیر دیگری حرکت کنیم. اما نتوانستیم تصمیم درستی برای خروج از آنجا بگیریم. در نتیجه دچار جنگ، پراکندگی پیشمرگان و ضایعه شدیم و تعدادی از رفقا اسیر، تعدادی زخمی و تعدادی جان باختند. رفقا یک به یک و به نوبت صبحت کردند و دیدگاههای خود را بیان کردند اما عکس‌العمعل جدی در برابر تحلیل و تفکر اعضای کمیتة مرکزی ارائه ندادند. احساس می‌کردم رفقای ما بعد از این همه وقایع، هنوز به مسائل حاشیه‌ای و فرعی می‌پردازند. من که کمتر در جلسات حرف می‌زدم، بعد از این واقعه نتوانستم در برابر نظرات نادرست کمیتة مرکزی سکوت کنم. احساس می‌کردم که اگر مانند جلسة اول یعنی جلسة قبل از حرکت گردان به طرف ارومیه حرف نزنم به خون رفقایم خیانت می‌کنم و اعضا کمیتة مرکزی با چنین طرز تفکری مجددا تصمیمات غلطی را در زمان و مکان دیگری اتخاذ خواهند کرد و باز هم تعدادی دیگری از جوانان مبارز را قربانی خواهند کرد. قلبم بسرعت می‌تپید و صورتم سرخ و گرم شده بود. در آن موقع زبان فارسی را راحت‌تر از کردی حرف می‌زدم اما زبان فارسی را هم بعد از سیزده سال تحصیل نمی‌توانستم بخوبی صحبت کنم. در آغاز و ابتدای صحبت، فارسی حرف زدنم تعریفی نداشت ولی بعدا کمی راه افتادم و روان‌تر شدم. نظرم را با رد نظر کمیتة مرکزی چنین آغاز کردم که:

هیچ کس در گردان 22 به ماهیت ارتجاعی و جنایتکارانة حزب دمکرات توهم نداشت بلکه علت فاجعه در نادرستی سیاست نظامی کومه‌له و نه اشکلات نظامی گردان ما بود که اشکلات رهبری کومه‌له را بر سر گردان 22 می‌شکنید. درست است که حزب دمکرات کردستان نیروهای خسته، گرسنه، بی‌خواب و فرسودة ما را در زمینی نامناسب غافلگیر، محاصره و کشتار کرد، اما اگر رهبری کومه‌له سیاست جنگی درست و اشکلات نظامی نداشت ما به راحتی طمعة لذیذی برای دشمن نمی‌شدیم. کومه‌له در ابتدای جنگ کومه‌له و حزب دمکرات نتوانست حزب دمکرات را به آتش‌بس وادار نماید به همین جهت سیاست منطقه‌ای کردن جنگ را پیش گرفت. کومه‌له نیروهای خود را در جنوب کردستان متمرکز کرد و حزب دمکرات هم متقابلا نیروهای خود را در مناطق مکریان و شمال کردستان متمرکز نمود. تحت چنین شرایطی نمی‌بایست گردان 22 به منطقه دور دست که حزب دمکرات نیروی بزرگی در آنجا داشت، فرستاده می‌شد. از سوی دیگر فرستادن گردان 22 به منطقه اشغالی به غرب ارومیه اشتباه بود چون:

اولا: در آن منطفه حتی یک روستای آزاد وجود نداشت.

ثانیا: زمستان سخت در راه بود.

ثالثا: نیروهای اشغالگر اسلامی و نیروهای حزب دمکرات در آن منطقه قدرتمند و در حالت تعرضی بودند. پا فشاری رهبری به ادامه راه و مسیری که پیشمرگان هیچ شناخت و اطلاعاتی از آن برای رسیدن به ایران نداشتند و خطرات دره مرگ شیخان و خواکورک را بجان خریدن اشتباه بزرگی بود. فرستادن گردان به منطقه‌ای اشغالی در زمستان با تعداد زیادی پیشمرگ تازه و چهارده اسب حامل مهمات که از تحرک و کیفیت گردان می‌کاستند، عاقلانه نبود.

هدف سیاسی و نظامی کومه‌له از فرستادن گردان 22 رقابت با حزب دمکرات کردستان و قدرت‌نمایی در منطقة کردنشین غرب ارومیه و سلماس بود. این سیاست نه تنها توازن قوا را در منطقه تغییر نداد بلکه در جهت نابودی گردان 22 منجر شد.

در شرایطی که در مناطق مکریان و جنوب کردستان کومه‌له نیروهای خود را متمرکز کرده و چندین گردان بطور مشترک و دوش بدوش هم فعالیت داشته و با حزب دمکرات مقابله می‌کردند گردان 22 به تنهایی به منطقه‌ای دور افتاده که حزب در آنجا قدرتمند بود اعزام شد. تحت سیاست رقابت کومه‌له با حزب دمکرات به هر قیمتی، گردان 22 محکوم به نابودی بود. اگر گردان بیست و دو در مرگور هم نابود نمی‌شد در زمان و مکان دیگری بدست حزب دمکرات یا جمهوری اسلامی نابود می‌شد. علاوه بر اشتباه در بعضی از سیاستهای رقابتی و نظامی رهبری کومه‌له، فرماندهی گردان و کمیتة ناحیه هم اشتباهاتی را دچار شدند. عدم استقلال فکری، عملی و تمکین در برابر تصمیمات رهبری اولین اشتباه مسئولین کمیتة ناحیه و فرماندهان گردان بود. آنها اوضاع منطقه را می‌دانستند و نمی‌بایست به دستورات رهبری جهت راندن گردان به غرب ارومیه و سلماس گردن می‌نهادند. رهبری کومه‌له و فرماندهان گردان با انتخاب مسیر سخت، طولانی و خطرناک پیشمرگان را فرسوده کرده و توان مقابله با دشمن و هر نوع سختی را از آنها سلب کردند. فرماندهان گردان علیرغم مخالفت تعدادی از افراد دو روز در حوالی منطقه درگیری معطل شدند و امکان تجمع نیرو و کسب اطلاعات را به حزب دمکرات دادند. فرماندهان گردان علیرغم مخالفت چند نفر از رفقا، در شب قبل از درگیری محل نامناسبی را برای خوابیدن تعیین کردند .فرماندهان دسته، تعداد کمی از پیشمرگان کم تجربه را برای کمین شب به بالای کوه فرستاده بودند که آنها با هوشیاری، جدیت و استواری از نقطة استراتژیک میدان جنگ دفاع نکردند. غافلگیری گردان و تعرض حزب دمکرات، قدرت فرماندهی گردان را به حداقل رساند، بخصوص یکی از فرماندهان از لحظه اول جنگ، از میدان جنگ خارج شده و هیچ نقشی در فرماندهی نداشت. تیراندازی یکی از اعضای کمیتة ناحیه در روز 23 آبان، محل اختفای گردان را افشا کرد که نتیجة آن تعرض حزب دمکرات به نیروهای درهم شکسته، ضعیف و ناتوان ما منجر و تعدادی از رفقای ما کشته، تعدادی زخمی، تعدادی اسیر و پراکنده و گم شدند.

بعد از پایان حرفهایم، تعدادی از رفقا در نوبتهای خود به دفاع و مخالفت از نظراتم پرداخته و از جوانب مختلف به بررسی موضوع پرداختند. بالاخره بعد از بحثهای زیاد جلسه تمام شد و اعضای رهبری با برداشتن چند نت و یادداشت به چادرهایشان برگشتند.

روزها و هفته‌ها یکی بعد از دیگری بدنبال هم می‌گذشتند. در این مدت پیشمرگانی که بار سنگین ضربات روحی و جسمی این جنگ را بدوش می‌کشیدند، برای تطبیق خود با شرایط جدید تلاش میکردند. پیشمرگان یک ماه در اردوگاه مرکزی در حال استراحت بوده و با صدها نفر در مورد این فاجعه صحبت کردند. در این مدت پیشمرگان گردانهای دیگر برای ابراز همدردی و کاهش فشارهای روحی محبت و احترام زیادی به ما می‌کردند. در یکی از این روزها بعد از چایی نهار برای شستن لباس با تشتی بطرف آب، راه افتادم. در آنسوی مقر چندین پیشمرکه دختر ایستاده بودند. یکی از آنها که دختر جوان و زیبایی بود جلو آمده و با لبخندهای زیبا و صمیمانه لباسها را از من گرفت و گفت، تو زخمی هستی من اینها را شسته و برایت خشک میکنم. او را نمی‌شناختم و اصرار و مخالفتم فایده‌ای نداشت. فردای آنروز وقتی برای پانسمان زخم پایم پیش دکتر رفته بودم او لباسهای تمیز و تا کرده مرا آورده و به رفقایم تحویل داده بود. محبت آن دختر در ذهنم نقش بست و تاکنون هرگز او را ندیده‌ام تا از او تشکر کنم. هر روز رفقای گردان شاهد چنین محبت‌هایی بودند اما این محبت‌ها نمی‌توانستند زخم‌هایی را که حزب دمکرات کردستان با جنایاتش در وجود و روحیات پیشمرگان زده بود تسکین و التیام بخشند. جنایات حزب دمکرات کردستان برهبری عبدالرحمان قاسملو در مرگور، زندگی دهها خانواده را در غم از دست دادن فرزندانشان متحول و تباه ساخت. در نتیجة این جنگ مردم کردستان دلگرمی، اعتماد و امید خود را به مبارزه از دست داده و آنها را به انفعال سوق داد. ضربة حزب دمکرات بر سوسیالیستهای کردستان، ضربه‌ای بر پیکر جنبش ملی و دمکراتیک کردستان بود. حزب دمکرات با این جنایت بار دیگر اثبات نمود که به منافع شخصی رهبران و حزبی اهمیت میدهد نه به منافع جنبش رهایی بخش و ملی کردستان.

شکست گردان 22 مباحثات زیادی را در تشکیلات کومه‌له و حزب کمونیست ایران دامن زد. در این مباحثات اشتباهات سیاسی و نظامی بارها گوشزد شدند اما تحولی در تفکر حاکم بر تشکیلات ایجاد نشد. بی شک حزب دمکرات کردستان آغازگر و ادامه دهنده جنگ داخلی در کردستان بود. این حزب در ادامه جنگ‌طلبی‌هایش جنایت مرگور را آفرید. واقعیت این است که حزب کمونیست ایران و تشکیلات کردستان آن یعنی کومه‌له هم اشتباهات زیادی در دامن زدن به جنگ داخلی کردستان بطور عام و خاص داشت. متاسفانه در سی سال گذشته، رهبران کومه‌له و حزب کمونیست ایران هیچوقت به بررسی اشتباهاتشان در عملکردها و تصمیم گیریهایشان در فعالیتهای نظامی نپرداختند.

تفکرات و روشهای دیکتاتورمنشانه بر هر دو حزب متخاصم کومه‌له و بویژه حزب دمکرات غالب بود. در این تشکلها ایدة کنار زدن و سرکوب هر مخالفی به عناوین مختلف شیوه و سنتی عادی و معمول بود. تفکرات دیکتاتورمنشانه و حذف مخالفین سیاسی نه تنها در درون این تشکلاتها بلکه در بیرون از تشکیلات و جامعه هم عمل می‌کرد. این احزاب بویژه حزب دمکرات کردستان در میان مردم هم مخالفان خود را تحمل نمی‌کردند.

کومه‌له در آن زمان و دوره رادیکال‌تر و دمکراتیک‌تر از جریانات چپ و راست سیاسی در ایران و کردستان بود، اما هر چه زمان می‌گذشت و بر قدرت کومه‌له افزوده می‌شد، ایده‌های غیردمکراتیک و حذف مخالفان در کومه‌له هم جان سخت‌تر می‌شد. اعتقاد به حاکمیت تک‌حزبی در کردستان، قدرت‌طلبی، تسلط تفکر حذف مخالفان و نیروهای رقیب در حزب دمکرات کردستان و کومه‌له عامل مهمی در آغاز جنگ داخلی در کردستان و حتی باعث انشعابات متعدد و تخاصم جناحهای مختلف در این احزاب بوده است.

رهبری کومه‌له از اشتباهات غیرقابل گذشت و تصمیمات نادرست خود که در نابود شدن گردان 22 تاثیر مهمی داشتند درس نگرفت و به اتخاذ سیاستهای نظامی نادرست ادامه داد. به همین جهت در ادامه فعالیت نظامی کومه‌له، مرگورهای زیادی مانند نابودی گردان شوان آفریده شدند که موارد مختلف و فراوان آن بطور جداگانه قابل بحث هستند.

پیشمرگان گردان 22 و بسیاری از جوانان آزادیخواه و عدالت‌خواه کردستان بخاطر تصمیمات نادرست، سیاستها و اهداف ضدملی، ضد دمکراتیک احزاب و رهبران قدرت‌طلب و دیکتاتور کردستان قربانی شدند و ضربات نابود کننده بر جنبش ملی، دمکراتیک و استقلال‌طلبانة ملت کرد وارد آوردند. حزب دمکرات کردستان ایران با آغاز و ادامة جنگ داخلی در کردستان به همسویی و دنباله‌روی از رژیم اسلامی پرداخته و به اهداف پست و اشغالگرانة دولت ایران خدمت نمود. این حزب با آغاز جنگ علیه کومه‌له جنایات بی‌شماری را مرتکب شد و ضرر و زیان زیادی به مبارزات دمکراتیک مردم کردستان و جنبش ملی و استقلال‌طلبانة کردستان وارد آورد. حزب دمکرات کردستان هم اکنون به خاطر چنین جنایات و خیانتهایی در بین مردم کردستان کاملا بی اعتبار و منزوی شده است. پیشمرگان گردان 22 مانند صدها و هزاران پیشمرگة دیگر قربانی سیاستهای جنایتکارانه قاسملو و دیگر رهبران حزب دمکرات کردستان شدند و در آتش جنگهای داخلی سوختند. با این همه خونریزیها، هنوز احزاب کرد درسی از اشتباهات و انحرافات خود نگرفتند و علیرغم اتحاد عملهای موقت بعید نیست که ملت کرد در آینده همچنان شاهد جنگهای داخلی و زد و خوردهای احزاب کرد باشد.[34]

خاطرات یک سوسیالیست آذربایجانی با نام: جنگ و فاجعه مرگور نوشته، اسماعیل جهاندیده ( اسماعیل عجم )

با خواندن فاجعة مرگه‌ور “مه‌رگه‌وور” که اسماعیل جهاندیده ( اسماعیل عجم ) آنرا با جزئیات و بسیار دقیق به تصویر کشیده است، دل هر انسان آزادیخواه بدرد می‌‌آید. این واقعه دهشتناک ادامه همان سیاست جنگ داخلی کردستان بود که، متاسفانه آخرین واقعة سیاست ضدیت تشکیلاتهای کومه‌له و حزب دمکرات علیه همدیگر، هم نبود، و در واقع شروعی دیگری بود در برنامه‌ریزی برای کشتار بیشتر پیشمرگان کردستان. در میانة این سیاست منطقه گشائی و رقابت کور کومه‌له، حزب دمکرات در منطقه مرگه‌ور”مه‌رگه‌وور” فرصت مناسبی یافت تا در جهت جبران ضربات و جانباختن پیشمرگان خود در جنوب کردستان در این مرحله، از کومه‌له سبقت بگیرد. در این مسابقه کشتار پیشمرگان کردستان، در مجموع بیست و هفت نفر از پیشمرگان گردان٢٢ ارومیه که اکثریت آنها کادرها و پیشمرگان بومی بودند قتل‌عام شدند. در میان جانباختگان یک مسئول تشکیلاتی و عضو عدالبدل سابق کمیتة ناحیه ارومیه، مسئول سیاسی گردان٢٢، مسئول درمانی گردان، سه فرمانده دسته، یک معاون فرمانده دسته، یک فرمانده تیم و بیسیم‌چی گردان و تعدادی از پیشمرگان بومی قابل اتکا، وجود داشت. این جانباختگان نیروی اصلی‌ و تشکیل دهندگان شیرازة گردان٢٢ بودند. از طرف دیگر حزب دمکرات در این جنگ نفرین شده، علاوه بر گرفتن جان تعداد زیادی از فرزندان مردم کردستان، با اعدام دوازده نفر از اسرای زخمی و بی‌حرمتی به جنازه پیشمرگان زن کومه‌له[35]، لکه ننک دیگری را بر سیاستهای کینه‌توزانه و رقابت کور رهبری حزب دمکرات حک کرد. اسامی جانباختگان این تراژدی دهشتناک عبارتند از:

١-خسرو جهاندیده ( مصطفی عجم) ٢- ابراهیم مکری ( غریب ) ٣- عطا الله جوان ٤- حسن حقیقت ٥- نسرین حسنخالی ٦- خدیجه احمدی ٧- بهرام ملکی (بهرام تورک) ٨- موسی ولی‌لو ٩- سواره بختیاری، ١٠- عادل باقری، ١١- لقمان همتیان، ١٢- شهرام علایی برزنجی (فواد)، ١٣- عتیق شیری ١٤- قادر کریمی ١٥- نجم‌الدین اکرادی ١٦- خلیل فتاحی بالو، ١٧- قاسم خسروی ١٨- جمیل کوهی ١٩- عزیز سلیمان‌زاده (جلال) ٢٠- علی جعفر شیخوندی ٢١- منیره مدرسی ٢٢- منصور شوکتی ٢٣- اشرف حسین پناهی ٢٤- مولود جوانمردی (علی درمان‌آوا ) ٢٥- علی ایراندوست ٢٦- خالد ارغوانی ٢٧- ابراهیم پورمند.

در میانه این تراژد شش نفر از پیشمرگان کومه‌له نیز زخمی شدند و چهار نفر از آنها، به اسارت افراد حزب دمکرات درآمدند.

حاتم منبری در بخش دهم خاطرات خود با نام کوشه‌ای از جنگ کومه‌له و حزب دمکرات بازتاب این فاجعه را در درون صفوف حزب دمکرات این‌چنین توصیف می‌کند.

بعد از تصرف مرکز آژوان در نوروز ١٣٦٤ تا زمان جنگ گردان٢٢ ارومیه، حزب دمکرات آرزوی چنین روزی را داشت تا از کومه‌له انتقام بگیرد و در ادامه اعلام نماید که شما ناچار هستید شرطهای ما را قبول کنید و گر نه به شما اینچنین ضربه خواهیم زد. بهمین دلیل در روز بعد رادیو حزب دمکرات در تفصیری مجدادا شروط حزب دمکرات را تکرار کرد که مهمترین آنها این بود که، کومه‌له باید حزب دمکرات را انقلابی ارزیابی کند و تبلیغات علیه حزب دمکرات را متوقف نماید.

کومه‌له نیز خیلی زود به این خواستهای حزب دمکرات جواب داد و گفت:

ما تسلیم خواستهای قلدرمآبانه حزب بورژوازی کرد نخواهیم شد. کومه‌له در ادامه قول داد که، “کارگران و زحمتکشان” کردستان انتقام این دست‌درازی حزب دمکرات را خواهد گرفت و حزب دمکرات بهای این اشتباه خود را پرداخت خواهد کرد.

آنچه که من بعد از این اتفاق به چشم خود دیدم، در میان رهبران و کادرهای حزب بغیر از طاهر علییار و رشاد حسینی که مداوم مخالف جنگ داخلی بودند، دکتر حسین خلیقی بمحض اطلاع از این فاجعه، با گلوئی بغض کرده در رابطه با این درگیری، از آن با نام خودکشی صحبت ‌کرد و بی مهابا گفت:

در این میان آنکه زیان می‌بیند، مردم فقیر کردستان است و هر چه زودتر باید جلو این اقدامات گرفته شود. وی تا برگزاری کنگره بر این نظر خود پای فشرد.”

برگرفته از بخش دهم خاطرات حاتم منبری با نام کوشه‌ای از جنگ کومه‌له و حزب دمکرات

در فضای توهم رهبری کومه‌له، به منطقه‌گشائی در شمال کردستان، پیشمرگان حزب دمکرات توانستند، شیرازه و تار و پود پیشمرگان گردان ٢٢ ارومیه را در شمال کردستان درهم ریزند و ضربه‌ای جدی به گردان ٢٢، وارد آورند. رهبران حزب دمکرات در واقع به رهبری کومه‌له تفهیم کردند:

اگر کومه‌له در جنوب کردستان حرف اول را می‌زند و با تعرض‌های پی در پی، مخل فعالیت پیشمرگان حزب دمکرات در جنوب کردستان می‌شود و فضای فعالیت آنها را محدود و آنها را در انزوا و در شرایط انفعالی و دفاعی قرار می‌دهد، اگر کومه‌له با تمرکز نیرو در جنوب کردستان می‌تواند عملیاتهای پرقدرت و فلچ‌کننده علیه نیروهای حکومت اسلامی انجام دهد!.

حزب دمکرات نیز می‌تواند براحتی امکان فعالیت در شمال کردستان و بخشهای عمده‌ای از مناطق مرزی و مناطق مکریان را برای کومه‌له غیرممکن و یا مشکل و پر دردسر کند. بنا بر چنین اوضاع حاکم بر کردستان، مناطق فعالیت و صف‌آرائیهای دو تشکیلات کومه‌له و حزب دمکرات مشخص‌تر و شفافیت بیشتری پیدا کرد.

اما آیا تراژدی حاکم بر گردان ٢٢ ارومیه توانست، رهبری کومه‌له را قانع کند که برای رقابت و تقابل کور با حزب دمکرات از جان فرزندان کردستان مایه نگذارد؟!.

سوالی که در سالهای بعد و اقداماتی از این دست، در مهمترین تراژدی دوران فعالیت تشکیلات کومه‌له یعنی نابودی کامل گردان شوان، و تصمیم رهبری کومه‌له برای تکرار مجدد رقابت کور با حزب دمکرات، جواب منفی گرفت و ما آنرا با رگ و پوست خود حس کردیم.

اقداماتی که متاسفانه در تمامی دوران رهبری کومه‌له، کمیتة مرکزی با توجیه تصمیمات و یا سکوت، مسئولیت هیچ موردی از اشتباهات فاحش خود را بعهده نگرفت و در هیج مقطعی، نه به مردم کردستان و نه به هیچ ارگان تشکیلاتی جوابگو نبود!!!.

فعالیت‌های کومه‌له در پائیز و زمستان ١٣٦٤!

ادامة تعرضات پیشمرگان کومه‌له به نیروهای رژیم در جنوب کردستان!

در ماههای آبان و آذر ١٣٦٤ پیشمرگان کومه‌له بیست و دو عملیات و درگیری با نیروهای رژیم اسلامی داشتند. این عملیاتها عمدتا تعرضی بودند. اما در تعداد دیگری از آنها که درگیریها دفاعی بودند، پیشمرگان کومه‌له توانستند به نیروهای رژیم اسلامی ضربات جدی و فلج کننده‌ای وارد کنند. در این عملیاتها و درگیریها تعداد بسیار زیادی از نیروهای رژیم اسلامی کشته و زخمی شدند و تعدادی آز آنها نیز به اسارت پیشمرگان کومه‌له در آمدند. بدلیل تعداد بسیار زیاد این عملیاتها من به ذکر چهار نمونه از این درگیریها اکتفا می‌کنم.

در اول آبانماه ١٣٦٤ یورش کسترده نیروهای رژیم در پنج کیلومتری مریوان در هم شکسته شد. طی این نبرد بیش از پنجاه نفر از نیروهای رژیم کشته و تعداد بیشتری زخمی شدند و یک تن از افراد رژیم به اسارت پیشمرگان در‌آمد و همچنین شانزده قبضه سلاح نیمه‌سنگین و سبک به دست پیشمرگان کومه‌له افتاد.

در بیست و هفتم آبان ١٣٦٤ پیشمرگان کومه‌له پایگاه کل‌چه‌یر ” گوڵ‌چییه‌ر” را در ساعت چهار بعد‌ازظهر طی نبردی شدید بطور کامل تصرف کردند. همزمان پایگاه آلی‌همان “ئاڵی‌هه‌مان” در فاصله سه کیلومتری این پایگاه مورد تعرض پیشمرگان قرار گرفت. در این عملیات موفقیت‌آمیز در مجموع بیست و هفت قبضه سلاح نیمه سنگین و سبک، بیش از بیست هزار فشنک و مهمات سلاح نیمه سنگین، یک دستگاه بیسیم پی‌آرسی٧٧ و چندین تن مواد تدارکاتی بدست پیشمرگان کومه‌له افتاد.

در این عملیات تعداد زیادی از نیروهای رژیم اسلامی کشته شدند که تعداد شش نفر از آنها شناسائی شدند. همچنین شانزده نفر از نیروهای پایگاه و در میان آنها فرمانده پایگاه و معاون فرمانده به اسارت پیشمرگان در آمدند. در میانه این عملیات پرقدرت هیچگونه آسیبی به پیشمرگان کومه‌له وارد نشد.

در بیست و هشتم آبان ١٣٦٤ در محور مریوان – سقز، واحد موسوم به حزب‌الله به کمین پیشمرگان کومه‌له افتاد. در جریان این کمین دهها تن از نیروهای رژیم کشته شدند، که جنازه چهارده نفر از آنها در میدان نبرد برجای ماند. در این درگیری سیزده قبضه سلاح نیمه سنگین و سبک به غنیمت پیشمرگان درآمد. در جریان این درگیری آسیبی به پیشمرگان وارد نگردد.

در پنجم آذر ١٣٦٤ یک ستون از نیروهای رژیم اسلامی شامل سی خودرو در شش کیلومتری جاده سقز – بوکان در روستای سرچاوه “سه‌رچاوه” مورد تعرض پیشمرگان کومه‌له قرار گرفت. در نتیجه این عملیات حداقل سی و پنج تن از نیروهای رژیم کشته و زخمی شدند که جنازه هفت تن از آنها از جمله معاون فرمانده گردان ثارالله و مسئول لجستیکی پایگاههای محور سرا “سه‌را” شناسائی شدند. در جریان این عملیات دو تن از نیروهای رژیم اسیر شدند و هفت قبضه سلاح و مقادیری مهمات و وسایل تدارکاتی به غنیمت پیشمرگان در آمد.

لازم به یادآوری است که قطعا پیشمرگان حزب دمکرات نیز در مناطق تحت نفوذ خود، عملیاتهای پرقدرت و فلج کننده علیه نیروهای رژیم اسلامی انجام داده‌اند. متاسفانه ذکر این عملیاتها بدلیل عدم دسترسی به نشریات حزب دمکرات ممکن نبود.

ادامه درگیری پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در جنوب کردستان!

طی روزهای بیست و سوم تا بیست و پنجم آبان ١٣٦٤ یک رشته درگیری میان پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در منطقه شلیر در روستاهای سه‌یکوچکان “سێ‌کوچکان” و میشیاو درگرفت. در میانة این درگیریها دو نفر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای

١- صدیق صارمی ٢- محمد علیرمائی جانباختند و تعدادی از پیشمرگان هر دو تشکیلات زخمی شدند.

در بیست و ششم آبان ١٣٦٤ یک واحد از پیشمرگان کومه‌له با پیشمرگان حزب دمکرات در حد فاصل روستاهای محمود‌آباد و شیخ‌لر از توابع بوکان درگیر شدند. در این درگیری تعدادی از پیشمرگان حزب دمکرات زخمی شدند.

در پانزدهم آذر ١٣٦٤ پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در روستای هه‌نجیله از توابع بوئین منطقه بانه درگیر شدند.

در هیجدهم آذر ١٣٦٤ واحد ضدکمین پیشمرگان کومه‌له در مدخل روستای ماسی‌یرکون “ماسییه‌رکۆن” از توابع ناحیه سقز در کمین پیشمرگان حزب دمکرات گرفتار شدند. در این درگیری یک از پیشمرگان کومه‌له بنام:

اسماعیل شیخی جانباخت. همچنین تعدادی از پیشمرگان حزب دمکرات زخمی شدند.

در بیستم آذر پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در روستای درویان شیخ از توابع ناحیه سقز درگیر شدند. درگیری پس از نیم ساعت با عقب‌نشینی پیشمرگان حزب دمکرات باتمام رسید. در این درگیری یکی از پیشمرگان حزب دمکرات بنام: عزیز یوسف‌پور جانباخت.

زمستان ١٣٦٤ توقف موقت جنگ داخلی کومه‌له و حزب دمکرات!

واحد‌های حزب دمکرات در جنوب کردستان بدلیل مشکلات ناشی از جنگ داخلی و فضای حاکم بر نیروهای آنها، قبل از شروع زمستان و در همان روزهای آخر پائیز به اردوگاههای خود در کردستان عراق بازگشتند. حاتم منبری در بخش نهم خاطرات خود با نام گوشه‌ای از جنگ کومه‌له و دمکرات، بعد از پرداختن به توانائیها و قدرت تحمل شاپور فیروزی در تقابل با ناملایمتی‌ها و سختی‌های ناشی از آن در جنبش کردستان، به تاثیرات جنگ داخلی بر وضعیت وی و سایر نیروهای حزب دمکرات در جنوب کردستان می‌پردازد و در این رابطه می‌نویسد:

………… در این روزهای جنگ داخلی، شرایط حاکم بر جنبش کردستان برای کاک شاپور فیروزی معنائی دیگر داشت. بعد از جانباختن محمد کریم ندیمی، احساس می‌کرد که زانوانش شکسته است. مواقع زیادی می‌دیدیم که از ته دل می‌گرید و خودخوری می‌کند، گر چه تلاش داشت در این رابطه چیزی نگوید. بعضی مواقع هم عمیقا به فکر فرو می‌رفت و با کسی حرف نمی‌زد. شاید به دو سال قبل می‌اندیشید، به روزهائی که او بعد از یک سال تلاش پر از پیروزی و پنجاه و نه عملیات موفق نیروی بیستون در تقابل با اعدام پنجاه و نه جوان مبارز شهر مهاباد، به مقر دفتر سیاسی رفت و بگرمی مورد استقبال دکتر قاسملو قرار گرفت. به روزهائی که در نتیجة همین موفقیت‌ها با بیشترین آرا به عضویت کمیتة مرکزی انتخاب شد. اما اینک تمامی نیروی تحت فرمان وی به شصت یا هفتاد پیشمرگ تقلیل یافته و در ارتفاعات شاهو حتی برای تهیه نان واحد خود مشکل دارد. او روزهائی را بیاد می‌آورد که فرماندهان واحد ( لک) را با پنجاه تا شصت پیشمرگ بر روی جاده پاوه – کرمانشاه و کامیاران – مریوان می‌فرستاد و بآسانی عملیاتهای موفقیت‌آمیز انجام می‌دادند و خود در آسودگی خیال ( نه مانند این شرایط در دورترین دره‌ کوههای مرتفع شاهو) بلکه در کوهپایه‌های شاهو با یک بیسیم پی‌آرسی٧٧ با یکی از فرماندهان کرمانشاهی نیروهای رژیم تماس می‌گرفت و برای وی جک تعریف می‌کرد و وی را به سخره می‌گرفت. می‌گویند که انسان در موقع شکست همیشه به روزهای پیروزی خود می‌اندیشد، اما کمتر اتفاق می‌افتد که در مواقع پیروزی به روزهای شکست خود بیندیشد.

هر روز از تعداد پیشمرگان واحدی که در ارتفاعات شاهو بود، کم می‌شد و اعتماد پیشمرگان بیکدیگر در درون واحد تضعیف شده بود. هر واحدی که به نزدیگی روستائی برای ماموریت می‌رفت، که اکثرا برای تهیه نان و امکانات روزمره بود، یک یا چند نفر از واحد جدا می‌شدند. این افراد خود را تسلیم نیروهای رژیم می‌کردند و برای همیشه از جنبش و مبارزه خداحافظی می‌کردند. کاروان ما در دورترین دره شاهو و در زیر قله پیرخیر ” پیرخه‌یه‌ر” و در جائی بنام مره‌آواره “مه‌ڕه‌ئاواره” در نزدیکی چاله‌ای برف خود را مخفی کرده بود. پیشمرگان با گرم کردن برف، آب را تهیه و از آن برای نوشیدن و سایر احتیاجات روزمره استفاده می‌کردند. نزدیک به چهل شبانه‌روز بود که ما در چنین شرایطی ناگواری بسر می‌بردیم.

یکی از پیشمرگان که شاپور فیروزی و همچنین همگی ما به او اطمینان داشتیم، مام نبی محمودی بود. دو پسر این انسان قابل اعتماد که از پیشمرگان قدیمی حزب دمکرات بود، در جنگ علیه رژیم اسلامی جانباخته بودند. اینک او و پسر دیگرش فعالانه در انجام وظایف محوله تلاش می‌کردند. در ماموریتی که مام نبی بمثابه مسئول تیم و شش نفر دیگر برای تهیه نان به نزدیکی روستای لون ” لۆن” رفتند، پنج نفر از آن هفت نفر و در میان آنها مام نبی خود را تسلیم نیروهای رژیم اسلامی کردند.

وضعیت ما هر روز بدتر می‌شد و باید تصمیمی اساسی گرفت. مسئولین هر روز با بیسیم با دفتر سیاسی حزب در تماس بودند. به نظر می‌رسید که دفتر سیاسی از آنها می‌خواست که کماکان در منطقه باقی بمانیم من خبر نداشتم که بعد از تخلیه منطقه شلیر ” شلێر” از پیشمرگان حزب دمکرات، وضعیت پیشمرگان کومه‌له در منطقه چگونه بود. اما با توجه به اینکه اکثریت پیشمرگان کومه‌له در منطقه سنندج، مریوان و سقز متمرکز بودند، تحرک در منطقه و جنگ با نیروهای رژیم و پیشمرگان ما، برای آنها آسان‌تر بود. هر روز از رادیو کومه‌له خبر جنگ پیشمرگان کومه‌له با نیروهای رژیم اسلامی پخش می‌شد. ممکن بود که این وضعیت کومه‌له، رهبران ما را به این نتیجه رسانید که، تا ماندن کومه‌له در منطقه، ما نیز در منطقه باقی بمانیم.

بعد از مدتی کاک شاپور به ما اطلاع داد که، از نیروی شاهو خواسته‌ام از طریق اورامان به ما ملحق شوند و بجای بازگشت به منطقه سقز و بانه که بدلیل حضور فعال پیشمرگان کومه‌له تمامی مسیر ناامن و بسیار خطرناک است، به نوسود برویم. این خبر مقداری روحیه و امید را در پیشمرگان بوجود آورد و از زمانی که پیشمرگان نیروی شاهو به ما ملحق شدند، دیگر کسی به نیروهای رژیم اسلامی تسلیم نشد.

در مسیری بسیار سخت براه افتادیم و بعد از یک شبانه‌روز به نقطه‌ای رسیدیم که باید ادامه مسیر را از میان جبهه‌های جنگ ایران و عراق طی کنیم. این مسیر دو تا سه کیلومتری با صدها پایگاه و قرارگاه و هزاران نفر از نیروهای هر دو رژیم ایران و عراق تنیده شده بود. این مسیر خطرناک‌ترین مرحله این سفر پر خطر بود که با همت پیشمرگان سختکوش اورامان بدون تلفات طی شد و به روستای دره‌تفی “ده‌ره‌تفێ” مقر نیرو و کمیتة اورامان رسیدیم. اینک بعد از چند ماه برای اولین بار بدون ترس از امکان تسلیم پیشمرگ کناری خود به نیروهای رژیم، بخواب رفتم.

بعد از چند روز کاک شاپور و مسئولین به مقر دفتر سیاسی فرا خوانده شدند و ما هم بعد از حدود چهل روز راهی گوره‌دی ” گه‌وره‌دێ” مقر دفتر سیاسی شدیم.

واحدی که در ناحیه سنندج بود، بعد از درگیر شدن با پیشمرگان کومه‌له در روستای سو “سۆ”، بطرف ناحیه دیواندره و سقز رفتند و بعد از چند درگیری با نیروهای رژیم که در آن فرماندة توانا محمد فاتحی و پیشمرگ دیگر رضا کیانیان جانباختند، خود را به مرز کردستان عراق رساندند. آنها بعد از مطلع کردن دفتر سیاسی از مرز بانه به مقر دفتر سیاسی رسیدند.

حزب دمکرات در حال آماده شدن برای برگزاری کنگرة هفتم بود و مداوم جلسات مختلف برپا بود. ما هم بی‌صبرانه در انتظار بودیم تا هرچه زودتر کنگره برگزار و مشکل جنگ داخلی بمثابه مهمترین موضوع کنگره در دستور کار قرار داده شود و چاره‌ای برای تمام شدن این جنگ خانمانسوز پیدا شود. اما رهبران حزب چندین مشغله دیگر داشتند. در واقع می‌رفت تا، جنگ کومه‌له و حزب دمکرات بمثابه موضوعی عادی در دستور کار کنگره قرار داده شود. این در حالی بود که نیروهای بیستون، شریفزاده، زریبار، هوشار، عزیز یوسفی و دیواندره، در جنوب کردستان بلحاظ کمی و کیفی در قامت نیرو باقی نمانده بودند و در مدت این هفت یا هشت ماه بدلیل جنگ داخلی کم کم تحلیل رفتند و در عمل در سراشیب از هم پاشید‌گی قرار گرفتند.”

“برگرفته از بخش نهم خاطرات حاتم منبری، با نام گوشه‌ای از جنگ کومه‌له و دمکرات”

با توجه به حضور نیروهای رژیم در اکثریت روستاها و اشغالی بودن تمامی مناطق کردستان، شروع زمستان و سرد شدن هوا، مشکلات و سختی‌های خاص خود را برای پیشمرگان کردستان به ارمغان آورد. با آغاز فصل سرما، عدم حضور مردم در خارج از روستاها و عدم ارتباط با مردم، نبود شرایط برای استراحت و تهیه امکانات زیستی، امکان فعالیت پیشمرگان کردستان با مشکلات جدی مواجه شد. این مشکلات در نوشته اسماعیل جهاندیده ( اسماعیل عجم ) با نام خاطرات یک سوسیالیست آذربایجانی در مورد جنگ و فاجعه مرگور، بخوبی قابل درک است.

گردانها و واحدهای مختلف کومه‌له در ماههای دی و بهمن کم کم به اردوگاههای کومه‌له در پشت مرزهای قراردادی کردستان ایران و عراق بازگشتند. همزمان رهبری کومه‌له در حال آماده کردن ملزمات لازم برای برگزاری کنگرة پنجم کومه‌له بود.

گردان آریز، از همان اوایل جنگ داخلی در سخت‌ترین شرایط ممکن، همگام با سایر نیروهای کومه‌له در جنگ با پیشمرگان حزب دمکرات بود. این گردان در میانة نبردهای زیادی که داشت، تعداد زیادی از پیشمرگان خود را از دست داد. سایر پیشمرگان نیز بشدت خسته و فرسوده بودند.

در اواسط بهمن ١٣٦٤ کمیتة مرکزی بالاخره تصمیم گرفت تا گردان آریز برای استراحت به اردوگاه مرکزی کومه‌له برود. در مسیر بازگشت اشرف رحیمی ملکشاه مسئول سیاسی گردان در روز بیست و یکم بهمن در روستای برنجاران ” به‌رنجاران” از توابع بانه بر اثر ترکش خمپاره نیروهای رژیم اسلامی زخمی شد. متاسفانه وی با وجود تلاش مسئول درمانی واحد، بدلیل شدت جراحات بعد از یک شبانروز جانباخت.

بالاخره پیشمرگان خسته و فرسوده گردان آریز با غم از دست دادن مسئول سیاسی خود در اواخر بهمن به اردوگاه مرکزی کومه‌له رسید. اما بعد از دو روز مسئول نظامی پیشمرگان کومه‌له به من اطلاع داد که، گردان آریز را برای حفاظت از کنگره پنجم در نظر گرفته‌اند.

با این تصمیم مشخص شد که انتقال گردان آریز برای استراحت و تجدید قوا شعاری بیش نبود.

 

کنگره‌های حزب دمکرات و کومه‌له، تاکید بر ادامة جنگ داخلی!!

در دوم بهمن ١٣٦٤ کنگرة هفتم حزب دمکرات در نزدیگی روستای کانی میو ” کانی‌مێو” در کردستان عراق برگزار شد. حاتم منبری در بخش یازدهم نوشته‌های خود با نام: پایفشاری بر ادامه جنگ، در رابطه با کنگرة هفتم و نتایج بحثهای آن در رابطه با جنگ داخلی آورده است:

کنگرة هفتم حزب دمکرات در دوم بهمن ١٣٦٤ برگزار شد. موضوع اختلافات حزب دمکرات و شورای ملی مقاومت، (سازمان مجاهدین خلق ایران ) و جنگ سراسری کومه‌له و حزب دمکرات از اساسی‌ترین موضوع‌های مطرح شده در کنگرة هفتم حزب دمکرات بود.

وی بعد از پرداختن به اختلافات حزب دمکرات و شورای ملی مقاومت، در ادامه می‌نویسد:

بررسی مشکل جنگ سراسری کومه‌له و حزب دمکرات در راس موضوعات قرار داشت، و بیشترین وقت و کار کنگره را به خود اختصاص داد. طاهر علیار، عبدالله حسن‌زاده و دکتر حسین خلیقی در رابطه با تاثیرات مخرب این جنگ و زینبار بودن آن برای حزب دمکرات و مردم کردستان صحبت کردند. اما اکثریت اعضای رهبری حزب و در راس آنها دکتر قاسملو و دکتر شرفکندی در رابطه با نیاز ادامة جنگ تا زمانی که کومه‌له خواستهای حزب دمکرات را قبوک کند، پایفشاری کردند. حتی بودند کسانی که تقاضا کردند در برنامه حزب دمکرات ذکر شود: کومه‌له ضدانقلاب است!.

بعد از بحث‌های طولانی و تقابل‌های شدید، بالاخره طرفداران ادامة جنگ موضع خود را تثبیت کردند. مخالفان جنگ نیز مجبور شدند یا با قبول قرار کنگرة هفتم مبنی بر ادامة جنگ کنار بیایند و یا از تشکیلات حزب فاصله بگیرند. در رابطه با گروه دوم، طاهر علیار برجسته‌ترین آنها بود و بعد رفتن از حزب در نامه‌ای سرگشاده نظر و دیدگاه خود را آشکار کرد

برگرفته از بخش یازدهم نوشته‌های حاتم منبری با نام: پایفشاری بر ادامه جنگ

اعلام جدائی طاهر علیار از حزب دمکرات و نامه سرگشاده وی!

با باتمام رسیدن کنگرة هفتم حزب دمکرات کردستان ایران، طاهر علیار از فعالیت در حزب استعفا داد و در نامه‌ای سرگشاده تحت عنوان: ” اعلام جدایی از حزب دمکرات“،

خطاب به مردم کردستان و کادرها و پیشمرگان حزب دمکرات نوشت:

مردم شرافتمند کردستان!

کادرها و پیشمرگان حزب دمکرات!

کردستان سنگر مستحکم مقاومت انقلابی در برابر ارتجاع جمهوری اسلامی است. هفت سال است که مردم کردستان با ایستادگی و رزمندگی کم‌ نظیری در برابر تهاجم این رژیم برای کسب حقوق عادلانة خود با افتخار مبارزه می‌کنند. رژیم جمهوری اسلامی برای تثبیت سیاستهای ارتجاعی خود و درهم شکستن این جنبش هر روز طرح تازه‌ای به اجرا می‌گذارد و نیروهای جدیدی وارد میدان می‌کند. هجوم گسترده و دامنه‌دار، ویران کردن روستاها، سربازگیری تحمیلی و مسلح کردن ناخواسته مردم، اعدامهای دسته‌جمعی در سیاه‌چالها و انواع شیوه‌های دیگر سرکوب هر روز بر علیه این مردم بکار گرفته می‌شود.

در چنین اوضاع و احوالی بیش از یک سال است که کردستان درگیر یک جنگ داخلی بین نیروهای حزب دمکرات و کومه‌له است. بدون شک اثرات چنین جنگی گذشته از تلفات جانی سنگین پیشمرگان و صدمات روحی زیانباری که بر روحیة مردم علاقمند و مسئول در برابر این جنبش ایجاد می‌کند، فرصت مناسب و گرانبهائی است برای رژیم جمهوری اسلامی که با آسودگی بیشتر سیاستهای ضدخلقی خود را به مرحلة عمل درآورد و از این فرصت برای خاموش ساختن شعله‌های انقلاب در کردستان حداکثر استفاده را ببرد.

تحرکات و تعرضات حساب شده و توام با توطئه و خیانت که در یک سال گذشته رژیم از خود نشان داده است، موید این مسئله است و کاملا آشکار است که ادامة جنگ داخلی در چنین اوضاع و احوالی تماما در جهت تضعیف هر چه بیشتر جنبش و به ثمر رسیدن توطئه‌های جمهوری اسلامی خواهد بود. با توجه به نقش نیروهای اصلی سهیم در جنبش کردستان و با توجه به اینکه رژیم با همه توان خود می‌کوشد سیاستهای ارتجاعی خود را در همة ابعاد و به اشکال گوناگون تحمیل نماید، ادامة جنگ داخلی در کردستان چشم‌انداز تلخ و ناگواری را در برابر هر انسان مومن و دلسوز به جنبش خلق کرد قرار می‌دهد. در این مقطع سیاست این نیروها محکی برای ارزیابی میزان وفاداری آنها به سرنوشت جنبش خلق کرد است.

رهبری حزب دمکرات کردستان ایران، در کنگرة هفتم این حزب قرار جنگ سراسری با کومه‌له را تئوریزه کرد و در پلنوم کمیتة مرکزی در ٢٥ مرداد ٦٣ دوباره بر آن تاکید نمود و در ٢٥ آبان ٦٣ با هجوم به مقرهای کومه‌له در اورامان عملا آتش جنگ با کومه‌له را روشن کرد و طی دو ماه مذاکره بدنبال این جریان با سیاستی که در پیش گرفته بود، هر گونه راه مسالمت‌آمیز را برای حل جریان ٢٥ آبان اورامان به بن‌بست کشانید و بدنبال عمل متقابل کومه‌له در ٦ بهمن ٦٣ قرار اجرای جنگ سراسری را خطاب به همة واحدها صادر کرد و عملا یک جنگ سراسری را با کومه‌له برپا نمود. بدنبال یک سال جنگ بی‌حاصل و پر از ناکامی، در کنگرة هفتم این حزب مجدادا ادامة جنگ را با تاکید بر قید و شرط‌های غیردمکراتیک و غیراصولی تثبیت کرده و امکان هرگونه راه مسالمت‌آمیز را از بین برد. این در حالتی است که توده‌های مردم عمیقا علاقمند به پایان درگیری داخلی در کردستان هستند و نظرات خود را به هر شیوة ممکن و به مناسبتهای مختلف در حد امکان بیان می‌کنند. تمام سازمانهای سیاسی نیز بر لزوم خاتمة این جنگ تاکید می‌کنند و در درون خود حزب دمکرات هم سوال و ابهام در رابطه با این جنگ روز بروز گسترش می‌یابد و علاقه به پایان گرفتن آن تشدید می‌شود.

با توجه به چنین اوضاعی انتظار می‌رفت تشکیل کنگرة هفتم حزب دمکرات راه حل عملی و عاقلانه‌ای برای خاتمة این جنگ پیشنهاد کند و در جهت برقراری صلح بین نیروهای جنبش کردستان گام بردارد. ولی رهبری حزب دمکرات با تحریف حقایق و قلب وقایع خط ادامة جنگ را دنبال کرد و بدین ترتیب نه تنها در جهت خواست توده‌ها و منافع جنبش کردستان قدم برنداشت، بلکه دقیقا در مقابل آن قرار گرفت. من در این کنگره تمام سعی خودم را آنقدر که مجال پیدا کردم برای مقابله با چنین سیاست نادرستی بکار بردم، ولی متاسفانه مصوبات کنگرة هفتم در رابطه با ادامة جنگ و تثبیت آن و همچنین قرار دادن شروط غیردمکراتیک برای فعالیت سازمان‌های سیاسی در کردستان دقیقا پشت کردن به خواست برحق و درست توده‌ها و صحه گذاشتن بر سیاستهای ضددمکراتیک رهبری حزب بود. مصوبات کنگرة هفتم علیرغم تعریف و تمجید رهبری حزب دمکرات که از آن به عنوان یک موفقیت بزرگ تشگیلاتی برای خود یاد می‌کند، عملا دستاویزی جز تکیه بر ادامة جنگ داخلی و افزایش سر درگمی و ابهام و نگرانی در صفوف حزب دمکرات در برنداشت. تمکین در برابر چنین وضعیتی به هیچ‌وجه در خدمت اهداف این جنبش نیست و مجموعة این سیاستها باضافه تقابل با سایر مواضع و مناسبات حزب مرا وادار به خروج از محدودة این سیاستها کرد. در کنگرة هفتم حاضر به کاندیداتوری برای کمیتة مرکزی نشدم و بدنبال این کنگره با تاکید بر حقانیت جنبش حق‌طلبانة مردم کردستان و با تاکید بر لزوم هرگونه فداکاری در راه تحقق اهداف انقلابی این جنبش، استعفأ خودم را از عضویت حزب دمکرات به کمیسیون تشکیلات این حزب اعلام کردم.

مردم مبارز و شرافتمند کردستان!

در چنین شرایطی منافع جنبش خلق کرد چنین ایجاب می‌کند که برای دفاع از دمکراسی و حقوق دمکراتیک خود و خاتمه دادن به درگیریهای داخلی در کردستان بر علیه هرگونه سیاست جنگ‌طلبانه و به دفاع از صلح و دمکراسی فعالانه اقدام نمائید.

بدیهی است وظیفة همه کادرها، اعضا و پیشمرگان حزب دمکرات کردستان ایران است، از این سیاست ارتجاعی که عملا علیه اهداف و آرمانهای این جنبش است، دفاع نکنند و در این رابطه نقش انقلابی خود را عملی نمایند،

طاهر علیار( عضو سابق کمیته مرکزی حزب دمکرات کردستان ایران ) ٢٠| ١١| ١٣٦٤

در اسفند سال ١٣٦٤ نیز کنگرة پنجم سازمان کردستان حزب کمونیست ایران “کومه‌له” برگزار شد و همچنانکه انتظار می‌رفت تصمیمی در جهت تغییر سیاست کومه‌له نسبت به جنگ داخلی کردستان گرفته نشد. در اطلاعیة پایانی کنگره پنجم سازمان کردستان حزب کمونیست ایران “کومه‌له” در رابطه با ادامه سیاستها و مواضع خود در رابطه با جنگ داخلی و حزب دمکرات آمده بود.

کنکره پنجم سیاست عمومی و مواضع تاکنونی کمیتة مرکزی کومه‌له را در قبال حزب دمکرات مورد تائید قرار داد و بر لزوم تداوم این سیاست در وجوه مختلف تاکید نمود.”

برگرفته از بیانیه پایانی کنگره پنجم سازمان کردستان حزب کمونیست ایران “کومه‌له ”

بهار ١٣٦٥ آغازی بر شروع مجدد جنگ داخلی!

با تمام شدن کنگره‌های کومه‌له و حزب دمکرات و شروع بهار، برنامه‌ریزی و آماده‌سازی برای بازگشت و فعالیت پیشمرگان هر دو تشکیلات به مناطق تحت سلطة حکومت اسلامی ایران آغاز شد.

نیروهای حزب دمکرات که در شمال و مناطق عمده‌ای از مناطق مکریان و مناطق مرزی فعالیت می‌کردند، مشکلی برای شروع فعالیتهای روتین خود نداشتند و در واقع با حذف خطرات پیشمرگان کومه‌له از معادلات نظامی، می‌توانستند کماکان مانند سالهای قبل با خیال راحت در مناطق مختلف، فعالیتهای خود را ادامه دهند.

اما نیروهای جنوب حزب دمکرات که در سال قبل با ضربات پی در پی و ایجاد فشار مضاعف پیشمرگان کومه‌له شیرازه و توان رزمی خود را از دست داده بودند، اینک باید در یک سازماندهی جدید و متمرکز کردن نیروهای خود، امکان فعالیت را بشیوه‌ای دیگر و در شکلی محدود در مناطق جنوبی‌تر کردستان فراهم آورند. حاتم منبری در بخش دوازدهم خاطرات خود با نام سازماندهی و ادامه جنگ، می‌نویسد:

بعد از کنگرة هفتم حزب دمکرات، نیروها و کمیته‌های شهرستان مجدادا سازماندهی شدند. این سازماندهی با انتخاب و جایگزین کردن افرادی بجای مسئولین نامناسب و یا افرادی که اخراج شده بودند و یا کسانی خود صف حزب را ترک کرده بودند، انجام گرفت.

این اقدام در مرحله اول از نیروهای جنوب کردستان شروع شد که در واقع دیگر شکل و شمایل نیرو را نداشتند. نیروهای بیستون، شریفزاده و زریبار ” زرێبار” را ادغام کردند، و آن را نیروی زاکروس نامیدند و منصور فتاحی را به فرماندهی نیروی زاکروس انتخاب کردند. کمیته‌های کرمانشاه، سنندج و مریوان را ادغام کردند و آنها را منطقة یک جنوب کردستان نامیدند و فتاح عبدولی را بمثابه مسئول منطقه انتخاب کردند. نیروهای عزیز یوسفی ( سقز )، هوشار و دیوانده را ادغام کردند و نام دو ریبندان “دوی رێبه‌ندان” بر آن نهادند. کمیته‌های آنها هم ادغام شدند و با نام کمیتة منطقة دو جنوب کردستان مشخص شد. کاک شاپور فیروزی بعنوان فرمانده نیرو و حکیم رضائی نیز مسئول منطقه شد.

در روز اعلام سازماندهی جدید دکتر قاسملو خود در جلسه حضور پیدا کرد و برای پیشمرگان صحبت کرد. وی ابتدا مقداری در رابطه با اوضاع جهانی، ایران و کردستان صحبت کرد و سپس در رابطه با سیاستهای حزب و قرارهای کنگرة هفتم و برحق بودن خواسته‌های حزب دمکرات برای پایان دادن به جنگ علیه کومه‌له صحبت کرد و مواردی را خاطر نشان کرد و گفت:

“با توجه به این موضوعات امکان ندارد بدون دلیل این جنگ تمام شود. لازم است کومه‌له تعهد دهد که مجدادا به حزب دمکرات تعرض نکند. وی ادامه داد گویا تعدادی از همرزمان مرعوب تبلیغات کومه‌له شده‌اند، اما من به شما اطمینان می‌دهم که بخش عمده این سر و صداها و تبلیغات از ترس و ضعف سرچشمه می‌گیرد. ما اطلاعات موثق داریم که بعد از ضربه‌ای که به گردان آنها در شمال کردستان وارد شد، وضعیت آنان بسیار نامناسب و اینک نیروهای آنها کمتر از هشت صد نفر هستند و سر در گمی زیادی نیز بر نیروهای آنها حاکم است.” رشاد حسینی دستش را بالا برد و گفت:

” کاک دکتر عمدة این اطلاعات شما در رابطه با کومه‌له نادرست است. درست است آنها نیز مانند ما ضربه خورده‌اند، اما آنها نیز دارای تشکیلاتی هستند و مردم از آنها پشتیبانی می‌کنند. هر دو تشکیلات کومه‌له و دمکرات جذب نیرو می‌کنند و کومه‌له نیز در عمده مناطق جنوب کردستان، نفوذ و اعتبارشان از ما کمتر نیست. در ضمن ضعیف شدن کومه‌له چرا باید به نفع ما تمام شود؟! “

دکتر قاسملو سخنان رشاد را قطع کرد و گفت:

“در ابتدا من گفتم که، تعدادی از همرزمان تحت تاثیر تبلیغات کومه‌له قرار گرفته و ترسیده‌اند. به نظر می‌رسد اشتباه نکرده‌ام. در هر صورت سیاست حزب این است و تا زمانی که کومه‌له قبول نکند که حزب دمکرات، حزبی انقلابی است و بخش عمده مبارزه بحق مردم کردستان که مبارزه‌ای ضد امپریالیستی است بر شانه‌های این حزب و خود شما بمثابه بخشی از این حزب سنگینی می‌کند، آشتی با آنها دوام و معنائی ندارد و مجدادا در هر جائی کومه‌له احساس قدرت نماید، به ما یورش خواهد آورد. مانند:

کامیاران، مریوان و سرانجام در اورامان. شما باید با ایمان و روحیه‌ای مقاوم بمیان مردم باز گردید. در مرحلة اول جنگ ما با رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی است. اگر کومه‌له بر سر راهمان سبز شد و اقدام به مزاحمت کرد، آنگاه ما همچون گذشته، جواب مناسب را به آنها خواهیم داد. برای شما آرزوی موفقیت می‌کنم و مطمئن هستم که سال شصت و پنج سالی است پر از موفقیت برای حزب انقلابی ما و مردم قهرمان کردستان که همیشه پشتیبان حزب دمکرات بوده‌اند، خواهد بود.”

بدین‌سان جلسه اعلام سازماندهی نیرو و معرفی مسئولین مناطق برگزار شد. این سازماندهی بلحاظ کمی و کیفی در بهترین حالت باندازه یکی از سه نیروی قبلی بود که ما حدود یکسال و نیم قبل در اختیار داشتیم. اما اینک با تبلیغات کاذب و فریب تلاش داشتیم آنرا قدرتمندتر به نمایش بگذاریم. ما را برای بازگشت به منطقه فعالیت آماده کردند. بخاطر اینکه، در تمامی روستاها، جاده‌ها و ارتفاعات کردستان مقر و پایگاه رژیم وجود داشت و در ضمن عمده نیروها و پیشمرگان کومه‌له در آن مناطق حضور فعال داشتند. این اقدام امری بسیار خطرناک بود. همچنانکه بعدا مشخص شد، ما ناچار بودیم در تمامی جنگها با رژیم، ترس حضور احتمالی کومه‌له را در معادلات خود بگنجانیم و معمولا در جنگ با کومه‌له نیز حتما با رژیم درگیر می‌شدیم. این وضعیت در رابطه با کومه‌له نیز صادق بود. گر چه هر دو طرف تلاش داشتند در تبلیغاتهای خود نشان دهند که رژیم در میانة درگیریها طرف مقابل را کمک می‌کند.

بعد از اتمام کار اداری و لوجیستیکی در اردیبهشت ١٣٦٥ از مقر دفتر سیاسی با چندین ماشین از میان صدها پایگاه نیروهای رژیم بعث عراق بطرف شهر سلیمانیه راهی مناطق فعالیت شدیم. شب را در مقر حزب در شهر سلمانیه استراحت کردیم و در صبح روز بعد بطرف مرز قراردادی کردستان ایران حرکت کردیم. مسئول تماس حزب با دولت عراق و اتومبیلی عراقی حامل چندین سرباز و افسر عراقی در جلو ماشینهای ما اجازة ادامة مسیر را از سیطره‌ها ( نقاط بازرسی و کنترل نیروهای عراق ) گرفتند. و سرانجام در روستائی ویران شده بوسیله دولت عراق در دره‌ای که هر چهار طرف ما را پایگاه و نیروهای عراقی احاطه کرده بودند، توقف کردیم. بعد از یک شب و دو روز معطل شدن در آن روستای ویران، بالاخره در ساعات پایانی روز مسیر را از میان صدها سنگر و مقر سربازان عراقی و از میان هزاران مین برای ما باز کردند و به مناطق کردستان ایران رفتیم. در دره‌ای در کوهپایه‌های ارتفاعات میراجی و در پشت روستای سردوش “سه‌ردۆش” در میان علفهای خیس و سنگهای خارا سکنا گزیدیم. در حالی که تمامی شب باران ادامه داشت، از ترس پیشمرگان کومه‌له و نیروهای رژیم اسلامی نتوانستیم آتشی برپا کنیم و لباسهای خیس خود را خشک کنیم و از خستگی زیاد بخواب رفتیم.”

برگرفته از نوشته حاتم منبری، بخش دوازدهم با نام سازماندهی و ادامه جنگ

حاتم منبری در بخش سیزدهم خاطرات خود نیز به موضوعی می‌پردازد که: بیگمان پرده از اعتراض به طولانی شدن جنگ داخلی و تلفات بیشمار این جنگ نفرین شده را دارد.

در حزب دمکرات نظراتی وجود داشت که شروع جنگ داخلی را به حکیم رضائی نسبت می‌دادند. در همین رابطه از افرادی شنیده می‌شد که می‌گفتند، هر کسی جنگ را شروع کرد، خود هم آنرا تمام کند!. با توجه به این گفته‌ها بود که بعد از کنگرة هفتم، حکیم رضائی بدون خواست خود از منطقة اورامان منتقل شد. با این انتقال او مسئول نیرو و منطقه‌ای شد که اگر هم دوست نداشت، و هم باید گرفتار جنگ با کومه‌له می‌شد. حکیم رضائی قبل از راهی شدن به منطقه در فایلی صوتی ضبط شده بر نوار که من خود دو بار با دقت آنرا گوش کرده‌ام، به تفصیل توضیح داده است که در شروع جنگ اول اورامان، وی در اورامان حضور نداشت و موقعی که رادیو خبر جنگ را اعلام کرد از واقعه مطلع شد. وی گفت: حالا حاضر است در هر دادگاهی پاسخگو باشد و اگر خطائی نموده مجازات شود. وی در این فایل صوتی که بیشتر به وصیت‌نامه شبیه بود، تکرار کرد من در برابر وجدان، ملت و خدای خودم سربلند هستم و اگر به سلامت از این سفر بازگشتم آنموقع مسائل زیادی ……..[36]

برگرفته از نوشته حاتم منبری، بخش سیزدهم با نام نوروز ٦٥ جنازه بیست پیشمرگ عیدی کومه‌له و دمکرات به مردم کردستان

بعد از اتمام کنگره‌های کومه‌له و حزب دمکرات، کومه‌له مداوم تماس بیسیم‌های حزب دمکرات را شنود و تحرکات نیروهای حزب دمکرات را رصد می‌کرد. کمیتة مرکزی کومه‌له تلاش داشت تا هر چه زودتر ناکامی و ضربه‌ای را که حزب دمکرات در شمال کردستان به پیشمرگان گردان٢٢ ارومیه تحمیل کرده بود، جبران کند. محمد شافعی که از بعد کنگره چهارم تا مقطع کنکره پنجم فرمانده نظامی پیشمرگان کومه‌له بود، اینک جای خود را به عثمان روشن‌توده داده بود. عثمان روشن‌توده نیز در جایگاه جدید فرمانده پیشمرگان کومه‌له، مترصد فرصتی بود تا این پیروزی را بنام خود ثبت کند.

در اواخر فروردین کمیتة ناحیة سنندج با من تماس گرفت و گفت، حزب دمکرات به منطقه بازگشته‌اند، و شما باید خود را برای رفتن به منطقه آماده کنید. گردان آریز از شروع جنگهای کومه‌له و حزب دمکرات در مرکز و کانون تمامی جنگها و فشارهای ناشی از گردباد ویرانگر جنگ داخلی قرار داشت. در مدت یک سال اندی که جنگ داخلی را پشت سر گذاشتیم، تعداد بسیار زیادی از پیشمرگان این گردان جانباخته و تعداد بیشتری زخمی شدند. مبنای فراخوان گردان آریز به اردوگاه مرکزی استراحت و تجدید قوا بود، اما بمحض رسیدن به اردوگاه حفاظت کنگره را برای ما تدارک دیدند. اینک با اتمام کنگره و جلسات فشرده و خسته‌کنندة انتخابات کمیتة ناحیه، انتظار می‌رفت که بتوانیم حداقل یکماه را استراحت کنیم. اما کمیتة مرکزی بدون توجه به خستگی، فرسود‌گی و شرایط حاکم بر پیشمرگان، گردانهای آریز و کاک فواد را با تعدادی زیادی از پیشمرگان اردوگاه تقویت کرد و بسرعت آماده ماموریت نمود.

در چهارم اردیبهشت ١٣٦٥ کاروان سنگین دو گردان از پیشمرگان با تعداد زیادی اسب و قاطر برای حمل مهمات و امکانات تدارکاتی، بعد از عبور از مناطق مرزی و بشدت ملیتاریزه شده، جبهه‌های جنگ ایران و عراق راهی مناطق بشدت اشغالی شد. از همان ساعات اولیه حرکت، بارش شدید باران و مشکلات ناشی از آن شروع شد. حکومت اسلامی تقریبا در تمامی روستاها، جاده‌ها و ارتفاعات کردستان مقر و پایگاه داشت. فرماندهان حکومت، بعد از حضور پیشمرگان در منطقه، با توجه به بارش مداوم باران در تمامی ساعات شبانه‌روز، واحدهای زیادی از نیروهای خود را بنام گروه ضربت در آن تعداد بسیار کم از روستاها که فاقد پایگاه یا مقر بودند، مستقر کرد. بدین‌سان رژیم امکان استراحت پیشمرگان، خشک کردن لباسها و خواب چند ساعته را در منازل این روستاها غیرممکن کرد و با وجود بارش باران و عدم حضور مردم روستاها در مزارع و باغات، دسترسی پیشمرگان را به تهیه امکانات تدارکاتی مشکل و محدودیت‌های زیادی بر تغذیة پیشمرگان تحمیل شد.

خوابیدن در زیر باران مداوم و میان گل و لای، رطوبت مداوم لباسها، نبود حداقل تغذیه، ساعاتهای متمادی راهپیمائی در شب و فرو رفتنها در چاله‌های پر از گل و لای توان و انرژی تمامی پیشمرگان را تخلیه کرد. مردم روستا‌های کردستان اصطلاحی را بکار می‌بردند، مبنی بر شب‌های تاریک در فصل بهار بنام ” گیاره‌ش” گیاه سیاه. در شب‌های بارانی بهار حتی امکان دیدن چند سانتیمتری جلو خود ممکن نبود. در این شبها تمامی پیشمرگان دست بر شانه یکدیگر برای طی کردن مسیری که در شرایط نرمال یکساعت بیشتر نبود، باید تمامی شب را راهپیمائی می‌کردند که در اکثریت موارد این راه رفتنها طی کردن مسیر نبود و اکثرا بدور خود چرخیدن و دور باطل بود. با روشن شدن هوا و رسیدن به نقطه‌ای مناسب برای مخفی شدن، پیشمرگان که سرا پا گلی بودند و گاهی حتی فقط چشمان آنها از میان لایه‌های گل دیده می‌شد، با لباسها و اسلحه‌ها خود بدرون رودخانه می‌رفتند و یا در جوی آب خود را می‌شستند و سپس در کوشه‌ای در زیر باران می‌خوابیدند و یا بهتر بگویم بیهوش می‌شدند. اوضاعی سخت و غیرقابل تحمل بر پیشمرگان حاکم بود. روزهای متوالی پیشمرگان غیر از خوردن گیاههای بهاری خودرو و قابل خوردن, چیزی برای خوردن نداشتند. کفشهای پیشمرگان مناسب راهپیمائی در میان گل و لای نبود و بعد از مدت کوتاهی فرسوده و پاره شدند. پاهای اکثریت پیشمرگان تاول زد و راه رفتن را برای پیشمرگان سخت و غیرقابل تحمل نمود. برای نمونه:

قرار بود یکی از پیشمرگان قابل اتکا گردان برای دیدبانی به ارتفاعات روانه شود. وی از رفتن امتناع کرد و سپس به من مراجعه کرد و گفت: نه اینکه من تلاش کنم شانه از زیر وظائف محوله خالی کنم، اما حقیقتا انرژی لازم برای رفتن به بالای کوه را ندارم.”

بازگرداندن واحدهای پیشمرگ به مناطق بشدت اشغالی در ماه پرباران اردیبهشت در جهت تعقیب و ضربه زدن به نیروهای حزب دمکرات، نتیجه‌ای جز فشار مضاعف و فرسوده شدن و جانباختن و زخمی شدن تعدادی از پیشمرگان کومه‌له را نداشت.

در یازدهم اردیبهشت ١٣٦٥ با توجه به اینکه در تمامی روستاهای منطقه واحدهای حکومت اسلامی مستقر بودند، فرمانده گردان کاک فواد یک تیم از پیشمرگان گردان را برای تهیه امکانات تدارکاتی به روستای حسن‌آوله “حه‌سه‌ن‌ئاوڵه” فرستاد، در مدخل روستا پیشمرگان در کمین نیروهای رژیم گرفتار شدند و دو نفر از پیشمرگان بنامهای:

آذر هوشیاریان و لطیف حسنی جانباختند. این اتفاق نشان از فضای حاکم بر منطقه و پیشمرگان و مشکلات ناشی از آب و هوای این ماه از سال را داشت. اوج این مشکلات در درگیری و جنگ دیگری که به ما تحمیل شد، نمایان شد.

در بیست و هفتم اردیبهشت ١٣٦٥ یک تیم از پیشمرگان کومه‌له به واحدی از پیشمرگان حزب دمکرات برخورد کرد. این برخورد با چند رگبار پیشمرگان کومه‌له و عقب‌نشینی واحد حزب دمکرات باتمام رسید. نتیجة این تیراندازی برانگیخته شدن حساسیت فرماندهان رژیم برای فرستادن واحدهای خود به ارتفاعات منطقه بود.

روز بعد، صبحدم بیست و هشتم اردیبهشت در منطقة مریوان در درة منتهی به روستاهای دری “ده‌رێ” و نشکاش، ما در حال صعود به ارتفاعات سه کوچکان “سێ‌کوچکان” بودیم که واحد ضدکمین ما خبر از استقرار نیروهای رژیم در ارتفاعات را دادند. بلافاصله با آرایش مناسب تصمیم تعرض به نیروهای رژیم را گرفتیم. با تعرض برق‌آسای پیشمرگان، واحد موسوم به “دسته خزائی” از گروهان توحید نیروهای رژیم، ظرف چند دقیقه تار و مار شدند. با کشته شدن تعدادی از آنها و اسیر شدن دو نفر دیگر، بقیه پا به فرار گذاشتند. پیشمرگان به تعقیب آنها ادامه دادند. افراد رژیم که بسرعت در حال دور شدن بودند، یک قاطر را که بار زیادی را حمل می‌کرد با خود بردند. من که حدس زدم بار قاطر مهمات باشد به پیشمرگان توصیه کردم که حتما برای بدست آوردن بار قاطر تلاش کنند. پیشمرگان چون نتوانستند خود را به قاطر برسانند، قاطر را هدف قرار دادند. افراد رژیم فرار کردند و پیشمرگان خود را به بار قاطر رساندند و در کمال ناباوری به من گزارش دادند که بار قاطر کنسرو کله و پاچه است و مهماتی در کار نیست. قاطری را برای حمل کنسروها به نزد پیشمرگان فرستادم و فکر کردم که در این شرایط گرسنگی و نبود غذا، کنسرو کله و پاچه تاثیر بیشتر و مفید‌تری بر روحیة پیشمرگان دارد.

تا این مقطع اوضاع بر وفق مراد بود. ماشینهای حامل سلاحهای سنگین نیروهای رژیم بتدریج در کوهپایه‌های آنطرف ارتفاعات سه‌کوچکان “سێ‌کوچکان” مستقر شدند. می‌دانستیم که رژیم اینک قصد دارد تا با بهره‌گیری از سلاحهای سنگین و دوربرد مواضع ما را هدف گیرد. طبق معمول ما باید این ارتفاعات را که پوشش آنچنانی نداشت ترک کنیم و به ارتفاعاتی محکم‌تر و غیر قابل دسترس‌تر برای نیروهای رژیم، نقل مکان نمائیم. ارتفاعات سه‌کوچکان “سێ‌کوچکان” در ادامه خود به ارتفاعات قله برد “قه‌له‌به‌رد” می‌رسید و رفتن به آنجا که نقطه‌ای مرتفع‌تر و بسیار سنگلاخی بود به معنای مکانی امن برای استراحت و صرف کنسرو کله و پاچه‌ بود. تیم ضدکمین را راهی کردیم و در حال جمع و جور کردن واحدهای پیشمرگ و آرایش مناسب برای رفتن به آنجا بودیم که تیم ضدکمین خبر داد:

پیشمرگان حزب دمکرات در ارتفاعات قله ‌برد مستقر هستند و امکان رفتن به آنجا نیست.

این خبر خوبی نبود زیرا مسیر دیگری برای عقب‌نشینی وجود نداشت و این بمعنای تحمیل شرایطی خطرناک و ناگوار بر واحد‌های پیشمرگ محسوب می‌شد. بناچار در ارتفاعات تقریبا بدون پوشش سه‌کوچکان “سێ‌کوچکان” آرایش گرفتیم. در این مدت نیروهای حکومت اسلامی نیز سلاحهای سنگین خود را مستقر و آتشباری را آغاز کردند. هیچ اقدامی برای حفاظت جدی میسر نبود. برای آتشباری متقابل بر سلاحهای سنگین و دور برد دشمن سلاحهای ما فاقد برد کافی بود و ارتفاعات نیز بغیر از مقداری تخته سنگهای بزرگ در قله پوشش دیگری نداشت. با توجه به تعداد بالای پیشمرگان امکان جانباختن و زخمی شدن تعداد زیادی از پیشمرگان قابل پیش‌بینی بود. امکان برونرفت از این آتشباری که بمرور زمان بیشتر می‌شد، نبود. بنابراین باید تا تاریک شدن هوا در زیر آتشباری شدید و مرگبار سلاحهای سنگین دوام آورد و امیدوار بودیم که کمترین آسیب را تجربه کنیم.

ساعاتی از این آتشباری نگذشته بود که خبر جانباختن یک از پیشمرگان و زخمی شدن تعداد بیشتری از آنها به من رسید. شرایطی دهشتناک بر ما تحمیل شد. نیروهای حزب دمکرات نیز در ارتفاعات قله‌برد ” قه‌ڵه‌به‌رد” نظاره‌گر جانباختن و زخمی شدن پیشمرگان کومه‌له بودند. ما همچنان در جای خود میخکوب شده و بمثابه سیبل نیروهای رژیم، مداوم شاهد انفجار گلوله‌های توپ و خمپاره و برخورد ترکش به پیشمرگان و زخمی شدن تعداد بیشتری از آنها بودیم. حدود ساعت چهار بعدازظهر یکی دیگر از پیشمرگان جانباخت و تعداد زخمیها رو به افزایش بود که حال تعدادی از آنها نیز بسیار بد بود. امکان ادامه وضعیت تحمیلی بر ما، میسر نبود و قطعا به جانباختن و زخمی شدن تعداد بیشتری می‌انجامید. از سایر فرماندهان نظرخواهی کردیم و در ادامه بناچار تصمیم گرفتیم که از شیاری عمیق، بدور از دید پیشمرگان حزب دمکرات، بدرون دره و بزیر ارتفاعات قله‌برد ” قه‌ڵه‌به‌رد” عقب‌نشینی کنیم. این اقدام بدور از خطر تعرض پیشمرگان حزب دمکرات از ارتفاعات به ما نبود، زیرا که ما در درون دره شرایط دفاعی مناسبی نداشتیم. راهکار دیگری وجود نداشت و از طرف دیگر روز رو بپایان بود و تصمیم گرفتیم تا تاریک شدن هوا نیروهای حزب دمکرات را سرگرم کنیم و بنوعی در شرایط دفاعی قرار دهیم. در این رابطه، با علم به اینکه بیسیم‌های دستی ما از جانب پیشمرگان حزب دمکرات کنترل می‌شد، با بکارگیری چند دستگاه بیسیم دستی و تماس‌ با یکدیگر نمایشی از برنامه‌ریزی یک تعرض پرقدرت به نیروهای حزب دمکرات را به نمایش گذاشتیم. نتیجة این نمایش به فریب پیشمرگان حزب دمکرات و مشغول نگاهداشتن آنها تا تاریک شدن ‌هوا انجامید.

در میانة این شرایط دهشتناک تحمیل شده، دو نفر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای:

عثمان اکبری و جبار الیاسی جانباختند و حدود ده نفر زخمی شدند که زخم تعدادی از آنها کاری و تعدادی از آنها احتیاج به فوریتهای پزشکی داشتند.

با تاریک شدن هوا اقدامات لازم برای دور شدن از منطقه آغاز شد. بعد از یک روز سخت و پرتنش حمل زخمیها در مسیری طولانی کاری سخت و طاقت‌فرسا بود. بدلیل خستگی، پیمودن مسیری طولانی ممکن نبود. خستگی و حمل تعداد بالای زخمیها آخرین توان و انرژی پیشمرگان را تخلیه کرد و امکان ادامة مسیر و رسیدن به نقطه‌ای امن‌، میسر نبود. بناچار تصمیم گرفتیم بدرون جنگل برویم و بدون سر و صدا هر کسی در جای خود بنشیند. ما باید سراسر روز را در انتظار فرا رسیدن تاریکی شب دقیقه شماری کنیم. آبی در میان جنگل نبود و تشنگی مزید بر علت بود. تنها مواد غذائی ما نیز کنسروهای کله و پاچه بود که در میان پیشمرگان تقسیم شد. با توجه به اینکه امکان روشن کردن آتش نبود، بناچار مجبور به خوردن کله و پاچه سرد با قشری از روغن چسبیده به گوشتها، آنهم بدون نان شدیم. در هر صورت این امکان برای بازیابی انرژی غنیمتی بود. قبل از تاریک شدن هوا آخرین کنسروها مصرف شد. تصمیم داشتیم با حمل زخمیها و رساندن آنها به منطقه‌ای نسبتا امن به شلیر برویم. این اقدام برای استراحت و تجدید قوا پیشمرگان لازم بود. مسیر رسیدن به شلیر، مسیری طولانی بود که با توجه به شرایط حاکم و کمبود مواد غذائی ساده نبود. یک ساعت قبل از روشن شدن هوا به نزدیک جاده مریوان – سنندج رسیدیم. در نزدیکی جاده یک خانه وجود داشت که خانواده‌ای روستائی در آن زندگی می‌کرد. به صاحب خانه مراجعه کردیم و پس از مقداری توضیح او را راضی کردیم مقداری آرد و روغن را به ما بفروشد. با احتیاط کامل از جاده عبور کردیم و با روشن شدن هوا خود را به کوهپایه‌های ارتفاعات میش‌هلواز “میش‌هه‌ڵواز” رساندیم. تصمیم گرفتیم تمام روز را در این محل بیتوته کنیم. با آرد و روغن شروع به پختن نان روغنی کردیم، که به هر پیشمرگ یک نان روغنی کوچک دادیم. و باید قبل از تاریک شدن هوا چهار ساعت ارتفاعات را بالا و سپس سه ساعت دیگر را پائین برویم تا خود را به روستائی در آنطرف ارتفاعات برسانیم. اگر شانس با ما باشد و نیروهای رژیم در روستا نباشند، امکان تجدید انرژی بدون دردسر وجود داشت. خوشبختانه روستا امن بود و توانستیم از امکانات غذائی مردم بهره بگیریم و کمی استراحت و با مختصری تجدید قوا خود را به منطقه شلیر که امنیت بهتری داشت، برسانیم.

رهبری کومه‌له در تصمیمی نابخردانه برای جبران مافات گردان ٢٢ ارومیه، در اقدامی عجولانه برای ضربه زدن به پیشمرگان حزب دمکرات، دو گردان از بهترین پیشمرگان کومه‌له را در شرایط جوی نامناسب روانه کرد و فاجعه آفرید. رهبری کومه‌له تنها به فرستادن گردانهای آریز و کاک فواد بسنده نکرد و در همین مقطع زمانی پرتنش چند گردان دیگر را راهی مناطقی در اطراف سقز و بوکان نمود. این اقدام به فشار مضاعف و تحمیل درگیریهای ناخواسته به پیشمرگان کومه‌له انجامید. برای نمونه:

در هیجدهم اردیبهشت در روستای میشیاو از توابع سرشیو سقز نیروهای رژیم اسلامی تعرضی برنامه‌ریزی شده‌ای را با شرکت صدها نفر از نیروها و مزدوران خود به پیشمرگان کومه‌له آغاز نمودند، گر چه پیشمرگان در یک مقاومت نه ساعته ضرباتی جدی به نیروهای رژیم وارد آوردند ولی متاسفانه در این درگیریها دو نفر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای: محمد امین جسیمی و افخم طاهری جانباختند.

پایان فصل باران و آغاز فعالیت روتین پیشمرگان !

در خرداد ١٣٦٥ با تمام شدن بارانهای بهاری، گرم شدن هوا و امکان تماس بیشتر پیشمرگان با مردم، فعالیت روتین پیشمرگان کومه‌له فزونی گرفت. گردانهای کومه‌له که در مقطع بارانهای بهاری در تمرکزهای بزرکتر در پی شکار پیشمرگان حزب دمکرات بودند، اینک هر گردان بطور مستقل در مناطق مختلف جنوب کردستان فعالیتهای وسیع و پرقدرتی را علیه نیروهای حکومت اسلامی آغاز کردند. پیشمرگان کومه‌له با تصرف مقرات و پایگاههای متعدد و همچنین تعرض به واحدهای مختلف نیروهای حکومت اسلامی ضربات سنگین را به آنها وارد آوردند. در این عملیاتها صدها نفر از نیروهای حکومت کشته یا زخمی و دهها نفر از آنها به اسارت پیشمرگان درآمدند. صدها قبضه سلاحهای سبک و نیمه سنگین و مقادیر قابل ملاحظه‌ای مهمات و امکانات تدارکاتی بدست پیشمرگان کومه‌له افتاد.

برنامه‌ریزی مجدد برای جبران شکست در شمال کردستان!

از فعالیتهای پیشمرگان کومه‌له برای ضربه زدن به نیروهای حکومت اسلامی بیش از چند هفته نگذشته بود که مجدادا برنامه‌ریزی برای وارد آوردن ضربه‌ای جدی به پیشمرگان حزب دمکرات در اولویت برنامه‌های رهبری کومه‌له قرار گرفت. در راستای این تصمیم کمیتة مرکزی گردانهای بوکان، سقز، کاوه، شوان را فرا خواند تا در تمرکزی پرقدرت در مناطقی از سقز و بوکان برنامه ضربه زدن به واحدهای حزب دمکرات را بمورد اجرا قرار دهند. کمیتة رهبری برای بسرانجام رساندن این”مهم” عثمان روشن‌توده، عضو کمیتة مرکزی و فرماندة پیشمرگان کومه‌له را راهی منطقه کرد و وی راسا مسئولیت بسرانجام رساندن این تصمیم رهبری کومه‌له را بعهده گرفت. رهبری کومه‌له مداوم از طریق کنترل مکالمات و رمزکشائی پیام بیسیم‌های حزب دمکرات مترصد فرصتی “طلائی” برای وارد آوردن ضربه‌ای کاری و پرتلفات به نیروهای حزب دمکرات بود. عثمان روشن‌توده نیز در راستای این اهداف مداوم واحدهای مختلف تمرکز تحت امر خود را به تعقیب واحدهای حزب دمکرات می‌فرستاد. اما آنچه که اتفاق افتاد نه اقدامی برنامه‌ریزی و طراحی شده از جانب کومه‌له، بلکه برخوردی تصادفی به واحدی از نیروی قندیل بفرماندهی عبدالله صابر بود که قصد بازکشت به منطقة شمال کردستان را داشتند.

این واحد از پیشمرگان منطقة پیرانشهر بمنظور تقویت نیروهای حزب دمکرات به جنوب کردستان اعزام شدند، ولی آنها بشدت معترض به شرکت در جنگ علیه کومه‌له در جنوب کردستان بودند و بهمین دلیل فرمانده این واحد بدون هماهنگی با تشکیلات حزب دمکرات، تصمیم به بازگشت و ملحق شدن به نیروی قندیل در شمال کردستان همراه با نیروی تحت امر خود، گرفت.

در چهارم تیر ١٣٦٥ این واحد از پیشمرگان حزب دمکرات به اطراف روستای قلقله “قوڵقوڵه” ‌رسیدند. واحد پیشمرگان نیروی قندیل، در خانه‌باغی در ارتفاعات روستا اطراق ‌کردند و با فرا رسیدن شب افراد در جهت امنیت بیشتر به سه بخش تقسیم شدند. یک واحد در خانه‌باغ و دو واحد دیگر در ارتفاعات اطراف خانه‌باغ مستقر شدند. حکومت اسلامی ایران مدتها بود که مردم روستای قلقله “قوڵقوڵه” از توابع سقز را کوچ داده و روستا را تخریب کرده بود و فقط در فصل گرم سال، تعداد کمی از مردم روستا در خانه‌باغهای خود دورتر از روستا به گذران زندگی و کار در مزارع مشغول بودند.

همزمان واحد‌هائی از تمرکز پیشمرگان کومه‌له نیز به روستای خالی از سکنة قلقله “قوڵقوڵه” وارد ‌‌شدند و شب را در آنجا استراحت ‌کردند. پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات تمامی شب را بدون اطلاع از حضور یکدیگر بسر ‌بردند و در سحرگاه روز بعد واحدی پنج نفره از پیشمرگان کومه‌له بمنظور تامین امنیت راهی ارتفاعات روستا ‌‌شدند. آنها بهیچ‌وجه انتظار حضور افراد حزب دمکرات را نداشتند و با نزدیک ‌شدند به خانه‌باغ، بناگهان با آتش سلاح نگهبان پیشمرگان حزب دمکرات مواجه ‌شدند.

در همان آتشباری اولیه یکی از پیشمرگان کومه‌له بنام جلال سفرعلی‌پور جانباخت و پیشمرگ دیگر بنام تیمور حجت‌جلالی بشدت زخمی و برزمین افتاد. سه نفر دیگر از محل درگیری فاصله گرفتند و به آتشباری متقابل با افراد حزب دمکرات پرداختند. تیمور حجت‌جلالی نیز با زخمهای شدید در بدن باسارت پیشمرگان حزب دمکرات درآمد که سپس اعدام شد. با شروع تیراندازیها پیشمرگان کومه‌له از درون روستا به ارتفاعات صعود ‌کردند و پیشمرگان حزب دمکرات را محاصره کردند. پیشمرگان حزب دمکرات در خانه‌باغ و اطراف آن سنگر گرفتند و با توجه به پوشش و شرایط مناسب برای دفاع، احتمال پیشروی و رسیدن به نتیجه مطلوب برای پیشمرگان کومه‌له نمی‌توانست امری ساده باشد. عثمان روشن‌توده با تماس بیسیم پیشمرگان گردان شوان را که در منطقة مجاور بودند فرا خواند تا واحد محاصره کننده را تقویت کند. پیشمرگان گردان شوان به واحدهای دیگر کومه‌له ملحق شدند. محاصره کامل و آتش پرقدرت پیشمرگان کومه‌له، افراد در تنگنا قرار گرفته حزب دمکرات را بیش از پیش مستاصل کرد، اما دفاع و ایستادگی آنها نشان از تصمیم آنها برای تحمل اوضاع تا تاریک شدن هوا و امکان یافتن برونرفت از محاصره، در تاریکی شب داشت. نتیجة فشار بسیار زیاد پیشمرگان کومه‌له بر افراد حزب دمکرات در تمام ساعات روز به جانباختن و زخمی شدن تعدادی از آنها و کاهش توان مقاومت آنها انجامید. بالاخره بعد از حدود دوازده ساعت محاصره و آتش بی‌وقفه پیشمرگان کومه‌له، باقیمانده پیشمرگان حزب دمکرات خود را تسلیم کردند.

فرماندة گردان شوان با عثمان روشن‌توده تماس گرفت و تسلیم شدن پیشمرگان حزب دمکرات و اتمام جنگ را اعلام کرد. عثمان روشن‌توده در جواب فرماندة گردان شوان با عصبانیت و حالتی حاکی از نارضایتی شدید از دوازده ساعت محاصره و تعرض گفت:

بعد از دوازده ساعت مقاومت، تسلیم شدن چه معنائی دارد؟!

این اعتراض عثمان روشن‌توده به فرماندة گردان شوان و اعلام نارضائی از نتیجة جنگ، معنائی جز انتظار وی برای کشته شدن تمامی پیشمرگان این واحد حزب دمکرات، برای جبران مافات، شکست و جانباختن پیشمرگان کومه‌له در منطقة شمال نبود.

فرمانده گردان شوان که معنای اعتراض عثمان روشن‌توده و انتظار وی را از این جمله بخوبی فهمید، دستور داد تا تمامی اسرا را که حدود سیزده نفر بودند، اعدام کردند. بدین سان تمامی افراد واحد که هفده نفر بودند جانباختند. اسامی پیشمرگان حزب دمکرات عبارت بودند از:

١- عبدالله صابر ٢- رشید سلیمی ٣- اسعد شریفیان ٤- احمد سالار عشایری ٥- اسماعیل باکردان ٦- حسین پرچم ٧- مصطفی فقیه عبدالله ٨- رحمان احمدی ٩- سلیمان معروفی ١٠- علی درخوش ١١- علی محمدزاده ١٢- خدر احمدی ١٣- محمد گم‌گشته ١٤- محمد حسن‌نژاد ١٥- محمد قه‌لائی ١٦- علی پرور ١٧- مراد شی‌ریژ.

در روز بعد رادیو کومه‌له با اعلام “پیروزی” کومه‌له، و کشته شدن هفده نفر از پیشمرگان حزب دمکرات را با آب و تاب و توجیه اینکه آنها برای تقویت نیروهای جنوب حزب آمده بودند، پخش کرد.

حزب دمکرات نیز در برنامه خبری خود در رادیو اعلام کرد که:

بازگشت این واحد از پیشمرگان شمال بدون اجازة حزبی بوده و دلیل کشته شدن آنها را عدم پایبندی به مقررات حزبی و عدم شناخت از منطقه دانست. حزب دمکرات تلاش کرد تا در این برنامه خبری، این “پیروزی” کومه‌له را نه نتیجة قدرت کومه‌له بلکه با اشتباه این واحد حزب دمکرات توجیه کند.

بازتاب اعدام پیشمرگان حزب دمکرات در درون تشکیلات کومه‌له !

با پخش شدن خبر اعدام سیزده نفر از پیشمرگان حزب دمکرات در فضای پیشمرگان واحد‌های مختلف تمرکز کومه‌له، اعتراض تعداد زیادی از مسئولین، کادرها و پیشمرگان به اعدام اسرا آغاز شد. این اعتراض‌ها فشار فزاینده‌ای را بر عثمان روشن‌توده بعنوان عضو کمیتة مرکزی و فرماندة پیشمرگان کومه‌له و فرماندة این عملیات در قلقله اعمال نمود. نتیجة این فشارها منجر به جلسه‌‌ای تشکیلاتی با حضور فرماندهان و کادرهای حزبی شد. عثمان روشن‌توده در این جلسه تلاش کرد تا با شانه خالی کردن از این تصمیم غیرانسانی و مخالف با اصول فکری حاکم بر تشکیلات کومه‌له، آنرا به فرماندة گردان شوان پاس دهد. عثمان روشن‌توده در جلسه گفت:

من به شرف کمونیستیم قسم می‌خورم که من این دستور را نداده‌ام.!

فرمانده گردان شوان در جواب وی گفت:

من متاسفم که شما بعنوان عضو کمیتة مرکزی و فرماندة پیشمرگان کومه‌له شهامت بعهده گرفتن مسئولیت این تصمیم نابجای خود را ندارید.” وی سپس با طعنه ادامه داد:

اینک تنها کاری که می‌توانید انجام دهید، این است درجه‌های مرا از من پس بگیرید تا وجدان خود را راحت کنید.!

جلسه بدون نتیجه‌ای مشخص به اتمام رسید و در ادامه کمیتة رهبری، عمدا با نپرداختن به این موضوع، تلاش کرد تا با بفراموشی سپردن آن از بازتاب آن در بدنه سایر واحد‌‌های تشکیلات جلوگیری بعمل آورد.

ادامة درگیریهای کومه‌له و حزب دمکرات در جنوب کردستان!

در پانزدهم تیر ١٣٦٥ واحد کمیتة روستائی منطقه هوه‌تو و قره‌توره “هه‌وه‌توو- قه‌ره‌ته‌وه‌ره” کومه‌له در روستای شالی‌شل ” شا‌ڵی‌شه‌ل” از توابع هوه‌تو در کمین پیشمرگان حزب دمکرات گرفتار شد. در میانة درگیری مسئول کمیتة روستائی بنام، مظفر محمدی ( مظفر قه‌ڵارووته‌ڵه ) جانباخت.

در بیست و یکم تیر ١٣٦٥ در نزدیگی روستای نجی ” نجێ” در منطقة ژاوه‌رود ” ژاوه‌ڕۆ” در میانة درگیری پیشمرگان کومه‌له با پیشمرگان حزب دمکرات یکی از پیشمرگان حزب دمکرات بنام:

کریم سلطانی جانباخت و یکی دیگر از پیشمرگان آنها زخمی شد.

در دوم مرداد ١٣٦٥ دو نفر از پیشمرگان کومه‌له، بدلیل مریضی یکی از آنها در روستای کمره سیاو “که‌مه‌ره‌سیاو” از توابع سرشیو سقز در خانه‌ای مخفی بودند. پیشمرگان حزب دمکرات بعد از ورود به روستا و اطلاع از محل اختفای آنها، اقدام به دستگیری این دو پیشمرگ کومه‌له بنامهای:

سلیمان شکری و عطاالله غوثی ‌پورقلی نمودند و پس از ساعاتی آنها را اعدام کردند.

در شبانگاه دهم مرداد ١٣٦٥پیشمرگان کومه‌له در روستای ماسیر شیخ “ماسی‌یه‌رشێخ” با وجود پایگاه رژیم در تپه مشرف بر روستا، در منازل مردم در حال استراحت بودند. در ساعت یازده شب یک دسته از پیشمرگان حزب دمکرات بدون اطلاع از حضور پیشمرگان کومه‌له در روستا، بمنظور جمع‌آوری تدارکات برای تمرکز واحد‌های خود در منطقه وارد روستا شد. با ورود پیشمرگان حزب دمکرات به روستا درگیری و آتشباری آغاز شد. در نتیجة این درگیریها که دو ساعت بدرازا انجامید دو نفر از پیشمرگان حزب دمکرات جانباختند، یکی از آنها زخمی و دو نفر از آنها به اسارت پیشمرگان کومه‌له در آمدند. پیشمرگان حزب دمکرات بلافاصله بکمک پیشمرگان گرفتار در روستا شتافتند و در ارتفاعات منطقه مستقر شدند. پیشمرگان کومه‌له نیز با استقرار در ارتفاعات استراتژیک روستا خود را برای ادامة درگیریها در روز بعد آماده کردند.

در بامداد روز یازدهم مرداد با روشن شدن هوا درگیریهای شدید و پرقدرت از دو طرف آغاز شد که تا تاریک شدن هوا بمدت چهارده ساعت ادامه داشت. در میانة این درگیریها دو نفر دیگر از پیشمرگان حزب دمکرات و در مجموع چهار پیشمرگ حزب دمکرات بنامهای:

١- عبدالله عبدی ٢- عباس بهشتی ٣- محمد علی محمدی ٤- حسین ابراهم زاده جانباختند.

دوازده نفر از پیشمرگان آنها نیز زخمی شدند و دو نفر به اسارت پیشمرگان کومه‌له در آمدند.

در میانه درگیریها نیز یکی از پیشمرگان کومه‌له بنام: علی رشید‌پور جانباخت.

در بیست سوم مرداد ١٣٦٥ واحدی از پیشمرگان کومه‌له گردان کاک فواد در اطراف روستای رشه‌دی “ره‌شه‌دێ” در حومه شهر مریوان با پیشمرگان حزب دمکرات درگیر شدند. در این درگیری یک پیشمرگان حزب دمکرات بنام: عثمان علی‌پور جانباخت و یکی دیکر زخمی شد.

در دوم شهریور ١٣٦٥ سلیمان محمدی کادر سازمانده تشکیلات مخفی شهر بوکان و فعال در میان کارگران کورة آجر‌پزی‌های منطقة بوکان و چوم مجیدخان “چۆ‌می مه‌جید‌خان” با آتش پیشمرگان حزب دمکرات جانباخت. کومه‌له در اطلاعیه‌ای، جانباختن سلیمان محمدی را، ترور وی در اقدام مشترک حزب دمکرات با همدستی صاحبان کوره‌های آجرپزی منطقة خواند.

حاتم منبری در بخش چهاردهم خاطرات خود در رابطه با جنگ کومه‌له و دمکرات، در مورد این اتفاق و جانباختن سلیمان محمدی آورده است که:

من کسانی را که در آن جنگ بودند، بخوبی می‌شناسم. هم در آنمقطع و هم در مقطع نوشتن این خاطرات با آنها صحبت کردم. آنها این ادعای کومه‌له را درست ندانستند و گفتند:

محل درگیری بسیار حساس بود. سلیمان در اولین تیراندازی جانباخت، ما حتی در ابتدا مشکوک بودیم که شاید به تیمی از نیروهای خودی تیراندازی کرده‌ باشیم.!!

برگرفته از نوشته حاتم منبری، بخش چهاردهم با نام دوری از جنگ با یکدیگر

در سحرگاه روز بیست و سوم شهریور ١٣٦٥ پیشمرگان کومه‌له در ارتفاعات حاجی‌کیمی در اطراف روستای حشی‌آباد “حه‌شی‌ئاوا” در منطقة بوکان با پیشمرگان حزب دمکرات نیروی بیان درگیر شدند. در این درگیریها که حدود شش ساعت بدرازا کشید سه نفر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای:

١-بهزاد سیمانی ٢- جعفر حه‌مه ره‌ش ٣- حیدر مردانی جانباختند.

همچنین چهار نفر از پیشمرگان حزب دمکرات بنامهای:

١- احمد خزری ٢- جعفر نومسلمان ٣- محمد پوره ئمین ٤- کمال استاد ابراهیم جانباختند و تعدادی از پیشمرگان دو طرف مناقشه زخمی شدند.

یکی از پیشمرگان حزب دمکرات که در این درگیریها حضور داشت برایم توضیح داد:

در اواخر درگیریها فرمانده پایگاه حشی‌آباد “حه‌شی‌ئاوا” فردی روستائی را نزد ما فرستاد و پیغام داده بود، به افراد کومه‌له و دمکرات بگوئید:

” اگر فشنگ و مهمات لازم دارند تا برای آنها بفرستم.وی در ادامه گفت:

این پیام تاثیر بسیار بدی بر روحیة من و سایر پیشمرگان گذاشت و ما بیش از پیش به عمق فاجعة جنگ داخلی، تقویت روحیة نیروهای رژیم اسلامی و تضعیف جنبش بحق مردم کردستان پی بردیم.”

در تابستان ١٣٦٥ پیشمرگان کومه‌له، یکی از پیشمرگان حزب دمکرات در اطراف روستای بیساران در منطقة ژاوه‌ورود را اسیر و سپس اعدام کردند. در آن مقطع من بعنوان فرمانده گردان آریز، یکی از گردانها در تمرکز ناحیه سنندج بودم. من که از طریق گفتگوی بیسیمها در جریان تصمیم اعدام بوسیله فرمانده تمرکز قرار گرفتم، از اینکه بلافاصله به این تصمیم عکس‌العمل نشان ندادم و مانع آن نشدم، خود را مقصر، در این تصمیم نابجا و غیرانسانی می‌دانم و در تمامی سالهای بعد از این واقعه، هر بار به آن اندیشیده‌ام، احساس شرمساری وجودم را فرا می‌گیرد.[37]

در روزهای دهم و یازدهم مهر ١٣٦٥ پیشمرگان حزب دمکرات در روستای دره‌وه‌زان علیا و سفلا “ده‌ره‌وه‌زان” در منطقة سقز با پیشمرگان کومه‌له درگیریهای شدند. در جریان این درگیریها یکی از پیشمرگان کومه‌له بنام:

حنیفه رضاپور جانباخت و همچنین پنج نفر از پیشمرگان حزب دمکرات زخمی شدند.

در پنجم آذر ١٣٦٥ پیشمرگان کومه‌له در اطراف روستای کلاول ” کلاووڵ” در منطقة بانه در کمین پیشمرگان حزب دمکرات گرفتار آمدند. بعد از تیراندازیهای متقابل که مدت کوتاهی ادامه داشت، پیشمرگان کومه‌له توانستند بدون آسیب از کمین خارج شوند.

در ششم آذر ١٣٦٥ پیشمرگان حزب دمکرات در مدخل روستای ورچک “ورچه‌ک” در منطقة بانه به پیشمرگان کومه‌له تعرض کردند. این درگیریها پنج ساعت ادامه داشت. در میانة این درگیری‌ها دو نفر از پیشمرگان کومه‌له و تعدادی از پیشمرگان حزب دمکرات زخمی شدند.

بدین‌سان از همان اوایل سال ١٣٦٥ رهبری کومه‌له موقتا، با تجربه گرفتن از شکست تصمیمات بلندپروازانة خود مبنی بر کسترش فعالیت در مناطق تحت کنترل حزب دمکرات، تاکتیکهای خود را تغییر داد و در این دوره اهداف دیگری را در دستور کار خود مبنی بر:

اولا: جبران ناکامی فعالیت گردان ارومیه در شمال کردستان و ثانیا: تلاش برای توقف و یا اعمال بیشترین محدودیت ممکن بر فعالیت نیروهای حزب دمکرات در جنوب کردستان قرار داد. بدین سان در فضای آخرین ماههای فعالیت پیشمرگان کردستان در سال ١٣٦٥، تقسیم مناطق فعالیت پیشمرگان کومه‌له در جنوب و حزب دمکرات در شمال به امری حاکم بر فعالیت پیشمرگان کردستان تبدیل شد.

کومه‌له فعالیت در مناطق شمال را تعطیل و حزب دمکرات نیز گر چه گاهی در نقاطی از جنوب کردستان ظاهر می‌شد، اما تمام تلاش خود را بر عدم درگیری با پیشمرگان کومه‌له نهاد. بهمین دلیل نیروهای حزب دمکرات برای اجتناب از رو در رو شدن با کومه‌له در جنوبی‌ترین نقاط کردستان، یعنی کوهپایه‌های ارتفاعات کوسالان ” کۆساڵان” و شاهو ” شاهۆ “که از مریوان تا کرمانشاه ادامه داشت و کومه‌له حضوری کمرنگ‌تر در آن مناطق داشت، حضور داشتند.

این آرایش نظامی، جبهه‌بندیها و محدودیت‌های حاکم بر فعالیت پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در شرایطی بود که نیروهای حکومت اسلامی ایران در بدترین و ضربه‌پذیرترین شرایط موجود در تمامی سالهای فعالیت نیروهای پیشمرگان کردستان بسر می‌بردند. نگاهی به ادامة فعالیتهای نظامی پیشمرگان کومه‌له علیه نیرو‌های حکومت اسلامی ایران در سال ١٣٦٥ بخوبی صحت این موضوع را ثابت می‌کند.

نگاهی اجمالی به ادامة فعالیتهای نظامی کومه‌له علیه نیروهای حکومت اسلامی!

پیشمرگان گردان شوان پس از حضور در مناطق نزدیک به شهر سنندج و سارال، بعد از یک زنجیره عملیات و ضربه زدن به نیروهای رژیم اسلامی، در چهارم خرداد پایگاه نیروهای رژیم را در روستای بازی‌روا “بازی‌ره‌وا” در منطقة سارال تصرف کردند. در این عملیات تعداد زیادی از افراد رژیم کشته، و مقادیر زیادی سلاح، مهمات و امکانات تدارکاتی به غنیمت گرفته شد.

پیشمرگان گردان کاک فواد با حضور وسیع و پرقدرت در مناطق اطراف شهر مریوان و انجام عملیاتهای متعدد ضرباتی جدی بر نیروهای رژیم اسلامی وارد آوردند و در ادامة حضور خود:

در روز بیست و هفتم خرداد ١٣٦٥ یک واحد از نیروهای تیپ ٥٥ هوابرد شیراز را در سیصد متری قرارگاهشان در بخش خاو و میرآباد مریوان مورد تعرض قرار دادند. در این تعرض برق‌آسا پیشمرگان تمامی افراد واحد را که نه نفر بودند به اسارت در آوردند و سلاحها و مهمات آنها را به غنیمت گرفتند.

پیشمرگان گردان ٢٦ سقز بعد از انجام یک زنجیره عملیاتهای گوناگون و ضربه زدن به نیروهای رژیم اسلامی، در سی ‌و یکم خرداد دو پایگاه نیروهای رژیم را در روستای دگاگا تصرف کردند. در این عملیات حدود پنجاه نفر از نیروهای رژیم کشته و سی و یک نفر به اسارت پیشمرگان کومه‌له درآمدند. در تصرف این دو پایگاه پیشمرگان دهها قبضه سلاحهای سبک و سنگین و مقادیر بسیار زیادی مهمات و امکانات تدارکاتی را به غنیمت گرفتند.

پیشمرگان گردان آریز با حضور فعال در مناطق ژاوه‌رود و کوماسی مریوان و بعد از بسرانجام رساندن زنجیره‌ای از عملیاتهای گوناگون و ضربه زدن به نیروهای رژیم اسلامی در این مناطق، در چهاردهم تیر ١٣٦٥ پایگاه نیروهای حکومت اسلامی را در روستای کانی‌تمرخان “کانێ ته‌مه‌رخان” از توابع سرشیو مریوان طی یک عملیات برق‌آسا در روز روشن بطور کامل تصرف کردند. در جریان تصرف پایگاه تعدادی از نیروهای رژیم کشته و هفده نفر از آنها به اسارت در آمدند. در این عملیات پنجاه و شش قبضه سلاح سنگین، نیمه سنگین و سبک بهمراه مقادیر بسیار زیادی از مهمات و امکانات نظامی مصادره شد. پیشمرگان پس از چندین ساعت کار بی وقفه برای انتقال سلاح، مهمات و امکانات دیگر، با به آتش کشیدن پایگاه، از منطقه عقب‌نشینی کردند.

پیشمرگان گردان آریز در بیست و نهم تیر ١٣٦٥ پایگاه نیروهای حکومت اسلامی را در روستای سپی‌بن “سه‌پێ‌بن” از توابع منطقة ژاوه‌رود ناحیه سنندج در یک عملیات پرقدرت در روز روشن تصرف کردند. در این عملیات تعدادی از نیروهای رژیم کشته و سیزده نفر از آنها به اسارت در آمدند. همچنین بیست و یک قبضه سلاح نیمه سنگین و سبک و مقادیر زیادی مهمات و امکانات نظامی بدست پیشمرگان افتاد. پیشمرگان پس از انتقال سلاح و مهمات و امکانات درون پایگاه و سپس بآتش کشیدن پایگاه از منطقه عملیات عقب‌نشینی کردند.

پیشمرگان گردان بوکان بعد از یک زنجیره عملیاتهای و ضربه زدن به نیروهای حکومت اسلامی، در مناطق اطراف بوکان، دو بار بدرون شهر بوکان نفوذ کردند و در محلات شهر ضرباتی جدی به نیروهای رژیم وارد آوردند، که در میانة درگیریها رئیس اطلاعات شهر بوکان بنام حسینی کشته شد.

در پنجم شهریور ١٣٦٥ واحدهائی از گردان شوان و شاهو طی نبردی پنج ساعته در ارتفاعات اطراف سنندج یکی از شرورترین واحد مزدوران حکومت اسلامی موسوم به گروه ضربت جانوره را تار و مار کردند. در این درگیری پانزده نفر از مزدوران کشته شدند که فرماندة گروه ضربت و فرماندة محور جانوره و فرماندة پایگاه گلچیدر ” گوڵ‌چییه‌ر” در میان کشته شدگان بودند. پانزده نفر از نیروهای این گروه ضربت نیز باسارت پیشمرگان در آمدند. همچنین چهارده قبضه سلاح نیمه سنگین و سبک و مقادیر زیادی مهمات و امکانات نظامی به غنیمت گرفته شد.

در بامداد هفدهم شهریور ١٣٦٥ پیشمرگان گردان شوان گروه ضربت کیلانه را در اطراف روستای مربزان “مه‌ربه‌زان” در چند کیلومتری جنوب شهر سنندج مورد تعرض قرار دادند. با شروع درگیری چندین گروه ضربت دیگر وارد عمل شدند. در این درگیریها که سیزده ساعت بدرازا کشید، بیست و پنج نفر از نیروهای رژیم کشته شدند و سه نفر از نیروهای آنها باسارت پیشمرگان در آمدند.

در شب بیستم مرداد گردان ٢٦ سقز، در شب بیست و دوم شهریور پیشمرگان گردان شوان، در شب بیست و سوم شهریور پیشمرگان گردان ٣١ بوکان، در شب بیست و چهارم شهریور واحدهائی از گردان شاهو، بدرون شهرهای سقز، سنندج، بوکان و کامیاران نفوذ کردند. پیشمرگان ضمن تعرض به مراکز نظامی و کمین‌گذاری برای خودروهای گشت نیروهای رژیم، ضمن وارد آوردن ضرباتی جدی به مراکز و نفرات آنها، با حضور در میان مردم محلات این شهرها به تبلیغ مواضع و سیاستهای کومه‌له اقدام نمودند.

در چهارم مهر ١٣٦٥ پیشمرگان گردان شوان پایگاههای نیروهای حکومت اسلامی را در روستاهای برده زرد “به‌رده‌زه‌رد” و گماره “گو‌ماره” و مقر روستای میرکی “میره‌کی” را از توابع منطقة لیلاخ شهر سنندج تصرف کردند.

در چهاردهم مهر ١٣٦٥ پیشمرگان گردان گاک فواد در کمینی واقع در حد فاصل پادگان مریوان و قرارگاه تق تقان “ته‌ق‌ته‌قان” یک جیب فرماندهی که با دو موتور سیکلت اسکورت می‌شد مورد تهاجم قرار دادند. در این تهاجم سرنشینان خودرو و موتور سیکلت کشته شدند و پیشمرگان در ادامه خودرو و موتورسیکلت‌ها را به آتش کشیدند.

در هیجدهم مهر ١٣٦٥ پیشمرگان گردان کاوه پایگاه نیروهای حکومت اسلامی را در روستای قلاچوخه “قه‌ڵاچۆخه” در محور دیوانده – بیجار تصرف کردند.

در بیست و هفتم مهرماه ١٣٦٥ پیشمرگان گردان شوان در تعرضی برق‌آسا واحدی از گردان ضربت نبی اکرم در اطراف روستای زلکه از توابع منطقة سارال را تار و مار کردند. در این تهاجم علاوه بر کشته شدن تعدادی از نیروهای رژیم، یازده نفر از آنها نیز به اسارت پیشمرگان در آمدند و یازده قبضه سلاح نیمه سنگین و سبک و مقادیر زیادی مهمات به غنیمت پیشمرگان در آمد.

در هشتم آبان ١٣٦٥ پیشمرگان گردان ٣١ بوکان پایگاه نیروهای رژیم واقع در روستای ترکمان کندی در هفت کیلومتری شهر بوکان را مورد تهاجم قرار دادند. در این تهاجم تعدادی از نیروهای رژیم و در میان آنها یکی از مزدوران رژیم به هلاکت رسیدند. در ادامه پیشمرگان تعدادی از اهالی روستا را که بزور مسلح شده بودند، خلع سلاح و سلاحهای آنها را مصادره کردند.

عملیاتهای فلج کننده پیشمرگان کومه‌له، همراه با دهها عملیات تعرضی دیگر به مراکز و مقرات رژیم و صدها درگیری برای خنثی کردن کمین نیروهای رژیم و دفاع و تقابل پیشمرگان برای ناکام گذاشتن تعرضات و برنامه‌‌های رژیم، در مناطق مختلف جنوب کردستان، کشته و زخمی شدن صدها نفر از نیروهای رژیم و باسارت در آمدن صدها نفر از نیروهای آنها، حاکی از ضربه‌پذیری و شکنندگی حاکم بر نیروهای رژیم داشت. این فضای حاکم بر جنبش کردستان عدم توانائی و عدم تمایل نیروهای حکومت اسلامی را بعد از حدود پنج سال جنگ ایران و عراق و فرسایش جدی نیروهای آنها را بخوبی بنمایش می‌گذاشت.

قطعا پیشمرگان حزب دمکرات در مناطق مرزی و شمال کردستان عملیاتهائی در همین ابعاد و کیفیت و کمیت علیه نیروهای حکومت اسلامی داشته‌اند.

قطعا عدم فعالیت پیشمرگان کومه‌له در شمال کردستان و محدودیتهای حضور پیشمرگان در مناطق میانی یعنی بخشهائی از مناطق مرزی و مکریان انرژی و توان بسیار زیادی از پیشمرگان کومه‌له را محدود کرد و این محدودیت‌ها تقابل و تهاجمهای وسیع‌تر و پرقدرت‌تر پیشمرگان کومه‌له علیه نیروهای جنایتکار حکومت اسلامی را سد کردند.

قطعا محدودیتهای حاکم بر فعالیت پیشمرگان حزب دمکرات در جنوب کردستان، بدرجات زیادی نیروهای حکومت اسلامی را از تعرض پیشمرگان این حزب مصون داشت. نتیجة بلافصل عدم تعرض آنها به نیروهای حکومت اسلامی فشار بیشتر بر پیشمرگان کومه‌له را در پی داشت.

بازگشت پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات به اردوگاهها در کردستان عراق!

با شروع فصل سرد و مشکل شدن فعالیت در مناطق اشغالی، بغیر از چند تیم کوچک از پیشمرگان کومه‌له و یک تیم دو نفره از پیشمرگان حزب دمکرات، واحدهای کومه‌له و حزب دمکرات بعد عبور از میان قرارگاههای متعدد نیروهای حکومت اسلامی و میادین مین‌گذاری شده ایران و عراق به اردوگاههای خود در کردستان عراق بازگشتند. پیشمرگان حزب دمکرات کماکان در روستاهای ویران شده اطراف شهر نوسود مستقر شدند.

دولت عراق بنا بر شرایط ناشی از تغیرات جبهه‌های جنگ ایران و عراق و تشکیلاتهای کرد مخالف رژیم بعث عراق، اردوگاه کومه‌له را در مالومه تعطیل و نقاطی دیگر را برای کومه‌له در مناطقی مرکزی‌تر و نزدیکتر به شهرها اختصاص داد. این اردوگاهها در روستاهائی که فقط چند ماه بود ویران و مردم آنجا را کوچ داده بودند، برپا شد. تشکیلات و گردانهای جنوب کومه‌له اردوگاههای خود را در منطقه‌ای در حد فاصل شهرهای سلیمانیه و سید صادق در روستاهائی بنام چناره، برزنجه و… در میان خانه‌های نیمه‌ویران و دره‌های نزدیک به این روستا‌ها برپا کردند.

با بازگشت گردانهای مختلف جنوب و اسکان هر گردان در سالنی بزرگ که از بلوکهای سیمانی ساخته شده بود، کم کم فعالیتهای روتین اردوگاهی روال عادی خود را باز یافت.

با بازگشت گردان شاهو، متوجه شدیم که پیشمرگان این گردان دارای شرایط مناسبی نیستند. در واقع محل فعالیت گردان شاهو منطقة کامیاران بود و با هر چه بیشتر ملیتاریزه شدن منطقة کامیاران امکان عمل در این منطقه برای گردان شاهو محدودتر و سخت‌تر شد. منطقه کامیاران به ارتفاعات بسیار بلند و وسیع شاهو تکیه داده است. کومه‌له سنتا بجز در مواری استثنائی که در تنگنا قرار می‌گرفتند از این ارتفاعات بعنوان مناطق پشتگاهی استفاده نمی‌کرد. نیروهای حزب دمکرات بعکس کومه‌له ارتفاعات شاهو را به محل اقامت دائمی خود تبدیل کرده و از این ارتفاعات به مناطق مرکزی‌تر و عمق منطقه نفوذ و سپس به ارتفاعات شاهو برای استراحت و تجدید قوا باز می‌گشتند. دقیقا بمثابه کومه‌له که از ارتفاعات چهل‌چشمه و منطقه شلیر بعنوان مناطق پشتگاهی استفاده می‌کرد. با شروع جنگ داخلی دیگر امکان رفتن به ارتفاعات شاهو برای کومه‌له حتی در شرایط‌های حاد و تنگناهای حیاتی، بدلیل حضور پیشمرگان حزب دمکرات، بدرجات زیاد امری خطرناک و دور از دسترس بود.

سال ١٣٦٦ آغاز فعالیت مجدد پیشمرگان کردستان!

رهبری هر دو تشکیلات کومه‌له و حزب دمکرات بعد از چند ماه استراحت، سازماندهی و بازسازی مجدد پیشمرگان، واحدها خود را مجدادا برای تعرض بیکدیکر و همچنین فعالیت علیه نیروهای حکومت اسلامی آماده کردند.

بازگشت پیشمرگان کومه‌له به منطقه!

با شروع بهار فرستادن پیشمرگان کومه‌له به مناطق فعالیت خود در دستور کار تشکیلات مناطق مختلف قرار گرفت، اما چالش اصلی در این مقطع زمانی، ملیتاریزه شدن بیشتر خطوط مرزی و عبور واحدهای چند صد نفره از میان قرارگاهها و مراکز نظامی بود. در این رابطه حدود یکماه بود که تیمهائی از واحدهای شناسائی در رفت و آمد بودند، اما موانع جدید حاکم بر خطوط مرزی جدی‌تر شده بود و عبور واحدهای پیشمرگ بایستی با شناسائی دقیق موانع و پیش‌بینی مشکلات ناشی از آن انجام می‌گرفت.

به من ماموریت داده شد تا با شناسائی مناطق مرزی مسیری مطمئن را برای عبور واحدها بیابم. چند بار همراه تیمی از پیشمرگان به خطوط مرزی رفتم و اقدام به شناسائی محورهای عبور کردم اما هر بار با میادین وسیع مین برخورد کردیم. بالاخره در ارتفاعات سورین “سورێن” مسیری نسبتا مطمئن البته بعد عبور از میان قرارگاههای بزرگ نیروهای رژیم را شناسائی کردم. اولین واحدها را از این مسیر عبور دادیم. این واحد‌ها پس از عبور از میان قرارگاهها به ارتفاعات پشت دریاچه زریوار ” زڕێوار” در نزدیکی شهر مریوان و از آنجا به عمق مناطق اشغالی مریوان رفتند.

بدلیل مشکلاتی که برای گردان و فرماندهی گردان کاوه بوجود آمده بود، از من خواستند که بعنوان ماموریت این دوره از فعالیت را همراه گردان کاوه به منطقة دیوانده بروم. پس از مدتی قرار شد کاروانی متشکل از گردان کاوه و گردان ٢٦ سقز و کادرهای هر دو ناحیة دیواندره و سقز از مسیری دیگر با کمک گرفتن از افراد سپاه رستگاری بمثابه راهنما و آشنا به مسیر برای عبور از منطقة پینجوین “پێنجوێن” از مسیری بمراتب خطرناکتر و پرتنش‌تر آماده شویم. من از چگونگی ارتباط با افراد سپاه ررزگاری مطلع نیستم، اما کمک گرفتن از افرادی که قبلا سایه آنها را بدلیل وابسته بودن به حزب بعث عراق و شیوخ منطقة مریوان و اورامان با تیر می‌زدیم، نیز از عجایب آن دوره از فعالیت کومه‌له بود.

بالاخره امکانات ماموریت آماده شد و کاروان سنگین پیشمرگان همراه تعداد زیادی اسب و قاطر برای حمل مهمات و امکانات تدارکاتی با ماشین به قرارگاه نیروهای عراق منتقل شد. با تاریک شدن هوا از مسیری باریک مال‌رو از میان میدانهای وسیع مین راهی منطقه‌ شدیم. برای ادامة مسیر باید از میان دهها قرارگاه نیروهای دولت اسلامی عبور کنیم. امری بسیار خطرناک که در صورت درگیر شدن قطعا تمامی واحد نابود می‌شد. تمامی شب را در حرکت بودیم، اما هنوز قرارگاههائی باقی بودند که باید از میان آنها نیز عبور کنیم. هوا در حال روشن شدن بود که افراد راهنما اعلام کردند:

در این شرایط، بدلیل عدم شناخت از وضعیت مسیر امکان ادامة حرکت نیست، باید در محلی مخفی شویم و شب با فرصت کافی مسیر را شناسائی و سپس حرکت کنیم.” بعد از کمی صحبت با افراد راهنما، هوا کمی بیشتر روشن شد و با نگاهی دقیق به اطراف متوجه شدیم که دقیقا در میان یک قرارگاه قرار گرفته‌ایم. بلافاصله تصمیم گرفتیم در دره‌ای کوچک و کم پوشش بدور از دید اردوگاه و چند پایگاه اطراف این تجمع نیروهای رژیم، بدون سر و صدا در جای خود نشسته و هر آن در انتظار اتفاقی باشیم که عاقبت آن دهشتناک بود. در آن وضعیت ما به افراد راهنما مشکوک شدیم که مبادا توطئه‌ای در میان باشد و تصمیم گرفتیم مداوم آنها را زیر نظر بگیریم که مبادا بناگهان بمیان نیروهای رژیم بروند و ما را لو دهند. این دره کاملا خشک و بی‌آب بود و امکان آمدن افرادی از نیروهای رژیم به این دره کم بود. این تنها شانس ما بود که اگر تا تاریک شدن هوا کسی ما را نبیند، از مهلکه رها شویم. روزهای بهاری بسیار طولانی، عرق ریختن در زیر آفتاب بدون نوشیدن آب و در انتظار اتفاقی ناخوشایند دقیقه شماری کردن برای تاریک شدن هوا، امری بسیار دردناک بود. بالاخره شانس با ما یار بود و معجزه بوقع پیوست. با تاریک شدن هوا توانستیم از مهلکه بگریزیم و با طی مسیری طولانی در تمامی شب خود را به منطقه‌ای نسبتا امن برسانیم. در ادامه ما به ارتفاعات چهل چشمه “چه‌ڵ‌چه‌مه” از مناطق پشتگاهی و امن رسیدیم و برنامه‌ریزیها برای تعرض به نیروهای حکومت اسلامی شروع شد.

بازگشت پیشمرگان حزب دمکرات به منطقه!

نیروهای جنوب حزب دمکرات با وجود حضور فعال پیشمرگان کومه‌له در روستاها و کوهپایه‌های چهل‌چشمه و محروم شدن از مناطق پشتگاهی چهل چشمه و شلیر، برای رسیدن به مناطقی پشتگاهی ارتفاعات شاهو باید مسیری طولانی‌تر را با عرضی محدود دور می‌زدند. این مسیر برای آنها خطر درگیریهای متعدد با نیروهای حکومت اسلامی را همراه داشت. مشکلات حاکم بر پیشمرگان حزب دمکرات در این مقطع را می‌توان بوضوع در بخش چهاردهم خاطرات حاتم منبری با نام:

دوری از جنگ با یکدیگر، مشاهده و درک کرد.

در بیست و هشتم فروردین ١٣٦٦یک تیم ده نفره حزب دمکرات که من نیز یکی از آن تیم بودم، بعد عبور از میان میادین مین و صدها مراکز نظامی جنگ ایران و عراق به منطقة فعالیت بازگشتیم. هوا هنوز سرد و هنوز در بسیاری از نقاط برف بر روی زمین باقی بود. کومه‌له چند تیم در منطقه داشت و بیشتر در نزدیکی شهرهای سنندج و مریوان فعال بودند. پس از بازگشت، یکی از هوداران، ما را از تعداد نفرات و محل تیمهای کومه‌له مطلع کرد. تا آنجا امکان داشت تلاش کردیم که از برخورد با آنها پرهیز کنیم. ما حدود یکماه در منطقه بودیم. دو کادر دیگر ما تمام زمستان در منطقه بودند. ما که به آنها ملحق شدیم، تدارکات و امکانات بازگشت نیروهایمان را آماده کردیم.

سرانجام یکصد و پنجاه نفر از پیشمرگان ما از نیروی زاکروس و نیروی شاهو بازگشتند. بعد چند روز رژیم با آماده‌گی کامل با ما درگیر شد. اولین بار در کوهپایه‌های کوسالان “کۆساڵان”در نزدیکی روستای ” ژریژه ” در کمینی وسیع گرفتار شدیم و ناچار به جنگی سخت شدیم تا این کمین را در هم بشکنیم. در این جنگ یکی از پیشمرگان بنام فتح‌الله منبری جانباخت و یک پیشمرگ دیگر بشدت زخمی شد که توان رفتن و یا نشستن بر چهارپایان را نداشت و بناچار وی را بر برانکار حمل کردیم. در روز بعد در نقطه‌ای بسیار خطرناک و در میان چندین پایگاه رژیم مخفی شدیم. در بعدازظهر دوباره گرفتار جنگی سخت و پرخسارت با رژیم شدیم. گندم و محصولات کشاورزی مردم هنوز جمع نشده بود و با شروع جنگ، منطقه‌ای وسیع آتش گرفت و آتش جنگ رنج و سرمایة یکسالة مردم را بر باد داد. در این جنگ حدود ده نفر از نیروهای رژیم کشته شدند که جنازه سه نفر با سلاحهای آنها در دسترس پیشمرگان بود. با حمل زخمی شب قبل بطرف روستای گراوا ‎” گه‌ڕاوا” رفتیم.

روز بعد در ساعت سه بامداد در محلی بنام آویسر ” ئاویسه‌ر” تعدادی از پیشمرگان در دام کمین نیروهای رژیم گرفتار شدند و دو باره در دام جنگی ناخواسته با نیروهای رژیم گرفتار شدیم. در اولین تیراندازی فرمانده بی‌مانند و دوست داشتنی ما کاک سالار ابراهیمی جانباخت. من می‌دانم حکایت و پرداختن به سالار خیلی بیشتر از اینها وقت لازم دارد تا توانائی، صداقت و خدمات سالار را به جنبش بحق مردم کردستان توضیح دهم. برای اینکه از موضوع دور نشوم، فقط باید گفت: جانباختن کاک سالار ابراهیمی برای ما بمثابه نابودی بخشی از نیروهایمان بود.

رژیم از همه جهت یورش آورد و در تمامی ارتفاعات مهم از جمله نقطة استراتژیک کوچگ چرمگ “کوچک چه‌رمگ ” مستقر بود. آنها که پیشمرگ بوده‌اند می‌دانند از ساعت سه بامداد درگیر شدن با نیروئی عظیم از رژیم به چه معنا است! بناچار ما برای باز پس‌گیری ارتفاعات یورش بردیم و تا طلوع آفتاب بخش زیادی از ارتفاعات و در میان آنها کوچگ چرمگ “کوچک چه‌رمگ” را از نیروهای رژیم پاک کردیم. جنگ تا غروب با آتشباری از راه دور و با سلاحهای سنگین ادامه داشت. غروب نیروهای رژیم مجدادا یورش آوردند و ما با تلاش بسیار توانستیم از مهلکه خلاص شویم. نتیجة این جنگ برای رژیم کشته شدن حدود شصت نفر و زخمی شدن تعداد بیشتری از آنها بود. جنازه چهل نفر و همچنین دهها نوع سلاح و مهمات بدست ما افتاد. سه نفر از پیشمرگان ما نیز جانباختند که کاک سالار یکی از آنها بود. هشت زخمی نیز داشتیم که زخم چند نفر از آنها بسیار سخت بود…………

برگرفته از بخش چهاردهم خاطرات حاتم منبری با نام: دوری از جنگ با یکدیگر

با توجه به شرایطی که کومه‌له، به نیروهای حزب دمکرات در جنوب کردستان تحمیل کرد و نیروهای آنها را در مناطقی محدود مجبور به فعالیت نمود، برنامه‌ریزی‌ فرماندهان حکومت اسلامی برای تحت فشار قرار دادن نیروهای حزب دمکرات امری ساده‌تر و عملی‌تر بود. با وجود توان رزمی بالا و امکان عکس‌العمل سریع و پرقدرت پیشمرگان حزب دمکرات در تقابل با تعرضات وسیع نیروهای حکومت اسلامی، درگیریهای مداوم و پی در پی انرژی و توان پیشمرگان حزب دمکرات را بیش از پیش ضعیف و امکان برنامه‌ریزی برای تعرض به نیروهای حکومت اسلامی را کاهش داد.

در تقابل کومه‌له، در مناطق وسیعی از جنوب کردستان با مناطق پشتگاهی قابل اتکا با تمرکز و پخش پیشمرگان گردانهای خود، اقدام به مانورهای مناسب برای تعرض پرقدرت به خودروها، پایگاهها و مراکز استقرار نیروهای حکومت اسلامی نمود. من تلاش خواهم کرد، بعدا به بخشهائی از فعالیتهای نظامی پیشمرگان کومه‌له بپردازم.

در واقع نیروهای کومه‌له مشکلات و محدودیت‌هائی را که نیروهای حزب دمکرات در جنوب کردستان داشتند، در مناطق تحت تسلط پیشمرگان حزب دمکرات در مناطق شمالی‌تر کردستان نیز دارا بودند.

درگیریهای کومه‌له و حزب دمکرات در سال ١٣٦٦!

در سیزدهم تیر ماه ١٣٦٦ یک واحد پنج نفره از گردان سردشت کومه‌له در اطراف روستای سیسیر “سێ‌سێر” در حال استراحت، مورد تعرض پیشمرگان حزب دمکرات قرار گرفتند. در میانة این تعرض، محمد امین یوسفی عضو کمیتة ناحیه سردشت و مسئول دستة سازمانده گورگ جانباخت.

پیشمرگان حزب دمکرات نیروهای زاکرس و شاهو همچنانکه در بخش خاطرات حاتم منبری آمده است، بعد از یک زنجیره جنگهای سخت در روزهای متوالی و بعد از جانباختن چهار نفر از پیشمرگان و در میان آنها یکی از فرماندهان قابل اتکا و حمل نه پیشمرگ زخمی، خسته و فرسوده در بامداد روز چهارم مرداد ١٣٦٦ در دره‌ای در نزدیکی روستای بیساران “بێساران” اطراق کردند.

نیروهای حکومت اسلامی در دو نقطة استراتژیک بنامهای کره مریم و شاه نشین “کوڕه‌ی مریه‌م و شانشین” پایگاه داشتند و بر تمامی منطقه تسلط داشتند.

در شبانگاه چهارم مرداد یک واحد بیست نفره از گردان آریز، از تجمع گردانهای آریز و شاهو جدا شده و بدون اطلاع از حضور پیشمرگان حزب دمکرات در دره‌ای دیگر در نزدیگی روستای بیساران “بێساران” اطراق کردند. مسئول این واحد کومه‌له یک تیم چند نفره را برای تهیه امکانات تدارکاتی به خانه‌باغهای اطراف دره ‌فرستاد. در اوایل بامداد پیشمرگان این تیم متوجه حضور پیشمرگان حزب دمکرات شدند و بوسیله بیسیم حضور آنها را به مسئولین کومه‌له اطلاع دادند. همزمان پیشمرگان حزب دمکرات نیز از حضور پیشمرگان کومه‌له در اطراف خود مطلع شدند. در چنین وضعیتی پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات بسرعت تلاش کردند تا به ارتفاعات استراتیژیک دست یابند و با دفاع از خود، دیگری را مورد تعرض و آتشباری قرار دهند. تحرکات پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات ناخواسته و باجبار در دید نیروهای حکومت اسلامی مستقر در پایگاههای کره مریم و شانشین ” کوڕه‌ی مریه‌م و شانشین” بود. پیشمرگان در حال آتشباری شدید بر مواضع یکدیگر، نیز شاهد آتشباری مسلسلها و خمپاره‌اندازیهای نیروهای رژیم بر مواضع خود بودند. درگیریهای شدید و بی‌وقفه بیش از ساعتی طول نكشید زیرا پیشمرگان حزب دمکرات بدلیل خستگی و همراه داشتن نه زخمی و پیشمرگان کومه‌له بدلیل تعداد کم و اطلاع از تعداد بالای پیشمرگان حزب دمکرات تمایلی به تعرض نداشتند و ادامه درگیریها تا تاریک شدن هوا با تیراندازیهای پراکنده ادامه داشت. بعد از تاریک شدن هوا پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات در زیر آتشباری سلاحهای سنگین پایگاههای رژیم محل درگیریها را ترک کردند.

در این درگیریها چهار نفر از پیشمرگان کومه‌له بنامهای:

١- شریف یقوبی ( معاون فرمانده گردان آریز ) ٢- فایق باسامی ( فرمانده دسته ) ٣- یوسف ستارزاده ٤- فایق کریمی جانباختند. دو نفر از پیشمرگان نیز بشدت زخمی شدند که آنها را برای مداوا روانه شهر سنندج کردند که بعد از مدتی رژیم یکی از آنها را بنام: مختار اویهنگ ( مسئول سیاسی دسته) دستگیر و بعدها اعدام کرد.

در میانة درگیریها، همچنین یک فرمانده لک حزب دمکرات بنام سید فرج حسینی جانباخت و سه پیشمرگ دیگر بشدت زخمی شدند. در روز بعد یکی دیگر از زخمیها بنام عبدل روائی جانباخت. پیشمرگان حزب دمکرات، پیشمرگ زخمی‌ دیگری را بنام: کریم اویهنکی بدلیل شدت جراحات و تعداد بالای زخمیها نتوانستند همراه خود ببرند و در خانه باغی بجا گذاشتند. در روز بعد نیروهای رژیم اسلامی کریم اویهنگی را دستگیر و بعدها وی را اعدام کرد.

در هفتم مرداد ١٣٦٦ چند واحد از پیشمرگان کومه‌له گردان ٢٦ سقز در روستای سلطه‌کلتو از توابع شهر سقز با پیشمرگان حزب دمکرات درگیر شدند. درگیریها ساعاتی بدرازا کشید و در نتیجه یکی از پیشمرگان کومه‌له بنام: محمود خضری جانباخت.

دو پیشمرگان کومه‌له در منطقه سردشت با نیروهای حکومت اسلامی درگیر و یکی از آنها زخمی شد. در چهاردهم مرداد ١٣٦٦ این دو پیشمرگ کومه‌له در حین عبور از اطراف ربط در کمین پیشمرگان حزب دمکرات گرفتار شدند. بعد از یکسری تیراندازیهای متقابل، یکی از آنها بنام: محمد پیروزی جانباخت و نفر دوم توانست از کمین بگریزد و به سایر پیشمرگان کومه‌له ملحق شود. بنا بر اطلاعیه کومه‌له دو نفر از پیشمرگان حزب دمکرات نیز زخمی شدند.

در روزهای بیستم و بیست و یکم شهریور ١٣٦٦ پیشمرگان کومه‌له در ارتفاعات روستاهای دوسینه، پیرعمران و قلقله ” قوڵ‌قوڵه” با پیشمرگان حزب دمکرات درگیر شدند. در میانه این درگیریها دو پیشمرگ حزب دمکرات بنامهای:

احمد ابراهیمی و عمر رحمانپور جانباختند و تعدادی دیگر از آنها زخمی و سه نفر از آنها نیز به اسارت پیشمرگان کومه‌له در آمدند.

در این درگیری نیز یکی از پیشمرگان کومه‌له زخمی شد.

بعد از درگیری پیشمرگان نیروهای زاکرس و شاهو حزب دمکرات با پیشمرگان گردان آریز، در بیساران، نیروهای حزب دمکرات مجدادا به کوهپایه‌های کوسالان “کۆساڵان” عقب نشستند. با توجه به تعداد بالای جانباختگان مخصوصا دو تن از فرماندهان و تعداد بالای زخمیهای این نیروها، مسئولین تصمیماتی در جهت برونرفت از اوضاع نابسامان حاکم گرفتند. آنها با تغییر آرایش و نحوة فعالیت خود، نیروی زاکرس همراه با زخمیها را به مقرات خود در منطقه اورامان و تحت سلطه دولت عراق باز فرستادند. نیروی شاهو نیز با تغییر آرایش و تقسیم شدن به دو واحد کوچکتر به کوهپایه‌های شاهو رفتند. این واحدها در کوهپایه‌های شاهو بدور از امکان تعرض پیشمرگان کومه‌له، اقدام به یکسری عملیاتهای کمین و ضربه زدن به نیروهای حکومت اسلامی در منطقة کامیاران و بخشهائی از اورامان مانند اطراف شهر جوانرود “جوانڕٶ” کردند. این عملیاتها به نسبت مجموعه عملیاتهای کومه‌له در جنوب کردستان علیه نیروهای حکومت اسلامی بسیار محدود و کم اثر بود. امری که قطعا برای پیشمرگان کومه‌له در بخشهای تحت کنترل پیشمرگان حزب دمکرات در قسمت‌هائی از مکریان و مناطق مرزی وجود داشت. نگاهی اجمالی به فعالیتهای کومه‌له در جنوب کردستان بخوبی شرایط حاکم بر کردستان را آشکار می‌کند. [38]

پایفشاری مجدد حزب دمکرات بر ادامة جنگ و فرموله کردن شرطهای آتش‌بس.

با وجود تنکناهائی که جنگ داخلی بر پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات تحمیل کرده بود و از طرف دیگر نیروهای حکومت اسلامی در بدترین شرایط ممکن بسر می‌بردند. کومه‌له و حزب دمکرات بهیچ‌وجه تصمیم نداشتند که، برای برونرفت از جنگ خانمانسوز داخلی قدمی بردارند.

در اواخر تیر ١٣٦٦ سازمان راه کارگر “سازمان کارگران انقلابی” برای خاتمه دادن به جنگ داخلی نامه‌ای را روانه تشكیلاتهای کومه‌له و حزب دمکرات نمود. کومه‌له این پیشنهاد را با توجه به تجارب قبلی و نتایجی که از آن دست اقدامات حاصل ‌شد، جدی نگرفت.

اما حزب دمکرات در جواب، پیشنهادهای خود را برای پایان دادن جنگ در نامه‌ای به شمارة ١٥٠٤ مورخ سی‌ام تیرماه ١٣٦٦ فرموله نمود و نوشت:

١- جنبش کردستان یک جنبش اصیل انقلابی است و حزب دمکرات و کومه‌له، هر یک به نسبت توان خود در آن شرکت دارند.

٢- حاکمیت و ادارة کردستان ایران باید به نسبت ارادة اکثریت مردم کردستان ایران باشد. حزب دمکرات به نسبت معیارهای پیشنهاد شده، مانند ( تعداد شهیدان، تعداد پیشمرگان، اتکا بر انتخابات گذشته، مساحت مناطق تحت کنترل ) نماینده اکثریت مردم کردستان است، و بهمین دلیل تا موقعی که مردم کردستان در آینده آزادانه بشکی دیگر تصمیم بگیرند، حاکم و اداره کنندة کردستان، حزب دمکرات کردستان ایران است.

هدف از حاکمیت بدین ترتیب می‌باشد.

الف – رسیدگی به تمامی اختلافاتی که برای رسیدگی به آن به نیروی پیشمرگ و ارگانهای انقلابی کردستان احتیاج است. حل تمامی اختلافات و گرفتاریهائی که در شرایط نرمال رسیدگی به آنها بعهده ارگانهای دولتی می‌باشد.

ب – تعقیب و محاکمه و مجازات متهمین در بخش دادوری و متهمین سیاسی غیر از اسرای جنگی.

ج – قانون گذاری و اجرای قوانین برای ادارة کردستان.

د- پرداخت گمرک، مالیات و هر گونه پولی که از مردم گرفته می‌شود، غیر از حق عضویت تشکیلاتهای سیاسی و کمک مردم به تشکیلاتها.

١ – بعد از توافق در رابطه با شیوة اداره و و قوانین مربوطه و همچنین نیروها، می‌تواند کومه‌له در حاکمیت و همچنین درآمد گمرک و مالیات و چیزهای دیگر، در رابطه با توان او باشد.

٢- بعد از توافق در باره آتش‌بس، قرار برای گفتگو و هم‌صدائی و همکاری پیشمرگان حزب دمکرات و کومه‌له در مناطق جنگی بر ضد نیروهای رژیم خمینی صادر می‌شود.

در ادامة نامه با اشاره به گزارش کمیتة مرکزی حزب دمکرات برای کنگرة هشتم در رابطه با سیاست حزب در مورد نیروهای اپوزیسیون می نویسد:

با خوشحالی کنفرانسهای حزب همگی سیاست حزب را در مورد کومه‌له قبول کرده و از کنگره تقاضا نمودند، تا موقعی که کومه‌له شرطهای حزب را قبول نکند، نباید حزب از خواستهای خود عقب‌نشینی نماید.

نگاهی اجمالی به فعالیتهای پیشمرگان کومه‌له علیه نیروهای حکومت اسلامی!

در تاریخ بیست و نهم و سی‌ام اردیبهشت پیشمرگان گردان کاک فواد بداخل شهر مریوان نفوذ کردند و با استقرار در مسیر گشت مزدوران رژیم اقدام به کمین و تعرض به خودرو آنها کردند. همزمان مراکز نیروهای رژیم نیز زیر آتش پیشمرگان قرار گرفت.

در سوم خرداد ١٣٦٦ پیشمرگان گردان بانه اقدام به کمینی در جاده سقز _ بانه کردند. این کمین در گردنة خان و در حد فاصل پایگاههای خاپوره‌ده و کیله‌شین ” خاپووره‌دێ و کیڵه‌شین” در نزدیکی شهر بانه برپا شد، در بعدازظهر این روز یک ستون بزرگ از نیروهای حکومت اسلامی به دام افتادند. در جریان تعرض پرقدرت پیشمرگان به ستون تعداد زیادی از خودروهای ستون منهدم شد که لاشه پنج خودرو در میدان نبرد بر جای ماند. در میانة عملیات تعداد زیادی از افراد رژیم کشته شدند که جنازه پانزده نفر از آنها در میدان نبرد بر جای ماند. در میان کشته شده‌ها هویت فردی بنام جعفر کریمی مسئول دفتر فرماندهی قرارگاه مقدم نیروی زمینی در غرب کشور و مسئول طرح و برنامه‌ سپاه پاسداران کرمانشاه شناسائی شد.

در هفتم خرداد ١٣٦٦ پیشمرگان گردان بانه بداخل شهر بانه نفوذ کردند و با استقرار در مسیر گشت مزدوران رژیم اقدام به کمین و تعرض به خودرو آنها کردند. همزمان محل پست بازرسی نیروهای رژیم را نیز زیر آتش گرفتند.

در نهم خرداد ١٣٦٦ پیشمرگان گردان کاک فواد مقر نیروهای حکومت اسلامی را در روستای کلکه‌جار ” که‌ڵه‌که‌جار” واقع در هشت کیلومتری شهر مریوان تصرف کردند. در این عملیات ده تن از نیروهای رژیم کشته و سه نفر از آنها به اسارت پیشمرگان در آمدند. ده قبضه سلاح و مقادیر زیادی مهمات و امکانات تدارکاتی بدست پیشمرگان افتاد. در میانة عملیات یک خودرو حامل مسلسل سنگین و تعدادی سلاح سبک و مهمات منهدم شد.

در سیزدهم خرداد ١٣٦٦ پیشمرگان تیپ ١١ سنندج با نیروهای حکومت اسلامی در اطراف شهر مریوان درگیر شدند. در این نبرد حدود پانزده نفر از نیروهای رژیم کشته شدند که جنازه هشت تن از آنها در میدان نبرد برجای ماند. سه نفر از نیروهای رژیم نیز به اسارت پیشمرگان در آمدند. همچنین ده قبضه سلاح سبک و نیمه‌سنگین و مقادیر زیادی مهمات و یک دستگاه بیسیم بدست پیشمرگان افتاد.

در بیست و ششم خرداد ١٣٦٦ پیشمرگان گردان کاوه بدرون شهر دیواندره نفوذ کردند. در ادامه پیشمرگان یکی از قرارگاههای نیروهای حکومت اسلامی را با آتش شدید سلاحهای سبک و نیمه‌ سنگین گلوله‌باران کردند. در این آتشباریها تعدادی از نیروهای رژیم کشته و زخمی و خسارات زیادی به امکانات قرارگاه وارد آمد.

در اواخر خرداد ١٣٦٦ پیشمرگان گردان کاک فواد همزمان مقرات نیروهای حکومت اسلامی در دو روستای ریخلان و کال “رێخه‌ڵان و کاڵ” را تصرف کردند. در میانة تصرف این دو مقر هیجده نفر از نیروهای رژیم به اسارت پیشمرگان در آمدند. همچنین بیست و سه قبضه سلاح سبک و مقادیر زیادی مهمات و امکانات تدارکاتی بدست پیشمرگان افتاد.

در سی‌ام خرداد ١٣٦٦ پیشمرگان گردان کاوه و ٢٦ سقز، مقرات نیروهای حکومت اسلامی در روستاهای آوباره و بناوچان ” ئاوباره و بناوچان” واقع در منطقة خورخوره دیواندره را تصرف کردند. در میانه این عملیات تعدادی از نیروهای رژیم کشته و بیست و چهار نفر از آنها باسارت پیشمرگان در آمدند. همچنین بیست و هفت قبضه سلاح و مقادیر زیادی مهمات و امکانات تدارکاتی بدست پیشمرگان افتاد.

پیشمرگان گردان ٢٦ سقز در تاریخ سی‌ام خرداد و ششم و سیزدهم تیر ١٣٦٦ بدرون شهر سقز نفوذ کردند. پیشمرگان هر بار شاهد حضور فعال مردم شهر بودند و همزمان مراکز نظامی و خودروهای گشت رژیم را مورد تعرض قرار دادند. در این عملیاتها تعداد زیادی از نیروهای حکومت اسلامی کشته و زخمی و یک خودرو آنها به آتش کشیده شد.

پیشمرگان گردان ٣١ بوکان در تاریخ سی‌ام خرداد و هفدهم تیر ١٣٦٦ بدرون شهر بوکان نفوذ کردند. پیشمرگان شاهد حضور فعال مردم شهر بودند و همزمان یک خودرو گشت رژیم را مورد تعرض قرار دادند. در این عملیات ده نفر از سرنشینان خودرو کشته و زخمی و خودرو آنها به آتش کشیده شد.

در تیر ماه ١٣٦٦ پیشمرگان تیپ ١١ سنندج پنج مقر نیروهای حکومت اسلامی را در مناطق مختلف شهر سنندج بشرح زیر تصرف کردند.

در اول تیر مقر نیروهای رژیم در روستای رشنش “ره‌شنه‌ش” در منطقة ژاوه‌رود تصرف شد.

در پنجم تیر مقر نیروهای رژیم در روستای آلیپینک از توابع منطقة لیلاخ تصرف شد.

در نهم تیر مقر نیروهای رژیم در روستای ژان در منطقة ژاوه‌رود تصرف شد.

در سیزدهم تیر مقر نیروهای رژیم در روستای سورازه “سورازه” تصرف شد.

در بیست و هفتم تیر مقر مرکز فرماندهی نیروهای رژیم در منطقة چم شار “چه‌م‌شار” و ژاوه‌رود، واقع در روستای توریور ” ته‌وریوه‌ر” تصرف شد.

در میانة تصرف این مقرات رژیم دهها نفر از نیروهای رژیم کشته و زخمی شدند و چهل و سه نفر از آنها به اسارت در آمدند. همچنین هفتاد و شش قبضه سلاح سبک و نیمه سنگین، دهها هزار فشنگ و مهمات سلاحهای نیمه سنگین و چندین تن امکانات تدارکاتی بدست پیشمرگان افتاد.

در هشتم تیر ١٣٦٦ پیشمرگان گردان کاوه درکمینی در حد فاصل روستاهای گاوه‌کج و سیرموسی از توابع خرخره دیواندره، یک واحد هیجده نفره از نیروهای گروه ضربت رژیم را که عمدتا از مزدوران محلی “جاش” تشکیل شده بودند، بدام انداختند. در این کمین تمامی افراد این واحد از مزدوران کشته شدند. در این عملیات هیجده قبضه سلاح سبک و نیمه سنگین و مقادیر زیادی مهمات بدست پیشمرگان افتاد.

در پانزدهم تیر ١٣٦٦ پیشمرگان گردان سردشت ضمن نفوذ بدرون شهر سردشت و کنترل بلوار شهر در پنجاه متری یکی از مراکز نظامی رژیم، یک خودرو نیروهای رژیم را مورد آتشباری قرار دادند و تمامی سرنشینان آن را کشته و یا زخمی کردند.

در هفدهم تیر پیشمرگان برای بار دوم بدرون شهر سردشت نفوذ کردند و ضمن حضور در میان جمع کثیری از مردم شهر به تبلیغات و پخش تراکت و نشریات کومه‌له اقدام کردند.

در هیجدهم تیر پیشمرگان گردان شوان ضمن نفوذ بدرون شهر سنندج، محلات شریف‌آباد، زورآباد و چهار راه ویله “وێڵه” را به کنترل خود در آوردند. پیشمرگان با نیروهای رژیم درگیر و پس از حدود دو ساعت تیراندازی متقابل، تعدادی از نیروهای رژیم کشته و زخمی شدند. همچنین یک خودرو نیروهای رژیم به آتش کشیده شد و دو قبضه سلاح سبک و یک بیسیم و مقادیری مهمات بدست پیشمرگان افتاد.

در بیست و یکم تیر پیشمرگان گردان بانه مقر نیروهای رژیم را در روستاهای ولی‌آباد و هنگه‌ژاله “هه‌نگه‌ژاڵه” تصرف کردند. در جریان تصرف این مقرات تعدادی از نیروهای رژیم کشته و زخمی و پنج نفر از آنها باسارت پیشمرگان در آمدند. همچنین پانزده قبضه سلاح سبک و نیمه سنگین و مقادیر زیادی مهمات و امکانات تدارکاتی بدست پیشمرگان افتاد.

در بیست و دوم تیر ١٣٦٦ پیشمرگان گردان کاک فواد به شهر مریوان نفوذ کردند. پیشمرگان پس از باسارت گرفتن دو نگهبان ساختمان شهرداری، امکانات قابل استفاده مانند: وسایل تایپ، چاپ و تکثیر و غیره را مصادره و در ادامه ماموریت خود ساختمان شهرداری و تعدادی از ماشین‌آلات واقع در محوطه شهرداری را بآتش کشیدند.

در چهارم مرداد ١٣٦٦ پیشمرگان گردان کاوه مقر نیروهای رژیم در روستای یاپال از توابع منطقه سارال دیواندره را تصرف کردند. در این عملیات تعدادی از نیروهای رژیم کشته و زخمی و دوازه نفر دیگر از آنها باسارت پیشمرگان درآمدند. همچنین یازده قبضه سلاح سبک و نیمه سنگین و مقادیر قابل توجهی مهمات و امکانات تدارکاتی بدست پیشمرگان افتاد.

در شانزدهم مرداد پیشمرگان گردان ٢٤ مهاباد ضمن نفوذ بدرون شهر مهاباد، مناطق وسیعی از شهر را تحت کنترل گرفتند. پیشمرگان با برقراری کمین پنج خودرو گشت نیروهای حکومت اسلامی را زیر آتش شدید سلاحهای خود گرفتند و همزمان مقر نیروهای رژیم را در بنای مهمانسرای شهر با سلاحهای سبک و نیمه‌سنگین درهم کوبیدند. در میانة این درگیریها حداقل دوازده نفر از نیروهای رژیم کشته و زخمی شدند.

در بیست و سوم شهریور پیشمرگان گردان کاک فواد ضمن نفوذ بدرون شهر مریوان در یکی از خیابانها با نیروهای حکومت اسلامی درگیر شدند. پیشمرگان همزمان مقر سپاه پاسداران در چهار راه استادیوم را مورد تعرض قرار دادند.

در بیست و یکم و بیست دوم شهریور و دوازدهم مهر ١٣٦٦، پیشمرگان تیپ ١١ سنندج مقرات نیروهای رژیم را در روستاهای ماموخ، میانه و کره‌سی ” که‌ره‌سی” تصرف کردند. در جریان تصرف این مقرات تعداد زیادی از نیروهای رژیم کشته و زخمی شدند و ٧١ نفر از آنها به اسارت پیشمرگان درآمدند. در ضمن ٧١ قبضه سلاحهای سبک و نیمه‌سنگین، ٥ دستگاه بیسیم و مقادیر بسیار زیادی مهمات و امکانات نظامی و تدارکاتی بدست پیشمرگان افتاد.

در سوم مهر پیشمرگان گردان ٣١ بوکان همزمان تمامی مراکز پست بازرسی واقع در ورودیهای شهر بوکان از شهرهای سقز، میاندوآب و مهاباد را با آتش سلاحهای سبک و نیمه‌سنگین درهم کوبیدند. در میانة آتشباریها دوازده نفر از نیروهای رژیم کشته و زخمی شدند.

در سی و یکم مهر چند واحد از گردانهای آریز و شاهو مقر نیروهای رژیم در روستای هرسین از توابع منطقه ژاوه‌رود را تصرف کردند.

در میانه عملیاتها و فعالیتهای پیشمرگان کومه‌له در ماههای تیر و مرداد ١٣٦٦ در مجموع ٦ گروه ضربت نیروهای رژیم تار و مار شد که در مجموع دهها نفر از نیروهای رژیم کشته و زخمی شدند و ١٢١ نفر از آنها به اسارت پیشمرگان در آمدند.

در ماههای تیر و مرداد ١٣٦٦ پیشمرگان کومه‌له با ١٩ عملیات کمین، کنترل جاده و تعرض به مراکز نظامی رژیم در مجموع بیش از صد نفر از نیروهای رژیم کشته و زخمی و ٥٨ نفر از آنها اسیر شدند. ٢٢ خودرو نیروهای رژیم منهدم شد. ١٨ قبضه سلاح سبک و نیمه سنگین، ٣ دستگاه بیسیم و مقادیر بسیار زیادی مهمات و امکانات نظامی بدست پیشمرگان افتاد.

در ماههای تیر، مرداد، شهریور و مهر ١٣٦٦، پیشمرگان در مجموع ٤٥ تهاجم بزرگ و کوچک و کمین نیروهای حکومت اسلامی را که عموما با پشتیبانی سلاحهای سنگین انجام می‌شد، در هم شکستند. در میانة این تهاجمات که با تعرضات برق‌آسای پیشمرگان در هم شکسته شدند در مجموع حدود ٢٥٠ نفر از نیروهای رژیم کشته شدند، ٣٧ نفر به اسارت پیشمرگان در آمدند و ٥٨ قبضه سلاح سبک و نیمه‌سنگین و مقادیر بسیار زیادی مهمات و امکانات نظامی بدست پیشمرگان افتاد.

این عملیاتها باضافی دهها عملیات متفاوت دیگر از جمله مصادره انبارهای تدارکاتی دشمن، انهدام و بآتش کشیدن دهها خودرو سنگین راه سازی که بمنظور برپا کردن مقرات و پایگاههای نیروهای حکومت اسلامی بکار گرفته ‌شدند، انهدام پمپ بنزین مخصوص سوختگیری خودروهای نظامی دشمن، ترور عوامل مزدور محلی رژیم در درون شهرها باضافه صدها عملیات ایزائی که شرایط ناامن و پرتنشی را به نیروهای رژیم تحمیل ‌کرد، فقط عملیاتهای پیشمرگان کومه‌له بود که اگر عملیاتهای پیشمرگان حزب دمکرات در مناطق مختلف کردستان را اضافه کنیم، می‌توان شرایط حاکم بر نیروهای حکومت اسلامی را حدس زد.

با توجه به توان بالای پیشمرگان بخوبی هژمونی حاکم بر اوضاع نظامی کردستان در این مقطع که نیروهای حکومت اسلامی در تنگناهای جنگ ایران و عراق گرفتار بودند، مشخص می‌شود.

این فاکتورها در شرایطی بر اوضاع کردستان حاکم بود که جنگ داخلی کردستان تنگناهای زیادی را بر پیشمرگان کردستان تحمیل کرد. در جنوب کردستان پیشمرگان حزب دمکرات با محدودیت‌های جدی برای فعالیت و رویاروئی با نیروهای حکومت اسلامی روبرو بودند. پیشمرگان کومه‌له نیز از حضور در شمال کردستان، بخشهائی از مکریان و مناطق مرزی محروم و در بخشهائی دیگری از مکریان و مناطق مرزی با محدویت و فشار مضاعف روبرو بودند.

از آغاز جنگ داخلی تا این مقطع صدها نفر از پیشمرگان با تجربه و در میان آنها دهها نفر از مسئولین و کادرهای باتجربه هر دو تشکیلات کومه‌له و حزب دمکرات، در تقابل با یکدیگر جانباختند.

صد‌ها نفر از پیشمرگان هر دو تشکیلات کومه‌له و حزب دمکرات، زخمی و از میدانهای نبرد دور شدند.

هزاران نفر از پیشمرگان تشکیلاتهای دخیل در جنگ داخلی از ادامة مبارزه با حکومت اسلامی ایران دلسرد و صف پیشمرگان را ترک کردند و خود را به نیروهای رژیم اسلامی تسلیم کردند.

در شرایطی که این پیشمرگان می‌توانستند در تقابل با نیروهای رژیم جنایتکار اسلامی نتایجی متفاوت را به ثبت برسانند، فضای ناامیدی و یاس در میان مردم کردستان حاکم شد و ادامه چنگ داخلی کم کم فضای اختلافات داخلی و در ادامه فروپاشی حزب دمکرات کردستان ایران و سپس کومه‌له را آماده کرد.

کنگره‌های کومه‌له و حزب دمکرات آغازی بر تغییراتی جدی تشکیلاتی!

با آغاز فصل سرد کم کم واحدهای پیشمرگ هر دو تشکیلات کومه‌له و حزب دمکرات به اردوگاههای خود در کردستان تحت سلطة دولت عراق بازگشتند. با بازگشت کادرها و اعضای حزبی هر دو تشکیلات، تمهیدات لازم برای برگزاری کنگرة هشتم حزب دمکرات و کنکرة ششم کومه‌له آغاز شد.

برگزاری کنگره‌های هر دو تشکیلات در شرایط و اوضاع حاکم بر منطقه، کشورهای ایران و عراق و کردستان، از اهمیت خاصی برخوردار بود. کمکهای جدی کشورهای قدرتمند جهانی به دولت عراق حاکی از اراده‌ای برای باتمام رساندن جنگ ایران و عراق بنفع دولت بعثی عراق داشت. نیروهای دولت اسلامی ایران چه در جبهه‌های نبرد با سربازان عراقی و چه در نبرد با پیشمرگان کردستان در ضعیف‌ترین شرایط ممکن بسر می‌بردند. در سایه این اوضاع و احوال بود که رهبری عراق در سایه سکوت کشورهای غربی و سازمانهای حقوق بشری، بی‌پروا با بکارگیری سلاحهای مخرب و غیرقانونی شیمیائی قصد داشت تا قدرت خود را در منطقه به نمایش بگذارد. عراق بکارگیری سلاحهای شیمیائی را در جبهه‌های جنگ با ایران شدت داد. اما این جنایات به جبهه‌های جنگ محدود نشد و در ادامه در تیرماه ١٣٦٦ شهر سردشت و روستای نودشه “نۆدشه” در منطقه اورامان و چند روستا و مناطق مسکونی دیگر را با بمبهای شیمیائی بمباران و دهها نفر از مردم بیدفاع این مناطق را کشتند و هزاران نفر دیگر را زخمی کردند.

دولت فاشیستی بعث، عملیاتی را با نام انفال علیه مردم کردستان جنوبی آغاز کرد. نیروهای عراقی با سوزاندن روستاهای کردستان تحت سلطة خود، بیش از یکصد هزار نفر از مردم روستاهای منطقه را با بمبهای شیمیائی و خوشه‌ای کشتند. بعثیها دهها هزار نفر دیگر از مردم روستاها را با خود بردند که بعدها اکثریت آنها سر از گورهای دسته‌جمعی درآوردند.

با وجود این تغییرات جدی در عرصه‌های سیاسی و نظامی، کنگره‌های هر دو تشکیلاتهای کومه‌له و حزب دمکرات بر مسائل و محورهای داخلی و تشکیلاتی، محدود و تمرکز کرد.

کنگرة هشتم حزب دمکرات ، آغازی بر فروپاشی!

کنکرة هشتم حزب دمکرات در زمستان ١٣٦٦ در شهر سلیمانیه برگزار شد. در حد فاصل کنگرة هفتم تا هشتم بخصوص در کنفرانسهای کنگره، اختلافات درون تشکیلاتی شدت یافت. در جریان انتخابات کنگرة هشتم حزب دمکرات، عبدالرحمان قاسملو و شرفکندی تصمیم گرفتند تا با یکدست کردن رهبری حزب در شکل دلخواه خود، تعدادی از افراد رهبری را که با آنها هم‌نظر نبودند، کنار گذارند. این اقدام مسائل جدی حاکم بر جنبش کردستان از آن جمله جنگ خانمانسوز کومه‌له و حزب دمکرات و اوضاع سیاسی و نظامی کردستان و منطقه و اقداماتی جدی در جهت بهره‌گیری از شرایط حاکم بنفع جنبش کردستان را به فراموشی سپرد.

با توچه به اساسنامة حزب دمکرات تمامی افرادی که بیش از دو سال عضو بودند، می‌توانستند خود را برای عضویت در کمیتة مرکزی کاندید نمایند، اما در این کنگره، قاسملو یک لیست بیست و سه نفره از افراد مورد نظر خود را به کنگره ارائه کرد. اعضای حاضر در کنگره حق داشتند به تمامی افراد لیست مورد نظر وی رای دهند بدون اینکه حتی امکان انتخاب تعدادی از افراد لیست را داشته باشند. این شیوه از انتخاب اعضای مرکزیت حزب بعد از بحثهای پرتنش و فشار و ارعاب اعضا به رای گذاشته شد و با اکثریتی بسیار ضعیف رای آورد. سرانجام انتخابات کمیتة مرکزی حزب بشیوة دلخواه دبیر اول حزب دمکرات، عبدالرحمان قاسملو باتمام رسید.

رهبری کومه‌له نیز در این میان آرام ننشست و تلاش کرد تا در جهت انشعاب حزب دمکرات تمامی توان خود را بکار گیرد. در این رابطه کومه‌له بارها ضمن تماس با رهبری بخش ناراضی حزب دمکرات و قول کمکهای مالی، تدارکاتی و امکانات تبلیغی مانند رادیو، نشر و پخش نشریات و غیره آنها را به تقابل با جناح مسلط رهبری حزب و انشعاب از حزب دمکرات تشویق و ترغیب نمود.

موضع کومه‌له، در رابطه با کنگرة هشتم حزب دمکرات!

عبدالله مهتدی با نوشتن مقاله‌ای تحت عنوان:

کنگرة هشتم، بن‌بست سیاسی حزب دمکرات، که در اسفند ١٣٦٦ از رادیو کومه‌له پخش و بعدا در نشریه کمونیست چاپ شد، نوشت:

همه قرائن نشان می‌دهد که حزب دمکرات کردستان ایران در آستانة یک انشعاب بزرگ و تمام عیار قرار دارد. حزب دمکرات مدتهاست که در بحران سیاسی و تشکیلاتی شدیدی بسر می‌برد و کنگرة هشتم این حزب که در بهمن ماه امسال برگزار شد، به محلی برای بروز و سرباز کردن نهائی اختلافات درونی آن تبدیل گردید. در این کنگره اکثریت اعضا و علی‌البدل‌های کمیتة مرکزی، منجمله سه تن از هفت نفر عضو دفتر سیاسی سابق، حاضر به شرکت در کمیتة مرکزی جدید نشده و یا کنار گذاشته شدند. حدود ٢٠ نفر از اعضای کمیتة مرکزی و مشاورها و علی‌البدل‌های آن، که اکثرا کادرهای قدیمی حزب دمکرات را تشکیل می‌دهند، در مقابل رهبری این حزب و یا بهتر بگوئیم در مقابل جناح مسلط رهبری این حزب یعنی دبیرکل و معاون وی علنا صف‌آرائی کردند. مقابله آشکار و کم و بیش متشکل در کنگرة هشتم با جناح حاکم و سیاست‌های آن تقریبا نصف تمام نمایندگان کنگره را در بر می‌گرفت و این علیرغم همه تمهیداتی بود که جناح مسلط قبل از کنگره برای جلوگیری از انتخاب نمایندگان مخالف بعمل آورده بود. لیستی که جناح قاسملو برای کمیتة مرکزی مورد نظر خود به کنگره ارائه داد، به معنای واقعی کلمه با اکثریت بسیار ضعیفی تصویب شد.

این فاکت‌ها بخوبی نشان می‌دهند که اختلافات درونی حزب دمکرات بهیچ‌وجه محدود به عده انگشت شماری از رهبران و صرفا عبارت از جدال گروهبندیهای درونی رهبری بر سر قدرت نیست. بلکه اختلافاتی است فراگیر که تمامی بدنة تشکیلات حزب دمکرات را در خود گرفته است. یک چنین پدیده‌ای، صرفنظر از تحولات بعدی آن و اشکالی که از این پس می‌تواند بخود بگیرد، از لحاظ وسعت و دامنة خود و نیز اوضاع و احوالی که در آن رخ می‌دهد. در حزب دمکرات و در تاریخچة بحرانها و کشمکشهای درونی آن طی سالهای سال بی‌نظیر است.

ضمنا از نقطه‌نظر مطالعة فرهنگ سیاسی و روشهای حاکم بر حزب دمکرات جالب است بدانیم که در بیانیة پایانی کنگره این حزب نه تنها کوچکترین ذکری از این رویداد نمی‌شود، نه فقط محیط سراپا متشنج، خصومت‌آمیز، در آستانة انشعاب کنگره، مورد کوچکترین اشاره‌ای، و لو از نقطه‌نظر جناح حاکم در رهبری، قرار نمی‌گیرد. بلکه در کمال خونسردی اعلام می‌شود که این کنگره نمونة وحدت و نمونة دمکراسی حزبی بوده است!

اگر از سابقة حزب دمکرات و تناقضات و مسایل حل نشده‌ای که از سالهای پیش بر روی هم متراکم شده و بخاطر فقدان سنت‌ها و روشهای دمکراتیک مبارزة درون حزبی هیچگاه به نتیجه نرسیده است، بگذریم و بخواهیم برای بحران مشخص کنونی مقطع شروعی تعیین کنیم، باید به کنگرة ششم این حزب که در پائیز سال ١٣٦٢ برگزار شد اشاره کنیم.

در کنگرة ششم نیز قاسملو در میان مخالفت‌های وسیع، اما پراکنده و از مواضع مختلف، توانست با اکثریت بسیار ضعیفی و فقط در بار دوم رای‌گیری، خط‌ مشی مورد نظر خود را به تصویب کنگره برساند. بدنبال کنگره، جناح مسلط کمیسیون ویژه‌ای را بمنظور شناسائی و پیگرد مخالفین خط‌مشی جدید در حزب دمکرات تشکیل داد. این کمیسیون با توسل به تفتیش عقاید، تهدید، تطمیع، پرونده سازی، و وادار کردن افراد به اظهار ندامت، گرفتن تعهد و غیره بخش بزرگی از کادرها و اعضای این حزب را مورد تعقیب و فشار قرار داد. در نتیجه موج اخراج‌ها و ترک صفوف تا ماهها بعد از کنگره نیز ادامه یافت.

مضمون واقعی این خط‌مشی که بصورت سند”بحث کوتاهی در باره سوسیالیسم”و قطعنامه‌ها و اسناد دیگر در کنگره تصویب شد و بعدا در عمل هر چه بیشتر تعمیق گردید، عبارت بود از:

گرایش بیشتر به راست، تمایل به نزدیکی با امپریالیزم غرب از طریق و با واسطه سوسیال دمکراسی اروپا در تقابل گرایش دیگر در درون حزب دمکرات یعنی گرایش پروسویت و شبه توده‌ای، دفاع از ائتلاف با اپوزیسیون بوررژوایی جمهوری اسلامی و بالاخره سیاست سرسختانه‌تر علیه کومه‌له و تهدید وی به جنگ و اعلام “لزوم قاطعیت بیشتر در مقابل کومه‌له” و ” لزوم گردن نهادن کومه‌له به حاکمیت حزب دمکرات، “پس از این کنگره بود که در پلنوم شهریور ماه ٦٣، کمیتة مرکزی حزب دمکرات رسما اعلام کرد که، درگیری‌های محلی با کومه‌له را به درگیری سراسری تبدیل خواهد کرد و سرانجام در ٢٥ آبانماه ٦٣ رهبری حزب دمکرات با توطئه‌ای خونین در اورامان آتش درگیری‌های داخلی کردستان را، که اکنون نزدیگ به سه سال و نیم از آن می‌گذرد، برافروخت.

کنگرة هفتم بار دیگر صحنة اختلافات بر سر مسائل و معضلاتی شد که دار و دستة حاکم آنرا ببار آورده بود. این کنگره و دورة پس از آن مجدادا کناره‌گیری‌ها و تصفیه‌های وسیعی را دامن زد و به شکل‌گیری هر چه بیشتر محافل ناراضی در درون و بیرون این حزب انجامید.

و بالاخره کنگرة هشتم در بهمن‌ماه امسال که تناقضات را به حداکثر رسانید و گسست قطعی‌تر بخش قابل ملاحظه‌ای از اعضا و کادرهای حزب دمکرات از جناح مسلط در رهبری این حزب را بنمایش گذاشت. ما در مردادماه گذشته اینطور نوشتیم:

“حزب دمکرات خود را به انقلاب در کردستان می‌چسباند تا بتواند از این موضع مطلوبیت ویژة خود را برای امپریالیست‌ها و بورژوازی حاکم در ایران ثابت کند، اما با پیشروی در سیاست کنونی خود، مردم و انقلاب را از دست می‌دهد. تنها با این امید که بتواند در آینده پاداش این خدمات خود را از بورژوازی و امپریالیسم دریافت کند.

حزب دمکرات بدون اینکه چیزی نصیبش شده باشد خود را در لجنزار سیاست ضدانقلابی و در باتلاق رسوائی و تنگنا‌های شدید سیاسی و تشکیلاتی فرو برده است و همین منشا بحران و ناراضایتی‌ها و اختلافات وسیعی است که از مدتها پیش حزب دمکرات را در خود گرفته و هر از گاهی سر باز می‌کند. در حال حاضر چرخش شدید به راست و خود را به سیاست‌ها و مصالح بورژواامپریالیستی متکی کردن، از دست دادن نفوذ سیاسی و تحمل لطمات تشکیلاتی، و پافشاری در ادامة جنگ با کومه‌له، مسائل مبتلا به حزب دمکرات را تشکیل می‌دهند، که بویژه با نزدیگ شدن موعد برگزاری کنگرة هشتم این حزب حدت خاصی بخود می‌گیرند. عناصر با گرایش‌هائی که این سیاست‌ها و تداوم آنها را نمایندگی می‌کنند و در راس آنها دبیرکل این حزب، بدون شک در صدد هستند همانطور که تاکنون سنت رهبری حزب دمکرات بوده است، کنگره را به محلی برای سرکوب و تصفیه ناراضیان و معترضین به این سیاستها تبدیل کنند و گرم نگاهداشتن تنور جنگ و حفظ و تشدید فضای فالانژیستی و جنگ‌طلبانه علیه کومه‌له را ابزاری برای تحقق این سیاست نمایند. “

چرا حزب دمکرات به سیاست جنگ علیه کومه‌له ادامه می‌دهد؟

” رهبری حزب دمکرات در گفتار رادیوئی در شهریورماه به این سخنان اشاره کرد، می‌گوید:

” عبدالله مهتدی در نوشته خود دو بار به کنگرة هشتم حزب دمکرات اشاره می‌کند. این کار ظاهرا هم بی‌دلیل نیست. قبل از کنگرة هفتم حزب، رهبران کومه‌له به این توهم دلخوش بودند که در حزب دمکرات دو دستگی پدید و حتی کار به انشعاب بکشد، لیکن یکپارچگی و همبستگی در کنگرة هفتم آرزوهای کومه‌له را بر باد داد. شاید عبدالله مهتدی احساس می‌کند که حزب دمکرات کنگرة هشتم خود را یکپارچه‌تر و همبسته‌تر از سابق برگزار خواهد کرد، از همین رو از هم‌اکنون نگرانی و دستپاچه شده است…….. ما به رهبران کومه‌له اطمینان می‌دهیم که در باره موضع و سیاست اصولی دموکراتیک و صلح‌خواهانة ( ! ) حزب دمکرات نسبت به کومه‌له ( به زبان آدمیزاد یعنی جنگ با کومه‌له ) وحدت فکری و یکپارچگی کم نظیری در صفوف حزب بوجود آمده است و از این نظر هیچ اختلافی بین اعضای حزب از رهبری تا عضو ساده بچشم نمی‌خورد. بنابراین تا کی با اینگونه خوش‌خیالی‌ها خود را امیدوار نگاه می‌دارند و افراد ساده دل خود را در فریب‌خوردگی باقی می‌گذارند؟”،

( “شش گفتار از رادیو صدای کردستان” شهریور ماه ٦٦ ).

این گفته‌ها نه فقط از لحاظ نشان دادن نمونه‌ای از روشهای سیاسی و تبلیغاتی مبتذل و سراپا دروغ رهبری حزب دمکرات جالب‌ توجه‌اند، بلکه نشان می‌دهند که در آن تاریخ جناح مسلط رهبری حزب دمکرات واقعا گمان می‌کرد خواهد توانست با توسل به روشهائی مانند ارعاب، پرونده‌سازی، خبرچینی و جاسوسی درونی، تصفیه، تفرقه‌انداز و حکومت کند، که تا آنموقع واقعا هم وی را در راس حزب دمکرات نگاه داشته بودند، کماکان مخالفان را منکوب کند، این گمان چندان هم بی‌پایه نبود. واقعیت این است که قاسملو سالهای سال با توسل به همین روشها توانسته بود مخالفت‌های متعدد را پشت سر بگذارد.

بدیهی است که پیشبرد این روشها دقیقا بخاطر فرهنگ سیاسی نازل حزب دمکرات، فقدان سنت‌های مبارزه دمکراتیک حزبی، قابلیت توده تشکیلاتی این حزب برای اغوا شدن، فریب خوردن و مرعوب شدن، غلبه سنت‌ها و افکار و عادات کهنه و عقب‌مانده در بسیاری از افراد و نظیر اینها میسر بوده است. (طبعا اینها با ژست ژورنالیست‌پسند دبیر کل این حزب و نیز با تصویری که چپ خرده‌بورژوائی ایران سعی می‌کرده از حزب دمکرات در ذهن خود فراهم آورد، تفاوت بسیار دارد. ولی بهر‌ حال واقعیت همین است.)

این بار نیز این جناح تمام تلاش خود را چه در پروسة انتخاب نمایندگان برای کنگره، چه در جریان کنگره ( تفرقه‌اندازی در صفوف مخالفان، انتخابات بر مبنای لیست‌های ثابت و غیره ) و چه از آن پس تاکنون با تهدید و تطمیع بکار بسته است تا بار دیگر “وحدت فکری و یکپارچکی کم نظیر” حزب دمکرات یعنی باقی ماندن تمام آنها در منجلاب سیاست‌های بورژوا امپریالیستی و ضد انقلابی را تامین نماید. علیرغم همه این تدابیر بنظر می‌رسد که این بار دیگر “دو دستگی و حتی انشعاب ” در حزب دمکرات فاصله زیادی با ” توهم ” پیدا کرده است و چه بسا نوبت دار و دسته قاسملو رسیده باشد که “آرزوهایشان بر باد برود “. این را دیگر حتی ” افراد ساده دل “هم می‌توانند پیش‌بینی کنند.”

عبدالله مهتدی در ادامة این مقاله به علل و عواملی که منجر به بحران سیاسی و تشکیلاتی در حزب دمکرات شده، می‌پردازد. علل و عواملی که کومه‌له آنرا از بی‌افقی سیاسی عمیق ناشی از ماهیت طبقاتی و محدودیتی که این بی‌افقی بر سیاست و پراتیک حزب دمکرات می‌گذارد ارزیابی می‌کند. علل و عواملی که کومه‌له بارها در نشریات و تحلیل‌های رادیوئی خود به آن پرداخته بود.

عبدالله مهتدی در ادامة این مقاله شروطی را برای مناسبات و روابط آتی کومه‌له با هر جناح و جریان موجود در حزب دمکرات تعیین می‌کند و می‌نویسد:

کنگرة هشتم نشان داد که این کارنامه، که حتی یک نقطة روشن نیز در آن یافت نمی‌شود، بیش از این به شکل سابق قابل تداوم نیست. اکنون بیش از هر زمان دیگر امکان و شرایط برای اینکه گرایشها و جناحهای مختلف مخالف رهبری موجود، حساب خود را آشکارا از آن جدا کنند آماده شده است. ضروری است که حزب کمونیست نیز اصول ناظر بر موضعگیری خود تحت جنین شرایطی را بروشنی اعلام کند.

طبیعی است که ما قرار داده شدن هر مانع درونی بر سر راه سیاست ضدانقلابی و جنگ‌طلبانة رهبری حزب دمکرات، سیاستی که ما آنرا بی‌نهایت برای فعالیت کمونیستی در کردستان و برای کل جنبش انقلابی در کردستان منفی و زیانبار می‌دانیم، و نیز خارج شدن هر اندازه نیرو از زیر و تاثیر و عملکرد این سیاست را، بنحوی که رهبری حزب دمکرات را به قبول صلح با کومه‌له و برسمیت شناختن موازین دمکراتیک در کردستان وادار کند و یا دست این رهبری را در تداوم سیاست ضدکمونیستی و جنگ‌طلبانه‌اش ببندد، بدیده مثبت می‌نگریم.

در عین حال ما مناسبات و روابط خود با هر جناح و جریان و موضع‌مان در قبال آنرا با توجه به درجه نزدیکی و تعهد وی به موارد زیر تعیین می‌کنیم:

١- محکوم کردن صریح تداوم جنگ با کومه‌له.

٢- نفی و طرد سیاستهای ارتجاعی تاکنونی رهبری حزب دمکرات مانند:

نقض خشن دمکراسی و آزادیهای سیاسی در کردستان، نقض حقوق مردم زحمتکش و ستمگری و زورگوئی به زحمتکشان، سازش و بند و بست با اپوزیسیون بورژوائی و ضدانقلابی جمهوری اسلامی، سیاست ارتجاعی در قبال مطالبات کارگری، مذهب، مسئله ارضی، زنان و نظیر اینها،

٣-پایبندی به دفاع از حق تعیین سرنوشت و حضور در مبارزة توده‌های خلق کرد در راه کسب حقوق و مطالبات عادلانة خود از دولت مرکزی. در یک کلام به هر نسبتی که جریان جدید علیه تداوم جنگ ضدکمونیستی موضع گرفته و در این راه تلاش نماید و بهر نسبتی که سیاست‌های اثباتی خود وی با اصول و پرنسیب‌های دمکراتیک خوانائی داشته باشد، بهمان نسبت نیز از پشتیبانی حزب ما برخوردار خواهد شد. طبعا عکس این قضیه نیز صادق است.

اینکه آیا چنین جریان واقعا و بطور جدی و ادامة کار شکل خواهد گرفت یا نه و اینکه تا چه حد خواهد توانست به این موازین نزدیک باشد، مسئله‌ای است که تحولات درونی در حزب دمکرات در عمل به آن پاسخ خواهد داد. اما در هر حال یک چیز مسلم است،

بحران حزب دمکرات، که تناقضات و اختلافات درونی وی از آن آب می‌خورد، محدود به ابعاد تشکیلاتی بر سر نقض یا اجرای درست اساسنامه نیست، این بحران بهیچوجه به مسائل تاکتیکی نیز محدود نمی‌شود. حزب دمکرات بمثابه یک حزب بورژوایی با کلیت سیاستهای خود و همچون یک خط سیاسی _ طبقاتی در جامعه کردستان، در یک بحران عمیق سیاسی بسر می‌برد و آنچه در کنگرة هشتم اتفاق افتاد تجلی این بن‌بست و ورشکستگی سیاسی بود. و هر جناح یا جریانی در درون حزب دمکرات چنانچه نتواند مرزبندی عمیق با سیاستهای حاکم بر حزب دمکرات، بکشد. چنانچه نخواهد سیاستهای ضدکمونیستی و ضددمکراتیک آنرا نفی کند، بناچار محکوم به این خواهد بود که خود در مرحله‌ای دیگر در زیر بار فشار همین مسائل خرد شود، و بالاخره اینکه رویدادهای اخیر یکبار دیگر صحت، حقانیت و توانمندی سیاست کمونیست‌ها را در کردستان همچون یک واقعیت اجتماعی دورة کنونی، بی چون و چرا به اثبات رسانده است.” ( تاکید‌ها از خود مقاله است) عبدالله مهتدی

برگرفته از نشریه کمونیست سال پنجم شماره ٣٨ مورخ فروردین ١٣٦٧

از این مقطع به بعد، مدتی اختلافات و کشمکشهای بسیاری بر سراسر ارگانهای حزبی حزب دمکرات حاکم شد. تلاشهای بسیاری انجام گرفت تا با برگزاری کنگرة پیش وقت برای برونرفت از بحران حاکم و یکپارچه ماندن حزب چاره‌ای بیابند، ولی این اقدامات با عدم موافقت بخش حاکم بر حزب قرار گرفت.

بعد از حدود یکماه بالاخره با ملحق شدن حدود پانصد نفر از کادرها، مسئولین و پیشمرگان قدیمی، کمیته‌های حزبی تمامی نواحی، به یک گروه پانزده نفره از رهبری قبلی حزب دمکرات، موسوم به رهبری انقلابی در شهر رانیه ، انشعاب در حزب دمکرات قطعی شد.

اوضاع حاکم بر تشکیلات کومه‌له در اواخر سال ١٣٦٦!

با تغییر فصل و سرد شدن هوا کم کم واحدهای مختلف پیشمرگان کومه‌له به پشت خطوط مرز قراردادی در کردستان عراق باز گشتند. وقتی من همراه سایر پیشمرگان کومه‌له به اردوگاه رسیدیم، بحث دو موضوع در میان اعضا و کادرها گرم ‌بود. موضوع اول برپائی مقری جدید در روستای بیاره در منطقة حلبچه در نزدیکی مرز قراردادی ایران و عراق بود. در واقع این تصمیم مرکزیت کومه‌له در ادامه همان سیاست شکست خورده، منطقه‌گشائی و رقابت کور با حزب دمکرات بود. سیاستی اراده‌گرایانه که کومه‌له قبلا، با تکیه بر آن در شمال کردستان فاجعة گردان ٢٢ ارومیه را رقم زد و اینک مجدادا آنرا در تصمیمی نابخردانه تکرار ‌کرد. بنابراین این تصمیم فاجعه دردناک نابودی کامل گردان شوان را رقم زد. با توجه به اینکه من این فاجعه را به تفصیل در کتابی با نام، واقعیتی در ابهام، نگارش کرده‌ام، لازم به توضیحات بیشتر نیست.

موضوع دوم بحثی تازه‌ای بود در رابطه با تاثیرات ناسیونالیسم بر فعالیتهای کومه‌له.

این بحث را عمر ایلخانیزاده در محافل کادرهای جنوب کومه‌له مطرح کرد و به مطرح شدن بحثهای بسیار در میان توده‌های تشکیلاتی و در ادامه، موجب تشتت در میان کادرها و پیشمرگان جنوب گردید. گر چه مرکزیت بسیار سریع تلاش کرد تا جلو این بحثها را بگیرد و خود عمر ایلخانیزاده از ادامة این بحث عقب نشست، اما ادامة بحثها موجب تشتت، مخصوصا در کنفرانس ناحیه‌ای سنندج، و انتخابات کمیتة ناحیة سنندج گردید. گر چه این بحثها در این مقطع اثراتی عمیق بر جای نگذاشت، اما طولی نکشید که مطرح شدن بحث تاثیرات ناسیونالیسم بر فعالیتهای کومه‌له، در کنگرة ششم و پلنوم‌های بعد از آن، آغازی شد بر اختلافات جدی، که سرانجام کومه‌له را در سراشیب تضعیف و انشعاب و فروپاشی قرار داد.

بعد مدتی کوتاه از بازگشت واحد‌های پیشمرگان کومه‌له به اردوگاههای کومه‌له در کردستان عراق، تمهیدات لازم برای انتخابات نمایندگان کنگرة ششم کومه‌له نیز در دستور کار قرار گرفت. قبل از انتخابات عمر ایلخانیزاده در اردوگاه جنوب در چناره بود تا بتواند در صورت امکان نمایندگان مورد نظر رهبری را در جنوب، روانه کنگره نماید. برای نمونه:

قرار بود من خود را در ناحیة سنندج کاندید نمایم. در واقع همین اتفاق هم افتاد و در انتخابات، نمایندة کنگره در ناحیه سنندج شدم. قبل از انتخابات عمر ایلخانیزاده مرا فرا خواند و به من گفت: شما خود را در ناحیة دیواندره کاندید نمائید، من دلیل آنرا پرسیدم؟ او گفت:

این اقدام باعث می‌شود تا مه‌مه‌د فارس که اپورتونیست است و خود را در دیواندره کاندید می‌کند، رای نیاورد. من جواب دادم خوب اگر فکر می‌کنید، مه‌مه‌د اپورتونیست است و نباید انتخاب شود، بهتر است که خود شما به جلسة انتخاب نمایندگان کنگره در منطقة دیواندره بروید، و در جلسه نظرات خود را در مورد وی مطرح کنید تا وی نیز این امکان را داشته باشد از خود دفاع کند؟. با این جواب من، عمر ایلخانیزاده سکوت کرد و گفتگو به اتمام رسید.

جلسات کنفرانس‌های ناحیه‌ای و انتخابات نمایندگان کنگره کومه‌له باتمام رسید. قرار بر آن بود که در اولین روزهای سال ١٣٦٧ جلسات کنگره برگزار شود. اما در آخرین روزهای اسفند ١٣٦٦ یورش نیروهای رژیم ایران با همکاری تشکیلاتهای کرد مخالف حکومت بعث عراق به منطقه حلبچه و در ادامه گرفتار شدن گردان شوان در میانة جبهه‌های جنگ ایران و عراق و بمبارانهای شیمیائی منطقة حلبچه، تمامی تشکیلات کومه‌له را در بهتی عمیق فرو برد. این فضا بر تمامی برنامه‌‌ریزیهای تشکیلات سایه‌ای سنگین انداخت. تشکیلات در بهت این واقعه و سوالات بسیاری که توده‌های تشکیلاتی مطرح کردند، گیج و سر در گم بود. مداوم سوال می‌شد که هدف از برقراری مقر در چنین نقطة خطرناکی چه بود؟، چرا در موقع مناسب گردان شوان را از منطقة حلبچه خارج نکردند؟. رهبری کومه‌له تصمیم نداشت به هیچ سوالی جواب دهد.

سال ١٣٦٧ آغازی بر تشتت و افول!

اعلام رسمی انشعاب، آغازی بر جنگ داخلی در درون حزب دمکرات!

بالاخره در روز اول فروردین ١٣٦٧ پانزده نفر از اعضای ناراضی و رهبری قبلی حزب دمکرات، در بیانیه‌ای ضمن تاختن به رهبری حزب دمکرات ادعا نمودند که آنها ” فراکسیون قاسملو -شرفکندی” را از حزب دمکرات ترد می‌کنند. آنها در ادامه در ده ماده اهداف خود را برای بازسازی حزب دمکرات با نام: رهبری انقلابی حزب دمکرات کردستان ایران مشخص کردند و از اعضای حزب خواستند از آنها پشتیبانی کنند تا بتوانند اهداف واقعی حزب را متحقق کنند.

یک روز بعد از پخش بیانیة رهبری انقلابی، کمیسیون سیاسی – نظامی حزب دمکرات فراکسیون قاسملو – شرفکندی نیز در اطلاعیه‌ای نوشت:

این پانزده نفر را بعنوان باند مزدوران سازمان مجاهدین خلق ایران و کسانی که از اهداف واقعی حزب دوری جسته‌اند، از حزب اخراج کرده‌ایم.

این اطلاعیه در واقع اعلان جنگ بود علیه رهبری انقلابی و کشتن تعدادی از پیشمرگان و کادرهائی که تا این مقطع در صف آنها علیه حکومت اسلامی و کومه‌له می‌جنگیدند و به اهداف حزب پایبند بودند.

بدنبال اعلام انشعاب در حزب دمکرات کردستان ایران، کمیتة مرکزی کومه‌له در بیانیه‌ای با نام:

موقعیت کنونی حزب دمکرات و ختم درگیری داخلی در کردستان، موضع خود را در قبال انشعاب و تغییرات حاکم بر حزب دمکرت و همچنین اعلام آتش‌بس یکجانبه با حزب دمکرات را اعلام کرد.

موقعیت کنونی حزب دمکرات و اعلام آتش‌بس یکجانبه با حزب دمکرات!

کارگران و زحمتکشان!

مردم مبارز کردستان!

بحران سیاسی و بن‌بست عملی حزب دمکرات آنرا به انشعاب کشانید. اینک سر در گمی و پریشانی تمام پیکر بخشهای مختلف این جریان را در بر گرفته است. مناقشات و افشاگری‌های متقابل جناحها و گروهبندی‌های حزب با صراحت تکان دهنده‌ای موقعیت و سیمای سیاسی امروز حزب دمکرات را در برابر مردم تصویر می‌کند. اکنون دیگر عمق انحطاط و بی‌افقی و ناتوانی سیاسی حزب دمکرات بیش از هر زمان آشکار شده است.

اما بر خلاف آنچه طرفین این منازعه ادعا می‌کنند، وضعیت کنونی و بحران عمیق حزب دمکرات رویدادی ابتدا به ساکن نیست که در آخرین کنگرة حزب و صرفا در نتیجة مقام‌طلبی یکی و باندبازی دیگری، استبدادمنشی یکی و بی‌اصولی دیگری و نظایر آن بوقوع پیوسته باشد. سرنوشت احزاب و نیروهای سیاسی قبل از هر چیز تابعی از موقعیت عینی آنان در صحنة مبارزة طبقات در جامعه است. بحران و بن‌بست حزب دمکرات اساسا انعکاسی از این واقعیت است که کارگر و زحمتکش کرد، با خواست‌ها و مطالبات خود، با پرچم خود، با سازمان و حزب خود پا به میدان گذاشته و به نیروی محرکة جنبش در کردستان تبدیل شده است. بحران حزب دمکرات انعکاس این واقعیت است که در متن مناسبات سرمایه‌داری، طبقة کارگر آنچنان وزن اجتماعی و سیاسی یافته است که دیگر می‌تواند محور همه تحولات اجتماعی قرار بگیرد. عقب ماندگیهای سنتی و خرافات و تعصبات ارتجاعی در برابر ظهور و رشد این طبقة پیشرو رنگ میبازد و تمام آن احزاب و جریاناتی که موجودیت خود را به چنین عقب‌ماندگیهائی متکی کرده‌اند به اضمحلال و انزوا کشیده می‌شوند. سیر رشد آگاهی سیاسی توده‌های کارگر و زحمتكش و مطرح شدن شعارها و مطالبات دموکراتیک و سوسیالیستی طبقه کارگر در کردستان در عین حال سیر نزول و انزوای این حزب بوده است. حزب دمکرات بعنوان جریانی که دیگر به گذشتة جامعة کردستان تعلق دارد، بعنوان جریانی که نه قادر به درک مسائل نو جنبش و جامعه بود و نه یارای ارائة پاسخ و راه حلی در قبال این مسائل داشت به انزوا و بحران کشیده شد.

حزب دمکرات واقعیت تغییر یافتة جامعة کردستان را انکار کرد و در برابر آن قد علم کرد. حزب دمکرات نپذیرفت که کردستان امروز، کردستان کارگران و زحمتکشان و جنبش امروز، جنبش کارگران و زحمتکشان است. حزب دمکرات حتی وجود طبقة کارگر در کردستان را منکر شد و در برابر کارگر و زحمتکش کرد، خواستها و آرمانهای او، نهایتا حزب سیاسی او ایستاد و امروز تاوان این کوته‌نظری و خشک مغزی را می‌پردازد.

در پاسخ به چنین بن‌بست و انزوای سیاسی بود که حزب دمکرات در ٢٥ آبان ٦٣ تعرض مسلحانة سازمان یافته‌ای را به واحدها و مقرهای پیشمرگان کومه‌له آغاز کرد. توطئة مسلحانه علیه کومه‌له از جانب حزب دمکرات تازگی نداشت. اما آنچه دورة اخیر را متمایز می‌ساخت این بود که اینبار حزب دمکرات به یک جنگ سراسری و تمام عیار با کومه‌له پای گذاشته بود. رهبری حزب دمکرات می‌پنداشت که میتواند به نیروی اسلحه روند پیشروی حزب و طبقة پیشرو در کردستان و سیر اضمحلال و انزوای سیاسی خود را کند نماید. حزب دمکرات با هدف محدود ساختن دامنة فعالیت آزادانة کمونیستی و مرعوب ساختن کارگران و زحمتکشان کردستان به جنگ با کومه‌له دست یازید و طی این مدت علاوه بر بکارگیری همة ظرفیت نظامی‌اش بر علیه کومه‌له، با دست آویز قرار دادن ابزارهائی چون مذهب، ناسیونالیسم تنگ‌نظر، اخلاقیات عقب مانده نسبت به زنان و غیره کوشید تا بلکه برای تعرض نظامی‌اش به کومه‌له پشتوانه مادی در میان ارتجاع کردستان بوجود بیاورد. اما واقعیات سرسخت تغییر یافتة جامعه کردستان و اتکای کومه‌له به نیروی کارگر و زحمتکش بیدار شدة کرد، هر روز بیشتر بی‌نتیجه بودن این تلاشها را به رهبران این حزب می‌فهماند. این جنگ و پریشان‌گوئی و سر در گمی سیاسی و تبلیغاتی حزب دمکرات در پی آن، این حزب را بیش از پیش در یک تجربة زنده سیاسی به مردم و بویژه زحمتکشان کردستان شناساند.

ما طی این دوره بارها از حزب دمکرات خواستیم که از خصومت قهرآمیز با کارگر و زحمتکش کرد و ستیزه‌جوئی مسلحانه با نیروئی که پرچم آرمانهای کارگری در کردستان را برافراشته و در دل زحمتکشان کردستان جای گرفته است دست بردارد. ما بارها از حزب دمکرات خواستیم که دموکراسی در کردستان و شرایط فعالیت آزادانة زحمتکشان و نیروها و احزاب سیاسی در آنرا محترم بشمارد. ما به حزب دمکرات هشدار دادیم که نمی‌توان به زور اسلحه کومه‌له را وادار به سازش بر سر سیاستها و اهداف خود نمود و این تقلاها جز لطمه زدن به جنبش خلق کرد در مقابله‌اش با جمهوری اسلامی و رسوایی و انزوای سیاسی برای حزب دمکرات حاصلی نخواهد داشت. ناکامی‌های نظامی پی در پی حزب دمکرات در جنگ با کومه‌له و امروز انشعاب و بحران آن، حقانیت پیش‌بینی‌ها و هشدارهای ما را به ثبوت رسانده است. کومه‌له در برابر سیاست جنگی و ارتجاعی حزب دمکرات با قاطعیت ایستاد. هدف ما این بود که بی‌حاصلی این سیاست به حزب دمکرات اثبات شود و شرایطی فراهم گردد که در آن نیروهای ما بتوانند فارغ از مزاحمت حزب دمکرات، به هدف اساسی خود، یعنی نبرد با رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی معطوف گردند. امروز حزب دمکرات از لحاظ توانائیهای عملی خود به چنان موقعیتی سوق پیدا کرده است که دیگر قادر به ایجاد مزاحمت جدی بر سر راه فعالیت کومه‌له نیست. لذا از آنجا که هدف ما نه انتقامجوئی از حزب دمکرات بلکه رسیدن به شرایطی است که در آن دمکراسی در کردستان برای آگاهگری و سازمانیابی طبقة کارگر برقرار بماند و حقوق اولیة مردم زحمتکش و فعالیت آزادانة احزاب و نیروهای سیاسی مورد تعرض قرار نگیرد، و نیز بنا به مصالح جنبش انقلابی مردم کردستان در مقابله با رژیم جمهوری اسلامی، از تاریخ صدور این اطلاعیه از جانب خود با هر دو بخش جریانی که به نام حزب دمکرات کردستان ایران فعالیت می‌کنند، آتش‌بس و ختم جنگ اعلام می‌کنیم.

اضافه می‌کنیم که ” حزب دمکرات کردستان ایران – رهبری انقلابی” اخیرا طی اطلاعیه‌ای به سهم خود ختم جنگ با کومه‌له را اعلام کرده است. ما این حرکت را گامی مثبت ارزیابی می‌کنیم. اعلام ختم جنگ از هر دو طرف این امکان را فراهم می‌کند تا طرفین مناسبات خود را بطور مسالمت‌آمیز و در یک فضای تفاهم و بر اساس موازین دموکراتیک تنظیم کنند.

سیاست ما مبنی بر اعلام یک‌جانبة آتش‌بس بر مبنای مسئولیت کومه‌له در قبال جنبش انقلابی مردم کردستان و در نظر گرفتن مصالح مبارزة سراسری علیه جمهوری اسلامی اتخاذ گردیده است. ما اعلام می‌کنیم مادام که هر جریانی از حزب دمکرات علیه کومه‌له به اقدام مسلحانه دست نزند و به زور اسلحه مانعی بر سر راه سازمانیابی و فعالیت سیاسی کارگران و زحمتکشان کردستان ایجاد نکند، کومه‌له علیه آن دست به اسلحه نخواهد برد. در عین حال از آن بخش از حزب دمکرات که تحت نام کنگره هشتم فعالیت می‌کند و هنوز سیاست تداوم جنگ با کومه‌له را کنار نگذاشته است می‌خواهیم که بیش از این در مقابل خواست توده‌های مردم نایستد و ختم جنگ و اصل احترام به دمکراسی را بپذیرد.

کمیتة مرکزی سازمان کردستان حزب کمونیست ایران – کومه‌له. سوم اردیبهشت ١٣٦٧”

برگرفته از نشریه کمونیست سال پنجم شماره ٣٩ اردیبهشت ماه ١٣٦٧

بعد از حدود دو هفته از موضعگیری کومه‌له در قبال اوضاع حاکم بر تشکیلات حزب دمکرات و عدم موضع رسمی سیاسی رهبری حزب دمکرات پیرو کنگره هشتم، به آتش‌بس، کومه‌له اطلاعیه‌ای تحت عنوان: چرا حزب قاسملو از پاسخ طفره می‌رود؟ منتشر کرد.

چرا حزب قاسملو از پاسخ طفره می‌رود؟!

چنانچه اطلاع دارید، اوایل ماه جاری کمیتة مرکزی کومه‌له طی یک اعلامیة رسمی از جانب خود آتش‌بس و ختم درگیری با هر دو بخش حزب دمکرات را اعلام نمود. این خبر قطعا برای مردم مبارز کردستان خبری بس امیدبخش بوده است. کارگران و زحمتکشان، افراد مبارز و دلسوز جنبش کردستان که منافع خود را در حفظ و گسترش دموکراسی و پیروزی جنبش انقلابی کردستان در برابر جمهوری اسلامی می‌بیند، پایان یافتن جنگ داخلی را تحقق یک خواست مهم و چند سالة خود تلقی می‌کنند و طبعا خواهان آنند که از طرف مقابل نیز پاسخ مثبت به این امر داده شود. چرا که خود طی این سه سال و نیم مداوم بر ضرورت قطع این جنگ تاکید کرده‌اند. صدها قطعنامه در باره‌اش صادر کرده‌اند و از هر راهی که توانسته‌اند برای خاتمه یافتن آن تلاش کرده‌اند.

ما در بارة علل شروع و ادامه یافتن این جنگ بسیار سخن گفته‌ایم و نیز در متن اعلامیة کمیتة مرکزی کومه‌له علل اعلام آتش‌بس یکجانبه نیز به روشنی توضیح داده شده است. اما اکنون که ٢ هفته از اعلام رسمی آتش‌بس از طرف کومه‌له می‌گذرد، لازم است توده‌های مردم کردستان از موضعگیری طرف مقابل این جنگ هم آگاه شوند. در این رابطه، چنانچه قبلا نیز به اطلاعتان رساندهایم “حزب دمکرات کردستان ایران _ رهبری انقلابی “طی اعلامیه‌ای بنوبة خود پایان جنگ با کومه‌له را اعلام کرده است. بخش دیگر حزب دمکرات که تحت عنوان کنگره هشتم فعالیت می‌کند تاکنون مستقیما موضع رسمی سیاسی خود را در قبال آتش‌بس کومه‌له اعلام نکرده است، اما چند روز پیش این بخش در یک برنامة رادیوئی انشعابیون را مورد انتقاد قرار داد که آنان “تا کنگره هشتم از همه سیاستها و مواضع حزب دمکرات در برابر کومه‌له پشتیبانی کرده‌اند و در موضعگیری حزب بویژه در رابطه با جنگ علیه کومه‌له نقش داشته‌اند ” بنابراین چرا با کومه‌له آتش‌بس کرده‌اند؟!

روشن است که سیاست جنگ علیه کومه‌له یک سیاست حزب دمکرات بوده است که در مقطع کنونی از سوی رهبری آن حزب در پیش گرفته شده و بمدت سه سال و نیم هم برخلاف خواست اکثریت عظیم مردم کردستان ادامه یافته است. این، امر تازه‌ای نیست و برای هیچ انسان سیاسی در کردستان در این باره توهمی وجود ندارد. اما در حال حاضر بخشی از این رهبری که انشعاب کرده است، صرفنظر از اینکه در کنگرة هفتم یا در هر جلسة دیگر حزب دمکرات چه اندازه بر سیاست جنگ با کومه‌له پافشاری کرده، به چه نحوی سخن گفته باشد، با گامی که اکنون برای آتش‌بس با کومه‌له برداشته‌اند واقعیتی را پذیرفته‌اند که آقای قاسملو هنوز هم تمایلی به پذیرش آن نشان نداده است. قاسملو به اعلام آتش‌بس انشعابیون طعنه می‌زند و از آنان می‌پرسد:

چه تضمینی هست که اگر کومه‌له قویتر شد جنگ را دوباره آغاز نکند؟!.

باید به آقای قاسملو گفته شود چنین سخن بی‌ارزشی که سه سال و نیم است به خاطر حفظ روحیة افرادتان و برای جلوگیری از گرایش صلح‌طلبی با کومه‌له در صفوف خودتان آنرا تکرار می‌کنید امروز از همیشه بی‌معنی‌تر است! چرا که اتفاقا هنگامی که حزب دمکرات دوشقه شده و توان جنگیدن برایش باقی نمانده است، کومه‌له یکجانبه با آن آتش‌بس کرده است و این تصمیم جز احساس مسئولیت کومه‌له در برابر منافع کارگران و جنبش انقلابی کردستان موجب دیگری نداشته است. اگر آقای قاسملو هنوز هم در این توهم است که با چنین سخنانی قادر به فریب کسی است، بهتر است با نگاهی مجدد به اطراف خود ببیند که با سیاست جنگ‌طلبی خود علیه کومه‌له چه اوضاعی برای حزبش به ارمغان آورده است.

واقعیت‌های امروز و قضاوت مردم کردستان راهی برای انکار این حقیقت باقی نگذاشته‌اند که حزب دمکرات حتی پیش از این انشعاب نیز عملا توانائی ادامة جنگ با کومه‌له و ایجاد مزاحمت جدی بر سر راه فعالیت کومه‌له برایش باقی نمانده بود، بنابراین بین دو بخش از حزب دمکرات که طی سالهای گذشته هر دو بر ادامة جنگ پای فشرده‌اند، کدامیک امروز واقع‌بین‌تر و عاقلتر است؟ آنکه واقعیت را می‌پذیرد و پایان جنگ با کومه‌له را اعلام می‌دارد یا آنکه در رویای خود شمشیر چوبین بر روی حریف می‌کشد؟

گردانندگان نمایش رادیوئی دیروز با این کار می‌خواهد چه مدالی بر سینة خود و رهبریشان بزنند؟! آقای قاسملو یا هر کس دیگر که بخواهد با پافشاری بر ادامة حالت جنگ با کومه‌له مدال سماجت ضدکمونیستی و ضددمکراتیک بر سینة خود بزنند، با این مدال جز انزوای بیشتر در میان مردم کردستان، چه بهره‌ای خواهد برد؟ اگر بخش انشعابی حزب دمکرات با موضعگیری کنونی خود در رابطه با آتش‌بس با کومه‌له بنوبة خود، گام مثبتی در راه ایجاد فضای تفاهم و آرامش برداشته است، گردانندگان برنامة رادیوئی دیروز با موضعگیری ارتجاعی و جنگ‌طلبانة خود چه مژده‌ای برای کسانی که هنوز در اطرافشان مانده‌اند به ارمغان می‌آورند؟ بعلاوه آقای قاسملو و طرفدارانش چرا سخنان خود را پخش نمی‌کنند؟ چرا از قول کسانی که پیش از این حاضر نیستند از سیاست پیشین رهبری حزب دمکرات پیروی کنند برای جنگ علیه کومه‌له تبلیغ می‌کنند؟ آیا سیاست شما رهبری کنگرة هشتم صحیح است که علیرغم خواست مردم انقلابی کردستان و حتی صفوف خود هنوز در منجلاب خیانت مانده‌اند؟

آیا سیاست شما رهبری کنگرة هشتم درست است که نه فقط آمادگی خود را برای آتش‌بس علیه کومه‌له اعلام نداشته‌اید، بلکه در اوج ناتوانی برای جنگ دیگری در کردستان این بار علیه انشعابیون حزب دمکرات زمینه سازی می‌کنند؟

آشکار است که هدف از مهملات دیروز رادیو دار و دسته قاسملو این بود که رشد گرایش صفوف خود به صلح و ختم درگیری با کومه‌له را که اکنون به حق بیش از همیشه بالا گرفته است سد نماید. اما بر همة پیشمرگان و صفوف دار و دستة قاسملو است که از رهبری خود بپرسند که افشای سخنان و سیاست کسان دیگر، بخودی خود سیاست روشنی محسوب نمی‌شود، بالاخره سیاست خودتان چیست؟ چرا در این مورد حرف نمی‌زنید؟ بهر حال ما یکبار دیگر از این بخش از حزب دمکرات که هنوز موضع سیاسی خود را در قبال آتش‌بس کومه‌له رسما اعلام نکرده است می‌خواهیم که بیش از این در برابر خواست توده‌های مردم نایستد و پایان جنگ داخلی در کردستان را رسما بپذیرد!

١٨/ ٢/٦٧ گفتار رادیوئی رادیو صدای انقلاب ایران

برگرفته از نشریه کمونیست سال پنجم- شماره ٤٠- خردادماه ١٣٦٧

کنگرة ششم کومه‌له در فضای فقدان گردان شوان!

هنوز توده‌های تشکیلاتی کومه‌له در بهت تراژدی گردان شوان و سوالهای جواب نگرفته غوطه‌ور بود که در اثر بمباران یکی از مقرات کومه‌له در روزهای دوازدهم و سیزدهم فروردین بوسیله هواپیماهای حکومت اسلامی ایران چهار تن از پیشمرگان کومه‌له بنامهای:

١- عزیز اسکندری ٢- رضا یثربی ٣- بهزاد فدوی ٤- رحمان فرشگر جانباختند و دو نفر دیگر از پیشمرگان نیز زخمی شدند.

در میان جانباختگان گردان شوان تعدادی از نمایندگان کنگرة ششم کومه‌له وجود داشت، لذا کمیتة ناحیه سنندج در فضای یاس و ناامیدی مجدادا انتخاباتی برای جایگزین کردن این نمایندگان برگزار کرد.

بالاخره کنگرة ششم کومه‌له در روز شانزدهم اردیبهشت شروع بکار کرد. فضای اندوه ناشی از فقدان گردان شوان بر کنگره حاکم بود. در تعیین دستور جلسه پیشنهاد شد که موضوع چگونگی تصمیم مرکزیت برای برپا نمودن مقر در چنین نقطة مرزی خطرناک و دلایل عدم عقب‌نشینی بموقع گردان شوان به بحث گذاشته شود. اعضای تاثیرگذار کمیتة مرکزی با این پیشنهاد مخالفت کردند. آنها ضمن اصرار بر خارج کردن این موضوع از دستور جلسه، بررسی این موضوع را غیرضروری توضیح دادند. بالاخره تصمیم بر آن شد این بند از دستور جلسه به رای گذاشته شود. نتیجة رای‌گیری با توجه به عدم موافقت اعضای تاثیرگذار مرکزیت و تاثیر بحثهای آنها بر بخشی از اعضا شرکت کننده در کنگره، به خارج شدن این بند با اکثریتی ضعیف از دستور جلسه شد. کنگره تا روز بیست و دوم اردیبهشت ١٣٦٧ ادامه داشت و در این روز با سخنرانی ابراهیم علیزاده در جلسة اختتامیه بپایان رسید.

قطعنامة مصوب کنگرة ششم: استراتژی ما در جنبش کردستان!

کومه‌له در یکی از قطعنامه‌های مصوب کنگرة ششم تحت عنوان: استراتژی ما در جنبش کردستان،

ضمن پرداختن به فعالیت کومه‌له بعنوان سازمان کردستان حزب کمونیست ایران، اعلام می‌كند که: برای سازماندهی و به ثمر رساندن انقلاب کارگری و برقراری حکومت کارگری در مقیاس سراسری، باید خط‌مشی عمومی حزب و الگوها و موازین فعالیت سراسری در سازماندهی انقلاب کمونیستی، ناظر بر فعالیتهای کومه‌له باشد. قطعنامه به ویژگی‌های جنبش و وظایف ویژه آن در کردستان می‌پردازد و در صدر این ویژگیها و وظاایف به رهبری جنبش انقلابی در کردستان و تبدیل این جنبش به عاملی در کسترش و تقویت مبارزة کمونیستی تاکید دارد. قطعنامه در ادامه، پیروزی استراتژی کومه‌له در کردستان را به ارگانهای زیر منوط میکند و در بخشی با نام: ارگان استراتژی ما در کردستان می‌نویسد:

١- طبقة کارگر و زحمتکشان شهری و روستائی نیروی محرکة اصلی جنبش انقلابی در کردستان را تشکیل می‌دهند. پیشروی و پیروزی این جنبش مستقیما به درجة رشد جنبش سوسیالیستی و مستقل طبقة گارگر، متحد شدن کارگران توسط و از طریق حزب کمونیست خود و اعمال رهبری این طبقه در جنبش اعتراضی و انقلابی بستگی دارد.

٢- شهرها کانونهای اصلی اعتراض سیاسی و توده‌ای و مرکز ثقل جنبش انقلابی را تشکیل می‌دهند. تحرک سیاسی توده‌ای در روستاها تابعی از تحرک سیاسی شهرها است، و سرنوشت نهائی جنبش انقلابی در شهرها تعیین می‌شود.

٣- شرط لازم پیشروی جنبش انقلابی جدائی توده‌های کارگر و زحمتکشان از افق، آرمانها و سیاست‌های احزاب بورژوائی در کردستان، و تقویت کمونیسم در قبال ناسیونالیسم در مقیاس اجتماعی است.

٤- پیروزی جنبش انقلابی تنها در شرایط وجود اعتلای سیاسی توده‌ای در کردستان میسر خواهد بود. درک تفاوت شرایط انقلابی با شرایط غیرانقلابی و وظایف متفاوتی که در هر یک از این حالات بر دوش کمونیست‌ها و جنبش کارگری قرار می‌گیرد، پایة اصلی در تبیین استراتژی پرولتری در این جنبش است.

٥- با توجه به تناقضات اقتصادی و سیاسی عمیق رژیم حاکم، مشقات ناشی از جنگ ایران و عراق و نارضایتی عمیق توده‌های مردم در سراسر ایران وقوع بحران سیاسی، بی‌ثباتی رژیم و برآمد سیاسی یک امکان مادی و واقعی است. در چنین شرایطی، بویژه در کردستان که کمونیسم و کومه‌له یک نیروی موثر اجتماعی را تشکیل می‌دهد، تسریح اعتلای سیاسی از طریق پراتیک هدفمند و سنجیده حزب ما امری عملی است.

٦- تنها یک مبارزة همه‌جانبه، اقتصادی، سیاسی و نظامی میتواند جمهوری اسلامی را در کردستان در منگنه قرار دهد و مقدمات یک برآمد اعتراضی توده‌ای و یک تعرض همگانی به موجودیت جمهوری اسلامی در کردستان را فراهم سازد. تلفیق این اشکال مبارزه در یک سیاست هماهنگ اعمال فشار و اعتراض علیه رژیم در کردستان محور وظایف کنونی حزب ما در کردستان است.

٧- شکل نهائی تفوق جنبش انقلابی ترکیبی از قیام شهری، بدنبال یک برآمد و اعتراض توده‌ای، و پیشروی نیروهای نظامی گسترش یافتة ما، بیرون راندن قوای سرکوبگر حکومت از کردستان و افتادن کنترل امور بدست قیام کنندگان و نیروی مسلح زحمتکشان به رهبری کومه‌له خواهد بود.

٨- سقوط و در هم پاشیدن نیروها و نهادهای حکومت مرکزی و عقب‌نشینی آن پایان کار نیست، پیروزی تنها با قدرت‌گیری ارگانهای قدرت توده‌ای در شهر و روستا و سازمانیابی یک ساختمان قدرت در کردستان کامل خواهد شد. این قدرت نوین فورا مطالبات و برنامه‌های انقلابی کارگران را به مورد اجرا در خواهد آورد. شرط لازم تحقق این امر نه فقط غلبه بر نیروهای حکومت مرکزی بلکه جلوگیری از تلاشهای احزاب بورژوائی در کردستان برای جایگزینی کردن نهادهای قدرت حکومت مرکزی با ارگانهای فوق مردمی بورژوائی محلی خواهد بود.

٩- تضمین نهائی تداوم پیروزی، در هم شکستن قطعی قدرت بورژوائی در سطح سراسری است. کردستانی که در آن جنبش انقلابی قدرت حکومت مرکزی را در هم شکسته باشد برای نگهداری دست‌آوردهایش نمی‌تواند به یک چیزی جز یک انقلاب سراسری در ایران اکتفا نماید. پیروزی در کردستان برای ما حلقه‌ای در تحقق استراتژی سراسری کارگران در ایران است. “

برگرفته از نشریه کمونیست سال پنجم – شماره ٤١ – تیرماه ١٣٦٧

قطعنامة مصوب کنگرة ششم با نام، استراتژی ما در جنبش کردستان، که دورنمای فعالیت کومه‌له را در الگوها، موازین و شکلی دیگر مطرح کرد و بنظر می‌رسید که از ناحیة رهبری و تئوریسین حزب کمونیست ایران، منصور حکمت، تدوین و به رهبری کومه‌له دیکته شده بود، گر چه در ظاهر در کنگرة ششم کومه‌له تصویب و مورد مخالفت قرار نگرفت، اما، مبنای اختلافات جدی در تشکیلات حزب کمونیست و کومه‌له قرار گرفت و ضمینه‌های انشعاب و فروپاشی را در آینده‌ای نزدیک رقم زد.

زیرا نمایندگان کنگرة ششم کم کم در حال بازگشت به مقرات خود بودند و بحث کنگره هنوز فروکش نکرده بود که منصور حکمت در اروپا با برپایی سمیناری، موضوع فعالیت و دیدگاههای کومه‌له را مجدادا به بحث گذاشت و با انتقاد شدید به رهبری کومه‌له، عنوان نمود که کومه‌له اینک در جناح راست جنبش و ناسیونالیسم قرار گرفته است. عبدالله مهتدی و شعیب زکریایی که از اعضای کمیته‌ی مرکزی حزب کمونیست بودند، نظرات منصور حکمت را دربست قبول کردند و در تائید نظرات او بسیار فعال بودند. اما آنچه که جای تعجب داشت، این بود که تعدادی از کادرهای کومه‌له که در سمینار بودند، سکوت اختیار کردند و از اظهار نظر در مورد سخنان وی خودداری نمودند.

کوتاه زمانی بعد از این سمینار، خسرو داور عضو کمیته‌ی مرکزی حزب کمونیست و از یاران قدیمی منصور حکمت به کردستان سفر کرد و در میان تعدادی از اعضای کومه‌له، از سمینار سخن گفت و شروع به توضیح نظرات منصور حکمت نمود و تلاش نمود تا این نظرات را به نوعی از انحأ مطرح نماید.

ابراهیم علیزاده جلسه‌یی را با اعضای کومه‌له برگزار نمود و انتقاداتی را در رابطه با شیوه‌‌ی مطرح کردن بحث و بررسی موضوعات مرتبط با سمینار از ناحیه خسرو داور مطرح نمود. گر چه خسرو داور در این شیوه از در میان گذاشتن بحث‌ها تجدید نظر کرد و شیوه مطرح کردن آنرا معتدل‌تر نمود، اما مدتی بعد کمیته‌ی مرکزی حزب کمونیست، کاست بحث‌های سمینار را برای رهبری کومه‌له فرستاد، اما کمیته‌ی مرکزی کومه‌له این نظرات منصور حکمت را که در نوع خود تازه‌گی داشت، با تمامی اعضای کومه‌له مطرح نکرد و فقط با تعدادی از مسئولین و کادرها در میان گذاشت، و از همه مهمتر در برخورد با موضوع نظراتی منسجم و تئوریک ارائه نکردند و بحث‌های منصور حکمت را مورد بررسی جدی قرار ندادند. گر چه آنها بخوبی می‌دانستند که وی تلاش می‌کند، شکست و ناکامی‌های سیاسی و تشکیلاتی خود و حزب کمونیست را نتیجه عملکردها و تصمیم‌گیریهای رهبری کومه‌له نماید.

در میان اعضای کمیته‌ی مرکزی کومه‌له فقط صدیق کمانگر بود که نظرات و تفکرات کمونیسم کارگری و برخورد‌های آنها را غلط و نارواست قلمداد می‌کرد و هدف آنها را تضعیف و منحل نمودن کومه‌له می‌دانست. بهمین دلیل به تعدادی از رفقای خود گفته بود، تا آخرین قطره خون خود از کومه‌له و آرمان‌های آن دفاع خواهم کرد.

بمباران شیمیائی اردوگاه مرکزی کومه‌له، بوسیله بمب‌افکن‌های رژیم بعث عراق!

در عصر روز بیست و پنجم اردیبهشت‌ماه، هواپیماهای رژیم بعث عراق اردوگاه مرکزی کومه‌له در بوتی “بۆتی” را با بمب‌های شیمیائی بمباران کردند و در نتیجه بیست و سه تن از بهترین پیشمرگان و کادرهای کومه‌له جانباختند و دهها تن دیگر آسیب دیدند. سه اتفاق پی در پی، از جمله این اقدام دولت عراق تمامی تشکیلات کومه‌له را در بهتی عمیق فرو برد. رهبری کومه‌له بعد از چند روز از رادیو و نشریات خود بدون اشاره به بکارگیری سلاحهای شیمیائی دولت عراق اعلام کرد:

عصر روز ٢٥ اردیبهشت ساعت شش و سی دقیقه، یکی از مقرهای مرکزی کومه‌له واقع در مناطق شمالی کردستان عراق، مورد حملة هوائی چند فروند از هواپیماهای عراق قرار گرفت.

در اثر این بمباران بیست و سه تن از رفقای رژمندة حزب کمونیست ایران جان خود را از دست دادند و شماری هم متحمل آسیب‌های جزئی شدند که پس از مداوا بهبود یافتند. اسامی رفقائی که در این حادثه جان باختند بشرح زیر است:

١- نادر قاضی‌زاده ٢- ناصح مردوخ ٣- فرنگیس شاهوئی ٤- جلال پینجونی ٥- عبدالله هوشیاری ٦-منوچهر محمودیان ٧- فرشته رضائی ٨- بایزید بیاض ٩- اسماعیل مصطفی‌زاده ١٠- کریم جنت‌یاری ١١- پرویز تاجوانچی ١٢- محمد رسول خوش‌صفت ١٣- مریم مجنون ١٤- کیومرث مهاجر ١٥- علی حسین محمدی ١٦- سید حسین سیگاری ١٧- کمال رضانژاد ١٨- سعید محمدی ١٩- وفا توتونچی ٢٠- محمد عمر علی ٢١- احمد محمدی ٢٢- حامد مدرسی ٢٣- کریم عبدالله‌پور.

کمیتة مرکزی کومه‌له رسما به این واقعه اعتراض نمود و از مقامات مسئول دولت عراق خواستار روشن نمودن چگونگی این رویداد گردید. در پاسخ، مقامات دولت عراق رسما به کمیتة مرکزی کومه‌له اعلام نمودند که مقر کومه‌له اشتباها در جریان یک طرح عملیاتی در جبهه‌های شمالی جنگ ایران و عراق بمباران شده است و مراتب عذرخواهی دولت عراق را ابراز داشتند.

ما جانباختن این رفقای گرانقدر را به خانواده‌های آنان و تمامی رفقای حزبی بویژه رفقای حزب در تشکیلات کردستان تسلیت می‌گوئیم.

برگرفته از نشریة کمونیست سال پنجم شماره ٤٠- خرداد ١٣٦٧

رهبری کومه‌له در اواخر سال ١٣٦٦ و اوایل سال ١٣٦٧ اقدام به کمکهای تدارکاتی و تسلیحاتی به اتحادیة میهنی “یه‌کیتێ نیشتمانێ” نمود. سیستم اطلاعاتی دولت عراق که عوامل نفوذی خود را در درون این نیرو داشت از موضوع مطلع شد و برای تنبیه کومه‌له، اقدام به این عمل جنایتکارانه نمود. کومه‌له قبلا کمکهای محدود دیگری را به اتحادیة میهنی کرده بود، ولی اینبار این کمکها در ابعادی بزرگتر و جدی‌تر انجام گرفت. در شرایطی که تشکیلات کومه‌له، تمام اردوگاهها و مقراتش تحت سلطه و کنترل کامل حکومت بعث عراق بود و کومه‌له تمامی امکانات تدارکاتی، تسلیحاتی و مالی خود را بوسیلة این حکومت تامین می‌کرد. چنین اقدام نابخردانه‌ای، قطعا نتایجی چنین اسفناک را بدنبال داشت. نتیجة چنین تصمیمی جان بیست و سه نفر از بهترین فرزندان کردستان و در میان آنها تعداد زیادی از بهترین کادرهای قدیمی، باتجربه و توانای تشکیلات را گرفت، که اگر زخمیها و ضربات روحی این بمباران غیرانسانی را به تشکیلات اضافه کنیم، آنگاه اوج این ضایعه مشخص می‌شود. در شرایط حاکم بر تشکیلاتهای سیاسی در عراق تحت تسلط حکومت بعث، هیچگونه امکان عدول از مسائلی که به امنیت عراق مربوط می‌شد، وجود نداشت. بهمین دلیل است که کومه‌له در اطلاعیه‌های خود نتوانست بهیچ‌وجه نامی از بمب‌های شیمیائی بیاورد. این موضوع در ابعادی که حتی، باید به پرنسیب‌ها پشت کرد و دروغ گفت نیز پیش رفت. برای نمونه:بعد از بمب‌ بارانهای شیمیائی شهر حلبچه، عبدالرحمان قاسملو در مصاحبه با روزنامه‌ای عربی زبان، دست داشتن حکومت بعث عراق را در این جنایت رد کرد و آنرا به حکومت اسلامی ایران نسبت داد. در این رابطه نیز یکی از اعضای کمیتة مرکزی کومه‌له، اگر اشتباه نکنم کورش مدرسی نیز در مصاحبه با روزنامه‌ای عربی زبان بهمین منوال موضع گرفت. در موردی دیگر:

در مهرماه ١٣٦٧ مسئولین امنیتی عراق تعداد زیادی از خبرنگاران خارجی را با هلیکوپتر به شهرک رانیه آوردند. خبرنگاران سپس با اتومبیل به اردوگاه کومه‌له در بوتی[39] منتقل شدند. یکی از اعضای کمیتة مرکزی کومه‌له در کنفرانسی مطبوعاتی ضمن نشان دادن محل بمبارانها، این اقدام جنایتکارانه حزب بعث عراق را به حکومت اسلامی ایران نسبت داد.

آغاز فعالیت پیشمرگان کردستان در سال ١٣٦٧!

در شرایطی که نیروهای حکومت اسلامی ایران در بدترین و ضعیف‌ترین شرایط موجود بسر می‌بردند، در شرایطی که کمبود امکانات تسلیحاتی و کمبود نیرو در جبهه‌ها، ادامه جنگ با نیروهای عراقی را در بن‌بست جدی قرار داده بود، کومه‌له و حزب دمکرات در ماههای بهار سال ١٣٦٧ هنوز فعالیت خود را علیه نیروهای حکومت اسلامی آغاز نکرده بودند.

در اوایل تابستان بالاخره کومه‌له در فضای یاس و ناامیدی رویدادهای تلخ گردان شوان و بمباران شیمیائی اردوگاه بوتی، واحدهای خود را روانة مناطق اشغالی در جنوب کردستان کرد.

برخلاف بندهای بلندپروازانة قطعنامة مصوب کنگرة ششم کومه‌له ” استراتژی ما در جنبش کردستان“، بندهای قطعنامه هیچ همخوانی با شرایط حاکم بر تشکیلات کومه‌له نداشت و فاصله‌ای بسیار در حرف و عمل خودنمائی می‌کرد. اگر هدف آماده‌ سازی این استراتژی و بالفعل نمودن نیروهای بالقوه جنبش بود، باید گفت:

اولا: تمامی قراین و شواهد حاکی از تغییراتی جدی در عرصة جنگ ایران و عراق و اوضاع منطقه، در آینده‌ای نه چندان دور داشت.

ثانیا: کومه‌له، ناکامی و عدم توانائی خود را در تمامی سالهای فعالیت در جنبش کردستان برای سازماندهی تشکیلاتهای قابل اتکا و پرقدرت در درون شهرها و مناطق روستائی بنمایش گذاشته بود. کومه‌له در تمامی این دوران با بکارگیری شیوه‌های ناکارآمد سازماندهی تشکیلات، و همچنین با بکارگیری تشکیلات علنی و پیشمرگان در شهرها و تماس آنها با تشکیلاتهای مخفی شهری و ایجاد آلودگی در فضای تشکیلات مخفی، اگر چیزی را هم رشته‌ بود، پنبه‌ ‌کرد.

ثالثا در عرصه نظامی، جنگ ویرانگر داخلی کومه‌له و حزب دمکرات تمامی توان و نیروی تشکیلات نظامی کومه‌له را برای یک اقدام پرقدرت نظامی در شرایط مناسب غیرممکن نمود.

رابعا: قطعنامه کومه‌له شرط لازم را برای پیشروی جنبش انقلابی، جدائی توده‌های کارگر و زحمتکش از افق، آرمانها و سیاستهای احزاب بورژوائی که همانا منظور حزب دمکرات است، می‌داند. معنی عملی این جدائی، رهبری بلامنازع کومه‌له برای بسرانجام رساندن پیروزیهای مندرج در قطعنامه، بتنهائی و با سیطرة کومه‌له بر سایر نیروهای موجود در جنبش کردستان می‌باشد، یعنی آغاز تنشی بزرگتر و خطرناکتر در صفوف نیروهای دخیل در جنبش کردستان.

گر چه کومه‌له در این قطعنامه به ترسیم یکسری دستورالعمل برای رسیدن به اهداف این استراتژی می‌پردازد، و بعدا در قطعنامه‌ای با نام:

اوضاع سیاسی ایران و پیامدهای آتش‌بس درجنگ ایران و عراق آنرا فرموله می‌کند،

در بخش ب این قطعنامه آورده است:

با ختم جنگ مبارزه اقشار توده‌های زحمتکش و محروم جامعه برای دستیابی به مطالبات و حقوقی که برای دوره‌ای طولانی به بهانة جنگ پایمال شده بود شدت می‌یابد و خصلتی تعرضی بخود می‌گیرد. نظر به انزجار وسیع توده‌های مردم از رژیم جمهوری اسلامی و ابعاد اختناق سیاسی و فرهنگی که رژیم بر زندگی مردم تحمیل کرده است، اعتراضات توده‌ای این پتانسیل را دارد که بسرعت اشکالی حاد بخود بگیرد و به اعتراضاتی علیه نفس حاکمیت رژیم تبدیل شود.

در بخش دیگری از این قطعنامه آمده است:

ختم جنگ بار دیگر منافع و افق متضاد بورژوازی و طبقه کارگر را به عریان‌ترین وجه در برابر هم قرار داده است. تحولات آتی در ایران بیش از هر چیز در گرو پراتیک هدفمند طبقة کارگر ایران قرار گرفته است. حزب کمونیست ایران مرکز ثقل فعالیت خود را در دل شرایط متحول کنونی، شکل دادن به یک جنبش کارگری سوسیالیستی و قدرتمند و آماده کردن و به میدان کشیدن طبقه کارگر بعنوان یک نیروی مستقل در صحنة سیاسی قرار می‌دهد.”

برگرفته از نشریه کمونیسم سال پنجم – شماره ٤٢- مردادماه ١٣٦٧

اگر با فرض محال هم برنامه‌های کومه‌له، ” کامل، دقیق، عملی و کاملا منطبق با شرایط سیاسی حاکم بر جنبش” بود، دیگر زمان کافی برای فراهم آوردن ملزمات این قطعنامه وجود نداشت و در یک کلام استراتژی کومه‌له پا در هوا و غیرقابل دسترس بود.

پیشمرگان کومه‌له تازه به مناطق اشغالی رسیده و فعالیتهای نظامی خود را شروع کرده بودند، که در بیست و ششم تیرماه حکومت اسلامی با اعلام موضعی ناگهانی به دبیر کل سازمان ملل متحد اطلاع داد که قطعنامة ٥٩٨ را می‌پذیرد و خمینی سه روز بعد یعنی در بیست و نهم تیرماه ١٣٦٧ در نطقی قبول آتش‌بس را به سرکشیدن جام زهر تشبیه و عملا مسئولیت شکست و قبول آتش‌بس و اتمام جنگ را بعهده گرفت. با این اقدام حکومت اسلامی ایران، جنگ هشت سالة ایران و عراق رسما در ٢٩ مرداد ١٣٦٧ باتمام رسید.

حزب کمونیست ایران در قطعنامه‌ای با نام: اوضاع سیاسی ایران و پیامدهای آتش‌بس درجنگ ایران و عراق موضع خود را اعلام و ضمن توضیح پیامدهای جنگ هشت سالة ایران و عراق برای این دو کشور و منطقه در بخش الف این قطعنامه آورده است:

ناکامیهای پی در پی جمهوری اسلامی در پیشبرد سیاستهای جنگی و پان‌اسلامیستی‌اش و پذیرش قطعنامة ٥٩٨، جمهوری اسلامی و جامعه ایران را بطور کلی در نقطة تحولی تاریخی جدیدی قرار داده است. با شکست سیاست جنگی جمهوری اسلامی که کلید تثبیت و توسعة این جریان در منطقه محسوب می‌شد، تلاش چند سالة جریان پان‌اسلامیستی به رهبری جمهوری اسلامی ایران برای ابراز وجود بعنوان یک آلترناتیو منطقه‌ای و قبولاندن خود بعنوان بدیل مناسبی برای قبول تخفیف حکومتی بورژوائی در منطقه، بطور قطع به شکست انجامیده است و سیر افول قطعی جریان پان‌اسلامیستی در ایران و منطقه آغاز شده است

در بخش دیگری از این قطعنامه آمده است:

تمکین جمهوری اسلامی به قطع جنگ، خود در واقع یک نتیجة بارز تضعیف و بن‌بست سیاست‌های پان‌اسلامیستی رژیم و مهمترین شاخص شکست این سیاست‌هاست. ……..

برگرفته از نشریه کمونیست سال پنجم- شماره ٤٢- مردادماه ١٣٦٧

نیروهای حزب دمکرات نیز اینک در دو سازماندهی مجزا با نام حزب دمکرات کردستان ایران رهبری انقلابی و حزب دمکرات کردستان ایران پیرو کنگرة هشتم روانة مناطق اشغالی شدند.

نیروهای حزب دمکرات رهبری انقلابی اینک دیگر ریسک درگیر شدن با نیروهای کومه‌له را نداشتند، اما مداوم از طریق رادیو حزب دمکرات پیرو کنگرة هشتم تهدید می‌شدند و به آنها اولتیماتوم می‌‌دادند که حق ندارند با نام حزب دمکرات فعالیت نمایند.

کادرها و پیشمرگان حزب دمکرات رهبری انقلابی این هشدارها را جدی ‌نگرفتند و تهدیدها را بیشتر بمثابه ایجاد فضای ترس ارزیابی ‌کردند. آنها باور نداشتند کسانی حاضر شوند به یاران خود و همرزمانی که سالهای طولانی در کنار هم و در یک صف با نیروهای حکومت اسلامی و پیشمرگان کومه‌له جنگیده‌اند، آسیب برسانند.

این توهم بناگهان با واقعه‌ای ناخوشایند در هم شکسته شد. رادیو حزب دمکرات پیرو کنگره هشتم در برنامه‌ای خبری، خبر از اعدام یکی از کادرهای قدیمی حزب دمکرات بنام، حسن اسلامی داد. رادیو حزب دمکرات اعلام کرد:

شخصی بنام حسن اسلامی که قبلا عضو حزب دمکرات کردستان ایران بود، بعد از دزدیدن وسائلی مهم و محرمانة حزب گم شد و سرانجام پیشمرگان ما وی را در ناحیة سقز پیدا کردند و پس از بازجوئی، حسن خائن به سزای خیانتهای خود رسید.”

حسن اسلامی یکی از کادرهای قدیمی و قابل اتکا حزب دمکرات بود که، قبلا یکی از برادران خود را نیز در صف آنها از دست داده بود. او که بمثابه دیگر کادرها و پیشمرگان حزب دمکرات به نسبت رهبری حزب موضع سیاسی داشت، از حزب فاصله گرفت و به تشکیلات تازه ‌پای رهبری انقلابی پیوست. دزدیدن آن وسائل مهم و محرمانه را که به وی نسبت دادند، در واقع فقط یک دستگاه بیسیم گروهی کومه‌له بود، که در جنگهای داخلی بدست پیشمرگان حزب دمکرات افتاده بود و اینک در اختیار وی بود.

یک نمونه دیگر از این اقدامات غیرانسانی و ضد دمکراتیک رهبری کنگرة هشتم، دستگیری و زندانی کردن مسئول آموزش و پرورش حزب دمکرات بمدت بیش از هشت ماه بود. وی در مدتی که در زندان بود بارها با اجرای اعدامهای نمایشی شکنجه شد. جرم وی فقط تحویل دادن تعدادی از کتابهای درسی به تشکیلات رهبری انقلابی بود. ادامه این سیاست دشمنی کور و غیر انسانی و ضددمکراتیک در حد فاصل سالهای ١٣٦٧ تا ١٣٧٣منجر به جانباختن تعدادی از افراد رهبری انقلابی شد، که من فقط به اسامی دوازده نفر از آنها دست یافتم که عبارتند از:

١- خدر زارع، مشاور کمیته مرکزی ٢- دیار جناح ٣- حسن اسلامی ٤- ابراهیم نرمی ٥- زیرو قاضی ٦– مطلب نبی‌زاده ٧- کامران جمیانی ٨- قادر خوش‌نمک ٩- قادر عبدالهی ١٠- صابر ابراهیم‌نژاد ١١- هوشیار خضری ١٢- بایز عبدالله سور.

پیشمرگان حزب دمکرات رهبری انقلابی اینک نه تنها مشکلی با پیشمرگان کومه‌له نداشتند بلکه در مواردی ضمن تماس با پیشمرگان کومه‌له، با تبادل نظر و رد و بدل اطلاعاتی در رابطه با نیروهای حکومت اسلامی همکاری داشتند.

حزب دمکرات پیرو کنگرة هشتم با وجود تغییرات جدی در عرصه‌های مختلف از جمله، فضای حاکم بر جنبش کردستان، شرایط حاکم بر جنگ ایران و عراق و انشعاب و تشتت و کشتن یاران و همرزمان قدیمی خود، کماکان بر ادامة دشمنی و جنگ با کومه‌له اصرار داشت. گر چه تعداد درگیریها مانند سالهای قبل نبود، اما همان فضای خطر حضور پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات پیرو کنگرة هشتم در منطقه خود فشاری مضاعف، برای ادامة فعالیت و مبارزه با نیروهای حکومت اسلامی محسوب می‌شد.

در سیزدهم مرداد ١٣٦٧ واحدهائی از پیشمرگان کومه‌له، گردانهای آریز و شاهو بقصد تصرف پایگاه نیروهای حکومت اسلامی در روستای تخته ” ته‌خته” در منطقة چه‌م شار سنندج، در حال صعود به ارتفاعاتی در حد فاصل روستاهای هویه و سرهویه ” هوێه و سه‌رهوێه” در منطقة ژاوه‌رود بودند.

پیشمرگان حزب دمکرات پیرو کنگرة هشتم که در حال عبور از ارتفاعات بودند، متوجه پیشمرگان کومه‌له شدند و واحد ضد کمین پیشمرگان را به رگبار بستند. پیشمرگان کومه‌له انتظار چنین آتشباری را نداشتند. در ابتدا شیرازة واحدها بهم ریخت. اما بعد از مدتی متوجه شدند که پیشمرگان حزب دمکرات بسرعت محل درگیری را ترک کرده‌اند. در جریان این آتشباری که فقط چند دقیقه بدرازا کشید، در همان لحظات اول سه نفر از پیشمرگان کومه‌له جانباختند و یکی از پیشمرگان بشدت زخمی شد. اسامی پیشمرگان جانباخته عبارت بودند از:

١- بهروز شادفر ٢- الله‌کرم آذری ٣- سیمین ناصری.

تصرف پایگاه نیروهای رژیم نیز منتفی شد و سایر برنامه‌های پیشمرگان تحت‌الشعاع انتقال و نجات جان پیشمرگ زخمی قرار گرفت.

گر چه سال ١٣٦٧، سال باتمام رسیدن جنگ ایران و عراق و تغییراتی جدی در عرصه‌های سیاسی و نظامی، در منطقه، ایران و کردستان بود. گر چه در این سال حکومت اسلامی بلحاظ نظامی و بحرانهای اجتماعی در بدترین و ضعیف‌ترین شرایط بسر می‌برد. متاسفانه کومه‌له و حزب دمکرات بدلیل مشکلات و تناقضات درونی، نتوانستند از شرایط حاد حاکم بر رژیم، سود ببرند و هیچگونه بهره‌‌ برداری مثبتی به نفع اوضاع حاکم بر جنبش کردستان انجام گیرد.

اگر به مجموعه عملیاتهای نظامی کومه‌له در سال ١٣٦٧ نگاهی اجمالی بیندازیم، افت کمی و کیفی فعالیتهای نظامی، به نسبت سال قبل یعنی سال ١٣٦٦ قابل درک است. زیرا تصرف پایگاه و مقرات رژیم و حضور و تعرض به محل استقرار نیروهای رژیم در درون شهرها بیش از ٧٥ در صد کاهش یافته است. برای مثال:

در سال قبل هفده پایگاه و مقر نیروهای رژیم تصرف و پیشمرگان چهارده بار بدرون شهر‌های کردستان نفوذ کردند ولی در سال ١٣٦٧ فقط چهار پایگاه و مقر تصرف و چهار بار بدرون شهرها نفوذ شد. در سایر شیوه‌های فعالیت نظامی پیشمرگان نیز اوضاع نیز بهمین منوال بود.

کومه‌له که در شک اتفاقات گردان شوان و بمبارانهای هوائی بود، با وجود قطعنامه‌ها و نوشته‌های بسیار که در ظاهر نشان از بروز بودن و شناخت از اوضاع و احوالی در حال وقوع و آمادگی لازم در رویاروئی با شرایط جدید سخن می‌گفت، اما بعد از بیش از سه سال و نیم جنگ داخلی سخت و فرسایشی بلحاظ نظامی، توان و استعداد لازم را برای یک حرکت نظامی قدرتمند که بتواند در انرژی و توان بالقوة توده‌های مردم تغییراتی کیفی ایجاد کند، نداشت. در رابطه با سازماندهی درون شهری و تشکیلاتهای مربوطه نیز کومه‌له آهی در بساط نداشت. بنابراین تمامی ادعاها بر روی كاغذ بود و فاصله‌ای بسیار در میانة حرف و عمل.

بخشهای دو‌گانة حزب دمکرات نیز هنوز در شرایط پسا انشعاب و فروپاشی نیروهایشان، بمراتب در شرایط بدتری بسر می‌بردند.

حزب دمکرات رهبری انقلابی تمامی توان و انرژی‌های خود را بر جذب هر چه بیشتر کادرها و پیشمرگانی گذاشته بود که در نتیجة بحران درونی حزب سر در گم و در نوسان بودند.

همچنین مداوم در تکاپو برای حل مشکلات ناشی از انشعاب و جدا شدن از بدنة اصلی مانند، مشکلات مالی، سازماندهی و اسکان نیروها و مشکلات ناشی از عدم رابطه با دولت عراق، بود.

حزب دمکرات پیرو فراکسیون کنگرة هشتم بیشترین انرژی و توان خود را بر حفظ و جلوگیری از ریزش نیروها گذاشته بود. این بخش از حزب دمکرات در جهت رسیدن به این هدف، بغیر از دادن امتیاز، شانتاژ و مرعوب کردن افراد بینابینی و مردد، اقدام به یک دشمنی کور علیه همرزمانی کرد که تا آغاز سال ١٣٦٧ دست در دست یکدیگر مبارزه می‌کردند.

بنابراین رهبری و کادرهای حزب دمکرات هر دو جناح اینک در گرداب تنش، فروپاشی و انشعاب به آنچه که نمی‌اندیشید، شرایط و اوضاع حاکم بر جنبش مردم کردستان و آینده حزب دمکرات، حکومت اسلامی ایران، حکومت بعث عراق و اوضاع منطقه بود.

سال ١٣٦٨ آغازی بر بحران و فروپاشی تشکیلات کومه‌له!

کنگرة سوم حزب کمونیست ایران، آغازی بر تحولات جدی در کومه‌له!

حزب کمونیست ایران در اواخر سال ١٣٦٧با فراخواندن تعدادی از اعضأ حزب به کشور سوئد در اروپا، کنگرة سوم حزب را برگزار کرد. در واقع اکثریت اعضای شرکت کننده در کنگره از کادرهای کومه‌له بودند. این کنگره با اطلاعیة کمیتة مرکزی حزب کمونیست در بیست و هشتم بهمن ١٣٦٧ بپایان رسید. در کنگره یک سری مسائل در رابطه با اهداف و برنامه‌های حزب به بحث گذاشته شد، که در میان آنها مطرح کردن مجدد همان بحثهای کنگره ششم کومه‌له، در رابط با فعالیت در کردستان با نام: “پیرامون اوضاع سیاسی کردستان و دورنمای کار ما در کردستان و چگونگی ادامه فعالیت،” مبنای شعله‌ور شدن اختلافات، در تشکیلات کومه‌له، شد.

در ابتدا این اختلافات در سطح مرکزیت‌های کومه‌له و حزب کمونیست ایران بعد از کنگرة ششم کومه‌له آغاز و سپس تا حدی در میان شرکت کنندگان کنگرة سوم حزب مطرح شد.

در ادامة، مطرح شدن بحث‌هائی بوسیله منصور حکمت و افراد همفکر وی، با نام کمونیزم کارگری، حاد شدن و عمیق‌تر شدن اختلافات با رهبری کومه‌له را رقم زد. بعد از مدتی، این بحث‌ها بدرون تشکیلات خارج کشور که عمدتا از کادرها و پیشمرگان تشکیلات کردستان بودند، رسید و سپس بتدریج بدرون تشکیلات کومه‌له در کردستان سرریز نمود.

این اختلافات با پیام نوروز ١٣٦٨ ابراهیم علیزاده و در ادامه مصاحبة عمر ایلخانیزاده با رادیو کومه‌له، در جهت تائید نظرات ابراهیم علیزاده، بیش از پیش حساسیت رهبری حزب کمونیست و تئوریسین نظرات کمونیزم کارگری، منصور حکمت را برانگیخت.

پیام نوروزی ابراهیم علیزاده!

در پیام نوروزی ابراهم علیزاده دبیر اول کومه‌له، با نام:

کارگر در کردستان به وزن اجتماعی خود پی برده است، ضمن پرداختن به تحولات مهم سال گذاشته و اشاره به اوضاع کنونی کردستان و جهت اساسی فعالیت کومه‌له در سال تازه گفت:

ارتجاع جمهوری اسلامی در کردستان از نظر توده‌ای منزوی است. و رژیم جز ریزه‌خواران خود و صاحبان سرمایه و طبقات دارا که در زیر سایة، حاکمیت وی و به قیمت فلاکت و سیه‌روزی روزافزون تهیدستان و محرمان این جامعه کیسه‌های خود را پر کرده‌اند، کس دیگری را پشت سر خود ندارد.

زحمتکشان کردستان حقوق خود را می‌شناسند و برای تحقق آن مداوم مبارزه کرده‌اند، کارگر کرد در مقیاس وسیع به نیروی خود و به نیروی اجتماعی خود پی برده است و سنت ویژة مبارزة خود را در برابر جمهوری اسلامی و در مقابل سرمایه‌داران و ارتجاع محلی تثبیت کرده است و آنچه که امروز بایستی بر آن تاکید شود این است که مبارزة زحمتکشان کردستان بایستی متحدانه‌تر به پیش برود و متشکل‌تر و سراسری‌تر باشد. دورنمای کار ما ایجاد چنین حرکتی در کردستان است. ما از چنین مبارزه‌ای نیرو می‌گیریم، برنامه فعالین تشکیلاتی و آتش سلاحهای پیشمرگ کومه‌له همگی در خدمت جلوتر بردن مرحله به مرحله و به پیروزی نزدیکتر کردن چنین مبارزه‌ای قرار دارد.

یقینا ایجاد حرکت مبارزاتی وسیع توده‌ای در تمام ظرفیت اجتماعی و سیاسی در جامعه است. زمینه‌های عینی آن وجود دارد. تجربة مبارزاتی آن وجود دارد. این روزها جهان شاهد صحنه‌های پرشوری از مبارزات نیرومند زحمتکشان بپاخاسته در نقاطی چون فلسطین، آفریقای جنوبی و آمریکای لاتین است. آنچه که در این مناطق و در جلوی چشمان مردم دنیا جریان دارد، گوشه‌ای از قدرت مبارزة کارگران و زحمتکشان متحد و متشکل را بنمایش می‌گذارد. حتی تصور تکرار چنین صحنه‌هائی در عرصة ایران و کردستان لرزه بر اندام حاکمان مرتجع جمهوری اسلامی می‌اندازد. اینها نمونه‌هائی هستند که هم اکنون جریان دارند و تا آخرین جا هم نشان داده‌اند که مجهزترین و سازمان یافته‌ترین سیستمهای نظامی به هم پیچیده امنیتی سرمایه‌داری امپریالیستی در مقابل ارادة متحدانة زنان و مردان زحمتکش که با مشتهای گره کرده به مقابله با ماشین جنگی تا دندان مسلح دشمن می‌روند چه اندازه حقیر و زبون‌اند. در کردستان انقلابی نیز می‌تواند چنین صحنه‌هائی تشدید شود، مبارزه موجود و پیدا شدن هر درجه‌ای از فضای دموکراسی در جامعة کردستان، نمی‌تواند حاصل چیزی جز یک مبارزة همه‌جانبه و توده‌ای باشد.”

ابراهیم علیزاده خطاب به فعالین کومه‌له مهمترین وظایف آنها را در سال جدید بهبود و تغییر در فضای سیاسی جامعه بررسی می‌کند و پیدا شدن هر نشانه‌ای از شرایط دمکراتیک را در گرو ابراز وجود مستقل سیاسی طبقة کارگر می‌داند. و با اشاره به اهمیت وظیفة خود در تقویت وحدت و همبستگی و انسجام صف مبارزه، از کارگران می‌خواهد با تلاش پیگیر، سال آینده را به سال کسترش تشکلهای توده‌ای کارگری در کردستان تبدیل کنند. ابراهیم علیزاده در ادامه، ضمن پرداختن به فضای عوامفریبی بخشهائی از بورژرازی در کردستان که می‌کوشند با اشاعة امید واهی به وعده‌های بی‌پایة این یا آن جناح بورژوائی یا بورژوازی‌ امپریالیستی راهی برای ادامة حیات حقیرانة سیاست خود بیابند. ادامه داد:

در عین حال ما در مقابل عوامفریبی‌ها و وعده‌های توخالی ساکت نمی‌نشینیم و هیچ حرکتی که به دور از چشم مردم کردستان و به حساب آنها انجام پذیرد مورد تائید ما قرار نخواهد گرفت.”

ابراهیم علیزاده در بخش دیگر از پیام خود، با نام: نیروی مسلح کمونیستی باید جایگاه خود را در جنبش کارگران و زحمتکشان کردستان، بشناسد. خطاب به نیروی پیشمرگ کومه‌له می‌گوید:

نیروی مسلح باید جایگاه خود را در جنبش کارگران و زحمتکشان کردستان، بشناسد.

جنبش مسلحانة کردستان که با پایداری و رزمندگی شما عزیزان متشکل از نیروی پیشمرگ کومه‌له این سالها شعله‌ور بوده است، نه تنها در نتیجة مبارزه مستقیم شما جمهوری اسلامی را از تحمیل کامل بر مقدرات مردم کردستان عاجز ساخته است بلکه روحیة تعرض و مبارزه‌جوئی را در مقیاس توده‌ای در جامعة کردستان همواره زنده نگه داشته است.

پایداری شما در این سالها در مقابل دست‌درازیهای مرتجعین و بورژوازی محلی بر زندگی و دست‌آوردهای دمکراتیک زحمتکشان و بر تشکیلات سیاسی کارگران، نفوذ و اعتبار جریان کمونیستی را بمراتب افزایش دادید. بورژوازی کرد را بی‌اعتبار و منزوی نمودید. گنجینة دست‌آوردها و تجارب صف انقلاب کارگری را غنی‌تر ساختید. اعتماد و دلگرمی و امید به رهائی را در دل میلیونها زحمتکش جامعة کردستان بارورتر کردید.

نتایج مبارزة انقلابی پیشمرگ کومه‌له بعنوان بازوی مسلح کارگران کردستان، تا هم اکنون هم که هست، دست‌آوردهای غیر بازگشتی هستند که مبارزة انقلابی کردستان را یک گام تاریخی جلو برده‌اند. با حرکت از چنین موقعیتی است که امروز نیروی مسلح کمونیستی باید قبل از هر چیز ارزش و جایگاه سیاسی مبارزة خود را در جنبش کارگران و زحمتکشان کردستان بشناسد و کیفیت توازن سیاسی و نظامی خود را مداوم ارتقا دهد. اسلحة خود را چون همیشه رو به سینة سرمایه‌داران و مرتجعین و دشمنان رنگارنگ توده‌های زحمتکش جامعة کردستان نشانه بگیرد.

در خاتمه ابراهیم علیزاده از مردم ایران خواست که با مطالبات عادلانه مردم کردستان هم‌صدا شوند و همصدا با مردم کردستان خواستار خروج قوای جمهوری اسلامی از کردستان شوند.

برگرفته از نشریه کمونیست سال ششم – شماره ٤٩- فروردینماه ١٣٦٨

پیام نوروزی ابراهیم علیزاده در واقع منطبق با نظرات و اهداف رهبری حزب کمونیست و خط دهنده اصلی رهبری حزب یعنی منصور حکمت، نبود. ابراهیم علیزاده کماکان در این سخنرانی با تاکید بر نیروی پیشمرگ در کردستان بمثابه نیروی قابل اتکا برای مبارزه با حکومت اسلامی و طرح بحث:

نیروی مسلح کمونیستی باید جایگاه خود را در جنبش کارگران و زحمتکشان کردستان، بشناسد.” بمثابه قرار گرفتن مبارزات نیروی پیشمرگ در مرکز ثقل مبارزات تشکیلات کردستان حزب کمونیست و موتور محرکه جنبش کمونیستی در کردستان، چیزی نبود که در مصوبات کنگرة ششم کومه‌له و کنگرة دوم حزب کمونیست مورد نظر، تئوریسین و خط دهندة رهبری حزب باشد. زیرا نظر او این بودکه:

دورنمای فعالیت ما در کردستان بهیچوجه به تشکیلات علنی، نیروی پیشمرگ و کار مسلحانه محدود نمی‌شود و مولفه‌های اصلی ترسیم این دورنما نیز از شرایط تاکتیکی حاضر استنتاج نمی‌شوند. تنها با پاسخ درست به کل افق سیاسی حزب کمونیست در کردستان، و تنها در پرتو یک افق جامع کارگری بطور کلی، است که این مسئله هم مکان درست خود را خواهد یافت.

اختلاف در رابطه با ادامه فعالیت نیروی پیشمرگ در کردستان، بستری شد بر شعله‌ورتر شدن اختلافات جدی در درون تشکیلات و در ادامه فروپاشی تشکیلات کومه‌له و حزب کمونیست ایران.

عبدالله مهتدی حدود سه ماه بعد از پیام نوروزی ابراهیم علیزاده، در مقاله‌ای تحت عنوان:

دورنمای فعالیت ما در کردستان” به این موضوع ‌پرداخت و در ابتدای مقاله نوشت:

عبدالله مهتدی‌ و دورنمای فعالیت ما درکردستان!

“ترسیم دورنمای فعالیت ما در کردستان و آینده آن بی‌شک یکی از مسائل مهم پیش‌روی حزب کمونیست ایران است. این البته کاری است که در اصولی‌ترین وجوه آن در قطعنامه‌های کنگره ششم کومه‌له انجام گرفته. با اینهمه بنظر نمی‌رسد هم ‌اکنون درک کاملا واحدی از این موضوع و از اینکه کدام دورنما و کدام فعالیت مورد نظر است و چگونه باید به آن رسید، وجود داشته باشد. در واقع همین نیز به طرح مجدد این بحث مبرمیت ویژه‌ای می‌دهد.”

عبدالله مهتدی که در همان ابتدای مقاله به عدم درک واحدی از دورنمای فعالیت در کردستان اشاره می‌كند و در ادامه با مطرح کردن سوال کدام دورنما؟ می‌نویسد:

اگر بخواهیم در یک کلام تصویری از آیندة هدفمند حزب ما. شکل مطلوبی که حزب کمونیست باید در کردستان به خود بگیرد، بدست بدهیم، باید بگوئیم که حزب کمونیست باید به حزب اعتراض اقتصادی و اجتماعی طبقة کارگر تبدیل شود: حزب اعتراض واقعی خود کارگران در مبارزة واقعی روزمره و دائمی برای بهبود شرایط کار و معیشت، حزب اعتراض و مبارزة کارگران علیه ستمهای اجتماعی گوناگون و در عین حال حزب اعتراض و مبارزة متحد و طبقاتی کارگران به کلیت جامعة سرمایه‌داری موجود.

ما در اینجا نه از حزبی که راجع به مسائل کارگری صحبت می‌کند، یا از مطالبات اقتصادی کارگران دفاع می‌نماید و غیره، بلکه از حزب خود کارگران، از حزبی که بانفوذترین و در عین حال گسترده‌ترین رهبران و فعالین کارگری را با خود دارد، صحبت می‌کنیم. حزبی که باین ترتیب خود درگیر و در خط مقدم مبارزة اقتصادی و روزمرة خود کارگران است و طرف حساب معتبر این مبارزه و مطالبات در مقیاس کردستان است. حزبی که موافقت و مخالفت آن با موضوعات این مبارزه می‌تواند بالمال تاثیر قطعی در رد یا قبول آنها توسط کارگران داشته باشد.

عبدالله مهتدی بعد از توضیح بیشتر و بسط این موضوع ادامه می‌دهد:

حصول چنین هدفی در میان مدت برای حزب کمونیست در کردستان کاملا مقدور، عملی و در دسترس است. و این باید مضمون تلاشهای ما در دورة آتی باشد. در عین حال و بر این مبنا حزب ما در کردستان باید حزب رهبر و بویژه سازماندة کل جنبش انقلابی و اعتراضی عمومی برای مطالبات رفاهی زحمتکشان، برای حق تعین سرنوشت، برای حقوق زنان، برای بسیج دموکراسی انقلابی، برای سازماندهی حاکمیت انقلابی باشد. ممکن است گفته شود که اینها مورد توافق همه است. اما تمام بحث بر سر شناخت موانع ذهنی و عملی عدم پیشرفت مطلوب و مورد نظر در راه و راهگشای برای آنست.

واقعیت اینست که این تنها افقی نیست که وجود دارد و یا دقیقتر بگوییم این افق نیست که بر مبنای آن عمل می‌شود و مبنای استنتاج پراتیک روزمره و دائمی ما در عرصه‌های گوناگون قرار می‌گیرد، معطوف شدن به “سازمان خود” به معنای محدود این کلمه – که در مورد کومه‌له بطور مشخص معنایش سازمان علنی مسلح است – به بهای کمرنگ شدن جنبة اجتماعی – طبقانی وسیع و پایه‌ای کار ما که بنا به تعریف، اساسا فلسفة وجودی ما را تشکیل می‌دهد، یک مشکل واقعی را در سازمان کردستان حزب ما تشکیل می‌دهد. قابل درک است که در این شرایط مسالة افق و دورنمای کار ما اکثرا و بطور “خود بخودی” با تشکیلات علنی کومه‌له و فعالیت و آیندة آن یکی گرفته می‌شود. ( و در این اواخر با دورة تاکتیکی پایان جنگ ایران و عراق مربوط می‌شود.)

شکی نیست که حفظ، تحکیم و گسترش تشکیلات علنی و نیروی پیشمرگ کومه‌له بعنوان بازوی مسلح کارگران در مبارزات سیاسی و طبقاتی کردستان یکی از وظایف مهم حزب کمونیست است. بنابراین پرسش‌هایی که در قبال این جنبه از کار ما بعمل آیند، کاملا جدی و مهمند و باید پاسخ دقیق خود را بگیرند. ( بعلاوه اثرات ختم جنگ ایران و عراق بر این شکل از فعالیت ما نیز باید بدقت بررسی شوند.)

اما پیش از پاسخگوئی به این گونه مسائل و در عین حال برای دادن جواب درست به آنها بدوا باید خود صورت مسئله را “تصحیح ” کرد: دورنمای فعالیت ما در کردستان بهیچوجه به تشکیلات علنی، نیروی پیشمرگ و کار مسلحانه محدود نمی‌شود و مولفه‌های اصلی ترسیم این دورنما نیز از شرایط تاکتیکی حاضر استنتاج نمی‌شوند. تنها با پاسخ درست به کل افق سیاسی حزب کمونیست در کردستان، و تنها در پرتو یک افق جامع کارگری بطور کلی، است که این مسئله هم مکان درست خود را خواهد یافت.

عبدالله مهتدی با ادامه بحث با نام: زمینه و شرایط فعالیت ما در کردستان مطلب را چنین ادامه داد.

زمینه و شرایط فعالیت ما در کردستان!

میتوان گفت که تبدیل شدن به حزب اعتراض اقتصادی و اجتماعی کارگران بطور کلی برای تمام حزب کمونیست یک هدف محسوب می‌شود. اما پیشینه و شرایط اجتماعی که سازمان کردستان حزب ما در آن بسر می‌برد، موقعیت، شرایط مساعد، و نیز نوع موانعی که با آن روبرو است، همه جا عینا مشابه نیست. بنابراین باید ابتدا این شرایط و خصوصیات را، ولو در شکل کلی آن شناخت و بررسی کرد.

عبدالله مهتدی پس از پرداختن به شرایط مساعد کومه‌له مانند:

نفوذ و اعتبار کومه‌له، مسلط بودن گرایش کمونیستی مانند، جوش خوردن شکل‌گیری کومه‌له و طبقه کارگر و عروج اجتماعی و تاریخی آنها، موقعیت سیاسی عمومی در کردستان و وجود مبارزة مسلحانه، به نقاط ضعف و موانع چنین می‌پردازد:

حال باید پرسید ما در رابطه با دورنمای مطلوب مورد بحث در چه موقعیتی هستیم؟ آیا در قبال هدف مذکور در جای شایسته و مناسب و یا در مسیر صحیحی قرار داریم؟ و اگر نه، اشکال کجاست؟ موانع کدامند؟.اولین واقعیتی که بلافاصله مانند یک نقص جدی در کار ما به چشم می‌آید – و البته گفتن آن بهیچوجه تازگی ندارد – این است که نفوذ معنوی و سیاسی کمونیسم و بطور مشخص حزب کمونیست در کردستان بهیچوجه با درجة سازمان یافتگی که در میان طبقة کارگر و نیز جنبش کارگری همسنگ و متناظر نیست. بعبارت دیگر حزب ما با وجود برخورداری از موقعیت منحصر بفرد در میان کارگران کردستان – که خود محصول سالها تلاش است – هنوز نتوانسته نه کمونیسم را به یک جریان کاملا متشکل و سازمانیافته در درون کارگران تبدیل کند و نه کارگران را با تشکلها و سازمانهای گوناگون و متنوع با هم و با این جریان کمونیستی بهم مرتبط کند. ما در این زمینه از ظرفیتهای بالقوه‌مان بمراتب عقب هستیم. اشکال وقتی بزرگتر جلوه می‌کند که بدانیم ما عملا در مسیر طبیعی و باصطلاح “خود بخودی ” برطرف کردن سریع و موثر این نقیصه هم قرار نداریم.

اما این فاکت، این شکاف، که خود باندازة کافی گویاست، فقط نشان می‌دهد که چگونه ما هنوز نتوانسته‌ایم حزبمان را به مثابه یک تشکیلات معین با نیازها و الزامات طبقة کارگر تطبیق دهیم و تلاش در این زمینه تا چه حد موضوعیت و ضرورت دارد. در کردستان به دلیل نفوذ سیاسی بسیار گسترده و با توجه به اینکه حزب ما باصطلاح با کارگر احاطه شده است، این شکاف و این ناهمخوانی با شدت بیشتری به چشم می‌آید.

از لحاظ تحلیلی، این عقب‌ماندگی، این ناهمخوانی، چیزی جز بقای میراث سنت و پراتیک چپ غیرکارگری نیست. این تناقض و بقای آن تاکنون و علیرغم زمینة مساعد و نفوذ سیاسی چشمگیر و فزایندة حزب کمونیست، نشان می‌دهد که چگونه ما با وجود فاصلة بزرگ ایدئولوژیک و سیاسی و غیره از چپ سنتی ایران، از طرف دیگر هنوز قادر نشده‌ایم مکان اجتماعی متفاوتی را که یک حزب کمونیست کارگری باید داشته باشد احراز کنیم. و چگونگی این مانع ما را در یک قدمی متحقق کردن یک تحول مهم سیاسی در جامعة کردستان، تحولی که بیشک سرنوشت سالهای سال آتی را تحت تاثیر خود قرار خواهد داد، متوقف کرده است.

عوامل عینی و واقعی‌ای، که ریشه در تاریخ دهة اخیر کردستان و کومه‌له دارند و تشریح آنها در حوصلة این مقالة فشرده نیست، وجود دارند که زمینة کمابیش بادوام و باز تولید شونده‌ای را برای یک نگرش و یک شیوة عمل خاص فراهم کرده‌اند. نگرشی که کومه‌له را در عمل تنها و یا بطور عمده در ابعاد محدود سازمان بلافاصله در دسترس و آشنا – یعنی بطور ویژه سازمان علنی مسلح – می‌بیند و ابعاد اجتماعی و طبقاتی کار خود را از خاطر می‌برد و یا کمرنگ و فرعی می‌کند. بقای این درک محدود و رواج آن جز بیان و شکل دیگری برای پدیدة ندیدن و غفلت کردن، و لو در عمل و بطور “خود به خودی “، از نیروی اجتماعی بزرگ کارگران کردستان نیست که با اشتیاق و پشتیبانی در پیرامون کومه‌له گرد آمده و هر روز بیشتر گرد می‌آید. این نگرش که خود را نه در اعتقادات و یا پلاتفرم سیاسی مشخص و متمایز بلکه اساسا در عملکرد و پراتیک “خود به خودی ” نشان می‌دهد، بناگزیر به نوع معینی از دورنما، نوع معینی از مشغله‌ها و اولویت‌ها، نوع معینی از عملکرد رهبری، و نوع معینی از الگوها و روشهای عملی و غیره می‌انجامد و بنابراین طی یه دوره عملا به پراتیک دیگری – غیر از آنچه در خور یک جریان واقعا کارگری است – منجر می‌شود .اما این روش رایج و “خود به خودی”، جز با نقد آگاهانه و با تغییر هدفمند پراتیک، الویت‌ها، مشغله‌ها و جهت‌گیریهای عملی جای خود را به روش دیگری نخواهد داد.

عبدالله مهتدی در ادامه با مطرح کردن بحثی با نام: ایجاد تحول و مضمون آن می‌نویسد:

ایجاد تحول و مضمون آن!

این وضعیت باید عوض شود، این تناقص، این شکاف بین یک نیاز اجتماعی – طبقاتی و یک ظرفیت عظیم با عملکرد و پاسخگویی نارسای تشکیلات ما که خود در عین حال موجب مهمی در بکار نیفتادن و بحرکت در نیامدن همة توان جنبش توده‌ای و انقلابی کردستان است، باید هرچه زودتر برداشته شود.” عبدالله مهتدی در بخش دیگر این مبحث می‌نویسد:

“.….. تلاش برای اینکه حزب موجود را از منتهاالیه چپ ایران به مکان واقعی خود در میان طبقة کارگر و بعنوان جز ارگانیک این طبقه سوق دهد، تلاش برای اینکه گسست از چپ سنتی ایران تنها یک گسست نظری و ایدئولوژیک نبوده بلکه یک گسست اجتماعی تمام عیار باشد و برای همیشه از تاریخ جنبش‌های رفرمیستی و ناسیونالیستی روشنفکری بورژوائی و خرده بورژوائی ایران جدا کند، این تلاش برای فعالیت حزب کمونیست در کردستان را هم کاملا در بر بگیرد…[40].عبدالله مهتدی خردادماه ١٣٦٨

“برگرفته از نشریة کمونیست سال ششم – شماره ٥١ – تیرماه ١٣٦٨”

در این میان شعیب زکریایی نامه‌یی را برای یکی از بستگان خود فرستاده بود و در بد‌تری شکل ممکن سیاست‌های کومه‌له را مورد نقد قرار داده بود، این نامه کپی شد و در میان اعضا پخش شد. جهت‌گیری‌ها عبدالله مهتدی و شعیب زکریایی که هر دو از بنیانگذاران کومه‌له بودند تاثیرات مخربی بر تفرقه بیشتر و اختلافات در درون تشکیلات داشت

قطعنامه پلنوم پنجم کمیتة مرکزی کومه‌له!

در نیمة اول مردادماه ١٣٦٨پلنوم پنجم کمیتة مرکزی کومه‌له برگذار شد. و امر کارگری شدن حزب در کردستان، مجدادا در دستور کار این پلنوم قرار گرفت. در این پلنوم، افراد مرکزیت به دو بخش تقسیم شدند. یک بخش طرفدار نظرات منصور حکمت شدند و بخش دیگر از سیاست‌های کومه‌له دفاع می‌کردند. جلسات پلنوم بسیار پرتنش بود و پرخاش‌ها، صداها و فریادها مداوم در بیرون از جلسه به گوش می‌رسید.

در این پلنوم، علاوه بر اکثریت قریب به اتفاق کمیتة مرکزی کومه‌له دو نفر از اعضای کمیتة مرکزی حزب کمونیست حمید تقوایی و خسرو داور نیز شرکت داشتند. این افراد خطوط نظری جناح چپ در رابطه با دورنمای فعالیت سازمان کردستان حزب کمونیست ایران “کومه‌له” را در بندهای قطعنامه پلنوم پنجم کومه‌له کنجاندند و کمیتة مرکزی کومه‌له را مجاب به قبول بندهای قطعنامه و هژمونی جناح چپ در روند کارگری کردن کومه‌له نمودند. در خطوط کلی قطعنامه پلنوم آمده بود:

سازمان کردستان حزب کمونیست ایران همانند کلیت حزب با همه فاصله‌ای که از چپ – سنتی و از رادیکالیسم و سوسیالیسم غیرکارگری گرفته است، هنوز مکان اجتماعی – طبقاتی متفاوتی را که یک سازمان کمونیستی کارگری باید دارا باشد احراز نکرده است.

کومه‌له باید به سازمان خود کارگران، به سازمان طبیعی مبارزه و اعتراض کارگری در کلیة وجوه و عرصه‌های آن تبدیل شود و آنگاه از این مکان و این موقعیت به مهمترین مسائل اقتصادی و سیاسی که جامعه با آن روبروست پاسخ گوید.”

در بندهای این قطعنامه یکسری اقدامات برای رسیدن به اهداف کومه‌له ذکر شده، که از آن جمله در عرصة نظامی آمده است:

استقلال رهبری و فونکسیون‌های سیاسی – تشکیلاتی اساسی و مرکزی کومه‌له از نوسانات و افت و خیزهائی که ممکن است برای تشکیلات علنی و مسلح ما پیش بیاید و اقدامات لازم زیر بدین منظور.

تجدید سازمان و آرایش بخش نظامی و نیروی پیشمرگ کومه‌له بر مبنای جهت‌گیریهای اصولی فوق و نیز واقعیات و نیازهای دورة کنونی.

این بخش تشکیلات همراه با رهبری بلاواسطة خود با بهره‌گیری از هر اندازه امکانات مقدور تلاش می‌نماید وظایف حزب در این عرصه را به پیش ببرد. در عین حال فرستنده رادیوئی و پاره‌ای از فعالیتهای دیگر که از محل فعلی بهتر انجام میگیرد زیر پوشش حمایت بخش مسلح تشکیلات باقی می‌ماند و به کار خود ادامه می‌دهند.

سپردن فعالیت نظامی و امر هدایت نیروی پیشمرگ کومه‌له به یک کمیته یا ستاد معین و تبدیل این کار به نرم متعارف تقسیم کار کمیتة مرکزی کومه‌له.

برگرفته از نشریه کمونیست سال ششم – شماره ٥٣ – شهریور ١٣٦٨

بعد از پلنوم پنجم کمیتة مرکزی کومه‌له در اواخر مردادماه ١٣٦٨ منصور حکمت در جزوه‌ای بنام:

کمونیزم کارگری و فعالیت حزب در کردستان خطوط فکری خود را در تقابل با نظرات و خطوط فکری رهبران کومه‌له تئوریزه و روانة کردستان نمود.

اما قبل از پخش جزوه که بعدا به جزوة ٥٧ صفحه‌ای معروف شد، کمیتة رهبری کومه‌له سراسیمه و با عجله مسئولین کمیته‌های منطقه‌ای و نواحی مختلف کومه‌له را فرا خواند و در جلسه‌ای بحثهای این جزوه را بشدت مورد انتقاد قرار داد و خطوط و موازین فکری خود را تبلیغ و ترویج نمود. کمیتة رهبری انتظار داشت با بازگشت مسئولین منطقه‌ای و نواحی به مناطق فعالیت خود، خطوط فکری کمیتة رهبری در درون بدنة تشکیلات ترویج و بست داده شود و در تقابل با بحثهای جزوه ٥٧ صفحه‌ای، تمهیدات لازم را فراهم آورند. اما آنچه که اتفاق افتاد نه انسجام بیشتر تشکیلات کومه‌له در تقابل با نظرات منصور حکمت، بلکه تقسیم شدن تشکیلات به دو طیف راست و چپ بود. اینک قطب‌بندیها در رهبری بیشتر آشکار شد و کسانی که سالهایی دست در دست همدیگر تشکیلات کومه‌له را رهبری کردند، اینک در دو بخش نظرات راست و چپ و در دو قطب‌ مخالف رو در روی یکدیگر ایستادند.افرادی مانند:

عبدالله مهتدی، کورش مدرسی، مظفر محمدی، رحمان حسین‌زاده، فاروق بابامیری، ابوبکر مدرسی، محمد شافعی و اضغر کریمی به جناح چپ پیوستند، و کسانی مانند:

ابراهیم علیزاده، صلاح مازوجی، ساعد وطندوست، صدیق کمانگر، حبیب‌الله گه‌ویلی و محمد امین حسامی و در نهایت بعد از مدتی عمر ایلخانیزاده به جناح راست پیوستند. کسانی مانند: حسین مرادبیگی، جواد مشکی هنوز پا در هوا در میان دو جناح سرگردان بودند. هر دو جناح راست و چپ پیگیرانه در تلاش بودند تا با یارگیری و جذب نیرو، مخاطبان نظری خود را تقویت و شرایط جناح خود را هر بیشتر در درون تشکیلات بهبود بخشند. اما جایگاه افراد در جناح‌بندیها هنوز تثبیت نشده بود و تغییر نظر و جابجائی افراد مداوم و پیوسته ادامه داشت.گر چه در ابتدا جناح راست دست بالا را داشت و اکثریت تشکیلات را در پشت سر خود بخط کرد، اما واقعیات حاکم بر تشکیلات در ادامه روند دیگری را رقم زد.

در اوایل اردیبهشت واحدهای مختلف پیشمرگ راهی مناطق اشغالی کردستان شدند و یکسری عملیاتهای مختلف در دستور کار قرار گرفت. اما با شروع تابستان اختلافات رهبری تشکیلات بدرون بدنه تشکیلات سرریز و رئوس اختلافات نظری هر دو بخش راست و چپ به نیروهای فعال در مناطق اشغالی رسید و پیشمرگان واحدهای مختلف تشکیلات را به هیجان آورد. بحثهای باید و نبایدهای بسیاری در میان کادرها و اعضا مطرح شد و تاثیرات خود را بر فعالیت پیشمرگان در درون مناطق اشغالی گذاشت. تعداد کمی از کادرها و اعضای فعال در مناطق اشغالی به جناح چپ پیوستند، اما با بازگشت به اردوگاهها و قرار گرفتن در جوی کاملا متفاوت نظرات در موارد بسیاری نیز تغییر ‌کرد.

در میانة اختلافات و قطب بند‌یهای فکری کومه‌له که شیرازة تشکیلات کومه‌له را روز بروز بیشتر به چالش می‌کشید، ادامة دشمنی کور حزب دمکرات پیرو فراکسیون مزید بر علت شد.

ادامة رقابت کور حزب دمکرات و آخرین درگیریها با کومه‌له!

حاتم منبری در بخش شانزدهم خاطرات خود در رابطه با ادامة دشمنی کور حزب دمکرات پیرو فراکسیون کنگرة هشتم با پیشمرگان رهبری انقلابی در اواخر شهریور ١٣٦٨ می‌نویسد:

بعد از چند گشت سیاسی و حضور در ناحیة مریوان و درگیری با نیروهای رژیم، برای استراحت به منطقة شلیر بازگشتیم. کومه‌له از شهرهای کردستان عراق با ماشین امکانات و مواد غذائی را برای نیروهای خود در شلیر روانه می‌کرد. ما نیز تصمیم گفتیم بدان‌سان امکانات و مواد غذائی واحدهای خود را تامین کنیم. از مسئولین خواستیم، که مواد و امکانات غذائی را تهیه و آنرا با اتومبیل برای ما بفرستند. قرار بر آن شد که برگه عدم تعرض ( برگه اجازه عبور) این امکانات از خطوط کنترل نیروهای رژیم عراق را نیز کومه‌له برای ما آماده کند.

سرانجام قرار شد ماشینی پر از مواد غذائی بدست ما برسد. ما هم دو پیشمرگ بنامهای، کریم حسینی و علی را برای تحویل وسائل به نزدیگی پایگاه ارتش عراق فرستادیم. ما با بیسیم با آن دو پیشمرگ در ارتباط بودیم و با دوربین آنها را نگاه می‌کردیم. بناگهان اتفاقی پیش‌بینی نشده روی داد. من از بیسیم شنیدم که یکی از پیشمرگان گفت: فراکسیون ما را محاصره کرده است، که منظور وی حزب دمکرات فراکسیون پیرو کنگرة هشتم بود. با دوربین دیدیم که محاصره شده‌اند و بیسیم خاموش شد. بعد از مدتی دریافتیم که تعدادی از پیشمرگان پیرو فراکسیون حزب دمکرات از ناحیة سنندج و کامیاران بعد از چند درگیری با نیروهای رژیم به منطقة شلیر بازگشته‌اند و بناگهان به پیشمرگان ما برخورد کردند. کاک عثمان رحیمی، من و دو پیشمرگ دیگر بنامهای علی تاتوری و محمد سدباری را فرستاد تا بلکه بدون جنگ و درگیری آن دو پیشمرگ را رها کنیم و از یک جنگ ناخواسته رها شویم. بعد رسیدن به محل، من و آن دو پیشمرگ بناگهان در کمین آنها گرفتار شدیم و در مدت کوتاهی بیش از سی نفر با تفنگ کلاشینگف از بیست متری ما را نشانه گرفتند. آنها از ما خواستند که خلع‌سلاح شویم. کومه‌له از وضعیت مطلع شد و همراه با کاک عثمان و سایر پیشمرگان در تمامی ارتفاعات مستقر شدند و منتظر نتیجة وضعیت ما شدند. من تمامی تلاش خود را بکار گرفتم تا آنها را که بیش از ده نفرشان از اقوام و یاران دوران کودکیم بودند و تعداد زیادی از آنها در داستان محاصره (جریان تعقیب و گریز) همراهم بودند، راضی کنم که جنگ روشی مناسب برای حل مناقشه نیست. اگر آنها آن دو نفر را رها کنند و راه عبور ما را هم بگشایند، حتما این موضوع سرشار از خطر تمام می‌شود. از طریق بیسیم این قول را از کاک عثمان گرفتم و آنها نیز آنرا شنیدند. در ابتدا آنها بر ادامة کار خود پافشاری کردند، اما بعدا به این نتیجه رسیدند که جنگ نیز به نفع آنها نیست. کریم و علی را آوردند و راه را باز کردند و بحران باتمام رسید.

لازم به یادآوری است که کریم حسینی چند ماه قبل برادر خود را در صف پیشمرگان فراکسیون در جنگ با نیروهای رژیم از دست داده بود و وی هنوز در سوک برادرش بود، که در گرداب این تراژدی گرفتار شد. ما به یاران خود پیوستیم و پیشمرگان کومه‌له در دره‌ای آنطرفتر در حال استراحت بودند. در روز بعد مطلع شدیم. پیشمرگان حزب دمکرات پیرو فراکسیون که بدون جنگ ما را ترک کردند، در مسیر به تیمی پنج نفره از پیشمرگان کومه‌له تعرض ‌کرده‌ و چهار نفر از پیشمرگان کومه‌له جانباخته‌اند.”

برگرفته از بخش شانزدهم خاطرات حاتم منبری

در بیست و نهم شهریور ١٣٦٨ یک واحد پنج نفره از پیشمرگان کومه‌له، از ماموریتی در حال بازگشت به منطقه شلیر بودند. آنها در کنار چشمه‌ آب، خرابه‌‌های روستای انجیران “هه‌نجیران” در حال استراحت بودند، که بناگهان مورد تعرض پیشمرگان حزب دمکرات قرار گرفتند. مسئول تیم که زخمی شده بود توانست از مهلکه بگریزد. یکی از پیشمرگان جانباخت و سه نفر دیگر باسارت پیشمرگان حزب دمکرات در آمدند، که بعد از مدتی کوتاه هر سه نفر را نیز اعدام کردند. انگشت پیشمرگ زن کومه‌له را که حلقه‌ای در انگشت داشت، نیز قطع کردند تا بتوانند حلقه را با خود ببرند. اسامی پیشمرگان جانباخته عبارت بودند از: شهین ساعدی ٢- نوذر مالک‌پوری ٣- احمد عزیزی ٤- عبدالله احمدی

در اول مهرماه ١٣٦٨ یکی از پیشمرگان کومه‌له بنام: رحمان رمضانی که برای دیدن خانواده از واحد خود جدا شده بود، در کمین پیشمرگان حزب دمکرات گرفتار شد. وی پس از مدتی تبادل آتش بالاخره باسارت پیشمرگان حزب دمکرات در آمد و سپس اعدام شد.

در دوم مهرماه ١٣٦٨ چند واحد از پیشمرگان گردان ٢٦ سقز در کمین پیشمرگان حزب دمکرات گرفتار شدند. در جریان درگیریها و تبادل آتش یکی از پیشمرگان کومه‌له بنام:

کریم رحمانی و یکی از پیشمرگان حزب دمکرات بنام، صادق آتش‌افروز جانباختند.

در اواسط پائیز با سرد شدن هوا واحدهای مختلف پیشمرگان کومه‌له کم‌کم در حال بازگشت به اردوگاههای خود در کردستان عراق بودند. اما فضای اردوگاهها اینک دیگر بسان زمانی که اردوگاه را ترک کردند، نبود. فضای مسموم اختلافات سیاسی، مناسبات اعضا، کادرها و پیشمرگان را تحت شعاع خود قرار داده بود. فضای قطب‌بندیها، شرایط را برای تشتت و تشنج در واحدهای مختلف، که پیشمرگان آن تا این مقطع در کنار یکدیگر و شانه به شانه در مبارزه با نیروهای رژیم و پیشمرگان حزب دمکرات بودند، آماده کرد. اختلافات و قطب‌بندیها در میان رهبری سنتی تشکیلات کومه‌له و خط دهندگان فکری حزب کمونیست ایران و در راس آنها منصور حکمت، روز بروز بیشتر، و فضای تنش و اختلافات فکری عمیق‌تر و بیشتر ‌شد. اختلافات که در تشکیلات کومه‌له بی‌سابقه بود، به امری روزمره تبدیل شد. جناح چپ که در راس آنها منصور حکمت قرار داشت تلاش داشت تا با کنترل بر ارگانها و بخشهای مختلف تشکیلات، جناح راست تشکیلات را هر چه بیشتر در انزوا و تحت فشار قرار دهد. این اقدام نمی‌توانست امری ساده و براحتی برای جناح چپ در دسترس باشد. افرادی که در تمام دوران فعالیت تشکیلات کومه‌له و تا این مقطع از فعالیت، خود را عناصر اصلی رهبری کومه‌له قلمداد می‌کردند، بهیچ‌وجه حاضر به واگذار کردن جایگاه خود به اشخاص دیگری نبودند. آنها اینک در تقابل با جناح چپ با تکیه بر کاریزمای رهبری خود که سالهای متوالی در درون کومه‌له القا کرده بودند، سرسختانه ایستاده و با توسل به هر اقدام و روشی تلاش داشتند تا جناح چپ را از میدان بدر کنند. بدنبال جلسه کمیته رهبری با مسئولین بخشهای مختلف تشکیلات، در واقع مجموعة ارگانهای تشکیلاتی در اختیار جناح راست بود و جناح چپ که در اقلیت بود پیوسته در تلاش بود تا بتواند شرایط و جایگاه خود را بهبود بخشد، اما در این شرایط این امر نمی‌توانست امری ساده و در دسترس باشد. نمونه‌ای که معروف کعبی در صفحة ١٤٣ در کتاب ئه‌فین و قین “ئه‌ڤین و قین” آورده است، فضای حاکم بر مناسبات و جایگاه جناحهای چپ و راست را بخوبی توضیح می‌دهد:

ظهر روزی در اردوگاه بوتی “بٶتێ” محل استقرار رادیو کومه‌له، مطلع شدیم، چند نفر از مسئولین ناحیه بانه نقشه‌ای طراحی کرده‌اند تا رادیو کومه‌له را در اختیار خود بگیرند. این موضوع به تمامی روشن نبود که به این مسئولین از کجا دستور داده شده بود و هدف از در اختیار گرفتن رادیو چه بود. اما آنچه که ما را مشوش کرد شایع بود که از رادیو اعلام می‌نمایند که، کومه‌له در سالهای متمادی در خدمت ناسیونالیسم بوده است. تراژدی سال ٧٥ یعنی قضیه ترک مبارزه ” ئاشبه‌تاڵ” از طرف ملا مصطفی بارزانی زمینة اتفاقی تاریخی بود. سایة چنین تراژدی و نتایج آن بحق و یا بناحق مغز انسان را آزار می‌داد. در میانة چنین شرایط پر تنشی اتفاقات اینچنینی می‌افتاد. بهمین دلیل فردی نزدیک به آنها را فرا خواندیم و ” بنا بر درک خودمان” تهدید کردیم که، ما با تمام توان از رادیو حفاظت خواهیم کرد و اجازه نخواهیم داد از رادیو مانند سال ٧٥ ترک مبارزه ” ئاشبه‌تاڵ” را اعلام کنید. بهر دلیلی مشخص شد که آنها از تصمیم خود پشیمان شدند. در چنین وضعیتی و تصمیم آنچنانی و مقاومت در برابر آن معلوم نبود منجر به چه نتیجه‌ای شود؟ ” “برگرفته از کتاب ئه‌فین و قین ” ئه‌ڤین و قین” نوشته معروف کعبی

مناقشات و تنشها مداوم در برخوردهای روزانه پیشمرگان وابسته به دو جناح ادامه داشت. معروف کعبی به موارد دیگری از این مناقشات در این کتاب می‌پردازد که من به دو مورد از آن اشاره می‌کنم.

در اتفاقی دهشتناک، بعد از برخوردهای لفظی و تنشهای تعدادی از پیشمرگان در اردوگاه بوتی، یک پیشمرگ بنام کمال کانی‌نیاز در نیمه‌های شب به خود شلیک کرد و جان خود را گرفت. در مراسم یادبودی که برای وی برگزار شد، یکی از مسئولین ناحیة بانه این تراژدی را نماد اقدامات بورژوازی ارزیابی کرد و در ادامه، مناقشات و تنشهای بسیاری در فضای اردوگاه بوتی پدیدار شد.

در موردی دیگر در یکی از اردوگاههای جنوب شایعه‌ای مبنی بر اقدام تعدادی از پیشمرگان جناح راست، به برافراشتن پرچم کردستان بر ارتفاعات بوتی پخش ‌شد. این شایعه تعدادی از پیشمرگان وابسته به جناح چپ را به هیجان آورد و تا آنجا پیش رفتند که تصمیم گرفتند تا به اردوگاه بوتی بروند و در مقابل این اقدام بایستند. آنها سپس پشیمان شدند. اما اگر چنین اتفاقی می‌افتاد مشخص نبود روند اتفاقات در این تنش و تقابل چه تراژدی دیگری را رقم می‌زد.

منصور حکمت فردی تئوریک و آکامیک بود و سالهای طولانی را در کشورهای غربی سپری کرده بود. وی آشنایی کامل به روشهای دیپلماتیک غربی داشت و با تجربه از نهادهای سیاسی غرب خوب یاد گرفته بود که کجا و کی رهبران جناح راست را خلع‌سلاح و در میان توده‌های تشکیلاتی بی‌اعتبار کند. منصور حکمت با کشاندن رهبران جناح راست بدرون جلسات تعریف شده حزبی و با اتکا بر قابلیت‌های تئوریک و سیاسی خود تلاش داشت تا رفته، رفته رهبران جناح راست را خلع سلاح و ناچار به عقب نشینی و در ادامه پشتیبانی نیروهای جناح راست را از آنها سلب نماید.

در اوایل پائیز ١٣٦٨ آن تعداد از اعضای کمیتة مرکزی حزب و علل‌البدلهای آنها که در کردستان بودند برای شرکت در پلنوم شانزدهم حزب کمونیست ایران عازم کشور سوئد شدند.

جناح چپ و در صدر آنها منصور حکمت تصمیم داشت، تا در این پلنوم برتری هژمونی جناح چپ را نهایی و رهبران سنتی تشکیلات کومه‌له را منزوی و کنترل تمامی ارگانهای کومه‌له را در اختیار خود بگیرد. منصور حکمت و یاران نزدیگ وی، از توان نازل تئوریک، نقاط ضعف و عدم اعتماد به خود و قابلیتهای لازم رهبران سنتی کومه‌له برای تقابل با خود، بخوبی اطلاع داشتند. آنها برای رسیدن به اهداف خود تصمیم گرفتند تا با ضربه زدن به شخصیت رهبران سنتی کومه‌له و بی‌اعتبار کردن آنها که، اینک در قالب جناح راست در تقابل با آنها قد علم کرده بودند، کاریزمای آنها را زیر سوال برده و در نهایت آنها را در میان توده‌های تشکیلاتی بی‌اعتبار و بی‌خاصیت کنند. در چنین فضای پر از تنش، تقابل و ناهمگونی، در اواخر آبانماه پلنوم شانزدهم حزب کمونیست ایران برگذار شد.

اطلاعیة پلنوم شانزدهم حزب کمونیست ایران!

پلنوم شانزدهم کمیتة مرکزی حزب کمونیست ایران، در نیمة دوم آبانماه با شرکت تمامی اعضا و علی‌البدل‌های کمیته مرکزی برگزار شد و پس از نه جلسه بحث و تصمیم‌گیری در مورد مسائلی که در دستور داشت، به کار خود پایان داد.

پلنوم با سرود انترناسیونال و یک دقیقه سکوت بیاد رفقا غلام کشاورز و صدیق کمانگر و دیگر رفقای جانباخته آغاز بکار کرد. در ابتدا پلنوم یکی از اعضای علی‌البدل‌ کمیتة مرکزی را بجای رفیق صدیق کمانگر انتخاب نمود. همچنین پلنوم قراری را در مورد انتخاب تعدادی از کادرهای حزب بعنوان اعضای مشاور کمیتة مرکزی به تصویب رساند و شش نفر از رفقا به این عنوان انتخاب شدند.

ماده اصلی دستور پلنوم گزارش کمیتة اجرائی بود و تحت این عنوان در مورد عرصه‌های مختلف فعالیت حزب بحث و تبادل نظر شد و قرارهای لازم به تصویب رسید.

در این پلنوم گرایشها و افق‌های متفاوت موجود در حزب در رابطه با دورنمای فعالیت ما در کردستان مورد بحث قرار گرفت. پلنوم تصویب کرد که متن مشروح این مباحثات در اختیار اعضای حزب قرار بگیرد.

پلنوم با انتخاب دبیر کمیتة مرکزی با مسئولیت پیشبرد امور اجرائی حزب در فاصلة، دو پلنوم به کار خود پایان داد. کمیتة مرکزی حزب کمونیست ایران ٢٩ آبانماه ١٣٦٨

برگرفته از نشریة کمونیست سال هفتم – شماره ٥٤ – آذرماه ٦٨

بر خلاف ظاهر اطلاعیة پایانی پلنوم ، پلنوم شانزدهم یکی از پرحاشیه‌ترین و پرتنش‌ترین پلنومهای حزب کمونیست و کومه‌له بود. همچنانکه از قبل پیش‌بینی می‌شد، رهبری جناح چپ در این پلنوم بعد از تعرض و عقب راندن جناح راست، با ضربه زدن به شخصیت و کرامت رهبران اصلی و سنتی کومه‌له و به زیر سوال بردن کاریزمای رهبری آنها، قرار دادن آنها در حالت دفاعی، و وادار کردن آنها به خودزنی، راندن آنها به حاشیه و خلعیت از مسئولیت‌های رهبری در کومه‌له، به اهداف خود در پلنوم نائل آمد. رهبران جناح چپ در ادامه تصمیم گرفتند که بر خلاف کنگره‌ها و پلنوم‌های قبلی حزب کمونیست و کومه‌له و برای اولین بار تمامی بحث‌های مشروح این مباحثات که بر نوار ضبط شده بود در اختیار همة اعضای حزب قرار دهند. مباحثات این پلنوم که پر از توهین، افترا و بی‌احترامی کردن به رهبران سنتی کومه‌له بود، قاعدتا می‌توانست در ادامه منجر به سرخوردگی، عدم اعتماد و بهت اکثریت زیادی از اعضا، کادرها و پیشمرگان تشکیلات کردستان گردد.

رهبری جناح چپ شمشیر را از رو بسته بود و تصمیم داشت که این رهبران دیرین کومه‌له را بی‌اعتبار و سنگ بنای تشکیلات کومه‌له را که با تلاش هزاران کادر و پیشمرگ کومه‌له و جانباختن حدود هزار و چهارصد انسان رزمنده در طی حدود ده سال بنا شده بود، ویران و بر آوارهای این تشکیلات نفرین شده، اینک تشکیلات کارگری و کمونیستی مورد نظر خود را بنا کنند. در ادامة این وضعیت، در طی ماههای بعد، رهبری جناح چپ با خلعیت رهبری و خنثی نمودن اکثریت افراد وابسته به جناح راست و سپس فراهم آوردن فضایی برای جذب آنها به جناح چپ، پروژه خود را به پیش برد. اما این پروژه‌ها و کشمکشها در ادامه به بی‌اعتماد شدن تعداد زیادی از پیشمرگان و کادرهای کومه‌له انجامید و در سالهای بعد اکثریت آنهائی که به جناح چپ پیوسته بودند، نیز راه خود را جدا کردند و از آنها جدا شدند.

از آنجایی که همیشه چاه‌کن در بن چاه می‌ماند، رهروان جناح چپ و حزب تازه تاسیس آنها حزب کمونیزم کارگری ایران نیز خود در سراشتبی تشتت، انشعاب و فروپاشی قرار گرفتند.

مباحثات پلنوم شانزدهم حزب کمونیست ایران!

منصور حکمت، بحث آغازین!

بحث آغازین و پیش از دستور پلنوم را منصور حکمت با خواندن مطلبی از طرف خود، ایرج آذرین و رضا مقدم، بمثابه نظر رهبری جناح چپ و مواضع آنها به نسبت اتفاقات و وقایعی که حاصل اختلافات جدی در تشکیلات حزب کمونیست و کومه‌له بود، آغاز کرد و گفت:[41]

بدنبال یک دورة مباحثات پرحرارت در تشکیلات کردستان حزب، لازم است به سهم خود جمع‌بندی کوتاهی از وقایع این دوره بدهیم. قصد ما این نیست که وارد جزئیات بحث‌ها بشویم و یا پاسخ تک تک نکاتی را بدهیم که در طی این مدت در مقابل نظرات ما مطرح شده‌اند. هدف ما این است که برداشت عمومی را از اوضاع و موضع‌گیری و جهت‌گیری کلی خودمان را برای اطلاع رفقای حزبی بیان کرده باشیم.

سابقه و نحوة بروز مسئله!

تصوری که بخصوص مخالفان بحث ما دوست دارند در تشکیلات وجود داشته باشد این است که گویا مسائل و جدل‌های دورة اخیر با سمینار و یا جزوة ما شروع می‌شود. این در بهترین حالت تصور بسیار خام و ساده‌انگارانه از اوضاع است. همانطوری که قبلا هم گفته‌ایم وجود خطوط گرایشات در حزب و تقابل کشمکش آنها یکی از مشخصات همیشگی و اجتناب‌ناپذیر در حزب بوده است. انکار وجود گرایشات، انکار این تقابل، بنظر ما یکی از بارزترین نشانه‌های موضع‌گیری راست یا سارت در این حزب است که این تقابل را بنفع خود نمی‌بیند و از قطب‌بندی سیاسی در حزب و شفافیت پیدا کردن تفاوت‌ها و اختلافات نظرها نگران است. در فاصلة کنگرة دوم تا سوم حزب تحت تاثیر شرایط عینی و اجتماعی بیرون از حزب، گرایشات دخیل در این حزب از نظر سیاسی و فکری و از نظر افق مبارزاتی و حتی از نظر مناسبات تشکیلاتی از هم دور شدند. بحث کمونیزم کارگری که بصورت انتقادی، به تفکر و پراتیک مسلط بر حزب و رهبری آن ارائه شد، خود نشانة فاصله گرفتن چپ از چهارچوب فکری موجود و آغاز پیدایش یک جریان کمونیستی کارگری خودآگاه و با افق در قطب چپ این حزب بود. مباحثات کمونیزم کارگری عکس‌العملی به وضع حزب نبود. زمینة اصلی این بحثها اوضاع عمومی جنبش باصطلاح کمونیستی در سطح بین‌المللی و تعمیق نقد ما به سوسیالیسم غیرکارگری در مقیاس اجتماعی و جهانی بود. این بحث‌ها همچنین نزدیکی عملی بیشتر حزب با کارگران و نفوذ مادی و روزافزون سوسیالیزم کارگری در حزب را منعکس می‌کرد. مباحثات کمونیزم کارگری بحث تئوری برای تشکیلات نبود. تلاش کمونیستی بود برای درک جهان معاصر از نقطه‌نظر مارکسیسم و کارگر کمونیست و گشودن افقی برای کمونیزم کارگری در دل بحران سوسیالیزم بورژوائی. این بحث طبعا استنتاج مشخصی نیز در قبال حزب بعمل می‌آورد و افقی را در برابر حزب بطور مشخص قرار می‌داد. با طرح این نظرات، جناح چپ دیگر رسما در موضع انتقادی نسبت به خط سنتی رهبری در حزب قرار می‌گرفت. این خط سنتی که ماحصل پیروزی بر خلق‌گرائی بود و تحولات عمومی در سطح جهانی با زوال خلق‌گرائی با پیدایش یک حزب بزرگ و معتبر که دیگر بستر اصلی سوسیالیزم رادیکال در جامعة ایران تبدیل شده بود. اکنون دیگر به یک چهارچوب فکری سانت و تئوری برای رهبری و حفظ ادارة یک تشکیلات معین تنزل یافته بود. در جا زدن این سانتر در زمینه‌های فکری و سیاسی هر کس که نحوه عمل کمیتة مرکزی حزب کمونیست ایران، کمیتة مرکزی کومه‌له و در یک کلام ارگانهای متشکله از کادرهای این حزب را در سالهای اخیر از نزدیک دنبال کرده باشد بخوبی دیده است.

از جناح راست سخن باید گفت!

بطور مشخص دو جریان راست در این حزب لانه کرده است.

اول ناسیونالیسم کرد. این جریان علی‌الرغم تعرض کنگرة دوم کومه‌له به آن در درون کومه‌له و سپس حزب باقی ماند. با رادیکالیزه شدن دائمی حزب کمونیست تحت فشار جناح چپ، ناسیونالیسم کرد ساکت شد و به حاشیه رانده شد، اما بعنوان یک گرایش عینی و موجود در حزب نفوذ ایده‌های اساسیش و افقش و سنت‌های مبارزاتیش در تشکیلات کردستان حزب هیچ ‌وقت از بین نرفت. کشیده شدن جنگ ایران و عراق به کردستان و سپس آتش‌بس میان دو دولت افق ناسیونالیسم کرد را چه در ایران و چه در عراق در مقیاس اجتماعی تیره کرد. اینها را همة ما در عملکرد نیروهای سنتی اپوزسیون کرد در هر دو کشور و در سرنوشت عبرت‌آموز احزاب آنها، در این دوره بخوبی دیده‌ایم. افق عمومی این جریانات، انتظار است. یافتن خلل و فرجی برای باقی ماندن تا دور بعدی بحران سیاسی در منطقه. حفظ خود با پذیرش محدودیت‌های بیشتر عملی و صبر. در درون حزب ما هم ناسیونالیسم کرد جز این افقی ندارد. تصور شکوفائی سیاسی و قدرت‌یابی حزب در دل این اوضاع آنهم با اتکا به نیروی طبقه در شهرها، چیزی که سنت ناسیونالیستی حتی وجودش را منکر است به زعم اینها یک توهم خودفریبی چپ محسوب می‌شود. اگر این جریان با نظرات چپ، با سیاست‌ها و تبلیغات و جهت‌گیریهای چپ راه می‌آید دقیقا به این خاطر است که چپ به زعم اینها چهارچوب فکری رادیکال و مردم پسندی برای صبر و حفظ روحیه بوجود می‌آورد، با پیدایش محدودیت‌های عملی برای اشکال سنتی مبارزة ناسیونالیستی این راست نیز راست‌تر و نسبت به حقانیت سیاست‌های چپ در حزب بدبین‌تر و نسبت به پراتیک آنها لاقید‌تر می‌گردد.

راست دیگر، یک راست سوسیال‌دمکراتیک یا دمکراتیک است. این راست را بصورت یک حرکت محفلی و یک جنبش مقاومت منفی بویژه در خارج از کشور شاهد بودیم. اینها هم حاصل تحولات بین‌المللی در سوسیالیزم بورژوائی از یکسو و پایان خصلت پیشرو و کارساز چهارچوب سنتی تفکر حزب از سوی دیگر هستند و درست در متن این بی‌خطی و درجا زدن سانتر در حزب است که این جریان هم رشتی می‌کند و عملا مشکلات متعددی را بویژه در خارج از کشور به حزب تحمیل می‌کند. در متن چنین صف‌بندی است که تحولات مجادلات اخیر شکل گرفته است. پیشروی خزنده راست در تشکیلات کردستان حزب و محدود شدن دامنة فعالیت نظامی و برجسته یافتگی موجودیت زندگی اردوگاهی تشکیلات آغاز می‌شود. امروز وقتی که به گذشته نگاه می‌کنیم حتی کنگرة ششم کومه‌له وقفه‌ای موقتی در روندی به نظر می‌آید که پیش از آن به نفع راست شروع شده بود. کنگرة ششم تعرض چپ بود. اما این تعرض نتوانست دنبال گرفته شود و بویژه با تلفات و لطمات و ضایعات که در کردستان متحمل شدیم پرچم راست یعنی پرچم تلاش برای بقا مجدادا قد راست می‌کند. در این دوره ما شاهد این واقعیت هستیم که راست، خط مرکز در تشکیلات کردستان را بسوی خود می‌کشد، بدبینی خود را به چپ به آن سرایت می‌‌دهد. رخوت مرکز و ناتوانیش از پاسخگوئی به محدودیت‌ها و فشارها راست را ناگزیر می‌کند تا برای حفظ تشکیلات و صبر به شیوه‌ها و راهها و شعارهای خود تکیه کند. عرق سازمانی و حتی عرق ملی تخفیف دادن دشواریهای عینی در اذهان، حفظ انسجام روحیه از طریق دامن زدن به خودپسندی تشکیلاتی و بحث داخل و خارج، اینها شیوه‌های اثباتی خود این جریان راست، برای تشکیلات‌داری است. اینها در عین حال گواه عمق تعصبات و تحولات ناسیونالیستی این جریان نیز هست. اما تا قبل از دورة اخیر پیشروی راست و گسترش نفوذش روی مرکز یک پیشروی خزنده است. با این حال عوامل معینی راست را ناگزیر می‌کند که رسما بیرون بیاید و جنگ آخرش را بکند.

این عوامل کدامند؟!

١- قطعنامة کمیتة مرکزی حزب کمونیست ایران در باره شرایط پس از آتش‌بس ایران و عراق، حاوی نکاتی است که به هیچ‌وجه توسط راست قابل هضم نیست. محور این قطعنامه که حفظ استقلال عمل حزب در کردستان است، با طرح‌های هرگز نگفتة راست برای حفظ خود و صبر و با افقی که ناسیونالیسم کرد برای بقا در دورة سازش دولتها در منطقه دارد جور در نمی‌آید. راست اختلاف خود را با این قطع‌نامه در سطح رسمی مسکوت می‌گذارد و به تحریک خود علیه چپ با اتهاماتی نظیر ذهن‌گرائی و پاسیفیسم و غیره شدت می‌دهد. در این دوره است که در عین حال بخش زیادی از راه را برای همراه کردن مرکز در کردستان با خود طی می‌کند. در این دوره است که ما شاهد دوری تشکیلاتی کمیتة مرکزی کومه‌له از کمیتة اجرائی حزب و وارد شدن جدائیهای تشکیلاتی و حتی فردی میان کادرها هستیم.

٢- از این مهمتر حرکت چپ در این دوره است. بدنبال کنگرة سوم ما رسما اعلام کردیم که مباحثات خود را از چهارچوب خط رسمی بیرون می‌کشیم و بعنوان یک گرایش حرف می‌زنیم. گرفتن ظاهر یک اقلیت به خود و در عین حال تیز کردن لبة نقد از جانب ما توازن رسمی میان گرایشها در حزب را دگرگون کرد. از یکسو این توهم که مقابله با چپ ممکن شده است بویژه با شنیدن آمادگی چپ برای انشعاب و از سوی دیگر درک این حقیقت که جریان انتقادی از این پس فارغ از مصلحت‌کرائی سنتی کمیتة مرکزی و خطاب به کل اعضا سخن می‌گوید، منجر به حرکت وسیع و علنی راست و مرکز در کردستان شد.

سمینار اول کمونیزم کارگری با اینک دو کلمه بیشتر در مورد کردستان و کومه‌له در آن صحبت نشده بود، بعنوان شروع تعرض چپ گرفته شد و زاویة نگرش سنتی ناسیونالیسم و تشکیلات‌گرایانه پاسخ گرفت. حرکت وسیع برای بی‌اعتبار کردن حرکت ما و خود ما بعنوان افراد معین و هرکسی که تصور می‌کردند ممکن است با ما باشد، آغاز شد. هنوز مباحثات ما در مورد کردستان به رفقای این تشکیلات نرسیده بود که کمپین علیه ما به اوج خود رسید. در این کمپین ما شاهد تنوعی از تحریکات بودیم. تحریک تشکیلاتی، ملی، فردی، بی‌اخلاقی و حتی تئوریک. نحوة برخورد این جریان چنان بود که معلوم بود جنگ آخرش را می‌کند و دیگر امید و یا نیازی به باقی ماندن در یک حزب با جریان چپ حس نمی‌کند.

٣- عامل دیگر در شکل دادن به این تقابل این بود که اینبار ناسیونالیسم در کومه‌له توانسته بود کمبود قدیمی خود را از نظر کادر و رهبر سرشناس و معتبر با جذب سارتر پر کند. کسانی که حتی دوره‌هائی مدافعان انتقاد چپ در این حزب بودند، زیر پرچم راست بخط شدند و به تعرض راست چراغ سبز دادند و کمک کردند. راست و مرکز هر یک از ائتلاف خود علیه خط کمونیزم کارگری احتمالا اهداف خاص خود را داشتند، برای مرکز شاید این کشمکش برای سر جای خود نشاندن چپ، کند کردن لبة انتقاد، کشیدن آن به موضع توجیه كلیات کمیتة مرکزی و کل سانتر و بازگرداندن اوضاع به موقعیت کنگرة سوم بود. شاید برای اینها میدان دادن به راست و تائید آن یک سیاست دوره‌ای برای امتیاز گرفتن از چپ بود، با این توهم که بموقع با افراط و تفریط‌ها مرزبندی خواهند کرد. اینها نشانة توهمات این جریان و دوری واقعی از مضامین و اهداف کمونیزم کارگری است. اما برای راست ناسیونالیسم این نبرد آخر بود. پلی برای بازگشت برای خود نگذاشتند. هر کس هر طور فکر کرده باشد، سانتر چیزی بجز سیاهی لشکر برای حمله راست به کل بنیادها و مبانی حزب کمونیست ایران نبود.

بهر حال قد علم کردن راست و بدنبال آن مرکز در کردستان علیه چپ، بر علیه مباحثات کمونیزم کارگری، امروز دیگر کاملا به شکست کشیده شده است. این را مدیون روشن‌بینی، صراحت و استقامت چپ در کل تشکیلات هستیم. حتی کسانی که در این دوره بدون تعمق و از موضع احساسی مسائل را از دریچة چشمان جریان راست نگاه کردند به تدریج متوجه این واقعیت خواهند شد که چپ در این دوره چه خدمت عظیمی به حفظ حزب کمونیست ایران بمثابه یک حزب پیشرو نموده است. این تجربه یک نقطة عطف اساسی بویژه در تشکیلات کردستان حزب است. نشان داده شد که روند تاریخی تکوین این حزب هر چه بوده باشد، شالوده امروز آنرا فعالین و کادرهائی می‌سازند که پاشنه آشیلی در برابر ناسیونالیسم در کردستان ندارند و می‌خواهند فعالین یک سوسیالیسم انترنالیستی و کارگری باشند.

خلاصه کلام این تقابل از هیچ نوشته، یا جزوه، یا سفر و سیاحت و هیچ سوتفاهمی شروع نمی‌شود. ریشة این جدال در تار و پود خود حزب کمونیست ایران و در تقابل گرایشات مادی، اجتماعی در درون آن بود و دیر یا زود می‌بایست به نقطة اوج خود برسد. رویدادهائی که رخ داد تنها شرایط و زمینه‌های این تقابل و زمان و مکان بروز آنرا تعیین کرده است.”

منصور حکمت در ادامه بحث خود، ضمن پرداختن به خصوصیات کمونیزم کارگری و وارد شدن به مضمون آن، در ادامه به وضعیت شرایط حال تشکیلات می‌پردازد و ادامه می‌دهد:

همچنانکه گفتیم، گرایش راست و ناسیونالیستی پا به نبرد آخر خود در حزب گذاشت و شکست خورد. سرنوشت این جریان لاجرم باید دیگر به طور قطع تعیین بشود. نمی‌توان بعد از این شکست اجازه داد که این جریان بسر پست خود برگردد. ما خلعیت قطعی و بی‌بازگشت از جریان راست را می‌خواهیم. باید معلوم شود تمایل ناسیونالیستی هیچ مشروعیتی در چهارچوب حزب کمونیست ایران ندارد. سردمداران، صحنه‌گردانان اصلی جریان راست باید این حزب و بطریق اولا کمیته‌های تصمیم‌ گیرنده حزبی را ترک گنند. هیچ وجه از پراتیک حزب کمونیست نمی‌تواند تحت مسئولیت و سرپرستی کسانی باشد که از موضع ناسیونالیستی به جنگ نظرات چپ در این حزب رفتند. راست و چپ در این حزب مانع‌الجمع هستند. این باید برای هر کسی روشن شده باشد. خلعیت از راست ربط مستقیمی به بحث کمونیزم کارگری ندارد. ناسیونالیسم کرد در این دوره نظراتی را ابراز کرد و به شیوه‌هائی برای پیشروی در حزب دست زد که با مبانی فکری و سنت‌های داده شدة حزب مغایر بوده است. مادام که این جریان ساکت بود و حتی وجود خود را انکار می‌کرد، بحثی از کنار گذاشتن آن نمی‌توانست مطرح باشد. اما اکنون که به زبان خود و با شیوه‌های خود حرف زده و کار کرده، هر نوع باقی ماندن آن در حزب یک نوع عقب‌نشینی علنی و رسمی برای حزب کمونیست ایران و فرصتی برای تعرض بعدی این جریان در موقعیتی دیگر بحساب خواهد آمد. مسئلة خلعیت سیاسی و تشکیلاتی از راست را نباید با برخورد اساسنامه‌ای به موارد اقدامات ضدتشکیلاتی برخی از طرفداران و سردمداران این جریان مخدوش کرد. کمپین ترور شخصیت و برچسپ‌زنی که در این حزب براه انداخته شد، باید با اقدامات مشخص تشکیلاتی جواب بگیرد. موارد نغز پرنسیب‌های حزبی، پشت‌گوش انداختن پخش مقالة ارگان مرکزی بهر بهانه، استفاده از اهرم تشکیلاتی برای تثبیت نظرات گرایشی و گروهی، شرکت ندادن اعضای کمیتة مرکزی کومه‌له و مسئولین صدای حزب در جلسه کمیتة رهبری و مسئولین و غیره حتما باید مورد برخورد قرار بگیرند. اما منظور ما از خلع‌ید از راست برخورد به نفس موازین از طرف این جریان نیست، حتی مودب‌ترین و منظبط‌ترین شکل ابزار وجود راست در حزب را نباید تحمل کرد. اینجا اساسنامه کاری نمی‌تواند و نباید بکند. این عرصة مبارزة سیاسی است. این تنها از طریق اعلام عدم حقانیت این گرایش و عدم صلاحیت سردمداران آن، انتخاب نکردن و انتصاب نکردن آنها به ارگانهای مختلف و با نقد و تعیین کردن فضای سیاسی به این گرایش امکان‌پذیر است. باید معلوم باشد که حزب کمونیست جائی برای این گرایش و تمایلات سیاسی ندارد. تنها با تعیین تکلیف راست در حزب است که تازه مبارزة سیاسی برای یکپارچه کردن حزب تحت پرچم کمونیزم کارگری ممکن می‌شود. در شروع این دورة بحث‌های ما مشروحیت مرکز را بعنوان جریانی که لااقل پایش روی مواضعی است که چهارچوب فکری حزب کمونیست را در بدو ایجاد آن تشکیل می‌دادند، پذیرفتیم. بهمین دلیل ما از تلاش برای تثبیت دیدگاههای خود و پیدا کردن کادر برای آنها در چهارچوب درون حزبی و از طریق سیاسی سخن گفتیم. ما از این حرف زدیم که برنامة رهبری موازین و اولویت‌های حزب باید تغییر کند و این ما هستیم که برای گرد‌آوری ماتریال این حزب نوین تلاش کنیم. بهمین دلیل ما از کمونیزم کارگری بعنوان گرایش اقلیت سخن گفتیم و تاکید کردیم، مادام که چپ از استخوانبندی کادری برای بدست گرفتن کل عرصه‌های فعالیت حزب برخوردار نیست. رهبری اجرائی در حزب را بدست نمایندگان منتخب این حزب می‌سپاریم و برای شکل دادن به حزب مورد نظر خود کار می‌کنیم. در این چهارچوب بود ما حتی از این صحبت کردیم که اگر حزب کمونیست ایران نهایتا دیدگاهها و پراتیک مورد نظر ما را در کنگره‌اش نپذیرد، آنوقت ناگریزیم حزب دیگری تشکیل بدهیم. این به معنی قائل شدن مشروحیت سیاسی برای خط سنتی حاکم بر حزب است. امروز هم برنامه ما همین است. ما یک حزب کمونیستی می‌خواهیم که در سنت سوسیالیزم کارگری قرار داشته باشد. حزبی که در جهان امروز بتواند این جنبش عظیم را نمایندگی کند. حزبی که سخنگویان و رهبران قابلی برای جوابگوئی در سطح وسیع اجتماعی در مقیاس بین‌المللی به مسائل این جنبش داشته باشد. حزبی که محیط طبیعی فعالیتش جنبش کارگری باشد. نیروی طبیعی تشکیل دهنده‌اش کارگر معترض باشد. حزبی که مدافع قابل و با صلاحیت مارکسیسم در جدال عقاید در صحنة جهانی باشد. ما این حزب آینده را فدای محدودنگری و تشکیلات نگهداری و نزدیگ‌بینی مارکسیست‌های انقلابی ایران در حزب کمونیست نمی‌کنیم. انتخابی که ما جلو حزب می‌گذاریم، یک انتخاب واقعی است. ما موافق نمی‌خواهیم، هم‌ فکر می‌خواهیم. کسانی که در تشکیل اولویت تشخیص‌شان از موقعیت جنبش کمونیستی و وظایف کمونیستی امروزی مانند ما فکر کنند و نماینده مدافع قائم به ذات این تفکر و این جنبش اجتماعی باشند و در زمانی که ما برای انتخاب و این تحول در درون این حزب گذاشتیم، حداکثر تا کنگرة چهارم حزب کمونیست ایران است. در این کنگره برنامه کمونیزم کارگری ایران باید تصویب بشود. یک حزب یکپارچه بوجود آید که رهبری و کادرهایش صلاحیت سیاسی خود را در مبارزه از موضع سوسیالیزم کارگری در صحنة اجتماعی کسب کرده باشند. حزبی که بر موازین فعالیت سوسیالیزم کارگری متکی باشد و یک بار برای همیشه تکلیف خود را با تاریخ سوسیالیزم و رادیکالیسم روشنفکر ناراضی ایرانی روشن کند. اگر در کنگرة چهارم این تحول در تمام ابعاد فکری سیاسی و تشکیلاتی رخ ندهد و رسمیت پیدا نکند، آنوقت بدون تردید سنت تاکنونی حزب ما به دو ترین و دو حزب متفاوت تجزیه خواهد شد. در هر حالت کنگرة چهارم حزب مقطع پیدایش یک حزب کمونیستی کارگری در چپ ایران است. مجدادا تاکید می‌کنیم که طی شدن این تحول در یک چهارچوب سیاسی و با کمترین مشقت در درون حزب کمونیست ایران مشروط به تصفیه حساب جدی این حزب با راست است. مادام که در هر تلاقی چپ با مرکز در هر برخورد انتقادی از درون و بیرون حزب جریانات راست امکان تحرک و جوسازی از نوعی که دیدیم، داشته باشند. چهارچوب سیاسی واقعی برای طرح این مباحثات وجود نخواهد داشت. مادام که کرایشاتی که از چپ مورد انتقاد قرار می‌گیرد بتوانند بعنوان سلاح ذخیرة خود، جریان راست را علیه چپ فعال کند. امیدی به طی کردن این سیر تحول به شیوة اصولی نیست. جای گرایشات راست به حکم کنگرة موسس حزب کمونیست ایران و به حکم کل تصویری که این حزب به کارگران داده شده است، در بیرون حزب است.

منصور حکمت در ادامه، به جایگاه قطعنامه‌ها و مصوبات حزبی اشاره می‌کند و به این موضوع می‌پردازد، که مشکل تشکیلات کردستان و بسیاری از عرصه‌های دیگر برای درک و پیشبرد سیاست‌های چپ کمونیستی کمبود قطعنامه و مصوبات نیست، وی شناخت موانع پیشرفت‌های حزب را امری الزامی می‌داند و کسانی را که در پلنوم بطریق مختلف، در مقابل قطعنامه‌ها مقاومت می‌کنند، قطعنامه را سند سازش و نه رهنمود عمل می‌دانند و برای پوشش اختلافات سیاسی در درون حزب به آن رای داده‌اند، از عوامل کم کردن اهمیت و کارائی تصویب قطع‌نامه‌ها می‌داند. وی اعلام می‌کند:

باید آن عوامل و شرایطی را شناخت که عملا تا امروز در راه اجرای تمام مصوبات و تصمیمات پیشرو در این حزب مانع ایجاد کردند و می‌توانند قطعنامة اخیر را به همان سرنوشت دچار کنند، باید اجرای پلادفرم، بدست ابزارهای اجرائی آن و قدرت تصمیم‌گیری در مورد جزئیات عملی آن به همان کسانی واگذار شود که در پلنوم این پلادفرم را مطرح کردند، از آن دفاع کردند و در یک کلام پلادفرم چپ باید بدست خود چپ عملی شود.” منصور حکمت در ادامه به مناسبات درون حزبی می‌پردازد:

مناسبات درون حزبی!

“دورة اخیر گواه درجة تعهد گرایشات مختلف و موازین کمونیستی در درون حزب بود. از نظر ما حزب کارگری موضوعی است که اختلاف سیاسی و نهایتا تشکیلاتی است. علی‌الرغم اینکه تمام حزب در سطح رسمی به صحت بحث‌های ما سوکند می‌خورند، علی‌الرغم اینکه ارگانهای حزبی آماده‌اند تا این نظرات را بعنوان نظرات رسمی در حزب منتشر بکنند، علی‌الرغم اینکه خود ما بعنوان افراد در عالی‌ترین ارگان نشستة کمیتة مرکزی عضو بوده‌ایم، ترجیح دادیم برای اجتناب از هر نوع فشار تشکیلاتی به رفقای حزبی که مانع برخورد آزادانه و انتخاب آگاهانة آنها در قبال نظرات ما باشد، بحث را به صورت فوق برنامه و نظرات افراد معین در حزب طرح کنیم. ما عامدانه برای پیشروی سیاسی نظرات خود از ارگانهای اجرائی کمیتة مرکزی کناره گرفتیم و در طرح نظرات خود کوشیدیم تا شرکت کلیة رفقا را در حد مقدورات فراهم کنیم. نظرات خود را در اختیار کل تشکیلات گذاشتیم و در همانحال بعنوان افراد معین ما تحت اتوریتة کمیتة اجرائی حزب در ارگانهای خود کار کردیم، ما به این معتقدیم که حزب کمونیست ایران باید از نظر تشکیلاتی در اختیار گرایش کمونیستی کارگری در این حزب قرار بگیرد و گرایشات دیگر از این حزب و قبل از هر چیز از مقام‌های مسئول در این حزب کنار گذاشته شود. اما روش رسیدن به این اهداف را روشی سیاسی تعریف کردیم زیرا این تحولات در حزب کمونیست نمی‌تواند تحولی از بالا و فرمایشی باشد. در مقابل جناح راست به روشهائی در مبارزة درون حزبی متوسل شد که جز توطئه‌گرایانه و ارتجاعی به آن لقبی نمی‌توان داد. سواستفاده از اهرمهای تشکیلاتی، اعمال فشار عاطفی به افراد، جوسازی، شایعه پراکنی، تحریک، اهانت به افراد، مارک زدن، تحریک آشکار نظرات و غیره از جمله شیوه‌هائی بود که در این میان بکار گرفته شد. عدم کارائی این شیوه‌ها را در برابر روش‌‌های سیاسی همانطور در پلنوم پانزدهم پیش‌بینی کرده بودیم بسرعت به ثبوت رسید. حزب کمونیست، حزبی که در تمام طول دورة حیات خود به اصالت اهداف سیاسی و پرنسیب‌های عملی خود شناخته شده بود، بناگهان با حرکتی در درون خود مواجه شد که هیچ ریشه و سابقه‌ای در سنت‌های این حزب نداشت و حتی با معیارهای جامعه بورژوائی، نیز عقب مانده و مظنون محسوب می‌شد. بلوغ سیاسی حزب، خود‌آگاهی سیاسی و آرمان خواهی که این حزب در طول سالها در میان اعضای خود ایجاد کرده است، این روشها را به شکست کشانید. اما حزب بهر حال در این میان زیانهای جدی کرده است. اعتماد اعضا حزب به اینکه کادرهای رهبری حزبی قادرند اختلافات سیاسی را بطریق سیاسی حل و فصل کنند، به شدت لطمه خورده است. انتظار تشکیلات از انظباط و پرنسیب‌های تشکیلاتی با مشاهدة این نمونه‌ها پائین آمده است، تضمین‌های اساسنامه‌ای برای اجرای انظباط حزبی بی‌ارزش شدند. نمونه‌هائی از اقدامات مباین با موازین حزبی، امروز از جانب ارگانهای عالی حزبی نادیده گرفته می‌شوند که سه سال قبل با اخراج از حزب پاسخ می‌گرفت. اختلافات سیاسی ما با گرایشات دیگر انظباط و موازین حزبی را برای ما بی‌ارزش نکرده است. برعکس تنها در متن یک حزب منظبط و با پرنسیب است که آن جریانی که نقطة قدرت خود را حقانیت سیاسیش می‌داند و اعضای این حزب را سرمایه‌های انسانی سوسیالیزم کارگری می‌داند، می‌تواند رشد کند و پیروز شود. از سوی دیگر خصلت سیاسی اختلاف ما و تاکید ما به مبارزه بطریق سیاسی ابدا ما را از مبارزه در بعد تشکیلاتی منحرف نمی‌کند. دورانی که در آن چپ با آرمانخواهی فکری و خام‌اندیشی و کندذهنی تشکیلاتی و اجرائی شناخته می‌شد، در تمام دنیا به سر رسیده است. این خاصیت چپ روشنفکری بود. ما خام یا خوش‌خیال نیستیم، عرصة بسیج نیرو اعمال فشار تشکیلاتی قلمرو انحصاری راست نیست. ما نسبت به دست‌آوردهای تشکیلاتی مبارزة سیاسی خود لاقید نیستیم. تفاوت اینجاست که ما روشهای سیاسی و اصولی خود را داریم و تجربه تا همین جا کارائی این روشها را نشان داده است. از نظر ما حزب کمونیست باید موازین درونی خود را محکم کند و اعتماد عمومی به پرنسیب‌های حزبی و صلاحیت عملی ارگانهای رهبری حزبی را اعاده نماید. هم‌اکنون و در واقع از مدتها قبل یک سلسله اقدامات تشکیلاتی برای سفت کردن انظباط حزبی و برخورد به حرکات غیراصولی انظباط‌شکنانه در حزب کمونیست ایران ضروری شده است. در این میان ما و کلیة رفقای مدافع مباحثات کمونیزم کارگری، جناح چپ این حزب از هر اقدام کمیتة مرکزی و کمیتة اجرائی حزب برای بازگرداندن مناسبات درونی به استانداردهای حزبی کمونیست و ایجاد یک جو سیاسی و فارغ از مناسبات ناسالم با تمام قوا حمایت می‌کنیم. خود این رفقا یعنی جناح چپ در هر ارگانی همانطور که تا امروز چنین بوده است، نمونة انظباط‌پذیری و برخورد سیاسی و کمک به گسترش فعالیت روتین حزب خواهند بود. ما همچنین خواهان آن هستیم که کلیة ارگانها و تشکیلاتهای حزبی فورا تحت انظباط کمیتة مرکزی حزبی درآیند و به فدرالیزم و بوندیسم غیررسمی حزبی قاطعانه خاتمه داده شود. کمیتة مرکزی حزب و در فواصل نشست‌های آن کمیتة اجرائی حزب در جریان کلیة تصمیمات کمیته‌های تشکیلاتی قرار بگیرد و در تمام موارد بدون استثنا در صورتی که لازم بداند بعنوان مرجع نهائی تصمیم‌گیری عمل کند. ما خواهان آنیم که به موارد نغز پرنسیب‌های حزبی اساسنامه‌ای توسط اعضای کمیتة مرکزی با شدت عمل برخورد شود. در خاتمه کمپین ما برای کمونیزم کارگری هدف خود را تغییر همه‌جانبة این حزب قرار داده است. کنگرة چهارم حزب کمونیست از نظر ما باید پایان این پروسه و نقطة تعیین تکلیف رسمی و قطعی حزب باشد. برنامة حزب، کمیتة مرکزی حزب موازین تشکیلاتی و نقشه‌های فعالیت حزب باید دگرگون بشود. اگر کنگرة چهارم، کنگرة چنین تحولی نباشد، راه ما جدا می‌شود. در هر حال کنگرة چهارم نقطة پایان همزیستی گرایشات مختلف در حزب خواهد بود. این ضرب‌الاجل زمانی از نظر ما ناظر به دوره‌ای است که ما به شیوة سیاسی و بر مبنای موازین و اصول حزب کمونیست ایران برای تقویت سوسیالیزم کارگری در این حزب مبارزه می‌کنیم. طی شدن این روند به شیوة فوق منوط به وجود کارآئی چنین مناسباتی است. تجربة چند ماهة اخیر نشان داده است که جناح راست این حزب به این مناسبات پایبند نیست، این موقعیت دشواری را برای ما ایجاد کرده است. ما حزبی را که در آن فتوای فقهی و عقب‌مانده شیخ عزالدین حسینی همانروز از رادیو حزبی پخش شود و پخش مقالة رسمی ارگان مرکزی از همان رادیو بعد از یکماه و آنهم با تذکر استفسار عملی شود، با خود و با یک دهه تلاشمان برای ساختن یک حزب کمونیستی بیگانه می‌دانیم. ما کمیتة حزبی را که روابط خود را با فلان شاخه حزب دمکرات تفاهم‌آمیز توصیف می‌کند و در همان حال علیه فعالین و سخنگویان و رهبران شناخته شده این حزب، آنهم بدلیل طرح مدون و روباز نظراتی در دفاع از مارکسیسم و طبقة کارگر دست به تحریک و ایجاد جو خصومت‌آمیز می‌زند، نمی‌توانیم برسمیت بشناسیم. ما وضعیتی را که در آن اعضائی از کمیتة مرکزی حزب در راه سیاست مصوب کمیتة مرکزی برای بازسازی تشکیلات خارج از کشور و تصفیة اپورتونیسم علنا سنگ‌اندازی می‌کنند و این را نشانة قدرت خودشان می‌دانند، ناهنجار و ناگوار می‌دانیم. این وضعیت به شکل کنونی قابل ادامه نیست. از این رو ما اعلام می‌کنیم که قاطعانه برای کنار راندن جریانات راست از حزب و از مراجع کلیدی در آن مبارزه می‌کنیم. برای کسانی که مدعی دفاع از انسجام و وحدت حزبی هستند باید روشن باشد که این هدف تنها با کنار زدن جدی جبهة جریانات راست در حزب ممکن است. اگر این امر صورت نگیرد، تناقصی که امروز بروشنی در حزب دیده می‌شود راه سیاسی و اصولی برای تعیین تکلیف گرایشات در حزب را کور خواهد کرد. ما حزب کمونیست ایران را محصول یک تلاش مارکسیستی و چپ در جامعه می‌دانیم. این حزب ماست لذا نه فقط مشروحیتی برای ابراز وجود راست در این حزب قائل نیستیم، بلکه هر جریان و گرایشی را هم که خواسته و یا ناخواسته به بقای راست در این حزب میدان بدهد در تناقض با آرمانها و پرنسیبهائی می‌دانیم که این حزب بر آنها بنا شده است.”

“برگرفته از فایل صوتی منصور حکمت جلسه اول پلنوم شانزدهم حزب کمونیست ایران”

در ادامة جلسة اول قبل از دستور پلنوم شانزدهم، عبدالله مهتدی مجدادا بر مواضع خود مبنی بر اتحاد با کمیتة مرکزی حزب و خط دهندة اصلی این جهت‌گیری، منصور حکمت تاکید نمود.

در واقع عبدالله مهتدی، بعد از کنگرة موسس حزب کمونیست ایران پیوسته در جایگاه دبیر اول حزب کمونیست ایران و عمدتا در اروپا بسر می‌برد. وی قاعدتا در برنامه‌ریزیها و تصمیمات تاکتیکی تشکیلات کردستان نقشی نداشت و بسیار راحت توانست از یاران خود در تشکیلات کردستان فاصله بگیرد و علیه آنها موضع‌گیری کند. وی در این جلسه اظهار داشت:

بحث‌های عبدالله مهتدی، تاکیدی بر مباحثات منصور حکمت!

من بعنوان کسی که از مواضع گرایش کمونیزم کارگری دفاع می‌کنم، تلاش کردم در مناسب‌های گوناگون حزبی و از جمله در پلنوم پنجم کمیتة مرکزی کومه‌له و نیز سمینار جانبی آن و همچنین در سخنرانی عمومی در اردوگاه مرکزی کومه‌له نظرات و ارزیابی خودم را در قبال موضوع مورد بحث یعنی مسائل درونی حزب در کردستان بیان کنم. اسناد اینها موجود است و کمیتة مرکزی حزب هر موقع بخواهد می‌تواند به آن رجوع کند و آنرا مورد قضاوت و ارزیابی قرار دهد. بعلاوه در نشریة کمونیست نیز طی مقاله‌ای به اسم: دورنمای فعالیت ما در کردستان کمونیست ٥٣، سعی کردم از همین زاویه با بیان اثباتی‌تری گر چه بطور موجزی عقیدة خودم را در قبال فعالیت ما در کردستان ابراز بکنم. با این وصف در حال حاضر لازم می‌بینم که در مرجع کمیتة مرکزی نیز یکبار دیگر توضیح سیاسی خودم را از پدیدة مورد بحث و بویژه در ارتباط با سیر تحول تاکنونی رویدادها و نیز راه پیشرفت از این وضع را ارائه بکنم.

یک مشاهدة كلی:

اکنون چند ماه است که یک اختلاف حاد سیاسی تشکیلات کردستان حزب را فرا گرفته است. این اختلافات از لحاظ عمق و بویژه از لحاظ دامنة گسترش آن و دخیل کردن و جانبدار کردن سریع و پرحرارت تمام اعضای تشکیلات حزب بی‌سابقه است. در فاصلة زمانی نسبتا کوتاهی محیط درونی حزب کمونیست در کردستان که ظاهرا کاملا یکپارچه بنظر می‌رسید، قطبی و پلاریزه شده و تقریبا همه تعلق خود را به این یا آنطرف در این اختلافات روشن کرده‌اند. گوئی همه منتظر چنین لحظه‌ای بودند تا اختلافاتشان را به رفقا هم حزبیشان خاطرنشان کنند و مرز خود را با آنها بکشند. رفقای قدیمی کسانی که سالها در کنار هم در یک حزب علیه گرایشها و خطوط فکری و سیاسی دیگر در بیرون حزب مبارزه می‌کرده‌اند، امروز بیش از هر چیز نیاز غیرقابل صرفنظر کردنی تصفیه حساب عقیدتی و سیاسی با همدیگر احساس می‌کنند. در عین حال مثل بسیاری از مبارزات سیاسی در جامعه، این اختلافات با مشتی شایعات، رنجش‌ها، اتهامات شخصی و نظیر اینها توام شده که اکثرا هم عمر کوتاهی دارند و تنها کارکرد عینی‌شان این است که مخالفان یک بحث سیاسی روشن و مستدل را چند روز دیگر با انگشت گذاشتن روی تحریکات و تعصبات و داوریهای غیرسیاسی سر موضع نگاه دارند. بهر رو برای هیچ کس نباید شکی باشد که کومه‌له یکی از مقاطع تعیین‌کننده و سرنوشت ‌ساز حیات خود را دارد می‌گذراند.

اختلاف بر سر چیست؟!

یکی از اولین اختلافات در واقع تعیین ماهیت خود این اختلافات است، این جای تعجب نیست اگر طرفین این اختلاف سیاسی تحلیل‌ها و تفسیرهای متفاوتی از ماهیت موضوع مورد اختلاف و حتی روایت‌های مختلفی از سیر شکل گرفتن آن و رویدادهای مرتبط با آن بدست بدهند. طبعا هر دوی این تحلیل‌ها و روایت‌ها نمی‌تواند درست باشد و من به سهم خودم سعی خواهم کرد ولو بطور مختصر نشان دهم که کدامیک صحیح است و واقعیت را منعکس می‌کند و کدامیک تصویر نادرست و تحریف شده از واقعیت را بدست می‌دهد. اما در این مورد متاسفانه اشکال کار تنها به این محدود نیست. یکطرف این مباحثات و اختلافات از ارائة هرگونه تحلیل سیاسی در مورد ماهیت و مضمون سیاسی و منشا این اختلافات خودداری می‌کند و همانطور که بعدا خواهیم دید بدلایل عمیق سیاسی و اجتماعی از انجام چنین کاری عاجز است و در این رابطه یا کمابیش به انکار این اختلافات و عمق آنها می‌پردازد و چنین وانمود می‌کند که مسئله اصولا ساده‌تر و گذراتر از این حرف‌هاست. اختلاف بر سر ارزیابی از کارکرد یک کمیتة معین در یک دورة معین برمی‌گردد و به چنین جار و جنجالی احتیاج ندارد و یا اینکه در تلاش برای ارائة یک تحلیل از این پدیده مجبور است به توضیحات خورد، غیرسیاسی، اخلاقی و مربوط به روانشناسی اشخاص و رنجش‌ها و حتی توطئه، کاسة زیر نیم کاسه و غیره متوسل شود و این خود تنها وجه دیگری از سترنی کل محتوای سیاسی این موضع و گرایش معین است. مبدا این اختلافات علی‌الظاهر به برگذاری سمینار دوم و سمینارهای کمونیزم کارگری که در آن به مسائل حزب در کردستان پرداخته شده بود، برمی‌گردد. این البته مبدا بلاواسطة این اختلافات می‌تواند شمرده شود. اما باید دید خود این سمینار چرا و بر متن چه وضعیت سیاسی در حزب کمونیست برگزار شد، چرا که خود سمینار مذبور یک مرتبه و ابتدا به ساکن و بدون مقدمه در فضای خالی سبز نشد، بی‌مقدمه نبود، نه فقط به این معنی که بسیاری از مضمون آن قبلا در پلنوم چهاردهم، پلنوم بلافاصله پس از کنگرة سوم و جلسة مشترک کمیتة مرکزی حزب و کمیتة مرکزی کومه‌له ارائه و به معرض بحث و اظهار نظر گذاشته شده بود، بلکه به این معنی عمومی‌تر که اصولا نفس شکل‌گیری جریان کمونیزم کارگری بعنوان یک جناح متمایز از خط رسمی، بمنظور اینکه بتواند آزادانه در هیئت یک جریان کاملا انتقادی ظاهر شود و خود حزب را نیز مورد نقد و موضوع کار خود قرار دهد، مبین وجود اختلافات جدی سیاسی در حزب کمونیست بود. این که بحث‌های کمونیسم کارگری بسیار فراتر از محدودة حزب کمونیست ایران است، به هیچ وجه به این معنی نیست، که بخود حزب کمونیست بعنوان یک پدیدة معین نمی‌پردازد و در قبال آن موضع کاملا فعالی نمی‌گیرد. بهر رو مباحث و سمینارها و مواضع کمونیزم کارگری اختلافات را از هیچ خلق نکرد و نمی‌توانست هم بکند، بلکه اختلافات واقعا موجود در نگرش، افق و سنت‌های سیاسی در حزب کمونیست را علنا برملا کرد و آنها را از لحاظ اجتماعی و طبقاتی و از لحاظ سیاسی توضیح داد. با انجام این کار و آنهم از موضع یک جریان انتقادی طبعا این اختلافات را از عمق به سطح رسانید، قابل رویت نمود، وقوف به آنها را در کادرها و اعضای حزب موجب شد و به این اعتبار شکافهای درونی مابین این افقها، سنتها و نگرشها را برجسته‌تر کرد. این وضعیت تا آنجا که به تشکیلات کردستان و اختلافات اخیر آن برمی‌گردد به بهترین نحوی قابل مشاهده است. طرح مباحث انتقادی کمونیزم کارگری در قبال فعالیت ما در کردستان چنان موافقت و مخالفت آتشینی بدنبال خود به همراه آورده است که مشکل بتوان آنرا جز با وجود دیدگاههای عمیقا متفاوت در قبال این مسئله توضیح داد، و گر نه چرا نباید همگی با این بحث‌ها موافقت و یا همگی با آن مخالفت می‌کردند. برای تحلیل اختلافات درونی کنونی در حزب کمونیست و در این مورد مشخص در تشکیلات کردستان، حزب کمونیست باید به روشی ماتریالیستی متکی بود. روشی که معمولا تا به حال در حزب کمونیست مرسوم بوده، اما در اختلافات اخیر مانند بسیاری از چیزهای دیگر از جانب مخالفان بحث کمونیزم کارگری به زیر سوال رفته و فراموش شده است. ما حزب دمکرات کردستان و سیر تحول آن و مین‌الجمله اختلافات سیاسی درونی آنرا نه بر پایة ادعاهای خود آنها، دعواهای خرد و خصایل فردی رهبران و نظیر اینها، بلکه بر مبنای تحولات اجتماعی، پیدایش و به صحنه آمدن طبقات نوین و نیروهای محرکة نوین انقلابی، تحولات سیاسی سالیان اخیر و کشمکش گرایش‌های سیاسی درونی در این حزب مورد ارزیابی قرار دادیم. همینطور در مورد مجاهدین و مناقشات درونی آن و سیر تحول آن، ما نه بر روی اخلاقیات رهبری، اختلافات خردشان با این و آن و غیره، بلکه بر روی تحول سیاسی مجاهد بر متن تحول عمومی اوضاع سیاسی ایران، مناسبات امپریالیست‌ها با جناحهای مختلف بورژوازی ایران، به بن بست رسیدن سیاستهای مجاهد و بالا گرفتن جریان انتقادی در درون آن انگشت گذاشتیم.”

عبدالله مهتدی در ادامة به این شیوه از بررسی اختلافات نیروهای چپ ایران مانند توده‌ایها و نیروهای چپ حاشیه‌ای نیز اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد:

چه دلیلی دارد که در قبال اختلافات حاد و عمیقی که در حزب خودمان بروز کرده، یعنی نه اختلافات معین بر سر مسائل محدود در بین این یا آن کمیته یا اشخاص بلکه اختلافات پردامنه بر سر تمام دورنمای فعالیت حزب کمونیست که تقریبا هر کسی را به موضعگیری کشانده است، این روش ماتریالیستی تحلیل از احزاب سیاسی کنار گذاشته شود، جز اینکه منافع خاص یک گرایش معین با تبین این اختلافات بر مبنای تعارض و مبارزة گرایشهای سیاسی متفاوت در حزب کمونیست، گرایشهای که خود مبین سنتهای سیاسی و اجتماعی متفاوتی هستند ناهمخوان است. جز اینکه این گرایش معین به همان بیماری چپ سنتی دچار شده که بر طبق آن همه چیز و همه کس قابل تحلیل طبقاتی است بغیر از شخص تحلیل کننده و محیطی که او در آن قرار دارد و موضعی که خود او می‌گیرد. گوئی وقوف به تئوری تحلیل طبقاتی شخص یا جریان سیاسی معینی را از شمول این تئوری خارج می‌کند. بعلاوه اتفاقا ارزیابی از منشا و مضمون اختلافات سیاسی در حزب کمونیست، از همه کمتر می‌تواند به عصبانیت، لحن رنجش، پرکردن آدمها، توطئه‌گری، روشهای افراد و بطور کلی هرگونه عوامل غیرسیاسی نسبت داده شود. حزب کمونیست حزبی سیاسی جدی و مسئول است که نمی‌تواند و نمی‌خواهد با سرنوشت خود بازی کند.”

دو افق کمونیزم کارگری و ناسیونالیستی!

عبدالله مهتدی، سپس به سنت‌های اجتماعی و افق‌های متفاوت در جنبش کردستان میپردازد و از آن با نام دو افق کمونیزم کارگری و افق ناسیونالیستی یاد می‌کند. در توضیح افق کمونیزم کارگری، بر چهارجوب بحث‌های منصور حکمت و مقالة‌ خود در نشریه کمونیست شماره ٥٣ و بحث‌های کمونیسم کارگری تاکید می‌کند. وی در ادامه افق ناسیونالیستی را با بررسی دلایل اجتماعی و سیاسی و همچنین تشکیلاتی حزبی، بدین گونه تحلیل می‌کند:

از نظر سیاسی نفس گرایش ناسیونالیستی و ملی رادیکال و با ظاهر سوسیالیستی در مقیاس جهانی دیگر جای خود را به چیز دیگری می‌دهد. اصولا گرایش ناسیونالیستی در همه جای دنیا و مین‌الجمله در درون جنبش ملی کردستان اگر به معنای وسیع آن بگیریم خود جنبش ملی دارد بطرف لیبرالیسم می‌رود. خود جنبش ملی دارد جنبه‌های ضد امپریالیستی و رادیکالی را که بخود گرفته بود را از دست می‌دهد و دارد به نقدی از خود می‌رسد. که اشتباه کرده است با امریکا رابطه برقرار نکرده است. اشتباه کرده بود که تحریم کرده بود، اشتباه کرده بود با سوسیال دمکراسی ارتباط نداشت، اشتباه کرده بود در مجامع بین‌المللی تحت پوشش حقوق بشر ظاهر نمی‌شد. حتی همدستی و هم‌پیمانیش با دولت معارض دولت خودی بیشتر شده و چسبیدن به خود آنها صرفنظر از اینکه نیتشان چیست، به عینی افزایش پیدا کرده. دامنة تاثیر آنها و دامنة قدرت فراخوان آنها نسبت به توده‌های زحمتکش بمراتب بیشتر کاهش پیدا کرده است. حتی گرایشهائی بوجود آمده که بتدریج وزنة دیپلماسی را به معنی ارتباط با دولت‌های غربی و بورژوازی امپریالیستی غرب را برای بدست آوردن چیزی بر چنگ که آنهم یکی از مولفه‌های افقشان است، برتری می‌دهند. غرض این است این در تمام دنیا درست است و از پیرایه‌های رادیکال دارد پاک می‌شود. برای اینکه مجال چنین چیزی وجود ندارد، برای اینکه ریشه‌های عمیق اجتماعی، طبقاتی دیگر خواهان این نیستند و این داری پایه‌ای نیست، افقی ندارد و دورنمائی ندارد و بنظر نمی‌رسد این روش دارد به پیروزی می‌رسد. برعکس دارد کور می‌شود و دورة افول را طی می‌کند. بنابراین ناسیونالیسم علی‌العموم و جنبش ملی بخصوص نوع رادیکال دارند پس می‌زنند. یک مثال خیلی ساده این است، بارزانی که زمانی کلا بعنوان خائن و جناح راست و وابسته به سیا بود، الان مورد بزرکترین تجلیل‌ها قرار می‌گیرد و مهمترین شخصیت افسانه‌ای در تمام جنبش کردستان است. این واقعیتی است که اتفاق افتاده، بنابراین این گرایش به این معنی اجتماعی هیچ افقی ندارد و راه پیشروی ندارد. یک عامل دیگر این است که اصولا حزب کمونیست و مارکسیسم انقلابی تا هم‌اکنون بیش از این، اینها را مورد انتقاد قرار داده و برای کل این گرایشها جای سالم نگذاشته و پته اینها را روی آب انداخته، دیگر اتکا کردن به آنها واقعا دشوار است، واقعا چپ رادیکال معتبر دیگری نمی‌تواند موجود باشد. یا باید یک گروه کاملا حاشیه‌ای باشد که ربط خود را از دست داده باشد و اگر بخواهد بالاخره واقعا جدی گرفته شود، یا باید یک چپ کارگری باشد، یا بسمت سوسیال دمکراسی و لیبرالیسم و نظیر اینها پیش برود. این افق از این لحاظ مسدود است و از لحاظ حزبی در تشکیلات کردستان کلا فرهنگ عمومی و فرهنگ سیاسی حزب کمونیست و اعضا و کادرها آنقدر چپ و کمونیستی است که دشوار است با این پلادفرم اگر بخواهد به این ترتیب خود را بیان بکند، جمع شود. بهمین دلیل است که گفتم: چرا توضیح سیاسی در قبال اختلافات آن گرایش معین اصولا دشوار است؟

دورة اخیر چگونه گذشت و نتایج و درسهای دورة اخیر چه هستند؟!

بنظر من این دوره‌ای که در کردستان طی شد، نکات مختلفی را در رابطه با آن می‌توان گفت. نتیجه‌گیریها و درسها و نتایج مختلفی را می‌توان از آن گرفت. اول این است که پلاریزاسیون سیاسی کاملا مشهودی را در تشکیلات کردستان حزب بوجود آورد. البته تنها به آن محدود نمی‌شود. در این رابطه اولین چیزی که می‌شود روی آن انگشت گذاشت، شکل‌گیری و تبارض یک گرایش راست که ملغمه‌ای از ناسیونالیسم، پوپولیسم، تحقیر تئوری، تلقیات و اخلاقیات عقب مانده و ضد کمونیستی، روشهای سیاسی غیر اصولی و روشهای تشکیلاتی مغایر با مبانی کار ماست و عجیب نیست به این کیفیت مقاومت در برابر کمونیزم کارگری شکل گرفته، برای اینکه معلوم بود که با مارکسیسم انقلابی با تمام جوهرش چه در مضمون بحث‌ها و چه در روشهای سیاسی که آن بعنوان یک سیستم و چهارچوب فکری داشت، نمی‌شد به یک جنگ موثری علیه کمونیزم کارگری رفت. برای این کار می‌بایستی عقب رفت و می‌بایستی به آن سلاحهائی متوسل شد که گرایشهای بورژوائی در بیرون ما، در بیرون مارکسیسم انقلابی خودشان را با آن علیه ما تعریف می‌کنند و با آنها بسیج می‌کنند در مبارزه علیه حزب کمونیست. روشنفکران بی‌عمل، اروپانشین، پاسیفیست، ما با شما بحث نمی‌کنیم بلکه عمل می‌کنیم، عمل مهم است نه حرف زدن، رزمند‌گی اینجاست و نظیر اینها، که اینها همانطوری که گفتم ممکن است در مقاله‌ای نوشته نشده باشد، اما ورد زبان این خط و گرایش بود. این گرایشی بود که شکل گرفت و جلسة کمیتة رهبری در این رابطه قابل توضیح است. اولین چیزی که به ذهن هر کسی می‌رسید این جلسه کاری که کرد در مقابل منطق و استدلال سیاسی بسیج نیرو کرد. البته هر مبارزة سیاسی بالاخره گردآوری نیرو را در بر دارد، اما اولا برای چه خط‌مشی سیاسی گردآوری نیرو می‌شود و اصولا دارای حقانیت سیاسی هستند یا نه و ثانیا باید دید با چه روشهائی گرد‌آوری نیرو می‌شود. آیا از لحاظ پرنسیب‌های سیاسی و موازین تشکیلاتی به روشهای مشروح و محقانه‌ای این کار می‌شود. به نظر من در رابطه جلسه کمیتة رهبری هر دو اینها جوابش منفی است، فاقد مشروحیت سیاسی و تشکیلاتی از نظر موازین و پرنسیب‌های تشکیلاتی بود. علی‌رغم اینکه در موضوعی که افراد عضو کمیتة رهبری در آن جلسه ارائه می‌دهند، تفاوتهائی یافت می‌شود، اما در کل و بعنوان یک عمل سیاسی معین این نشست معنی دیگری جز تلاش برای قرار دادن مجموعه نظرات دیگری در برابر نظرات مطرح شده در سمینارهای کمونیزم کارگری نیست. این بخودی خود هنوز واکنش مجازی در چهارچوب حزب کمونیست هست و میتوانست باشد، اما اشکال از اینجا شروع می‌شود که:

اولا، این به صراحت بیان نمی‌شود و به پلادفرمی برای بحث تبدیل نمی‌شود.

ثانیا، همانطور که گفتم در خود پروسة جواب دادن و نیز در جریانی که در تشکیلات کردستان در پیرامون جلسه و محور این جلسه شکل می‌گیرد، چه به لحاظ پرنسیب‌های سیاسی، راست و عقب‌مانده است، و چه بلحاظ پرنسیب‌های تشکیلاتی از چهارچوب مشروح تشکیلاتی و حزبی خارج می‌شود.

اما این فقط یک طرف آن پلاریزاسیون سیاسی است که من گفتم بوجود آمده در تشکیلات کردستان. از طرف دیگر به نظر من، این دوره در کادرهای دیگری و اعضای دیگری و بخش دیگری از صفوف حزب ما در کردستان باعث رشد سیاسی، احساس استقلال فکری، بالا آمدن کادرها، احساس اینکه می‌توانند دخالت کنند و موثر باشند در سرنوشت حزب، کنار زدن بسیار شدید بی‌تفاوتی سیاسی که یکی از بیماریهای حزب کمونیست بود بطور کلی و جانبدار شدن، همه اینها نتیجه‌ای است که گرفتیم. تعمق بیشتر در بحث‌های کمونیزم کارگری و از زاویة جدیدی آنها را مورد مطالعه قرار دادن و به این معنی می‌شود گفت جزئی از این تحول در حزب کمونیست هر چند می‌شود گفت کامل نباشد جزئی از این تحول با همین مبارزه در کار انجام گرفتند. کمونیزم کارگری اگر هیچ نتیجه‌ای نداشت، همین بس که امکان داد چنین واقعیتی که بهر حال در اعماق حزب ما وجود داشت خودش را به نمایش بگذارد تا همه ببینند و قضاوت کنند. ممکن است این هدف اصلی کمونیزم کارگری نبوده باشد ولی بهر حال نتیجه‌ای است که حاصل شده. به اعتقاد من چیزی که اتفاق افتاد این است، برای بعضیها این دورة مشخصی که گفتم محورش جلسة کمیتة رهبری است و قبل از آن و بعد از آن این اتفاق افتاد باعث شد که حرف واقعی دلشان را بزنند، احساس خلاصی بکنند از قید و بندهائی که سالها بود روی تفکر واقعی خودشان احساس می‌کردند. این هم یکی از نتایج دیگر این دورة اخیر بود. یکی از نتایج دیگر و نکات دیگری که در مورد دورة اخیر می‌توان روی آن انگشت گذشت، بن‌بست و سترنی و عدم کفایت روشهای رهبری سنتی و غیرکمونیستی است که در این مورد خاص در تشکیلات کومه‌له وجود داشت و این را با خود به نمایش گذاشت و این یکی از علل قابل ملاحظة بلند شدن کادرها و اعضا سازمان علیه رهبریشان بود. برخلاف تصور رهبری که کومه‌له و بخصوص کمیتة رهبری، کادرها و اعضای سازمان کردستان به محبت، نصیحت، مشغول شدن به جزئیات زندگیشان و فداکاریهای آنچنانی برخورد‌های برادر بزرگتر‌وار احتیاج ندارند. آنچه که می‌خواهند و در جستجویش هستند، خط سیاسی روشن و رهبری سیاسی اصولی. در این دوره نشان داده شد که رهبری کومه‌له، دارد یک دورة انتقالی را از سر می‌گذارند. در گذراندن این دورة انتقالی حتمی است اگر بخواهند مسئلة حزب کمونیست حل شود. بحث تنها بر سر چگونگی آن و انتخاب کم دردسرترین و به نفع‌ترین راه برای حزب کمونیست است.

راه بیرون آمدن از این تناقص!

آخرین نکته‌ای که مختصرا در مورد آن صحبت می‌کنم، راه بیرون آمدن از این تناقص است. تشکیلات کردستان حزب با یک تناقص جدی روبرو است. این تناقص عملی که در تشکیلات کردستان حزب علی‌العموم و کمیتة مرکزی علی‌الخصوص بوجود آمده و پیشبرد فعالیتهای مثبت تشکیلات حزب در کردستان را با اشکالات جدی مواجه کرده و از این پس اگر بخواهیم این روال ادامه داشته باشد بیشتر هم می‌کند، اساسا ناشی از ناهمخوانی و عدم انطباق وضعیت سیاسی آن با وضعیت ارگانهای رهبری کومه‌له است. مواضع و سیاستهای دورة اخیر کمیتة رهبری، کمیتة مرکزی کومه‌له نه فقط از لحاظ سیاسی قابل دفاع و مجاز نیست، بلکه با خط رسمی حزب نیز منافات دارد و از لحاظ تشکیلاتی، تشکیلات کردستان را نمایندگی نمی‌کند و با نظرات کمیتة بالادست حزبی و کمیتة مرکزی نمی‌خواند. الان سیر تحول مبارزة سیاسی درونی در کومه‌له بجائی رسیده که دیگر هر پیشرفت اوضاع و هر تحول عینی جدی که بتواند رو به بیرون هم منعکس شود در فعالیتهای ما منوط به تغییر و تحول تشکیلاتی و در درجة اول ایجاد تغییر در درون کمیتة مرکزی و کمیتة رهبری کومه‌له و بدون چنین تغییر و تحولی، پیشروی آتی خط کارگری و حتی پیشبرد کل فعالیتهای مثبت و رو به بیرون در کردستان، زیر سوال است. طول کشیدن زیاده از حد و کش پیدا کردن این مسئله در شرایط کنونی برای تحولات مورد نظر قطعنامة مصوب خود همین پلنوم و کمیتة مرکزی کومه‌له وقت زیادی نداریم و همواره ممکن است با تنگنا‌های جدی روبرو بشویم که بناچار انرژی ما را برای دوره‌ای به خود تخصیص دهد و شرایط تحقق این تحولات را دشوارتر سازد اینهم کاملا نامناسب است بنابراین تنها راه برونرفت پیشرو، اصولی و در عین حال به نفع حزب این است که ارگانهای رهبری به جناح طرفدار متعهد کمونیزم کارگری واگذار شود. سرنوشت قطعی‌تر سیاسی و تشکیلاتی را از لحاظ ارگانهای رهبری کومه‌له علی‌العموم در کنگرة هفتم کومه‌له بایستی تعیین کرد. و بالاخره آخرین حرف این است:

این بحث‌های انتقادی و واکنشی که در مقابل آن نشان داده شد، به همه نشان داد که چه دیدگاههائی و لو با پلادفرمهای ننوشته و رسما اعلام نشده در حزب ما وجود داشته‌اند و عمل می‌کرده‌اند و هنوز هم می‌کنند. کاری که ظاهر شدن کمونیزم کارگری در نقش یک جریان متمایز سیاسی و اثری که گذاشت هیچگاه تحت شرایط به خود پذیرفتن یک خط رسمی و یا یک خط اثباتی صرف نمی‌توانست متحقق شود. در یک چیز تردیدی نیست، معیارهای قبلی در هم فرو ریخته و حزب ما مستقل از هر نتیجه‌ای که این مبارزات ببار بیاورد، دیگر هیچگاه حزب کمونیست قدیمی تاکنونی نخواهد بود.

“برگرفته از فایل صوتی عبدالله مهتدی جلسه اول پلنوم شانزدهم حزب کمونیست ایران”

با توجه به مواضع رهبران و خط دهندگان کمونیزم کارگری یعنی: منصور حکمت، ایرج آذرین و رضا مقدم و یار دیرین رهبران اصلی کومه‌له عبدالله مهتدی کاملا روشن است که جناح چپ شمشیر را از رو بسته و به هیچ اقدامی غیر از خلع‌سلاح، خلع‌ید کامل از ارگانهای رهبری و به حاشیه راندن رهبران جناح راست، یعنی رهبران سنتی کومه‌له راضی نمی‌شوند. منصور حکمت رسما اعلام کرد که:

منظور ما از خلع‌ید از راست، برخورد به نفس موازین از طرف این جریان نیست، حتی مودب‌ترین و منظبط‌ترین شکل ابزار وجود راست در حزب را نباید تحمل کرد. اینجا اساسنامه کاری نمی‌تواند و نباید بکند. این عرصة مبارزة سیاسی است. این تنها از طریق اعلام عدم حقانیت این گرایش و عدم صلاحیت سردمداران آن، انتخاب نکردن و انتصاب نکردن آنها به ارگانهای مختلف و با نقد و تعیین کردن فضای سیاسی به این گرایش امکان‌پذیر است. باید معلوم باشد که حزب کمونیست جائی برای این گرایش و تمایلات سیاسی ندارد. تنها با تعیین تکلیف راست در حزب است که تازه مبارزه سیاسی برای یکپارچه کردن حزب تحت پرچم کمونیزم کارگری ممکن می‌شود.

رهبران جناح چپ تا مقطع پلنوم شانزدهم توانستند با برنامه‌ریزیهای دقیق و قدم به قدم، ابتدا با تصفیه کردن عناصر غیرخودی در رهبری ارگانهای حزبی خارج از کشور و تغییرات جدی در ساختار تشکیلات بنفع خود، موفقیت‌هائی را بدست آوردند، اما اکثریت سنگر‌ها و مواضع خود را در کردستان از دست داده‌ بودند. آنها با اطلاع کامل از نقاط ضعف رهبران جناح راست، تصمیم گرفتند تا با یک ضدحمله پرقدرت، با شکستن کاریزمای رهبری، ترور شخصیت و بی‌خاصیت کردن رهبران سنتی کومه‌له، تک به تک سنگرها و مواضع آنها را در تشکیلات کردستان درهم کوبیده و با تصرف و تسلط بر تمامی ارگانهای حزبی و تشکیلاتی کار را یکسره نمایند.

منصور حکمت با مطرح کردن یکسری اتهامات مانند:

اقدامات توطئه‌گرایانه و ارتجاعی. سواستفاده از اهرمهای تشکیلاتی، اعمال فشار عاطفی به افراد، جوسازی، شایعه پراکنی، تحریک، اهانت به افراد، مارک زدن، تحریک آشکار نظرات و غیره” با زدن تیشه به ریشه رهبران سنتی کومه‌له، هیچ امکانی برای ابراز وجود آنها باقی نگذاشت.

ادامه این تقابل بستگی به ایستادگی و ضدحملة پرقدرت و دفاع از دستاوردهای تشکیلات کومه‌له در کردستان و نشان دادن یک رهبری پرقدرت به اکثریت اعضائی که در پشت سر آنها ایستاده بودند، بود، اما همانطوری که منصور حکمت تحلیل کرده بود و با شناختی که از رهبران سنتی کومه‌له داشت، آنها که سالهای متوالی، هژمونی یک رهبری “با اتوریته پرقدرت و با کاریزمای قابل قبول” را در تشکیلات کردستان القا کرده بودند، کم آوردند. جواد مشکی در صحبت‌های کوتاهی، ضمن بالا و پائین رفتن‌ها و ادای ناقص یک سری کلمات، بالاخره بغیر از یک سری انتقاد از خود و بدون ارائة نظراتی جدی سخنانی کوتاهی را ارائه کرد.

ابراهیم علیزاده که در تمام دوران فعالیت کومه‌له با داشتن پست کلیدی دبیر اولی کومه‌له، مداوم صحنه‌گردان خاموش پشت صحنة کومه‌له با شخصیتی مرموز بود، در چنین شرایطی کماکان سکوت ‌کرد و بهیچ‌وجه نه موافق و نه، مخالف هیچ سخنی نگفت و در واقع با سکوت خود تمامی اتهامات را قبول کرد و فضای تعرضات بیشتر رهبران جناح راست را مهیاتر کرد..

عمر ایلخانیزاده، “ناپلئون بناپارت” کومه‌له با تلنگری فرو ریخت و اقدام به خود زنی کرد.

عمر ایلخانیزاده، بالا بردن پرچم سفید بدون شلیک یک گلوله!

عمر ایلخانیزاده بعد از مطالب منصور حکمت و عبدالله مهتدی در هیئتی بسیار ناراحت و گرفته، سخنان خود را در حالی شروع کرد، که تسلط انچنانی بر معنای جملات و سخنان خود نداشت. وی جملات ناقص خود را در حالی ادا می‌کرد، که قطراتی از اشک در چشمانش حلقه زده و از ‌همان ابتدا شروع به خودزنی و اعتراف به قبول اتهامات کرد. متن سخنان وی بشرح زیر است:

رفقا صحبت‌هائی را که الان اینجا می‌کنم، مدتی قبل با بخشی از رفقای کمیتة مرکزی که در داخل هستند و بخشی از کادرها کردم. این را هم بگویم که همین صحبت‌ها بخش زیادی از رفقا و اعضا و کادرها که از کمیتة رهبری دفاع کردند، ساده‌تر است. به نظر من مسائل از سمینار و جلسة کمیتة رهبری هیچ کدام اینها شروع نمی‌شود، بلکه گرایشات و سنت‌های معینی در حزب کمونیست ایران از بدو پیدایش تا بحال جریان داشته و مسایل و جدل‌های فعلی در همین قالب توضیح می‌دهم.

من برخوردهای کمیتة رهبری و خودم را بطور اخیر برای کمونیزم کارگری قابل انتقاد می‌دانم. بهر حال، بهر دلیلی، با هر انگیزه‌ای، بهر نیتی، آنچه که در واقع گذاشت، جریان تقابل و مقاومت در برابر این اواخر، به نظر من این برخوردها به راست میدان داد، اینطوری که نادر گفت: کمونیزم کارگری و مباحثات را حقیقتا در کومه‌له عقب کشید. بنظر من موجب تبرئه و مخفی شدن گرایشات بازدارنده‌ای که بیشتر از دو سال بود مثل خوره تشکیلات کردستان را می‌خوردند، شد. مبارزه ما را برای افق جدید و کارگری در شرایط دشواری قرار داد و من به این لحاظ خودم را سهیم می‌دانم. من فکر می‌کنم عملا و در یک مقطع به افق دیگری متکی شدم. در موارد زیادی از آن تغذیه کردم. به نظر من، به گرایشات ناسیونالیستی عقب‌مانده از یکطرف و از طرف دیگر به ارتداد از مارکسیسم، انفعال، گرایش انحلال‌طلبانه میدان داده شد. برخورد ما به این کمک کرد نه تنها گرایشاتی که پشت سر خود ما بود، بلکه به گرایشاتی که مقابل ما خودشان را کم کردند و انتقام خود را از هر نوع انقلابیگری، از هر نوی چیزهای رو به پیش می‌توانستند بگیرند. به نظرم میدان داد. به نظر من این دلایل زیادی دارد که من مهمترین آنها را تا جائی که خود فکر می‌کنم، بعد از پلنوم و بعد از جلسة کمیتة رهبری ما اشتباهاتی کردیم که بعد از پلنوم و جریان پلنوم بیشتر برایم روشن می‌شود و حتی بعدش رفته رفته برایم روشن شد و سر هم شد و روشن شد که در چه جایگاهی و در چه شرایطی و در چه متنی اینها پیش آمد. یکی شرایط و شدائد و مسائلی بود که بعد از کنگرة ششم، ما دچارش شدیم به عنوان کسانی که این جریان را تا اینجا پیش کشیده بودیم، رهبری کرده بودیم، شدیدا سنگینی می‌کرد. ما حتی دقیقا می‌دانم کجا از بعضی چیزها گذشت کردم. این مقاطع من با تشكیلات بودم، عاطفه و علایق شدیدی به تک تک رفقا توی آن شرایط پیدا کردم. احساس می‌کردم من تنها تکیه‌گاهشان هستم، نه من، همه رفقا. این گذار اول برای یک دورة کوتاه، برای چند روزی احساس می‌کردم هیچ چیزی را تحمل نمی‌کنم. حرفهای راست از رفقای خیلی خوب می‌شنیدم، که حتی اعترافاتی می‌شنیدم که تکاندهنده بود برایم. یک تعهد، یک رابطه عاطفی، همه اینها را در من ایجاد کرد. در ادامة این وضعیت من دقیقا آنجا اولین دوری و تنهائی را احساس کردم. از کمیتة مرکزی کومه‌له از تعدادی از رفقا و همانجا تخم بدبینی، اختلاف، ناراحتی از کمیتة مرکزی حزب در من بوجود آمد. همین جا بگویم حقیقتا در مورد رفقای معینی هیچ وقت ایجاد نشد. یک زمینه بود. بودن و روحیه دادن از آنجا می‌آید. من دهها نفر را دیدم و دهها نفر به خود من و رفقای دیگر مراجعه کردند که روحیه‌اش را نداشتند، اینجا وایسند یا چکار بکنند. در صورتی که از رفقای بسیار خوب بودند. عامل دیگر بخشی از کمیتة مرکزی منتخب کنگرة ششم به باور کنگره و مصوباتش بی‌باور بود. شور و رغبت کار در این راستا را از خودش نشان نمی‌داد در آن شرایط. حتی با ناباوری به گرایشات بسیار عقب‌مانده میدان می‌داد، با آن سازش می‌کرد. انتخابات کنگرة سوم حزب تشکیلات کردستان انتخاب نمایندگانش شاهد آن بودند. انواع سازش‌های رفقای کمیتة مرکزی در آن دخیل بودند. تا خود کنگره از زیر مسئولیت شانه خالی می‌کرد. حقیقتا من احساسات خودم و مجموعه چیزهائی را که نسبت به رفقائی که بهر دلیل اشتباه کردند و اینجوری نبود که قابل اصلاح نباشند، عمیقا ناراحت و رنجیده شدم و به هیچ‌وجه نمی‌توانستم با آنها کار کنم. احساس جدائی که هیچ وقت نمی‌توان با آنها پیوند پیدا کنم، در من شکل گرفت. نسبت به خیلی از رفقا، قطعا در مواردی اشتباه کردم. در خود کنگره، مقاومت نادرستی بود در انتخابات کمیتة مرکزی پیش آمد. دو بار سیدابراهیم صحبت کرد. خارج جلسات هم می‌گفت که کمیتة رهبری را زیاد کنیم تا رفقای تازه‌ای بیایند، خون تازه‌ای بیاید تو کمیتة مرکزی. واقعا زده شده بودیم، یک عده از وضعیتی که خود کمیتة مرکزی کومه‌له داشت، رای نیاورد. کنگره مقاومت کرد. ما چهار نفری شعیب، جواد و من و سید ابراهیم امضا دادیم و تقاضا کردیم، با یک رای اضافه بر قدر مطلق آرا، کنگره رای داد. به نظر من یک بخش آن مقاومت بود در مقابل گرایش و یک بخش آن نارضایتی بود در تشکیلات ما از عناصری از کمیتة مرکزی داشت. یک بخش آن گرایش عقب مانده بود و یک بخش آن مقاومتی بود که نشان می‌داد. به نظر من در سنت‌های کار ما، در سنت‌های کار کمیتة مرکزی در کومه‌له، اعضای کمیتة مرکزی مواضعشان روشن نبوده برای کنگره. ما در این شرایط از کنگره بیرون آمده بودیم. جریان پیشتازی که در کنگره خواسته بود خطی را بچسباند، جهتی را تثبیت کند، با همین برخوردها، راست تعرض می‌کرد. در صورتیکه با نمی‌کنم‌ها و انواع چیزهای دیگر سازش کرد. به نظر من جریان پیشتاز سازش کرد برای حفظ وحدت تشکیلات و درست نشدن جنجال از بطن مواضع اصولی عدول کرد. در برخورد به خود کمیتة مرکزی تا آنجائی که همین مبارزه را راست ادامه داد در کومه‌له. و بالاخره چیز دیگری که خود من در این پروسه و به این جهت مرا انداخت، عمیقا تاثیر گذاشت. من گفته‌ام تو پلنوم‌های حزب هم، جلسات کمیتة مرکزی شیوه‌های مختلفی را مطرح کرد. شکل‌گیری گرایش مایوس، که به نظر من انحلال‌طب و نفی‌گرا که قید حزب و تشکیلات را براحتی می‌زند. در پلنوم چهاردهم کمیتة مرکزی این را مطرح کردم و عمیقا نگرانش بودم. اینها را بعنوان زمینه در خودم و رفقای کمیتة رهبری تاثیر داشتند و به مواضع نادرست کشاند. اینها را بعنوان زمینه می‌گویم و یک ذره از بار اشتباهی که دچارش شدم کم نمی‌کند. من در مقابل این گرایش بیشتر بجای اینکه با همین افق کارگری باید به جنگش رفت، من بیشتر تشکیلاتی شدم. وضعیت عینی، وضعیت خارجی که وجود داشت. شکست سوسیالیزم بورژوائی، بن‌بست ناسیونالیسم، محدود شدن و همه اینها قطعا زمینه‌های مادی بودند و من می‌پذیرم که در این جریان بالاخره من به افق‌های دیگری هم رفته رفته متکی شدم.

بگویم حالا چکار می‌كنم؟!

من قبل از گفتن هر چیزی بگویم: موقعیت تشکیلاتی اصلا برایم مهم نیست، یعنی در این دو سه ماه تنها به آن فکر نکردم، همین بود. فکر نمی‌کنم موقعیت تشکیلاتی چیزی است حالا در این شرایط برای مبارزه‌ای که پیش رو داریم، ابزاری است که بتواند پیش ببرد یا بدون آن نمی‌شود کار کرد، یا تنها ابزاری است که می‌شود پیش رفت. اصلا اینجوری فکر نمی‌کنم. من در هر شرایطی که باشد، در هر مکانی که قرار بگیرم، وظیفة اصلی خودم را تقویت و پیشبرد گرایش کمونیستی کارگری می‌دانم برای تبدیل حزب کمونیست ایران به اعتراض کارگری و در غیر این امکان مبارزه برای ایجاد یک حزب دیگر با تمام وجودم کار می‌کنم. من از اشتباهات و انتقادات خودم ناراحت هستم و بودم، ولی حالا به لحاظ روحی و عاطفی این دورانها را عمدتا پشت سر گذاشته‌ام. من بیست سال تجربة مبارزه سیاسی دارم. به جرئت می‌توانم بگویم که اکنون در دفاع از همین خط از اولین سال، تا آخرین سالش، با انرژی‌تر هستم و این سرمایه من است که وضعیت تشکیلاتی، برخوردها، حتی برخوردهای غلط نمی‌دانم دیگر هیچ چیز دیگری نمی‌تواند بر من تاثیر بگذارد، عواطف و احساسات و منطق مرا تحت تاثیر قرار دهد. این را در خودم احساس می‌کنم و خوب می‌دانم که پراتیک آینده ما، کار ما، فعالیت ما، وجدان را زیر فشار اشتباهاتی که توی این مقطع دچارش شدم، خلاص می‌کند. بخصوص نسبت به رفقائی که در اشتباه کردنشان سهیم بودم. حالا تنها به اشتباهات این رفقا فکر می‌کنم و در کل در این راه می‌کوشم.

می‌خواستم چند نکته دیگر هم بگویم، یکی اینکه من هیچ وقت از بدو پیدایش کومه‌له تا حال ناسیونالیست نبودم. همیشه با گرایش ناسیونالیستی از موقعی که یک آدم منفرد بودم و خواستم کار کنم تا وقتی به کومه‌له پیوستم تا حزب کمونیست و در تمام طول دوران مبارزه برای ایجاد حزب، بحثش و طول تمام دوران مبارزة نظری مارکسیسم انقلابی، من یک شخصیت پیشتاز، رادیکال، وضعیت انقلابی را کار کردم و همیشه جز گرایش چپ، جناح چپ تشکیلات بودم. در نتیجه نمی‌پذیرم که من ناسیونالیست بودم، علی‌الرغم اینکه در مقطعی تمکین کردم به افق ناسیونالیستی بعد از کنگرة ششم. علی‌رغم اینکه اولویت‌های کار و پراتیک من با خود افق و جهتی که کنگرة ششم در برابر من قرار داده بود، یکی نبود و علی‌الرغم اینکه می‌دانم که به تقویت این گرایشات نادرست راست به انواع مختلفش کمک کردم. و بالاخره یک اظهارنظر کوتاه در مورد بولتن و مصاحبة رفیق نادر. من تنها چند صفحة آخرش را مانده بخوانم ولی همین حالا چون به جلسه ارائه شده بود. طی صحبت‌هائی که نادر و عبدالله کردند در مورد تشکیلات کردستان. من راستش گرایش راست را تنها خلاصه کردن در ناسیونالیست تو کومه‌له نادرست می‌دانم. راست تو حزب سوسیال‌ دمکراتیک و در کومه‌له ناسیونالیست است. این تفاوتها نیست زیاد بین حزب و کومه‌له نهایتا جدالها یکی می‌شود. امپریالیسم و سوسیال‌دمکراتیک در موارد کمونیزم کارگری حزب و کومه‌له دیده می‌شود. این سنگر می‌شود. علی‌الرغم اینکه گرایش راست، گرایش ناسیونالیستی سنت‌های خود را دارد و از سنت‌های پایدار اجتماعی تغذیه می‌کند. ولی سرنوشت جهت کومه‌له و کل جریان کومه‌له جدا نبوده از چپ ایران و به نظر من تعریف اینها گرایش انحلال‌طلبانه، گرایش سوسیال‌دمکراتیک بلحاظ تشکیلاتی و انظباتی یک گرایش تو کل حزب کمونیست ایران، تشکیلات خارج کردستان عمل می‌کند و بالاخره باید یک توضیحی داد در مورد مبارزه سراسری و آنهم اینکه ما از بستر یک چپ سنتی ملی آمدیم، از بستر یک چپ خورده‌ بورژوائی آمدیم. به نظر من ربط گرایش ملی، ناسیونالیسم ایرانی را عمر و زندگیش را باید توضیح داد و چیزهای دیگر تو حزب ما. یک مسئلة دیگر را می‌خواهم توضیح بدهم. آنهم بعد از پلنوم پنجم است. ما دقیقا بعد از پلنوم پنجم کمیتة رهبری بحثی که داشتیم، متوجه بخش زیادی از اشتباهات خود شدیم بحثی که داشتیم این بود که نگذاریم این بحثها زمین بماند. واقعا صمیمانه کار کنیم برای ایجاد حزب بزرگمان. برای پراتیک بعد از پلنوم پنجم کارهامان را که کردیم، ادبیاتی را که داریم چه از رادیو تاحال و بطور مشخص ٤ یا ٥ شماره پیام، مصاحبة سیدابراهیم، مصاحبة من با رادیو را در جهت تداوم آن نمی‌بینم و این ارزیابی را قبول ندارم. در عین حال که می‌دانم ممکن است هنوز بهتر از اینها و شفاف‌تر از اینها صحبت کرد. من فکر می‌کنم یک چیزی در مورد ارزیابی بگویم، هنوز در مورد ارزیابی یک مقطع مشخص تشکیلات کردستان احساس می‌کنم اختلاف است. ولی حقیقتا این اختلافات نبود و این مسائلی نبود که عمده شد یا تاثیر داشت و جایگاهی داشت بطور منطقی و درست، بلکه اختلافات دیگری که قبلا توضیح دادم روی مسئله بود. همین حالا که در این مورد احساس اختلاف می‌کنم اصلا برایم مسئله نیست انتقاداتی هم دارم که به وقت خودش و در جای خودش و در شرایط دیگر حتما مطرح می‌کنم.

برگرفته از فایل صوتی عمر ایلخانیزاده در جلسه اول پلنوم شانزدهم حزب کمونیست ایران

عمر ایلخانیزاده فکر می‌کرد، با این اعترافات و خودزنیها بتواند بدرون جناح چپ جهش کند و بقول خودش این دوران پرتنش و بحرانی را پشت سر بگذارد، اما بناگاه با مجموعه‌ای از انتقادات و اتهامات جدید از طرف افرادی مانند، مجید حسینی و کورش مدرسی مواجه شد و اضغر نیز در یاداشتی از او خواست که استعفا دهد. اما رهبران جناح چپ می‌دانستند که، عمر ایلخانیزاده پراکماتیسم و رابط اصلی کمیتة رهبری با کادرها و بدنة تشکیلات و فرد پرچمدار جناح راست است. در ضمن، ابراهیم علیزاده نفر اول کومه‌له نیز از طریق وی نظرات و اقدامات خود را به تشکیلات منتقل می‌کند. بنابراین با توجه به روحیة شکننده و عدم توان تقابل وی، رهبران جناح چپ، می‌دانستند که بدون آنکه مجبور شوند، مستقیما رو در روی ابراهیم علیزاده بایستند. آخرین سنگرهای بازمانده از جناح راست در تشکیلات را فرو ریزند، بنابراین ابتدا حمید تقوائی و سپس منصور حکمت با تعرضی پرقدرت بنیان‌های نظری وی را ویران و با آخرین ضربات خود او را ناک‌اوت کردند. ابتدا حمید تقوائی اظهار داشت:

حمید تقوائی و منصور حکمت ، تعرض مجدد به عمر ایلخانیزاده!

رفقا من کلا اینطور می‌بینم این رفقا هنوز خیلی مشخص بعنوان نمایندگان یک گرایش و خط دیگر در برابر بحثهای حزب و بحث کمونیزم کارگری یک برخورد هنوز تاکتیکی، توجیه‌گرایانه، برخوردی که فلان پلنوم را از سر رد کنیم و بعد ببینیم چه می‌شود؟ اینجوری صحبت می‌کنند. من فکر می‌کنم، این فقط از سر رد کنیم و یک چیزی بگوئیم و برویم، است. من نمی‌توانم بپذیرم. سخنانی را که چه عمر، حسین و حه‌مه سور زدند در خلوت خود رفقا خودشان را راضی نمی‌کند. من می‌گویم وضعیت به این گونه است یک برخورد پلتیک‌زده، تاکتیکی، این برخورد‌ها را از جانب گرایش دیگر می‌بینیم. تو کردستان اینجور بود، تو خود پلنوم پنجم کومه‌له، اینجور بود و اینجا اینجور است. من دیگر کاملا تو تجربة چند ماه اخیر این را فهمیدم که گرایش راست وقتی از آن صحبت می‌کنیم، یک موقعی کمیتة رهبری چراغ سبز زده، یا اینطوری برخورد کرده. من می‌گویم با همان تبصره‌ها که هم می‌گویند، جدا از نیت آدم و غیره، کمیتة رهبری عملا در راس این گرایش راست ظاهر شده و مدتهاست که ظاهر شده و از جلسة کمیتة رهبری شروع نشده. من می‌گویم تجربه این چند ماه اخیر به من نشان داد که، این گرایش کاملا دارد انگار برخورد به یک حزب دیگر می‌کند. آنقدر عملا و واقعا چپ را مقابل خود می‌بیند که دارد پلتیکی و تاکتیکی برخورد می‌کند و حرفش را نمی‌زند. تو پلنوم پنجم کومه‌له حرفش را نزد، اینجا هم نمی‌زند، ولی عملش و بحثش را آنجائی که فکر می‌کرد قدرتی دارد و دست بالا را دارد، خیلی رسما در جلسات رو به پائین حرف‌هایش را زد و بیشتر از آن تو بحث‌های خصوصی‌تر که یک بخش آن تو پرونده رسیدگی به وضعیت رفقا اینجا هست و یک بخش بسیار کوچک که بسیار افراطی است. من می‌گویم با این سبک که آنجا احساس قدرت کرد صحبت کرد. الان اینطوری نیست که عقب نشسته یا دارد نقد می‌کند و می‌گوید آن جلسة کمیتة رهبری اشتباه بود یا درست بود. بحث را من اصلا اینطوری نمی‌بینم. من می‌گویم همان جریان است با پافشاری روی همان مواضع با همان خط منسجم. منتها درست همانطوری که دارد پلتیک می‌زند نمایندة کومه‌له در رابطه با دولت و احزاب دیگر، حالا دارد به خود حزب کمونیست اینطور برخورد می‌کند. تاکتیک مشخصی دارد توی این پلنوم ظاهر می‌شود. من فکر می‌کنم خود این رفقا تو خلوت خودشان به این حرفها باور ندارند. موضع واقعی خودشان، نزدیک شدن به جلسة کمیتة رهبری، نزدیگ شدن به جلسه‌ای که رو به پائین تشکیلات کردند و بخش از آن تو این پرونده‌ها منعکس است.

حمید تقوایی، پس از بسط دادن موضوع بحث خود و متهم کردن جناح راست به مانور دادن و پیچ و تاب دادن بحثها برای شانه خالی کردن از زیر انتقادات، بحث خود را با جملات زیر خاتمه داد:

بحث من انتقاد مائوئیستی و گریه و زاری نیست من می‌گویم که نقد باید نقد سیاسی باشد

برگرفته از فایل صوتی حمید تقوائی در جلسه اول پلنوم شانزدهم حزب کمونیست ایران

منصور حکمت، سپس در ادامه سخنان حمید تقوائی، با تعرضی پرقدرت یک سری دیگر از انتقادات را آراسته جناح راست، و اتهاماتی تازه را علیه عمر ایلخانیزاده مطرح نمود و گفت:

حرفها را زدیم و بهتر است در جلسه وقت یکدیگر را تلف نکنیم. من هم با رفقا موافقم این یک لایه از برخورد است که شاهد آن هستیم و خاصیت خود را دارد برای گوینده‌اش، اگر بری توش می‌بینید که قضیه چیست. رفیق عمر بروشنی می‌گوید چه شد من رفتم، فکر کردم همه با این موافق هستند. رفتم داخل دیدم حسین و سیدابراهیم با آن مخالف هستند. مثل اینکه حسابها را کردم دیدم باد از آن طرف می‌آید رفتم. همین است گفتم اگر اینها باشند من پاش هستیم، اگر اینها هم نباشد باز هم با اینها هستم. این یکی از این گرایشات است. خیلی از اینها این طوری بر تشخیص جهت باد موضع گرفتند، اشکال ندارد می‌توانند تو حزب باشند. ولی تو رهبری حزب چرا؟ کمیتة مرکزی یک حزب کمونیست چرا باید یک چنین کسانی عضو باشند؟ رفتند دیدند باد از آن طرف آمد، آنوری شدم. اینبار باد از این ور آمد، اینوری شدم. سابقه دارد در حقوق سابقه دارد، اقدامی جنونانی است، چرا رفتی این خانه را آتش زدی و آن زن و بچه و همه را تو کشتی. می‌گوید که اینها را خیلی دوست داشتم. روزی تو بیابان قدم زدم یک خرگوش را دیدم، خیلی گرسنه به نظر آمد و فقط حس کردم مرا دارد. کبریت زدم و آتش زدم زیر خانه. این که نشد استدلال من نمی‌دانم تو خرگوش را دیدی یا خرگوش را می‌سازی، هیچ کس این خرگوش را ندیده. آن که عزا گرفته. گفتی که این استدلال ناخودا و اینها را قبول نداریم. اینها یک عده بی‌پناه هستند آنجا، من آوردمشان دارند بیچاره می‌شوند. گفتم من با اینها می‌مانم، گور پدر هر کسی که می‌خواهد حرفی بزند. این اصل جنون آنی است. من زد به سرم. من می‌گویم یک راسیست فقط می‌زند به سرش به سیاها فحش می‌دهد. یک ضدکارگر وقتی می‌زند به سرش به کارگرها فحش می‌دهد. یک ضدکمونیست وقتی می‌زند به سرش به کمونیستها فحش می‌دهد. وگر نه کسی که خودش را کنترل کرده فحش نمی‌دهد. من می‌فهم همچون کسی ممکن است فرصت داشته باشد تو حزب راه برود، ولی چرا تو کمیتة مرکزی حزب، تو کمیتة مرکزی کومه‌له؟. همانطور که رفیق امیر می‌گوید: چرا روی اصل مطلب نمی‌روند؟ یک تاکتیک است بستگی به زورمان حرف می‌زنیم. همانطور که امیر گفت: جلسة کمیتة رهبری اشتباه بوده، خیلی روشن است. تیمسار فلانی آمده تو دادگاه بعد از کودتای شکست خورده، می‌گوید چرا حمله کردی به پادگان، می‌گوید: اشتباه کردم. هم رئیس دادگاه و هم خود تیمسار موافقند که اشتباه بود ولی این همفکری آنها را نشان نمی‌دهد. بی‌خود آن کار را کردی. فکر کردی تشکیلات با یک اشاره شما این روشنفکرهای الکی را از بامی که روی سرتان گذاشتید، می‌ریزد پائین. دیدند آنها آدم واقعی‌اند، اینها را آدم‌های واقعی می‌دانند. حرفها تاثیر گذاشته، واقعا جامعه به چپ چرخیده. واقعا کومه‌له کانون سوسیالیستها شده. یک عده زیادی توی این تشکیلات سوسیالیست و انترناسیونالیست هستند، که به ملیت من و تو نگاه نمی‌کنند و به اینکه سعی می‌کنند کردی حرف می‌زنند یا نمی‌زنند نگاه نمی‌کنند. حرف را گوش می‌کنند. ممکن است یک سیاه‌ پوست جهود باشد دنبال آن می‌روند. جا خوردید از این، دیدید اشتباه کردید. من سر تعظیم فرود می‌آورم جلو هر ناسیونالیستی که حرفش را بزند. او می‌گوید من ناسیونالیست نیستم. بنظر من ناسیونالیست خوبی نیستید. ناسیونالیست که هستید. ناسیونالیست خوب آن است به حقوق ملتها قائل است و تناقصی با بشردوستی و برابری و عدالت اجتماعی ندارد. من یک ناسیونالیسم اینجوری هستم. ولی به ملتها اهمیت می‌دهم، به حقوق ملی اهمیت می‌دهم تو به من می‌گوئید ناسیونالیسم هستم ولی خودم را سوسیالیست نمیدانم. حرفش را می‌زند من به او تعظیم می‌کنم، جوابم را داد. شما ناسیونالیست‌های بد هستید. ناسیونالیستهائی که حاضر نیست برود زیر آن پرچم، در عین حال مثل ستون پنجم آن جریان تو جاهای دیگر کار می‌کند. ناسیونالیست چه است. شما علیه ما بمثابه غیرکرد کار نکردی؟، علیه ما بمثابه کسانی که اینجا نیستند کار نکردی؟. ناسیونالیست به چه متوسل می‌شود؟ جز به حقوق ملی، مسئلة ملی، شکاف ملی، هویتهای ملی و قومی. شما به چه چیزی جز از این سرمایه‌گذاری کردی؟. چه چیزی شما را به من ترجیح می‌داد مثل عضو کومه‌له جز ملت‌تان به همان چیزی که فکر کردی ارجعیت شماست. این کار را کردی، به آن فکر کردید. به نظر من رفقائی که مورد بحث هستند، بک بار دوگانه را بر دوش دارند. آنها تو جلسة تک تک پلنومها بودند. اگر کسی بخواهد تاریخ تکامل ما در کردستان را بنویسد باید به پلنومهای کمیتة مرکزی حزب کمونیست رجوع کند. می‌دانند چه کسی دارد چه نقشی را بازی می‌کند تو کومه‌له. از آن عضوی که نمیداند پنهان کردند. ببین من که زبان تو را حرف می‌زنم. اینها یک عمر است می‌خواهند سر ما را ببرند. این نشد بابا جان. تو اگر حقیقت را می‌دانید، برو به او بگو: تو برو به جنگ دمکرات، من می‌خواستم این کار را بکنم دستم را گرفتند. من می‌خواستم در رابطه با زنان این کار را بکنم اینها دستم را گرفتند. بحث سر کومه‌له شد این الگو را آوردند برای کار ما، کومه‌له واقعی آن است، اینکار را نکردید. از بی‌اطلاعی تشکیلاتی در مورد چه گذشته در درون کمیته‌های مرکزی استفاده کردید و هر چیزی که رفیق خودت تو خارج کشور دارد می‌کند، به حساب من نوشتید. این الگو چه است؟. هر کسی اعتماد از پیش نزد تشکیلات دارد چون کرد است. ناسیونالیستی، ولی بدی. من قربان آن ناسیونالیستی می‌روم که بگوید من ملتم را دوست دارم. من برای آن آدم احترام قائلم و برای استراتژی انقلابم جا باز کردم. می‌گویم یکی از اشکال ستم است با آن مبارزه می‌کنیم. اسم خودش را مارکسیست نگذارد و مزاحم کار مارکسیست‌ها نشود. من می‌گویم بحث کمونیزم کارگری بحث عجیب و غریبی نیست. بحث کمونیزم کارگری یعنی کمونیزم. بنابراین وقتی می‌گوئیم کمونیزم کارگری را قبول ندارید، به شما می‌گویم کمونیست نیستید. اگر کمونیست را بخواهیم در نظر بگیریم دو تا رکن بیشتر ندارد. یکی مارکسیسم بمثابه تئوری جهان‌بینی پیکره‌ای از تفکر و افکار و غیره و قابلیت فهمیدن آنها و بکار بردن آن در جامعه، دفاع از آن بعنوان متفکر یک انسان که بطور روزمره آن دیدگاه بر زندگیش ناظر بوده. یا شرکت در اعتراض ضدسرمایه‌داری کارگری. این ارگانش است. شما نه مدافع تئوری مارکس هستید، نه مسئولی در مقابل آن. آمدن به ما نشان بدهند در مقابل بحث‌های کمونیزم کارگری مقاومت نکردیم. مقاومت در مقابل بحث کمونیزم کارگری جرم نیست. کسی در مورد آن حق ندارد بحث بکند. ایرادی که من می‌بینم، قبول ندارید، ولی صراحت ندارید. حرف سیاسی‌تان را جلو نمی‌زنید. ولی وقتی تنها گیر می‌آورید یک عده‌ای را، وقتی احساس قدرت می‌کنید یک چیزهائی را می‌گوئید که کاشکی مقاومت کرده بودید و حرف سیاسی‌تان را زده بودید. اره برمی‌دارید، پایه‌های حزب را اره می‌کنید. کاشکی حرف سیاسی‌تان را بزنید. التماس من اینست حرف سیاسی‌تان را بزنید، راجع به ما، راجع به دیدگاههای ما. حسین می‌گوید: من مخالف چندانی با آن بحث‌ها ندارم. مخالفتی دارید بگوئید. چندانی ندارم چیه؟. مگر ما داریم رای می‌گیریم راجع به تئوری، مگر رای می‌گیریم راجع به افق که رای ممتنع یا موافق می‌دهید. نظرتان چیه؟ اگر این بحثها برود توی جامعه تکلیف چیه؟ خوب است، بد است، بگوئید دیگر! مخالفت چندانی ندارم و به خودم انتقاد زیادی نمی‌دانم، علتی که رفتم تو این موضع دیدم به من ایراد دارند، می‌گیرند. نوار حسین را بشنوید. به من ایراد نگیرید. به هر چی می‌خواهید، به هر کی بگوئید. به من، دورة من، کمیتة من ایراد نگیرید. هر چه می‌خواهید بگوئید. من می‌گویم که جریان سیاسی که جرات نمی‌کند حرفش را بزند، در عوض بجاش پشت سر حرف می‌زند، در عوض بجاش تحریک می‌کند، تحریک ملی، تشکیلاتی و تئوریک. می‌گویند ما بحث تئوریک هم کردیم. فلان تو رادیو صدای انقلاب دارد درس تئوریک می‌دهد، چی شاید هم غلط بگوید، پلخانف هم این‌قدر درست می‌گفت. فکر می‌کنند هر کسی حرف پلخانف را بکار ببرد، این بحث تئوریک می‌شود. داریم می‌گوئیم مرتد است. مرتد که بحث پلتیک تئوریک نیست. هشتاد تا تست و گزارش کنگره است، هشتاد تای دیگر تو مقالة عضویت است. بیائید متن و مضمونش را رد کنید. بحث تئوریک این است که ثابت کنید مرتدیم. اگر حسین نمی‌آید انتقاداتش را تو این جلسه بگوید و سرش وایسد. به نظر ما بدیهیات مارکسیسم را برایمان می‌گویند، اینها کلاس اکابر برای ما گذاشته‌اند. اینها را به آن کس‌ها می‌گوید، برای اینکه بگوید مرا تحقیر می‌کنند، پس تو برخیز. به نظر من در اینکه هیچ چیز نگفته راجع به اختلافات، دقیقا نشان می‌دهد چکار کردند رفقا. می‌گویند این آش همان آش است و همان کاسه، از اینجا بروید بیرون. ما سعی خود را می‌کنیم و شما هم سعی خود را بکنید. من این را قبول دارم. چیزی که تو این جلسه گرفتیم این است اینجا حل نمی‌کنیم. ما سر موضعمان هستیم، کارمان را می‌کنیم. بازی اشکنک دارد. یک موقعی ما آنجا دخلتان را آوردیم، شما اینجا به ما فشار آورید بریم. من می‌گویم برویم، برویم تا هر جائی که شما می‌خواهید. برویم توی این تشکیلات، برویم توی این جنبش حرفمان را بزنیم. اگر نمی‌خواهید به این جلسه به حرف امیر به یک حرف دیگر است، چیز زیادی نمانده که واقعا که دو حزب جدا از هم بشه.

برگرفته از فایل صوتی منصور حکمت در جلسه اول پلنوم شانزدهم حزب کمونیست ایران

حمید تقوائی و منصور حکمت بدین سان آب پاکی را روی دستهای رهبران جناح راست ریختند و با آنان اتمام حجت کردند. عمر ایلخانیزاده تازه فهمید گاف داده و آب رفته به جوی بر‌نمی‌گردد. در جلسه دوم تلاش کرد تا با اعتراض به سخنان حمید تقوائی و منصور حکمت، موضع بگیرد.

عمر ایلخانیزاده: اعتراض به سواستفادة حمید تقوائی.!

صبح من مسائلی را مطرح کردم در مورد انتقاد از خودم، در مورد مباحثات و مسائل این دوره. من تو جریان بحث‌ها یک مقدار ناراحت شدم، احساساتی شدم، چشمانم زائید، بهر دلیلی. قبلا خیلی تصمیم داشتم در این باره خودم را کنترل کنم. بهر حال متاسفم که اینطوری شد. ولی بشدت اعتراض دارم به سواستفاده‌ای که رفیق حمید تقوائی از این مسئله کرد. می‌گوید احتیاج نداریم گریه و زاری بکند. رفیق حمید من هیچوقت گریه و زاری نکردم. صریح‌ترین صحبت‌ها را تو کردستان با خود شما کردم. متاسفم این روحیه، روحیة رفیقانه و کمونیستی نیست. اما در مورد انتقاد از خودم. به نظر من تو بحث رفقا کاریکاتوری درست شد از انتقاداتی که من از خودم کردم. من راستش در مورد برخی از رفقا این برایم قابل پیش‌بینی بود. جای تعجبی ندارد، ولی در مورد برخی دیگر چرا؟. راستش تکان خوردم تعجب کردم. بحث من این نبود که یکی گریه و زاری کرد، روحیه‌اش بد بود و من ناراحت شدم و آنا رفتم کبریت بدست گرفتم و آتش زدم همه چیز را و بنیادهای حزب را سوزاندم. این برخورد به نظر من نادرست بود. بخصوص برخوردی که نادر[42] کرد. من در این مورد یک گوشه‌اش بود یک مسئله بود به بحثی که خودش تو جزوه‌اش مطرح کرده بود اشاره کردم، گفتم: شداید و مسائلی که تو کردستان بود حول و حوش کنگرة شش و بعد از کنگرة شش. اینها اگر سوسیالیزم کارگری را عقب راند، اگر من به چیزی رای داده بودم، به هر ترتیبی به آن نزدیگ شده بودم، می‌خواستم در این جهت کار کنم، می‌خواستم ببینم این تو ذهن من چه تاثیری کرد، تو چه رابطه‌ای بچه ترتیبی تو ذهن من تاثیر کرد، این واقعی است یا نیست، من این را بیان کردم. گفتم چرا، چه جوری رو ذهنم سنگینی می‌کرد اینها. همین نظر، همین تئوری، همین بحث که بله تاثیر داشت در عقب راندن کمونیزم کارگری. من می‌خواستم در مورد خودم، چه جوری مشغله‌هائی من را از اینجا به آنجا برد، چه جوری افق‌های دیگر جا باز کرد، این چه تاثیری داشت. من از کمیتة مرکزی صحبت کردم، نحوة انتخاباتش. از سازشهای خودم که درون کمیتة مرکزی کومه‌له. از برخوردم به مصوبات کنگرة شش صحبت کردم. از اینکه اولویت‌های ذهنی من منطبق بر اولویت‌ها نبود. من از بحث‌های دورة اخیر گفتم به یک افق دیگر متکی شدم، بغیر از کمونیزم کارگری در این دوره و مسائل و مشکلاتی که داشت و غیره نمی‌خواهم تکرار کنم و تو نوار ضبط شده. من به صراحت گفتم: تو جلسه کمیتة رهبری چه شروع شد، یا از سمینار شروع شد. ارزیابی مسئله بود در مورد مجموعة این قضایا. من در این مورد بحثم را کردم، اینجوری جواب بگیرید فقط می‌توانم بگویم متاسفم.

گفتم بگویم آدم‌ها تصمیم‌هایشان را گرفته‌اند. به هیچ ترتیبی هیچ چیزی نمی‌خواهند بشنوند. من راستش این شیوه را دیدم تو خودمان، تو بحث‌‌‌های خودمان. مارک بچسبان و یکی را یک گوشه طاق بگذارید و بعد به میل خودت هر جور در موردش حرف بزنید. من این انتظار را نداشتم تا این سطح و در این حد. این اتهام به من زده می‌شود که فارس و کرد کردم تو این بحث‌ها که من گفتم: اینها فارس هستند، فارس‌ها اینجوری کردند. مشخص می‌شود. همین مسائل هم هست. تحقیقات بعدی هم هست. هزار و یک چیز دیگر می‌شود در این مورد گفت، به قول معروف من پشتم آس است، که چه گفتم و چه نگفتم، چه‌ مسائلی را مطرح کردم. به شهامتم همه چیز را در این رابطه می‌گویم. ولی من به این اعتراض دارم و کردم و گفتم و از این نگران بودم. با کسی که واقعا فارس و کرد کرده است و بحثش این بوده که فارس سوار کولمان شدند، سید ابراهیم تکریم و تعظیم می‌کردید در مقابل فارس‌ها. حق‌شان است بگذار بگویند. من میدانم اینها چرندیات است که سید ابراهیم به او می‌گوید، اینها ناسیونالیسم است و این کثافت‌کاریها بحث من نیست. من اینها مسئله‌ام نیست. این شده نمایندة گرایش چپ، من شدم راست. تو همان جلسه این را جواب می‌گیرد. واقعا مسئله‌ام نیست. واقعا این اعتماد را دارم. می‌توانم اگر این حزب یک نفر، یک گرایش، یک تک عضوش بطرف گرایش کمونیزم کارگری برود، من می‌توانم خودم را با این جریان منطبق کنم. هیچ احتیاجی هم ندارم توی این جلسه هیچ کسی را قانع کنم و این خیال خام را داشته باشم فکر کنم که اینجا آدم‌ها قانع می‌شوند. من می‌خواهم اینها را گفته باشم. می‌خواهم بگویم که من حقیقتا تو این رابطه به گرایش کمونیزم کارگری و کارهائی که نادر کرده در این رابطه هم احترام قائلم و هم قبول دارم. هنوز به این سازش‌ها احتیاج نداریم و به این جور برخوردها احتیاج نداریم. صحبت‌هائی شد. صحبت‌های رفقا مجید، فاروق و کورش و غیره، اینها ادعاست. من می‌توانم روی این بحث کنم. مقالات هست، بحث‌ها هست. دیدید که توی راستای همان حرفهاست. من می‌گویم تنها جریانی که تو کمیتة مرکزی کومه‌له در این مدت رو به کارگر صحبت کرده، بحث کمونیزم کارگری را کرده ما بودیم، ما یعنی کمیتة رهبری و جریانی که این ادبیات را چرخانده، بعد از عبدالله و بعد از نادر تو این دوره هیچ پلادفرم دیگری ندیدم واقعا. من نگفتم به کارگر که این حزب می‌خواهد متحول بشد، از کجا آمده، کومه‌له چی است؟. این را گفتیم، مقالاتش هست، اسنادش هست. اگر بحث این هست چه افتاد در مورد کمپین داشتیم بحث تکش گسترده رادیوئی داشتیم بیائید گوش کنید، ببینیم گفتیم یا نگفتیم. مصاحبة من و رفقا را نشنیدنی است و همان است پرچم ناسیونالیسم و ندیدن. اینها فقط ادعاست، اینها باید ثابت بشود. اینها باید روشن بشود. من آنوقت گفتم اختلاف دارم، بله گفتم اختلاف دارم. آنجا بعد از گفت و شنود رفیق ابراهیم با صراحت می‌گوید: با این جزوه با این بحث‌ها ما اختلاف‌مان، جزوه‌های که سه مقاله است با مبانی، نمی‌دانم با متدش، با تبین تاریخیش و ارزیابی تاریخیش، موافقیم. با ارزیابی یک دوره معین موافق نیستیم. این کل ارزیابی را در بر نمی‌گیرد. ارزیابی تاریخی از کومه‌له را در بر نمی‌گیرد. وقتی که بحث ارزیابی است. بحث مشخص شش ماه هشت ماه بعد از کنگرة ششم که عقب رفت. این تشکیلات تا قبل از کنگرة دوم و پنچم را قبول ندارم. چه ارزیابی تاریخی از کومه‌له دارد، چه تبینی دارد، چه ادعائی دارد. بطور کلی چه رابطه‌ای کومه‌له با کارگر دارد، من بحثی با آن ندارم. چرا اینجوری گرفته می‌شود؟. ولی اختلاف نظرات دیگری هست تو این حزب من همه جا گفته‌ام، حالا هم می‌گویم اختلافات دیگر هست، با خیلی چیزها، با خیلی گرایشات این حزب اختلاف دارم. اجازه بدهید تو این دور مبارزاتی پیش می‌رود، مباحثاتی که پیش می‌رود، روشن شود. من جای خودم را تعیین می‌کنم. همه بحث را آنجا کردیم. من این را صمیمانه بگویم، من هیچ برخورد دیپلماتیک، تاکتیکی و تشکیلاتی را تو این رابطه نکردم. اصلا این مسئله نیست. اصلا بحث من و رفیق حسین که صحبت می‌کرد، این نبود که جلسة کمیتة رهبری بد بود. جلسة کمیتة رهبری غلط بود ما با یک تقابل با کمونیزم کارگری و این مباحثات افتادیم و شیوه و جور دیگر عمل کردیم. عملا این مقاومتی را، در مقابل این مباحثات و یک جهت اصولی سازمان داد.

برگرفته از فایل صوتی عمر ایلخانیزاده در جلسه اول پلنوم شانزدهم حزب کمونیست ایران

منصور حکمت: حالا که شکست خوردید، با وقار شکست بخورید!

چیزی که ما نمی‌خواهیم انتقاد از خود است. لااقل به سهم خودم نمی‌خواهم کسی انتقاد از خود بکند وقتی می‌دانم دروغ می‌گوید. برای اینکه شش ماه مبارزه درون حزبی، شش ماه حرف زدن نشان می‌دهد، کی کجا ایستاده. قرار نیست کسی انتقاد از خود بکند. انتظاری که من از این پلنوم داشتم این بود که بیائید حرفتان را بزنید، بیائید بگوئید با این حرفها مخالفیم، با این تیکه‌اش مخالفیم با این تیکه‌اش موافقیم، دنیا را اینطور می‌بینیم، حزب را اینطور می‌بینیم، شما را اینطور می‌بینیم. حاضر است بگوید ما کار کردیم، ولی حاضر نیست بیاید و بگوید، هویت سیاسی ، تشکیلاتی ما چی است. کتمان می‌کند وجود همچون مائی در تشکیلات. تمام تشکیلات دو قطبی شده. همه می‌دانند کی به کیه. کسی که طرف اصلی است می‌گوید: من به طرف میدان دادم. هر کسی به بغلیش میدان داد. وقتی ته‌ش را نگاه می‌کنیم، می‌بینیم یک پیشمرگ آموزشی یک ماه تازه آمده، احتمالا جریان ناسیونالیستی را نمایند‌گی ‌کرد. هر کی به کسی میدان داده!.

برادر من رفیق عمر شما سردمدار اصلی یک مقاومت و یک اعتراضی تو حزب به اشکال معین. اشکالش که کس دیگر میرود سراغش، ولی حرف دارید. شما فکر کردید یک عده‌ای انشعاب می‌کنند از کومه‌له، یک کسانی را جدا می‌کنند، اینها یک عده روشنفکر هستند، اینها ارزش کومه‌له را درک نمی‌کنند، اینها مبارز نیستند، باید وایستیم، مقاومت کنیم، چرند دارند می‌گویند. حیف که فلان اینطوری شده، فلانی دیگر از کف رفته‌. ایستادی و مقاومت کردید. اقلا شهامت داشته باشید و باقی پروژه‌تان را پیدا کنید. من که می‌دانم دارید پیاده می‌کنید. هر کس تو این حزب می‌داند، دارید پیاده می‌کنید. منتها این انتقاد از خودتان نیز جز پروژه پیاده کردن است. یک جای بچه فرض کردن دیگران آنقدر ادامه پیدا می‌کند که بچه یواش، یواش به آن کسی تبدیل می‌شود که بچه فرض می‌کند بقیه را. دیگر بچه‌بازی میشود دیگر. کی قبول می‌کند. شش ماه سر هیچ و پوچ سر اینکه یک نفری به طرفی کشیده شد. یک عده دارند راهشان را سوا می‌کنند و سر همدیگر داد می‌زنند و از این بحران تو یکی از بزرگترین احزاب چپ سی سال گذشته حرف می‌زنند سر اینها. بابا جان اگر قرار است رهبر کسی باشید، اگر قرار است ما را بزنید کنار یا خیری برای کسی داشته باشید این بود که بتوانید رهبریشان کنید. اگر بخواهید پرچمتان را مخفی کنید، رهبر کی می‌شوید. نمیشه وقتی آدم دوره، از دور پیدا نیست. طرف زبونش بسته است، طرف از زبان پیک حرف می‌زند شیر باشد. وقتی می‌نشیند جلوت صحبت بکند پرچمش بکند تو کشو و بگوید من عین حرفهای تو را می‌زنم. این بس است دیگه تو حزب حرفتان را بزنید. احترام ایجاد کنید برای خودتان. من احترام می‌گذارم شخصا برای کسی که تو جلسه یا هر جلسه‌ای حرفش را بزند. چون نمی‌زنید می‌گویم استراتژیتان ادامه دارد. نمی‌خواهد بیاد رو باالاخره نمی‌خواهد برسمیت بشناسد، وجود گرایشات و اختلافات تو این حزب را و وجود اختلاف ارزش، اختلاف نظر، اختلاف آینده. من بحث‌های کمونیزم کارگری را قبول دارم، نه خیر ندارید. به نظر من قبول ندارید. بروید لطفا ده دقیقه در مورد آن صحبت کنید و بگذارید بقیه بگویند این یکی از آنهاست. نمی‌توانید، چی قبول دارید. کمونیست کارگری یک لغت است مثل سبک کار مثل فلان مثل بیستار که دارید به همدیگر پرت می‌کنید. نمی‌خواهم اینطور قبول داشته باشید. حرف مستقل خودتان چیست. اگر ما برویم زیر ماشین شما چکار می‌کنید. آنوقت چه را قبول دارید. من می‌گویم بابا جان شما بعنوان آدمهای معین تو یک دورة معین پرچمدارهای یک خط‌مشی زنده تو حزب شدی که پرچمدار نداشت. یکی داشت تو سمینار شمال آمد حرف بزند، همانجا کردنش بیرون. تو این دوره پرچمدارش شدی. نیروتان را به آن وا دادید و یک کسی وجه و احترامی تو این تشکیلات داشته قدر این گرایش داده حمله کرده. حالا شکست خوردید با وقار شکست بخورید چرا این کار را می‌کنید. این حرفها به نظر من وقت جلسه تلف کردن است. این حرفها دوره‌اش گذشته. بیائید چی فکر می‌کردید و چه بحثی داشتید و دارید و چقدرش تعدیل شد تو این بحث‌ها. ولی من که می‌دانم. آن که می‌داند. ارزیابی شما از گرایش متقابل چه بوده. برنامه‌تان برایشان چه بوده. می‌خواستی چگونه مقاومت کنید، تو چه عرصه‌هائی خنثی‌شان کنید، تو چه عرصه‌هائی میدان به آنها بدهید. این را همه می‌دانند. نمیشه سر کرد زیر برف بیشتر از این. حرفتان را بزبید دیگه، اگر نمی‌زنید، مجاز هستید نزنید حق دمکراتیکتان است. ولی قبول کنید که دیگر هر جور دیالوکی از بین ما رفته. حاضریم تو عرصه جنبش و تشکیلات حرفهامان را به بقیه بزنیم و نیرو جمع کنیم. کاری که شما خیلی وقت است شروع کردید همین الان که نشستید و از خودتان انتقاد می‌کنید. همفکرت دارد تو تشکیلات نیرو بسیچ می‌کند. من خودم نمی‌خواهم برنامة انتقاد از خود و نظرات گفته بودم و من هم هستم و اینها باشد. من می‌خواهم آدمهای عضو کمیتة مرکزی و عضو حزب کمونیست کسی باشد که جرات دارد از انتقاداتش دفاع کند و معتقدم همچون کسی احترامش بدست می‌آید و نیروش ایجاب می‌کند هر طور خط و مشی برد دارد. نقش بازی می‌کند. ولی بابا جان این جریان را دیگر زیر نورافکن همه دیدند. بس است، دیگه خواهش من اینه که بس کنید. این را بگوئید اختلاف داریم با همدیگر، بنظر شما می‌خواستید سر کومه‌له را زیر آب بکنیم. بنظر ما می‌خواستید با این بحث‌ها کومه‌له را ول کنیم. به نظر شما ما دیگر جنبش چیز کردیم، مبارز نبودیم. بنظر شما من یک چیز بودیم بگوئید دیگه به نظر ما شما این بودید و ما مقاومت مشروحمان را کردیم. بگوئید چیز دیگه بالاخره تئوری دادید، شخصیت تراشیدید. طرح داشتید. دست پیش و دست پس گرفتی. تاکتیک داشتید. فراکسیون داشتید. تو رای‌هاتان با هم مشورت کردی. جلو آدم‌های مشخص را گرفتی و تشکیلات را جلو و عقب بردی و تو رادیو خط داشتید. مقاله ارگان مرکزی و نحوه پخش آن نظر داشتید. چی را دک می‌کنم و چی تو شکستم می‌رود را تعیین کردی. حالا آمدی این می‌گوئید. جالب نیست ببندید این کمیته را برویم پی کار و زندگیمان دیگه فقط می‌شد نمایشگاه، نمایشگاه عدم صداقت دیگه.

برگرفته از فایل صوتی منصور حکمت در جلسه اول پلنوم شانزدهم حزب کمونیست ایران

بدین سان منصور حکمت بالاخره به رهبران جناح راست و در راس آنها عمده رهبران سنتی و اصلی کومه‌له فهماند که دیگر در درون تشکیلات کومه‌له جایگاهی ندارند. اما این تمام کاری نبود که رهبران جناح چپ می‌خواستند انجام دهند، آنها در میانة این جلسات با بزیر سوال بردن شخصیت و شکستن کاریزمای رهبری جناح راست، تلاش داشتند تا اکثریت افرادی را که در جناح آنها فعال بودند، از آنها جدا کنند. رهبران جناح چپ بخوبی می‌دانستند که افرادی مانند: ابراهیم علیزاده و عمر ایلخانیزاده و دیگر رهبران جناح راست ضعیف‌تر از آن هستند تا بتوانند در تقابل با برنامه‌های جناح چپ بایستند. این جلسات در نه جلسه و هر جلسه چندین ساعت بدرازا کشید. در تمامی این جلسات رهبران جناح راست با اتهاماتی نظیر:

عدم صداقت، دروغ گفتن، فاصله حرف و عمل، جو سازی، توطئه کردن، ارتداد از کمونیسم و دهها اتهام رنگ و وارنگ دیگر مواجه شدند.

در تقابل رهبران جناح راست، اوج ضعف، عدم اعتماد و عدم قابلیت خود را بنمایش گذاشتند. فردی مانند ابراهیم علیزاده با سکوت و سخن نگفتن عملا تمامی اتهامات را قبول کرد و یا افرادی بیشتری از رهبران سنتی کومه‌له و در صدر آنها، عمر ایلخانیزاده به خودزنی پرداختند و خود را کناهکار و از کرده خود ابراز پشیمانی کردند.

جناح چپ در ادامه این پروژه نوار ضبط شده تمامی بحث‌های پلنوم را با تمامی جزئیات آن در اختیار اعضای تشکیلات و هواداران و حتی کسانی از اهالی شهر سلیمانیه، که در آن مقطع‌زمانی به تشکیلات حزب کمونیست ایران گرایش داشتند، اما فاقد رابطة تشکیلاتی با حزب بودند، قرار دادند. این اقدام در حالی انجام گرفت که هیچگاه و در هیچ موردی سابقه نداشت مباحثات مربوط به کنگره‌ها و کنفرانسها، و پلنومهای حزب کمونیست و کومه‌له بصورت کامل و ضبط شده بر روی نوار در اختیار اعضای تشکیلات گذارده شود. جنبۀ تحقیرآمیز این برخوردهای نادرست و به بازیچه گرفتن تصویر و جایگاه حرمت سیاسی و شخصی شرکت کنندگان در آن جلسه اوضاع تشکیلات را بیش از پیش بحرانی کرد.

در ادامه رهبران جناح چپ در خارج از کشور اقدام به برگزاری جلساتی با اعضای حزب نمودند. در این جلسات افرادی که با جناح چپ هم‌فکر نبودند، از حزب اخراج شدند. اخراج شدگان عمدتا از پیشمرگان کومه‌له بودند که در تقابل با نیروهای رژیم اسلامی ایران و یا حزب دمکرات عضو و یا اعضائی از بدنشان را از دست داده و یا بدلیل مشکلات حاد جسمی، ناشی از فعالیت سخت و بی‌وقفه در مناطق جنگی، در اروپا بسر می‌بردند. این اخراجها نیز حواشی خاص خود را داشت. برای مثال:

درجلسه‌ای حزبی متشکل از دهها نفر از اعضای حزب کمونیست، حمید تقوائی در کشور سوئد تعداد زیادی از اعضای حزب را به علت مخالفت با او و انتقاد کردن از سیاستهای حزب، اخراج کرد. در آن جلسه وی با برخوردی تحقیرآمیز به این قهرمانان و مبارزان مردم کردستان گفت:

چراغها را خاموش می‌کنیم تا هر که رو در واسی دارد خود از جلسه خارج شود و گر نه خودمان او را اخراج می‌کنیم

ادامة پیاده کردن پروژه کمونیزم کارگری در کردستان دیگر به آن سادگی نبود که در خارج از کشور اتفاق افتاد. گر چه انتقال بحث‌ها، خلعیت، بی‌اعتبار کردن و منزوی نمودن رهبران سنتی جناح راست، منتج به تغییر نظر و پیوستن تعداد زیادی از اعضای تشکیلات به کمونیزم کارگری گردید، اما در ادامه شیرازة تشکیلات بکلی از هم پاشید. این تشکیلات تا این مقطع تاریخی از جنبش کردستان بر شانة بدنه‌ای بسیار محکم با تار و پود پولادین و با جانباختن بیش از هزار و چهارصد نفر از بهترین فرزندان کردستان و مبارزان در راه آزادی و برابری و حق‌طلبی دوام آورده بود. این تشکیلات با صلابت، همزمان در تقابل با یک حکومت هار و ضد انسانی و با یک تشکیلات پرقدرت با مکانیزم‌های جنگهای پارتیزانی استوار و با اقتدار ایستاده بود. شایان ذکر است، چنانچه بعد از این اوضاع و شرایط حاکم بر تشکیلات مشخص شد، در تمامی این سالها، تشکیلات کومه‌له فاقد رهبرانی توانا، آگاه، با صلابت و دمکرات بود.

در واقع این تشکیلات پرقدرت و با صلابت فاقد خصائص رهبری متناسب با چنین بدنه‌ای پولادین و پرقدرت بود و این تشکیلات در تمامی این سالها بر شانه‌های این بدنه پولادین پرقدرت و با صلابت دوام آورده بود و در پروسه‌ای ده ساله آبدیده شده بود و اینک با خلعیت از رهبری سنتی آن، انگار با یک انفجار مهیب تمام پایه‌های آن نابود و شیرازة بدنة این تشکیلات عظیم و با ابهت، فرو ریخت.

اینک در اردوگاههای کومه‌له در کردستان عراق، اعضای کومه‌له به سه بخش تقسیم شدند. از آن میان تعداد بیشتری از اعضا به طرفداری از جناح چپ به مخالفت با بخش دیگر موسوم به جناح راست که اینک در اقلیت بودند، برخاستند. رهبران و اعضای هر یک از آن دو گروه وابسته به جناحهای چپ و راست، در درون اردوگاههائی که هر گروه برای خود برپا کرده بودند، شروع بر بستری از برخوردهای نفی‌گرایانۀ شخصی و شخصیت شکنانه علیه گروه دیگر نمودند.

این فضای قطب‌بندیها مبانی خانواده‌ها را نیز تخریب کرد. در مواردی اعضای یک خانواده، اینک مرد در قطبی و زن در قطب دیگر در این فضای مسموم رو در روی یکدیگر ایستاده بودند.

تعداد زیاد دیگری از اعضای حزب نیز دلسرد از مناسبات غیرسیاسی، ضددمکراتیک و غیرعقلانی از تشکیلات فاصله گرفتند و بدون وابستگی به آن دو بخش در اردوگاهی دیگر سکنا گزیدند. در ادامۀ این وضعیت، برخوردهای رهبری و طرفداران جناح چپ، رهبران و هواداران جناح راست را که تعداد آنها به نسبت جناح چپ بسیار کمتر شده بودند، در موضعی دفاعی قرار داد. جناح راست هم بمنظور جبران مافات، درصدد ضدحمله بود و برخوردهای مداوم این دو جناح به یکدیگر از یکطرف، و در مواردی تحت فشار قرار دادن افراد بیطرف ادامه داشت.

رهبران جناح چپ اساسا به پیوستن افرادی از جناح راست که تغییر نظر داده و می‌خواستن به جناح چپ بپیوندند بدون اظهار پشیمانی و انتقاد از خود راضی نمی‌شدند. در مواردی اعضائی از مسئولین نواحی و اعضای کمیتة مرکزی از طرفداران جناح راست که تغییر موضع دادند، میبایستی در حضور جمعی متشکل از دهها نفر اقرار می‌کردند که، در طرفداری از جناح راست اشتباه کرده‌اند و به مواضع کمونیزم کارگری ایمان آورده‌اند. این شیوة برخورد متاسفانه ادامه همان شیوة برخورد رهبران اولیة تشکیلات کومه‌له، که در جلسات اولیه این رهبران که بعدها به کنگرة اول معروف شد، بود.

متاسفانه زودتر دست نوشته‌های این جلسات در سطح تشکیلات پخش نشد، تا مورد نقد و ارزیابی قرار بگیرد و ما شاهد تکرار چنین تراژدیهائی نباشیم. رهبران حاضر در کنگرة اول که بعدا به رهبران دائمی و بلامنازع در تشکیلات کومه‌له تبدیل شدند، این شیوه از برنامه‌ها خود را ادامه دادند و اوج این شو از خودزنی‌ها در تابستان سال ١٣٦٢ در جلساتی بنام جلسات ارزیابی از اعضا و کادرها و ارگانهای تشکیلاتی ادامه یافت. در این جلسات تعداد زیادی از کادرها و اعضای کومه‌له به خودزنی و اقرار به اشتباهات خود در جلسات عمومی کردند و حتی یکی از کادرهای صادق و فعال و معروف در منطقة مریوان کومه‌له به نفی خود رسید و جان خود را گرفت. اینک بعد از سالها رهبران کومه‌له خود در فضای این تراژدی نامبارک گرفتار شدند و کرامت و حرمت سیاسی و شخصی آنها در جلسات پلنوم شانزدهم و در ادامه در فضای تشکیلات به بازی گرفته شد.

در ادامة این شوهای مضحک جلسات ایمان آوردن و اقرار به حقانیت جناح چپ، دستاندرکاران جناح چپ اقدام به تهیه توماری نمودند و اعلام کردند که باید:

رهروان جناح راست با امضای آن، کتبا وفاداری خود به جناح چپ را اعلام نمایند، زیرا در غیراینصورت کسانی که تومار را امضا نکنند، از کومه‌له اخراج می‌شوند.

این شیوه از برخوردها و تقابل‌ها اینک نه تنها شیرازة تشکیلات را در هم ریخت، بلکه اعتماد به ادامة مبارزه و باورهای سیاسی و فکری را نیز دگرگون کرد. در این فضای پر از تنش، تقابل، بی‌اعتمادی به تشکیلات و ادامة مبارزه، اینک دست‌اندرکاران و صاحبان قدرت در درون تشکیلات با سواستفاده از امکانات تشکیلات شروع به فرستادن بستگان نزدیک و وابستگان فکری خود به اروپا کردند. اوضاع در درون تشکیلات برای اکثریتی که خارج از دایرة صاحبان قدرت بودند، بسیار سخت و دورنمای برونرفت از آن شرایط، تیره و تار به نظر می‌آمد. وضعیت اردوگاهها به گونه‌ای بهم ریخته بود که وقتی بامدادان پیشمرگان از خواب برمی‌خاستند، متوجه می‌شدند که تلویزیون مقرات و یا سلاحهای پیشمرگان مفقود شده است.

گر چه اقدام به دزدی اموال تشکیلات امری غلط و نادرست است، اما بودند کسانی که افقی تیره و آینده‌ای مبهم در روبروی خود می‌دیدند و بنابراین تلاش می‌کردند تا پولی بدست آورند و در فرصتی مناسب خود را به آنطرف از مرزهای ترکیه برسانند. این افراد انسانهائی مبارز و انقلابی بودند که دهها بار تا لبة پرتگاه مرگ پیش رفته بودند و اکنون نیز حاضر نبودند تحت هیچ شرایطی خود را به حکومت اسلامی ایران تسلیم نمایند.

تعداد افراد در اردوگاه باصطلاح غیرتشکیلاتیها مداوم افزایش می‌یافت. شرایط زیستی در این اردوگاه نیز روز به روز بدتر می‌شد. در چند مورد شبانه افرادی به انبار خوار و بار در دو اردوگاه دیگر دستبرد زدند و امکانات تدارکاتی را به یاران خود در اردوگاه غیرتشکیلاتیها ‌رساندند. که بعد از مدتی این افراد شناسائی و اخراج شدند و سپس به اردوگاه غیرتشکیلاتیها تبعید ‌شدند،

اوضاع در اردوگاهها روز به روز بدتر و شرایط زیستی خطرناکتر می‌شد. مناسبات افراد از گفتارهای ناهنجار، توطئه، دروغ و بی پرنسیبی به مرحلة تشنج و امکان درگیری فیزیکی نزدیک می‌شد.

تعدادی از افراد شاخص تشکیلات مانند سلیم صابرنیا فرماندة توانای کومه‌له و مصطفی قادری، دل به دریا زدند و برای برونرفت از فضای پرتنش تشکیلات کومه‌له، تلاش کردند تا به ترکیه بروند، متاسفانه در منطقة پیرانشهر با نیروهای حکومت اسلامی درگیر شدند و بعد از یک درگیری پرتنش با زخمهای سخت و عمیق در بدن دستگیر شدند. هر دو نفر، بعد از چند سال ماندن در زندان و تحمل فشارهای روحی و روانی و جسمی اعدام شدند.

در موردی دیگر در فضای تیرة حاکم بر تشکیلات و در میانة عدم کمک تشکیلات، توفیق الیاسی فرماندة توانای کومه‌له همراه با برادر و یکی از پیشمرگان که داوطلبانه با او همراه شدند، برای آوردن فرزندانش به منطقة ژاوه‌رود رفتند، اما متاسفانه آنها در دام نیروهای حکومت اسلامی گرفتار آمده‌اند. هر دو همراه وی جانباختند و خود وی بشدت زخمی و اسیر و بعدها اعدام شد.

تعداد زیادی از افراد برای فرار از این اوضاع سخت و پر تشنج خود را به دولت عراق معرفی ‌کردند و دولت عراق آنها را در کمپی در جنوب عراق در اختیار یو، ان “دفتر پناهندگان سازمان ملل” قرار ‌داد. مدتی بعد کومه‌له خود راسا تعداد زیادی پیشمرگ را با اتوبوس به دولت عراق تحویل و سپس به کمپ مذبور فرستادند. این اقدام کومه‌له به هیچ‌وجه نتوانست از تشنجات و مشکلات اردوگاههای کومه‌له بکاهد.

حزب دمکرات پیرو کنگره هشتم که اختلافات و کشمکشهای درونی تشکیلات کومه‌له را مداوم رصد می‌کرد، در اقدامی نمادین با اطلاعیه‌ای تلاش کرد تا جبران مافات نماید و باصطلاح بگوید، آنان که خانه‌ای از شیشه دارند، نباید بطرف خانه مردم سنگ پرتاب کنند.

بالاخره حزب دمکرات در هفدهم اردیبهشت ١٣٦٩ بعد از حدود شش سال اعلام کرد که جنگ علیه کومه‌له را ادامه نمی‌دهد. در تقابل با این اطلاعیة حزب دمکرات، کومه‌له در بیانیه‌ای اعلام کرد:

بیانیة کمیتة مرکزی کومه‌له در باره قبول آتش‌بس از جانب حزب دمکرات!

“مبارزه موفقیت‌آمیز برای به شکست کشاندن نقشه و سیاستهای حزب دمکرات حاصل سیاست روشن کمونیستی، مبارزه‌ای پیگیرانه و خستگی‌ناپذیر، مقاومت و فداکاری بی‌نظیر نیروی پیشمرگ کومه‌له و پشتیبانی فعالانه توده‌های کارگر و زحمتکش در کردستان بود.”

کومه‌له در بخش دیگری از این اطلاعیه نوشت: “ما همچنانکه در بیانیه ٣ / ٢ / ١٣٦٧ اعلام کردیم امروز هم یکبار دیگر اعلام می‌کنیم که مادامیکه حزب دمکرات به یورش مسلحانه دست نزند و به زور سلاح مانعی در راه فعالیت سیاسی کارگران و زحمتکشان کردستان ایجاد ننماید، کومه‌له نیز علیه حزب دمکرات دست به سلاح نخواهد برد.

کمیته مرکزی سازمان کردستان حزب کمونیست ایران – کومه‌له – ٢٤ اردیبهشت ١٣٦٩”

برگرفته از نشریه کمونیست سال هفتم – شماره ٥٧ – تیرماه ١٣٦٩

این اطلاعیه کومه‌له بیشتر به شوخی شبیه بود تا یک موضع‌گیری جدی سیاسی. حزب دمکرات در اطلاعیه خود دلیل آتش‌بس را متلاشی شدن تشکیلات کومه‌له و منتفی شدن خطر کومه‌له عنوان نمود. دلیلی که کومه‌له در مقطع انشعاب و فروپاشی حزب دمکرات برای اعلام آتش‌بس یکطرفه خود با حزب دمکرات عنوان کرد. واقعیت امر نیز چنین بود. زیرا در این مقطع شرایط نابسامان در درون تشکیلات کومه‌له نیز حاکی از عدم امکان جنگ با حزب دمکرات داشت. شاید حزب دمکرات نیز با این اطلاعیه تلاش کرد تا مقابله به مثل کند و بگوید شادی و هیاهوی شما برای فروپاشی حزب دمکرات زیاد بدرازا نکشید و خود شما هم پای در جای پای ما گذاشتید.

در اواخر تابستان ١٣٦٩ صدام حسین اقدام به تصرف کشور کویت نمود و با وارد شدن آمریکا و کشورهای غربی در مناقشات منطقه، اوضاع و دورنمای ماندن و زندگی کردن در اردوگاههای کومه‌له بیش از پیش تیره و تار و مناسبات درون حزبی و درون جناحی متشنج‌تر گردید. شرایطی که اگر راه برونرفتی از اوضاع موجود حاصل نمی‌شد، شکی نبود که در آینده‌ای نه چندان دور تشنج‌ها و رو در رویها به تقابلهای بیشتر منجر می‌شد.

رهبران جناح چپ و در راس آنها منصور حکمت بعد از خلع‌ید از رهبران جناح راست و تسلط بر ارگانهای تشکیلاتی، اینک افرادی را در رهبری تشکیلات کومه‌له گمارده بودند، که فاقد کاریزمای رهبری و توانائی لازم برای اداره تشکیلات در چنین شرایط پرتنش و نابسامانی بودند. این خلا رهبری خود مزید بر علت شد و وضعیت بیش از پیش باعث بحران و سر در گمی اعضا و پیشمرگان در اردوگاههای مختلف شد. این شرایط که هر روز آن بیش از روز پیش بحرانی می‌شد و در صورت عدم برونرفت از بحران و سردرگمی موجود در تشکیلات، قطعا منجر به برخورد مسلحانه می‌شد. خوشبختانه، بناگهان با قیام مردم کردستان عراق دگرگون شد.

در اردیبهشت سال ١٣٧٠ با قیام مردم کردستان و در ادامه، تعرض مردم و پیشمرگان به مراکز نظامی رژیم عراق در شهرهای کردستان جنوبی، نمادهای قدرت دولت عراق یکی پس از دیگری سقوط کرد و هژمونی جهنمی حزب بعث بر کردستان جنوبی تعطیل و شهرهای کردستان جنوبی آزاد شد.

این تغییر اوضاع و شرایط حاکم بر شهرهای کردستان عراق، امکان رفتن به ترکیه و تماس با یو، ان را در آنجا امکان‌پذیر کرد. رهبری جناح چپ که اینک سیطره خود را بر تمامی ارگانهای تشکیلاتی کومه‌له کسترده بود، با دادن حدود هفت‌صد دلار به هر نفر و سازمان دادن یک سری امکانات برای فرستادن کادرها و پیشمرگان به ترکیه، گروه، گروه از نیروهای کومه‌له را روانه ترکیه کردند و اردوگاههای کومه‌له را از نیروی پیشمرگ خالی کردند. اینک فقط چند ده نفر از پیشمرگان وابسته به جناح راست، داوطلبانه و یا از کسانی که تمایلی به رفتن به اروپا نداشتن برای حافظت از اردوگاهها باقی ماندند.

خواننده عزیز!

این نوشته نمیتواند بتمامی زیر و بمهای این دوران پرتنش و دهشتناک از جنگ داخلی کردستان در میانة ده سال تاریخ معاصر کردستان را بنمایش بگذارد. دورانی که جنگ و دشمنی تشکیلاتهای سیاسی منجر به جانباختن بیش از پانصد نفر از فرزندان مردم کردستان و روند افول جنبش کردستان شد. دورانی از تشنجات، اختلافات و جنگ‌های مرگبار که نتیجه‌ای جز جنبشی بی رمق و از هم پاشیده نداشت و در ادامه، انشعابات پی در پی کومه‌له و حزب دمکرات کردستان ایران، را موجب شد.

من خود، بخوبی میدانم که این نوشته‌ها دارای کمبودها و کم و کاستی است. تکمیل کردن و رفع کم و کاستیهای این نگارش تنها با کمک تک به تک فعالان و دست‌اندرکاران این دوران از جنبش، فارغ از وابستگی‌های تشکیلاتی ممکن است. کمکی همه جانبه به نگارش مشاهدات وقایعی واقعی که هیچ جائی به ثبت نرسیده بدور از جهت‌گیریهای سیاسی و آمیختن آنها به مستنداتی که بتواند آینه‌ای روشن از آن دوران تاریخی پرتنش و دردناک جنگهای داخلی و رویاروئی پیشمرگان کردستان برای کمر بستن به نابودی یکدیگر و تضعیف جدی مبارزات مردم کردستان که علیه حکومت مرتجع و جنایتکار اسلامی با آن پشتوانه پرقدرت مردمی بود، باشد.

آنچه که مرا بر آن داشت تا با وجود این کمبودها به نوشتن این خطوط بپردازم. همانا فراخوانی است به همه آنهائی که در آن دوران پرتنش از جنبش کردستان شرکت داشتند و یا از نزدیک مشاهده‌گر آن بودند، تا با نظرات، انتقادات و مشاهدات خود کمبودها و نقایص این نوشته را تکمیل و یا با نگارش روایتی دیگر، نوشته کامل و جامعی از تاریخ معاصر کردستان نگاشته شود.

آنچه به بخش مشاهدات من در این نوشته‌ها برمی‌گردد عمدتا در رابطه با بخشهای جنوبی کردستان مربوط می‌شود. امید است کسانی دیگر که در این‌مقطع از جنبش کردستان در بخشهای دیگری فعال بوده‌اند بتوانند با تکمیل این مشاهدات برگهای تازه‌ای بر این نوشته‌ها بیافزایند. در بخش مستندات، نیز بغیر از نشریات کمونیست، ارگان تشکیلات حزب کمونیست ایران، سایر نشریات کومه‌له و همچنین تمامی نشریات این دوران حزب دمکرات نیز غیرقابل دسترس میباشد. سایت‌های مختلف مربوط به بخش‌های مختلف کومه‌له و حزب دمکرات فاقد اسنادی قابل استفاده میباشند و با وجود تماسهای مکرر با بخش‌های مختلف این تشکیلاتها آنها با آوردن بهانه‌ و با استناد به اینکه که در موقع انشعاب اسناد در اختیار بخش دیگر بوده، از قرار دادن اسناد و نشریات علنی تشکیلاتهای خود به من طفره رفتند.

در واقع تشکیلاتهای کومه‌له و حزب دمکرات با در اختیار گذاشتن اسناد علنی تشکیلات در دسترس عموم مشکل دارند و بهیچ‌وجه نمیخواهند که این اسناد و نشریات را در اختیار افکار عمومی قرار دهند.

با امید به روزی که رهبران و سازماندهندگان جنبش کردستان بدرجه‌ای از بلوغ سیاسی برسند که با نقد نقش خود از مشکلات و کم و کاستی‌ها این دوران تاریخ‌ساز، دیگر ترسی از انتشار اسناد و نشریات آندوران از فعالیتهای تشکیلاتهای خود را بدل راه نداده و صادقانه به گذشته خود و جنبش مردم کردستان برخورد نمایند. زیرا عدم نقد درست و واقعی از اشتباهات و مشکلات و ناکامیهای این دوران تاریخی و بعهده نگرفتن مسئولیت اشتباهات و شکستها از ناحیة رهبران، سازماندهندگان و هدایت کنندگان این جنبش، عدم تجربه و تمرین دمکراسی, همانا تكرار تاريخ شکست خواهد بود. تکراری که ظاهرا تاریخ سیاسی این سرزمین را تا بحال رقم زده است. اما پرسش اینست که آیا میشود از گذشته آموخت و از این همه شکست و آن همه ناکامی درس گرفت تا به شفافیت و امید و آگاهی رسید؟.

با پاسخ دادن به این پرسش شاید بتوان مرهمی نهاد بر زخمهای کهنة این سرزمین تیغ خورده!…

از دوستان و خوانندگان عزیز میخواهم که نظرات اصلاحی و انتقادی خود را در جهت یاری و تکمیل نمودن این نوشته‌ها به آدرس زیر ارسال نمایند.

hamesayar@gmail.com

  1. تاکید‌ها از خود مقاله می‌باشد.

  2. – تاکید‌ها از خود منبع می‌باشد.

  3. – دوم بهمن سالروز اعلام حکومت خودمختار کردستان بوسیله زنده یاد قاضی محمد می‌باشد.

  4. – بمباران کردن زندان دوله‌تو حزب دمکرات بوسیله جنگنده‌های رژیم بعث عراق در شرایطی انجام گرفت که، حزب دمکرات مناسبات نزدیکی از دیرباز با حکومت بعث عراق داشت و این مناسبات بعد از بقدرت رسیدن حکومت اسلامی و آغاز جنبش کردستان ایران محکمتر و کستره‌ای تازه یافت. دلایل این اقدام دولت عراق در آنمقطع از طرف رهبری حزب دمکرات، نه برای کادرها و توده‌های تشکیلاتی و نه برای افکار عمومی اعلام نگردید. در آنمقطع ناظران سیاسی بر این عقیده بودند که: این اقدام دولت بعث عراق بمنظور مجاب کردن حزب دمکرات به خواست‌ها و همکاریهای بیشتر با دولت عراق انجام گرفت. اما بعد‌ از حدود سی سال. یکی از کادرهای حزب دمکرات با نام حامد گوهری در کتاب خود با نام، شرق کردستان در ده سال از ١٩٧٨ تا ١٩٨٨ نوشت:

    در اردیبهشت ١٣٦٠ حزب سوسیالیست عراق کنگره داشت. تعدادی از کادرهای این حزب برای شرکت درکنگره به روستای دوله‌تو آمده بودند. رژیم بعث عراق از برگزاری آن کنگره مطلع شده بود. در روز هفدهم اردیبهشت، دولت عراق با شروع کنگره با چند هواپیما و هلیکوپتر به دوله‌تو یورش آوردند و باشتباه بجای بمباران محل کنگره، زندان حزب دمکرات را بمباران کرد و با تاسف تعدادی پیشمرگ و زندانی جانباختند و زخمی شدند.

    جلیل گادانی عضو کمیتة مرکزی حزب دمکرات، نیز قبل از وی در صفحه ٢٦٢ کتاب خود با “نام پنجاه سال مبارزه ” در رابطه با بمباران زندان دوله‌‌تو نوشته است:

    در تاریخ هفدهم اردیبهشت در ساعت ده و سی دقیقه قبل از ظهر چهار هلیکوپتر و دو هواپیمای عراقی به تندی زندان حزب دمکرات در روستای دوله‌تو ناحیة سردشت را بمباران کردند و همزمان بمب ناپالم را نیز بکار گرفتند. در آن بمباران چهل و دو نفر کشته و نزدیک به پنجاه نفر زخمی شدند. شش پیشمرگ حزب جانباخته و تعدادی نیز به تندی زخمی شدند.

    کمیتة مرکزی حزب دمکرات، این اقدام دولت عراق را در بیاننامه‌ای بتندی محکوم و آنرا آشکارا جنایتی ضد بشری خواند.

  5. – ابراهیم علیزاده در مقطع تهیه این کتاب، که حدود بیست و هفت سال از تصویب این قطعنامه می‌گذشت و بعد از ادامه جنگهای بشدت زینبار داخلی، آگاهانه کلمه ضد‌انقلاب را حذف می‌کند. اگر هم حافظه‌اش یاری نمی‌کرد، می‌توانست براحتی به مصوبات کنکرة دوم کومه‌له مراجعه کند. قطعنامه کنگرة دوم در مورد حزب دمکرات، نه تنها حزب دمکرات را حزب ضدانقلابی بورژوائی می‌شناسد، نه تنها تائید می‌کند که حزب دمکرات نیز لیبرال است و دارای خواستهائی محدود و سازشکارانه در برابر دولت است، بلکه حزب دمکرات را مثل دسته‌ای خاص که مشغول غارتگری و زورگوئی و سلب دمکراسی در کردستان هستند، می‌شناسد.

    بعدها در جریان انشعابات و افشاگریهای بخشهای مختلف کومه‌له علیه یکدیگر. نوار سخنان عبدالله مهتدی دبیر اول کومه‌له در کنگرة دوم در رابطه با مواضع و جهت‌گیریهای کومه‌له در مورد حزب دمکرات پخش شد. این سخنان بخوبی فضای حاکم بر این قطعنامه را نشان می‌دهد.

  6. – متاسفانه با وجود تلاشهای بسیار امکان دستیابی به نشریات و مستندات حزب دمکرات میسر نشد. هر دو بخش حزب دمکرات بهیچ وجه حاضر نشدند، حتی نشریات علنی آن مقطع از جنبش کردستان مانند، جنگ در کردستان و نشریه تئوریک، کردستان را در اختیار افکار عمومی قرار دهند.

  7. – تاکیدها از خود اطلاعیه است.

  8. – سعید کویستانی در محفلی خصوصی گفته بود که: “بعد از مدتی که موضوع بدست فراموشی سپرده شد، من خود در دفتر سیاسی با دکتر سعید “صادق شرفکندی” در رابطه با موضوع تعرض به مقر کومه‌له صحبت کردم. دکتر سعید بتندی و حتی با لفظی توهین آمیز به من برخورد کرد و گفت، که شما حق دخالت نداری!.

  9. – منظور از مردم اورامان، همان چند صد نفری بود که هنوز در شهر مخروبه نوسود زندگی می‌کردند.

  10. – این نوشته‌ها، برگرفته از فایل صوتی مربوط به “شش گفتار رادیوئی از رادیو صدای کردستان ایران از تاریخ ٢٦/ ٨/ ٦٣ تا١٢/٩/٦٣ که در نشریه‌ای با نام رویداد اسفبار اورامانات و موضع ماجراجویانة کومه‌له از انتشارات و تبلیغات حزب دمکرات کردستان ایران در خارج از کشور پیاده و در جزوهای با نام اخبار کتاب ” هه‌واڵنامه‌ی کتێب ” چاپ شده بود، می‌باشد.

    تمامی تاکید‌ها در این شش گفتار رادیوئی، برگرفته از این نشریه می‌باشد.‌

  11. – کاک حاتم منبری خاطرات خود را بزبان کردی نگاشته است، من تلاش کردم تا با ترجمه دقیق آن به فارسی تا آنجا که ممکن است حق مطلب را ادا نمایم. در ادامه نیز با ارسال آن برای کاک حاتم تائید و موافقت وی را با متن فارسی گرفتم.

  12. رهبری کومه‌له با شنود بیسیمهای حزب دمکرات و رمزکشائی پیامهای آنها بخوبی ادامة حرکت این واحد حزب دمکرات را رصد و اقدامات لازم برای ضربه زدن به آنها را برنامه‌ریزی کرد.

  13. – کومه‌له با شنود پیامهای بیسیم حزب دمکرات و رمزکشائی آنها از مسیرهای انتخابی واحدی که حاتم منبری همراه آنها بود، بخوبی مطلع و امکان سد کردن هر گونه نیروهای کمکی را دارا بود.

  14. – در آینده، فعالیت و ضربه خوردن جدی گردان 22 در منطقة شمال مفصل‌تر بحث خواهد شد.

  15. – مناطق شمالی کردستان، مناطقی درغرب محورها و جاده‌های اشنویه – ارومیه، ارومیه – سلماس و سلماس – خوی بصورت، باریکه‌ای طولانی با پهنای کم در نوار مرزی ترکیه قرار دارد. بخشها یا دهستانهای صومای، برادوست، مرگور، ترگور، بخشی از انزل، دشته بیل، کناربروژ، شپیران، چهریق و قطور در این منطقه واقع شده و مردمان آنها به لهجه کرمانجی صحبت میکنند. بخشی از مردم این منطقه، بعد از انقلاب اسلامی در اثر جنگ، فقر و بیکاری به شهرهای ترک‌نشین در آذربایجان مانند ارومیه، سلماس، خوی و ماکو مهاجرت کردند. گردان 22 در کناربروژ، صومای، برادوست و انزل فعالیت می‌کرد و گاها در مرگور، ترگور، چهریق و شپیران هم حضور داشتند.

  16. – منظور نگارنده متن، از پیشمرگان مسلمان همان مزدوران محلی و یا به اصطلاح مردم جاشها می‌باشد.

  17. – سنگ کیله‌شین با وزنی بیش از شش تن نزدیک به 170 سانتیمتر طول و سی سانتیمتر ضخامت در روی سنگی مکعب شکل قرار داشت. در روی این سنگ آبی 42 سطر به دو زبان اوراتویی و آشوری نوشته شده و در سر راه رواندوز به اشنویه در وسط گردنه نصب شده بود. این رشته کوه در نوار مرز قراردادی، ایران و عراق نام خود را از این سنگ گرفته است. این سنگ در سال 1365 برای حفظ و جلوگیری از آسیب در جریان جنگ ایران و عراق به موزه ارومیه منتقل شد.

  18. = پل‌پوتی لقبی بود که حزب دمکرات بعد از شروع جنگ سراسری با کومه‌له مداوم در رادیو و نشریات خود از آن استفاده می‌کرد. آنها این استعاره را از پل‌پوت سیاستمدار کامبوجی، گرفتند، که جنبش خمر سرخ به رهبری او از ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ بر کامبوج حکم راند. پل‌پوت که یک مائوئیست بود در سال ۱۹۷۵ با یک کودتا علیه سینگهام پادشاه این کشور قدرت را به دست گرفت و در مدت ۴ سال حکومت خمرهای سرخ دو میلیون نفر از جمعیت هشت میلیون نفری کامبوج را در کشتزارهای مرگ در گودال‌هایی که در زمین حفر کرده بودند، به رگبار بسته و سپس همان‌جا به خاک ‌سپردند. سرنگونی خمرهای سرخ در سال ۱۹۷۹ با حمله ارتش ویتنام انجام گرفت.

  19. – کاک معروف کعبی کتاب ده‌شتی داری، برگی از جنگ داخلی کومه‌له و حزب دمکرات را بزبان کردی نگاشته است، من تلاش کردم تا با ترجمه دقیق این بخش از کتاب بزبان فارسی تا آنجا که ممکن است حق مطلب را ادا نمایم. در ادامه نیز با ارسال آن برای کاک معروف، تائید و موافقت وی را با متن فارسی گرفتم.

  20. – من نتوانستم به اسامی پیشمرگ حزب دمکرات که اگر در این درگیریها جانباخته باشند، دست یابم.

  21. – حزب دمکرات پیشمرگانی را که مقرات حزب را بدون اجازه مسئولین حزب، برای مرخصی و یا تسلیم شدن به رژیم ترک ‌کردند و در مسیر جانباختند، در لیست جانباختگان خود ثبت نکردند. بنابراین امکان دسترسی به نام آنها وجود نداشت.

  22. – در اطلاعیه کومه‌له تعداد زخمیها نه نفر ذکر شده.

  23. – ویدئوها و عکسهای رفقای گردان 22

    https://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=620pLCa0AmY#!

    http://www.youtube.com/watch?v=sRl8IutlRu8&feature=share

  24. – البته قرارداد سه‌جانبه شامل مناطقی می‌شد که دولت عراق در آن مناطق حاکمیت و حضور فعال داشت. برای نمونه کومه‌له و حزب دمکرات در منطقه شلیر که در داخل مرز قراردادی عراق بود و جز خاک عراق محسوب می‌شد، اما دولت عراق بر آن مناطق تسلط نداشت، درگیریهای مرگباری داشتند و کومه‌له چندین بار مقرات و مراکز نظامی حزب دمکرات را مورد تعرض قرار داد و یا تصرف کرد. ( توضیح از مولف )

  25. ١ – در شهر استاوانگر نروژ درخانه یکی ازرفقا با طاهر حمیدی یکی از پیشمرگان بادینی و سابق حزب دمکرات، آشنا شدم. او در جنگهای مرگور شرکت داشت. ما بارها درمورد جنگ مرگور با همدیگر گفتگو کردیم. طاهرحمیدی می‌گفت که او با یک واحد از پیشمرگان برای کسب اطلاعات از محل استقرار کومه‌له به روستا آمده بودند. در آن شب طاهر برای دکترخالد ایست داده بود که به درگیری انجامید ولی چون تعدادشان کم بود و محل پیشمرگان کومه‌له را پیدا کرده بودند از ادامة درگیری اجتناب کرده بودند. طاهر می‌گفت که حزب دمکرات جهت ضربه زدن به کومه‌له نیروی زیادی متمرکز نموده و در دامنه‌ها و کوهپایه‌های دالانپر در جستجو گردان 22 بودند. آنها درسحرگاه 22 آبان موفق به یافتن استراحتگاه پیشمرگان شده و ضربه کاری را وارد آوردند. طاهر میگفت که او در آن جنگ حضور داشت اما از میدان اصلی جنگ فاصله داشت.

  26. ١ – محمد فتاحی مینویسد: وقتی از مرز عراق وارد خاک ایران شدیم، برف زودرس پائیزی در مناطقی که بین ارومیه و سلماس مقصد ما بود، شروع شده بود. همین مسئله تردید جدی در حرکت ما ایجاد کرد. دو روز در بلندی های منطقه منتظر مانده و نهایتا در مشورت با کمیته مرکزی تصمیم به بازگشت به اردوگاه مرکزی گرفتیم.

    http://www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=28466

  27. – قرارداد سه‌جانبه شامل مناطقی می‌شد که دولت عراق در آن مناطق حاکمیت و حضور فعال داشت. برای نمونه کومه‌له و حزب دمکرات در منطقه شلیر که در داخل مرز قراردادی عراق بود و جز خاک عراق محسوب می‌شد، درگیریهای مرگباری داشتند و کومه‌له چندین بار مقرات و مراکز نظامی حزب دمکرات را مورد تعرض قرار داد و یا تصرف کرد. ( توضیح از مولف )

  28. – عیسی در سال 1365 برای کار تشکیلاتی و سازماندهی هواداران به منطقه سومای، برادوست و کناربروژ فرستاده شد اما او در آنجا دستگیر شده و چندین سال زندانی شد. او بعد از آزادی به قروه رفت اما ماموران اطلاعات مجددا عیسی رضایی را دستگیر کرده و در سالهای اول دهه 1380 اعدام شد.

  29. – اسرا بعد از آزادی از زندان حزب دمکرات میگفتند که ابراهیم بعد از اسیر شدن خلع سلاح شده بود. ولی او را در حین حرکت از پشت به رگبار بسته و جسد او را به دره انداختند.

  30. – ” محمد فتاحی در مصاحبه با روزنامه نگار و وبساید “روژنامه” در باره این جنگ میگوید: “در پایان جنگ آنروز به دنبال اعدام زخمی ها به جنازه ها هم بی حرمتی به سبک حزب دمکرات شده بود. یکی از محافظین سابق دفتر سیاسی حزب دمکرات که اکنون از دوستان من است بعدها برای من تعریف کرد که کسانی از پیشمرگان دمکرات در متن تعریف از نقش خود در آن جنگ، آشکار کرده اند که به جنازه دو نفر از رفقای زن تجاوز کرده بودند

    http://www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=28466.”

  31. – بعد از سال ١٣٥٩ در بدنه تشکیلات کومه‌له حساسیتهای جدی در رابطه با شکنجه و اعدام اسرا بوجود آمد و در تشکیلات نیز قرارهائی در رابطه با نفی شکنجه و اعدام اسرا صادر شد. نفی شکنجه و اذیت و آزار اسرا بمرور زمان و بعد از سال ١٣٦٠ در تشکیلات کومه‌له نهادینه شد. نفی اعدام اسرا در درون تشکیلات کومه‌له در حال نهادینه شدن بود و ما فقط تا اواخر سال ١٣٦٠، شاهد مواردی از این اقدام نامبارک و غیرانسانی در درون تشکیلات کومه‌له بودیم، اما اعدام اسرای حکومت اسلامی ایران از این مقطع به بعد قطع شد. متاسفانه بعد از شروع جنگ داخلی و سراسری شدن آن حساسیت به این پدیدة نامبارک در رابطه با پیشمرگان حزب دمکرات کم شد و همچنانکه در توضیح جنگهای پیشمرگان کومه‌له و حزب دمکرات مشاهده شد، در مواردی بسیار اعدام پیشمرگان حزب دمکرات اتفاق افتاد. گر چه از طرف بخش رادیکال بدنه تشکیلات همیشه با حساسیت به آن برخورد می‌شد، اما رهبری تشکیلات کومه‌له ‌هیچ اقدام جدی در برخورد به آن و نهادینه کردن این قرار انجام نداد. زیرا اشخاصی در رهبری بدفعات گفته بودند که، اگر کشته‌های حزب دمکرات هر چه بیشتر شود، تاثیرات ما بر نتایج جنگ بیشتر خواهد شد. متاسفانه این اقدامات بیشتر از ناحیة کسانی اتفاق می‌افتاد که بیشتر با این افراد از رهبری دمخور بودند. ( توضیح از مولف )

  32. -” سلطان خسروی یکی از فرماندهان سرشناس کومه‌له بعد از چندین ماه پیدا شده و به اردوگاه مالومه بازگشت. بعد از ملحق شدن او به تشکیلات و همچنین بعد از انشعابات حزب کمونیست ایران، اتهاماتی مانند دستگیری او توسط رژیم اسلامی و غیره از طرف معدودی به او وارد شد اما این موضوعات مبهم مانده و هیچوقت در تشکیلات جدی گرفته نشدند و رهبری کومه‌له او را به مسئولیتهای بزرگ نظامی و تشکیلاتی منصوب نمود.

  33. -“ برای نمونه مادرخسرو جهاندیده وقتی خبر جان باختن فرزندش را از رادیو حزب شنید سکته قلبی کرده و چندین هفته در بیمارستانهای ارومیه و تبریز بستری شد. معروف و صدیق کعبی از پیشمرگان گردان 26 سقز در روستای “حه‌وتاش” در حالی که با ناراحتی به اخبار حزب دمکرات گوش می‌دادند هر لحظه در انتظار شنیدن جان باختن برادرشان رضا کعبی در مرگور بودند.”

  34. – تعدادی از پیشمرگان و کادرهای گردان 22 رفقا حسام قادرپور، مجید ترک ( خلیل ورمزیاری )، دکترخالد بوکانی و ناصر کشکولی قشقایی که شاهدان زنده این واقعه بودند صمیمانه مرا در نوشتن این خاطره یاری دادند و کمکهای ارزنده و زیادی برایم کردند. من از زحمات و دلسوزی این عزیزان بی نهایت تشکر و قدردانی میکنم.

  35. – محمد فتاحی یکی از کادرهای گردان ٢٢ در مصاحبه‌ای اظهار کرد که، در پایان جنگ آنروز، به دنبال اعدام زخمی‌ها به جنازه‌ها هم بی‌حرمتی شد. وی توضیح داد:

    یکی از محافظین سابق دفتر سیاسی حزب دمکرات که اکنون از دوستان من است، بعدها برای من تعریف کرد، کسانی از پیشمرگان دمکرات در متن تعریف از نقش خود در آن جنگ آشکارکرده‌اند که به جنازه دو نفر از رفقای زن تجاوز و بی‌احترامی کرده بودند.

  36. ١ – در اواخر تابستان ١٣٦٥ نیروهای حکومت اسلامی یورشی وسیعی به پیشمرگان مناطق ١ و ٢ جنوب کردستان نمود و بعد از چندین ساعت جنگ و آتشباری شدید سلاحهای سنگین، حکیم رضائی جانباخت.

  37. – از آنجا که به احتمال زیاد این فرد، خود تصمیم به دیدار خانواده در منطقه و یا تسلیم شدن به نیروهای حکومت اسلامی گرفته بود، نام وی در میان جانباختگان حزب دمکرات یافت نشد.

  38. – متاسفانه بدلیل عدم دسترسی به منابع و نشریات علنی حزب دمکرات نتوانستم نگاهی اجمالی به این دوره از فعالیتهای پیشمرگان حزب دمکرات مخصوصا در شمال کردستان داشته باشم. لازم به یادآوری است که بارها به اشخاص و یا وابسته‌گان هر دو بخش تشکیلات حزب دمکرات مراجعه کردم تا به منابع حزب دموکرات دسترسی پیدا کنم. متاسفانه هیچ کدام از این افراد حاضر نشدند این نشریات و منابع، بخصوص نشریه جنگ در کردستان را در اختیار افکار عمومی قرار دهند.

  39. – بوتی “بۆتی”، محل اردوگاه مرکزی کومه‌له بود که اکثریت پیشمرگان این اردوگاه را کادرهای قدیمی و باتجربه کومه‌له که در ارگانهای وابسته به رهبری کار می‌کردند، تشکیل می‌داد.

  40. – تمامی تاکید‌ها از خود مقاله است.

  41. – من تلاش کردم، بحثهای اصلی پلنوم شانزدهم را بطور کامل از فایل صوتی پیاده و در متن قرار دهم، تا این نظر القا نشود که من بخشهائی از بحثها را گزینشی و هدفمند انتخاب نموده و در کتاب کنجانده‌ام.

  42. – نادر، نام تشکیلاتی منصور حکمت بود.

Related Articles

وەڵامێک بنووسە

Back to top button