
در بارە نویسندە
محمد سیار متولد 1332 درشهر سنندج , تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در شهر سنندج باتمام رسانده و ادامه تحصیلات را در تهران باتمام رساندم و بعنوان معلم در هنرستان صنعتی شهر سنندج مشغول بکار شدم.
فعالیتهای سیاسی خود را همگام با قیام مردم ایران شروع و فعالیت حرفهای خود را با پیوستن به تشکیلات کومهله در آبانماه 1358 ادامه دادم و تا اسفندماه 1367 در تشکیلات کومهله در سمت فرمانده گردان و عضو کمیته ناحیه سنندج فعال بودم.
***
تقدیم به تمامی پیشمرگان و انسانهای آزادهای که عاشقانه در راه رهائی کردستان و عشق به برابری و آزادی جانباختند .
***
” تاریخ را فاتحان مینویسند” . البته اگر فاتحی وجود داشته باشد. این خود روایت آنان است از فتح و از تاریخ! روایتی که هم تاریخ را ساخته است و هم آنان را چون فاتح!
به عبارتی دیگر این روایت های کلان هستند که خود را فاتحان زمانه و صاحبان کلام و کردار در تاریخ می انگارند. عجیب نیست که روایت فاتحان این سرزمین، روایت اشغالگران است. آنان کلام خود را بی پرسش و بی شبهه، با بوی باروت و ریای تقدس در بهار این سرزمین نشا کردند.
در تقابل با روایت کلان حکومت اسلامی، بعمد یا از سر سهل، راویان ایدئولوژیهای مختلف، خود در تصاحب کلام و کردار بپاخاستند. آنچه در این بازار” تنها ما برحقیم “به حاشیه رانده شد، از یک طرف، روایتهای خرد و اندیشه آزاد فرد بود و از طرف دیگر، حضور فسانهانگیز قهرمانانی که در کنار آنان، دیگر کسی قربانیان را ندید. از این جهت مرور و بازخوانی عبور حادثه از منظر یک فرد، یک تک، یک تنها در میان هالهئی از آن همه تنش اجتماعی, آن همه خودجوشی انبوه و آن همه تلاطم قابل تانیست.
نوشته حاضر, روایت یک فرد است و تلاش او برای آنکه تاریخ را نه یک روایت, بلکه روایت ها بسازند و تفسیر کنند. او هم چون من و تو زاده سرزمین و محصول دورانی است که فرد را به خاطر جمع، جمع را به خاطر افراد، زبانها را به خاطر یک زبان و روایت ها را به خاطر یک روایت محکوم به ایمان و سکوت و قناعت کردند.
“بدیع کلام”
فهرست
اوضاع سیاسی کردستان بعد از قیام 1357! 18
بیانیة شماره 1 اعلام تشکیل شورای موقت انقلاب شهر سنندج! 26
بیانیة شماره 2 شورای موقت انقلاب شهر سنندج! 28
بیانیة شماره 3 شورای موقت انقلاب شهر سنندج! 29
پیام شیخ عزالدین حسینی به مردم سنندج! 31
بیانیة شماره 4 شورای موقت انقلاب شهر سنندج! 31
بیانیة شماره 5 شورای موقت انقلاب شهر سنندج! 32
پیام خمینی در رابطه با نوروز خونین سنندج به مردم کردستان! 32
بیانیه قرهنی در رابطه با نوروز خونین سنندج به مردم کردستان! 33
اطلاعیة کمیتة مرکزی حزب دمکرات کردستان ایران در مورد وقایع شهر سنندج! 33
پیام چريکهای فدائی خلق به بازرگان در مورد وقایع شهر سنندج! 34
اعلامیة حزب توده در مورد وقایع شهر سنندج! 37
بیانیة شماره 6 شورای موقت انقلاب شهر سنندج! 39
بیانیة شماره 7 شورای موقت انقلاب شهر سنندج! 39
بیانیة شماره 8 شورای موقت انقلاب شهر سنندج! 39
بیانیة شماره 9 شورای موقت انقلاب شهر سنندج! 40
مشاهدات ابوالحسن طالقاني در باره حوادث سنندج! 40
بیانیة کومهله در رابطه با نبرد خونین مسلحانة سنندج! 44
برکناری قرهنی، از فرماندهی ستاد ارتش! 46
توضیحات شیخ عزالدین حسینی در رابطه با نقش خود در نوروز خونین! 47
خواستهای هشتگانة مردم كردستان! 52
ملاقات هیئت حزب دموکرات کردستان ایران با خمینی! 54
جنک در ترکمنصحرا و بازتاب آن در کردستان! 55
اعلامية شیخ عزالدین حسینی در بارة وقايع گنبدكاووس! 56
هفت جمعیت و سازمان سیاسی در رفراندم شرکت نمیکنند! 58
شیخ عزالدین حسینی، شخصا از شركت در رفراندوم خودداری میکنم! 59
گزارش روزنامة کیهان در مورد انتخابات شهر سنندج! 61
ملا احمد مفتیزاده، انتخابات سنندج در مفهوم صحيح برگزار نشده است! 62
جبهه دمكراتيک ملی ايران: به اعتراضات انتخابات بايد بر مبنای آئيننامه رسيدگی شود! 63
راديو تلويزيون سنندج به دست پاسداران مذهبی تصرف شد! 66
حملة مسلحانه به اجتماع حزب دمكرات كردستان در نقده! 67
توضيحات حزب دمكرات كردستان در مورد وقایع نقده! 68
حزب دموكرات كردستان تجاوز به خانوادهها، در نقده را محكوم كرد! 69
استمداد شیخ عزالدین حسینی از امام برای پايان دادن به واقعه نقده! 69
گفتگو روزنامة آیندگان با شیخ عزالدین حسینی در مورد درگیریهای نقده! 70
مراسم تجليل از شهدای حوادث نقده! 70
ديدار رهبران حزب دمكرات كردستان با خمینی در قم! 70
روزنامة معاصر در بارة حوادث نقده نوشت! 71
سفر شیخ عزالدین حسینی به تهران و قم و ملاقات با خمینی! 73
سخنرانی شيخ عزالدين حسينی در دانشگاه صنعتی! 74
ملاقات شیخ عزالدين حسينی با خمينی! 75
بررسی طرح دانشگاه كردستان با حضور شيخ عزالدين حسينی! 78
فعاليتهاي بخش زبان و فرهنگ كرد دانشگاه كردستان! 78
نامة سرگشادة شيخعزالدين حسينی در بارة گزارش آيتالله ربانی! 82
بحران آفرینی جدید، ملا احمد و انصارش در شهر سنندج! 84
اعتراض مردم و تشکیلاتهای سیاسی به استعفای استاندار كردستان! 87
بیانیة سازمان چریکهای فدائیان خلق در رابطه با استعفای استاندار کردستان! 87
گزارش روزنامة كیهان در رابطه با واقعة شهر مریوان! 88
گزارش تهران مصور در رابطه با کوچ تاریخی مردم مریوان! 90
ادامة گزارش تهران مصور در رابطه با کوچ تاریخی مردم مریوان! 93
بيانية جمعيت دفاع از آزادی و انقلاب در رابطه با کوچ مردم مریوان! 94
تلگراف شیخ عزالدين حسينی در رابطه با مسئله مریوان به نخستوزير! 94
اطلاعیة کومهله در مورد کوچ مردم مریوان! 95
راهپیمائی مردم سنندج بطرف مریوان! 98
پيام شیخ عزالدين حسينی به مردم مريوان و كامیاران! 99
مصاحبة خبرگزاری فرانسه با شیخ عزالدين حسينی! 100
عوامل بحرانساز ساکت ننشستند! 105
تلگرام شورای موقت شهر مریوان به خمینی! 106
اطلاعية جمعيت خواستاران حقوق خلق كرد! 106
در حملة سالار جاف به شهر پاوه هیجده نفر کشته شدند! 107
اطلاعیه حزب دمکرات کردستان ایران- تشکیلات پاوه! 109
پيام شیخ عزالدين حسينی به مردم اورامانات! 110
سخنرانی خمینی بمناسبت اتفاقات پاوه! 114
مهلت 24ساعتة خمینی به دولت و ارتش! 115
پیام خمینی خطاب به روئسای ستاد ارتش، ژاندارمری و پاسداران! 116
آخرین گزارش روزنامة جمهوری اسلامی از اوضاع بحرانی شهر پاوه! 116
فرمان یورش سراسری به کردستان و آغاز جنبش مقاومت اول! 119
بسیج عمومی رژیم اسلامی و یورش به شهر سنندج! 119
فرمان خمینی در جهت سرکوب مردم کردستان! 120
اطلاعية حزب توده ايران در مورد مسائل كردستان! 122
تیتر روزنامهها در رابطه با مسائل روز کردستان! 123
اطلاعیة پانزده گروه انجمن اسلامی سنندج! 124
پيام ملا احمد مفتيزاده در رابطه با وقايع اخير كردستان، خطاب به مردم ايران! 125
کشته شدن فرماندة پادگان سقز! 127
ملا احمد مفتيزاده به سنندج باز ميگردد! 133
اعلام همبستگی پيروان طريقة نقشبندی با رژیم اسلامی! 134
سخنرانی بنیصدر پیرامون اوضاع کردستان در اجتماع مردم ارومیه! 137
سفر مهندس بازرگان به شهر مهاباد! 140
مصاحبة ملا احمد مفتیزاده در رابطه با روند سرکوب مردم کردستان! 141
اعتراض صادق زيباكلام به نحوة برخورد پاسداران با مردم کردستان! 145
اطلاعية لشكر اروميه در رابطه با حمله به پادگان جلديان! 145
گزارش نمايندة خمینی در رابطه با جنایات رژیم در کردستان! 146
اظهارات حسین کرمانی نمایندة امام در كرمانشاه در رابطه با کردستان! 147
گسترش عملیات و تعرضات پیشمرگان به نیروهای رژیم! 151
تماس هیئت دولت ایران با جلال طالبانی! 152
پيام احمد مفتیزاده به مردم سنندج! 153
اعلامية شيخ عزالدين حسینی در مورد ادامة مبارزه علیه دولت! 153
حزب تودة ایران، نیروهای سیاسی كردستان را ضد انقلاب معرفی کرد! 153
ادامة عملیاتهای انفجاری علیه جاشهای شهر سنندج! 154
اولین مذاکرة گروههای سیاسی با هیئت مذاکره کننده دولت! 157
نامة سرگشاده جمعیت حقوقدانان ایران در بارة وقایع كردستان! 159
گزارش خبرگزاری پارس در مورد اورامانات! 160
اعلامیة دفتر سیاسی حزب دمكرات كردستان ایران در بارة مذاكرات! 160
ملاقات نمايندة نخستوزير با فروهر در سردشت! 160
تائید و استقبال دولت از مذاكرات در كردستان! 161
بنیصدر: مسئله كردستان مسئله شكستن انقلاب ايران است! 161
ميانجيگري سازمان آزاديبخش فلسطين بين دولت ايران و حزب دمكرات كردستان! 164
تظاهرات پيرانشهر يك كشته و سه مجروح بجاي گذاشت! 164
دعوت شیخ عزالدین حسینی بیاد جانباختگان جنبش کردستان! 167
حزب دمكرات شركت در درگيريهاي سردشت و بانه را تكذيب كرد! 168
اعلامیة هیئت ویژه دولت در بارة مسائل كردستان! 169
ملاقات و مذاكرات فروهر با نمایندگان حزب دمكرات كردستان ایران! 170
دمکراتها پاسداران را اسکورت کردند! 171
تهدید سرپرست استانداری كردستان، به استعفا! 171
سخنرانی شيخ عزالدين حسینی در پشتیبانی ازخواست مردم سنندج! 172
عدم پشتیبانی حزب دمکرات از اطلاعية شیخ عزالدين حسينی! 172
مصاحبة كریم حسامی با مطبوعات! 173
اطلاعیة کومهله در رابطه با اعدام حسنبگ نچی! 173
تظاهرات و راهپیمائی و قطعنامة مردم در شهر بانه! 174
کشته شدن سرهنگ منوچهر شریفی فرماندة ژاندارمری کردستان! 175
كريم حسامي: تنها مقام ذيصلاح براي مذاكره با دولت، حزب دمكرات است! 177
دور دوم مذاكرات در روستای بێوران سردشت! 178
گزارش روزنامة کیهان در مورد روند مذاکرات! 179
گفتگوی کریم حسامی با روزنامة کیهان! 180
بازگشت پیشمرگان کومهله به شهر سنندج! 181
پیام صلح خمینی و آمدن هیئت حسننیت صلح به کردستان! 183
گردهمائی مردم شهر بانه در رابطه با پیام خمینی! 185
گزارشی خبرنگار كيهان از شهر سقز! 186
اطلاعیة برگزاری ميتينگ بزرگ حزب دمكرات در پشتيبانی از پيام امام خمينی! 186
قاسملو: ما به پیام امام لبیک گفتهایم! 187
موضع کومهله در قبال آتشبس و مذاکره با رژیم اسلامی! 190
اطلاعية شيخ عزالدين حسينی! 190
گزارش روزنامة کیهان در مورد اطلاعية مشترک كومهله و حزب دمكرات! 191
هیئت نمایندگی خلق کرد و مذاکره با هیئت نمایندگی رژیم! 192
اولین بیانیة هیئت نمایندگی خلق کرد! 193
مصاحبة روزنامة کیهان با دکتر قاسملو! 194
دومین بیانیة هیئت نمایندگی خلق کرد! 198
سومین بیانیة هیئت نمایندگی خلق کرد! 198
نامه شیخ عزالدین حسینی به هیئت نمایندگی دولت! 198
چهارمین بیانیة هیئت نمایندگی خلق کرد! 201
پنجمین بیانیة هیئت نمایندگی خلق کرد در رابطه با اولین مذاکرة رسمی! 202
دبيرخانة مذاكرات كردستان تشكيل شد! 204
بررسی طرح پيشنهادی دولت بوسیله هیئت نمایندگی خلق کرد! 207
اطلاعية حزب دمكرات شاخه روانسر كرمانشاه! 208
تكذيب شايعة گروگانگیری توسط حزب دمکرات کردستان! 208
حزب دمكرات 3 هلیكوپتر هوانيروز را امروز تحويل میدهد! 208
سفر هیئت نمایندگی دولت به اورامانات! 209
بازگشت هیئت نمایندگی دولت به تهران! 209
اطلاعية حزب دموكرات كردستان در مورد آزادی پرسنل نظامی و اطلاعیة کومهله! 210
ششمین بیانیة هيئت نمايندگی خلق كرد در رد طرح خودگردانی دولت! 211
اعتراضات وسیع مردمی به اعدام افسر انقلابی بهروز بهروزنیا! 211
هفتمین بیانیة هیئت نمایندگی خلق کرد در مورد اعدام بهروز بهروزنیا! 212
پيشمرگان دمكرات پنج مزدور مسلح را دستگير كردند! 213
مخالفت حزب دمكرات با هر گونه تظاهرات عليه حكومت و امام خمينی! 213
ادامة فعالیتهای کومهله در عرصههای اجتماعی! 213
اسارت ده تن از پاسداران رژیم اسلامی در پاوه! 219
ده پاسدار در پاوه گروگان گرفته شدند! 219
برنامهریزی رژیم اسلامی جهت تحمیل جنگی دیگر به مردم کردستان! 220
حزب دمکرات دخالت در گروگان گیری ده پاسدار پاوه را تکذیب کرد! 220
بهانة هیئت نمایندگی دولت برای قطع مذاکرات با هیئت نمایندگی خلق کرد! 220
اختلافات کومهله و حزب دمکرات در هیئت نمایندگی خلق کرد! 221
حوادث هفدهم دی ماه شهر مهاباد نشانگر عمق اختلافات کومهله و حزب دمکرات! 225
اعلامیة حزب دمکرات کردستان در مورد حوادث 17 دیماه شهر مهاباد! 225
عکسالعمل و واکنش حزب توده از عمیق تر شدن اختلافات! 228
آيا اعلامية حزب دمكرات در جهت وحدت خلق كرد است؟! 229
تحصن و اعتصاب فراگیر مردم سنندج برعلیه حضور پاسداران! 232
حزب دمكرات 48 ساعت به پاسداران مهلت داد! 232
ادامة مبارزة مردم شهر سنندج به اخراج پاسداران از شهر! 236
غنی بلوریان: در برخوردهائی كه در منطقه است، ما هيچ دخالتی نداريم! 237
هشتمین بیانیة هيئت نمايندگی خلق كرد در مورد وقایع اخیر سنندج! 237
موضعگیریهای حزب دمكرات در مورد درگيریهای اخير سنندج! 238
دعوت شیخ عزالدین حسینی از مردم كردستان برای پشتیبانی از تحصن مردم! 239
هفتمين روز تحصن مردم سنندج! 240
پيام شیخ عزالدين حسينی به متحصنين شهر سنندج! 241
نهمین اطلاعیة هیئت نمايندگی خلق كرد! 241
پشتيبانی دانشآموزان مهاباد از خواستهای مردم سنندج! 243
پیام عزالدين حسينی در رابطه با پايان تحصن مردم سنندج! 245
اولین دورة انتخابات ریاست جمهوری ایران! 246
حمايت شيخ عزالدين حسينی و احزاب سياسی از نامزدی مسعود رجوی! 246
پیام مسعود رجوی كانديدای رياست جمهوری به مردم كردستان! 247
اولین بیانیة سازمان فدائیان خلق در رابطه با خلع سلاح سپاه رستگاری! 253
جواب کومهله به سازمان فدائیان خلق در مورد خلع سلاح سپاه رستگاری! 254
دومین بیانیة سازمان فدائیان خلق در رابطه با خلع سلاح سپاه رستگاری! 254
دومین جوابیة کومهله به سازمان فدائیان خلق در مورد خلع سلاح سپاه رزگاری! 255
یورش نیروهای رژیم اسلامی به کامیاران و اورامانات! 257
دهمين بیانیة هيئت نمايندگی خلق كرد دربارة وقايع كامياران و پاوه! 260
احمد مفتیزاده دخالت در درگیریهای اخیر کردستان را تکذیب کرد! 261
حزب دمکرات گفتههای سحابی را در مورد کامیاران تکذیب کرد! 262
اطلاعیة سپاه پاسداران کرمانشاه در ارتباط با درگیریهای پاوه! 263
اطلاعیة سپاه پاسداران پاوه! 265
تلگرام عبدالرحمن قاسملو به خمینی! 265
تبلیغات زهرآگین سرداران حکومت اسلامی، علیه مردم کردستان! 266
اشخاص و گروهائی در كردستان، با امپرياليسم پيمان بستند! 270
مصاحبة مطبوعاتی ابوالحسن بنیصدر! 272
آغاز کار گروه تحقیق.هیئت ویژه کردستان! 272
مذاکرات نمایندگان هیئت نمایندگی خلق کرد با نمایندگان دولت! 273
مردم كامياران تهديد به كوچ دستهجمعي كردند! 273
ادامة كار هيئت تحقیق اعزامی به غرب كشور! 274
ملاقات اعضای کمیتة تحقیق و هیئت ویژه حسن نیت با مردم پاوه! 274
سخنرانی بنیصدر در جلسة افتتاحیة کنگرة انقلاب اسلامی! 275
ادامة فضاسازی جهت کشاندن جنگ به سایر مناطق کردستان! 276
پیام کنگرة چهارم حزب دمکرات کردستان به خمینی! 277
نامة اعتراضی حزب دمكرات به كميتة تحقيق هيئت حسننيت! 278
ملاقات هیئت نمایندگی حزب دمکرات با بنیصدر و ارائة طرح شش مادهای خودمختاری! 279
سفر هیئت حزب دمکرات به تهران ناکام ماند! 280
هاشم صباغيان: رئوس طرح شش مادهاي با 26 مادهاي تفاوتهاي اساسي دارد! 280
متینگ دکتر عبدالرحمان قاسملو در شهر سنندج! 281
غنی بلوريان: مذاكرات هنوز پايان نيافته است! 283
مذاكرات نمايندگان كرد با رئيس جمهوری رضايتبخش بود! 283
شيخ عزالدين حسينی: خلق كرد در انتخابات شركت ميكند! 284
ملاقات جاشهای مناطق مختلف کردستان با بنیصدر! 285
حزب دمكرات تحريكات گروههای مسلح كردستان را محكوم كرد! 285
انتخابات اولین مجلس شورای ملی در حکومت اسلامی! 287
درخواست مسلمانان كرد مهاجر مقيم همدان از رئيس جمهور! 287
اطلاعیة شيخ عزالدين حسینی در رابطه با به تعويق افتادن انتخابات در سنندج! 289
گزارش مطبوعات در مورد نتایج انتخابات در کردستان! 289
مصاحبة غنی بلوريان در رابطه با انتخابات مجلس شورای ملی! 290
اعتراض هيئتهای نظارت به ابطال انتخابات سقز و مريوان! 291
تلگرام نیروهای سیاسی مریوان به رئیس جمهور! 292
سخنرانی خمینی بمناسبت انتخابات شورای اسلامی! 293
تظاهرات عظیم مردم سنندج در اعتراض به جنایات جاشها! 295
انتقال نیروهای بومی شهربانی به خارج کردستان! 295
نوروز 1359و دورنمای تحمیل جنگی دیگر به مردم کردستان! 296
استمداد قاسملو از امام برای جلوگیری از برادركشی در كردستان! 299
شيخ عزالدين حسينی: فئودالهای مسلح منطقه درگيریها را بوجود آوردند! 299
یازدههمین بیانیة هیئت نمایندگی خلق کرد در رابطه با فاجعه قلاتان! 299
تلگراف حزب دمكرات به رئيسجمهور! 300
عزالدين حسينی: غرب كشور به تدريج آرامش خود را باز میيابد! 300
غنی بلوريان: هر نيروئی دست به تعرض بزند در مقابل تمام مردم ايران قرار میگيرد! 301
بنیصدر: نيروهای مسلح از من فرمان دارند اسلحه را از دست افراد مسلح در كردستان بگيرند! 302
پيشنهاد كرمانی در رابطه با هیئت نمایندگی رژیم و خلق کرد! 306
حجتالاسلام كرمانی: شيخ عزالدين حسينی از كومهله حمايت میکند! 306
سفر شیخ عزالدین حسینی به شهر سنندج! 307
جنگ 24روزة سنندج و آغاز یورش سراسری به کردستان! 310
رئيس جمهور از مردم خواست راه را برای ارتش باز كنند! 316
گزارش روزنامة اطلاعات در رابطه با آمدن ستون نظامی به شهر سنندج! 316
خاطرات یکی از پاسداران همراه علی صیاد شیرازی در رابطه با جنگ سنندج! 331
اظهارات شيخ عزالدين حسینی در مورد وقايع كردستان! 353
شيخ عزالدين حسينی: خلق كرد اسلحه را زمين نمیگذارند! 354
مردم پيرانشهر: به برادركشی در كردستان خاتمه دهيد! 355
خوشنودی حزب دمکرات از اظهارات بنیصدر! 355
ملامحمد ربيعی: به مردم فرصت دهيد تا اجساد كشتهشدگان را دفن كنند! 359
اعلام آتشبس از جانب كميتة مركزی حزب دمكرات كردستان! 361
اعلام آمادگی مجدد حزب دمكرات برای آتشبس و مذاكره! 367
بنیصدر در جمع مردم اصفهان، از توطئه در کردستان سخن گفت! 369
ديدار هيئت نمايندگی خلق كرد با هيئت ويژه رئيس جمهوری! 370
قطرهای از موج وحشتناک کشتار و فضای دردناک حاکم بر شهر! 373
گزارش خبرنگاران هفتهنامة اکسپرس و آژانس زیکما از شهر سنندج! 378
اظهارات سخنگوی حزب دمكرات در مورد درگيرهای كردستان! 380
سخنرانی بنیصدر در رابطه با جنگ کردستان و نقد کومهله! 381
خاطرات صیاد شیرازی در رابطه با عملیات صلواتآوا! 387
سخنرانی بنیصدر در متینگ مردم اصفهان در مورد کردستان! 389
ماموريت ابوشريف از سوی رئيس جمهوری در سنندج! 391
حزب دمكرات كردستان مجدادا خواهان مذاكره با رژیم اسلامی شد! 391
استمداد مجدد حزب دمکرات از رژیم اسلامی برای قبول طرح 6 مادهای! 398
بنیصدر روز جمعه را به عنوان روز شهدای كردستان اعلام كرد! 399
سخنان رئيس جمهور در روز شهدای، کردستان در نماز جمعه تبريز! 401
بنیصدر در بندر بوشهر گفت: با نيروی مردم توطئهها را خنثی میكنيم! 404
خاطرات یکی از پاسداران رژیم در رابطه با نجات پادگان بانه! 405
خاطرات صیاد شیرازی در رابطه با در هم کوبیده شدن ستون اعزامی نجات پادگان بانه! 407
مصاحبة راديو ـ تلويزيونی ابوالحسن بنیصدر در باره اوضاع كردستان! 410
سخنرانی ابوالحسن بنیصدر در مسجد خندقآباد جنوب تهران! 411
سخنرانی ابوالحسن بنیصدر در اجتماع مردم شیراز! 411
پیشگفتار:
هدف از اين نوشته آشنائی و تعمق در دوران تاریخ سازی است که در برگیرنده سالیان بعد از قیام 1357 و تداوم انقلاب در کردستان است. آن شور انقلابی و آن خواست آزادیخواهی منتج از قیام مردم ایران که دریغا در سایر نقاط ایران مثله شده بود، همچنان در کردستان به یمن سابقه طولانی عجین با جنبش رادیکال چپ و جنبش ملی ادامه داشت.
کردستان بعد از قیام 1357 فضائی بطور کلی متفاوت از سایر مناطق ایران داشت. سنت دیرین مبارزات ملی در برابر استیلای تاریخی حکومتهای مرکزی, محرومیت و ستم ملی همگی از همان روزهای نخست قیام موانعی جدی در برابر تثبیت حاکمیت سردمداران تازه به قدرت رسیده رژیم اسلامی بودند. در این میان، کردستان کارزار فعالیتهای وسیع مجموعهای از سازمانهای مختلف از چپ رادیکال گرفته تا احزاب ، انجمن های دمکراتیک، جنبش های صنفی و طبیعتا جریانهای راست مذهبی هوادار رژیم بود. در آن فضای پر از اختلاف، التهاب و کشمکش, نبود هماهنگی، اشتراک و همکاری بین گروههای مختلف سیاسی, مزید بر علت شد تا اوضاع بغرنج تر و پیچیده تر شود.
آنچه که میخواهم در این نوشته به آن بپردازم نه تنها الزاما تحلیلی از آن شرایط و اوضاع، و یا آنالیز اشکالات و کمبودها و دیگر نارسائیهاست. بلکه عمدتا، هدف شرح و توضیج واقعی آن حوادث بدون هیچگونه جانبداری تشکیلاتی میباشد. این نوشته توصیف حوادث و اتفاقات دورانی است که من خود شخصا شاهد آن بودهام و یا از زبان کسانی دخیل در آن وقایع شنیدهام که بنوبه خود صحت و درستی آن را با مراجعه به منابع مختلف سنجیدهام..
نگارش این اتفاقات و حوادث همراه است با ارائه مستندات و گزارشات آن دوران تاریخ ساز تقریبا 16 ماهه. دورانی که در برگیرنده تحولاتی اساسی در ساخت سیاسی و اجتماعی جامعه ما بود. از قیام مردم ایران و بقدرت رسیدن رژیم اسلامی گرفته تا اشغال نظامی شهرهای کردستان توسط رژیم اسلامی در بهار سال 1359 و در ادامه زایش جنبشی آزادیخواهانه و مردمی در کردستان. از ویژگیهای خاص این جنبش قابلیت آن در انطباق با شرایط مختلف بود. تحصن اعتراضات همگانی, ایجاد انجمنها و شوراهای مختلف دمکراتیک مردمی و همزمان حضور یک نیروی نظامی و تسلیح عمومی از ویژگیهای خاص این جنبش بودند.
تنها با نگاهی دقیق به مشاهدات و بازتاب این رویدادها در مطبوعات و رسانههای ارتباط جمعی آن مقطع مشخص تاریخی میتوان درک روشنی از وقایع آن دوران تاریخ ساز داشت. لازمه این امر, آشنائی با مجموعه بسيار زیادی از رويدادها و انديشه شخصيتهای آن دوران تاریخ ساز، آشنائی با چگونه انديشيدن و چگونه عمل كردن این شخصیت ها، چگونه تلقی كردن و چگونه پنداشتن، چگونه تاثيرگذاردن و چگونه تاثير پذيرفتنشان است. و این بنوبهی خود یعنی قبول و ارزش نهادن به روایتهای متفاوت است. شاید در گسترهی چنین تفکری بتوان امکانی به این روایتها داد تا در مقابل روایتهای کلانهای حاکم بر جامعه ما, تصویری از چه بودن ها و چه شدن های آن دوران پرتلاطم شانزده ماهه را بدست دهد.
حدود سی سال از شروع جنبش کردستان میگذرد. جنبشی که در آغاز با اتکا بر سنت مبارزات ملی از یک طرف و گرایشات برابری خواهانه از طرف دیگر, تنها سنگر باز مانده از قیام 1357 و تنها امید آزادیخواهی و آزادیخواهان بود.
اما چه شد که این جنبش عظیم اجتماعی در ادامه روند سیر نزولی داشت؟ چه عواملی دخیل بودند؟
چگونه شد که این جنبش با غرق شدن در بستری صرفا مسلحانه و نظامی از پشتوانههای عظیم اجتماعی خود تهی گشت؟
دلایل جنگ تشکیلاتهای کومهله و دمکرات و نتایج بشدت زیانبار این جنگ داخلی ویران کننده، چه بود؟
رفتن تشکیلاتهای کومهله و دمکرات به زیر سایه رژیم بعث جنایتکار چه تاثیراتی داشت؟
این پرسشها را همگی شاید نتوان جواب داد. مانع اصلی اما تنها نبود ِ جواب نیست بلکه ترسی است که فرهنگ سیاسی ما (تو بخوان مذهبی ما) از سوال کردن و خستی است که در شک کردن دارد.
اینک ما شاهد جنبشی بی رمق و از هم پاشیده با انشعابات پی در پی تشکیلاتهای سیاسی موجود هستیم.
عدم نقد درست و واقعی از اشتباهات و مشکلات و ناکامیهای این دوران تاریخی و بعهده نگرفتن مسئولیت اشتباهات و شکستها از ناحیه رهبران، سازماندهندگان و هدایت کنندگان این جنبش، عدم تجربه و تمرین دمکراسی, همانا تكرار تاريخ شکست خواهد بود. تکراری که ظاهرا تاریخ سیاسی این سرزمین را تا بحال رقم زده است. اما پرسش اینست که آیا میشود از گذشته آموخت و از این همه شکست و آن همه ناکامی درس گرفت تا به شفافیت و امید و آگاهی رسید؟
با پاسخ دادن به این پرسش شاید بتوان مرهمی نهاد بر زخمهای کهنه این سرزمین تیغ خورده!…
اوضاع سیاسی کردستان بعد از قیام 1357!
پروسه طیف بندیهای سیاسی و گروهی از همان روزهای شروع قیام مردم ایران بآرامی آغاز شد. در ابتدای قیام جهتگیریها بیشتر بین گروهها و تفکرات مختلف، فضای همکاری و اتحاد و دوری از اصطکاک بود ولی به مرور زمان، فاصله طیفهای چپ و راست بیشتر و بیشتر شد تا جائی که در آستانه پیروزی قیام طیف بندیها و موضعگیریهای نیروهای سیاسی کاملا شفاف و در این رابطه مناسبات آنها با همدیگر به تشنج و تقابل جدی انجامید. در ماههای آخر قیام اختلافات نیروهای چپ و راست در سطحی علنی مطرح گردید. ملااحمد مفتی زاده در یک سخنرانی در مسجد جامع با مطرح نمودن انشعاب نیروهای مسلمان از نیروهای کمونیست و متهم کردن کمونیستها به خیانت علیه نیروهای مسلمان انشعابی عملا شمشیر را از رو بست و تقابل و فضای دشمنی را به نمایش گذاشت. نیروهای هوادار ملااحمد در روزهای بعد بر سردر مسجد جامع سنندج بعد از تجمعات و گردهمائیها پلاکارد “ورود کمونیستها بدرون مسجد ممنوع است” نصب میکردند. دار و دستههای ملااحمد در انتخابات شوراهای محلات اخلال میکردند و یا با اعلام تحریم سعی در انحلال انتخابات را داشتند. در موقع آزادی شعیب زکریائی از زندان رژیم شاه و مراسم تدارک پیشوازی مردم سنندج از وی، ملااحمد رسما در بیانیهای از مردم سنندج درخواست کرد که در مراسم پیشوازی شرکت نکنند.
در همان روزهای اول پیروزی قیام در شهر سنندج سازمانهای مختلف رسما اقدام به استقرار مقرهای خود کرده و فعالیتهای خود را رسما و علنا شروع نمودند. نیروهای چپ از جمله سازمان چریکهای فدائیان خلق با برپائی ستاد همکاری نیروهای دمکراتیک در یکی از ساختمانهای مصادره شده مستقر شدند، مجموعه دیگری از افراد چپ که وابستگی تشگیلاتی نداشتند و عمدتا به خط سومیها معروف بودند بهمراه تعدادی از کادرهای کومهله که فقط چند روزی بود که تشكیلات خود را علنی کرده و کنگره اول خود را برگذار کرده بودند، تشکلی بنام جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب را تشکیل داده و در باشگاه سابق ژاندارمری مستقر شدند. قاعدتا احزاب و گروههای دیگر مانند حزب توده و دیگر تشکلها نیز فعالیتهای خود را شروع نموده و در ابعاد مختلف به فعالیت پرداختند. حزب دمکرات کردستان ایران در شهر سنندج دفتر و مقری نداشتند و فعالیت آنها قاعدتا بسیار محدود و کم بود.
عوامل رژیم نوپای جمهوری اسلامی و نیروهای هوادار آنها مانند ملااحمد و همفکرانش بلافاصله شروع به تحکیم مواضع خود نمودند. آخوند صفدری که خود را نماینده دولت موقت و امام میدانست و رژیم نظارت بر ستاد لشکر 28 کردستان را بوی سپرده بود در حسینیه شهر مستقر و کمیته امام را برپا کرده و مقر نظامی خود را در ساختمان نیروی پایداری در خیابان شاهپور به عنوان نیروی اجرائی کمیته امام بر پا کرد و مسئولیت این مقر را به محمد رحمانپور معروف به “شاطرمهمهد” سپرده بود و با توجه به اوضاع سیاسی کردستان و حضور فعال نیروهای سیاسی چپ در کردستان، صفدری از همان دقایق پیروزی قیام تلاش نمود تا با کمک و همکاری ملااحمد از سقوط پادگان شهر سنندج جلوگیری کند.
افراد ملااحمد نیز در استانداری و کاخ جوانان و چند جای دیكر سکنا گزیده و کمیتههای خود را با نام ستاد انقلاب اسلامی و مدرسه قرآن و نامهای دیگر براه انداختند. ملااحمد همواره کوشش میکرد خود را بعنوان نماینده واقعی و رهبر مردم کردستان به رژیم تازه به قدرت رسیده بقبولاند. اما علیرغم تلاش ملااحمد، صفدری کمتر او را جدی گرفته و بیشتر تلاش میکرد مراکز قدرت مانند پادگانها و استانداری را در اختیار خود گرفته و همچنین کمکم سایر مقرات و مراکز قدرت ملااحمد را منحل و در اختیار خود بگیرد.
صفدری در واقع با زیرکی و اطلاع از اختلافات ملااحمد با نیروهای چپ، او را بمثابه وسیلهای برای تقابل و تضعیف نیروهای چپ و مترقی و ملی در کردستان بکار میگرفت. در این فضا بود که تنش و اصطکاک و مقابله ملااحمد با صفدری و نیروهای سیاسی روز به روز بیشتر شد.
گروههای عمدتا چپ به تکاپو افتاده تا به اسلحه بیشتری دست یافته و از این نظر روز بعد از پیروزی قیام سلاحهای ستاد فرماندهی ارتش و دژبانی را مصادره نمودند. ولی این تعداد سلاحها بسیار ناچیز و فقط به اسلحه سبک مانند ژ3 و یوزی محدود میشد. در روزهای بعد رژیم تصمیم به برپائی شهربانی در محل قبلی شهربانی که در همان ساعات اول سقوط رژیم به غارت رفته بود، کرد. ولی هنوز چند ساعتی از تاسیس مجدد آن نگذشته بود که از طرف نیروهای جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب اسلحه و امکانات آنجا مصادره گردیده و سرگرد جمشیدی فرمانده جدید که اهل سنندج بود بازداشت شد، ولی پس از مدتی آزاد گردید. در ادامه این شرایط و اوضاع و احوال، جنب و جوش و فعالیت نیروهای چپ در جهت طرح و نقشهای عملی برای بدست آوردن امکانات و مصادره سلاح و تجهیزات نظامی بیشتر ادامه یافت.
تصرف پادگان مهاباد!
“در شب 23 بهمنماه 1357 تعدادی از مسئولین گروهها و سازمانهای چپ از جمله کومهله در شهر مهاباد با غنی بلوریان یکی از مسئولین حزب دموکرات تماس گرفته و در مورد تصرف پادگان با او تبادل نظر کردند. غنی بلوریان ظاهرا آنها را با استدلال به اینکه که پادگان مانند یک پاسگاه معمولی نیست که براحتی قابل تصرف باشد و با این عمل ممکن است تعداد زیادی از مردم شهر کشته شوند آنها را از انجام آن کار منصرف میکند.
در روز بعد تیراندازی و درگیری در اطراف پادگان بقصد تصرف پادگان شروع میشود. افراد درون پادگان دست به مقاومت زده و نیروهای نظامی و مردم در اطراف و درون پادگان در مقابل هم سنكربندی کرده و به مقابله با هم می پردازند. در جریان درگیریها حدود 56 نفر زخمی شد که تعدادی از آنها جان میبازند.
افراد درون پادگان همچنان به مقاومت خود ادامه داده و با آمادگی کامل از پادگان دفاع میکنند. فرمانده پادگان از مرکز تقاضای کمک میکند و فرماند ستاد ارتش با فرستادن جتهای جنگنده فانتوم و شکستن دیوار صوتی و مانور دادن بر فراز شهر به تقاضای او جواب میدهد.
روز بعد حزب دموکرات جهت تصرف پادگان وارد عمل شده و اقدام به جمع آوری پیشمرگان از نقاط دور و نزدیک منطقه میکند و آنها را در اطراف پادگان مستقر میکند. همزمان با افسران و پرسنل فعال هوادار جنبش در درون پادگان تماس گرفته میشود تا ضمن محاصره پادگان و فشارهای نظامی از بیرون، از داخل زمینههای سقوط پادگان نیز فراهم شود.
در روز 29 بهمن ماه دولت موقت هیئتی را به ریاست داریوش فروهر از تهران بقصد کنترل اوضاع و آرام کردن مردم و جلوگیری از تصرف پادگان به مهاباد میفرستد، آقای داریوش فروهر برای مردم مهاباد از بالکن فرمانداری سخنرانی کرد. پس از پایان سخنرانی مستقیما همگی به منزل ماموستا شیخ عزالدین حسینی رفتند.
سفر فروهر و هیئت همراه او به مهاباد موثر واقع نمیشود و در روز 30 بهمن ماه پادگان با همکاری و کمک افسران و درجهداران درون پادگان به تصرف مردم و نیروهای انقلابی در میآید. در اثنای این اقدامات فرمانده پادگان مهاباد سرتیپ پزشکپور زخمی میشود که بعدا او را به تهران منتقل میکنند. بدین صورت تمامی اسلحه و مهمات و امکانات پادگان بدست حزب دمکرات میافتد و یکی از افسران که در سقوط پادگان نقش اساسی داشت بعنوان فرمانده پادگان گمارده میشود. فرمانده جدید پادگان پیامی به مرکز میفرستد، که پادگان مهاباد بدست مردم و افسران میهن پرست تصرف و فرماندهی تازه به انقلاب مردم ایران وفادار است. رادیو تهران در ساعت دو بعدازظهر خبر تصرف پادگان مهاباد را اعلام و آنرا بعنوان یکی از موفقیتهای انقلاب ایران اعلام نمود. اما هیئت اعزامی دولت به مهاباد، از تصرف پادگان مهاباد بشدت ناراحت و آنرا با طرح و نقشه قبلی ارزیابی کرد و حتی آنرا بیحرمتی بخود میداند. اما دیگر کاری از آنها ساخته نبود. بعد از بازگشت هیئت اعزامی دولت به تهران سران رژیم نوپای ایران تصرف پادگان مهاباد را کار اوباش و ضدانقلاب خواند.” ” به نقل از کتاب نیم صده مبارزه نوشته عبدالله حسن زاده“
روز 30 بهمن ماه همزمان با سقوط پادگان مهاباد ماموستا شیخ عزالدین حسینی و دیگر رهبران سیاسی در یکی از اطاقهای فرمانداری با هیئت دولت مشغول مذاکره بودند و همزمان با آن در اطاق بزرگ دیگر، تعداد زیادی از نمایندگان شوراهای مختلف شهرهای کردستان در نخستین نشست مشترک خود پس از سقوط نظام سلطنتی سرگرم گفتگو در باره اولین قطعنامه مردم کردستان برای ارائه به نمایندگان دولت اعزامی از تهران بودند. نمایندگان تصمیم گرفتند تا کمیتهای را برای تدوین قطعنامه و ارائه آن به نمایندگان دولت اعزامی از تهران انتخاب نمایند.
بهمین منظور ماموستا شیخ عزالدین حسینی، عبدالرحمان قاسملو، صلاح مهتدی، غنی بلوریان و فواد مصطفیسلطانی بعنوان نماینده شوراهای مختلف شهرهای کردستان انتخاب شدند تا برای تدوین قطعنامه و ارائه آن به نمایندگان دولت اعزامی از تهران اقدام نمایند. بعد از تبادل نظر و بحثهای فراوان پیرامون بندهای قطعنامه بالاخره مواد هشتگانه آن توسط صلاح مهتدی تنظیم اولیه گردید و سرانجام تنظیم نهائی آن توسط عبدالرحمان قاسملو و به خط دکتر قاسملو تهیه و تسلیم آقای فروهر رئیس هیئت دولت شد.
در رابطه با بند هشتم قطعنامه سنار مامندی یکی از نمایندگان حاضر در مهاباد از اینکه این بند میتواند مشکلات جدی برای کردهای کردستان تحت سلطه عراق، مقیم در ایران ایجاد نماید، از کمیته تدوین قطعنامه خواست تا در این رابطه دقیقتر عمل نمایند. که بهمین دلیل جمله “بدون اينكه چنين سياستي ضرری به پناهندگان بينوا برساند” به ماده هشتم قطعنامه اضافه گردید.
متن قطعنامه که به قطعنامه “هشت مادهای مهاباد” مشهور شد، بشرح زیر از طریق بیانیهها و رسانههای عمومی در اختیار مردم قرار گرفت. روزنامه کیهان دراینباره نوشت:
“ شیخ عزالدین حسینی و دکتر قاسملو یکی از رهبران حزب دموکرات کردستان، و غنی بلوریان با داریوش فروهر و همراهان او مذاکراتی انجام دادند و خواستهای مردم کردستان را که طی قطعنامهای هشت مادهای تنظیم شده بود به فروهر تقدیم نمودند، و آنها قول دادند كه در كابینه دولت بازرگان این خواستها بررسی گردد. لازم به یادآوری است در بند دوم این سند فدرالیسم به عنوان یک حكومت ایدهآل برای كشور ایران پیشنهاد شده است. این قطعنامه که مورد حمایت وسیع مردم در شهرهای مختلف کردستان قرار گرفت، به ویژه در شعارها و سخنرانیها در تظاهرات و گردهمائیها بر روی ماده هفت آن تاکید ویژهای میشد. متن قطعنامه بشرح زیرمیباشد.
1- مردم كرد به همراه ساير مردم ايران، انقلاب ايران را می پذيرد و اميدوار است با تقويت رابطه انقلابی خودش با مردم ايران، برای ايجاد جامعهای آزاد و باز در آينده، نقش خيرهكنندهای داشته باشد.
2- قوم كرد مثل تمام مردم ايران، خواستار از بين بردن ستم ملی و تعين حق سرنوشت خويش به صورت فدراتيو در چهار چوب كشور ايران میباشد. و هر تهمتی مبنی بر جدائی طلبی و جدا شدن را رد مینمايد و از دولت موقت آقای بازرگان میخواهد كه موضع خودش را به صراحت و رسمی اعلام نمايد.
3- ما بر اين باور هستيم كه زحمتكشان ايران نقشی اساسی در انقلاب ايران داشتهاند، به همين خاطر حق اساسی زحمتكشان و كارگران و کشاورزان و برزگران است در دولت انقلابی مشاركت نمايند و سهم داشته باشند.
4- كردستان ايران ضمن اينكه منبع بکر یک قوم میباشد، يکی از عقب افتاده ترين مناطق ايران نيز بشمار میآید، به همين دليل برداشتن ستم اقتصادی يکی از خواستهای زيربنائی اساسی میباشد.
5- تمام پادگانها در كردستان بايستی زير نظر شورای انقلاب اداره شوند و برای دستيابی به اين هدف، كميته مشترک نظامی از افسران ميهن دوست و نمايندگان شورای انقلاب بوجود بيايد.
6- افـسران آدمكش و قاتل كه فرمان شليک صادر كردهاند و باعث شهيد شدن بـچههای مـردم ميشوند بايستی به دادگاه انقلاب و… تسليم گردند و ارتش مردمی جای ارتش كهنهپرست را بگيرد، بايد ارتش از افراد ضدانقلابی پاک و اشخاص ضدانقلاب از ارتش پاکسازی شوند
7- تمام نمايندگان حاضر كه نمايندگان شهرها هستند، اعلام مینمايند كه آيتالله حسينی” كاک عزالدّين حسينی” حق دارد، رياست هر هیئتی را داشته باشد و از طرف قوم کرد با دولت مرکزی نشست و مذاکره داشته باشد تا دستگاه رهبری انقلاب و دولت موقت را در نشستها و روابط با طرفهای كهنهپرست هوشيار نمايد، و برحذر بدارد.
8- بر اين اساس كه ملا مصطفی بارزانی و گروهک شناخته شده به قياده موقت ابزار دست و دستاويز سازمان سيای امريكا، ساواک ايران و ميت تركيه بودهاند و هستند و نيز مورد انزجار تمام كردها ایران می باشند. به همين خاطر از دولت انقلابی تقاضا داريم كه هرگونه ارتباط و نزديک شدن خود را به اين دار و دسته قطع نماید. و رهبران خائن آنرا از ايران اخراج نمايد، بدون اينكه چنين سياستي ضرری به پناهندگان بينوا برساند.” “تاکید از مولف“
“روزنامة کیهان سوم اسفند ماه 1357“
بدین ترتیب حزب دموکرات کردستان ایران که نیروی اصلی در شهر مهاباد بود با توجه به شرایط و اوضاع حاکم بر این شهر و موقعیت و پایگاه اجتماعی وسیع حزباش در منطقه، توانست به تنهائی تمامی امکانات پادگان را از جمله 18 دستگاه تانك، 36 قبضه توپ سنگين و هزاران قبضه سلاح سبك و سنگين و مقادیر قابل توجهی مهمات را در دست بگیرد و کوشش کند تا خود را بمثابه نیروی اصلی در کردستان به دولت موقت بشناساند. نیروهای چپ از جمله کومهله بدلیل عدم انسجام، عدم نیروی کافی و پایكاه لازم در شهر و منطقه مهاباد از این امکانات مصادره شده پادگان مهاباد نصیبی نبردند.
در شهر سنندج از همان روزهای اول پیروزی قیام، یک افسر کرد بنام سروان احمد چلبی همراه با تعدادی دیگر از افسران وظیفه و درجهداران کرد مانند صلاح گلچینی، حجت روشن، احمد بهزاد مطلق، بهرام شکررزاقی، وریا ناظری، حمید رحمانپور، فاضل اصولیان، عطا مفاخری، قطبه گلپرور، ابراهیم بلندی و تعداد بیشتری از این مبارزین در هسته آرمان زحمتکشان جمع شده و عملا رهبری پادگان را بدست گرفتند. سران کومهله و تشکیلاتهای چپ از اینکه در همان ساعات اول پیروزی قیام، در جهت تصرف و خلع سلاح پادگان سنندج کاری نکرده بودند بسیار ناراحت و مداوم از خود انتقاد میکردند، زیرا این کار در آن مقطع بسیار ساده و بی دردسر بود. این موضوع باعث شد که نیروهای چپ و کومهله شدیدا به تکاپو بیافتند تا بلکه بتوانند از طریق خلع سلاح پادگان سنندج به اسلحه و مهمات قابل توجهی دست یابند آنها میدانستند که حزب دمکرات در جنوب کردستان مانعی جدی محسوب نمیشود اما ملااحمد را بمثابه عاملی بازدارنده باید در نظر داشت. بدین خاطر چند بار در منزل یکی از فعالان کومهله شعیب زکریائی عضو کمیته مرکزی کومهله و بهروز سلیمانی یکی از مسئولین رده بالای چریکهای فدائیان خلق ایران شاخه کردستان با احمد چلبی از افسران هسته رهبری پادگان سنندج تشکیل جلسه دادند تا امکان تسلیم پادگان را مورد بررسی قرار دهند. ولی برای این کار احمد چلبی باندازه کافی مصمم نبود و مردد و متزلزل مداوم به بهانه تماس و تبادل نظر با سایر افراد هسته از اقدام به این عمل طفره میرفت. تا اینکه حدود یکماه بعد از بقدرت رسیدن رژیم اسلامی، سرهنگ صفری را که کرد بود، از تهران بعنوان فرمانده لشکر28 به سنندج میفرستند و عملا این اقدام شرایط را تغییر داده و نقشه مورد نظر بالاجبار منتفی میشرد.
از همان روزهای بعد از انقلاب بازار خرید و فروش اسلحه و مهمات در اطراف شهرهای كردستان بخصوص مهاباد و بوکان دائر شد. علاوه بر اسلحههائی که مردم از مراکز نظامی مصادره کرده بودند، تعداد زیاد و متناوبی اسلحه و مهمات خارج از مرز به کردستان وارد میشد. خرید و فروش آزاد اسلحه و مهمات در این بازارها باعث شد که هر چه تعداد بیشتری از اسلحه و مهمات در دسترس مردم قرار بگیرد. در این دوران بود که من و تعدادی از دوستان همفکرم به مهاباد سفر کردیم و با چند نفر از رهبران حزب دمکرات در مقر تازه تاسیس آنها گفتگو داشتیم. فضای باز سیاسی در کردستان و آن همه تنوع فکری مایه خوشحالی بود. با توجه به اینکه ما قبلا به شهرهای دیگر خارج از کردستان نیز سفر کرده بودیم و اوضاع و فضا را بطور کامل متفاوت میدیدیم. روز بعد در بازار شهر مهاباد در گوشه و کنار متوجه خرید و فروش اسلحه شدیم. شخصی به ما پیشنهاد خرید اسلحه کلاشینکف کرد. ما ضمن علاقه با او همراه شدیم هنكامی که صندوق عقب یک اتومبیل آریا را بالا زد جعبه پر بود از اسلحه کلاشینکف این سلاح که به نظر میآمد ساخت كشورهای اروپای شرقی باشد بعدها به کلاشینکف “قرهچی ساز” معروف شد. من و دوستانم هر کدام یک قبضه کلاشینکف و یک قبضه کلت که به “لامه شورش” معروف بود و همچنین چند عدد خشاب کلاشینکف، تعداد زیادی فشنگ و تعدادی نارنجک هر کدام به مبلع حدودا 30000 تومان معادل تقریبا 4000 دلار خریداری کردیم که مبلغی قابل توجه و تقریبا قیمت یک اتومبیل پیکان صفرکیلومتر در آنمقطع بود. و این زمانی بود که من در تمامی دوران قیام مردم ایران فعالانه در تمامی عرصههای مختلف فعال بودم و بعد از انقلاب همزمان در جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب و شورای معلمان نیز فعال بودم.[1]
نوروز خونین سنندج!
بعد از تقاضاهای مداوم ملا احمد مفتیزاده برای تحویل اسلحه و مهمات و اهمیت ندادن و عدم جواب درستی از طرف صفدری، در روز 26 اسفند ماه سال پنجاه و هفت روند اختلافات ملا احمد و آخوند صفدری بالا میگیرد. ملا احمد نگران از این برخوردها طی نامهای بشرح زیر از سرهنگ صفری فرمانده لشکر 28 سنندج تقاضای اسلحه و مهمات مینماید.
“جناب سرهنگ صفری!
حراست شهر و منطقه را پاسداران ما بعهده دارند. تا اکنون پاسداران ما اسلحههای گوناگون را بمقدار فراوان از دست مردم بیصلاحیت گرفته و به لشکر تحویل دادهاند. همیشه شفاهی وعدههای فراوان میدهید، و اکنون چند بار کتبی فشنگ و وسائل لازم درخواست میکنیم و اعلام میداریم که تفنگها و تپانچهها فشنگ ندارند. جوابهای عجیب و غریب میشنویم. در حالیکه بدون حساب سلاح و مهمات شما بدست افراد نااهل و آشوبگر میرسد. میدانید که تا حال آشوبگران بارها طرح حمله به پادگان را داشتهاند و ما همیشه آنرا خنثی کردهایم.
براستی اکنون این موضوعات برایمان بصورت معمائی درآمده که نمیتوانم جواب آنرا پیدا کنم.
بهر حال این روش بسیار خطرناک است. احمد مفتی زاده – 26 اسفند 1357“
“برگرفته از کتاب جنگ خونین سنندج انتشارات سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران“
سرهنگ صفری در جواب نامه تحویل اسلحه و مهمات را به احمد مفتیزاده منوط به موافقت نماینده امام یعنی صفدری و فرمانده ستاد ارتش مینماید. جواب منفی صفدری و علنی شدن این جواب در روز بعد، باعث شدت بحران و تشنج و همزمان با آن خشم و اعتراض دستههای مختلف هوادار ملااحمد شد. ملااحمد خود برای شرکت در جلسه امامان جمعه شهرهای کردستان به سقز سفر کرده بود. وقتی معاونین ملااحمد به صفدری اعتراض کردند وی جواب سربالا داده و اهمیتی نمیدهد. این برخورد صفدری به هوادارن ملااحمد که خود را نماینده بحق مردم کردستان میدانستند، بشدت برمیخورد و اوضاع بیشاز پیش متشنج میشود. دار و دستههای ملااحمد تصمیم گرفتند، به اعتراض به این تصمیم صفدری در استانداری به تحصن بنشینند.
صفدری به میان معترضان میآید و در سخنانی اعلام میدارد:
” اعتصاب و اغتشاش به نفع ضدانقلاب و آشوبگران است. من از مردم میخواهم که متفرق شوند.” مردم از این سخنان صفدری بشدت عصبی و منقلب میشوند و اوضاع بدتر میشود. از طرف دیگر همزمان در شهر بشدت شایع شد که صفدری گندمهای موجود در سیلوی سنندج و همچنان اسلحه و مهمات پادگان را بدلیل عدم امنیت در شهر سنندج به خارج از کردستان منتقل کرده است. بر اثر این شایعات هزاران نفر از مردم سنندج در اطراف استانداری و ساختمان نیروی پایداری ستاد نظامی شاطرمهمهد جمع شده و به شعار دادن پرداختند. مردم در شعارهای خود خواستار تعطیل ستاد شاطرمهمهد و خلع سلاح افراد درون ستاد شدند. افراد درون ستاد مقاومت مینمایند و سپس که خطر را جدی میبینند رو به جمعیت که در اطراف مقر جمع شده بودند، تیراندازی میکنند که در نتیجه آن شخصی بنام حمید دلاوری جان میبازد و دو نفر دیكر بنامهای محمد ابراهیمی و جلیل حسینی زخمی میشوند.
در این رابطه روزنامه اطلاعات پيرامون وقايع سنندج نوشت:
“بدنبال تيراندازیها متفرقه عصر ديروز سنندج كه منجر به كشته شدن یک نفر و زخمی شدن سه نفر با اسلحه گرم شد، دكاكين و بازار بسته شد. بعدازظهر ديروز آقای احمد مفتیزاده رهبر ملی و مذهبی مردم كردستان طی يک پيام تلفنی كه از شهر سقز فرستاد و از تلويريون سنندج پخش شد از اين واقعه ابراز تاسف كرد و گفت:
علت بروز تيراندازی اين بوده است كه كميته ستاد عمليات انقلاب اسلامی در سنندج، چندی پيش يک مقدار وسائل فنی برای حفظ نظم از لشكر كردستان در خواست كرد، ولی لشكر 28 سنندج تحويل آنها را منوط به كسب اجازه از ستاد ارتش ملی ايران كرده بود كه اين امر يعنی عدم موافقت لشكر متاسفانه باعث تحریک احساسات عدهای از همشهريان ما ميشود و در نتيجه آشوب امروز سنندج پيش ميآيد. مفتیزاده در پيام خود، مردم را از هرگونه عمل خشونتآميز برحذر داشت. خبرنگار خبرگزاری پارس در سنندج، كسب اطلاع كرده است كه فردا بهمين مناسبت، قرار است بعنوان اعتراض به تيراندازی به سوی ستاد عملياتی انقلاب اسلامی سنندج، بازار و دكانهای اين شهر تعطيل عمومی بشود. و در مسجد جامع اين شهر تحصن اختيار نمايند. زخمی شدگان كه در حال حاضر در بيمارستان اين شهر بستری هستند، هر سه جوان هستند.”
“روزنامة اطلاعات بیست و هشتم اسفند ماه 1357“
این اتفاقات باعث شد که مردم و نیروهای سیاسی مسلح در اطراف مقر شاطرمهمهد موضع گرفته و مقر را محاصره کنند. بهروز سلیمانی یکی از مسئولین چریکهای فدائیان خلق مسئولیت خلع سلاح مقر شاطر مهمهد را بعهده میگیرد. صفدری به پادگان فرار میکند. مردم شعار خلع سلاح ستاد لشکر 28 را که روز 23 بهمن یکبار نیز خلع سلاح شده بود و اینک مجدادا بازسازی شده و سرهنگ صفری نیز در آنجا لشکر 28 سنندج را فرماندهی مینمود، میدهند. مردم خشمكین به ستاد لشکر28 حمله کرده آنرا تصرف میکنند و سرهنگ صفری دستگیر میشود. همزمان مردم بطرف پادگان براه میافتند، به پادگان ژاندارمری که در جوار پادگان ارتش که صفدری در آنجا مستقر بود حمله کردند. در پادگان ژاندارمری مقاومتی آنچنانی انجام نگرفت و مردم تمامی سلاحهای آنجا را مصادره کردند. صفدری در این فاصله توانسته بود نیروهای داخل پادگان اصلی را بلافاصله به مقاومت وا دارد. یک گردان تحت نام گردان ضربت به فرماندهی سروان کریمی از درون پادگان اصلی بطرف مردم مستقر در پادگان ژاندارمری اقدام به تیراندازی میکنند و تعداد زیادی از افراد شخصی درون پادگان ژاندارمری جان خود را از دست میدهند. مردم نیز در برابر پادگان موضع گرفته و به مقابله میپردازند، گردان ضربت 141 نفر را که بدرون پادگان نفوذ کرده بودند بازداشت میکنند و تعداد بیشتری را نیز به گلوله میبندند. یکی از افراد فعال کومهله بنام سلیمان تیکانتپه جز افراد جانباخته و عبدالله مهتدی عضو کمیته مرکزی کومهله در میان بازداشتیها بود.
همزمان با درگیریهای سختی که در اطراف پادگان ادامه دارد، مردم خشمگین شهربانی را که مجدادا بازسازی شده بود و همچنین رادیو تلویزیون را به تصرف خود در میآورند.
سرهنگ ماشاالله صفری که انسانی منطقی و بدلیل کرد بودن و آشنائی با اوضاع و شرایط کردستان، بخوبی میدانست که این بحران از طریق نظامی قابل حل نیست، با مردم همکاری میکند و نامه ذیل را برای تشکیلاتهای سیاسی میفرستد و از آنها در حل بحران یاری میطلبد.
” جناب آقای بهروز سلیمانی، جناب آقای صدیق کمانگر.
استدعا دارم برای یک جلسه تصمیمگیری در مورد وضع فعلی شهر سنندج و تامین خواستهای تمام گروهها به ستاد لشکر 28 تشریففرما شوید.حضور در دفتر فرمانده لشکر مغتنم است.
سرپرست لشکر 28 کردستان سرهنگ صفری.”
“برگرفته ازکتاب جنگ خونین سنندج از انتشارات سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران“
با رسیدن مسئولین تشکیلاتهای سیاسی به ستاد لشکر 28، آنها بلافاصله اقدام به برپائی شورائی بنام “شورای موقت انقلاب” در جهت رهبری و کنترل اوضاع بهمریخته شهر سنندج میکنند.
اعضای شورا عبارت بودند از:
صدیق کمانگر، بهروز سلیمانی، شعیب زکریائی، مظفر محمدی،دکتر خسروی.
شورای موقت انقلاب اقدام به انتشار اطلاعیهای نمود، که صدیق کمانگر بعنوان سخنگوی شورای موقت انقلاب آنرا از رادیو سنندج قرائت نمود.
بیانیة شماره 1 اعلام تشکیل شورای موقت انقلاب شهر سنندج!
” شنوندگان عزیز توجه بفرمائید:
پیامی از طرف شورای موقت انقلاب در سنندج قرائت میشود.
درود بر رزمندگان خلق
نظر باینکه ستادهای مستقر در شهر سنندج با مسئولیت آقایان مفتیزاده و صفدری از ابتدای تشکیلشان بدون مشورت با مردم و عملا در مقابل مردم ایستادگی نمودند و عوامل غیرصالح و منحرف را در سطح شهر و ده به کار گماردند. از همان ابتدا موجبات نارضایتی شدید گروههای مردم را در سطح شهر و ده و بین نظامیان فراهم نمودند و حتی دوستان فوق از همان ابتدا با هم همآهنگ نبوده و تضاد بین خود آنها که ناشی از قدرتطلبی و انحصارطلبی و فراموش کردن مردم بود، در روز یکشنبه 27/12/1357منجر به برخورد مسلحانه بین عوامل دوستان فوق صفدری و مفتیزاده گردید که با نهایت تاسف منجر به کشته و زخمی شدن عدهای مردم بیگناه و بیسلاح گردید. لذا نیروهای ملی و دمکراتیک شهر تصمیم به جلوگیری از تشدید هر چه بیشتر اوضاع و گسترش فاجعه را گرفته و شورای متشکل از کلیه نیروهای ملی شهر تا تشکیل شورای واقعی انقلاب شامل نمایندگان منتخب مردم بوجود آورند. و از ابتدای تشکیل این شورا، شورای موقت انقلاب در سنندج، انقلاب ایران را برهبری حضرت آیت الله خمینی و دولت مهندس بازرگان تائید نموده و در جهت برنامههای دولت که پاسداری از انقلاب و دستاوردهای آن و جلوگیری از توطئه امپریالیسم میباشد گام برمیدارد.
ساعت 3 بامداد 28-12-1357 شورای موقت انقلاب سنندج “
” به نقل از کتاب جنگ خونین سنندج انتشارات سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران“
سرهنگ صفری ضمن همکاری با شورای موقت انقلاب سنندج برای جلوگیری از کشتار بیشتر مردم بیدفاع شهر نامهای برای فرماندهان تحت امر خود میفرستد و آنها را برای جلسهای به نزد خود فرا میخواند. متن نامه به شرح زیر بود.
” از فرمانده لشکر 28 سنندج به گیرندگان مراجعه شونده.
با توجه به موقعیت حساس منطقه، من ماشاالله صفری فرمانده لشکر 28 پیاده سنندج به کلیه فرماندهان مشروحه زیر ابلاغ مینمایم که سریعا جهت پارهای مذاکرات به ستاد لشکر 28 مراجعه و خود را بمن معرفی نمائید، فقط شخص فرمانده به تنهائی مراجعه نمایند.
1- فرمانده پشتیبانی لشکر 28 و فرمانده گردانهای مربوطه.
2- فرمانده کد مخابرات.
3- فرمانده توپخانه لشکر و فرمانده گردانهای مربوطه.
4- فرمانده گردان ترابری.
5- فرمانده گردان خدمات.
6- فرمانده گردان پدافند ضدهوائی.
7- فرمانده گردان مخابرات.
8- معاونت لشکر.
9- فرمانده تیپ و فرمانده گردانهای مربوطه. سرهنگ صفری 27- 12- 1357“
” به نقل ازکتاب جنگ خونین سنندج انتشارات سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران“
روزنامه کیهان در این رابطه مینویسد:
“تیراندازی تا ساعت 12 شب به تندی ادامه دارد. نیروهای مسلح، شهربانی و رادیو تلویزیون را تصرف نمودهاند، اما تیراندازی در پادگان هنوز ادامه دارد، سرهنگ صفری فرمانده لشکر پیامی برای افسران پادگان فرستاده تا برای گفتگو کردن نزد او بروند.”
“روزنامه کیهان بیست و هشتم اسفندماه 135٧“
تیمسار قرهنی فرمانده ستاد لشکر، پیشتر سرهنگ صفری را از سمت خود برکنار مینماید و فرماندههان مربوطه دستورات او را اجرا نمیکنند.
صدیق کمانگر و یاران او بلافاصله کمیتههائی را برای یاری رساندن به ” شورای انقلاب شهر سنندج” تشکیل داده و در ستاد مربوطه مستقر میشوند.
افراد درون پادگان سنگرهای اطراف پادگان و محلات نزدیک به پادگان از جمله “گردیگهڕۆڵ، کۆیرئاوا، حاجیئاوا” را با سلاحهای سنگین بزیر آتش میگیرند و تعداد زیادی از مردم بیدفاع کشته و زخمی میشوند. اوضاع بغرنج و پیچیده میگردد. در ساعت 3 بامداد صدیق کمانگر سخنگوی شورای موقت انقلاب سنندج بعد از خواندن بیانیه اعلام تشکیل شورای موقت انقلاب شهر سنندج، بلافاصله بیانیه شماره 2 شورا را نیز از رادیو سنندج میخواند.
بیانیة شماره 2 شورای موقت انقلاب شهر سنندج!
” پیام کمیته نظامی شورای موقت انقلابی به همه رزمندگان خلق:
1- جادههای شهر را ببندید.
2- در خیابانها و محلهها سنگربندی کنید.
3- با سلاح خود به کمیته نظامی واقع در خیابان 22 بهمن(شاهپور سابق) ستاد لشکر 28 سنندج مراجعه کنید.
4- گروههای مسلح تشکیل دهید و در نهایت نظم و انظبات انقلابی عمل کنید. از تیراندازیهای بیمورد خودداری کنید. اسلحه و مهمات اضافی خود را به ستاد شورای موقت انقلابی، تحویل دهید.
5- برای اهدا خون به بیمارستان شهدا و بیمارستان 200 تختخوابی سریعا مراجعه فرمائید.
6- هشیار و آگاه باشید. از انقلاب همهجانبه دفاع کنید. مکانهای اختفای عناصر مزدور را معرفی کنید.
7- هرکدام از گروههای مسلح و دستههای مسلح خلقی همیشه رادیوئی در اختیار داشته باشند و پیامهای شورای موقت انقلابی و کمیته نظامی را گوش دهند. نیروهای روستائی و خارج شهر همهجانبه به شورای موقت انقلاب یاری رسانده و مراقب جادهها باشند. شورای موقت انقلاب سنندج “
“به نقل از کتاب جنگ خونین سنندج از انتشارات سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران“
این پیامها که در جهت بسیج مردم صادر میگردد، باعث میشود مردم بسیار زیادی نیز بطرف پادگان بروند ولی هر چه مردم بیشتری بآنجا میرسند هرج و مرج بیشتری حادث میگردد. عدم سازماندهی، بی برنامهگی، عدمهماهنگی سازمانهای مختلف و اساسا عقب ماندن تشکیلاتهای مختلف از حرکتهای مردمی وضعیتی را بوجود آورد که منجر به تعداد بسیار زیادی کشته و زخمی میگردد. در طی شب افراد از پادگان فاصله میگیرند و افراد مسلح تشکیلاتهای مختلف اقدام به کندن سنگرهائی در اطراف پادگان مینمایند، تا با روشن شدن هوا بتوانند از خود حفاظت بیشتری بنمایند. قرار بر این شد انتظامات شهر تحت نظر کمیتهای از شورای انقلابی شهر سنندج قرار بگیرد و جهت بالا بردن درجه آمادگی مردم در صورت حمله احتمالی ارتش، شهر را سنگربندی کنند. مسئولیت انتظامات را ساعد وطندوست با نام تشکیلاتی ” مامۆستا برایم” عضو کمیته مرکزی کومهله بعهده میگیرد
صفری فرمانده لشکر 28 به رادیو رفته و به فرماندگان پادگان دستور میدهد که خود و افراد درون پادگان را تسلیم نمایند. صفری این پیام را تا روشن شدن هوا در روز بعد چندین بار تکرار میکند، ولی این اقدام نیز نتیجهای نداد. زیرا کسی به دستورات او توجهی نمیکرد.
با روشن شدن هوا، هواپیماهای فانتوم بر فراز شهر سنندج ظاهر شده و اقدام به شکستن دیوار صوتی و ایجاد رعب و وحشت بر فضای شهر میکنند. در ادامه رژیم اسلامی با ایجاد پل هوائی با استفاده از هفت فروند هلیکوپتر هوانیروز برای تقویت پادگان سنندج نیروی زیادی از افراد گارد جاویدان تازه مسلمان شده را از کرمانشاه به پادگان سنندج منتقل میکند.
بیانیة شماره 3 شورای موقت انقلاب شهر سنندج!
“همشهریان مبارز:
همچنانکه قبلا باستحضار همشهریان رسیده است گر چه فرمانده لشکر 28 مراتب پشتیبانی خود را از شورای موقت انقلاب سنندج اعلام داشته و به کلیه فرماندهان پادگان دستور داده است که به نیروهای انقلابی تسلیم شده و از هرگونه مقاومتی خودداری نمایند ولی متاسفانه عناصر مرتجع و ضدانقلاب با این ادعا که گویا پادگان مورد حمله “ضدانقلابیون” قرار گرفته است همچنان به تیراندازی و کشتار برادران ما ادامه میدهند، در حالی که همه میدانیم جنگی که درگیر است به مردم ستمدیده و مبارز شهرمان تحمیل شده است، ولی همشهریان عزیز به شما توصیه مینمائیم خونسردی خود را از دست ندهید. در سنگرهای ساخته شده در محلهها و کوچهها به دفاع از شهر بپردازید. ضمنا خطاب به برادران افسر و درجهداران که در پادگان سکونت دارند اعلام مینمائیم هیچ کس حق ندارد به خانواده شما اهانتی کند و به همشهریان عزیز نیز توصیه میکنیم از هرگونه برخورد اهانتآمیز و حتی نزدیک شدن به محل سکونت برادران ارتشی خودداری نمایند. در این لحظه ملت ما به وحدت کلمه احتیاج دارد از هرگونه عمل نفاقافکنانه بپرهیزید. ساعت 10 صبح 28/12/1357 شورای موقت انقلاب سنندج”
“به نقل ازکتاب جنگ خونین سنندج از انتشارات سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران“
نکته مهمی که در اطلاعیه فوق وجود داشت تاکید بر مصونیت و حفاظت از خانوادههای افسران و درجهداران درون شهر بود. امری که بلوغ فکری و سیاسی افراد کمیته موقت انقلابی را به نمایش میگذاشت و توانست از فاجعههای بسیار دهشتناکی در سطح شهر جلوگیری نماید.
اوضاع شهر همچنان بحرانی بود. تعداد بسیار زیادی از جنازه جوانان و مردم بیدفاع در سردخانه و تعداد بسیار بیشتری افراد زخمی در بیمارستان بستری گردیدند. مردم بشدت عصبانی و سر در گم بودند. هر آن امکان اقدامی کنترل نشده میرفت. در حدود ساعت یازده صبح بالاخره مقر شاطر مهمهد سقوط کرد اسلحه و مهمات درون مقر مصادره و شاطر مهمهد “محمد رحمانپور”و پسر او را “حشمت رحمانپور” به اسارت گرفتند ولی بمحض بیرون آوردن آنها، مردم خشمگین به آنها حمله کردند اوضاع غیرقابل کنترل و ناخوشایند بود. آنها را شدیدا زیر ضرب و شتم گرفتند، تعدادی از جوانان تلاش نمودند از کشتن آنها جلوگیری کنند ولی اوضاع بغرنج و فشار و هیستری جمعیت بیشتر و بیشتر میشد. بالاخره تعدادی از جوانان روشنفکر شاطرمهمهد را در میان گرفته و او را سوار یک پیکان سفید کرده و به بیمارستان فرستادند ولی در بیمارستان مجدادا مورد یورش مردم خشمگین قرار گرفته و به هلاکت رسید. مردم خشمگین پسر شاطر مهمهد را نیز از مقابل مقر تصرف شده به طرف مسجد جامع و ابتدای خیابان مردوخ کشانده و مداوم به او حمله میکردند. صحنه وحشتناکی بود و تعداد زیادی از جوانان چاقوهائی را در بدن او فرو میبردند او مداوم فریاد میکشید. آمبولانسی برای بردن کشته و زخمیها به محل آمده بود، تعدادی سعی نمودند او را به داخل آمبولانس بیندازند ولی هر بار او را سوار میکردند تعدادی بیشتری او را بیرون میکشیدند و تعداد بیشتری نیش چاقو در بدن او فرو میبردند، دفعه آخر که او را سوار نمودند راننده آمبولانس بشدت عصبی شد و او را از آمبولانس بیرون انداخت و خود بسرعت از محل دور شد. بالاخره بعد از اینکه پسر شاطرمهمهد به هلاکت رسید. او را بوسیله یک تاکسی بار به سردخانه بیمارستان منتقل کردند.
در صبح روز بیست و هشتم اسفندماه شیخ عزالدین حسینی همراه با تعداد بسیار زیادی از افراد مسلح شهرهای سقز، و بوکان و مهاباد وارد شهر سنندج شدند که مورد استقبال گرم مردم قرار گرفتند.
شیخ جلال حسینی برادر شیخ عزالدین حسینی و امام جمعه شهر بانه، نیز از شهر بانه همراه با تعداد بسیار زیادی افراد مسلح راهی شهر سنندج شدند. آنها در مسیر عبور خود از شهر دیواندره گروهان ژاندارمری این شهر را خلع سلاح نموده و بیست و پنج قبضه تفنگ ژ3 ومهمات زیادی را به غنیمت گرفتند و همراه خود به شهر سنندج آوردند.
سیل کمکهای داروئی، مواد غذائی و تدارکاتی، ارسالی از سراسر شهرها و روستاهای کردستان به شهر سنندج روان گردید. کمیته تدارکات متشکل از مردان و زنان فعال در سطح شهر برای تقسیم کمکهای غذائی و تدارکاتی تشکیل شد. افراد این کمیته فعالانه کمکهای رسیده از مناطق مختلف کردستان را در محلات جنگ زده و فقیرنشین تقسیم میکردند.
اعلام پشتیبانی احزاب و جمعیتها و گروهای سیاسی مختلف و فرستادن تعداد زیادی افراد مسلح از طرف آنها فضائی از اتحاد و همبستگی مردم کردستان را بنمایش گذاشته و موجب تقویت هر بیشتر روحیه مردم شهر سنندج گردید.
اوضاع بغرنج و غیرقابل کنترل بود نیروهای رژیم مواضع خود را استحکام بخشیده و بوسیله هلیکوپتر تقویت شده بودند و هلیکوپترها وحشیانه محلات اطراف پادگان را زیر آتش گرفته بودند. یک فروند هلیکوپتر در درون پادگان سقوط کرد و تمامی خدمه آن کشته شدند. بعدها مشخص شد که هلیکوپتر بوسیله آتش یک گروه مقاومت از افسران و درجهداران کرد، مانند قطبه گلپرور، ابراهیم بلندی، ناصر مصطفی سلطانی و تعدادی دیگر از انسانهای شرافتمند و مبارز که بدون توهم از همان اولین روزهای به قدرت رسیدن رژیم اسلامی در صف اول مقاومت ایستاده و اینک دقیقا در مرکز نیروهای رژیم صفوف آنها را از درون تضعیف، ناامن و متزلزل میکردند، سقوط کرده است.
ابراهیم بلندی درجهدار مبارز کرد در میانة این اقدامات در درون پادگان در همان ساعاتی که مردم سنندج بوسیله آتش خمپاره و راکت هلیکوپتر رژیم اسلامی خانههایشان ویران و آواره میشدند و فرزندانشان قتلعام میشدند، بوسیله پاسداران درون پادگان شناسائی و به رگبار بسته شد و جانباخت.
شیخ عزالدین حسینی بعد از ورود به شهر سنندج در تلاشی جهت متوقف نمودن کشتار مردم بیدفاع شهر سنندج بلافاصله در پیامی رادیوئی به زبانهای کردی و فارسی که با صدای صلاح مهتدی از رادیو سنندج قرائت شد مردم و ارتش را به آرامش و آتشبس دعوت نمود.
پیام شیخ عزالدین حسینی به مردم سنندج!
” بسم الله الرحمن الرحیم:
مردم شرافتمند شهر سنندج، مردم شرافتمند تمام کردستان، همراه احترام و سلام به همه مبارزین کرد، من به نام خودم به نام یک خدمتگذار ملت، در این شرایط که بسیاری از بهترین و پاکترین و شرافتمندترین فرزندان مردم، از اهالی شهر و سربازان شهید شدهاند از شما میخواهم دست از تیراندازی بردارید. آتش بس را رعایت کنید و آرامش را حفظ نمائید و همچنین تقاضا میکنم از ارتش اسلامی و پادگان شهر که اسلحه خود را به روی خلق شرافتمند کردستان نکشند. آنها هم آتشبس را رعایت کنند. مطمئن باشند که تنها در یک محیط سرشار از آرامش و امنیت میتوان انقلاب اسلامی ایران را حفظ کرد و به پیش برد. میتوان حقوق ملی خلق کرد را به معنای حق تعین سرنوشت و دموکراسی و آزادی برای سرتاسر ایران بدست آورد. بنام یک مسلمان، بنام یک کرد، بنام یک روحانی آزادیخواه ایرانی تقاضا میکنم از همه طرفهای درگیر که آتشبس را رعایت کنند و خون مردم شرافتمند و بیگناه را جدا حفظ نمایند. تقاضا میکنم از ارتش که فورا تمام زندانیان و گروگانها بدون قید و شرط آزاد گردند و خانوادههای مردم از نگرانی نجات یابند و فوری لیست تمام زخمیها و شهدا اعلام گردد. شیخ عزالدین حسینی“
“به نقل ازکتاب جنگ خونین سنندج انتشارات سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران“
امکان تصرف پادگان میسر نبود و حفظ شرایط موجود منجر به کشته و زخمیهای بیشتری میشد و به همین دلیل شورای موقت انقلابی شهر سنندج تصمیم به قبول آتشبس و مذاکره گرفت. پیشنهاد آتشبس از طرف نماینده دولت در کردستان شخصی بنام کلیجی که قبلا این موضوع را با امیرانتظام معاون نخستوزیر موقت و استاندار کرمانشاه و قرهنی فرمانده ارتش هماهنگ کرده بود، به کمیته انقلابی پیشنهاد شد.
شورای موقت انقلاب سنندج در نیمروز بیست و هشتم اسفندماه 135٧ بیانیة شماره 4 را در رابطه با آتشبس از رادیو سنندج قرائت کرد.
بیانیة شماره 4 شورای موقت انقلاب شهر سنندج!
“درود بر شهدای بخون خفته خلق، همشهریان عزیز:
همچنانکه میدانید آتش بس مورد موافقت قرار گرفته و باید طرفین دست از تیراندازی بردارند. لذا بخاطر حفظ شهر و جلوگیری از هرگونه برادرکشی استدعا داریم به هیچوجه به طرف پادگان تیراندازی نکنید و همچنین از برادران نظامی میخواهیم که دست از تیراندازی به طرف شهر بردارند. مطمئن باشید مانند افراد خانواده خود از شما و خانوادهتان حفاظت خواهیم کرد. بار دیگر استدعایمان را تکرار میکنیم که به هیچوجه در محوطه و اطراف پادگان هیچگونه اجتماعی وجود نداشته باشد و به هیچ عنوان به سوی برادران ارتشی تیراندازی نشود.
مطمئن باشید اتحاد و همبستگی شما با شورای موقت انقلاب ضامن پیروزی ماست. با ماندن در سنگرهای کوچهها و محلات شهر آماده دفاع از شهر باشید. شورای موقت انقلاب سنندج“
“به نقل از کتاب جنگ خونین سنندج انتشارات سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران“
در ساعت یک بعدازظهر شورای موقت انقلاب بیانیه شماره 5 خود را بشرح زیر صادر کرد.
بیانیة شماره 5 شورای موقت انقلاب شهر سنندج!
“پیام به رزمندگان مسلح.
با مذاکراتی که ما بین معاون استانداری و اعضای شورای موقت انقلاب سنندج صورت گرفته. آتش بس برقرار و از تیراندازی به طرف پادگان خودداری نمایند.
متقابلا آنها نیز از تیراندازی بروی مردم خودداری مینمایند. شورای محلات برای دفاع محلهها لازم است تشکیل شود و از شهر دفاع کامل بنمایند. چون هیچگونه اطمینانی برای عدم حمله به مردم وجود ندارد. پس همانطوریکه تاکنون دفاع کردهاید. همچنان به دفاع از شهر بپردازید و از هرگونه تیراندازی یا حمله به پادگان خودداری نمائید.
شورای موقت انقلاب سنندج“
“به نقل از کتاب جنگ خونین سنندج از انتشارات سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران“
با وجود تمامی تلاشهائی که از طرف شیخ عزالدین حسینی و شورای موقت انقلاب سنندج و سایر دستاندرکاران برای خاتمه دادن به خشونت و کشتار مردم انجام میگیرد، در ساعت دو بعدازظهر پیام خمینی و سپس پیام قرهنی فرمانده ستاد ارتش از رادیو تلویزیون سراسری خطاب به مردم کردستان پخش میگردد، و اوضاع را مجدادا بیش از پیش بغرنج و پیچیده میکند. خمینی در این پیام با دفاع از ارتش تمامی تقصیرها را متوجه مردم کردستان مینماید و ارتش را پاک و منزه جلوه میدهد. او حتی سعی نمیکند که به ارتش دستور آتشبس دهد و به جنگ خانمانسوز و ویرانگر در سنندج خاتمه بدهد.
پیام خمینی در رابطه با نوروز خونین سنندج به مردم کردستان!
” بسم الله الرحمان و الرحیم! به اهالی محترم مسلمان کردستان.
شنیده شده که عدهای وضع کردستان عزیز را مغشوش کردهاند و نمیخواهند بگذارند مسلمانان آسایش داشته باشند و برخلاف اسلام عمل میکنند. این عده به ارتش که اکنون به سوی ملت مسلمان برگشته و از آن تبعیت میکند، حمله میبرند و آنها را مورد توهین قرار میدهند.
این قبیل کارها برخلاف اسلام و مصالح مردم مسلمان است. مردم کردستان و سایر نقاط باید بدانند که هرگونه حمله به ارتش و ژاندارمری از نظر ما مردود است و ما با برادران اهل سنت خود هیچ اختلافی نداریم. همه اهل ملت واحد و قرآن واحد هستیم. ارتش و ژاندارمری و پلیس نیز باید بدانند که از این به بعد آنها حافظ مصالح و استقلال مردم مسلمانند و اگر کسی به آنها حمله کند از مردم مسلمان نیست و عمال اجانب است و باید نیروهای مسلح با قدرت از منافع و مصالح مردم مسلمان دفاع کنند و هرگونه حملهای را به خود و به نوامیس مردم با قدرت دفع نمایند.
28-12-57 روح الله الموسوی الخمینی“
“روزنامة کیهان بیست و هشتم اسفندماه 1357“
پس از پیام خمینی قرهنی نیز با ضدانقلابی خواندن مردم به تهدید مردم کردستان پرداخت او در پیام رادیوئی خود در جهت توجیه اقدامات جنایتکارانه خود مبنی بر کشتار مردم شهر سنندج، وسائل ارتباط جمعی، رادیو و تلویزیون و روزنامههای تحت اختیار رژیم اسلامی را به خدمت گرفته و تبلیغات زیادی را علیه مردم سنندج براه انداخت، پیام سرلشکر قرهنی رئیس ستاد کل ارتش رژیم نوپای اسلامی از رادیو و تلویزیون سراسری پخش گردید و سپس در نشریات آنزمان نیز چاپ گردید.
بیانیه قرهنی در رابطه با نوروز خونین سنندج به مردم کردستان!
“مسلمانان غیور ایرانی کرد شهرستان سنندج:
برابر اطلاع واصله تعدادی افراد فرصت طلب دست به تحریک و آشوب زده و از رادیوی آن شهرستان بنام و از طرف فرمانده لشکر خود را نماینده امام خمینی و پشتیبان دولت مهندس بازرگان معرفی نمودند. آگاه باشید فصل ویرانگری انقلاب به پایان رسیده و زمان نوسازی آغاز شده و هرکس در هر نقطه از کشور اقدام به آشوب و تحریک نماید، ضدانقلابی بوده و با انقلاب اسلامی هیچگونه رابطهای ندارد. با برادران غیور ارتشی خود همکاری نموده و فرصت آشوب به ضدانقلابیون ندهید. بدیهی است ضدانقلابیون شدیدا به کیفر اعمال خود خواهند رسید.
رئیس ستاد کل ارتش اسلامی ایران سر لشکر قرهنی.”
” روزنامة کیهان بیست و هشتم اسفند ماه 135٧“
اطلاعیة کمیتة مرکزی حزب دمکرات کردستان ایران در مورد وقایع شهر سنندج!
“در اطلاعیه کمیتة مرکزی حزب دمکرات کردستان ایران آمده است:
رویدادهای سنندج، نتیجه اقدامات عناصر ضدانقلابی است که در داخل پادگانها باقی مانده و تصفیه نشدهاند و از خارج پادگانها کمک میگیرند. اینها از احساسات ملی و مذهبی مردم سواستفاده میکنند. غیرکردها را علیه کردها و اهل تشیع را علیه اهل تسنن تحریک میکنند.
کار به جائی رسیده که برای کشتار مردم از فانتوم و هلیکوپتر استفاده شده است، کاری که حتی رژیم طاغوتی بخود جرات انجام آنرا نمیداد. همین افراد حداکثر کوشش را برای مشوش ساختن ذهن امام خمینی و دولت بکار بردند. بطوریکه اعلامیه ستاد ارتش در مورد حوادث سنندج ما را بیاد اعلامیههای ستاد ارتش شاهنشاهی میاندازد. جالب این است در حالیکه افراد ضدانقلابی در داخل پادگان از دستور فرمانده خود سرپیچی کردهاند، ستاد ارتش حاضر نشده است آنان را بعنوان متمرد مورد مواخذه قرار دهد. خواست مردم کردستان این است که پادگانها از عناصر مزدور رژیم سابق و ضدانقلابی تصفیه شود. تا این کار انجام نگیرد، خطر برخورد وجود خواهد داشت. خواست مردم کردستان این است که یکبار برای همیشه باین تبعیضها خاتمه داده شود. خواست مردم کردستان این است که دولت انقلابی مهندس بازرگان واقعبینانه با مسائل کردستان روبرو شود و مشکلات را با شرکت خود مردم کردستان حل کند. خواست مردم کردستان از امام خمینی این است که با نمایندگان واقعی مردم کردستان به مذاکره بنشیند و هر چه زودتر حق خودمختاری برای مردم کردستان اعلام دارند.
واضح است که دولت باید به خواستههای مردم سنندج توجه کند و به ویژه پادگان سنندج را در اختیار کمیته مشترکی از مردم و سربازان و درجهداران و افسران انقلابی قرار دهد.
ما از همه انقلابیون و آزادیخواهان سراسر ایران میخواهیم که از خواستهای عادلانه مردم کردستان و خلق سنندج پشتیبانی کنند. این خواستهها عادلانه و چیزی جز خواست ما نیست.
کمیتة مرکزی حزب دمکرات کردستان ایران 28/12/135٧“
“روزنامة کیهان بیست و هشتم اسفندماه 135٧“
پیام چريکهای فدائی خلق به بازرگان در مورد وقایع شهر سنندج!
” سازمان چريكهای فدائی خلق ايران با ارسال پيامی به مهندس مهدی بازرگان تحريكات عوامل شناخته شده ارتجاع را عامل اصلی درگيريهای سنندج تلقی كرد. متن پيام چريكهای فدائی خلق چنين است:
از: سازمان چريكهای فدائیان خلق ايران به نخست وزير،
آقای بازرگان. چنانكه اطلاع داريد، تحريكات عوامل شناخته شده ارتجاع، مردم غيور سنندج را به درگيری مسلحانه كشانيده است. اين عوامل كه سود خود را در وقوع جنگ داخلی ديدند و متاسفانه در دستگاه دولت هم كم نيستند، ميخواهند با تحريک نظاميان به شليک به سوی مردم و كشتار بیمحابای خلق عملا مردم را به جنگی ناخواسته بكشانند. آقای بازرگان شما چگونه، اجازه ميدهيد عوامل شناخته شدهای كه اسباب كشتار مردم را فراهم كرده و سيل خون براه انداختهاند اعلاميههای تحريکآميز صادر كنند، آتش جنگ را برافروزند و خشم و نفرت مردم سنندج و خلق كرد را برانگيزند؟ با توجه به اين حقايق سازمان چريكهای فدائی خلق ايران، اعلام ميدارد كه به هيچوجه در آغاز درگيريهای خونين روزهای اخير سنندج، شركت نداشته و ادامه كشتار مردم را كه از جانب عوامل ارتجاع دامن زده میشود خيانت به انقلاب ايران ميداند. از اين رو، سازمان موكدا از دولت ميخواهند هرچه زودتر و به هر وسيله ممكن كه در اختيار دارد دستور آتش بس، قطع جنگ و قطع كشتار مردم شهر را صادر نمايد. لازم به تذكر است كه از امروز صبح چهار هلیكوپتر با پرواز بر فراز شهر و پادگان به كشتار وسيع و بیرحمانه مردم پرداختهاند كشتار تا اين لحظه به بهای جان بيش از 100 نفر از خواهران و برادران هم ميهن كرد تمام شده و صدها مجروح بر جای نهاده است. دولت موظف است هر چه زودتر برای نجات قربانيان وقايع روزهای اخير و كمکهای فوری به آنها اقدام نمايد.
.سازمان چريكهای فدائی خلق ايران 28/12/57 رونوشت: وزير كشور“
” روزنامة كيهان بیست و نهم اسفندماه 1357“
بعد از بیانیههای خمینی و قرهنی، شیخ عزالدین حسینی و اعضای شورای موقت انقلاب سنندج و ملااحمد مفتیزاده یک نامه مشترک امضا و منتشر نمودند که اعلامیههای دولت در تهران را تکذیب کردند و صفدری و ارتش و پادگان لشکر 28 سنندج را مقصر دانستند و خواستار آتشبس فوری شدند. روزنامه کیهان در گزارشی مشروح نوشت:
” آيتالله شيخ عزالدين حسينی با اشاره به تحريف اعلاميههای روحانيون كرد در راديو و تلويزيون گفت:
كار مردم نه تنها ضدانقلابی نيست بلكه عملی کاملا انقلابی بوده و تمام مردم يک شهر به جز ضدانقلابيهائی كه بر روی آنها آتش گشودند در آن شركت دارند وی گفت ما اين عمل مردم سنندج را محكوم نكردهايم و تنها از اهالی و ارتش خواستهايم كه برای پايان دادن به خونريزی نبرد را قطع كنند. وی گفت:
چرا به مردم ضدانقلابی میگوئيد درگيری ارتش و مردم بر اثر یک سوتفاهم از جانب نظاميان صورت گرفته و بايد تحقيق شود چه كسی اول مردم را به گلوله بسته است.
مفتیزاده يكی از رهبران مذهبی كرد كه در سنندج زندگی میكند گفت:
علت درگيری مسلحانه بين مردم اين بود كه ارتش در كردستان از تحويل آن مقدار مهمات و اسلحههائی كه میبايست برای حفاظت از شهر به مردم تحويل بدهد خودداری كرد. وی گفت:
افراد كميته تحت نظر وی برای گرفتن اين مهمات قبلا به مسئولان مراجعه كرده بودند ولی به آنها جواب رد داده شد. مفتی زاده افزود:
زدن هرگونه برچسب غيرانقلابی به مردم سنندج مردود است و اين عمل صرفا بر اثر تحریک احساسات مردم صورت گرفته است.
سرپرست جديد استانداری كردستان ديروز سرلشكر قرهنی را از لشكركشی به كردستان برحذر داشت و ضمن اعلام اين مطلب گفت:
واقعه سنندج بر اثر اختلاف بين دو كميته انقلاب كه رياست آنها را حجتالاسلام مفتیزاده و صفدری به عهده دارند بوجود آمد و ارتباطی با اقدامات ضدانقلابی ندارد. كليجی اضافه كرد:
اين اختلاف بين مسئولان دو كميته انقلاب اسلامی بوده و نبايد آن را اختلاف شيعه و سنی نيز ناميد. کلیجی گفت:.
من به رئيس ستاد ارتش اطمينان دادهام اوضاع آرام ميشود.
با پخش پيام شيخعزالدين حسينی و مفتیزاده داير بر ترک مخاصمه، گروههائی از مردم به خط محاصره پادگان رفته و از طرفين خواستهاند كه آتشبس را اعلام كنند. گرچه گروههائی از محاصره كنندگان به شهر برگشتهاند ولی هنوز نظاميان و بعضی از رزمندگان كرد به تيراندازی به سوی يكديگر ادامه ميدهند. ديشب نورافكنها مرتب به هوا پرتاپ میشد و در ميان صدای تيراندازيهای شديد رگبار مسلسلهای كاليبر50 در فضای شهر میپیچيد. هم اكنون شهر نسبتا آرام است و اميد ميرود آتش بس كاملا رعايت شود. تاكنون دست كم 27 جسد به بيمارستانهای سنندج تحويل شده كه هويت 22 نفر از آنها روشن شده است. در همين حال منابع سياسی كرد فاش كردند كه چندين نفر از كردها و نظاميان در داخل پادگان كشته شدهاند ولی امكان آوردن آنها به بيرون پادگان وجود ندارد. ديشب بين منابع سياسی و مذهبی كرد و ارتش آتشبس برقرار شد ولی تاكنون چند بار اين آتشبس نقض شده است. شورای موقت انقلاب، نظاميان را متهم كرد كه آتشبس را نقض كرده. ديروز اعلام شد كه در داخل پادگان بين نظاميان دو دستگی افتاده و گروهی حاضر نشدهاند بر روی هموطنان خود شلیک كنند. گفته میشود تلفات درگيری گروههای مخالف و موافق مقابله سنگين بوده است. تاكنون 250 نفر از تيرخوردگان به بيمارستانهای سنندج مراجعه كردهاند كه بيش از 30 نفر از آنها به كرمانشاه و 3 نفر به تهران اعزام شدهاند. ديروز مردم سنندج از شيخعزالدين حسينی و ملااحمد مفتیزاده تقاضا كردند برای نجات جان افراد محلی پادگان و خانوادههايشان كه گفته میشود از طرف نظاميان بازداشت شدهاند اقدام سريع به عمل آورند. ديروز مردم سنندج به ياری زخميان شتافتند ولی به علت تعداد زياد آنها امكانات بهداشتی و درمانی شهر تكافو ندارد. بهمين جهت گروههائی از مردم شهرهای مختلف كرمانشاه و كردستان و آذربايجان با آذوقه و مواد غذائی، سرم و دارو عازم سنندج شدند. ديروز در تمام شهرهای كردستان مردم به كشتار اهالی سنندج اعتراض كردند و در سقز و مريوان اعلام شد اختلافات بين مسئولان كميتههای انقلاب اسلامی نبايد باعث شود كه ارتش به جان مردم بيفتد. ديروز در مريوان گروه كثيری از اهالی در اطراف پادگان گرد آمدند و حركت نظاميان را زير نظر گرفتند. مردم شهرهای مختلف كردستان اعلام كردند:
هر نوع نقل و انتقالات نظامی بعد وسيعی به حادثه میدهد و ممكن است تراژدی سنندج را در شهرهای ديگر تكرار كند. ارتباط تلفنی و تلگراف سنندج با كرمانشاه قطع شد و از ديشب برق سنندج چندين ساعت قطع بوده.”
“روزنامة كيهان بیست و نهم اسفند ماه 1357“
بیانیههای خمینی و قرهنی فرمانده کل ستاد ارتش و اهانتهای آنها به مردم کردستان و دفاع جانبدارانه از ارتش. مردم شهر را بشدت منقلب و تمامی تلاشهائی که برای آتشبس انجام گرفته بود، متزلزل کرد. بهمین دلیل از شبانگاه به بعد آتشبس شکسته شد و تیراندازیهای شدید و بیوقفه از طرفین مخاصمه آغاز شد و تمام شب ادامه یافت.
شیخ عزالدین حسینی که به مهاباد بازگشته بود، بعد از شروع مجدد درگیریها به سنندج بازگشت. او با کوشش بسیار و با همکاری شورای موقت انقلاب سنندج و سایر دستاندرکاران دیگر در بعدازظهر روز 29 اسفندماه 1357 آتشبس دیگری را اعلام میکنند و آمادگی خود را برای مذاکره اظهار میدارند. شروط دولت عبارت بود از:
تخلیه ستاد ارتش و رادیو, تلویزیون از نیروهای مسلح مردمی و آزادی سرهنگ صفری.
شورای انقلابی شهر سنندج نیز شروطی را اعلام کرد که عبارت بود از:.
تامین جانی و شغلی افسران و درجهدارانی که با مردم همکاری کردهاند بخصوص سرهنگ صفری، عدم دخالت پادگان در امور شهر سنندج، آزادی افرادی که در پادگان اسیر شده و محاکمه و مجازات افرادی که در این ماجرا دست داشتند.
جهت به نتیجه رسیدن آتشبس و مذاکره با رژیم ما بین شیخ عزالدین حسینی و شورای انقلابی شهر سنندج و ملااحمد قطعنامهای پنج مادهای مورد موافقت قرار میگیرد و شیخ عزالدین حسینی بعنوان سخنگوی هیئت مذاکره کننده انتخاب میگردد و ملااحمد هم این قطعنامه را امضا میکند. بدینوجه کم کم اوضاع شهر رو به آرامی نهاد و آتشبس برقرار گردید و نیروهای مسلح تشکیلاتهای سیاسی و نیروهای مردمی از اطراف پادگان عقب نشستند، اما این بحران و درگیریها تعداد بسیار زیادی از جوانان و مردم را به کام مرگ فرو برد و تعداد بیشتری را زخمی و یا برای همیشه معلول کرد.
اعلامیة حزب توده در مورد وقایع شهر سنندج!
“حزب توده ايران، تحريكات امپرياليزم و ارتجاع را در كردستان محكوم كرد.
كميته مركزی حزب توده ايران امروز ضمن صدور اعلاميهای اعلام كرد كه واقعه كردستان نشانگر كوشش عمال امپرياليزم و ارتجاع برای سركوبی انقلاب ملت ايران است. در اطلاعيه اين حزب آمده است:
از سنندج خبرهای ناگواری ميرسد، چند صد نفر زخمی و كشته شدهاند. اوضاع شهر متشنج است. آنچه مسلم است نيروهای صديق ملت كرد اين درگيريها را ايجاد نمیكند. دستهائی در پشت پرده در كار است تا انقلاب ضدامپرياليستی و دمكراتيک مردم ايران را تضعيف كند. عمال امپرياليزم، صهيونيسم و جاسوسان سيا، ساواک و موساد توطئه میچينند و میكوشند مردم مبارز و ضدامپرياليسم كردستان را به جان هم بيندازند و كسانی نيز با ندانمكاری بر دشواريها میافزایند.
حزب توده تحريكات عمال امپرياليسم و ارتجاع را در كردستان محكوم میكند.”
“روزنامة كيهان بیست و نهم اسفند ماه 1357“
همزمان با کشتار مردم شهر سنندج توسط سرداران و سربازان تازه مسلمان شده رژیم اسلامی، در تمامی شهرهای کردستان، مردم با پشتیبانیهای مادی و معنوی آنچه در توان داشتند بکار گرفتند تا از مبارزات مردم شهر سنندج در تقابل با تمامی اقدامات عملی و تبلیغاتی رژیم پشتیبانی نمایند.
در این رابطه مردم و تشکلهای سیاسی و مردمی در تمامی شهرهای کردستان علاوه بر فرستادن مقادیر بسیار زیادی وسائل تدارکاتی و داروئی و همچنین صدور اطلاعیهها و بیانیههای متعدد در پشتیبانی از مردم سنندج و محکومیت اقدامات ضدانسانی رژیم اسلامی، اقدام به برپائی تظاهرات و اجتماعات متعدد کردند و اتحاد و همبستگی خود را با مردم شهر سنندج بنمایش گذاشتند.
در تاریخ 1/1/1358 بیانیه شماره 6 شورای موقت انقلاب سنندج از رادیو سنندج قرائت شد.
بیانیة شماره 6 شورای موقت انقلاب شهر سنندج!
“همشهریان عزیز:
1- استدعا میکنیم که از رفتن به طرف پادگان خودداری نمائید و به کلیه همشهریان توصیه میکنم که به خانههای خود برگشته و نگهبانان کوچه و محلات شهر نیز، امر حفاظت از شهر را فراموش نکنند. تاکید میکنیم از رفتن به طرف پادگان خودداری فرمائید و با رعایت مقررات آتش بس رشد سیاسی خود را نشان دهید. شورای موقت انقلاب سنندج“
“به نقل از کتاب جنگ خونین سنندج از انتشارات سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران“
بیانیة شماره 7 شورای موقت انقلاب شهر سنندج!
“مردم شرافتمند سنندج:
هیئتی مرکب از رهبران دینی و شخصیتهای ملی کرد از مهاباد و بوکان و سقز به سنندج وارد شدند تا با حضرت آیتالله طالقانی و هیئت نمایندهگان دولت موقت انقلاب اسلامی در باره مسائل مربوطه به حوادث اسفانگیز سنندج و خواستهای مشروع ملت کرد مذاکره نمایند. هیئت مورد بحث عبارتند از: حضرت آیتالله شیخ عزالدین حسینی امام جمعه مهاباد. ( رئیس هیئت نمایندگی )
حجت الاسلام حاج ملا ابوبکر شفیعی امام جمعه بوکان و جناب حاج ملا حسن ماجدی از سقز و حجتالاسلام ملاعبدالله محمدی امام جمعه سقز و جناب شیخ جلالالدین حسینی امام جمعه بانه و عدهای از رهبران سیاسی و ملی. این هیئت با علامه احمد مفتیزاده و شورای موقت انقلاب در سنندج و دیگر رهبران ملی و سیاسی هماهنگ و متحد گردیده و ضمن اعلام پشتیبانی از انقلاب اسلامی ایران به رهبری آیتالله خمینی خواستهای عمومی ملت کرد را مطرح خواهند ساخت.
1/1/1358 شورای موقت انقلاب سنندج “
“برگرفته از کتاب جنگ خونین سنندج انتشارات سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران“
بیانیة شماره 8 شورای موقت انقلاب شهر سنندج!
“همشریان مبارز: درود به شهدای راه رهائی خلق.
با اعلام مراتب سپاس و قدردانی از همکاری و همدردی تمام مردم شهرهای کردستان چون برادران اهل بانه و مهاباد و بوکان با ارسال نان و آدوقه پشتیبانی خود را از بردران رزمنده سنندجی اعلام داشتهاند. لذا از همشهریان عزیزی که وسائط نقلیه کوچک در اختیار دارند استدعا میکنیم جهت کمک به کمیته تدارکات در پخش آذوقه مذکور در شهر به “جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب در کردستان” واقع در خانه معلم مراجعه فرمائید. ضمنا به همشهریان عزیز توصیه میشود روحیه مقاومت خود را از دست ندهید و همچنان به ساختن سنگر در کوچهها و محلات شهر ادامه دهید. ولی از نزدیک شدن به پادگان خودداری نمائید. کمک برادران دیگر شهرهای کردستان بما ثابت کرد یکپارچه و متحد بر علیه هرگونه تجاوزی ایستادگی خواهد کرد.1/1/1358 شورای موقت انقلاب سنندج”
“به نقل از کتاب جنگ خونین سنندج از انتشارات سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران“
بعد از مذاکرات شورای موقت انقلاب شهر سنندج و هیئت اعزامی دولت از تهران و موافقت با تشکیل کمیته موقت اداره شهر سنندج، بیانیه شماره 9 شورای موقت انقلاب پخش گردید.
بیانیة شماره 9 شورای موقت انقلاب شهر سنندج!
“مردم مبارز سنندج!
شورای موقت انقلاب در سنندج از این تاریخ نیروهای نظامی تحت کنترل خود را برای حفظ امنیت و نظم شهر در ساختمان شهربانی مستقر نموده است و برای هر فرد مسلح وابسته به کمیته نظامی کارت مخصوص صادر مینماید.
از همشهریان مبارز که اسلحه در اختیار دارند، تقاضا داریم برای همکاری به محل فوق مراجعه نمایند و هیچکس حق ندارد به تنهائی و مستقلا عمل کند و تاکید میکنیم که هیچکس حق ندارد افراد مسلح را خلع سلاح کند. فقط در صورتیکه به افراد مشکوک مسلح برخورد کردید به کمیته نظامی مستقر در شهربانی معرفی کنید. هر فرد یا گروه مسلحی که بدون توجه به دستورات کمیته نظامی و مستقلا عمل نماید مسئول بینظمیهای شهر میباشد.
سخنگوی شورای موقت انقلاب در سنندج محمد صدیق کمانگر 3/1/1358“
“به نقل از کتاب جنگ خونین سنندج از انتشارات سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران“
مشاهدات ابوالحسن طالقاني در باره حوادث سنندج!
“ابوالحسن طالقاني فرزند آيتالله طالقاني که همراه دكتر بهشتي،دكترهاشمي رفسنجاني و دكتر ابوالحسن بنيصدر و جمعي ديگر.به سنندج سفر کرده بود مشاهدات خود را بعنوان يك فرد عادي و نامامور در گفتگوئي با خبرنگار ما در ميان گذاشت. ابوالحسن طالقاني حوادث سنندج را اينگونه شرح داده است
مراجعين به هيئت ميگفتند اجساد كشتهشدگان در اطراف پادگان سنندج به حال خود باقي مانده و تقاضا داشتند كه هيئت،ترتيب انتقال اجساد به شهر و تحويل آنها را به خانوادهها بدهد.
من باتفاق دو تن ديگر از همراهان (محمدرضا طالقاني و محسن زرگري) و نيز دو پزشك، عازم پادگان شديم، اجساد پس از چهار روز هنوز در محل باقي مانده بود و اين نشان ميداد كه بهنگام حمله پادگان كشته شدهاند. دوازده سرباز وظيفه و درجهدار نيزكه از پادگان دفاع ميكردند كشته شده بودند و اجسادشان در داخل پادگان نگهداري ميشود. ار ماموران خواستيم هرچه زودتر اجساد را حمل كنند و به خانواده آنها تحويل دهند، ماموران نيز بيدرنگ به عمليات مشغول شدند.
در بازديد از خانههاي درجهداران مشاهده شد كه اغلب خانهها غارت شده و اجساد در خانهها باقي مانده است. در فاصله 500 متري پادگان هنگامي كه داخل اتومبيل نشسته بوديم گروه كثيري از مردم جلوي پادگان اجتماع كرده بودند و خواستار تحويل اجساد بودند. عدهاي از آنان نيز آزادي كساني را ميخواستند كه در پادگان زنداني شده بودند. در بين همين گروه كساني هم بودند كه ميخواستند با سربازان و درجهداران داخل پادگان ملاقات كنند و از سلامتي عزيزان خود آگاه شوند. ما ناظر بوديم كه مسئولين شهر طي سخنرانيهائي از مردم ميخواستند متفرق شوند گروهي هم متفرق شدند ولي عدهاي كوشيدند تا به داخل پادگان بروند.”
“روزنامة اطلاعات نهم فروردین ماه 1358“
متاسفانه آمار دقیقی از تعداد جانباختگان و زخمیهای این درگیریها وجود ندارد و تشکیلاتها و ارگانهای سیاسی چه در آنمقطع و چه بعدها هیچگونه اقدامی در جهت روشن شدن آمار جانباختگان و زخمیهای این جنایات رژیم اسلامی تازه به قدرت رسیده ننمودند. اما بر طبق آمار بیمارستانها و رهبران و نمایندگان کرد مانند، جمعیت کردهای مقیم مرکز و منابع غیررسمی دولتی در سنندج و کرمانشاه تعداد جانباختگان جنگ نوروز خونین سنندج حدود 205 نفر میباشد که فقط دسترسی بنام 77 نفر از آنها امکانپذیر است و تعداد زخمیها حدود 400 نفر گزارش شدهاند. که فقط دسترسی بنام 343 نفر از آنها امکانپذیر است.
روزنامه اطلاعات در 29 اسفندماه 1357 اسامی 22 تن و روزنامه کیهان در تاریخ 6 فروردین 1358 بر طبق آمار رسمی بیمارستانهای سنندج اسامی 99 نفر دیگر را درج نمودند.
در روز اول فروردین ماه هیئتی تحت عنوان هیئت اعزامی امام خمینی به سرپرستی طالقانی متشکل از بهشتی، رفسنجانی، بنیصدر، احمد صدر حاج سیدجوادی “وزیر کشور” و یحیی صادقوزیری نماینده کانون وکلا و صارمخان صادقوزیری نماینده کردهای مقیم مرکز و شکرالله پاکنژاد نماینده جبهه دمکراتیک ملی جهت مذاکره از تهران به سنندج آمدند.
قرار بر آن بود که شورای موقت انقلاب سنندج امنیت فرودگاه را جهت فرود هیئت اعزامی بعهده بگیرد. اما هواپیما هیئت را در کرمانشاه پیاده نمود، و آنها مسیر کرمانشاه به سنندج را در روز بعد با اتومبیل آمدند.
شیخ عزالدین حسینی همراه با اعضای شورای موقت انقلاب سنندج در خانه مهندسکمال رحمیان جلسهای ترتیب دادند و پیامی فرستادند تا ملااحمد مفتیزاده هم بیاید. صارمخان صادقوزیری هم زودتر از کرمانشاه حرکت کرده بود و خود را به آنها رسانده بود. قرار بود آنجا جلسهای مشترک تشکیل شود تا خطوط بحثها مشخص و با یک نظر واحد با هیئت اعزامی از تهران برخورد شود. ولی ملااحمد بعد از تاخیر زیاد بعد از نیمهشب به جلسه رسید. او بعد از شنیدن بحثهای افراد در جلسه. در ادامه بحثهای خود گفت:
” تنها راه حل مشکلات مردم کردستان را در چهارچوب پروژه 3 مادهای شهر سقز درست میدانم“ او همچنان در رابطه با رویدادهای شهر سنندج گفت:
“ساواکیها در تیراندازی و ادامه دادن به جنگ مقصرند و از خانههای محله “گردی گهرۆڵ” خمپاره و موشک بطرف شهر شلیک میکنند. “
اعضای شورای موقت انقلاب سنندج به تندی با نظرات وی برخورد نمودند، و تمامی این صحبتها را دروغ نامیدند. در ادامه او در جلسه تعیین بحثها با هیئت اعزامی شرکت نکرد و در ساعت 4 بامداد جلسه را ترک کرد. بقیه نمایندگان چهارچوب صحبتهایشان را تعیین کردند و بعد از کمی استراحت به دانشگاه تربیت معلم رفتند، سرهنگ صفری فرمانده پادگان نیز همراه آنها به آن جلسه رفت.
در روز دوم فروردین شیخعزالدین حسینی همراه اعضای شورای انقلابی شهر سنندج و ملااحمد مفتیزاده در دانشگاه آزاد با هیئت اعزامی از تهران به مذاکره نشستند. حزب دمکرات در سنندج دفتر و یا نمایندهای نداشتند و تنها غنی بلوریان بدلیل سابقه طولانی مبارزاتی و سالهای زیادی را که در زندان بسر برده بود بعنوان شخص منفرد در جلسه شرکت نمود.
ریاست جلسه را وزیر کشور بعهده گرفت. مذاکره مدتی طولانی بدرازا کشید جمعیت زیادی که عمدتا مسلح بودند در اطراف دانشگاه اجتماع کرده و در پشتیبانی از خواستهای مردم کردستان و شیخ عزالدین حسینی شعار میدادند.
در مذاکرات تصمیم گرفته شد، که شورائی برای اداره شهر سنندج از طریق انتخابات عمومی تعیین گردد.
همچنین تصمیم گرفته شد. ژاندارمری، شهربانی، شورای انقلابی سنندج، ستاد انقلاب اسلامی، منحل شوند و همچنین ارتش حق ورود به شهر را نداشته باشد. برای اداره شهر سنندج تا انجام انتخابات شهر، یک کمیته موقت که در آن دو نفر از نیروهای چپ و دو نفر از نیروهای مسلمان و یک نماینده طالقانی که مظفر پرتوماه باشد انتخاب شدند. در جریان مذاکره نیروهای چپ بشدت از تحمیل نماینده طالقانی به شورا ناخوشنود بودند ولی بالاخره اجبارا آنرا قبول کردند.
محل ستاد فرماندهی لشکر28، رادیو و تلویزیون و فرودگاه سنندج به نمایندكان دولت تحویل داده شد.
روز بعد در میدان اقبال سنندج متینگ بزرگی که دهها هزار نفر در آن شرکت کرده بودند برگزار گردید. هیئت دولت به سخنرانی پرداخت و آزادی زندانیان در پادگان، مجازات محرکان و عاملان کشتار مردم سنندج، رفع کامل سانسور دولتی از رادیو و تلویزیون و تامین جانی و شغلی نظامیان دخیل در اوضاع پیش آمده را ضمانت کردند. مردم شعارهای بسیار تندی علیه سیاستهای دولت تازه به قدرت رسیده در کردستان میدادند و حتی در موقع سخنرانی بنیصدر که خودمختاری را شروع تجزیه ایران میدانست و با آن مخالفت کرده بود، با دادن شعارهای پی در پی و بسیار بلند و اخلال در سخنرانی، امکان ادامه آنرا ندادند. در روز بعد معاون رئیس دولت قبل از بازگشت هیئت به تهران فردی بنام یونسی را بعنوان استاندار کردستان ابقا نمود.
در خاتمه ماموریت، هیئت اعزامی خمینی بیانیهای را منتشر نمودند که در روزنامه کیهان مورخ ششم فروردینماه 1358 بچاپ رسیده است.
از قرائن و عملکردهای بعدی دستاندرکاران رژیم اسلامی چنین مشخص شد، که این بیانیه نه قدمی کوچک در جهت تائید خواستهای بحق مردم کردستان بلکه بیشتر در جهت آرام نمودن اوضاع و احوال مردم کردستان منتشر شده است. متن بیانیه بشرح زیر است:
“1- در تدوین قانون اساسی جدید ایران مردم کردستان شریک و سهیم خواهند بود و در این قانون حقوق همه مردم ایران از جمله مردم شریف کردستان تامین خواهد شد.
2- مردم کردستان برای اشاعه فرهنگ اصیل کردی، آزادی کامل دارند و زبان کردی در کنار زبان فارسی در مناطق کردنشین رسمیت خواهد یافت.
3- در کردستان همچون استانهای دیگر امور منطقه به اراده و انتخاب مردم اداره خواهد شد و هیچ مقام اداری بر آنان تحمیل نخواهد شد.
4- به مردم کردستان همهگونه امکان داده میشود تا منابع اقتصادی منطقه را در راه رفاه خود بدون هیچگونه استثمار بکار گیرند.
5- برای مردم کردستان همچون مردم سرا سر کشور حق شرکت در سیاست عمومی و تصمیم در سرنوشت مملکت بدون هیچگونه تبعیض رعایت میشود.
6- دولت اسلامی مرکزی حمایت بیدریغ اقتصادی و اجتماعی از مردم محروم و مستعضف کردستان را در راس برنامههای خود قرار خواهد داد و در جبران عقبماندگیهای گذشته آنان خواهند کوشید.
7- به آزادی مردم کردستان در استفاده از لباس و انجام سنتهای ویژه کردی خدشه وارد نخواهد شد. پنجم فروردین 1358 سنندج هیئت اعزامی امام خمینی” “روزنامة کیهان ششم فروردین ماه 1358
بیانیة کومهله در رابطه با نبرد خونین مسلحانة سنندج!
سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران “کومهله” در اطلاعیهای با عنوان ” گزارشی از نبرد خونین مسلحانة سنندج “به تشریح وقایع شهر سنندج پرداخت و نوشت:
“مردم مبارز ایران! ارتش ضد خلقی علیه خلق کرد توطئه میکند. این توطئه را افشا و خنثی کنید! باز هم خلق ما را یاری دهید!
بعد از اوجگیری مبارزات ضدسلطنتی و ضدامپریالیستی در میهنمان شخصی روحانینما به اسم صفدری از طرف حوزه علمیه قم به سنندج اعزام شد. شخص نامبرده در حسینیه سنندج مستقر و در مبارزات ضدسلطنتی، رهبری جنبش اسلامی برادران اهل تشیع را در سنندج به عهده گرفت. دو سه روز قبل از فرا رسیدن تاسوعا، نامبرده همراه با آیتالله روحانی به وسیله رژیم ضدخلقی بازداشت گردید. مردم سنندج جهت آزادی آنها در مسجد جامع بست نشستند و به هنگام آزادی و بازگشتن به سنندج به نحو پرشکوهی از وی استقبال نمودند. این خصوصیت انقلابی خلق است که از مبارزین یا کسانی که مبارزشان میداند، با جان و دل حمایت مینماید. بعد از مدتی نامبرده با احمد مفتیزاده روحانی نمای سنندج که مدعی رهبری کردستان بود، اختلاف پیدا کرد، زیرا هرکدام از آنها خود را رهبر میدانستند و پیش از هر چیز به فکر قدرت و اعتبار شخصی خودشان بودند. از قدیم گفتهاند:
“دو پادشاه در یک مملکت نگنجد”. آنها حتی در دوران سلطنت نتوانستند یک مرکز واحد رهبری تشکیل دهند، یکی در حسینیه و دیگری در مدرسه قرآن سنندج اعلامیه صادر و رهبری میکرد. بالاخره رژیم سلطنتی سرنگون شد و میبایستی اداره شهر بدست شوراهای انقلابی بیفتد، ولی این دو رهبر نتوانستند در یک شورای واحد همکاری نمایند. بلکه هر کدام از آنها ستاد مخصوصی برای خود دایر نمود. ضمنا صفدری از طرف دولت مرکزی به ریاست ستاد لشکر سنندج منصوب گردید!
این خود دامنه اختلافات آنها را بالا برد. زیرا صفدری با کنترل ارتش در واقع قدرت را بدست گرفته بود و دیگر مسئله بر سر ادعای رهبری نبود بلکه مسائل اعمال رهبری بود. همین جا باید دو نکته را متذکر شد:
اول اینکه هیچ کدام از این دو نفر حاضر به همکاری و شرکت نیروهای دمکراتیک و مترقی در ستادشان نبودند. بهمین دلیل سایر نیروها نیز در “جمعیت دفاع از آزدی و انقلاب” متشکل شدند بغیر از هواداران چریکهای فدائی خلق. به این ترتیب در سنندج چهار مرکز عملیاتی مختلف وجود داشت.
ثانیا این انتصاب سراپا نادرست برای مردم سنندج و طرفداران مفتیزاده خصوصا این سوال را مطرح کرد که چرا قدرت را بدست کسی سپردهاند که فقط چند ماه در سنندج بوده و اصلا به اوضاع آشنا نیست. مگر در کردستان کسی که بتواند چنین مسئولیتی را به عهده بگیرد وجود نداشت؟ “
کومهله در ادامه این بیانیه به شرح و بست چگونگی شروع و گسترش وقایع نبرد خونین مسلحانه سنندج میپردازد و پس از تشریح حوادث در ادامه مینویسد:
” آیا قیام مردم سنندج یک حادثه بود؟ مسلما خیر. این در حقیقت بازتاب یک نارضایتی عمومی است. خلق کرد بر خلاف انتظارش، از موقعی که دولت جدید قدرت را به دست گرفته است با سیاستهائی از این دولت برخورد نموده که نشانه عجیبی با سیاستهای دولتهای پیشین دارد. اینک چند مورد از آنها:
1- علی رغم آن که در قطعنامه 8 مادهای مهاباد نمایندگان خلق کرد خواستار اخراج دار و دسته ارتجاعی “قیاده موقت” از ایران شده بودند، دولت جدید اجازه داد جسد ملامصطفی از آمریکا به ایران برگردانده شود و با هلیکوپتر نیروی هوائی به اشنویه منتقل شود. این عوامل سیا از جسد ملا مصطفی به عنوان یک قهرمان ملی جهت فریب احساسات ملی تودههای ناآگاه خلق ما سواستفاده نمودند و به این ترتیب، یک جریان ارتجاعی کردی در مقابل جریان انقلابی کردستان تقویت گردید. علاوه بر این دولت جدید تجمع ارتشیان، ساواکیها و سایر مزدوران فراری رژیم سابق را با این دار و دسته آمریکائی نادیده میگیرد.
2- عدهای از کردهای خائن و عامل رژیم شاهنشاهی را در تلویزیون بعنوان نمایندگان خلق کرد به مردم ایران معرفی مینمایند.
3- دکتر اسماعیل اردلان، کردی که عامل سیا و مرید سینه چاک حزب رستاخیز بود- در تاریخ 12/7/57 با انحلال رستاخیز مخالفت کرده است، رابط دولت و نمایندگان خلق کرد انتخاب نمودند.
4- ارتش مزدور شاه در کردستان تا روز 22 بهمن از مجسمههای شاه دفاع نمود، ولی فقط به تعویض فرماندهان پادگانها اکتفا شد و هیچ تصفیهای در یگانهای مستقر در کردستان بعمل نیامد. نتیجه این سیاست شوم در نبرد اخیر سنندج آشکار شد.” ” تاکید از مولف“
“سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران”کومهله”
برکناری قرهنی، از فرماندهی ستاد ارتش!
بعد از چهار روز مذاکرات مداوم و فشرده هیئت نمایندگی مردم کردستان بریاست شیخ عزالدین حسینی، با هیئت نمایندگی دولت موقت بنمایندگی آیتالله محمود طالقانی در رابطه با دلائل شروع جنگ خونین شهر سنندج و ادامه دادن به کشتار مردم شهر. بالاخره هیئت نمایندگی مردم کردستان توانست در فضای همدلی و اتحاد و پشتیبانی وسیع مردم کردستان، بخشهائی از خواستهای خود را به هیئت نمایندگی دولت تحمیل نماید.
از جمله این خواستها میتوان از توقف جنگ و ایجاد فضای آتش بس جهت مذاکره، برگزاری انتخابات دموکراتیک شورای شهر سنندج، انتصاب استاندار کرد، آزادی افراد بازداشت شده در پادگان و انحلال کمیتههای صفدری و مفتیزاده، نام برد.
در فضای این مذاکرات بود که بعد از بازگشت هیئت اعزامی دولت به تهران در تاریخ 6/1/58 سرلشکر قرهنی بعد از ملاقاتی با خمینی از سمت فرماندهی کل ستاد ارتش برکنار گردید.
روزنامة کیهان در این رابطه نوشت:
“در رابطه با درگیریهای شهر سنندج که ستاد ارتش در ادامه اطلاعیههای خود جدا از دستورات خاصی که به پادگان سنندج داده و برای سرکوب مردم کردستان از هلیکوپترهای مجهز به مسلسل تیربار استفاده کرده و تعداد بسیار زیادی از نیروهای گارد جاویدان شاه را نیز به مناطق درگیری شهر سنندج روانه کرده، سرلشکر قرهنی رئیس ستاد ارتش مسئول کشتار مردم سنندج معرفی و از کار برکنار شد. گزارشگر خبرگزاری پارس نیز گزارش داد، تمامی اطلاعیههای ستاد ارتش، بخصوص اطلاعیههای شماره 29 و 30 که در آنها کسانی را به پادگان لشکر 28 نزدیک شده بودند، ضدانقلابی نامیده بودند. بی اعتبار قلمداد شد.” “روزنامة کیهان هفتم فروردین ماه 1358 “
توضیحات شیخ عزالدین حسینی در رابطه با نقش خود در نوروز خونین!
“هنگامیکه این درگیریها روز 27 اسفند ماه شروع حل مناقشات شد ما در شهر سقز بودیم. در آنجا اجتماعی داشتیم با گروهی از روحانیون بلندپایه کردستان در منزل ملاعبداله محمدی که احمد مفتیزاده و ملامحمد ربیعی هم حضور داشتند. ما سر گرم یک پروژه 3 مادهای بودیم که آنرا امضا و تسلیم دولت کردیم.”
در این رابطه، اطلاعيهای در روزنامه اطلاعات بشرح زیر چاپ شد.
“بسمالله الرحمن الرحیم. به واسطه تفاوت تعبیر بین اینجانب احمد مفتیزاده و جناب آقای سیدعزالدین حسینی در مورد تشریح خواستههای ملت مسلمان کرد، با وجود اتفاق در اصل خواستهها، افرادی به تصور این که وجود اختلاف به زیان ملت است. در بعدازظهر روز یکشنبه 27 اسفندماه 1357، با حضور چند نفر از رهبران دینی در منزل جناب آقای ملاعبدالله محمدی امام جمعه سقز نظرات خود را مطرح کردیم و بر سر مسائل اساسی ملت بتوافق رسیدیم.
اين توافقنامه به صورت قطعنامه سه مادهای امضا شده و تكثير میشود. بنابراين هر دو اعلام میكنيم كه كسی حق ندارد هيچگونه اعلاعيهای بنام هر یک از ما عليه ديگری منتشر كند.
در مورد واقعه سنندج، به اتفاق، رای خود را مبنی بر ترک مخاصمه و خودداری از حمله به پادگانها اعلام میداریم زیرا در این شرایط، تلاش ما برای حل سیاسی مسائل روز و محو آثار حکومت طاغوتی است و اقدامات خشونتآمیز را هر دو به زیان ملت و جمهوری اسلامی ایران میشناسیم. بنابراین قطعا تاکید میکنیم که همه برادران از اطراف پادگان سنندج دور بشوند و کاری نکنند که مسئله فعلی ما بصورت پیچیدهای در آید.
امضا کنندگان: سيد عزالدين حسينی امام جمعه مهاباد، احمد مفتیزاده، عبدالله محمدی امام جمعه سقز، عبدالرحمن طاهری، محمد ربيعی، سقز 27/ 12/57 “
“روزنامة اطلاعات بیست و هفتم اسفندماه ١٣٥٧“
متن اعلاميه!
“جلسهای با حضور نمايندگان مذهبی شهرستانهای مهاباد، سنندج، بوكان، اشنويه، نقده، بانه، كرمانشاه، و ساير شهرهای كردستان ايران در سقز تشكيل شد و پيرامون هماهنگی جناب آقای ملاعبدالله محمدی امام جمعه سقز نظرات خود را مطرح كرديم و بر مسائل برنامه تلاش قشرهای مختلف كردستان ايران تبادلنظر گرديد و اعلاميهای در سه ماده به شرح زير اعلام شد.
1- در كار پيش نويس و تدوين قانون اساسی بايد دانشمندان اهل تسنن و تشيع شركت داشته باشند.
2- در تدوين قانون اساسی ايران بايد تصريح شود كه همه ملت ايران در جمهوری اسلامی دارای حقوق متساوی باشند. ملی، سياسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی.
3- از بين بردن فاصله طبقاتی.
قرار شد گروهی هم به عنوان نمايندگان خلق كرد برای مذاكره با امام خمينی تعیین شود.”
“روزنامة اطلاعات بیست و هشتم اسفند ماه 1357“
“همآنجا به ما خبر رسید که صفدری مسئول کمیته امام در سنندج به مردم تیراندازی کرده و عدهای از مردم کشته و زخمی شدهاند و پادگان لشکر 28 سنندج هم دخالت کرده و با انواع سلاحها به داخل شهر تیراندازی میکند. از ما خواستند که هر چه زودتر به سنندج برویم، تا اینکه بتوانیم صلحی برقرار کنیم و این جنگ خاتمه پیدا کند.
ما صبح روز 28 اسفند ماه 1357 به شهر سنندج رسیدیم که در نقاط مختلف شهر صدای رگبار و تیراندازی شدید بود و در منزل مرحوم داداشپور که او را قبلا نمیشناختم و به ما خیلی احترام گذاشت مهمان شدیم. کوشش کردم که با نمایندگان شهر تماس بگیرم. با آنها اجتماعی تشکیل دادیم و از طریق سرهنگ امینی فرماندار مریوان و نماینده استاندار سنندج با ارتش و پادگان تماس برقرار کردیم تا اینکه وارد مذاکره شویم. بعدا به مرکز رادیو تلویزیون سنندج رفتم و با انتشار بیانیهای از نیروهای ارتش و مردم خواستم که هر چه زودتر درگیریها قطع گردد.
در همین اثنا بود که اعلامیهای از سوی آقای خمینی و بعدا رئیس ستاد کل ارتش پخش گردید و مردم سنندج را ضدانقلاب خواندند که متن همه این نوشتهها موجود است. ما در آنجا متعجب شدیم، از یک طرف تلاش میکنیم که صلح بر قرار شود و از سوی دیگر با انتشار این نوع بیانیه ها احساسات مردم را برمیانگیزند و به آنها توهین میکنند.
بعد از این جریان با نمایندگان مردم سنندج که آقای مفتیزاده هم بود یک نامه مشترک امضا و منتشر ساختیم که اعلامیه های دولت در تهران را تکذیب کردیم و صفدری و ارتش و پادگان لشکر 28 سنندج را مقصر دانستیم و خواستار آتشبس فوری شدیم.
من نامهای به آقای طالقانی نوشتم و از او خواستم که از نفوذ خودش استفاده کند و برای پایان دادن به این جنگ دخالت کند و آقای صارمخان صادقوزیری هم در تهران خواستار رفتن هیئتی از تهران به سنندج شد. بالاخره ما روز 29 اسفند ماه توانستیم تا حدودی آرامش را برقرار کنیم و پادگان سنندج قرار بود زندانیان کرد را آزاد سازد. من عصر همان روز که شب نوروز بود به مهاباد برگشتم. ارتباط تلفن و مخابرات هم با شهرهای خارج از سنندج قطع شده بود. روز نوروز باز هم به من خبر دادند که اوضاع سنندج متشنج است و قرار است هیئتی هم به ریاست آقای طالقانی از تهران به استان کردستان حرکت کند و از من تقاضا کردند که باز هم به سنندج برگردم. ما هم سوار ماشین شدیم و شبانگاه در راس هیئتی به سنندج رسیدیم، اما هواپیمای هیئت که قرار بود به سنندج بیاید، به آنجا نرسیده بود و ما مطلع شدیم که هواپیما در کرمانشاه توقف کرده و جمعی از این هیئت از طریق ماشین بسوی سنندج در حرکت هستند. اوضاع شهر باز بحرانی بود و ما تلاش کردیم در خانه یکی از آشنایان اجتماعی ترتیب بدهیم و فرستادیم آقای مفتیزاده هم بیاید. جناب صادق وزیری هم رسید و به خانهای آمد که ما در آنجا مستقر بودیم. آنجا جلسهای مشترک تشکیل دادیم که روز بعد قرار ملاقات با وزیر کشور داشتیم. ولی ما که منتظر مفتیزاده بودیم، بعد از نیمهشب پیدا شد و در آنجا حرفهائی زد که نمایندگان دیگر سنندج موافق حرفهایش نبودند. چهارچوب صحبتهایمان را تعیین کردیم و بعد از کمی استراحت به دانشگاه تربیت معلم رفتیم و سرهنگ صفری هم فرمانده پادگان همراه ما بود و به آن جلسه آمد. حدود ساعت ده پیشازظهر دومین روز نوروز جلسه را با حضور صدرحاج سید جوادی و آقایان صادق وزیریها و ابراهیم یونسی و چند وکیل و نمایندگان سنندج تشکیل دادیم که صلح بر قرار شود، اما مفتیزاده به آن جلسه نیامد. ما اطلاع نداشتیم که طالقانی و هیئت همراهش به سنندج میآیند و مفتیزاده تنها به استقبال آنها می رود. حتی اینرا آقای حاج سید جوادی وزیر کشور هم به ما نگفت.
ما در آن جلسه سرگرم مذاکره بودیم، که هواپیماهائی آمدند و بر فراز آسمان دیوار صوتی شکستند و برای نشان دادن قدرت میخواستند ما را بترسانند، جلسه متشنج شد، زنده یاد صدیق کمانگر همصدا با نمایندگان دیگر اعتراض کرد، حتی خود حاجی سید جوادی اعتراض داشت. من هم گفتم:
فرق تاج
و عمامه چیست؟ و حاج سید جوادی هم از آمدن هواپیما ناراحت شد و از طریق بیسم شیر و خورشید سنندج برای قرهنی تلگرافی فرستاد که مانع پرواز هواپیماها شود، ولی قرهنی گفته بود که او فرمان امام را اجرا میکند.
در آنموقع بما خبر رسید که طالقانی و هیئت مربوطه به سنندج رسیدهاند و همراه نمایندگان دیگر پیاده به دانشگاه رازی محل اقامت آنها رفتیم. در حالیکه دهها هزار نفر از مردم سنندج در خیابانها اجتماع کرده بودند و شعار میدادند. طالقانی و همراهانش از ما استقبال گرمی بعمل آوردند و ما با آنها مذاکره کردیم. ما در مورد چند مسئله توافق کردیم مانند:
1ـ این جنگ و درگیری فوری پایان یابد و پادگان آتشبس را قبول کند.
2ـ زندانیان پادگان آزاد شوند.
3ـ عوامل این درگیریها محاکمه شوند.
4 ـ شهر سنندج از طریق نمایندگان شهر اداره شود.
بعضی از نمایندگان شهر خواهان منحل شدن دو کمیته صفدری و کمیته مفتیزاده شدند که بعدا این خواستهها هم عملی شد.
در خارج از دانشگاه که جمعیت زیادی اجتماع کرده بودند شعار میدادند و تظاهرات میکردند. طالقانی میخواست که برای مردم سخنرانی کند که ما این زمینه را برایش فراهم کردیم. اما مردم مانع سخنرانی بنیصدر شدند، زیرا او خودمختاری را شروع تجزیه ایران میدانست و با آن مخالفت میکرد. تا جائی که یادم هست اخبار رادیو تلویزیون سراسری گزارش این جلسه را منعکس کرد.
برای بار دوم که به دیدن طالقانی رفتم. آنها سرگرم شام بودند، مرا پذیرائی كردند و گفتم كه میخواهم یک جلسه خصوصی با آقای طالقانی داشته باشم. آنجا یک اطاق كوچكی بود رفتیم برای گفتگو كه بهشتی و یحییخان هم حضور داشتند. نمیدانم حاج سید جوادی بود یا نه، دقیقا یادم نیست. من در باره اوضاع كردستان و مسئله ملی ملت كرد با طالقانی بحث و گفتگو كردم. او به من گفت اینهائی كه میگوئید همش درست است و حل میشود و شما خودمختاری میتوانید پیاده کنید، گفتم نه اینطور نمیشود، باید رسما و کتبا باشد. گفت باشد خواستههایتان را بنویسید و به ما تحویل بدهید. منهم از او تشكر كردم و با نمایندگان دیگر جلسهای تشكیل دادیم و خواستهای خودمان را بصورت نوشتهای تسلیم آنها كردیم و همانجا گفتند كه وقتی برگشتیم در كابینه دولت مطرح میكنیم، زیرا ما اینجا نمیتوانیم جواب همه خواستهها را بدهیم. بعدا وقتی به تهران باز گشتند با گروهی از نمایندگان دولت تركیه در تهران ملاقاتی كردند و نماینده تركیه به آنها اعتراض كرد كه دولت ما به هیچ عنوان حاضر نیست و قبول نمیکند كه خودمختاری به كردها داده شود و همانجا حاج سید جوادی به آنها گفته بود كه ما ا ین كار را نخواهیم كرد و ما هم نگرانی شما را درک میکنیم.
در روز بعد در میدان اقبال سنندج متینگ بزرگی که دهها هزار نفر در آن شرکت کرده بودند برگزار گردید. هیئت دولت به سخنرانی پرداخت و آزادی زندانیان در پادگان، مجازات محرکین و عاملین کشتار مردم سنندج، رفع کامل سانسور دولتی از رادیو تلویزیون و تامین جانی و شغلی نظامیان دخیل در اوضاع پیش آمده را قول دادند. مردم شعارهای بسیار تندی علیه سیاستهای دولت تازه به قدرت رسیده در کردستان میدادند و حتی در موقع سخنرانی بنیصدر که گفته بود که اگر کردها خودمختاری یا استقلال داشته باشند نمیتوانند خودشان را اداره کنند و به بیگانگان وابسته خواهند شد، و خودمختاری را شروع تجزیه ایران میدانست و با آن مخالفت میکرد، مردم با دادن شعارهای پی در پی و بسیار بلند در سخنرانی او اخلال و امکان ادامه آنرا ندادند.
در روز بعد معاون رئیس دولت قبل از بازگشت هیئت به تهران فردی بنام یونسی را بعنوان استاندار کردستان ابقا نمود”
خواستهای هشتگانة مردم كردستان!
” اين اطلاعيه در پايان مذاكرات هيئت اعزامی برای رسيدگی به وقايع خونين سنندج از سوی شيخ عزالدين حسينی امام جمعه مهاباد منتشر شد:
بسم الله الرحمن الرحيم:
انقلاب اسلامی ايران با هدف ضدامپرياليستی و ضداستبدادی، مراحلی را كه در هم شكستن مطلقه شاهنشاهی باشد پشت سرگذاشت ولی هنوز تحقق هدفهای عمده آن در گرو ادامه مبارزات تمامی نيروهای ملی و مترقی سرتاسر ايران است. با توجه به اين واقعيت است كه ملت كرد از همان آغاز اصرار در استيفای كامل حقوق ملی خويش را بعنوان بخشی از اين هدفهای عمده انقلاب ايران مطرح ساخته است ليكن عليرغم اين اصرارها و پافشاریهای خلق كرد و عليرغم ضرورت و فوريت كه همگان در جهت حل اين مسئله احساس میكند مرتبا حل آن بتعويق میافتد. لذا نمايندگانی از خلق كرد كه از شهرها و روستاهای كردستان در شهر سنندج گرد آمدهاند و با نمايندگان تام الااختيار رهبری انقلاب حضرت آيتالله العظمی خمينی برهبری حضرت آيتالله طالقانی و نمايندگان دولت موقت انقلاب اسلامی ايران برياست آقای احمد صدرحاج سيد جوادی وزير كشور ديدار و مذاكره كردهاند لازم ميدانم بار ديگر پشتيبانی كامل خود را از تمام 8 ماده تقديمی به دولت مركزی كه در شهر مهاباد به توسط نمايندگان خلق كرد. تنظيم گرديد. مورد حمايت و پشتيبانی ميليونی ملت كرد در تمام شهرها و روستاها قرار گرفت اعلام دارند و پشتيبانی مجدد خود را از حضرت آيتالله خمينی و دولت آقای بازرگان ابراز نمايند. لازم ميبینم، بار ديگر تاكيد و تكرار كنم كه اصل انكارناپذير و غيرقابل تعديل حق تعيين سرنوشت را بعنوان حق طبيعی خود و تمام ملل ديگر تلقی ميكنند و در عين حال مخالفت خود را با هر نوع طرز تفكر تجزيهطلبی اعلام میدارند:
1ـ حق تعين سرنوشت به معنی استقرار حاكميت سياسی و اقتصادی و فرهنگی خلقها بر سرزمين تاريخی خودشان میباشد و در رابطه با اين حقيقت كه شناسائی اين حق وحدت ملت و تمامی اراضی را تضمين و تامين خواهد كرد.
2ـ از نظر سياسی، بايد حكومت خودمختار كردستان توسط خود مردم كرد برگزيده شود و قدرت سياسی و اداری سرزمين كردستان را به دست گيرند و در اتحاد برادرانه با ملل دارای حقوق متساوی در حكومت مركزی مشاركت نمايند.
3ـ قطع وابستگی نظامی با كشورهای امپرياليستی و همه قدرتهای توسعهطلب خارجی و ايجاد یک ارتش خلقی در سراسر ايران جهت محافظت از مرزهای كشور و دست آوردهای انقلاب كه توسط حكومت مركزی اداره خواهد شد.
4- ايجاد یک نيروی انتظامی مردمی كه عامل تامين امنيت و نظم داخلی بوده و تحت نظر حكومت خودمختار كردستان به جای سازمانهای ژاندارمری و شهربانی سابق انجام وظيفه نمايد.
5ـ سياست خارجی بوسيله حكومت مركزی اداره خواهد شد. خطوط اصلی آن در حفظ استقلال و تماميت ارضی ايران، مبارزه بر عليه قدرتهای امپرياليستی و هرگونه وابستگی به قدرتهای جهانی و منطقهای توسعهطلب، پشتيبانی از نهضت های آزادیبخش خلقهای تحت ستم و همكاری دوستانه با تمام كشورهائی كه حق حاكميت و استقلال ايران را به رسميت ميشناسند خلاصه میشود.
6ـ محو تمام اشكال و مظاهر ستم فرهنگی كه متضمن آزادی و احترام به مذهب و زبان و آداب و رسوم و عقايد كليه ملتهای ايران است. به رسميت شناختن زبان كردی به عنوان زبان رسمی در تمام موسسات اجتماعی و اداری و آموزشی سرزمين كردستان با توجه به تاكيد بر اين نكته كه زبان فارسی كماكان زبان رسمی سرتاسر ايران است.
7ـ پيشرفت دادن كشاورزی و صنعت در كردستان و تامين چنان اولويتی كه متضمن جبران عقبافتادگی ناشی از ستم ملی باشد و قطع كامل نفوذ اقتصادی امپرياليستی و استعماری در سطح كشور و پايگاههای آن در كردستان.
8ـ از حكومت موقت انقلاب اسلامی انتظار دارد كه در رابطه با حل مسائل مربوط به كردستان از تماس و مذاكره و سازش با عناصر مرتجع و فرصتطلب خودداری كرده و متوجه باشند كه حل مسائل اساسی مردم تنها در چار چوب توافق و تفاهم برادرانه با نمايندگان مقدور است.
سید عزالدين حسينی رئيس هيئت نمايندگی كردستان.” “روزنامة كيهان هفتم فروردین ماه 1358“
ملاقات هیئت حزب دموکرات کردستان ایران با خمینی!
“در هشتم فروردین ماه 1358 هیئتی رسمی به ریاست عبدالرحمان قاسملو و تعدادی از اعضای دفتر سیاسی حزب دموکرات کردستان ایران با خمینی در شهر قم ملاقات کردند. هیئت نمایندگی ابتدا در مورد مشکلات و موانع مردم کردستان برای خمینی توضیح دادند. اما خمینی بجای جواب دادن به مشکلات و بحرانهای موجود در کردستان فقط به منبر رفته و به موضعه و نصیحت کردن هیئت اکتفا میکند و سپس آنها را به آقای بازرگان نخستوزیر حواله میکند.
در روز 11 اردیبهشت ماه هیئت با آقای بازرگان ملاقات و ضمن توضیح مشکلات مردم کردستان مراتب پشتیبانی حزب دموکرات را از دولت موقت بازرگان اعلام و سپس از آقای بازرگان درخواست میکند که اجازه دهند در یک برنامه رادیو تلویزیونی خواستهای مردم کردستان را برای مردم ایران توضیح بدهند. در ضمن بخاطر اینکه خواستهای مردم کردستان در قانون اساسی گنجانده شود اجازه دهند که نمایندگان مردم کردستان در نوشتن قانون اساسی مشارکت کنند.“
“برگرفته از کتاب نیم صده مبارزه نوشتة عبدالله حسن زاده“
هیئت حزب دموکرات با دست خالی به کردستان بازگشت، زیرا اساسا آقای بازرگان نه یک نخست وزیر بلکه فقط یک تدارکاتچی بیشتر نبود. و خود رژیم نیز بلحاظ ماهیتی، نمیتوانست جوابگوی چنین خواستهائی باشد زیرا از کوزه همان برون تراود، که در اوست.
روزنامه اطلاعات در این رابطه گزارشی بشرح زیر چاپ نمود:
“هيئت هشت نفری نمايندگان حزب دمكرات كردستان ايران بعدازظهر امروز در منزل آيتالله خمينی با ايشان ملاقات كرد اين هيئت كه رياست آن را دكتر عبدالرحمن قاسملو دبير كل حزب دمكرات كردستان ايران عهدهدار است در مذاكرات 45 دقیقهای خود با امام خمينی پيرامون اوضاع جاری استان كردستان گفتگو كرد و در گفتگوهای خود اوضاع اين استان را تشريح كرد.
قاسملو مذاكرات هيئت را رضايتبخش خواند و گفت:
برای رفع سوتفاهمها و كوتاه كردن دست عمال مزدور و خائنين به ميهن قرار شد فردا با مهندس بازرگان نخستوزير دولت موقت اسلامی ملاقات و مذاكره شود و نكات فنی و مسائل كردستان با ايشان در ميان گذارده شود و برای رفع مشكلات در اين منطقه اقدام گردد.”
“روزنامة اطلاعات نهم فروردین ماه 1358“
جنک در ترکمنصحرا و بازتاب آن در کردستان!
هنوز مردم شهر سنندج در سوک جانباختن فرزندان خود در جنگ خونین سنندج ، به سو و شون نشسته بودند. که ناگهان بحرانی تازه اینبار نه در کردستان بلکه در ترکمنصحرا آغاز شد. مردم ترکمنصحرا که همانند مردم کردستان در دوران رژیم پهلوی دهههای طولانی مورد ستم مضاعف قرار گرفته بودند. اینک با سقوط رژیم پهلوی و باز شدن فضای سیاسی، مردم این خطه نیز خواستار زدودن ستم ملی شدند. که با عکسالعمل وحشیانه سرداران رژیم اسلامی قرار گرفتند.
در روز پنجم فروردینماه 1358 متینگ کانون فرهنگی- سیاسی خلقترکمن که در جهت خواستهای مردم ترکمنصحرا و پشتیبانی از مردم شهر سنندج برپا شده بود، به جنگی تحمیلی و ناخواسته و خونبار تبدیل شد. روزنامة اطلاعات در این رابطه نوشت:
“متینگ کانون مرکزی شوراهای ترکمن که از چند روز پیش از برگزاری اطلاعرسانی شده بود، قرار بود که مردم بدون اسلحه در متینگ حضور یابند. گارد حفاظتی برای جلوگیری از درگیریهای احتمالی تعیین گردیدند. اما با وجود این تدابیر امنیتی تعدادی از افراد مسلح از بالای ساختمانهای بلند و نقاط مسلط بر متینگ شروع به تیراندازی به متینگ نمودند، که از طرف ترکمنها نیز تیراندازی متقابل شروع و درگیریها شدت گرفتند.”
“روزنامة اطلاعات هشتم فروردین ماه 1358“
این درگیریها که از قرائن برآمده با نقشه قبلی و برنامهریزی شده به مردم ترکمن تحمیل شده بود، به جنگی خونین میان پاسداران کمیته خمینی و مردم ترکمن تبدیل شد. در این درگیریها که هشت روز ادامه یافت، تعداد بسیار زیادی از مردم ترکمن کشته و زخمی شدند و بعکس جنگ سنندج، نیز در جهت متوقف نمودن جنگ، رژیم هیچگونه اقدام جدی انجام نداد و هیئتی را به ترکمن صحرا نفرستاد و تمامی نیروهای خود را در جهت سرکوب مردم ترکمن بکار گرفت.
مردم کردستان که درد ستم ملی را با رگ و پوست خود حس کرده بودند و کشتار مردم شهر سنندج را بدست سربازان و سرداران تازه مسلمان شده، رژیم اسلامی تجربه کرده بودند بلافاصله از خواستها و مبارزات مردم ترکمن پشتیبانی کردند. این پشتیبانیها در مرحله اول بوسیله اطلاعیهها و بیانیههای متعددی که از طرف تشکیلاتها و سازمانهای سیاسی و شخصیتهای سیاسی و ملی منتشر شد، و از مردم جنگزده ترکمنصحرا و خواستها و مبارزات آنها قاطعانه پشتیبانی کردند.
اعلامية شیخ عزالدین حسینی در بارة وقايع گنبدكاووس!
“بسمه تعالی ـ كشتار بیرحمانه و حمله ناجوانمردانه عناصر ارتجاع و ضدانقلابی كه نمیخواهند آسايش در مملكت برقرار و نظم و انضباط و وحدت و هماهنگی ميان همه خلقهای مسلمان ايران تحقق يابد، به مردم مسلمان مستضعف تركمن را محكوم مینمايند و ميدانيم اين عمل غيرانسانی به هيچوجه مورد تائيد حضرت آيتالله خمينی رهبر انقلاب ايران نميباشد، لذا استدعا داريم از كميته امام و دولت موقت مهندس بازرگان هرچه زودتر به اين كشتار زنان و بچههای مسلمان اهل تسنن خاتمه داده شود تا در زير سايه لوای قران همه در صلح و صفا بدون تفاوت زندگی نمائيم و وظايف خود را در مقابل دين اسلام و ملت شريف ايران انجام دهيم. والسلام عليكم.
امام جمعه و رئيس شورای انقلاب مهاباد- سید عزالدين حسينی.“
“روزنامة اطلاعات شانزدهم فروردین ماه 1358“
در ادامة این پشتیبانیها جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب سنندج تصمیم گرفت، تا هیئتی از فعالین سیاسی متشکل از تعدادی از پزشکان و امدادگران بهمراه مقادیر قابل توجهی دارو و امکانات پزشکی جهت کمکهای ضروری و اضطراری به ترکمن صحرا روانه شوند. و بالاخره مقدمات این حرکت آماده و مینیبوسی را که به همین منظور آماده شده بود در غروب روز هشتم فروردین 1358 از مقابل جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب بدرقه کردند. هنوز چند ساعت از حرکت مینیبوس نگذشته بود که در نیمههای شب بناگهان در شهر خبر واژگون شدن مینیبوس در رودخانه “زردهکهمر” پخش شد. متاسفانه مینیبوس در مسیر حرکت خود در حد فاصل شهر بیجار و زنجان در ساعت یک بامداد نهم فروردینماه از مسیر خود خارج و بدرون رودخانه واژگون و 9 نفر از بهترین و عزیزترین و مبارزترین فرزندان خود را در راه کمک به آزادی و دموکراسی و یاری رساندن به مردمی تحت ستم که اینک مصمم به مباززه با رژیم تازه به قدرت رسیده جهل و جنایت بودند، از دست دادند و تعداد هفت نفر از آنها نیز زخمی شدند. متاسفانه با شرایط پیش آمده امکان یاری رساندن به مردم جنگ زده ترکمن صحرا منتفی گردید.
خبر جانباختن این عزیزان سایهای سنگین از ماتم را بر شهر سنندج گستراند و مدت سه روز عزای عمومی در شهر سنندج و منطقه اعلام گردید. در روز بخاک سپاری این عزیزان صد هزار نفر از مردم سنندج و منطقه در یک راهپیمائی عظیم یاد این عزیزان را گرامی و سیاستهای ضد مردمی و جنگ طلبانه رژیم تازه به قدرت رسیده را محکوم کردند.
روزنامة کیهان در تاریخ یازدهم فروردینماه، گزارشی از مراسم خاک سپاری جانباختگان کاروان یاری رساندن به مردم جنگ زده ترکمن صحرا را بچاپ رسانید.
اسامی این مبارزان راه آزادی و دموکراسی عبارت بودند از:
|
|
|
|
جمیل ذکریائی |
رئوف کمانگر |
اسماعیل علیپناه |
جمیل سجادی |
دکتراسعد وزیری |
رفراندم جمهوری اسلامی!
روز دوازدهم فروردین 1358 روز رفراندم از طرف رژیم اسلامی تعیین گردید شکل رفراندم در قالب غیردمکراتیک و تحمیلی، جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر که از زبان خمینی بر مردم ایران تحمیل گردید، میتوانست در بسیاری از نقاط ایران کارساز بوده و رای بالائی را بخود اختصاص دهد اما در کردستان بدلیل شرایط خاص اقلیمی و فرهنكی، اوضاع سیاسی حاکم و فضای پر از تنش و بحران و جنگ، بی معنا بود. بهمین دلیل رفراندم از طرف شیخ عزالدین حسینی و نیروهای چپ مانند کومهله و چریکهای فدائی تحریم گردید. اطلاعیههای ماموستا و احزاب و تشکیلاتهای سیاسی موجود در کردستان را روزنامههای آنروزها منعکس کردهاند.
روزنامه کیهان نوشت هفت جمعیت و سازمان سیاسی در رفراندم شرکت نمیکنند:
هفت جمعیت و سازمان سیاسی در رفراندم شرکت نمیکنند!
“جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب سنندج، اتحادیه خواستاران حقوق خلق کرد ایران در شهر مریوان، جمعیت طرفدار زحمتکشان و دفاع از حقوق ملی خلق کرد شهر سقز، جمعیت دفاع از زحمتکشان و حقوق ملی خلق کرد در شهر بوکان، ستاد مشترک نیروهای دموکراتیک مهاباد، جمعیت راه رهائی زحمتکشان مهاباد، جمعیت مبارزین راه آزادی و مدافع حقوق ملی و دموکراتیک خلق کرد شهر بانه در جلسه مشترکی که دیروز درسنندج داشتند، تصمیم گرفتند که از شرکت در رفراندوم خودداری کنند. اين جمعيتها و اتحاديهها ضمن صدور اعلاميهای به اين علت كه هنوز دولت برنامه خود را اعلام نكرده است از مردم كردستان خواستند كه در رفراندوم شركت نكنند.
سازمان انقلابی زحمتكشان كردستان ایران “کومهله” نيز در اعلاميهای خطاب به پيشهوران، بازاريان، روشنفكران، كارمندان و دانشآموزان اعلام كرد:
در دهم فروردين 1326 طناب دار را بر گردن قاضی محمد انداختند. مبارزين خلق كرد در سالروز شهادت قهرمان ملیشان در رفراندوم كه حقوق ملی كرد و ساير خلقهای ايران را ناديده ميگيرد شركت نخواهند كرد. در قسمتی از اعلاميه به اين نكته اشاره شده كه انسان آزاد به حكومتی رای ميدهد كه بداند چه حقوقی را برای مردم در نظر گرفته است و چه سياستی را در برابر دشمنان مردم در پيش ميگيرد.
سازمان انقلابی زحمتكشان كردستان در اعلاميه خود مينويسد:
هيچكس نمیداند شورای انقلاب اسلامی از چه كسانی تشكيل شده است؟
مردم حق دارند كه بدانند چه كسانی بر آنها حكومت میكنند؟
عده معدودی مثل نصيری را اعدام ميكنند كه نه تنها مردم بلكه نخست وزير هم از جريان محاكمه آنها بيخبر است. افرادی مثل نصيريها اطلاعات زيادی در مورد رژيم سابق دارند كه بايد مردم از آنها با خبر شوند. چرا اين اطلاعات را در اختيار مردم نمیگذارند؟ به بهانه اینكه ارتش به جمهوری اسلامی اعلام وفاداری نموده است، فقط تعداد كمی از افسران ارشد و جنايتكار را اعدام و عده ديگری را بازنشسته نمودند ولی تشكيلات آنرا دست نخورده و حتی به نفعش مرتب تبليغات ميكنند.
سازمان انقلابی زحمتكشان ضمن اشاره به سانسور در راديو تلويزيون و رفتار دوستانه دولت با دشمن شماره یک خلقهای ايران يعنی آمريكا و شركتها و موسسات آمريكائی و محكوم كردن اظهار تاسف دولت از حمله به سفارت آمريكا اعلام كرده است:
چرا صدور نفت به آمريكا را از سر گرفتيد؟
كارگران ايران به كدام برنامه اعلام شده و تضمين شده جمهوری اسلامی رای بدهند؟
در پايان، سازمان انقلابی زحمتكشان كردستان اعلام كرده است:
تا وقتی كه برنامه جمهوری اسلامی صراحتا خواستهای دموكراتيک انقلاب ايران و بخصوص خواست روای خلق كرد را مبنی بر خودمختاری كردستان در چهارچوب ايران دموكراتيک به رسميت نشناسد ما شركت در رفراندوم را بیتوجهی به خواستهای برحق مردم سر تا سر ايران ميدانيم. بنابراين ما در اين رفراندوم شركت نخواهيم كرد.”
“روزنامة كيهان پنجم فروردین ماه 1358“
شیخ عزالدین حسینی در بیانیهای که در روزنامه کیهان هشتم فروردین ماه ۱۳۵8چاپ شد، قاطعانه اعلام نمود که حاضر نیست بدون آگاهی از جزئیات شکل حکومتی جمهوری اسلامی به آن رای بدهد.
شیخ عزالدین حسینی، شخصا از شركت در رفراندوم خودداری میکنم!
” بسم الله الرحمن الرحيم
مردم آزاديخواه و مسلمان ايران، خلق كرد مسلمان، جامعه اهل تسنن، با ابلاغ سلام و درود مراتب زير جهت اطلاع عموم اعلام ميگردد، ضمن تائيد اهداف انقلاب راستين ملت شريف ايران و اعتقاد راسخ به مبانی و اصول اساسی اسلام، چون هنوز محتوای جمهوری اسلامی مبهم و نامعلوم است و به ويژه از نظر تعیين سرنوشت و مسئله خودمختاری كردستان در چهارچوب ايران آزاد و حقوقحقه ساير خلقها نامشخص میباشد، بنابراين تا زمانيكه رسما جواب قطعی در اينمورد از طرف دولت و شورای انقلاب اسلامی ايران اعلام نگردد، شخصا از شركت در رفراندوم خودداری نموده و مردم نيز با توجه به مسئوليتهای ملی و مذهبی خود آزاد و مختارند. والسلام.
شيخ عزالدين حسينی امام جمعه مهاباد 7/1/58“
“روزنامة اطلاعات هشتم فروردین 1358“
شاعر بزرگ ایران زندهیاد احمد شاملو در مصاحبهای با نقل قول از ماموستا شیخ عزالدین حسینی این ویژگی نظر ایشانرا مورد ستایش قرارداد که گفته بود:
“جعبهای را جلو ما گذاشتهاند و از ما میخواهند بدون اطلاع از محتویاتش دربست به آن رای دهیم و من حاضر نیستم اینکار را بکنم.”
قبل از برگزاری رفراندم در رابطه با رفراندم از طرف حزب دمکرات کردستان ایران هیجگونه اطلاعیه، مصاحبه و یا بیانیهای وجود ندارد و یا شاید من نتوانستم به آن دست پیدا نمایم. اما آنچه مشخص بود حزب دمکرات در این رابطه مردد بود و فقط در آخرین ساعات بدلیل اوضاع و فضای حاکم بر کردستان که میتوانست بلحاظ سیاسی برای حدکا مفید نباشد و در واقع بناچار دنبالهرو تودههای مردم شد، و رفراندم را تحریم کرد. حزب دمکرات بعد از رفراندم اعلام نمود:
“ ما با وجود آنکه در رفراندم شرکت نکردهایم اما به رای اکثریت مردم ایران احترام میگذاریم. مخصوصا که روز دوازدهم فروردینماه 1358 را روز خاتمه دادن به دوران سیاه دیکتاتوری پادشاهی دانسته و این روز را یک روز تاریخی میدانیم و بهمین دلیل نتیجه این رفراندم را به رسمیت میشناسیم.”
“به نقل از کتاب نیم سده مبارزه نوشتة عبدالله حسن زاده“
بدین صورت این رفراندم کاملا بی رنگ و بی رمق و بدون حضور مردم کردستان برگذار، و ماموران حکومتی رژیم، دست از پا درازتر با صندوقهای خالی به تهران بازگشتند. روزنامه کیهان در این رابطه نوشت:
” طبقات مردم مهاباد بدنبال انتشار اعلاميه آيت الله شيخ عزالدين حسينی در رفراندوم شركت نكردند. آيتالله شيخعزالدين حسينی با انتشار اعلاميهای عدم شركت خود در رفراندوم را بخاطر روشن نبودن محتوای جمهوری اسلامی اعلام كرده بود.”
“روزنامة كيهان سیزدهم فروردین ماه 1358”
انتخابات شورای شهر سنندج!
کمیتة موقت پنج نفری در هفتههای بعد مقدمات انتخابات شورای شهر سنندج را برنامهریزی کرد. تعداد زیادی از فعالین تشکیلاتهای چپ و راست و هم چنین تعدادی از افراد مستقل خود را برای نمایندگی کاندید نمودند. در روز بیست و چهارم فروردین اکثریت عظیمی از مردم سنندج در 68 حوزه انتخاباتی به پای صندوقهای رای رفتند و فعالانه و با شور و شوق بسیار در انتخابات شورای شهر شرکت کردند. اعضای اصلی شورای شهر سنندج 11 نفر بودند که این شورا فعالانه به وظایف خود در حل و فصل مشکلات و رفع کمبودها شهر تا زمان فرمان خمینی برای یورش سراسری به کردستان در 28 مرداد 1358 ادامه داد.
گزارش روزنامة کیهان در مورد انتخابات شهر سنندج!
“ديروز در شهر سنندج رایگيری در 68 حوزه انجام شد و مجموعا 34600 نفر زن و مرد آرا خود را به صندوقها ريختند. رایگيری از 7 بامداد آغاز شد و تا ساعت 8 شب ادامه داشت. برای جلوگيری از هرگونه تخلف كميته 5 نفری نظارت بر امر انتخابات، پيشبينیهای لازم را كرده بود و جز مسئله بيسوادان كه احتمالا اشخاص باسواد برای نوشتن برگه رای آنان در ورقه اعمال نفوذ میكردند، راه ديگری برای اعمال نظر در انتخابات به نظر نميرسيد. در هر حوزه رای گيری بين 500 تا 1000 نفر از اهالی سنندج مراجعه كرده بودند و بدليل كنترل شديد و تطبيق شناسنامه با ليست ثبت نام شدگان، صف طولانی در برابر حوزههای رایگيری به چشم میخورد. گروهی در پای صندوقهای رای به نفع گروههای رقيب در انتخابات تبليغ میكردند كه مسئله مورد اعتراض طرفداران گروه ائتلافی انجمنها و جمعيت های اسلامی قرار گرفت. و اين گروه ضمن مراجعه به كميته پنج نفری نظارت بر امر انتخابات خواستار جلوگيری از تبليغ در پای صندوق رای شد. از طرفی انجمن دانشآموزان مسلمان نيز انتخابات را تحريم كرد. بعد از اين وقايع مفتیزاده رهبر مذهبی سنندج هرگونه تحريمی را تكذيب كرد و از مردم خواست همچنان رای خود را به صندوق بريزند. با وجود رد تحريم انتخابات شورای شهر سنندج از سوی احمد مفتیزاده، عدهای از هواداران گروه انجمنها و جمعيتهای اسلامی، در استانداری اجتماع و به نحوه برگزاری انتخابات اعتراض كردند. اعضای كميته پنج نفری برای جوابگوئی به اعتراض مردم به استانداری رفتند و بعد از حدود پنج ساعت بحث و مذاكره با معترضين به نحوه انتخابات با نظارت استاندار كردستان صورت جلسهای با امضای سه نفر از اعضای كميته تنظيم شد كه بر اساس آن مقرر شد از شمارش آرا خودداری شود قرار است امروز اجتماعی از طرفداران گروه ائتلافی انجمنها و جمعيتهای اسلامی در ميدان آزادی سنندج بر پا شود و چنانچه عده اين افراد به 17301 نفر برسد، اتتخابات شورای شهر از نو تجديد خواهد شد. گروهی از مردم سنندج اعتقاد دارند بر طبق مفاد آئيننامه انتخابات شورای سنندج شمارش آرا بايد بلافاصله بعد از رایگيری انجام شود و چنانچه اعتراض به نحوه انتخابات مطرح باشد، با گذشتن یک هفته از زمان رایگيری ميتوان به اين اعتراضات رسيدگی كرد. دكتر ابراهيم يونسی استاندار كردستان، صبح امروز طی تماس تلفنی با كيهان پيرامون مسئله اعتراض به نحوه انتخابات شورای شهر سنندج گفت:
كميته موقت 5 نفری مسئوليت كامل برگزاری اين انتخابات را برعهده داشت و مقدمات آن را از دو هفته پيش فراهم كرده بود. ديروز در حين برگزاری انتخابات حدود ساعت 5/2 بعدازظهر حدود 2500 نفر در محوطه استانداری اجتماع و به نحوه انتخابات اعتراض كردند. دكتر يونسی اضافه كرد:
از آنجا كه پس از حوادث سنندج، قرار شده است همه مسائل مربوط به اين انتخابات زير نظر شورای موقت باشد، من بررسی اين اعتراض را به همين شورا واگذار و پيشنهاد كردم كه حتیالممكن تصميمات خود را به اتفاق آرا بگيرد تا از بحرانی شدن اوضاع جلوگيری شود، البته من نظر خود را در مقام استاندار، پيرامون مسئله انتخابات و اعتراضات موجود وزارت كشور طرح خواهم كرد. دكتر يونسی در پاسخ اين پرسش كه نظر آقای مفتیزاده با توجه به توصيه قبلی ايشان كه انتخابات نبايد تحريم شود، پيرامون مسئله فعلی چيست، گفت:
آقای مفتیزاده ديروز با من تماس گرفتند و اعتراض عدهای به نحوه برگزاری انتخابات را به من اطلاع دادند و از من خواستند كه به يكی از اعضای شورای موقت 5 نفری توصيه كنم كه تصميمی بگيرند. من در جواب گفتم كه هر تصميمی پيرامون انتخابات به عهده شورای موقت 5 نفری است و من تا پايان انتخابات و شمارش آرا دخالتی نخواهم كرد. استاندار كردستان با اشاره باينكه مسلما تحريكاتی برای بحرانی كردن اوضاع شهر وجود دارد تاكيد كرد كه: در پی بررسی كامل و حل دشواریهای فعلی است.” “روزنامة كيهان بیست و پنجم فروردین ماه 1358“
آنچه که مشخص بود دار و دستههای ملا احمد از همان ساعات آغاز انتخابات با تحریکات و بهانهجوئیهای واهی و بحرانی کردن اوضاع، سعی در ایجاد بحران، مانع و نهایتا ابطال انتخابات داشتند. آنها بیتوجه به شورای موقت پنچ نفره و مقررات تعیین شده از طرف آنها با هیاهوهای بیمورد، دست بهر کاری در جهت بحرانی کردن فضای انتخابات را داشتند. ملااحمد مفتیزاده که خود شخصا رهبری این بحرانسازیها را بعهده گرفته بود، و مداوم دار و دستههای همیشه در صحنه خود را اینجا و آنجا برای هیاهو علم میکرد، در مصاحبه با روزنامهها به بزرگنمائی اتفاقات میپرداخت و حتی به جعل وقایع و دروغ گفتن پناه میبرد.
ملا احمد مفتیزاده، انتخابات سنندج در مفهوم صحيح برگزار نشده است!
احمد مفتیزاده در مصاحبه با خبرنگار اطلاعات، در باره انتخابات سنندج گفت:
” انتخابات سنندج در مفهوم صحيح برگزار نشده است چرا كه هزاران نفر با راهپيمائی، تحصن، اعتصاب و تعطيل بازار، اعتراض خود را نسبت به تقلب و اعمال زور در انتخابات ابراز داشتند. آقای مفتیزاده در پاسخ خبرنگار ما كه پرسيد:
آيا تقلب در انتخابات بهمان شدتی است كه انجمنهای اسلامی ادعا ميكنند؟ گفت:
بله و حتی خيلی بيشتر از آن، زيرا آنها اطلاعاتشان محدود است به همان چيزی كه ديدهاند. حال آنكه تخلف بيش از آن است و پرونده بسيار قوی از انواع تقلباتی كه در اين انتخابات توسط چپیها گرفته شده، در كميته پنج نفری سنندج موجود است. وی در مورد تلاش گروههای چپی و اعتراض گروههای اسلامی نسبت به تقلب آنان، گفت:
گروههای چپ تلاش كردند كه جريان رایگيری بنفع يازده نفر گروه پيشرو تمام شود و گروههای اسلامی هم وقتی كه اين تقلبات را ديدند دستهجمعی از اواسط رایگيری آنرا تحريم كردند و حدود 12 هزار نفر از ثبت نام شدگان، در انتخابات شركت نكردند. وی ضمن اشاره به وقايع و حوادث ناشايستی كه وسيله گروهها در جريان انتخابات روی داد گفت:
خود من چندين دختر را ديدم كه هنگام رایگيری توسط چپنماها و افراطیها مورد اهانت و حتی ضرب و جرح قرار گرفتند و نيز در مسجد جامع، بين متحصنين، بسياری از زنان و مردان سالخورده را ديديم كه با گريه و زاری، جريان پاره شدن شناسنامههايشان را توسط چپیها بيان ميكردند. آقای مفتیزاده در مورد تصميم نهائی متحصنين گفت:
همانطور كه در قطعنامه خود اعلام كردهاند، آنان با اصل اين انتخابات كه تقلبی است، مخالفند و ميخواهند انتخابات تجديد شود. چه آنان كه رای دادهاند و چه آنها كه رای ندادهاند همگی نظر به لغو انتخابات دادهاند و خواهان تجديد انتخابات با اصول صحيح و دموكراسی هستند. خبرنگار ما سئوال كرد:
به نظر شما انتخابات آزاد بوده است يا نه ؟ و آقای مفتیزاده پاسخ داد:
در ظاهر آزاد بوده و ليكن تهديد و توهين و تقلب بیحساب شده و اين خلاف آزادی است. و در مورد تاريخ قطعی اعلام نتيجه نهائی و رسمی انتخابات گفت كه نتيجه هنوز معلوم نيست و او اطلاعی از آن ندارد.”
“روزنامة اطلاعات بیست و پنجم فروردین 1358“
جبهه دمكراتيک ملی ايران: به اعتراضات انتخابات بايد بر مبنای آئيننامه رسيدگی شود!
“همزمان با انجام انتخابات شورای موقت شهر سنندج، جبهه دمكراتيک ملی ايران در پيامی خطاب به مهندس بازرگان از وی خواست كه اعتراضات مطرح شده در مورد انتخابات در چارچوب آئيننامه مورد رسيدگی قرار گيرد. اطلاعات موثقی از سنندج میرسد كه گروهی به عنوان اعتراض به انتخابات انجام شده بدون اينكه اعتراضات آنان به موقع به هيئت نظارت تسليم گردد و بر مبنای آئين نامه مصوبه مورد رسيدگی قرار گيرد با براهانداختن سر و صدا و جنجال و تهديد به تحصن و غيره ميخواهند آرا ماخوذ خود را مخدوش اعلام دارند. اين قبيل برداشت در نخستين آزمايش دمكراسی با انتخابات شورای موقت شهر سنندج از نظر آينده دمكراسی بسيار مخاطرهانگيز است. اگر قرار باشد با انجام اعتراضات دستهجمعی از اعلام نتيجهگيری انتخابات خودداری گردد، ديگر اصولا فاتحه هر نوع انتخابات آزاد خوانده میشود. تقاضا داريم به وزارت كشور و استاندار دستور اكيد داده شود كه هر نوع اعتراض در قالب آئيننامه مورد رسيدگی قرار گيرد و از هرگونه اقدام غيردمكراتيک ديگر جدا جلوگيری به عمل آيد.”
“روزنامة كيهان بیست و ششم فروردین 1358“
بالاخره در فضای فشار و بحرانسازیهای انصار ملااحمد بعد از چند روز با روشن شدن نتیجه انتخابات افراد اصلی و عللبدل شورای شهر سنندج بشرح زیر مشخص گردید. اسامی افراد اصلی عبارت بودند:
1- یوسف اردلان2- فریده قریشی3- ارسلان پورقباد4- فواد روحانی5- جبار آریا نژاد6- هادی مرادی 7- ابراهیم شاهغیبی ٨- احمد خلیقی9- عماد سیدزاهدی10- معروف شبلی11- ملا محمود ایوبی
افراد عللبدل نیز عبارت بودند از:
1- عبدالله بابان2- مهدی فاطمی3- باقر نبوی4- محمد مائی5- جلیل معین افشار،6- عباس کریمی.
در ترکیب انتخاب شدگان از میان نیروهای چپ و مترقی و مستقل تعدادی از افراد باسواد و قابل اعتماد که در آن شرایط بحرانی شهر سنندج بتوانند تاثیرگذار باشند انتخاب شدند. اما در مقابل در ترکیب افراد ملااحمد مفتیزاده و مسلمان افرادی مرتجع، بحرانساز، ساده و بیسواد و بیخاصیت بودند.
برای مثال یکی از آنها ملامحمود ایوبی”ملامحمود آهنگر” بود. او که میدید نیروهای چپ مداوم در مورد کارگر و زحمتکش صحبت میکنند به خاطر اینکه از قافله عقب نماند، گفته بود:
“چه کسی میگوید اسلام به کارگر و کشاورز ( کلمه کردی کشاورز “فلا” میباشد) اهمیت نمیدهد مگر در اذان ما روزی پنج بار نمیگویم حی الال فلا……..”
با وجود این ترکیب ناهمگون در شورا و اوضاع و احوال حاکم بر شهر، و بامبول و کارشکنیهای دار و دستههای ملا احمد از همان نمونههائی که در حین انتخابات باجرا در آورده بودند. انتظار میرفت، که کار این شورا بسیار سخت و پردردسر باشد.
زیرا گرچه نیروهای مسلح رژیم در شهر حضور نداشتند اما نیروهای انصار و هوادار ملااحمد که اکثریت آنها از افراد بیسواد و لمپنهای شهر بودند مداوم تشنجآفرینی میکردند. آنها رو به تظاهرات مختلف نیروهای چپ سنگ میانداختند، در گردهمائیهای مختلف در مسجد جامع اخلال میکردند و حتی در مواردی چند نفر از نیروهای چپ را بدرون حوض مسجد پرتاب مینمودند. اوضاعی پر از تنش و برخوردهائی کاملا خصمانه که بدلیل فقر فرهنگی انصار و دار و دستههای عقب افتاده، لمپن و بیسواد ملااحمد و عدم کنترل این ترکیب از طرف شخص ملااحمد، فضائی ناخوشایند و پر از تنش و درگیری را در سطح منطقه حاکم گردانیده بود. ملااحمد که برخوردهای او مغرضانه و در ضمن فردی بسیار فرصتطلب و قدرتطلب بود مداوم در جهت نزدیک شدن هرچه بیشتر به رژیم و گرفتن امتیازات بیشتر به قیمت تقابل با نیروهای چپ و سنگاندازی و ایجاد بحران و فضاسازی در سطح شهر و منطقه به دلیل تنزل مداوم پایگاههای اجتماعی خود ادامه میداد.
ملااحمد مفتیزاده به تهران مسافرت کرد و به حضور خمینی رفت و بعد از مدتی به سنندج بازگشت. او در میدان اقبال ساختمان دادگستری متینگی برگزار نمود و از اعطای خودمختاری خمینی به مردم کردستان سخن گفت، و به جیب خود اشاره کرد و گفت:
“خودمختاری هم اکنون در جیب من است” و آنگاه یک برک کاغذ از جیب خود بیرون آورده و آنرا به مردم نشان داد، عدهای شعار میدادند:
صل الله محمد، خمینی و کاک احمد و تعداد بیشتری از نیروهای چپ در طرف دیگر شعار میدادند:
صل الله محمد، صفدری، شاطر مهمهد، یحیی شیت و کاک احمد، مرگ بر فرصتطلبان سازشکار. متینک اعلام “اعطای خودمختاری به خلق کرد ازطرف خمینی” بالاخره با تشنجات بسیار باتمام رسید. هنوز سایه بحرانسازیهای مربوط به انتخابات بر شهر سنندج سنگینی میکرد که انتظار میرفت دو باره و در آیندهای نه چندان دور، انصار و یاران ملااحمد شروع به فضاسازی و ایجاد بحرانی دیگر در شکلی دیگر و ابعادی بیشتر در منطقه و بطور اخص در شهر سنندج کنند.
گزارش ذیل نمونهای روشن از برخوردها و بحرانسازیهای این طیف از هواداران ملااحمد میباشد.
راديو تلويزيون سنندج به دست پاسداران مذهبی تصرف شد!
“مركز سازمان راديو تلويزيون سنندج توسط نيروهای مسلح مذهبی و گروهی از افراد قياده طرفدار بارزانی تصرف شد و در پی آن، طرفداران نيروهای دموكراتیک و نيز هواداران چریک های فدائی خلق در سنندج ضمن اعتراض به اين عمل، آنرا محكوم كردند. صديق كمانگر رئيس ستاد نيروهای دموكراتیک سنندج، ديشب به آيندگان گفت:
ديشب حدود ساعت 6 بعدازظهر، حدود 30 نفر از پاسداران مذهبی كه چند تن از افراد قياده طرفدار بارزانی در ميان آنان هستند مركز سازمان راديو تلويزيون سنندج را اشغال كردند و در اطراف آن سنگربندی نمودند. وی افزود:
طبق توافقنامهای كه با حضور آيتالله طالقانی امضا شده بود كه پاسگاه پليس تلويزيون و دكل تلويزيون به وسيله نيروهای مسلح دموكراتيک حفاظت شوند. ولی ديشب نيروهای مسلح مذهبی قبل از آغاز خدمت نيروهای مسلح دموكراتیک آمدند و تلويزيون را اشغال كردند و از ورود محافظين قبلی جلوگيری نمودند. به منظور جلوگيری از درگيری مسلحانه از پاسداران مسلح نيروهای دموكراتیک خواسته شد آرامش خود را حفظ كنند. كمانگر اضافه كرد:
محل سازمان راديو تلويزيون سنندج، از نظر استراتژيكی مسلط بر شهر سنندج، بخصوص دفتر جمعيت آزادی و هواداران چريکهای فدائی خلق میباشد. در همين حال دفتر هوادارن چریکهای فدائی خلق در سنندج با انتشار اعلاميهای هم تصرف مركز راديو تلويزيون را مخالف با توافقنامه قبلی ذكر كرد و آنرا محكوم كرد و همچنین ضمن اشاره به كارشكنیهائی كه در كار انتخابات شورای 11 نفری شهر سنندج از طرف گروه مخالف كانديداهای پيشرو صورت گرفته، آمده است:
همان عناصر، بعد از اشغال راديو تلويزيون، بدون در دست داشتن مجوز قانونی، مشغول كندن سنگر در اطراف شهر ميباشند و يا با بلندگو در كوچهها و خيابانها به راه افتاده و مردم را تشويق و تحریک به ترک محل سكونت خود نموده و آنها را دچار رعب و وحشت مینمايند. در همين حال، از یکی از سنگرهای راديو تلويزيون، تيراندازیهائی صورت گرفت كه شيشههای خانه یک دبير را بنام مدرس شكست و وی ديروز شكايتی در اين زمينه، تسليم دادستان كرد.”
“روزنامة آيندگان بیست و ششم فروردین ماه1358“
حملة مسلحانه به اجتماع حزب دمكرات كردستان در نقده!
” نقده ـ خبرنگار آيندگان:
گردهمائی دهها هزار نفری ورزشگاه نقده روز گذشته بخون كشيده شد و در جريان آن دهها تن كشته و زخمی شدند.
اين گردهمائی از سوی حزب دموكرات كردستان ترتيب يافت و اجتماع كنندگان در حالی كه خود را آماده شنيدن سخنرانيها كرده بودند، مورد تيراندازی گروهی كه از خارج ورزشگاه شليک میكردند، قرار گرفتند. اين تيراندازی از ساعت 10 صبح ديروز شروع شد و تا ساعت 2 پياپی ادامه يافت و طی اين چهار ساعت دست كم ده تن كشته و تعداد زيادی زخمی بجا گذاشت. در گزارش ديگری كشته شدگان بين 6 تا 30 و مجروحان 50 تن ذكر شده است. ساعت 2 بعدازظهر تيراندازی كاهش يافت و مردم متفرق شدند اما صدای گلوله همچنان بگوش میرسيد و در نتيجه اهالی نقده وحشتزده بخانههای خود پناه بردند، دكانها بسته شد و شهر از جنب و جوش افتاد و رفت و آمد در شهر قطع گرديد. در همين حال دو هلیكوپتر در آسمان شهر به پرواز درآمدند و ساعتها همچنان در آسمان دور میزدند. از سوی ديگر بنا به گزارشهای پراكنده جادههای منتهی به نقده بسته شده است. پزشکی بنام عزيزی كه از مهاباد به نقده میرفت در منطقهای بنام محمديار جلوش را گرفتند و او بناچار به مهاباد بازگشت. شايع است كه اين درگيری ميان كميتة هماهنگی نقده و كردهای مقيم اين شهر صورت گرفته با اينحال هنوز گزارش دقيقی از اينكه چه كسانی به اجتماع كنندگان حمله كردهاند، در دست نيست.”
“روزنامة آيندگان اول اردیبهشت ماه 1358 “
نقده ـ خبرنگار اطلاعات:
“در جريان افتتاح دفتر حزب دمكرات كردستان در شهرستان نقده يک درگيری مسلحانه و خونين پيش آمد كه طی آن حداقل 10 نفر كشته و 30 نفر مجروح شدند صدای انقلاب اسلامی، عده كشتهشدگان را 5 نفر و عده مجروحان را 15 نفر اعلام كرد. گزارش خبرنگار ما از نقده حاکی است كه ساعت 11 صبح ديروز جمعه گروه كثيری از اهالی نقده، بوكان، مهاباد، سردشت، پيرانشهر، سقز، و اشنويه در ميدان ورزشی نقده اجتماع كردند. هنگامی كه جمعيت حاضر در ورزشگاه آماده شنيدن سخنان سخنرانان بودند، ناگهان گروهی مسلح كه در بيرون ورزشگاه مستقر بودند شروع به تيراندازی كردند. در پی اين تيراندازی، افراد كرد مسلح حاضر در ورزشگاه شروع به تيراندازی متقابل كردند و مردم نيز بلافاصله ورزشگاه را خالی كردند. تيراندازی طرفين تا ساعت 9 شب همچنان ادامه يافت و بنا به گزارشهای رسيده در اين درگيری 10 نفر كشته و 30 نفر مجروح شدند. با شروع تيراندازی شهر نقده خلوت شد، مغازهها تعطيل و عبور و مرور وسائط نقليه قطع گرديد. چند تن از روحانيون نقده از جمله حاج ميرزا ابراهيم محرر و حاج ملا صالح رحيمی برای قطع درگيری طرفين با دكترعبدالرحمان قاسملو دبير حزب دمكرات كردستان، محمد امين سراجی، كريم حسامی و چند تن از افراد كميتة مرکزی حزب دمكرات وارد مذاكره شدند. در همين حال محمد مهدی عباسی استاندار آذربايجان غربی وارد نقده شد تا آرامش شهر را باز گرداند.
گزارش ديگری حاکی است كه در اين درگيری حدود يكصد نفر از طرفين درگير به گروگان گرفته شدهاند. امروز بار ديگر و در پی تيراندازيهای ديروز و ديشب نقده اعلام شد كه تعداد كشتهشدگان اين واقعه 10 نفر و مجروحان 36 نفر است. سه نفر از كشتهشدگان رحمت قاسمزاده، كارمند اداره آب و برق، مهندس محمد داودی و نوری هادی نام داشتند.
تيراندازی ديروز تا ساعت 10 شب ادامه داشت. و از ساعت 5 بامداد امروز مجدادا تيراندازی شديدی بين طرفين آغاز گرديد. اكثر نقاط شهر سنگربندی شده است و كليه مغازهها و مدارس و ادارات نقده تعطيل میباشد. روحانيون نقده همچنان در حال مذاكره با رهبران و مسئولان حزب دمكرات كردستان هستند. روحانيون و علمای نقده از طريق بلندگوی مساجد مردم را به آرامش دعوت ميكنند و اين در حالی است كه رفت و آمد در خيابانها صورت نمیگيرد و صدای تيراندازی باعث وحشت مردم شده است. دو اكيپ پزشكی از شهرهای اروميه و مهاباد برای كمک رسانی به نقده اعزام شدند. اما بعلت بسته بودن جاده و تيراندازیهای گروهها در جاده منتهی به نقده، هنوز موفق به ورود به شهر نشدهاند. گفته میشود علت درگيری و تيراندازی طرفين، شليک گلوله از سوی شخصی ناشناس به كردها و ديگر شركت كنندگان در متينگ حزب دمكرات كردستان در ورزشگاه نقده بوده است كه در اين لحظه دو نفر كرد مورد اصابت گلوله قرار گرفتند و با تيراندازی متقابل، اين درگيری بوجود آمد. بدنبال حوادث نقده، كليه ادارات پيرانشهر تعطيل شد. مدارس و مغازههای اين شهر نيز بسته شده است. در حال حاضر ارتباط ميان نقده و پيرانشهر قطع است. آخرين مسافرانی كه ساعت 8 ديشب از نقده به پيرانشهر آمدند شمار كشتهشدگان را بين 15 تا 20 نفر و عده زخمیها را بين 30 تا 40 نفر عنوان كردند.”
“روزنامة اطلاعات دوم اردیبهشت ماه 1358“
توضيحات حزب دمكرات كردستان در مورد وقایع نقده!
” صبح امروز نماينده حزب دمكرات كردستان در تهران در یک تماس تلفنی با خبرنگار ما در مورد وقايع خونين نقده گفت:
عاملين اصلی وقايع خونين اين شهر فئودالهائی هستند كه در روستای سوما و برادوست دهقانان را از زمين هايشان بيرون راندند. نماينده حزب دمكرات كردستان ضمن اشاره به تحريكات افزود:
جريان حتی در گفتگو با نخستوزير نيز مطرح شد و دولت در جريان اين امر قرار گرفت.
در واقعه خونين نقده نقش اساسی را فئودالها دارند كه با عناصر ارتجاعی از قبيل پاليزبان و اويسی در ارتباطند و در تلاش فراهم آوردن زمينهای هستند كه نيروهای مترقی را سركوب كنند“
“روزنامة اطلاعات دوم اردیبهشت ماه 1358“
“محمد امين سراجی يكی از اعضای كميته مركزی حزب دمكرات كردستان شب گذشته به خبرنگار کیهان گفت: امروز شدت تيراندازی به حدی بود كه مردم نتوانستند اجساد كشتهشدگان و مجروحان را از معابر عمومی و در سطح شهر جمعآوری كنند، راههای زمينی به نقده بسته شده و امكان رسانيدن آذوقه و كمکهای داروئی و پزشکی به اين شهر وجود ندارد، شير و خورشيد نقده هم اكنون با كمبود دارو و خون مواجه میباشد و كادر درمانی اين شهر تكافوی نيازهای شهر را نمیكند، از سوی ديگر شايع شده كه گروهی را در اروميه بسيج كردهاند و قرار است برای توسعه جنگ و برادركشی با هلیكوپتر به نقده اعزام كنند. در تهران، جمعيت كردهای مقيم مركز از همه مردم برای رساندن كمکهای داروئی و پزشكی به آسيبديدگان حوادث نقده استمداد كرده، اين جمعيت از مردم خواست كمکهای خود را به اين جمعيت تسليم كنند.”
“روزنامة كيهان دوم اردیبهشت ماه 1358“
حزب دموكرات كردستان تجاوز به خانوادهها، در نقده را محكوم كرد!
” كميته مركزی حزب دموكرات كردستان در اطلاعيهای اعلام داشت:
فاجعه نقده به دست عناصر ناپاكی بوجود آمده كه میخواهند دامنه اين جنگ تحميل شده را هر روز گسترش بيشتری بدهند. در اين اطلاعيه آمده است:
از آنجائی كه اين خونريزی و برادركشی به نفع دو خلق كرد و آذربايجانی نيست، بايد هر چه زودتر متوقف شود تا دشمنان انقلاب ايران نتوانند از آن بهرهبرداری كنند. همه بايد هوشيار باشيم كه هدف نهائی اين دشمنان خلقی رو در رو قرار دادن خلقهای ماست. برای اينكه نيت پليد و خائنانه آنان با شكست روبرو شود وظيفه برادران كرد و آذربايجانی است كه با روح صميميت و برادری با اين توطئه مقابله رسمی كنند و همچون گذشته در كنار هم مثل دو همسايه خوب زندگی كرده و از تجاوز بجان و مال همديگر خودداری كنند. حزب دموكرات كردستان با قاطعيت اعلام میدارد كه هر كس در هر كجا به حقوق خانوادههای بيگناه تجاوز كند، با شدت عمل افراد حزب دموكرات كردستان مواجه خواهد شد. از همه برادران روستائی و شهری چه كرد و چه آذربايجانی تقاضا ميشود نسبت به خانوادههای همديگر دوستانه و برادرانه رفتار كنند و به اين ترتيب مشت محكمی به دهان تفرقهاندازان و دشمنان ايران بزنند.” “روزنامة كيهان چهارم اردیبهشت ماه 1358“
استمداد شیخ عزالدین حسینی از امام برای پايان دادن به واقعه نقده!
شيخعزالدين حسينی تلگرامی بشرح زیر برای پايان دادن به درگيريهای نقده برای خمينی و رونوشت آنرا برای آيتالله طالقانی و نخستوزیر مهندس بازرگان فرستادند.
” حضرت آيتالله امام خمينی، استحضار داريد از چند روز قبل به تحريک ناخواسته بين ساكنان ترک و كرد شهرستان نقده درگیری بوجود آمده كه منجر به از بين رفتن تعدادی مردم بيگناه مسلمان گرديده. از آنجا كه ادامه اين حالت، موجب خسارات بيشتر و لطمات جبران ناپذير به طرفين و انقلاب راستين خلق ايران میباشد تقاضا دارد در اتخاذ تدابير شايسته، اقدام مقتضی و عاجل معمول فرمائید.
رئيس شورای انقلاب اسلامی مهاباد – سيد عزالدين حسينی.”
“روزنامة اطلاعات ششم اردیبهشت ماه 1358“
گفتگو روزنامة آیندگان با شیخ عزالدین حسینی در مورد درگیریهای نقده!
” شيخعزالدين حسينی امام جمعه مهاباد در گفتگو با آيندگان در مورد نتايج مذاكرات خود با استاندار گفت:
صحبتهای ما هنوز به مرحله اصلی اختلافات نرسيده است و در اين مذاكرات تنها در مورد تعیين محل مذاكره صحبت شده است. وی افزود.
چنانچه مذاكرات در مهاباد صورت بگيرد من در آن شركت خواهم داشت و اگر در اروميه و يا نقده باشد، نماينده تامالاختيار من در اين مذاكرات حضور خواهد يافت، اما اينكه دقيقا اين مذاكرات در كجا و چه تاريخی صورت خواهد گرفت، هنوز معلوم نشده و قرار است به ما جواب بدهند. شيخ عزالدين حسينی اضافه كرد:
ما برای جلوگيری از جنگ و كشتار آماده هرگونه مذاكرهای هستيم و هدف ما تنها پايان دادن به اين برادركشیها است. وی افزود:
تمام كردهای منطقه از مجاهدان آيتالله طالقانی و آيتالله خمينی كه از تهران آمدهاند راضی هستند زيرا اين مجاهدان در جريان درگيریها برای جلوگيری از كشتار بيشتر طرفين تلاش كردند اما مجاهدان اروميه تنها برای كشتار كردها عازم نقده شده بودند.“
“روزنامة آيندگان هشتم اردیبهشت ماه 1358”
مراسم تجليل از شهدای حوادث نقده!
“مهاباد ـ شيخ عزالدين حسينی امام جمعه مهاباد ديروز طی اطلاعيهای از مردم خواسته كه روز يكشنبه در مراسم تجليل از شهدای حوادث نقده شركت كنند. در اين اطلاعيه آمده است:
در طليعه پيروزی انقلاب اسلامی ايران بار ديگر عوامل ضدانقلاب و سرسپرده با چنين توطئهها و تحريكات ضدانقلابی در صدد ايجاد شكاف در بين خلقهای ستمديده ايران از جمله برادران ترک و كرد برآمدهاند. و حوادث اسفبار و جنگ و برادركشی ناخواسته و تحميلی نقده را بوجود آوردند. اما ملت ترک و كرد با وحدت كلمه مشت محكمی بر دهان دشمنان خلقهای ايران كوبيدند.”
“روزنامة كيهان نهم اردیبهشت ماه 1358“
ديدار رهبران حزب دمكرات كردستان با خمینی در قم!
” نمايندگان حزب دمكرات كردستان ايران ديروز در قم با امام خمينی و آيتالله العظمی شريعتمداری دو ديدار جداگانه داشتند. در اين ديدارهای مهم، مسائل مربوط به رويدادهای خونين نقده مطرح شد و حزب دمكرات، اسناد و مداركی را در اين زمينه ارائه داد. جليل گادانی یکی از نمايندگان حزب در گفتگوی تلفنی با آيندگان، مذاكرات را آميخته با حسن نيت و تفاهم توصيف كرد. وی گفت:
در آينده نزديک هيئتی از سوی امام خمينی عازم نقده خواهد شد تا مسائل منطقه را مورد بررسی قرار دهد. جليل گادانی در مورد نتيجه ديدار با آيتالله شريعتمداری اظهار داشت كه حضرت آيتالله قول داد از نفوذ معنوی خود برای ايجاد آرامش در نقده و برقراری احساسات برادری هر چه بيشتر در ميان ترکها و كردها استفاده كند. نمايندگان حزب دمكرات كردستان، امروز یک مصاحبه مطبوعاتی برپا ميكنند و پيرامون رويدادهای منطقه و گفتگوهای خود با امام خمينی و آيتالله شريعتمداری سخنانی ايراد خواهند كرد.”
“روزنامة آيندگان نوزدهم اردیبهشت ماه 1358”
روزنامة معاصر در بارة حوادث نقده نوشت!
“ورود نيروهای انتظامی ارتش به منظور ميانجيگری در حوادث نقده عواقبی چند بدنبال داشت:
1- اصولا ارتش ميبايستی بمنظور ميانجيگری وارد كارزار شود. حال آنكه نماينده اعزامی حزب دموكرات كردستان در سهراه نقده با دهها نفر مجاهد نيز مواجه شده بود كه همراه نيروهای اعزامی به نقده میرفتند و اين نيروهای انتظامی با اولين اقدام خود مبنی بر قتل دو نفر از كردها، طرفداری خود را از برادران ترک زبان ثابت کردند.
2- ظاهرا وظيفه ارتش مداخله بمنظور اختتام جنگ بود، در حاليكه تانكهای ارتش با نوشتن شعار حزب دموكرات كردستان و نصب تصوير آيتالله سيد عزالدين حسينی بر روی قسمت بيرونی تانک عليه كردها مداخله كردند و چندين نفر از پيشمرگان را كه از فرط شعف و خوشحالی جلو تانک آمده بودند، به رگبار بستند. حتی با هدايت افراد بومی ترک زبان و همياری مجاهدين اروميه به قرامحل از جمله روستای بالقچی هجوم بردند چندين خانه را ويران و گروگانهای ترک موجود در آن قريه را آزاد كرده و به نقده برگرداندند. اين حقايق و مواردی چند نمونهای از حمله يكطرفه تانکهای ارتش و هلیكوپترهای نظامی است كه همزمان و هماهنگ به محلهای مورد سكونت كردها و سنگرهای آنان حملهور ميشدند. از جمله حمله به روستاهای كردنشين و فراری دادن سكنه آن نشان داد كه ارتش نه برای ميانجيگری بلكه بمنظور پشتيبانی از افراد مسلح ترک زبان به نقده آمده است. نيروهای ارتش و هلیكوپترها و فانتومهای نيروی هوائی بمثابه درگيری با يک نيروی دشمن خارجی، توپهای توپخانهها را متوجه محلات كردنشين كردند و ديوار صوتی را شكستند.
3ـ به نقل از نامه آقای سيد احمد نسيمی خطاب به آقايان سردبيران جرايد مورخ ششم ارديبهشت ماه، خاموشی تا کی؟ اشخاص ناصالح و فاسد در كميته های اسلامی رخنه كردهاند و تحت لوای اسلامی اعمال چنان قبيح و زشت و نفرتانگيز را انجام ميدهند كه روی هر چه خونخوار تاريخ را سفيد كردهاند. بعد از اوجگيری مبارزات ضدسلطنتی و ضدامپرياليستی در ميهن ما اشخاص نظير حسنی در اروميه كه هميشه مداح دستگاه اختناق بوده، در فكر توطئه و دسيسههای اهريمنی میافتد كه خلق كرد و آذری را كه ساليان دراز است دوشا دوش هم بر عليه جور و ستم پيكار كردهاند و چون روحی در دو پيكر مبارزه نمودهاند در ميانشان تخمكين و نفاق كاشته و با توسل به كميتهها و با تجهيز نمودن معدودی نظير خود در شهرستان نقده چنين جنگ خانمانسوز و برادركشانه را براه اندازد. بشرافت انسانيت قسم میخورم كه بغير از گروه مجاهدين اسلامی اعزامی از تهران بقيه دار و دسته حسنی از هر عمل زشت و ناشايست ابائی نداشتند و حتی چند كودک بيگناه را هدف گلوله قرار دادند و از جنازه آنها برای خود سنگر ساختند.
به نقل از اعلاميه حزب دموكرات كردستان ـ سازمان بانه مورخ 11/2/58 پس از شرح حال شهيد كاک عثمان كريمی معلم مبارز كه از ابتدای جوانی بطور فعال در جريانات اجتماعی و دانشجوئی ضدرژيم استبدادی شركت داشته و در جريان مسافرت به مسابقات المپيک مونيخ نيز از افشاگری عليه رژيم باز نايستاد و به همين جهت پس از مراجعت از مونيخ دستگير و بازداشت ميگردد پس از آزادی و چند سال در بدری سرانجام پس از سقوط رژيم استبدادی در بهمن ماه گذشته بار ديگر به زادگاهش برميگردد و در سنگر معلمی به مبارزه ادامه ميدهد. شهيد مبارز بنا بدعوت حزب دمكرات كردستان در نقده همراه ديگر دوستان و رفقا برای شركت در ميتينگ حزب روانه نقده شده بود. در روز يكشنبه كاکعثمان با هيئتی برای مذاكره بخاطر خنثی كردن توطئه خائنانه مرتجعين و پايان دادن به جنگ تحميلی نقده روانه جايگاه مذاكره میشود كه در بين راه با حمله وحشيانه تانکهای پاسداران ميانجی نمای ارتش روبرو ميگردد و خون اين فرزند برومند خلق كرد با خون صدها شهيد ديگر مبارز حزب همرنگ شده و انسجام حزبش را راسختر مینمايد. آقای محمد كريمی برادر شهيد عثمان كريمی در نامه خطاب به حضرت آيتالله العظمی خمينی، طالقانی، شريعتمداری، حسينی، نخستوزير پس از اشاره به اينكه عوامل ارتجاع و سرسپردگان رژيم سابق جنگ ناخواستهای به برادران كرد و ترک تحميل كردند و پس از اشاره به چگونگی شهادت برادرش اضافه میكند: با انتشار خبر قتل برادرم از مهاباد آمبولانسی برای آوردن جسد به سه راه فرستاده ميشود ليكن جنازه از محل مزبور منتقل و بر حسب اظهار فرمانده سهراه بنام سروان مهدی رجبی ساعتی قبل از ورود آمبولانس جنازه برادرم بوسيله چند نفر كه اتومبيل ژيانی داشتند، به كميته محمديار برده شده بود وی از ذكر مشخصات افراد و اتومبيل خودداری ورزيد. با اطلاعاتی كه كسب كردهايم اتومبيل پيكان برادرم كه در سه راه پارک شده بود در اختيار شخصی بنام حميد خوارزمی است كه خود را مجاهد اعزامی از اروميه معرفی كرده است و ايشان شخصا سويچ اتومبيل را از جيب برادرم بيرون آورده و ماشين را به اروميه برده است. در پايان با اشاره به اينكه برادرش صرفا بعنوان عضو هيئت حسننيت به شهرک محمديار رفته و فاقد هرگونه اسلحهای بود و قتل وی در نهايت ناجوانمردی و خلاف تمام اصول و موازين صورت گرفته، تقاضای تعقيب مسببين و استرداد جنازه و اتومبيل را كرده است. حزب دموكرات در بیانیهای نوشت: حزب دمکرات مخالف هرگونه برادركشی و جنگ و خونريزی است. مردم همسايه و مسلمان نبايد برروی همديگر اسلحه بكشند. حزب ما از همه مردم نقده صرفنظر از كرد و ترک و شيعه و سنی میخواهد كه دست از برادركشی بردارند و بخانههای خود برگردند حزب ما شيعه و سنی و كرد و غير كرد همه را با یک چشم نگاه میكند و همه را ايرانی و برادر میداند اين دشمنان خلقند كه كوشش دارند بين مردم كشور تفرقه بيندازند، اين باقيماندههای رژيم طاغوتی هستند كه قصد دارند، ما را بخاک و خون بكشند. بيائيد همه با هم دست بدست هم دهيم و متحدا توطئه دشمنان خلق و نيروهای ضدانقلابی را نقش برآب سازيم. ضدانقلاب در كمين است، فرصت ندهيم دستاوردهای انقلاب كه برهبری امام خمينی برای مردم ايران پيروزی به ارمغان آورده از بين برود.”
“نشریة صدای معاصر اول خردادماه 1358“
سفر شیخ عزالدین حسینی به تهران و قم و ملاقات با خمینی!
” شیخ عزالدین حسینی در روزهای ۲۳ تا ۳۰ اردیبهشت سال ۱۳۵۸ به تهران و قم مسافرت کردند. در این سفر با خمینی، بازرگان نخستوزیر، آیتالله طالقانی، آیتالله شریعتمداری، وزیر کشور و تعداد دیگری از مقامات کشوری و لشکری ملاقات و دیدار کردند.
این سفر بنا به دعوت رسمی وزیر کشور آقای حاج سید جوادی صورت گرفت. آقای حاج سید جوادی نامهای نوشتند مبنی بر اینکه:
حضرت آیتالله خمینی تمایل دارند که با جنابعالی ملاقات نمایند و بنده نیز بعنوان وزیرکشور جنابعالی را برای انجام این مسافرت دعوت مینمایم. ماموستا تصمیم گرفتند که همراه یک هئیت از روحانیان کردستان به این مسافرت بروند. سفر ایشان در میان بدرقه پرشور مردم مهاباد که آنروز را بهمین مناسبت و برای انجام مراسم بدرقه تعطیل کرده بودند، روز ۲۲ اردیبهشت ماه آغازشد. هلیکوپتر حامل ایشان و همراهانشان سپس در پادگان سقز فرود آمد و آقای ملاعبداله محمدی امام جمعه سقز را نیز با خود به همراه برده رهسپار سنندج شدند. از سنندج با هواپیما به تهران رفتند و در فرودگاه مهرآباد از طرف آقای حاج سید جوادی وزیر کشور، آقای فروهر، آقایان یحیی و صارمالدین صادقوزیری و تعداد زیادی از کردهای مقیم تهران و به ویژه مسئولین جمعیت کردهای مقیم مرکز به گرمی مورد استقبال قرار گرفتند.
روز ۲۳ اردیبهشت ماموستا شیخعزالدین حسینی و همراهانشان به گورستان شهدا در بهشت زهرا رفته تاج گلی نثار مزار شهدای انقلاب ایران نمودند. بعدازظهر آنروز در یک مصاحبه مطبوعاتی با شرکت خبرنگاران داخلی و خارجی شرکت کردند. رادیو فارسی بی بی سی گزارش این مصاحبه را پخش کرد.
عصر روز ۲۴ اردیبهشت بنا به دعوت آیتالله طالقانی به منزل ایشان رفتند که مورد استقبالی گرم قرار گرفتند. در این میهمانی آقای هانیالحسن نماینده فلسطین در ایران نیز حضور داشت.
روز بعد تعدادی از خانواده شهدای مجاهدین خلق و فدائیان خلق، با ماموستا شیخ عزالدین دیدار کردند و از جمله یکی از خانوادههای شهدای فدائیان خلق از ماموستا خواستند که در دیدار با مهندس بازرگان توصیه کنند که آقای حماد شیبانی را که بازداشت شده بود، آزاد نمایند که بعدا ایشان موضوع را در دیدار با بازرگان نخستوزیر مطرح نمودند.
روز۲۷ اردیبهشت ماه ساعت ۱۰ صبح بنا به دعوت جمعیت کردهای مقیم مرکز و دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف بمناسبت سالروز شهید شدن انقلابی نامدار کردستان اسماعیل شریفزاده که در سال ۱۳۴۷ در منطقة بانه در درگیری با ارتش شاه جانباخت، در آنجا حضور پیدا کردند که چندین هزار نفر در آن شرکت داشتند. ایشان در حالی به این دانشگاه رسیدند که بعلت تراکم جمعیت حتی محافظین خود ماموستا نیز نتوانستند جلو بروند و عدهای از دانشجویان مجاهد و پیشگام بدور ایشان حلقه زده و راهی به سوی تریبون برایشان باز کردند. هلهله و تشویق دانشجویان بسیار جلبتوجه میکرد. ابراز احساسات و کفزدن دانشجویان چندین دقیقه بطول انجامید. در این جلسه که اداره آن بر عهده آقای صارمالدین صادقوزیری بود، ماموستا سخنرانی پرشوری انجام دادند.”
“به نقل از نشریة چشمانداز مقاله، ماموستا شیخعزالدین حسینی نوشتة احمد اسکندری”
سخنرانی شيخ عزالدين حسينی در دانشگاه صنعتی!
“شيخ عزالدين حسينی رهبر مذهبی و سياسی كردستان پيشازظهر ديروز در یک سخنرانی در دانشگاه صنعتی اعلام كرد:
اعمالی كه بر مطبوعات و راديو تلويزيون رفته و سانسوری كه بر آنها غالب شده نمونهای از بازگشت استبداد و ارتجاع محسوب میشود. ما از آزادی قلم حمايت میكنيم و سانسور را به هر شكل محكوم ميكنيم. او در بخش ديگری از سخنانش در مورد مذهب گفت:
مذهب بايد برای ما سعادت به ارمغان آورد. مذهبی كه مردم را استثمار كند و يا آنها را رو در روی هم قرار دهد مذهب الهی نيست.
انقلاب ما هنوز به ثمر نرسيده است. چون هدف از انقلاب دگرگونی بنيادی است. ما قدمهائی برداشته و رژيم استبداد را برانداختهايم ولی هنوز مبارزه ادامه دارد. مبارزه خلقهای ايران برای بدست آوردن آزادی و تغييرات بنيادی اقتصادی و سياسی است. مبارزات خلق كرد بخشی از مبارزات خلقهای ايران است، ملت كرد از ملت ايران جدا نيست. بيائيد دست بدست هم بدهيم و وحدت خود را حفظ كنيم تا بتوانيم اين انقلاب را به ثمر برسانيم. ملت كرد سالهای متمادی برای احقاق حقوق خود مبارزه كرده است و مبارزاتش در درون مبارزات خلقهای ايران شكل گرفته است. وی افزود:
بايد بگويم ارتجاع هنوز در ايران فعال است و برای اينكه انقلاب ايران را از راه خود منحرف نمايند و ارتجاع را به مردم ايران تحميل كنند، فعاليت دارند. ولی اينان نمیتوانند در مقابل اراده مردم مقاومت كنند. ما بايد آن اراده و وحدتی كه در اوائل مبارزات داشتيم، حفظ كنيم و دمكراسی را در جامعه پايدار سازيم. ما اعمالی را كه بر مطبوعات و راديو تلويزيون رفته محكوم میكنيم و آنرا نمونهای از بازگشت ارتجاع میناميم. ما از آزادی قلم حمايت میكنيم و سانسور را بهر شكلی محكوم میدانيم. ما آزادی فعاليت تمام احزاب و گروههای سياسی را خواستاريم و از آنها پشتيبانی میكنيم. در مورد قانون اساسی بايد بگويم كه قانون تدوين شده بايد در برگيرنده حقوق تمام خلقهای ايران باشد.
خواهران و برادران! ما بايد در مقابل تهمتهائی كه بما وارد میكنند، صبر داشته باشيم. نگذاريم ما را به نامهای گوناگون در برابر هم قرار دهند. هر گروه يا هر حزبی كه در راه سعادت ايران گام برمیدارد با هر ايدئولوژی برای ما محترم است. ما پشتيبانی خود را از تمام آزاديخواهان اعلام میداريم و نيز از حقوق برحق خلق فلسطين حمايت میكنيم. من به جمعيت كردهای مقيم مركز و تمامی مردم توصيه میكنم كه اجازه ندهند ارتجاع، آنها را تحت عنوان اسلامی و غيراسلامی بجان هم بياندازند. بايد تمام خلقهای ايران تحت نام ايران برای بدست آوردن حقوق خود مبارزه كنند. ما بايد جامعهای آزاد بسازيم و ارتجاع را در هر لباسی و هر رنگی و در هر شيوهای كه باشد از خود طرد كنيم. ما ارتجاع را محكوم میكنيم. من از كردهای مقيم مركز و ساير مردم دعوت ميكنم با ساير احزاب و گروههای مترقی دست بدست هم بدهند و نگذارند كه گروهی، از اختلاف مذهب برای تفرقه ميان آنها استفاده كنند. مذهب بايد برای ما سعادت همراه آورد. مذهبی كه مردم را استثمار كند و يا رو در روی هم قرار دهد، مذهبی الهی نيست. ارتجاع و جمود فكری و جمود سياسی و تعصبات خشک مذهبی را محكوم مينمائيم. ما ميخواهيم كه ملت ايران سرنوشت خودش را خود بعهده بگيرد. نگذاريم ديگران بر ما حكومت كنند. ما امپرياليسم جهانی را محكوم ميكنيم و نميگذاريم دوباره باز گردند.
ما به مذهبی كه فضيلت و راستی و آزادی به ارمغان بياورد، ارج میكنيم. ما به تمام گروههای مترقی و احزاب كه در راه احقاق حقوق خلقهای ايران گام برميدارند، ارج مینهيم و از آنها پشتيبانی ميكنيم. ما خودمختاری برای كردستان را در چارچوب ايران آزاد ميخواهيم.
در جلسه ديروز، قبل از شروع سخنرانی عزالدين حسينی، بمناسبت هفته بزرگداشت شهدای خلق كرد، چند تن از جمله شايسته كريمی خواهرزاده سليمان معينی شهيد بزرگ خلق كرد، ملاصالح رحيمی امام جمعه نقده، و صارمالدين صادقوزيری سخنگوی كردهای مقيم مركز سخنانی ايراد كردند.
قبل از شروع سخنرانی بدستور شيخ عزالدين حسينی، قرائت آياتی از قرآن از بلندگوی سالن پخش شد.” “روزنامة پيغام امروز بیست و نهم اردیبهشت 1358“
ملاقات شیخ عزالدين حسينی با خمينی!
“سيد عزالدين حسينی، رهبر مذهبی سياسی مردم كردستان كه روز يكشنبه گذشته برای ديدار و مذاكره با مقامهای روحانی و دولتی به تهران آمده است، امروز بعدازظهر رهسپار قم خواهد شد تا با امام خمينی رهبر انقلاب اسلامی ايران ملاقات و گفتگو كند. وی كه در راس یک هيئت 8 نفره مركب از روحانيون كرد وارد تهران شده است تاكيد كرده است هيئت همراه وی صرفا يک هيئت مذهبی است و در زمينه سياسی وظیفهای به عهده ندارد، وی در عين حال اين امكان را كه در گفتگوهايش با امام خمينی و ديگر رهبران روحانی و دولتی مسائل سياسی نيز مطرح خواهد شد را رد نكرد ليكن تاكيد كرد كه مذاكره در باره مسئله كردستان بايد در سطحی وسيعتر و با شركت نمايندگان احزاب و گروههای سياسی كرد صورت گیرد.
سيد عزالدين حسينی در روز دوشنبه با آيتالله طالقانی به مدت دو ساعت ملاقات كرد و قرار است در چند روز آينده با مهندس مهدی بازرگان نخستوزير و صدر حاج سيد جوادی وزير كشور ملاقات كند وی امشب پس از ملاقات با امام خمينی به تهران باز خواهد گشت.”
“روزنامة كيهان بیست و ششم اردیبهشت 1358“
“روز ۲۸ اردیبهشت ماه ماموستا و هیئت همراهشان عازم دانشکده افسری شدند تا از آنجا با هلیکوپتر به قم سفر کنند که گفتند هوا برای پرواز هلیکوپتر مساعد نیست و ایشان با اتومبیل راهی قم شدند. بهنگام ملاقات با خمینی همراهانشان عبارت بودند از آقایان قاضی علی خضری از اشنویه، ملاعبداله محمدی از سقز، ملاصالح رحیمی از نقده، ملاکریم شاریکندی از مهاباد، و دو تن دیگر از روحانیون از شمال کردستان، ضمنا آقای حاج سید جوادی نیز در این ملاقات حضور داشتند. هنگام ورود به محل اقامت خمینی، آیتالله خلخالی پیشاپیش از ماموستا و همراهان استقبال کرد و از ایشان پرسید چرا برادرشان جناب شیخ جلال حسینی از شهر بانه نیامده است؟
(توضیح اینکه خلخالی در سالهای آخر رژیم شاه در بانه تبعید بود و مردم بانه با آغوش باز از وی استقبال کرده بودند، پاسخ اینهمه مهربانی و میهماننوازی از جانب آقای خلخالی اعدام و تیرباران مردم آزادیخواه بود. بعلاوه اشخاص دیگری همچون آیتالله منتظری در سقز، آیتالله مکارم شیرازی و آیتالله مطهری از اصفهان در مهاباد تبعید بودند. اینها بخشی از رهبران آینده جمهوری اسلامی بودند که ساواک آنها را به کردستان تبعید کرده بودند.)”
“به نقل از نشریة چشمانداز مقالة ماموستا شیخعزالدین حسینی نوشتة احمد اسکندری“
در مورد دیدار با خمینی شیخ عزالدین حسینی خود اینطور نقل میکند:
“خمینی خیلی کلیگوئی میکرد و میگفت به همه ستم شده، انشاالله همه چیز خوب میشود. چند نفر از آقایان روحانی همراه من درمورد قانون اساسی آینده اظهار نظر کردند و خواستار آن بودند که بر اساس دین اسلام باشد و نه یک مذهب معین مثلا شیعه. منهم در مورد مسئله ملی در کردستان و خواستهای مردم صحبت کردم. هنگام خداحافظی خمینی آستین عبای مرا گرفت و گفت من آرامش کردستان را از شما میخواهم، در جواب گفتم منهم خودمختاری کردستان را از شما میخواهم.
خمینی از آنها میخواهد شب را بمانند که ماموستا تشکر کردند و گفتند دعوت آقای شریعتمداری هستیم.” “به نقل از نشریة چشمانداز مقالة ماموستا شیخعزالدین حسینی نوشتة احمد اسکندری“
“در روز ۲۸ اردیبهشت تظاهرات و گردهمائیهای گستردهای در کردستان برگزار گردید که طی آن به رادیو و تلویزیون دولتی اعتراض شد که چرا در مورد سفر ماموستا شیخ عزالدین حسینی به تهران سکوت کردهاند.” “روزنامة اطلاعات بیست و نهم اردیبهشتماه 1358“
“روز بعد مصاحبة مطبوعاتی مفصلی ترتیب داده شد که در آن تعداد خبرنگاران داخلی و خارجی شرکت داشتند. عصر روز ۲۹ اردیبهشت به مناسبت سفر ایشان به تهران در منزل آقای حاج سید جوادی یک میهمانی ترتیب داده شد که از جمله آیتالله طالقانی و تعدادی از مقامات دولتی و افسران ارتش نیز دعوت بودند.
روز ۳۰ اردیبهشت بطور رسمی جلسهای با آقای بازرگان نخستوزیر برگزار گردید. علاوه بر ملاقاتهای رسمی فضای دیدارها آنچنان بود که آیتالله طالقانی پیشنهاد کرد ماموستا سفری هم به مشهد بروند. عصر همانروز ایشان و همرامان با هواپیما به سنندج باز گشت. پس از این مسافرت و در مسیر بازگشت ماموستا از سنندج تا مهاباد و در شهرهای دیواندره، سقز، بوکان و مهاباد استقبال بسیار باشکوهی از ایشان و هیئت همراهشان بعمل آمد.”
“به نقل از نشریة چشمانداز مقالة ماموستا شیخعزالدین حسینی نوشتة احمد اسکندری“
روزنامة اطلاعات در مورد باز گشت شیخ عزالدین حسینی و استقبال مردم شهرهای مختلف کردستان مینویسد:
” شیخ عزاالدین در سر راه خود به مهاباد وارد سنندج شد و در میدان آزادی آن شهر برای طبقات مختلف مردم سخنرانی کرد. شیخ عزالدین حسینی درمیان استقبال مردم سقز وارد این شهر شد و پس از عبور از ده کیلومتری جاده ورودی شهر که توسط مردم گل باران شده بود و استراحت در منزل امام جمعه سقز عازم استادیوم ورزشی این شهر شد و برای مردم سخنرانی کرد. در شهر بوکان متجاوز از پنجاه هزار نفر از اهالی بوکان و حومه بمناسبت بازگشت آیتالله عزالدین حسینی مراسمی برپا کردند و کیلومترها مسیر راه تا بوکان گل باران شد.و پس از رسیدن به مهاباد در میان استقبال گرم مردم، طی یک پیام رادیو تلویزیونی رهآورد مسافرت خود به تهران و قم را به اطلاع مردم مهاباد رساندند.“
“روزنامة اطلاعات پنجشنبه سوم خرداد ماه 1358“
بانه ـ خبرنگار آيندگان:
” شيخ عزالدين حسينی رهبر مذهبی و سياسی كردستان، در ميان استقبال گروههای مختلف مردم بانه به اين شهر وارد شد، و طی سخنانی كه ايراد كرد، اظهار داشت:
هنوز انقلاب ما به پايان نرسيده است. ما وقتی میتوانيم بگوئيم به هدف خود رسيدهايم كه دموكراسی در ايران مستقر شود و همه خلقها اعم از ترک، كرد، عرب و بلوچ در چارچوب ايرانی مستقل و آزاد به آرزوی خود برسند. وی در بخش ديگری از سخنان خود خاطر نشان كرد:
خلق كرد از ساير خلقهای ايران جدا نبوده و نيست و بايد تمام گروههای سياسی، احزاب پيشرو و برادران انقلابی دست به دست يكديگر دهند و در راه پيشبرد هدفهای خود بكوشيم. او پس از اشاره به مقام روحانيت و مبارزانی مانند:
ملارحيم و ملاقادر، قاضی محمد و ساير پيشوايان شهيد كرد، همبستگی هر چه بيشتر مردم را در سايه قرآن مجيد و دين اسلام خواستار شد. شيخ عزالدين حسينی آنگاه از مسافرت خود به تهران و قم ياد كرد و گفت:
در مذاكراتی كه با گروههای مختلف پيرامون حقوق كردها انجام گرفت نتايجی به دست آمد كه تا اندازهای اميدوار كننده بود. وی مجدادا لزوم همبستگی را خاطرنشان كرد، و تاكيد کرد كه تفرقه و تشتت كنار گذاشته شود و همه، هر چه بيشتر در راه پيشبرد هدفهای خود متحد و كوشا باشيم.“
“روزنامة آيندگان ششم خردادماه ١٣٥٨”
دستگیری قاتل شریفزاده!
“پنجشنبه عبداللهخان شهيدی قاتل اسماعيل شريفزاده يكی از رهبران مبارزات مسلحانه كردستان در سالهای 46- 47 در شهر بانه توسط پيشمرگان مسلح حزب دمكرات كردستان دستگير و برای تسليم به دادگاه انقلاب به مهاباد فرستاده شد.”
“روزنامة آيندگان ششم خرداد ماه 1358“
بررسی طرح دانشگاه كردستان با حضور شيخ عزالدين حسينی!
“طرح مقدماتی دانشگاه كردستان، روز چهارشنبه گذشته در جلسهای با حضور آيتالله عزالدين حسينی و نيز گروهی از صاحبنظران محلی و نمايندگانی از شوراهای شهرهای كردنشين در شهر مهاباد مورد بررسی قرار گرفت و هيئت موسس موقت دانشگاه كه در همين نشست انتخاب شد، مامور شد تا كار تكميل طرح و برپائی دانشگاه را دنبال كند.
اين دانشگاه قرار است كه در نخستين سال حيات خود در رشتههای مورد نياز منطقه پزشکی، بهداشت، كشاورزی، دامپروری، مهندسی صنعتی، علوم اجتماعی، فرهنگ و زبان كردی دانشجو بپذيرد.
در طرح ايجاد دانشگاه، ايجاد مراكزی در روستاها به منظور تامين خدمات و آموزش درمانی، بهداشتی، كشاورزی، دامپروری و صنعتی پيشبينی شده و روستا به عنوان مراكز پژوهشی، محل كار آموزش و خدمات دانشجويان خواهد بود.
دانشجويان در پی آموزشهای مقدماتی در روستاها، كار آموزشی، پژوهشی و خدماتی خود را در شهرها دنبال ميكنند تا عملا در كار توليد و زندگی اجتماعی مردم منطقه مشاركت مستقيم داشته و ضمنا از اين راه خود نيز برای خدمات بيشتر در سطح منطقه و كشور آموزش لازم را ببينند.
دانشگاه كردستان، قرار است كه در شكلی نو و به كمک و همت عدهای از اساتيد و صاحبنظران كشور و با خود ياری خلق كرد برپا شود.”
“روزنامة آيندگان سیزدهم خردادماه 1358”
فعاليتهاي بخش زبان و فرهنگ كرد دانشگاه كردستان!
“فعاليتهاي بخش زبان و فرهنگ كرد دانشگاه كردستان مختصرا بشرح زير است:
الف ـ پيگيري كوششها و مطالعاتي كه تاكنون در جهت استاندارد كردن زبان كردي انجام گرفته است.
ب ـ يافتن معادلهاي مناسب براي لغات و اصطلاحات علمي تا بتوان در آينده متون و مطالب علمي را به زبان كردي تهيه و انتشار داد. ادامه پيگير اين كار، دانشگاه را قادر خواهد ساخت كه پس از چند سال كليه دروس را بزبان كردي عرضه نمايد.
پ ـ تحقيق و پژوهش در زبان مردم كوچه و بازار و استفاده از اين تحقيقات در غنا بخشيدن بزبان كردي.
ج ـ يافتن و بازسازي آثار ادبي و انتشار آنها.
چ ـ تربيت معلم براي تدريس زبان كردي.
يكي از وظايف مهم دانشگاه ايجاد مركز اسناد و منابع در چهار زمينه دانشگده بخصوص فرهنگ و زبان كردي است. اين مركز سعي در جمعآوري كليه آثار، اسناد و آمار و مدارك مربوط به منطقه كرده و در عين حال ميتواند در رابطه با بخش علوم اجتماعي دانشگاه انجام كليه پژوهشهاي لازم كه موسسات دولتي به آنها نياز دارند بعهده گيرد و از اين راه بخشي از هزينههاي دانشگاه را تامين كند.”
“روزنامة آيندگان سیزدهم خردادماه 1358“
كنفرانس خودمختاری!
در روز بیستم خرداد ماه 58 ملااحمد مفتیزاده و انصار وابسته به او اقدام به برپائی کنفرانسی تحت عنوان “کنفرانس خود مختاری کردستان” در سالن آزادی شهر سنندج نمودند. ملااحمد قبلا از تمامی ملاهای دهات و روستاهای دور و نزدیک سراسر کردستان دعوت بعمل آورده بود و بدین وسیله تعداد بسیار زیادی از ملاهای بیسواد و پرت از مرحله در کنفرانس شرکت نمودند.
خود بررسی مقوله خودمختاری موضوعی است که احتیاج به افرادی آکادمیک، باسواد و تحصیل کرده دارد. کسانی که بتوانند با آگاهی کامل بر جنبههای مختلف سیاسی، فرهنكی، حقوقی مسئله بحث کرده و در واقع با توجه با آگاهی کامل و تجزیه و تحلیل مسائل بتوان نتیجهگیری و جمعبندی کاملی از مسئله خودمختاری ارائه دهند.
ملااحمد در افتتاح کنفرانس پس از مقداری بحثهای تبلیغی در رابطه با طرح خودمختاری مورد نظر خود اضافه كرد:
” طبیعی است كه این طرح بر اساس فسلفه و نظام اسلامی خواهد بود. زیرا نه در نظام غربی فدراتیو و نه در نظام سوسیالیستی طرحهای خودمختاری كاملا دموكراتیک و بر اساس تامین حقوق ملی و محلی نیست. زیرا در این نظامها قدرت از بالا به پائین دیكته میشود اما در نظام اسلامی از ستم ملی و طبقاتی اثری نخواهد بود و قدرت در دست شوراهای محلی و در نهایت امر شورای عالی خواهد بود و ما سعی خود را خواهیم كرد كه یک طرح كلی كه تمام حقوق خلق كرد را تامین كند در مورد خودمختاری به دولت ارائه دهیم.
آیتالله جلیلی كه از جانب مردم كرمانشاه در این كنفرانس شركت كرده بود. او طی سخنان كوتاه خود بر مسئله اتحاد و وحدت كلمه تاكید كرد و تاسف خود را از شركت نكردن تمام نمایندگان خلق كرد در این كنفرانس اعلام داشت.
حاج جعفر انصاری از كرمانشاه گفت:
انقلاب ملت ایران بخاطر نفت و مسكن نبوده بلكه برای زنده كردن روح قوانین اسلام و قرآن چنین انقلابی صورت گرفته است.
پیش از آن احمد احمدیان از بوكان و ملاعزیز درویشی و قادر قادری از پاوه طرحهای خود را در مورد خودمختاری بصورت شعر و سرود بیان داشتند.”
“روزنامة آيندگان بیست و یکم خردادماه 1358“
در واقع این کنفرانس بیشتر به شوخی و مضحکه شبیه بود. مجموعهای از بحثهای تکراری که در واقع میتوانست ادامه همان خودمختاری باشد که ملااحمد در متیگ خودمختاری از جیب خود درآورد و آنرا به رهروان و انصار خود مژده داد.
این کنفرانس از همان روزهای اول از نظر نیروهای چپ بیاهمیت تلقی گردیده و جدی گرفته نشد.
سخنگوی سازمان فدائیان خلق نیز در تماسی با روزنامة آیندگان گفت:
” این كنفرانس، مردمی نیست و توطئهای است علیه خلق كرد. برای شركت در این كنفرانس از سازمان ما دعوت شد اما از آنجائی كه روش و نتیجه این كنفرانس با منافع خلق كرد مغایرت دارد در این گردهمائی شركت نكردیم و از سوی دیگر تنها رهبر سیاسی، مذهبی و ملی خلق كرد، شیخ عزالدین حسینی میباشد.
سخنگوی جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب كردستان نیز مخالفت خود را با این كنفرانس اعلام كرد و گفت:
مغایر با اصول و خط مشی این جمعیت میباشد.
از سوی دیگر دبير جمعيت دفاع از آزادی و انقلاب كردستان ايران و شورای هماهنگی جمعیتهای كردستان در اطلاعیهای نقطهنظرهای خود را در مورد این گردهمائی اظهار داشت. در قسمتی از اعلامیه آمده است كه:
مردم شرافتمند كردستان، خلق كرد بارها طی توافقنامه 8 مادهای مهاباد كه به تائید نمایندگان واقعی مردم رسیده خواستهای برحق خود را اعلام نموده و طی راهپیمائیها و میتینگهائی كه در سراسر كردستان برپا گردیده خواستار از بین رفتن هرگونه ستم طبقاتی و ملی و پیریزی جامعه دموكراتیک با شركت فعال كلیه زحمتكشان شهری و روستائی و سایر طبقات و اقشار خلق گردیده است فقط مذاكراتی با دولت قابل قبول است كه نمايندگان واقعی مردم شامل تمام گروههای سياسی، شوراها، اتحاديهها، كشاورزان و كارگران در اين مذاكرات شركت داشته باشند و رئيس هيئت نمايندگی هم، آقای سيد عزالدين حسينی است. اما اكنون عدهای به عنوان رهبران دینی كردستان گرد آمدهاند كه ماهیتشان بر همه معلوم است و خصلت كردفروشی و كهنهپرستی آنان بر كسی پوشیده نیست.”
“روزنامة آيندگان بیستم خردادماه 1358“
روزنامة آیندگان در گزارشی نظر شیخ عزالدین حسینی را در رابطه با کنفرانس منعکس کرد.
” شيخ عزالدين حسينی رهبر مذهبی و سياسی كردستان ديشب بار ديگر كنفرانس سنندج را يک توطئه ارتجاعی خواند و گفت:
به عقيده ملت كرد كه خود را جزئی از ايران میدانند مبارزات بايد در درون خلقها باشد و با مبارزات خلقها هماهنگ باشند و يک قشر نمی تواند تعين تكليف برای همه بكند. وی افزود:
اين كنفرانس از نظر ما مردود است و یک دعوت فردی و خودسرانه بوده و اساسا در سطح كردستان، انعكاس چندانی ندارد و مردم به آن بی توجه هستند. مسئله به نحوی نيست كه در روزنامهها و راديو تلويزيون منعكس ميشود. جناحها و روحانيان مترقی، احزاب و سياستمداران كردستان در آن شركت ندارند و از مهاباد، بوكان، پيرانشهر، اشنويه، سقز، بانه، سردشت و مريوان هيچيک از گروههای ياد شده از اين شهرها در كنفرانس شركت ندارند. وی افزود:
اين مسئله خيلی ساده و پيشپا افتاده و كم اهميت تلقی میشود. شيخ عزالدين حسينی در مورد دعوت ديروز كنفرانس از وی برای شركت در آن گفت:
تنها تلگرامی از سوی آقای مفتیزاده به من رسيد كه اشاره شده كه چرا با اين كنفرانس مخالفت میكنم. از كنفرانس هنوز دعوتی نشده است. از سوی ديگر خبرنگار آيندگان از ماكو گزارش داد كه كنفرانس سنندج از كردهای اين منطقه دعوت نمود كه در اين كنفرانس شركت كنند ولی كردهای ماكو به دعوت جواب رد دادند و با مراجعه به دفتر آيندگان خواستار انعكاس اين خبر شدند. همچنين اطلاع حاصل شد كه هيچيک از اعضا هيئت هفت نفری كه با امام خمينی ديدار كردند، در كنفرانس سنندج شركت نكردهاند“
“روزنامة آيندگان بیستم خرداد ماه 1358“
روزنامة آيندگان نوشت:
” كنفرانس سنندج ديروز در حاليكه از سوي شيخ عزالدين حسيني رهبر سياسي و مذهبي كردستان و بسيار از گروههاي سياسي و جمعيتها تحريم شده بود با سخنراني”علامه احمد مفتيزاده كار خود را شروع كرد. در اين كنفرانس صندلي نمايندگيهاي بسياري از گروههاي سياسي خالي بود.”
روزنامة آيندگان بیست ویکم خردادماه 1358
شيخ عزالدين حسينی در يک تماس تلفنی در مورد كنفرانس خود مختاری سنندج گفت:
” اين كنفرانس رسميت ندارد و به هيچوجه نميتواند در باره خلق كرد تصميم بگيرد. نمايندگانی كه در اين كنفرانس شركت دارند، نمايندگان واقعی خلق كرد نيستند. شيخ عزالدين حسينی در مورد شركت نماينده حزب دمكرات كردستان به عنوان ناظر در اين كنفرانس گفت:
ما مخالفتی نداريم زيرا آزاد هستند ولی آنچه اهميت دارد، ماهيت كنفرانس است.”
“روزنامة آيندگان بیست و یکم خرداد ماه 1358“
یک عضو شورای شهر سنندج در مورد كنفرانس سنندج گفت:
” اعضای شورای شهر در این كنفرانس شركت ندارد و نمایندهای هم برای شركت در كنفرانس معرفی نشده است. وی افزود:
البته امكان دارد کسانی از اعضای شورا بطور فردی در كنفرانس شركت کرده باشند، ولی شركت وی به اعتبار شورای شهر و یا نماینده شورا نخواهد بود و تا جائی هم كه اطلاع حاصل شده كسی از شورا در كنفرانس شركت نكرده است. و با اینكه رادیو تلویزیون سنندج زیر نظر شورا اداره میشود و پخش هرگونه سخنرانی و اعلامیهای از آن باید با اجازه شورا باشد، ولی آقای مفتیزاده بدون اطلاع و اجازه شورای شهر در رادیو تلویزیون سخنرانی كرد.”
حزب دمکرات کردستان در “کنفرانس خودمختاری کردستان” شرکت کرد و هیئتی را به ریاست عبدالله حسنزاده به کنفرانس فرستاد..
نامة سرگشادة شيخعزالدين حسينی در بارة گزارش آيتالله ربانی!
شيخ عزالدين حسينی با صدور نامهای سرگشاده خطاب به مطبوعات گزارش آيتالله ربانی شيرازی را در مورد كردستان كه در مطبوعات چاپ شد و از راديو و تلويزيون پخش گرديد، غرضورزانه خواند و اعلام كرد كه هيچ يک از دشمنان قسم خورده خلق چنين كاری نمیكنند. متن نامه سرگشاده عزالدين حسينی به اين شرح است:
“پس از انقلاب شكوهمند خلقهای ايرانی و مخصوصا پس از اعلام اسلامی بودن آن خلقهای تحت ستم ايران انتظار داشتند كه صداقت و عدالت اسلام بار سنگين و انگ ننگين رژيمهای طاغوتی را از دوش آنها بردارد اما بيم آن میرود كه اين اميدهای عالی به تحقق نپيوندد و هنگامی كه برخی از روحانيون غيرمطلع و ناوارد جهت حل و فصل امور به مناطق میروند. بياد اروپای قرون وسطی میافتم كه استعمارگران همراه با نيروی اشغالگر خود به ميان مردم ستمديده چند كشيش میفرستادند و پولی در اختيارشان گذاشته تا همگام با استثمار جسمی بوسيله آنان به استثمار روحی اين مردم نيز اقدام نمايند ولی چون از سياست و اوضاع اجتماعی بیبهره بودند نتايج نامطلوب و غيرقابل جبران به بار میآورند. زيرا با عناصر مرتجع و ضدخلقی تماس ميگرفتند و اوضاع منطقه را از آنها جويا شده و ملاک شناخت قرار میدادند. گويند تاريخ تكرار نمیشود ولی به گمان ما هم اكنون در ايران دارد وضع اروپای قرون وسطی تكرار میشود.
نمونه اين تكرار تاريخ فرستاده روحانيان به كردستان است. كه در حين بازديد از احترام و استقبال فراوان برخوردار میشوند ولی هنگام بازگشت وضع منطقه را چنان توصيف میكنند كه هيچ دشمن قسم خورده خلق كرد چنين كاری نمیكند نمونهاش مسافرت آيتالله ربانی به مناطق كردستان، اروميه، نقده، مهاباد، بوكان و غيره است كه پس از بازگشت نتايج غرض ورزانه خود را در اختيار راديو تلويزيون گذاشته و آنها نيز طبق وظيفه ضدمردمی خويش، گزارش آقای ربانی را مبنی بر تجزيهطلبی و چگونگی تسخير پادگان مهاباد و جنگ فاشيستی و تحميلی نقده از ناحيه خلق كرد مرتبا اعلام میكند، ولی هنگامی كه مطالب درستی در جهت احقاق حقوق خلقها باشد رسانههای گروهی در باره آن كمتر دم میزند و اظهارات آيتالله ربانی پاسخ ميهمان نوازيهای مردم كردستان است. پرسش اين است كه پس از سوزاندن و منهدم ساختن پادگانها صدها هزار اسلحهای كه در تهران و ساير شهرستانها پس از انقلاب به دست مردم افتاده و فروخته شده كاخها و سازمانهای دولتی ويران و تآراج گرديده چرا آنها را تجزيهطلب و آتشافروز به حساب نياوردند ولی يک هزارم اين كار در كردستان سبب تجزيهطلبی آنها محسوب میشود قيام خلق برای متلاشی كردن سيستم منحوس ارتش ضدخلقی و ساير دستگاههای ضدمردمی و طاغوتی بودهاند نه بازی در فيلمها و تاترها. اميد ما اين است آقایان روحانيان واقع بينتر و آگاهتر باشند تا آية شريفه يا ايها الذين آمنو آناجائكم… ای كسانيكه ايمان آوردهايد اگر از فاسق خبری شد و رسيد كاملا تحقيق كنيد مبادا از روی نادانی بر قومی آسيب برسانيد و سپس از كرده خودتان پشيمان بشويد، بر آنها اطلاق گردد. استدعای ما اين است كه امام خمينی به اين مسئله بيشتر توجه داشته باشد و ديگر چنين آيات تفرقهانگيز و مغرض و متعصب را به كردستان نفرستد.
شيخ عزالدين حسينی در يک گفتگوی كوتاه با خبرنگار اطلاعات در مهاباد، پيرامون پيش نويس قانون اساسی جديد ايران، اظهار داشت:
پيش نويس قانون اساسی را هنوز به دقت بررسی نكردهام ولی فعلا در دو مورد ميتوانم نظر خود را اعلام كنم:
1ـ در مورد مذهب رسمی ايران كه در پيشنويس قانون اساسی آمده است، اسلام و مذهب جعفری به نظر من ميبايست ذكر شود مذهب ايران اسلام است.
2ـ در مورد حق خودمختاری هيچگونه شرحی داده نشده است.”
“روزنامة اطلاعات بیست و هفتم خرداد ماه 1358“
بحران آفرینی جدید، ملا احمد و انصارش در شهر سنندج!
با وجود فضای بحرانی و بشدت ناپایدار و متزلزل شهر سنندج و موج نفرتی که مردم از اقدامات و برخوردهای روزمره افراد و انصار ملا احمد داشتند. هر برخورد عادی و روزمره امکان تقابل و عکس العملهای مسلحانه و کشته شدن تعدادی از مردم شهر را بدنبال داشت.
اتفاقی که در شب پنجشنبه یازدهم خردادماه 1358 اتفاق افتاد خود گویای این حساسیت از شرایط و اوضاع بحرانی شهر سنندج را داشت.
در آنشب شخصی بنام “حهمه بزلانهای” و پسر وی که از افراد کمیتة ملا احمد مفتیزاده بودند، خیلی ساده و بخاطر یک مسئله بیاهمیت بر روی مردم محله آتش میگشایند و دو نفر بنامهای:
علی محمدی و عزیز محمدی جان خود را از دست میدهند.
” در اطلاعیة فوق نام علی محمدی به اشتباه احمد محمدی ذکر گردیده است. “
بنابراین مجموعه اقداماتی را که ملا ا حمد و انصارش شروع کردند میتوانست آتش جنگی تازه را شعلهور نماید!
در اواخر خردادماه ملا احمد و دار و دستههای وابسته در تمامی شکلهای مختلف آن از هواداران فکری و معتقد آنها گرفته تا لمپنهای چماقدار و شرخر که همیشه در صفهای اول ایستاده و عربدهکشی میکردند. همگی به یک تصمیم مشترک می رسند، آنهم سرکوب آزادیها، به تعطیل کشاندن ارگانهای دمکراتیک و تشکیلاتهای سیاسی بود.
اما ملا احمد بمثابه رهبری این حرکتهای ضددمکراتیک در واقع اهداف دراز مدتتری را مدنظر داشت. او فکر میکرد با این اقدامات در مرحله اول میتواند خود را بعنوان رهبر مردم کردستان که قابلیت کنترل مردم و منطقه را در انحصار خود دارد، به رژیم بشناساند. و در مرحله بعد موانع موجود بر سر پیشرفت خود را در بستر رژیم اسلامی برطرف نماید. در این مسیر بود که او و یارانشان با تجمع دار و دستههای فالانژ و ضد آزادی خود در مسجد جامع شهر سنندج در جهت برنامهریزی و چگونه به اجرا درآورن این پروژه ضددمکراتیک مشغول شدند. آنها ابتدا با تحصن در مسجد جامع خواستهائی مبنی بر برچیده شدن و تعطیل مقر تشکیلاتهای سیاسی و خلع سلاح افراد این تشکیلاتها را مطرح کردند. در ادامه آنها در اطراف مسجد جامع موضع گرفته و هر شخصی که از آن منطقه میگذشت و به نظر آنها کمونیست یا چپی بود بشدت مورد ضرب و شتم قرار میدادند و سپس او را کشان، کشان بدرون مسجد برده و بدرون حوض مسجد پرتاب میکردند.
بعد از چند روز که پروژه تحصن و کتککاری و پرتاب مردم بدرون حوض مسجد نتوانست به اهداف آنها کمکی کند و مردم را مرعوب نکرد و غیر از همان افراد معلومالحال کسانی جذب این پروژه آنها نگردید، آنها تصمیم گرفتند که تاکتیک خود را عوض کرده و عرصه زورگوئیها و قلدری و ترساندن مردم را به خیابانها و درون شهر بکشانند. در این رابطه نیروهای خود را بدرون خیابانها کشاندند و با عربده کشیدن و اعلام جهاد علیه کفار و کمونیستها و دادن التیماتوم و یک فرصت دوازده ساعته، مراسم نماز جهاد را برگزار کردند. و بدین ترتیب شهر سنندج رو در روی بحرانی تازه و امکان جنگی دیگر قرار گرفت.
تشکیلاتهای سیاسی که اینک امکان تعرض و تحمیل جنگی دیگر را بسیار محتمل میدانستند، نمیخواستند با سنگر گرفتن و تقابل مستقیم آنان را در رسیدن به اهدافشان یاری دهند و در عوض با بسیج هزاران نفر از فعالان و هواداران در اطراف مقرهای خود، تشکیلاتهای سیاسی توانستند عملا پروژه ملااحمد و یارانشان را به بنبست بکشانند. ملااحمد که فهمید با وضعیت جدید اینک هرگونه تقابل دیگر میتواند وضعیت او را بیش از پیش بدتر کند، دستور به عقبنشینی داد.
ملااحمد در مصاحبههای خود با نشریات سعی داشت طبق معمول پای خود را از جریانات و بحرانسازیها بیرون کشیده و با توضیحات جعلی، وقایع را بگونهای دیگر نشان دهد. او در مصاحبه با روزنامة آیندگان در جواب سوال:
” شنيده میشود كه شما به چريكهای فدائی خلق ساكن در سنندج اولتيماتوم داده و نماز جهاد خواندهايد؟“
به خبرنگار روزنامه آیندگان چنین گفت:
“چند روز كه در مسجد جامع تحصن بود، مطالبی كه از طرف افرادی گفته ميشد مردم را به هيجان ميانداخت و بارها فرياد برميآوردند كه بروند برای جهاد و كشتار چپیها از جمله اينكه يک روز پيش از پايان تحصن، اين تب به اوج رسيد و انبوه جمعيتی كه در مسجد و در داخل حياط و اتاقها و در خيابان بودند به حركت افتادند به سوی مراكز اين گروههای چپی و منهم در داخل مسجد بودم. اولين تلاشی كه كردم اين بود كه عده زيادی از روحانيون نه تنها سنندج كه آنجا بودند، خواهش كردم كه اينها بروند جلو جماعت بيافتند و كنترل كنند بعد هم فكر كردم شايد اينها نتوانند كنترل كنند بيرون آمدم سوار ماشين شدم دور زدم كه بروم و جلو جمعيت را بگيرم، رسيدم با نيم ساعت بحث كردن، جماعت را متوقف كردم و با مقداری تهديد و حتی زدن بعضی از جوانان آنها را مجبور كردم كه نشستند بعد وقت نماز مغرب بود گفتم الان نماز مغرب ميخوانيم بعد كارمان را ادامه ميدهيم اين هم در ضمن از نظر روانی تاثير دارد در تسكين هيجان. نماز خوانديم و بعد از آن بحثی طولانی كردم كه خلاصهاش اين بود، آيا شما با من هستيد يا خير اگر با من هستيد حرف ميزنم، اگر نيستيد ميروم، خوب اكثريت گفتند هستيم و گفتم اگر با من هستيد، نظر من اين است، بجای اينكه شما دستجمعی الان حمله كنيد به آن مراكز و موجب كشت و كشتار بشود، چند نفر از روحانيون بروند با اينها مذاكره كنند. بعد هم یک مهلت 12ساعته به اينها ميدهيم تا خودشان پايگاهها را خالی كنند مردم گفتند. اسلحهها را ميبرند گفتم توصيه ميكنيم اسلحهها را تحويل بدهند روشن است كه چنين چيزی قابل اجرا نيست. در حقيقت، اين سياستی بود برای آرام كردن و برگرداندن مردم از هجوم نه اولتيماتوم به آنها كه فردا صبح اينكار را بكنند. نمايندهها رفتند و ما هم به طرف مسجد برگشتیم، آنهم به اين دليل بود كه اگر متفرق ميشديم عده زيادی مسلح بودند و كنترلشان مشكل میشد. اين بود كه بطور دستهجمعی به سوی مسجد بازگشتيم. و فردا صبح شنيدم آنها رفتهاند مدارس را خبر كرده و بچههای مدرسهها را آوردهاند برای اطراف مراكزشان. من همانجا بحثی كردم و گفتم بسيار كاری منطقی و عاقلانه كردهاند زيرا وقتی بچههای ما اطراف آن مراكز باشند بديهی است كه ديگر ما هرگز نميتوانيم به سوی آنها هجوم ببريم و تقدير میكنم اين كارشان را، و مسئله جنبه تعقيب بعدی نداشت بلكه جنبه آرام كردن داشت.”
“روزنامة آيندگان دهم تیرماه 1358“
بدین ترتیب این پروژه ملا احمد و دار و دستههای او در شهر سنندج به مانع برخورد کرد، ولی شکی نبود در آیندهای نه چندان دور پروژهای دیگری در بعدی وسیعتر و ابعادی خطرناکتر در مناطقی از کردستان شروع خواهد شد.
ملا احمد برنامههایش با نظرات ابراهیم یونسی استاندار کردستان منطبق نبود، و همچنانکه در انتخابات شهر سنندج دیدیم ابراهیم یونسی بیشتر بر اهرمهای قانونی تکیه داشت و پیوسته تلاش داشت مانعی در تقابل با بحرانسازیها و هیاهوی بیمورد او باشد. اما ملااحمد تلاش داشت تا با نادیده گرفتن استانداری بمثابه یک ارگان رسمی و تحکیم موقعيت خود، استانداری و شورای شهر را در حد يک ارگان تدارکچی نگهدارد. اما استاندار نمیخواست كه خواستهای غيرمنطقی و جاهطلبانه ملااحمد را قبول کند، و اجازه دهد مستقل عمل کند. بنابراین ملااحمد او را مانعی در مقابل خواستهای بلندپروازانه خود میدید و تلاش داشت تا با ایجاد، موانع، مشکلات و بحران او را از گردونه خارج کند، و شخص مورد نظر خود را بجای او بنشاند و برنامههای خود را جلو ببرد. بهمین دلیل ابراهیم یونسی به اعتراض به بحرانها و موانعی که بر سر راه وظایف روتین وی ایجاد میشد استعفا داد.
اعتراض مردم و تشکیلاتهای سیاسی به استعفای استاندار كردستان!
” جمعيت دفاع از آزادی و انقلاب در كردستان، در تلگرافی كه برای مهدی بازرگان نخستوزير مخابره كرد در مورد استعفای استاندار كردستان هشدار داد.
در اين تلگراف، جمعيت خاطر نشان ساخته است در صورت عدم مراجعت ابراهيم يونسی به عنوان استاندار كردستان، در آن شرایط، تحت هيچ عنوان وجود استاندار ديگری را كه مسلما در ارتباط با اجرای نقشههای شوم چيده شده از طرف آمريكا و مزدوران آن و توطئهگران محلی ميباشد، به رسميت نشناخته و تحمل نخواهيم كرد. بدیهی است عواقب مسئوليت چنين كارهائی كه بدون در نظر گرفتن خواستها و منافع مردم انجام میشود، متوجه دولت و اركان قدرت است.”
“روزنامة آيندگان هیجدهم تیرماه 1358“
بیانیة سازمان چریکهای فدائیان خلق در رابطه با استعفای استاندار کردستان!
” دفتر هواداران چريکهای فدائی خلق در سنندج با صدور اعلامیهای، استعفای استاندار كردستان را در رابطه با مخالفتهای احمد مفتیزاده و طرفدارانش با استاندار از يكسو و از سوی ديگر سياستهای دفعالوقتی دولت اعلام كرد. در قسمتهائی از اين اعلاميه آمده است:
بعد از روی كار آمدن استاندار انتصابی، جناحی از دولت از استاندار انتظار داشت كه همه كاره شهر باشد و جناح ديگری از دولت نيز حامی و خواستار مسلط شدن مفتیزاده بر اوضاع بود. آقای مفتیزاده تلاش فراوان نمود تا قدرتی بهم بزند و حتی وقتی كليجی به معاونت استاندار منصوب شد، آقای مفتیزاده خسرو خسروی را به عنوان استاندار پيشنهاد نمود كه اين خواست مورد قبول واقع نشد و از اينجا بود كه مخالفت آقای مفتیزاده و طرفدارانشان شروع گرديد و مفتیزاده برای اينكه موقعيت خود را هرچه بيشتر مستحكم كند، دست به تلاش همهجانبهای زد تا استانداری و شورای شهر را در حد يک اداره جز نگهدارد، اما استاندار كسی نبود كه تن به خواستهای غيرمنطقی و جاهطلبانه مفتیزاده بدهد. حال اين سئوال پيش میآيد كه چرا دولت زمانی يونسی را به سمت استانداری كردستان منصوب مینمايد اما پس از چندی آنچنان زمينهای را فراهم میكند كه استاندار به اصطلاح مجبور به استعفا شود. ما معتقديم كه بايد سرچشمه حقيقت قضيه را نه در اختلاف بين اين كميته و آن كميته و يا اين دسته و يا آن دسته، بلكه اساسا در ماهيت دولت جستجو كرد.”
“روزنامة آيندگان بیستم تیرماه 1358“
کوچ تاریخی مردم مریوان!
در تاریخ 23 تیرماه 1358در شهر مریوان بدعوت اتحادیه دهقانی “یهکێتی جووتیاران” و گروههای سیاسی مختلف شامل عمدتا نیروهای چپ تظاهراتی علیه سانسور و تبلیغات زهرآگین رادیو و تلویزیون علیه مردم کردستان در دولت بازرگان بطرف محل رادیو و تلویزیون مریوان براه میافتد. در جریان این تظاهرات و به هنگام برگشت به شهر تظاهرکنندگان همراه با نیروهای مسلح اتحادیه دهقانی “یهکیهتی جوتیاران” و افراد اتحادیه میهنی کردستان عراق “یهکێتی نیشتمانی” و مردم مسلح مریوان در اطراف مدرسه قرآن که در ساختمان ساواک بود و در واقع مقر پاسداران محلی و جاشها و انصار ملااحمد و مرتجعین محلی بود، جمع میشوند. و شروع به شعار دادن علیه مزدوران محلی رژیم “جاشها” و قیاده موقت مینمایند. در ادامه با دادن اخطار به افراد درون مقر مبنی بر تسلیم کردن خود، اوضاع بیش از پیش متشنج میگردد. فشار بر روی مقر جاشها هر آن افزوده میگردد. عهبه حبیب یکی از سران جاشها اعلام میکند که قصد تسلیم شدن دارند، ولی هنگامی که تعدادی بسیار زیادی از افراد مسلح و مردم در آن فضای متشنج و ملتهب بطرف آنها حرکت میکنند، جاشهای درون مقر رو به جمعیت تیراندازی میکنند و در نتیجه چهار نفر بنامهای رئوف کهنهپوشی و محمود بالکی، از پیشمرگان یهکێتی جوتیاران و یکی از نمایندگان کارگران شهرداری مریوان بنام محمد درسید و یک رهگذر بنام محمد کهنهپوشی، جانباختند. افراد مسلح و مردم بلافاصله به مقر حمله میکنند در نتیجه نه نفر از افراد مقر کشته و تعداد بیشتری زخمی و تمامی امکانات اسلحه و مهمات داخل مقر را مصادره مینمایند. از میان کشته شدگان مقر جاشها میتوان از عهبهحبیب “جاش معروف” محمود ناهیدی “پسر حهمهچاوه” حسین حیدری، دارا کهنهپوشی، محمدصالح رشیدی و رشید اهل میانه نام برد. تعداد زیادی از زخمیها را به بیمارستان قانع در شهر سنندج منتقل نمودند. در آنموقع از طریق رادیو برای زخمیها تقاضای خون نمودند. تعداد زیادی از جوانان هم به بیمارستان رفته و خون اهدا نمودند.
روزنامه كیهان در رابطه با این واقعه نوشت:
” تلفات دیروز 23 تیرماه 24 كشته و40 مجروح بود، هواپیماهای جنگی نیز به گفته فرمانده پادگان لشكر 28 كردستان بر فراز شهرها به مانور نظامی پرداختند.”
“روزنامة کیهان بیست و چهارم تیرماه 1358“
گزارش روزنامة كیهان در رابطه با واقعة شهر مریوان!
“در روز 23 تيرماه بنا به دعوت اتحادیه دهقانی (یهکێتی جوتياران) اتحاديه زنان و عدهاي از جوانان افراطي در ساعت 5/10 صبح، يك راهپيمائي با شركت دو سه هزار نفر، از دبيرستان فرضي مريوان آغاز ميشود. تعدادي افراد مسلح كه بخشي از آنها متعلق به ( یهکێتی جوتياران) بود، از صفوف راهپيمايان مراقبت ميكردند. راهپيمايان شعارهائي در مخالفت با قياده موقت همراه داشتند و در شعارهائي دولت موقت را (استعماري) خواندند. در ساعت 11، شركت كنندگان در راهپيمائي، در محوطه راديو تلويزيون، به خواندن قطعنامه مشغول بودند. همراه با آن، پيشمرگها و ساير نيروهاي مسلح، پيرامون ساختمان ساواك كه نيمهتمام است، روبروي راديو، تلويزيون موضع گرفته بودند. در بيستم تيرماه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي نيز، كه با آقاي مفتيزاده در ارتباط مستقيم هستند، در همان ساختمان مستقر بودند.
جمعيت پس از پايان قطعنامه به آرامي در حركت بود. در اين هنگام، شخصي بنام (رشيد اورامي) فرش فروش، كه با سه فرزندش همگي مسلح بودند. مردم را تحريك به حمله به ساختمان ساواك و دستگيري پاسداران ميكردند. جمعيت به هنگام عبور از كنار ساواك شعار ميداد (تانك و توپ و هواپيما ديگر اربابها را نجات نخواهد داد) در اين موقع تعدادي از راهپيمايان اصرار داشتند كه جمعيت بطرف شهر حركت نمايد و گروهي نيز به راه افتادند. ولي بخشي كه بيشتر آنها زن بودند، همچنان در جاي خود باقي ماندند، صدائي از يک بلندگوي دستي فرياد زد، (برگرديد آنها تسليم شدند) و سپس صداي رگبار گلوله فضا را پر كرد، هر كس خود را به گوشهاي و يا چالهاي پرتاب ميكردند. تيراندازي همچنان ادامه داشت. ستون راهپيمايان به ميدان رسيده بود كه چند نفر، از جمله رئوف كهنهپوش، فرياد ميزدند كه تسليم شدند فرياد ميزدند كه تسليم شدند. در اين موقع عبداله عهبهحبيب (عبدالله تبرتوسي) عضو كميته پاسداران، رئوف را هدف رگبار مسلسل قرارداد، پيش مرگها متقابلا تيراندازي ميكنند و نارجكي به درون ساختمان پاسداران پرتاب ميشود، كه در دم چند نفر از آنها را ميكشد و تني چند را زخمي ميكند. در ساعت 5/1 بعدازظهر پاسداران تسليم ميشوند. اين مطلب جالب است كه مسئول امور مالي پاسداران، محمد امين كانيساناني، از خانواده فئودالها و عنصر مرتجعي است و همكار ساواك بوده است.
اين حادثه تاثير فوقالعاده ناگواري بر مردم مريوان داشته است. اسامي تعدادي از كشتهشدگان از اين قرارند:
١- رئوف كهنهپوش 2ـ محمد 3ـ ناهيدي 4ـ محمود ناهيدي 5 ـ اقبال شاگرد خياط 6ـ عهبه حبيب
7ـ محمد صالح 8 ـ حسين حيدري. “
“روزنامة كيهان سوم مردادماه 1358“
این واقعه در مریوان باعث گردید که رژیم بلافاصله اقدام به برپائی یک پل هوائی نموده و تعداد زیادی نیرو را بوسیله هلیکوپتر به پادگان مریوان فرستاد. همچنین شایع شد که رژیم تصمیم به ارسال نیرو به داخل شهر و ایجاد مقر و پستهای بازرسی در داخل شهر را دارد. این خبر و شایعات باعث شد اوضاع شهر بیشتر بحرانی شود و نیروهای مسلح مردمی در سطح شهر و نیروهای یهکێتی جووتیاران و یهکێتی نیشتمانی به حالت آمادهباش درآمدند و در اطراف شهر و نقاط استراتژک مانند “گردهڕهش” ارتفاعات مشرف بر پادگان مستقر شدند.
چندی بعد هنگام غروب یکی از اعضای کمیته مرکزی کومهله بنام ساعد وطندوست و تعدادی از پیشمرگان یهکێتی جووتیاران که همراه او بودند، از جمله حمید فرشچی، رئوف روحانی، فریدون غلامویسی، فرهاد صدیقزاده و جمال خالدیان که از مریوان قصد رفتن بطرف شهر سنندج را داشتند در مقابل پادگان مریوان بوسیله نیروهای رژیم متوقف، بازداشت، خلعسلاح و بدرون پادگان مریوان انتقال یافتند. قبل از آنها نیز یک واحد از افراد حزب دمکرات به مسئولیت محمود آشتیانی را خلعسلاح و بازداشت نموده و بدرون پادگان فرستاده بودند. که در مجموع 16 نفر بازداشت شدند.
این دستگیریها بر بغرنج شدن بیشتر اوضاع افزوده و امکان تحمیل یک جنگ ناخواسته را بر مردم شهر و منطقه افزایش داد. بدین دلیل اتحادیه دهقانی ” یهکێتی جووتیاران” و نیروهای چپ و در راس آنها جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب تعداد زیادی از نیروهای مسلح خود را به مریوان فرستادند و از طرف دیگر به تکاپو افتادند تا با یک کمپینگ اعتراضی وسیع در بخشهای وسیعی از کردستان در واقع از تحمیل یک جنگ ناخواسته به مردم جلوگیری بعمل آورند.
در راس یهکێتی جووتیاران، کاک فواد مصطفیسلطانی بعنوان رهبری مردمی، کارآمد و توانا قرار داشت. او در تحلیل وضعیت از شرایط، همیشه در جهت منافع تودههای مردم کوشش مینمود و با سازمان دادن حرکتهای وسیع مردمی تمامی تلاش خود را در جهت به پیروزی رساندن خواستهای مردم بدون خشونت و خونریزی به پیش میبرد. وی در آن شرایط بحرانی و خطرناک با مطرح کردن شعار تاریخی: ” اگر نیروهای رژیم به شهر بیایند ما از شهر کوچ خواهیم کرد” و بردن این شعار به میان مردم مریوان، و در راستای این شعار، کمپین اعتراضی بسیار وسیع مردمی را سازماندهی، و رهبری آنرا بعهده گرفت. وی با اتکا به توانائیهای مدیریتی خود مقدمات یک کوچ عظیم مردمی را آماده ساخت. در غروب روز 30 تیرماه 1358 اقشار وسیع مردمی کوچ تاریخی خود را بطرف روستای کانیمیران شروع کردند. هر خانوادهای وسائل مورد نیاز روزمره خود را با خود برده و در اطراف روستا و حاشیه دریاچه زرێوار شروع به درست کردن آلونک “کهپر” بوسیله شاخههای درختان کردند و زندگی خود در کوچ را همراه با کودکان و پیرمردان و پیرزنان آغاز کردند. این تصمیم از طرف مردم مریوان در واقع مبارزهای بود بدور از خشونت علیه رژیمی جنایتکار، که از همان روزهای اول بقدرت رسیدن سعی در پیاده کردن سیاستهای ارتجاعی و ضدانسانی خود را داشته و همواره کوشش کرده تا هر بحرانی را با ایجاد بحران دیگر و خشونت و جنگ و کشتار جواب دهد.
نیروهای مسلح یهکێتی جووتیاران و افراد اتحادیه میهنی “یهکێتینیشتمانی” مسئولیت حفاظت از شهر بخاطر دزدی و غارت و در ضمن مقابله با نیروهای رژیم و جاشها را بعهده میگیرند.
گزارش تهران مصور در رابطه با کوچ تاریخی مردم مریوان!
تهران مصور در گزارشی واقعی از مشکلات مردم کردستان و بطور اخص مردم مریوان میپردازد و به تفصیل مینویسد.
“زني كه به سادگي ميگويد تا پاسداران دست از دخالت در زندگي مردم برندارند، برنميگردم، ضدانقلابي نيست.
مردم مريوان چرا به كوه و بيابان زده اند؟ آيا تمام خانوادههاي كوچ كرده،ضدانقلابي هستند؟
مردم مريوان به كوه و صحرا زدهاند و از شهر رفتهاند، نمايندگان دولت، هراسناك بمريوان رفتند، با نمايندگان مردم گفتگو كردند، اما مسئله حل نشد، در مصاحبهها و گزارشهاي راديو تلويزيون، آن مسائلي كه بايد مطرح ميشد، نشد، و همه مصاحبهگران و مصاحبهشوندگان در كلام خود يكبار ديگر پاي ضدانقلاب و افراد مشكوك را بميان كشيدند، و از روي عمده مسائل به سادگي گذشتند. يكي از نمايندگان كه لباس روحانيت نيز به تن داشت در گزارشي كه از تلويزيون پخش شد گفت:
من با زني كه از شهر كوچ كرده بود گفتگو كردم، او گفت اگر قرار باشد، كه من برگ درخت بخورم، به شهر برنميگردم تا شما پاسداران و مامورانتان را از شهر بيرون كنيد.
اين حادثه وحشتناك، و اين كوچ نابهنگام درست امتداد كوچي است كه مردم نقده كردند، و هنوز هم همه آنها بشهر باز نگشتهاند. شايد پيرامونيان امام و نمايندگان دولت مسائل را طور ديگري تفسیر كنند، و شايد آنهائي كه از دور دستي بر آتش دارند، كوچ همگاني مردم مريوان بر ايشان يك نوع كارشكني، صحنهسازي، يا ترس بيجا باشد، اما درون اين حادثه، مسائلي بطور عريان به چشم ميخورد، آن خانواده يا فاميل و عشيرهاي كه همراه همه افراد خود دست از همه چيز ميشويد و كسب و كار را رها ميكند و خانه و كاشانه خود را ترك ميگويد و آواره كوه و بيابان ميشود، يقينا در درون توطئهاي واژگون نشده يا تحت تاثير تبليغات به اصطلاح ضدانقلاب قرار نگرفته است. او اگر توطئهگر و ضدانقلاب نيز باشد، بهتر ميتواند با داشتن كسب و كار و زمين و مسكن عمل كند.
او جانش به لبش رسيده است، امانش بريده شده و ناچار از همه چيز و همه تعلقات خود و تبارش ميگذرد و جلاي وطن ميكند. مردمي كه از ساليان دراز در يك شهر و منطقه زندگي ميكنند، چگونه ميتواند در يك لحظه، تصميم بگيرند و شهر و ديارشان را ترك كنند. در رژيم گذشته، همه آنهائيكه بدست ساواك و ساواكيان ميافتادند، و زير شكنجه قرار ميگرفتند از آنها پرسيده نمي شد، انگيزه مخالفتشان با رژيم چيست، آن زني كه به روشني و سادگي ميگويد، اگر پاسداران را از شهر ما نبريد، بشهر باز نميگرديم، چگونه است كه سخن او فراموش ميشود.
چرا رفتارها و كردارهاي پاسداران نسبت به مردم مريوان بررسي نميشود و زير ذرهبين قرار نميگيرد و اصولا چه ايرادي هست كه از خود مردم مريوان و با همفكري ريشسفيدان و معتمدان پاسداران را انتخاب نكنند؟
يقين بدانيد اين جراحات روحي و قلبي كه مردم شهرها و برادران و خواهران ما برميدارند، با چند گزارش بيرنگ تلويزيوني و راديوئي و با قلب حقايق و نشاندن دست ضدانقلاب در درون فاجعه، قابل التيام نيست. ما ميدانيم نه دولت حاضر و نه هيچ مقام مسئول و موظفي ميل ندارد ريشه مسائل بجاهائي بكشد كه مردم شهرها آواره شوند و زندگيشان تباه گردد. انقلاب ايران، خط و جهتي مشخص دارد و همه مردم ايران جامعهاي واقعا بدور از ظلم و ستم ميخواهند، پس چگونه است كه بلندپايگان و صلاحانديشان، مسائل را ريشهيابي نميكنند و به بررسي و عمق اين فرار و كوچ نابهنگام و دردناك نميپردازند؟ آيا لازم نيست مسائل از ديدگاههائي بررسي شود كه شهرهاي ديگر باين گرفتاريها دچار نشوند.”
راديو تلويزيون همچنان موضع خصمانهاش را در برابر خلق كرد حفظ كرده، و هر روز در سمپاشي عليه اين خلق ستمديده كه زمينه يورش و سركوب آنها را فراهم ميكرد، قدمي پيشتر ميگذاشت. همچنان كه اكنون نيز همين روش ادامه دارد.23 تير ماه، روز اعتراض مردم مريوان به راديو تلويزيون بود. مختصر آن كه در جريان تظاهرات و راهپيمائي، برخوردي ميان مردم مسلح كه از مقابل ستاد سپاه پاسداران (اعزامي) انقلاب اسلامي ميگذرند، با پاسداران مستقر در ستاد پيش ميآيد. در بارة چگونگي آغاز اين درگيري مسلحانه، روايتها گوناگون است. بديهيست كه مردم، آغاز كنندة درگيري را پاسداران ميدانند و پاسداران،آغاز كننده را مردم.
ياسي نيست، آنگونه كه به قاعده، بايد در «آواره» ديد، اينان سرزنده و دلشادند، محكم و استوار.
نمي توان آوارهشان ناميد و همان بهتر كه دوري مردم «مريوان» را از شهرشان، به نام واقعياش، «كوچ اعتراض» بخوانيم.
«كوچ اعتراض» مردم مريوان، سلسلهاي از زنجير مبارزات دليرانه خلق كرد به طور اعم و مردم اين شهر به طور اخص عليه امپرياليسم، وابستگان داخلي آنها مرتجعين است.
«كوچ اعتراض» پس از حادثه 23 تير ماه مريوان و پيآمدهاي آن، به عنوان مقطعي از مبارزات مردم مريوان، بسيار پراهميت است.
بحث بر سر اين نيست كه درگيري از كدام سو آغاز شد زيرا اين برخورد، دير يا زود پيش ميآمد، زيرا شرايط غيرقابل قبول كه به مردم مريوان تحميل شده بود جهتي داشت كه ميكوشيد مردم مريوان را از ادامهي مبارزهشان عليه استثمارگران باز دارد. خلق كرد و از آن جمله مردم مريوان سالها به سبب بودن قدرت در انحصار فئودالهاي منطقه و حمايت حكومت مركزي از آنها، تحت ستم بودهاند. اما مبارزهشان هر چند با افت و خيزهائي هرگز متوقف نشده است.
دهقانان مريوان، در شانزدهم اسفند ماه سال گذشته، اتحاديههاي دهقاني را براي مقابله با توطئههاي پيگير فئودالها تشكيل دادند و مردم مريوان نيز چون اهالي ساير شهرهاي كردستان، كوشش براي تشكيل شوراي شهر را از نمايندگان منتخب و مورد اعتماد خود، آغاز كردند. اين اقدامها، بخشي از آرمان كردها است كه با عنوان «خودمختاري» براي در دست گرفتن سرنوشت خود، بر آن پاي ميفشارند. به اين ترتيب، جبههبنديها آشكارتر ميشود. دهقانان و كارگران و ساير قشرهاي ستمديده كه از حمايت روحانيت مترقي و روشنفكران نيز برخوردارند، در يك سو و فئودالها كه حمايت روحانيون مرتجع و قياده موقت را نيز پشتوانه دارند، در سوي ديگر. هر دو جبهه، مسلح !
پس از برخورد مسلحانهي 23 تير ماه كه چندين نفر از طرفين كشته و مجروح شدند، دولت و مقامهاي مسئول در جهت سلب حقوق مردم مريوان، «چشمه» ديگري آمدند و آن، دخالت ارتش در شهر بود.
در نخستين دور مذاكرات شوراي موقت انقلاب اسلامي مريوان منتخب مردم با مسئولان دولتي و فرماندهان پادگان مريوان، نماينده شورا به شدت به اين اقدام دولت دخالت ارتش در امور شهر اعتراض ميكند و ميگويد كه مردم مريوان، به عنوان اعتراض، شهر را ترك خواهند كرد زيرا نه با دولت سرجنگ دارند و نه ميتوانند حضور ارتش و پاسداران اعزامي را در شهر تحمل كنند. پس از آن با منتشر شدن شايعه حمله ارتش به شهر در سحرگاه روز بعد،كوچ اعتراض مردم مريوان قطعي ميشود و مردم، با بستن بار و بنهاي اندك،كاشانهشان را ترك ميگويند و دسته دسته راهي خارج شهر ميشوند اما كردهاي مسلح، مريوان را زير كنترل دارند. در حالي كه پاسداران و نظاميان، در پادگان مستقر هستند و هر آن، احتمال برخورد آنان مي رود همچنان كه يك بار چنين شد و يك كرد كشته و يكي زخمي، چند تن از پاسداران نيز مجروح شدند.” “ تاکید از مولف“
“نشریة تهران مصور سیام تیرماه 1358“
اما در کامیاران!
همزمان با ایجاد پلهوائی برای تقویت نیروهای پاسدار در مریوان، رژیم کوشش داشت تا از طریق زمینی نیز یک ستون از نیروهای نظامی مکانیزه خود را از کرمانشاه به مریوان بفرستد. این خبر از طریق یک نفر نظامی هوادار جنبش که در کرمانشاه خدمت میکرد برای فعالان تشکیلاتهای سیاسی از جمله جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب و حزب دموکرات در کامیاران فرستاده شد. بهمین دلیل افراد تشکیلاتهای سیاسی از جمله عارف مولانائی از فعالان کومهله آن مقطع جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب و همچنین فعالان حزب دموکرات، اقدام به بسیج مردم برای مقابله و متوقف کردن ستون نمودند.
روز بعد یک ستون از نیروهای نظامی رژیم به دروازه شهر کامیاران رسید. مردم با شنیدن خبر آمدن ستون نظامی، مرد و زن، کوچک و بزرک، پیر و جوان سریعا خود را به جاده مسیر ستون رسانده و در زیر آفتاب گرم تابستان بر روی آسفالت داغ نشستند. ساعت 12ظهر بود که ستون نظامی عظیمی مجهز به تعداد زیادی تانک و توپ به نزدیکی مردم نشسته بر آسفالت رسید و توقف کرد. فرمانده ستون به نزد مردم رفت و دلیل تحصن مردم را پرسید. نمایندگان مردم به فرمانده توضیح دادند که ما اجازه نخواهیم داد شما نیروهایتان را به مریوان برده و مردم کرد را قتلعام کنید. مگر اینکه زره تانکهای شما از روی جنازه این جمعیت عظیم که روی آسفالت نشستهاند عبور کند. فرمانده ستون که به ظاهر فردی منطقی به نظر میآمد بعد از چندی تامل در غروب همان روز فرمان عقبنشینی ستون را صادر و ستون به کرمانشاه برگشت. این پیروزی تاثیری عمیقی بر روحیه مبارزاتی مردم کامیاران گذاشت.
ادامة گزارش تهران مصور در رابطه با کوچ تاریخی مردم مریوان!
تهران مصور در ادامه گزارش خود تحت عنوان “اردوگاه مريوان تجليگاه روح همبستگي” مینوسد.
“در هر گوشه اردوگاه، روح همبستگي و تعاون مردم مريوان متبلور است. تقسيم كار و سازماندهي براي اداره اردوگاه، دقيق و حساب شده است. البته همه مردم مريوان، در اردوگاه به سر نميبرند. عده زيادي از آنها به شهرها و روستاهاي اطراف رفته اند و از 16هزار تن جمعيت شهر، حدود 7 هزار تن ساكن اردوگاه هستند. براي نظم بخشيدن، كارها بين چند كميته تقسيم شده و همه زن و مرد، كوچك و بزرگ در چارچوب وظايف اين كميتهها فعاليت ميكنند. علاوه بر مردان مسلحي كه شهر را زير كنترل دارند، عدهاي زن و مرد مسلح نيز در سنگرها، امنيت اردوگاه را تامين ميكنند. كميته كار، آب را به وسيلهي ماشين از چشمه مي آورد و كمكهاي جنسي رسيده را كه اهالي شهرها و روستاهاي اطراف فرستادهاند، بين اردونشينان تقسيم ميكند. اردوگاه در محوطهاي در پانزده كيلومتري مريوان واقع است. تپههائي با درختهاي انبوه، اردوگاه را احاطه كرده است و در اطراف ميدانگاهي، چادرها برپا شده است. مردم با روحيهاي محكم و استوار، به يكديگر كمك ميكنند و كميتهي اطلاعات، خبرها را به آنها ميرساند. هر روز عصر، مردم در ميدان اردوگاه جمع ميشوند تا مسئول كميتهي اطلاعات، تازهترين خبرها و پيامهاي پشتيباني گروههاي سياسي را بخواند. در گردهمائيهاي عصرانه، سرودهاي ملي كردها را، مردم يكصدا ميخوانند و نظرشان را دربارهي حوادث ميگويند. دور تا دور ميدان بر روي چادرها، شعارهاي پارچهاي به چشم ميخورد:
« تا بازگشت پاسداران اعزامي، به شهر باز نميگرديم. مردم مريوان»، « نه با دولت سرجنگ داريم نه تسليم پاسداران مي شويم»، «راديو تلويزيون دروغ ميگويد و در مورد مريوان سمپاشي ميكند.»
يكي از زنهاي كرد كه مسلح است و جزو محافظان اردوگاه به شمار مي آيد، مي گويد:« انگار راديو تلويزيون دست بردار نيست. باز هم خبرهاي مربوط به كردها را تحريف ميكند و دروغ تحويل مردم ميدهد تا بهانهاي باشد كه ارتش را روي سر ما خراب كند. نميدانم آن گزارشي كه درباره حادثه مريوان تهيه شده بود از تلويزيون ديديد يا نه. مثلا ميخواستند اين طور وانمود كنند كه عدهاي از دشمنان ايران از خارج به ما اسلحه مجاني ميرسانند كه ما عليه دولت بجنگيم. در حالي كه اين طور نيست. ما سالها ظلم ديدهايم و حالا ناچاريم با قرض و كم خرج كردن، هر طور شده اسلحه بخريم كه دوباره آن ستمگرها نتوانند سوار ما بشوند. اين تفنگها مال خود ماست و به هيچ كس، پس نمي دهيم». با اين حال، مقامهاي دولتي در مركز و مسئولان سپاه پاسداران انقلاب و پادگان، همچنان بر اين عقيده پا ميفشارند كه تحريك عوامل بيگانه و عوامل ضدانقلاب، مردم مريوان را به كوچ اعتراض واداشته است آنها ميگويند دستهائي در كار است البته نه دست تودهي خلق كرد كه كردستان به عنوان مقدمهي تجزيه، به آشوب كشانده شود. به همين جهت، حضور ارتش را در شهر ضروري ميدانند. هر چه هست، كوچ اعتراض مردم مريوان، شكلي عالي از مبارزه است. آنها مي گويند:«يك قدم عقب نمي نشينيم عقب نشيني ما به منزله جرات دادن به ارتجاع، براي هجوم است. حتي اگر شكست هم بخوريم و همگي نابود شويم، حماسهمان در دل مبارزات خلق كرد جاودانه ميشود و تجربهاي براي مبارزات نسل آينده“
“نشریة تهران مصور سیام تیرماه 1358“
بيانية جمعيت دفاع از آزادی و انقلاب در رابطه با کوچ مردم مریوان!
“جمعيت دفاع از آزادی و انقلاب در كردستان طی اطلاعيهای خاطرنشان كرد، اكنون مردم مريوان در مقابل چندين بلا قرار گرفتهاند كه آوارگی، سختی زندگی در كوهها و دشتها، بخشی از اين بلاهاست. جا دارد كه برادران و خواهران خود را به هنگام سختیها تنها نگذاريم.” “روزنامه آيندگان سی و یکم تیر ماه 1358“
تلگراف شیخ عزالدين حسينی در رابطه با مسئله مریوان به نخستوزير!
” سيد عزالدين حسينی از رهبران مذهبی، سياسی كردستان در ارتباط با وقايع مناطق مريوان و سروآباد تلگرامی به حضور مهندس بازرگان نخست وزير فرستاده است. متن تلگرام به شرح زير است
با ابلاغ سلام. در اين موقع حساس توجه آنجناب را به منطقه كردستان معطوف ميكند. اطلاع داريد درگيريهای ناخواسته كه پيش آمده اوضاع منطقه را تهديد ميكند. مسئله مريوان بصورت حادی در آمده است بايد دانست كه اهالی آنجا به عنوان اعتراض به زورگوئیهای مجاهدين، شهر را تخليه نمودهاند. دخالت بيجا و غيرمسئولانه همين مجاهدين در اطراف اروميه منطقه سرو نيز مشكلاتی بوجود آورده كه تاكنون چندين كشته و زخمی بجای گذاشته است انتظار دارد كه دولت به خواستهای مردم اين مناطق توجه نموده و شخصا در اين باره اقدام لازم مبذول فرمايند. تنها راه چاره توجه به خواست مشروع منطقه ميباشد. عزالدين حسينی – مهاباد“
“روزنامة کیهان یکم مرداد ماه 1358“
اطلاعیة کومهله در مورد کوچ مردم مریوان!
” سازمان انقلابی زحمتكشان كردستان ايران با صدور اطلاعیهای از یک توطئه خطرناک عليه خلق كرد سخن گفت. در قسمتی از اين اعلاميه آمده است:
مردم مريوان از حدود چهار روز پيش زادگاه خود را ترک كرده و آواره بيابان شدهاند و اكنون تقريبا كسی در شهر نيست و فقط نگهبانان مردم از خانه و زندگی آنها در برابر غارت دفاع میكنند و هر لحظه خطرات جانی و مالی آنان را تهديد ميكند. در پايان اعلاميه از همه سازمانها و گروههای انقلابی خواسته شده است كه به ياری مردم مريوان بشتابند.
جمعيت دفاع از آزادی و انقلاب كردستان هم با انتشار اطلاعيهای توطئه اشغال نظامی مريوان توسط ارتش و پاسداران را محكوم كرد.”
“روزنامة كيهان دوم مردادماه 1358“
اما در کامیاران!
بعد سه روز، از برگشت ستون نظامی به کرمانشاه، خبر رسید که رژیم مجدادا یک ستون بزرگتر و مجهزتر اینبار به همراه تعداد زیادی از پاسداران را آماده رفتن به مریوان کرده که تا چند ساعت دیگر به کامیاران میرسد. فعالان سیاسی بلافاصله بوسیله بلندگوهای دستی مردم را در جریان آمدن ستون قرار داده و اینبار نیز سیل جمعیت بمراتب بیشتر و وسیعتر بر سر راه ستون حاضر شده و بر روی اسفالت جاده نشستند، و قاطعانه تصمیم به متوقف ساختن و بازگرداندن ستون به کرمانشاه شدند.
بعدازظهر بود که ستونی از تانکها و نفربرهای مجهز به انواع سلاحهای نیمهسنگین و سنگین همراه با صدها نفر از ارتشیها و پاسداران به نزدیکی مردم رسیدند. فرمانده ستون که در جیب فرماندهی پیشاپیش ستون در حرکت بود از جیب پیاده و همراه چند محافظ بطرف مردم رفت. او با وجود اینکه دلیل تحصن مردم را بخوبی میدانست، علت تحصن را جویا شد. نمایندگان مردم یادآور شدند که ما دلائل خود را به فرمانده ستون قبلی گفتهایم. فرمانده گفت: که من هیچ خبری از آن فرمانده ندارم و اصلا او را ندیدهام. نمایندگان مردم میدانستند امکان ندارد که او را بیخبر به این ماموریت فرستاده باشند، اما دلائل بستن جاده و مقاومت خود را بخوبی برای وی توضیح داده و گفتند: بهتر است ستون را به کرمانشاه برگرداند و به فرمانده خود توضیح دهد که این ستون مگر با عبور از روی این جمعیت عظیم انسانی بتواند به مقصد خود برسد. فرمانده با تعجب به جمعیت که روی آسفالت نشسته نگاه کرد. به مردان و زنانی همراه با کودکان ریز و درشت خود، به پیرمردان و پیرزنان که آرام بر روی آسفالت داغ زیر آفتاب گرم تابستان نشسته و با چهرههای مصمم و قاطع به او مینگریستند. فرمانده بشدت عصبی و نگران بود. فرمانده ستون قدم زنان بطرف ستون بازگشت. تعداد بسیار زیادی از اتوموبیلهای شخصی و کرایهای در ما بین متحصنین و ستون نظامی گیر کرده بودند و جالب آنکه این مسافران به این توقف ناخواسته معترض نبودند و متحصنین را تشویق و ترغیب نیز میکردند. در نزدیکی غروب به اتومبیلهای شخصی و کرایهای اجازه داده شد تا به راه خود ادامه دهند. ولی مردم همچنین قاطعانه در مقابل ستون ایستاده بودند. فرمانده ستون که به شدت کلافه و عصبی بود از نمایندگان مردم خواست تا با او صحبت نمایند. فرمانده ستون اظهار داشت:
من با مقامات بالا تماس گرفته و از کمیته اسلامی و فرماندهان ارتش و سپاه دستور دارم که این ستون را عبور دهم. بنابراین من از شما میخواهم تا شما با مردم صحبت کرده تا بتوانیم این مشکل را حل کنیم. من هم بخاطر پرهیز از درگیریهای ناخواسته ستون را حدود سه کیلومتر عقب میکشم و منتظر اقدامات شما باقی میمانم.
صبح روز بعد فرمانده ستون مجدادا با نمایندگان مردم تماس گرفت و جویای نتیجه نظر مردم شد. نمایندگان مردم اظهار داشتند که مردم به شدت با عبور ستون مخالفند. فرمانده که بشدت عصبی و ناآرام بود، پیشنهاد داد که شما همراه با چند نفر از افراد ستون به سنندج رفته تا با تشکیلاتهای مختلف گفتگو کرده، شاید راه حلی برای این مشکل پیدا شود. یک ستوان سوم و یک استوار و یک نفر از مسئولین سپاه همراه یکی از نمایندگان متحصنین به سنندج رفته و ضمن بحث با تشکیلاتهای مختلف، بعد از چند روز بدون نتیجه به کامیاران بازگشتند. فرمانده ستون که از بینتیجه بودن این اقدامات بشدت ناراضی و ناراحت بود به میان مردم رفت و گفت مردم اینک چند روز است که ما اینجا زمینگیر شدهایم ولی شما بدانید اگر ما چهار سال هم اینجا بمانیم دستور داریم که به این ماموریت ادامه بدهیم و اجازه برگشت نداریم و من خود نیز نمیتوانم این تصمیم را بگیرم. مردم شما اجازه دهید بیدردسر و بدون خونریزی عبور کنیم. مردم در جواب اعلام نمودند که ما توان تقابل با ماشین جنگی شما را نداریم ولی اگر ده سال هم شده روی این اسفالت داغ بنشنیم و به خانههایمان برنگردیم، مسیر عبور شما را خالی نمیکنیم و به مقاومت خود ادامه خواهیم داد، مگر اینکه تانکها و نفربرهای شما از روی بدنهای ما عبور کنند. مردم مصمم و قاطع بودند و بر تصمیم خود پایفشاری میکردند. ده روز بود که مردم قاطعانه در گرمای طاقتفرسای تابستان بدون سرپناه طاقت آورده و تسلیم نشدند.
روز یازدهم تحصن بود که حدود صد نفر مسلح از افراد عشایر جوانرود و تعدادی از پیشمرگان حزب دموکرات به کامیاران آمدند. کومهله نیز تعدادی پیشمرگ داشت که تحت نام جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب فعالیت میکردند و تشکیلاتهای دیگر نیز به همین نحو. ولی آنچه مهم بود چه کومهله و چه دموکرات نمیخواستند که فضای سیاسی تحصن و مبارزه به فضای نظامی تبدیل شود. این فضا نظامی بسیار خطرناک بود و با توجه به اینکه رژیم همیشه با ایجاد بحران مسائل را حل و فصل مینمود، امکان اینکه تحصن به خشونت بیانجامد و تعداد بسیار زیادی از مردم شهر کامیاران کشته شوند وجود داشت. فعالین سیاسی تصمیم گرفتند تا با برگزاری جلسهای که نمایندگان عشایر مسلح نیز در آن حضور یابند، این شرایط حساس و خطرناک را به بحث گذاشته و تصمیمی منطقی و عاقلانه گرفته شود. در روز دوازدهم تحصن، نمایندگان کومهله و حزب دموکرات و چند تشکیلات سیاسی دیگر که در کامیاران حضور داشتند و همچنین نماینده عشایر مسلح تشکیل جلسه دادند تا به تصمیمگیری بپردازند. در جلسه بحثهای طولانی انجام گرفت. سازمانهای سیاسی نظر داشتند که نباید بهانه بدست رژیم داد تا متوسل به خشونت شود. اما نظر نمایندگان عشایر این بود که باید به ستون شبیخون زد، و آنرا خلعسلاح کرد. تشکیلاتهای سیاسی مخالف بودند و پایفشاری میکردند که این تحصن باید روال سیاسی خود را بدور از خشونت ادامه دهد. این بحثها حدود دو روز بدرازا کشید و بارها بحثها تند و از روند خود خارج شد. رهبران عشایر بارها تهدید کردند اگر حتی شما با ما همراه نشوید ما خودمان راسا اقدام خواهیم کرد. بالاخره بعد از جر و بحثهای طولانی به این نتیجه رسیدند، که به تحصن مردم پایان داده شود و سپس نیروهای مسلح مسئولیت جلوگیری از عبور ستون را بعهده گیرند. بدینترتیب در صورت درگیری احتمالی تلفات به حداقل خواهد رسید. نتیجه تصمیمگیری به اطلاع مردم رسید، ابتدا مردم مقاومت کرده و مخالف خالی کردن جاده بودند ولی بعدا با بحثها و توضیحات بیشتر و قدردانی از حدود پانزده روز فداکاری و مقاومت و ایستادگی مردم فداکار کامیاران، تحصن در میان شعارهای انقلابی متحصنین به پایان رسید. در رابطه با حفاظت از جاده نیز قرار بر این شد که هر شب یکی از گروهها و سازمانها حفاظت جاده را بعهده بگیرد. اما این تدابیر کافی نبود و بالاخره بعد چند روز در نیمههای شب نیروهای ستون نظامی توانست در کمال آمادگی با سلاحهای آماده شلیک با غرشی مهیب از وسط شهر در حالی که مردم شهر به بیرون ریختند، و نظارهگر بودند از وسط شهر عبور نماید.
راهپیمائی مردم سنندج بطرف مریوان!
در روز پنجم مردادماه 1358 در شهر سنندج بسیج مردم برای یک راهپیمائی بسیار بزرگ بطرف شهر مریوان آغاز شد. هزاران نفر از مردم سنندج در میدان اقبال جمع شده و این حرکت عظیم را شروع کردند. در طی عبور از مسیر خیابان فردوسی و شاپور هر لحظه تعداد بیشتری بر جمعیت افزوده میگشت و این سیل عظیم مردمی افزون و افزونتر میگشت، در ابتدای جاده سنندج – مریوان کم کم مردان و زنان در دستههای مجزای تقریبا یکصد نفری سازمان یافته و سعی گردید این حرکت عظیم مردمی بدور از هر نوع هرج و مرج و کاملا سازمان یافته و با برنامه پیش برود. هر روز با ادامه راهپیمائی بر تعداد راهپیمایان افزوده و سازمان یافتگی و اقدامات امنیتی و لجستیکی نیز بهتر میشد.
مسیر طولانی و سخت بود. تعداد زیادی از مردان و زنان بدلیل عدم آمادگی برای چنین مسیر طولانی و سخت از پاهای تاولزده رنج میبردند. اما در آن فضای پرشور همه این مشکلات بسیار جزئی و ناچیز بنظر میرسد.
حضور وسیع اهالی روستاهای مسیر راهپیمائی و اقدامات آنها در جهت حمایت معنوی و همچنین کمکهای تدارکاتی و تهیه کردن تغذیه برای این جمعیت عظیم کاری بس بزرگ بود که فقط در یک فضا و جو انقلابی با پشتیبانی وسیع مردمی امکانپذیر بود. مردم روستاهای دور و نزدیک مسیر با پیشوازی از راهپیمایان میآمدند و به تشویق آنها میپرداختند و از مبارزات مردم مریوان اعلام پشتیبانی میکردند و هدایای تدارکاتی خود را به مسئولین تدارکاتی تحویل میدادند.
نظیر راهپیمائی مردم شهر سنندج از طرف شهرهای دیگر کردستان مانند مهاباد، سردشت، سقز، بانه، بوکان بطرف شهر مریوان بوسیله جمعیتهای شهرهای مربوطه و کمپینگ سراسری پشتیبانی از مردم مریوان براه افتاد که در مسیر راهپیمائی نمایشی از همبستگی، اتحاد و پشتیبانی را به نمایش گذاشتند.
بعد از اینکه رژیم متوجه عکسالعمل، مقاومت، مبارزات و کمپین عظیم پشتیبانی مردم کردستان از کوچ مردم مریوان و راهپیمائی مردم شهرهای مختلف کردستان بطرف مریوان میگردد، ناچارا اما مطمئنا بطور موقت اقدام به عقب نشینی کرده و تقاضای مذاکره جهت حل اختلافات موجود را میکند.
رژیم ابتدا فردی از سران سپاه پاسداران را بنام گلستانی جهت مذاکره اعزام میدارد. گلستانی در جریان مذاکره با شورای شهر مریوان و در راس آنها کاکفواد، آمرانه و با برخوردی از بالا، ضمن دفاع از مرتجعین و جاشهای هوادار رژیم، از اداره کردن شهر مریوان بوسیله پاسداران سخن میراند و تهدید میکند در صورت عدم قبول این خواست، مردم باید خود را برای جنگ آماده کنند. شورای شهر مریوان این درخواست را رد میکند و مذاکره به بنبست میرسد.
پيام شیخ عزالدين حسينی به مردم مريوان و كامیاران!
“عزالدين حسينی رهبر مذهبی مهاباد، ديروز با ارسال پيامهای جداگانهای به مردم مريوان و كامياران، از مبارزه آنان پشتيبانی كرد. عزالدين حسينی همچنين در مصاحبهای با خبرگزاری فرانسه، اعزام ارتش و پاسداران را به كردستان اشتباه خواند. در پيام عزالدين حسينی به مردم مريوان آمده است:
آوارگی شما عزيزانم از خانه و كاشانهتان بخاطر اعتراض به درگيری و زورگوئی پاسداران مجاهدنما در امور شهری و به اين جهت، پناه بردن به دامان كوه و دشت و زندگی كردن بر روی صخرهها و سنگلاخها اين امر را ثابت مینمايد كه روابط انسانی هنوز به آن درجه از رشد و نمو خود نرسيده كه افراد انسانی چنانكه دستور قرآن و اسلام است بدون غرض و برادروار در كنار هم زندگی كنند. مسلما زورگوئی از طرف هر كس، زشت و ناروا است بويژه اگر از طرف برادر همكيش و همميهن باشد. ما ضمن اعلام پشتيبانی از شما برادران، اميداوريم در اثر حسننيت هيئت اعزامی و مقامات ارتش، صلح و صفا به منطقه باز گردد.
عزالدين حسينی همچنين در پيام ديگری خطاب به مردم كامياران از همبستگی و اتحاد مردم اين منطقه تجليل كرد. در پيام آمده است:
حتیالامكان بايد از درگيری و برخورد امتناع شود و برادران ارتشی نيز بايد بدانند كه وظيفه آنان پاسداری از مرزهای كشور است و از درگيری با مردم پرهيز نمايند. از خداوند متعال پيروزی ملت ايران را در راه به ثمر رسانيدن انقلاب اسلامی كه متضمن حقوق همه خلقهای ستمديده ايران باشد، خواستارم.”
“روزنامة آيندگان هشتم مردادماه1358“
مصاحبة خبرگزاری فرانسه با شیخ عزالدين حسينی!
“عزالدين حسينی يكی از رهبران با نفوذ مذهبی در گفتگو با خبرگزاری فرانسه تاكيد كرد كه كردستان در جنوب، مريوان و در شمال قطور آرام است و مسئله كردستان را حكومت مركزی به طور مصنوعی ايجاد كرده است. عزالدين حسينی با اين حال، درخواستهای كردها را تكرار كرد و گفت:
ما در مناطق خودمان، پاسداران انقلاب نميخواهيم. در مقابل ما با حضور ارتش مخالف نيستيم، اما مشروط بر اينكه يگانهای ارتشی در مرز مستقر شوند.
عزالدين حسينی همچنين در گفتگو با رويتر فاش كرد كه بيم دارد بين ارتش و كردها روياروئی در بگيرد و اين در حالی است كه اقدمات نظامی از سوی ارتش برای در اختيار گرفتن دوباره كنترل مناطق كردستان صورت گرفته است.
شيخ عزالدين حسينی اعزام ارتش و پاسداران انقلاب اسلامی را به كردستان اشتباه بزرگی خواند و گفت:
اين اقدام عليه تمام خلقهای ايران است. عزالدين حسينی اضافه كرد:
وظيفه ارتش حفاظت از مرزهای كشور است نه تلاش برای روياروئی با مردم.
شیخ عزالدين حسينی به رويتر گفت:
شنيدهام ارتش و پاسداران انقلاب اسلامی به تلافی جلوگيری كردها از ورود تانکها از كامياران از حركت كاميونهای حامل مواد غذائی و وسائل ضروری از جنوب به سنندج مانع شدهاند.”
“روزنامة آيندگان هشتم مردادماه 1358“
شورای شهر مریوان پیشنهاد میکند که دولت یا خمینی نمایندگان خود را، جهت مذاکره به مریوان بفرستند. در ادامه این پیشنهاد، دولت آیتالله لاهوتی، سرهنگ دستغیبیان، مصطفی چمران، آیتالله اشراقی و چند آخوند دیگر را جهت مذاکره به مریوان میفرستد. کاک فواد مصطفیسلطانی به نمایندگی مردم مریوان و مسئول کمیته مذاکره کننده همراه با فاتح شیخالاسلامی و عثمان خالدی و حاجحسن ایزدی و چند نماینده دیگر مردم مریوان در این مذاکره شرکت میکنند. مردم کاک فواد را بعنوان رهبری توانا و کارآمد که بر اوضاع مسلط بوده و منافع مردم را همواره مدنظر دارد، قبول داشته و به او اعتماد کامل داشتند.
کاکفواد مصطفیسلطانی در بخشی از نوشتهاش بنام” خلاصهای از مبارزات مردم مریوان“که در مرداد ماه 1358 نشر و پخش گردید، مینویسد.
” تمامی کسانی که در طرف مقابل با ما در مذاکره بودند، چه گلستانی، چمران، لاهوتی و دیگران همگی در یک مورد همنظر بودند، و آن اینکه آنها به نسبت مردم کردستان دارای عقایدی فاشیستی بوده. هیچگونه جهتگیری و دلسوزی به نسبت مردم کردستان نداشتند، و پیوسته تلاش داشتند که افراد مرتجع و جاشها را بمثابه نمایندگان مریوان به مردم تحمیل نمایند. اما با مبارزات و اتحاد مردم، نقشههای آنها شکست خورد و آنها به اهداف خود نرسیدند.”
بخشی از مذاکرات به آزادی دو گروه از پیشمرگان یعنی 16 پیشمرگ در بند، در پادگان مریوان مربوط میگردید، که گروه اول پیشمرگان حزب دمکرات و گروه دوم پیشمرگان یهکێتی جووتیاران “کومهله” بودند که نفر اول گروه دوم را ساعد وطندوست عضو کمیته مرکزی کومهله و بقیه افراد این گروه نیز از فعالین قابل اتکا کومهله محسوب میشدند. اما جالب بود کسی که برای بازجوئی و آماده کردن پرونده این دو گروه پیشمرگ به پادگان مریوان میرفت یدالله بیگلری از فعالان و یاران قدیمی کومهله بود که در آنمقطع در مقام دادستان کردستان کار میکرد. در واقع وجود یدالله بیگلری در این مقام نقشی تعین کننده در آزادی پیشمرگان داشت.
راهپیمائی مردم شهرهای کردستان بطرف مریوان و در راس آنها مردم سنندج با همان انرژی روزهای اولیه ادامه داشت. در طی مسیر روزانه اخبار مذاکرات و مواضع طرفین مذاکره کننده و همچنین اخبار روزانه مربوط به شهر مریوان، كـمپ کانیمیران، راهپیمائیهائی که از شهرهای دیگر بطرف مریوان در جریان بود مداوما به اطلاع راهپیمایان میرسید. دستههای مختلف در مسیر راهپیمائی به خواندن سرودهای انقلابی میپرداختند. مسیر بسیار طولانی بود و زیر تابش مستقیم آن آفتاب چهل درجه تنها شور انقلابی و امید و اراده جمعی بود که از خستگی میکاست. مهندس کمال رحیمیان از بلندگوی پرقدرتی که بر روی ماشین جیپ خود نصب کرده بود، آهنگهای انقلابی از شوانپرور پخش میکرد که خود بسیار پرتحرکتر انرژی و شوری میبخشید. در جریان راهپیمائیها شعارهائی مانند،” یهکێتی نیشتمانی، هاوپیمانی گهلانی” به نفع و پشتیبانی از اتحادیه میهنی کردستان “یهکێتینیشتمانی” که با کومهله دارای روابطی نزدیک بود، داده میشد. لازم به یادآوری است کومهله با بخشی از یهکێتی نیشتمانی بنام ” کومهلهرنجدران” نزدیکی ایدهئولوژیکی (مارکسیستی) داشت. ماههای قبل از انقلاب چند تن از اعضای هستههای اصلی کومهله نزد کومهلهرنجدران آموزشهای نظامی دیده بودند. در ضمن کومهله نیز برای آنها کمکهای مالی، داروئی و تدارکاتی جمع کرده و به آنها تحویل میداد. این کمکها در آنمقطع که یهکێتی نیشتمانی بلحاظ مالی و تدارکاتی در تنگنا بود، کمکهای قابل توجهی محسوب میشد. زیرا یهکێتینیشتمانی از یک طرف با رژیم بعث و از طرف دیگر با بخشی که از آن منشعب شده بود یعنی حزب دمکرات کردستان تحت سلطه دولت عراق که در آن مقطع آنها را قیادهموقت “رهبریموقت” مینامیدند، در ستیز بود. پیشمرگان یهکێتی نیشتمانی نیز بعد از قیام مدتی کومهله را در عملیاتهای نظامی، علیه رژیم اسلامی و خوانین منطقه جنوب کردستان یاری داده بودند و حتی چند نفر از پیشمرگان آنها نیز در این درگیریها جانباختند. در جریان راهپیمائی بطرف مریوان راهپیمایان شعارهای بسیار تندی علیه “قیاده موقت” میدادند. “قیاده موقت این دشمن خلق ما اخراج باید كردد”، “قیاده، مفتیزاده، دشمنان خلق ما”، “قیاده موقت عامل امپریالیزم اخراج باید گردد”.
این موضعگیریها و سیاست ضدیت با “قیاده موقت” که از همان روزهای اول بعد از پیروزی قیام. در ماده هشتم قطعنامه هشت مادهای در مهاباد فرموله شده بود، پیوسته در تظاهراتها با شعارهای تند علیه “قیاده موقت” به نمایش در میآمد. در واقع میتوان گفت شاید این یکی از چند مواردی بود که کومهله و حزب دمکرات در رابطه با آن علیالرغم دلائل خاص خود، همفکر بودند. کومهله این ضدیت را در تحلیلهای ایدئولوژیکی خود از جایگاه طبقاتی قیاده موقت و همچنین مناسبات نزدیک خود با نیروها و تشکیلاتهای مخالف قیاده موقت در کردستان تحت کنترل دولت عراق و کشته شدن سلیمان معینی بدست قیاده موقت ارزیابی میکرد.. لازم به یادآوری است که سلیمان معینی از حزب دمکرات عراق جدا شده و کمیته انقلابی حزب دمکرات را بنیاد نهاد. اما آگاهان امور، ضدیت حزب دموکرات کردستان ایران را با قیاده موقت در آنمقطع، در مناسبات نزدیکی میدانستند که این حزب از دیرباز با دولت مرکزی بعث عراق داشت. این موضعگیریها و شعارها عملا حزب دموکرات عراق “قیاده موقت” را در تقابل با کومهله و نیروهای سیاسی در کردستان قرار داد و با نزدیکتر شدن هر چه بیشتر ” قیاده موقت” به رژیم اسلامی، و قرار گرفتن این تشکیلات در جبهه نیروهای مرتجع و جاشهای هوادار رژیم اسلامی، کردستان تحت کنترل ایران مرکز و بستر مناقشات یهکێتی نیشتمانی و قیاده موقت شد. امری که کومهله و سایر تشکیلاتهای سیاسی را بالاجبار در مناقشات حزبی و گروهی درگیر کرد. که در واقع هیچ ربطی به این تشکیلاتها و بطور اخص کومهله نداشت، ادامه این وضعیت منجر به جنگهای خونین و تضعیف جنبش کردستان و محدود شدن مناطق فعالیت تشکیلاتهای سیاسی و زیانها و آسیبهای متعدد دیگری به جنبش در کردستان ایران گردید.
امنیت این راهپیمائی بزرگ بعهده یک واحد از نیروهای نظامی یهکێتی نیشتمانی و همچنین یک واحد مسلح به سلاحهای سبک که فرماندهی آنها را محمد مائی “کاک شوان” بعهده داشت، بود. این واحدهای نظامی روزها در ارتفاعات مسیر راهپیمائی حرکت نموده و به دیدبانی منطقه میپرداختند تا در صورت مشاهده هر نوع جنب و جوش نیروهای پاسدار یا جاشها آمادگی و زمان لازم را برای حفاظت و تقابل داشته باشند. شبها این واحدها وظیفه نگهبانی و حفاظت از گروههای راهپیمائی را که در یک محل مناسب بیتوته میکردند و شب را به روز میرساندند بعهده داشتند.
بهنگام عبور راهپیمایان در نزدیکی روستای “دڕۆ” مرکز و بارگاه شیخ عثمان نقشبندی از طرف شیخ عثمان ضمن فرستادن مقدار بسیار زیادی امکانات تدارکاتی و مواد غذائی، با احترام و رسما از تمامی راهپیمایان جهت یک ضیافت نهار دعوت بعمل آمد. اما مسئولین و دست اندرکاران راهپیمائی ضمن پس فرستادن و قبول نکردن امکانات تدارکاتی آنها، ضیافت نهار او را نیز قبول نکرده و تمامی راهپیمایان با بیتفاوتی از کنار مقر و بارگاه او گذشتند.
هواداران رژیم و انصار ملااحمد نیز ساکت ننشستند و شروع به مبارزه منفی نمودند، و برای اینکه خانوادههای افرادی را که در راهپیمائی شرکت داشتنند ناراحت و نکران کنند، اقدام به دروغ و شایعهپردازی کردند، ازجمله اینکه شایعه انداختند که تعداد زیادی را مار گزیده و تعداد بیشتری دچار بیماری عفونی گردیده و در بیمارستان بستری شدهاند.
مذاکره نمایندگان دولت و سخنگویان جنبش و شورای شهر مریوان حدود یک هفته بدرازا کشید. کاک فواد هر روز نتیجه مذاکرات را باطلاع مردم کوچ کرده مریوان میرساند.
نمایندگان رژیم در روزهای اول اصرار بر خلعسلاح نیروهای مردمی و اتحادیه دهقانی را داشتند که این خواستها بشدت مورد مخالفت کاک فواد و شورای شهر مریوان قرار گرفت اما از طرف دیگر رژیم مداوم خط و نشان میکشید و مردم مریوان را با حمله به شهر تهدید میکرد.
کاک فواد میدانست در صورت حمله رژیم امکان مقاومت ضعیف است و تعداد زیادی از مردم بیگناه نیز کشته میشوند. کاک فواد بهیچوجه نمیخواست اوضاع شهر سنندج مجدادا تکرار شود. بنابراین توافقاتی حاصل گردید. رژیم موافقت کرد که در شهر اقدام به استقرار مقر برای پاسداران و جاشها ننموده و ادره امنیت شهر را به شهربانی واگذار کند. در ضمن سایر نیروهای رژیم مانند سپاه و ارتش و جاشها، مسلحانه در شهر ظاهر نشوند و طرف مقابل آنها یعنی نیروهای مسلح یهکێتی جووتیاران و سایر تشکیلاتها و نیروهای مردمی نیز مسلحانه در شهر تردد نکنند. مردم کوچ کرده شهر نیز به داخل شهرمریوان بازگردند.
شب قبل از رسیدن راهپیمایان به شهر مریوان در ساعت 12شب مصطفی چمران، همراه یدی بیگلری دادستان و یوسف اردلان نماینده مردم شهر سنندج به پادگان مریوان میروند و افراد اتحادیه دهقانی و حزب دمکرات را که بازداشت و زندانی بودند آزاد میکنند. آزادی این افراد بخشی از توافقاتی بود که در مذاکرات طرفین در مورد آنها به توافق رسیده بودند. روزنامه كیهان در تاریخ 11مردادماه 1358اطلاعیه دكترشكیبا استاندار كردستان را درمورد توافقنامه دولت و شورای شهر مریوان به چاپ رسانید.
خبر توافقات فوق و آزادی افراد وابسته به گروههای سیاسی و بازگشت آنها به میان راهپیمایان موجی از شادی و شور انقلابی را در میان راهپیمایان دامن زد. ساعد وطندوست در بییهکره” بێهکهڕه ” در میان راهپیمایان طی یک سخنرانی گفت: “حرکت شما مردم باعث شد که ما آزاد شویم“
روز دهم مردادماه روز ورود راهپیمایان به شهر مریوان بود. راهپیمایان در هنگام عبور از جلو پادگان شهر با فریادهای بلند و کوبیدن پاهای خود به زمین و دادن شعارهای انقلابی چنان غرشی براه انداختند که افراد رژیم را به وحشت انداختند، فضائی بس تاریخی که برای همیشه در حافظه تاریخ کردستان و افرادی که در این حرکت عظیم مردمی شرکت نمودند باقی خواهد ماند. در هنگام ورود راهپیمایان به محل کوچ مردم مریوان در کانیمیران، راهپیمایان موجی از فضای همبستكی و اتحاد و پشتیبانی از مردم مریوان را به نمایش گذاشتند. فضائی سرشار از شادی و پیروزی با اتکا به سازماندهی مردمی و رهبری کارآمد و توانائیهای کاک فواد مصطفی سلطانی که توانست بدور از خشونت و خونریزی و خنثی نمودن بحرانسازیها و توطئههای سرداران و سران رژیم اسلامی این مقاومت عظیم مردمی را رهبری و به سرانجام برساند.
در روز 13 مردادماه در اردوگاه کانی میران گردهمائی بسیار بزرگی بمثابه اختتامیه این حرکت عظیم و مردمی با شرکت راهپیمایان شهرهای مختلف کردستان و مردم کوچ کرده مریوان برگزار گردید
کاک فواد مصطفی سلطانی در یک سخنرانی مبسوط به جمعبندی آن حرکت پرقدرت مردمی پرداخته و از مردم بخاطر مبارزات و فعالیتها و سختیهائی که در این مدت داشتند قدردانی نمود.
در پایان این گردهمائی قطعنامه راهپیمایان در پنج ماده بشرح زیر قرائت گردید.
1- اداره امور سیاسی و اداری و انتظامی شهر مریوان باید بدست شورای موقت انقلاب اسلامی و سپس بدست شورای منتخب مردم انجام پذیرد.
2- ارتش نباید در امور داخلی شهر مداخله نماید و وظیفه آن تنها حراست از مرزهای کشور است.
3- به توطئههای سیاسی و تبلیغاتی علیه مردم مریوان و خلق کرد باید خاتمه داده شود و حقایق اوضاع به اطلاع مردم ایران برسد.
4- حق تعین سرنوشت به مثابه یک حق انکارناپذیر تمام خلقها باید برای همه خلقهای ایران برسمیت شناخته شود و خودمختاری بعنوان شکل مطلوب برخورداری مردم از حق اساسیشان قبول گردد.
5- سیاست سرکوب و اعدامهای دستهجمعی خلقعرب خوزستان را شدیدا و از اعماق قلب محکوم مینمائیم و ضمن تاکید بر وحدت ملی و تمامیت ارضی کشور از ایراد اتهامات بر علیه خلقهای رزمنده و تحت ستم ابراز انزجار مینمائیم.
نابود باد ارتجاع داخلی و وابستگان به امپریالیسم و صهیونیسم. ١٣/ 5/ 1358
این فضای شادی و پیروزی نمیتوانست مدت طولانی بدرازا بکشد زیرا کردستان آبستن حوادث بود و جمهوری اسلامی ماهیتا عادت داشت هر بحرانی را با خشونت حل و فصل نماید. بنابراین میتوان این وضعیت را آرامش قبل از طوفان تلقی نمود و منتظر وقایعی دیگر از این دست شد..
عوامل بحرانساز ساکت ننشستند!
“ در پی بازگشت آوارگان به شهر مریوان، و در حاليكه میرفت اوضاع در اين شهر به حال عادی برگردد، ديروز مجدادا شهر متشنج شد و مردم در دژبانی دست به تحصن زدند. صبح ديروز قياده موقت در شهر مريوان اعلام كرد كه خواستار كنترل اوضاع به دست قيادهايها میباشد اين اقدام قياده موقت در حالی صورت گرفت كه قبلا در موافقت نامه مردم مريوان ذكر شده بود كه نيروهای خارجی يعنی قياده موقت و طرفداران جلال طالبانی از شهر خارج شوند و كنترل شهر به وسيله شورای شهر و ارتش مريوان صورت گيرد. مردم مريوان به عنوان اعتراضی به اعلاميه قياده موقت در محل دژبانی متحصن شدند و به دنبال آن سرگرد شيبانی فرمانده پادگان با متحصنين گفتگو كرد و قول داد تا به اين وضع رسيدگی كنند. يكی از اعضای شورای شهر اعلام كرد كه صبح ديروز قياده موقت كه در ميان آنها ناهيدی معروف به چاوه نيز ديده ميشود از محل خود در 5 كيلومتری دزلی خارج شد و به سوی مريوان پيشروی كرد و راه ورودی سنندج – مريوان از ناحيه خسروآباد در پمپ بنزين و بلوار جنگلبانی شهر را در کنترل خود گرفت. شورای موقت انقلاب اسلامی مريوان، اطلاعيهای بشرح زیر منتشر کرد:
چون در شهر هيچكس به غير از دادستان انقلاب اسلامی نمیتواند كسی ديگری را دستگير كند و حمل سلاح در شهر ممنوع است، و همچنين قياده موقت با كمک فئودالهای مسلح در صددند آشوبی به پا كنند اهالی شريف مريوان را به نكات زير مطلع میكنیم.
1- در برخورد با برادرانی كه مامور انتظامی هستند رفتاری برادرانه توام با مهربانی و خوش برخوردی را كاملا مراعات كنند.
2- هر زمان فئودالهای مسلح و يا دار و دسته راهزنان ناهيدی و قياده موقت به حقوق هر كس كوچکترين تعرضی كردند شورای موقت اسلامی شهر را در جريان قرار دهيد.
3- چون دشمنان امنيت مردم، در نظر دارند با تيراندازيهای موذيانه در شهر باعث ناامنی شوند، از كليه مردم مبارز مريوان تقاضا داريم به محض مشاهده تيراندازی از طرف هر كس كه باشد فورا او را به شورای موقت شهر مريوان معرفی كنيد.
4- به فئودالهای مسلح، قياده موقت و دار و دسته راهزنان ناهيدی اخطار میشود در صورت ادامه خونريزی و تعرض به آزادی و جان و مال مردم و اشغال جادهها، با عواقب شديد آن مواجه خواهيد شد.
5- از مردم مبارز دزلی كه بارها عليه تجاوزات دار و دسته قياده موقت مبارزه كردهاند. تقاضا داريم جهت همبستگی با مردم مريوان از هرگونه همكاری با آنها خوداری كرده و آنان را از روستای خود برانيد.
شورای موقت شهر مريوان، در این رابطه همچنين تلگرامی به خمينی به قم مخابره كرد. متن تلگراف به اين شرح است:
تلگرام شورای موقت شهر مریوان به خمینی!
“ قم ـ زعيم عاليقدر امام خمينی، رونوشت: جناب نخست وزير ـ مجاهد كبير آيتالله طالقانی ـ جمعيت كردهای مركز ـ استانداری كردستان.
با كمال احترام مردم مريوان بر مبنای حسن نيت، با نمايندگی دولت توافقنامهای را كه مشروحا پخش گرديد امضا نموده كه موقتا انتظامات شهر با همكاری شورای انقلاب اسلامی به دست ارتش باشد. بر خلاف قرارداد و خواست مردم مريوان، حكومت نظامی در شهر مستقر و دور تا دور شهر با توپ و كليه وسائل جنگی محاصره و مردم مريوان را مورد تهديد و ارعاب قرار داده كه حقيقتا حكومت نظامی رژيم طاغوتی را بياد آورد كه موجب سلب اعتماد مردم از دولت گرديد و امكان فاجعه در پيش است. با توجه به عرايض استدعای رسيدگی فوری داريم. شورای موقت انقلاب اسلامی مريوان“
“روزنامة آيندگان شانزدهم مرداد ماه 1358”
اطلاعية جمعيت خواستاران حقوق خلق كرد!
” مردم مبارز مريوان و كردستان و خلقهای سراسر ايران، یک روز پس از بازگشت مردم مريوان از كوچ تاريخی خود، قياده موقت همراه جاشهای مريوان در راس آنها ناهيدی جاده مريوان سنندج را در سهراه “بيهكهڕه” گرفته و ماشينها را بازرسی و مردم را اذيت ميكنند. از جمله بر خلاف موافقتنامه مريوان، خودسرانه مردم را دستگير و دست بسته به دزلی، مركز قياده موقت ميفرستند. این اقدام از نظر ما محكوم است و خواهان مجازات عاملين هستيم.”
“روزنامة اطلاعات شانزدهم مرداد ماه 1358“
بناگهان خبر رسید که تعداد زیادی از مردم اورامان در روستای “قۆریقهڵا” در محور روانسر پاوه و حدودا ده کیلومتری پاوه به تحصن نشستهاند. من این خبر را با این تفسیر شنیدم که مردم به اعتراض به بودن پاسداران و جاشها در شهر پاوه به تحصن نشستهاند. من که سربازی خود را در شهر پاوه گذرانده و آشنائی کامل با مردم و محیط و اتفاقات آنجا داشتم، تصمیم گرفتم، بلافاصله عازم آنجا شوم. قبل از آنکه به درگیریهای پاوه بپردازم لازم است که برای آشنائی خواننده با توضیحات مختصری از بافت اجتماعی – تاریخی منطقه شروع کنم.
شهر پاوه در مرکز منطقهای وسیع قرار گرفته است که مردم آن منطقه عمدتا جاف هستند. ساکنان شهر پاوه هورامی هستند و جافها و هورامیهای شهر پاوه از دورانهای دیرباز اختلافاتی طایفهای و عشیرتی با هم داشتند. جافها که در این بخش از منطقه در اکثریت بودند، در دورانهای گذشته همواره به هورامیهای شهر پاوه زور گفته و به چپاول و کشتار آنها میپرداختند. هورامیهای شهر پاوه نیز که در اقلیت بودند. برای در امان ماندن از این تعرضات عشایر جاف تاریخا بدامان حکومت مرکزی پناه میبردند. در دوران رژیم پهلوی نه تنها در جهت حل این اختلافات اقدامی انجام نگرفته بود، بلکه همواره در جهت دامن زدن به اختلافات برای کنترل مردم و استیلا بر منطقه کوشش میشد. اوج این بحران در شروع قیام مردم ایران علیه رژیم شاه بود.
در رابطه با این درگیریهای منطقهای و طایفهای در آنزمان روزنامه اطلاعات نوشت:
در حملة سالار جاف به شهر پاوه هیجده نفر کشته شدند!
“دوهزار نفر از ساکنان روانسر، کامیاران، ولدبیگی، چند تن از “بگزادگان” خوانین جوانرود که از سوی سالارجاف اجیر شدهاند. شهر پاوه را به خاک و خون کشیدند و در اندک زمانی شهر به صحنه جنگ خونین درآمد. این عده سه نفر از ساکنان پاوه را سرنماز در کوهستان کشتند و 16 نفر را به سختی مجروح کردند و سپس بسوی شهر سرازیر شدند و اموال مردم را به غارت بردند. متجاوزان و غارتگران در حمله به شهر با مقابله زنان و کودکان روبرو شدند و ساکنان شهر، کودکان و شیرزنان برای دفاع از خود و اموالشان از پشت بامها بسوی آنان سنگ پرتاب کردند. سرانجام خیل غارتگران که با یکصد و هیجده کامیون به شهر هجوم برده بودند با بجا گذاشتن 12 کشته گریختند و در اطراف شهر کمین کردند. سالار جاف نماینده مردم پاوه و اورامانات در مجلس شورای ملی است و خود او با یک اتومبیل در حمله به شهر پاوه، حوزه نمایندگی خود گروه متجاوزان را همراهی میکرد و خود او فرماندهی حمله به شهر پاوه را بعهده داشت. از یک روز پیش در شهر شایع شده بود که سالار جاف همراه عدهای در تدارک یک حمله به شهر از عشایر اجیر شده منطقه پاوه است. ساکنان شهر، مردان و جوانان بعنوان اعتراض به این حمله و برای جلوگیری از برخورد با افراد اجیر شده سالار جاف از صبح دیروز به دشت و کوه زدند تا از شهر دور باشند.” “روزنامة اطلاعات سه شنبه 9 آبان 1357“
این گزارش گر چه در ظاهر درگیری و تقابل خشونتآمیز طرفداران و چماقداران رژیم شاه را با مردم معترض به رژیم شاهنشاهی توضیح میدهد، اما در واقع جو تنش و اختلافات طایفهای و عشیرهای را که چون آتش زیر خاکستر اینک شعله کشیده بود دامن میزد.
بعد از انقلاب و به قدرت رسیدن حکومت اسلامی، رژیم اسلامی نه تنها هیچ تلاشی در جهت حل مشکلات مردم منطقه انجام نداد بلکه برعکس با تکیه بر نیروهای مرتجع و آشوبگر در منطقه بمنظور ایجاد فضای بحرانی و تبآلود وضعیتی را آماده کرد تا بتواند نیروهای مترقی و ملی کرد را سرکوب کند.
در جهت تقابل با این تنشسازیها و خنثی نمودن برنامههای مرتجعین و سران بحرانساز آنها در تاریخ 14 تیرماه 1358 نیروهای مترقی و چپ و ملی اقدام به گردهمائی کردند که در آن گروههائی از مردم سراسر نقاط مختلف اورامانات شرکت کردند. این تجمع در اردوگاه سهریاس پاوه برگزار گردید. حدود سه هزار نفر از اهالی بخشهای باینگان، جوانرود، پاوه و روستاهای منطقه اورامانات به منظور تبادل نظر در باره مسائل و مشکلات مردم منطقه بدون توجه به تفاوتهای طایفهای و عشیرهای در جهت ایجاد اتحاد و همبستگی کامل در سطح منطقه تجمع کردند.
خبرگزاری پارس در رابطه با این تجمع گزارشی را بشرح زیر مخابره نمود:
” در این جلسه سخنرانیهائی در مورد اتحاد و همبستگی در راه رسیدن به خودمختاری مردم کردستان در چهارچوب ایرانی آزاد و مستقل ایراد گردید و سپس تصمیماتی باتفاق آرا اتخاذ و قطعنامهای در هفت ماده بشرح زیر بتصویب و به تائید عموم شرکت کنندگان گردید.
1- مردم منطقه خواستار ایجاد تفاهم و همبستگی در سطح منطقه و همچنین در میان خلق کرد ایران و سایر خلقهای ایران میباشد.
2- شرکت کنندگان در جلسه خواستار تسریع حق خودمختاری و رفع ستم ملی و طبقاتی در قانون اساسی میباشند.
3- حاضرین در جلسه تاکید نمودند که مردم باید هوشیارانه مراقب توطئهها و دسایس بوده و بمحض مشاهده توطئه یا دسیسهای با شدت هر چه تمامتر بمبارزه بپردازند.
4- نظر به اینکه در هر یک از طرحهای خودمختاری تاکنون از طرف احزاب و گروههای مختلف ارائه شده است، یکی از آنها انتخاب ماموران محلی و مردمی در منطقه باشند. شرکت کنندگان در جلسه مصرا خواستار آن شدند که در راس ادارات مختلف مخصوصا نیروهای انتظامی و سپاه پاسداران انقلاب از افراد بومی که مورد قبول عامه مردم باشند گماشته شوند.
5- حاضرین در جلسه موکدا خواستار آن بودند که دولت مرکزی فقط با افراد و گروههائی که نماینده واقعی مردم کرد میباشند، در باره حقوق ملی خلق کرد به مذاکره بپردازند و هیچ فردی مادام که نمایندگان واقعی مردم نباشد حق ندارند خود را نماینده مردم معرفی نماید.
6- نظر به اینکه تعداد بیکاران در منطقه زیاد میباشند، شرکت کنندگان در گردهمائی خواستار آن بودند که در اسرع وقت نسبت به ایجاد کار و احیای دامداری و کشاورزی و بهبود وضع اقتصادی منطقه اقدامات عاجلی معمول گردد.
7- حاضرین در جلسه با توجه به وضع منطقه خواستار تشکیل شوراهای روستا، بخش، شهر، وهمچنین ستاد شوراهای اورامانات و جوانرود بودند.”
“کرمانشاه، خبرگزاری پارس. شنبه 16 تیر ماه 1358“
این تجمع با وجود اینکه قدمی در جهت اتحاد و حل مشکلات منطقه و حرکتی در جهت زدودن اختلافات و دشمنیهای مردم منطقه بود و بندهای قطعنامه خود گویای این واقعیت بود، اما بلافاصله مورد مخالفت نیروهای مرتجع و هوادار رژیم مانند مدرسه قرآن از انصار ملااحمد، جمعیت طرفداران حکومت قرآن، و غیره قرار گرفت. این تجمع را با برچسبهای کمونیستی و سلطنتطلبی به چالش طلبیده و اقدام به بحرانسازی و جوسازی برای درگیری کردند.
در روز پنجشنبه 18 مرداد ماه 1358 در روستای “دوریسان” در چند كیلومتری پاوه در هنگام عبور یک واحد از پاسداران یک درگیری بوجود آمد که تعدادی از پاسداران زخمی و یکنفر از سران عشایر ایناخی بنام مصطفی ایناخی معروف به “مووچهحهبیب” کشته شد. این درگیری جرقهای بود برای آغاز یک درگیری بزرگتر در شهر پاوه و موجی تازه از بحران در منطقه. مرتجعین و بحرانسازان بلافاصله دست بکار شدند و به بهانه ناامن شدن شهر پاوه به مسئولین مملکتی هشدار دادند. با به تعطیل کشانیدن شهر و براه انداختن تظاهرات علیه نیروهای مترقی و ملی، به ایجاد یک کمیته تحصن از افراد مدرسه قرآن و مراکز اسلامی و ملاهای مرتجع در فرمانداری پاوه اقدام نموده و در ادامه به تحصن نشستند.
در روز بعد تحصن در روز 19مردادماه 1358جمعی از ملایان و مسئولین کرمانشاه با هلیکوپتر وارد پاوه شدند و به فرمانداری رفته و با متحصنین به گفتگو نشستند. سازمانها و تشکیلاتهای سیاسی مختلف که بحرانسازیهای نیروهای کهنهپرست مدرسه قرآن و مراکز اسلامی و دستاندرکاران رژیم را در جهت اقدام به جنگی تازه در منطقه جدی میدیدند، دست بکار شدند تا با تحصن در روستای “قۆڕیقهڵا” بتوانند اقدام به حل این بحران بدور از جنگ و خونریزی و خشونت نمایند.
اطلاعیه حزب دمکرات کردستان ایران- تشکیلات پاوه!
“مردم مبارز اورامانات همچنانکه آشکارا مشاهده مینمائید، نقشه شوم خائنین و ضدانقلاب در شرف تکوین است. گردانندگان این توطئه ضدخلقی و ایادیشان که شناخته شده هستند مشتی مرتجع و افراد قشری میباشند. براستی جای تعجب است که با یک توطئه از پیش ساختهتر از آن تظاهرات کذائی بود که ایادی کمیته و عدهای دانشجونما براه انداختند. که بازیگرانش بحق در این باره با فریب افکار عمومی و تحریک مردم چقدر عوام فریبانه و با تزویر نقشه شوم خود را به مرحله عمل نزدیک نمودند. اینک ما بار دیگر ایجاد توطئه خائنانه که به ضرر خلق و بالاخص مردم پاوه میباشد، به ملت هشدار میدهیم با صبر و بردباری باز هم ثابت نمایند که ملتی هستند با رشد فکری در حد یک انسان انقلابی. باید به طاغوتیان که نقش جدیدی در داخل حکومت انقلابی به کمک عوامل ساواک منحوس به عهده گرفتهاند نشان دهند آگاهتر از آنند که دشمن خیال میکند. ما ورود مجاهدین را از کرمانشاه که با عجله و بدون واقعبینی صورت گرفته و باعث دلهره و نفرت مردم منطقه گردیده بشدت محکوم مینمائیم. ازمسئولین کمیته و سپاه پاسداران درخواست مینمائیم بیش از این آلت دست عوامل رژیم طاغوت قرار نگیرند. حزب دموکرات کردستان ایران تشکیلات پاوه بار دیگر با تائید رهبری قاطعانه امام خمینی از دولت موقت مهندس بازرگان تقاضا مینماید. که برای پیشگیری هر نوع برخورد و آشوب در این منطقه چاره اندیشی نمایند.”
“حزب دمکرات کردستان ایران پاوه – نوزدهم مرداد ماه 1358“
پيام شیخ عزالدين حسينی به مردم اورامانات!
” اورامانات ـ سيد عزالدين حسينی امام جمعه مهاباد در پيامی که به مردم پاوه، اورامانات و جوانرود فرستاد، مردم را به اتحاد و يگانگی دعوت كرد. متن پيام باين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
مردم مبارز پاوه، اورامانات و جوانرود سلام و درود مرا بپذيريد. با توجه به وضع بحرانی كه در كردستان وجود دارد و با در نظر گرفتن اينكه روز به روز عوامل مرتجع و فرصتطلب در صدد توطئه بوده و میخواهند مردم را متفرق نموده، ايجاد درگيری نمايند. لازم است كه با هوشياری انقلابی اين توطئه خنثی شود و اين جز با متحد شدن نيروهای انقلابی و مردم مسلمان و زحمتكش كردستان امكانپذير نيست. لذا همچنانكه با اتحاد و قهرمانیهای خود در زمان طاغوت و با نثار خون جوانانتان توانستيد از زورگوئی و فشار جلوگيری نمائيد اكنون نيز خلق كرد از شما مردم غيور پاوه و اورامانات چنين انتظاری دارد كه با اتحاد خود آنچنان نيروئی در مقابل مرتجعين فراهم سازيد که هيچ قدرت و عوامل ضدخلقی و فرصتطلب را يارای ايستادگی نباشد و سعی شود كه امور مربوط به خود را انجام داده و اجازه ندهيم كه تفرقهاندازان در زير هيچ شعاری فرصت كم نظيری كه برای مردم كرد بدست آمده سلب نمايد و ما را در پيشگاه خداوند و خلق كرد و تاريخ شرمسار نمايند و آيندگان بر ما نفرين بفرستند. ملت كرد هيچگاه در ميدان مبارزه شكست نخورده بلكه از طريق سياست و فريب و اختلاف شكست خورده است، بايد بدانيد كه برادران شما در مريوان و سنندج مهاباد و سرو چگونه با وحدت خود، توطئه دشمنان را درهم كوبيدند مجاهد نماهای غارتگر را به عقب راندند و ايمان و شهامت مردم كامياران را كه از شما دور نيستند سرمشق قرار دهيد و ملت از شما انتظار دارد مانند كوههای سر به فلک كشيده اورامانات شكستناپذير و بلندهمت باشيد و در چارچوب ايرانی آباد و آزاد كوشا باشيد. از خداوند متعال پيروز ملت كرد را خوستاريم. سيد عزالدين حسينی.“
“روزنامة اطلاعات بیست ویکم مردادماه 1358“
در روز 22 مردادماه 1358 من به “قۆڕیقهڵا” رسیدم. تمامی تشکیلاتهای سیاسی از جمله کومهله، حزب دمکرات، سازمان چریکهای فدائیان خلق، سازمان پیکار، و همچنین تعداد بسیار زیادی از عشایر مسلح منطقه مانند، عشایر بخشهای باینگان، روانسر، جوانرود، ثلاث باباجانی، نودشه، نوسود، قلخانی، سنجابی، ولدبیگی و بخش حومه پاوه، در آنجا جمع بودند. این مجموعه ترکیب ناهمگونی را تشکیل داده بودند. من قبلا تعداد زیادی از این افراد مسلح را در کامیاران دیده بودم. اوضاع بسیار بحرانی بود زیرا هیچگونه نظمی بر تحصن حاکم نبود و امکان هرگونه ماجراجوئی محتمل بود. قرار بر این بود هیئتی از روئسای استان کرمانشاه به محل تحصن بیایند، بهمین دلیل تشکیلاتهای سیاسی تلاش داشتند تا نظمی را بر تحصن حاکم کنند و آنرا کنترل نمایند اما با وجود آن همه افراد مسلح که ماهیت سیاسی تحصن را بزیر سوال برده بودند، این اقدام اساسا کاری بس دشوار و تقریبا غیرممکن به نظر میرسید.
ساعت حدودا چهار بعدازظهر بود که یک هلیکوپتر در کنار پاسگاه ژاندارمری در نزدیکی محل تحصن بر زمین نشست. محمد سپهریپور استاندار کرمانشاه، فرمانده ناحیه ژاندارمری، و آیتالله مجتبی حاج آخوند و حجت الاسلام شمس و تنی دیگر از ملاهای کرمانشاه بمیان متحصنین آمدند. بعد از آنکه نمایندگان دولت معرفی شدند عدهای از متحصنین سرود ای رقیب را خوانده و سپس متن قطعنامه متحصنین به شرح زیر خوانده شد:
” ما اهالی پاوه و بخشهای باینگان، روانسر، جوانرود، ثلاث باباجانی، نودشه، نوسود، قلخانی، سنجابی، ولدبیگی و بخش حومه پاوه متحصن در قۆڕیقهڵا ضمن تائید رهبری قاطعانه امام خمینی از دولت موقت جمهوری اسلامی خواهانیم بنا بر موقعیت حساس منطقه که هر روز توطئهای در شرف تکوین است و نمونه محرز آن پیاده نمودن افراد مجاهد غیربومی در شرایط غیرمنتظره که باعث ایجاد رعب و وحشت در منطقه گردیده به خواستهای زیر توجه و در بر آوردن خواستهای متحصنین منطقه اقدامات لازم را معمول دارند.
1- تشکیل ستاد مشترک جهت آماده کردن منطقه برای تشکیل شوراهای شهر و روستا.
2- ما خواهانیم که نیروهای انتظامی شهر از افراد با صلاحیت منطقه تحت نظر ستاد مشترک و بعدا شورای شهر تشکیل شده و انتظامات را برعهده بگیرند.
3- ما خواهان آنیم که پاسداران غیربومی هرچه زودتر منطقه را ترک گفته و بقیه پاسداران بومی زیر نظر ستاد مشترک یا شورای شهر تصفیه شوند.
4- تمام نیروهای غیرایرانی که بعنوان پناهنده سیاسی در این منطقه هستند به هیچوجه حق دخالت در امور اجرائی منطقه را ندارند.
5- دخالت اشخاص بیصلاحیت و فاقد آشنائی به اوضاع منطقه را در امور منطقه را شدیدا محکوم مینمائیم.
6- عوامل ضدانقلاب که در دستگاههای اجرائی رخنه نموده و به اشکال مختلف آرامش منطقه را برهم زده و آشوب بر پا میکنند به هر شکل و در هر لباس محکوم مینمائیم.
7- ما خواهان تشکیل دادگاه انقلاب و تصفیه عناصر سرسپرده در سطح منطقه میباشیم.
8- ما خواهان اتحاد و همبستگی تمام خلقهای ایران خصوصا مردم و نیروهای مترقی کردستان هستیم تا با اتحاد خود تلاش و کوشش ضدانقلاب را خنثی نمائیم.
9- ما تا حصول نتیجه نهائی به تحصن ادامه خواهیم داد.”
“متن قطعنامه برگرفته از کتاب تاریخ سیاسی، اجتماعی پاوه نوشته بهرام ولدبیگی “
بعد از خواندن قطعنامه، حجتالاسلام شمس و استاندار به سخنرانی پرداختند که در واقع مشتی موعظه و نصیحت بیش نبود. سپس با نمایندگان متحصنین در پاسگاه ژاندارمری به گفتگو نشستند، و به آنها وعده دادند مشکلات را با مرکز مطرح کرده و در جهت حل مشکلات قدم بردارند. اما این فقط یک قول توخالی بود زیرا رژیم ماهیتا با بحرانسازی جواب مشکلات را میداد. حضور وسیع افراد مسلح طایفههای مختلف جاف، امکان مناسبی بود برای رژیم تا با تکیه بر ارتجاعیترین عناصر منطقه و استفاده از آنها بمثابه چماق در تقابل با نیروهای مترقی و ملی، امکان انتقال تعداد بسیار زیادی از نیروهای پاسداران از کرمانشاه و شهرهای دیگر ایران به پاوه را فراهم کند. همچنانکه روزنامه پیغام امروز نوشت:
“مردم پاوه به اعتراض به اینکه تعدادی از هواداران و بازماندگان رژیم شاه در جوانرود قصد حمله و قتل عام مردم پاوه را دارند. به تحصن نشسته و خواستار آمدن پاسداران برای دفاع از آنها را دارند.“
“روزنامة پیغام امروز بیست و سوم مردادماه 58“
رژیم از طریق رسانههای عمومی تحت اختیار خود فضا را جهت جنگی علیه مردم منطقه و نیروهای مترقی و ملی آماده و سپس اقدام به زدن یک پل هوائی مابین کرمانشاه و پاوه کرد و تعداد بسیار زیادی از پاسداران را به پاوه فرستاد. این آغاز بحرانی بود که چنین به نظر میرسید رژیم اسلامی برای حل معضل پاوه انتخاب و آفریده بود.
اما در منطقة دیواندره!
در تاریخ 25 مردادماه 58 درگیری نظامی دیگری اینبار در منطقه دیواندره از یک طرف خانهای منطقه مانند: فیروزخان، یحییخان، شمسهخان، خلیل ملکی، سعیدخان، و از طرف دیكر نیروهای مسلح کومهله بمثابه نیروی اصلی همراه با تعدادی از پیشمرگان یهکێتی نیشتمانی و چریکهای فدائی خلق و کومهله یکسانی و سازمانهای دیكر در روستای “کهرهفتوو” در گرفت. این درگیری را کومهله برای قلع و قمع کردن و سرکوب مالکین منطقه دیواندره آغاز کرد، که با کشته شدن تعدادی از مالکین و متواری شدن و پناه بردن بقیه به دامان رژیم و اعلام آمادگی در جهت مقابله با جنبش مردم کردستان باتمام رساند.
در میانة درگیریها یکی از یاران قدیمی کومهله بنام یحیی خاتونی و یکی از پیشمرگان اتحادیه میهنی “یهکێتی نیشتمانی” و یکی از پیشمرگان کومهله یکسانی بنام ملاسید رشید جانباختند.
در گرماگرم درگیریهای منطقة دیواندره، بحران ههورامان پیچیدهتر و خطرناکتر از پیش اوج گرفت، و همگان در انتظار جرقهای بودند که خطر به آتش کشیده شدن منطقه را به بدنبال داشت.
بحران پاوه اوج گرفت!
روزنامه اطلاعات در بیست و پنجم تیر ماه 1358 نوشت:
“پس از سپری شدن مهلت عشایر اورامانات در قۆڕیقهڵا برای انجام خواستهای 9 مادهای آنان که ساعت پنج بعدازظهر سهشنبه گذشته پایان یافت. سحرگاه دیروز 24 مرداد عدهای به پاوه حمله کردند و شهر را به محاصره درآوردند. زد و خورد افراد مهاجم و نیروهای پاسدار در پاوه از ساعت 2و30 دقیقه بامداد دیروز شدت گرفت و از صبح دیروز سپاه پاسداران پاوه مکررا از سپاه پاسداران کرمانشاه تقاضای ارسال کمک و مهمات کردند. در زد و خوردهای دیروز پاوه عدهای کشته شدند که از رقم صحیح کشته ها اطلاعی در دست نیست.
دیروز راه کرمانشاه – پاوه در مقابل پاسگاه “قازانچی” بسته شد و ارتباط تلفنی پاوه با سایر نقاط قطع گردید و تنها ارتباط از طریق بیسیم شهربانی ممکن بود.
یک گزارش حاکی است که یک وسیله نقلیه متعلق به پاوهایها به رگبار مسلسل بسته شد و چند تن مجروح شدند. “
“روزنامة اطلاعات پنجشنبه بیست و پنجم مردادماه 1358“
برخلاف آنچه در مطبوعات و روزنامهها نگاشته شده بود، هیچگونه مهلتی برای شروع جنگ از طرف متحصنین قهوریقهڵا اعلام نگردیده بود، ولی بحران در آستانه انفجار بود و جرقهای کافی تا جنگ شروع شود…..
جنگ در پاوه شروع شد و مصطفی چمران معاون نخستوزیر شخصا فرماندهی عملیات را در پاوه بعهده میگیرد. بدلیل اینکه شهر پاوه بکلی در محاصره بود، او تصمیم میگیرد که خود را با هلیکوپتر به مقر ژاندارمری که حلقه محاصره آنجا هر آن تنگتر میشد، برساند. با وجود اینکه در هنگام فرود تعدادی گلوله به هلیکوپتر او اصابت میکند اما هلیکوپتر سالم بر زمین مینشیند و چمران پیاده میشود، ولی بعد از اینکه زخمیهای جنگ بداخل هلیکوپتر منتقل میشوند، در هنگام برخواستن، هلیکوپتر مجدادا هدف قرار گرفته میشود و کنترل خود را از دست داده و به سیم های برق برخورد میکند و افراد داخل آن بر روی سیمهای برق پرتاب شده و سپس هلیکوپتر سقوط میکند. دو نفر خلبان آن بنامهای ستوان دوم مهدوی و وجدانی کشته میشوند. تعدادی از افراد درون هلیکوپتر نیز که به خارج هلیکوپتر پرتاب میشوند، گردنهایشان به سیمهای برق برخورد میکند و عملا بریده میشود. که این اتفاق موضوع تبلیغات وسیع رژیم در رسانههایعمومی مبنی بر سربریدن پاسداران بدست پیشمرگان در پاوه میشود. رژیم اسلامی با پخش تعدادی عکس و بزرگنمائی و تبلیغات وسیع علیه مردم کردستان و آماده نمودن سناریوی جدیدی، امکانات و فضای حمله وسیع و همهجانبه به کردستان را تدارک میبیند.
شهر پاوه در آستانة سقوط!
” بدنبال حمله دیروز مهاجمین مسلح به گروهان ژاندارمری و سپاهیان پاسدار انقلاب در پاوه امروز این شهر در آستانه سقوط قرار گرفت. سپاهیان پاسدار انقلاب و ژاندارمری مستقر در پاوه طی پیامهای فوری به مراکز خود در کرمانشاه امروز صبح اعلام کردند که پاوه بدست مهاجمان در شرف سقوط است و از سپاه پاسداران و ارتش استمداد کردند. گزارشات اولیه از پاوه حاکی از آن است که ساعت دو بامداد روز 24 مرداد ماه افراد مسلح مرکب از احزاب منطقه و حزب دمکرات و افراد جلال طالبانی به گروهان ژاندارمری و مرکز سپاه پاسداران پاوه حمله مسلحانه کردند. در این تهاجم همه راههای ورود شهر محاصره و تحت کنترل مهاجمین قرار گرفت. تعداد پاسداران در پاوه بین 250 تا 300 نفر میباشد.”
“روزنامة انقلاب اسلامی بیست و پنجم مردادماه 1358“
اوضاع پاوه وخیمتر شد!
” ساعت 20و20 دقیقه روز 26 مرداد ماه وضع پاوه با حمله گسترده مهاجمین که از گروههای جلال طالبانی، سالار جاف، پالیزبان، به رهبری فرقه دمکرات کردستان تشکیل یافتهاند، وخیمتر شده است. و هماکنون عده زیادی از سپاه پاسداران و مردم شهر کشته و زخمی شدهاند. بیمارستان شهر بدست مهاجمین سقوط کرده، و چند بهیار و پزشک و پاسدار زخمی و کشته شدهاند. هماکنون معاون نخست وزیر ” دکتر چمران ” در حلقه محاصره مهاجمین قرار دارد. نیروهای کمکی کرمانشاه با یک پل هوائی در حال تقویت محاصره شدگان هستند، و از تعداد کشتهها و زخمیها اطلاع دقیقی در دست نیست.”
” خبرگزاری پارس به نقل از نخست وزیر 26 مردادماه 1358 “
خمینی خشمگین از اوضاع حاکم بر کردستان و فضای اعتراضهای عمومی مردم ایران برای حفظ دستآوردهای انقلاب، به منبر میرود و برای پس گرفتن دستاوردهای انقلاب از مردم، شاخ و شانه میکشد. خمینی شمشیر را از رو میبندد و به مطبوعات و احزاب سیاسی اعلام جنگ میکند و در یک سخنرانی اظهار میکند:
سخنرانی خمینی بمناسبت اتفاقات پاوه!
” اگر ما از اول که رژیم فاسد را شکستیم و این سد بسیار فاسد را خراب کردیم بطور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم و رئسای آنها را به محاکمه کشیده بودیم و حزبهای فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم و رئسای آنها را به سزای خودشان رسانده بودیم و چوبههای دار را در میدانهای بزرگ برپا کرده بودیم و مفسدین و قاصدین را درو کرده بودیم، این زحمتها پیش نمی آمد. من از پیشگاه خداوند متعال و از پیشگاه ملت عزیز عذر میخواهم. خطای خودمان را عذر میخواهم. ما مردم انقلابی نبودیم، اگر ما انقلابی بودیم اجازه نمیدادیم اینها اظهار وجود کنند، تمام احزاب را ممنوع اعلام میکردیم، تمام جبههها را ممنوع اعلام می کردیم. یک حزب و آن حزبالله حزب مستعضفین و من توبه میکنم از این اشتباهی که کردم و من اعلام میکنم که این حزبهای فاسد در سرتاسر ایران که اگر سر جای خودشان ننشینند ما به طور انقلابی با آنها عمل میکنیم. مولای ما امیرالمومنین آن مرد نمونه عالم، آن انسان به تمام معنی انسان، آن که در عبادت آنطور بود و در زهد و تقوا آنطور و در رحم و مروت آنطور و با مستعضفین آنطور بود. با مستکبرین و با کسانی که توطئه میکنند شمشیر را می کشید و هفصد نفر را در یک روز، چنانچه نقل میکنند از یهود بنی قریضه که نظیر اسرائیل بود و اینها از نسل آنها شاید باشند از دم شمشیر گذراند. خدای تبارک و تعالی در موضع حق و رحمت رحیم است و در موضع انتقام، انتقامجو. امام مسلمین هم اینطور بود در موقع رحمت رحمت و در موقع انتقام، انتقام . ما نمی ترسیم از اینکه در روزنامههای سابق، در روزنامههای خارج از ایران برای ما چیزی بنویسند. ما نمیخواهیم این وجاهت در ایران بر اسلام در خارج از کشور پیدا بکنیم. ما میخواهیم به امر خدا عمل کنیم و خواهیم کرد.”
“پیاده شده از فایل صوتی، تصویری سخنرانی خمینی در بیست و ششم مردادماه ١٣٥٨ “
آنگاه خمینی خود راسا وارد معرکه میشود و دستور سرکوب و ختم “غائله” را میدهد.
مهلت 24ساعتة خمینی به دولت و ارتش!
بسم الله الرحمن الرحیم
” از طرف ایران گروههای مختلف ارتش و پاسداران و مردم غیرتمند تقاضا کردهاند، که من دستور بدهم بسوی پاوه رفته و غائله را ختم کنند. من از آنان تشکر میکنم و به دولت و ارتش و ژاندارمری اخطار میکنم، اگر با توپها، تانکها، قوای مجهز تا 24 ساعت دیگر حرکت بسوی پاوه نشود من همه را مسئول میدانم.
من بعنوان ریاست کل قوا، به رئیس ستاد ارتش دستور میدهم که فورا با تجهیز کامل عازم منطقه شوند و به تمام پادگانهای ارتش و ژاندارمری دستور میدهم بیانتظار دستور دیگر و بدون فوت وقت با تمام تجهیزات بسوی پاوه حرکت کنید. و به دولت دستور میدهم وسائل حرکت پاسداران را فورا فراهم کند. تا دستور ثانوی من مسئول این کشتار وحشیانه را قوای انتظامی میدانم در صورتی که تخلف از این دستور نمایند با آنان عمل انقلابی میکنم. مکررا از منطقه اطلاع میدهند که دولت و ارتش کاری انجام ندادهاند من تا 24 ساعت دیگر عمل مثبت انجام نگیرد سران ارتش و ژاندارمری را مسئول میدانم.
27 مردادماه 58 روح الله الموسوی الخمینی.”
“روزنامة انقلاب اسلامی شنبه بیست و هفتم مردادماه 1358“
جنگ سخت و پرتلفاتی در پاوه آغاز شد. پیشمرگان سازمانهای مختلف سیاسی کومهله، دمکرات و چریکهای فدائی خلق و تعدادی از پیشمرگان اتحادیه میهنی “یهکێتینیشتمانی” و تعداد بسیار زیادی از افراد مسلح عشایر طایفههای جاف شروع به تنگتر کردن حلقه محاصره پاوه نمودند. پاسداران و جاشها ” نیروهای بومی هوادار رژیم ” در تنگنای جدی قرار گرفته و امکان سقوط شهر پاوه هر آن به واقعیت بیشتر نزدیک میشد. اوضاع بحرانی و غیرقابل کنترل بود. در ساعت 11 صبح تعداد زیادی از افراد مسلح عشایر به بیمارستان شهر حمله کردند و پس از یک درگیری سخت بر بیمارستان که بوسیله واحدی از پاسداران حفاظت میشد، تسلط پیداکردند. تمامی پاسداران و افرادی که زخمی و بستری بودند نیز کشته شدند. نیروهای رژیم مداوم از مرکز تقاضای کمک میکردند. امکان فرستادن کمک برای نیروههای رژیم از طریق زمینی غیرممکن بود و رژیم در تلاش بود تا کمکهای بیشتری از طریق هوائی به پاوه بفرستد اما این کار سادهای نبود زیرا برای پیاده کردن نیرو باید هلیکوپترها در سطح پائین پرواز کنند و با وجود صدها نفر مسلح که حلقه محاصره را لحظه به لحظه تنگتر کرده بودند بارانی از گلوله بر هلیکوپتر فرود آمده و امکان سقوط آن وجود داشت.
پیام خمینی خطاب به روئسای ستاد ارتش، ژاندارمری و پاسداران!
“بسم الله الرحمن الرحیم.
به رئیس کل ستاد ارتش و رئیس کل ژاندارمری اسلامی و رئیس پاسداران اکیدا دستور میدهم که به نیروهای اعزامی به منطقه کردستان دستور دهند که اشرار و مهاجمین را که در حال فرار هستند تعقیب نمایند و آنان را که دستگیر نموده و با فوریت به محاکم صالحه تسلیم و تمام مرزهای منطقه را سریعتر ببندید که اشرار به خارج نگریزند و اکیدا دستور میدهم که سران اشرار را با کمال قدرت دستگیر نموده و تسلیم نمایند. اهمال در این امر تخلف از وظیفه و مورد مواخذه شدید خواهد شد.
مردادماه 1358 روح الله الموسوی الخمینی.”
آخرین گزارش روزنامة جمهوری اسلامی از اوضاع بحرانی شهر پاوه!
” از 180 پاسدار اعزامی تهران و اصفهان حدود 150 نفر کشته یا زخمی شده و عدهای نیز اسیر شدهاند. در ضمن یک فروند جت جنکنده اف4 که برای یک عملیات تجسسی و شناسائی بر فراز پاوه در پرواز بود در چهار کیلومتری شمال پاوه سقوط کرد، وسائل ارتباط جمعی علت سقوط را بعضا برخورد گلوله و بعضی نقصفنی ذکر کردند پس از چند روز جنازه سوخته دو خلبان آن بنامهای سرگرد محمد نوژه و ستوان یکم سید عبدالله بشیری پیدا شد.” “روزنامة جمهوری اسلامی یکشنبه بیست و هشتم مردادماه 1358“
با رسیدن نیروهای کمکی رژیم اسلامی و تداوم درگیری هر لحظه بر تعداد کشته و زخمیهای دو طرف اضافه میشد. چمران همراه تعدادی از افراد ژاندارمری و پاسداران در پاسگاه ژاندارمری مدتها بود که بوسیله پیشمرگان کومهله و حزب دمکرات و اتحادیه میهنی و تعدادی از افراد حامدبک کلاشی در محاصره بود و این در حالی بود که پاسگاه ژاندارمری در آستانه سقوط بود. پیشمرگان تا چند متری پاسگاه پیشروی کردند. که بدلیل عدم فرماندهی واحد و عدم همآهنگی نیروهای مختلف و عدم تجربه تصرف پاسگاه به درازا کشیده که با رسیدن نیروهای کمکی رژیم، تصرف پاسگاه ژاندارمری عملا غیرممکن گشت. پاسگاه ژاندارمری شهر پاوه موقعیتی استراتژیک داشت و نقش کلیدی چمران در فرماندهی، روحیه افراد محاصره شده رژیم را حفظ کرده بود. رژیم با اعزام نیروهای بیشتر و بیشتر از کرمانشاه و شهرهای مختلف ایران به پاوه اوضاع را به نفع خود تغییر داد و بر اوضاع مسلط شد. پیشمرگان و نیروهای مسلح از شهر عقبنشینی کردند. پاسداران بر تمامی شهر مسلط شدند و تعداد زیادی را دستگیر اعدام و یا به زندان دیزلآباد کرمانشاه منتقل کردند. رژیم شروع به تبلیغات وسیع و پردامنهای کرد مبنی بر اینکه تعداد زیادی از پاسداران بوسیله عوامل رژیم قبلی مانند پالیزبان و خانواده جاف و نیروهای سیاسی سربریده و کشته شدهاند. و با نمایش و نشان دادن جنازههای کشته شدگان در شهرهای مختلف و پخش وسیع مقالهها و عکسهای تحریک کننده از جنازه کشتهها، سناریو یک حمله وسیع به کردستان را آماده کرد.
رژیم سپس با اعزام خلخالی جلاد به منطقه و اعدام کردن نوزده نفر در دو مرحله در یک دادگاه فرمایشی چند دقیقهای، فضای رعب و وحشت را تکمیل کرد.
در بامداد روز 28 مردادماه 1358 در مرحله اول در شهر پاوه 12 نفر را خیلی سریع در یک دادگاه صحرائی در چند دقیقه محاکمه و تیرباران نمودند. اسامی جانباختگان عبارتند از:
1- عبدالله نوری 2- هوشنگ عزیزی 3- محمد عزیزی4 – یدالله محمودی 5- حسین شیبانی
6- هرمز گرجی بیانی 7- مظفر فتاحی 8- بهمن عزتی 9- محمد محمودی 10- اضغر بهنودی
11- آذرنوش مهدویان 12- دکتر قاسم رشوند سرداری
“روزنامة اطلاعات و کیهان بیست و هشتم مرداد ماه 1358“
دکتر قاسم رشوند سرداری پزشک جراح بیمارستان لقمانالدوله تهران، مبارزی که در تمامی دورران قیام مردم ایران تمامی امکانات و توان و انرژی خود را در اختیار مجروحان و مصدومان قرار داده بود بعد از قیام نیز در هر جای ایران سربازان رژیم اسلامی دست به کشتار مردم میزدند. داوطلبانه حاضر و به مداوای زخمیها میشتافت. دررابطه با اعدام وی اطلاعیهای از طرف پزشکان و کارکنان بیمارستان لقمانالدوله تهران در رسانههای آزادیخواه آن زمان ایران بشرح زیر تحت عنوان:
“چه کسانی مشمول اعدامهای فاشیستی میشوند” بازتاب یافت:
” طبق خبری که از رسانههای گروهی مبنی بر اعدام 19 نفر در پاوه منعکس شد، دکتر ابولقاسم رشوند سرداری متولد تهران بعنوان محاربه با خدا اعدام گردید. دکتر قاسم رشوند سرداری پزشک جراح بیمارستان لقمان الدوله ادهم که تمام زندگی خود را وقف خدمت به خلق در لباس پزشکی کرده بود. روز جمعه 26/5/58 ساعت 8 شب از تهران عازم پاوه شد تا به کمک مجروحان جنگ پاوه بپردازد. بنابراین هرگونه اتهامی مبنی بر دخالت وی در جنگ ناخواسته پاوه مردود است. ولی ارتجاع بار دیگر به سرکوب خدمتگزاران واقعی مردم میپردازد و اعدامی ناجوانمردانه صورت میگیرد، در جائیکه دکتر شیخ الاسلامزاده جانی دوران پهلوی بعنوان استفاده از تخصص زنده میماند، دکترابولقاسم رشوند سرداری پزشکی که در حوادث نهاوند، سنندج، نقده، گنبدکاووس به کمک مجروحان جنگ شتافته بود، اینچنین مقابل جوخه اعدام قرار میگیرد. ما خواهان بررسی این اعدامهای فاشیستی و محکوم نمودن عاملان آن هستیم.”
” گروهی از پزشکان و رزیدنتهای بیمارستانهای تهران”
در مرحله دوم در بعدازظهر روز 29 شهریور ماه 58 خلخالی جلاد هفت نفر دیگر از فرزندان مردم کردستان را در مدت بسیار کوتاه فقط چند دقیقهای به اعدام محکوم و به جوخه اعدام سپرد. اسامی این هفت نفر عبارتند از:
“1- حاجی افراسیاب 2- عبدالوهاب ملکشاهی 3- محمد نقشبندی 4-عبدالکریم کریمی ٥- عمادالدین ناصری 6- عزیز مرادی 7- مراد ذوالفقاری.”
“روزنامة كیهان سیام مردادماه 1358“
فرمان یورش سراسری به کردستان و آغاز جنبش مقاومت اول!
بسیج عمومی رژیم اسلامی و یورش به شهر سنندج!
در روز 27 مرداد ماه دو خودرو ارتشی زیل پر از افراد مسلح به سلاحهای سبک ژ3 وارد شهر سنندج شده و قصد رفتن به پادگان را داشتند. این سربازان در مرکز شهر توسط تعدادی از جوانان شهر خلعسلاح شدند. این واقعه بلافاصله از طرف رژیم موضوع تبلیغی دیگری برای کوبیدن بر طبل جنگ علیه مردم کردستان شد. بلافاصله از طریق رادیو و تلویزیون اعلام شد که در سنندج به سربازان حمله شده و همزمان به دروغ اعلام کردند که حزب دموکرات زنان و کودکان مردم مسلمان را در مسجد جامع به گروگان گرفتهاند. رژیم که قبلا برنامهریزیها و فضاسازیهای لازم را با توجه به درگیریهای وسیع شهر پاوه آماده کرده بود. طرح فرمان حمله وسیع و همه جانبه به کردستان را با پیام خمینی آغاز کرد. خمینی در پیام خود گفت:
فرمان خمینی در جهت سرکوب مردم کردستان!
” به اسمه تعالی! بدون فوت وقت به سنندج بروید. کلیه نیروها و قوای نظامی توجه فرمائید. الساعه خبر رسید که در سنندج، ارتشی ها و سازمانهای آنانرا محاصره کردهاند و اگر تا نیم ساعت دیگر کمک نرسند، اسلحهها را میبرند و از مسجد سنندج بما خبر دادهاند که حزب دمکرات زنهای ما را به گروگان بردهاند.
اکیدا به کلیه قوای انتظامی دستور میدهم که به پادگانهای مراکز ابلاغ کنند که به قدر کافی بطرف سنندج حرکت کنند و با شدت اشرار را سرکوب نمائید. پاسداران انقلاب در هر محلی هستند به مقدار کافی بطرف سنندج و تمام کردستان به پل هوائی بسیج شوند و با تمام شدت اشرار را سرکوب نمایند.
تاخیر ولو بقدر یک ساعت تخلف از وظیفه و بشدت تعقیب میشود. از ملت ایران میخواهم که مراقب باشند، هر یک از ماموران تخلف کردند فورا اطلاع دهند. من انتظار دارم تا نیم ساعت دیگر از قوای انتظامی بمن خبر بسیج عمومی برسد.
والسلام روح الله موسوی خمینی، مرداد ماه 1358“
پیام خمینی از طریق رسانههای همگانی، آغاز یک حمله وسیع و پردامنه جهت سرکوب همهجانبه مردم کردستان بود. هنوز چند ساعت از فرمان حمله خمینی نگذشته بود که جتهای رژیم بر فضای شهر سنندج دیوار صوتی شکستند تا بتوانند فضای رعب و وحشت را پیش از آمدن نیروهای رژیم آماده نمایند. بعد از این فرمان جنگافروزانه، عصر همان روز یعنی 28 مرداد ماه نمایندگان مجلس خبرگان كه 74 نفر بودند در قم با خمینی ملاقات كردند. خمینی برای آنها سخنرانی کرد و او كه خشمگین از اوضاع کردستان بود، عمق نفرت خود را به جنبش آزادیخواهانه مردم کردستان نشان داده و گفت:
“مرزها را آزاد كردند، قلمها را آزاد كردند، گفتار را آزاد كردند، احزاب را آزاد كردند، به خیال اینكه اینها یک مردمی هستند. اینها خرابكارند، دیگر با این اشخاص نمیشود با ملایمت رفتار كرد اینها یک جمعیت خرابكار هستند یک جمعیت فاسد هستند. اینها را ما نمیتوانیم كه بگذاریم كه هركاری كه دلشان میخواهد بكنند. حالا هم اعتراض كردهاند كه خود شماها دارید اینكارها را میكنید. نظیر آنها كه پریروز و چند روز پیش آن خرابكاری را كردند. خودشان ایجاد غائله میكنند بعد گردن مردم میگذارند. حالا هم در روزنامهها دیدم كه آنها عزالدین حسینی فاسد و همین قاسملوی فاسد كه لابد اینجا نیز میگویند كه خود پاسدارها كه آمدند مردم را به این وضع در آوردند. در صورتیكه سر پاسدارها را بریدند، بچهها را چهها كه نكردند. یک چنین مردمی هستند. با اینها باید با شدت رفتار كرد و با شدت رفتار میكنیم.”
“رادیو تلویزیون تهران ساعت 20 روز 28 مردادماه 1358“
سخنرانی خمینی که از رادیو تلویزیون سراسری كشور پخش گردید باعث خشم عمومی مردم شهرها و روستاهای كردستان گردید. مردم از تبلیغات زهرآگین علیه ماموستا شیخ عزالدین حسینی و قاسملو و پیشمرگان كردستان ناراحت شده و در غروب همین روز به خیابانها و كوچهها آمدند و علیه دشنامهای خمینی و سران دیگر حكومتی اقدام به تظاهرات کردند. مردم شعارهائی به طرفداری از شیخ عزالدین حسینی و حزب دمکرات، و نیروهای سیاسی كردستان سر دادند و تبلیعات خمینی و دولت موقت را علیه رهبران و مردم کردستان بشدت محکوم کردند. به دنبال این تظاهرات كه در بسیاری ازشهرها و روستاها تا نیمه شب ادامه داشت، شیخ عزالدین حسینی مردم کردستان را به آرامش دعوت کرد.
با توجه به فضای موجود من هم مانند سایر فعالین و مبارزان میبایستی خود را برای تطبیق با وضعیت جدید آماده میکردم، بهمین منظور من و دوستانم که همانند اکثریت فعالین امکان ماندن در شهر سنندج را نداشتیم، میبایستی ضمن پاکسازی خانههایمان از اسلحه و کتابهایمان، خود را برای خروج از شهر آماده میکردیم. من بلافاصله دو قبضه اسلحه کلاشیکف و دو قبضه اسلحه کمری و تعدادی خشاب و مهمات خودم و یکی از دوستانم را در صندوق عقب اتوموبیل دوستم قرار داده و آنرا به گاراژ خانه یکی از آشنایان منتقل نمودم و به صاحب خانه گفتم:
که اسلحه در جعبه عقب ماشین است و ما میخواهیم ازشهر خارج شویم.
در صبح روز 28 مرداد من با عجله تمامی کتابهای خود را که شب قبل در تعداد زیادی کارتن جا داده بودم، بداخل اتومبیل خودم منتقل کردم. این کتابها تمامی فضای اتومبیل را کاملا پر کرد و فقط خودم را بزور در پشت فرمان جای دادم. اتومبیل را به یک گاراژ عمومی درمنطقه فیضآباد بردم. اتومبیل را با یک چادر اتومبیل پوشانده و به متصدی گاراژ گفتم که میخواهم به مسافرت بروم و از او خواستم این اتومبیل را تا موقع برگشتم حفاظت کند. ما بسرعت آماده خروج از شهر شدیم. من همراه با چهار نفر دیگر از دوستانم سوار بر یک اتومبیل پیکان مسیر دیواندره، سقز را انتخاب کردیم، زیرا نیروهای رژیم آندم در فرودگاه مستقر بودند وامکان تردد در مسیر کرمانشاه ممکن نبود. عبور از مسیر همدان را نیز بدلیل اینکه امکان فرستادن نیرو از این مسیر وجود داشت خطرناک میدانستیم. حدود ده کیلومتر از شهر سنندج دور شده بودیم که درمیان پیچ و خمهای معروف به قصابخانه ناگهان به یک ستون نطامی از پاسداران و جاشهای مسلحی که همگی صورتهای خود را پوشانده تا شناسائی نشوند، برخورد کردیم. آنها در حال بازرسی بسیار دقیق یک اتومبیل آریا بودند. اتومبیل ما و دو اتومبیل دیگر در صف بازرسی بود. وضعیت بسیار خطرناک بود زیرا اکثریت جاشها بخوبی ما را میشناختند و از فعالیتهای ما مطلع بودند. نگران و منتظر بودیم، که ناگهان دیدیم افراد درون نفربرهای زیل با شتاب و وحشت پائین پریده و بطرف ارتفاعات و پشت به دره موضع گرفتند. به نظر میرسید که در ارتفاعات افراد مشکوکی را دیده و به این خاطر به این شکل بهم ریخته و به ما دستور دادند به سرعت از آنجا دور شویم. ما مطمئن بودیم که آنها یک چوپان با گلهاش را با نیروهای مسلح به اشتباه گرفته بودند. ولی این اشتباه در واقع بیشتر به یک معجزه میماند که جان ما را نجات داد. وقتی که ما بهتزده آخرین پیچهای جاده قصابخانه را ترک کردیم بناگهان از دور اتومبیل پیکانی را که متعلق به یکی از فعالین کومهله بود، دیدم. من بخوبی این اتومبیل را میشناختم. اتومبیل به سرعت بطرف شهر سنندج در حرکت بود. بلافاصله با چراغ به آنها علامت داده و آنها را متوقف کرده و وضعیت را توضیح دادم. در میان سرنشینان اتومبیل ایوب نبوی و اگر اشتباه نکنم شعیب زکریائی بیاد میآورم. آنها بلافاصله دور زده و مسیر را عوض کردند. ما که فکر میکردیم اگر مسیر را بطرف دیواندره و سقز ادامه دهیم شاید مجدادا در دام نیروهای رژیم بیافتیم. بنابراین قبل از رسیدن به شهر دیواندره مسیر را بطرف شهر بیجار تغییر دادیم و کوشش کردیم تا بدون برخورد به مانعی منطقه را ترک کنیم.
هدف از نوشتن خطوط بالا در واقع منعکس کردن فضا و اوضاعی بود که بعد از فرمان یورش سراسری به کردستان بر شهر سنندج حاکم بود و حال و هوائی که جوانان و فعالین سیاسی برای حفظ و تطبیق خود با شرایط جدید داشتند.
حزب توده ایران با اطلاعیهای از جنایات سران رژیم در کردستان حمایت کرد.
اطلاعية حزب توده ايران در مورد مسائل كردستان!
” دبيرخانه كميته مركزی حزب توده ايران در اطلاعيهای با اشاره به حوادث ناگوار كردستان خواستار سركوب قاطع ضدانقلاب و حل مسائل از راه مسالمت شد. در اين اطلاعيه آمده است كه تودههای وسيع مردم كردستان مانند مردم همه كشور خواستار پيروزی انقلاب جمهوری اسلامی هستند و آمادهاند در اين راه دوش بدوش ساير مبارزان در نبرد مقدس برای ريشهكن كردن نفوذ امپرياليسم و صهيونيسم شركت كنند.”
“روزنامة كيهان بیست و هشتم مردادماه 1358“
یک روز بعد از فرمان خمینی و یورش وحشیانه پاسداران رژیم اسلامی و جاشها به کردستان، کومهله در بیانیهای تحت عنوان “خلق کرد در بوته آزمایش” مردم را تشویق به مقاومت در مقابل یورش وحشیانه جمهوری اسلامی کرد.
نیروهای رژیم با کمک و همراهی گروههای اسلامی کرد “جاشها ” بدرون شهر سنندج هجوم آورده، و یک واحد بزرگ از نیروهای رژیم اسلامی که همگی لباس سیاه به تن داشته و خود را”سیاهجامهگان” میخواندند، در باشگاه ژاندارمری مقر سابق جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب مستقر شدند. پس از استقرار با ایجاد فضای ترس و ارعاب به مانور دادن و بازرسی منازل، کتککاری و بازداشت مردم پرداختند. بازار، مغازهها، مدارس، ادارات بتمامی تعطیل، شهر خلوت و مردم از آمد و رفت در شهر خوداری کردند.
در شهرهای سقز و بوکان در روز 29مردادماه 1358 قبل از ورود نیروهای رژیم به این شهرها مردم تظاهرات بسیار بزرگی بر پا کرده و علیه یورش وحشیانه رژیم به کردستان شعار داده و با شعار مرگ بر خمینی بطرف مقرات مدرسههای قرآن که نیروها و انصار مسلح ملااحمد مفتیزاده و مرتجعین محلی وابسته به رژیم تازه به قدرت رسیده در آنجا مستقر بودند رفته و مقرات آنها را خلع سلاح کردند.
تیتر روزنامهها در رابطه با مسائل روز کردستان!
“11 تن از مهاجمان تیرباران شدند. غائله پاوه با سركوب مهاجمان پایان یافت. 60 پاسدار شهید و بیش از300 مهاجم كشته شدند. مرزها به روی مهاجمان فراری بسته شد. مردم سراسر كشور آمادگی خود را برای سركوب اشرار در كردستان اعلام كردند. امنیت به كردستان بازگشت و هواپیماها دیشب دیوار صوتی شهر سنندج را شكستند. آیتالله منتظری گفت:
حوادث كردستان عكسالعمل شكست امپریالیسم و صهیونیسم است.
خلخالی به فرمان امام به كردستان اعزام شد.
خبرگزاری پارس خبر دروغ شایعه ربودن زنان در سنندج را تكذیب كرد.
امام گفت: سركردهگان خائن را دستگیر كنید.”
“روزنامه های كیهان و اطلاعات 28و29مرداد ماه1358“
در سنندج ملا احمد مفتیزاده که دقیقا دو هفته قبل اقدامات، پروژه و طرح جهاد و سرکوب و خلع سلاح تشکلهای سیاسی او و حمله به دستآوردهای سیاسی در شهر سنندج به بنبست رسیده بود. اینک با شرایط و فضای جنگی حاکم بر کردستان، فرصتی تازه را بدست آورده بود تا با بسیج و بکارگیری تمامی امکانات و استعدادهای خود به رژیم اسلامی بگوید:
که تنها اوست که در کردستان میتواند رژیم را در جهت رسیدن به اهدافش یاری دهد، و بدینسان خود را بمثابه تنها آلترناتیو کنترل اوضاع بر کردستان به رژیم بشناساند. درهمین رابطه بود که بعد از جریانات پاوه و بیانیههای خمینی در رابطه با پاوه و سنندج، ملااحمد مفتیزاده بلافاصله اقدام به.فراخواندن و تجمع انصار، همفکریها و دار و دستههای همیشه در صحنه خود از سراسر کردستان در یک جلسه در محل کاخ جوانان سنندج “انجمن اسلامی جوانان” کرد و به توجیه آنها برای یک همکاری وسیع و همهجانبه با سربازان رژیم اسلامی در جهت تعرض وسیع و همهجانبه به تشکلها و آزادیهای سیاسی، شناسائی و دستگیری فعالان و مبارزان تشکیلاتهای سیاسی، شرکت در سرکوب مبارزات مردم کردستان پرداخت. در ادامه این نشست اقدام به صدور اطلاعیهای و ارسال آن برای خمینی و دولت موقت رژیم اسلامی نمود. در این اطلاعیه ضمن پشتیبانی قاطع از اطلاعیههای خمینی، با توجه به بومی بودن و شناخت دقیق ازمنطقه یکسری پیشنهادهای کارآمد در سرکوب و تعرض به آزادیها را در کردستان مطرح نمود و همچنین آمادگی خود را جهت همكاری و شرکت جوانان مسلح مسلمان کرد را همگام با نیروهای مسلح رژیم اسلامی در عملیاتها، شناسائی و دستگیریهای جوانان مبارز کرد اعلام نمودند.
در ادامة این وضعیت بود که از این مقطع به بعد پیوسته حضور فعال افراد ملااحمد را با صورتهای پوشیده در کنار پاسداران و سربازان حکومت اسلامی در عملیاتها و تیراندازی به تجمعهای اعتراضی، دستگیریها و اعدام جوانان مبارز کرد، مشاهده میشد.
اطلاعیة پانزده گروه انجمن اسلامی سنندج!
” سنندج ـ خبرنگار جمهوری اسلامی:
با توجه به نقش خائنانه توطئهگران و عوامل ضدانقلاب در مناطق كردنشين و تذكرات لازمه انجمنها و گروههای اسلامی سنندج به مقامات مسئول در زمينه جلوگيری از اجرای نقشههای خائنانه عوامل خدمتگزار بيگانه كه نمونه بارز اين توطئهها را در مريوان و اخيرا به صورت جنايتكارانهای در پاوه مشاهده كرديم به گونهای كه بر اثر عدم اجرای خواستهای مسلمانان منطقه و فرمان امام خمينی در شهر به خاک و خون كشيده شد.
در ساعت 5/4 بعدازظهر شنبه 27/5/58 شورای هماهنگی انجمنها و گروههای اسلامی سنندج در انجمن اسلامی جوانان تشكيل گرديد و بعد از شور و بررسی و با توجه به رسالت خطيری كه در اين برهه تاريخ به عهده شورا است، تصميماتی به شرح زير اتخاذ گرديده كه فورا به حضور رهبر انقلاب اسلامی ايران و دولت موقت جمهوری اسلامی منعكس ميگردد.
1- همچنانكه در قطعنامه روز قدس كه بوسيله مسلمانان سنندج اعلام گرديده، لازم است تمام راههای اصلی و فرعی استان كردستان بويژه راهها و مناطق حساس سنندج به منظور جلوگيری توطئههای در شرف تكوين به وسيله ارتش جمهوری اسلامی ايران و همكاری جوانان مسلح مسلمان كنترل شود.
2ـ مسلح شدن گروههای اسلامی با ضمانت شورای هماهنگی انجمنها و گروههای اسلامی به وسيله ارتش برای همكاری با ارتش و حفاظت از شهر.
3ـ بسته شدن مراكز توطئه و محاكمه سرسپردگان رژيم طاغوتی و توطئهگران و عوامل ضد انقلاب وقايع كردستان.
4ـ تشكيل ستاد حفاظت از شهر سنندج به وسيله شورای هماهنگی با هدایت هيئت رئيسه هفت نفری 5ـ بدين وسيله شورا و طبقات مختلف مردم مسلمان كردستان به دولت موقت جمهوری اسلامی هشدار میدهد در اجرای فرمان امام خمينی مبنی بر مبازره جدی دولت با عوامل ضد انقلاب در صورت عدم اجرای خواستهای فوق دولت را در مقابل اتفاق هرگونه حادثه و وقايع ناگوار در منطقه مسئول میداند. 27/5/58- پانزده گروه انجمن اسلامی سنندج.”
“روزنامة جمهوری اسلامی سیام مردادماه 1358“
در ادامة این وضعیت ملا احمد اقدام به تجمع دار و دستههای مسلح خود از نقاط مختلف کردستان و انتقال آنها به شهر سنندج نمود تا آنها را همگام با نیروهای رژیم برای سرکوب نیروهای چپ، ملی و مترقی بکارگیرد. خبرنگار روزنامه کیهان در مصاحبة مطبوعاتی از او پرسید:
“گفته ميشود كه شما طرفداران مسلح خودتان را به شهر آورديد اين سوال پيش ميآيد كه آيا شما براي رفع اختلافهاي خودتان با ديگران، راه ديگري پيشنهاد نميكنيد؟
درست برعكس از اطراف بوكان تا ايلام و قصرشيرين، گروههاي مسلح پانصد نفري و بيشتر نامه مينوشتند، افرادي ميفرستادند كه بيايند به من كمك كنند و من همه را رد ميكردم. تنها بله نميشود انكار كرد كه چند صدنفري شايد آمدهاند اما گروههاي زيادي نبودند كه قبلا كسب تكليف كنند و بيايند، مثلا از اين ده نفر یک از آن ده نفر دو نفر يا از كميتههاي پنج نفره و ده نفره آمده اند و قاطي شدهاند اما به هيچ وجه اجازه ندادم كه گروههاي بزرگ وارد شوند.”
“روزنامة كيهان سیام مرداد ماه1358“
پيام ملا احمد مفتيزاده در رابطه با وقايع اخير كردستان، خطاب به مردم ايران!
ملا احمد مفتيزاده خوشحال از وقايع اخير كردستان و یورش وحشیانه رژیم اسلامی به كردستان خطاب به ملت ايران پيامي به اين شرح فرستاد.
“بسم اللهالرحمن الرحيم ـ هموطنان مسلمان!
زماني كه حركت عظيم انقلابي ملت ايران راهش را بسوي فروريختن كاخهاي ستم 2500 ساله و درهم كوبيدن لانههاي وابستگي و نوكري امپرياليسم ادامه داد وطنفروشان جاسوس و مزدور ساواك سراسيمه و به دنبال راهي ميگشتند كه از آنجا فرار كنند و جان خيانتپيشه خود را از انتقام ملت برهانند منطقه كردستان چه در آذربايجان غربي و چه استانهاي كردستان و كرمانشاه و با صدها كيلومتر مرز باز بسوي مراكز نفوذ امپرياليسم سرخ و سياه منطقهاي بود كه خائنان ميتوانستند از آنجا بگريزند. بخصوص كه رژيم گذشته بخاطر ترس از انتقام ملت زجر ديده اين منطقه آن را از ماموران و مزدوران ساواكي پر كرده بود و شايد بتوان گفت كه ساواك در حدود يك چهارم از مجموع عوامل خيانتكارشان را به كردستان فرستاده بودند. در زمان رژيم گذشته آنچه البته به جائي نميرسيد فرياد بود اما متاسفانه پس از مرحله اول پيروزي انقلاب نيز ملت ستمكشيده كرد بارها از تجمع نيروهاي ضدخلقي مزدور در كردستان فرياد برآورد و باز فريادش به جائي نرسيد.
هموطنانم، ملت مسلمان ايران، آنچه برادران و خواهران كرد شما در مدت شش ماه گذشته پس از پيروزي تحمل كردند خيلي بيشتر از آنچه در طي مقاله توصيف شد تاثرآور خواهد بود اگر بدانيد كه شما در همه جاي ايران در جشن و سرور سقوط رژيم شاهنشاهي بوديد اما دركردستان اين شادي و سرور مردم بيش از چند روز دوام نيابيد و بلافاصله بقاياي رژيم با پوشيدن ماسكهاي انقلابي و با استفاده از ضعفهاي پس از انقلاب شروع به آزار و كشتار مسلمان در كردستان نمودند و خواهران و برادران مسلمان شما متاثر بودند كه چرا در برابر هجوم همه جنايتكاران ايراني به كردستان ملت مسلمان و انقلاب اسلامي ايران آنان را فراموش كردهاند در اين اواخر اوجگيري جنايت مزدوران مانند كشتار نوجوانان و جوانان مدرسه قرآن مريوان و حمله براي كشتار مسلمانان شد رژيم شاهنشاهي بوسيله مزدوران داخلي و خارجي كه از اشراف پهلوي و اويسي و پاليزبان فرمان ميگرفتند صداي فرياد مسلمانان كرد را رساتر نمود و راستي آنچه ملت مسلمان ايران در همه شهرها براي نجات جان و ناموس مسلمانان كرد نشان داد خواه با پيشكش كردن بهترين شهدا و خواه با داوطلبي ميليونها مسلمان براي شهادت در راه نجات مردم كردستان خسارتهاي گذشته را تسكيني فوري بخشيد.
عزيزانم مسلمانان ايراني آنچه خواهران و برادران كرد مسلمان شما را نگران ميساخت سفاكي و كشتار بيرحمانه مزدوران بود نه از دست دادن مال و لذا با تشكر و قدرداني فريادرسيهاي شما و از جمله جمعآوري معونات براي مردم سنندج و گرسنه و تشنه پاوه كه آنان را از آشاميدن آب نيز محروم كرده بودند و به اطلاع ميرساند كه توطئه كشتار سنندج تقريبا در نطفه خفه شد و لذا در اين شهر كمبود استثنائي احساس نميشود. از خداوند متعال مسئلت ميكنيم كه انقلاب اسلامي با عظمت ايران به رهبري عالي امام خميني راهش را به سوي نجات محرومان و فريبخوردگان با توفيق روزافزون ادامه دهد. والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته29/5/58 – برادر شما احمد مفتيزاده“
“روزنامة كيهان سیام مردادماه 1358“
رژیم در اجرای سناریوی حمله به کردستان در سایر نقاط ایران با فرستادن نیروهای حزباللهی به خیابانها و شعار دادن و ایجاد شانتاژ و حمله به روزنامههای مستقل و آزادیخواه مانند روزنامه آیندگان و به تعطیل کشاندن آنها، حمله به تجمعهای سیاسی و دانشگاهها، بآتش کشیدن کتابخانهها، بازداشت و دستگیریهای بیرویه فضای حمله به کردستان را آماده نمود. در این رابطه روزنامه کیهان آزاد نوشت:
” شش ماه پس از قيام مسلحانه بهمنماه، در حاليكه هنوز خانوادههاي داغدار، جامههاي سياه را از تن بدر نكرداند، صحنههائي در ايران ميگذرد كه با نهايت تاسف، سفاكيهاي رژيم دست نشانده پهلوي را در خاطر زنده ميكند. اين صحنهها تاكنون بارها در نقاط مختلف ايران تكرار شده است و تازهترين آنها حوادث ديروز تهران است.
ديروز در قلب ايران، تهران، در حاليكه گروههاي كثيري از مردم، براي اعتراض به توقيف روزنامهها و در بند كشيدن آزادي مطبوعات از سوي هيئت حاكمه و به قصد راهپيمايي به سوي نخستوزيري،در زمين چمن دانشگاه تهران اجتماع كرده بودند، گروهي با سنگ و چماق و چاقوي ضامندار و پنجهبكس به اجتماع كنندگان هجوم آوردند و تا توانستند زدند و شكستند و فحاشي كردند.هجوم،به محوطه دانشگاه محدود نشد. در خيابانها نيز راهپيمايان را از دم چماق و چاقو و سنگ گذراندند.
دولت موقت انقلابي نميتواند عهدهدار نظم شود، چنان نظمي كه شايسته يك جامعه انقلابي است و يا نميخواهد؟ پس چگونه است هنگاميكه كه سخن بر سر سركوب مردم سنندج است، حتي از بكارگيري خمپاره و هواپيما و تانك ابائي ندارند، اما وقتي كه صحبت بر سر كنترل راهپيمائي است، سخن از پاسداري آزاديهاي دموكراتيك مردم است، همه مراكز قدرت ناتوان از كار در ميآيند. نه، اكنون ديگر آشكار شده است كه دولت ميتواند، اما نميخواهد. دولت بيهيچ پردهپوشي سنگ را بسته و سگ را گشوده است. وقتي راهپيمائي و تظاهرات و تحصن كه حق مسلم مردم است، اعمال ضدانقلابي محسوب ميشود، چه انتظار ديگري مي توان داشت ” “كيهان آزاد سییکم مرداد ماه1358“
رژیم اسلامی از طریق رسانههای عمومی دولتی و تحت نفوذ خود، تبلیغات وسیع و همه جانبهای را بطور اعم علیه مردم کردستان و بطور اخص علیه شیخ عزالدین حسینی و حزب دمکرات کردستان ایران آغاز کرد. آنها شیخعزالدین حسینی را “ضددین یزیدی” و حزب دمکرات را “منحله” مینامیدند، و آنرا بنام “حزب منحله دموکرات” در وسائل روابط عمومی نام میبرند. رژیم با فرستادن نیروهای حزباللهی به خیابانها و برپائی تظاهرات و دادن شعار علیه شیخ عزالدین حسینی و حزب دموکرات در تمامی شهرهای بزرگ ایران بعد از سخنرانیها در نماز جمعهها و یا تشیع جنازه افرادی که در شهرهای پاوه و سقز کشته شده بودند، فضا را علیه مردم کردستان تهیج میکرد و با جعل واقعیات به هدف بسیج و فرستادن جوانان به کردستان برای جنگ علیه مردم کردستان اقدام میکرد. لازم به یادآوری است که در رسانههای عمومی به هیچوجه نامی از کومهله و سایر گروههای سیاسی چپ در کردستان برده نمیشد و در تظاهراتها نیز شعاری علیه آنها داده نمیشد. بخشهای عمدهای از مطالب رسانههای عمومی آنمقطع رژیم اسلامی نشانگر ضدیت و برخوردهای هیستریک خمینی و سایر مسئولین دولتی به مردم کردستان بود.
کشته شدن فرماندة پادگان سقز!
“روز چهارشنبه 31/5/58 سرهنگ محمد فراشاهی فرمانده پادگان سقز بدلیل مخالفت با اقدامات بیرویه و وحشیانه پاسداران در کشتار مردم و کوشش در جهت جلوگیری از این وحشیگریها با پاسداران اعزامی درگیر میشود. اما پاسداران او را به اتهام عدمهمکاری و وابستگی به پیشمرگان اعدام میکنند و سپس اعلام میکنند که فرمانده پادگان بدست افراد مسلح کشته شده است. این حادثه موجب نارضایتی در میان پرسنل پادگان سقز شد و عدهای از پرسنل با مردم اعلام همبستگی کرده و تعدادی از کادرهای بومی با سلاحهایشان به پیشمرگان پیوستند.”
” به نقل از نشریة پیکار شماره 20 مورخ دوشنبه نوزدهم شهریورماه1358“
” دادستان كل انقلاب آذری قمی گفت كه: دستور قرار تحت تعقیب شیخ عزالدین حسینی، متیندفتری، مرزبان و قاسملو صادر شده است.” “روزنامة اطلاعات سی و یکم مرداد ماه 1358“
بعد از تسلط پاسداران رژیم اسلامی بر شهر سنندج جوانی بنام اقبال شادیمقدم شبانه در حین عبور با موتورسیکلت در یکی از خیابانهای شهر بوسیله پاسداران به رگبار بسته میشود و در دم جان خود را از دست میدهد. در روز جمعه دوم شهریورماه 58 در جریان شرکت مردم سنندج در تشییع جنازه وی، تظاهرات وسیعی روی داد، که در آن، هزاران نفر از مردم شهر شعارهای تندی علیه رژیم و جاشها و پاسداران داده و خواهان آزادی زندانیان سیاسی و خروج بدون قید و شرط پاسداران از کردستان شدند. در میانه این تظاهرات بناگهان پاسداران به مردم حمله کردند و تعدادی از مردم زخمی و تعداد بیشتری از مردم شهر دستگیر شدند.
گزارش خبرنگار بی بی سی از کردستان!
“روز اول شهریورماه شیخ عزالدین حسینی در اعلامیهای بمناسبت عید رمضان نیروهای دولتی را متهم به كشتار كردها و اعدام گروههای غیرنظامی كرده است و كردها را به مقاومت و اتحاد عمومی تشویق و دعوت كرده است. از طرف دیگر دكتر قاسملو رهبر حزب دمكرات كردستان به خبرنگار رویتر گفته است: آماده مذاكره با مقامات دولتی است، اما مقامات دولتی به این پیشنهاد اعتنائی ندارند. “
“روزنامه كیهان سوم شهریور ماه 1358 به نقل از رادیو بی بی سی“
فرماندهان رژیم اسلامی و جاشهای مزدور که از مبارزات مردم مریوان و در راس این مبارزات کاک فواد مصطفیسلطانی دل خوشی نداشتند، ابتدا جنایات و اعدام فرزندان مردم کرد را از منطقه مریوان شروع کردند. آنها با خانهگردیهای وسیع و ضرب و شتم مردم و دستگیری جوانان و فعالان شهر و سپردن آنها به دادگاههای فرمایشی، اوج وحشیگری خود را به نمایش گذاشتند.
در روز سوم شهریورماه 1358در شهر مریوان خلخالی جلاد نه تن از مبارزین و فرزندان مردم کردستان و در میان آنها دو نفر از برادران کاک فواد مصطفیسلطانی را در یک دادگاه فرمایشی که هر کدام بیش از چند دقیقه طول نکشید محکوم به اعدام و به جلادان سپرد تا تیرباران کنند. اسامی این عزیزان مردم کردستان عبارت بودند از :
|
|
|
امین مصطفیسلطانی |
حسین مصطفیسلطانی |
جلال نسیمی |
|
|
|
حسین پیرخضری |
احمد پیرخضری |
دکتر احمد احضری |
|
|
|
فایق عزیزی |
احمد قادرزاده |
علی دادستانی |
“جمعیت كردهای مقیم مركز كه رئیس آنها آقای صارمالدین صادق وزیری است و اجبارا در شهر تهران در جای امنی مخفی شده است ، اطلاعیهای را در باره اوضاع كردستان منتشر كرده. و در رابطه با برخوردهای ظالمانه دولت با مردم كردستان اعتراض میكند و در مورد عاقبت آن هشدار میدهد. همچنین به موج دستگیری كردها تنها به جرم كرد بودن اعتراض و ضمن اشاره به مبارزات طولانی مردم كردستان علیه رژیم شاه اعلام میدارند که آشكارا بر ضد كردها در سراسر كشور تحریكات انجام میگیرد.“
“روزنامة كیهان چهارم شهریورماه 1358“
رادیو لندن در گزارشی به نقل از خبرگزاری رویتر از غرب ایران گزارش میدهد كه:
” ستون امدادی ارتش به سقز رسیده است و گفته شده كه خط دفاعی كردها را برای ورود به شهر و پادگان محاصره شده، شكسته است. سخنگوی كردها گفته است كه زد و خورد بیشتری در شهر سقز جریان دارد و ستون امدادی ارتش دیروز وارد سقز شد، اما آنها 3 تانک از 7 تانک آنها را از كار انداختهاند. خبرگزاری رویتر میگوید بر خلاف آنچه گزارش شده بود كه شهر بانه در60 كیلومتری سقز بدست نیروهای دولتی افتاده است، این شهرهنوز در دست افراد كرد است و به عنوان ستاد فرماندهی دفتر شیخ عزالدین حسینی در آمده است. شیخ عزالدین حسینی رهبركردها در مصاحبهای گفت كه با آخوندهای رژیم مذهبی تهران و قم مذاكره نخواهد كرد و تنها با نمایندگان سیاسی حاضر به مذاكره است.“
“روزنامة كیهان چهارم شهریورماه 1358“
رهبران کومهله که آنزمان در منطقه سردشت جمع شده بودند تصمیم میگیرند تا قبل از اینکه رژیم بتواند نیرو به منطقه فرستاده و پادگان سردشت را تقویت کند، پادگان را که بوسیله تعدادی از ارتشیها و جوانمردان اداره میشد خلعسلاح کنند. (در زمان شاه افراد مسلح محلی در خدمت ژاندارمری را جوانمرد مینامیدند.)
کاک فواد بدلیل اوضاع پیشآمده در مریوان و بخصوص اعدام دو برادرش تصمیم میگیرد به منطقة مریوان باز گردد و این امر را به بقیه مسئولان کومهله میسپارد.
در جهت عملی کردن طرح خلع سلاح پادگان سردشت بخشی از نیروهای جمعیتهای دفاع از آزادی و انقلاب شهرهای دیگر کردستان از جمله شهر بانه به منطقة سردشت فرا خوانده شدند. همزمان کومهله با جلال طالبانی رهبر یهکێتی نیشتمانی تماس گرفته و برای این امر تقاضای کمک میکند، یهکێتی نیشتمانی نیز ضمن موافقت با این اقدام یک واحد از پیشمرگان خود را به فرماندهی قادرشورش به یاری آنها میفرستد.
یکی از اعضای کمیته مرکزی کومهله موضوع خلعسلاح پادگان سردشت را نیز با قاسملو دبیر اول حزب دمکرات که در آن مقطع در سردشت بود در میان میگذارد. او نیز با این موضوع مخالفت نمیکند ولی خود را نیز زیاد علاقهمند نشان نمیدهد و آنرا منوط به روشن شدن اوضاع مهاباد میداند.
کومهله تصمیم میگیرد خلع سلاح را به تنهائی و با نیروهای موجود به اتمام برساند.
در بامداد روز چهارم شهریورماه 58، کومهله با سازماندهی نیروهای پیشمرگ از چند نقطة مختلف سیمهای خاردار اطراف پادگان را قطع و بدرون پادگان نفوذ میکنند. یک واحد از نیروها نیز قصد دارد از طرف در ورودی پادگان بدرون پادگان تعرض کند، ولی وقتی این واحد به پیشروی میپردازد، بناگهان جوانمردانی که در سنگرهای در ورودی مستقر بودند فریاد میزنند که جلو نیائید زیرا پادگان در اختیار حزب دمکرات میباشد. افراد کومهله این حرف را جدی نمیگیرد و وقتی افراد درون سنگرها مشاهده میکنند که کومهله قصد دارد سنگرها را با اسلحه آر پی جی بکوبد، تسلیم میشوند. بدین ترتیب مشخص میشود با وجود اینکه کومهله مسئلة نفوذ بدرون پادگان را قبلا با تعدادی از ارتشیها و جوانمردان هماهنگ نموده بود، ولی حزب دمکرات پیشدستی کرده و قصد داشت تا به تنهائی تمامی اسلحههای پادگان را در اختیار خود بگیرد، که به علت شرایط جدید طرح او ناکام ماند. بعدا ابراهیم علیزاده و حسین مرادبیگی “حهمهسوور” از طرف کومهله و حسن رستگار و غنی بلوریان از طرف حزب دمکرات اقدام به جلسهای جهت تقسیم غنایم درون پادگان میگیرند. در این جلسه کومهله اصرار دارد که چریکهای فدائی خلق با وجود اینکه در عملیات شرکت نداشتهاند نیز صاحب سهم باشند این تقاضا مورد مخالفت حزب دمکرات قرار میگیرد ولی سپس بعد از بحثهای فراوان مورد قبول واقع میگردد. یهکێتینیشتمانی نیز چندین صندوق فشنگ سهم میبرند، که در حین نقل و انتقالات با مهمات حزب دموکرات قاطی و صندوقهای فشنگ آنها در یک لحظه بناگهان سهوا و یا به عمد گم میشود.
در شهر سنندج نیروهای رژیم همراه با جاشها و انصار ملااحمد فعالانه در داخل شهر و منطقههای اطراف با مانورهای متوالی و ایجاد رعب و وحشت و خشونت به دستگیری و بازداشت مبارزان و فعالین میپردازند. در جادههای منتهی به شهرهای اطراف سنندج پستهای بازرسی دایر کرده و به دستگیری مبارزان و فعالین میپرداختند. در یکی از این بازرسیها بود که در جاده مریوان به سنندج در پاسگاه “قهتهوهن” یکی از ماشینهای سازمان چریکهای فدائیان خلق بوسیله نیروهای رژیم که اکثرا جاش بودند متوقف و مورد بازرسی قرار میگیرد. در این بازرسی چند قبضه اسلحه و مقداری نشریات سازمانی در اتومبیل یافت میشود و در نتیجه چهار نفر سرنشینان اتومبیل یعنی احسن و شهریار ناهید، جمیل یخچالی و یک نفر اهل کرمانشاه، بازداشت میشوند. فرد کرمانشاهی بلافاصله موفق به فرار میشود و نجات مییابد. سه نفر دیگر را به پاسگاه منتقل میکنند که بعدا در حین انتقال، آنها نیز تصمیم به فرار میگیرند. در جریان اجرای این تصمیم جاشها آنها را به گلوله میبندند و در نتیجه در میانه راه احسن از ناحیه ران زخمی میشود و استخوان رانش میشکند و دستگیر میشود.
شهریار و جمیل کمی دور میشوند ولی آنها بعد از دستگیری احسن خود را تسلیم و سپس به سنندج منتقل و در فرودگاه که اینک به قرارگاه نیروهای رژیم مبدل شده بود، زندانی میشوند.
جاشها و پاسداران ناصر سلیمی را در محله جورآوا “جۆرئاوا” در منزلش در حالی که دست او باندپیچی بود بازداشت و به فرودگاه منتقل میکنند و به او اتهام زخمی شدن در درگیریهای پاوه زده میشود و گزارشات جاشها مبنای اتهام است. ناصر بشدت این اتهام را رد و پیوسته اظهار میدارد که دست او با کارد آشپزخانه در منزل زخمی شده. در واقع دست او در هنگام خلعسلاح نیروهای رژیم در مرکز شهر بوسیله سرنیزه اسلحهای زخمی شده بود. ولی نیروهای رژیم از دلیل واقعی زخمی شدنش بیخبر بودند. جای زخم از گلوله نبود و بخوبی قابل تشخیص، ولی آقایان تمایلی به روشن شدن موضوع نداشتند.
نیروهای رژیم عطاالله زندی و اضغر مبصری و ساسان پرتوی را در نزدیکیهای تونل گاوشان به اتهام داشتن نارنجک و گلوله خمپاره دستگیر میکنند.
مظفر رحیمی که سنش حدودا 16 الی 17 سال بود و در اصل اهل روستای “قهرهیان” روستائی در حومه شهر سنندج بود، و آنزمان در خیابان سیروس زندگی میکرد. اسلحه خود و دوستان هم محلهایش را در پتوئی میپیچد و تصمیم میگیرد آنرا به روستای قهرهیان برده و در محل امنی نگهداری نماید. او با حمل اسلحههای پیچیده شده در پتو به خیابان سیروس میآید و منتظر تاکسی میماند که بر حسب اتفاق صدیق جماران معروف به “صدیقیاره” که با اتومبیل شخصی خود مسافرکشی میکرد وی را سوار و به مقصد میرساند. مظفر که صدیق جماران را نمیشناخت و از سابقه فعالیت او با دار و دستههای ملااحمد و جاشها بیخبر بود، بیخیال اسلحههای در پتو پیچیده شده را بدرون منزلی میبرد. هنوز یکساعتی از این جریان نمیگذرد که بناگهان جاشها و پاسداران در حالی که صدیق جماران و یک خبرنگار از روزنامه آنها را همراهی میکردند، بدرون منزل مظفر میریزند، او را دستگیر و با بازکردن پتو و نشان دادن اسلحهها و تهیه رپورتاژ در مورد دستگیری یک ضدانقلاب و گرفتن عکس او در کنار اسلحهها در حالی که صدیق جماران نیز بعنوان شاهد و لو دهنده او دیده میشد، در روز بعد در روزنامه چاپ شد. پرونده او کامل و به جلادان سپرده میشود تا با یک محاکمه چند دقیقهای اعدام شود. او به جرم داشتن اسلحه و تیراندازی به نیروهای رژیم بازداشت و به دژخیمان مرگ سپرده میشود. او همانند صدها هزار نفر دیگر در کردستان و سایر نقاط ایران که مسلح بودند، اسلحه داشت ولی این موضوع را که به نیروهای رژیم تیراندازی کرده به شدت رد میکرد و از اینکه این اتهام واهی و بیپایه و اساس را به او زدهاند به شدت نگران و ناراحت بود.
یدالله فولادی را در دوم شهریورماه در تظاهراتی که مردم سنندج به اعتراض به قتل اقبال شادیمقدم و حمله وحشیانه رژیم اسلامی به کردستان بر پا کرده بودند، دستگیر و به فرودگاه منتقل میکنند. جرم او فقط شرکت در آن تظاهرات بود.
درویش عیسی پورولی و حبیبالله بیگلری را در کرمانشاه دستگیر و به فرودگاه سنندج منتقل نمودند. اتهام درویش عیسی قتل شاطرمهمهد بود و او این اتهام را به حق رد میکرد. درویش عیسی هنگام دستگیری شاطرمهمهد در آنجا حضور داشت و حتی شعار داد، ولی او شاطر مهمهد را نکشت زیرا که شاطرمهمهد در بیمارستان کشته شد. این چند خط سناریوی کوتاهی بود از سرنوشت تعدادی از یازده نفری که این چنین مظلومانه چون دهها کرد دیگر در شهرهای مختلف کردستان، در شهر سنندج به شیوهای وحشیانه و بدور از هرگونه عرف و سنن و منش انسانی، مخالف با قوانین و نرمهای حقوق بشری و بینالمللی و اما منطبق با قوانین ضد بشری حکومت اسلامی ایران در روز پنجم شهریور1357 پس از محاکماتی بسیار کوتاه و کاملا فرمایشی و بدون حق دفاع و وکیل تیرباران میکنند.
و سپس تیر خلاص زدند.
این عمل جنایتکارانه در حالی انجام شد، که تمامی افراد خانواده و خویشاوندن زندانیان در اطراف پلیس راه چند صد متر دورتر از محل اعدامها تجمع کرده و از دور ناباورانه و بهتزده نظارهگر آن جنایت، در محوطه فرودگاه بودند. در حالی که دو نفر از قربانیان زخمی بودند و حتی احسن ناهید را با برانکار به میدان تیر حمل کردند.
اسامی این عزیزان مردم کردستان و یاور محرومان و زحمتکشان عبارت بودند از:
1- احسن ناهید 2- شهریار ناهید 3- جمیل یخچالی 4- مظفر رحیمی 5- عطاالله زندی
6- امجد مبصری 7- عیسی پیرولی 8- ناصر سلیمی 9- خسرو نیازمند 10- یدالله فولادی
11- سیروس منوچهری.
در سنندج افرادی همانند جمیل محمدینهوره، نجمالدین گلپرور، محمدحسین وحدانی، حبیبالله بیگلری، ساسان پرتوی و تعداد بسیار زیاد دیگری دستگیر شدند، که هر کدام از آنها به شیوههای کاملا معجزهآسا نجات یافتند.
در شهر سقز اوضاع بمراتب بدتر بود. نیروهای رژیم به هنگام ورود به شهر با مقاومت شدید جوانان مبارز روبرو شدند. مقاومتی که منجر به کشته و زخمی شدن تعداد بسیار زیادی از نیروهای رژیم شد.
در نتیجه این وضعیت خلخالی جلاد تعداد نه نفر از نظامیانی را که هنگام درگیری در شهر در پادگان حضور نداشتند بجرم.همکاری با “مهاجمان” و ١١ نفر از جوانان شهر سقز را بیرحمانه با محاکماتی چند دقیقهای و فرمایشی بمنظور ایجاد وحشت و سرکوب مردم کردستان در تاریخ ششم شهریور1358 محکوم به اعدام کرد و دستور به تیرباران داد. اسامی آنها عبارتند از:
” 1- ستوان دوم احمد سعیدی 2- ستوان دوم قادر بهادر 3- ستوان دوم طاهر خطیبی 4- گروهبان یکم محمد بابامیری 5- گروهبان سوم وظیفه ناصر حدادی 6- گروهبان یکم رسول امینی 7- گروهبان سوم محمد غفاری 8- گروهبان سوم ژاندارمری ناجی خورشیدی 9- استوار دوم ژاندارمری کریم رضائی 10- انور اردلان 11- علی فخرائی 12- سیف الله فیضی 13- عبدالله بهرامی 14- سید حسن احدی 15- محمد درویش نقرهای 16- کریم شیریانی 17- ابوبکرصمدی 18- احمد مقدم 19- جلیل جمالزاده ٢٠- آذر کشب دارائی.[2]
“روزنامة اطلاعات ششم شهریورماه 1358 “
ملا احمد مفتيزاده به سنندج باز ميگردد!
“كرمانشاه ـ خبرنگار كيهان: براساس اطلاعيهاي كه روز جمعه توسط دفتر علامه احمد مفتيزاده در اختيار خبرنگار كيهان در كرمانشاه گذاشته شد علامه مفتيزاده در پاسخ به تقاضاهاي مكرر برادران و خواهران كرد خود جهت بازگشت به سنندج و ايفاي نقش مفتي كردستان اعلام آمادگي كرده است، در قسمتي از اين اطلاعيه آمده است در جواب محبت و اعتمادي كه نسبت به اين برادر خدمتگزار خود ابراز داشتهاي و خواستهاي تا وظيفهاي را كه مرحوم عمو و پدر و جدم به عنوان مفتي كردستان ايفا كردهاند به عهده بگيرند بدين وسيله اعلام ميدارم به همان ترتيب كه در گذشته اين وظيفه را عملا تعهد كردهام از اين به بعد رسما آن را ميپذيرم.”
“روزنامة كيهان ششم شهریورماه1359“
با ضرباتی که نیروهای رژیم اسلامی در شهر سقز متحمل گردیدند. فرماندهان رژیم تصمیم گرفتند که با آمادگی کامل و اعزام چندین لشکر به مهاباد تعرضات خود را شروع نموده و استیلای جهنمی خود را گسترش دهند. در این رابطه روزنامه کیهان نوشت:
” دولت مركزی ایران برای حمله به پایگاه شورشیان كرد نیروهای كمكی به مهاباد اعزام داشته است. نیروهای كمكی كه از دو جبهه به مهاباد اعزام شدهاند، حداقل 65 تانک و توپخانه سنگین و دهها زرهپوش در اختیار دارند. واحدهای پادگان 28 سنندج به 4 كیلومتری مهاباد رسیدهاند و هر آن امكان برخورد كردها و ارتش وجود دارد. واحدهای مزبور در انتظار نیروهائی هستند كه از شمال و جنوب بسوی مهاباد روانه شدهاند.”
“روزنامة كیهان ششم شهریور ماه 1358 “
در روزهای بعد از اعدام این جوانان و بازتاب آن بر سطح شهر سنندج و با وجود فضای وحشت و ارعابی که نیروهای رژیم در سطح شهر حاکم کرده بودند. مردم با تماسهای برنامهریزی شده اقدام به برپائی تظاهرات موضعی کرده و در بخشهای مختلف از شهر به اعتراض علیه رژیم پرداختند.
در روز هفتم شهریور1357 مردم در خیابان فردوسی شهر سنندج اقدام به برپائی تظاهرات و دادن شعار علیه رژیم نموده و اعدام جوانان کرد را محکوم میکنند. نیروهای رژیم همراه با جاشها به تظاهر کنندگان حمله کرده و شروع به تیراندازی کردند. جمعیت بلافاصله پراکنده شده و بسرعت بدرون کوچههای محلههای آغهزمان، کوچهرزان “ئاغهزهمان، کووچهڕهزان” و پلملاویسی پراکنده شدند. نیروهای رژیم جمعیت را تعقیب کرده و به آنها تیراندازی کردند.گلولهای به شکم یکی از جوانان محله آغهزمان بنام منصور علاقمند بهرامی خورد و بشدت زخمی شد. او را به بیمارستان منتقل کردند، اما متاسفانه بدلیل شدت جراحات در بیمارستان جانباخت.
اعلام همبستگی پيروان طريقة نقشبندی با رژیم اسلامی!
” دكتر محمد عابد سراجالدينی، شيخ عدنان ياسين حسينی و ملا عمر صالحی كه از سوی شيخ محمدعثمان نقشبندی جهت ملاقات با حضرت آيتالله العظمی خمينی عازم قم هستند، در كرمانشاه با آيتالله حاج شيخ عبدالجليل جليلی ملاقات كردند و پيام رهبر طريقه نقشبنديه را به ايشان رساندند. نمايندگان شيخ محمد عثمان نقشبندی در اين ملاقات همبستگی پيروان طريقه نقشبندی را با جمهوری اسلامی ايران به رهبری امام خمينی اعلام داشتند.”
“روزنامة اطلاعات هفتم شهریور ماه 1358“
کاک فواد مصطفی سلطانی که بدنبال اعدام برادرانش و سایر مبارزان و فعالان کومهله به منطقة مریوان رفته بود تا از نزدیک بتواند در رابطه با مشکلات و اوضاع و احوال جدید تصمیم بگیرد، در تاریخ نهم شهریورماه ١٣٥٨ به هنگام بازگشت از منطقه مریوان و به قصد پیوستن به سایر رهبران کومهله در منطقة سردشت. همراه چند نفر دیگر از یارانش طهمورث اکبری، از اعضای سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران. ابراهیم جلال، پیشمرگ یهکێتینیشتمانی. و شیخ عثمان خالدی و ناصح خالدی. در محور مریوان – سقز در نزدیکی روستای بستام با یک واحد از نیروهای نظامی رژیم شامل یک جیپ و دو زیل از پاسداران و جاشها به فرماندهی چمران که از منطقة هورامان و از درگیریهای پاوه باز میگشتند، برخورد میکند و در یک درگیری نابرابر وی و یار همرزمش طهمورث اکبری جان باختند.
در روز دهم شهریور رادیو تهران با خوشحالی اعلام کرد که:
“فواد مصطفی سلطانی رهبر کمیته دهقانی مریوان و رئیس اشرار منطقه کشته شده.”
خبر این اتفاق ناگوار نیز در بیشتر روزنامههای آنمقطع رژیم اسلامی منتشر شد.
انتشار این خبر تاثیرات بسیار بدی بر روحیة مبارزان و حتی مردم عادی کردستان بخصوص در مناطق جنوبی کردستان تحت سلطة ایران گذاشت
کاک فواد مصطفی سلطانی رهبر توانای مبارزات تودهای مردم کردستان بود. او برای بیداری مردم کردستان با تکیه بر همبستگی و اتحاد، تلاشهای جدی و آگاهانهای انجام داد و در جهت دوری از خشونت با شم قوی سیاسی در تحلیل واقعی از نیروی عظیم تودهای توانست در تقابل با توطئههای دار و دستههای مرتجع و بحرانساز رژیم پیروز شود. کاک فواد میکوشید تا با دخالت دادن مردم در تصمیمگیریها، در جهت ایجاد اعتماد بنفس، فضا را برای آموزش آنها و بعهده گرفتن رهبری فراهم آورد.
فقدان کاک فواد خلا رهبری را بوجود آورد که جایگاه او برای همیشه در رهبری سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران ” کومهله ” بر جای ماند. یادش گرامی باد.
شهر بوكان در روز دهم شهریورماه 1358 اشغال نظامی شد و نیروهای ارتش و پاسداران و جاشها بعد از زد و خوردی در خارج شهر، استیلای جهنمی خود را بر شهر گستراندند.
قتلعام قارنا!
شمال كردستان و اطراف دریاچه ارومیه میدان جنگ و درگیریهای زیادی میان مردم مسلح و پیشمرگان با نیروهای نظامی بود كه بوسیله فانتوم و هلیكوپترهای جنگی پشتیبانی میشدند.
” در روز دهم شهریور در شهر سلماس حكومت نظامی اعلام گردید و شهر پیرانشهر بوسیله ارتش تسخیر و اشغال گردید. در این روز یک كامیون نظامی در گردنهدواب “جاده پیرانشهرـ نقده ” مورد تعرض پیشمرگان حزب دمكرات كردستان قرار میگیرند، كه در جریان آن از میان 18 نفر از سرنشینان خودرو 15 نفر كشته و 3 نفر دیگر زخمی میشوند كه بعد از انتقال كشته و زخمیها به بیمارستان نقده، اوضاع شهر نقده متشنج و بحرانی میشود.”
“روزنامة كیهان دوازدهم شهریورماه58“
در تاریخ یازدهم شهریور1357ملاحسنی همراه با تعداد زیادی از پاسداران با پشتیبانی دو دستگاه تانک جهت انتقامجوئی و ایجاد رعب و وحشت در منطقه به روستای قارنا در روی محور نقده- پیرانشهر مغولوار حمله میکنند. در صورتی که مردم این روستا هیچ ربطی به درگیریهای جاده پیرانشهر – نقده نداشته و به زندگی روزمره خود سرگرم بودند. نیروهای رژیم، مردم را وحشیانه با رگبار مسلسل مورد تعرض قرار میدهند و به کشتن افراد کوچک و بزرگ روستا پرداخته و هنگامی که ملامحمود بهترزاده ملای روستا قرآن بدست بسمت نیروهای رژیم میرفت تا آنها را از کشتن مردم باز دارد او را نیز به گلوله میبندند. پاسداران مردم روستا را تا درون خانههایشان تعقیب کردند و هر موجود زندهای را به گلوله بستند.
رژیم اسلامی که همواره هر مشکلی را با ایجاد بحرانی تازه جواب میداد با این عمل وحشیانه و بیرحمانه، تعداد 68 نفر از کودکان و پیرمردان و زنان را قتل عام میکند و برگ سیاه دیگری بر پرونده جنایتهای خود میافزاید. اسامی60 تن از جانباختگان عبارتند از:
1ـ ملا محمود بهترزاده 2 ـ سید رحمان طاهری 3 ـ سید محمد طاهری 4 ـ سید اسماعیل طاهری 5 ـ حاج سیدعلی طاهری 6 ـ سید قادر طاهری 7 ـ امینه شریفیآذر 8 ـ حاجی رحمان شریفیآذر 9 ـ عثمان شریفی آذر10 ـ مصطفی عزیزی11 ـ محمد عزیزی 12 ـ محی الدین ابروشن 13 ـ حاج شریف ابروشن 14 ـ رحمان ابزن 15 ـ رحمان سلیمانی 16 ـ رحیم سلیمانی 17 ـ كریم سلیمانی 18 ـ قادر سلیمانی 19 ـ مصطفی ابزن 20 ـ عمر باسی 21 ـ جعفر باسی 22 – مصطفی باسی 23ـ محمد شبرو 24 ـ سلیمان همزهپور 25 ـ ابراهم پویا 26 – ابراهیم رسولی 27 – علی “چوپان روستا”28ـ حسن “نوجوان 13 ساله” 29 ـ زینب رامین 30 ـ خانم خاتوزین رامین 31 ـ كریم رامین 32 ـ احمد رامین 33 ـ رحمان رامین 34 ـ عثمان رامین 35 ـ رسول خسروی 36 ـ رحمان خسروی 37 ـ سعید خسروی 38 ـ عبداله خسروی 39 ـ مراد خسروی 40 ـ مصطفی خسروی 41 ـ عثمان خسروی 42 ـ خالد خسروی 43 ـ رحیم خسروی 44 ـ ابوبكر شیشمان 45 ـ جعفر شیشمان 46 ـ علی شیشمان 47ـ عثمان شیشمان 48 ـ احمد سعادتپور49 ـ عمر درویشپور50 ـ سید كریم اروندی 51 ـ علی ملا رحیم “از روستای دواوان” 52 ـ حسن مام رسول الیاوی 53 ـ عزیز مرزنگ 54 ـ ابراهیم كایر 55 ـ علی گاتوری 56 ـ خسرو افشین 57 ـ صلاح علی زناوی 58 ـ ابوبكر احمدپور 59 ـ عثمان احمدپور60ـ عبداله احمدپور 61ـ ……..
این عمل جنایتکارانه بازتاب وسیعی در رسانههای داخل و خارج از کشور داشت. بهمین دلیل نمایندگان رژیم اسلامی كوشش كردند كه جنایت و فاجعه قارنا را وارونه جلوه داده، و با حدود بیست روز تاخیر روزنامه كیهان در تاریخ 30 شهریور ماه 1358 در این مورد مینویسد:
” در پی حادثه فجیع روستای ” قارنه ” كه منجر به قتل 68 نفر شد، هیئت اعزامی از سوی نخستوزیر، استاندار آذربایجانغربی و حاج ملا صالح رحیمی به این روستا، گزارشی تقدیم مقامات كرد. استاندار نیز اعلام كرد كه عاملان این حادثه تسلیم دادگاه انقلاب خواهند شد. 11 شهریور ماه گذشته در پی حمله افراد مسلح حزب منحله دمكرات به كامیون حامل جوانمردان پادگان جلدیان كه 15 نفر كشته شدند. گروهی از بستگان این حادثه برای انتقامجوئی به قریه ” قارنه” در منطقه دواب حمله كردند و 68 نفر روستائی به قتل رسیدند و بازماندگان این حادثه به نقاط كوهستانی “بوداغ ” گریختند. حقگو استاندار آذربایجان اعلام كرد كه مسببین این حادثه دستگیر و مجازات خواهند شد سپس هیئتی مركب از حكیم نژادی ازسوی نخست وزیر، محمد باقر هاشمی از سوی استاندار باین روستا عزیمت میشود و پس از تماس با روستائیان و تحقیق پیرامون حادثه فجیع گزارش خود را تسلیم نخست وزیر و استانداری كردند.“
“روزنامة كیهان سیام شهریور 1358″
سخنرانی بنیصدر پیرامون اوضاع کردستان در اجتماع مردم ارومیه!.
بنیصدر در محل كانون فرهنگی تربيت در اجتماع هزاران نفر از مردم اروميه سخنانی در رابطه با مسئله کردستان ايراد كرد و گفت:
” ما خواستار آنيم كه مشكلات را با تفاهم حل كنيم اگر چنانكه كه شش ماه با حزب دموكرات يا آقای عزالدين صبر كرديم برای همين مشی بود البته مشكلاتی هم داشت زيرا در عرض اين شش ماه به خيال خودشان خودی گرفتهاند اما نه، ما چيزی را از دست نداديم. همه افكارعمومی ايران امروز از نيروی ارتشی كه در كردستان است حمايت میكنند برای اينكه اين نيرو از روی حق آمده. ما شش ماه تحمل كرديم. شش ماه شنيديم، شش ماه اينها توطئه كردند ما گفتيم نكنيد هر چه میخواهيد بگوئيد ما میدونيم زيرا هيچ كس هوس ندارد كه در كردستان آقا بالا سر شما باشد ما میخواهيم كه همه دست به دست هم داده و راه تازهای برويم حالا همه حرفها زده شده و ديگر جای هيچگونه بهانهای نمانده حتی ما تقلب انتخاباتیشان را هم ناديده گرفتيم و گفتيم اگر اعتراضی هم هست مردم آنجا هستند و آقای قاسملو ميتوانند به مجلس بيايند اما يكروز به تشكيل مجلس خبرگان مانده ، حزب دموكرات در پاوه آدمكشی به راه انداخت حالا ما ارتشی كه در كردستان داريم غير ارتش بعث عراق است زيرا اين ارتش معرف 35 ميليون ايرانی میباشد كه در آنجاست. ايران، ايران است كه در كردستان با ضدانقلاب و ضدايران میجنگد همه شما خواهيد ديد ما تا حالا برقآسا پيروز شدهايم بعد از اين هم برقآسا پيروز خواهيم شد. و برادران كرد ما فرصت پيدا خواهند كرد كه با ما در يک محيط برادری در محيط برابری و در ساختمان ايران مستقل و آزاد اسلامی شركت كنند من به برادران كرد عرض ميكنم وسوسه كردستان بزرگ هراندازه جاذب باشد از وسوسه انسان بزرگ در جهان آزاد جاذبتر نيست. البته وسوسهئی در برادران كرد ما نيست و آن اقليت توطئهگر است كه چنين وسوسهای را در مغز خود میپرورانند. و من اين جمله را بنام شما و همه ملت ايران میگويم پيام ملت ما پيام صلح است و با كسی كه بخواهد قبول نكند، شمشير و جنگ است.” “روزنامة جمهوری اسلامی دوازدهم شهریور ماه 1358“
در دوازدهم شهریور1358 نیروهای رژیم وارد شهر مهاباد شده و استیلای جهنمی خود را بر مردم و شهر مهاباد تحمیل کردند.
مطبوعات در مورد این جنگ و یورش به شهر مهاباد چنین نوشتند:
” با روشن شدن فضای آسمان هواپیماهای جنگی كوهها و تپههای مرتفع مهاباد را با راكت و توپهای 60 میلیمتری کوبیده و مقارن ساعت 9 صبح ستونهای اعزامی از جاده میاندوآب به سرپرستی تیمسار فلاحی و همزمان لشكر64 ارومیه از 3 راهی محمدیار نقده به فرماندهی سرتیپ ظهیرنژاد از قسمت شرق و شمال مهاباد حركت كردند و در فاصله جادهها فقط درگیریهای پراكندهای روی داد. نیروهای نظامی خیلی با احتیاط حركت میكردند و كوههای مشرف به جادههای نامبرده را با سلاحهای سنگین و تیربار هلیكوپترها زیر آتش گرفتند. حدود ساعت 15 نیروهای كلاهسبز و هوانیروز از طریق هلیكوپتر در نزدیكی دانشسرای مقدماتی شهر بعد از درگیری كوتاهی پیاده میشوند و این منطقه بتصرف پاسداران در میآید. در همین اوقات یكی از ساختمانهای پادگان مهاباد آتش میگیرد و این رویداد مسئولان پیشمرگ را به وحشت میاندازد و هر كسی در صدد است كه از راه بخش جنوبی و غربی شهر “جاده سردشت ـ تاقهدار ” خارج شوند و برخلاف پیش بینیها به ویژه در ارتفاعات و بلندیهای شهر مقاومتی صورت نمیگیرد. لشكرهای ارتش و پاسداران نیز از داخل مهاباد عبور میكنند و به پادگان میرسند و آنجا را تسخیر میكنند. پیشمرگان كرد نمیتوانند كه همه سلاحهای سنگین را با خود حمل كنند.”
“روزنامة اطلاعات سیزدهم شهریور 1358“
حقگو استاندار آذربایجان غربی در تماس با خبرنگار روزنامة كیهان دراین باره میگوید:
” آتش سوزی پیش از ورود ارتش به پادگان مهاباد توسط پیشمرگان كرد كه در پادگان بودند، صورت گرفته است. آنها بخش عمدهای از سلاحهای موجود در پادگان را با خود به كوهها و ارتفاعات بردهاند. اما مهمات سنگین از جمله چهار تانک از میان یازده تانک پادگان و تعدادی توپ که از خود به جای گذاشتهاند، امروز به دست نیروهای ارتش افتاد. هنگام ورود ارتش و پاسداران به مهاباد به مقر حزب منحله دمكرات هجوم برده و این ساختمان ویران گردید، اما كسی در این ساختمان نبود. شیخ عزالدین حسینی و سران حزب دمكرات از جمله عبدالرحمن قاسملو قبلا شهر را ترک كردهاند و بطوریكه بما گزارش دادهاند هر دوی آنها احتمالا به بانه رفتهاند، اما این گزارش هنوز تائید نشده است. ساعت 17و30 دقیقه تپة مشرف بر شهر ” داشا مجید ” به تصرف در میآید.
“روزنامة كیهان سیزدهم شهریور ماه 1358“
از سوی دیگر محمود اردلان فرماندة واحد اعزامی كه از راه میاندوآب به مهاباد آمده بود، درمورد ستونهای اعزامی میگوید:
” ما ساعت 13روز 12شهریور به دروازه شهر مهاباد رسیدیم و بلافاصله تپهها و ارتفاعات را بتصرف درآوردیم. ستون ما شامل واحدهای گردان 176 منجیل مراغه، گروه ضربت نیروهای كلاهسبز و هوابرد از تهران، گردان 185 قزوین، گردان 221 لشكر اهواز با یک آتشبار 203 میلیمتری از مراغه بود.”
“روزنامه كیهان چهاردهم شهریور ماه 1358“
روز13 شهریور 1358 شهر بانه بعد از یک مقاومت خونین 7 ساعته در خارج و داخل شهر به فرماندهی چمران به تصرف نیروهای اشغالگر در آمد. شدیدترین نقطة درگیریها پیشمرگان و نیروهای رژیم در گردنة بالای شهر به نام قرج دابان “قهرهجدابان” روی داد كه بعد از گردنة خان شدیدترین محل درگیریها بود. نیروهای پیشمرگ با خمپارهانداز، توپ و تانک كه از پادگان بانه بدست آورده بودند، نظامیان ارتش را زیر آتش گرفتند و شمار زیادی از كلاهسبزها و تكاورها را كشته و زخمی كردند. محمد نریم وسالی خبرنگار اعزامی كیهان بامداد روز 14 شهریور 1358 در یک گزارش از اوضاع بانه مینویسد:
” ما اولین گروه خبرنگار بودیم كه بعد از 10ساعت از سنندج و مریوان وارد شهر جنگزده بانه شدیم. در ابتدای شهر واحدهای لشكر 28 كردستان، تكاوران دریائی منجیل، پاسداران اعزامی و كلاهسبزها، افراد ژاندارمری با تانک و توپ و سلاحهای سنگین مستقر بودند. جنگ شدید در گردنه بالای شهر به نام ” قهرجدابان ” صورت گرفت. در این درگیری مسلحانه دو طرف با خمپارهانداز و توپ سنگین و تانک بطرف یكدیگر تیراندازی میكردند. در اینجا یک تكاور و دو پاسدار شهید میشوند. مردم بانه اعلام كردهاند كه ما امنیت و آرامش میخواهیم و گرفتار یک جنگ تحمیلی شدهایم. نمایندگان كردها گفتهاند كه جلال طالبانی هم ازآنها پشتیبانی میكند.” این روزنامه در ادامه گزارش خود مینویسد:
“.از عزالدین حسینی و قاسملو كه در این محل ستاد محكمی داشتند، خبری در دست نیست. اما سید جلال حسینی دو ساعت قبل از ورود ارتش به بانه با یک لندرور شهر را ترک كرده است. ستوان نقشبندی عضو گروه پیشرو ارتش هم تائید میكند كه خطرناكترین نقطه جنگ گردنههای قهرجدابان و خان بوده است. او اضافه كرد كه در این درگیریها یک تانک و 2خودرو نیروهای كرد بوسیله هلیكوپتر كبری نابود شدند و وسائل سنگین آنها منهدم گردیده است. او تائید میكند كه جنگ بانه بر خلاف شهر مهاباد یک مقاومت خونین بوده است.“
خبرنگار کیهان در ادامه گزارش خود مینویسد:
” روز سهشنبه 13 شهریور ساعت 4 بعدازظهر یک انبار مهمات نیروهای مسلح در 10 كیلومتری بانه در “پاسگاه رستمی” ضبط شد كه شامل نارنجک انداز، خمپاره، بیسیم و سلاحهای سنگین دیگر بوده است. هم اكنون دكتر چمران در بانه سرگرم تنظیم اداره شهر بوسیله پرسنل شهربانی میباشد و شهر بانه همچنان تعطیل بوده است. مردم بانه میگویند كه افراد مسلح كرد بدنبال تصرف شهرهای بانه و مهاباد از این به بعد بطور منظم با واحدهای نظامی درگیر نخواهند شد بلكه آنها در آینده به یک جنگ چریكی دست خواهند زد و میدان عملیات آنان تمام نقاط مختلف كردستان خواهد بود.“
“روزنامة كیهان چهاردهم شهریور ماه 1358“
در بعدازظهر روز پنجشنبه 15 شهریورماه ستونهای نظامی ارتشیان و پاسداران و نیروی هوائی و زمینی لشكر سنندج، تكاورهای نیروی دریایی و هوائی شیراز به فرماندهی چمران، شهر سردشت را كه تقریبا خالی از سكنه بود، بعد از مقاومتی كوتاه تسخیر كردند. بدین ترتیب نیروهای اشغالگر رژیم جمهوری اسلامی شهرهای مهم كردستان را تسخیر و اشغال نظامی كردند و تسلط جهنمی خود را موقتا بر شهرهای کردستان حاکم کردند.
بنا برگزارش روزنامة اطلاعات در روز 13 شهریورماه 1358 چهار نفر بنامهای:
1- عطا محمدی 2- حسین محمدی 3- ابراهیم محمدی 4- حسین نوری در شهر سقز باتهام شرکت در جنگ مسلحانه در پادگان شهر تیرباران شدهاند. خلخالی در گفتگو با خبرنگار اطلاعات گفته بود:
” اعدام انقلابی این چهار نفر با حسن استقبال مردم روبرو شده است.”
“روزنامة اطلاعات پانزدهم شهریورماه 1358“
سفر مهندس بازرگان به شهر مهاباد!
هیئت حاكمه ایران به فرمان خمینی، مهندس بازرگان نخستوزیر رژیم اسلامی را به همراه صباغیان وزیر كشور و تیمسار شاكر رئیس ستاد مشترک ارتش و حقگو استاندار آذربایجان غربی در پوشش امنیتی شدید به شهر مهاباد فرستاد تا به اصطلاح پیام عفو و بخشش امام را به مردم كردستان برساند و به جهانیان نشان دهد كه گویا ” آشوب و غائله” كردستان تمام شد. نشریه چشم انداز در این رابطه نوشت:
“مهندس بازرگان نخستوزیر ایران و هیئت همراه ایشان قبل از ظهر روز جمعه 16 شهریور 1358 در مهاباد از جانب گروهی كه ملاكریم شاركندی هم در میان آنها بود در پادگان مهاباد مورد استقبال قرار گرفتند. ارتش گفت كه امنیت را تامین کردیم و نخستوزیر از ارومیه با هلیكوپتر به مهاباد آوردیم که حضور مهندس بازرگان خیلی اثر بخش بود. پس از مجموعه مطالعاتی كه ما انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که برخورد با كردها هم باید با قدرت باشد هم با رحمت.”
“نشریة چشم انداز ویژه كردستان شماره 82 ص. 57“.
روز 16 شهریورماه 58 ماموستا شیخ عزالدین حسینی كه مورد پشتیبانی و احترام مردم كردستان و احزاب سیاسی بود، نیروهای سیاسی كرد و ایرانی را به محل اقامتش، دعوت كرد تا در مورد اتحاد و همبستگی و برنامه مشترک برای ادامه مبارزه علیه یورش و اشغال نیروهای ارتش و پاسدار گفتگو كنند. این اجتماع روز 18 شهریورماه با شركت نمایندگان سازمان چریكهای فدائیان خلق و سازمان انقلابی زحمتكشان كردستان ایران “كومهله” حزب دمكرات كردستان ایران و دفتر ماموستا شیخ عزالدین حسینی برگزارگردید و در مورد شرایط و اوضاع كردستان و مسائل مختلف مذاكره و گفتگو و بحث شد. اما متاسفانه نیروهای سیاسی نتوانستند برعلیه دشمن مشترکشان پروژه مشترکی داشته باشند و یک سند رسمی امضا كنند.
مصاحبة ملا احمد مفتیزاده در رابطه با روند سرکوب مردم کردستان!
ملا احمد مفتیزاده آن همه جنایت، اعدام مبارزان، و قتلعام مردم کردستان را ناکافی و ناکارآمد ارزیابی میکند. و از این شیوه عمل رژیم اسلامی اظهار نارضائی میکند. و اعلام میکند:
“سنندج ـ خبرنگار جمهوري اسلامي: ديروز علامه مفتيزاده در يک مصاحبه اختصاصي با خبرنگار ما در سنندج به گفتگو پرداخت: متن مصاحبه بشرح زير از نظرتان ميگذرد:
سئوال: لطفا بفرمائيد حوادثي كه هم اكنون در كردستان پيش آمده ناشي از چه مسائلي است و چه كساني بيش از همه در بوجود آوردن آن دخالت دارند ؟
با اين همه مشقت كه اين ملت محروم تحمل ميكند و با اينكه سرزمينشان ميدان تاخت و تاز دشمنان ملت شده باره بيانصافي است كه چه كساني در پيش آوردن اين اوضاع تاثير داشتهاند با توضيحي كه داديم متوجه ميشويم كه افراد يا اشخاص زياد نقش ندارند بلكه گروهها بودند كه با اتحاد خود كار مبارزه عليه انقلاب اسلامي را شركت كردند و اگر افرادي بيشتر نام آنها به چشم ميخورند فقط روپوشي براي پنهان كردن دسيسهها است و حتي افراد، نه افراد كه اگر ميبينيم حزب دموكرات كردستان اسمش بيشتر مطرح ميشود براي اين است كه به اين وسيله قيافه حزب توده، چريكهاي فدائي خلق، جمعيت دفاع از آزادي وانقلاب و ساير گروههاي پيشگام و خيل عظيم اسمهاي بي مسمي پنهان شوند و نشانه حماقت و سطحينگري سران حزب دموكرات است گر چه خود در توطئه و خيانت دست دارند ولي قبول كردهاند كه همه خيانتها از طرف آنان است و هدف از اين كار همه نيروهاي متحد ضدانقلاب اين است كه در جهان وانمود كنند جنگ بين ملت كرد و دولت است و بخاطر هدفهاي سياسي ملت كرد است و با اين دسيسه به مقابله دولت انقلاب و ملت ايران بپردازد و متاسفم كه مقامات مسئول نيز متوجه اين نيرنگ نيستند. فقط نام حزب دموكرات است كه به زبان ميايد.
س: آيا فكر ميكنيد ضدانقلابيون به جنگهاي پارتيزاني روي بياورند؟
ج – اگر دولت جواب و روشي هم از نظر سياسي و هم از نظر نظامي با ضدانقلاب مبارزه نكند بي ترديد گرفتار چنين آشوبي خواهد شد.
س ـ بنظر شما راه حل منطقي و معقول در مقابله با اين جريانات همين روشي است كه دولت موقت انقلاب در پيش گرفته است؟
ج – متاسفانه خير، روشي كه اين دولت دارد از نظر سياسي و تبليغاتي تقريبا مردود است اولا واقعيتها كاملا نشان داده نميشود. و همچنين در نشان دادن واقعيتها از وسائلي استفاده نميشود كه مردم را آگاه كنند كه مردم وقتي فهميدند واقعيتها چگونه است بسيار زود بيدار خواهند شد و ثانيا در تعقيب نيروهاي ضدانقلاب نوعي سهلانگاري وجود دارد كه اولا كمتر در دستگيري آنها تلاش ميكنند و ثالثا وقتي افرادي از اينها را دستگير ميكنند و متوجه ميشوند كرد نيستند نميكوشند اين واقعيتها را با تمام وسائل ممكن بمردم تفهيم كنند. “تاکید از مولف“
“روزنامة جمهوري اسلامي هیجدهم شهریورماه 1358“
کردستان آبستن حوادث بود و رژیم هر حادثهای را با بوجود آوردن فضای بحران جواب میداد. وظیفه رهبران احزاب و گروههای سیاسی در آن مقطع چه بود؟ چگونه میبایست توطئهها و اقدامات ضدانسانی رژیم را خنثی و اقداماتی را که در جهت سرکوب خواستهای بحق و آزادیخواهانه مردم کردستان داشت متوقف کرد؟ آنچه مشخص است آنزمان کمتر از یکماه بعد از جریانات پاوه و پیام خمینی، تقریبا تمام شهرهای کردستان به اشغال نیروهای رژیم در آمده بود و دهها نفر از جوانان مبارز کردستان دستگیر و تیرباران و یا در مصاف با نیروهای رژیم جانباخته بودند. اینک اکثریت افراد فعال و مبارز از کردستان خارج شده و در شهرهای دیگر ایران خود را مخفی کرده و تعداد بسیار کمتری از جوانان همراه با تشکیلاتهای سیاسی به منطقه سردشت که تنها منطقهای بود که به دلائل کوهستانی و جنگلی بودن و استراتژیک بودن منطقه هنوز آزاد بود، عقبنشینی کرده بودند. رژیم در رسانههای ارتباط جمعی مداوم در تبلیغات خود به دروغ دم از پیروزیهای بزرگ و پاکسازی مناطق مختلف کردستان و کشتن گروههای دهها نفری ” ضد انقلاب” و یا دموکراتها میزد.
کومهله تصمیم گرفت تا جمعیتهای دفاع از آزادی و انقلاب را که آندم فلسفه وجودی خود را در آن شکل موجود از دست داده بود، منحل و نیروهای آنها را رسما در تشکیلات کومهله سازماندهی کند. کومهله نیروهای خود را در گورهمر” گۆڕهمهڕ” منطقهای کوهستانی و جنگلی و غیرقابل دسترس برای نیروهای رژیم در سردشت اسکان داد. مبارزی بنام فواد عرب معروف به “ابو شاهین” که عضو سازمان وحدتکمونیستی بود و مدتی در فلسطین مبارزه کرده و تجربه آموخته بود، به آموزش پیشمرگان پرداخت. رهبران کومهله و شیخ عزالدین حسینی که به مثابه رهبر ملی، مذهبی مردم کردستان شناخته میشد در منطقه آلان سردشت در روستای بیژوی”بێژوێ“مقر خود را بر پا داشتند.
همزمان با تعرضات نیروهای رژیم و لشکرکشیها، نیروهای مبارز نیز شروع به سازماندهی و برنامهریزی برای ضدحمله و تعرض متقابل کردند. این تقابل احزاب و سازمانهای سیاسی با جمهوری اسلامی اجتناب ناپذیر و اقدامی بحق بود برای دفاع از کیان انسانی و حقوق پایمال شده مردم کردستان، که جمهوری اسلامی تصمیم به سرکوب و نابودی آن گرفته بود. حزب دمکرات و سازمانهای دیگر مانند کومهله و چریکهای فدائیان خلق شاخه کردستان در واقع مشکلات زیادی چه به لحاظ کمیت و کیفیت نیروهای نظامی خود و همچنین عدم همآهنگی و عدم همکاری متقابل و سکتاریسم تشکیلاتی داشتند. نیروی وابسته به شیخ جلال حسینی در منطقه بانه و “رزگاری” نیروی وابسته به خانواده نقشبندی در منطقه هورامان، نیروهای منطقهای و محلی بودند، که کمکهای تسلیحاتی از دولت عراق میگرفتند و تاثیرات آنها به لحاظ نظامی محدود بود. نیروهای حزب دمکرات، کومهله، و چریکهای فدائیان خلق به لحاظ کیفیت کمتجربه، فاقد آموزش و انسجام کافی بودند. به لحاظ کمیت حزب دمکرات که مخصوصا در شمال کردستان قاعدتا از دیرباز شناخته شدهتر و دارای سنتهای حزبی و مبارزاتی طولانیتری بود، از نیروی مسلح و امکانات تسلیحاتی بسیار بیشتری به نسبت کومهله برخوردار بود. چریکهای فدائی خلق شاخه کردستان به نسبت کومهله نیروی مسلح بسیار کمتری داشت. با وجود این تعداد پیشمرگان کومهله هنوز سه رقمی نبود. نقل یک گفتگو میان حزب دموکرات و کومهله درحضور ماموستا شیخ عزالدین حسینی شاید گوشهای از این وضع را توضیح دهد.
در یکی از روزهای شهریور ۱۳۵۸ دکتر قاسملو در چادر محل سکونت ماموستا شیخ عزالدین حسینی میهمان میباشد. پس از مدتی یکی از مسئولان کومهله هم به آنجا میآید. درمورد وضعیت نیروهای پیشمرگ در مناطق سردشت و پیرانشهر و مشکلات نیرو در مقابله با حملات ارتش و سپاه پاسداران بحث میشود. دکتر قاسملو میگوید:
” اگر دوستان کومهله بتوانند دویست پیشمرگ زبده و آموزش دیده را در جبهه پیرانشهر مستقر کنند هم کار ما سبکتر میشود و هم نیروهای رژیم دیگر امکان و توانائی پیشروی نخواهند داشت.” مسئول کومهله با خونسردی جواب میدهد:
” اگر تمام پیشمرگان زبده و آموزش دیده کومهله در سراسر کردستان تعدادشان به سیصد نفر هم میرسید، چه غمی داشتیم.” این جواب با تبسم معنیدار دکتر قاسملو و تعجب حاضرین درجلسه روبرو میشود! در طی هفتههای بعد این دو جمله رد و بدل شده بین دکتر قاسملو و آن مسئول کومهله موضوع بحث محافل مختلف بود. کومهله از این اظهار نظر مسئول خود در آن مجلس ناخرسند بود ولی درعین حال یک واقعیت برملا شده بود و آن اینکه علیرغم پشتیبانی وسیع مردمی، پیشمرگان آموزش دیده و آماده به جنگ اندک بودند. نه کومهله و نه حزب دموکرات آمادگی لازم برای پیش بردن جنگ نظامی با نیروهای جمهوری اسلامی را نداشتند.
کومهله مطابق تحلیل سیاسی دقیقی که مدتی قبل از یورش جمهوری اسلامی به کردستان توسط رهبر دوراندیش و چهره برجسته، زنده یاد فواد مصطفی سلطانی نوشته شده بود، پیشبینی کرده بود که جمهوری اسلامی، کردستان را مورد هجوم قرار خواهد داد. ولی از این تحلیل تا آمادگی نظامی تشکیلاتی برای جمعآوری نیرو به منظور مقابله با چنین وضعیتی فاصله زیادی بود و نیازمند تدارک و تمهیدات گسترده. اتفاقا هم از این رو بود که خمینی در بستر این وضعیت به پیشنهاد ستاد ارتش و تحلیلگران جنگ افروزشان اینچنین زمینه را برای صدور فرمان جهاد و حمله به کردستان فراهم کرد.
با توجه به این کیفیت و کمیت و فضای حاکم بر نیروهای سیاسی کردستان، در مقابل، جمهوری اسلامی دهها هزار نفر از نیروهای خود را که تا دندان مسلح بودند روانه کردستان کرده تا جنبش کردستان و خواستهای بحق مردم کردستان را سرکوب نمایند.
نیروهای رژیم نیز در آنمقطع نقاط ضعف خاص خود را داشتند. نیروهای آنها مخصوصا ارتش که انقلاب و سقوط رژیمی مقتدر را از سر گذرانده بود، اعتماد به نفس خود را از دست داده بودند. در جنگ کم تجربه بودند، روحیة لازم را نداشتند و از منطقه هم شناخت کافی نداشتند. در ضمن عدم انسجام و ناهماهنگی در نیروهای سپاه و جاشها و ارتش مزید بر علت بود. اما با وجود این عوامل، برتری نیروهای رژیم به لحاظ نظامی و تدارکاتی بر نیروهای مقاومت کردستان کاملا آشکار بود.
آنچه ضعف و کمبودهای نظامی جنبش مقاومت مردم کردستان را توانست جبران کند، عملیاتهای پارتیزانی سریع و شکننده و غافلگیرکنندهای بود که هماهنگ با مبارزات مردمی و وسیع شهرهای کردستان با پتانسیل بالای مبارزاتی و تجربه کافی از انقلابی که رژیم شاهی را برانداخته بود توانست کارساز باشد.
مبارزات تودههای مردم کردستان از همان روز تعرض وحشیانه رژیم در ابعاد مختلف هر چند به اشکال موضعی و محدود، قطع نگردیده و همواره عرصه را بر نیروهای رژیم تنگ و فضای فعالیت آنها را محدود و محدودتر میکرد.
من و دوستانم و همچنین اکثریت جوانان شهر سنندج که به پیشمرگان نپیوسته بودیم و بعد از حمله نیروهای رژیم بدلایل امنیتی شهر را ترک کرده بودیم، در اواخر شهریورماه به شیوه مخفیانه به شهر بازگشتیم. اوضاع در شهر همچنان امنیتی و خطرناک بود. پاسداران همراه با جاشها با صورتهای پوشیده، که عمدتا از هواداران و انصار ملااحمد بودند در شهر گشت میزدند و به شناسائی و شکار فعالان میپرداختند. ما سعی کردیم در روزها کمتر در انظار عمومی ظاهر شویم و شبها را در خانههائی نزد اقوام بمانیم.
اعتراض صادق زيباكلام به نحوة برخورد پاسداران با مردم کردستان!
” دكترصادق زيباكلام در مورد نحوة رفتار پاسداران گفت:
بايد عرض كنم انتقاداتي كه از نحوه برخورد سپاه پاسداران با مردم ميشود تا اندازهاي وارد است، زيرا چندي قبل 2 نفر از پشت بامي در مهاباد بسوي پاسداران تيراندازي كردند كه منجر به شهادت 2 پاسدار شد اما پاسداران بجاي اينكه به فكر تعقيب و دستگيري 2 نفر فراري باشند، شروع به تيراندازي هوائي كردند و حدود 70 تا 80 نفر را دستگير ساختند. وقتي از اين كار آنها انتقاد كردم آنها خود من را نيز دستگير كردند و بعنوان فرد مشكوك و احتمالا همكاري با حزب دموكرات، يك شب در بازداشت نگاه داشتند و سپس به زندان لشكر 64 اروميه فرستادند. در زندان فرمانده لشكر متوجه شد و من را از زندان آزاد ساخت و مجدادا به مهاباد بازگشتم.
روزي هم شيخ صادق خلخالي هنگامي كه براي محاكمه گروهي به مهاباد آمده بود، من را در جريان بيانات خود متهم به همكاري با حزب دموكرات نمود، حتي مرا تهديد به قتل كردهاند و گفتهاند كه از منطقه خارج شوم.
صادق زيباكلام با اشاره به موضوع خلعسلاح دركردستان گفت:
به نظر من بايد شرايط و جوي از نظر سياسي در منطقه فراهم شود تا ضرورت داشتن اسلحه از ميان برود.” “روزنامة اطلاعات بیست دوم شهریورماه 1358“
اطلاعية لشكر اروميه در رابطه با حمله به پادگان جلديان!
” ارتش،پناهگاههاي مهاجمين را از زمين و هوا منهدم ميكند.
اروميه – خبرنگار كيهان:در پي حمله مسلحانه افراد حزب منحله دموكرات كردستان به پادگان جلديان اطلاعيه از سوي لشكر 64 اروميه صادر شد.
در اين اطلاعيه تاكيد شده است در صورتي كه بار ديگر روستائيان با حفاظت مهاجمين، اماكن حمله آنها را فراهم كنند واحدهاي لشكر از طريق زمين و هوا، پناهگاههاي خائنين را ويران و منهدم خواهد ساخت.
متن اطلاعيه لشكر 64 اروميه خطاب به روستائيان اطراف جلديان به اين شرح است:
برادران هموطن و اهالي دهكده اطراف پادگان جلديان در شب گذشته ( پريشب ) عدهاي بيوطن و دشمنان دين و وطن عناصر كثيف ضدانقلاب وابسته به حزب دموكرات منحله كردستان با استفاده از پوششهاي دهكدههاي اطراف پادگان جلديان را مدت 5 ساعت زير اتش خمپاره و سلاح سنگين قرار داده و به محض روشن شدن هوا به داخل دهكدهها پناه برده و مخفي شدهاند بدين وسيله به هموطنان ساكن دهكدههاي اطراف و ساير مناطق اشنويه، پسوه و پيرانشهر اخطار ميگردد كه چنانچه براي بار دوم اهالي دهكدهها اين عناصر خائن و تجهيزات و وسائل آنها را در دهكدهها حفاظت كرده و حمله به پادگان را فراهم آوردهاند واحدهاي مستقر در منطقه ناچار خواهند بود كه براي دفاع از خود از طريق زمين و هوا پناهگاههاي اين خائنين ملك و ملت را ويران و منهدم نمايند. لشكر 64 اروميه22/6/1358“
“روزنامة كيهان بیست و سوم شهریورماه 1358“
گزارش نمايندة خمینی در رابطه با جنایات رژیم در کردستان!
“آقاي مهدي بهادران بدستور شفاهي امام خميني و دستور كتبي آيت الله منتظري براي بررسي اوضاع كردستان و آذربايجان غربي عازم منطقه شد وي در گزارشي كه در آن به فعاليتهاي مختلف اشاره شده، در متن گزارش به توطئههائي اشاره كرده است كه در كردستان و آذربايجان غربي توطئه مرموزي توسط عناصر و رهبراني كه ظاهرا مورد اعتماد نيز هستند در جريان است. متن گزارش نماينده امام خميني از كردستان و آذربايجان غربي به شرح زير است:
بسمهتعالي حضرت امام خميني دامظله از مجموع مشاهدات و بررسيهاي 25 روزه در نقده و حومه و بقية جاهاي كردستان كه مدارك آن همراه گزارشات تقديم ميگردد:
1- بعضي ادله و شواهد در دست است كه در كردستان و آذربايجانغربي يك توطئه مرموز در جريان است، زيرا فئودالها و مالكين كه در رژيم گذشته عامل اجرائي شاه در منطقه بودهاند توسط افرادي نظير دكترچمران، تيمسارظهيرنژاد، فرمانده لشكر 64 اروميه سرهنگ شهبازيان و ساير فرماندهان ارتشي و ژاندارمري تا بن دندان مسلح شدهاند و در برابر مردم مستضعف كه ساليان زياد از دست فئودالها زجر كشيدهاند تحت فشار قرار ميگيرند.
2- بعضي عناصر ارتشي مانند فرماندهان فعلي كردستان و آذربايجان غربي و پارهاي از پرسنل زير فرمان در اثر نداشتن بينش مذهبي و انقلابي در كنار كارهاي مثبت خود روح خصومت و عقده را بين ترك و كرد منطقه چنان تحريك كردهاند كه براي هميشه اختلاف باقي خواهد ماند و به احتمال قوي با يك جنگ چريكي از سوي دمكراتها مواجه خواهيم شد همين عامل باعث بيزاري مردم بيگناه از جمهوري اسلامي و بدبيني به ما گشته است كه در نتيجه مردم به سوي دمكراتها سوق داده ميشوند.
3- با تحقيقات مفصل كه گزارشات و نوارهاي موجود، جوانمردان استخدامي ژاندارمري و مجاهدنماهاي نقده تحت سرپرستي آقاي معبودي و سرگرد نجفي در قارنا از توابع نقده حداقل 45 نفر را بدون گناه قتلعام كرده در محل سكونت آنها و بعدا كشتهها را در بيابانها انتقال دادهاند كه وانمود نمايند در جنگ كشته شدهاند و دهات را غارت كرده و به آتش كشيدهاند و استوار بيگلري در كوپلكو 5 نفر را كشته و اين در اثر بيلياقتي يا خيانت و توطئه فرماندهان ژاندارمري از يكسو و تحريك احساسات ضدكردي و بيدار شدن روح انتقامجوئي بر ضد كردهاي معصوم از سوي ديگر است متاسفانه با اينكه عاملين اين كشتار شناخته شدهاند به علت حمايت ظهيرنژاد از مفسدين محلي امكان دستگيري و مجازاتشان نيست.
4- در نقده و حومه و بلكه سراسر كردستان و آذربايجان غربي يكي از عوامل جنگ و خونريزي وجود ملانماهاي ساواكي با تعصب ضدكردي و فئودالهاي مسلح است كه توسط ارتش و ژاندارمري مسلح شدهاند و دادگاه انقلاب و سپاه پاسداران انقلاب قدرت كافي براي جلوگيري را ندارد مانند جريان قارنا كه حكم حاكم شرع آقاي خلخالي و آقاي اميد نجفآبادي اجرا نشد.
5- در كنار راه حل نظامي، راه حل فرهنگي و ايدئولوژي و عمراني جهت كردستان و آذربايجان غربي لازم است. پيشنهاد:
-تصفية روحانيون قلابي كه باعث جنگ دو سه ماه قبل نقده شدهاند و ساير نقاط.
– دستگيري و مجازات عاملين كشتار و غارت قارنا، بيگمقلعه و آتشسوزي خرمن و خانههاي دوآب ….
-نظارت روي دادگاه انقلاب و تقويت آن جهت دستگيري مفسدين.
-تعويض يا توبيخ فرماندهاني كه رسما اطلاعات در اختيار ضدانقلابيون گذارده و درصدد تضعيف سپاه پاسداران هستند.
فرستادن دو نفر بازرس از طرف امام، دو نفر بازرس از طرف دولت و شوراي انقلاب و يك نفر از طرف دادستان كل. با تقديم احترامات فائقه. مهدي بهادران 24/6/58“
“روزنامةكيهان بیست و ششم شهریورماه 1358“
اظهارات حسین کرمانی نمایندة امام در كرمانشاه در رابطه با کردستان!
حسین كرمانی نماینده امام در كرمانشاه كه برای دیدار نیروهای نظامی به مناطق مرزی رفته بود، در یک گزارش كه در مطبوعات هم منتشر شد، هشدار میدهد كه:
” نیروهای مسلح كرد که در روستاها و كوههای مرزی مستقر هستند، خود را برای جنگ چریكی زمستانی آماده میسازند. كرمانی در ادامة گزارش خود اعلام میدارد که من به عنوان یک وظیفة شرعی و ملی به تمام ملت ایران اخطار میكنم كه نباید غائله كردستان را پایان یافته بدانند و هر كس در هر پست و لباس و مقامی است باید بهرنحوی برای حفظ این منطقه از كشورمان از نظر نظامی كمک كنند. كرمانی گفت:
معمولا مذاكره و گفتگو ازطریق دیپلوماسی برای رفع درگیری و پایان دادن به غائله بین دولتها صورت میگیرد، نه بین دولت و گروههای مهاجم. زیرا ما با یک دولت رسمی مقابله نمیكنیم. یگانه راه رفع مشكل دولت در این منطقه این است كه دولت قاطعانه عمل كند و از راه زمین و هوا اشرار و مهاجمان را سركوب كند.”
“روزنامة كیهان بیست وهفتم شهریورماه 1358”
تعدادی از ارتشیها به اعتراض به شرکت در جنگ در مسجد پادگان سنندج به تحصن نشستند.
در روز سوم مهرماه 58، صبح زود در صد متری سربازان و پرسنل پادگان و هنگام مراسم صبحگاهی یک هلیکوپتر شنوک”جفت پروانه” بقصد حمل مهمات در حال صعود ناگهان در ارتفاع حدودا صد متری منفجر و تمامی خدمه آن کشته شدند. بعدا فرمانده پادگان علت انفجار را نقص فنی اعلام نمود، ولی در پادگان شایع شد که از طرف نیروهای سیاسی در هلیکوپتر خرابکاری انجام گرفته بود. چندی بعد از این واقعه آخوندی که نماینده امام در پادگان بود، در صبحگاه اعلام کرد کسانی که قصد خروج از ارتش را دارند، آزاد هستند که استعفا داده و یا خود را بازخرید نمایند. که در نتیجه تعداد زیادی استعفا داده و به خانهها و شهرهای خود باز گشتند.
” صبح روز چهارم مهرماه در شهر مهاباد بدنبال یك تفتیش خانگی طی یک درگیری مسلحانه دو پاسدار كشته و دو نفر نظامی دیگر اسیر و اوضاع شهر مهاباد متشنج میشود. این شهر به گفته صباغیان وزیر كشور ایران همانند بسیاری از شهرهای دیگر كردستان در چند روز گذشته ناآرام بوده است. بعدازظهر این روز در چهارراه آزادی مهاباد، پاسداران یک نارنجک پرتاب میكنند كه منجر به كشته شدن 1 نفر و مجروح شدن 28 نفر میشود. بدنبال این حادثه مردم شهر دست به تظاهرات میزنند و عدهای دیگر به مقر سپاه پاسداران حمله میكنند. بدنبال این تشنج و ناآرامیها بیش از 50 نفر از مردم مهاباد دستگیر میشوند” “روزنامة كیهان پنجم مهرماه 1358“
“در تاریخ چهارم مهرماه جاش شرور و معروف منطقه سردشت بنام محمدامین امینی بوسیله پیشمرکان کومهله دستگیر و پس از بازجوئی و تحقیقات لازمه در تاریخ هفتم مهرماه اعدام گردید.
“به نقل از نشریة پیکار شمارة 25 مورخ 23 مهر ماه 1358“
” در حملة دمکراتهای مسلح به سه خودرو و جیب نظامی در گردنه قشلاق واقع در محور روانسر پاوه 7 نفر زخمی و 4 غیرنظامی کشته شدند. فرمانده ناحیه ژاندارمری کرمانشاه که این مطلب را به خبرنگار کیهان گفت. افزود:
حمله افراد مسلح در ساعت 9 صبح دیروز بطور غافلگیرانه شروع شد و در نخستین موج حمله چهار غیرنظامی که در یک خودرو نظامی و جیب سوار بودند شهید و هفت پاسدار مجروح شدهاند. وی اضافه کرد:
از چهار غیر نظامی سه تن از قریة دوریسان و یک تن از اهالی بخش روانسر بودند.”
“روزنامة کیهان پنجشنبه پنجم مهر 1358“
“در هشتم مهرماه 1358 ارتش، روستای کهنهدژکن”کۆنهدژکهن” در نزدیکی کاریزه ” کارێزه” را با توپهای 178میلمتری مورد آتشباری سنگین قرار میدهد که در نتیجه 5 نفر از اهالی روستا کشته و تعداد بیشتری شدیدا زخمی میشوند.”
“ به نقل از نشریة پیکار مهر ماه 1358“
” با گسترش موج تظاهرات و اعتراضات در شهرهای مختلف كردستان دادستان انقلاب اسلامی با پخش اعلامیهای هرگونه تظاهرات و تحصن را، در مراكز دولتی و خصوصی و ادارات كردستان ممنوع و گفت كه متخلفین به عنوان ضدانقلاب و توطئهگر تحت تعقیب و مجازات قرار خواهند گرفت.
روز نهم مهرماه 1358 دانش آموزان و جوانان شهر سقز با برپائی تظاهراتی مخالفت خود را با استقرار نیروهای نظامی در شهر بار دیگر اعلام داشتند و نیروهای پیشمرگ در داخل شهر مهاباد با پرتاب یک گلوله آر پی جی یک تانک ارتشی را منهدم میكنند . از سوی دیگر مركز مخابرات كرمانشاه خبر قطع ارتباطات تلفنی با 6 شهر مهم كردستان را، انفجار دكل مخابراتی ماكروویو اعلام كرد.“
“روزنامة كیهان دهم مهرماه 1358″
در دهم مهر 58 دیپلمههای بیکار سنندج در استانداری به تحصن نشستند که از طرف پاسداران و دار و دستههای ملااحمد مورد تعرض و ضرب و شتم قرار گرفته و به متفرق شدن آنها انجامید
چند روز بعد از تحصن دیپلمههای بیکار و ضرب و شتم آنها بوسیله پاسداران و جاشها، کارگران شهرداری در شهرداری سنندج به تحصن نشستند همزمان دانش آموزان به پشتیبانی از آنها مدارس را تعطیل نمودند.
گروههائی از جوانان شهر سنندج هستههائی در محلات مختلف تشکیل داده و با درست کردن بمبهای انفجاری دست ساز اقدامات انفجاری را در دستور کار خود قرار دادند. بدین ترتیب هر شب تا به صبحگاهان حداقل ده انفجار بگوش میرسید. هدفهای انفجاری را هر هسته بنا بر خواستگاهها، سلیقه، و اهداف خود انتخاب میکرد و روز بعد دوستان و افراد فامیل اطلاعات نقاط انفجاری را به ما میگفتند. اهداف این انفجارات اکثرا خانههای جاشها و هواداران و انصار ملااحمد بود، که مواد انفجاری را یا به درهای منازل آنها نصب و یا بشکل نارنجکهای دستساز که مواد انفجاری را درون لوله و یا زانو و سهراهی پر کرده، و بدرون حیاط منازل پرتاب و منفجر میکردند. این نوع عملیاتها که معمولا تمام افراد خانواده جاش یا فرد مورد نظر را از پیرمردان و پیرزنان و بچهها نیز هدف قرار میداد، بلحاظ اخلاقی غلط و نادرست بود. اما نه در آن مقطع و نه هیچوقت دیگر مورد نقد و بررسی احتمالی قرار نگرفت. اکثریت این جوانان که خود را هستههای وابسته به کومهله مینامیدند، مستقیما از تشکیلات کومهله دستور نمیگرفتند، و یا کومهله راسا عملیاتهای آنان را سازماندهی و رهبری نمیکرد.
.” از میان افراد دستگیر شده در شهر مهاباد، بامداد روز دهم مهر ماه 1358 چهار نفر از مردم شهر به اتهام شركت در این حوادث اعدام میشوند. اسامی اعدام شدگان شهرمهاباد عبارتند از:
1ـ بهار وجدانی 2ـ جلیل گلاندام به اتهام حملاسلحه و تیراندازی 3ـ رضا رحیمپور به اتهام پرتاب نارنجک 4 ـ علی دادفر به اتهام فساد و توطئه”
“روزنامههای كیهان و اطلاعات یازدهم مهرماه 1358“
در روز پنجشنبه دوازدهم مهرماه پیشمرگان پاسگاه سێکانی در 20 کیلومتری اشنویه در منطقه دشته بیل، در محور اشنویه – ارومیه را مورد حمله قرار میدهند. تمامی افراد درون پایگاه دستگیر و تمامی سلاحها و امکانات موجود در پاسگاه مصادره میگردد.
در شهر کامیاران در سیزدهم مهرماه 1358 اردشیر فیروزی و علیاضغر شیروانی و تعداد بیشتری از جوانان فعال شهر بوسیله نیروهای سپاه پاسداران شبانه دستگیر و زندانی شدند. در اعتراض به این دستگیریها دانشآموزان با به تعطیل کشاندن کلیه مدارس با حمل تعداد زیادی از پلاکاردها و دادن شعار علیه سیاستهای سرکوبکرانه رژیم به طرف حسینیه و شهرداری شهر که محل استقرار سپاه پاسداران بود براه افتادند. با شروع این تظاهرات دکان و بازار شهر بکلی تعطیل و مردم کوچه و بازار نیز به اعتراضات پیوسته و موجی از اعتراض فضای شهر را فرا گرفت.
این اعتراضات که با همکاری مشترک فعالان کومهله و حزب دمکرات سازماندهی و رهبری میشد، در ساعت شش بعدازظهر با خواندن قطعنامهای دو مادهای مبنی بر:
1- آزادی زندانیان سیاسی
2- عدم دخالت پاسداران در امورات شهر و خروج آنها از شهر و سپردن امورات شهر به ارتش، به اتمام رسید. ضمنا اعلام شد در صورتی که اگر این خواستها برآورده نشود، ساعت 9 صبح روز بعد مردم در شهرداری شهر به تحصن خواهند نشست. با عدم جواب مسئولین به خواستهای مردم، روز بعد طیفها و اقشار مختلف مردم طی یک راهپیمائی بسیار وسیع و عبور از خیابانهای شهر در شهرداری به تحصن نشسته و خواستار اجرای قطعنامه شدند. دستاندرکاران رژیم بعد از آمد و رفتهای زیاد در طول روز ناچارا نتوانستند در مقابل اعتراضات وسیع مردم تاب بیاورند و زندانیان را آزاد نمودند و خواست خروج سپاه را ضمن قول دادن، موکول به تبادل نظر با مسئولین مافوق نمودند. زندانیان بدرون جمعیت آمده و موجی از شادی و شور در میان مردم برپا و تحصن با فضائی از اتحاد و همبستگی و طعم شیرین پیروزی در میان شعارها و خواندن سرودهای انقلابی بپایان رسید.
” شهرهای منطقه غرب كشور در 48 ساعت گذشته با وقوع حوادث ناخوشایند آرامش كافی و كامل نداشت. حمله مسلحانه به منزل دادستان انقلاب اسلامی مهاباد، انفجار مین درجاده بانه ــ سردشت، انفجار مین در مقابل شعبه بانک ملی اشنویه، و حمله افراد مسلح به منبع آب نقده از جمله این حوادث بود.” “روزنامة كیهان چهاردهم مهرماه 1358”
روزهای 14 و 15 مهرماه راهپیمائیهای عمومی و همگانی در حالیكه نمایندگان دولت در فرمانداری شهر مهاباد با برخی افراد به عنوان نمایندگان مردم سرگرم گفتگو و ملاقات بودند، بر پا شد. این راهپیمائیها در اعتراض به تماسهای مشكوک و یک جانبه در شهر مهاباد راه افتاد. در این تظاهرات هزاران نفر از مردم خواستار گفتگو با نمایندگان واقعی مردم و رهبر كردستان با شركت همه نیروهای سیاسی كه در این جنبش مبارزه میكنند، شدند و به پشتیبانی از شیخ عزالدین حسینی و پیشمرگان کردستان شعار دادند.
در روز15 مهرماه 58 اوضاع شهر مریوان به علت ورود و تجمع پیشمرگان و افراد مسلح دراطراف شهر، ناآرام و متشنج شد و نگرانیهای زیادی برای نیروهای رژیم بوجود آورد. در چهلمین روز جانباختن کاک فواد در شهر مریوان یک راهپیمائی که 3000 نفر در آن شرکت داشتند. با شعارهای تند علیه رژیم اسلامی بر پا شد.
در شهر بانه تظاهرات دانش آموزان به خشونت کشید و ساعتها جنگ و گریز و تیراندازی سربازان حکومت اسلامی رو به مردم در شهر ادامه یافت.
اعتراضات مردمی در شهرهای دیگر کردستان همچنان ادامه داشت.
گسترش عملیات و تعرضات پیشمرگان به نیروهای رژیم!
همزمان با گسترش اعتراضات مردمی در شهرهای مختلف کمکم عملیات و تعرضات پیشمرگان به نیروهای رژیم گسترش یافت. نیروهای رژیم از پادگان سردشت بقصد پاکسازی روستاهای اطراف سردشت از نیروی پیشمرگ با حمایت نیروهای مکانیزه و هلیکوپترهای توپدار خارج شدند و در منطقه “واوان” مورد تعرض نیروهای حزب دموکرات قرار گرفته و در ادامه پیشمرگان کومهله نیز به یاری آنها شتافتند و ضرباتی مهلک بر آنها وارد آورده و آنها را مجبور به عقبنشینی کردند ادامه این عملیاتها در دوبرالان “دووبراڵان” در محور بانه – سردشت به اوج خود رسید. در بعدازظهر روز 16 مهرماه ستونی از نیروهای رژیم اسلامی به کمین پیشمرگان کومهله و حزب دمکرات افتاد.
در این عملیات مشترک و پیروزمند کومهله و دموکرات، ستون بکلی از هم پاشید و 52 نفر از پاسداران و نیروهای رژیم کشته و تعداد 13 نفر نیز اسیر شدند.
جنازههای تعدای از كشتهشدگان به تهران منتقل شد و در دفتر نخستوزیری با شركت مهندس بازرگان و جمعی از مسئولان سیاسی دولتی و نیز سید احمد خمینی، مراسم تشییع جنازه برگزار شد. این عملیات ضربهای اساسی بود بر نیروهای رژیم اسلامی و نقطه عطفی در توازن قوا به نفع نیروهای مقاومت. خبر عملیات دوبرالان در شهرهای کردستان و از جمله در شهر سنندج موجی از شادی و فضائی از خوشحالی بوجود آورد و موجب تقویت روحیه مردم و تضعیف روحیة نیروهای رژیم و جاشها گردید.
تماس هیئت دولت ایران با جلال طالبانی!
داریوش فروهر برای ارتباط و تماس با رهبران كرد به شهر سردشت میآید و روزهای 16 و 17مهرماه 1358 در روستای نیشکولان “نیشکۆڵان” با مام جلال طالبانی رهبر اتحادیه میهنی كردستان ملاقات و گفتگو میكند.
همراهان مام جلال عبارت بودند از: حكمت حكیم، فوزیراوی، ملابختیار. همراهان فروهر هم عبارت بودند از: تیمسار یعقوب فرخآذری، محمد نوری نماینده خمینی و عضوحزب جمهوری اسلامی، دو افسر از فرماندهی پادگان سردشت و نیروی هوائی.
آقای فاتحرسول از مسئولان حزب کمونیست “پارتشیوعی” عراق در کتاب “چند صفحه از تاریخ مبارزه مردم کرد ما جلد اول سالهای 1980- 1981” در آنزمان درباره ملاقات فروهر با مام جلال در روستای نیشکولان” نیشكۆڵان” سردشت مینویسد:
“فروهردر گفتگوهایش چنین گفت.
1ـ قبل از هر چیز لازم است ماموستا شیخ عزالدین حسینی اعلامیهای در باره آتشبس برای كردهای ایران منتشرسازد. و نیز اعلام دارد كه از راه گفتگو و آشتی چارهای برای حل مسئله انجام شود.
2- به هیچ شیوهای به امام خمینی رهبر انقلاب اسلامی توهین و حمله نشود،
با این شرایط حكومت ایران اعلام آتشبس خواهد كرد و با شیخ عزالدین وارد گفتگو میشود.”
” كتاب: چهند لاپهرهیهك له میژویی خهباتی گهلی كوردمان جلداول 1980 ـ 1981ص . 225 فاتح رسول ”
انوشیروان مصطفی از رهبران اتحادیه میهنی در کتاب خود،” انگشتان یکدیگر را نمیشکنند.” در مورد رویدادهای کردستان درباره این ملاقات مینویسد.
” در این جلسه در باره دو مسئله گفتگو شد. از چه راهی مسئله حقوق كرد در ایران حل شود. و راههای كمک به مبارزات كردهای عراق علیه رژیم بعث. فروهر حزب دمكرات را به توطئه و جنگ در كردستان، دریافت اسلحه و پول از دولت عراق، فرستادن خانوادهها به عراق متهم كرد. برای اینكه حكومت بتواند جنگ را قطع كند، خواستار این شده بود كه شیخ عزالدین حسینی اطلاعیهای صادر كند و از پیشمرگان كردستان بخواهد كه آتشبس را رعایت كنند و به امام خمینی به هیچ شیوهای توهین و اهانت نشود. موضع و دیدگاههای فروهر به شیوهای بود كه نشان میداد كه حكومت ایران آماده است از طریق مذاكره و گفتگو به مشكلات كردها در چهارچوب قبول خواستهایشان، اما نه در قالب و اعلام كلمه خودمختاری رسیدگی كند.“
“كتاب پهنجهكان یهكتری ئهشكێنن، دیوی ناوهوهی رو داوهكانی كوردستانی عیراق نوشته نوشیروان مصطفی 79 ـ 83 “
“در شهر سنندج در تاریخ شانزدهم مهرماه 1358 ساعتی بعد از تظاهراتی که مردم به اعتراض به کشتار مردم کردستان برگزار نمودند. در حین عبور یک اتومبیل پاترول حامل تعدادی از جاشهای ملا احمد، کودکی 8 ساله فریاد میزند جاشها، جاشها، و بدرون جمعیت فرار میکند. مردم او را پنهان میکنند، جاشها پیاده میشوند و بدرون جمعیت تیراندازی میکنند. کودکی چهار ساله و کارگری در دم جانباختند و 9 نفر دیگر زخمی شدند. در روز بعد نیز دو نفر از زخمیها جانباختند، که یکی از آنها کودکی دو ساله بود بنام اکبر محمدیان عدهای از مجروحان عبارتند بودند از: ایران وزیری، اسد حجازی، افسانه حسینی، حبیب الله عربی، محمد شریف عربی و فاطمه میرزائی.”
” به نقل از نشریة پیکار شماره 27 مورخ هفتم آبانماه 1258 “
پيام احمد مفتیزاده به مردم سنندج!
” سنندج – خبرگزاری پارس: علامه احمد مفتیزاده طی یک پيام تلفنی كه از تهران به سنندج فرستاد و از راديو اين شهر پخش شد به مردم سنندج هشدار داد از دست زدن به هرگونه راهپيمائی و اعتصاب و تحصن خودداری كنند تا مجالی برای خودنمائی ضدانقلاب فراهم نشود علامه احمد مفتیزاده همچنين شايعات مختلف در مورد نحوه اقامت خود در تهران را رد كرد و گفت: در بيست روزی كه از سنندج خارج شدهام در كميسيون شماره هفت مجلس خبرگان مشغول بررسی امور اقتصادی هستم و طی چند روز آينده به سنندج باز ميگردم. به دنبال پخش اين پيام، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سنندج نيز از مردم شهر دعوت كرد كه از دست زدن به هر گونه اعتصاب و تظاهرات خودداری كنند تا ضدانقلابيون در صفوف مردم رخنه نكنند.” “روزنامة كيهان شانزدهم مهرماه 1358“
اعلامية شيخ عزالدين حسینی در مورد ادامة مبارزه علیه دولت!
” استاندار كرمانشاهان در یک گفتگو گفت: فرماندار پاوه تلفنی به من گزارش داد كه شيخ عزالدين حسينی اطلاعيهای خطاب به مردم كرد صادر كرده است و در اين اطلاعيه از كردها خواسته است كه به مبارزه خود عليه دولت موقت جمهوری اسلامی ايران ادامه دهند. سپهریپور افزود: چون اطلاعيه مفصل بود نتوانستيم از جزئيات متن آن آگاه شويم اما بطوريكه فرماندار پاوه گزارش ميداد شيخ عزالدين كردها را به ادامه شورش عليه دولت مركزی تشويق كرده است. “ “روزنامة كيهان هفدهم مهر ماه 1358“
حزب تودة ایران، نیروهای سیاسی كردستان را ضد انقلاب معرفی کرد!
” كیانوری دبیر كل حزب توده ایران، نیروهای سیاسی كردستان را ضدانقلاب و عامل درگیریها در كردستان معرفی كرد و در عین حال اعلام كرد كه مسئله كردستان باید از راه سیاسی حل شود. اما او این راه حل سیاسی را تشریح نكرد. او در باره روابط خود با دكتر قاسملو گفت:
از همان سالهائی كه قاسملو از حزب توده اخراج و طرد شده است با حزب ما رابطهای ندارد. قاسملو پیوسته ارتباط خود را با دولت فاشیستی بعث عراق گسترش میدهد و از آن كشور علیه خلقهای ایران كمكهای تسلیحاتی خرابكآرانه دریافت میكند. كیانوری نیروهائی مانند حزب دمكرات و كمیته اتحاد كشاورزی بنام كومهله و چریكهای فدائی خلق و نیروهای دیگر را گروهكهای مشكوک جنگافروزی نام میبرد كه متحدا علیه انقلاب اسلامی ضدآمریكایی و ضدامپریالیستی توطئه میكنند و جنگ را در كردستان ادامه میدهند. ” “روزنامههای اطلاعات و كیهان هفدهم مهر ماه 1358“
ادامة عملیاتهای انفجاری علیه جاشهای شهر سنندج!
عملیات انفجار منازل جاشها و انصار و یاران ملااحمد و سرسپردگان رژیم در شهر سنندج همچنان بردوام و بیشتر نیز شده بود. و آنها برای حفاظت از خود و خانوادههایشان شبها را به نگهبانی با اسلحههائی که در منزل داشتند، میپرداختند و بشدت احساس ناامنی میکردند. هر چه توازن قوا به نفع نیروی مقاومت تغییر میکرد، تاثیر و خاصیت این مزدوران برای رژیم کمتر و آنها بیشتر در لاک خود فرو میخزیدند. ولی همچنان امیدوار و منتظر بودند تا شاید اوضاع مجدادا به نفع آنها تغییر کند. بعضی از شبها که میخواستم به منزل بروم تا به خانوادهام سر بزنم، یکی از همسایههایمان “سوا عباس” استاد عباس صبحانی که از دار و دستههای همیشه در صحنه ملااحمد بود، در حالی که همراه پسرانش در اطراف خانهاش کشیک میدادند شروع به فحاشی و توهین کردن به کسانی که حتی یک ریگ به خانه او بیاندازند میکرد و هشدار میداد که در آنصورت با گلوله تلافی خواهد کرد. که البته بالاخره یک روز با آن همه تدابیر امنیتی که اتخاذ نموده بود، نارنجکی نصیب خانه او هم شد.
تا آنجا که به خاطر میآورم منازل و یا مغازههای تمامی جاشهای معروف شهر سنندج مانند داریوش کور، حاجیمسعود غمیان، صابر کرمی، نجمالدین خامسی، رضا گیوهکشان، ناصر رنجآور، عباس صبحانی، عبدالله و صدیق جماران دو برادر معروف به “عهبهیاره و صدیقیاره” در محله باغ ملی، منازل احمد مفتیزاده، مجید بغدادی، کریم پاکزمیر، در خیابان فرح. اقبال پیکی، در خیابان وکیل. نبی فرهادی، در محله شریفآباد. شکرالله دورهلی، علیرضا شهلائی، رضا سلامتیان، در محله اطراف حمام آریا و ملا مسعود قادرمرزی و تعداد بسیار بیشتری را منفجر کردند. لازم به یادآوری است در مواردی نادر نیز دیده شد که منازل بعضی از فعالان جنبش برای مثال منزل خلیل حوارینسب که از فعلان سازمان چریکهای فدائیان خلق بود نیز مورد هدف قرار گرفت که بطور معمول مسئولیت هیچکدام ازاین عملیاتها چه انفجار منازل جاشها و چه نقطه مقابل آنها را کسی بعهده نگرفت .
در مواردی نیز افرادی بدلائل خصومت شخصی و انتقامگیریهای فردی، مورد هدف قرار میگرفت.
برای مثال: یک شب در مهر ماه مغازه کفش فروشی محمد معاذی معروف به “حهمه واکسی” که در میانة این دعواهای سیاسی در روی خط بیطرفی ایستاده و به کسی کاری نداشت، منفجر کردند و تمامی ویترین و پیشخوان مغازه او داغان و از بین بردند.
جنگ و درگیری در سراسر کردستان با عملیاتهای چون حمله به مراکز نظامی و کمینگذاری بر سر راه نیروهای رژیم همزمان با تظاهرات و اعتراضات مردمی در شهرهای کردستان ادامه داشت و این اقدامات عرصه را بر نیروهای رژیم تنگ نموده و روز به روز بیشتر آنها را به سوراخهای خود میخزانید.
بنا بر گزارش روزنامه اطلاعات:
“پاسگاه “هانهگهرمهله“ واقع در آخرین منطقة مرزی اورامانات از ساعت 21 سهشنبه مورد حمله چهارصد نفر از مهاجمان قرار گرفت. پرسنل ژاندارمری مستقر در این پاسگاه 50 نفر که تا بامداد دیروز به حملات مهاجمین پاسخ دادند و از بامداد دیروز ارتباط بیسیم این پاسگاه با ژاندارمری قطع شد و پاسگاه سقوط کرد. سقوط پاسگاه توسط سرهنگ احیائی فرماندة ناحیه ژاندارمری کرمانشاه تائید شد.“
“روزنامة اطلاعات پنجشنبه 19 مهر ماه 1358“
باشگاه افسران شهر سنندج که آن زمان پاسداران رژیم در آنجا مستقر بودند و در نقطهای استراتژیک در مرکز شهر سنندج قرار داشت، در یکی از شبهای اواخر مهرماه 58 بوسیله پیشمرگان سپاه رستگاری “سپاهرزگاری” که به سلاحهای سبک و نیمه سنگین مانند آرپیجی7 مسلح بودند، مورد تعرض قرار گرفت. این عملیات که حدودا نیم ساعت بطول کشید گر چه عملیاتی کوبنده و بزرگ نبود ولی در آن مقطع که مجموعة پیشمرگان و نیروهای مقاومت عمدتا در شمال کردستان بودند و عملیات نظامی آنها نیز در همان محدوده از کردستان انجام میشد، میتوانست مهم باشد چرا که هشداری به نیروهای رژیم بود که بدانند عملیات نظامی پیشمرگان اینک به جنوب کردستان نیز گسترش یافته و سراسر کردستان را تحت پوشش و گستره خود قرار داده است.
” بریدة نشریة پیکارشماره 26 مورخ 20 مهرماه 1358 “
صادق زیباكلام در پی راه حلی جهت خاموش كردن اعتراضات و مبارزات مردم کردستان، از سوی نخست وزیری مدتی بود به مهاباد فرستاده شده بود. در روز21 مهرماه خبرگزاری پارس اعلام كرد:
” صادق زیباكلام از سوی چند نفر مسلح در داخل شهر مهاباد ربوده شده است.”
اما بعدا روشن شد، در واقع زیباكلام خود داوطلبانه همراه با پیشمرگان حزب دمکرات به روستائی رفته بود تا با تعدادی از مسئولان حزبی مانند، كریم حسامی، سرگرد عباسی، و ملارسول پیشنماز ملاقات و گفتگو كند که بعد از 3 روز به مهاباد برگشته بود.
در این رابطه فاضلی سرپرست فرمانداری مهاباد در گفتگو با روزنامه كیهان گفت كه:
” زیباكلام با هلی كوپترعازم تهران میشود.” “خبرگزاری پارس بیست و یکم مهر ماه 1358“
جلال طالبانی در جریان ملاقات و مذاكراتش با نمایندگان دولت ایران عنوان نمود:
“ماموستا شیج عزالدین برای شروع مذاكرات 3 شرط كلی داشت.
1ـ مذاكرات علنی باشد.
2ـ همه نیروهای سیاسی كه در جنبش مقاومت شركت دارند، دراین گفتگوها مشترکا مشاركت داشته باشند.
3ـ آتش بس موقعی امكان دارد كه نیروهای ارتش و پاسداران از كردستان خارج و به پادگانها برگردند و كشتار مردم كردستان قطع گردد.”
دادستان انقلاب اسلامی سنندج در یک گزارش رسمی دولتی حکم اجرای اعدام شش نفر را در شهر سنندج اعلام کرد، اسامی این شش نفر عبارت بودند از:
1- حبیبالله کرمی 2- حاجی علی بیگلری 3- عباس بهرامی 4- والی سنگچی
5- سرهنگ ایوبی 6- پاسبان احمدی.
بدنبال تظاهرات و اعتراضات وسیع مردم کردستان و فشار و تنگنائی که رژیم اسلامی با آن دست و پنجه نرم میکرد 130 نفر از زندانیان شهر سنندج آزاد گردیدند.
“ماموستا شیخ عزالدین حسینی به ملاعمر عصری ماموریت داد كه با نمایندگان كومهله و چریكهای فدائی در مورد مذاكر با هیئت مذاکره کننده دولت، صحبت و گفتگو كند. او ابتدا به مقركومهله رفته و موضوع را مطرح میکند آنها اعلام آمادگی كرده و باو گفتند كه نمایندگان خودشان را خواهند فرستاد. ملاعمر نیز برای چریكهای فدائی بوسیله كومهله پیغام فرستاد و آنها هم جواب مثبت دادند. شیخ عزالدین حسینی شخصا برای بازدید دفتر سیاسی حزب دمكرات كردستان كه روبروی روستای شینی “شێنێ” در آشیپشکاوی “ئاشیپشكاوێ” بودند، رفت و با دکتر عبدالرحمان قاسملو به گفتگو پرداخت. دكترقاسملو گفت كه:
” ما به دلیل اینكه خواستهای خودمان را از طریق صادق زیباكلام به دولت پیشنهاد كردهایم در این مذاكرات و ملاقات شركت نمیكنیم و منتظر جواب هستیم.”
“به نقل از مقا لة نشریة چشمانداز و ماموستا شیخعزالدین حسینی، نوشته احمد اسکندری“

اولین مذاکرة گروههای سیاسی با هیئت مذاکره کننده دولت!
” در 19مهرماه 1358شیخ عزالدین حسینی همراه نمایندگان کومهله و چریکهای فدائیان خلق از روستای كوهستانی “شێنێ” به “بێوران” رفته و داریوش فروهر هم همراه چند نفر از مقامات دیگر دولتی و نظامی كه از سردشت آمده بودند، در روستای بێوران ملاقات و گفتگو كردند. افراد همراه ماموستا شیخ عزالدین حسینی عبارت بودند از:
ملاعمرعصری، فاتح شیخ الاسلامی، احمد اسكندری، ملامحمد عباسی، قرنی كریمی.
نمایندگان کومهله عبارت بودند از:
ابراهیم علیزاده، یوسف اردلان، همراه با صلاح مهتدی
مام جلال طالبانی رهبر اتحادیه میهنی كردستان.
نمایندگان سازمان چریكهای فدائیان خلق ایران “شاخه كردستان” عبارت بودند از:
محمد امین شیخانی “جواد”، و مهمهد نامی اهل تبریز.
هیئت دولت عبارت بودند از:
داریوش فروهر، سحابی، صباغیان، احمد قاضی و رضا ناجیان فرمانده سپاه غرب کشور.
نمایندگان سازمانهای سیاسی شرکت کننده در مذاکره، طرحی را در چند ماده به شرح زیر آماده نموده و آنرا به نمایندگان دولت تسلیم کردند.
1- از آنجائی که نمایندگان شهرهای کردستان در مجلس خبرگان حضور ندارند، در مواردی که مصوبات این مجلس به کردستان مربوط میشود، مردم کردستان خود را موظف به پیروی از آن نمیدانند.
2-دولت رسما اعلام آتشبس نماید تا به درگیری و خشونتها خاتمه داده شود.
3ـ پایان دادن به اعدامها و آزادی زندانیان سیاسی.
4ـ خروج پاسداران از منطقه و عدم دخالت ارتش در مسائل داخلی.
5ـ به رسمیت شناختن حق خودمختاری در كردستان.
6ـ نیروهای پیشمرگه به شهرها باز گردند.
7ـ مذاكرات علنی و به اطلاع همگان برسد.
هنگام بحث بر سر آتشبس نمایندگان دولت اصرار داشتند که نیروهای کرد اعلام آتشبس کنند. از جانب نمایندگان سازمانهای سیاسی استدلال این بود طرفی که فرمان آتش داده است، همان طرف هم میتواند آتشبس کند و جنگ را خاتمه دهد. ما نه آغازگر جنگ بودهایم و نه در صورت متوقف شدن هجوم ارتش و سپاه به کردستان به آنها حمله میکنم. ما در خانه خودمان مورد هجوم قرار گرفتهایم و تنها کاری که کردهایم، از خود دفاع کردهایم. چه کسی فرمان جهاد داده است، همان هم میتواند فرمان آتشبس را بدهد تا قضیه حل شود.
فروهر اظهار کرد که آیتالله خمینی بطور اصولی با خودمختاری مخالف نیستند، ولی کسانی هستند که مخالفند و من از جانب آنان حتی مورد تهاجم قرار گرفتهام در این هنگام بود که صلاح مهتدی گفت:
خوب از آیتالله خمینی بخواهید که این را رسما بگوید در اینصورت کسی جرئت نمیکند چیزی بگوید و آنرا قبول نکند، با شما هم کسی برخورد تند نمیکند. اینجا بود که آقای فروهر با حالتی پرخاشگرانه برخورد کرد و آقای صلاح مهتدی بدون گفتن کلامی دیگر به نشانة نارضایتی اطاق را ترک کرد. سکوتی سنگین بر اطاق حکمفرما شد، بعد از مدتی سکوت احمد اسکندری گفت:
آقای فروهر! میبایست حرمت حضور شیخ عزالدین حسینی را نگاه میداشتی و به این صورت با آقای صلاح مهتدی برخورد نمیکردی.
نیروهای مسلح همراه هیئت دولت میخواستند از نزدیکی محل مذاکره با شهر استفاده کرده و ظاهرا نقشههائی برای اقدام نظامی علیه هیئت سیاسی را در نظر داشتند. در یک مورد یکی از مسئولان نظامی اتحادیه میهنی کردستان با صورتی برافروخته و بسرعت خود را به آقای جلال طالبانی میرساند و مطلبی را به ایشان میگوید که آقای طالبانی با صدائی بلند جواب میدهد که اگر آنها دست به اسلحه بردند و خواستند کاری کنند که مغایر با قرار و توافق قبلیمان باشد شما هم اختیار تام دارید و در نشان دادن عکسالعمل مناسب کوتاهی نکنی.
مذاکرات بێوران بدینترتیب خاتمه یافت و صبح روز بعد هیئت دولت به تهران بازگشت.
نمایندگان سازمانهای سیاسی شرکت کننده در مذاکره همگی در جلسهای با شرکت آقای جلال طالبانی و یکی دو تن از مشاورانشان به بررسی نتایج مذاکرات پرداختند. نظر همه آنها این بود که برخورد آنها و خواستهای پیشنهادیشان منطقی بود و طرف مقابل یعنی دولت در پی ایجاد تفرقه بوده و تمایلی به مذاکرات جدی نشان نمیدهد.”
“برگرفته از نشریة چشمانداز، مقالة، ماموستا شیخعزالدین حسینی نوشته احمد اسکندری”
” در روز20 مهرماه 58 عدهای پاسدار که از میاندوآب حرکت کرده بودند، با یک ماشین وارد مهاباد شدند. مردم به آنها هجوم میبرند و پاسداران بحالت تیراندازی به سمت شهربانی عقبنشینی میکنند. پاسبانان مستقر در شهربانی از ترس حمله مردم به آنجا، به پاسداران اخطار میکنند که هر چه زودتر شهربانی را ترک کنند. طولی نمیکشد که یک زرهپوش ارتشی به شهربانی میآید و پاسداران را به پادگان میبرد. سروان باریجانی رئیس شهربانی مهاباد بدست پاسداران بقتل میرسد، زیرا 5 گلوله از کلت کمری از فاصله یک متری به ناحیه شکم او شلیک شده بود. مردم ماشین پاسداران را به آتش کشیدند و تمامی وسائل شهربانی را مصادره میکنند. در این درگیری یک کارگر و یکنفر دانشآموز شهید میشوند و یک نفر پاسدار و یک نفر پاسبان نیز مجروح میکردند.”
” به نقل از نشریة پیکار شماره 26 و 27 مورخ بیستم مهرماه وهفتم آبانماه 1358 “
نامة سرگشاده جمعیت حقوقدانان ایران در بارة وقایع كردستان!
جمعیت حقوقدانان مقیم مرکز نامه سرگشادهای را برای مهندس بازرگان نخستوزیر ارسال داشت كه در آن آمده است:
” اطلاع دارید كه از مناطق كردنشین در استانهای آذربایجان غربی و كردستان و كرمانشاهان گزارشهای ناگواری در خصوص تجاوز به آزادیها و حقوق اساسی هموطنان ما میرسد. مخصوصا فاجعه روستای “قارنا” كه نشانه خشونت و انتقامجوئیهای ضدانسانی است باید مورد پیگرد جدی واقع شود. وظیفه انسانی و ملی همه ماست كه در برابر این فاجعه ایستادگی كنیم و از توسعه دامنه اختلافات جلوگیری نمائیم و راه اتحاد آزادانه را به همه نشان دهیم و این ممكن نیست مگر با دفاع از حقوق و آزادیهای مردم در همه ایران و از جمله در مناطق كردنشین. ما و شما در دفاع از آزادیها و در دفاع از حكومت قانون سابقه فعالیت داریم، كوششهای مشتركی در گذشته داشتهایم و اینک موقعیتی پیش آمده است كه در این مسئله باز هم مشترکا همكاری نمائیم.
از شما درخواست مینمائیم كه یكی از اعضای هیئت اجرائی یا هیئت مدیریه خود را برای شركت در هیئتی كه بتواند به كردستان برود و وقایعی كه درآن منطقه میگذرد مورد بررسی قرار دهد، انتخاب و معرفی فرمائید. ما در نظر داریم كه پس از تشكیل این هیئت از دولت بخواهیم كه موجبات عزیمت به كردستان و تحقیق آزادانه این هیئت را فراهم آورد. ما اطمینان داریم كه عزیمت این هیئت به كردستان در جلوگیری از رویاروئی و اوج گرفتن فاجعه موثر خواهد بود. به انتظار پاسخ مساعد و همراهی شما. هیئت اجرائی جمعیت حقوقدانان ایران ” “روزنامة اطلاعات بیست و یکم مهر ماه 1358“
گزارش خبرگزاری پارس در مورد اورامانات!
“گزارشهای رسیده از منطقه اورامانات حاکیست که دیشب جوانرود، باینگان و نوسود شاهد تیراندازی و درگیری مهاجمین با ماموران ژاندارمری و پاسداران انقلاب بود. سرهنگ شهریاری معاون فرمانده ناحیه ژاندارمری کرمانشاه گفت. از ساعت 21 دیشب تا ساعت 4 بامداد مهاجمان به ماموران ژاندارمری در این بخشها حمله کردند و دو تا سه تن از ماموران ژاندارمری مجروح شدهاند.”
“کرمانشاه- خبرگزاری پارس بیست و ششم مهر ماه 1358”
” بدنبال درگیری شدیدی که از ظهر روز پنجشنبه 26 مهرماه در شهر مهاباد آغاز شد، چند تن از پاسداران کشته و نیروهای کماندوئی کلاهسبز وادار به عقب نشینی شدند.
روز جمعه 27 مهرماه اثری از نیروهای رژیم اسلامی در شهر دیده نمیشد و شهر در دست پیشمرگان بود. ساختمان هنگ ژاندارمری و همچنین خانة جوانان به آتش کشیده شد و افراد یک خودرو نظامی توسط پیشمرگان خلع سلاح شدند.”
“به نقل از خبرنامة کردستان شماره 1 ارگان حزب دمکرات کردستان ایران “
در تاریخ بیست و هفتم مهرماه 1358 پاسگاه کوخان “کۆخان” در محور سردشت- بانه در یک عملیات مشترک پیشمرگان کومهله و حزب دمکرات خلع سلاح شد.
اعلامیة دفتر سیاسی حزب دمكرات كردستان ایران در بارة مذاكرات!
” همیهنان گرامی، برادران قهرمان پیشمرگ كردستان همچنانكه اطلاع دارید رادیوهای خارج از كشوراعلام داشتهاند كه هم اكنون گفتگو و مذاكرات میان نمایندگان خلق كرد و دولت مركزی جریان دارد و به همین دلیل آتشبس اعلام شده است. ما در اینجا اعلام میداریم كه هیچگونه جلسه و مذاكراتی میان نمایندگان حدكا و دولت مركزی اتفاق نیافتاده است و در هیچ ناحیهای از كردستان در این جنگ حقطلبانه ما علیه سیاست ستمگرانه مقامات دولتی آتشبس نشده است. به همین دلیل دفتر سیاسی حزب دمكرات اعلام میدارد تا زمانیكه به صورت رسمی از طرف رهبری حزب دمكرات اعلام آتشبس نشود، نباید پیشمرگهای فداكار ما لحظهای از مبارزة مسلحانه غافل گردند.”
“دفتر سیاسی حزب دموکرات کردستان ایران بیست و هفتم مهر ماه 1358“
ملاقات نمايندة نخستوزير با فروهر در سردشت!
” كرمانشاه:صبح امروز آقاي باباطاهري فرماندار سابق مهاباد در يك گفتگوي تلفني با خبرنگار اطلاعات در كرمانشاه در مورد چگونگي مسافرت صادق زيباكلام نماينده نخستوزير به سردشت گفت: روز گذشته آقاي زيباكلام جهت ديدار با آقاي فروهر، عازم سردشت شد و قرار است امروز براي تقديم گزارشات خود به نخستوزير، راهي تهران شود. هنوز از نتيجه مذاكرات سردشت اطلاعي در دست نيست. وي اضافه كرد:
همه ما اميدواريم هر چه زودتر صلح و آرامش به منطقه كردستان بازگردد. بابا طاهري افزود:
حالا كه هر دو طرف حسننيت دارند، بهتر است مقامات مسئول از فرستادن افراد تندرو به منطقه كردستان خودداري نمايند. ما همه از رسانههاي گروهي و راديو و تلويزيون انتظار داريم كه مردم كرد را ياري دهند تا صلح و آرامش اين منطقه برقرار شود.”
“روزنامة كيهان بیست و هفتم مهرماه 1358“
صادق زیبا كلام چند روز بعد از مسافرتش به تهران در گفتگو با روزنامة كیهان گفت:
” پس از دو روز مذاكره و گفتگو با افراد مختلف، به اتفاق سرگرد عباسی رهسپار روستای دیگر شدیم. او تاكید میكند كه با ملارسول پیشنماز عضو كمیته مركزی حزب دمكرات و گروهی دیگر ملاقات كرده است. صادق زیبا كلام حاضر به افشای جزئیات این مذاكرات با سران دمكراتها نشد. و تصریح میكند كه مسئولان حزب دمكرات از او خواستهاند كه این ملاقات و گفتگوها باید محرمانه نگه داشته شود. زیباکلام اعلام كرد: كه او به راه حل بحران از طریق سیاسی در كردستان اطمینان دارد. لازم به یادآوری است كه زیباكلام بعد از جنگ برادركشی در شهر نقده هم ماموریتهائی از سوی دولت انجام داده بود.”
“روزنامة کیهان بیست و هشتم مهرماه 1358“
تائید و استقبال دولت از مذاكرات در كردستان!
روز 28 مهرماه 1358 دولت اطلاعیهای به شرح زیر منتشر ساخت:
” آقای داریوش فروهر وزیر مشاور كه روز دوشنبه 23مهرماه 1358 برای بررسی وضع سیاسی كردستان و اگاهی از خواستهای هممیهنان كرد به آن بخش از كشور سفر كرده بود دیروز عصر 27مهرماه به تهران بازگشتند. از آنجا كه دولت خواستار حل دشواریها از راه ایجاد تفاهم بوده است از پیشنهادهائی كه برای پایان دادن به درگیریهای تاسفبار كه در كردستان جریان دارد رسیده بود، حسن استقبال كرد. وزیر مشاور در این سفر با بعضی از شخصیتهای مذهبی و سیاسی كردستان دیدار و گفتگوهای روشنگرانه و سودمندی بعمل آوردند. وزیرمشاور بلافاصله پس از بازگشت نتیجه بررسیها و گفتگوهای خود را به جناب آقای نخستوزیر گزارش دادند تا تصمیم لازم اتخاذ گردد.”
“روزنامة كیهان بیست و هشتم مهرماه 1358“
بنیصدر: مسئله كردستان مسئله شكستن انقلاب ايران است!
“بنیصدر در یک سخنرانی به دعوت جامعه روحانيت مبارز و حزب جمهوری اسلامی خرمآباد در رابطه با مسئله کردستان به چندين سئوال پاسخ گفت:
سئوال شد چه راه حلی برای مسئله كردستان سراغ داريد، آيا با اين كشت و كشتار موافق هستيد؟ در جواب گفت:
در وقايع كردستان اول كه به وجود آمد ابتكار عمل در دست گروههائی بود كه اينها تصور میكردند كردستان هلوئی شده رسيده و پوست كنده توی دهان بگذارند و پائين ببرند ما به سنندج رفتيم و آنها طبق معمولشان جلوی اقامتگاه ما جمع شدند و داد و فرياد راه انداختند و اظهار قدرت نمودند و اين گروهها به خيال خود میخواستند اختيار هيئت و مردم را به دست بگيرند ما گفتيم بايد با مردم تماس بگيريم، اگر مردم واقعا اسلام را نمیخواهند و سير شدهاند به تهران برگرديم و بگوئيم اينها نميخواهند و تجزيهطلبی میكنند و با ما در اسلاميت و ايرانيت شریک نيستند از مردم دعوت كرديم و اجتماع نمودند عدهای فرصتطلب كه خود را وكيل ملت میدانستند سر و صدا راه انداخته بودند اين تماس با مردم را نميخواستند، اول آقای طالقانی صحبت كرد، صحبت ايشان را در ميان قطع میكردند، پدر پدر میگفتند و شروع به حرف ميكردند. سپس آقای بهشتی، با داد و قال سر دادند كه فقط آقای طالقانی شروع كند تا با بوقهای خودشان شعار دهند و پدر پدر بگويند بسياری و خيلی از آنها كه خود را وكيل مردم میخواندند، مردم قبولشان نداشتند، در خارج آنها را ديده بودند و اصلا كرد نبودند، نوبت به من رسيد شروع كردند به شعار دادن كه ايشان گفته است كردها تجزيهطلب هستند نميشود حرف بزند ما گفتيم. شما ای مردم شريف كرد اينها كه سخن میگويند نماينده شما هستند قبول داريد همه گفتند خير، اينها را قبول نداريم، گقتند به آنها پس شما در اقليت هستيد و اكثريت عظيم مردم كرد با شما توافق ندارند، اينها موقعی كه اكثريت مردم را در صف مخالف خود ديدند زبانشان بند آمد و فردا هم به مسجد رفتيم و مردم اجتماع عظيمی كردند. اينها فهيمدند سنندج خط اينها را نميخوانند آمدند و گفتند ما راضی شديم به انتخابات شورا، انتخابات و شورا هم شد و در شورا تقلب هم كردند، معهذا از 11 نفر 8 نفر از مسلمانان و 3 نفر از آنها انتخاب شدند در نتيجه مسلمانها بودند و قضيه هم تمام شد. بعد از مراجعت از كردستان گزارش مفصلی هم در اين زمينه داديم كه هيچ اعتنائی به آن هم نشد. حالا وضع كردستان بصورتی در آمده كه میبينيد؟ دولت عراق 4 منطقه تعليم و تربيت چریک درست كرده و اين شيخ نشينها پول ميدهند، عراقيها پول و اسلحه میدهند و يک هدف بيشتر ندارند و آن اينكه انقلاب را بشكنند، مسئله كردستان مسئله شكستن انقلاب ايران است. زيرا اگر انقلاب پيروز شود و در خاورميانه نه روس اربابی خواهد داشت نه امريكا. اين از بديهيات است. البته برخورد ما در مقابل توطئهچينان هنوز دارای نارسائیهائی است، مثلا در مجلس خبرگان بیجهت ما آنها را رنجانيديم. یک اصل مذهب را ما ميكنيم دو اصل چيزی هم از ما كم نمیشود. بی جهت ما هنوز به مردم آن منطقه اعتماد نمیكنيم و كارها را به دست خود آنها نمیسپاريم. اگر ما اين نقايص كار را رفع كنيم و به مسلمانان آنجا اعتماد كنيم و كار دفاع آنجا را به دست خود آنها بسپاريم، به نظر من مشكل كردستان حل ميشود.
سئوال شد وقتی حزب دمكرات تصميم گرفت با امام مذاكره كند امام موافقت نكرد؟ بنیصدر گفت:
آن چه وقت بود. وقتی نبود اصلا و اين معنی صحيح نيست. اما شيخ عزالدين حسينی در رابطه با ساواک سابق كار ميكرد و دويست و پنجاه صفحه هم پرونده داشت روز اول به آقايان گفتند اين شخص را لو بدهيد تمام میشود. گفتند چون غالبا در تماس با ساواک هستند تمام روحانيت آن منطقه بی اعتبار میشوند. گفتم عزالدين بیاعتبار است كسی و كسانی كه سابقا با آن دستگاه كار میكردند چه اعتباری دارند بگذاريد اينها بیاعتبار بشوند و نسل نوی اعتباری بوجود بيايد نشد تا عزالدين ماسيد و البته خود دولت او را ماساند. با تبليغات و های و هوی او را به قم برد، قم هم كه رفتند و مذاكره هم كردند. گفتند كه مذاكراتشان مفيد بود. پس ديگر آن بامبولها چه شد.
سوال شد. در كردستان چون در اينجا شايعاتی است از طرف دشمنان است كه آقای خلخالی آدمكش است. بفرماييد موضوع چگونه است، جواب داده شد:
به نظر من بايد به آنچه را كه ايشان به عنوان قاضی شرع انجام داده رسيدگی شود چون شايعاتی كه در باره ايشان است يا راست است يا نه، اگر راست است مجازات لازم به ايشان چشانده شود. اگر دروغ است معلوم شود والا يکی بگويد دوازده ساله را كشتند و ديگری بگويد افليج را، و ما هم اصلا حرفی بزنيم آن شايعات تقويت میشود و میگويند اگر جوابی داشتند میدادند و وقتی تقويت بشود در داخل و خارج، رژيم ما میشود رژيم جلادان؟ رژيم جلادان رژيمی نيست كه جامعه بتواند آن را بپذيرد و ادامهاش بدهد. بنیصدر گفت:
به نظر ما دستگاههای دولتی 80 درصد تقصير داشتند در آنچه در كردستان پيش آمد حزب دمكرات در كردستان يک اقليت ناچيزی هم نبود كه بتواند اين غلطها را بكند. در مورد سنندج هم حزب دمكرات هم ابتكاری نداشت گروههای ديگری بودند كه رويهمرفته اين بلوا را راه انداختند. حزب دمكرات، دمكرات نشد، مگر از خلال دستگاههای دولتی ما.”
“روزنامة جمهوري اسلامي سیام مهر ماه 1358“
سخنرانی بنیصدر و تلاش او در جهت ترور شخصیت رهبران و سازماندهندگان جنبش کردستان در شرایطی انجام شد که رژیم ضربهپذیر، بیانسجام و در بدترین شرایط ممکن قرار گرفته بود. پایگاهها و مراکز استقرارش یکی بعد از دیگری سقوط میکردند و همزمان با آن مبارزات مردمی در شهرهای کردستان عرصه را بر ماشین نظامی و سیاسی رژیم تنگ و تنگتر میکرد.
جالب آنکه سخنرانی بنیصدر دقیقا در همان دورانی بود که رژیم اسلامی پی در پی نمایندگانش را راهی کردستان میکرد، تا راهی در جهت برون رفت از تنگنا بیابد.
بنیصدر جنبش کردستان را غیرواقعی و قلابی ارزیابی میکند. اعتراضات مردم کرد علیه جنایات رژیم در کردستان را به سخره میگیرد. و این چندان عجیب نبود که چرا سران رژیم بهیچوجه برنامهای در جهت جوابگوئی به خواستهای بحق مردم کردستان نداشتند، و آمد و رفتهای مکرر نمایندگان رژیم فقط در جهت خریدن وقت و امکانی در جهت بازسازی نیروهای خود و آماده کردن آنها برای تعرضی دیگر به کردستان بود.
دقیقا در چنین شرایطی تشکیلاتهای سیاسی و سازماندهندگان جنبش در کردستان نه تنها هیچگونه برنامهای در جهت تقابل با اینگونه برنامههای رژیم نداشتند بلکه در عوض با تشتت و عدم اتحاد و تماسهای جداگانه با نمایندگان رژیم فضا و امکان باجرا در آوردن برنامهها و توطئههای رژیم را در قبال جنبش کردستان سادهتر و یا ممکن ساختند.
ميانجيگري سازمان آزاديبخش فلسطين بين دولت ايران و حزب دمكرات كردستان!
“كويت – خبرگزاري فرانسه روزنامة كويتی (الوطن) نوشت كه سازمان آزاديبخش فلسطين بين انقلاب ايران و حزب دمكرات كردستان به ميانجيگري پرداخته و مذاكراتي براي پايان دادن به نبرد ميان شورشيان كرد و ارتش ايران در بيروت با حمايت سازمان آزاديبخش فلسطين انجام گرفته است. الوطن تصريح كرد كه اين مذاكرات 10 روز پيش هنگام ديدار صادق طباطبائي معاون نخستوزير ايران از پايتخت لبنان صورت گرفته است حزب دمكرات كردستان در آن هنگام هيئتي از اعضاي دفتر سياسي خود را نزد سازمان آزاديبخش فلسطين فرستاده بود. الوطن اضافه كرد كه در اين ميان ابوجهاد يكي از رهبران فلسطيني و رئيس «عاصفه» براي تماس با شورشيان در محل به كردستان رفته است.“
“روزنامة اطلاعات سیام مهرماه 1358“
” خاني، فرمانده عمليات سپاه پاسداران سقز بعدازظهر ديروز در تماس تلفني به خبرنگار اطلاعات در كرمانشاه گفت:
شب گذشته (پريشب) بوكان دچار درگيري شديدي بين مهاجمان و پاسداران شد و اين درگيري تا ساعت 5 بعدازظهر امروز (ديروز) ادامه داشت. مهاجمان از تپههاي اطراف با سلاحهاي گوناگون مقر سپاه پاسداران را به آتش بستند. و پاسداران نيز به حالت تدافعي از مواضع خود دفاع نمودند.كه هنوز از ميزان تلفات و مجروحين آماري در دست نيست. وي اضافه كرد:
شب گذشته نيز تيراندازي شديدي در سقز شروع شد و بلافاصله وارد عمليات شديم و 3 نفر از عاملين اصلي تيراندازيها را كه از چريكهاي فدائي خلق بودند دستگير كرديم. يكي از اين افراد در حال پرتاب نارنجك به يكي از خانهها دستگير شد و نفر ديگر در حال تيراندازي محاصره و خلع سلاح گرديد. دو نفر از همدستان اين سه نفر فراري و تحت تعقيب هستند. و يكي از دستگير شدگان اهل تهران و دو نفر ديگر اهل سقزند.
سرهنگ شهرياري معاون ناحية ژاندارمري كرمانشاه هم بعدازظهر ديروز گفت:
از ساعت 4 بامداد امروز (ديروز) تا اين ساعت كه 6 بعدازظهر است درگيري بين مهاجمان و محافظين پاسگاههاي «نوسود» ادامه دارد و دو نفر از ماموران ژاندارمري مجروح و تلفاتي به مهاجمين وارد شده است.” “روزنامة اطلاعات سیام مهرماه 1358“
تظاهرات پيرانشهر يك كشته و سه مجروح بجاي گذاشت!
“پيرانشهر – خبرنگار كيهان – در تظاهراتي كه صبح ديروز مردم پيرانشهر بر پا كردند، دانشآموزي كشته شد و سه نفر مجروح شدند. هنگام تظاهرات مردم، ماموران كه قصد متفرق كردن آنها را داشتند مبادرت به تيراندازي كردند كه در نتيجه كودكي به نام كمال فلاحي دانشآموز كلاس چهارم ابتدائي كشته شد. دانش آموز ديگري به نام ابوبكر بشيري نيز جراحت برداشت. موقعيكه مردم متفرق ميشدند مرد 60 سالهاي به نام قادر خانزاد و پيرزني به نام بانو گله با اتومبيل ماموران تصادف كردند و مجروح شدند. بدنبال كشته شدن اين دانشآموز مردم جسد او را به جلوي فرمانداري پيرانشهر منتقل كردند و طي اجتماعي در اين محل قطعنامهاي در شش ماده را به تصويب رساندند. در اين قطعنامه تامين جاني معلمان و مردم، آزادي زندانيان سياسي و مجازات مسببان واقعه قارنا خواسته شده است.”
“روزنامة كيهان دوم آبانماه 1358“
“روز اول آبانماه 1358هیئت دولت طی اطلاعیهای سه وزیر را مسئول امور مسائل كردستان كرد. این وزرا عبارت بودند از: هاشم صباغیان وزیركشور، عزتالله سحابی وزیرعمران و بودجه، چمران وزیردفاع . اما در میان این وزرا نام داریوش فروهر كه نقش اساسی در مذاكرات و گفتگو با رهبران كردستان را دارد، قید نشده بود. از سوی دیگر بنا گزارشها روز اول آبانماه 58 دكتر داریوش فروهر وزیر مشاور و اموراجتماعی در قم با خمینی ملاقات كرد و گزارش مشروح مذاكرات در كردستان را به او تسلیم كرد. فروهر از توضیح در باره چگونگی این ملاقات خود با امام خوداری كرد.”
“روزنامة كیهان دوم آبانماه 1358“
“در روز دوم آبانماه 1358 پاسگاه انجیران “ههنجیران” در محور مریوان – سقز توسط پیشمرگان کومهله محاصره و خلع سلاح شد. در این عملیات یک قبضه خمپارهانداز و یک قبضه بازوکا و حدود 60 صندوق مهمات بدست پیشمرگان افتاد.” “به نقل از نشریة پیكار شماره 28 مورخ چهاردهم آبانماه 1358“
“به گزارش مطبوعات و نیز منابع كردها، فروهر به خمینی گفته بود كه وجود چمران در هیئت ویژه كردستان باعث نارضایتی مردم كرد است و به همین دلیل در روزهای بعد چمران از هیئت ویژه دولت بركنار شد و داریوش فروهر مسئول هیئت ویژه حل مسائل كردستان گردید.
بنا به گزارش خبرنگاران خارجی و داخلی عصر روز دوم آبانماه 58 در حملهای به پادگان شهر بانه، یک جنگ و درگیری شدیدی روی داده است. اما پادگان بانه سقوط نكرده است. در این درگیری شیخ جلال حسینی برادر شیخ عزالدین حسینی از ناحیه دست زخمی شده است و نیروهای مسلح كرد او را همراه خود به كوههای اطراف نقل مكان دادهاند. این خبر در رادیوهای خارجی هم پخش شد و در دستگاههای تبلیغاتی دولتی به عنوان یک خبر مهم منتشر گردید.
در اطراف جوانرود هم یک جنگ و درگیری میان نیروهای مسلح ژاندارمری و پاسداران بمدت سه ساعت ادامه داشته است.” “روزنامة كیهان سوم آبانماه 1358″
در تاریخ چهارم آبانماه 1358 پاسداران مستقر در سنندج همراه با اعضای جهاد سازندگی یک جمعیت تقریبا 100 نفره، در تظاهراتی به پشتیبانی از قانون اساسی شرکت کردند. انصار و هواداران ملااحمد به اعتراض به در نظر نگرفتن حقوق اهل تسنن در قانون اساسی رژیم اسلامی، در این تظاهرات شرکت نکردند. تظاهرکنندگان در حین عبور از خیابانهای 22 بهمن و فردوسی از طرف مردم با پرتاب سنگ و زباله و تفاله آبمیوهگیریهای مغازههای مسیر مورد استقبال قرار گرفتند. پاسداران که اوضاع را مناسب ندیدند دستپاچه و ضمن تیراندازیهای هوائی خود را به باشگاه “قهڵا” محل استقرار نیروهای پاسدار در مرکز شهر رساندند.
در محور جاده پیرانشهر- سردشت نیروهای رژیم مجهز به انواع اسلحههای سنگین و تعداد بسیار زیادی تانک و پشتیبانی هلیکوپترهای توپدار نیروی هوائی رژیم از پادگان “جلدیان” و پیرانشهر بقصد تصرف محور مذبور و استیلای جهنمی خود بر منطقه بطرف سردشت براه افتادند و با توپ و خمپارهباران کردن وسیع منطقه قدم به قدم در حال پیشروی بودند، که در محلی بنام “گۆڕهمهڕ” توسط پیشمرگان کومهله و حزب دمکرات در جریان یک عملیات مشترک و هماهنگ متوقف شدند.
در ادامه در اثر تعرضات مداوم پیشمرگان و استفاده از سلاحهای سنگین و مهماتی که حزب دمکرات قبلا در خلع سلاح پادگان مهاباد به غنیمت گرفته بود نیروهای سرکوبگر رژیم اسلامی بعد از تحمل ضربات پی در پی که حدودا دو هفته به درازا کشید، شکست خوردند و ناچار به عقبنشینی به پادگانهای خود شذند.
عملیاتهای مشترک و همکاریهای متقابل مابین پیشمرگان کومهله و حزب دموکرات پیروزیهای قابل توجهی در عرصههای مختلف مبارزاتی چه سیاسی و چه نظامی بدنبال داشت. این همکاری و پیروزیهای ناشی از آن بر روحیه مبارزاتی مردم در شهرهای مناطق مختلف کردستان اثر مهمی بر جای گذاشت.
” در مریوان جوانمردان در 15 كیلومتری آن شهر بدون هیچ مقاومتی تسلیم پیشمرگان شدند و چند پاسگاه دیگر در محاصره افراد مسلح است و هر لحظه احتمال سقوط آنها میرود. در شهرهای بانه و سنندج و مریوان تمام دانش اموزان و دانشسراها و فرهنگیان تصمیم گرفتهاند كه از رفتن به كلاسهای درس همچنان خوداری كنند. با توجه به ناآرامیها در شهرهای نامبرده داریوش فروهر در جلسه كمیسیون امنیت ملی خواستار ادامه و پیگیری راه حل سیاسی منطقه كردستان شد و تاكید كرد كه خروج پاسداران از منطقه، بررسی دادسراها و دادگاههای انقلاب و تقویت نیروهای شهربانی و ژاندارمری برای حفظ انتظامات، از خواستهای مهم مردم كرد است.” “روزنامة كیهان پنجم آبانماه 1358“
” بنا بر خبرها دوشنبه شب نوار مرزی منطقه اورامانات و بخش “ئهزگهڵه” مورد تهاجم مهاجمین قرار گرفت. مهاجمین با آتش خمپاره و سایر سلاحهای سنگین و آر پی جی 7 به بخشها و پاسگاههای “ئهزگهڵه، باوهیسی، شێخسڵه و بێشکان” حمله کردند. بر اساس گزارشها یک دانش آموز و پنج نفر از درجهداران ژاندارمری زخمی شدند و یکنفر از مهاجمین کشته شد.”
“روزنامة جمهوری اسلامی چهارشنبه 9 آبان 1358“
در نهم آبانماه 1358پاسگاه گردنة خان توسط پیشمرگان کومهله و شیخ جلال حسینی تصرف و تمامی سلاحهای این پاسگاه مصادره گردید.
دعوت شیخ عزالدین حسینی بیاد جانباختگان جنبش کردستان!
بدعوت شیخ عزالدین حسینی رهبر مردم کردستان و پشتیبانی کومهله از این دعوت بیاد جانباختگان جنبش کردستان در روز پنجشنبه 10 آبانماه 1358 بمناسبت عید قربان مردم کردستان اوج مقاومت، همبستگی، همیاری و فداکاری را در یک راهپیمائی پیروزمند به نمایش گذاشتند. مردم با شعارهای خود پشتیبانی خود را از جنبش کردستان و رهبران و سازماندهندگان آن اعلام داشتند.
در شهر سنندج بیش از هشتاد هزار نفر در راهپیمائی با شعارهای کوبنده بطرف گورستان “تایله” محل دفن جانباختگان شهر سنندج بحرکت درآمدند.
در شهر سقز بیست هزار نفر در راهپیمائی شرکت کردند. شهرهای دیگر کردستان مانند دیواندره، کامیاران، نوسود نیز به این فراخوان جواب مثبت دادند و با شرکت در راهپیمائی این پیروزیهای بزرگ و نوید بخش آزادی و رهائی را جشن گرفتند.
در شهر بانه حدود بیست هزار نفر در راهپیمائی شرکت کردند. همزمان با راهپیمائی عظیم و یکپارچه مردم بانه در داخل شهر، یک ستون نظامی شامل یک گردان از نیروهای “گارد جاویدان” از سردشت بسوی بانه جهت تقویت پادگان بانه حركت میكند. این ستون در نزدیكی بانه با نیروهای پیشمرگ کومهله و پیشمرگان شیخ جلال حسینی و یک واحد از پیشمرگان چریکهای فدائیان خلق و مردم مسلح منطقه درگیر میشود. ستون نظامی بکلی تار و مار میشود، و تمامی افراد آن كشته و زخمی و یا اسیر میشوند. در جریان این عملیات سه نفر از پیشمرگان کومهله بنامهای:
1- عبدالله رحمانپور 2- ابراهیم مصطفیزاده 3- احمد قادری جانباختند و همچنین دراثر آتشباری نیروهای رژیم از داخل پادگان با توجه به تجمع عظیم مردمی جهت بزرگداشت این فراخوان در داخل شهر پنج نفر از مردم غیرنظامی شهر جان خود را از دست دادند.
در ادامه این عملیات پیروزمندانه پیشمرگان، که به نابودی کامل ستون نظامی رژیم انجامید، پیشمرگان کردستان کنترل شهر بانه را بدست گرفتند. پیشمرگان پیروزمندانه مورد استقبال گرم و شکوهمندانه مردمی قرار گرفتند که این روز خجسته را گرامی میداشتند.
در این رابطه یک مقام فرمانداری بانه به روزنامه كیهان میگوید:
“درگیری در خارج از شهر و در مسیر جنگلهای بانه اتفاق افتاد و سپس دامنه آن به داخل شهر كشیده شد. این ستون در سه كیلومتری بانه مورد حمله افراد مسلح قرار گرفت و تلفات سنگینی بر آنان وارد شد. حمله افراد مسلح غافلگیرانه بود، به ویژه حمله مجدادا در مدخل شهر و نزدیكی پل ورودی شهر، ستون ارتش را كاملا درهم كوبید. این مقام آگاه افزود در حال حاضر شهر بانه در دست افراد مسلح است و واحدهای ارتشی در پادگان شهر مستقر هستند.”
“روزنامة كیهان سیزدهم آبانماه 1358“
شهرهای کردستان یکی پس از دیگری در اختیار نیروهای پیشمرگ قرار میگرفت. رژیم در تکاپو بود تا با بازکردن باب مذاکره، خود را از زیر ضربات نیروهای پیشمرگ و اعتراضات مردمی درون شهرها آزاد نماید. در همین رابطه هیئتی را به منطقه سردشت روانه کرد.
پادگان سردشت که در داخل شهر سردشت قرار داشت بوسیله تعدادی پایگاه در اطراف آن حفاظت میشد، این پایگاهها تحت محاصره و فشار پیشمرگان قرار گرفته و ارتباط آنها با پادگان قطع بود. بدلیل نداشتن ذخیره آب و غذا در شرایط سختی بودند. مداوم پیام میدادند اگر آب و غذا به آنها نرسد خود را تسلیم پیشمرگان خواهند کرد. با توجه به این اوضاع و احوال بجای همکاری ما بین پیشمرگان کومهله و حزب دموکرات دوباره فضای تقابل و تفرقه برقرار بود. نظر کومهله این بود که اینک که نیروهای رژیم در منگنه قرار گرفتهاند، ما باید به محاصره پایگاهها تا تسلیم و سقوط آنها ادامه دهیم. اما حزب دموکرات میگفت اینک که رژیم هیئت مذاکره کننده فرستاده و ما هم پیشنهاد آتشبس دادهایم، بنابراین باید محاصره پایگاهها را به پایان برده تا آب و غذا به پایگاهها برسد. ضمن اینکه فرمانده پادگان قول داده بود که بعد از رسیدن آب و غذا به پایگاهها، پیشمرگان میتوانند به داخل شهر بیایند. کومهله میگفت که قول آنها دروغ است و بمحض رسیدن آب و غذا مجدادا گلولهباران شهر را از سر خواهند گرفت. این اختلاف نظر به تقابل جدی تا حد درگیری مسلحانه ما بین دو تشکیلات پیش رفت که در نهایت کومهله کوتاه آمد و از اطراف پایگاهها عقب نشسته و خودروهای حامل آب و غذا به پایگاهها رسیدند. پادگان به گلولهباران شهر ادامه داد. پیشمرگان کومهله نیز با سلاحهای مختلف به پادگان حمله کردند.
در شب یازدهم آبانماه 58 پیشمرگان کومهله به درون شهر نفوذ کردند و به حزب دمکرات پیشنهاد کردند تا با همکاری یکدیگر مقر جاشها و پاسداران را در محل ساختمان شهربانی تصرف کنند. اما حزب دمکرات این پیشنهاد را رد کرد. کومهله سپس مجدادا به پادگان با سلاحهای سبک و نیمه سنگین حمله کرد و پادگان مردم شهر را نیز به گلولههای توپ و خمپاره بست. پیشمرگان کومهله سپس برای جلوگیری از تلفات بیشتر مردم شهر از اطراف پادگان عقب نشستند. پیشمرگان کومهله صبح روز بعد مطلع شدند که حزب دمکرات بتنهائی مقر شهربانی را تصرف و خلع سلاح کرده است.
در آنشب هیئت اعزامی رژیم در پادگان سردشت بود، که بعدا یاداشتی اعتراضی برای شیخ عزالدین حسینی ارسال نمود. در روزهای بعد پیشمرگان شهر سردشت را آزاد کرده و اوضاع کردستان رژیم را مجبور به قبول این واقعیت کرد که باید رژیم نیروهای نظامیاش را از شهرهای کردستان به درون پادگانهای نظامی عقب نشاند.
حزب دمكرات شركت در درگيريهاي سردشت و بانه را تكذيب كرد!
“مهاباد ـ خبرنگار اعزامي كيهان: حزب دمكرات كردستان با پخش اعلاميهاي در سطح شهر مهاباد شركت خود را در درگيريهاي دو روز اخير سردشت و بانه شديدا تكذيب كرد. و يادآور شد كه پيشمرگان متعلق به حزب دمكرات بهيچوجه در اين عمليات شركت نداشتند تا زماني كه مذاكرات ادامه دارد در صدد ايجاد درگيري و عمليات نظامي نخواهد بود. رحمان فاضلي سرپرست فرماندار مهاباد صحت اين اعلاميه و مندرجات آن را تائيد كرد. “
“روزنامة كيهان دوازدهم آبانماه1358“
پاسگاه ربط “رهبهت” در محور سردشت – مهاباد توسط پیشمرگان کومهله و حزب دموکرات خلع سلاح شد. و در فاصله زمان کوتاهی پاسگاههای قتون و باخان “قهتهوهن و باخان” هم در منطقة مریوان توسط پیشمرگان کومهله تصرف و خلع سلاح شدند.
در تاریخ 12 آبانماه در اطراف روستای چناره مریوان پیشمرگان کومهله با نیروهای رژیم اسلامی درگیر شدند، که در این درگیریها یکی ازپیشمرگان کومهله بنام حسین صالحزاده جانباخت.
مدت چند روزی بود که جمع زیادی از پیشمرگان کومهله و حزب دمکرات در اطراف شهر بوکان تجمع کرده و قصد داشتند که پاسداران و نیروهای رژیم را از شهر اخراج کنند. این عمل بسادگی ممکن نگردید و بالاخره بعد از دو روز درگیری سخت و به قیمت زخمی شدن تعدادی از مردم شهر در روز 12 آبانماه 58 شهر بوکان آزاد و پیشمرگان پیروزمندانه مورد استقبال پرشور مردم قرار گرفتند.
شهر مهاباد نیز در همان روز آزاد شد و پیشمرگان پیروزمندانه با گل و شیرینی مورد استقبال پرشور مردم قرار گرفتند. تاثیرات پیروزیها برشهرهای دیگر کردستان کم نبود. سراسر فضای شهر سقز پر از تظاهرات و شعار جهت خروج پاسداران بود.
شهرهای کردستان یکی پس از دیگری به تصرف نیروهای پیشمرگ در آمده و نیروهای رژیم با از دست دادن روحیة خود یارای هرگونه مقاومتی را از دست داده و بدرون پادگانهای خود خزیدند. جالب است که در گرماگرم این پیروزیهای پیشمرگان قهرمان کردستان و عملیاتهای پیروزمندانه تصرف مقرها و پایگاههای نیروهای نظامی رژیم یکی پس از دیگری و قلع و قمع ستونها و نیروهای رژیم توسط پیشمرگان کردستان، که مکمل مبارزات وسیع مردمی در شهرهای کردستان بود، رژیم در رسانههای عمومی خود با دروغهای بزرگ نه تنها دم از مقاومت، بلکه پیشروی پاسداران و مزدوران محلی در سرکوب ” اشرار و ضد انقلاب” می زد.
اعلامیة هیئت ویژه دولت در بارة مسائل كردستان!
” هیئت ویژه وزیران مربوط به مسائل كردستان بدنبال مخالفت و تبلیغات گروهی از مقامات جنگ افروز حاكمیت، هشدار دادند كه هیچ سازمان و شخصیت سیاسی و مذهبی كشور نباید اظهارات بیمورد در باره مسائل كردستان بنمایند. این روزها كسانی كه از مسائل كردستان بیخبر هستند به اظهارنظراتی میپردازند كه مخالفت و احساسات كردها را برمیانگیزند. درمطبوعات روز 12 آبانماه 58 در ارتباط با فعالیت برای پیشبرد مذاكرات دركردستان با تیترهای درشت این مطالب آمده است:
هیئت حسن نیت دولت با استقبال گرم كردها روبرو شد. فروهر گفت:
رهبران دینی و ملی مورد اعتماد كردها، مورد اعتماد ما نیز هستند. حزب دمكرات كردستان برای ایجاد فضای مساعد مذاكرات ازمردم خواست تظاهرات و راهپیمائی نكنند.”
“مطبوعات روز دوازدهم آبانماه 1358“
ملاقات و مذاكرات فروهر با نمایندگان حزب دمكرات كردستان ایران!
“روز شنبه دوازدهم آبانماه 1358 نمایندگان حزب دمکرات كردستان ایران آقایان كریم حسامی، غنی بلوریان و عزیز ماملی در شهر مهاباد با نمایندگان دولت ملاقات و گفتگو كردند. جزئیات این گفتگوها به نوشته روزنامهها مخفی و غیرعلنی اعلام شد. اما رحمان فاضلی سرپرست فرمانداری مهاباد در مصاحبهای با روزنامههای كیهان و اطلاعات توضیح داد:
مذاكرات در شرایطی اولین دور خود را پشتسر گذاشت كه هنوز هیئت دولت با سران سیاسی و مذهبی كرد وارد مذاكرات مستقیم نشده است. مذاكرات تنها بوسیله رابطین سران كرد دنبال میگردد. البته مشكلات بر سر راه این مذاكرات بسیار فراوان است و ما باید قدم به قدم این مشكلات را از سر راه برداریم. مذاكرات محرمانه و تا رسیدن به نتیجه نهائی خبری و یا موضوعی از چگونگی آن فاش نخواهد شد.” روزنامه اطلاعات در ادامة این مطلب مینویسد:
“عصر دیروز آقای فروهر برای ادامة گفتگوها از مهاباد عازم سردشت شد و آقایان صباغیان و سحابی راهی سنندج شدند.”
“روزنامههای کیهان و اطلاعات سیزدهم آبانماه 1358“
“حزب دمكرات كردستان اعلام داشت كه در حوادث دو روز اخير آذربايجان غربي دخالتي نداشته است و در نقده «ملاصالح رحيمي» در پيامي نسبت به حصول نتايج رضايت بخش از مذاكرات هيئت حسننيت دولت ابراز اميدواري كرد. پريشب در «پيرانشهر» تيراندازيهائي صورت گرفت و ديروز نيز ارتباط تلفني سردشت و بوكان از طريق اروميه قطع بود.”
“روزنامة اطلاعات سیزدهم آبانماه 1358“
شهر نوسود در ساعت نه صبح روز 13 آبانماه 1358 بتصرف پیشمرگان کومهله و دمکرات در آمد. روزنامه اطلاعات در این رابطه نوشت:
” گزارشهای رسیده از غرب کشور حاکی است که شهر مرزی نوسود و پاسگاههای دزآور، شوشمی، هانیگرمله “دزئاور، شۆشمێ، هانیگهرمهڵه” به تصرف افراد مسلح حزب دمکرات درآمد.
صبح دیروز 200 نفر از افراد مسلح حزب دمکرات از طریق مرز ایران و عراق بدون هیچگونه درگیری وارد شهر شدند، و این شهر را تصرف کردند. این تصرف در حالی صورت گرفت که مردم شهر از آنان استقبال نمودند و ارتش و ژاندارمری هیچگونه عکسالعملی از خود نشان ندادند و دمکراتها انتظامات شهر را بعهده گرفتند. سپس افراد مسلح به اتفاق مردم دست به یک راهپیمائی زدند و این راهپیمائی تا پادگان شهر ادامه یافت و در مقابل پادگان هیچگونه درگیری بوجود نیآمد. همچنین گزارش شد که پاسگاه ژاندارمری “شۆشمێ“ به تصرف افراد مسلح حزب دمکرات درآمد و ماموران ژاندارمری پاسگاه بدون برخورد به نوسود بازگشتند.”
“روزنامة اطلاعات دوشنبه چهاردهم آبانماه 1358“
دمکراتها پاسداران را اسکورت کردند!
“ صبح امروز کسب اطلاع شد که انتظامات شهر نوسود همچنان در دست افراد مسلح حزب دمکرات است. همچنین گزارش شد که عصر دیروز چهاردهم آبانماه پاسداران و جوانمردان نوسود این شهر را ترک گفته و به پاوه رفتند. یک گروه از سوی حزب دمکرات ماموران را تا پاوه اسکورت کردند تا در بین راه برای آنان اتفاقی رخ ندهد. صبح امروز تابلوی حزب دمکرات در نوسود بالا رفت و در محل این حزب مردم و قوای انتظامی در جلسات سخنرانی اعضای حزب شرکت کردند.”
“روزنامة اطلاعات پانزدهم آبانماه 1358“
تهدید سرپرست استانداری كردستان، به استعفا!
” سنندج ـ تحصن گروههای مختلف مردم در استانداری كردستان، وارد پنجمين روز خود شد. مهندس حسين شاهويسی سرپرست استانداری كردستان، به مقامات مسئول در تهران اطلاع داده است: چنانچه مشكل سنندج حل و فصل نشود، وی از ساعت دوازده 16/8/58 هيچگونه مسئوليتی نخواهد داشت و استعفا خواهد كرد. متحصنين در استانداری كردستان، خواستار خروج بدون قيد و شرط افراد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از سنندج هستند. آخرين خبر حاكيست كه ديروز، گروه ديگری از مردم به متحصنين پيوستند و در شهرهای ديواندره، كامياران، مريوان، بانه، سقز و مهاباد نيز مردم از متحصنين سنندج پشتيبانی كردند.
بانه- در پشتيبانی از تحصن اهالی سنندج بخاطر اخراج پاسداران، ديروز شهر بانه نيز همچون ديگر شهرهای استان كردستان تعطيل بود. گروهی از اهالی شهر به راهپيمائی پرداختند و پشتيبانی خود را از تحصن مردم سنندج اعلام داشتند. در پايان، قطعنامهای درهفت ماده قرائت شد. در قسمتی از اين قطعنامه آمده است:
ما پشتيبانی قاطعانه خود را از هيئت نمايندگی خلق كرد اعلام ميداريم و خواستار خروج فوری و بدون قيد و شرط پاسداران از كردستان، خصوصا سنندج هستيم.
سقز- ديروز، بدنبال انتشار اطلاعيه سيدعزالدين حسينی كه در آن از خلق كرد، حمايت از مردم مبارز سنندج، را خواسته شده بود، مغازهها و آموزشگاههای شهر سقز تعطيل شد و مردم، بعدازظهر، ضمن يک راهپيمائی عظيم، خواستار خروج بدون قيد و شرط پاسداران از شهرستان سنندج شدند.”
“روزنامة اطلاعات پانزدهم آبانماه 1358“
در روز پانزدهم آبانماه 1358 خبر بازگشت پیشمرگان کومهله به شهر مریوان شهر را در فصا و جوی پر از شادی فرو برد. مردم دسته دسته به مرکز شهر آمده و خود را برای استقبال از پیشمرگان آماده میکردند. پیشمرگان در میان استقبال گرم و پرشور جمعیت عظیم که دستههای گل در دست داشتند، وارد شهر شدند. مردم شعار میدادند:
زنده باد کومهله که با کاک فواد همراهند.”بژی هێزی کومهڵه کاک فوادیان لهگهڵه“. پیشمرگان مقر خود را در شهر برپا کردند و مردم تا پاسی از شب به رقص “ههڵپهرکێ” و پایکوبی و به پخش شیرینی ادامه دادند و بدینگونه مقدم پیشمرگان را گرامی داشتند.
سخنرانی شيخ عزالدين حسینی در پشتیبانی ازخواست مردم سنندج!
“مهاباد ـ بدنبال انتشار اطلاعية سيد عزالدين حسينی، ديروز در كردستان، تعطيل عمومی بود. بيش از 70هزار نفر از مردم مهاباد و روستاهای اطراف، به پشتيبانی از خواست مردم سنندج در مورد اخراج سپاه پاسداران، ساعت 3 بعدازظهر ديروز دست به راهپيمائی زدند. اين عده از چهار راه آزادی بحركت درآمدند و در خيابانهای شهر عليه ارتجاع و امپرياليسم آمريكا شعار دادند. شعار اصلی راه پيمايان دموكراسی برای ايران و خودمختاری برای كردستان بود. آنها با خواندن سرود كردی ای رقيب در مسجد جامع مهاباد و كوچهها و خيابانهای اطراف مسجد، گرد آمدند و به سخنرانی شيخ عزالدين حسينی گوش دادند. سيد عزالدين حسينی در سخنران نيم ساعته خود گفت:
شعار خلق كرد ايران اينست: خودمختاری برای كردستان و دموكراسی برای ايران. مردم كرد هيچگاه طالب جنگ نبوده و حق خود را مانند تمام خلقهای ايران خواهانند و انتظار دارند اين درخواست برحق مردم كرد پذيرفته شود. بارها اعلام كردهايم كه ايرانی هستيم و به ايرانيت خود مباهات میكنيم. ما از كليه خلقهای ايران ميخواهيم كه از حقوق برحق مردم كرد پشتيبانی نمايند. بايد به درخواستهای مردم سنندج، پاسخ مثبت داده شود. مردم كرد هيچگونه بهانهای را در راه گرفتن حق خودمختاری قبول ندارند. بهتر است كه هيئت ويژه هرچه زودتر برای ادامه مذاكره و تعيين سرنوشت خلق كرد اقدام نمايند. ما انتظار داريم كه هر چه زودتر اين خواست مردم برآورده شود. وی در پايان گفت:
بايد حتما شاه خائن از طرف آمريكا به ايران تحويل داده شود و ثروت به يغما برده مردم ايران بايد به جای خود برگردد. پس از آن قطعنامهای درمورد خواستهای مردم كرد و پشتيبانی از متحصنين سنندج خوانده شد و راهپيمائی پايان گرفت.”
“روزنامة اطلاعات پانزدهم آبانماه 1358“
عدم پشتیبانی حزب دمکرات از اطلاعية شیخ عزالدين حسينی!
بدنبال انتشار اطلاعيه شیخ عزالدين حسينی، مبنی بر پشتيبانی از خواست مردم سنندج در مورد اخراج سپاه پاسداران از شهر، با وجود اینکه. این خواست در واقع یکی از شروط اساسی در جهت آتشبس و مذاکره با رژیم اسلامی نیز بود. حزب دمکرات از این خواست اساسی و برحق مردم سنندج پشتیبانی نکرد. حزب دمکرات تلاش داشت که مذاکرات خود را با رژیم اسلامی بدور از سایر تشکیلاتهای سیاسی و شیخ عزالدین حسینی جلو ببرد. رهبران حزب دمکرات با این اقدام تلاش داشتند که خود را هر چه بیشتر به رژیم اسلامی نزدیک کرده و خود را تنها آلترناتیو و تصمیم گیرنده در مورد مسائل کردستان معرفی نمایند.
با وجود تحریم فراخوان شیخ عزالدین حسینی از طریق اطلاعیههای رسمی حزب دمکرات، دهها هزار نفر از مردم شهرهای کردستان، به این فراخوان شیخ عزالدین حسینی جواب مثبت دادند.
مصاحبة كریم حسامی با مطبوعات!
برای اولین بار بعد از فرمان یورش خمینی به كردستان كریم حسامی عضو دفتر سیاسی حزب دمكرات كردستان ایران در گفتگوئی با روزنامة كیهان در 15 آبانماه 58 بصورت رسمی و علنی در بارة مذاكرات چنین گفت:
” من شخصا به مذاكرات هیئت حسن نیت دولت در مهاباد و سردشت امیدوارم و حزب دمكرات با خوشبینی و حسن نیت كامل، گفتگوها را با هیئت دولت تعقیب میكند. مذاكرات تاكنون بخوبی پیش رفته و عزیمت فروهر به سردشت و ملاقات با شیخ عزالدین حسینی و سایر نمایندگان حزب دمكرات به پیشرفت این مذاكرات و رسیدن به نتیجه دلخواه كمک كرده است. ما از 9 روز پیش به طرفداران خود گفتهایم كه هیچ حمله مسلحانه انجام ندهند و این نشانگر آنست كه حزب ما میخواهد كه مسائل كردستان از راه گفتگو انجام گیرد.
حزب ما به امام خمینی احترام كامل دارد و ما امام را رهبر واقعی ملت میدانیم.
حزب ما بارها با ارسال نامه به امام رهبری ایشان را تائید كرده است. و یقین داریم كه امام هیچ موقع خواهان خونریزی و برادركشی در كردستان نیست. ما از شخصیتهای دینی و ملی و سازمانها و احزاب مترقی كه راه حل مسالمت آمیز را برای حل مسائل كردستان پیشنهاد كردهاند عمیقا سپاسگزاریم و ما هم خواهان اتحاد و تشكیل وحدت مشترک هستیم.“
“روزنامة كیهان پانزدهم آبانماه 1358“
اطلاعیة کومهله در رابطه با اعدام حسنبگ نچی!
در تاریخ شانزدهم آبانماه، کومهله در اطلاعیهای پیرامون اعدام حسنبگ نچی نوشت:
” ساعت 9 شب نهم آبانماه 1358 رگبار مسلسلهای پیشمرگان قهرمان سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران “کومهله” قلب ناپاک یکی از بزرگ جاشهای منطقه مریوان را از کار انداخت. این مزدور کثیف حسنبگ نچی “نچێ” نام داشت و در زمان شاه خائن مدتی مسئول گروه ضربت ژاندارمری شاهنشاهی و نیز از فعالان ساواک منطقه بود. حسنبگ نچی پس از قیام شکوهمند خلقهای قهرمان ایران، رنگ عوض کرد و مانند بسیاری دیگر یکشبه “انقلابی” شد و به خدمت ارتجاع در آمد و با تمام قوا به پیاده کردن نقشههای شوم مرتجعینی چون چمران پرداخت.
وی از جمله کسانی بود که فعالانه در جنگهای ضدانقلابی سقز، بانه، سردشت و درگیری پاسگاه درکی “دهرهکێ” و … شرکت کرد و به کشتار خلق کرد پرداخت.
از مهمترین فعالیتهای این جاش بزرگ شرکت در به محاصره درآوردن و شهید کردن فواد مصطفی سلطانی و شهید طهمورث اکبری است.
اعدام این مزدور بمنزله اخطاری است بتمام جاشها و جاسوسان کرد و سایر مرتجعین که برای سرکوب خلق قهرمان کرد به خدمت ارتجاع در آمدهاند.”
“سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران “کومهله” شا نزدهم آبانماه 1358“
تظاهرات و راهپیمائی و قطعنامة مردم در شهر بانه!
“روز 16 آبان ماه 1358دهها هزار نفر از مردم بانه در خیابانهای شهر به راهپیمائی پرداختند و آقایان داریوش فروهر، سحابی و صباغیان اعضای هیئت ویژه دولت هم كه به شهر بانه رسیده بودند در اجتماع مردم در میدان آزادی شركت كردند و داریوش فروهر در این اجتماع سخنرانی كرد. در پایان این راهپیمائی مردم بانه یک قطعنامه سه مادهای به هیئت دولت تسلیم كردند متن قطعنامه چنین است:
در این موقع كه هیئت حاكمه دریافتهاند كه مسائل كردستان همانطوریكه بارها نمایندگان خلق كرد متذكر شدهاند، راه حل نظامی ندارد. با ابراز تنفر از جنگافروزان و موارد زیر را خاطر نشان میسازیم.
1ـ ما بار دیگر پشتیبانی قاطع خود را از قطعنامههای 8 مادهای مهاباد و سنندج اعلام داشته و معتقدیم كه هرگونه مذاكره باید براساس قطعنامهها با رهبریت انجام گیرد.
2ـ مذاكرات هیئت حسننیت با كسانی كه مورد تائید خلق كرد نیستند محكوم است و تلاش هیئت حسننیت در جهت مذاكره با افراد غیرصالح را تلاش بیهوده در جهت تفرقهاندازی در منطقه میدانیم. تنها نمایندگان خلق كرد و گروههای سیاسی میتوانند در مورد مسائل كردستان مذاكره کنند.
3ـ حل مسائل كردستان در گرو شناسائی حق تعیین سرنوشت برای تمام خلقهای ایران است و اعتقاد داریم این تنها راه مشكل كردستان و ایران است. پرداختن به مسائل جنبی و تلاش در جهت منحرف كردن افكار مردم از مشكلات واقعی بوده و اطمینان داریم كه نتیجهای نخواهد داشت.”
“روزنامة كیهان هفدهم آبان ماه 1358”
“كرمانشاه ـ خبرنگار كيهان: هيئت حسننيت دولت امروز از مهاباد عازم سردشت شد و قرار است ظرف امروز و فردا ملاقات مهمي در سردشت صورت گيرد. كريم حسامي عضو كميته مركزي حزب دمكرات كردستان بامداد امروز در يك تماس تلفني گفت:
هيئت دولت روز پنجشنبه از بانه به مهاباد آمد و امروز نيز عازم سردشت شد. هيئت مذكور روز جمعه در مسجد مهاباد در نماز جماعت شركت كردند و با مردم به گفتگو نشستند. وي افزود:
فعلا مذاكرات برپايه دو مطلب يعني ادامه آتشبس و خروج پاسداران از كردستان دور ميزند و ما هم به نتيجه مذاكرات در روزهاي بعد اميدواريم هيئت دولت نيز نشان داد كه كاملا حسننيت و آمادگي ادامه مذاكرات را دارد. حسامي تاكيد كرد حزب دمكرات بطور شفاهي هم به پيشمرگهاي خود اعلام كرد تا زماني كه هيئت دولت در اين منطقه است از هر نوع تعرض مسلحانه خودداري كنند و به اين قول خود پايبند بودهايم رحمان فاضلي كفيل فرمانداري مهاباد نيز ضمن تائيد ملاقات امروز و فردا هيئت دولت در سردشت گفت:
اميدواريم اين مذاكرات به توافق كامل برسد و درگيري تمام شود. به گزارش خبرنگار كيهان از كرمانشاه، 9 تن از معلمان مريوان كه چندي پيش به دستور دادگاه انقلاب اسلامي از اين شهر تبعيد شده بودند به مريوان باز ميگردند. تيموري معاون فرمانداري مريوان ضمن اعلام اين خبر گفت:
اين امر به دنبال اعزام هيئت وزارت آموزش و پرورش به مريوان و رسيدگي به خواستهاي دانشآموزان متحصن صورت گرفت و با مراجعه معلمان، مدارس شهر باز شد و دانشآموزان به كلاسهاي درس بازگشتند.” “روزنامة كيهان هفدهم آبانماه 1358“
کشته شدن سرهنگ منوچهر شریفی فرماندة ژاندارمری کردستان!
در 19 آبانماه 1358 سرهنگ منوچهر شریفی فرمانده ژاندارمری کردستان که رابطهای مستقیم با سرکوب مردم کردستان داشت، همراه با ستوان بهروز بهروزنیا و تعدادی از درجهداران سوار بر هلیکوپتر در حال شناسائی منطقه بر فراز روستای دزلی از توابع شهرستان مریوان بود. سرهنگ منوچهر شریفی اقدام به تصمیمی در جهت سرکوب پیشمرگان و کشتار مردم زحمتکش منطقه مینماید. این تصمیم وی مورد مخالفت و اعتراض ستوان بهروز بهروزنیا قرار میگیرد. فرمانده ژاندارمری اعتراض ستوان بهروزنیا، را لغو دستور تلقی میکند و تصمیم میگیرد تا بهروزنیا را خلعسلاح نماید.اما
بهروز بهروز نیا به آن تصمیم اعتراض میکند و با سرهنگ شریفی درگیر میشود و در نتیجه زد و خوردی سرهنگ شریفی را با شلیک گلولهای به قتل میرساند.
خلبان و کمک خلبان هلیکوپتر از فرصت استفاده نموده و هلیکوپتر را به پادگان مریوان هدایت میکنند. یکی از سرنشینان هلیکوپتر بنام استوار کمانگر که به کمک سرهنگ شریفی شتافته بود در برخورد با بهروز بهروزنیا زخمی می شود. نظامیان مستقردر پادگان مریوان ضمن دستگیری و بازداشت ستوان بهروزنیا او را جهت محاکمه در دادگاه نظامی به تهران اعزام می کنند و در ادامه بلندگوهای رژیم اسلامی اعلام میکنند که بهروز بهروزنیا قصد ربودن هلیکوپتر و انتقال آنرا به عراق داشته است.
روابط عمومی ژاندارمری رژیم اسلامی طی اطلاعیهای که در روزنامه کیهان 20 آبان 1358 به چاپ رسید، ضمن تائید خبر کشته شدن سرهنگ منوچهر شریفی فرمانده وقت ژاندارمری کردستان، ضمن شرح وقایع به جعل وقایع میپردازد و در ادامه اعلام میدارد چون نامبرده در حین ماموریت کشته شده است، لذا طبق مقررات بدرجه سرتیپی ارتقا مقام یافته است.
كريم حسامي: تنها مقام ذيصلاح براي مذاكره با دولت، حزب دمكرات است!
” كريم حسامي از اعضاي كميتة مركزي حزب دمكرات كردستان در مصاحبهاي كه يک روز پس از راهپيمايي مهاباد انجام شد در بارة مسائل كردستان و بويژه نقش حزب دمكرات در مذاكرات با هيئت حسننيت توضيحاتي داد. وي در مورد عدم شركت حزب دمكرات در راهپيمائي مهاباد گفت:
اين راهپيمايي از چندين روز قبل اعلام شده بود و ما واقعا از اين بيم داشتيم كه در اين تظاهرات نارنجكي يا تيري از طرف كسي پرتاب شود و فاجعه نقده تكرار گردد، از آن گذشته شنيده بوديم كه هئيت دولت به كردستان ميآيد و در اين شرایط نميخواستيم در تظاهراتي كه احتمالا شعارهائي عليه دولت داده خواهد شد شركت كنيم و فضاي مذاكرات آلوده شود.
سئوال ـ با وجود تحريم حزب دمكرات ديديم كه ديگر سازمانهاي سياسي كردستان در راهپيمايي شركت كردند اين نميرساند كه بين سازمانهاي سياسي كردستان اختلافاتي بروز كرده است؟
حسامي- مسلما اختلافاتي وجود دارد اما به شكلي نيست كه خطرناک باشد و در مسائل اختلافي نداريم. مثلا براي نمونه ما ميگوئيم با ارتش سر جنگ نداريم اما اينها شعار ما را فرصتطلبي و سازشكاري ميدانند.
سئوال- در نامه سرگشادهاي كه چند روز قبل نوشته بوديد خروج پاسداران از منطقه، عدم دخالت ارتش در امور داخلي، تامين آزاديهاي سياسي و فعاليت آزادانه احزاب سياسي و قطع اعدامها در سراسر ايران و … را شرايط قبول مذاكره با دولت دانستهايد، با توجه به اينكه مسائل فوق هنوز تامين نشده است آيا در مذاكرات با هيئت دولت شركت خواهيد كرد؟
حسامي- ما از هر نوع مذاكرهاي با دولت استقبال خواهيم كرد البته مرحله اول مذاكرات براي تامين اين خواستها است كه برشمرديد و پس از تحقق آن مذاكره اصلي بين دولت و نمايندگان حزب دمكرات كه تعیين نيز شدهاند شروع خواهد شد.
سئوال- چند نفر گروگان در اختيار داريد و آيا در نظر نداريد آنها را آزاد كنيد؟
حسامي- چند روز قبل 50 نفر را كه اكثرا ارتشي و ژاندارم بودند آزاد كرديم و اكنون حدود 100 نفر را كه در حين جنگ دستگير شدهاند در اختيار داريم و هر وقت ارتش و پاسداران پيشمرگان و گروگانهاي كرد را كه عده بسياري از آنها در داخل شهرها و فقط به جرم كرد بودن دستگير شدهاند آزاد كنند ما نيز گروگانهاي خود را آزاد خواهيم كرد.
سئوال- در اعلاميهاي تنها مقام ذيصلاح براي مذاكره با دولت را حزب دمكرات دانستهايد با توجه به اينكه شيخ عزالدين حسيني گفته است مذاكره بايد با شورائي مركب از همه گروههاي سياسي كردستان باشد، آيا اين دليل وجود اختلاف حزب دمكرات با شيخ عزالدين نيست؟
حسامي- اين شورا كه ميگوئيد براي اداره كردستان است نه مذاكره با دولت و تا آنجا كه من ميدانم بين حزب دمكرات كردستان و آقاي حسيني اختلاف اساسي وجود ندارد و اين شايعاتي كه ميگويند مربوط به گروههاي كوچكي است كه خود را به شيخ عزالدين حسيني ميچسبانند، درصورتيكه ايشان بارها اعلام كردهاند وابسته به هيچ حزب و گروهي نيستند در هر حال آقاي شيخ عزالدين حسيني مورد احترام كامل ما هستند مذاكره دولت بايد با نمايندگان حزب باشد.
سئوال- آيتالله العظمي شريعتمداري اعلام كرده بودند كه اگر كردها و دولت بخواهند مسئله كردستان را حل خواهند كرد آيا حزب دمكرات از ايشان چنين درخواستي كرده است؟
حسامي- ما موافق پادرمياني ايشان هستيم و مردم مهاباد طي نامهاي از ايشان اين درخواست را كردهاند كه طبعا مورد تائيد كامل ما نيز هست و ما معتقديم با توجه به بصيرت و آزادگي و نيز نفوذي كه حضرت آيتالله شريعتمداري در منطقه دارند، قادر به حل مسئله كردستان خواهند بود.
سئوال- شايع بود كه يك هيئت فلسطيني به سرپرستي ابوجهاد به كردستان آمده كه بين دولت و حزب دمكرات ميانجي بشود. اين مسئله چه اندازه صحت دارد؟
حسامي- ما از سالهاي دور با جنبش فلسطين روابطي داشته و داريم، اما ابوجهاد به كردستان نيامده است و اين را هم بگويم بسيار جاي تاسف است كه دولت ايران براي مذاكره با ملت خودش به ديگران متوسل ميشود.
سئوال- اگر خودمختاري به كردهاي ايران داده شود چه تاثيري در كردهاي عراق، سوريه و تركيه خواهد داشت؟
حسامي- مسلما خودمختاري كردهاي ايران بين كردها ساير كشورها تاثير نيكوئي براي دولت ايران خواهد داشت و آنها تشويق خواهند شد كه در چارچوب ممالك خودشان براي كسب خودمختاري مبارزه كنند.” “تاکید از مولف “
“روزنامة اطلاعات بیستم آبانماه 1358“
دور دوم مذاكرات در روستای بێوران سردشت!
روزهای 19و20 آبانماه 1358 داریوش فروهر و همراهانش برای بار دوم در روستای بێوران سردشت با شیخعزالدین حسینی و همراهانش كه از نمایندگان نیروهای سیاسی تشكیل شده بود، ملاقات و مذاكره كردند.
محتوای این ملاقات و مذاكرات در رسانههای خبری و نشریات داخلی و خارجی هم منتشر شد. در این گفتگوها نمایندگان احزاب سیاسی كردستان و با حضور جلال طالبانی شركت داشتند. روزنامه كیهان روز20 آبانماه در باره این گفتگوها چنین نوشت.
” مذاكرات دیروز 19 آبانماه بین داریوش فروهر و شیخعزالدین حسینی شروع شد و این ملاقات فقط اختصاص به این دو نفر داشت. حجتالاسلام شیخ حسین كرمانی نماینده امام در كردستان كه بهمراه هیئت حسن نیت در مذاكرات مهاباد شركت داشت در توضیح این مطب چنین گفت:
قبلا مذاكرات هیئت حسن نیت و اینجانب با تمام سران حزب دمكرات، غیر از شیخ عزالدین حسینی انجام گرفته بود و توافق كامل در زمینه آتش بس در منطقه بعمل آمد. آخرین مرحله مذاكرات، ملاقات آقای فروهر با عزالدین حسینی است كه دیروز ساعت 2 بعداز ظهر فروهر برای انجام این ملاقات تعیین كننده عازم منطقه شد. نماینده امام گفت:
البته بقیه سران حزب دمكرات اعلام كردهاند كه حتی اگر شیخ عزالدین اعلام موافقت با آتش بس و سایر مسائل مورد توافق را نكند، آنها بیانیه آتش بس را از سوی خود اعلام خواهند كرد. در مورد جزئیات گفتگوها كرمانی گفت:
از سوی ما تنها مسئله آتش بس مطرح است در تمام منطقه و به تمام معنی، آنها به افراد خود دستور دادهاند كه به هیچوجه تیراندازی و یورش مسلحانه نشود. آنچه تاكنون از سوی نمایندگان كرد پیشنهاد شده است آنها خواستار بیرون رفتن پاسداران از منطقه هستند.” “تاکید از مولف“
“روزنامة كیهان بیستم آبانماه 1358”
گزارش روزنامة کیهان در مورد روند مذاکرات!
” كريم حسامی عضو كميته مركزی حزب دمكرات كردستان روز گذشته در یک تماس تلفنی با كيهان گفت هيئت حسن نيت دولت روز گذشته بعد از آخرين ملاقات و مذاكره در سردشت عازم مهاباد شد و از آنجا به اروميه و تهران عزيمت كرد. وی گفت:
اولين مرحله مذاكرات با اميدواری و خوشبينی زياد پايان يافت و در مرحله مقدماتی مذاكرات خواستار خروج پاسداران از كردستان برای تحكيم مقررات آتشبس شدهاند. حسامی افزود:
بيشتر گفتگوها فقط بر پايه اين دو مسئله بود و از طرف حزب دمكرات تا روشن شدن وضع پاسداران منطقه، آتشبس بطور كامل در كردستان رعايت خواهد شد و هيچگونه تعرض و تهاجمی از سوی افراد مسلح حزب دمكرات صورت نخواهد گرفت. وی از جزئيات آخرين ملاقات فروهر با شيخ عزالدين حسينی اظهار بیاطلاعی كرد و گفت:
بعلت قطع خطوط ارتباطی سردشت هنوز جزئيات اين گفتگوی مهم روشن نيست و بيشتر اعضای اصلی كميته مركزی حزب دمكرات نيز كه هنوز در تشكيلات خارج از مهاباد بسر میبرند در دسترس ما برای اطلاع از كم و كيف آخرين ملاقات نيستند.
رحمان فاضلی كفيل فرمانداری مهاباد نيز در تماسی با كيهان گفت:
.نتايج مذاكرات هيئت حسننيت در كردستان در اختيار امام و شورای انقلاب قرار میگیرد و حداكثر ظرف دو تا سه روز آينده نتيجه مذاكرات طی انتشار بيانيهای در دسترس افكارعمومی قرار میگيرد.
وی افزود:
تا آنجا كه من اطلاع دارم مذاكرات به نتيجه قطعی نزديک شده است و اكنون همه منتظر تصميم نهائی امام و شورای انقلاب برای ادامه مذاكرات و رفع كامل مسائل كردستان هستند.
وی همچنين گفت:
آخرين ملاقات و مذاكرات هيئت حسننيت ديروز بمدت دو ساعت در مهمانسرای آب و برق مهاباد صورت گرفت و طرفين همه از نتيجه مذاكرات، مفيد بودن آنها اعلام رضايت كردند.”
“روزنامة كيهان بیست و یکم آبانماه 1358“
گفتگوی کریم حسامی با روزنامة کیهان!
“در صورت موافقت امام و شورای انقلاب با نتايج مذاكرات هيئت حسن نيت دولت در كردستان، افراد مسلح حزب دمكرات از مرزهای غربی ايران به شدت محافظت خواهند كرد. كريم حسامی عضو كميته مركزی حزب دمكرات كردستان در گفتگوئی با كيهان ضمن اعلام اين مطلب گفت:
ما از روز اول با صدای بلند گفتيم كه تماميت ارضی ايران برای حزب دمكرات یک هدف اساسی است و با جان و دل از مرزهای غربی كشور در برابر هرگونه عمليات مسلحانه و تجاوزات مرزی دفاع خواهيم كرد. وی همچنين افزود:
مذاكرات هيئت حسننيت دولت در كردستان با اتفاق نظر و توافق توام بوده و چنانچه تصميمات اتخاذ شده در محل و پيشنهادات طرفين مورد موافقت امام و شورای انقلاب قرار گيرد كه ما اميد فراوانی به آن داريم. آنگاه مرحله بعدی مذاكرات مسئله خودمختاری مورد بحث قرار میگيرد.
در اين مورد حسامی اضافه كرد:
همانطوری كه امروز آقای وزير كشور در تهران گفت: ريشه مسائل كردستان شناخته شده است، و دولت دردهای خلق كرد را تشخيص داده و ما اميدواريم كه در مرحله بعدی مذاكرات مسئله خودمختاری مورد بحث قرار گيرد. عضو كميته مركزی حزب دمكرات در ادامه گفتگوی خود گفت:
خودمختاری شعار همه مردم كرد از كوچک و بزرگ است و ما برای مذاكره در اين مورد منتظر گفتگوی بعدی با هيئت حسن نيت دولت در مسافرت دوباره به منطقه هستيم. وی به دنبال اين مطلب افزود:
اهدای خودمختاری از سوی دولت مركزی به كردها نبايد مسئله مهمی تلقی شود و شرایط و موقعيت كردستان اين حق را بما میدهد كه از موضوع خودمختاری دفاع كنيم در مورد نحوه خودمختاری هم بايد بگويم كه اساس محتوای كار است نه خودمختاری و يا خودگردانی و يا كلمات ديگر. حسامی همچنين در مورد گسترش خودمختاری به مناطق ديگر كشور نظر دارد:
كردها موقعيت و مسائل ويژهای دارند كه قابل قياس با استانهای ديگر نيست اما اگر دولت مركزی به مناطق ديگر هم خودمختاری بدهد چه اشكالی دارد. اصولا نگرانی دولت در اين مورد بیاساس است و خود مختاری باعث اتحاد بيشتر مردم ايران خواهد شد. نامبرده در مورد فعاليت ساير گروههای مسلح و عمليات مسلحانه آنها برای شكست مذاكرات گفت:
تا آنجا كه من میدانم گروههای ديگر منطقه اعلام آمادگی كردهاند. اما در هر حال آنها نخواهند توانست مانع جدی در راه مذاكرات صلح در منطقه باشند و ما هم ميكوشيم كه اقدامات احتمالی آنها را در اين مورد خنثی كنيم. وی در پايان گفت:
اگر دولت همچنان به كردها اعتماد كند و خواستهای آنها را از دريچه اعتماد و حسننيت تعقيب كند ما هم اعتماد خود را به دولت به مراتب بيشتر خواهيم كرد.” “تاکید از مولف “
“روزنامة كيهان بیست و دوم آبانماه 1358“
در شرایطی که بحث و مذاکرات هنوز در هالهای از ابهام قرار داشت و اعطای خودمختاری از طرف رژیم اسلامی به مردم کردستان نه به دار بود و نه به بار، رهبران حزب دمکرات همچنانکه در مستندات فوق ملاحظه میکنید ضمن اعلام اینکه تنها مقام ذيصلاح براي مذاكره با دولت، حزب دمكرات است به تنهائی در مذاکرات با نمایندگان رژیم اسلامی شرکت میکنند و وانمود میکنند که حزب دمکرات تنها آلترناتیو ممکن در جهت جواب دادن به خواستهای رژیم اسلامی است. عجیب نیست که به نقل از حجت الاسلام شیخ حسین كرمانی نماینده امام در كردستان حزب دمکرات اعلام داشته است:
“حتی اگر شیخ عزالدین حسینی اعلام موافقت با آتش بس و سایر مسائل مورد توافق را نكند، آنها بیانیه آتش بس را از سوی خود اعلام خواهند كرد. “
در ادامه کریم حسامی عضو کمیته مرکزی حزب دمکرات وعده تقابل و مهارکردن سایر نیروهای سیاسی در کردستان را به رژیم اسلامی میدهد و در مصاحبه با روزنامه کیهان ضمن ناچیز شمردن سایر نیروهای مقاومت اعلام میدارد:
” اما در هر حال آنها نخواهند توانست مانع جدی در راه مذاكرات صلح در منطقه باشند و ما هم ميكوشيم كه اقدامات احتمالی آنها را در اين مورد خنثی كنيم.”
در تاریخ بیست وسوم آبانماه 58 پیشمرگان وارد شهر سقز شدند که با گل و شیرینی مورد استقبال گرم مردم شهر قرار گرفتند. تشکیلاتهای سیاسی مختلف مانند کومهله، حزب دمکرات، سازمان چریکهای فدائیان خلق و پیكار دفاتر خود را در شهر سقز افتتاح کردند.
بازگشت پیشمرگان کومهله به شهر سنندج!
در روز بیست و چهارم آبانماه 1358 پیشمرگان کومهله با پیروزی در حالی که هزاران نفر از مردم سنندج با دستههای گل ساعتها در اطراف سالن ورزشی تختی منتظر بودند وارد شهر سنندج شدند.
در این دوره کوتاه سه ماهه که نیروهای پیشمرگ خارج از شهر سنندج فعالیت میکردند حوادث زیادی رخ داده بود. دورانی پر از تلاطم، فشارهای روحی، دستگیریهای بیدلیل و بیرویه، فضای سنگین حضور جاشها و پاسداران، اعدام عزیزانی از فرزندان مردم در محاکماتی چند دقیقهای بدست جلادان رژیم، تیراندازی جاشها و پاسداران به تظاهرات و تجمعات اعتراضی مردم و جانباختن تعداد دیگری از این جوانان. بدینگونه این دوران طولانی بنظر میرسید، و انگار سالها بدرازا کشیده بود. اینک پیشمرگان بازگشته بودند و پاسداران به پادگانهای خود خزیده بودند و جاشها “مزدوران محلی” بدامان اربابانشان در شهرهای دیگر ایران گریخته بودند. فضا، فضای آزادی و شور و شعف بود. طعم شیرین پیروزی بود که بازگو کردن آن کاری بس دشوار و در کلام نمیگنجد.
مردم پیشمرگان را در میان گرفته و آنها را غرق در گل و بوسه کردند. یکی از مسئولین کومهله در پشت تریبون قرار گرفته و اعلام یک دقیقه سکوت برای جانباختگان کردستان نمود. آنگاه او به تشریح جنگ تحمیلی رژیم به مردم کردستان و نقاط قوت مقاومت عظیم مردمی همراه با ضربات کوبنده پیشمرگان پرداخت.
در پایان گردهمائی مسئول کومهله گفت: از آنجا که پیشمرگان کومهله احتیاج به مقر دارند. ما هیچ جائی را بهتر از مقر سپاه پاسداران در باشگاه افسران سابق “قهڵا” نمیدانیم، ما به آنها فقط دو روز مهلت میدهیم تا این مرکز را تخلیه در غیراینصورت ما خود راسا اقدام خواهیم کرد.
کومهله در اکثریت چهار راههای شهر اقدام به بر پا کردن سنگر کرده و پیشمرگان در این سنگرها حضور خود را در سطح شهر بنمایش گذاشتند. از آنجا که التیماتوم کومهله به سپاه پاسداران بعد از دو روز بدلیل اعلام آتشبس و پیام صلح خمینی دیگر امکان پذیر نبود کومهله مقر خود را در خیابان 25 شهریور بازگشائی کرد.
از روز ورود به شهر مداوما پیشمرگان برای نهار و یا شام در گروهای 40 یا 50 نفری به منازل مردم که عاشقانه از آنها پذیرائی میکردند، دعوت میشدند. فضای شهر آکنده از جشن و شادی با طعم شیرین پیروزی بود. گر چه در روز اول هنوز رسما آتشبس اعلام نشده بود، اما در واقع امکان درگیری وجود نداشت زیرا تمامی نیروهای رژیم به پادگان شهر خزیده و جاشها و هواداران فعال رژیم و ملااحمد به شهر کرمانشاه گریخته و تحت عنوان مهاجرین در این شهر مورد حمایت مادی و معنوی رژیم قرار گرفتند. تعداد کمی از جاشها و هواداران ملااحمد مانند صدیقجماران معروف به” صدیقیاره” و معروف شبلی دستگیر و یا کسانی مانند ماشاالله صلاحی “ماشالله رهنگ رهس” که خود را با یک قبضه یوزی به پیشمرگان کومهله تسلیم کرد و اعلام بیطرفی کرد.
در روز بعد پیشمرگان حزب دموکرات نیز به شهر سنندج وارد شدند و مقر خود را در نزدیکی میدان اقبال بر پا کردند. در هنگام ورود آنها، استقبالی همانند آنچه که در استقبال از پیشمرگان کومهله رفت بعمل نیامد، زیرا در مرحله اول کومهله داری پایگاه مردمی بیشتری در شهر سنندج بود و در ضمن آنکه حزب دمکرات یک روز دیرتر وارد شهر سنندج شده بود. آنها سوار بر اتومبیل در خیابانهای شهر به مانور پرداخته و برای مردم دست تکان داده و مردم نیز با تکان دادن دست به آنها خوش آمد گفتند. در روزهای بعد گروههای دیگر سیاسی مانند سازمان چریکهای فدائیان خلق، سازمان پیکار و سازمانهای مختلف دیگر به شهر سنندج باز گشتند و مقر و ستادهای خود را بر پا کردند. سپاه رزگاری مقر خود را در محل ساختمان قدیمی شهربانی در خیابان شهدا “خیابان فرح” برپا نمود. سایر گروهها نیز هر کدام در نقطهای از شهر مقری برپا نمودند و به فعالیتهای سیاسی خود پرداختند.
پیام صلح خمینی و آمدن هیئت حسننیت صلح به کردستان!
روز 26 آبانماه 1358 یعنی 3 ماه بعد از فرمان یورش خمینی به كردستان، از طریق رسانههای گروهی پیامی دیگری از طرف خمینی خطاب به مردم کردستان پخش شد. در این پیام خمینی به هیچ راهی جهت حل سیاسی مسئله مردم کردستان و به حقوق سیاسی مردم کرد نپرداخته و به همان کلیبافی پسنده کرد. این اعلامیه رسما در مطبوعات و ارگانهای رسمی حكومتی منتشر شد.
متن اعلامیة خمینی بدین شرح بود:
” بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام بر خواهران و برادران كرد كه با وفاداری خود به اسلام و جمهوری اسلامی از توطئه خائنین به كشور جلوگیری كردند. گزارشات هیئت ویژه همانطور كه متوقع از خواهران و برادران كرد بود كه هرگز خود را از اسلام و ایران جدا نمیدانند و آنچه كه بدخواهان به آنان نسبت میدهند، چیزی جز افساد و توطئهگری نیست. اكنون من باید بشما برادران و خواهران كرد و سایر برادران مطالبی را تذكر دهم.
1ـ در این موقع حساس كه ملت ما با چپاولگران كه در راس آن امریكا مواجه است و برای احقاق حق خود و بدست آوردن ذخایر هنگفتی كه محمد رضا پهلوی به غارت برده و به محاكمه كشیدن این جانی قیام نموده و همه قشرهای ملت با هم در این امر متحد و همصدا شدهاند. برادران و خواهران كرد ما هر جا هستند باید بطور اولویت در این امر شركت كنند و با سایر خواهران و برادران هماهنگ شوند و لازم است از اختلافاتی كه بدخواهان ایجاد میكنند، بطور قاطع جلوگیری كنند. برادران من امروز هر اختلافی به نفع امریكا و دیگر اجانب است. آنان هستند كه از اختلاف ما بهرهگیری میكنند و ما را میخواهند به اسارت بكشند. بپاخیزید و توطئهگران را نصیحت كنید و در صورت عدم قبول از خود برانید و از مناطق خود بیرون كنید یا آنان را گرفته تسلیم مقامات دولتی كنید.
2-اینجانب و همه ملت به ستمهائیكه بشما در طول حكومت استبدادی شده است و از تبعیضهائیكه برخلاف اسلام بر شما روا داشتهاند، مطلع هستیم. لكن باید بدانید كه این شما برادران نبودید كه مورد ستم و ظلم واقع شدید. سایر برادران ترک و لر و عرب و بلوچ و فارس و تركمن با شماها شریک بودهاند و همه محروم بودهاند، از آنچه شما محروم بودید. شما اگر به زاغهنشینان و گودنشینان تهران توجه نمائید، خواهید دید آنان از همه محرومترند. اینجانب میدانم كه در حكومت موقت هم آنطور كه خواست ملت است، رسیدگی نشده. لكن باید بدانید كه باز در این امر همه برادران شما شریک میباشند و دولت موقت با كمال جدیت اشتغال بكار و سامان دادن بود. لكن آشفتگیها بقدری زیاد است كه اصلاح محتاج زمان است و من امیدوارم كه برای همه ملت و برای شما برادران كرد وسائل رفاه حاصل شود. شما برادران میدانید كه نوسازی و عمران در محیطی كه آشفته است و مردم در امان نیستند، مشكل یا غیرممكن است. شما برادران غرب كشور كوشش كنید و آرامش را حفظ كنید و بدانید كه با آرامش كارها اصلاح میشود و به صلاح شما و به صلاح مسلمین است.
3ـ از هیئت ویژه میخواهم كه به مذاكرات خود با كمال حسن نیت ادامه دهند و با شخصیتهای مذهبی و سیاسی و ملی و سایر قشرها تماس بگیرند، تا تامین خواستهای آنان كه خواست ما نیز هست بطور دلخواه بشود و آرامش و امن كه از بزرگترین نعمتهای الهی است در منطقه برقرار گردد. و شما برادران كرد در كنار سایر برادران بطور رفاه و آسایش زندگی نموده و طمع اجانب برای همیشه از كشورمان قطع شود.
4ـ اسلام بزرگ تمام تبعیضها رامحكوم كرده و برای هیچ گروهی ویژگی خاصی قرار نداده تقوا و تعهد به اسلام تنها كرامت انسانهاست و در پناه اسلام و جمهوری اسلامی حق اداره امور داخلی و محلی و رفع هر گونه تبعیض فرهنگی و اقتصادی و سیاسی متعلق به تمام قشرهای ملت است منجمله برادران كرد كه دولت جمهوری اسلامی موظف و متعهد به تامین آن در اسرع وقت میباشد و مقررات و قوانین مربوط به آن بزودی انشاالله تعالی تدوین میشود.
5ـ اخیرا باز نظر شریف علما اعلام و مشایخ عظام و روشنفكران و سایر برادران عزیز در سراسر ایران را بموقع حساس امروز ایران و جبهه گیریهای دشمنان میهن و اسلام و در مقابل ملت عزیز و تشبثات همهجانبه آنان برای سركوبی نهضت اسلامی و ملت معظم و برای اعاده سلطه همه جانبه بر كشور اسلامی ما جلب میكنیم. آیا در این موقع تقاضای متواضعانه این خدمتگزار كه روزهای آخرعمرش را میگذراند بجا نیست؟
6ـ خواهران و برادران هممیهن من در سراسر كشور، من دست خود را به پیش شما دراز میكنم و از شما بخاطر خدا و اسلام و كشور عاجزانه میخواهم كه تمام توان خود را برای نجات كشورتان بكار برید و اسلحههای سرد و گرم یعنی قلم و بیان و مسلسل را از نشانهگیری بر روی یكدیگر منحرف و بسوی دشمنهای انسانیت كه در راس آن آمریكاست نشانه روید. یا الهی، من ماموریت خود را كه نصیحت به ملت است، در توان ضعیف خود انجام دادم و تو ای خدای بزرگ، با قدرت لایزال خود قلوب ما را پیوند برادرانه عطا نما. انك قریبامجیب، سلام گرم من به ملت عزیز و برادران كرد و رحمت خداوند برهمه.”
روح اله الموسوی الخمینی _ بیست و ششم آبانماه 1358
“خبرنگاران كيهان در منطقه غرب كه امروز صبح با بيشتر شهرهای كردنشين مانند سنندج، مريوان، نوسود، پاوه، بانه و سقز تماس گرفتند در گزارشهای خود مينويسند
جشن و شادی مردم در تمام شهرها هنوز ادامه دارد در نوسود ديشب واحدهای ارتشی و مردم با روشن كردن نورافكن به جشن و پايكوبی پرداختند و در شهرهای ديگر بيشتر مدارس تعطيل شد و مردم به خيابانها ريختند و راهپيمائی و تظاهرات كردند. گزارش رسيده از مناطق كردنشين حاكيست كه مردم شهرهای كردستان، آذربايجانغربی و كرمانشاهان خود را برای برگزاری جشن بزرگی در تائيد رهنمودهای امام خمينی آماده میكنند در اين جشن كه به احتمال زياد در مهاباد ترتيب خواهد يافت از پيام محبتآميز رهبر انقلاب تمجيد خواهد شد.”
“روزنامة كيهان بیست و هشتم آبانماه 1358“
گردهمائی مردم شهر بانه در رابطه با پیام خمینی!
“به دعوت گروههای سياسی ديروز 27 آبانماه 58 گروههای بیشماری از مردم بانه و روستاهای اطراف اين شهر در ميدان آزادی اجتماع كردند و مراتب پشتيبانی خود را از پيام امام خمينی اعلام داشتند. در اين اجتماع پس از سخنرانی شيخ جلالالدين حسينی قطعنامه اجتماع كنندگان در 9ماده به شرح زير صادر شد:
1ـ قول رفع ستم ملی، اقتصادی، سياسی و فرهنگی از خلق كرد موجبات شعف و شوق مردم را فراهم ساخته است و با استقبال از آن، اين اقدام را قدمی موثر در پايان دادن به جنگ ناخواسته و تحميلی كردستان و احقاق حقوق حقه خلق كرد و پيشبرد دستآوردهای انقلاب ايران تلقی میكنيم.
2- پشتيبانی بیدريغ و قاطعانه خود را از موضع ضدامپرياليستی خلقهای ايران در برابر توطئههای امپرياليسم جنايتكار امريكا اعلام میداريم و خواستار لغو قراردادهای اسارتبار اقتصادی، نظامی، سياسی و فرهنگی با امپرياليسم آمريكا ميباشيم.
3ـ بمانند هميشه آمادگی خود برای دفاع و تداوم دستاوردهای انقلاب شكوهمند مردم ايران و حفظ و حراست مرزهای كشور در برابر هرگونه تجاوز خارجی اعلام داريم.
4ـ ما خواستار آن هستيم كه با قبول خواست اصلی خلق يعنی خودمختاری در چهارچوب تماميت ارضی ايران آزاد و مستقل و درج آن در قانون اساسی علاقه خود را در رفع نابرابريهای موجود در جامعه كه ميراث رژيم منفور پهلوی است به جهانيان اعلام میداريم.
5ـ خواستار آنيم كه عاملان درگيریهای كردستان و جنگ و برادركشی شديدا مجازات شوند.
6- بمنظور تسريع در خاتمه دادن به نابسامانيهای كردستان و بازگشت صلح و آرامش به منطقه، خواستاريم كه هيئت حسننيت بدونتاخير به كردستان باز گردد و مذاكرات خود را با هيئت نمايندگی خلق كرد از سر گيرد.
7ـ ما خواستار آنيم كه از رهبران سياسی و مذهبی خلق كرد اعاده حيثيت گردد.
8ـ ما خواهان آزادی احزاب و مطبوعات و رسانههای گروهی هستيم و خواستار آنيم كه جزئيات مذاكرات در رسانههای گروهی به اطلاع عموم خلقهای ايران برسد.
9- شاه خائن جلاد خلق ايران بايد هرچه زودتر بايران باز گردانده شود و در دادگاه خلق در برابر تودههای زحمتكش و نيروهای انقلابی محاكمه و اعدام شود.”
“روزنامة اطلاعات بیست و هشتم آبانماه 1358“
گزارشی خبرنگار كيهان از شهر سقز!
“به دنبال یک راهپيمائی بزرگ در شهر سقز مغازهها، خيابانها و بازار شهر به حال تعطيل درآمد و در پايان، قطعنامهای از سوی راهپيمايان بشرح زیر صادر و مورد تائید عموم مردم قرار گرفت:
1ـ ما خواهان لغو كليه قراردادهای باقيمانده با دول امپرياليسم بويژه امپرياليسم آمريكا هستيم.
2ـ ضمن تائيد اقدامات ضدامپرياليستی بوسيله خلقهای ايران، آمادگی خود را جهت مقابله با هرگونه دخالت و توطئه عوامل امپرياليسم و ارتجاع داخلی اعلام ميداريم.
3ـ خواهان حل مسئله كردستان از طريق مذاكرات سياسی مشروط در تحقق يافتن حقوق حقه خلق كرد در چارچوب ايرانی دموكراتیک هستيم.
4ـ لغو كليه احكام صادره از طرف دادگاههای اسلامی در رابطه با جريانات اخير كردستان را خواستاريم.
5ـ خواستار مجازات عاملين كشتار بيرحمانه مردم روستاهای قارنا و مام سیدان “قارنه” و “مامسهيدان” و منطقه سردشت هستيم.
6ـ خواستار خروج پاسداران غيربومی از كليه مناطق كردستان هستيم.
7ـ خواستار رفع سانسور و كنترل اخبار كردستان و جلوگيری از پخش اكاذيب مسموم كننده و پايان دادن به جنگ تبليغاتی عليه خلق بپاخواسته كرد و ساير نيروهای مترقی كردستان ازطرف صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران هستيم.
8ـ خواستار آزادی فعاليت كليه احزاب، سازمانها و گروههای ملی و مترقی در ايران بويژه كردستان هستيم.
9ـ پشتيبانی خود را از خواستهای مشروع فارغالتحصيلان شهرستان سقز اعلام داشته و خواستار رسيدگی فوری به وضع آنان از طرف مسئولين هستيم.
10ـ خواستار رسيدگی به وضع خانواده شهيدان كردستان و شناسائی آنان به عنوان شهدای ملی خلق های ايران هستيم.”
“روزنامة كيهان بیست و هشتم آبانماه 1358“
اطلاعیة برگزاری ميتينگ بزرگ حزب دمكرات در پشتيبانی از پيام امام خمينی!
“هم ميهنان گرامی، جهت روشن ساختن وضع كنونی كردستان ايران و پشتيبانی از پيام امام خمينی و مبارزه ضدامپرياليستی و همچنين جهت نشان دادن سياست صلحجويانه حزب دمكرات كردستان روز سهشنبه 29/8/1358ساعت 3 بعدازظهر در ميدان قاضی محمد مهاباد ميتينگ عظيمی برگزار ميگردد. از هم ميهنان گرامی دعوت مینمائيم برای استماع سخنان دكترعبدالرحمن قاسملو دبير كل حزب دمكرات كردستان ايران در اين ميتينگ شركت نمايند.
حزب دمكرات كردستان ايران تشكيلات مهاباد.”
“روزنامة اطلاعات بیست و هشتم آبانماه 1358“
“مردم شهرستان مریوان در حالیكه دهها شعار، پلاكارد و عكسهای متعددی از رهبر انقلاب اسلامی ایران و رهبران ملی و دینی خلق كرد با خود حمل میكردند و شعارهای ملی و میهنی میدادند، در خیابانهای این شهر راهپیمائی و تظاهرات كردند و سرود كردی خواندند. دیروز بلندگوهای متعددی كه در نقاط مختلف شهر مریوان نصب شده بود. صدای شادی خلق كرد را به كوههای سرفراز كردستان رساند.”
“روزنامة اطلاعات بیست و نهم آبانماه 1358“
قاسملو: ما به پیام امام لبیک گفتهایم!
دكترقاسملو در ميتينگ مردم مهاباد گفت: ما به پيام امام لبیک گفتهايم!
خبرنگار اعزامی اطلاعات در گزارش مفصلی، مراسم شهر مهاباد را بشرح زیر به چاپ رسانید:
” شهر مهاباد پس از ماهها درگیری و تشنج، ديروز چهره دیگری به خود گرفت. حوالی ظهر ديروز 28 آبانماه 58، گروه، گروه زن و مرد، خرد و كلان دانشآموز و دانشجو، كارگر و كشاورز، پيشهور و بازاری در لباسهای رنگارنگ به سوی ميدان آزادی شهر “ميدان قاضیمحمد” سرازير شدند بطوريكه در ساعت 3 بعدازظهر اين ميدان و خيابانهای مشرف به آن از جمعيت موج ميزد. اجتماع كنندگان كه عبارت از اهالی مهاباد و ديگر شهرها و مناطق كردنشين بودند به يكصدهزار نفر بالغ ميشدند. شركت كنندگان در اين مراسم كه بعلت تراكم جمعيت و فقدان جای كافی به پشت بامها و بالای درختان پناه برده بودند عكسهائی از رهبران ملی و مذهبی ايران و كردستان را در دست داشتند. راس ساعت 3 بعدازظهر با سرود رسمی كردستان مراسم آغاز گرديد و بعد از آن یک دقيقه به ياد و احترام شهدا سكوت اعلام شد آنگاه دكترعبدالرحمن قاسملو دبيركل حزب دمكرات كردستان ايران در ميان ابراز احساسات بیسابقه مردم پشت ميكروفون قرار گرفت و سخنان مشروحی به زبان كردی ايراد كرد. وی گفت:
خواهران و برادران عزيز ای ملت عزيز مردم قهرمان و قهرمانپرور مهاباد خود را خيلی خوشبخت ميدانم كه پس از چند ماه در این اجتماع پرشور و در ميان شما هستم و در مورد كردستان با هم صحبت ميكنيم. دبير كل حزب دمكرات بعد از ادای احترام و سپاس به تمام شهدای راه آزادی كردستان و ايران و پيشمرگان بزرگ كرد و زحمتكشان مناطق كردنشين گفت:
از كليه زنان و دانشآموزان و جوانان نيز تشكر میكنم كه ما را در اين مبارزه بزرگ صميمانه ياری كردند. همچنين از كليه روشنفكران دنيا كه در تمام شرایط سخت با حرف و نوشته از مبارزه حقطلبانه ما حمايت كردند تشكر ميكنم. امروز ما اينجا جمع شدهايم تا يكبار ديگر به رهبر انقلاب اسلامی ايران سلام كرده و به ايشان بگوئيم كه پيام ايشان را شنيده و به آن لبيک گفتهايم و ما حاضريم تمام امكانات خود را به كار بنديم تا جنگ و برادركشی در كردستان هرچه زودتر تمام شود. البته در اين راه به گفته امام خمينی بدخواهانی وجود داشتند كه نمیخواستند اين اتحاد و همبستگی ايجاد شود و ما از ايشان میخواهيم كه اين قبيل بدخواهان بشدت مجازات شوند هدف ما از مبارزه دمكراسی برای ايران و خودمختاری برای كردستان ايران بوده و هم اكنون نيز همين شعار ماست. از سوی ديگر هماكنون برای رهبر انقلاب و خلقهای ايران و دوستان ما روشن شده است كه ما نه تنها تجزيهطلب نيستيم بلكه با امپرياليسم و صهونيسم نيز همكاری نداشتهايم و بلكه جزو خلقهای وفادار به ايران هستيم و بخاطر خودمختاری برای كردستان ايران و دمكراسی برای سراسر كشور ايران تفنگ بدست گرفتهايم. در اينجا سياست ضدامپرياليستی ملت ايران را عليه آمريكا كه نمیخواهد بزرگترين جنايتكار تاريخ محمدرضا پهلوی را به ايران تحويل بدهد تائيد میكنيم. و اميد ما اينست كه تمام مردم ايران در كنار هم مثل روزهای قبل و بعد از انقلاب برای دفاع از آزادی و استقلال ايران بكوشند. قاسملو در قسمت ديگری از سخنان خود گفت:
عقل و كياست و فهم و شعور است كه در راه مبارزه ما پيروز شده است ما كه با عقل سليم آمدهايم آماده هستيم هم برای آتشبس و هم برای مذاكره و همچنين میخواهيم مثل يک حزب مسئول سياسی و يک حزب كه اين مردم به آن اعتماد دارند و از كارهای آن خاطرجمعاند با مقامات دولت به صحبت بنشينيم و اعتقاد داريم و ميخواهيم كه اين مذاكره در چهارچوب راستی و اعتماد به همديگر انجام گيرد و بدخواهان نيز در اين ميان از هر ناحيه و در هرمقامی كه باشند، با قدرت ملت سركوب شوند و من ميگويم كه بايد به اين قبيل افراد كه بخاطر منافع خود و امپرياليسم نمیخواهند صلح و صفا بوجود آيد مبارزه كرد و اجازه نداد كه يكبار ديگر ديكتاتوری در اين مملكت بوجود آمده و يا یک جنگ و برادركشی ديگر اتفاق افتد ما اگر با هم اتفاق نظر داشته باشيم آنوقت است كه ميتوانيم تمام آنچه را كه بدست آوردهايم حفظ كنيم.
پس از سخنان دكترقاسملو شعری از هيمن شاعركرد بوسيله ملاعبدالله حسنزاده قرائت شد. پس از پيامها، قطعنامهای كه در شش ماده تدوين گرديده بود توسط آقای طهها عتيقی خوانده شد.
ما مردم شهرستان مهاباد و اهالی منطقه كه در ميتينگ عظيم روز 28 آبانماه گرد هم آمدهايم نظرات و خواستهای خود را به شرح زير اعلام و به محضر رهبر انقلاب تقديم میداريم.
1ـ از پيام تاريخی امام داير بر ضرورت رفع ستم ملی و اقتصادی و فرهنگی و سياسی از ملت كرد، صميمانه استقبال مینمائيم و آنرا گامی موثر در راه خاتمه دادن به درگيریهای كردستان و احقاق حقوق حقه خلق كرد و پيشرفت انقلاب ايران تلقی میكنيم.
2ـ يكبار ديگر پشتيبانی بیدريغ خود را از موضع ضدامپرياليستی رهبر انقلاب اسلامی و انعطاف ناپذيری ايشان در برابر امپرياليسم جنايتكار آمريكا اعلام میداريم و در اين راه آمادگی كامل خود را برای هرگونه فداكاری به اطلاع مردم ايران ميرسانيم.
3ـ صميمانه از رهبر انقلاب میخواهيم با قبول خواست اصلی خلق كرد يعنی خودمختاری در چهارچوب تماميت ارضی ايران يكبار ديگر علاقه خود را به رفع نابرابريهای موجود در جامعهای كه ميراث رژيم فاسد گذشته است به جهانيان اعلام دارند.
4ـ يكبار ديگر آمادگی خود را در راه دفاع از دستاوردهای انقلاب شكوهمند مردم ايران و حفظ و حراست مرزهای كشور در برابر هرگونه تجاوز خارجی اعلام ميداريم.
5ـ قاطعانه از رهبر انقلاب اسلامی ايران میخواهيم بدخواهان را كه موجب بروز درگيریهای كردستان و مشوش ساختن ذهن امام و جنگ و برادركشی شدهاند شديدا به مجازات برسانند و مسئولينی را كه در ايجاد درگيريها دست داشتهاند از مقامات حساس بركنار كنند.
6ـ به منظور تسريع در خاتمه دادن به نابسامانیهای كردستان و بازگشت صلح و آرامش به اين منطقه از رهبر انقلاب ميخواهيم دستور دهند هيئت حسن نيت بدون تاخير به كردستان باز گردد و مذاكرات خود را با هيئت نمايندگی خلق كرد از سرگيرد.
اين مراسم با خواندن سرود به پايان رسيد و حاضران به رقص و پايكوبی پرداختند.
دكتر قاسملو در ساعت 5 بعدازظهر ديروز با گروهی از خبرنگاران داخلی و خارجی مصاحبهای در محل فرمانداری مهاباد ترتيب داد و به سئوالات متعدد خبرنگاران رسانههای گروهی پيرامون مسائل كردستان پاسخ داد. دكتر قاسملو در اين مصاحبه اعلام داشت كه امروز هيئت حسننيتی به منطقه برای مذاكرات مجدد به كردستان میآيد و ما حاضريم بمحض آغاز مذاكرات خود با اين هيئت، كليه گروگانهائی را كه در زندانهای ما هستند آزاد كنيم. يادآور ميشويم كه ما تاكنون با اين عده به بهترين وجهی رفتار كرده و از آنان پذيرائی نمودهايم. و حتی در حاليكه خويش گوشت نداشتیم به آنها نيز گوشت دادهايم. دكتر قاسملو اضافه كرد:
احمد مفتیزاده كه خود را رهبر كردها ميدانست و در اين چند ماه نه به نفع ملت كرد و نه به نفع ساير خلقهای ستمديده ايران خدمتی انجام نداده است، خوشبختانه اطلاع يافتيم كه برای هميشه به پاكستان خواهند رفت. دكتر قاسملو همچنين گفت:
بر اساس مذاكراتی كه با هيئت حسننيت انجام دادهايم، قرار است كليه پاسداران انقلاب اسلامی از مناطق كردنشين خارج گردند و بجای آنها جانبازان كرد حفظ امنيت شهرها و سرحدات اين منطقه را بر عهده بگيرند.” “روزنامة اطلاعات بیست و نهم آبانماه 1358“
موضع کومهله در قبال آتشبس و مذاکره با رژیم اسلامی!
دفتر شیخ عزالدین حسینی منتظر مانده بود تا موضع کومهله را بداند. کومهله در این مورد مردد بود و فکر میکرد حالا که رژیم از موضع ضعف و بالاجبار به آتشبس و مذاکره روی آورده بهتر است به مبارزه ادامه داده و در جریان جنگ به مذاکره نشسته تا شاید بتوان از موضع قدرت امتیاز بیشتری از رژیم گرفت. بالاخره کومهله بعد دو روز در روز 28 آبانماه آتشبس را قبول کرد و دفتر شیخ عزالدین حسینی نیز به آتشبس پیوست. در این رابطه کومهله طی بیانیهای تحت عنوان:
“ما و مذاکرات” مواضع خود را در رابطه با آتشبس اعلام نمود، و نوشت:
“رژیم فقط قصد وقت خریدن دارد تا با بهبود بخشیدن به اوضاع ضعیف و نابسامانش بتواند در شرایط مناسب مجدادا به دستآورد دموکراتیک مردم حمله کند.
ما در مذاکرات شرکت میکنیم تا نیات پشت پرده رژیم را افشا کنیم. ما در مذاکرات شرکت میکنیم تا رژیم نتواند ما را بدلیل عدم شرکت در مذاکرات منزوی کند و تلاش رژیم را جهت تفرقه در میان نیروهای سیاسی خنثی نمائیم. ما در مذاکره شرکت میکنیم تا در ضمن بعنوان روشی سیاسی جهت بدست آوردن پیشروی و دستآوردها و امتیازات برای خود در سطح بالا اقدام نمائیم.”
در ادامه این بیانیه کومهله نوشت.
“هرگونه انتظار رسیدن به توافق با رژیم جمهوری اسلامی در جهت حقوق پایهای و خواستهای دموکراتیک مردم کردستان عبث و بیهوده است و ما فکر میکنیم که محتوای مذاکره باید علنی و در اختیار مردم قرار بگیرد.”
“برگرفته از نشریة شورش شماره 1 مقالة ما و مذاکره ارگان سازمان انقلابی زحمتکشآن کوردستان ایران کومهله“
اطلاعية شيخ عزالدين حسينی!
“داريوش فروهر با شيخ عزالدين حسينی در مهاباد ملاقات كرد. در اين ملاقات حقگو استاندار آذربايجانغربی و شكيبا استاندار كردستان، نيز حضور داشتند. بگزارش خبرنگار خبرگزاری پارس بهنگام اين ملاقات، اطلاعية زير از سوی شيخ عزالدين حسينی انتشار يافت:
بسماللهالرحمنالرحيم:
خلق مبارز و مسلمان كرد در اين هنگام كه نيروهای درگير در جنگ كردستان حزب دمكرات كردستان و سازمان انقلابی زحمتكشان كردستان ايران كومهله برای ابراز حسننيت و ايجاد محيط مناسب جهت ادامه مذاكرات اعلام آتشبس نمودند، اعلام ميدارم:
1ـ ما همواره از مذاكرات و راه حل سياسی، برای رفع ستم ملی و مذهبی در كردستان، استقبال كرده و آغاز جنگ و ادامه آنرا تحميلی دانسته و میدانيم.
2ـ از اعلام آتشبس، پشتيبانی و عموم خلق كرد و پيشمرگان قهرمان را دعوت مينمائيم، ضمن حفظ هوشياری انقلابی، در رعايت كامل آتشبس بكوشند.
3ـ توفيق مذاكرات ميان هيئت نمايندگی خلق كرد و هيئت ويژه دولت را در جهت تحقق خودمختاری كردستان و پايان دادن به جنگ تحميلی از خداوند تبارک و تعالی خواستارم و اميدوارم شورای انقلاب اسلامی و هيئت ويژه، در اجرای پيام رهبر انقلاب اسلامی، به حسننيت كامل خلق و نيروهای سياسی كردستان بطور قاطع و شايسته جواب دهند.
سیدعزالدين حسينی.”
“روزنامة اطلاعات بیست و نهم آبانماه 1358“
گزارش روزنامة کیهان در مورد اطلاعية مشترک كومهله و حزب دمكرات!
“در سقز اطلاعيه مشترکی از سوی پيشمرگان سازمان انقلابی زحمتكشان كردستان ايران “كومهله” و حزب دمكرات كردستان ايران شاخه سقز انتشار يافت. قسمتی از اين اطلاعيه چنين است:
لازم است به اطلاع عموم همشهريان برسانيم كه برای حفظ آرامش شهر در جلسه مشترک سازمان انقلابی زحمتكشان كردستان ايران “كومهله” و حزب دمكرات كردستان ايران رای بر اين داده شد كه هرگاه فرد يا افراد غيرمسئولی شب هنگام مبادرت به تيراندازی هوائی بوسيله اسلحه كمری يا هر اسلحه ديگری بنمايند از طرف پيشمرگان اين دو تشكيلات سياسی خلعسلاح خواهند شد بدين وسيله به افراد غيرمسئول هشدار میدهيم كه شديدا از اين عمل خودداری نموده و از مردم میخواهيم كه در شناسائی اين افراد به ما ياری رسانند.
از سوی ديگر به دستور حاكم شرع كرمانشاه 15 تن از كردها كه در جريان درگيريهای كردستان در كرمانشاه بازداشت شده بودند از زندان آزاد شدند اسامی آزادشدگان به اين شرح است.
1- برزو ميتران 2- محمدرشيد حسامی 3- توفيق مولودی 4- منصور درودگر 5- صابر محمدی 6- محمد ملاويسی 7- عزتالله قادريان 8- فتحالله محمودی از پاوه 9- كريم محمدی 10- حسين رحيمی 11- صالح كريمی 12- محمود عبدالله محمدی 13- محمد كريمی 14- محمد محمودی 15- حسين رحيمی از بانه.”
“روزنامه كيهان بیست و نهم آبانماه 1358“
هیئت نمایندگی خلق کرد و مذاکره با هیئت نمایندگی رژیم!
بعد از بازگشت نیروهای سیاسی بدرون شهرها و بدنبال آن پیام خمینی، مذاکرات و مباحثات زیادی پیرامون مسائل کردستان و ترکیب هیئت نمایندگی خلق کرد ما بین تشکیلاتها و گروهای سیاسی فعال در کردستان انجام گرفت.
در رابطه با ترکیب هیئت نمایندگی مردم کردستان حزب دموکرات اظهار داشت:
” که حزب دموکرات بمثابه رهبر مبارزات مردم کردستان ایران که مردم کردستان با پشتیبانی کردن از شعارهایش این واقعیت را ثابت کرده است وجود دارد.” حزب دمکرات اعلام میدارد:
” که شیخ عزالدین حسینی همیشه نزد این حزب دارای احترام خاصی بوده و با توجه به اینکه همیشه سیاست حزب این بوده است که در رابطه با مسائلی که به جنبش و منافع مردم کردستان مربوط میشود با وی مشاوره و تبادل نظر کند.” و از طرف دیگر حزب دمکرات اقرار میکند که:
“کومهله و تا حدی سازمان چریکهای فدائیان خلق شاخه کردستان در جنبش کردستان حضور داشته و هر کدام به اندازه توانائیها و سیاستهای خود در جنبش مردم کردستان نقش داشتهاند.”
در چهار چوب این خطوط، نظر حزب دمکرات این بود که همراه با شیخ عزالدین حسینی در مذاکره با هیئت نمایندگی رژیم شرکت کند و با دو سازمان نامبرده یعنی کومهله و سازمان چریکهای فدائیان خلق شاخه کردستان تبادل نظر و مشاوره داشته باشد.
این خواست نه تنها از طرف شیخ عزالدین حسینی رد میشود بلکه ضمن بحثهائی که با کومهله انجام میدهد، خواهان آن است که هر دو سازمان کومهله و چریکهای فدائیان خلق با حقوق مساوی در هیئت نمایندگی خلق کرد شرکت کنند.
یکی دیگر از این مباحثات حضور چریکهای فدائیان خلق ایران بعنوان عضو در هیئت نمایندگی خلق کرد بود. کومهله نه تنها موافق حضور آنها با حقوق مساوی در هیئت نمایندگی بود بلکه با اصرار تمام بر این خواست پای میفشارد و مدافع آنها بمثابه دایه دلسوزتر از مادر میشود. و این اصرار در حالی بود که سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران هنوز بر سر مسئله کردستان مشکل داشت. این سازمان در جنگ سه ماهه کردستان شرکت آنچنانی نداشتند، بنام تشکیلاتی خود “سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران” در جنبش مسلحانه مردم کردستان خود را معرفی نکرده بود. البته لازم به ذکر است که کومهله موضع دو پهلو و متناقصی داشت از یکطرف در اطلاعیهای از چریکهای فدائیان خلق بشدت انتقاد کرد که چرا آنان با استدلال به اینکه تشکیلاتی سراسری هستند نمیخواهند و نمیتوانند در جنبش کردستان بطور مستقیم و فعال و علنی شرکت کنند. از طرفی دیگر کومهله میخواست بزور آنها را بدرون هیئت نمایندگی خلق کرد بکشاند تا بمثابه یک عضو و با رای مساوی با اعضای دیگر برای سرنوشت مردم کردستان نظر دهند و تصمیم بگیرند.
در چنین فضا و با چنین پیشزمینهای, پس از چند روز مباحثات فشرده و طولانی بالاخره،
”هیئت نمایندگی خلق کرد” تشکیل شد.
اولین بیانیة هیئت نمایندگی خلق کرد!
در تاریخ چهارم آذرماه 58 هیئت نمایندگی خلق کرد با اولین بیانیه خود رسما شروع به فعالیت کرد. در این بیانیه آمده است که:
” در این شرایط حساس تاریخی که مردم کردستان با همیاری و با تمام توان به شیوههای جمعی پشتیبانی و یکصدائی خود را از مبارزه بحق تمامی حزب و سازمانها و افراد سیاسی و مذهبی اعلام نمودهاند و همچنین در زمانی که بدلیل مقاومت قهرمانانه مردم کردستان و پیشمرگان کردستان دولت شیوه آشتیجویانه از خود نشان داده است. ما حزب و سازمانهای سیاسی همراه با شیخ عزالدین حسینی که پرچم انقلاب را برای بدست آوردن خودمختاری در چهارچوب کشور ایران به اهتزاز در آورده است، برای حل مشکلات پایهای مردم کردستان بخصوص تحقق خودمختاری و شرکت در گفتگو با هیئت دولت پیشنهاد میشود هیئتی بشرح زیر تشکیل تا در تمام مراحل مذاکرات شرکت نمایند.
1- سیدعزالدین حسینی – رئیس هیئت نمایندگی.
۲- حزب دموکرات کردستان ایران – سخنگوی هیئت.
3- سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران، کومهله – عضو هیئت.
۴- سازمان چریکهای فدائی خلق ایران، شاخه کردستان – عضو هیئت.
پیش از آغاز مذاکرات هیئت مزبور، چهارچوب خواستهای خلقکرد و خطوط اصلی مذاکرات را تعیین میکنند. در جریان مذاکرات هر یک از اعضا مذکور حق دارند در چهارچوب تعیین شده مطالبی را که ضروری میدانند طی یادداشت به سخنگو تسلیم نمایند تا آنرا مطرح کند. در هر یک از جلسات مذاکره در موارد مقتضی سخنگو میتواند رشته سخن را به هر یک از اعضای هیئت نمایندگی تفویض نماید.
در ادامة بیاننامة هیئت نمایندگی خلق کرد از مردم کردستان تقاضا میکند با فرستادن اسامی کسانی را در مدت جنگ سه ماهه بوسیله رژیم دستگیر شدهاند با آنها همکاری کنند. در بیانیة هیئت نمایندگی خلق کرد آمده بود که این هیئت با تمام توان کوشش میکند مسئلة آزادی اسرا را با هیئت نمایندگی دولت در میان گذاشته و برای آزادی آنها کوشش کند.”
“هیئت نمایندگی خلق کرد چهارم آذرماه 1358“
اسامی اعضای هیئت نمایندی خلق کرد عبارت بودند از:
شیخ عزالدین حسینی “رئیس هیئت” و اعضای دیگر آنها را فاتح شیخ الاسلامی و کریم دانشیار تشکیل میدادند.
حزب دموکرات “سخنگوی هیئت” که اعضای آن عبارت بودند از:
عبدالرحمان قاسملو، عبدالله حسنزاده، غنی بلوریان و کریم حسامی.
سازمان زحمتکشان کردستان ایران “کومهله” “عضو” و اعضای آن عبارت بودند از:
عبدالله مهتدی، ابراهیم علیزاده، جعفر شفیعی. و یوسف اردلان تشکیل.
سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران شاخه کردستان “عضو” و اعضای آنرا محمد امین شیرخانی و یکنفر دیگر با نام مستعار مهمهد تشکیل میداد.
هیئت نمایندگی رژیم نیز عبارت بودند از:
هاشم صباغیان، عزت الله سحابی و داریوش فروهر.
هیئت نمایندگی خلق کرد اینک برای هماهنگ کردن خواستها و مطالبات مردم کردستان باید به توافقی مشترک برسد، تا با تکیه کردن بر این خواستها و مطالبات بتواند با نمایندگان رژیم به مذاکره بنشیند.
در صدر این خواستها، اساسیترین آن طرح خودمختاری برای کردستان قرار داشت. هیئت نمایندگی خلق کرد با کمک گروهی از کارشناسان و آگاهان به حقوق سیاسی بخصوص آشنا به مسائل کرد و کردستان از جمله صارمخان صادقوزیری طرحی را با اکثریت آرا مورد تائید قرار داد. این طرح مشتمل از 26 ماده و 9 تبصره مبانی خودمختاری را بروشنی توضیح میداد.
کومهله در رابطه با طرح خودمختاری و آتشبس تمایل داشت طرحی مشترک با سازمان چریکهای فدائیان خلق داشته باشد. اما در مورد طرح خودمختاری، چریکهای فدائیان خلق عقیده داشتند که این طرح باید براساس نظام شورائی باشد. در صورتیکه کومهله عقیده داشت که طرح خودمختاری باید بر اساس نظام پارلمانی با مجلس ملی یا ایالتی پایهریزی شود. در این رابطه بحثهای طولانی انجام شد ولی با این وصف دو طرف نتوانستند به نتیجهای مشترک برسند. زیرا چریکهای فدائیان خلق برای مبارزه طبقاتی اصرار به نظام شورائی داشتند. در حالی که کومهله در جواب استدلال میکرد که:
“درست است که نظام شورائی بهتر میتواند دموکراسی را اعمال نماید ، ولی ما خود میدانیم که خودمختاری ماهیتی بورژوائی دارد بنابراین نمیتوان آنرا با ماهیت سوسیالیستی بکار گرفت.”
هیئت نمایندگی خلق کرد در رابطه با شروط آتش بس در مواردی چون خروج سپاه پاسداران از کردستان، و جلوگیری از نقل و انتقالات نیروهای نظامی در کردستان به توافق رسید. اما کومهله پیشنهاد میکند که خودمختاری نیز بمثابه سومین شرط آتشبس در توافق گنجانده شود. این در حالی بود که حزب دموکرات با آن شرط مخالفت کرده و عملا خواهان حذف این خواست جدی و اساسی از دستور جلسه بود.
هیئت نمایندگی خلق کرد در مذاکرات با رژیم اسلامی و در آن شرایط بحرانی و پر از تنش و تلاطم وظایفی بس دشوار و سخت بعهده داشت. وظایفی که از یک طرف با توجه به فضای عدم اعتماد، ناهمگونی سیاسی، تشتت افکار و سکتاریسم تشکیلاتهای موجود در هیئت نمایندگی خلق کرد. و از طرف دیگر بدلیل ماهیت بشدت ضددمکراتیک، ضدانسانی و ایدئولوژیک افراطی حکومت اسلامی، با افق تاریک و مبهمی رو در رو بود.
مصاحبة روزنامة کیهان با دکتر قاسملو!
فاطمه نواب صفوی خبرنگار روزنامة كیهان، گفتگوئی را با عبدالرحمان قاسملو در روز 19 آبانماه 1358 در نزدیكی آبادی گوره شیر و آشیپشکاوی ” گهوڕهشێر– ئاشیپشکاوێ” انجام داد كه در روزنامة کیهان مورخ پنجم آذرماه 1358 منتشر شد.
در این مصاحبه قاسملو به سوالاتی در رابطه با مسائل و اوضاع حاکم بر کردستان پاسخ گفت:
” آقای قاسملو ممكن است راجع به مذاكرات و مسائل مطرح شده توضیحاتی بدهید؟
بطوركلی ما از آغاز پیروزی انقلاب ایران همواره گفتهایم، كه مسائل كردستان را از طریق مذاکره از طریق مسالمتآمیز حل كنیم. هنگامی كه به دیدار جناب مهندس بازرگان رفتیم، گفتیم به نظر ما مسئله كردستان راه حل نظامی ندارد. بلكه راه حل سیاسی دارد، متاسفانه از طرفی عدم درک مسائل كردستان از میان رهبران سیاسی و مذهبی در تهران و عدهای افراد غیرمسئول و پسماندههای رژیم شاه همه اینها متفقا نتیجهاش این شد كه بالاخره علیرغم تمایلات و هشدارهای ما كه به ویژه در نامه سرگشاده به امام خمینی نوشتیم و خیلی جدی هشدار دادیم دشمنان خلق كرد موفق شدند جنگ انهدامی را علیه مردم كردستان راه بیندازند. آنچه در پاوه گذشت نمونهای از آن بود. علیرغم همه تمایلات و خونسردی و بردباری انقلابی ما بالاخره توطئهگران و دشمنان خلق كرد، موفق شدند جنگ و برادركشی راه بیندازند. بالاخره ما در جنگی درگیر شدیم كه نزدیک سه ماه ادامه داشت تا وقتیكه چند روز پیش “12 آبانماه 58” هیئتی كه به مهاباد آمده بود در یک جلسه مقدماتی با نمایندگان حزب ما تماس گرفت و البته یک چنین تماسی با شیخ عزالدین حسینی در روزهای “25و 26مهرماه 58″هم گرفته شد. ما همیشه طرفدار مذاکره بودیم و الان هم طرفدار مذاكره هستیم و استقبال هم میكنیم از مذاکره. ولی نظر ما این است كه مذاکره باید شرایطی داشته باشد. قبل از مذاکره مرحله آتشبس هست، برای ما مرحله آتشبس مرحلهای هست كه بعضی از خواستههای اساسیمان كه مربوط به دوران جنگ است باید تحقق پیداكند. دوم: خروج پاسداران غیربومی از كردستان. سوم: آزادی زندانیان و برگرداندن تبعیدشدگان مخصوصا متوقف ساختن اعدامهائی كه در كردستان انجام گرفت. بعد البته منع نقل و انتقال ارتش و نیروهای مسلح در دوران آتشبس. بعد از اینكه در این جلسه مقدماتی نمایندگان ما با نمایندگان دولت گفتگو كرده بودند، اینطور به نظر ما رسید كه شاید قبول اعلان رسمیت حزب دمكرات كردستان ایران برای دولت و امام درمرحله كنونی مشكل باشد. به عنوان درک باصطلاح روانشناسی طرف مقابل حاضر شدیم از این شرط صرفنظر كنیم و همچنین از این شرط كه زندانیان آزاد بشوند صرفنظر بكنیم. چون این مسئله بسیار مهمی نیست. چون در واقع ما عدهای زندانی در زندانهای كشور داریم البته زندانیان بیشتری دراختیار ما هستند. به این ترتیب این دو شرط را كه حذف بكنیم دو شرط باقی میماند كه یكی خروج پاسداران و عدم نقل و انتقال ارتشی. حالا هم شرط ما برای آتشبس همین است و اما برای مذاکره فكر میكنیم كه وقتی این دو تا شرط قبول بشود، محیط مساعدتری برای مذاکره بوجود میآید. به ویژه مسئله پاسداران این نیست كه ما پاسداران غیربومی را نمیخواهیم. اگراین دو شرط ما قبول بشود، آنوقت ما میتوانیم در باره خواستهایمان كه خیلی روشن هم هست مذاکره بكنیم ولی برای مذاكره باز ما فكر میكنیم برای اینكه با موفقیت به نتیجه برسد باید چند مسئله مهم را در نظر بگیریم و آن اینكه هر دو طرف صلاحیت كامل در مذاكره را داشته باشند و بتوانند تصمیم بگیرند. اگر قرار باشد و مسئلهای كه از طرف ما مطرح میشود دوباره به تهران یا قم بروند و در آنجا در بارهاش تصمیم بگیرند این مذاكرات بسیار طولانی خواهد بود. خوشبختانه اینطور مینماید، ظاهرا هیئتی كه تعیین شده صلاحیت دولت را دارد و خود امام هم پشتیبانی كردند و اما طرف مقابل مذاكره هم باید كسانی باشند كه واقعا در جنگی كه اتفاق افتاده درگیر بودهاند. هنوز هم روی این پیشنهادمان هستیم كه شیخعزالدین حسینی بعنوان شخصیت مذهبی و سیاسی مورد احترام میتواند با حزب ما در این مذاكرات شركت كند و گفتیم كه بشرط اینكه قبول بكنند، سخنگوی اصلی در این مذاكرات حزب دمكرات كردستان باشد كه در واقع اکثریت قریب به اتفاق مردم كردستان از این حزب پشتیبانی میكنند. گروههای دیگرهم میتوانند در این مذاكرات شركت كنند. یا اینكه نظرات خود را خلاصه كرده به حزب دمكرات كردستان یا هیئت نمایندگی كردستان برسانند كه هیئت نمایندگی خواستهای آنها را هم مطرح كند. اینكه تا حال آتشبس عملی هست این از نرمش سیاست ما سرچشمه میگیرد كه خواستیم محیطی بوجود آوریم كه هیئت نمایندگی دولت بتواند با نمایندگان كردستان تماس بگیرد. ولی خوب با احساس مسئولیتی كه نسبت به مردم كردستان داریم به هیچوجه زیر بار تاكتیكهای سیاسی كه مقصود و منظورش دفع وقت یا كسب وقت باشد نخواهیم رفت ما حاضریم صادقانه و با اخلاص كامل پشت میز مذاكره برویم و امیدوار هم هستیم كه به نتیجه مثبت برسیم. قاسملو در این گفتگو تاكید كرد كه اگر وضعی پیش بیاید كه بین ایران و كردها فاصلهای بیافتد و حتی این فاصله به صورت خندقی خود را نشان دهد دستهایمان را دراز میكنیم و بهم گره میخوریم كه هر خندقی را پر كنیم. قاسملو در مورد امام میگفت. من افكار امام را صمیمانه میستایم و فكر میكنم معضلات و مشكلاتی كه در رابطه با كردستان پیش آمد و موجب نگرانی امام شد ناشی از اخبار ضد و نقیضی بود كه به گوش رهبر انقلاب میرسید. حركت انقلابی امام در تضعیف و نابودی امپریالیسم امریكا مورد تائید كامل ماست و ما در تداوم این مبارزه در پشت سر امام ایستادهایم تا دست امپریالیسم را از این سرزمین كوتاه كنیم. ما تجزیهطلب نیستیم و از بیگانگان متنفر هستیم.
دكتر قاسملو گفت:
اگر مسائل و مشكلات كردها بر طرف شود كردها كه یكی از قویترین نیروهای نظامی هستند میتوانند در خط امام و بفرمان امام پاسدار راستین انقلاب باشند. قاسملو این نكته را هم یادآور شد كه كملطفی امام خیلی بهتر از لطف بیگانگان است.
س. پیامتان برای ملت ایران چیست ؟
ج. من در واقع در چند جمله گذشته پیام خود را گفتم. ما خیلی متاسفیم كه یک چنین جنگ و برادركشی به ما تحمیل شده است. این جنگ تحمیلی است و از طرف ما ناخواسته است ولی هر انسان شرافتمند، هر عقیدهای كه دارد. ما به عنوان انسان بعنوان یک ملت زنده، حق دفاع از ناموس خود و خواستههای خود را داریم. در این مسئله باید درسهای گرانبهائی آموخت و این درسها را ما فراموش نخواهیم كرد. باید این حق را بما بدهند كه حق داریم از خودمان دفاع كنیم. یعنی ما نه به كسی حمله كردیم و نه بخشی از ایران را خواستار هستیم و نه خواستهایم نظرات خود را به دیگران تحمیل كنیم. ما از موجودیت و ناموس خود دفاع میكنیم و این كار خود را ادامه خواهیم داد. وظیفه همه انسانهای شرافتمند، خارج از اختلاف سیاسی و مذهبیشان این است كه در این شرایط حساس تاریخی این حقیقت را بفهمند كه ملت كرد نه علیه اسلام قیام كرده و نه علیه جمهوری اسلامی قیام كرده، بلكه تنها و تنها از حق مشروع خود دفاع میكند و آنها هم بنا به وظیفه انسانی و اسلامی و ملی خودشان باید از این حق مشروع مردم كردستان دفاع كنند.
س. شما مطلبی فرمودید در مورد اسلام، این طور كه بین مردم شایع است شما عقاید ضداسلامی دارید یا اینكه حتی اسم پسرتان “لنین” گذاشتید. خواهش میكنم راجع به این موضوع توضیح بفرمائید؟
ج. ما نه تنها عقیده ضداسلامی نداریم بلكه همانطور كه ملاحظه میفرمائید بیشتر مردم كردستان مسلمان هستند. حزب ما از اعماق جامعه كردستان بیرون آمده، اكثر اعضای ما هم مسلمان هستند. ایمان عمیق هم به اصول اسلام دارند. ما هم بعنوان یک حزب سیاسی به این ایمان عمیق مردم كردستان اعتقاد داریم. در مجموع ما مسلمان هستیم. اما در مورد پسر من كه فرمودید اولا من پسر ندارم. اسم دخترم “دیبا” است كه در كردی معنی آن امید است.“
“روزنامة کیهان پنجم آذرماه 1358“
بعد از بازگشت پیشمرگان به شهر سنندج، من رسما فعالیت سیاسی خود را به طور حرفهای با پیوستن به پیشمرگان کومهله آغاز کردم. کومهله در روزهای اول بیشتر فعالیتهای خود را با حضور در سطح شهر، نگهبانی و حفظ امنیت در شهر سنندج متمرکز کرده بود.
فرماندهی پیشمرگان کومهله را در شهر سنندج کاک شوان “محمد مائی” بعهده داشت. پیشمرگان در دو واحد سازماندهی شده بودند که کاک شوان خود راسا فرماندهی یک واحد را بعهده داشت و واحد دیگر را کاک صلاح “علی گلچینی” فرماندهی میکرد.
نیروهای نظامی و پاسداران در پادگان و باشگاه افسران که نقطهای استراتیژک و مسلط بر اکثریت نقاط شهر بود و مردم شهر سنندج آنرا باشگاه یا “قهڵا” بمعنی قلعه مینامند، مستقر شده و از تردد در شهر خودداری میکردند. هنوز چند روزی از حضور پیشمرگان در شهر نگذشته بود که یک روز صبح زود یکی از اتومبیلهای پاترول رژیم که حامل تعدادی از پاسداران بود و اگر اشتباه نکنم از کرمانشاه به سنندج آمده و قصد رفتن به پادگان و یا باشگاه را داشت در خیابان ششم بهمن توسط تعدادی از پیشمرگان حزب دموکرات به رگبار بسته شد و تمامی پاسداران درون اتومبیل کشته شدند. این واقعه آرامش شهر را دچار التهاب کرد زیرا مردم فکر میکردند که شاید این دوران خوش پر از شادی و آزادی و زندگی بدون تشویش و اضطراب را که بعد از یک دوران سخت بدست آورده بودند مجدادا از دست دهند. اما این واقعه ظاهرا تاثیر آنچنانی نداشت، زیرا رژیم در شرایطی نبود تا بتواند عکسالعملی آنچنانی از خود نشان دهد و وضعیت دوباره به روال عادی بازگشت.
تشکیلاتهای سیاسی همگی در تلاش بودند تا نظمی به فعالیتهای خود ببخشند. رژیم هم در لاک خود خزیده و بمثابه ماری خطرناک در هوای سرد صبحگاهی در انتظار بالا آمدن خورشید و گرم شدن و حمله زهرآلود خود نشسته بود.
دومین بیانیة هیئت نمایندگی خلق کرد!
در تاریخ نهم آذرماه 1358هیئت نمایندگی خلق کرد در دومین بیانیه خود نظراتش را در مورد رفراندم قانون اساسی ایران در چهار نکته باطلاع مردم کردستان رساند.
” نکته اول: تدوین قانون اساسی یکی از مهمترین ارگان انقلاب ایران بوده و دارای جایگاهی تاریخی است. مردم ما از همان ابتدا با هوشیاری کامل از طریق رهبران خود خواستار شرکت در این امر مهم و اساسی بودهاند. اما همچنانکه اطلاع دارید مردم کردستان از این حقوق پایهای خود محروم شدند.
نکته دوم: مهمترین مسئله برای مردم کردستان در قانون اساسی به غیر از به اجرا در آمدن حاکمیت ملی و آزادیهای دموکراتیک در سرتاسر کردستان به رسمیت شناختن خودمختاری در چهارچوب ایران میباشد. آنچه که در مورد شوراها در قانون اساسی در نظر گرفته شده به هیچوجه نمیتواند خواستهای مردم کردستان را برآورده نماید.
نکته سوم: ما همیشه برای رسیدن به خواستهای بحق خودمان راه حل سیاسی و آشتیجویانه برایمان مهم بوده و آمادگی خود را جهت مذاکره اعلام نمودهایم. اما متاسفانه مذاکره برای خودمختاری کردستان و گنجاندن آن در قانون اساسی در چنین مدت کوتاهی امکان پذیر نیست. بهمین دلیل ما خواستار شدیم رفراندم قانون اساسی تا روشن شدن سرنوشت مردم کردستان بتاخیر بیفتد.
نکته چهارم: با توجه به موضوعات فوق هیئت نمایندگی خلق کرد پس از بحث و تبادل نظر فراوان و با توجه به تجزیه و تحلیل تمامی جوانب مسئله، تصمیم گرفت در رفراندم روزهای یکشنبه و دوشنبه 11و 12 آذرماه 58 شرکت نکند و بهمین دلیل نظر و عقیده خود را نیز به مردم اعلام میدارد.”
“هیئت نمایندگی خلق کرد_ نهم آذرماه 1358“
سومین بیانیة هیئت نمایندگی خلق کرد!
در تاریخ 11 آذرماه 1358 هیئت نمایندگی خلق کرد در سومین اطلاعیه خود در مورد آتشزدن یکی از صندوقهای رای به رفراندم قانون اساسی در شهر مهاباد نوشت:
” با وجود آنکه هیئت نمایندگی خلق کرد تصمیم به تحریم رای دادن به رفراندم قانون اساسی داده، اما این عمل را نیز محکوم میکند و برای جلوگیری از تکرار چنین عملی مسئولیت امنیت روز دوم رای دادن را به نیروی پیشمرگ میسپارد.”
“هیئت نمایندگی خلق کرد_ یازدهم آذرماه 1358“
نامه شیخ عزالدین حسینی به هیئت نمایندگی دولت!
” شيخ عزالدين حسينی طی نامهای به هيئت حسننيت دولت در مسئلة كردستان از آنان درخواست كرده است كه مواضع خود را برای مذاكره اعلام كنند. ایشان هرگونه انحراف از مواضع قبلی را آب به آسياب امپرياليسم ريختن خوانده است. در نامه شيخعزالدين حسينی به هيئت حسننيت آمده است:
بسم الله الرحمن الرحيم.
هيئت محترم حسننيت دولتی مامور ويژه حل مسئله كردستان با تقديم تحيات و احترامات وافر از بارگاه حضرت حق سبحانهتعالی مسئلت مینمايم كه مساعی و مجاهدات رجال خيرخواه و نیکانديش از طريق استقرار صلح و اخوت و رفع حالت حرب و خصومت به ثمر و نتيجه مطلوب برسد.
اخيرا شنيدهام كه هيئت شما مجدادا جهت ادامه ماموريت راهی كردستان شده است. بنابراين لازم ميبينم در آغاز سفرتان به شما اطمينان بدهم كه من از اين ابتكار و اقدام استقبال كرده و از آن پشتيبانی مینمايم و به يقين همه ما راه حل سياسی را بر جنگ و برادركشی ترجيح میدهيم لكن نشانه اشارههائی موجود است كه ما را به شدت نگران و احيانا مايوس ميكند و تمامی مذاكرات صلح را در معرض خطر قرار میدهد و از آنجا كه من به عنوان یک مسلمان یک ايرانی و یک كرد در برابر وضع موجود احساس مسئوليت مينمايم لذا وظيفه خود میدانيم توجه شما را به اين نكات جلب نمائیم:
اـ اخيرا همه سازمانهای سياسی فعال در كردستان توافق كردهاند كه هيئت نمايندگی واحدی را جهت مذاكره با هیئت دولتی تعیين بكنند و اين موافقت به امضا همگان رسيده است و بدين ترتيب اميدواری زيادی در ميان خلق كرد ايجاد شده است كه اين بار مذاكره به طور جدی و نهائی صورت گيرد اما مقارن با اين پديده مثبت ما از طريق وسائل ارتباط جمعی میشنويم كه هيئت دولتی اظهار داشته است كه با نمايندگان احزاب و گروهها مذاكره نمیكند بلكه با خلق كرد به گفتگو ميپردازد. جای تعجب است كه یک هيئت برجسته سياسی چنين اظهارنظر بنمايد.
اولا چگونه میتوان با تمامی یک خلق مذاكره كرد؟ جز از طريق نمايندگان همان خلق. نمايندگان آن خلق چگونه تعیين ميشوند؟ جز از طريق شركتشان در مبارزات آن خلق. مبارزات یک خلق را چه كسی سازمان میدهد و رهبری ميكند؟ جز احزاب و سازمانهای مورد اعتماد همان خلق.
ثانیا مگر هيئت ويژه دولتی اساس ماموريتش مذاكره نيست؟ مذاكره صلح را با چه كسی بايد انجام داد؟ جواب ساده است:
همان كسانی ميتوانند و بايد انجام دهند و به نتيجه برسانند كه امر مبارزه و دفاع را نيز بر عهده داشتهاند و آيا براستی شق ديگری غير از اين قابل تصور است.
2ـ با وجود تشكيل یک هيئت نمايندگی واحد از طرف خلق كرد كه صلاحيت سياسی و توانائی عملی را جهت برقراری صلح دارا میباشد. باز علائم و اشاراتی را به چشم ميخورد كه حكايت از تمايل دولتی به مذاكره جداگانه با دستههای جداگانه دارد. من در ملاقاتم با آقای فروهر صريحا اظهار داشتهام كه شيوه مذاكرات جداگانه محكوم به شكست است. درست در آن هنگام كه حزب دمكرات كردستان مورد شديدترين حملات اتهامی قرار داشت اظهار داشتند كه بدون حزب دمكرات كردستان در مذاكرات شركت نخواهم كرد اكنون اگر مقامات مسئول به اين وسوسه دچار گردند كه با اشخاص غيرمسئول به مذاكره بنشينند يا در ميان افراد ناصالح به نماينده تراشی بپردازند و يا دستههای ديگر را طرد نمايد يا حتی در صفوف یک دسته با جناحی به مذاكره بپردازد و اكثريت افراد همان دسته را ناديده بگيرند يا حتی بگویند همه اين كارها نتيجه عكس خواهد داد و به جای استقرار صلح به ادامه جنگ خواهد انجاميد و براستی در حالی كه هيئت حسننيت همه نقاط كردستان را گشته و از حقانيت اوضاع مطلع گرديده است در حالی كه هيئت مذكور در ملاقاتهايش با هيئتهای نمايندگی خلق كرد از اشتباهات ناشی از گزارشات و اطلاعات نادرست اظهار تاسف كرده است ديگر ارتكاب اشتباهی نظير آنچه در آغاز حمله به كردستان انجام گرفت غيرقابل توجيه خواهد بود و ملت ايران تاب تحمل فاجعه ديگری از اين قبيل را نخواهد داشت و مرتكبين آنرا نخواهد بخشيد.
3ـ در حالی كه پيام آشتی و اخوت امام خمينی رهبر انقلاب اسلامی ايران با پيام متقابل آشتی و اخوت از جانب اينجانب جواب داده میشود و در حالی كه هيئت حسننيت مامور شده است تا با شخصيتهای مذهبی و ملی كردستان به گفتگو بپردازد آيا بين نظريات اعضای شورای انقلاب با هيئت ويژه مامور حل مسئله كردستان هماهنگی وجود دارد؟ آيا شورای انقلاب و هيئت ويژه دولتی در مسير محتوی پيام امام خمينی حركت میكنند؟ آيا براستی میتوان در یک چنين فضای آشفته و نامعلومی كه حتی حكومت و حاكميت مركزی روشن نيست اعتماد كرد و سرنوشت تاريخی خلق كرد را به دست قضا و قدر سپرد يا اسير تمايلات و هوسهای متنوع و متلون افراد و جماعات مختلف و متفرق شد و اساسا در چنين شرايطی حتی در صورت وجود توافق هم میتوان تضمينی برای آينده آن ارائه داد؟
4ـ من در حالی اين نوشته را برای شما میفرستم كه از اعماق قلب و پيش از هر زمان ديگر كه به ضرورت صلح و آشتی ايمان داريم. بيش از هر زمان ديگر راه حل سياسی را تائيد میكنم و از جدائی، نزاع ناراحتم. بيش از هر زمان ديگر نياز به وحدت ملی را احساس میكنم نياز به وحدت صفوف خلق را در مبازه ضدامپرياليستی مردم ايران احساس میكنم. ولی چه كسی اين وحدت را در آستانه مذاكره و صلح داخلی و در چنين شرایط حساس و بحرانی كه ما با دشمن غدار خارجی روبرو شدهايم، بر هم میزند؟ چه كسی آب به آسياب امپرياليسم میريزد؟ من خود شما را قاضی و حكم قرار میدهم من بار ديگر برای شما و برای هر كس كه قلبش به خاطر اسلام و ايران و آزادی میتپد آرزوی موفقيت دارم و دعای خير میكنم و آمادگی شخص خود و همه خلق كرد و تمام سازمانهای سياسی فعال و مسئول در جنبش مقاومت كردستان را جهت ادامه مذاكره و دسترسی به صلح عادلانه و شرافتمندانه قويا تاكيد و تكرار مينمائیم. اين مذاكرات هنگامی صورت خواهد گرفت كه قبلا موقع و موعد آن به اطلاع ما رسيده و نسبت به شركت در آن از ما دعوت به عمل آيد.
با تقديم احترامات و اخوت.رئیس هیئت نمایندگی خلق کرد سيدعزالدين حسينی.“
روزنامة كيهان دوازدهم آذر ماه 1358“
سالی که نکوست از بهارش پیداست!
همانطوری که از نامه شیخ عزالدین حسینی به هیئت نمایندگی رژیم مشخص است. دست اندرکاران حکومت اسلامی با توجه به مصاحبههای سران حزب دمکرات با روزنامهها و جلساتی که با افراد مختلف درون هیئت نمایندگی خلق کرد داشتند، بخوبی به عمق اختلافات و تشنجات نیروهای درون جنبش مردم کردستان پی بردند و متوجه شدند که براحتی در روند برپائی و ادامة کار و فعالیت هیئت نمایندگی خلق کرد اخلال نمایند.
بهمین دلیل درست شانزده روز بعد از پیام خمینی، شروع به اقداماتی در جهت ایجاد تفرقه در صفوف هیئت نمایندگی خلق کرد کرده و همزمان در رابطه با مذاکرات، بهانهتراشی و وقتکشی با برنامه و گام به گام را در دستور کار خود قرار دادند.
چهارمین بیانیة هیئت نمایندگی خلق کرد!
چهارمين بیانیه هيئت نمايندگی خلق كرد در رابطه با مسائل كردستان به اين شرح، انتشار يافت:
“هموطنان مبارز، مردم آزادیخواه كردستان. در شرایط كنونی كه جنبش مقاومت خلق كرد برای حل مسالمتآميز مسئله كردستان به تشكيل هيئت نمايندگی اقدام و از همه امكانات خود برای نشان دادن حسن نيت و فراهم آوردن محيط سالم جهت مذاكره بهره گرفته است، ضروری ميداند موضعی را كه طرفين مذاكره پس از مراحل مقدماتی آن اتخاذ كردهاند برای عموم مردم ايران بويژه مردم كردستان روشن نمايد:
الف – اقداماتی كه تاكنون پيرامون شيوه اساسی حل مسئله كردستان صورت گرفته محدود به مسائل مربوط به آتشبس و شرایط آن بوده و در خصوص مسائل اساسی آن هيچگونه نشست و يا گفتگوئی انجام نگرفته است. در ارتباط با اين امر احزاب و سازمانهای سياسی كردستان آتشبس اعلام شده را كاملا مراعات كردهاند، ليكن متاسفانه، با وجود اعلام آتشبس از طرف رژیم مواردی از نقض آن مشاهده شده است، از جمله در تاريخ 7/9/58 درست يكروز پس از اعلام آتش بس، روستاهای مهمهكان، مهنگۆڵ و سۆمانئاوا در منطقه واقع بين اروميه و سلماس بوسيله 6 فروند هليكوپتر بمباران شده است و در بعضی از شهرهای كردستان چون سنندج و سقز و پاوه قوای انتظامی و ارتش و سپاه پاسداران تقويت گرديدهاند و هم اكنون شهر سنندج در محاصره جدی كلاه سبزهای ارتش قرار دارند. تقويت ارتش و پاسداران در شرایطی انجام ميگيرد كه مقرر بود دولت سپاه پاسداران را از تمامی نقاط كردستان فرا خواند.
ب- در حاليكه هيئت نمايندگی خلق كرد به تلاشهای وسيعی در جهت ايجاد فضای سياسی مناسب برای مذاكره مبادرت كرده است و همه اقشار و طبقات مردم كردستان از اقدامات هيئت نمایندگی پشتيبانی نمودهاند متاسفانه اظهارات و برخوردهای غيرمسئولانه بعضی از مقامات مسئول از جمله آقای چمران و آقای خلخالی و آيتالله منتظری محيط فراهم شده كنونی را تيره و متشنج ميسازد.
ج- هيئت ويژه دولت مقرر بود روز سه شنبه 13/9/58 جهت آغاز مذاكرات به مهاباد عزيمت كند، اما متاسفانه نه تنها چنين سفری انجام نگرفته، بلكه اظهارات برخی از اعضای هيئت ويژه با روح پيام امام خمينی و توصيه ايشان مبنی بر تسريع در حل مسئله كردستان و نيز تعهداتی كه اين هيئت در جريان آتشبس داده است منافات دارد و شیوه رفتار هيئت ويژه دولت نشانه عدم احساس مسئوليت نسبت به مسئله كردستان است.
هيئت نمايندگی خلق كرد – 15/9/58“
“روزنامة اطلاعات شانزدهم آذرماه 1358“
اینک که آرامش به شهرهای کردستان بازگشته بود و امنیت در سطح شهرهای کردستان بوسیله نیروهای پیشمرگان برقرار گشته بود فضائی شادیبخش با رایحهای از بوی خوش آزادی و امید به آینده در جایجای شهرهای کردستان حاکم بود. در شهر سنندج بطور اخص امنیت در سطح محلات بوسیله بنکههای محلات “بازوی مسلح شورای محلات” در سطح هر محله کنترل و اعمال میگشت و در صورت لزوم از کومهله کمک گرفته میشد. ولی آنچه که جای تعجب داشت با وجود اینکه تشکیلاتهای مختلف سیاسی هر کدام بازوهای نظامی خود را داشتند، اما این تعداد از نیروهای نظامی رنگارنگ فاقد یک ستاد مشترک جهت هماهنگی اقدامات نظامی، امنیتی و حفاظتی در سطح شهر بودند. هر تشکیلاتی بنا بر سلیقه و خواستگاههای خود در حفاظت و امنیت شهر اقدام میکرد، و گشتهای شبانه را در سطح شهر مستقلا انجام میداد. تنها اقدام مشترکی که در این رابطه انجام میگرفت اسم شب بود که مشترکا در سطح شهر بکار گرفته میشد تا نیروهای مختلف بتوانند در صورت عدمشناخت یکدیگر را شناسائی نمایند. در مواردی پیشمرگان حزب دمکرات نیز نام شب را به مسخره میگرفتند. برای مثال شبانه عدهای از جوانان شهر جلو بنکههائی که نزدیک خیابان قرار داشت موانعی قرار میدادند تا اتومبیلها هنگام عبور از سرعت خود بکاهند و نگهبانها در موقع نگهبانی بتوانند کنترل بیشتری بر افراد درون اتومبیلها داشته و اوضاع را بهتر تحت کنترل داشته باشند. اتومبیلهای گشت حزب دمکرات موقع عبور از مقابل بنکه محلات، بجای توقف و تشویق جوانانی که نیرو و انرژی و وقت خود را داوطلبانه بدون هیچ چشم داشتی در خدمت جنبش قرار داده و در واقع کمکی در جهت کم کردن فشار کنترل و احاطه بر شهر که تشکیلاتهای سیاسی مسئولیت سنگین آنرا بعهده گرفته بودند، با مسخره کردن بجای جواب دادن به نام شب کلماتی زشت و غیراخلاقی را ادا میکردند که جوانان را بشدت عصبی و ناراحت میکرد. این خود باعث بگو،مگوهای تند، دست بردن به اسلحه و در نهایت امکان برخورد نظامی و پیش آمدن بحران در سطح شهر میشد. گر چه چندین بار این برخوردهای غیرمسئولانه گشتهای شبانه حزب دمکرات با مسئولین حزب دمکرات تشکیلات شهر سنندج در میان گذاشته شد اما متاسفانه عملی در جهت کم کردن این برخوردها انجام نگرفت. افراد حزب دمکرات میدانستند که اکثریت افراد فعال بنکهها و شورای محلات شهر سنندج هوادار کومهله هستند لذا با این اعمال میخواستند القا کنند و نشان دهند که آنها نیز در شهر سنندج نیروی اصلی بحساب میآیند و بنوعی حاکمیت شهر سنندج را در اختیار دارند.
پنجمین بیانیة هیئت نمایندگی خلق کرد در رابطه با اولین مذاکرة رسمی!
” هیئت مذاکره کننده دولت روز دوشنبه ۱۹ آذرماه وارد مهاباد شدند. ساعت سه و نیم روز سهشنبه ۲۰ آذرماه ۱۳۵۸ جلسه رسمی هیئت دولت با هیئت نمایندگی خلق کرد در محل فرمانداری مهاباد تشکیل گردید. در این جلسه ابتدا آقای فروهر رئیس هیئت نمایندگی دولت ضمن اظهار خوشوقتی از این نشست و معرفی همراهان درمورد نتیجه مذاکرات اظهار خوشبینی کردند. سپس ماموستا شیخ عزالدین حسینی یک بیانیه افتتاحیه قرائت کردند که در آن ضمن خوشآمدگوئی به نمایندگان دولت، گفتند که ملت کرد همواره آرزو داشتهاند که در نشست و گفتگو با نمایندگان رسمی دولت شرکت نموده و مسئله ملی خود را از راه تفاهم و گفتگو حل و فصل نمایند. مردم کردستان در عین حالیکه با مردم ایران مبارزات مشترکی را پیش برده است، همواره برای کسب حقوق حقه مردم کردستان که خودمختاری در چهارچوب تمامیت ارضی ایران بوده، و میتواند راه حل پایهای برای از بین بردن ستم ملی در عرصههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی باشد، مبارزه کرده است. ماموستا شیخ عزالدین پس از این بیانات، هیئت نمایندگی خلق کرد را با تعلق سازمانیشان معرفی کردند. بدنبال سخنان شیخ عزالدین حسینی، آقای صباغیان به ترکیب هیئت و حضور رسمی نمایندگان کومهله و چریکهای فدائی اعتراض کردند. بدنبال سخنان صباغیان، دکتر قاسملو سخنگوی هیئت نمایندگی خلق کرد ضمن اظهار خوشوقتی از برپائی جلسه و گفتگوئی صادقانه و مذاکره عنوان نمود، که امیدواریم که هیئت نمایندگی دولت نیز با همین حسننیت و احساس مسئولیت در مذاکره شرکت نموده. عبدالرحمان قاسملو در ادامه صحبتهای خود چند مورد از پایمال شدن آتشبس و مواردی از صحبتهای غیرمسئولانه تعدادی از اعضای شورای انقلاب و هیئت نمایندگی دولت موقت و همچنین عدم آزاد نمودن زندانیان را درمیان گذاشت و در ادامه آقای قاسملو ضمن دفاع از ترکیب هیئت نمایندگی خلق کرد ادامه میدهد که ترکیب هیئت به خود هیئت مربوط است، مردم کردستان طی تظاهرات گسترده و سراسری در دو هفته پیش در ششم آذرماه از ترکیب فعلی هیئت نمایندگی خلق کرد بطور وسیعی حمایت کردهاند و بعلاوه در همین گردهمائیها مردم حمایت کامل خود را از خواستهای هشت مادهای هیئت نمایندگی نیز اعلام داشتهاند. ما فکر میکنیم که اگر به مسئله خودمختاری با بلندنظری نگریسته شود، میتواند در چهارچوب پیام امام خمینی عملی گردد. آقای قاسملو در خاتمه از هیئت نمایندگی دولت میخواهد که پیشنویس پیشنهادهای خود را به هیئت نمایندگی خلق کرد تسلیم نمایند تا بعد از بحث و تبادلنظر، نظر هیئت نمایندگی خلق کرد در مورد پیشنویس پیشنهادی را در معرض نظرخواهی مردم کردستان و ایران قرار دهیم. سپس آقای فروهر با اعلام تنفس جلسه را تمام شده اعلام مینماید و ادامه جلسه و بحث در مورد ترکیب هیئت نمایندگی خلق کرد را به جلسه دیگری موکول مینماید.”
در این بیانیه در رابطه با چگونگی ادامه دور دوم مذاکرات آمده است.
“دومین دور مذاکره از طرف هیئت نمایندگی دولت به ساعت نه و سی دقیقه روز بعد موکول میشود. در روز بعد نیز با وجود اینکه هیئت نمایندگی خلق کرد کاملا آمادگی شرکت در جلسه را داشتند، اما ظاهرا بدلیل مریضی آقای سحابی جلسه به بعدازظهر موکول میشود، ولی جلسه سپس از طرف هیئت نمایندگی دولت نیز به تعویق افتاده و در صبح روز بعد پنجشنبه 22 آذرماه 1358 دو نفر از طرف هیئت نمایندگی دولت با دکتر قاسملو ملاقات و تبادل نظر کرده و سپس در بعدازظهر همانروز پیشنویس پیشنهادی را هیئت نمایندگی دولت برای هیئت نمایندگی خلق کرد فرستاده و مهاباد را ترک کردند.
هیئت نمایندگی خلق کرد”
“برگرفته از پنجمین بیانیة هیئت نمایندگی خلق کرد”
دبيرخانة مذاكرات كردستان تشكيل شد!
“كريم حسامی عضو كميتة مركزی حزب دمكرات كردستان به خبرنگار كيهان گفت: طراحی اولين جلسة گفتگوها را بر پاية اعتقاد به حسننيت و تركيب دو گروه را در حل مشكلات، مورد بررسی قرار دادند. وی افزود:
ما در جلسه اول سعی نكرديم مصاحبة تلويزيونی چند شب پيش هيئت ويژه دولت را مطرح كنيم زيرا اعتقاد داريم كه در گفتگوهای رو در رو مسائل بطور واقعی و جدی و متفاوت از بحثهای غير رسمی دنبال میشود وی در پايان گفت: برای نتيجهگيری و پيشبردن صحيح مذاكرات، دبيرخانه تشكيل دادهايم و عزيز ماملی بعنوان سخنگوی دور دوم مذاكرات تعيين شده است.”
“روزنامة كيهان بیست و یکم آذرماه 1358“
فضای شهرهای کردستان را اینک موجی از شادابی، شور، تحرک، همراه با امید به آیندهای سرشار از دموکراسی و آزادی بدور از خشونت و ناامنی و کوشش در جهت ساختن آیندهای با اتکا بخود و برای خود فرا گرفته بود. در نقاطی از خیابانهای شهر سنندج تابلوهای تعبیه شده بود که در واقع بمثابه روزنامههای دیواری عمل میکرد. مجموعه تشکیلاتهای سیاسی یا گروهها، انجمنها و شوراهای مختلف نشریات، اعلامیهها، اطلاعیهها باضافه عکسهای متنوع و مختلفی از اتفاقات و یا افشاگری در مورد جنایاتی که رژیم در جایجای مختلف کردستان انجام داده بود را بر روی این تابلوهای اعلان نصب کرده بودند. شیوهای از آموزش و تمرین دموکراسی بود، تنوع افکار و تحمل نقطهنظرهای مخالف، ابتکاری از طرف جوانان شهر بود که تاثیرات آن بوضوع در سطح شهر دیده میشد. این روزنامههای دیواری نظر اقشار مختلف مردم را در طیفهای گوناگون بخود جلب میکرد. بارها دیده میشد اشخاصی که حتی بیسواد بودند مدتهای طولانی در مقابل این روزنامههای دیواری میایستادند و به عکسهای مختلف نگاه میکردند. عکسهائی از جنایات سرداران رژیم، سران و دست اندرکاران رژیم اسلامی، تیرباران کردن بیرحمانه مبارزین کرد، و همچنین تصاویری ازمبارزات مردم در عرصههای متفاوت بر علیه مستبدان حاکم که همگی چون وسیلهای در جهت آموزش و اصلاح همگانی عمل میکردند.
در این اوضاع و احوال بود که ناگهان خبری تازه بر سطح شهر سنندج سنگینی کرد. تعدادی از افراد مسلح که خود را پیشمرگ معرفی کرده بودند در ما بین جادهها به چپاول مردم میپرداختند. آنان حتی کفش زنان مسافر را از پای آنها در میآوردند و عمدا بغیر از چپاول اموال مردم، آنها را نیز مورد اذیت و آزار قرار میدادند و فشار بر مردم در جادهها را افزایش میدادند.
علاوه بر اینکه هر روز تعدادی شکایت به مقر کومهله میرسید، ناامنی راهها به خودی خود قابل تحمل نبود. پیشمرگان کومهله با تمامی انرژی به تکاپو افتادند. تا بتوانند چپاولگران را به دام بیاندازند. این امر میسر نبود مگر با کمک و همکاری همهجانبه مردم. مردم پیشمرگان را از خود میدانستند و برای کمک به آنها، بیدریغ از هر آنچه که در توان داشتند کوتاهی نمیکردند. در این رابطه، کمکهای اطلاعاتی مردم به نتیجه نشست و تعدادی از سارقین به کمین پیشمرگان افتاده و دستگیر شدند.
در جریان بازپرسیها بقیه این گروه نیز بدام افتاد و سپس مشخص شد که سردسته این باند تبهکار شخصی بنام استوار صالح اسماعیلی فرمانده پاسگاه نارنج و موچش است. افراد این باند عبارت بودند از: احمد کرمی، معروف به “احمد لرک”، سعید غریبی، باقر غریبی، ابراهیم حبیبی، معروف به “ابراهیم شیره” میکائیل و شخصی به نام اسد. استوار صالح اسماعیلی اعتراف کرد که با دستور و هماهنگی رژیم اسلامی اقدام به سازماندهی این باند تبهکار مسلح نموده و هدف آنها از این عمل ناامن ساختن منطقه و مخدوش نمودن تصویر پیشمرگان نزد مردم شهرهای کردستان بوده است. بعد از دستگیری این باند تبهکار آرامش مجدادا به شهر و منطقه بازگشت.
با بازگشت پیشمرگان به شهرهای کردستان مجدادا طرح برپائی شوراهای محلات در میان جوانان و فعالین سیاسی مطرح شد. اولین نطفههای شورای محلات سنندج به روزهای قبل از به قدرت رسیدن رژیم اسلامی در تقابل با چماقداران رژیم شاهی برمیگردد. با آن پیشینه و آن تجربه قبلی از شورای محلات، مباحثاتی در محلات مختلف سنندج شروع و سپس اولین مجمع عمومی محلات در محله آغازمان “ئاغهزهمان” برگزار شد. و در این مجمع بود، که مرکزیتی دمکراتیک از میان فعالین محلات سنندج بنام هئیت موسس شورای محلات بشیوهای دمکراتیک انتخاب و در ادامه آئیننامه اهداف و وظایف شوراها و جایگاه احزاب سیاسی و ارگانهای دولتی در شورای مرکزی محلات مورد شور و تبادل نظر قرار گرفت و سپس به تصویب رسید.
با اعلام موجودیت هیئت موسس شوراهای محلات سنندج محل دفتر هیئت موسس در خیابان فردوسی سنندج دایر شد و هیئت وظایف روتین خود را آغاز کرد. هیئت موسس شوراهای محلات پس از تماس با تشکیلاتهای سیاسی مانند کومهله، حزب دمکرات چریکهای فدائی، پیکار و تقاضای کمک و پشتیبانی از آنها با شوراهای بازاریان، کارمندان، معلمان، زنان، دانشآموزان، کارگران تماس گرفت و به توجیه جایگاه و عملکرد شوراهای محلات برای آنها پرداخت. این شوراها ضمن استقبال، پشتیبانی و همکاری و کمک به این ارگانهای دموکراتیک را تضمین کردند.
هیئت موسس شورای محلات اقدامات خود را در جهت انتخابات آزاد و دمکراتیک، با بیش از شصت شورا در محلات و مناطق مختلف شهر سنندج شروع کرد. مردم محلات مختلف شهر سنندج از مردان و زنان با شرکت وسیع و همهجانبه در مساجد تجمع کرده و بشیوهای دمکراتیک نمایندگان خود را انتخاب میکردند. این عمل میتوانست قدمی باشد در جهت تمرین دموکراسی و فضای همیاری و فعالیت در جهت اداره امور محلات و در ادامه اداره شهر سنندج.
جوانان و فعالین در ادامه برپائی شوراهای محلات اقدام به ایجاد بنکههای ( ستاد، مقر ) محلات بمثابه بازوی نظامی شوراهای محلات کردند. هیئت موسس شورای محلات بمنظور باجرا در آوردن این برنامه با توجه به این موضوع که حزب دمکرات دارای امکانات نظامی بیشتری از سایر تشکیلاتهای سیاسی بود ابتدا با حزب دمکرات تماس میگیرند و از آنها تقاضای کمک و همیاری مینماید. اما حزب دمکرات امکان هر نوع کمکی را به بنکههای محلات رد میکند. هیئت موسس شورای محلات سپس از چریکهای فدائیان خلق که نیروئی چپ و دارای امکانات نظامی کافی بود تقاضای کمک میکند، ولی آنها نیز با این توجیه که ما این کمکها را فقط به هواداران و یا ارگانهای فعال در رابطه با سازمان میدهیم، و از آنجائی که شوراهای محلات و بنکههای تابعه ارگانهای دموکراتیک متشکل از هواداران و فعالان طیفهای متفاوت فکری هستند، از دادن کمک به شوراهای محلات و بنکههای محلات طفره رفتند.
سرانجام هیئت موسس شورای محلات با کومهله تماس گرفته و کومهله با آغوش باز و با وجود محدودیت امکانات تسلیحاتی به تقاضاهای شوراهای محلات جواب مثبت داد و همچنین قول داد در رابطه با آموزشهای لازم به اعضای بنکهها از هیچ کمکی دریغ نورزد. بنکهها ضمن حفاظت از محلات بمنظور جلوگیری از هرگونه ناامنی و هرج و مرج و ایجاد فضای امنیت و آسایش، در ادامه خود با کمک کومهله به آموزشهای اولیه کاربرد اسلحه و مسائل امنیتی مربوط به آن، آموزش کمکهای اولیه پزشکی و همچنین ایجاد و سازماندهی نیروهای دفاع غیرنظامی جهت بالا بردن آمادگی در تقابل با شرایط سخت و غیرقابل پیشبینی و غیرمترقبه پرداختند. حزب دمکرات که اینک بمثابه یک حزب سیاسی در شهر سنندج دارای مقر و اساسا دفتر و تشکیلات خاص خود بود. توجه آنچنانی به این ارگانهای دمکراتیک نداشت. دلیل آن میتوانست این باشد که اولا آنها شیوه کار حزبی مختص بخود را داشتند و به این شیوه از کار اعتقادی نداشتند. ثانیا از آنجائی که کومهله در شهر سنندج همان جایگاهی را داشت که حزب دموکرات در شهر مهاباد، حزب دمکرات سعی در آن داشت که مستقل عمل کند. زیرا آگر میخواست اقدم به همکاری کند. باید کومهله را به مثابه یک فاکتور اساسی قبول کند، که این عمل در جوهره فکریش نمیگنجید. و در عوض کومهله همین عمل را در مهاباد دقیقا بکار میگرفت و عمل میکرد. این عملکردها از هر دو طرف به فضای عدماعتماد، عدمهمکاری مشترک و نپرداختن به نقشهای مشترک در تقابل با دشمنی مشترک میانجامید، که عملا تضعیف جنبش کردستان و امکان دادن به رژیم اسلامی برای پیاده کردن نقشههای شوم خود را در کردستان در پی داشت.
بررسی طرح پيشنهادی دولت بوسیله هیئت نمایندگی خلق کرد!
“عزيز ماملی سخنگوی هيئت نمایندگی خلق كرد ضمن اعلام اين مطلب در گفتگوئی با خبرنگار كيهان در كرمانشاه افزود:
ما اين طرح را مطالعه و نكات اقتصادی آن را مطرح میكنيم. وی افزود:
اين طرح دارای نكات مثبت و منفی است. مثلا در مورد انتظامات، نظر ما را تامين میكند و اميدواريم نكات قابل انتقاد آن نيز در مذاكرات بعدی اصلاح شود. ماملی گفت:
در قسمت حاكميت خلق كرد، قوميت و تعيين حد و مرز جغرافيائی مطلبی عنوان نشده و سعی ما بر اين است كه نواقص را اصلاح كنيم، ما در نخستين جلسه مذاكرات روی تركيب هيئت مذاكره كننده بحث كرديم و سعی كرديم از تركيب اعضا نامی برده نشود، مهم نيست، اما بهيچوجه حاضر نيستيم كه تغييری در تركيب اعضا بدهيم. سخنگوی هيئت نمایندگی خلق کرد در پايان گفت:
مهم، خواست خلق كرد است، نه تركيب اعضا و اسامی گروهها و اميد است كه در مذاكرات آينده، اين خواست بر ما صورت تحقق به خود بپذيرد.” “روزنامة كيهان بیست و سوم آذرماه 1358“
اطلاعية حزب دمكرات شاخه روانسر كرمانشاه!
“خبرگزاری جمهوری اسلامی: به دنبال راهزنيهای اخير منطقه اورامانات به دست مهاجمان مسلح ديروز بيانيهای از طرف حزب دمكرات كردستان شاخه روانسر با عنوان آزادی برای ايران و خودمختاری برای كردستان پخش گرديد. در اين اعلاميه آمده است:
از مردم و اهالی منطقه درخواست نموده كه جلو اشرار و مهاجمينی كه به نام حزب دمكرات سلب آسايش و ناامنی نموده و يا منجر به اذيت و آزار مردم و راهزنی و دزدی میشوند به ترتيبی گرفته شود كه باعث بدنامی حزب دمكرات نشود ضمنا افراد حزب دمكرات تابع دستورات حزبی خود بوده و از اينگونه اعمال خشونت مبرا بوده و شديدا اين نوع اعمال خشونتآميز را محكوم مینمايند.
حزب دمكرات كردستان شاخه روانسر.”
“روزنامة جمهوری اسلامی بیست وسوم آذرماه 1358“
تكذيب شايعة گروگانگیری توسط حزب دمکرات کردستان!
“سخنگوی حزب دمكرات كردستان، تشكيلات سنندج در تماس با خبرنگار روزنامه کیهان شايعه گروگانگيری و به اسارت درآوردن خلبانان هلیكوپترهای ارتش را تكذيب كرده است. سخنگوی حزب دمكرات گفت:
ماجرای گروگانگيری به هيچوجه صحت ندارد و فقط در روز پنجشنبه هلیكوپترهائی در ناحيه گاوشان فرود آمدند و ما هم كه به اين عمل مشكوک شده بوديم آنها را زير نظر گرفتيم. وی افزود:
بعدا معلوم شد كه علت نشستن هليكوپترها نقص فنی بوده و ده سرنشين هليكوپترها را در سلامت كامل تحويل پادگان مهاباد داديم و دولت هم به خاطر اين عمل واقعبينانه ما 65 نفر از بازداشت شدگان جوانرود را آزاد كرد. وی سپس گفت:
خلبانان هليكوپترها نيز تحويل پادگان هوانيروز داده شدند و ما برای حفظ هليكوپترها از آنها مراقبت میكنيم سخنگوی حزب دمكرات سنندج در مورد سرقت بانک گفت:
سرقت پول نيز در سنندج با نقشه قبلی صورت گرفته و رئیس بانک از جريان حمل پول اطلاع نداشته است و تحقيقات در اين زمينه ادامه دارد. وی در پايان گفت:
ما از طريق راديو و تلويزيون به فروشندگان مشروبات الكلی اخطار كرديم كه در صورتی كه دست از اعمال خود برندارند آنها را دستگير خواهيم كرد و بدنبال اين اخطار طی چند روز گذشته پيشمرگان حزب دمكرات به گروهی از افرادی كه مشغول اسلحه فروشی و مشروب فروشی بودند حمله كردند و پس از دستگيری و ارشاد و راهنمائی و گرفتن ضمانت آنان را آزاد ساختند.“
“روزنامة كيهان بیست و سوم آذرماه 1358“
حزب دمكرات 3 هلیكوپتر هوانيروز را امروز تحويل میدهد!
“سه فروند هلیكوپترهای واحد هوانيروز كرمانشاه امروز بوسيله پيشمرگان حزب دمكرات كردستان تحويل مقامات مسئول خواهد شد. سيدعلی سخنگوی حزب دمكرات تشكيلات سنندج با اعلام اين مطلب به خبرنگار كيهان گفت:
اين هلیكوپترها كه سه روز پيش در منطقه گاوشان سنندج دچار نقصفنی شده بودند و به فرود اجباری دست زدند امروز پس از طی تشريفات اداری لازم به واحد هوانيروز كرمانشاه تحويل داده میشوند. سخنگوی حزب دمكرات سنندج خبر ناپديد شدن و دستكاری در بعضی قطعات و لوازم هلیكوپترها را تكذيب كرد و گفت:
اين خبر صحيح نيست و پيشمرگان ما تا آخرين حد توانائی خود از آن هلیكوپترها مراقبت كردند و اجازه ندادند كه آسيب ببينند. وی در پايان وضع منطقة سنندج را آرام توصيف كرد و گفت: تنها مشكل ما مقابله با فروشندگان مواد مخدر و اسلحه است و در اين مورد خاطيان را به شدت تنبيه خواهيم كرد.” “روزنامة كيهان بیست و سوم آذرماه 1358 “
سفر هیئت نمایندگی دولت به اورامانات!
“هیئت نمایندگی دولت بعد از بازگشت از مهاباد وارد کرمانشاه شده و پس از توقف کوتاهی رهسپار شهر پاوه شدند. خبرگزاری پارس از کرمانشاه کزارشی به شرح زیر پخش نمودند:
“آقایان داریوش فروهر، مهندس صباغیان و مهندس سحابی در حالیکه شکیبا استاندار کردستان، سیدی معاون سیاسی و اداری استانداری کرمانشاه و چند تن دیگر از مقامات مسئول آنها را همراهی میکردند به مدت پنج ساعت در فرمانداری و مسجد جامع پاوه با مردم این شهر، اعضای شورای شهر و نمایندگان حزب دمکرات به مذاکره پرداختند و مسائل و خواستهای گروهها و دستجات مختلف مردم را مورد بررسی قرار دادند. اعضای هیئت ویژه همچنین با اعضای خانوادههائی که در جریان انقلاب سرپرستان خانواده و یا افرادی را از دست دادهاند ملاقات کردند و با آنها به گفتگو پرداختند. در فرمانداری پاوه سه تن از نمایندگان حزب دمکرات با هیئت ویژه به مذاکره پرداختند و قرار شد پیشنهادهای آنها مورد رسیدگی قرار گیرد و ظرف هفته جاری پاسخ لازم به آن داده شود.”
“خبرگزاری پارس بیست و چهارم آذرماه 1358“
بازگشت هیئت نمایندگی دولت به تهران!
“هیئت نمایندگی دولت دیشب ساعت هشت بعدازظهر به تهران بازگشتند. خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی گفتگوئی با آقای فروهر داشت. آقای فروهر در باره نتایج سفر اخیر به کردستان گفتند:
ما در این مدت در شهرهای ارومیه و پاوه با مردم سخن گفتیم و البته بیشتر این مدت را در مهاباد بودیم. مذاکرات به نتیجه نهائی نرسید و روز چهارشنبه به سبب ترکیب هیئت نمایندگان کرد مذاکره برای تنفس متوقف شد، زیرا ترکیب طبق قرار قبلی نبود. سپس گفتگوهای عمومی را با مردم ادامه دادیم. ایشان در باره تبلیغاتی که علیه مردم مسلمان کردستان اعمال میشود اظهار داشتند:
ما آزادی و امنیت تمام مردم کردستان را در نظر خواهیم گرفت. آقای فروهر در مورد خواستهای هشت مادهای مطروحه گفتند:
در مورد خواستهای آنان در مصاحبه تلویزیونی به اندازه کافی توضیح دادهام. وی در پاسخ خبرنگار ما در مورد خروج یا عدم خروج پاسداران از شهرهای کردستان اظهار داشتند که در هر منطقهای امنیت برقرار باشد نیازی به پاسدار غیربومی ندارد ولی هر جائی که امنیت نباشد بایستی پاسدار غیربومی حاضر باشد. آقای فروهر در باره اوضاع انتظامی پاوه گفتند نیروهای انتظامی در آنجا مستقر هستند و ما آزادی و امنیت آنان را تامین خواهیم کرد و به هیچوجه سلطه هیچ دسته سیاسی را بزور اسلحه نخواهیم پذیرفت. نتیجه مذاکرات هیئت ویژه در تهران مطرح خواهد شد و هیئت احتمالا یکی دو روز آینده عازم کردستان خواهد شد.”
“جمهوری اسلامی شنبه بیست و چهارم آذرماه 1358“
اطلاعية حزب دموكرات كردستان در مورد آزادی پرسنل نظامی و اطلاعیة کومهله!
حزب دمكرات در رابطه با آزادی 11 پرسنل ارتشی و اطلاعیة کومهله، اطلاعیهای بشرح زیر انتشار داد:
“هم ميهنان گرامی! سازمان انقلابی زحمتكشان كردستان كومهله، در تاريخ 22/9/58 اطلاعيهای منتشر نمود مبنی بر اين كه گويا پيشمرگان كومهله سرنشينان دو فروند هليكوپتر ارتشی را كه بعدازظهر روز 21/9/58 به علت نقضفنی مجبور به فرود آمدن شده بودند، به كامياران راهنمائی كرده و به دليل تعهداتی كه در مورد رعايت آتشبس به عهده گرفته است. سرنشينان مزبور را ساعت 5/8 همان شب آزاد كرده.
حزب دمكرات كردستان ايران، تشكيلات مهاباد برای تعين صحت و سقم متن اطلاعيه مذكور، عين فتوكپی سندی را ارائه میدهد كه حزب دمكرات كردستان شاخه مهاباد، 11نفر پرسنل هوانيروز كرمانشاهان از افسر و درجهدار را به فرمانده امور انتظامات تيپ 3مهاباد، تحويل داده و سند مزبور به خط ستوان فرماندهی انتظامات تيپ 3 مهاباد مرقوم گرديده و موجود است. ما انتظار داريم كه برادران كومهله در پخش اخبار و حوادث دقت بيشتری بعمل آورند. متن سند ستوان فرماندهی انتظامات تيپ 3 مهاباد برای اطلاع همميهنان گرامی میآيد.
راس ساعت 14 بعدازظهر مورخه 23/4/58 تعداد11 نفر پرسنل هوانيروز اعم از افسر، درجهدار و سرباز و خلبان كه بوسيله پيشمرگان حزب دمكرات كردستان ايران، در 20 كيلومتری كامياران در حدود پاسگاه ژاندارمری دستگير شده بودند، از طرف حزب دمكرات كردستان شاخه مهاباد تحويل گرديده، و در تاريخ فوقالذكر تحويل امور انتظامات پادگان مهاباد ستواندوم مدرسی گرديده است. توضيح اين كه در اين مدت 24 ساعت با افراد ياد شده به نحو احسن رفتار گرديده و جای هيچگونه شكايتی نيست. اسامی افراد آزاد شده به اين شرح است:
سروان نصرالله آسيائی، ستواندوم خليل سلحشور، ستواندوم بخشیزنگنه، ستوانيار مظفر قاسمی، ستوانيار اكبر مرادیافكن، همافر محمدعلی حيدری، همافر ميرحسين ميراحمد ملاحسنی، استواريكم هدايت احسن مجيدی، گروهبانيكم محمود مهدهفته، گروهبانيكم عباس فكورزی و یک نفر ديگر كه اسم وی خوانا نيست.“
“روزنامة اطلاعات بیست و پنجم آذرماه 1358“
ششمین بیانیة هيئت نمايندگی خلق كرد در رد طرح خودگردانی دولت!
” كرمانشاه ـ خبرنگار كيهان: هيئت نمايندگی خلق كرد با انتشار اطلاعيهای طرح خودگردانی پيشنهادی هيئت ويژه دولت را رد كرد و افزود:
اين طرح درخواستهای خلق كرد را تا سطح يک امر اداری تنزل داده است. در اطلاعيه هيئت نمايندگی خلق كرد پس از تشريح سوابق مبارزاتی كردها آمده است:
در اين طرح تمام جرياناتی كه از ابتدای پيروزی انقلاب در كردستان گذشته ناديده گرفته شده است و اين يعنی پايمال كردن خون مردان و زنان و كودكانی كه در جريان جنگ ناخواسته كردستان شهيد شدهاند. در اطلاعيه هيئت نمايندگی خلق كرد همچنين كليه ايراداتی كه از نظر آنان به پيش نويس طرح خود گردانی وارد است، یک به یک تشريح شده است.”
“روزنامة كيهان بیست و هشتم آذرماه 1358“
اعتراضات وسیع مردمی به اعدام افسر انقلابی بهروز بهروزنیا!
در ادامة بازداشت بهروز بهروزنیا و فرستادن وی به تهران موجی از نگرانی و دلواپسی فضای شهرهای کردستان و بخصوص بخشهای جنوبی کردستان را فرا گرفت. در تمامی تظاهرات و متینگهای مختلف که بمناسبتهای مختلف برگزار میشد، خواست آزاد کردن بهروز بهروزنیا بمثابه بخشی از خواستهای عمومی مردم کردستان مطرح میشد. رژیم با تبلیغات وسیع و وارونه نشان دادن واقعیات و ربط دادن موضوع به بیگانگان و دولت بعث عراق فضا را در جهت آماده کردن افکارعمومی مردم کردستان برای اعدام وی آماده میکرد، تا بالاخره بهروز بهروزنیا در یک دادگاه کوتاه و فرمایشی به اعدام محکوم کند. این خبر در سطح کردستان موجی از اعتراض و تظاهرات وسیع و پردامنه را در شهرهای کردستان بدنبال داشت. در شهرهای مختلف کردستان هر روز هزاران نفر از مردم کردستان با شعارهای “بهروز بهروزنیا افسر انقلابی این فرزند خلق ما آزاد باید گردد“، به خیابانها میآمدند. اوج این اعتراضها در بیست و سوم آذرماه با اعتصاب عمومی مردم کردستان و تظاهرات عظیمی با شرکت هزاران نفر از مردم سنندج با حمل تعداد زیادی از پلاکاردهای بسیار بزرگ که این اعتراض وسیع مردمی را علیه ناعدالتیهای رژیم با نوشتههای خود بنمایش میگذاشتند، بود. مردم کردستان با تلاشهای زیادی کوشش نمودند تا شاید با این اعتراضها حکم اعدام متوقف و بهروز بهروزنیا را از مرگ حتمی نجات دهند. هیئت نمایندگی خلق کرد نیز در این مسئله دخالت نموده و با تماس با هیئت مذاکره کننده دولت تلاش کرد تا از این جنایت رژیم جلوگیری نمایند. هیئت مذاکره کننده رژیم قول داد که در جهت حل این مشکل اقدام کند، ولی چنانکه انتظار میرفت نمیشد روی این قول هیئت مذاکره کننده رژیم حساب کرد. رژیم ماهیتا هر مشکلی را با ایجاد بحران و خشونت جواب میداد و قطعا این موضوع را نیز بشیوه خاص خود حل و فصل و باتمام میرساند.
هفتمین بیانیة هیئت نمایندگی خلق کرد در مورد اعدام بهروز بهروزنیا!
هیئت نمایندگی خلق کرد در تاریخ ٣٠ آدرماه 1358 در هفتمین بیانیة خود به اعدام افسر انقلابی کرد بهروز بهروزنیا میپردازد و در بیانیهای مینویسد:
“متاسفانه با خبر شدیم که افسر انقلابی کرد در یک دادگاه غیرعلنی به اعدام محکوم شده، بخاطر اینکه جرم این افسر در رابطه با مسئله کردستان بوده است، انتظار داشتیم که هیئت نمایندگی دولت بخاطر نشان دادن حسننیت خود در رابطه با حل مسالمتآمیز مسئله جهت متوقف کردن حکم صادره اقدامات لازم را انجام دهد، زیرا هیئت نمایندگی خلق کرد سریعا چگونگی این موضوع را با آقای داریوش فروهر رئیس هیئت نمایندگی دولت در میان گذاشته و آقای فروهر در جواب همان شب به ما اطلاع داد که در رابطه با این موضوع با آقای باهنر یکی از اعضای شورای انقلاب ایران تماس و دررابطه با حل مسئله اقدامات لازم انجام گرفته.
انتظار داشتیم که هیئت نمایندگی دولت و همچنین شورای انقلاب از اعدام این افسر انقلابی جلوگیری نموده و اجازه ندهند که هیچگونه مشکلی در فضای گفتگوها بوجود آید، اما برخلاف انتظار هیئت نمایندگی خلق کرد و مردم کردستان، بنا بر خبرهای موثق بهروز بهروزنیا در صبحدم اولین روز مذاکره با هیئت نمایندگی دولت اعدام شده.
هیئت نمایندگی خلق کرد- سی ام آذرماه 1358“
پيشمرگان دمكرات پنج مزدور مسلح را دستگير كردند!
“طی دو روز گذشته 5 نفر از مزدوران مسلح توسط پيشمرگان حزب دمكرات كردستان دستگير شدند. اين افراد كه در روستاهای مرزی شۆشمی و دزئاور مستقر بودند، توسط افراد حزب دمكرات شاخه اورامانات دستگير شدند. بنا به گفته ناظران اين گروه عاملان تحریک و حمله به پاسگاههای اين منطقه هستند و با دستگيری اين عده احتمال درگيری و تشنج در منطقه كمتر شده است.“
“روزنامة كيهان اول دی ماه 1358“
مخالفت حزب دمكرات با هر گونه تظاهرات عليه حكومت و امام خمينی!
“سيدعلی سخنگوی حزب دمكرات تشكيلات سنندج به خبرنگار كيهان گفت:
در چند روز اخير تظاهراتی به خاطر اعدام سروان بهروز بهروزنيا قاتل سرهنگ شريفی در سنندج انجام گرفته ولی حزب دمكرات هيچگونه دخالتی در اين تظاهرات نداشته است وی افزود:
در اين تظاهرات بعضیها شعارهای تندی میدادند ولی ما با اين گونه تظاهرات مخالف هستيم چون تا زمانی كه میشود با منطق كارها را انجام داد، نبايد اعمال غلط از ما سر بزند. وی همچنين گفت:
امكان دارد در اين تظاهرات گروههای تندروی هم شركت كنند. ولی ما معتقد هستيم در اين شرایط كه هر گرفتاری را میشود با مسالمت حل كرد اينگونه كارها تاثير بدی بجای میگذارد. سخنگوی حزب دمكرات سپس در مورد سرقت اتومبيلها و انتقال آنها به عراق گفت:
من فكر نمیكنم ماشينهائی كه ربوده میشود به خاک عراق برده شود چون در سنندج ماشينهای مسروقهای وجود دارد كه قيمت آنها به چهل هزار تومان میرسد ولی آنها را به 15 هزار تومان فروختهاند و ما هم چند تن از اين سارقين را دستگير كردهايم و از صاحبان اصلی آن خواستهايم كه در هر كجای ايران هستند بيايند و ماشينهای خود را تحويل بگيرند. سيدعلی در پايان گفت:
ما متوجه شديم كه بعضی از مغازه داران اجناس را احتكار می كنند. لذا چند نفر از اين افراد را به دفتر حزب دمكرات آوردهايم و راهنمائی میكنيم كه دست از اعمال خود بردارند در غير اين صورت با آنها به شديد ترين وجهی رفتار خواهد شد.”
“روزنامة كيهان دوم دیماه 1358“
ادامة فعالیتهای کومهله در عرصههای اجتماعی!
علیرغم سردی زمستان آن سال، حال و هوای سیاسی شهرهای کردستان همچنان گرم و پرشور بود. در شهر سنندج کومهله همچنان بمثابه نیروی اصلی در پشتیبانی از فعالیت ارگانهای دمکراتیک در عرصههای اجتماعی سعی داشت که همواره حضور فعال این ارگانهای دمکراتیک را در عرصههای مختلف حفظ کند.
هیئت موسس شورای محلات در ادامة فعالیتهای اجتماعی خود اقدام به جمعآوری معتادان از سطح شهر سنندج نموده و اقدام به تقسیم آنها در بنکههای محلات کرد. حزب دمکرات نیز از این حرکت هیئت موسس پشتیبانی کرد و مسئولیت تعدادی از این معتادان را بعهده گرفت. بنکههای محلات وظیفه داشتند که از این افراد حفاظت نمایند تا اعتیاد خود را ترک کنند. مردم محلههای مربوط به هر بنکه با برخوردهای بسیار خوب و سازنده خود، غذا و مایحتاج روزمره این افراد را تهیه و در اختیار بنکهها قرار میدادند، تا فضای ترک اعتیاد را جهت معتادان هر چه بیشتر آماده نمایند.
جوانان فعال در بنکهها نیز روزانه وظیفه داشتند تا هر روز این افراد را به مراکز درمانی جهت دریافت داروی متادون برده و به بنکهها بازگردانند. این تلاش در آن دوره بعنوان یک اقدام نمادین با یک مشکل جدی اجتماعی بود. هر چند چون برخوردی ریشهای با این معضل اجتماعی محسوب نمیشد، اما به خودی خود نشانه توجه به نگرانیهای جامعه به این معضل جدی جوانان بود.
آنچه که حضور فعال کومهله و پشتیبانی از فعالیتهای مثبت ارگانهای دمکراتیک در عرصههای اجتماعی را بیشتر به نمایش میگذاشت، زمینههای سنتی و فکری کومهله بود که از زنده یاد فواد مصطفیسلطانی در عرصههای اجتماعی و مردمی بر جای مانده بود. گر چه در آن مقطع از شرایط کردستان آن شیوه از فعالیت که به خودی خود لازم بود، اما کافی نبود. کومهله بمثابه نیروئی مترقی که در آن شرایط تاریخی فرصتی بدست آورده بود تا به یمن آن فضای آزادی و دموکراسی بتواند آنچه که در توان داشت جهت آموزش و سازماندهی مردم بکار بگیرد. مردم میبایست لذت حاکمیت و حضور خود را از طریق انتخاب نمایندگان خود و نقش خود را در اداره امور روزمره زندگی حس و با برخوردهای روزمره با پدیدههای مختلف زندگی، دفاع از پایهایترین حقوق انسانی و احترام به دموکراسی، تحمل آرا و نظر مخالف را تمرین کنند تا در هر شرایط و تغییر اوضاع سیاسی و اجتماعی آگاهانه با تمام توان با چنگ و دندان از آن دفاع نمایند.
کومهله همواره کوشش داشت تا در مسائل اجتماعی دخالتگر، فعال و پرتحرک باشد. کومهله در شهر سنندج در جهت تحقق این اقدامات با سازماندهی افرادی توانا، آگاه، صادق و کوشا در کمیتههای کارگری، زنان، دانشآموزی، بازاریان و غیره اقداماتی مفید و سازندهئی را انجام داد. اما متاسفانه کمیته تحقیقات کومهله در مواردی بسیار بد عمل میکرد. برای روشن شدن این موضوع لازم میدانم به مواردی از این نوع برخوردها اشاره نمایم، برخوردهائی که در مواردی نیز ریشه در سنتها و باورهای مذهبی داشت و فقط افراد بیسواد و مرتجع را قانع میکرد و از یک تشکیلات سیاسی پیشرو و مترقی بعید بود.
ملاها و افراد مذهبی از همان دوران آغاز قیام مردم ایران با آتش زدن میخانهها و مشروب فروشیها ماهیت افکار ارتجاعی، مذهبی و ضددمکراتیک خود را نشان داده و بعد از به قدرت رسیدن رژیم اسلامی بشیوهای هیستریک بشدت با مشروب و مشروبخواری مقابله و مردم را مورد اذیت و آزار قرار میدادند. در این رابطه کردستان کاملا با سایر شهرهای دیگر ایران متفاوت بود. بدلیل اوضاع سیاسی حاکم بر کردستان، حضور نیروهای مترقی و اساسا ذهنیت مردم کردستان بدلیل تفاوت برخورد به مذهب، به غیر از تعداد کمی از افراد هوادار ملااحمد مفتیزاده که سعی داشتند در این رابطه از رژیم عقب نمانده و طبق الگوهای آنها عمل کنند، فروش مشروب در شهرهای کردستان عادی و عملی معمولی بود و اساسا با تغییر رژیم و حاکمیت رژیم اسلامی بر ایران تفاوتی آنچنانی نکرده بود
د ر اواخر آذرماه 1358 حزب دمکرات کردستان از طریق رادیو محلی در اطلاعیهای به فروشندگان مشروبات الکلی اخطار داد. حزب دمکرات پس از چند روز افرادی را که مشروب میفروختند دستگیر کرد. بساط مشروب فروشیها و تمامی آلونکهائی را که مشروب فروشها بر پا کرده بودند بهم ریخت و مشروبهای آنان را مصادره کرد.
در موردی کمیته تحقیقات کومهله نیز در شهر سنندج اقدام به مصادره یک محموله بسیار بزرگ از مشروبات الکلی نمود و سپس با گردآوری مردم در محله باغ ملی و در انظار عموم اقدام به شکستن شیشههای مشرب و ریختن محتویات بطریها بدرون جوی آب کرد.
دلیل کومهله برای این تصمیم کومهله معلوم نبود. اما اگر چنین برخوردهائی در عقلیت آن دوره از فعالیت رهبران کومهله قابل قبول بود، اما بعدها که رهبران کومهله به غلط بودن این اعمال رسیدند، میتوانستند آنرا نقد کرده و اساسا مسئولیت آنرا نیز بعهده بگیرند. نقدی که هیچوقت در دورانهای طولانی فعالیت کومهله اتفاق نیافتاد.
مورد دیگر آنکه یک روز من همراه دوستانم در یکی از خیابانهای سنندج شاهد عبور یک تریلی حامل تعدادی از پیشمرگان کومهله بودیم. پیشمرگهها یک زن و سه مرد را که موی سرشان را بصورت یک باضافه بزرگ از ته به شیوهای مضحک تراشیده بودند، نمایش میدادند. تعداد زیادی از کودکان و نوجوانان با شیطنت در اطراف تریلی میدویدند و سوت میکشیدند. وقتی کمی دقیق شده و جریان را پرسیدیم متوجه شدیم، کمیته تحقیقات کومهله یکی از این مردان را بنام علی نار (علی نادر) بجرم تجاوز و دو مرد دیگر را همراه با آن زن که در هتل جلب سیاحان اطاقی کرایه و زندگی میکردند، مجازات میکند. با این تفسیر که این سه نفر را رژیم اسلامی برای جاسوسی و اشاعه فساد اخلاقی به کردستان فرستاده است. در واقع معلوم نبود چرا و تحت کدام تحلیل و اطلاعاتی این بخت برگشتهگان را تحت نام مبارزه با عوامل رژیم اسلامی و فساد اخلاقی به این حال و روز انداخته بودند..
در موردی دیگر کمیتة تحقیقات کومهله افراد بازداشتی و متهمین را که در اختیار داشت پیوسته مورد فشارهای جسمی و روحی فراوان قرار میداد. متهمین را کتک میزدند، با زدن دستبند صلیبی، افراد را مورد شکنجه شدید قرار میدادند و در موردی حتی کمیته تحقیقات کومهله فردی را به اتهام همکاری با رژیم چنان کتککاری و شکنجه کرده بود که فرد مذبور بعد از چند ساعت مرده بود.
همین طرز تفکر و برخورد به متهمین در پوشش برگزاری”دادگاههای خلقی” در محاکمه عاملان اعتیاد و فروشندگان مواد مخدر و راهزنان جادهها بوسیله کمیته تحقیقات در شهر سنندج و یا محاکمه مالکان در منطقه دیواندره صادق بود. من در اینجا سعی میکنم فضا و شرایط و موازین حاکم بر یکی از این دادگاههای خلقی را که در شهر سنندج برگزار گردید، توضیح دهم. هر چند نگاهی دقیق به اطلاعیه کومهله در رابطه با “متینگ و دادگاه خلقی در سنندج برای مبارزه با عوامل مواد مخدر” خود نمادی روشن است و فضا و خط فکری حاکم بر اینگونه دادگاههای خلقی را بخوبی آشکار میسازد.
از قبل در سطح شهر و همچنین از طریق رادیو، تاریخ و زمان برگزاری دادگاه سارقین جادهها “چهتهها” در سالن ورزشی تختی شهر سنندج اعلام شده بود.
در روز سیام آذرماه 1358 جمعیت بسیار زیادی از مردم سنندج در سالن تختی جمع شدند که بدلیل اینکه سالن تختی گنجایش این جمعیت عظیم از مردم را نداشت. دادگاه در خارج سالن تختی برگزار گردید. احمد کریمی مشهور به “احمد لرک”، ابراهیم حبیبی “ابراهیم شیره”، سعید غریبی، متهم بودند به قتل سه نفر از جمله دو تن از اعضای سازمان چریکهای فدائی خلق. میکائیل و اسد همراه با شش نفر دیگر متهم به دزدی از منازل مردم بودند. متهمان با حفاظت پیشمرگان به نقطهای در مقابل مردم که آنها را هو میکردند و برایشان سنگریزه پرتاب میکردند، آورده شدند.
مسئول کمیتة تحقیقات کومهله، مجری این دادگاه بدون دادستان، وکیل و هیئت منصفه بود. مجری با لحن همراه با تمسخر، تک به تک مجرمین را به نقطه جلوتر از بقیه مجرمین که به صف ایستاده بودند میآورد و با به سخره گرفتن لقب مجرمین مثلا ابراهیم روباه بجای ابراهیم شیره و برشمردن موارد خلاف و اتهامات آنها از جمعیت برای آنها تقاضای مجازات میکرد. مردم ضمن فریادهای اعدام! اعدام! و پرتاب سنگریزه برای مجرمین حکم میدادند. تعدادی از این سنگریزهها نیز به پیشمرگان اصابت کرد که اعتراض پیشمرگان را به همراه داشت.
بحث در اینجا اساسا اعتراض به دادگاهی کردن و محاکمه کردن مجرمین و خلافکاران مخصوصا از قماش سعید غریبی و احمد کرمی و مجازات کردن آنها نیست اما آنچه مشخص است این نوع “دادگاههای خلقی” با هر نوع عرف، قوانین و موازین حقوق بشری مغایرت کامل داشت و از هر نظری محکوم است. اما آنچه که بیشتر تعجب برانگیز بود در آنمقطع در صفوف کومهله افراد تحصیل کرده و مطلع درعلم حقوق کم نبودند، که البته باید یادآوری کرد این افراد در هنگام اجرای آن دادگاههای خلقی حضور نداشتند.
در بهمن ماه 58 احمد کرمی و سعید غریبی در تپههای اطراف فیضآباد شهر سنندج اعدام شدند و استوار صالح اسـماعیلی به زندان مرکزی کومهله که در آنمقطع در آلان سردشت بود، فرستاده شد. از سرنوشت اسد بیاطلاع هستم. ولی ابراهیم شیره و میکائیل روزهای قبل از یورش دوم رژیم به کردستان آزاد شدند. ابراهیم شیره به صف جاشها رژیم پیوسته ولی میکائیل به محض تصرف شهرهای کردستان بوسیله رژیم اسلامی به شهرهای دیگر ایران رفته و خود را مخفی کرده بود. خانواده وی سالهای متمادی بعنوان اینکه وی را کومهله اعدام کرده، چون خانواده “شهید” از رژیم حقوق میگرفتند. این قضیه بعد از چند سال لو رفت و نامبرده را رژیم اسلامی دستگیر و زندانی کرد.
6 نفر سارقی که ربطی به راهزنان نداشتند بعدها همگی آزاد شدند.
نظیر این “داگاههای خلقی” نیز با همین کیفیت در رابطه با مجرمان مواد مخدر و در شهر دیواندره در رابطه با مالکین منطقه برگزار گردید.
دررابطه با مجازات متهمان فوق کومهله اطلاعیهای بشرح زیر منتشر نمود:
” بریدة نشریة پیکار شماره 39 مورخ اول بهمن ماه 1358 “
کومهله و دیگر تشکیلاتهای سیاسی چپ در کردستان خود را پرچمدار آزادی فعالیتهای سیاسی میدانستند اما متاسفانه در مواردی در رابطه با این اصل اساسی حقوق بشر حساسیتهای لازم انجام نگرفت.
حزب توده از زمانهای دیرباز دارای عملکردهای غیرقابل قبول در رابطه با مسائل مختلف بوده، که اینک مورد بحث ما نمیباشد. حزب توده بعد از به قدرت رسیدن رژیم اسلامی پیوسته سیاستهای ضددمکراتیک و ضدانسانی رژیم اسلامی را علیه مردم ایران بطور اعم و مردم کردستان بطور اخص مورد تائید قرار داده بود. اما جهتگیریهای سیاسی این حزب نمیتوانست توجیهگر برخوردهائی در رابطه با جلوگیری از فعالیتهای سیاسی این حزب باشد. افراد و گروههائی، پیوسته بساط کتابها و نشریات حزب توده را به هم میریختند و در مواردی افراد آنها را مورد ضرب و شتم قرار میدادند و عملا برای فعالیت سیاسی آنها مانعتراشی میکردند. در راس یکی از این گروهها، یکی از فالانژهای کومهله شخصی معروف به حبیبالله کارلوس که به عنصری ضد تودهای معروف بود، قرار داشت. هواداران حزب توده که مداوم میز کتاب و غرفهشان بوسیله این افراد بهم ریخته میشد، جهت جلوگیری از این عمل اقدام به تهیه یک کیوسک کردند. اما روز بعد این کیوسک نیز بوسیله حبیبالله کارلوس و همفکریهایش از پل ملاویسی بدرون رودخانه در خیابان فردوسی غلطانده شد. با توجه به اینکه کومهله بمثابه نیروی اصلی در شهر سنندج عمل میکرد و همچنین این اقدامات ضددمکراتیک بوسیله هواداران و فعالان کومهله انجام میگرفت. لازم بود کومهله نسبت به این اقدامات ضددمکراتیک واکنش نشان داده و آنرا محکوم میکرد. متاسفانه طبق معمول رهبران کومهله چه در آنمقطع و چه بعدها بمانند دهها اشتباه بزرگ و غیرقابل جبران دیگر مسئولیت آنرا بعهده نگرفتند و هرگز این اقدامات غلط را نقد نکردند. نقدی که میتوانست نقایص و اشتباهات را رفع کند و در جهت جلوگیری از تکرار آن به آموزش تشکیلات و جامعه بپردازد.
اسارت ده تن از پاسداران رژیم اسلامی در پاوه!
در آذرماه ١٣٥٨ خبرهائی مبنی بر ارتباط حزب دمکرات کردستان با رژیم اسلامی، خارج از هیئت نمایندگی خلق کرد، به کومهله رسید. کومهله تلاش کرد تا با اقداماتی به حزب دمکرات پیامی را برساند، مبنی بر، هرگونه گفتگو با رژیم اسلامی خارج از هیئت نمایندگی خلق کرد محکوم به شکست است.
در اوایل دیماه ١٣٥٨ نیروهای حامدبگ کلاشی در ده کیلومتری شهر پاوه و نزدیکی روستای قشلاق در یک عملیات کنترل جاده ده تن از پاسداران را که عازم شهر کرمانشاه بودند، دستگیر و سپس آنها را به پیشمرگان کومهله تحویل دادند. در واقع کومهله در هیچ مقطعی مسئولیت در اختیار داشتن پاسداران را بعهده نگرفت. کومهله تلاش داشت تا این موضوع را که در دوران آتشبس و پروسه مذاکرة هیئت نمایندگی خلق کرد با هیئت نمایندگی رژیم اسلامی اتفاق افتاد در هالهای از ابهام نگهدارد.
بعد از مدتی در جریان اعدام این پاسداران بوسیله پیشمرگان کومهله بر روی جاده کامیاران – کرمانشاه در جریان به رگبار بستن آنها یکی از پاسداران که زخمهای سطحی برداشته بود، در میان جنازة پاسداران کشته شده تظاهر به مردن میکند. او میتواند جان سالم بدر برد و خود را به شهر کرمانشاه برساند. رژیم با سر و صدای بسیار و مصاحبه با آن پاسدار در روزنامهها و رادیو، تلویزیون به تبلیغاتی وسیع و پردامنهای علیه مردم کردستان و تشکیلاتهای سیاسی پرداخت.
ده پاسدار در پاوه گروگان گرفته شدند!
“ده تن از پاسداران سپاه پاسداران انقلاب که با دریافت مرخصی برای دیدار اقوام و خانوادههایشان عازم کردستان بودند در نزدیکی روستای قشلاق مورد حمله گروهی ناشناس قرار گرفتند و به گروگان گرفته شدند. دیروز در پی گروگانگیری این گروه، سپاه پاسداران مرکز با انتشار اطلاعیهای به مهاجمان هشدار داد در صورت آزاد نکردن پاسداران این سپاه عکسالعمل شدیدی نشان خواهد داد. در پی انتشار اطلاعیة سپاه پاسداران پاوه مردم این شهر برای آزادی ده تن از پاسداران انقلاب اسلامی که در نزدیکی دهکده قشلاق در مسیر راه کرمانشاه- پاوه به گروگان گرفته شدهاند. عصر دیروز با صدور اطلاعیهای اعلام تحصن کردند.”
“روزنامة اطلاعات پنجشنبه ششم دیماه 1358“
برنامهریزی رژیم اسلامی جهت تحمیل جنگی دیگر به مردم کردستان!
با اسیر شدن ده تن از پاسداران رژیم اسلامی در نزدیکی شهر پاوه، رژیم بلافاصله اقدام به بسیج نیروهای ارتجاعی نزدیک به خود مانند انصار ملا احمد و مکتب قرآن و مرتجعین منطقه و تحصن در فرمانداری پاوه کرد. رژیم از خواست سپاه پاسداران جهت مداخله در مسئله پشتیبانی کرد. در ادامه با بزرگنمائی قضیه و فضاسازیهای تبلیغاتی در مطبوعات و سایر رسانههای همگانی، سناریوی جنگی تازه را در منطقه کامیاران و پاوه طرحریزی کرد.
لازم به یادآوری است که شهر پاوه، که بدلیل اوضاع سیاسی، فرهنگی، اجتماعی حاکم بر منطقه و جو عدم امنیت مردم پاوه از ناحیة عشایر جاف و دامن زدن رژیم به این اختلافات، تنها شهری در کردستان بود که بعد از عقبنشینی رژیم اسلامی و فرمان باصطلاح صلح خمینی همچنان سپاه پاسداران رژیم اسلامی در آن حضور فعال داشتند. احزاب سیاسی و نیروهای پیشمرگ فقط در حومهی شهر پاوه حضور داشته و امکان ورود به داخل شهر را نداشتند.
حزب دمکرات دخالت در گروگان گیری ده پاسدار پاوه را تکذیب کرد!
” سید علی سخنگوی حزب دمکرات کردستان در تماسی با خبرنگار کیهان در کرمانشاه مسئله گروگانگیری ده پاسدار را که از پاوه عازم کرمانشاه بودند توسط پیشمرگان حزب دمکرات تکذیب کرد. وی گفت کسانیکه دست به چنین اقدامی میزنند، مزدوران آمریکا هستند و ما از ملت مبارز میخواهیم که برای آزادی گروگانها هر چه زودتر اقدامی بعمل آورند.” “روزنامة کیهان هشتم دیماه 1358“
بهانة هیئت نمایندگی دولت برای قطع مذاکرات با هیئت نمایندگی خلق کرد!
هیئت نمایندگی دولت در همان آغاز نشست اول به ترکیب هیئت نمایندگی خلق کرد معترض بود و اعلام کرد، که دولت به هیچوجه حاضر به مذاکره با کومهله و سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران نیست و همچنین آنها نباید در گفتگوهای رسمی شرکت کنند زیرا آنها در رفراندم جمهوری اسلامی شرکت نکرده و رهبری امام خمینی را نیز قبول ندارند.
هیئت دولت همچنین با معنا و مفهوم واژه خودمختاری مشکل داشت و آنها نسبت به کلمه خودمختاری حساسیت نشان داده و به این بهانه که مردم ایران نسبت به این کلمه که دارای مفهومی کلی و معنائی نامشخص میباشد، حساسیت تاریخی داشته و همواره این واژه را به معنای تجزیهطلبی از کشور ایران تلقی میکنند. آنها میگفتند این واژه برای آن کشورهائی به کار گرفته میشود که تحت ظلم و ستم استعمار بوده و اکنون میخواهند مستقل شوند. زیرا خودمختاری راهگشای رهائی و رسیدن به استقلال است، که البته این وضعیت در رابطه با ملتهای ایران و مردم کردستان صادق نیست. زیرا مردم کردستان بخشی از مردم ایران است که به همان اندازه مورد ظلم و ستم سلسله پهلوی قرار گرفتهاند که مردم تهران و در مجموع مردم فارس و سایر مردم ایران.
بدین ترتیب اولین و آخرین و در واقع تنها جلسه رسمی ما بین هیئت نمایندگی خلق کرد و هیئت نمایندگی دولت به اتمام رسید.
اختلافات کومهله و حزب دمکرات در هیئت نمایندگی خلق کرد!
با به بنبست رسیدن اولین و آخرین و در واقع تنها جلسة رسمی ما بین هیئت نمایندگی خلق کرد و هیئت نمایندگی دولت و با توجه به فضای موجود میتوان بخوبی فهمید که رژیم نه تنها تمایلی به حل مشکلات و بحران در منطقة کردستان را نداشت، بلکه با این شیوه و شگرد در پی خرید وقت جهت بازسازی نیروها، آماده کردن امکانات، سازماندهی و حمله مجدد و تحمیل جنگی دیگر به مردم کردستان بود. آنچه که مشخص بود نیروهای سیاسی موجود در کردستان بدون تردید همگی بخوبی به این شیوه و عملکرد رژیم آگاهی و وقوف کامل داشتند که در تعداد زیادی از اسناد آنها نیز قابل مشاهده است.
اما آنچه در آن شرایط تاریخی و سرنوشتساز مهم و اساسی بود، این که نیروهای موجود در هیئت نمایندگی خلق کرد چگونه میتوانستند در تقابل با این ترفند رژیم اسلامی مقابله نموده و با متحد و یکپارچهتر کردن هیئت نمایندگی خلق کرد و انسجام بخشیدن به مبارزات مردم کردستان بر محوریت و رهبریت شیخ عزالدین حسینی، ادامه و موفقیت جنبش را تضمین و با ترسیم افقی روشن ازجنبش بحق مردم کردستان، مشعل مبارزات مردم را روشن نگاهدارند.
اما متاسفانه رهبران احزاب سیاسی در کردستان فاقد بلوغ سیاسی بوده و با تکیه بر سکتاریسم و خود محوربینی، با تبلیغات و اتهام زدن به یکدیگر فضا همکاری و همفکری را تضعیف کردند و ادامة این وضعیت منجر به انحلال هیئت نمایندگی خلق کرد در مدتی بسیار کوتاه شد.
حزب دمکرات تلاش داشت تا بهانهجوئیهای رژیم اسلامی و شکست مذاکرات را به سایر نیروهای درون هیئت نمایندگی خلق کرد نسبت دهد. در این رابطه عبدالله حسنزاده عضو کمیته مرکزی حزب دمکرات در کتاب خود “نیمسده مبارزه” نوشته است:
” تمامی اعضا هیئت نمایندگی خلق کرد توافق کردند که نباید شیخ عزالدین حسینی در جلسه مذاکره به هنگام معارفه نامی از تشکیلاتهای سیاسی برده و بهانه بدست هیئت نمایندگی دولت بدهد.”
“کتاب نیم سده مبارزه نوشته عبدالله حسن زاده“
در صورتی که سایر اعضا و خود شیخ عزالدین حسینی هر گونه توافقی را در این مورد رد میکنند. در همین کتاب اشاره شده است:
” تعدادی از اعضا هیئت نمایندگی خلق کرد که منظور “کومهله و سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران” است نه تنها با حرف بلکه بصورت نوشته رسمی مینوشتند که ما برای افشاگری مذاکره میکنیم. این دوستان دقیقا در موقعی که نمایندگان دولت به کردستان میآمدند تا با نمایندگان خلق کرد مذاکره نمایند، بیاننامه تند با کلمات زشت و تحریک کننده مینوشتند، تا بهانه بدست هیئت دولت که اساسا دارای اهدافی صادقانه برای مذاکره نبودند و بدنبال وقت خریدن جهت بازسازی و سازماندهی نیروهای خود بودند، بدهد.” “تاکید از مولف“
“کتاب نیم سده مبارزه نوشته عبدالله حسن زاده“
با علم به اینکه هدف رژیم در مذاکرات صرفا وقت خریدن بود. عنوان این موضوع بنوعی تبرئه رژیم از نیات پلیدی است که همواره علیه مردم کردستان داشته که در سالهای بعد ما بوضوع آنرا تجربه کردیم.
از اولین روزهای آذرماه 1358 تا آخرین روزهای بهار 1359 به دفعات بسیار نمایندگانی از دولت اسلامی با مسئولیتهای مختلف به کردستان آمده و درمواردی بسیار کم با شیخعزالدین حسینی و اکثرا با نمایندگان حزب دمکرات ملاقات کردند. هیئت نمایندگی دولت تنها یک مورد که شرح آن رفت به ظاهر برای مذاکره و در باطن با اهدافی مغرضانه به مذاکره با هیئت نمایندگی خلق کرد نشستند.
حزب دمکرات با قابلیت مرکزگریزی شدیدی که از هیئت نمایندگی خلق کرد داشت، همواره تمایل داشت تا هیئت نماینده خلق کرد را دور زده و خود را بمثابه تنها آلترناتیو مردم کردستان نزد رژیم اسلامی نشان دهد. حزب دمکرات همواره خود را تنها نیروی مقتدر در کردستان دانسته و حاضر نبود به هیچ وجه بخشی از این میدان را در رقابت به تشکیلاتی دیگر واگذارد. حزب دمکرات به هیچ وجه این موضوع را پنهان نمیکند و عبدالله حسن زاده در همان کتاب نیم سده مبارزه مینویسد:
“شرکت در انتخابات مجلس شورای ملی چیزی نبود که حزب دمکرات بتواند از آن بگذرد. برای حزب ما مهم بود هم درجه نفوذ خود را در میان مردم ارزیابی نمائیم و هم به دولت نشان دهیم که اگر براستی میخواهند با نمایندگان واقعی مردم کردستان برای حل مشکلات کردستان به مذاکره بنشینند. آن نمایندگان چه کسانی هستند و به کدام حزب سیاسی وابستگی دارند.” ” تاکید از مولف“
“کتاب نیم سده مبارزه نوشته عبدالله حسن زاده“
در واقع میتوان گفت تنها رقیب جدی حزب دمکرات در کردستان کومهله بود، که به اشتباه سازمان چریکهای فدائیان خلق شاخه کردستان را بزور به دنبال خود میکشید تا بتواند باصطلاح جبهه نیروهای چپ را در مقابل حزب دمکرات تقویت نماید. اما این تنها کومهله بود که به هیچوجه حاضر نبود، این قدرقدرتی حزب دمکرات را که در آن مقطع زمانی هم به لحاظ تعداد نیروی پیشمرگ و هم به لحاظ نفوذ در میان مردم عمدتا در بخشهای شمالی کردستان تحت سلطه ایران برتری داشت، بپذیرد. حزب دمکرات با آن شیوه برخورد دوگانه بسیار نرم و با ملایمت با رژیم و بلعکس تند و از بالا با عناصر تشکیل دهنده هیئت نمایندگی خلق کرد به هیچوجه برای خود مقبولیتی کسب نمیکرد. و صحنه رقابت به مرور زمان به تقابل تبدیل شد. کومهله که سیاستهای حزب دمکرات را در رابطه با نقش خود در گفتگوها با دولت و هیئت نمایندگی خلق کرد از قبل و در همان اوان آتشبس فهمیده بود، در نشریه “شورش” ارگان سازمان انقلابی زحمتکشآن کردستان ایران رسما به حزب دمکرات التیماتم داد و در این رابطه نوشت:
” ما که به مثابه یکی از نیروهای مسلح کردستان که بدون توهم و خستگیناپذیر در جنبش مقاومت خلق کردستان بشیوة مسلحانه شرکت داشتهایم، حق خود میدانیم که به همه نیروها اطلاع دهیم، هرگونه مذاکره و یا توافق احتمالی که نمایندگان ما یعنی سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران “کومهله” در آن شرکت نداشته باشند در عمل از طرف ما بیارزش تلقی میشود. و ما فکر میکنیم حزب دمکرات به این واقعیت در کردستان پی برده است که به هیچوجه نمیتواند آسایش و امنیت را بدون توافق با تمامی تشکیلاتهای سیاسی حفظ نماید. مشخص است که ما به شیوهای آشکارا این موضوع را در تمامی بیانیهها و همچنین جلساتی که با هم داشتهایم اعلام داشته و گفتهایم حفظ آسایش در کردستان بدون توافق تمامی نیروها عملی نمیشود. این موضوع به شیوهای سیاسی و با زبان دیپلماتیک بدین معناست که اگر ما در این آتشبس شرکت نداشته باشیم، هیچ اجباری به حفظ آن آتشبس نیز نداریم. بسیار خوب اکنون میخواهیم بدانیم عکسالعمل رژیم چه خواهد بود. فکر کنید که ما میخواهیم پاسگاهی را که هنوز دست نخورده باقی مانده است خلعسلاح نمائیم، واقعیت است که ما این نیرو را داریم که آنرا عملی نمائیم. آیا ارتش عکسالعملی دارد؟ که اگر عکسالعملی نشان دهد، بدون تردید مجدادا جنگ کردستان شروع میشود. که این موضوع به مانعی برای آن نیرو تبدیل میشود که میخواهد به تنهائی سازش نماید. و به همین دلیل است که این نیرو ناچار است حضور ما و چریکهای فدائیان خلق و سایر نیروها را قبول نماید.“
“نشریة شورش ارگان سازمان انقلابی زحمتکشان کوردستان ایران کومهله شماره 1 مقاله ما و مذاکره“
بدین ترتیب اختلافات کومهله و حزب دمکرات روز به روز بیشتر میشد.
حزب دمکرات پیوسته کومهله را تحت فشار گذاشته تا برای ادامة مذاکرات با تهران نامی از هویت تشکیلاتی، تشکیلاتهای شرکت کننده در هیئت نمایندگی خلق کرد برده نشود. در واقع این خواست هیئت نمایندگی دولت بخصوص آقای صباغیان بود که به حزب دمکرات دیکته میشد. حزب دمکرات در یکی از اطلاعیههایش مینویسد:
” اکنون بیش از دو هفته است که توافقنامهای در این مورد که هیئت نمایندگی خلق کرد تنها نماینده مردم کردستان باشد و از ذکر نام گروهها و سازمانها در رابطه با این هیئت خودداری گردد، از جانب حزب ما و ماموستا و چریکهای فدائی امضا شده است. ولی دوستان کومهله مثل اینکه دستآوردهای گروهی را بر منافع ملی خلق کرد ترجیح میدهند، چرا که تاکنون حاضر به امضا این موافقتنامه نشدهاند و در این رابطه ماموستا نیز «بیطرفی کامل» را اختیار کرده و مهرسکوت بر لب زده است.”
“ به نقل از بیانیة دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان ایران هیجدهم دیماه 1358“
در جواب کومهله نیز به اطلاعیة حزب دمکرات کردستان ایران جواب میدهد و مینویسد:
“دفتر سیاسی حزب دمکرات واقعیت تفاوت نقطهنظرها ما را در مورد آن توافقنامه پنهان میکند، و به عکس ادعای اطلاعیة دفتر سیاسی حزب دمکرات، این توافقنامه هیچ ربطی به این ادعا ندارد که تنها باید هیئت نمایندگی خلق کرد، نماینده مردم کردستان باشند. در واقع به نفع کومهله و هر نیروهای مترقی است که تنها هیئت نمایندگی خلق کرد، نماینده مردم کردستان باشد. زیرا آنگاه هیچ حزب و سازمانی نمیتواند به تنهائی مذاکره نماید. چه کسی میخواهد توانائی آن هیئت را فقط برای مسئلة مذاکره محدود نماید؟ و چه کسی میخواهد توانائیهای این هیئت نامحدود باشد؟ چه کسی تنها در حرف از آن دفاع میکند اما در عمل تنها به خود فکر میکند.
بیاننامهها و نوشتههای هیئت نمایندگی خلق کرد را نگاه کنید، میبینید تنها بوسیله چریکهای فدائیان خلق و کومهله پخش میشود. حزب دمکرات حتی زحمت پخش بیاننامهها را بخود نمیدهد. این توافقنامه مربوط است به بخش دوم صحبتهای دفتر سیاسی حزب دمکرات و آن این بود که از نام بردن نیروهای سیاسی در هیئت نمایندگی خلق کرد خودداری نمایند. اینجا هم مجدادا دفتر سیاسی حزب دموکرات مشخص نمیکند که اختلاف در مورد چیست و هر کدام از طرفین دعوا چه میگویند؟ و حرفشان چیست؟ میدانیم که یکی از بهانههای هیئت نمایندگی دولت در گفتگوها این بود که میگفتند ما با مردم کردستان گفتگو میکنیم نه با نیروهای سیاسی. البته بعد مدتی این سخن را عوض کرده و گفتند تنها با حزب دمکرات حاضر به گفتگو هستیم. اما با چریکهای فدائیان خلق و کومهله حاضر به گفتگو نیستیم. هیئت نمایندگی دولت در جلسات خصوصی میگفتند ممکن است ترکیب هیئت نمایندگی خلق کرد را قبول کنیم، اما به آن شرط که نام هیچ کدام از تشکیلاتهای سیاسی مطرح نگردد. قبل از آن هم دولت در مورد تعدادی از افراد معروف چریکهای فدائیان خلق و کومهله که با نام تشکیلاتهایشان معروف بودند، اعتراض داشت.
رهبری حزب دمکرات در مقابل این بهانه هیئت دولت نه تنها نتوانست مقاومتی از خود نشان دهد. بلکه برعکس برای به کرسی نشاندن این نظر هیئت دولت، به تندی و به شیوههای گوناگون ما و چریکهای فدائیان خلق را تحت فشار قرار داد، تنها به این دلیل که ما مخالف این روند بوده و فکر میکردیم که باید در مقابل این زورگوئی هیئت نمایندگی دولت مقاومت کرد. اما ما حاضریم به خاطر حفظ اتحاد اعضای هیئت نمایندگی خلق کرد، این پیشنهاد غیررسمی هیئت نمایندگی دولت را قبول نمائیم. اما موقعی که توافقنامه برای امضا آماده شد، متوجه شدیم که حزب دمکرات تفسیری کاملا متفاوت از توافقنامه دارد و میخواهد تفسیر خود را بر ما تحمیل نماید. بنا بر نظر حزب دمکرات نه تنها در هیئت نمایندگی خلق کرد بلکه در بیرون از هیئت نیز کسی حق ندارد نامی از نیروهای متشکل در هیئت نمایندگی خلق کرد ببرد. در مقابل ما میگفتیم که هیئت نمایندگی خلق کرد، شخصیتی قانونی جدا از هر کدام از تشکیلاتهای سیاسی است. که دارای دبیرخانه مخصوص، انتشارات و نشریات مخصوص به خود و حتی مقر و محل تشکیل جلسات خاص خود که همانا فرمانداری مهاباد میباشد، است. پس در اینصورت هیئت نمایندگی خلق کرد میتواند از بکار بردن نام تشکیلاتها چه در مذاکره و چه در نشریات خوداری نماید، و آن تشکیلاتها که تشکیل دهنده هیئت نمایندگی خلق کرد هستند، میتوانند بمثابه بخشی از آن هیئت کار کنند و آن اصول را مراعات نمایند. اما در بیرون و در جائیکه فعالیت و استقلال هر کدام از تشکیلاتهای سیاسی لازم است دیگر چه لزومی به حفظ هویت و نامبردن از نیروهای متشکل در هیئت نمایندگی خلق کرد میباشد. اصلا این تفسیر غیردموکراتیک در توافقنامه از طرف حزبی که ادعای دموکراسی برای همه ایران دارد چگونه میتواند قابل قبول باشد؟ ما چگونه میتوانیم معترض نباشیم؟ آیا در اینجا نیز حساسیت و بهانهجوئی هیئت نمایندگی دولت مطرح است یا نگرانی حزب دمکرات از مبارزات مستقل کومهله؟“
“برگرفته از نشریة شورش ارگان سازمان انقلابی زحمتکشآن کوردستان ایران کومهله“
حوادث هفدهم دی ماه شهر مهاباد نشانگر عمق اختلافات کومهله و حزب دمکرات!
اختلافات اعضای هیئت نمایندگی خلق کرد در برخورد به مشکلات، محدود به ترکیب هیئت نمایندگی خلق کرد نمیشد. اگر به اسناد و بیانیههای کومهله و حزب دمکرات در آن مقطع دقیق شویم، متوجه میشویم که در رابطه با مسائل مهم و اساسی دیگر هم اختلافاتی جدی وجود داشت. یکی از این مسائل اختلاف برانگیز در دو درک و برداشت و برخورد کاملا متفاوت از جابجائی و تعویض نیروهای مسلح رژیم در مناطق تحت کنترل نیروهای پیشمرگ در کردستان بود. اقدامی که نیروهای رژیم پیوسته آنرا بمثابه عملی روتین در تعویض نیروهای درون پادگانها عنوان میکردند. اما کومهله نسبت به این توضیح رژیم همواره تردید داشته و آنرا بمثابه تقویت و آمادهسازی نیروهای آنها در کردستان ارزیابی میکرد.
از نظر حزب دمکرات جابجائی نیروهای رژیم به جهت تعویض به شرط آنکه از قبل دولت آنرا با نیروهای حزب دموکرات کردستان هماهنگ کرده باشد، بلامانع بود.
پادگان مهاباد که در جریان یورش به کردستان در ابتدای جنگ سه ماهه کردستان بوسیله نیروهای رژیم تصرف و مجدادا بازسازی شده بود، اینک بعد از آتشبس در رابطه با تعویض و جا به جائی نیروهای درون پادگان مبنای اختلاف کومهله و حزب دموکرات قرار گرفت. در تاریخ 17 دیماه 1358ستونی از نیروهای نظامی رژیم از پادگان ارومیه در حالی که بوسیله پیشمرگان حزب دموکرات اسکورت میشد بقصد تعویض نیروهای درون پادگان مهاباد رو به این شهر در حال حرکت بود که در دروازه شهر مهاباد بوسیله پیشمرگان کومهله و سازمان چریکهای فدائیان متوقف و بعد از پروسهای پر از تقابل و تعارض از دو طرف، ستون نظامی به ارومیه بازگشت. ستون نظامی به ارومیه بازگشت اما سایه این اختلاف و کشمکش بر جنبش کردستان برای همیشه باقی و منجر به عمیقتر شدن اختلافات کومهله و حزب دمکرات کردستان شد.
اعلامیة حزب دمکرات کردستان در مورد حوادث 17 دیماه شهر مهاباد!
“هممیهنان گرامی، خلق مبارز کرد، مردم شریف مهاباد.
حوادث دیروز دروازه شهر مهاباد موجب تاسف و تاثر عمیق کلیه انسانهای آگاه و مسئول شده و نگرانیهای زیادی برای عموم فراهم آورده است. لذا ضروری میدانیم در این مورد و به طور کلی در رابطه با تشکیل هیئت نمایندگی خلق کرد اطلاعاتی در اختیار مردم کردستان و سراسر ایران قرار دهیم.
مردم مهاباد به خوبی واقفاند که از هنگام اعلام آتشبس و خاتمه درگیریهای کردستان تاکنون، بارها واحدهائی از ارتش با اطلاع و موافقت پیشمرگان حزب دمکرات کردستان به مهاباد وارد و یا از شهر خارج شدهاند، بدون این که کوچکترین حادثه ناگواری روی داده باشد. این را هم مردم مبارز مهاباد به خوبی میدانند که در این مدت شهر مهاباد آرامترین و بیحادثهترین شهرهای کردستان بوده است. دیروز هم طبق معمول ستونی که به منظور تعویض پرسنل ژاندارمری مهاباد عازم این شهر بوده است، به شورای نظامی حزب اطلاع داده و کسب موافقت کرده است، توضیح این که این موافقت کتبی بوده و این ستون از چند کیلومتری مهاباد تا دروازه شهر به وسیله عدهای از پیشمرگان حزب اسکورت شده است. متاسفانه وقتی که ستون مزبور به دروازه شهر رسید، افراد مسلح کومهله و در اوائل امر افرادی از چریکهای فدائی از ورود آنها به شهر جلوگیری نمودند. تلاش پیگیر و تلفنهای مکرر به منزل جناب شیخ عزالدین حسینی و مراجعات دوستان ما به دفتر ماموستا و افراد کومهله درباره حل مشکل به جائی نرسید و آخرالامر به تحریک و تشویق کومهله عدهای از دانشآموزان نیز وارد صحنه شدند که در نتیجه آنچه نباید بشود شد.
این عمل همچنان که با حضور نمایندگان کومهله در منزل ماموستا از طرف نمایندگان حزب ما عنوان شد، دقیقا علیه حزب دموکرات کردستان بود، که با ورود این ستون موافقت کرده بود. حوادث دیروز منجر به سرقت مقداری از سلاحهای این ستون گردید و متاسفانه در بازگشت ستون به سوی ارومیه، در یک تصادف اتومبیل، چند نفر از سربازان کشته و یا مجروح شدند، که بدون تردید این عمل موجب بدنامی و لکهدار شدن حیثیت و اعتبار مردم کردستان خواهد شد. ما در حالی که این حقایق را به معرض افکار عمومی میگذاریم، قضاوت را به خود مردم میسپاریم. مردم باید تشخیص دهند که آیا سیاست حزب ما یک سیاست اصولی یا به قول افراد کومهله سازشکارانه، و آیا این گونه اعمال، اخلاگری و آشوبطلبی است، یا یک عمل انقلابی؟ و اما در مورد هیئت نمایندگی خلق کرد، ما همچنانکه بارها گفتهایم، حزب دمکرات کردستان را رهبر مبارزات خلق کرد در کردستان ایران میدانیم و این را مردم کردستان با پیروی از شعارهای حزب و متشکل شدن در صفوف آن تائید نمودهاند. ولی با توجه با این واقعیت که جناب شیخ عزالدین حسینی همواره مورد احترام ما بودهاند، همواره سیاست ما بر این اصول استوار بوده است که در مسائل مربوط به سرنوشت کردستان با ایشان تبادلنظر و همکاری به عمل بیاوریم. این واقعیت را هم در نظر داشتهایم که سازمان کومهله و تا حدودی سازمان چریکهای فدائی خلق ـ شاخه کردستان، در جنبش مقاومت خلق کرد سهیم بوده و متناسب با سیاست و امکانات خود نقشی ایفا کردهاند. بهمین جهت وقتی که دولت اعلام کرد که میخواهد مسئله کردستان را از راه مذاکره حل و فصل نماید، ما ضمن استقبال از این تغییر روش دولت، به ماموستا پیشنهاد کردیم که مشترکا با هیئت ویژه دولت به مذاکره بنشینیم، با دو گروه فوقالذکر نیز مشورت و تبادل نظر نمائیم. ولی جناب شیخ عزالدین با اصرار از ما خواستند که این دو گروه با حقوق متساوی در هیئت نمایندگی جنبش کردستان شرکت داشته باشند. بالاخره بعد از نشستها و بحثهای طولانی، هیئت نمایندگی خلق کرد، به گونهای که مردم کردستان اطلاع دارند، تشکیل شد. متاسفانه دوستان کومهله طی این مدت همواره در جهت کسب دستاوردهای گروهی و به قول خودشان «افشاگری» عمل کرده اند. نگاهی گذرا به اعلامیههای کومهله طی این دو ماه به خوبی نشان میدهد که رهبران کومهله همیشه سعی بر این داشتهاند که به تشنجات در منطقه دامن بزنند و حساسیتهای بیمورد ایجاد کنند. آنچه بیشتر جای تاسف است این است که ماموستا شیخ عزالدین نیز همواره از سیاست و برداشتهای کومهله سرسختانه دفاع نموده است و حتی اعمال آشوبطلبانه افرادی بیمسئولیت نیز مورد تائید ماموستا و کومهله بوده.
اکنون بیش از دو هفته است که توافقنامهای در این مورد که هیئت نمایندگی خلق کرد تنها نماینده مردم کردستان باشد و از ذکر نام گروهها و سازمانها در رابطه با این هیئت خودداری گردد، از جانب حزب ما و ماموستا و چریکهای فدائی امضا شده است. ولی دوستان کومهله مثل این که دستاوردهای گروهی را بر منافع ملی خلق کرد ترجیح میدهند، چرا که تاکنون حاضر به امضا این موافقتنامه نشدهاند و در این رابطه ماموستا نیز «بیطرفی کامل» را اختیار کرده و مهر سکوت بر لب زده است.
ما در اینجا اعلام میکنیم که وحدت صفوف هیئت نمایندگی خلق کرد، به عنوان یکی از دستاوردهای مبارزات مردم کردستان، به علت کارشکنیها و بیمسئولیتیهای کومهله در معرض خطر جدی قرار گرفته است و اگر کارها بدین منوال پیش برود، چه بسا عناصر آشوبطلب و بیمسئولیت از جانب دولت و در میان گروههای مسلح کردستان موفق گردند جنگ خانمانسوز دیگری را بر مردم کردستان تحمیل نمایند. ما یکبار دیگر به صراحت اعلام میداریم که طرفدار سرسخت حل مسئله کردستان از راه مسالمتآمیز هستیم و هرگونه کارشکنی و حادثهآفرینی در این مورد را، از جانب هرکس که باشد، در جهت عکس منافع خلق کرد تلقی میکنیم.
طبیعی است که مردم کردستان به خوبی واقفاند که در موقع لازم، یعنی وقتی که مردم کردستان مورد هجوم بدخواهان قرار گرفتند، حزب ما با چه قاطعیتی به مقابله پرداخت و چگونه جنگافروزان را سر جای خود نشاند و چنانکه بار دیگر دشمنان انقلاب ایران جنگ را به خلق ما تحمیل نمایند، از هم اکنون مردم کردستان باید مطمئن باشند که حزب ما قاطعانهتر از گذشته از موجودیت خلق کرد و هدفهای دیرینهاش دفاع خواهد کرد. ولی در عین حال تمام سعی ما بر این است محیط مساعدی که با پیام 26 آبانماه امام خمینی، رهبر انقلاب اسلامی ایران، برای حل صلحآمیز مشکل کردستان به وجود آمده است، همچنان سالم بماند و کاری انجام نگیرد که یکبار دیگر آتش جنگ برادرکشی در کردستان شعلهور گردد. ما از مردم شرافتمند کردستان انتظار داریم که هم کومهله و هم جناب شیخ عزالدین حسینی را در مقابل مسئولیتهایشان قرار دهند و از ایشان بخواهند که صریحا هرگونه کارشکنی و ایجاد برخورد و اغتشاش را محکوم نمایند. امیدواریم به ویژه جناب شیخ عزالدین حسینی به مسئولیت خود که در این لحظات حساس در مقابل خلق دارند، توجه کافی داشته باشند و از نفوذ خود برای تحکیم پایههای وحدت صفوف مردم کردستان و ادامه کار و حفظ موجودیت هیئت نمایندگی خلق کرد استفاده نمایند.”
“دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان ایران هیجدهم دیماه 1358“
اما آنچه جای دقت داشته و توجه خواننده را برمیانگیزد این بود که چرا رژیم بجای تماس با هیئت نمایندگی خلق کرد، با حزب دمکرات تماس گرفت؟ میتوان گفت که بطور اعم سردمداران رژیم و بطور اخص هیئت نمایندگی دولت بر این خصوصیت رهبری حزب دمکرات که همواره خود را تنها نیروی فراگیر و یگانه طرف مذاکره در کردستان میدانست و به هیچوجه حاضر به واگذار نمودن آن به هیچکس و گروه دیگری نبود، آگاه بودند. از طرف دیگر رژیم میدانست که نیروهای چپ به هیچوجه حاضر به قبول این زیادهخواهیهای حزب دمکرات نخواهند بود و با برخوردها و عکسالعملهای تند و در مواردی برخوردهای سریع و احساسی به تقابل خواهند پرداخت. لذا با این اقدام مزورانه، رژیم در ابتدا با ایجاد اختلاف در تشکیلاتهای سیاسی و در ادامه بقصد تضعیف هیئت نمایندگی خلق کرد نقشههای خود را قدم به قدم پیاده و به اجرا در میآورد. نیروهای سیاسی که فاقد بلوغ سیاسی لازم بودند، بدون توجه به منافع جنبش کردستان و مردم کرد چنان در گرداب این اختلافات غرق شده بودند، که به هیچ چیز غیر از منافع تشکیلاتی و شکست طرف مقابل، نمیاندیشیدند و جز به کرسی نشاندن خواستهایشان هدف دیگری را در مقابل خود نمیدیدند و عملا آب به آسیاب دشمن میریختند.
حزب توده ایران که همواره سیاست ضدیت با جنبش مردم کردستان و دفاع از سیاستهای ضدانسانی رژیم اسلامی را علیه مردم کردستان در دستور داشت. با عمیقتر شدن اختلافات در هیئت نمایندگی خلق کرد با خوشحالی از فضای تشنج و اختلاف، از موضعگیریهای حزب دمکرات کردستان علیه سایر نیروهای دخیل در جنبش و رهبر جنبش مردم کردستان پشتیبانی میکند. و مزورانه پا بر جای پای رژیم اسلامی در جهت ایجاد تفرقه بیشتر در صفوف هیئت نمایندگی خلق کرد میگذارد.
عکسالعمل و واکنش حزب توده از عمیق تر شدن اختلافات!
“ماجراجوئی ها در کردستان اینگونه به ارتجاع در جمهوری اسلامی کمک کرد.
از جانب دفتر سیاسی حزب دموکرات کردستان ایران، در تاریخ 18/10/58، اعلامیهای صادر شده است، که به نظر ما در این اعلامیه نکات مثبت فراوانی وجود دارد که در جهت دفاع از حقوق و منافع خلق کرد و به سود انقلاب ایران است. این مایه خوشوقتی همه نیروهای انقلابی راستین در سراسر میهن ماست. به ویژه حزب توده ایران، که با اصولیت و پیگیری از حقوق ملی خلق کرد و از حل مسالمتآمیز این مسئله در چارچوب منافع عمومی انقلاب ایران دفاع کرده خوشحال است که حزب دموکرات کردستان ایران، با صدور این اعلامیه، گام مهمی در این راه برداشته است. همانطور که بارها متذکر شدهایم، به نظر ما، با توجه به حساسیت اوضاع کشور و توطئههای گوناگون ضدانقلاب، حزب دمکرات کردستان ایران میباید با قاطعیت بیشتر و هر چه سریعتر، حساب خود را از بازماندگان رژیم پهلوی (پالیزبانها و غیره)، از عمال دولت بعثی عراق، از تمام خرابکاران، ماجراجویان و حادثهآفرینان جدا سازد،. صف انقلاب و ضدانقلاب را در کردستان به طور قطع و با روشنی کامل مشخص کند و با پیگیری در خط ضد امپریالیستی و خلقی انقلاب ایران گام بردارد. زیرا فقط در این صورت است که میتوان هم حقوق ملی خلق کرد را تامین کرد و هم انقلاب ضدامپریالیستی و خلقی تمام خلق های ایران را به ثمر رساند. ” ” تاکید از مولف”
“نشریة مردم ـ دوره هفتم، سال اول، شماره 139 پنجشنبه 20 دی ماه 1358“
در جواب به اطلاعیة حزب دمکرات در مورد حوادث 17 دیماه، دفتر ماموستا شیخ عزالدین حسینی نیز در اطلاعیهای تحت نام:
” آیا اعلامیة حزب دمکرات در جهت وحدت خلق کرد است“
به انتقاد از عملکردهای حزب دمکرات میپردازد. در اطلاعیة مذبور که در روزنامة اطلاعات به چاپ رسید.، آمده است:
آيا اعلامية حزب دمكرات در جهت وحدت خلق كرد است؟!
“ خلق قهرمان كرد، مردم مبارز مهاباد. دفتر سياسی حزب دمكرات كردستان ايران به تاريخ 18/10/58 در رابطه با حادثه 17 ديماه اطلاعيهای صادر كرده است، در اين اطلاعيه ضمن برخی اظهارات نادرست به شخص ماموستا شيخعزالدين حسينی، مطالب غيرواقعی و تحريکآميزی هم آورده شده است. دفتر شيخ عزالدين حسينی وظيفه خود میداند برای روشن شدن اذهان عمومی مردم كردستان بويژه همشهريان مبارز مهاباد را به تامل و قضاوت آگاهانه دعوت نمايد. در مورد حادثه 17ديماه حقيقت اين است كه ماموستا شيخ عزالدين حسينی بعدازظهر آن روز هنگامی از ورود ستون نظامی مطلع شدند كه عدهای از مردم شهر و از جمله پيشمرگان مسلح جلو آن را گرفته و در جواب پيشمرگان حزب دمكرات كه آن را اسكورت ميكردند خواستار نظر هيئت نمايندگی خلق كرد شده بودند. ماموستا با توجه به درخواست حزب، به كومهله و چريكهای فدائی و مردم محل توصيه كردند كه برای اجتناب از درگيری جلوی ستون نظامی را رها كنند. كومهله و فدائیان فورا پيشمرگان خود را از محل دور كردند و فقط پيشمرگان حزب باقی ماندند، اما مردم و خصوصا جوانان شهر از اينكه يک واحد نظامی مجهز در شرایط حساس و جو نگران كننده روزهای اخير كردستان وارد شهرشان بشود به شدت ناراضی بودند و در نتيجه مخالفت آنها واحد نظامی مجبور به بازگشت شد و در راه مورد دستبرد و غارت قرار گرفت، و ضمن تصادف یک اتومبيل نيز چند نفر از افراد آن كشته و مجروح شدند. ما ضمن ابراز تاسف از اين حادثه و محكوم كردن عمل زشت غارتگران اعلام میداريم كه علت بروز آن را نبايد به ناحق به اين و آن نسبت داد. بلكه بايد علت اصلی آن را در اوضاع حساس اخير كردستان جست و جو كرد. حزب دمكرات كردستان، خود در اعلاميههای مورخ 12/10/58 در مورد اوضاع كردستان و 14/10/58 در مورد پادگان پيرانشهر و نيز اظهارات رهبران حزب ضمن حمله به دولت و هيئت ويژه، مرتبا اوضاع كردستان را بحرانی و شبيه حالت قبل از جنگ تحميلی مردادماه توصيف كرده است. در واقع هم چنين بود.
چند روز پيش یک ستون نظامی در راه مياندوآب ـ بوكان توسط پيشمرگان حزب دمكرات دستگير و خلع سلاح و بعد از دو روز آزاد شدند، واحدهای مسلح در سهراه مياندوآب و سهراه نقده به تفتيش تحریک آميز مسافران پرداختند. پاسداران به سوی مردم بیدفاع سنندج تيراندازی كرده، چهار كشته و 7 مجروح به جا گذاشتند و مردم سنندج از آن روز تاكنون اعتراض، اعتصاب و تعطيل عمومی اعلام کرده و در استانداری و مسجد جامع شهر تحصن كردهاند. مردم كامياران جلوی یک واحد نظامی شامل 15 تانک را كه به سوی سنندج در حركت بود گرفته و آن را به كرمانشاه برگرداندند. در مريوان، افراد یک گردان كه دستور حركت از سنندج را دريافت كرده بودند از دستور سرپيچی نموده و در پادگان تحصن كردند. هفت صد نفر از افراد ژاندارمری سنندج كه به تبعيد تهديد شدهاند به تحصن مردم شهر پيوستند. یک تيپ مجهز سه روز پيش از بجنورد به مقصد بانه حركت كردند و بالاخره در روز 16 دیماه در سراسر كردستان به پشتيبانی از مردم قهرمان سنندج اعتراض به هيئت ويژه و تحريكات دولت، تعطيل عمومی و راهپيمائی برگزار گرديد و در همين شهر مهاباد دههاهزار نفر به راهپيمائی اعتراضآميز پرداختند. آنوقت در چنين شرایط حساسی، و در 17 دیماه حزب دمكرات كردستان يک واحد نظامی مجهز را در شهر مهاباد اسكورت میكند، بدون آنكه به ديگر نيروهای سياسی و مردم شهر مهاباد و ماموستا شيخ عزالدين حسينی كوچكترين اطلاعی بدهد. آيا در چنين وضعی مردم مهاباد حق ندارند از ورود اين واحد نظامی نگران شوند؟ آيا حق ندارند از حزب دمكرات كه خود در اعلاميههايش بارها اظهار نگرانی كرده از اين بابت سئوال كنند؟ و آيا اين سئوال و اعتراض نشانه هوشياری انقلابی مردم مهاباد نيست؟ چرا بايد از هوشياری انقلابی مردم ترسيد؟ در واقع بايد حساب مردم مبارز مهاباد و جوانان و هوشيارانی كه جلوی ستون نظامی را گرفتهاند از حساب غارتگران فرصتطلب جدا کرد. اين حقيقت از چه كسی پنهان است؟ مردم مهاباد، جوانان انقلابی را به خوبی از غارتگران تشخيص ميدهند.
در مورد هيئت نمايندگی خلق كرد همه مردم كردستان آگاهند كه ماموستا شيخعزالدين از ماهها پيش در راه هماهنگ كردن نيروهای سياسی كردستان خواه در جنبش مقاومت خلق كرد و خواه در ميدان مذاكره كوشش كرده، در اين راه با تكروی، رهبرطلبی و شيوه مذاكرات جداگانه و هرگونه امكان بند و بست غيراصولی مبارزه نموده است. تا بالاخره با تلاش ايشان هيئت نمايندگی خلق كرد تشكيل شد و برخلاف ادعای حزب دمكرات اصرار ماموستا در اين بود كه كومهله و فدائيان را قانع كند تا به خاطر مصالح عالی خلق كرد از حقوق متساوی صرفنظر كرده و با سخنگوئی حزب در هيئت نمايندگی موافقت كنند. تشكيل هيئت نمايندگی خلق كرد يكی از پيروزيهای خلق كرد بوده است و ماموستا همواره عليرغم تلاش تفرقهاندازان و عليرغم كارشكنیها از وحدت صفوف آن دفاع كرده و خواهد كرد. در اين راه به عنوان یک شخصيت مستقل مصالح هيچ حزب و سازمانی را بر مصالح خلق كرد ترجيح نداده و نخواهد داد. ادعای حزب دمكرات در مورد طرفداری ماموستا از یک سازمان بخصوص و يا آن نسبت دروغين كه حتی اعمال آشوبطلبانه افراد بیمسئوليت نيز مورد تائيد ماموستا بوده است. از شان یک حزب سياسی دارای مسئوليت بسيار بعيد است.
در مورد رهبری حزب دمكرات در مبارزات خلق كرد كه در رابطه با شخصيت ماموستا شيخ عزالدين حسينی ذكر شده است بايد يادآوری كرد كه جريانات اخير ايران و نهضت خودمختاری كردستان و جنبش مقاومت خلق كرد نشان داده است. كه حزبها، سازمانها و شخصيتهای سياسی بايد در تجربه طولانی تودههای ستمديده و مبارزه خلق بارها آزمايشهای گوناگونی بگذرند و در مراحل مختلف شايستگی خود را در خدمت به مصالح اساسی خلق اثبات كنند تا مورد اعتماد مردم قرار گيرند. مسئله رهبری امری نيست كه از سوی حزب يا سازمان معینی اعلام شود، بلكه تودههای مبارز و بويژه زحمتكشان جامعه روز به روز در جريان مبارزه و تجارب مستقيم خود بيششتر آگاه شده و صالح و ناصالح را در بوته آزمايش میگذارند و خوشبختانه تودههای خلق كرد، ديگر از مرز دنبالهروی كوركورانه گذشتهاند، طرح مسئله رهبری به اين شيوه نشانه آن است كه یک سازمان سياسی منافع سازمان خود را به منافع خلق ترجيح ميدهد و اين همان چيزی است كه حزب دمكرات به ديگران نسبت ميدهد. توجه مردم مبارز كردستان و همشهريان دلير مهاباد را بخصوص به اين نكته در اعلاميه دفتر سياسی حزب دمكرات كردستان جلب ميكنيم.
حزب از مردم كردستان خواسته است كه هم كومهله و هم جناب شيخ عزالدين حسينی را در مقابل مسئوليتهايشان قرار دهند و از ايشان بخواهند كه صريحا هرگونه كارشكنی و ايجاد برخورد و اغتشاش را محكوم نمايند. ما اين اظهارات تحريکآميز را درباره شخصی چون ماموستا شيخ عزالدين حسينی تنها به سود دشمنان خلق كرد و در خدمت مقاصد شوم نيروهای تفرقهانداز میدانيم. نيروهائی كه همواره با جنبش مقاومت خلق كرد دشمنی ورزيده و امروز نيز علیه وحدت صفوف مردم كردستان و هيئت نمايندگی خلق كرد به توطئهچينی مشغولند. ما بار ديگر تاكيد میكنيم كه ماموستا شيخ عزالدين حسينی همواره در راه وحدت نيروهای سياسی كردستان در راه مذاكرات اصولی، در راه تحقق مسالمت آميز خودمختاری كردستان، در راه جلوگيری از جنگ مجدد تحميلی و در راه تقويت وحدت هيئت نمايندگی خلق كرد مبارزه كرده است. آيا شايسته است در شرایطی كه در سرزمين محبوب ما كردستان، و خلق ستمديده و مبارز كرد در معرض توطئههای گوناگون است. حزب دمكرات كردستان به جای كمک به هشياری انقلابی مردم آنان را عليه شخصيتی دينی و محبوب مانند ماموستا شيخ عزالدين تحریک نمايد؟ آيا اين كار جز منحرف كردن مسير مبارزه مردم از جهت اصلی و كمک به توطئهگران و تفرقهاندازان نتيجه ديگری خواهد داشت.
ما جواب اين پرسشها و قضاوت نهائی را به خلق رزمنده كرد واگذار میكنيم. در خاتمه ما به نوبه خود به خاطر مصالح عالی خلق كرد از كليه مردم كردستان و بخصوص مردم هوشيار و مبارز مهاباد میخواهيم كه به منظور حفظ وحدت صفوف انقلابی خود از اختلاف پرهيز كرده و متانت انقلابی خود را حفظ نمائید و چون دشمنان خلق كرد مسلما میخواهند كه به خيال خام خود از آب گلآلود ماهی بگيرند تقاضا داريم در دام تفرقه آنان نيفتند و در اين روزهای حساس بحرانی از هرگونه دودستگی و احيانا برخورد غيرمنطقی با مسئله خودداری نموده و با رفتار آگاهانه سياسی توطئه تفرقهاندازان را خنثی كنند. زنده باد وحدت انقلابی خلق كرد. نابود باد تفرقهاندازان و دشمنان خلق كرد.
دفتر سيد عزالدين حسينی، نوزدهم دیماه 1358″
“روزنامة اطلاعات بیست و پنجم دیماه 1358“
تحصن و اعتصاب فراگیر مردم سنندج برعلیه حضور پاسداران!
پاسداران رژیم اسلامی و مزدوران محلی آنها از همان روزهای یورش سراسری رژیم اسلامی به کردستان اقدامات غیرانسانی و سرکوبگرانه خود، یورش به تجمعات و گردهمآئیهای مردم، اذیت و آزار، تهدید و هجوم به منازل مردم و دستگیریهای بیرویه را آغاز کردند. اینان آمران و عاملان محاکمات چند دقیقهای و اعدام جوانان مبارز کرد بودند. و مورد تنفر مردم کردستان. بهمین دلیل ازهمان روزهای شروع مبارزات سیاسی و مردمی و فعالیتهای مسلحانه پیشمرگان، خواست خروج سپاه پاسداران رژیم اسلامی از کردستان یکی از شعارهای اساسی و دائمی مردم کردستان و تشکیلاتهای سیاسی و بالاخره یکی از پیششرطهای آتشبس از جانب هیئت نمایندگی خلق کرد بود. همواره در مناسباتهای مختلف، تظاهرات و متینگهای گوناگون، با صدور قطعنامههای متعدد در سرتاسر کردستان این خواست همچون یکی از خواستهای بلامنازع مردم کردستان مطرح میشد.
در روز شنبه هشتم دیماه 1358 دو نفر از پاسداران رژیم اسلامی به پمپ بنزین خارج از شهر جهت سوختگیری مراجعه میکنند. در حین سوختگیری پیشمرگان حزب دمکرات سر میرسند و آنها را خلع سلاح میکنند. یکی از پاسداران دستگیر و دیگری موفق به فرار میشود. بدنبال این ماجرا پاسداران مستقر در رادیو و تلویزیون سنندج به محل آمده و در مدخل ورودی شهر موضع گرفته و شروع به تیراندازی بطرف پیشمرگان میکنند. در جریان تیراندازیها، آنتن رادیو تلویزیون آسیب میبیند و برنامههای رادیو تلویزیون قطع میگردد. سپس پاسداران از فرماندة پادگان سنندج لشکر 28 کردستان تقاضای کمک میکنند. با دخالت فرماندة پادگان بالاخره یک آتشبس 48 ساعته مابین طرفین با شرط خروج پاسداران از شهر در مدت 48 ساعت برقرار میگردد. اما پاسداران بعد از مدت مقرر حاضر به ترک شهر نمیشوند. تشکیلاتهای سیاسی مستقر در شهر سنندج بمنظور برونرفت از این بحران و یافتن گزینهای در اجتناب از یک جنگ تحمیلی دیگر 24 ساعت دیگر آتشبس را تمدید میکنند. در این رابطه روزنامه اطلاعات در گزارشی مینویسد:
حزب دمكرات 48 ساعت به پاسداران مهلت داد!
“حزب دمكرات كردستان در پی درگيری عصر ديروز با پاسداران مستقر در مركز راديو تلويزيون سنندج با آتش بس 48 ساعته خواستار خروج فوری پاسداران از اين شهر شد. خبرگزاری پارس گفت:
گروهی از پيشمرگان دمكرات به سوی افراد پاسدار كه در محوطة راديو تلويزيون سنندج به نگهبانی مشغول بودند آتش گشودند و خواستار خروج پاسداران از مركز راديو تلويزيون اين شهر شدند.
وی اضافه كرد، بلافاصله با سيد علی سخنگوی دمكراتها در سنندج و نيز لشكر 28سنندج مذاكره كرديم و قرار شد آتش فعلا قطع شود و ما ظرف 48 ساعت آينده در مورد خروج پاسداران از محل راديو تلويزيون و تحويل آن به پيشمرگان دمكرات پاسخ دهيم و در همين تماس در مورد آتشبس موافقت شد. از سوی ديگر سخنگوی حزب دمكرات در سنندج گفت:
با مذاكراتی كه ما با لشكر سنندج و سپاه پاسداران انجام داديم قرار شد كه اين آتش بس 48ساعته از طرف ما رعايت شود و ما آن را محترم میشماريم ولی در تيراندازيهای امشب يک تير هم از طرف افراد دمكرات شليک نشده است. ما خواهان خروج پاسداران از سنندج ظرف 48 ساعت آينده هستيم زيرا پاسداران اخيرا به سوی اتومبيل ما بويژه در برابر فرودگاه اين شهر آتش میگشايند و اين امر موجب اعتراض همه مردم سنندج قرار گرفته است ولی نيروهای سياسی بر سطح شهر نمیتوانند برای جنگ تصميمی اتخاذ كنند و تصميمات از سوی هیئت نمايندگی خلق كرد گرفته ميشود. ما طالب جنگ نيستيم ولی اگر ما را مورد هجوم قرار بدهند مجبوريم از خود دفاع كنيم. تيراندازيهای امشب كه بنا به اظهار حزب دمكرات از سوی سپاه پاسداران بود شهر را ناگهان خلوت كرد.”
“روزنامة اطلاعات نهم دیماه 1358“
روز سهشنبه 11دیماه 1358در ساعات رو باتمام مهلت 24 ساعته آتشبس، در برنامه خبری ساعت دو بعدازظهر اطلاعیه ستاد مشترک ارتش رژیم اسلامی به حمایت از پاسداران از رادیو خوانده میشود و همزمان یک فروند فانتوم بمدت دو ساعت بر فراز شهر به مانور دادن و ایجاد رعب و وحشت در سطح شهر میپردازد.
در ساعت 3 بعدازظهر یک اتومبیل جیپ متعلق به سپاه پاسداران در حین عبور از خیابان شاهپور با سلاحهای سبک، مورد آتشباری پیشمرگان سپاه رزگاری قرار میگیرد. اتومبیل جیپ چپ میشود و راننده زخمی موفق میشود بدرون مقر سپاه پاسداران در “قهڵا” بگریزد. پاسداران مستقر در قهڵا شروع به تیراندازی هوائی میکنند. فضای شهر مجدادا بحرانی و مردم در سطح شهر اقدام به سنگربندی میکنند.
در اوائل شب اوضاع کمی آرام میشود و مردم بطور عادی در حال آمد و رفت در خیابان شاهپور بودند که پاسداران از درون قهڵا بناگهان خیابان شاهپور را مورد آتشباری قرار میدهند و به عابرین شلیک میکنند. در این تیراندازی سه نفر از عابرین جانباخته و 8 نفر نیز زخمی میشوند که در بیمارستان یکی دیگر از مجروحین نیز جان میبازد.
اوضاع شهر بدنبال تیراندازیها و کشته و زخمی شدن مردم بحرانی شد و امکان دامن زدن به جنگی تازه در منطقه را محتملتر. شیخ عزالدین حسینی در راس هیئت نمایندگی خلق کرد، در تماس با هیئت نمایندگی دولت و با تقلای بسیار زیاد یک آتشبس شکننده و ناپایدار را امکان ساخت. اما این آتشبس هیچگونه ضمانت اجرائی پایداری نداشت.
دقیقا همزمان با این درگیریها در شهر سنندج و توطئههای سردمداران رژیم اسلامی برای ایجاد بحرانی تازه در کردستان و دقیقا در زمانی که جنبش کردستان بیش از هر زمان دیگر احتیاج به یک رهبری منسجم و پرقدرت داشت، همچنانکه در گزارشات فصل قبل ملاحظه نمودید، تشکیلاتهای سیاسی در اوج اختلافات ناشی از جنگ قدرت و سکتاریسم گروهی و در مسیر از هم پاشیدن هیئت نمایندگی خلق کرد گام برمیداشتند.
نگاهی به گزارشات وسائل ارتباط جمعی، فضای بحرانی موجود آنزمان و نقش فرماندهان سپاه پاسداران را در ایجاد بحران و ناامنی بخوبی نشان میدهد و فضای بحرانی و ناپایدار آتشبس را بخوبی توضیح میدهد. خبرگزاری پارس اوضاع شهر سنندج را بنا بر اظهارات سخنگوی سپاه پاسداران شهر سنندج اینگونه توضیح میدهد:
“بدنبال اعلام آتش بس 48 ساعته در سنندج، اوضاع تا ساعت 15 ظهر دیروز آرام بود و ادارات و مدارس و مغازهها بكار خود مشغول بودند، لیکن در ساعت 15 دیروز اتومبیل جیپ جهاد سازندگی در سهراه فرح سابق سنندج توسط پیشمرگان كرد به رگبار بسته میشود و گلولهای به كمر راننده اصابت میكند و یكی از دستهایش هم زخمی میشود در نتیجه اتومبیل منحرف و به جوی آب خیابان سقوط میكند. راننده از اتومبیل پائین آمده و بطرف مقر سپاه پاسداران فرار میكند. فاصله محل مذكور تا مقر سپاه پیاده پنج دقیقه راه است. افراد مسلح كرد راننده زخمی را تعقیب میكنند راننده كه زخمی بود خود را به مقر سپاه پاسداران میرساند و هم اكنون تحت درمان است. این ماجرا باعث میشود كه تیراندازی از سوی سپاه پاسداران از یكسو و پیشمرگان كرد از طرف دیگر آغاز شود. پس از این حادثه كلیه خیابانها و معابر بوسیله سنگ مسدود میشود.
دیروز یک شهروند سنندجی گفته است به مركز رادیو و تلویزیون حمله نشده ولی صدای خمپاره و سلاحهای سنگین از بیرون شهر بگوش میرسد و این در حالی است كه سپاه پاسداران مستقر در سنندج گفته است در جریان حمله به رادیو و تلویزیون، كابل فشار قوی این مركز قطع شده است. در تهران گفته شد «ناصر جبروتی» معاون فرمانده عملیاتی سپاه پاسدار از ناحیه كتف زخمی شده و حمله به مقر پاسداران با سلاحهایسنگین صورت گرفته است. سپاه پاسداران مستقر در سنندج دیروز اعلام كرد:
كه چندین خمپاره به فرودگاه سنندج برخورد كرده است.”
خبرگزاری پارس در ادامة گزارشات خود مینویسد:
“سخنگوی دمكراتها به خبرگزاری پارس در سنندج گفت:
تیراندازی عصر امروز و دیروز بهیچوجه از طرف دمكراتها نبوده است. دیشب یكی از مسئولان بیمارستان شهدا “پهلوی” سابق گفت: پنج زخمی را باین بیمارستان آوردهاند كه چهار تن از آنان به بیمارستان دویست تختخوابی اعزام شدهاند. همچنین از بعدازظهر دیروز چند هلیكوپتر بر فراز آسمان سنندج در پرواز بودهاند و یک هواپیمای جت بارها آسمان این شهر را پیموده است. بدنبال این حادثه، مدارس سنندج و مغازههای این شهر بحال تعطیل كلی در آمدهاند، عبور و مرور در خیابانها و حتی كوچههای سنندج قطع شده است و تیراندازیها بشدیدترین صورت ممكن و با سلاحهای سنگین از سوی پاسداران و پیشمرگان مسلح كرد در سطح شهر بشدت ادامه دارد. سپاه پاسداران مستقر در سنندج اعلام كرد كه تیراندازی از سوی افراد مسلح كرد بیشتر با آر پی جی هفت، مسلسل و ژ3 صورت میگیرد و تائید كرد كه افراد سپاه، متقابلا به تیراندازی ادامه داده و میدهند. سپاه پاسداران مستقر در سنندج دیشب اعلام كرد كه اتومبیل جیب جهاد سازندگی توسط مردم از بین رفته است. تا ساعت مخابره خبر بجز افراد كومهله و سپاه رستگاری و دمكرات و هواداران دفتر شیخ عزالدین در سنندج و احتمالا چریكهای فدائی خلق، کسی در خیابانها آمد و رفت نمیكند و مردم بخانههای خود پناه بردهاند.”
“خبرگزاری پارس دوازدهم دیماه ماه 1358“
تیراندازی به مردم بیدفاع و اقدامات جنایتکارانة پاسداران و بحرانسازیهای آنها مجدادا فضای روزهای اولیه یورش سراسری رژیم به کردستان را تداعی و مردم را در نگرانی از جنگی دیگر در سنندج با بعدی وسیعتر در سراسر کردستان فرو برد.. با توجه به فضای موجود جمعیت زیادی از مردم در مقابل استانداری سنندج تجمع و خواستار مجازات افراد خاطی و اخراج پاسداران از شهر سنندج شدند. این خواست مردم مورد بیاعتنائی مسئولین قرار گرفت.
در روز 12 دیماه 58 مردم و در راس آنها تشکیلاتهای سیاسی چپ به رهبری کومهله تصمیم به تحصن در استانداری و پایفشاری بر خواستهای خود میشوند. کومهله و تشکیلاتهای سیاسی با این عمل میخواستند با مبارزات مردمی اما بدور از خشونت و بحران، هرگونه اقدامات رژیم را که عادت داشت همیشه هر مشکلی را با ایجاد بحران و بزور اسلحه حل نماید، متوقف نمایند. این تصمیم با استقبال وسیع مردم سنندج قرار گرفت و هر لحظه به جمعیت مردم در استانداری افزوده میشد، بطوری که فضای پوشیده استانداری دیگر جائی برای مردم نداشت و بقیه مردم بناچار مسجد جامع شهر را برای تحصن انتخاب نمودند بیشتر از پانصد نفر از مردان و زنان شهر بطور ثابت در استانداری و مسجد جامع به تحصن نشستند. این در حالی بود که در هوای بسیار سرد زمستانی دی و بهمن ماه متناوبا محوطه باز استانداری و حیاط مسجد جامع پر از زنان و مردانی بود که برای گوش دادن به سخنرانیها و حمایت از متحصنین جمع میشدند. جهت پشتیبانی از متحصنین، تمامی مدارس، مراکز آموزشی، ادارات، و مراکز دولتی بجز بیمارستانها و نظایر آنها که به خدمات اضطراری مشغول بودند همگی به حالت تعطیل در آمدند. تمامی کارگران و کارکنان کارگاهها، شرکتها و مراکز کارگری و سندیکاهای شهر سنندج به این اعتراض عظیم مردمی پیوسته و حمایت خود را از متحصنین ابراز داشتند. بازار شهر بتمامی تعطیل و در ادامه تمامی فروشگاهها و مغازهها در سرتاسر شهر به پشتیبانی از خواستهای متحصنین بحالت تعطیل در آمدند. جهت پیگیری خواستهای مردم، متحصنین و سایر اقشار و گروههای شرکت کننده در این اعتراض عظیم مردمی یک کمیته 5 نفری را تحت عنوان کمیته اعتصاب انتخاب کردند، تا در رابطه با خروج پاسداران از شهر و همچنین جهت ارتباط با نمایندگان دولت درشهر سنندج و همچنین هیئت نمایندگی خلق کرد عمل نمایند. این کمیته تشکیل شده بود از اقشار مختلف مردم شهر، متشکل از یک نفر از بازاریان، یک معلم، یک قاضی، یک دانشجو و یک کارگر. در ضمن بازاریان شهر برای کمک و سر و سامان دادن و حل مشکلات ناشی از این اعتصاب عظیم مردمی در یک تجمع همگانی تحت نظر کمیته اعتصاب شورائی را انتخاب نمودند، تا در مورد، مایحتاج روزانه مردم و برنامهریزی جهت باز کردن تعدادی از فروشگاهها در ساعاتی متناوب از روز، جهت عرضه امکانات ضروری و روزمره مردم و تدارکات متحصنین تصمیم بگیرند. شورای بازاریان شهر نیز تصمیم به ایجاد یک صندوق مالی گرفت، بطوری که در مدت اعتصاب، بازاریان توانمند با کمک کردن به این صندوق و جمعآوری پول، بتوانند دکاندارن جز، فروشندگان و دست فروشان فقیر را بلحاظ مالی یاری و کمک نمایند. کارمندان ادارات نیز یک روز حقوق خود را به این امر اختصاص دادند. تهیه و پخش امکانات، تدارکات و مواد غذائی برای جمعیت تحصن کننده در این مدت طولانی امری بسیار دشوار بود که با مدیریتی توانا، کوشش بسیار زیاد و مشارکت عظیم مردمی تحت پوشش هیئت موسس شورای محلات شهر سنندج امکانپذیر شد. بهمین دلیل روزانه به نوبت از طرف محلات مختلف در سطح شهر سنندج، شهرهای دور و نزدیک و روستاهای مجاور به مقدار زیادی وسائل تدارکاتی و مواد غذائی برای متحصنین فرستاده میشد، تیمهای مختلف تدارکات که به همین منظور سازماندهی شده بودند، به بستهبندی و پخش آنها میپرداختند.
ادامة مبارزة مردم شهر سنندج به اخراج پاسداران از شهر!
روزنامه اطلاعات در سیزدهم دیماه نوشت:
” بر اساس گزارشهای رسيده در پی خواست متحصنين در استانداری مبنی بر راهپيمائی به طرف مقر سپاه پاسداران آنان 5 نفر را از ميان خود به عنوان نماينده جهت مذاكره با ارتش و نمايندگان پاسداران برای خروج پاسداران انتخاب كردند و راهپيمائی را انجام ندادند. نمايندگان آنان به همراه نمايندگان احزاب سياسی، پاسداران و لشكر 28 سنندج در پادگان به مذاكره نشستند و ضمن تماس با هيئت نمايندگی خلق كرد در مهاباد تصميماتی اتخاذ كردند كه مورد قبول متحصنين و ساير مردم شهر و احزاب سياسی قرار نگرفت. خبرگزاری پارس گزارش داد براساس گفته يكی از نمايندگان متحصنين در استانداری كه از مذاكره پادگان بازگشته بود شرایطی كه سپاه پاسداران با تماس به تهران برای خروج خود پيشنهاد كرده بودند عبارت بود از اينكه پيشمرگان كرد تمامی سلاحهای خود را تحويل مقامات مسئول بدهند و ضمن تخليه مواضع از شهر خارج شوند و در اینصورت پاسداران نيز شهر را ترک خواهند كرد. اين پيشنهاد با اعتراض شديد مردم روبرو شد و اجتماع كنندگان در استانداری به تحصن خود ادامه دادند و تصميم گرفتند تا بعدازظهر امروز اگر به تقاضای آنان مبنی بر خروج پاسداران جواب قطعی داده نشود با استاندار كردستان بطرف مقر سپاه پاسداران راهپيمائی كنند. اوضاع ديروز سنندج از سوی خبرگزاری پارس آرام گزارش شد و صدای تيراندازی نيز به گوش نميرسيد اما مردم كه به خانههای خود پناه بردهاند هر لحظه در انتظار درگيری مسلحانه هستند. براساس همين گزارشها از سه روز پيش تا ديروز راديو تلويزيون سنندج هيچ برنامهای حتی خبر هم پخش نميكند و تنها راديوی محلی ساعاتی را به رله صدای جمهوری اسلامی ايران اختصاص داده است زيرا كاركنان اين مركز نيز در اعتصاب هستند و خواستار خروج پاسداران از اين محل ميباشند. يكی از اعضای كومهله به خبرنگار خبرگزاری پارس در سنندج گفت:
نيروهای سياسی مسلح در سنندج در تيراندازيهای دو روز گذشته اين شهر شركت نداشتند. وی همچنين يادآور شد كه یک خانه در محله کلكهجار مورد اصابت خمپاره قرار گرفته است و ويران شده ولی تلفات جانی در بر نداشته است. وی گفت:
یک خمپاره نيز بسوی يكی از منازل واقع در انتهای خيابان مبارزين خلق شلیک شد كه هنوز از تلفات جانی و مالی احتمالی آن اطلاعی بدست نيامده است. آن شخص ضمنا اظهار داشت:
هيئت نمايندگی خلق كرد از گروههای سياسی مستقر در سنندج خواسته است كه اوضاع فعلی را تنها در سطح شهر سنندج مطرح نكنند زيرا اين مسئله یک توطئه است. وی تاكيد كرد كه چند نارنجک و خمپاره به سوی مقر سپاه رستگاری واقع در خيابان مبارزين خلق و مقر دمكراتها شلیک شده است. اين عضو كومهله همچنين گفت:
در حال حاضر مقامات سياسی مستقر در سنندج اين توطئه و نيز حمله دو شب پيش را بررسی میكنند به همين منظور ما با لشكر 28 كردستان در سنندج و استانداری نيز تماس گرفتهايم كه علت تيراندازيها را جويا شويم ولی نتوانستهايم با آنان ارتباط حاصل كنيم. وی در پايان گفت:
مردم شهر به منازل خود پناه بردهاند و از كومهله كسب تكليف میكنند و البته ما هم مانند گروههای ديگر در آمادهباش كامل بسر ميبريم.”
“روزنامة اطلاعات سیزدهم دیماه 1358“
غنی بلوریان: در برخوردهائی كه در منطقه است، ما هيچ دخالتی نداريم!
در گفتگوی تلفنی با غنی بلوريان عضو کمیته مرکزی حزب دمكرات كردستان راجع به درگيريهای چند روز اخير سنندج و ديگر مسائل منطقه، نقطهنظرهای وی را جويا شديم. در قسمتی از گفتارش كه در رابطه با درگيریها است،چنين آمده است:
اكنون مدتها است كه از اين جريان ميگذرد و شرایط آتشبس هم تمام شده و برخوردی هم كه اخيرا به وجود آمده ما هيچ گناهی نداريم، با اينكه از شرایط آتشبس گذشته ولی ما هنوز هم شرایط را رعايت ميكنيم و امنيت هم در منطقه حكمفرما است و مخصوصا در مناطقی كه در نفوذ حزب دمكرات است. اما در مورد حزب كومهله بايد گفته شود چنين جوی كه در منطقه به وجود آمده است، بديهی است گروههای ديگری هم هستند كه از اين جريان سواستفاده كنند و نظر ما در مورد فعاليت گروههای اسلامی اين است كه همه افكار سالم، با هر مرام و عقيده، مورد احترام است و به اكثريت هم امكانات ميدهيم و كلا برخوردهائی كه در منطقه است، ما هيچ دخالتی نداريم و حمله به ساختمان راديو و تلويزيون مركز سنندج از طرف حزب رستگاری بوده چون اين مسائل هست ما نمیتوانيم قاطعانه امنيت را تضمين بكنيم. به طور كلی مطمئنا عوامل ديگری هم هست كه از موضوع سواستفاده ميكنند. تمام مردم خلق كرد، رهبری امام خمينی را قبول دارند و مورد احترام آنها است. جمهوری اسلامی بعنوان یک واقعيت، وجود دارد، ما نيز پذيرفتهايم. خلق كرد خواهان حقوق حقه خود میباشند و اگر به حق خود برسند، كلا سربازی هستند مدافع جمهوری اسلامی و در اين راه حاضرند همهگونه فداكاری بنمايند.”
“روزنامه جمهوری اسلامی سیزدهم دیماه 1358“
هشتمین بیانیة هيئت نمايندگی خلق كرد در مورد وقایع اخیر سنندج!
“هيئت نمايندگی خلق كرد در تاريخ 12/10/58 ضمن اشاره به درگيريهای اخير سنندج، اينگونه حوادث را ناشی از اقدامات افراد غيرمسئول دانسته و اعلام داشته در مقابل اين تهاجمات، پيشمرگان نيروهای سياسی كردستان بخاطر حفظ محيط آرامی كه برای مذاكرات ضروری است با صبر و خويشتن داری، از هرگونه درگيری خودداری كرده و برای برقراری مجدد آرامش كوشيدهاند و اين افراد غيرمسئول بودهاند كه در مقام مقابله برآمدهاند. در قسمتی از اطلاعيه آمده است:
ما يادآوری میكنيم كه وجود پاسداران در كردستان، جز اخلال و ناامنی ثمرهای نداشته و خروج آنان از كردستان، هميشه يكی از خواستههای فوری خلق كرد بوده است. ليكن دولت بجای توجه به خواست مردم و اجرای تعهدات خود در اين زمينه، با تقويت پاسداران و اصرار در نگهداشتن آنان، عملا به اينگونه ناامنیها كمک ميكند.”
“روزنامة اطلاعات چهاردهم دیماه 1358“
” صبح امروز شاويسی استاندار كردستان در تماس تلفنی با اطلاعات، در مورد تماسهای خود با اعضای شورای انقلاب و مقامات هيئت ويژه گفت:
خواستهای مردم سنندج را با آقايان سحابی و داريوش فروهر و صباغيان در ميان گذاشتم. وی افزود:
در اين تماسها به من گفته شد كه در اين مورد، بايد آقای حجتالاسلام خامنهای با اين موضوع موافقت كنند. استاندار كردستان در پايان گفت:
همچنين در اين تماسها گفته شد كه آقای خامنهای موافقت خود را اعلام كرده است.”
“روزنامة اطلاعات چهاردهم دیماه 1358“
موضعگیریهای حزب دمكرات در مورد درگيریهای اخير سنندج!
با وجود اینکه حزب دمکرات در شروع درگیریها و مناقشات با نیروهای رژیم اسلامی حضور داشت، اما از این اعتراضات و تحصن وسیع مردمی در شهر سنندج نه تنها پشتیبانی نکرد بلکه غیرمستقیم از طریق سازمانهای جانبی خود نیز آنرا محکوم کرد. سازمان جوانان حزب دمکرات در اطلاعیهای در تاریخ شانزدهم دیماه 58 نوشت.
“چند روزی است گروهی از عوامل اخلالگر که بقای خود را در بازار آشفته و فضای متشنج شهر سنندج میبینند به عناوین مختلف دست به اخلال و آشوب میزنند و گاهی بازاریان را به تحصن دعوت نموده و بزور اسلحه میخواهند بازار را به تعطیلی بکشانند. “تاکید از مولف“
“به نقل از اطلاعیة سازمان جوانان حزب دمکرات کردستان ایران مورخ شانزدهم دیماه ماه 58“
اگر از این اطلاعیه نام حزب دمکرات را حذف کنیم کسی که این اطلاعیه را میخواند فکر نمیکند که این اطلاعیه متعلق به یک نیروی مخالف رژیم اسلامی باشد.
حزب دمکرات در واقع با اتخاذ این موضع میخواست صف خود را از کومهله و در نتیجه از هیئت نمایندگی خلق کرد هرچه بیشتر جدا کند. در حالی که منتظر جواب درخواست سفر به تهران و ملاقات با بنیصدر و سایر مسئولین حکومتی بود، دل به رحمتهای آتی رژیم خوش کرده بود. نگاهی به مصاحبة روزنامة جمهوری اسلامی با غنی بلوریان عضو کمیتة مرکزی حزب دمکرات در سیزدهم دیماه 1358 بخوبی نشان میدهد که آنها با فاصله گرفتن از اتفاقات شهر سنندج و کوشش در مقصر دانستن کومهله و سایر تشکیلاتهای دیگر غیرمستقیم رژیم اسلامی را از کشتار مردم سنندج تطهیر میکردند.
با وجود طولانی شدن تحصن و سماجت و پایفشاری رژیم بر عدم انتقال پاسداران به درون پادگانها و دور نمودن آنها از محیط کار و زندگی مردم و عدم پشتیبانی و تبلیغات منفی حزب دمکرات. اما تحصن و اعتصابات و مقاومت مردم سنندج با همان انرژی و گرمی روزهای اولیه ادامه داشت. از این اعتراضات عظیم مردمی در شهرهای دیگر کردستان با گردهمائیها و راهپیمائیها و صدور مداوم قاطعنامهها پشتیبانی میشد.
با وجود اطلاعیه سازمان جوانان حزب دمکرات مبنی بر محکوم کردن این اعتراض عظیم مردمی، در شانزدهم دیماه در شهر مهاباد و سایر شهرهای کردستان هزاران نفر از مردم بدعوت شیخ عزالدین حسینی در یک متینگ و راهپیمائی باشکوه شرکت کرده و پشتیبانی و حمایت خود را از اعتراضات و خواستهای بحق مردم سنندج که در واقع یک خواست عمومی و سرتاسری مردم کردستان بود، و بارها و مداوم در تظاهراتها و قطعنامههای مختلف مورد تائید قرار گرفته بود، اعلام داشتند.
دعوت شیخ عزالدین حسینی از مردم كردستان برای پشتیبانی از تحصن مردم!
“در پی صدور اطلاعيهای از سوی عزالدين حسينی ديروز در تمام نقاط كردستان، ادارات و مدارس و بازارها تعطيل شد. مردم كردستان به عنوان پشتيبانی از تحصن مردم سنندج بخاطر خروج پاسداران از اين شهر كار خود را تعطيل كردند. گزارشهای رسيده از خبرنگاران كيهان از سقز و بانه حاكيست كه مردم اين شهرها در پی اطلاعيه شيخعزالدين حسينی در یک راهپيمائی شركت كردند. تظاهركنندگان با دادن شعارهائی خواستار خروج پاسداران و تعقيب و مجازات عاملان حوادث سنندج شدند. مردم بانه نيز در سرمای چند درجه زيرصفر و ريزش شديد برف دست به تظاهرات زدند. عزالدين حسينی روز گذشته در اجتماع بزرگی از مردم مهاباد در مسجد جامع اين شهر سخنرانی كرد. وی طی سخنانی گفت:
برادران و خواهران بدانيد مدتی است كه مذاكرات متوقف شده و علت آن هم جدی نگرفتن هيئت ويژه دولت است زيرا هيئت نمايندگی خلق كرد هميشه برای مذاكره آماده بوده و راه حل سياسی را بهترين راه پايان دادن به جنگ و تشنجات و درگيری میدانند و اساسا جنگ را به هيچ وجه راه معقولی نمیداند و برادركشی را مردود میشمارد. ولی مذاكرات هنگامی مثمر ثمر خواهد بود كه با حسننيت و برای بدست آوردن نتيجه باشد. وی افزود:
اگر خدای ناخواسته مذاكرات برای اتلاف امرار و وقت باشد و در آن به مسائل جدی توجه نشود و تنها به بهانهگيری بی معنی منجر گردد، قطعا مفيد نخواهد بود و موجب نگرانی خلق كرد و دولت خواهد گرديد. وی گفت:
از تمام مقامات مسئول، بويژه رهبر انقلاب امام خمينی انتظار داريم كه مسائل را از نزديک بررسی و شخصا در باره مسائل كردستان تصميم بگيرند. چون اگر وضع به اين منوال پيش برود و تحريكات ادامه يابد مسلم است كه خلق كرد نگران خواهد بود و آن اميدی كه قبلا در آنها بوجود آمده بود كه مسئله از راه سياسی حل بشود به یاس و نااميدی مبدل خواهد شد و در حسن نيت هيئت ويژه دولت و ساير مقامات شک و ترديد ايجاد خواهد كرد. شيخ عزالدين حسينی در قسمت ديگر از بيانات خود گفت:
از آنجائی كه ما مسلمان و ايرانی هستيم بايد در اين موقعيت حساس كه امپريالست دارد در ايران توطئه ميچيند وحدت عميقتری با هم داشته باشيم كه در صف واحد بهتر میتوانيم با بيگانگان و امپرياليسم آمريكا مبارزه كرد و انقلاب اسلامی را به ثمره مطلوب كه سعادت ملت ايران و استقلال برای خلقهای ايران به حد مشروع خودشان در چارچوب ايرانی مستقل و آزاد و خلق كرد به حق خودمختاری در چارچوب ايران كه سالهای سال برای آن مبارزه میكنند برسد وی در خاتمه سخنانش توفيق همه مسلمين جهان بويژه مردم ايران و آزادیخواهان را از خداوند خواستار شد.“
“روزنامة اطلاعات هفدهم دیماه 1358“
“برای رسيدگی به خواست متحصنين سنندج در استانداری كردستان و در مسجد جامع سنندج قرار است هيئت ويژه دولت به سنندج عزيمت كند. خبرنگار اعزامی اطلاعات به سنندج روز گذشته در بررسی آخرين تحولات مربوط به تحصن مردم سنندج با ارسال گزارشی مینويسد:
در حالی كه تحصن مردم سنندج وارد هفتمين روز خود شده است، حالت عموم شهر نسبتا آرام است ولی كليه ادارات و مغازهها و مدارس و بانكها همچنان تعطيل است. خبرنگار اعزامی كيهان در گزارش ديروز خود با نمايندگان بازاريان سنندج كه در استانداری اين شهر متحصن شدهاند گفتگو كرد. يكی از نمايندگان بازاريان به نام صديق صادقی در بررسی اين مشكل گفت:
از روزی كه ما در اين محل متحصن شدهايم به طور مرتب با هيئت ويژه دولت تماس گرفتيم و خواهان خروج پاسداران از سنندج شديم ولی متاسفانه هنوز به خواستها ترتيب اثر داده نشده و ما را به مقامات بالاتر پاس ميدهند. وی افزود:
ما از هيئت ويژه دولت سئوال كرديم ادامه استقرار پاسدارانی كه در سنندج بسر میبرند چه سودی به حال مردم اين شهر دارد، چون آنها كاری انجام نمیدهند و آنقدر محدود هستند كه نمیتوانند داخل شهر شوند؟ در پاسخ به اين سئوال به ما گفته شد قرار است راجع به اين موضوع با امام تماس بگيريم و امام بايد تصميم نهائی را بگيرند. وی همچنين گفت:
ما میخواهيم دولت حسننيت خود را به ما نشان دهند و از مقامات و شورای انقلاب میخواهيم به موازين اسلام واقعی عمل كند. وی سپس به خبرنگار اعزامی كيهان گفت:
ما به هيچ دسته و گروهی وابسته نيستم، هيئت نمايندگی خلق كرد را به رسميت ميشناسيم ولی در كارهای آنها دخالت نمیكنيم. ما فقط تحصن كردهايم كه پاسداران از شهر خارج شوند و عاملين حوادث اخير سنندج محاكمه و مجازات گردند. ابراهيم محمدی يكی ديگر از بازاريان گفت:
ما در روز اول تحصن به دعوت سرهنگ فرهادی فرمانده لشكر سنندج با ايشان مذاكره كرديم و اين مذاكرات را ادامه داديم، وی اضافه كرد:
فرمانده لشكر سنندج كه مردی است نيکانديش، در مورد خواست ما مبنی بر خروج پاسداران از سنندج با مقامات مسئول در تهران تماس گرفت ولی معلوم نيست چرا توجهی به حرفهای او نشد، وی همچنين افزود. مذاكره كننده با فرمانده لشكر سنندج به ما گفت:
در صورتی كه پاسداران از شهر خارج شوند پيشمرگان كرد هم بطور مسلح در شهر رفت و آمد نكنند حاضر به مذاكره هستيم. دو شرط را قبول كرديم ولی چون به خواستههای ما توجهی نشد. هم اكنون حاضر به مذاكره هستيم. بازاری دیگری گفت:
ما از مسلمانان ايران میخواهيم كه در سراسر ايران ده نفر را به عنوان نماينده انتخاب كند و حاضريم مخارج آنها را در سفر به سنندج متقبل شويم تا آنها از نزدیک با وقايع برخورد كنند و دقيقا معلوم شود خواستههای ما برحق است يا نه. وی ضمنا گفت:
پيام ما به ملت مسلمان ايران اين است كه از ما پشتیبانی كنند و ما هم تا آخرين حد توانائی برای تحقق خواستههای خود كوشش خواهيم كرد.”
“روزنامة اطلاعات هیجدهم دیماه 1358“
پيام شیخ عزالدين حسينی به متحصنين شهر سنندج!
“درپی اعلام توافق هيئت حسننيت دولت و نمايندگان خلق كرد مبنی بر خروج پاسداران از كردستان، ديروز شيخ عزالدين حسينی، پيامی خطاب به متحصنين فرستاد. متن پيام چنین است:
مردم قهرمان سنندج، متحصنين مبارز مسجد جامع و استانداری كردستان، خواهران و برادران عزيزی كه با اعتصاب غذا تا آخرين حد قاطعيت سياسی را در مبارزه برحق خود نشان دادهايد، سلام و درود بر همه شما باد. هيئت نمايندگی خلق كرد به شما افتخار میكند و درود و سپاس خود را به شما تقديم ميدارد. قلوب مردم كردستان در اين روزها همواره متوجه سنندج بوده است با پشتيبانی گرم، موفقيت خواست شما را كه خواست همه خلق كرد است، آرزو كردهاند. اكنون كه در مورد خواست برحق شما مردم مبارز سنندج با هيئت ويژه دولت، توافقی حاصل شده و مضمون آن بوسيله آقای شاهويسی استاندار كردستان به اطلاعتان رسيده است، بنام خدا و بنام هيئت نمايندگی خلق كرد، از همه خواهران و برادران كه شجاعانه دست به اعتصاب غذا زدهاند درخواست ميكنيم كه بيش از اين، رنج جسمانی را بر خود روا ندارند و دست از اعتصاب غذا بكشند تا بتوانند با نيروی تمام همراه ساير خواهران و برادران قهرمان سنندج و همه خلق كرد، تا رسيدن بخواست فوری خروج پاسداران و هدف عالیتر كسب خودمختاری كردستان در چارچوب ايران آزاد و دمكراتيک، به مبارزه ادامه دهند. پيروز باشيد. رئيس هيئت نمايندگی خلق كرد. سيد عزالدين حسينی – 25/10/58“
“روزنامة كيهان بیست و ششم دیماه 1358“
نهمین اطلاعیة هیئت نمايندگی خلق كرد!
بدنبال اعزام آيتالله اشراقی نماينده خمينی و هيئت ويژه دولت به مهاباد، و بازگشت سریع آنها به تهران، هيئت نمايندگی خلق كرد اطلاعيه شماره 9 خود را انتشار داد:
“هموطنان مبارز، خلق قهرمان كرد!
سفر دو روزه حجتالاسلام اشراقی و هيئت ويژه دولت به مهاباد، ناگهان پايان يافت و به دنبال خود، موجی از سئوال و ابهام برجای گذاشت. هيئت نمايندگی خلق كرد وظيفه خود ميداند كه بنا به شيوة هميشگی، جريان اين سفر كوتاه را به اطلاع عموم هم ميهنان مبارز برساند:
هر بار كه هيئت ويژه دولت به كردستان سفر ميكند، حالتی از اميد و انتظار در ميان مردم كردستان و در سراسر ايران پديد ميآيد. بويژه خلق صلح دوست و رزمنده كرد كه ثمره مبارزات طولانی خود را در اين مذاكرات جستجو ميكند. با هوشياری و حساسيت آنرا تعقيب مینمايد. هيئت نمايندگی خلق كرد بر اساس اعتقاد به راه حل سياسی مسئله كردستان و علاقهمندی به ادامه مذاكره هر بار با حسننيت واقعی به استقبال مذاكرات میروند، بخصوص در سفر اخير كه حجتالاسلام اشراقی نماينده امام خمينی، بهمراه هيئت ويژه به مهاباد آمدند. “يكشنبه 23/10/58” به احترام ايشان، رئيس هيئت نمايندگی خلق كرد باتفاق جمعی از روحانيون به ملاقات ايشان رفتند و در محيطی برادرانه و پر از حسن تفاهم، مقدم ايشان را گرامی داشتند. سپس ساير اعضای نمايندگی خلق كرد نيز جداگانه به همان شيوه با ايشان ملاقات كردند. در همه اين ملاقاتها كرارا بر ضرورت تفاهم متقابل برای جلوگيری از تجديد جنگ در كردستان و احقاق حقوق ملی خلق كرد از راه سياسی و ادامه مذاكرات رسمی با هيئت نمايندگی خلق كرد تاكيد شده است. هدف از اين ديد و بازديدها ايجاد محيط مناسب برای شروع مذاكرات رسمی با هيئت نمايندگی خلق كرد بود كه میبايست فردای ورود هيئت در محل فرمانداری آغاز شود و دو باره وعده آن عقب انداخته شد. اما ناگهان حجتالاسلام اشراقی و آقای داريوش فروهر برای شركت در جلسه سران عشاير به اروميه رفتند “عصر دوشنبه 24/10/58 و روز بعد از آن عازم تهران گشتند. “25/10/58” و آقايان صباغيان و سحابی نيز پس از يك مصاحبه راديو و تلويزيونی، مهاباد را به سوی تهران ترک گفتند بدون اينكه حتی یک جلسه مذاكره رسمی هم با هيئت نمايندگی خلق كرد تشكيل شده باشد. در مورد سنندج كه چهارده روز از اعتصاب عمومی و تحصن مردم آن شهر و سه روز از اعتصاب غذای صدها نفر از آنان میگذرد، هيئت ويژه طبق توافقی كه مضمون آن وسيله استاندار كردستان به اطلاع متحصنين رسيده است، با خروج پاسداران از سنندج موافقت كرده است. براساس و به درخواست هيئت ويژه دولت، هيئت نمايندگی خلق كرد از متحصنين مبارز سنندج كه اعتصاب غذا كرده بودند، خواست كه دست از اعتصاب غذا بردارند. اين درخواست پذيرفته شد، اما اعتصاب عمومی و تحصن در مسجد جامع و استانداری با هدف خروج پاسداران، همچنان ادامه دارد. ما اميدواريم كه با اين توافق، خواست برحق مردم سنندج و ديگر شهرهای كردستان مبنی بر خروج پاسداران، بزودی و به دور از دفعالوقت برآورده گردد. اما آنچه بيشتر باعث تاسف هيئت نمايندگی خلق كرد ميگردد، اين است كه برخلاف حسننيت و حسن استقبال ما و برخلاف اميد و انتظار مردم كردستان، اعضای هيئت ويژه در پايان هر سفر اظهاراتی میگفتند كه اميد به ادامه و توفيق مذاكرات را به خطر مياندازد. اين بار هم اظهارات آقای صباغيان در پاسخ خبرگزاری پارس، كماكان در جهت حمله به هيئت نمايندگی خلق كرد و كوشش برای تفرقه در صفوف آن بوده است، ايشان گفتهاند:
اگر هيئت همان باشد كه بود، آنرا بعنوان هيئت نمايندگی مردم كرد نميدانيم بخصوص اگر وابستگی حزبی داشته باشند مذاكره نخواهيم كرد و اصولا ما مذاكرات را با هيئت نمايندگی نمیكنيم بلكه با شخصيتهای سياسی و مذهبی بطور جداگانهای ملاقاتها صورت ميگيرد. ما اينگونه اظهارات، بارها رد شده را، تنها در جهت لطمه زدن به ادامه مذاكرات و راه حل سياسی تلقی میكنيم. مذاكره نكردن با هيئت نمايندگی خلق كرد و ملاقاتهای معارفهای را به جای مذاكره قلمداد كردن و بازگشت ناگهانی هيئت به تهران و اظهارات تكراری آقای صباغيان، متاسفانه اميدی را كه در نتيجه سفر حجتالاسلام اشراقی پديد آمده بود، به مخاطره انداخته است. هيئت نمايندگی خلق كرد كه مورد اعتماد و پشتيبانی مردم سراسر كردستان است، هر نوع مذاكرات جداگانه را رد كرده و هشدار میدهد كه هرگونه تلاش برای نمايندهتراشی و ملاقات و مذاكره با مرتجعان و سران معلومالحال عشاير، محكوم به شكست بوده و طرفی از آن نخواهد بست و اعلام ميدارد كه تنها راه، مذاكرات رسمی و جدی با هيئت نمايندگی خلق كرد میباشد. در اين دو روز، فقط بخاطر حفظ احترام و ايجاد محيط حسنتفاهم بوده است و در آينده جز بصورت رسمی و جز با قبول هيئت نمايندگی خلق كرد به عنوان تنها مرجع صالح برای مذاكره، هيچگونه ملاقاتی با هيئت ويژه دولت انجام نخواهيم داد. ما بار ديگر از شما مردم كردستان و ساير هموطنان مبارز سراسر ايران درخواست ميكنيم كه با دقت و هوشياری انقلابی، به اوضاع كردستان نگريسته و با حفظ يكپارچگی صفوف خود، تلاشهائی را كه به صلح كردستان و ادامه مذاكرات و وحدت هيئت نمايندگی خلق كرد زيان برساند، خنثی كنيد و باين ترتيب به تحقق خودمختاری كردستان در چارچوب ميهن عزيزمان ايران ياری نمائيد.
هيئت نمايندگی خلق كرد 26/10/ 58“
“روزنامة اطلاعات سیام دیماه 1358“
پشتيبانی دانشآموزان مهاباد از خواستهای مردم سنندج!
“ديروز عده زيادی از دانش آموزان دبيرستانها و مدارس راهنمائی تحصيلی دختر و پسر مهاباد به پشتيبانی از خواستهای مردم سنندج و خروج پاسداران از شهرهای كردستان، دست به تحصن زدند. اين عده گفتند:
در حالی كه 24 روز از تحصن مردم سنندج ميگذرد، هنوز هيئت ويژه دولت، تصميمی برای پايان بخشيدن تحصن آنها و مذاكرات با هيئت نمايندگی خلق كرد در باره خودمختاری كردستان اتخاذ نكرده است. اين عده اعلام داشتند:
ما دانش آموزان عضو كميته دانش آموزان مهاباد، تا رسيدن بخواستهای خود، به تحصن در مدارس ادامه ميدهيم. متن قطعنامه متحصنين بدين شرح است:
1- ما پشتيبانی خود را از خواستهای برحق مردم مبارز سنندج اعلام ميداريم.
2- ما خواهان مذاكره جدی هيئت ويژه دولت با هيئت نمايندگی خلق كرد، تنها نماينده واقعی خلق كرد بر پايه طرح 26 مادهای خودمختاری كه مورد تائيد خلق كرد است، هستيم.
3- ما خواهان اخراج بی قيد و شرط تمام پاسداران اعزامی مستقر در كردستان ميباشيم.”
“روزنامة اطلاعات چهارم بهمن 1358“
چنانچه قبلا قید شد باشگاه افسران “قهڵا” در نقطهای استراتژیک و در مرکز شهر سنندج و مسلط بر بخشهای زیادی از شهر بود. رژیم اسلامی نمیخواست که آن نقطه استراتژیک را از دست دهد، زیرا از قرائن مشخص بود که برنامه آینده رژیم برای کردستان یک جنگ تحمیلی سراسری دیگر بود.
با اتحاد کامل و تقویت نیروههای سیاسی و سازمان دادن مبارزات مردم تحت رهبری هیئت نمایندگی خلق کرد و حول محوریت شیخ عزالدین حسینی بمثابه رهبر مردم کردستان، و اتخاذ برنامهای دقیق و حساب شده جهت مقابله و خنثی کردن نقشههای شوم رژیم اسلامی، میشد و امکانپذیر بود. که مبارزه مردمی را سریعتر و پرقدرتتر به پیش برد. اما متاسفانه با توجه به مناسبات، روابط و برداشتهای کاملا متفاوت تشکیلاتهای سیاسی از مسائل مختلف در کردستان، بدلائل سکتاریسم تشکیلاتی و عدم قبول مناسباتی دموکراتیک و نبود بلوغ سیاسی کافی، ادامه این نوع از مبارزه قاطع و موثر علیه رژیم اسلامی امری مشکل و تقریبا غیرممکن بنظر میرسد.
با پیام شیخعزالدین حسینی مبنی بر توافق با هیئت نمایندگی دولت بر سر خروج پاسداران از باشگاه “قهڵا” اعتصاب غذا خاتمه یافت اما تحصن و تجمعات تا خروج کامل پاسداران کماکان ادامه داشت. بالاخره بعد از حدود یکماه ملاقاتها، گفتگوها، مذاکرات مداوم و پیگیرانه کمیته متحصنین با مسئولین پادگان سنندج و فرماندهان لشکر 28 سنندج، و از طرف دیگر تماسها و فشارهای مداوم هیئت نمایندگی خلق کرد به هیئت نمایندگی دولت در فضای مقاومت شدید و مبارزات خلل ناپذیر مردم سنندج و تحمل حدود یکماه اعتصاب و تحصن و پشتیبانیهای شهرهای دیگر کردستان و ترس رژیم از سراسری شدن این مبارزات و خواستهای مردم و گسترش آن به سایر مناطق کردستان، درخت مبارزات مردم به بار نشست و بار دیگر مردم سنندج طعم خوش پیروزی و موفقیت را تجربه کردند.
در بامداد روز هشتم بهمنماه 1358 براساس توافقات هیئت نمایندگی خلق کرد و هیئت نمایندگی دولت، انتقال پاسداران از باشگاه افسران “قهڵا” به پادگان سنندج و جایگزین کردن آنها با نیروهای دژبان آغاز گردید. اما از آنجائی که مسیر انتقال پاسداران از جلو مسجد جامع و استانداری، که محل متحصنین بود، میگذشت و دهها هزار نفر از مردم شهر تجمع کرده بودند تا پیروزی و موفقیت خود را جشن بگیرند، لذا فرماندههان پادگان تصمیم گرفتند، انتقال پاسداران را به پادگان بوسیله هلیکوپتر انجام دهند. هر بار که هلیکوپتر در مسیر خود از بالای سر جمعیت میگذشت، مردم با کفزدنها و هورا کشیدنها شادی خود را نشان میدادند.
بعد از اتمام انتقال پاسداران رژیم، اعضای کمیته اعتصاب جهت اطمینان از تخلیة کامل باشگاه افسران “قهڵا” به بازدید آنجا رفتند و پس از بازگشت و تائید آنها این پیروزی با یک راهپیمائی عظیم مردمی با حضور دهها هزار نفر از مردم سنندج که با شعارهای کوبنده و رعدآسا از مسیر خیابان شاهپور مقابل باشگاه افسران عبور میکردند، کامل شد.
پیام عزالدين حسينی در رابطه با پايان تحصن مردم سنندج!
“در رابطه با پايان يافتن تحصن مردم سنندج، شيخ عزالدين حسينی خطاب به مردم اين شهر، پيامی فرستاد. در اين پيام آمده است:
شما نشان داديد كه در عمل و نه حرف، عليه امپرياليسم و ارتجاع و بر ضد هر نوع وابستگی میباشيد و فقط فرصتطلبان و كجانديشان هستند كه اين مبارزة شما را برای ايجاد ايرانی آباد و آزاد، از مبارزات تودههای ميليونی مردم ايران جدا میداند. ما ضمن اينكه همواره خواست برحق خود را مبنی بر خودمختاری كردستان مطرح ميكنيم، هيچ گاه خود را از ايران و ايرانی جدا ندانسته و همواره به عنوان بخشی از ايران باقی خواهيم ماند. پشتيبانی ما از كانديدای سازمان مجاهدين خلق در انتخابات رياست جمهوری، بارديگر صلحطلبی و حقانيت خواستهای ما را به عموم نشان داد كه طالب جنگ نبوده و تمام تلاش خود را برای حل مسئله از راه مسالمت آميز سياسی به كار برده و خواهيم برد.”
“روزنامة اطلاعات دوازدهم بهمن 1358
اولین دورة انتخابات ریاست جمهوری ایران!
در پائیز 1358 رژیم تصمیم به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری گرفت. مقدمات انتخابات در پائیز شروع و در اولین روزهای بهمن ماه به اوج خود رسید. رژیم اسلامی تازه به قدرت رسیده با گرفتن ژستهای دموکراتیک و هیاهوهای پوچ و توخالی میخواست باصطلاح “دموکراسی نوپای ایران” را به رخ مردم ایران و جهانیان کشیده و آن را از برکات رژیم اسلامی قلمداد نماید. که در واقع بنا بر اصولی از قانون اساسی رژیم اسلامی، تنها کسانی میتوانستند رئیسجمهور شوند که شیعه باشند آنهم از نوع دوازده امامی آن، که با این توصیف سایر اقلیتهای ملی، دینی، مذهبی، و بطور اخص مردم کردستان نمیتوانستند کاندیدائی برای ریاست جمهوری داشته باشند. در واقع این شیوه برخورد و ژست گرفتن کاملا در تناقص با ماهیت ارتجاعی و غیردمکراتیک رژیم اسلامی قرار داشت. بهمین دلیل در همان قدمهای اول از میان دهها کاندیدا اکثریت آنها تصفیه و کنار گذاشته شدند و فقط یازده نفر در لیست باقی مانده، و از میان آنها نیز بالاخره در دورهای آخر فقط سه نفر یعنی حبیبی، بنیصدر و رجوی را انتخابات کردند. اما در نهایت رژیم اسلامی مسعود رجوی را نیز با این بهانه که وی قانون اساسی جمهوری اسلامی را قبول ندارد از دور انتخابات حذف کرد. مردم کردستان نیز به دلیل حذف مسعود رجوی از انتخابات ریاست جمهوری در انتخابات شرکت نکردند و آنرا تحریم کردند.
در کردستان در رابطه با شرکت یا تحریم انتخابات ریاست جمهوری، بحثهای زیادی پیرامون مسئله از طرف تشکیلاتهای مختلف انجام گرفت، و بالاخره بدلیل اینکه مسعود رجوی اعلام کرده بود که حاضر است، خواستها، مشکلات و مسائل مردم کردستان را در صورت انتخاب شدن در برنامه کاری آتی خود از طریق گفتگو بر اساس برنامه 26مادهای خودمختاری پیشنهادی هیئت نمایندگی خلق کرد حل و فصل نماید. کومهله و حزب دمکرات و تشکیلاتهای سیاسی دیگر در کردستان تصمیم گرفتند که به نفع آقای مسعود رجوی رایهای خود را به صندوق بریزند.
حمايت شيخ عزالدين حسينی و احزاب سياسی از نامزدی مسعود رجوی!
“مهندس مصطفی ميرسليم، معاون سياسی و اجتماعی وزارت كشور، صبح امروز در گفتگوئی با اطلاعات در مورد انصراف عدهای از نامزدها از انتخابات رياست جمهوری گفت:
در حال حاضر به طور رسمی، سه نفر به نامهای آيتاللهزاده قمی، تقی درستيان و باقری، از نامزدی رياست جمهوری كنارهگيری كردند و عده زيادی نيز بطور غيررسمی انصراف خود را اعلام كردند. معاون وزارت كشور، در مورد شروع تبليغات انتخاباتی از راديو و تلويزيون گفت:
در اوائل همين هفته، برنامههای تبليغاتی كانديداهای رياست جمهوری از صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران شروع خواهد شد. بدنبال اجتماع انتخاباتی روز پنجشنبه سازمان مجاهدين خلق و اعلام حمايت شيخ عزالدين حسينی و سازمانهای سياسی كردستان از مسعود رجوی و همچنين كنارهگيری شيخ صادق خلخالی به نفع بنیصدر، مبارزه انتخاباتی وارد مرحله تازهای شد. شيخ عزالدين حسينی و سازمانهای سياسی كردستان از جمله حزب دموكرات، هيئت نمايندگی خلق كرد و سازمان انقلابی زحمتكشان كردستان، با صدور اطلاعيههائی ضمن اعلام آمادگی برای شركت در انتخابات رياست جمهوری، حمايت خود را از كانديداتوری مسعود رجوی اعلام كردند. شيخ عزالدين حسينی دليل حمايت خود و سازمانهای سياسی از مسعود رجوی را برنامههائی كه رجوی برای انتخابات اعلام كرده است، قلمداد كرد. شيخ عزالدين حسينی اضافه كرد:
بیترديد، برنامه رجوی كانديدای مجاهدين خلق در دفاع از آزادیهای فردی و عمومی در سراسر ايران و برنامههای ضدامپرياليستی او مورد توجه خلق كرد و تائيد همه جانبه او خواهد بود.“
“روزنامة اطلاعات بیست و دوم دیماه 1358“
پیام مسعود رجوی كانديدای رياست جمهوری به مردم كردستان!
” بنام خدا و بنام خلق قهرمان ايران. هموطنان عزيز كرد، هيئت نمايندگی خلق كرد، با امتنان و شكرگذاری انقلابی نسبت به اعتمادی كه به اينجانب، به عنوان كانديدای ریاست جمهوری ابراز كردهايد و ضمن آرزوی قلبی و اشتياق كامل نسبت به عملی شدن خواستهای عادلانه و سرنوشتساز شما و بخصوص تحقق هر چه سريعتر مفاد پيام تاريخی امام خمينی، رهبر انقلابمان، لازم ديدم كه در اين موقعيت حساس قبل از انتخابات بعرض كليه خواهران و برادران برسانم و خواهش كنم كه تبليغات راجع به انتخابات من را تا آنجا مجاز و درست تلقی فرمايند كه به هيچگونه حادثه ناگواری منجر نشده و خدای ناكرده اسباب جنگافروزی مجدد را فراهم نگرداند.
در خاتمه از خداوند قادر متعال خواستارم تا سازمان مجاهدين خلق ايران و خودم را در عمل مردمی و انقلابی شايسته حمايت تمام مردم وطنم گرداند.” “روزنامة اطلاعات بیست و سوم دیماه 1358“
بالاخره در تاریخ پنجم بهمن ماه 1358 بنیصدر بنا بر پشتیبانی و حمایت خمینی و سایر سران رژیم اسلامی با کسب بیش از 11میلیون رای بعنوان اولین رئیس جمهور دولت اسلامی انتخاب شد. همزمان با انتخابات ریاست جمهوری، حزب دمکرات کردستان ایران که مشغول آماده کردن مقدمات برگزاری کنگرة چهارم خود بود. بعد از روشن شدن نتیجة انتخابات ریاست جمهوری، در روزهای برگزاری کنگرة چهارم نامهای را برای آقای بنی صدر ارسال کرد و در آن نوشت که:
“درست است که ما در انتخابات نهائی انتخابات ریاست جمهوری شرکت نداشتیم و به جنابعالی رای ندادهایم. اما ما برای رای اکثریت مردم ایران احترام قائل هستیم، و جنابعالی را بعنوان رئیس جمهوری تمام ایران میدانیم. بهمین دلیل خوشحال میشویم، تعیین وقت فرموده تا هیئت نمایندگی حزب ما جهت گفتگو در مورد حل مسئله کردستان به تهران مسافرت نموده و با جنابعالی دیدار نمایند.” “ به نقل از کتانب نیم سده مبارزه نوشته عبدالله حسن زاده “
خلع سلاح سپاه رستگاری!
بعد از فرمان یورش خمینی در مردادماه 58 به کردستان و شکل گرفتن یک مقاومت عظیم و فراگیر مردمی در تقابل با یورش وحشیانه رژیم اسلامی، جدا از تشکلهای سیاسی که با سوابق مبارزاتی خاص خود بعد از قیام فعالیتهای علنی و روتین خود را شروع کرده بودند، تشکلهای دیگری ضد رژیم اسلامی تشکیل شد. این تشکلها دارای ساختار عشیرهای، طایفهای، سنتی، مذهبی و آئینی بودند که در واقع رهبران آنها دارای نوعی جذبه و کاریسما در میان مردم منطقه خود بوده، و در روند و بستر آن برای خود دارای قدرت و منافعی در رژیم قبلی بوده، و اینک با از دست دادن آن قدرت و منافع در رژیم اسلامی، حرکت و کوشش تازهای را در حفظ آن به گونهای دیگر و در بستری دیگر شروع کردند. این رهبران با تکیه بر همان نفوذ طایفهای، عشیرهای، مذهبی، آئینی، اینبار در بستر عرق ملی، مذهبی و مبارزه با رژیم اسلامی مجدادا مردم را دور خود جمع کرده و حرکتی تازهای را سازماندهی کرده بودند. در میان این نوع تشکلها از مهمترین آنها میتوان از سپاه رستگاری “سپاهرزگاری” نام برد که در مناطق سنندج، کامیاران و اورامانات بفعالیت پرداخته و دارای نفوذ و اعتبار بود.
خانواده نقشبندیها تاریخا در کردستان بمثابه پایهگذار طریقت نقشبندی خانقاه، بارگاه و مرید و منصبان خاص خود را داشته و با رژیم پادشاهی کشور عراق همکاری و رابطه نزدیک داشتند. این خانواده بعد از سرنگونی رژیم پادشاهی در عراق به کردستان تحت تسلط رژیم ایران مهاجرت کرده و در منطقه مریوان در روستای “دڕۆ” خانقاه و بارگاه خود را مجدادا برپا کرده و مناسبات و روابطی نزدیک با رژیم پادشاهی ایران برقرار کرده بودند. رژیم پادشاهی ایران از نفوذ وسیع مذهبی این خانواده در این منطقه از کردستان جهت کنترل مردم در منطقه و همچنین جمعآوری اطلاعات متنابهی از مناطق کردنشین دو طرف مرزهای قراردادی ایران و عراق استفاده میکرد و بهمین دلیل امکانات وسیع مادی را در اختیار آنها قرار داده و با حمایتهای معنوی، قدرت زیادی را در منطقه در اختیار آنها قرار داده بود. با روی کار آمدن رژیم اسلامی و سپس یورش همه جانبه به کردستان این خانواده مجدادا به اورامانات کردستان تحت تسلط دولت عراق بازگشته و اینبار مناسبات تازهای با دولت بعث عراق برقرار کرده و از امکانات وسیع مالی و تسلیحاتی و همچنین پشتیبانی وسیع دولت بعث عراق برخودار شدند. فرزندان و نوادگان شیخ عثمان نقشبندی با توجه به فضای سیاسی کردستان بعد از یورش وسیع رژیم اسلامی، برنامه سازماندهی یک نیروی نظامی ضدرژیم اسلامی را بنام سپاه رستگاری”سپاهرزگاری” تدارک دیده و رسما فعالیت خود را آغاز کردند. در جریان یورش وحشیانه رژیم اسلامی به مردم کردستان و جنبش مقاومت برحق مردم کردستان سپاه رستگاری با انجام تعدادی عملیات نظامی در بخشهای جنوبی کردستان عمدتا در منطقه اورامانات و همچنین یک عملیات در داخل شهر سنندج خود را به مردم جنوب کردستان شناسانده بود. با توجه به اینکه در آن مقطع تمامی تشکیلاتهای سیاسی در بخشهای شمالی کردستان متمرکز بوده و مجموعه عملیاتهای نظامی خود را نیز در همان مناطق متمرکز کرده بودند، فرصت خوبی بود تا سپاه رستگاری با این عملیاتها حضور نظامی خود را در جنوب کردستان تثبیت کند. با تصرف مجدد شهرهای کردستان بوسیله پیشمرگان و بازگشت به شهرها و برپا کردن، مقرهای خود، سپاه رستگاری نیز مقرهای خود را در شهرهای سنندج، مریوان و کامیاران و تعداد زیادی از روستاهای منطقه مریوان و اورامانات بر پا کرده و با گشتها و مانورهای متعدد حضور خود را در این مناطق استحکام بخشیده بود.
در آبانماه 58 بعد از بازگشت پیشمرگان به شهرهای کردستان “هیئت اجرائی کومهله” که در آنمقطع بمثابه کمیته مرکزی کومهله رهبری تشکیلات را بعهده داشت، موضوع چگونگی برخورد به سپاه رستگاری را در دستور کار خود قرار داد. در این مورد جلسات زیادی تشکیل و موضوع مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. تحلیل سیاسی کومهله این بود که خانواده نقشبندی از بورژوا مالکان مرتجع منطقه بوده و چون عناصر رژیم شاه از رژیم شاهنشاهی همیشه پشتیبانی کردهاند. لذا بر طبق این تحلیل کومهله اقدام به خلع سلاح و جلوگیری از گسترش این گروه در منطقه کرد. کومهله تصور میکرد در صورت گسترش و تقویت سپاه رستگاری، این نیرو میتواند به مانعی بر سر راه مبارزات آزادیخواهان و زحمتکشان تبدیل شده و مبارزات کارگران و نیروهای مترقی کردستان و ایران را تضعیف نماید.
تصور کومهله این بود که با حذف این نیروی ارتجاعی میتوان به نفوذ و قدرت خود در منطقه افزود. بر اساس این اعتقاد، خلع سلاح سپاه رستگاری نه تنها بمعنی بالا بردن نفوذ سیاسی، نظامی کومهله در کردستان تحت سلطه رژیم اسلامی، بلکه بمثابه عملی است در ارتقای منافع تودههای کارگر و زحمتکش و بر علیه ارتجاع مذهبی و غیرمذهبی و بورژوازی کرد به نمایندگی حزب دمکرات کردستان ایران. کومهله در ادامه بحثهای خود به این نتیجه رسید که:
این تشکیلات نظامی دارای صدها نیروی مسلح و همچنین دارای نفوذ زیادی در میان مردم منطقه است و امکان زیادی وجود دارد که جذب حزب دمکرات کردستان ایران شده و آنها این گروه را بعنوان نیروی مسلح بر علیه کومهله بکار گیرند.
تصمیم آن شد که بدون اطلاع و اخطار قبلی با یک اقدام نظامی موثر و کوبنده تشکیلات سپاه رستگاری به طور کامل متلاشی شود. چرا که در غیر اینصورت سپاه رستگاری آمادگی لازم را برای دفاع پیدا میکرد و چه بسا به حزب دمکرات میپیوست. امری که هرگونه اقدام نظامی و تقابل علیه آنها را غیرممکن و منتفی میساخت. هدف کومهله متلاشی کردن تشکیلات سیاسی، نظامی سپاه رستگاری مخصوصا در منطقه مریوان بود. این عمل میسر نبود، مگر با نقشهای همهجانبه و عملیاتی غافلگیرکننده که منجر به خلع سلاح آنها همزمان در تمامی مناطق شود. بدین منظور تعدادی از مسئولین کومهله انتخاب شدند تا با دعوت کردن و سرزدنهای دوستانه به مقرهای آنان، اقدام به شناسائی وضعیت نیروهای مسلح درون مقرها، تعداد و موقعیت مقرها در شهرها و روستاها، کمیت و کیفیت تسلیحاتی آنان کنند. کومهله با اعزام هواداران خود بعنوان نیروی داوطلب و نفوذ به صفوف آنها، اقدام به تهیه اطلاعات دقیق و ملزمات تحویل مقرات بدون درگیری به پیشمرگان کومهله را فراهم کرد.
آماده شدن طرح کومهله جهت خلعسلاح سپاه رستگاری همزمان شد با اعتراضات و تحصن مردم سنندج علیه پاسداران. بنابراین کومهله تصمیم گرفت اجرای آن را به تعویق اندازد زیرا اقدام به خلع سلاح و هر نوع درگیری احتمالی با سپاه رستگاری میتوانست تاثیراتی نامطلوبی بر فضای اتحاد و مبارزات مردم سنندج گذاشته و امکان موفقیت تحصن را به خطر بیاندازد. امری که شاید امکان مخالفتهای جدی با کومهله را در منطقه ایجاد و همچنان امکان دخالت نیروهای رژیم اسلامی بدلیل ناامنی در منطقه را افزایش میداد. از طرف دیگر نیروهای رژیم اقدام به جابجائی نیروهای پاسداراران و مزدوران محلی “جاشها” از کرمانشاه به اطراف کامیاران کرده و احتمال حمله به کامیاران و جنگی تحمیلی از طرف رژیم در منطقه کامیاران و اورامانات تبدیل به یقین شده بود. با توجه به این واقعیات کومهله میدانست در صورت شروع هر نوع جنگ تحمیلی در منطقه کامیاران توسط رژیم، مسئله خلع سلاح سپاه رستگاری برای مدتی بسیار طولانی به تعویق و یا حتی شاید برای همیشه منتفی میگشت. بهمین دلیل به محض اعلام روشن شدن نتایج مبارزات مردم سنندج و موفقیت آن، کومهله اقدامات خود را در جهت خلع سلاح سپاه رستگاری آغاز کرد.
هیئت اجرائی کومهله تصمیم خلعسلاح سپاه رستگاری را با هیئت نمایندگی خلق کرد و یا شیخ عزالدین حسینی در میان نگذاشت و حتی عمدا در تمامی مدتی که عملیات علیه سپاه رزگاری در جریان بود، تماس خود را با شیخ عزالدین حسینی قطع کرد. کومهله هیچگونه مشکلی در پاسخگوئی به حزب دمکرات نداشت ولی بدلیل اتوریته معنوی که شیخ عزالدین حسینی بر کومهله داشت، آنها نمیخواستند در جریان عملیات احیانا تصمیمات و اقدامات آنها تحت توصیههای وی قرار بگیرد.
در تاریخ 8 بهمن ماه 1358 به محض پایان تحصن مردم سنندج، کومهله طرح خلع سلاح سپاه رستگاری را در مناطق سنندج، مریوان و کامیاران به مورد اجرا در آورد. جمعأ 11 مقر آنان در مدت زمان بسیار کوتاهی خلع سلاح شد. بدلیل اینکه قبلا شناسائی کامل و دقیق از تمامی مقرهای سپاه رستگاری بعمل آمده بود عملیات با موفقیت به پیش رفت. تشکیلات سپاه رستگاری نه تنها احتمال چنین عملی را حتی به مخیله خود راه نمیدادند، بلکه برعکس با توجه به فضای دوستی کاذبی که میان کومهله و سپاه رستگاری بوجود آمده بود به نسبت سایر تشکیلاتهای سیاسی دیگر، کومهله را نزدیکتر به خود میدانست.
در روستای “جانهوهره” پیشمرگان کومهله اشتباها مقر سپاه رستگاری را یک روز زودتر یعنی در روز 7 بهمنماه خلع سلاح کردند. این اشتباه میتوانست تمامی طرح را به خطر بیاندازد و میتوانست به درگیریهای وسیع و پرتلفاتی از دو طرف دامن زند. ولی پیشمرگان کومهله با ایزوله کردن روستا بمدت 24 ساعت و قطع ارتباط تمامی مردم روستا با خارج تا خلع سلاح مقرهای دیگر توانستند مشکل را حل کنند. در روستای سولآوا “سۆلئاوا” که در نزدیکی روستای محموآوا “مهحمووئاوا” (مقر مرکزی و فرماندهی سپاه رزگاری) به هنگام خلع سلاح، نگهبان مقر فرصتی بدست آورده و توانست به مهحموآوا بگریزد و موضوع را به شیخ مادح نقشبندی رهبر سپاه رستگاری اطلاع دهد. در روستای مهحموآوا تمامی افراد رستگاری به تکاپو افتاده و با سنگر گرفتن در مقابل کومهله گارد گرفتند. در ساعت 8 بعدازظهر با وجود هوای بسیار سرد و بارش برف زیاد کومهله تصمیم به محاصره مهحموآوا و خلع سلاح افراد درون روستا گرفت. سایر مقرها در مناطق سنندج و مریوان و کامیاران تقریبا همگی بدون مشکل خلع سلاح شده و تعداد بیشتری از نیروهای کومهله توانستند در عملیات علیه نیروهای رستگاری در روستای مهحمووه شرکت نمایند. با وجود تیراندازیهای متناوب و تصرف بخشعمده روستا، شیخ مادح و تعداد زیادی از افراد سپاه رستگاری توانستند با استفاده از تاریکی شب از روستا بگریزند. در روز بعد کومهله بقیه افراد رستگاری درون روستا را به کمک نیروی بیشتر و سلاحهای نیمه سنگین خلع سلاح کرد.
هنوز مردم سنندج و شهرهای دیگر کردستان از خلسة پیروزی مبارزات خود علیه پاسداران حکومت اسلامی بیرون نیامده بودند که اطلاعیة کومهله تحت عنوان خبر ویژه، مردم را ناباورانه مبهوت کرد.
خبر متلاشی شدن نیروهای سپاه رستگاری در حالی در شهرهای کردستان پراکنده شد، که خبر همزمانی حمله پاسداران رژیم و نیروهای مزدور محلی و دار و دستههای ملااحمد و وابستگان محلی مزدور آنها به کامیاران سایه نگرانی یک جنگ تحمیلی دیگر را در شهرهای کردستان گسترانید. این در حالی بود که مردم نگران تشتت و اختلافات بیشتر نیروهای مقاومت و تضعیف آنها در تقابل با توطئههای رژیم بودند.
خبر خلع سلاح سپاه رستگاری در شهرهای کردستان، باعث اعتراض هواداران و وابستگان و مجموعهای از صوفیهای وابسته به خانواده نقشبندی و مردم تحت نفوذ آنها در مناطق مریوان و اورامانات شد. آنها با اعتراض به این عمل کومهله به تظاهرات و راهپیمائیهائی در شهرهای مختلف کردستان پرداختند.
هواداران سپاه رستگاری پیوسته در مقابل مقرهای کومهله تجمع کرده و به اعتراض و دادن شعار پرداختند. در شهر مریوان هزاران نفر از هواداران سپاه رستگاری راهپیمائی کرده و بر علیه کومهله شعار دادند. شعارهای مانند. مرگ بر کومهله و نابود باد کومهله که کارهایشان مشکلساز است.
“کۆمهڵێ، کۆمهڵێ کارهکانتان گێچهڵێ، تهفهروتوون بێ کۆمهڵێ“
کومهله نیز در تقابل با این تظاهرات با بسیج فعالان و هواداران خود و اقدام به تظاهرات و راهپیمائی در شهر مریوان کرد. راهپیمایان به دادن شعار علیه سپاه رستگاری پرداخته و شعار میدادند:
اسلحه و پول بیگانه خیانت به مردم است “چهک و پووڵی بێگانه خیانهت به گهلانه“.
با تداوم اینگونه تشتت و تقابلها بخشهای بسیار وسیعی از مناطق تحت نفوذ سپاه رستگاری که در واقع مناطقی استراتژیک و بسیار محکم و بدرجات بسیار زیادی برای نیروهای رژیم اسلامی غیرقابل نفوذ بود، برای فعالیت کومهله هم بسیار مشکل و پرخطر و حتی در بخشهائی عمدهای از آن غیرممکن گردید.
در جریان خلع سلاح سپاه رستگاری تعدادی از سران سپاه رستگاری بازداشت و به شهر بوکان منتقل و در آنجا زندانی شدند. عده زیادی از هواداران و وابستگان آنها به بوکان رفته و در مقابل مقر کومهله به اعتراض پرداخته و سپس در شهر مهاباد به دادخواهی در مقابل دفتر شیخ عزالدین حسینی به تجمع و اعتصاب دست زدند. از طرف دیگر حزب دمکرات، سازمان چریکهای فدائیان خلق و اتحادیه روحانیان کردستان با تبلیغات بسیار زیاد بخاطر خلع سلاح سپاه رستگاری و بیاطلاعی هیئت نمایندگی خلق کرد، با نوشتن بیانیهها و اطلاعیهها به کومهله اعتراض کرده و با در فشار قرار دادن شیخ عزالدین حسینی جهت جلوگیری از این تکروی کومهله، خواهان برخورد به کومهله شدند. در این اوضاع و احوال، تشتت و اختلافات نیروهای دخیل در جنبش مقاومت مردم کردستان، حملات گسترده رژیم به کامیاران و مناطقی از پاوه و عدم آمادگی و ناهماهنگی نیروهای مقاومت جهت تقابل با این تعرضات رژیم، موجی از نگرانی و دلواپسی فضای کردستان مخصوصا بخشهای جنوبی منطقه را فرا گرفت.
کومهله که خود را بمثابه نیروی سیاسی برتر در بخشهای جنوبی کردستان میدانست اینک فکر میکرد با متلاشی کردن سپاه رستگاری میتواند همچنان این برتری را حفظ کرده و در جنوب کردستان حرف اول را بزند. کومهله بلحاظ تحلیلی و بررسی جایگاه طبقاتی، سپاه رستگاری را جز طبقه بورژوا مالکان مرتجع منطقه ارزیابی و حزب دمکرات را نیز حزب بورژوامالکان کردستان میدانست. بنابراین به نظر کومهله با خلع سلاح سپاه رستگاری ریشه امکان هر نوع اتحاد و جذب آنها را به حزب دمکرات خشکاند. زیرا کومهله قبل از هر موضوعی به برتری قدرت و توان تشکیلاتی خود بمثابه حزب طبقاتی طبقه کارگر، بر نیروهای بورژوائی چون حزب دمکرات میاندیشید و تلاش داشت در جنوب کردستان حفظ و بالانس قدرت را به نفع خود تقویت و تثنیت نماید.
کومهله با خلع سلاح سپاه رستگاری توانست مقدار زیادی اسلحه و مهمات از سپاه رستگاری به غنیمت بگیرد. این اسلحه و مهمات بنیه نظامی کومهله را در آن مقطع که فاقد هر نوع وابستگی و منبعی برای تهیه احتیاجات رو به افزون نظامی خود بود تقویت کرد. گر چه بدست آوردن اسلحه و مهمات در صدر اهداف این اقدام علیه سپاه رستگاری نبود. زیرا کومهله با نگاهی استراتژیک به حفظ و تقویت قدرت در کردستان بر اساس تحلیل تقابل پرولتاریا با بورژوازی در بعد ایدهئولوژیکی آن مینگریست.
کومهله در اسناد رسمی آنمقطع خود در رابطه با خلع سلاح سپاه رستگاری به سه دلیل زیر اشاره کرد.
” اول اینکه رهبران سپاه رستگاری اجرا کنندگان سیاستهای رژیم شاه ایران بوده و همیشه بمثابه تکیهگاه رژیم شاه در منطقه عمل نمودهاند.
دوم اینکه آنان بورژوا فئودال و با ملک و مال فراوان و مرتجع و متعرض به منافع زحمتکشان منطقه بوده و به همین دلیل است که کومهله آنان را گروهی ضدخلقی میداند.
سوم اینکه بدنبال سقوط رژیم شاهنشاهی در ایران سران سپاه رزگاری به تکاپو میافتند تا اربابانی تازه برای خود دست و پا نموده، و سپس به عواملین دولت بعثی عراق تبدیل میشوند.”
با تکیه بر این دلایل کومهله، تقابل و مبارزة سپاه رزگاری را با رژیم اسلامی ایران را نه بخاطر منافع زحمتکشان و مردم کردستان، بلکه در جهت حفظ منافع طبقاتی و استثمارگرانة خود در منطقه و همچنین خدمت به سیاستهای ضد خلقی رژیم بعثی عراق با تائید امپریالیزم آمریکا میدانست.
اولین بیانیة سازمان فدائیان خلق در رابطه با خلع سلاح سپاه رستگاری!
مناسبات سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران شاخه کردستان و کومهله در پی خلعسلاح سپاه رستگاری به تیرگی گرائید و کومهله که مانند برادر بزرگتر سعی داشت، پیوسته سازمان فدائیان خلق ایران شاخه کردستان را به دنبال خود بکشاند تا جبهه “چپ پرلتاریا ” را در تقابل با”راست بورژوائی” در کردستان تقویت نماید، اینک به عکس سازمان فدائیان خلق ایران شاخه کردستان را چون مزاحم میدید. سازمان چریکهای فدائیان خلق اینک فرصت را غنیمت شمرده و تشکیلات سنندج این سازمان در تاریخ 11 بهمن ماه 1358 در بیاننامهای بشدت به کومهله تاخت. و این سوالها را مطرح کرد که:
“چرا کومهله ماهیت سپاه رستگاری را از همان روزهای اول افشا نکرده است؟ و با بیمبالاتیهای خود از همان اوائل شکلگیری سپاه رستگاری به آنها اجازه داده است تا در مناطق تحت نفوذ خود ریشه دوانیده و رشد نمایند.
چرا؟ به شیوهای قاطع به افشاگری ماهیت سپاه رستگاری نپرداخته و با وجود اینکه ماهیت شیخ مادح نقشبندی و دار و دستههای آنها برای کومهله کاملا آشکار و عیان بود. اما از همان روزهای اول کومهله به آنها اجازه داد تا در شهر سنندج و مناطقی که کومهله دارای نفوذ و قدرت کافی بود، مستقر و مقرات خود را برپا و ریشه دوانیده و جایگیر شوند.”
دومین انتقاد سازمان فدائیان خلق به کومهله زمان خلع سلاح سپاه رستگاری بود. آنها نوشتند:
” چرا؟ کومهله برای خلع سلاح سپاه رستگاری روزی را انتخاب میکنند، که مردم بعد از یکماه اعتصاب و مبارزة سخت تازه روال عادی زندگی خود را شروع کردهاند. البته رفقای کومهله خود بدلیل شرکت فعالانه در اعتصاب مردم شهر سنندج بهتر میدانند که هرگونه زد و خوردی میتواند چه تاثیر ناگواری بر مردم داشته و چه کسانی میتوانند در چنین شرایطی از موقعیت سواستفاده نمایند. همانطوری که سپاه پاسداران در کامیاران خلع سلاح سپاه رستگاری را بهانة تحمیل جنگی خونین به مردم این شهر تنها به بهانة عدم امنیت در کامیاران و درخواست مردم به کمک و مساعدت نمود.”
سازمان چریکهای فدائیان خلق در ادامه بیانیه خود مینویسند:
” چرا؟ رفقای کومهله پیش از اینکه سپاه رستگاری را خلع سلاح نمایند، هیئت نمایندگی خلق کرد را در جریان امر قرار ندادهاند، مگر رفقای کومهله اعتقاد ندارند که در رابطه با آن مسائلی که به منافع خلق کرد مربوط میشوند، باید حتما هیئت نمایندگی خلق کرد در آن دخالت داشته باشند.”
“به نقل از بیانیة سازمان فدائیان خلق ایران تشکیلات سنندج 11 بهمنماه 58“
جواب کومهله به سازمان فدائیان خلق در مورد خلع سلاح سپاه رستگاری!
کومهله در بیانیهای تحت عنوان:
“خطاب به رفقای فدائی در مورد خلع سلاح سپاه رستگاری” به انتقادات فدائیان خلق پاسخ میدهد و در جواب انتقاد اول مینویسد:
” شما چنان وانمود میکنید که گویا کومهله سپاه رستگاری را به مناطق تحت نفوذ خود منتقل و سکنا داده است. شما از یاد بردهاید که رهبران رستگاری از اهالی اورامانات و از مالکان آن منطقه و دارای روابط اجتماعی، پیوندهای فامیلی، مذهبی، آئینی، مرید و منصب میباشند.”
کومهله انتقاد دوم فدائیان خلق را تهمتی آشکارا قلمداد کرده و در پاسخ مینویسد:
“پاسداران مستقر در شهر کرمانشاه و مزدوران محلی آنها هنگامی که دیدند، مبارزات و ایستادگی مردم سنندج در رابطه با خواست اخراج سپاه پاسداران به واقعیت میپیوندد. این پیروزی مردم را به شکستی بزرگ برای خود قلمداد نموده و به فکر جبران این عقبنشینی و شکست افتاده و شهر کامیاران را که در میانه شهرهای کرمانشاه و سنندج میباشد انتخاب و مورد تعرض قرار دادند.”
در جواب به انتقاد سوم سازمان فدائیان خلق در مورد در جریان قرار ندادن هیئت نمایندگی خلق کرد. کومهله در جواب مینویسد:
” لازم است موضوع را به شیوهای اصولی مورد بررسی قرار داده و لازم است براستی بدانیم ظرفیت و پتانسیل مبارزاتی هیئت نمایندگی خلق کرد به چه اندازه است.
لازم است برای این کار ماهیت و توانائی نیروهای تشکیل دهنده هیئت نمایندگی خلق کرد را جهت ادامه انقلاب بشناسیم، زیرا آنچه عیان و آشکار است. مبارزه علیه سپاه رستگاری مبارزهای علیه ارتجاع، مبارزهای علیه استثمارگران و جهالت و مبارزهای علیه بورژوا مالکان متعرض به مردم و در یک کلام مبارزهای طبقاتی است، که هیئت نمایندگی خلق کرد نمیتواند ابزاری مناسب جهت مبارزه طبقاتی باشد.“
“به نقل از پیشرو ارگان سازمان انقلابی زحمتکشان ایران کومهله مقاله خطاب به رفقای فدائی در مورد خلع سلاح سپاه رستگاری“
دومین بیانیة سازمان فدائیان خلق در رابطه با خلع سلاح سپاه رستگاری!
سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران شاخه کردستان اینک فرصتی را بدست آورده بود، تا این متحد چپ خود را که قرار بود پشتیبان و حمایتگرش در تقابل با ” نیروی راست بورژوائی ” در درون هیئت نمایندگی خلق کرد باشد، با بیاینههای پی در پی بزیر ضربات انتقادی خود گرفته و باصطلاح به افشای وی بپردازد. در تاریخ 26 فروردین 1359 سازمان چریکهای فدائیان خلق، در مورد کومهله به افشاگری پرداخته و کومهله را به بند و بست و مذاکره مخفیانه با سران سپاه رستگاری متهم کرد. این سازمان در این رابطه مینویسند:
“در تاریخ 7 فروردین 59 یک هیئت از طرف کومهله و دفتر شیخ عزالدین حسینی جهت گفتگو با سپاه رستگاری به روستای آرنان “ئارهنان” از توابع شهر سنندج رفته و با آنها به مذاکره نشستند. اسامی افراد شرکت کننده به شرح زیر میباشند:
1- عمرآغا 2- کاک اسعد 3- محمد مهتدی 4- محمد نبوی.
نمایندگان سپاه رزگاری عبارت بودند از:
1- سید زاهد حسینی 2- شیخ ملک خانقاه 3- شیخ مولانا و چند نفر دیگر.
در این جلسه کومهله پیشنهاد کرد:
1- سپاه رستگاری نباید ادعای پس گرفتن اسلحه و مهمات خود را از کومهله داشته باشد.
2- سپاه رستگاری باید رسما اعلام نماید که هیچ وابستگی به دولت بعث عراق ندارد.
3- سپاه رستگاری باید نام خود را تغییر دهد.
4- تمامی اسرای کومهله نزد سپاه رستگاری بدون قید و شرط آزاد شوند.
سپاه رستگاری نیز در مقابل پیشنهادهای زیر را به کومهله ارائه نمودند:
1- تمامی اسرای سپاه رستگاری بدون هیچ قید و شرطی آزاد شوند.
2- سپاه رستگاری بتوانند تمامی مقرات خود را مجدادا دایر نمایند.
3- سپاه رستگاری بمثابه گذشته یک نیروی انقلابی معرفی شود.
5- سپاه رستگاری مانند سایر نیروهای دیگر در کردستان بتواند با نیروهای مرتجع حاکم مبارزه نماید.
6- سپاه رستگاری رسما اعلام میدارد که هیچ وابستگی به دولت بعث عراق ندارند.
7- سپاه رستگاری متعهد میشود از پس گرفتن سلاحهای مصادره شدهاش توسط کومهله صرفنظر کند.”
در خاتمه سازمان چریکهای فدائیان خلق این سوال را مطرح میکند:
“چگونه کومهله حاضر است با مزدوران بعث عراقی به گفتگو بنشینند.”
“بیانیة سازمان چریکهای فدائیان حلق، شاخه کردستان دفتر سنندچ مورخ 27 فروردین 1359“
در جواب به این گفتهها و هیاهوهای تبلیغاتی، کومهله در نشریة پیشرو بیانیهای تحت عنوان:
” موضعگیری کاغدی فدائیان خلق در مقابل سپاه مزدور رزگاری ” منتشر نمود
دومین جوابیة کومهله به سازمان فدائیان خلق در مورد خلع سلاح سپاه رزگاری!
در مقدمة این بیانیه کومهله آشکارا اعلام نمود که:
” هر گونه مذاکرة رسمی با سپاه رستگاری و یا فرستادن هیئتی از طرف کومهله برای مذاکره رسمی با آنها انجام نگرفته است.” اما کومهله در ادامه این بیانیه مینویسد:
” تا اکنون دو بار از طرف دفتر شیخ عزالدین حسینی یکبار در مریوان و یکبار در روستای آرهنان دیداری با سران سپاه رستگاری انجام گرفته که در دیدار اول هیچگونه گفتگوئی انجام نگرفت، اما در دیدار دوم در روستای آرهنان گفتگوئی از طرف دفتر شیخ عزالدین حسینی با تعدادی از سران خانواده نقشبندی انجام گرفته که لازم به تذکر است. تاکنون هیچ یک از این ملاقاتها سری نبوده، و همگی آشکارا انجام گرفته.” در ادامه بیانیه کومهله آمده است:
“هیئت دفتر شیخ عزالدین حسینی قبل از انجام گفتگوها کومهله را در جریان امر قرار داده و ما نیز نظرگاهای خود را در این مورد با هیئت دفتر شیخ عزالدین حسینی در میان گذاشته، و ما گفتهایم که سپاهرستگاری باید منحل و بطور کامل خلع سلاح و ارتباطات خود را با رژیم بعثی دولت عراق بتمامی قطع نماید.
بلی ما در عمل بر علیه امپریالیزم آمریکا و رژیم فاشیستی بعث مبارزه کرده و خواهیم کرد. مخصوصا در دو سال گذشته تمامی مردم در رابطه با افشاگری و مبارزه ما با رژیم فاشیستی بعث عراق آگاهند. زیرا یکی از بهترین اعضای تشکیلات ما و یکی از مقاومترین زندانیان سیاسی ایران رفیق سعید معینی که نزدیک به دو سال پیش در مبارزه با این رژیم ضدخلقی شهید شده و اکنون جنازه او در روستای “دهری” در خاک عراق میباشد. و در ضمن اکنون حدود دو سال است که ما با جنبش انقلابی کردستان عراق پیوند داشته و آنها را در مبارزه بر ضد رژیم عراق یاری میرسانیم. و اکنون جای تاسف است، آنهائی که تا دیروز ثناگوی دولت عراق بودند، اکنون به همان دلائل ما را مورد انتقاد قرار میدهند.”
“به نقل از نشریة پیشرو ارگان سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران “کومهل” مقالة، موضعگیریهای کاغذی سازمان چریکهای فیدائیان خلق ایران شاخه کردستان در رابطه با سپاه مزدور رستگاری.”
سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران شاخه کردستان در واقع با انتقادهای بالا، نه در پی روشن کردن تاثیرات این اقدام کومهله بر جنبش مقاومت مردم کردستان، بلکه بیشتر در پی یافتن نقطه ضعفی جهت کوبیدن و تضعیف “برادر بزرگ” خود در هیئت نمایندگی خلق کرد یعنی کومهله بود. تنها نکته مهم و اساسی که بر آن انتقادات میتوان انگشت گذاشتند، همانا دور زدن هیئت نمایندگی خلق کرد بوسیله کومهله بود. البته کومهله خود این موضوع را در رابطه با اتفاقات دروازه شهر مهاباد یعنی اقدام یکطرفه حزب دمکرات جهت اسکورت و تعویض نیروهای رژیم، چه در عمل و چه در نوشتههای خود به چالش طلبیده و دور زدن هیئت نمایندگی خلق کرد را بوسیله حزب دمکرات محکوم و عملی شنیع قلمداد کرده و مداوم تقاضا میکرد که تمامی مسائلی که به نوعی به کردستان مربوط میشود، باید با اطلاع و از کانال هیئت نمایندگی خلق کرد بگذرد. ولی اینک هیئت نمایندگی خلق کرد برای کومهله به ابزاری کند و ناکار آمد تبدیل شده و کومهله آنرا فاقد صلاحیت لازم برای برخورد به چنین موضوعاتی قلمداد میکند.
یورش نیروهای رژیم اسلامی به کامیاران و اورامانات!
اینک که فضای پر از شادی و نشاط ناشی از آزادی و دموکراسی و مبارزات وسیع و فراگیر مردم کردستان، علیه ارگانهای سرکوبگر رژیم اسلامی، با دیدارهای پیوسته زنان و مردان سایر شهرهای ایران از کردستان و دیدن واقعیتهای این مناطق کاملا متفاوت، با سایر مناطق ایران، به الگو تبدیل میشد. رژیم اسلامی ایران که پیوسته از گسترش فضای آزادیخواهی و مبارزات ضد قوانین ارتجاعی رژیم به خارج از کردستان در هراس بود. مصمم به تعطیل کشاندن این جزیره آزادی و دمکراسی در دریای جهل و جنایت بود. روندی که به مثابه هوای مسموم برای رژیم حاکم و رهائی و آزادی برای مردم ایران بود.
رژیم در 35 کیلومتری شهر کامیاران در نزدیکی روستای قلعه “قهڵا” اقدام به برپائی پایگاهی مادر با تعداد بسیار زیادی نیرو از پاسداران و مزدوران محلی”جاشها و دار و دستههای ملا احمد” کرده بود. جاشها با نام مهاجرین در کرمانشاه مورد حمایت معنوی، مالی و تسلیحاتی رژیم قرار گرفته و در تشکیلاتی بنام “سازمان پیشمرگان مسلمان کرد” جمع شده و سازمان داده شده بودند، نامی که هیچگاه در کردستان و مناطق دیگر ایران جا نیفتاد، و این مزدوران رژیم جهل و جنایت حکومت اسلامی غیر از نام پرمعنا “جاش” نامی دیگر نصیبشان نشد. این تشکیلات ضدمردمی و خائن به مردم کردستان در اولین اطلاعیة خود نوشت:
“راه حلهای سیاسی یا نظامی عادی! به بنبست رسیده است و جز با یک روش حساب شده نمیتوان کردستان را از شر کفاری که برایش نقشهها دارند، خارج ساخت. اولین اقدام انقلابی جمعآوری و آموزش دادن به کلیه نیروهای مسلمان در منطقه برای جهاد با کفار میباشد، تا بتوانیم بعد از نجات کردستان هم خود ما کردستان را اداره کنیم” ” تاکید ازمولف“
“روزنامة کیهان سه شنبه 16 بهمن ماه 1358“
با وجود فضاسازیها و تبلیغات وسیع رژیم اسلامی در منطقه پاوه و کامیاران و اطلاع تشکیلاتهای سیاسی از سناریوی فرماندهان رژیم اسلامی در منطقه پاوه و خبرهای موثقی از نقل و انتقالات نیروهای بیشتری از پاسداران و مخصوصا جاشهای معروف و شرور مانند عهبهیاره، اقبال پیکی، صابرکرمی، داریوشکویر، ناصر رنجآور، شهروز اسعدپناه، حاجیمسعود غمیان، حهمهچاوه و دار و دستههای مزدور وابسته که نقش اصلی را در شناسائی منطقه و فعالین تشکیلاتهای سیاسی، مردم منطقه و هدایت پاسداران و نیروهای رژیم اسلامی در منطقه کامیاران داشتند، متاسفانه تشکیلاتهای سیاسی مستقر در کامیاران مشتمل بر کومهله و حزب دمکرات بمثابه نیروهای اصلی و سازمان چریکهای فدائیان خلق، سازمان پیکار و چندین تشکیلات سیاسی کوچک دیگر اقداماتی آنچنانی چه بلحاظ حرکتهای مردمی و چه بلحاظ آمادهسازی نظامی در جهت یک برنامه منسجم و کامل که بتواند اینگونه برنامههای مزورانه رژیم اسلامی را خنثی نماید، نکردند. رهبری کومهله در آنمقطع تمامی انرژی و قوای خود را معطوف به اعتصاب مردم سنندج و خلعسلاح سپاه رزگاری کرده بود. از طرف دیگر هیئت نمایندگی حزب دمکرات دقیقا در ساعاتی که شهر کامیاران و مناطقی از اورامانات مورد تهاجم وحشیانه نیروهای رژیم اسلامی و سرداران رژیم اسلامی قرار داشت، در کاخ ریاست جمهوری رژیم اسلامی حضور داشتند و در حال معامله و چانهزدن بر سر تغییرات کمی و کیفی مادههائی از طرح 26 مادهای مصوب هیئت نمایندگی خلق کرد، در رابطه با خودمختاری کردستان بود. هیئت نمایندگی حزب دمکرات در واقع با دور زدن مجدد هیئت نمایندگی خلق کرد، به فکر مطرح کردن خود به مثابه تنها گزینه در کردستان بوده و فقط به منافع حزبی و تشکیلاتی خود فکر میکرد. نه کومهله و نه حزب دمکرات هیچکدام برنامهای مشترک آنچنانی برای دفاع از کامیاران و منطقه پاوه و یا خنثی نمودن برنامههای رژیم نداشته و با اضافه کردن چند فاکتور دیگر مانند رقابتها و سکتاریسم تشکیلاتی و ناهمآهنگی به این شرایط و اوضاع و احوال نتیجه را بخوبی میتوان از قبل حدس زد.
پیشمرگان تشکیلاتهای مختلف امنیت عمومی شهر کامیاران را بعهده داشتند. اما هر تشکیلات مستقلا با اتومبیل گشت شبانه خود در سطح شهر، عبور و مرور و کنترل جادههای منتهی به شهر را بعهده داشتند. و همزمان با گماردن نگهبانانی در جلو مقرهای خود امنیت را حفظ میکردند.
در ساعاتی بعد از نیمه شب 9 بهمن ماه 1358رژیم اسلامی نیروهای جاش و پاسدار را بدون سر و صدا بوسیله خودرو به نزدیکی شهر کامیاران حمل و سپس با فرستادن پیاده نیروها به ارتفاعات و تپههای مشرف بر شهر کامیاران، آنها را مطابق نقشه در نقاط از قبل پیشبینی شده، مستقر کرد. در ساعت چهار بامداد هنگامی که چهار نفر از پیشمرگان کومهله در اتومبیل گشت از شهر خارج و بطرف جاده کرمانشاه، مسیر پایگاه قهڵا در حرکت بودند بناگهان در نزدیکی پل کامیاران با ستون عظیمی از نیروهای رژیم که به سوی کامیاران در حرکت بودند، برخورد میکنند. نیروهای رژیم بلافاصله ماشین گشت کومهله را به رگبار میبندند، که در نتیجه دو نفری که در قسمت جلو اتومبیل نشسته بودند، جانباختند. دو نفر دیگر که در عقب اتومبیل نشسته بودند، خود را به بیرون از اتومبیل پرتاب کرده، توانستند سریعا گریخته و بداخل شهر باز گردند.
با شنیدن صدای تیراندازی بلافاصله پیشمرگان آماده شده و بطرف مسیر صدا میروند. پیشمرگان حزب دمکرات در دروازه شهر به یکی از پیشمرگان کومهله بنام اردشیر فیروزی که از تیررس نیروهای رژیم اسلامی گریخته و جان سالم بدر برده بود، برخورد میکنند. اردشیر در حال شرح وقایع بود، که بناگهان صدها نفر از نیروهای مکانیزه رژیم مسلح به سلاحهای سنگین و نیمهسنگین فرا میرسند. پیشمرگان سایر تشکیلاتهای سیاسی و تعدادی از جوانان مسلح شهر در کانالی که جهت لولهکشی حفر شده بود، سنگر میگیرند، و درگیری سختی شروع میشود. تعداد پیشمرگان به نسبت نیروهای رژیم متعرض به شهر بسیار ناچیز و کم بود. اکثریت پیشمرگان کومهله جهت خلع سلاح سپاه رستگاری یا به روستای “توهسووران” رفته و یا در روستای الک “ئهلک” مشغول نگهبانی از نیروهای سپاه رستگاری بودند، که در شهر کامیاران خلع سلاح و اسیر شده بودند اما با وجود این شرایط و اوضاع و احوال پیشمرگان قهرمانانه به تقابل با آتشباری سنگین و تعرض نیروهای رژیم ایستادند.
با گرگ و میش شدن هوا بدلیل نامناسب بودن استحکامات، پیشمرگان کم کم رو به اولین ساختمانهای شهر عقب نشینی کردند و در پشت دیوار خانهها موضع گرفتند. جنازه تعداد زیادی از جاشها و پاسداران رژیم در مدخل شهر که کاملا مسطح و بدون پوشش بود، به جا مانده بود. نیروهای رژیم با تلاشهای متعدد خود، قصد تصرف محلات حاشیهای شهر و دسترسی به خانههای شهر را داشتند. با روشن شدن هوا، نیروهای مستقر در ارتفاعات و تپههای مشرف بر شهر اینک با بکارگیری تانکها و سلاحهای سنگین و نیمهسنگین کنترل بیشتری بر راههای ورودی و خروجی شهر داشته، و امکان رسیدن هر نوع کمک و نیروهای کمکی را غیرممکن ساخته بودند. نیروهای جاش و پاسدار از ارتفاعات هر نوع جنب و جوشی را در داخل شهر به گلوله بسته و بزرگ و کوچک، پیر و جوان را بدون هدف از دور بوسیله توپ و خمپاره گلولهباران میکردند. نیروهای رژیم تلاش داشتند از چند محور به شهر نزدیک و شهر را به تصرف خود درآورند. اما در هر لحظه تعداد بیشتری از نیروهای آنها کشته و زخمی میشد. تعدادی از خودروهای آنها منهدم شده و از آن مقادیر قابل توجهی مهمات بجا مانده بود، که تغذیه سلاحهای پیشمرگان را جهت ادامه جنگ با مزدوران رژیم در آن وضعیت مهیا میکرد. تعداد بسیار زیادی از مردم شهر بخصوص زنان و مردان جوان با رشادت تمام، قهرمانانه در زیر آتشباری بیوقفه نیروهای اسلامی که اینک چند فروند هلیکوپتر نیز به آن اضافه شده بود، آب و غذا و مهمات را به پیشمرگان رسانده، زخمیها را از محلهای درگیری دور کرده و آنها را پانسمان و مداوا میکردند. در فضای چنین موج عظیمی از پشتیبانی و همیاری مردم کامیاران باضافه دلیری و از خودگذشتگیهای قهرمانانه پیشمرگان تشکیلاتهای مختلف که اینک بمثابه یک نیروی واحد بدور از هرگونه تشتت و اختلاف فقط به یک دشمن واحد میتاختند، هر لحظه بر تعداد تلفات نیروهای پاسداران و جاشها افزوده میشد. تعداد نیروهای رژیم بسیار انبوه بود و هر لحظه تعرضات آنها از چند محور مختلف بیشتر و بیشتر میشد. در ساعات بعدازظهر بخش وسیعی از محلات اکثرا حاشیهای شهر به تصرف نیروهای رژیم در آمده، و مردم زیادی که از هراس یورش نیروهای رژیم قصد خارج شدن از شهر را داشتند. بوسیله هلیکوپترها مورد آتشباری قرار میگرفتند.
ادامه درگیری در شهر منجر به تعداد تلفات بیشتر بر مردم و پیشمرگان میشد. بنابراین تصمیم گرفته شد. تا با تاریک شدن هوا از شهر خارج و به درگیری پایان داده شود. پیشمرگان تشکیلاتهای مختلف به همراه تعداد زیادی از فعالین و هواداران تشکلهای سیاسی و مردمی که از پاسداران و جاشهای رژیم در هراس بودند، ضمن تامینات امنیتی و ایجاد یک خط عبور امن، از میانه نیروهای رژیم اسلامی از شهر خارج شده، و خود را شبانه به روستاهای امن منطقه رسانیدند.
در میانه این درگیریهای 15ساعته متاسفانه هفت تن از پیشمرگان قهرمان کومهله بنامهای:
1– صدیق ایوبی 2- مرتضی چنگیزی 3- طه حسنی 4 – علیاضغر شیروانی 5- یدالله نصرتی
6- صابر بدوحی 7 – داریوش رضائی جانباختند.
در جریان این درگیریها دو نفر از پیشمرگان حزب دمکرات بنامهای قربان صفری و مرتضی مرادی و دوازده نفر از مردم شهر کامیاران نیز جانباختند و تعدادی از پیشمرگان و تعداد زیادی از مردم کامیاران نیز زخمی شدند.
در میانة این درگیریهای حدود دویست نفر از نیروهای رژیم اسلامی از جمله ٣٢ نفر جاش کشته و تعداد زیادی زخمی شدند و این در حالی بود که نیروهای رژیم تا به دندان مسلح بودند.
با تصرف شهر کامیاران توسط رژیم اسلامی، پاسداران و نیروهای رژیم به استحکام مواضع خود پرداخته و با استقرار پایگاههای متعدد در نقاط استراتژیک و ایجاد استحکامات در اطراف مقرهای خود در درون شهر، خود را برای هرگونه تعرض از طرف نیروهای پیشمرگ آماده کردند. جاشها و پاسداران با جستجوی خانه به خانه در صدد پیدا کردن احتمالی پیشمرگان زخمی که امکان حمل آنها به خارج شهر نبوده، بودند. آنان همچنین در پی یافتن فعالین تشکیلاتهای مختلف به دستگیری وسیع مردم شهر دست زدند و با ضرب و شتم مردم در درون خانههایشان و دستگیریهای بیرویه در سطح شهر فضائی از وحشیگری و درندهخوئی را به نمایش گذاشتند. در میانه این دستگیریهای وسیع تعداد زیادی از فعالین جنبش را روانه بازداشتگاهها و شکنجهگاههای رژیم اسلامی کردند. که متاسفانه دو تن از این افراد بنامهای مختار چکشی و برهان باجلانی در اثر شکنجه و ضرب و شتم در شکنجهگاههای قرون وسطائی رژیم اسلامی قهرمانانه جانباختند.
دهمين بیانیة هيئت نمايندگی خلق كرد دربارة وقايع كامياران و پاوه!
“هيئت نمايندگی خلق كرد دهمين اطلاعية خود را بتاريخ 11/11/58 درباره وقايع كامياران، پاوه و دیواندره صادر كرد. در این بیانیه آمده است
9 پيشمرگ و 12 تن از اهالي شهر كامياران و 32 نفر از جاشها كشته شدهاند در اطلاعيه همچنين آمده است كه درگيري در اطراف پاوه و قلعه جوانرود شدت يافته و در مناطق قلعه پلنگانه و قشلاق و بويژه قوريقلعه وضع متشنج است و روستاهاي اطراف زير آتش خمپاره پاسداران قرار دارد و پاسداران بيجار به سوي ديواندره پيشروي كردهاند و عدهاي از پيشمرگان را در محل قباسرخ محاصره و دو تن از آنها را زخمي و با بجاي گذاشتن 5 كشته عقبنشيني كردهاند. در ادامه بیانیه آمده است:
ما بار ديگر تاكيد ميكنيم كه خواهان پايان دادن به درگيريها بوده و برای تامين ادامه مذاكرات و راه حل سياسی از هيچ كوششی دريغ نخواهيم ورزيد.
هيئت نمايندگی خلق كرد طی تلگرامی به حضور امام خمينی، خطير بودن اوضاع را خاطر نشان ساخته و از ايشان خواسته كه با دستور قاطع مبنی بر پايان دادن به درگيريهای موجود، اجازه ندهند موقعيت تازهای كه برای حل مسالمتآميز مسئله كردستان فراهم شده است، بدست بدخواهان و ماجراجويان از بين برود. هيئت نمايندگی خلق كرد، بدينوسيله مجدادا اعلام ميدارد كه هر جنگ در هر نقطه از كردستان، با ايستادگی همهجانبه مردم كردستان روبرو خواهد شد و مسئوليت عواقب آن به عهده جنگطلبان خواهد بود.
ما از هيئت ويژه دولت خواستاريم كه اوضاع اخير و تشنج كردستان را با احساس مسئوليت در نظر گرفته و برای جلوگيری از تجديد جنگ و برادركشی با استفاده از اختيارات كشوری و لشكری، خواستهای فوری زير را مورد توجه جدی قرار دهند:
1- به درگيری موجود سريعا پايان داده شود.
2- پاسداران از سراسر كردستان طبق توافق خارج شوند.
3- به تبعيديان و كارمندان انتقالی اجازه بازگشت به كردستان داده شود و مبادله زندانيان عملی گردد. هیئت نمایندگی خلق کرد 11/11/58“
“روزنامة اطلاعات چهاردهم بهمنماه 1358“
احمد مفتیزاده دخالت در درگیریهای اخیر کردستان را تکذیب کرد!
” احمد مفتیزاده طی پيامی اعلام كرد كه هر نوع جنگ افروزی در كردستان از هرطرف، خيانت به اسلام و خلق كرد است. در اين پيام آمده است:
درمورد حوادثی كه چند روز اخير در كامياران و نقاط ديگر كردستان اتفاق افتاد، در بعضی از روزنامهها مطالبی چاپ كردهاند كه مفاد آن، گوشهای از ماجرا را مستقيم يا غيرمستقيم به صورتی به من نسبت ميدهد، در حاليكه تاكنون چند بار از طریق گوناگون، هم من، هم عدهای از برادران هم مسير، اعلام كردهايم كه هرگونه درگيری در كردستان را خلاف وظيفه خود ميدانيم. مفتیزاده در بخشی از پيام خود يادآور شده:
ناچاريم عليرغم تمايل به كنار بودن از هرنوع درگيری، يكبار ديگر اعلام كنيم كه تصميم به كنارهگيری به عنوان یک وظيفه دينی و بخاطر جلوگيری از برخورد بدفرجام گرفته شده و لذا هيچكدام از طرفهای درگيری در حوادث كردستان، هرچند به دلايلی به من نسبت داده شوند در هيچ اقدامی، رابطهای با من ندارند و چنانچه در قبال اوضاع كردستان گرفتن موضع ديگر را وظيفه دينی خود بدانم، بدون تعارف يا بدون واهمه از هر فرد يا گروهی، آنرا اعلام كنيم“
“روزنامة اطلاعات یازدهم بهمن ماه 1358“
در حالی که ملا احمد مفتیزاده اینجا و آنجا مکررا تلاش داشت تا نقش خود را در جنایات رژیم انکار نماید، اما “سازمان جاشهای مسلمان کرد” که نیروهای اصلی و کلیدی آنرا انصار و هواداران ملا احمد تشکیل میدادند، با بیانیهها و اطلاعیههای مکرر این تلاشهای ملا احمد را با شکست روبرو مینمودند.
چاپ اطلاعیههای استخدام جاش از طرف “سازمان پیشمرگان مسلمان کرد.“
و دومین اطلاعیة آنها در رابطه با بعهده گرفتن مسئولیت یورش وحشیانه به شهر کامیاران که در روزنامة کیهان چاپ شد. اسنادی است منوط به نقش و دخالت ملا احمد و افراد وابسته به او در مسائل کردستان. روزنامة کیهان نوشت:
“طرح و شروع عملیات نظامی شهر کامیاران در سحرگاه سهشنبه 9 بهمن ماه 58 از طرح سازمان پیشمرگان مسلمان کرد بود و هدف ما دفاع از حیثیت، شرافت مسلمانان کرد و ضربه زدن به ضدانقلاب، کفار و عمال اجانب برای نابودی کامل آنان در جهت استقرار جامعه اسلامی بوده است.“
“روزنامة کیهان یکشنبه بیست و یکم بهمن ماه 1358“
حزب دمکرات گفتههای سحابی را در مورد کامیاران تکذیب کرد!
” تشكيلات سنندج حزب دمكرات كردستان ايران، اظهارات آقای سحابی را كه گفته بود مردم كامياران از سپاه پاسداران استان كرمانشاه دعوت نمودهاند جهت مقابله با افراد كومهله و سپاه رستگاری وارد شهر شوند، تكذيب كرد. سخنگوی تشكيلات سنندج حزب دمكرات كردستان ايران اضافه كرد:
مردم مبارز كامياران تاكنون چندين بار جلوی ستونهای ارتشی را گرفته و از حركت آنها جلوگيری میكنند و اين بار نيز مردم كامياران نه تنها از پاسداران دعوت ننمودهاند، بلكه چون پاسدارها را دشمن خلق كرد میدانند، به آنها يورش برده و از ورودشان به شهر جلوگيری كردهاند اين واقعه معنائی جز اين نمیتواند داشته باشد كه بدخواهان، كه در دستگاه دولت نفوذ كردهاند، میخواهند با فرستادن پاسداران و افراد مسلح، بار ديگر برادرکشی را در كردستان به راه انداخته و جنگ ديگری به اين سرزمين تحميل كنند. وی گفت:
ما اين سياست را بار ديگر محكوم میكنيم و اعلام ميداريم مردم كردستان به هيچ وجه نميتوانند وجود پاسداران را در مناطق كردنشين تحمل نمايند.”
“روزنامة اطلاعات سیزدهم بهمن ماه 1358“
تعداد زیای از جوانان و فعالین مبارز شهر کامیاران، خانوادههائی که پیشمرگان تشکیلاتهای مختلف را با پشتیبانیهای مادی و معنوی خود حمایت و پشتیبانی کرده بودند، خانوادههای پیشمرگان و مجموعهای از اقشار مختلف مردمی که با ورود نیروهای رژیم اسلامی و جاش و پاسدار به شهر، احساس امنیت نمیکردند، همگی همراه با پیشمرگان از شهر کامیاران خارج شدند. این خانوادهها همراه با کسانی که علاقه و یا امکان پیوستن به صفوف پیشمرگان تشکیلاتهای مختلف را نداشتند، به شهر سنندچ رفته و در آنجا مورد پیشوازی گرم و حمایت مردم قرار گرفتند. مجموعهای بسیار وسیع از اقشار مختلف مردم کامیاران که اینک از محیط خانه و کاشانه خود آواره شده و به کمک و همیاری مردم سنندج و در راس این مردم مقاوم، هیئت موسس شورای محلات بمثابه ارگان دموکراتیک مردم شهر سنندج، اسکان یافتند. هیئت موسس شورای محلات که بسیاری از وظایف سنگین شرایطهای سخت و تحمیل بحرانسازیهای رژیم اسلامی را بعهده داشت و همیشه در صف مقدم این مهم در آن دورانهای پربحران حرف اول را میزد، در ساختمانهای دولتی و مسجد ملاویسی پناهندگان را اسکان داده، و به این مردم امید و فضای گرم دوستی و همیاری را وعده داد. هیئت موسس شورای محلات با فراخوان شوراهای محلات و بنکههای مختلف در سطح شهر به بسیج مردم جهت کمک و همچنین جمعآوری مایحتاج و مواد غذائی و احتیاجات اولیه آوارگان پرداخته، و فضائی آرام بخشی را برای آنها فراهم آوررد.
اما در منطقة اورامانات!
در تاریخ دهم بهمن ماه 1358 رژیم اسلامی بالاخره سناریوی تحمیل جنگی تازه به منطقه اورامانات را به اجرا در آورد. و با یورش به روستاهای حومه پاوه و در راس آنها روستای نجار “نهجار” محل مقرات تشکیلاتهای سیاسی، جنگی ناخواستهای را آغاز کرد که مدت پنج ساعت به درازا کشید، و همچنین لشکرکشی به محورهای پاوه – روانسر و پاوه – جوانرود را آغاز و با یورش به روستاهای شوانکاره، قلاگا، قشلاخ، قوریقلا، منصورآغای، شمشیر و درهبیان “شوانکاره، قهڵاگا، قشڵاخ، قوریقهڵا، مهنسوورئاغای، تازهئاوا، شمشێر و دهرهبهیان“درگیریها را هر چه بیشتر بسط و گسترش داد. در درگیریهای روستای نجار پیشمرگ کومهله، حامد زردوئی “ زهردۆیی” و در روستای خانگاه یکی از پیشمرگان حزب دمکرات بنام لطیف حسینی جانباختند.
اطلاعیة سپاه پاسداران کرمانشاه در ارتباط با درگیریهای پاوه!
“هموطنان عزیز به قرار اطلاع واصله ضدانقلاب پس از اینکه بسان دفعة پیشین یکماه پاوه را در محاصره خود داشت ناجوانمردانه به این شهر یورش آورده و مردم مسلمان پاوه و پاسداران انقلاب را زیر آتش گرفته است به طوریکه تاکنون عدهای از مردم مسلمان پاوه شهید و عدهای نیز زخمی شده و همچنین بیست نفر از پاسداران انقلاب مجروح و دو نفر نیز به شهادت رسیدهاند. برای جلوگیری از اعزام نیروهای انقلاب پل بین راه کرمانشاه – پاوه را منهدم کردند. پاوه فعلا در وضعیتی بحرانی بسر میبرد “
“روابط عمومی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کرمانشاه پنجشنبه یازدهم بهمن ماه 1358“
در مصاحبه با خبرنگار کیهان، استاندار کرمانشاهان بامداد امروز توضیح داد:
” بنا بر گزارشات در درگیریهای پریشب و دیروز کامیاران و جوانرو و پاوه 16 پاسدار شهید و 27 تن مجروح شدند. درگیریهای پاوه و جوانرود بدنبال راهبندان گروههای مسلح و دخالت پاسداران برای حفظ امنیت این مسیر صورت گرفت. در حال حاضر هیجده مجروح در بیمارستان پاوه و 9 مجروح در بیمارستان 200 تختخوابی کرمانشاه بستری هستند. بر اساس آخرین گزارشات، درگیری در این منطقه گسترش یافته است.”
“روزنامة کیهان پنجشنبه یازدهم بهمن ماه 1358“
با توجه به توضیحاتی که در فصلهای قبلی در رابطه با اوضاع سیاسی شهر پاوه و اختلافات و مناسبات حاکم بر مردم این شهر و عشایر جاف مناطق اطراف آن رفت. اینک با شروع جنگ، شهر پاوه در شرایط بسیار دشواری بسر میبرد. این شهر بمثابه تنها شهری بود که بعد از بازگشت پیشمرگان به شهرهای کردستان همچنان بمانند پایگاهی برای پاسداران حفظ شد. مردم پاوه از ترس تهاجم عشایر و کشتار و چپاول و غارت آنها مابین شرایط بد و بدتر بناچار بد را انتخاب کرده و از پاسداران بمثابه امکانی برای دفاع از خود در تقابل با عشایر جاف بهره گرفتند.
غیر از تشکیلاتهای سیاسی مانند کومهله و حزب دمکرات و تعدادی از تشکیلاتهای سیاسی کوچک دیگر و پیشمرگان “یهکێتی نیشتمانی” تعداد بسیار زیادی از عشایر مسلح منطقه که از رژیم بعث عراق اسلحه و امکانات و پول دریافت میکردند، در مناطق اطراف پاوه، وجود داشتند. با شروع جنگ اینک شهر پاوه به هدفی برای پرتاب موشک و خمپاره و آتشباری بدون هدف از جانب عشایر منطقه تبدیل شده بود. بدون توجه به دهها هزار نفر افراد بیدفاع و بیپناه، زنان، کودکان و افراد سالخورده که در این شهر زندگی میکردند، عشایر منطقه خمپارهاندازهای خود را در اطراف شهر پاوه مستقر نموده و با ندای این دعا ” خدایا به بیگناهان برخورد نکند“، گلولههای خود را بدون هدفگیری روانه منازل مردم شهر پاوه کردند. این اقدامات غیرانسانی و نادرست عشایر منطقه در واقع کمکی بود در جهت اهداف رژیم اسلامی و اقدامی در جهت عمیقتر شدن اختلافات مردم منطقه و بهرهبرداری رژیم از آن.
تشکیلاتهای سیاسی این اعمال عشایر را درست نمیدانستند و همچنین توانائی لازم در جهت تقابل و توقف این اقدام عناصر عشایر جاف در منطقه را نداشتند. اما متاسفانه هیچ بیانیه و یا اطلاعیهای در جهت محکوم کردن این اعمال غیرانسانی و نادرست نیز انتشار ندادند.
اطلاعیة سپاه پاسداران پاوه!
“به گزارش خبرنگار خبرگزاری پارس از کرمانشاه از سوی روابط عمومی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پاوه این اطلاعیه ظهرامروز انتشار یافت:
بسم اللهالرحمن الرحیم. بار دیگر برای سومین بار شهر جنگ زده پاوه مورد هجوم و حمله شدید قرار گرفته است مدت چهل و هشت ساعت است مردم رزمنده پاوه و پاسداران مشتاق به شهادت زیر آتش خمپاره و اسلحه سنگین نوکران بعث، احزاب کومهله، دمکرات، رستگاری، پالیزبان، سردارجاف و فداثیان خلق میباشند. چند خانه در مرکز شهر پاوه بر اثر اصابت خمپاره دشمن ویران شده است کلیه ادارات و دوایر دولتی در مرکز شهر بحالت تعطیل در آمده است آذوقه کمیاب و کلیه دکانها بسته است. تاکنون شش نفر از بهترین جوانان رزمنده پاسدار شربت شهادت نوشیدهاند و درس فداکاری و جانبازی به طرفداران اسلام آموختهاند بیش از دوازده نفر مجروح شدهاند که حال بعضی از آنها وخیم است و با هلیکوپتر به کرمانشاه انتقال داده شدهاند. پاسداران به خط آتش دشمن نفوذ کرده چندین نفر مسلح را از اشرار با خمپاره، مسلسل و نارنجک انداز اسیر کردهاند که آمار آن بعدا اعلام خواهد شد. مناطق دوریسان و فراز خانگاه “فهرازخانهگا” در نزدیکی پاوه از لوث اشرار پاک و پایگاههای پرتاب خمپاره و سلاح سنگین آنها در دو روستای فوق منهدم گردیده است. جنگ با ابعاد گسترده ادامه دارد از میزان تلفات و جراحات وارده به اشرار آمار دقیقی در دست نیست لکن اخبار رسیده حکایت از تلفات سنگین آنان دارد.”. “خبرگزاری پارس دوازدهم بهمن ماه 1358“
اما در کامیاران!
کومهله و حزب دمکرات به تکاپو افتادند و تعداد زیادی نیروی پیشمرگ را از مناطق مختلف کردستان روانة منطقة کامیاران کردند. کومهله و حزب دمکرات تلاش داشتند تا با عملیاتی وسیع در شهر کامیاران ضرباتی جدی به نیروهای رژیم وارد آورند.
در تاریخ 12 بهمن ماه 57 شبانگاه تعداد زیادی از پیشمرگان کومهله و حزب دمکرات و تعدای از پیشمرگان چریکهای فدائیان به داخل شهر کامیاران نفوذ کردند، اما بدلیل عدم فرماندهی مشترک، عدم طرح مشترک عملیاتی، عدمهمآهنگی، کمتجربی نیروهای پیشمرگ و پراکندگی تعرضات، این عملیات نتیجة آنچنانی بهمراه نداشت. در جریان این عملیات چند نفر از نیروهای رژیم کشته و زخمی و یکی از پیشمرگان حزب دمکرات نیز زخمی شد. در شبهای بعد پیشمرگان مداوم عملیاتهای پراکنده و ایزائی، در سطح شهر کامیاران انجام دادند، که چندان موثر واقع نشد. محل استقرار پیشمرگان روستاهای نزدیک به شهر کامیاران بود که از آنجا این عملیاتها سازماندهی و برنامهریزی میشد. امری که حمایتهای اطلاعاتی و تدارکاتی وسیع مردم منطقه را به همراه داشت.
تلگرام عبدالرحمن قاسملو به خمینی!
به گزارش خبرگزاری پارس از طرف عبدالرحمن قاسملو دبیر كل حزب دمكرات كردستان تلگرامی به خمینی مخابره شد در بخشی ازاین تلگرام آمده است:
“حضرت آیتالله العظمی خمینی دامت بركاته،
یکبار دیگر توطئه وسیعی علیه انقلاب ایران و رهبری آن حضرت و مردم كردستان در حال تكمیل است پس از حمله پاسداران به كامیاران و كشتار مردم بیگناه، هم اكنون درگیری شدیدی در منطقه پاوه جریان دارد در این درگیریها كه از طرف پاسداران ایجاد شده هلیكوپتر و تانک و حتی فانتوم شركت كرده و روستاهای بیدفاع را بمبباران نمودهاند، خانههای بسیاری ویران شده و زنان و كودكان معصوم را قتلعام كردهاند. من با احساس مسئولیت و با اصرار از حضرت امام خواهش میكنم دستور فوری و جدی برای جلوگیری از گسترش درگیریها صادر فرمائید، دستور بفرمائید كه پاسداران به محلهای استقرار خود مراجعه نمایند تا درگیریها خاتمه پیدا كند. هرگونه عدمتوجه و تاخیر در ایجاد تصمیم جدی به منظور جلوگیری از جنگ برادركشی میتواند عواقب وخیمی به بار آورد. با درود فراوان مخلص عبدالرحمن قاسملو دبیر كل حزب دمكرات كردستان.” “سنندج ـ كرمانشاه ـ خبرگزاری پارس“
تبلیغات زهرآگین سرداران حکومت اسلامی، علیه مردم کردستان!
با آغاز پروژههای رژیم اسلامی علیه فضای آزادی و دموکراسی کردستان، رژیم با بسیج وسائل ارتباط جمعی و بخدمت گرفتن رادیو و تلویزیون و روزنامههای وابسته، قصد داشت نشان دهد که ناآرمی اوضاع در کردستان بخاطر وجود نیروهای سیاسی است و این پیشمرگان بودند که جنگ را آغاز کردهاند. رژیم با جعل واقعیات موجود در کردستان و وارونه نشان دادن آنها در انظار افکارعمومی مردم مناطق مختلف ایران قصد داشت تا برای اهداف شوم و جنگطلبانه خود کسب مقبولیت کند. در لابلای این تبلیغات مسموم و زهرآگین علیه مردم کردستان براحتی میتوان تناقص، جعلوقایع، دروغپراکنی را دید و در جهت نشان دادن گوشهای از جعل واقعیات توسط فرماندهان رژیم اسلامی، توجه شما را به مصاحبه روزنامه جمهوری اسلامی با مسئول روابط عمومی ستاد عملیاتی غرب کشور جلب میکنم.
خبرنگار جمهوری اسلامی در رابطه با جریانات کامیاران و اورامانات مینویسد:
” در پی حوادث اخیر منطقه پاوه و کامیاران و تلکرام عبدالرحمن قاسملو به حضور امام که در آن حمله و هجوم از طرف پاسداران با تانک و فاتنوم عنوان شده است برای روشن شدن واقعیات با مسئول روابط عمومی ستاد عملیاتی غرب مصاحبهای داشتیم ولی اخبار رسیده حاکیست تاکنون 18مسلمان پاوهای در پی حملهای که توسط کومهله و دمکرات و رستگاری و… به پاوه شده شهید و زخمی شدهاند و از طرفی نیز مسئول ستاد عملیاتی غرب اظهارات حزب دمکرات مبنی بر باز پس کرفتن مواضع دمکرات و کومهله را تکذیب نموده است.
متن مصاحبه با مسئول روابط عمومی ستاد عملیاتی غرب کشور بشرح زیر است.
س – دو تلگرام از سوی شیخ عزالدین حسینی و عبدالرحمن قاسملو برای امام فرستاده شد. در آن گفته شده که درگیری از سوی سپاه پاسداران شروع و سپاه بشکل بیرحمانهای به آن دامن زده لطفا شما با رعایت بیطرفی وقایع را تا آنجا که میدانید توضیح دهید؟
ج – ساعت 4 صبح چهارشنبه گذشته به واحد عملیاتی ما واقع در 35 کیلومتری کامیاران که ما مستقر کردهایم گزارش رسید که عدهای قصد انهدام پل کامیاران – کرمانشاه را دارند ما هم طبق وظیفه بر امکانات مراقبت جاده افزودیم و کتنرل خود را بیشتر کردیم زیرا از یکی دو هفته قبل که این واحد در آنجا مستقر شده بود موفق به کشف دویست قبضه اسلحه غیرمجاز شده بودند و حتی فشنگ با مارک اسرائیلی در میان آنان هست که ما حاضریم ارائه دهیم. بهرحال پس از این اطلاع واحد مذکور بطرف پل حرکت میکند و در آنجا یک جیب شهباز را میبینند و چون مشکوک میشوند به آن ایست میدهند. افراد مستقر در جیب هم پاسداران را زیر رگبار میگیرند که منجر به شهادت دو پاسدار میشود و سه نفر هم مجروح شدند پاسداران هم که در اکیپهای چند دستهای بودند متقابلا به سوی ماشین آنان تیراندازی میکنند که ماشین از بین میرود و دو- سه نفر از آنان کشته و تعدادی هم مجروح میشوند و اسلحههائی از قبیل برنو، امیک و کلاشینکف از آنان بدست آمد. بعد از تحقیقاتی که روز بعد بعمل آمد مدارکی به دستمان رسید و طبق تجربهای که از انفجار پل پاوه – کرمانشاه داشتیم اینطور نتیجه گرفتیم که اینها هم قصد انفجار پل را داشتهاند. بهر حال بعد از این درگیریهائی که در بیرون شهر انجام گرفته بود میبینیم که سازمان کومهله متشکل از چریکهای فدائی خلق ساواکیها و قاتلینی که از ترس مجازات به آنها پیوستهاند با سپاهرستگاری که رهبرشان شیخ عثمان نقشبندی ساکن در عراق و وابسته حزب بعث و بختیار و اشرف پهلوی یک درگیری مصنوعی بوجود میآورند و ظاهرا سپاه رستگاری بوسیله سازمان کومهله خلع سلاح میشوند بدون اینکه تیری شلیک شود. سپاه رستگاری تسلیم و سلاحها را تحویل سازمان کومهله میدهد و سپس یک درگیری و تیراندازی مصنوعی در داخل شهر بوجود میآورند که گروهی از مردم طی مراجعات خود از سپاه خواستار ایجاد امنیت میشوند و سپاه هم بحکم وظیفه و بنا به درخواست مردم وارد شهر شدهاند. با این حساب اگر ما قصد درگیری و تخریب داشتیم در آن 12ساعت درگیری که منجر به شهادت 11 شهید از ما گردید و بیش از 15 مجروح بجای گذاشتیم چرا از توپ و سلاحهای سنگین که با خود داشتیم استفاده نکردیم آیا این روشن نمیکند که ما قصد تخریب نداشتهایم در صورتی که ما میتوانستیم با استفاده از سلاحهای خود مواضع آنانرا در هم بکوبیم و از بینشان ببریم ولی چون هیئت از ما خواسته که آرامش را حفظ کنیم و چون مورد تائید امام هستند ما هم پذیرفتیم لذا این درگیری را آنها بوجود أوردند و ما ناچار به دخالت شدیم و ما حداکثر کوشش خود را برای جلوکیری از خونریزی افراد بیگناه کردیم.
س – داریوش فروهر در مورد منطقه سخنی گفته که قسمتی از أنرا روزنامهها تیتر زدهاند. “کاربدستان حکومتی خودسرانه در کردستان عمل میکنند” دراین مورد شما چه توضیحی دارید:
ج – اکر روی گروههای مسلح منطقه مطالعه شود معلوم میگردد که آنها هستند که کارشکنی میکنند نه خودسری کارگزاران چون سپاه مطیع شورای انقلاب است و خود اعضای هیئت بارها گفتهاند که گروهها در مسائل کردستان کار شکنی میکنند.
س- هدف سازمان کومهله از ایجاد این درگیری چه بود؟
ج – با توجه به اطلاعیههائی که از قبل صادر میکرد روشن میشود که این سازمان در صورتی میتواند به حیات خود در منطقه ادامه دهد که جنگ و زد و خورد در منطقه حاکم باشد البته جنگ علیه دولت و هدفشان تجزیه مملکت است.
س- کامیاران تحت تسلط چه کسانی است؟
ج – بعد از درگیریهائی که بوجود آمد بعلت خوش رفتاری پاسداران و کمک آنان به مردم، مورد حمایت اهالی شهر قرار گرفتند و توسط اهالی به طرفداری از سپاه پاسداران تظاهراتی هم صورت گرفت و شعار درود بر خمینی – سلام بر پاسدار میدادند و الان هم پیثسمرگان مسلمان کرد در شهر کامیاران هستند.
س – سخنگوی حزب دمکرات در سنندج گفت که زد و خورد تا ظهر امروز ادامه داشته، این مسئله درست است؟
ج – بلی زد و خورد بود و خبر رسیده که یک ساختمان دولتی دیشب از سوی آنان مورد حمله قرار گرفت و لازم است که ما تمام سعی خود را جهت جلوگیری از جنگ بکنیم مخصوصا که آیتاللهاشراقی به هیئت اضافه شده و این برای ما مهم است و مراکز گروهها هم فعلا تحت تصرف پیشمرگان کرد مسلمان است. البته دیشب یک درگیری شد که دو نفر از پیشرکان مسلمان کرد شهید شدند و امروز مردم در کرمانشاه جنازه آنان را تشییع کردند.
س- شما چه تصمیمی دارید؟
ج – چنانچه بخواهند مقاومت مسلحانه بکنند ما ناچاریم برای برقراری امنیت دخالت بکنیم و خلع سلاح افراد در کامیاران بستگی به تصمیم هیئت حسننیت دارد.
س- شیخعزالدین حسینی گفته یک روز پس ازخروج سپاه از سنندج پاسداران بهانه کردهاند و به کامیاران حمله کردهاند ایا این درگیری با خروج سپاه از سنندج ارتباطی دارد.
ج- خیر ارتباطی ندارد از همان اول ما مخالف خروج سپاه از سنندج بودیم ولی حمله ناجوانمردانه از سوی آنان بود و سپس در شهر شایعه کردند که سپاه اخراجی از سنندج آمدهاند و از آنطرف به کامیاران حمله کردهاند که ما این مسئله را در یک مصاحبه رادیو و تلویزیونی در سطح استان تکذیب کردیم.
س- در پاوه وضع چگونه است و مسئله محاصره پاوه چیست؟
ج – پاوه از درگیری تابستان گذشته تا حال جادههایش امنیت نداشته و حالا هم ندارد و هر روز هم حلقه محاصره احزاب نسبت به مردم پاوه تنگتر میشود و مشکلاتی بوجود آورده تا اینکه روز جمعه نامهای از مردم پاوه در رابطه با تظاهرات مردم کرمانشاه بعنوان اعتراض به قتل پاسداران صورت گرفت مردم پاوه پیامی در نامه خود داده بودند مبنی بر اینکه شما ملت مسلمان کرمانشاه چرا ندای ما را به جهان نمیرسانید آنهائی که در مرکز هستند و تصمیمگیرنده هستند اقلا صدای ما را به جهان و مسلمانان برسانند که ضدانقلاب در اینجا بیداد میکند و یک لیتر خون حتی در یکی از بیمارستانهای پاوه پیدا نمیشود. همینطور خبری الان رسیده مبنی بر اینکه فقط در این دو روز شش تن ازجوانان مسلمان بومی پاوه شهید شدهاند و خانههایشان را با خمپاره ویران کردهاند و حلقه محاصره طوری است آنها هر لحظه از طریق بیسیم از ما کمک میخواهند و چون پل پاوه – کرمانشاه منهدم شده ما مجبوریم از طریق هلیکوپتر به آنان کمک برسانیم و شورای انقلاب باید تصمیم قاطع در مقابل این وضع بگیرد. البته ما این موضوع را بشورای انقلاب اطلاع دادهایم، لازم به یادآوری است که مسلمانان پاوه جهت جلوگیری از رخنه ضدانقلاب چهار ماه است که در کوهستان زندگی میکنند و چنانچه ما به کمک آنان نشتابیم قابل پیشبینی نیست.
س – شایع شده که مردم کامیاران از شهر خارج شدهاند؟
ج – خیر چنین چیزی صحت ندارد و شدیدا تکذیب میشود و همانطور که گفتم پس از ورود پاسداران به کامیاران مردم این شهر به پشتیبانی از پاسداران راهپیماثی کردند.
س- چنانچه پیامی دارید بدهید؟
ج – پیام ما این است که ارگانهای اجرائی مملکتی مسائل منطقه را بیایند از نزدیک تجزیه و تحلیل کنند و به آنچه در منطقه میگذرد فکر بکنند و قفط به این اکتفا نکنند که در مرکز باشند و برای منی که در کرمانشاه هستم تصمیم بگیرند بلکه بیایند از نزدیک مسائل را ببینند و از فکر من بومی که در منطقه زندگی میکنم استفاده کنند، یعنی قدرتهای اجرائی تصمیم نگیرند یک نفر بفرستند به فلان جا و دستوراتی به او بدهند بیآیند از فکر اهالی خود منطقه استفاده کنند.“
“روزنامة جمهوری اسلامی یکشنبه چهاردهم بهمن ماه 1358” .
در گرماگرم ایجاد فضای بحرانی و نشر داستانهای دروغین از جانب حکومت اسلامی در وسائل ارتباط جمعی و حمله به مناطق اورامانات و کامیاران و برنامهریزی برای تحمیل یک جنگ پردامنة دیگر به مردم کردستان، اختلافات و تقابلهای نیروهای موجود در هیئت نمایندگی خلق کرد، مزید بر علت شد. در میانة این اوضاع حساس، تشکیلاتهای سیاسی علیه یکدیگر اطلاعیه منتشر میکردند و اتهاماتی علیه یکدیگر مطرح میکردند که همگام با تبلیغات زهرآگین رژیم به تضعیف جنبش کردستان میانجامید.
در چنین شرایطی، حزب دمکرات سایر گروههای سیاسی در کردستان را به بستن پیمان با امپریالیزم متهم میکرد. که منظور آنها البته با توجه به اطلاعیة زیر، ارتباط و دریافت امکانات تسلیحاتی گروههای سیاسی در کردستان از دولت بعث عراق بود. حزب دمکرات خود در آن مقطع راسا دارای مناسباتی بمراتب وسیعتر و عمیقتری با رژیم بعث عراق بود. این مناسبات حزب دمکرات از سالهای طولانی قبل از قیام شروع شده و بعد از بقدرت رسیدن رژیم اسلامی تقویت و در سالهای بعد بیش از پیش گردید..
حامد محمد طاهر معروف به حامدبگ کلاشی یکی از سران عشایر جوانرود دارای مناسباتی دوستانه با کومهله مستقر در منطقة پاوه و نوسود بود. حامدبگ که از نظر فکری بسیار متفاوت با سایر سران عشایر جاف بود صرفنظر از ارتباطات وی با رژیم بعث و امکاناتی که از رژیم بعث عراق میگرفت همواره تلاش داشت تا نیروها و امکانات خود را در اختیار کومهله و دفتر شیخ عزالدین حسینی قرار دهد. در آنمقطع او همواره به مسئول کومهله در منطقة اورامانات کاک عبدالله بابان میگفت:
“من که این امکانات را از دولت عراق میگیرم بهتر است که کومهله از این امکانات به نفع جنبش کردستان استفاده کند. من که صدها نفر نیرو دارم شما میتوانید در میان این افراد کار سیاسی و روشنگری نموده و آنها را جذب کومهله نموده و در بعدی موثرتر در تقابل با رژیم اسلامی بکار بگیرید.”
کومهله در آنمقطع به مسئله وابستگی از بعدی ایدئولوژیکی و حیثیتی مینگریست و به هیچوجه حاضر به قبول این پیشنهادات نبود. این در حالی بود که حزب دمکرات و سازمان فدائیان خلق “تقویت کننده جناح چپ هیئت نمایندگی خلق کرد” پیوسته تلاش داشتند تا با انتشار اطلاعیه، کومهله را به وابستگی به رژیم بعث عراق و امپریالیزم متهم کنند. در شهریورماه 1359حامد بهگ کلاشی توسط سازمان فدائیان خلق در شهر مهاباد دستگیر و بعد از بازجوئی و ضبط اعترافاتش اعدام گردید. در رابطه با دستگیری وی سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران شاخه کردستان در خبرنامه شماره ٣٢ نوشتند:
“حامدبگ مزدور رژیم بعث توسط پیشمرگان سازمان فدائیان خلق دستگیر شد.”
در ادامه خبرنامه سازمان فدائیان خلق آمده بود:
“كومهله باید به خلق مبارز كرد و همه خلقهای مبارز ایران توضیح دهد كه چرا با مزدورانی نظیر حامد بگ و…. دست دوستی و همكاری میدهد. حامد محمد طاهربگ كلاشی معروف به حامدبگ از جانب شیخ عزالدین بعنوان نماینده دفتر شیخ در منطقـه باوهجانی فعالیت داشته است از جانب دیگر تحت این سمت با كومهله همكاری بسیار نزدیك داشته است در جریان جنگ كامیاران تفنگچیهای حامدبگ به درخواست كومهله تحت عنوان پیشمرگان كومهله در جنگ كامیاران شركت نمودند. حامدبگ به اعتراف خود در چند مورد اسلحه و مهمات در اختیار كومهله قرار داده و نظامیان و پاسدارهای دستگیر شده را تحویل كومهله میداده است. ما نوار اعترافات حامدبگ را نیز منتشر خواهیم نمود تا مردم خود قضاوت كنند چه كسانی در ظاهر علیه بعث شعار میدهند و در عمل با كثیفترین مزدوران بعث عقد میبندند“
“سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران شاخه کردستان خبرنامة شماره ٣٢“
اشخاص و گروهائی در كردستان، با امپرياليسم پيمان بستند!
حزب دمكرات كردستان ايران در سنندج، اعلاميه افشاگرانهای تحت عنوان مردم بايد حقايق را بدانند و به قضاوت بنشينند، منتشر كرد كه از سوی خبرگزاری پارس مخابره و پخش شد. در اين اعلاميه، حزب دمكرات هشدار داد كه اشخاص و گروههائی بنام خلق كرد و بنام جنبش كردستان ايران، با امپرياليسم پيمانهائی بستهاند. متن اعلاميه مذكور به شرح زير است:
“خلق مبارز كرد. مبارزات برحق خلق كرد، روز بروز ابعاد وسيعتری بخود ميگيرد، تودههای بيشتری را بخود جلب مینمايد و از پشتيبانی نيروهای مترقی برخوردار ميگردد. وظيفه تاريخی ما اين است كه اين دستاورد خونين خلق را همانند مردمک چشم حفظ كنيم و آنرا هر روز بيشتر بارور سازيم. حزب دمكرات كردستان ايران معتقد به اين واقعيت است كه تنها جنبشی پيروز است كه در خلق ريشه دوانيده باشد و از سوی خلق تامين گردد و هيچگاه حتی در سختترين شرایط، هيچ حزب و گروهی حق ندارد برای تامين خود از ضدخلقيان و عوامل امپرياليزم ياری بگيرد، زيرا كه تجربه جنبشهای ساير خلقها ثابت كرده است كه گرفتن كمک و ياری از دولتهای ضدخلقی، نه تنها جنبش را پيش نمیراند، بلكه باعث انحراف و انهدام جنبش خواهد شد. مثال تاريخی اين واقعيت، مبارزات ديگر برادران كرد ما در عراق به رهبری ملا مصطفی بارزانی است كه حتی با دادن 25 هزار شهيد، بعلت تكيه كردن به رژيم ضدخلقی شاه با شكست روبرو شد كه در تاريخ بعنوان “ئاشبهتاڵ“ ثبت گرديده است ما ميپرسيم آيا تكرار چنين كارهائی در اين مرحله از مبارزات حساس و سرنوشت ساز ما كه تاريخ، غلط بودن آنرا ثابت نموده در پيشگاه خلق كه اين چنين ناجوانمردانه با سرنوشتشان بازی ميشود را میتوان توجيه نمود. حزب دمكرات كردستان ايران معتقد است جنبش خلق كرد كردستان ايران فقط زمانی شاهد پيروزی را به آغوش ميكشد كه از دستبرد ضدخلقيان و دوستی آنان بدور باشد. با اين اعتقاد، ما وظيفه انقلابی خود میدانيم هرگونه عمل نادرست را برای آگاهی و قضاوت مردم كه انقلاب از آن خود آنهاست، افشا كنيم.
در تاريخ 26/10/58 پيشمرگان قهرمان حزب دمكرات كردستان ايران، تشكيلات مريوان، در اطراف بايوه و باشماغ، مرز ايران و عراق، متوجه ورود سه ماشين از مرز عراق بخاک ايران ميشوند با اين اعتقاد كه خلق كرد از رژيمهای ضدخلقی اسلحه دريافت ميدارد، برای روشن شدن موضوع كه اسلحهها از كجا آمده و برای چه كسی است، پيشمرگان اقدام به ضبط محموله ماشينها كه حاوی اسلحه ضدهوائی با كاليبرهای مختلف، نود قبضه كلاشينكف و فشنگ كافی و پتو بود میكنند و شخصی به نام حامدمحمد طاهربک مسئول گروهی مسلح در جوانرود نيز كه همراه اسلحهها بود بازداشت ميشود. در موقع ضبط كردن اسلحهها شيخ جلاالدين حسينی میگويد كه اين اسلحهها بوسيله ما برای دفتر شيخ عزالدين حسينی آورده شده است، اما نماينده ماموستا در مريوان بعد از تماس با شيخ عزالدين، گفته شيخ جلالالدين را تكذيب ميكند. همچنين در اين ميان، متاسفانه برادران كومهله از شيخ جلالالدين دفاع نموده و تقاضای استرداد اسلحهها را به شيخ جلال مينمايند و مدعی میشوند كه حزب دمكرات نبايد با چنين اقداماتی مخالفت كند. در اين جريان، عدهای مسلح و ناآگاه برای نمايش قدرت و طرفداری از شيخ جلال حسينی در مريوان ظاهر میشوند. همزمان با اين اقدام، مردم از حزب دمكرات كردستان ايران برای جلوگيری از ايجاد تشنج استمداد میطلبند. عدهای معتمد برای حل مسئله، به مريوان میآيند و به بحث و مذاكره ميپردازند. حزب دمكرات كردستان ايران با توجه به شرایط حساس كردستان و برای ياری رسانيدن به موقعيت هيئت نمايندگی خلق كرد در مذاكره و جلوگيری از ايجاد محيط متشنج و احترام به خواست مردم و معتمدين كرد و برای حفظ آرامش شهر و منطقه، اقدام به استرداد اسلحهها به شيخ جلال حسينی میكند طاهربک نيز پس از آزادی ميگويد بگذار حزب دمكرات بميرد، زيرا كه من چهل هزار دينار عراقی همراه خود داشتم كه آنها نفهميدند. همچنين در اين جريان، بودند گروههائی كه خود را ياور زحمتكشان ميناميدند، اما در اين مسئله كه دخالت بيگانه در سرنوشت ما مطرح بود هيچ دفاعی از استقلال ايران نكردند، بلكه برعكس از طرف وابسته طرفداری مینمودند. حزب دمكرات كردستان ايران وظيفه دارد كه مردم را با اين حقايق تلخ روبرو سازد و هشدار بدهد اطلاعات رسيده حاكيست كه عدهای از اشخاص و گروهها بنام خلق كرد و بنام جنبش كردستان ايران، با سرسپردگان امپرياليزم، پيمانهائی بستهاند. بايد آگاه و بيدار بود كه اين چنين اقداماتی از سوی هر كس و هر گروه، خطری است بس بزرگ برای مبارزات برحق خلق كرد و سم مهلكی است برای جلوگيری از وحدت هرچه بيشتر خلقهای ايران در جهت بدست آوردن دمكراسی برای ايران و خودمختاری برای كردستان، اين گونه اعمال فقط ميتواند زمينهای باشد برای ايجاد محيط برادركشی و لوث كردن مبارزات ما در راه كسب خودمختاری، دست ضد خلقيان از مبارزات خلق بدور.” “روزنامة اطلاعات چهارم بهمن ماه 1358“
مصاحبة مطبوعاتی ابوالحسن بنیصدر!
” ابوالحسن بنیصدر در مصاحبة مطبوعاتی در باره حل مسئله كردستان اظهار داشت. اميدوارم بر پايه سه اصل، مساله كردستان را حل كنيم.
اصل اول وحدت و يكپارچگی كشور، دوم عدم تبعيض از نظر سياسی و اقتصادی و فرهنگی در نقاط مختلف كشور، و اصل سوم تسليم نشدن به قوه قهريه هيچ گروه سياسی است.
بر پايه اين سه اصل، اميدوارم مردم ما همه جا اطمينان به حكومت خودشان پيدا كنند و ما به سرعت راه حل صحيح را برای مسائل كشور پيدا كنيم.”
“روزنامة جمهوری اسلامی هشتم بهمن ماه 1358“
در صبحگاه روز 15 بهمن ماه 58 نیروهای رژیم اسلامی تعرضات وسیع و پردامنهای را با پشتیبانی سلاحهای سنگین توپخانهای، تانک و هلیکوپترهای توپدار به روستای “توربهرێز” واقع در دو کیلومتری شهر کامیاران که پیشمرگان در آنجا مستقر بودند، شروع کردند. پیشمرگان بمحض اطلاع از هجوم نیروهای رژیم در مدخل روستا و تپه مشرف بر مسیر پیشروی نیروهای جاش و پاسداران که کاملا مسطح و پوشیده از برف بود، مستقر شدند. پیشمرگان موجی از نیروهای پیاده که با شعارهای “اللهاکبر خمینی رهبر” و زیر پوشش آتش سلاحهای سنگین در حرکت بودند زیر آتش سلاحهای خود گرفتند. پاسداران و جاشها انبوهوار نقش بر زمین شدند. هر چه تعداد بیشتری از آنها بر زمین میافتادند، موجی تازهای از جویندگان شهادت و بهشت که بوسیله ملاهای تازه به قدرت رسیده، شستشوی مغزی شده بودند جای آنان را میگرفتند. با توجه به حجم بالای آتش سلاحهای سنگین و تعرضات پردامنه نیروهای رژیم، جهت احتراز از تلفات مردم بیدفاع، پیشمرگان به ارتفاعات پشت روستا عقب نشستند. نیروهای رژیم روستا را به تصرف خود درآورده، و بعد از جمعآوری کشتهها و زخمیهای خود که ساعتها طول کشید، به مقصد شهر کامیاران عقبنشینی کردند. در این درگیری وسیع و پردامنه فقط یکی از پیشمرگان حزب دموکرات زخمی شد. پس از این درگیری پیشمرگان به روستای”بوانه” بر روی محور سنندج -کامیاران در پانزده کیلومتری شهر کامیاران نقل مکان کردند، و مقرهای خود را در آنجا برپا نمودند. کومهله و دموکرات و چریکهای فدائیان خلق از همانجا کنترل جاده شصت کیلومتری سنندج کامیاران را بعهده گرفتند. از این مقطع به بعد به غیر از چندین عملیات ایزائی در درون شهر کامیاران عملیاتی آنچنانی علیه نیروهای رژیم انجام نگرفت و پیشمرگان بیشتر در حالت دفاعی بودند.
آغاز کار گروه تحقیق.هیئت ویژه کردستان!
” اعضا هيئت تحقيق اعزامی از سوی هيئت حسننيت دولت برای بررسی در مورد جنگ ناخواسته اخير كردستان، در كرمانشاه به اتفاق استاندار كردستان و استاندار كرمانشاهان پيرامون حوادث و درگيريهای اخير مناطق نوسود، پاوه، روانسر و كامياران بحث و گفتگو كردند، صبح پريروز به منظور بررسی اوضاع مرزی پاسگاههای واقع در اين منطقه، عازم قصرشيرين شدند. به گزارش خبرگزاری پارس، استاندار كردستان، به سنندج مراجعت كرد و پريشب، در مسجد ملاويسی با گروهی از آوارهگان كاميارانی كه در اين مسجد اسكان داده شدهاند، ملاقات كرد. همچنين سخنگوی حزب دمكرات كردستان در سنندج به خبرنگار خبرگزاری پارس گفت:
آقای بنیصدر دستور محاكمه كسانی را كه موجب درگيريهای اخير در كردستان شدهاند، داده است. وی همچنين اظهار داشت كه اين حزب، به استاندار كردستان پيشنهاد كرده است كه هيئت تحقيق فقط پاوه را مورد نظر قرار ندهند، زيرا اين درگيری، نوسود را هم در برگرفته است و یک طرف قضيه نوسود است.“
“روزنامة اطلاعات بیستم بهمن ماه 1358““
مذاکرات نمایندگان هیئت نمایندگی خلق کرد با نمایندگان دولت!
در ادامه برنامههای اعضا کمیته تحقیق و بررسی هیئت ویژه حسننیت نمایندگانی از طرف شیخ عزالدین حسینی، کومهله، حزب دموکرات و چریکهای فدائیان خلق با فرمانده لشکر 28 سنندج جلسهای جهت بررسی درگیریهای شهر کامیاران تشکیل دادند. در این جلسه که نمایندگان شهربانی، ژاندارمری، وزارت کشور نیز شرکت داشتند، مذاکرات و بحثهائی در رابطه با درگیریهای کامیاران و مشکلات بلطبع آن انجام گرفت که در نتیجه منجر به توافقاتی گردید که:
ارتش به 6 کیلومتری شهر کامیاران در حدود پایگاه قهڵا عقب نشینی کند، افراد سازمان جاشهای مسلمان کرد و افراد سپاه پاسداران از شهر کامیاران خارج شوند و امنیت شهر به ژاندارمری سپرده شوند. متاسفانه در شورای انقلاب اسلامی ارادهای عمل میکرد که این توافقات از طرف ارتش و نیروهای رژیم اسلامی نادیده و عملا اجرا نشود.
مردم كامياران تهديد به كوچ دستهجمعي كردند!
“سنندج ـ خبرنگار اطلاعات:
در پي ادامه ناآرامي در كامياران، مردم اين شهر تهديد به كوچ دستهجمعي از شهر كردند.
هفته قبل در جلسهاي كه در استانداري كردستان با حضور فرمانده لشكر 28 و نمايندگان استانداري و تمامي گروههاي سياسي برگزار شد، تصميم گرفته شد تا پاسداران از شهر كامياران خارج شده و امنيت شهر به ماموران ژاندارمري سپرده شود. پس از گذشت يك هفته از تشكيل اين جلسه و عدم ورود ماموران ژاندارمري كامياران، مردم اين شهر اعلام كردند كه چنانچه از امروز ظرف 48 ساعت، پاسداران كامياران را تخليه نكنند، همگي از زن و كودك و مرد، از شهر كوچ خواهند كرد.
عصر پنجشنبه، كامياران ناآرام بود و در درگيريهائي كه در نيم كيلومتري اين شهر ميان پاسداران و پيشمرگان روي داد، سه پاسدار و جاش كشته شدند و يك جاش مجروح گرديد. اين درگيريها با رسيدن يك دستگاه تانك پايان گرفت و پيشمرگان عقبنشيني كردند. از سوي ديگر فرهنگيان سنندج، ديروز در دبيرستان كورش سابق اين شهر به همراه ديگر فرهنگيان منطقه كردستان گرد آمدند و طي تلگرامي به وزير آموزش و پرورش اعلام نمودند كه چنانچه ظرف يك هفته، به خواستهايشان رسيدگي نشود، به طور دستهجمعي استعفا خواهند داد. سخنگوي حزب دمكرات كردستان ايران تشكيلات سنندج اعلام كرد كه عليرغم اعلام مقاومت دولتي مبني بر استقرار ماموران ژاندارمري در كامياران و سپردن انتظامات شهر به آنها، تا امروز اين كار عملي نشده است. وي با اشاره به خبر ساعت 14 روز 17 بهمن 58 راديو از طرف ستاد مشترك ارتش داير بر تكذيب خبر حمله هوائي به مردم كامياران، اين تكذيب را نادرست خواندند.
حزب دمكرات همچنين اعلام كرد كه طبق اطلاع موثقي كه به حزب رسيده است، آقاي خليل ملكي از اهالي تيلكو ديواندره با در اختيار داشتن مبلغ 2 ميليون و 600 هزار تومان براي اخلال در امنيت منطقه كردستان، سرگرم استخدام جاش ميباشد.
ديروز با ورود 400 پاسدار به منطقه “سريشآباد” قروه و اعلام اعزام گروهي از پاسداران به دهگلان، مردم سنندج نگران شدند.”
“روزنامة اطلاعات بیستم بهمنماه 1358“
ادامة كار هيئت تحقیق اعزامی به غرب كشور!
” گروه تحقیق هیئت ویژه حسن نیت برای بررسی مسائل و رویدادهای منطقه غرب کشور از جمله کامیاران، پاوه، جوانرود و روانسر وارد کرمانشاه شد. سرپرستی این هیئت را محمد ناصری یکی از قضات دادگستری برعهده دارد و مهندس شاهویسی استاندار کردستان نیز همراه گروه به کرمانشاه آمد. گروه تحقیق بلافاصله پس از ورود با بهروز ماکوئی استاندار کرمانشاه در استانداری این استان ملاقات کرد و از امروز کار بررسی خود را در کرمانشاه شروع خواهد کرد. سرپرست گروه در مورد هدف و برنامه کار گروه گفت بنظر میرسد که تحقیقات حدود ده روز ادامه یابد و نتایخ بررسی پس از پایان تحقیقات اعلام خواهد شد.”
“روزنامة کیهان چهارشنبه بیست و چهارم بهمن ماه 1358“
ملاقات اعضای کمیتة تحقیق و هیئت ویژه حسن نیت با مردم پاوه!
” اعضا کمیته تحقیق و بررسی هیئت ویژه حسننیت دولت در مسجد جامع پاوه در جمع اهالی این شهر حضور یافتند و در مورد نظرات و پیشنهادات و چگونگی جریانات اخیر منطقه تحقیق کردند.
این هیئت سپس در فرمانداری با گروههای مختلف سیاسی و نمایندگان اقشار مردم ملاقات کرد و بررسیهای خود را در زمینه درگیریهای اخیر کامیاران، جوانرود، روانسر و پاوه ادامه دادند.
اعضا کمیته تحقیق هیئت ویژه حسننیت دولت سپس به تحقیق و بررسیهای علت درگیریهای اخیر در پاوه پایان داد و ساعت هشت دیروز این شهر را به سوی کرمانشاه ترک کرد. فرماندار اورامانات در تماس تلفنی با خبرگزاری پارس اعلام داشت که هیئت در مسجد جامع شهر، ژاندارمری و فرمانداری با گروههای مختلف مردم پیرامون وقایع اخیر گفتگو کرده است.”
“روزنامة اطلاعات سهشنبه سیام بهمن ماه 1358“
سخنرانی بنیصدر در جلسة افتتاحیة کنگرة انقلاب اسلامی!
سران حزب دمکرات پیوسته در تلاش بود تا برتری خود بر سایر تشکیلاتهای سیاسی را به دستاندرکاران حکومت اسلامی گوشزد و در ادامه کنترل شرایط بحرانی و ناآرام کردستان را وعده دهد. اما در مقابل بعد از اینهمه تلاشهای حزب دمکرات، بنیصدر در سخنرانی خود در جلسة افتتاحیة کنگرة انقلاب اسلامی در مورد این تلاشهای حزب دمکرات گفت:
” حزب دمكرات كردستان ديروز برای من نامهای نوشته بود و در آن يادآور شده بود، ما مخالف تجزيه ايران هستيم ما مخالف تجزيهطلبها هستيم ما میخواهيم در جمهوری اسلامی زندگی كنيم اما يک برنامهای داريم برای خودمختاری كردستان. آن برنامه مواردی دارد كه خوب است منهم قبول دارم مردم آن سامان در اداره امورشان و بهبود وضع اقتصاديشان در فرهنگشان و پيشرفت امور فرهنگی خود بسيار خوب اما ميگويند اختيار پليس و ژاندارم محلی به عهده خود ماست بسيار خوب ارتش هم بايد در آن محل از خود ما باشد خوب حالا اگر خود شما نخواستيد پيروی از حكومت ملی و تمام مردم بكنيد دوباره ما بايد بيائيم آنجا و با ارتش و ژاندارمری و پليس شما بجنگيم تا شما از حكومت مركزی پيروی بكنيد. در كجای دنيا اين گونه خودمختاری است تا ما از آنجا پيروی بكنيم كه میگوئيد كه ما برای اولين بار بايد اين نوع خودمختاری را در ايران درست بكنيم. پس بايد خودمختاری در چارچوب ايدئولوژی باشد و پس شما بايد مسلمان باشيد ما نميتوانيم خودمختاری بدهيم در چارچوب جامعه اسلامی كه یک عده كه خود را مطيع قوانين اسلام نمیدانند كدام یک از علما حاضر است اين خودمختاری را امضا بنمايد اگر هم شما حاضر هستيد من حاضر نيستم. اين خودمختاری اسمش خودمختاری نيست اين همان تجزيه است و ما زير بار اين چنين تجزيهای نميرويم. شما حكومت ميخواهيد كه ارتش اسما با حكومت مركزی باشد و رسما با شما و پليس و ژاندارمری هم از خود شما باشد يعنی آن اموری كه اگر شما تجاوز كرديد و آنها بايد جلو آن تجاوز را بگيرند از خود شما هستند بنابراین اگر بقيه مواد را نپذيرفتيد تكليف چيست؟ و بودجه را هم از دولت مركزی میخواهيد بنابراين اگر همه امور را ميخواهيد در دست خودتان باشد چرا ما بايد بودجه شما را تامين كنيم؟
نه اين اسمش مقداری بيشتر از تجزيهطلبی است.
ما بر اساس آنچه كه میتوانيم به آن خودمختاری گفت يعنی مردم هر منطقه خودشان امور محلی خودشان را تصدی كنند اين قابل قبول است بيشتر از اين قابل قبول نيست و من يقين دارم كه خود مردم كرد هم زير بار بيشتر از اين نمیروند. اگر شما خود مردم كردستان هستيد چرا اسلحه به دست گرفتهايد تا با زور اسلحه خواسته خود را تامين بنمائيد؟ اگر محتوای خودمختاری اين مواد است، نه اين مواد اسمش تجزيهطلبی است و برخی از مواد را شما قطعا بايد رها كنيد و ثانيا به خود مردم كرد بايد اجازه بدهيد بدون ترس و واهمه حرف خودشان را بزنند اگر آنها آمدند و گفتند كه نه ما نميخواهيم و میخواهيم از ايران جدا بشويم بسيار خوب ما با آنها مینشينيم به حرف زدن اگر شما بيائيد و بگوئيد كه نه اگر ندهيد ما میجنگيم خوب بجنگيد، چرا تهديد میكنيد و خيال ميكنيد كه ما يک انقلاب نمودهايم كه از اين تهديدها بترسيم خود شاه سابق هم تهديد ميكرد كه ما تسليم تهديد نمیشديم بنیصدر افزود:
بنابراين ملت ما آماده است بهای وحدت ملی خودش را بپردازد و من به نام اين ملت زير بار هيچگونه تجزيهطلبی حتی برای یک سرانگشت از خاک ايران نخواهيم رفت”
“روزنامة جمهوری اسلامی بیست و هفتم بهمن ماه 1358“
ادامة فضاسازی جهت کشاندن جنگ به سایر مناطق کردستان!
در ادامة فضای جنگی که بر منطقة کامیاران و اورامانات و شمال کردستان حاکم بود، رژیم اسلامی و فرماندهان رژیم اسلامی تلاش در ایجاد بحران و فضاسازی، جهت کشاندن جنگ به سایر مناطق کردستان داشتند. بهمین منظور در 7 اسفندماه 1358 ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران در اطلاعیهای ادعا کرد که از ارتفاعات “گردهڕهش” ارتفاعات مشرف بر پادگان شهر مریوان، پادگان زیر آتش گرفته شده است. این ادعای پوچ و بیپایه که به منظور گسترش جنگ به سایر مناطق کردستان برنامهریزی و طرح شده بود، بلافاصله قاطعانه از طرف نیروهای تشکیل دهنده هیئت نمایندگی خلق کرد با اطلاعیههای جداگانه و همچنین شخص شیخ عزالدین حسینی رد و آنرا قدمی در جهت ایجاد بحران و تحمیل جنگی دیگر به منطقة مریوان و کردستان ارزیابی نمودند.
در تاریخ 24 بهمن ماه 1358 با تقویت لشکر 28 سنندج بوسیله ستونی از نیروهای نظامی شهر کرمانشاه که بر خلاف شروط هیئت نمایندگی خلق کرد انجام گرفت، فضای شهر سنندج در دلواپسی بحرانی تازه فرو رفت. پنج روز بعد در روز 29 بهمن ماه لشکر 28 سنندج بحال آماده باش کامل در آمده و مرخصی تمامی پرسنل پادگان تعلیق گردید. در صبح روز بعد در 30 بهمن ماه فرمانده پادگان سنندج “سرهنگ نصرتزاده” در سخنرانی صبحگاهی پادگان به تندی به مردم کردستان و تشکیلاتهای سیاسی و نیروی پیشمرگ میتازد و ارگانهای مردمی شهر سنندج را خطری جدی علیه رژیم قلمداد نموده و قویا مردم سنندج را تهدید به ورود ارتش بداخل شهر و برچیدن این ارگانهای مردمی مینماید. این سخنرانی، پاسداران و نیروهای درون پادگان را تحریک نموده و باعث گردید که دو گروهان از نیروهای آنها در حال ورزش صبحگاهی از پادگان خارج و در خیابانهای شهر سنندج در حال دویدن به شعار دادن علیه مردم کردستان، تشکیلاتهای سیاسی و شیخ عزالدین حسینی بپردازند. این حرکت تحریکآمیز نیروهای رژیم باعث شد که جوانان و مردم سنندج نیز در پی آنها دویده و با شعار دادن علیه رژیم اسلامی و به پشتیبانی از تشکیلاتهای سیاسی و بخصوص کومهله و همچنین پرتاب سنگ، آنها را دنبال و دو نفر از افراد آنها را زخمی کرده و عاقبت آنها را وادار به برگشتن به پادگان کردند.
عناصر حزب توده و هواداران ملااحمد، شانتاژ و تبلیعات وسیعی براه انداختند تا وجود تشکیلاتهای چپ و پیشمرگان در شهر را عامل جنگ و بحرانی تازه در شهر سنندج جلوه کنند. این تبلیغات و تهدیدات فرمانده پادگان فضای شهر را متشنج و تاثیرات ناگواری را بر جو شهر سنندج گذاشت. بهمین دلیل مردم سنندج با شرکت در یک راهپیمائی بسیار بزرگ به محکوم کردن سخنان فرمانده پادگان و بحرانسازیهای رژیم و تبلیغات عوامل وابسته به ملااحمد و فرصتطلبان حزب توده پرداخته و در ادامه در قطعنامهای اعلام داشتند که:
” در صورت ورود نیروهای نظامی رژیم از پادگان به درون شهر سنندج با تمام نیرو قاطعانه از ورود این نیروهای نظامی جلوگیری بعمل خواهند آورد.“
پیام کنگرة چهارم حزب دمکرات کردستان به خمینی!
كنگرة چهارم حزب دمكرات كردستان در تاریخ 30 بهمن 1358 در مهاباد شروع شد. دستاندرکاران حزب دمکرات در پایان کنگره پیامی برای خمینی مخابره كرد. در متن پیام آمده است:
“در این لحظات كه در شرایطی آزاد و در آرامش و نظمی مطلوب، كنگره چهارم حزب دمكرات كردستان ایران، در شهر مهاباد برگزار میشود، اعضا و نمایندگان حزب آرزو دارند هرچه زودتر كسالت رهبر انقلاب برطرف گردد و امیدواریم بار دیگر ایشان را در میان خود و سایر برادران و خواهران مسلمان ببینیم و از هدایت و رهبری انقلابی ایشان بهرهمند باشیم. انقلاب ایران كه نتیجه رهبری قاطعانه امام خمینی و فداكاریهای بیدریغ همه خلق ایران بوده، ثمرات عظیمی به بار آورده است. این انقلاب با ابعاد وسیع، باید متضمن خیر و بركت برای همه خلقها و همه نهضتها در داخل و خارج ایران باشد. امام خمینی با رهبریهای خردمندانه و پیام تاریخی 26 آبان ماه، به جنگ ناخواسته كردستان پایان داد و نور امید در دلها بوجود آورد. در این پیام تاریخی كه كنگره چهارم حزب دمكرات كردستان ایران برای آن ارزش قائل است، به صراحت، به رفع ستمهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی اشاره شده است. بعد از صدور این پیام، تصور میرفت كه مشكل حقوق ملی خلق كرد حل و فصل شود، اما متاسفانه عدم قاطعیت مسئولین امور و امر انتخابات ریاست جمهوری باعث شد كه در اجرای دستور كوتاهی شود. ما حاضران در این كنگره تاریخی، از امام انتظار داریم یک بار دیگر از مسئولین امور برای حل نهائی مسئله كردستان دستورات موثر صادر فرمائید. رفع این مشكل، مسلما یكی از دستاوردهای انقلاب ایران خواهد بود و صفوف ما را برای مبارزه قاطعتر با امپریالیسم آمریكا و دشمنان انقلاب اسلامی ایران، فشردهتر خواهد ساخت. در كنگره چهارم حزب ما، رهبری امام خمینی به عنوان بزرگترین عامل پیروزی مورد تائید قرار گرفته است. در این كنگره عظیم كه نمایندگان اكثریت ساكنان كردستان حضور دارند، برنامهای بتصویب رسیده است كه بر ادامه انقلاب ایران به رهبری امام خمینی صحه گذاشته است. پشتیبانی بیدریغ از انقلاب عظیم ایران كه به اعتقاد ما خلق كرد در آن به حق خودمختاری خواهد رسید به عنوان وظیفه اساسی حزب دمكرات كردستان ایران مورد تائید قرار گرفته است. نمایندگان حزب ما یكبار دیگر به امام خمینی و همه خلقهای ایران اطمینان میدهند كه تا آخرین نفس، در راه وحدت كشور جمهوری اسلامی ایران به مبارزه با امپریالیسم و دشمنان جمهوری اسلامی ایران ادامه خواهند داد. پیروز باد مبارزه ضدامپریالیستی خلقهای ایران. برقرار باد اتحاد بر اساس حقوق متساوی. حزب دمکرات کردستان ایران.
“روزنامة اطلاعات سوم اسفندماه 1358 “
نامة اعتراضی حزب دمكرات به كميتة تحقيق هيئت حسننيت!
” كميتة تحقيق هيئت حسننيت دولت برای كردستان كه وارد سنندج شدند، همچنان به كار خود ادامه میدهند. از سوی ديگر حزب دمكرات كردستان، تشكيلات سنندج، طی نامهای كه تسليم اين كميته كرد، خواستار رسيدگی به وقايع اخير كامياران شد.
متن نامه به اين شرح است:
جناب آقای ناصری رياست محترم گروه تحقيق هيئت حسننيت كردستان. لزوما بنا به وظيفهای كه حزب دمكرات كردستان ايران در قبال حزب و تامين منافع و مصالح ملی، بر دوش خود احساس میكند، مراتب زير را كه كيفيت و ماهيت تهاجم جنگ را خصوصا درست در روزی كه آن هيئت محترم جهت رسيدگی به قضايا و حل و فصل مسائل به شهر سنندج تشريف آوردند، ساعت 9 و نيم صبح 30/11/58 در مرحله نخست 4 فروند هلیكوپتر هوانيروز به شدت مناطق اطراف كامياران و از جمله مسير جاده سنندج و روستاهای باخله، بوانه و مرواری “باخڵه، بووانه و مرواری“را به رگبار مسلسلهای خود ميگيرند. در مرحله دوم، در فاصله زمانی يک ساعت، تعداد 4 فروند تانک كه پيشاهنگ يک ستون شامل 15 كاميون حامل تقريبا 500 پاسدار، و از حمايت 4 فروند هلیكوپتر و 2 فانتوم برخوردار بودند، از كامياران بطرف سنندج به حركت درآمدند و بیپروا از زمين و هوا، كليه مناطق مسكونی را نيز زير رگبار گلولههای مسلسل كالبير75 كه نمونه آن فعلالحال موجود است، ميگيرند و تا فاصله 10 كيلومتری كامياران يعنی روستای بووانه پيشروی میكنند. در نتيجه پيشمرگان كردستان به خاطر جلوگيری از ايراد خسارات بيشتر به روستانشينان، عقبنشينی مینمايند و موضع دفاعی خود را به دشتها و كوههای اطراف منتقل میكنند. با اين وصف، حملهكنندگان پس از تصرف روستاهای مذكور، به خشونت زايدالوصفی كه فقط زيبنده سپاهيان چنگيز ميباشد، با مردمان روستاها رفتار ميكنند. در حال حاضر، پيشبينی ميشود كه اين حملات، باز هم بسوی سنندج ادامه يابد. با ذكر نحوه رخداد جريان حمله پاسداران، با حمايت از تجهيزات مدرن ارتشی و كادر و نفرات آنان، مراتب به استحضار اعضای گروه تحقيق رسيده باشد كه باز هم سندی بر ساير اسناد توحش و بیپروائی و رسوائی جناح خائنين وابسته به بيگانه را به اطلاع رسانده باشيم تا نيک روشن شود كه گناه و مسئوليت حملات قبلی و بعدی به مناطق كردنشين، چه كسانی هستند؟ با انتظار به رسيدگی دقيق و فوری و تهيه گزارش لازم و كافی مقامات مسئول مملكتی در مركز.
حزب دموکرات کردستان ایران تشكيلات سنندج.”
“ روزنامة اطلاعات پنجم اسفند ماه 1358 “
ملاقات هیئت نمایندگی حزب دمکرات با بنیصدر و ارائة طرح شش مادهای خودمختاری!
با تمام شدن کنگرة چهارم حزب دمکرات، رهبری جدید حزب، پیامی دیگر برای بنیصدر ارسال کرد، که در آن آمده بود:
” پافشاری آقای رئیس جمهور در رابطه با خودمختاری برای مردم از طریق اداره امور داخلی، آزادی بیان، حق استفاده از وسائل ارتباط جمعی در اعلام نظرات گوناگون، محدود نمودن مراکز تصمیم گیری، متحد کردن فعالیتهای مردم در رابطه با سر و سامان دادن به اقتصاد کشور و برپائی مراکز اقتصادی جدید، مژده اداره کشور از طریق شایسته سالاری و مدیران لایق و کارآمد. ما را به آینده امیدوار نمود و امید است که این برنامهریزیها هر چه زودتر به واقعیت بپیوندد.”
“برگرفته از کتاب نیم صدد مبارزه، نوشته عبدالله حسن زاده”
بدنبال ارسال دو پیام پیاپی در مدت زمان کوتاهی برای بنیصدر، بالاخره روز 9 اسفند ماه 1358جهت ملاقات بنیصدر با هیئت نمایندگی حزب دمکرات مشخص گردید.
“هیئت اعزامی عبارت بودند از:
1- غنی بلوریان 2- نوید معینی 3- فوزیه قاضی 4- عبدالله حسنزاده 5- 1حمد قاضی
در جلسه تعیین شده و در نقطه مقابل هیئت حزب دمکرات بغیر از بنیصدر ریاست جمهوری اسلامی، داریوش فروهر، هاشم صباغیان و عزتالله سحابی اعضای هیئت نمایندگی دولت در امور کردستان نیز حضور داشتند.”
در شروع جلسه، بنیصدر بسیار تند و با لحنی تحکمآمیز به هیئت نمایندگی حزب دمکرات میتازد و اتهامات رنگارنگ و متنوعی را آراسته مردم کردستان میکند. اتهاماتی که هیچکدام برای مردم کردستان تازگی نداشت و دهها سال بود که از زبان شوئنیستهای حاکم بر ایران زده میشد و اینک از زبان حاکمان رژیم اسلامی تازه به قدرت رسیده مجدادا تکرار میشد.اعضای شوکه شده هیئت نمایندگی حزب دمکرات که انتظار این برخورد تند بنیصدر را نداشتند، در حالتی تدافعی سعی در رد اتهامات را داشته و به توضیح مواضع خود پرداخته و کوشش داشتند تا نظرات بنیصدر را تغییر دهند.
در میانة بحثها بالاخره رئیس جمهور را متوجه کردند که خواستهای حزب دمکرات کردستان از رژیم برای اعطای خودمختاری، کاملا متفاوت با طرح 26 مادهای هیئت نمایندگی خلق کرد است و خواستهائی عجیب و غریبی نیست و شاید بتوان آنرا در حد تحمل و گنجایش سران رژیم اسلامی گنجاند. بعد از این توضیحات، تازه آقای رئیس جمهور از سطح نازل توقعات نمایندگان حزب دموکرات با خبر شد، ایشان گفتند خوب اگر:
خواستهای مردم کردستان اینهاست که شما میگوئید. هماکنون آنرا در یک طرح جمع و جور نموده و آنرا تحویل بدهید، من همین امروز آنرا به شورای انقلاب ارائه میدهم و کوشش میکنم که موافقت شورای انقلاب را نیز در این رابطه جلب نمایم.
هیئت نمایندگی حزب دمکرات تقاضا کرد اتاقی را در اختیار آنها قرار بدهند تا آنها طرح مورد نظر را نوشته و در اختیار ریاست جمهوری قرار بدهند. بدین ترتیب طرحی جدید که به طرح “شش اصل خودمختاری” معروف شد. در شش ماده و هشت تبصره نوشته شده و تسلیم بنیصدر گردید. بنیصدر در همانشب طرح را به شورای انقلاب تسلیم کرد.”
“با استناد بر بخشهائی از کتاب نیم صدد مبارزه، نوشته عبدالله حسن زاده”
هیئت نمایندگی حزب دمکرات که خوشباورانه در انتظار جواب مثبت لحظهشماری میکردند تصور نکردند که باید دست خالی به کردستان برگردند و حتی به آنها اطلاع دادند، که قرار است امشب از طریق تلویزیون قبول کلیت طرح از طرف دولت اعلان گردد. با اینوصف هیئت نمایندگی حزب دمکرات در روز بعد ناباورانه با خبر شد که طرح همانشب از طرف شورای انقلاب بلادرنگ رد گردیده است.
بدین صورت یازدهمین و آخرین تلاش حزب دمکرات در رابطه با تماسهای یکجانبه و خارج از هیئت نمایندگی خلق کرد با رژیم اسلامی عبث ماند. در واقع آنها با آن اقدامات آخرین میخهای خود را بر تابوت هیئت نمایندگی خلق کرد کوبیدند و پروسه به تعطیل كشانیدن آنرا هر چه بیشتر به واقعیت نزدیک کردند.
حزب دمکرات که تمامی رشتههایش پنبه و امکان نزدیکی به رژیم اسلامی و قبول طرح شش مادهایش در ابهام بود، دستپاچه ولی امیدوار به تکذیب خبرهائی که قبلا در اختیار مطبوعات قرار داده بود پرداخت، و يكی از افراد هيئت اعزامی حزب دمكرات كردستان ايران، در تماسی با خبرنگار اطلاعات اعلام كرد:
سفر هیئت حزب دمکرات به تهران ناکام ماند!
” مذاكرات اين هيئت بر خلاف آنچه در يكی از روزنامهها عنوان شده بود وارد مرحله تازهای نشده و هنوز نتيجهای از اين مذاكرات حاصل نشده است. وی اعلام كرد:
ما برای توضيح خواستههای مردم كردستان و مسائل مربوط به انحلال حزب دمكرات و رفع برچسب غيرقانونی به اينجا آمدهايم تا با ملغی كردن تصويب نامه غيرقانونی بودن حزب دمكرات، بتوانيم در انتخابات مجلس شورای ملی شركت كنيم. عضو هيئت دمكرات گفت امروز با داريوش فروهر ملاقات و گفتگو خواهیم داشت. وی در پاسخ به اين سوال كه آيا برای بار مجدد چه موقع اين هيئت با رئيس جمهور ملاقات خواهد داشت، گفت:
قرار است ما در وهله اول، با دوستان هيئت ويژه دولت در امور كردستان به توافق برسيم و نزديک شويم و در آن صورت ممكن است مجدادا با آقای بنیصدر در مراحل نهائی، ملاقاتی داشته باشيم.
“روزنامة اطلاعات نهم اسفند ماه 1358“
هاشم صباغيان: رئوس طرح شش مادهاي با 26 مادهاي تفاوتهاي اساسي دارد!
“مهندسهاشم صباغيان،عضو هيئت حسننيت كردستان در رابطه با جزئيات طرح شش مادهاي هيئت اعزامي حزب دمكرات در گفتگو با اطلاعات گفت:
در جلسة دو ساعتهاي كه امروز (ديروز ) باتفاق آقاي فروهر هيئت نمايندگي حزب دمكرات داشتيم، پيرامون طرح پيشنهادي حزب دمكرات بحث و گفتگو به عمل آمده. صباغيان افزود:
هيئت اعزامي حزب دمكرات، در اين جلسه، يك طرح شش مادهاي در مورد مسائل كردستان ارائه كرد كه رئوس اين طرح شش مادهاي با 26 مادهاي كه هيئت نمايندگي خلق كرد، قبلا ارائه كرده بود، تفاوتهاي اساسي دارد. صباغيان اضافه كرد:
هيئت ويژه دولت، اين طرح را در جلسهاي كه در اين هفته تشكيل خواهد شد، بررسي و با اظهارنظر لازم، تقديم مقام رئيس جمهوري خواهد كرد. در اين طرح كه از سوي هيئت نمايندگي حزب دمكرات كردستان به نام طرح خودمختاري ارائه شد درخواست گرديده كه در متمم قانون اساسي گنجانده شود در اين طرح آمده است:
قلمرو جغرافيائي مناطق كردنشين با اكثريت اهالي ساكن هر محله تعيين و زبان كردي در سرزمين كردستان براي مكاتبات اداري و آموزشي در كنار زبان فارسي به رسميت شناخته شود، همچنين جزئيات طرح پيشنهادي به صورت يك طرح جامع به تصويب اركانهاي قانوني برسد.
مهندس صباغيان گفت:
علاوه بر طرح شش مادهاي، در مورد عفو عمومي رسيدگي به خانوادههاي شهداي درگيري در مسائل كردستان و مسائل قارنا و مبادله كليه زندانيان و جبران خسارتهاي مالي نيز پيشنهادهائي شده است. ضباغيان در پايان گفت:
ضمنا لغو تصويبنامه انحلال حزب دمكرات، مورد تقاضاي اين هيئت بود.”
“روزنامة اطلاعات دوازدهم اسفندماه1358“
متینگ دکتر عبدالرحمان قاسملو در شهر سنندج!
در اسفندماه 1358 پس از اختتام کنگرة چهارم حزب دمکرات، دکترعبدالرحمان قاسملو رهبر حزب دمکرات ایران طی یک برنامة مسافرتی از شهر مهاباد به شهرهای سنندج، مریوان، و شهرهای دیگر این منطقه از کردستان مسافرت کرد و با کادرهای حزب دمکرات دیدار داشت. در ادامة این بازدید مقدمات برگزاری متینگ و سخنرانی دکتر قاسملو و پرداختن به مسائل حاد آندوره کردستان و بررسی آن از دیدگاه حزب دمکرات آماده گردید.
در ساعت 3 بعدازظهر روز 12 اسفندماه دکتر قاسملو در سالن تختی سنندج در حالی که جمعیت بسیار زیادی از مردم سنندج، فعالین و هواداران حزب دمکرات و همچنین به نسبت تعداد بسیار بیشتری از فعالین و هوادران کومهله و تشکیلاتهای چپ تجمع کرده بودند، به سخنرانی پرداخت. دکتر قاسملو در میان شعارهای تند هواداران کومهله و نیروهای چپ علیه سیاستهای حزب دمکرات ایران در جنبش کردستان که با بلندگوهای دستی تقویت میشد، شروع به سخنرانی کرد و ضمن پرداختن به مسائل جنبش و شروع درگیریها از جانب رژیم در مناطق کامیاران و اورامانات، پشتیبانی از راه حلهای آشتیجویانه و اقداماتی در جهت دوری از جنگ، بر اقدامات صلحجویانه پای میفشارد.
به گزارش روزنامة اطلاعات دكتر قاسملو در بخشی از سخنان خود در پاسخ به اتهاماتی كه از طرف بعضی از گروهها و تشکیلاتهای سیاسی چپ به حزب دمكرات زده میشد، گفت:
“همانطور كه امام خمینی فرمودند، بدخواهان نمیگذارند مذاكرات سر بگیرد و میخواهند جنگ تحمیلی برای كردستان تدارک ببینند. فرستادن هیئتی از سوی حزب برای مذاكره با مسئولین به تهران، بهیچوجه نفی هیئت نمایندگی خلق كرد نیست. ما فقط میخواستیم راه باز شود و این وضعیت نه جنگ، نه صلح، خاتمه یابد. ما هزاران پیشمرگه در این راه دادهایم و اكنون هم از اتهام نمیترسیم. احزاب منطقه كه تهمت میزنند باید بدانند راه مبارزه، برچسب زدن به گروههای دیگر نیست، بلكه همكاری است.
طرح شش مادهای، طرح 26 مادهای هیئت نمایندگی خلق كرد را نفی نمیكند.”
دکتر قاسملو در ادامه موضوع را به امکان یورش رژیم اسلامی به شهر سنندج کشانید و گفت:
” که بهتر آن است اگر در صورتیکه نیروهای رژیم اسلامی به شهر سنندج حمله کنند، ما جنگ را به داخل شهرها نکشانیم، زیرا در صورت کشیده شدن جنگ بداخل شهرها تعداد بسیار زیادی از مردم بیکناه و بیدفاع شهر کشته خواهند شد.”
هواداران کومهله و فعالین تشکیلاتهای چپ به این بخش از سخنرانی قاسملو بمثابه سازش با رژیم اسلامی واکنش تند نشان داده چندین بار سخنرانی قاسملو را قطع کرده و شعارهای مرگ بر سازشکار سر میدادند. هواداران حزب دمکرات شعارهائی به هواداری از حزب دمکرات و تائید سخنان قاسملو سر داده و در طرف دیگر هواداران و فعالان کومهله و نیروهای چپ شعار مرگ بر سازشکار و مرگ بر جمهوری اسلامی و همچنین شعارهائی به هواداری از کومهله و نیروهای چپ میدادند.
بالاخره سخنرانی قاسملو، با قطع شدنهای متوالی و دادن شعارهای مخالف سیاستهای حزب دمکرات مخصوصا شعارهائی که حزب دمکرات را به سازش و عدم قاطعیت کافی علیه رژیم اسلامی متهم میکرد، در میان تشنج و بحثهای تند باتمام رسید.
لازم به یادآوری است، دكتر قاسملو دبیر كل حزب دمكرات قبل از سفر به جنوب کردستان در تاریخ یازدهم دیماه مصاحبهای با خبرنگار اعزامی كیهان از دفتر سرپرستی آذربایجان غربی داشت.
روزنامة کیهان نوشت. قاسملو در جواب به سئوال خبرنگار ما که پرسید:
” منظور شما از سفرهای اخیر به شهرهای كردنشین چیست؟ گفت:
ما به عنوان مسئولان حزبی وظیفه داریم جهت بررسی مشكلات مردم كرد و آگاه كردن آنها از توطئه ضدانقلاب به شهرهای كردنشین سفر كنیم. در عین حال به آنها بگوئیم كه بجز حزب دمكرات كردستان به گروه و دسته دیگری وابسته نشوند و فریب احزاب و گروههای چپ افراطی را نخورند، زیرا تنها حزب دمكرات كردستان، پیرو خط امام است و همانند امام، هدفش پشتیبانی از خلق زحمتكش كرد است.”
“روزنامة كيهان سهشنبه هیجدهم ديماه 1358“
در تاریخ 19 ديماه 1358 دبيرخانة كميتة مركزي حزب دمكرات كردستان ايران در مصاحبهای با روزنامة اطلاعات عبارت فوق را كاملا و به شدت تكذيب کرد. و گفت:
” روزنامة كيهان به تحريف و موضعگيري دست زده و اين عبارت را به دور از صداقت روزنامهنگاري و به منظور تفرقهاندازي در صفوف خلق كرد در مصاحبه جازده است.”
“روزنامة اطلاعات بیست و دوم دیماه 1358”
غنی بلوريان: مذاكرات هنوز پايان نيافته است!
” غنی بلوريان عضو هيئت اعزامی حزب دمكرات كردستان به تهران، امروز در يک تماس تلفنی به خبرنگار اطلاعات گفت:
طرح اين مسئله در يكی از روزنامهها، كه مذاكرات پايان يافته درست نبود و مذاكرات هنوز پايان نيافته است و همچنان اين مسئله را دنبال ميكنيم. وی افزود:
در متن مصاحبه آقای صباغيان در باره طرح جديد خودمختاری، مطالبی بود كه تنها بخشی از طرح اصلی را بيان كرده بود و اين در واقع جزئی از كل بود. ايشان گفته بودند اين طرح حزب دمكرات، با طرح بيست و شش ماده قبلی، تفاوت اصلی دارد ولی اعتقاد ما اينست كه اين طرح، از متن طرح 26 مادهای بيرون كشيده شده است و اين فقط به خاطر اين است كه ما یک اصول كلی را پيشنهاد كرده باشيم كه بر اساس آن دولت طرح كلی خود را اعلام بكند و آنگاه وارد جزئيات بشويم و روی آن مذاكره بشود تا طرح كاملی فراهم بشود و روی آن توافق بشود. غنی بلوريان افزود و تاكيد كرد:
بنابراين هنوز مذاكرات هيئت حزب دمكرات با دولت ادامه دارد و در حال حاضر، ما برای صحبت در اين زمينه، كارمان را ادامه میدهيم و بيشتر با آقای داريوش فروهر در تماس هستيم.”
“روزنامة اطلاعات سیزدهم اسفند ماه 1358“
مذاكرات نمايندگان كرد با رئيس جمهوری رضايتبخش بود!
“غنی بلوريان معاون حزب دمكرات كردستان گفت:
بنیصدر با طرح خودمختاری كردستان، چندان مخالفتی ندارد و اميد برقراری خودمختاری مورد تقاضای كردها در چهارچوب ايران مستقل، بسيار افزايش يافته است. بلوريان در گفتگو با خبرنگار سياسی روزنامه اطلاعات، مطالب تازهای از سفر هيئت كرد به تهران شرح داد. وی در پاسخ به اين سوال كه اگر مذاكرات شما با رئیسجمهوری، مورد تائيد شيخعزالدين و ديگر گروههای كرد قرار نگيرد، چه خواهد شد. گفت:
ما نمايندگان حزب دمكرات هستيم و از طرف حزب دمكرات كردستان ايران، اينجا حاضر شدهايم بنظر ما، مهم خواستههای خلق كرد است. ما اگر اين خواستها را برآورده كنيم ديگر هيچ حرفی نخواهيم داشت. وی افزود:
آقای رئيس جمهور هم بما درمورد آرامش منطقه مطالبی گفتند. به طور كلی، مذاكرات با رئيس جمهور در تهران، رضايت بخش است. اگر ما بتوانيم برای خلق كرد كاری انجام دهيم، آن وقت ميتوانيم آرامش را برقرار سازيم و از همه بخواهيم امنيت منطقه را حفظ كنند. ما به رئيسجمهور گفتيم:
اگر خواستهای بحق كردها پذيرفته شود و به آن جنبه رسمی داده شود، ديگر هيچ گروهی قادر نخواهد بود از موقعيت سواستفاده كرده و آتش افروزی كند.
غنی بلوريان در پاسخ اين سوال كه بر سر دو عنوان خود گردانی يا خودمختاری چه توافقی شده است، گفت:
در ملاقاتهای مكرری كه با آقای داريوش فروهر داشتيم، بسياری از مشكلات حل شده است. ما اميدواريم ديگر با آقای رئيس جمهور، اين وضع نه جنگ و نه صلح برای هميشه حل شود. احمد قاضی، عضو مطبوعاتی هيئت نمايندگی كرد كه در اين گفتگو حضور داشت گفت:
هيئت پنچ نفره فردا به كردستان باز خواهد گشت، اما اين احتمال هم وجود دارد كه بازگشت هيئت چند روز به تاخير افتد ولی در هر صورت، بستگی به پيشرفت كار دارد و من در تهران خواهم ماند.”
“تاکید از مولف“
“روزنامة اطلاعات سیزدهم اسفند ماه 1358“
شيخ عزالدين حسينی: خلق كرد در انتخابات شركت ميكند!
” شيخعزالدين حسينی، رئيس هيئت نمايندگی خلق كرد در یک گفتگوی تلفنی به اطلاعات اعلام كرد كه فعالانه، در انتخابات نخستين مجلس شورای ملی ايران شركت خواهد كرد. شيخ عزالدين حسينی گفت:
ما در انتخابات شركت میكنيم و به مردم نيز توصیه کردهایم تا بطور فعال در اين انتخابات شركت كنند.
من شخصا كانديدای بخصوصی را برای مردم توصيه نمیكنم، اما از مردم انتظار دارم كه خودشان رشد سياسی خود را اعلام كنند و به كانديدائی رای بدهند كه بتواند در مجلس، از خلق كرد دفاع كند. شيخ عزالدين حسينی در مورد مناظره تلويزيونی هيئت نمايندگی خلق كرد گفت:
اين گونه مناظرهها اگر آزادی بيشتری به سازمانهای سياسی بدهند كه بتوانند بهتر از خودشان دفاع بكنند، بايد ادامه يابد و ما نيز در آن شركت خواهيم كرد. وی سپس به وضع منطقه كردستان اشاره كرد و افزود:
وضع كردستان آرام و عادی است و تنها مسئله كامياران و پاوه وجود دارد كه مشكلاتی پيش آوردهاند. وی اضافه كرد:
در كامياران راهها را میبندند و محاصره اقتصادی و سياسی میكنند، پاوه و نوسود نيز در محاصره اقتصادی قرار دارند، حتی كانديداهائی كه خود را در آنجا معرفی كردهاند هنوز پرسشنامهيشان را از طرف فرمانداری ندادهاند. در مورد كامياران، با هيئت ويژه تماس گرفتيم و هیئتی هم به سنندج و كامياران رفت كه كارشان تشريفاتی بود. از سوی ديگر هيئت ويژه مدتی است كه كاری با كردستان ندارند و مخصوصا دارند ميان توده مردم كرد تفرقه میاندازند و نمیخواهند مسئله كرد حل شود، و به جماعتی نزديک میشوند تا جماعتی ديگر را بكوبند. آوارگانی كه كامياران را ترک كردهاند و تبعيديانی كه در سقز متحصن هستند، بايد به خواست آنها رسيدگی شود و نبايد آنرا از نظر دور داشت.”
“روزنامة اطلاعات پانزدهم اسفند 1358“
ملاقات جاشهای مناطق مختلف کردستان با بنیصدر!
“بعدازظهر پنجشنبه گروهی از كردهای مهاجر سنندج و سقز و نمايندگان پيشمرگان مسلمان منطقة كردستان و گروه ديگر از مسلمانان اورامانات و پاوه و جوانرود و راونسر و باباجانی و مهاجرين باينگان، با سيد ابوالحسن بنیصدر رئيس جمهور كشورمان ملاقات و ضمن اهدا يک جلد كلامالله مجيد به بنیصدر پيرامون اوضاع در منطقه كردستان گفتگو كردند. اين عده درخواستهای خود و يک طومار 14 متری به امضای هزاران نفر از مردم مسلمان منطقه كردستان تسليم رياست جمهوری كردند.
آقای بنیصدر در پايان اين ملاقات در گفتگوی كوتاهی با خبرنگار خبرگزاری پارس گفت اين عده آمده بودند و شكايت داشتند از بدرفتاری احزاب مسلح با مسلمانان در آنجا و اينكه چرا دولت مركزی به داد آنها رسيدگی نميكند.
آقای بنیصدر در پاسخ باين سوال كه چه وعدههائی به اين افراد دادهايد گفت:
مردم بايد تغير و تحول بخواهند وقتی تغير خواسته شد قاطعانه عملی خواهد شد.”
“روزنامة جمهوری اسلامی هیجدهم اسفندماه 1358“
حزب دمكرات تحريكات گروههای مسلح كردستان را محكوم كرد!
حزب دمکرات به مجموعه تماسهای پی در پی و قولهائی که به سران رژیم میدهد بسنده نمیکند، و عملا با انتشار اطلاعیهای تند و تیز بر علیه کومهله و نیروهای چپ در تلاش است که برادری خود را به سران رژیم اسلامی ثابت کند. حزب دمکرات با جدا کردن صف خود، موضع تندی علیه تشکیلاتهای موجود در هیئت نمایندگی خلق کرد میگیرد، و در اطلاعیهای تحت عنوان ” فرصت طلبان خانزاده به نام دفاع از زحمتكشان، سعی در اختفای ثروت خود دارند” مینویسد:
” نهضت حقطلبانه مردم هر چند در پارهای از موارد به علت وجود بعضی اختلافات جزئی سياسی احزاب و سازمانهای سياسی دچار سستی شده است، ليكن در مجموع و در سايه اتفاق نظر و همكاری گروهها و احزاب مسئول روز به روز دامنه اين نهضت گسترش بيشتری میيابد. اما پارهای افراد فرصتطلب كه خود را خارج از اين تشكيلات میبينند و از اين نمد كلاهی میخواهند در صدد برآمدهاند تا با استفاده از ناآگاهیهای تودهها از آب گلآلود ماهی گرفته و با كسب رهنمود از عوامل خارج از منطقه كردستان نظام منطقه را در هم بريزند. شكی نيست كه در هر حال كردستان ايران جز لاينفک ايران بوده و از نظر قوانين حاكم با همه امور اجتماعی نمیتواند خارج از چهارچوب قوانين كلی كشور قرار گيرد. از اين رو اقدامات افرادی در جهت تقسيم اراضی متعلق به ديگران غير از ايجاد اختلاف در منطقه و بوجود آوردن درگيریهای خونين ثمرهای نخواهد داشت كه با تصويب و اجرای قوانين اراضی مطرح در شورای انقلاب و تشكيل شورای هفت نفری مجری قانون مزبور در هر شهرستان تمام تصميمات و اقدامات اين قبيل افراد بلااثر خواهد ماند.
در قسمت ديگری از اين اطلاعيه آمده است كه مسئله بيكاری مشكل زمين و هرگونه تغيير بنيادی را در روابط توليد، همگی مسائلی هستند كه بايد در سطح كشور و در قالب قوانين عادی مملكت، حل و فصل گردد. برای رفع چنين مشكلی، اتحاد و يكپارچگی همه نيروهای ملی و مترقی شرط اساسی است و اقدامات تسكينی و تامین منافع انگشت شمار هيچ مسئلهای را حل نخواهد كرد. حزب دمكرات كردستان ايران پرچمدار شعار خودمختاری برای كردستان و دموكراسی برای ايران تا رفع هرگونه ستم ملی در كردستان و تحقق بخشيدن به خواست برحق همه زحمتكشان ايران به ويژه دهقانان تهی دست و فاقد زمين حل قطعی و عامل مشكل زمين و تامين زندگی شايسته یک انسان قرن بيستم برای همه تودههای تنگدست ايران استقرار عدالت اجتماعی و همه حقوق دمكراتيک همه خلقهايمان و بالاخره قطع هميشگی همه وابستگیهای غارتگرانه با كشورهای امپرياليستی در ريشهكن ساختن نهادهای ضدمردمی بقايای رژيم منفور پهلوی به مبارزه خود ادامه خواهيم داد بنابراين آن چه كه گذشت حزب دمكرات كردستان ايران از همه مردم شرافتمند كردستان بويژه دهقانان و زحمتكشان صميمانه میخواهند با درک شرایط تاريخی حاكم بر ميهن ما با حفظ اتحاد خلل ناپذير خود تا به نتيجه رسيدن خواستهای عادلانه خلق كرد و قطعيت يافتن قانون ارضی و تجديد مالكيت از تصرف زمينهای متعلق به ديگران خودداری نمايند كه هم از دو باره كاری و احتمال بروز درگيری اجتناب كرده باشند و هم به فرصتطلبان خانزادهای كه خود مالک اراضی وسيعی هستند امكان ندهند كه به نام دفاع از منافع زحمتکشان و دهقانان با طرح شعارهای به ظاهر انقلابی سعی در اختفای ثروتهای خود بنمايند.”
“روزنامة كيهان بیست و یکم اسفند ماه 1358“
انتخابات اولین مجلس شورای ملی در حکومت اسلامی!
از زمستان سال 58 مقدمات انتخابات مجلس شورای ملی که هنوز نام اسلامی بر آن حک نشده بود، شروع و بالاخره این انتخابات در 24 اسفند ماه 1358 برگزار گردید. تشکیلاتهای سیاسی کردستان قصد تحریم انتخابات را نداشتند و تصمیم گرفتند نمایندگان واقعی مردم را در یک انتخابات جدی انتخاب و به مجلس بفرستند که خود همچنین تمرین و آزمونی بود، برای دموکراسی.
کومهله در اطلاعیهای در این مورد مینویسد:
” ما در انتخابات مجلس شورای ملی شرکت میکنیم زیرا نمیخواهیم بسادگی در مقابل این زورگوئیها و حقکشیها تسلیم شویم و خودمان را از حق خود برای فرستادن نمایندگان واقعی و مبارز به مجلس شورای ملی محروم کنیم.“
آنچه مشخص بود تشکیلاتهای سیاسی نمیتوانستند، با نام و یا هویت تشکیلاتی خود کاندیدا معرفی نمایند. زیرا امکان عبور از فیلترهای حکومت اسلامی وجود نداشت. حزب دمکرات که از همان روزهای فرمان یورش خمینی به کردستان رسما منحله اعلام گردیده، و با وجود تلاشها و تقلاهای بسیار زیاد رهبران و دست اندرکاران حزب دمکرات و دست بدامان شدن سران رژیم اسلامی همچنان منحله باقی مانده بود. تشکیلاتهای سیاسی دیگر که از همان اوائل فعالیتهای علنی خود از طرف رژیم اسلامی به رسمیت شناخته نشدند و بنابراین آنچه میبایست انجام داد این بود که کاندیداهای تشکیلاتهای مختلف راسا و با هویت فردی خود نامنویسی نمایند، هر چند که هم مردم و هم دستاندرکاران رژیم میدانستند که هر یک از کاندیداها مربوط به کدام گروه و یا تشکیلات سیاسی میباشند. مخصوصا که هر تشکیلات و گروه سیاسی در اطلاعیهها، بیانیهها، پوسترهای تبلیغاتی و متینگها و گردهمائیها از مردم میخواست به کدام کاندیدا رای داده شود.
درخواست مسلمانان كرد مهاجر مقيم همدان از رئيس جمهور!
“مسلمانان كرد مهاجر مقيم همدان طی نامهای كه به كيهان ارسال داشتند از رئيس جمهور خواستند تا به خاطر جو اختناقی كه گروههای مسلح در كردستان بوجود آوردهاند انتخابات مجلس در كردستان را به وقت ديگری موكول كند. در اين نامه ضمن افشاگری در باره بعضی از كانديداهای كردستان آمده است كه: در آستانه انتخابات مجلس شورا و به دنبال مهاجرت مسلمانان از منطقه، گروههای حاكم چون ميدان انتخابات را خالی از رقيب میبينند و حاكميت فرصتطلبانه و منافقان خود را به زور تفنگ بر مردم مسلمان كردستان تحميل كردهاند. چند روز پيش كانديداهای احزاب و سازمانهای حاكم بر منطقه را از رسانههای گروهی شنيديم و چون با ماهيت ضد اسلامی و ضد ملی آنها آشنا بوديم چندان تعجب نكرديم و ميدانستيم كه هميشه دنبال چنين فرصتهائی هستند. حال از شما برادر بنیصدر ميخواهيم كه هر چه زودتر امر به ملغی كردن انتخابات در كردستان بنمائيد كه صلاح اسلام و مسلمانان در اين است.”
“روزنامة كيهان بیست و دوم اسفندماه 1358“
در هیئت نمایندگی خلق کرد تلاشهائی انجام گرفت که تمامی نامزدهای گروههای چهارگانه متشکل در هیئت نمایندگی خلق کرد در یک لیست به مردم معرفی شود و مردم به نمایندگان هیئت نمایندگی خلق کرد رای بدهند. این عمل میتوانست اقدامی نمادین در جهت نشاندادن یکپارچگی و اتحاد ملی مردم کردستان در تقابل با رژیم اسلامی در آن مقطع حساس باشد. اما همانطوریکه انتظار میرفت، انجام این عمل با توجه به نیروهای متشکل در هیئت نمایندگی خلق کرد، دشوار و تقریبا غیرممکن بنظر میرسید. از همان ابتدا بحث این بود که کدام گروه نماینده بیشتری در این ترکیب داشته باشد. آنچه مهم و اساسی بود منافع تشکیلاتی بود نه منافع مردم و دفاع و حفظ دستاوردهای جنبش کردستان. در جریان این بحثها و مناقشات حزب دمکرات که خود را بمثابه نیروی اصلی و دارای بیشترین پایگاه مردمی در کردستان میدانست، تقاضای بیش از نصف کاندیدهای تمامی کردستان را داشت. ولی کومهله حاضر نبود که حتی نصف کاندیداها را به حزب دمکرات واگذار نماید زیرا در آنصورت میبایست نصف دیگر را با چریکهای فدائیان خلق که کومهله آنها را بدنبال خود بدرون هیئت نمایندگی خلق کرد کشانده بود، نصف کند. از طرف دیگر کومهله نمیخواست این واقعیت را که حزب دمکرات بطور اعم در کردستان و بطور اخص در شمال کردستان دارای پایگاه مردمی بیشتری است به رسمیت بشناسد. همانگونه که حزب دمکرات نفوذ واقعی کومهله را در جنوب کردستان برسمیت نمیشناخت. در میانة این بحثها و مجادلات در درون هیئت نمایندگی خلق کرد، بالاخره مجدادا تشتت و حزبگرائی نصیب مردم گردید و هر تشکیلات به تنهائی نمایندگان خود را به مردم معرفی کرد و کومهله افراد زیر را معرفی نمود.
1- عبدالله عبدالهی سنگان از شهرهای اشنویه و نقده.
2- دکتر محمد رحیمی از شهرهای پیرانشهر و سردشت.
3- دکتر جعفر شفیعی از شهر بوکان.
4- دکتر محمد شریف شاکری از شهرهای سقز و بانه.
5- فاتح شیخ الاسلامی از شهر مریوان.
6- عبدالله بابان از منطقه اورامانات.
7- صدیق کمانگر از شهرهای سنندج و کامیاران و دیواندره.
8- یوسف اردلان از شهرهای سنندج و کامیاران و دیواندره.
در حین انتخابات نمایندگان، مشکلی آنچنانی پیش نیامد. نمایندگان مختلف ناظران خود را جهت کنترل تخلفات در حوزههای رایگیری گمارده و نمایندگان رژیم نیز حضور داشتند. در مجموع میتوان گفت که انتخابات منظم و خوبی بود و امکانی در جهت تمرین دموکراسی در کردستان.
چند روز قبل از انتخابات در شهرهای سنندج، دیواندره و کامیاران انتخابات از طرف رژیم اسلامی لغو گردید. احزاب و گروههای سياسی خواستار انجام انتخابات در شهرهای سنندج، دیواندره و کامیاران شدند و با پخش اطلاعیهها و برپائی تظاهرات و متینگهای مختلف این اقدامات ضددمکراتیک رژیم اسلامی را محکوم کردند.
اطلاعیة شيخ عزالدين حسینی در رابطه با به تعويق افتادن انتخابات در سنندج!
” از سوی شيخ عزالدين حسینی در رابطه با به تعويق افتادن انتخابات مجلس شورای ملی در سنندج، اطلاعيهای انتشار يافت. در قسمتی از اين اطلاعيه آمده است:
در شرایطی كه مقامات مملكتی و خصوصا آقای رئيس جمهور، از ايجاد فضای آزاد و امن برای انتخابات سخن ميگويند، وزارت كشور به بهانه وجود گروههای مسلح در شهر سنندج، انجام انتخابات در اين شهر را به تعويق انداخته است. نيروهای مترقی ايران و آزاديخواهان سراسر كشور كه به كردستان سفر كردهاند، شاهد هستند در همه شهرهای كردستان، نظم و امنيت كامل برقرار است. در حالی كه روزنامهها از درگيریهای خونين و حمله چماق بدستان به تظاهرات و اجتماعات مردم و برخوردهای شديد خيابانی از اكثر نقاط كشور خبر ميدهند، كردستان در آزادی و امنيت به سر میبرد. عزالدين حسينی در قسمت ديگری از اين اطلاعيه میگويد:
ما از آزاديخواهان ايران، نيروهای مترقی و ضدامپرياليستی و از همه خلقهای ايران میخواهيم كه بانک اعتراض خود را نسبت به اين موضوع بلند كنند و قاطعانه آنرا محكوم نمايند. در اين رابطه ما آقای رئيس جمهور را كه مسئول حفظ و نظارت بر آزادی انتخابات هستند در مقابل مسئوليتشان قرار میدهيم و از ايشان میخواهيم كه تصميم غيرمنطقی و خودسرانه وزارت كشور را در مورد به تعويق انداختن انتخابات سنندج، فورا ملغی نمايند. شيخ عزالدين حسينی در پايان اين اطلاعيه خاطرنشان ساخته كه در مقابل ارتجاعيون جنگطلب، نيروهای مترقی و آزادیخواه و خلقهای ايران ميتوانند و بايد با يكپارچگی و وحدت مبارزاتی و پشتيبانی قاطعانه و بیدريغ از جنبش عادلانه خلق كرد، صلح و راهحلهای مسالمتآميز سياسی مسئله كردستان را تحميل كنند.”
“روزنامة اطلاعات بیست دوم اسفند ماه 1358”
“به دنبال بتعويق افتادن انتخابات سنندج از سوی وزارت كشور احزاب و گروههای سياسی خواستار انجام انتخابات در سنندج شدند. حزب دمكرات كردستان ـ تشكيلات سنندج خواستار برگزاری متينگی بعنوان اعتراض به اين تصميم شد. در اطلاعيهای كه از سوی حزب دمكرات انتشار يافت، علل ذكر شده از طرف وزارت كشور را برای به تاخير انداختن انتخابات، پوچ و واهی ذكر شد و از اعضا حزب دعوت كرد كه در ميتينگ شركت كنند.”
“روزنامة كيهان بیست و دوم اسفند ماه 1358“
گزارش مطبوعات در مورد نتایج انتخابات در کردستان!
“به گزارش خبرگزاری پارس شمارش آرا انتخابات مجلس شورای ملی در شهرستان مهاباد به پايان رسيد و غنی بلوريان از حزب دمكرات كردستان با 26632رای از مجموع 29386رای بدست آمده با اكثريت مطلق به نمايندگی مجلس برگزار شد.”
“روزنامة کیهان بیست و پنجم اسفند ماه 1358“
مصاحبة غنی بلوريان در رابطه با انتخابات مجلس شورای ملی!
روزنامة کیهان در مصاحبهای با غنی بلوريان نماينده منتخب مردم مهاباد نوشت:
“غنی بلوريان عضو كميته مركزی حزب دمكرات كردستان ايران و نماينده منتخب مردم مهاباد برای مجلس شورای ملی در گفت و گوئی با كيهان نقطه نظرهای خود را در پيرامون انتخابات اعلام كرد. وی در مورد انتخاب كانديداهای حزب دمكرات از سوی مردم گفت:
در صورتی كه نمايندگان ما از طرف وزارت كشور مورد قبول قرار نگيرند اين مشكل دولت و مردمی است كه به نمايندگان خود رای دادهاند. وی در مورد تعداد نمايندگان حزب دمكرات گفت:
در حال حاضر حزب یک نماينده در مهاباد، یک نماينده در پيرانشهر، یک نماينده در بوكان و یک نماينده نيز در تكاب و شاهيندژ دارد و نماينده ما در سقز و بانه نيز اكثريت را داشته است. در اروميه نيزنمايندگان حزب دمكرات به مرحله دوم رسيدهاند و اكثريت را به خود اختصاص دادهاند ولی با نمايندگان اين شهرها موافقت نشده است. نماينده مردم مهاباد برای مجلس در ادامه گفتگوی خود اظهار داشت:
تاكنون از طرف وزارت كشور دستوری مبنی بر تائيد نمايندگان حزب دمكرات اعلام نشده است ولی نماينده وزارت كشور در مهاباد حضور داشت و بر انتخابات نظارت مستقيم ميكرد و در گفتگوئی كه با وی در مهاباد داشتيم گفتند:
كه از انتخابات اين شهر رضايت كامل دارند و خوشحال هستند كه مامور نظارت در اين شهر شده است و هم چنین گفتند كه اين انتخابات را یکی از دموكراتيکترين انتخابات میدانند.
بلوريان در مورد مسئله منحله بودن حزب دمكرات و ارتباط اين موضوع با انتخاب نمايندگان حزب گفت:
ما در گفتگوئی در تهران با آقای رئيس جمهور و داريوش فروهر اين مسئله را عنوان كرديم و خود آقای بنیصدر به ما گفتند در صورتی كه شما جمهوری اسلامی و شخص رهبر را تائيد میكنيد دليلی برای منحله بودن وجود ندارد و شما ميتوانيد در انتخابات شركت كنيد.”
“روزنامة كيهان بیست و ششم اسفند ماه 1358“
شکی نبود که اگر در شهرهای جنوبی کردستان انتخابات لغو نمیشد، کومهله میتوانست اکثریت رای را به خود اختصاص دهد. در شهر مریوان این نماینده کومهله بود که انتخاب گردید، اما در بقیه نقاط کردستان حزب دمکرات اکثریت رای را صاحب شد و در واقع همانطوری ک پیشبینی میشد در مجموع در سراسر کردستان اكثریت را نصیب خود نمود. با توجه به نتایج حاصل از انتخابات، کومهله اگر شرط حزب دمکرات را در هیئت نمایندگی خلق کرد قبول میکرد، اولا میتوانست تعداد بیشتری نماینده داشته باشند. دوما بلحاظ سیاسی میتوانست به نفع کومهله باشد. زیرا در واقع نتایج انتخابات جایگاه و پایگاه حزب دمکرات را برجسته کرد. برجسته شدن جایگاه حزب دمکرات بلحاظ سیاسی به ضرر کومهله بود. اما برعکس در صورت قبول شرایط حزب دموکرات از جانب کومهله و یا برخورد مسئولانه نیروهای سیاسی به مسئله انتخابات در درون هیئت نمایندگی خلق کرد در واقع برنده انتخابات، نه کومهله بود و نه حزب دمکرات بلکه برنده اصلی همانا تمامی مردم کردستان و هیئت نمایندگی خلق کرد بود.
اعتراض هيئتهای نظارت به ابطال انتخابات سقز و مريوان!
“هيئتهای نظارت مركزی بر انتخابات شهرستانهای سقز و مريوان با ارسال تلگرامهائی به رئيس جمهور نسبت به ابطال انتخابات توسط وزارت كشور به شدت اعتراض كرده و نوشتهاند كه خبر باطل شدن انتخابات سه ساعت پس از پايان موعد رای گيری به آنها رسيده است.
هيئت های نظارت سقز و مريوان در تلگرامهائی كه برای بنیصدر، وزير كشور، شورای انقلاب، هيئت نمايندگی خلق كرد و ساير ارگانهای مسئول كشور فرستادهاند و با ذكر دلايلی از رئيس جمهور خواستهاند كه نتيجه انتخابات اين دو شهر پذيرفته شود و نمايندگان مردم سقز و مريوان به مجلس راه يابند. در اين تلگرامها آمده است:
هيئت نظارت مركزی بر انتخابات مطابق دستورالعمل ارسالی از سوی وزارت كشور با همكاری مردم مقدمات برگزاری انتخابات با شيوهای دموكراتيک و مردمی فراهم كرد. یک شب قبل از رایگيری راديو از قول سرپرست وزارت كشور اعلام كرد كه امكان دارد انتخابات در برخی شهرهای كردستان به دليل وجود گروههای مسلح و جو ناآرام متوقف شود. در ادامه اين تلگرامها آمده است، از آنجا كه دستور كتبی مبنی بر توقف انتخابات در مريوان و سقز از سوی مقامات رسمی به فرمانداری ابلاغ نشد انتخابات اين دو شهر در موعد مقرر به شكلی دمكراتيک و آزادانه برگزار شد اما سه ساعت پس از خاتمه رایگيری و در هنگامی كه آرای صندوقهای چند بخش قرائت شده بود، وزارت كشور طی تلفنگرامی به فرمانداری مريوان و سقز اعلام كرد كه انتخابات در اين شهرها لغو شده است. در ادامه تلگرام آمده است:
بنابراين ما اعضای انجمن نظارت مركزی بر انتخابات شهرستانهای مريوان و سقز اعتراض شديد خود را نسبت به نظر وزارت كشور اعلام كرده و آن را تصميمی غيرمنصفانه و خودسرانه ميدانيم. در ادامه تلگرامها خطاب به رئيس جمهور آمده است:
آقاي رئيس جمهور!
ابطال انتخابات اين شهرها از سوی وزارت كشور امری خودسرانه است و آقای سرپرست وزارت كشور بدون احساس مسئوليت، بدون توجه به واقعيتها و صرفا به استناد گفتههای آقای صباغيان كه اصولا نسبت به كردستان موضع خصمانهای دارند، اقدام به ابطال انتخابات كردهاند. ما از شما ميخواهيم كه اين انتخابات مورد تائيد قرار گيرد و اگر ترديدی در اين باره وجود دارد، تقاضا ميشود هيئتهائی اين مسئله را بررسی كنند. يكی از تلگرامها توسط محمد رحيم امينی، رحيم فیض الله بیگی، عباس معاونی فاروق نقشی، احمد اشرافی، ابوبكر رشيدپور، و حسن خيام، اعضای هيئت نظارت مركزی بر انتخابات شهرستان سقز و تلگرام ديگر توسط حسن بختياری، ملاحسين محمودی، عزت امينی، علی صمندپور حاجحسن ايزدی و طالب رنجآوری اعضای انجمن نظارت مركزی بر انتخابات شهرستان مريوان برای رئيس جمهور و ساير مقامات مسئول و رسانههای گروهی ارسال شده است.” “روزنامة كيهان هفتم فروردین ماه 1359“
تلگرام نیروهای سیاسی مریوان به رئیس جمهور!
“طی تلگرامی به رئيس جمهور، كانديداها و نيروهای سياسی مريوان خواستار به رسميت شناختن انتخابات اين شهر شدند.
حزب دموكرات كردستان، كومهله و چريكهای فدائی خلق تشكيلات مريوان طی تلگرام مشتركی از رئيس جمهور خواستهاند تا از ابطال انتخابات مريوان جلوگيری كند تا نتايج آرای آزادانه مردم مريوان به هدر نرود و برای نخستين بار نماينده واقعی مردم اين منطقه بتواند در مجلس شورای ملی حضور يابد. متن تلگرام به اين شرح است:
جناب آقای بنیصدر رئيس جمهوری ايران، رونوشت روزنامههای اطلاعات، كيهان و مجاهد.
در حالی كه مردم مريوان با شور و علاقه در انتخابات مجلس شورای ملی شركت و آرای خود را به شهادت مردم آزادانه در صندوقها ريختند و در حالی كه آرا شهر و دو بخش قرائت شده بود و قرائت بقيه آرا زير نظر فرمانداری و هيئت نظارت ادامه داشت، در ساعت 5/8 بعدازظهر روز 24/12/٥٩ از طرف وزارت كشور انتخابات مريوان بطور غيرقانونی و بدون هيچ دليل معوق اعلام گرديد. اين عمل ضددموكراتيک بعد از مقدمهچينیهای چند روزه و بنا به درخواست آقای صباغيان كه باعث نارضايتی و خشم مردم شده انجام گرفت. و دلائل آن بهيچوجه موجه نميباشد. ما نيروهای سياسی مريوان و كانديداهای نمايندگی مجلس شورای ملی از شما مطابق مسئوليتی كه در حسن جريان انتخابات داريد درخواست دارند اجازه بدهيد نتايج آرای آزادانه مردم مریوان پذيرفته شود تا برای نخستين بار نماينده واقعی مردم مريوان بتواند در مجلس شورای ملی حضور يابد و تجربه نخستين انتخابات دوران انقلاب به كام مردم تلخ نگردد.
حزب دمكرات كردستان ايران تشكيلات مريوان، سازمان انقلابی زحمتكشان كردستان ايران تشكيلات مريوان، دفتر هوادارن سازمان چريكهای فدائی خلق ايران،
عبدالرضا كرمی،علی مهرپرور، فاتح شيخ الاسلامی.”
“روزنامة كيهان نهم فروردین ماه 1359“
از همان ابتدا آشکار بود که رژیم اسلامی به هیچوجه اجازه نمیداد که نمایندگان واقعی مردم کردستان به مجلس راه یابند. رژیم بعد از یورش مجدد به کردستان نتایج انتجابات را منتفی و بعد از تصرف شهرهای کردستان با برپائی شبخیمهبازی انتخاباتی مشتی عوامل مرتجع و وابسته به خود را از قبل انتصاب و سپس از صندوقهای انتخاباتی بیرون کشید.
در اولین روز افتتاح مجلس شورای ملی هنگامی که نمایندگان به حضور خمینی رسیدند، “امام خمینی” نام مجلس شورای ملی را به مجلس شورای اسلامی تغییر نام داد.
سخنرانی خمینی بمناسبت انتخابات شورای اسلامی!
بعد از انتخابات مجلس شورای اسلامی و قبل از شروع کار نمایندگان مجلس، خمینی در یک سخنرانی که برای نمایندگان شهرهای مختلف ایران ایراد کرد. عدمقاطعیت مسئولین دولتی را علیه مردم کردستان به باد انتقاد گرفت. قتلعام مردم کردستان و سرکوب آزادیها و به تعطیل کشاندن دست آوردهای مبارزاتی مردم کردستان را تا آن مقطع ناکارآمد و ناکافی میداند و دورنمای یک دولت انقلابی و قاطع برای قتلعامی وسیع و خونبار را به مردم کردستان وعده میدهد.
” بسمالله الرحمان و الرحیم!
من هر روزی که از این انقلاب میگذرد بیشتر توجه پیدا میکنم که ملت ما انقلابی عمل کردند و ما نکردیم، ما یا مقصریم یا قاصر و در هر دو جهتش در پیشگاه ملت جواب باید بدهیم. مردم ریختند و همانطوری که میدانید این جرسومه فساد را بیرون کردند و به پیروزی نسبی رسیدند. وقتی که امر دست ماها افتاد هیچکدام انقلابی عمل نکردیم. و اگر چنانچه ما تجربه داشتیم یعنی یک انقلاب کرده بودیم و از بین رفته بودیم و یک انقلاب دیگر کرده بودیم این طور عمل نمیکردیم. ما با بیتجربگی این انقلاب را ایجاد کردیم، ملت کرد. اما ما با بیتجربگی این کارهای انقلابی که باید در اول انقلاب بشود با مسامحه گذراندیم و همان مسامحه موجب شد که این گرفتاریها را تا حالا پیدا کردیم و از این به بعد هم داریم مگر اینکه انقلابی جبران کنیم.
ملاحظه میفرمائید الان که مدتهاست یا عزای عمومی اعلام میکنم یا تشیع جنازه میریم یا راهپیمائی میکنیم برای کشتارهائی که شده است یا مجلس عزا منعقد میکنیم کار ما این شده است که در این مملکت پاسداران ما اینطور قتلعام میشوند و اینطور کشته میشوند و این برای نسل ما انقلاب را آنطوری که باید راه نبردیم اگر راه برده بودیم، اگر آن روزی که میخواستند در کردستان، بروند برای مذاکره، من به آنها تذکر دادم که اگر بخواهید مذاکره باید با موضع قدرت برید اول باید ارتش و پاسداران اینها احاطه کنند آنها را محاط قرار بدهند بعد شما برید صحبت کنید مسامحه شد این است که شد آن گرفتاری طولانی برای ما پیش آمد تا آنقدر ضایعه واقع شد و الان هم میبینید که ضایعه پشت سر ضایعه این چند روز چقدر جمعیت از پاسداران شهید شدند. و این همش برای این است که ما دو دسته بودیم یک دستهمان از مدرسه آمده بودیم، وارد شده بودیم و یک دستهمان از خارج آمده بودیم و وارد شده بودیم نه ما این تجربه انقلابی را داشتیم و نه آنها آن روح انقلابی را. لااحصی از اولم که ما بر حسب الزامی که من تصور میکردم دولت موقت را قرار دادیم خطا کردیم از اول باید یک دولتی که قاطع باشد و جوان باشد و بتواند مملکت را اداره کند نه آن دولتی که نتواند، منتها آن وقت ما نداشتیم فردی را که بتوانیم آشنا نبودیم بتوانیم انتخاب کنیم انتخاب شد و خطا شد. و حالا هم که دولت میخواهد در مجلس شورا دولت ایجاد بشود. حالا ما باید این مطلب را به مجلس شورا اعلام کنیم که باید یک دولت متدین تمام صد در صد اسلامی و قاطع یک نفر وزیر اگر مثل بعضی از این وزرا که الان هستند باشد اینها عوض بشوند. تمام وزرا یکی یکی باید بررسی بشود، وزیر متدین صد در صد انقلابی مکتبی و قاطع اگر چنانچه ما دولتمان باز مثل سابق باشد و اینطور وضع و اینطور دید را داشته باشد ما باید عزای این نهضت را بگیریم و پیروزی ما امکان ندارد. و لااحصی. ما باید این اشتباهات سابق را جبران کنیم.
اگر ما این خطا را نکرده بودیم که هی آمدند به من گفتند هی گفتند، هی گفتند این مصلحت اندیشان، که سازمانیهائی که نکشتند آدم را که نکردند این عفو بشود این عفو بر خطا واقع شد و اینها ریختند مشغول توطئه شدند. یک جمعیتی که در دست ما بودند رهاشان کردیم و تصمیماتی که میبایست میگرفتیم دیگر نگرفتیم. اینها مثل انقلاباتی که در دنیا واقع میشه از اول عمل کرده بودیم، که به مجرد اینکه پیروزی حاصل شد تمام درها را ببندیم و تمام رفت و آمدها را منقطع کنیم تمام این گروهها را خفه کنیم یا کنار بگذاریم و منحل کنیم تمام این گروههائی که بودند و با شدت عمل کنیم باشان این گرفتاریها برای ما پیدا نمیشد که ما هر روز عزا بگیریم هر روز شهید داشته باشیم. ولی از دست ما گذشت و در بازار خدا ما استغفار میکنیم. از این به بعد نباید این تکرار بشود باید دولت قاطع باشد باید مجلس قاطع باشد اگر برنگشت اشخاصی هستند که اینها باز همان طبل را میزنند و همان حرفها را میزنند باینها نباید رشوه داد باید این مجلسی باشد که با قاطعیت عمل کند و دولت اگر بخواهد یک قدم کنار بگذارد با قاطعیت بخواهندش و ردش کنند و از اول که میخواهند تصویب کنند، یک دولتی باید باشد افرادش، وزیرانش بفهمند چی شده، بفهمند که ما در چه حالی واقع هستیم، بفهمند که اسلام به چه جور میخواهد در ایران پیاده بشود. اینها بسیارشان اصلا توجه به این مسائل ندارند. ما نمیتوانیم تحمل کنیم این مطلبی را که آقایان میخواهند با آن مغزهائی که در اروپا تربیت شده است درست بکنند. ما میخواهیم اسلام را تربیت بکنیم. یکی از اینها آمده بود گریه میکرد که چرا بعضی از اینها را میکشند، نه این آخریها را آنهائی که آقای خلخالی کشته. اینها توجه ندارند اسلام در عین حالی که تربیت است یک مکتب تربیت است لاکن آنروز که فهمید قابل تربیت نیست هفت صد نفرشان را در یک جا یهودیان بنیقریزه را در حضور رسولالله میکشند گردن میزنند به امر رسولالله. اینها همین حرفهای غربی را میزنند که ما باید اصلاح کنیم، اول همه را اصلاح کنیم بعد حد بزنیم. این عجیب است که اول ما باید این مملکت را همه را هدایت کنیم که همه تربیت بشوند بعد حد بزنیم. اگر کسی حالا شرب خم کرد حالا حدش نزنیم اول تربیت کنیم تا مغزش اصلاح بشود اینها حرفهای غلطی است باید حدود جاری بشود.
روح الله موسویالخمینی“
” پیاده شده از فایل صوتی سخنرانی خمینی“
تظاهرات عظیم مردم سنندج در اعتراض به جنایات جاشها!
شاپور تقربی یکی از هواداران کومهله هنگامی که از سنندج عازم کرمانشاه بود، در پاسگاه دوراهی قازانچی توسط جاشها شناسائی و بازداشت شد. مزدوران رژیم او را بجرم داشتن چند برگ اعلامیه و خبرنامه کومهله دستگیر و سپس او را شدیدا کتک زده و وحشیانه شکنجه میکنند. شاپور تقربی در زیر شکنجه جانباخت.
در روز بیست و چهارم اسفندماه 1358 طی یک تظاهرات عظیم که دهها هزار نفر از مردم شهر سنندج در آن شرکت داشتند جنازه شاپور تقربی را تشییع کرده و همچنین یاد جانباختگان یورش وحشیانه رژیم اسلامی را به منطقه کامیاران، گرامی داشتند.
انتقال نیروهای بومی شهربانی به خارج کردستان!
“خبرنگار كيهان در كرمانشاه در پيگيری خبر انحلال شهربانی، با سرهنگ هويدا رئيس شهربانی سنندج تماس گرفت، رئيس شهربانی سنندج در اين مورد گفت
چون اين افراد كاری انجام نمیدادند لذا ما آنها را تا مدتی به ماموريت ميفرستيم. وی خبر انحلال شهربانی سنندج را تكذيب كرد و گفت:
اين افراد به ماموريت ميروند و بعد از انجام ماموريت مجدادا به شهر سنندج بازميگردند.
رحيم بغدادی سخنگوی حزب دمكرات كردستان تشكيلات سنندج نيز در مورد انتقال پرسنل شهربانی گفت:
اين افراد تا آنجائی كه ما اطلاع داريم همگی بومی هستند و قرار است آنها را به جا ديگری غير از كردستان منتقل كنند. وی افزود:
ممكن است قصد منحل كردن شهربانی سنندج در كار باشد و اين عمل صد در صد مورد اعتراض ماست و حتما مردم شديدا به اين مسئله نیز معترض خواهند شد.
“روزنامةكيهان بیست و هفتم اسفند ماه 1358“
نوروز 1359و دورنمای تحمیل جنگی دیگر به مردم کردستان!
با شروع بهار 59 و بحرانسازیهای رژیم در مناطق شمال کردستان، کامیاران و اورامانات دورنمای تحمیل جنگی سراسری به کردستان قطعی به نظر میرسید. ولی با این وجود هیچ یک از تشکیلاتهای سیاسی برنامهای برای مقابله با این توطئههای سران رژیم اسلامی نداشتند.
حزب دمکرات هنوز در تقلا بود تا بهرقیمتی خود را بمثابه تنها نماینده در کردستان به رژیم اسلامی معرفی کند. کاری که تنها با دور زدن هیئت نمایندگی خلق کرد ممکن بود. حزب دمکرات از درک این مسئله عاجز بود که اساسا در ماهیت رژیم اسلامی نیست که کوچکترین امتیازی نسبت به مردم کردستان بطور اعم و به حزب دمکرات بطور اخص بدهد.
سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران در شکلی دیگر اوضاعی بمراتب بدتر داشت. در کمیته مرکزی سازمان فدائیان زمزمه بحثهائی چون ماهیت ضدامپریالیستی رژیم اسلامی و باصطلاح گام برداشتن و جهتگیری دمکراتیک رژیم اسلامی، آغاز و در واقع بحث هر نوع مبارزه و تضعیف رژیم اسلامی بخودی خود در هالهای از ابهام و دو دلی و تردید فرو رفته بود.
رهبران کومهله اساسا در رابطه با مبارزه و ایستادگی و تقابل با رژیم اسلامی تردیدی نداشتند و خواهان ایستادگی قاطعانه در مقابل زورگوئیها و بحرانسازیهای رژیم و دفاع از حقوق حقه مردم کردستان بودند. اما در واقع خود فاقد هرگونه برنامهای مشخص چه در تاکتیک و چه در استراتژی برای جوابگوئی به طرحها و برنامههای سرداران رژیم اسلامی بودند. رهبران کومهله بیشترین انرژی خود را در آنمقطع به برنامهریزیهای برپائی کنفرانس پنجم کومهله اختصاص داده تا با ادامه بحثهای ایدئولوژیکی کنگره اول شاید بتوانند به بحثهای جامعه نیمه مستعمره، نیمه فئودالی و یا سرمایهداری در ایران جواب دهند!
در شهر سنندج هیئت موسس شورای محلات و ارگانهای تابعه مانند شوراهای محلات و بنکههای محلات فعالانه در جهت آماده کردن مردم شهر چه بلحاظ ذهنی و چه بلحاظ عملی جهت هرگونه تهاجم احتمالی رژیم بودند.
شوراهای محلات جلسات سخنرانیهائی برای تشکیلاتهای مختلف برگزار کرده و مردم از تمامی اقشار مختلف از بزرگ و کوچک و مرد و زن در مساجد جمع میشدند و به سخنرانی مسئولین تشکیلاتهای مختلف و مواضع آنها در مورد اوضاع سیاسی کردستان و ایران، توطئههای رژیم اسلامی و راههای مقابله با آن گوش داده، و با طرح سوالهای گوناگون به بحث و تبادل نظر میپرداختند.
بنکههای محلات همچنین با برگزاری کلاسهای مختلف، چگونگی استفاده از سلاحهای سبک را به جوانان و داوطلبان آموزش میدادند. همراه با آن کلاسهای آموزش کمکهای اولیه و شیوههای دفاع غیرنظامی داوطلبان آموزش داده میشد علاوه بر آن بنکههای محلات به آماده کردن امکانات داروئی و پزشکی و سازمان دادن تیمهای امداد در گروههای چند نفره مشغول بود.
در این شرایط حساس علیرغم فضائی آزاد و دمکراتیک و شاداب شهرهای کردستان، مردم در فضائی از دلواپسی و نگرانی از احتمال تحمیل جنگی دیگر بسرمیبردند. همزمان کردستان میزبان هزاران نفر زن و مرد از مهمانان نوروزی بود، که برای دیدن شرایطی کاملا متفاوت با سایر شهرهای دیگر ایران به کردستان آمده بودند.
در شهر سنندج مهمانان از مقر تشکیلاتهای گوناگون، هیئت موسس شوراهای محلات، شوراها و بنکههای محلات، سندیکاها و تشکلهای مستقل کارگری بازدید کردند. شرکت در متینگها و سخنرانیها و جلسات بحث و شنود، شرکت در جلسات شعرخوانی، بازدید از نمایشگاههای عکس مبارزات مردم و نیروهای پیشمرگ، و مراسم خواندن سرود و آهنگهای انقلابی کردی و اجرای نمایشنامه در سالن سینما شهرفرنگ، برگزاری جلسه سخنرانی خانم عاطفه گرگین همسر زندهیاد “خسرو گلسرخی” و نمایش فیلم محاکمه فرمایشی خسرو گلسرخی و شرکت هزاران نفر از مردم شهر سنندج و مهمانان نوروزی در این مراسم، همگی نمونههائی بودند از شرایط و اوضاع و احوالی که بر فضای امن، سالم، پر نشاط و دمکراتیک کردستان حاکم بود.
همزمان با این اوضاع و احوال در کردستان، در سایر مناطق و شهرهای دیگر ایران به روزنامههای مستقل و آزاد، تعرض میشد، ابتدائیترین آزادی از مردم سلب میشد. سرکوب و ضرب و شتم مردم با همکاری عناصر فعال حزباللهی و ارگانهای وابسته سرکوب و ارعاب، تعرض به زنان در معابر عمومی شهرهای مختلف بوسیله خواهران زینب حزباللهی دستگیریهای بیرویه و خودسرانه، تعرض به تجمعات و گردهمآئیها و ضرب و شتم شرکت کنندگان، اعدام و شکنجه فعالین سیاسی، توسط رژیم اسلامی ادامه داشت.
بدیهی بود که رژیم اسلامی بهیچوجه نمیتوانست این دوگانگی قدرت و تفاوت فاحش در فضای سیاسی کردستان و سایر استانهای ایران را تحمل نماید، و اجازه دهد که رایحه خوش شرایط آزاد فعالیت تشکیلاتهای سیاسی، فضای آزادی و دموکراسی، خواست برابرطلبی و تقابل با ستم ملی در سایر مناطق و جایجای شهرهای دیگر پخش و مردم مناطق دیگری از ایران، رژیم اسلامی را به چالش بطلبند.
قتلعام قلاتان!
نیروهای رژیم اسلامی در ششم فروردین ماه 1359 با جنایت دهشتناک دیگری اینبار در روستای قلاتان “قهڵاتان” هر آنچه در توان داشتند در رابطه با مردم کردستان انجام دادند و در جهت ایجاد بحران و تعرض به دست آوردهای مردم کردستان از هیچ جنایتی کوتاهی نکردند.
در ششم فروردین ماه 1359 نیروهای رژیم اسلامی در محور نقده – اشنویه به روستای قلاتان حمله کردند. با وجود اینکه پیشمرگان به خاطر پیشگیری از کشتار مردم سریعا از روستای قهڵاتان عقبنشینی کرده بودند اما سربازان رژیم اسلامی ابتدا با توپباران کردن روستا و سپس با ورود به روستا حتی به پیرمرد 110 ساله هم رحم نکردند و بیست نفر را که عمدتا از پیرمردان روستا بودند قتل عام کردند.
در این تهاجم وحشیانه یکی از پیشمرگان کومهله بنام محمد امین عباسی و چهار نفر از پیشمرگان حزب دمکرات کردستان بنامهای احمد گلابی، جلال بیدوخ، رحمان عمری و عثمان امانی جانباختند.
“بریدة نشریة پیکار شماره ٤٨ مورخ دوشنبه یازدهم فروردین ماه ١٣٥٩“
استمداد قاسملو از امام برای جلوگیری از برادركشی در كردستان!
“حضرت آیتاللهالعظمی خمینی دامت بركاته،
حضرت امام خمینی رهبر عالیقدر انقلاب ایران. اینک بدخواهان در صددند جنگ برادركشی دیگری به مردم كردستان تحمیل نمایند. هماكنون درگیری در اطراف ارومیه ادامه دارد و ارتش و ژاندارمری و پاسداران با تانک و توپ و هلیكوپتر به روستاهای كردنشین حمله میكنند. در شهر ارومیه بسیج و جهاد عمومی علیه خلق كرد اعلام شده.
حضرت امام، اگر این وضع چندی دیگر ادامه داشته باشد وضع خطرناكی پیش خواهد آمد و جنگ و برادركشی دیگری سراسر كردستان را فرا خواهد گرفت.
حضرت امام پیام بیست و ششم آبان ماه سال 1358 حضرتعالی ما را به حل مسئله كردستان از طریق مذاكره امیدوار ساخت. ما بلافاصله به پیام حضرتعالی لبیک گفتیم و اعلان آتشبس دادیم. ما از رهبر انقلاب مصرا میخواهیم كه جلوی این جنگ و برادركشی را بگیرند. حضرت امام تا دیر نشده به ارتش و ژاندارمری دستور بدهید از جنگافروزی بیش از این در كردستان بپرهیزند در غیر این صورت مردم كردستان با تمام قوا از آزادی و موجودیت خویش دفاع خواهند نمود. اكنون دیگر تصمیم با بنیانگزار جمهوری اسلامی است.
با درود فراوان كمیتة مركزی حزب دمكرات كردستان.عبدالرحمن قاسملو“
“روزنامة كیهان نهم فروردین ماه 1359“
شيخ عزالدين حسينی: فئودالهای مسلح منطقه درگيریها را بوجود آوردند!
“شيخعزالدين حسينی طی گفتگوی اختصاصی با كيهان در مورد حوادث اخير غرب كشور گفت:
ما خواهان جنگ در منطقه نيستيم و مسئول هر نوع درگيری مسلحانه و برادركشی را به سود عوامل درگير نميدانيم. وی سپس اشاره به اقدامات جناح صلحطلب دولت گفت:
اين جناح كه در درون هيئت حاكمه نفوذی دارند بايد با پشتيبانی از ما، از گسترش درگيریها در شهرهای كردستان جلوگيری كنند. وی با توجه به درگيريهای اخير منطقه اشنويه گفت:
یک ستون ارتشی كه از نقده به سوی اشنويه در حركت بود در نقطهای به نام قلاتان با توپ به اين ده حمله كرد كه در نتيجه اين حادثه هفده تن از مردم و سه پيشمرگ كرد جان خود را از دست دادند.
فئودالهای مستقر در منطقه كه همگی ايادی مسلح در اختيار دارند اين درگيریها را ابتدا به وجود آوردهاند و سپس دامن زدند و اكنون وضعی به وجود آمده كه مردم روستاهای اطراف اشنويه خانه و كاشانه خود را رها كرده و به مناطق امن ديگر كوچ كردهاند“
“روزنامة كيهان دهم فروردین ماه 1359“.
یازدههمین بیانیة هیئت نمایندگی خلق کرد در رابطه با فاجعه قلاتان!
“هيئت نمايندگی خلق كرد كه علاقمند به راه حل مسالمتآميز در جهت بحران كردستان است اين درگيريها را محكوم كرده و اعلاميههائی منتشر كرده است در قسمتی از اين اعلاميه آمده است:
هموطنان مبارز خلق رزمنده كرد هنوز فاجعه مردم قارنا از يادها نرفته است كه در يكی از روستاهای ميهنمان در اطراف اشنويه جنايات ننگين ديگری صورت میگيرد. ژاندارمها، پاسداران و مزدوران معبودی به دهكده قلاتان “قهڵاتان” حمله كرده و به طرز وحشیانهای مردم بیدفاع را قتلعام ميكنند. علاوه بر شهادت 3 پيشمرگ هفده تن از روستائيان بيدفاع شهيد و 20 نفر زخمی ميشوند.
هيئت نمايندگی خلق كرد، ضمن تسليت به بازماندگان شهدای قلاتان “قهڵاتان“و قاطبه خلق كرد و همدردی با مصدومان اين جنايت فجيع، كشتار مردم را محكوم كرد و از پيشمرگان قهرمان مردم شهر و روستاهای كردستان میخواهد كه متحد و هوشيار باشند و با قاطعيت و دورانديشی توطئههای جنگافروزان را نقش بر آب سازند.”
“روزنامة كيهان دهم فروردین ماه 1359“
تلگراف حزب دمكرات به رئيسجمهور!
حزب دمكرات كردستان ايران تلگرامی به شرح زیر به رئيسجمهور مخابره كرد:
“جناب آقای بنیصدر رئيسجمهور ايران در اين لحظات سرنوشت ساز كه امپرياليسم جهانخوار با توطئه و تجاوز نظامی آشكار، چهره ضدانسانی خود را به مردم ايران نشان داده است با احساس مسئوليت در برابر ايران ضروری میدانيم توجه آن جناب را به مطالب زير جلب نمائيم.
1ـ حزب دمكرات كردستان ايران همواره پشتيبانی قاطع خود را از مبارزات ضدامپرياليستی ايران به رهبری انقلاب اعلام داشته اينک یک بار ديگر اين پشتيبانی را اعلام مينمائيم.
2ـ به خاطر بسيج كلیه نيروها عليه دشمن شماره يک انقلاب ايران پيشنهاد ميكنيم دستور فرمائيد نيروی ارتش و پاسداران فورا حمله به كردستان را متوقف نموده و به پادگانهای خود برگردند. مسلما چنانچه پيشمرگان مورد تهاجم قرار نگيرد آنها از هرگونه حمله و تهاجم خودداری خواهند كرد.
3ـ به منظور ايجاد حسننيت متقابل و هماهنگی كامل نيروهای انقلابی در نبرد عليه امپرياليسم آمريكا انتظار دارد شش اصل خودمختاری كه از طرف حزب دمكرات پيشنهاد شده، اعلام فرمائيد و ما اميدواريم كه آقای رئيسجمهور در اين شرایط حساس با اقدام قاطع و انقلابی در مورد حل مشكل كردستان همه راهها را بر روی بدخواهان و دشمنان انقلاب ايران ببندد.”
“روزنامة كيهان دهم فروردینماه 1359“
عزالدين حسينی: غرب كشور به تدريج آرامش خود را باز میيابد!
“مهاباد ـ خبرنگار اعزامی كيهان: شيخ عزالدين حسينی رئيس هيئت نمايندگی خلق كرد در گفتگو كوتاهی با خبرنگار كيهان پيرامون اوضاع منطقه گفت:
در پی چند روز درگيری، منطقه اشنويه و نقده ديروز تقريبا آرام بود. شيخ عزالدين حسينی هم چنين گفت كه از ديشب تاكنون در مورد درگيريهای مجدد به وی اطلاعی داده نشده است و منطقه كردستان ديروز به طور نسبی آرام بود.
شيخ عزالدين حسينی افزود:
ديروز در بيشتر نقاط كردستان به مناسبت سال روز شهادت قاضی محمد رهبر و بنيانگذار جمهوری خودمختار كردستان ميتينگ و راهپيمائی در شهرهای مختلف كردستان برگزار شد و در مهاباد نيز مردم بر مزار شهيد قاضی محمد و ساير شهدای خلق كرد گرد آمدند و ضمن سخنرانیهائی توطئه جنگافروزان را محكوم ساختند.
شیخ عزالدين حسينی در مورد دعوت از دكتر قاسملو برای مناظره تلويزيونی گفت:
اگر اين مناظره در فضای باز و آزاد برای بيان حقايق باشد خيلی خوب است ولی اگر قرار باشد از آن بهرهبرداری سياسی شود من شديدا با اين كار مخالف هستم.
شيخ عزالدين حسينی در پايان گفت:
ما از حجتالاسلام كرمانی نماينده امام در غرب كشور دعوت نكردهايم بلكه ايشان به منزل من تلفن كردند و تمايل خود را در مورد سفر به مهاباد اعلام داشتند و امروز قرار است اين سفر انجام گيرد.
خبرنگار اعزامی كيهان به مهاباد گزارش داد در اطراف شهر نقده و در دره قاسملو بر اساس آخرين گزارشهای رسيده تا ديروز جنگ و درگيری مسلحانه همچنان ادامه داشته است. خبرنگار اعزامی كيهان به نقل از یک مسئول دفتر حزب دمكرات تشكيلات مهاباد گزارش داد كه به علت ادامه درگيریهای مسلحانه بيشتر روستائيان دره قاسملو و اطراف نقده منازل خود را ترک كردهاند.”
“روزنامة كيهان یازدهم فروردین ماه 1359“
غنی بلوريان: هر نيروئی دست به تعرض بزند در مقابل تمام مردم ايران قرار میگيرد!
“مهاباد ـ خبرنگار اعزامی كيهان: غنی بلوريان عضو كميته مركزی حزب دمكرات كردستان ايران ديروز صبح در گفتگوی با كيهان شركت كرد. وی گفت:
اگر شش اصل پيشنهادی حزب دمكرات كردستان ايران كه مورد قبول رئيس جمهوری قرار گرفته است، هر چه زودتر اعلام گردد. هر نيروئی كه دست به تعرض در منطقه كردستان بزند در مقابل تمام مردم ايران قرار میگيرد.
غنی بلوريان نماينده مجلس شورای ملی و عضو كميته مركزی دمكرات با عنوان اين مطلب به خبرنگار اعزامی كيهان به مهاباد گفت:
وظيفه تاريخیرئيس جمهور در شرايط حساس كنونی اين است كه شش اصل مورد قبول خود را با اصلاحات كه پيشنهاد كرده است هر چه زودتر اعلام كند تا اين جنگ و برادركشی از بين برود و دست جنگافروزان از منطقه كوتاه شود. وی همچنين افزود:
مردم كردستان شش اصل پيشنهادی حزب دمكرات را قبول دارند و اگر از طرف دولت اين پيشنهادات به مرحله اجرا گذاشته شود مردم كردستان نيز دوشا دوش مردم ايران در صف مقدم جبهه عليه امپرياليسم جهانی بسركردگی آمريكا مبارزه خواهند كرد.” ” تاکید از مولف“
“روزنامة كيهان دوازدهم فروردینماه 1359“
بنیصدر: نيروهای مسلح از من فرمان دارند اسلحه را از دست افراد مسلح در كردستان بگيرند!
کمیتة مرکزی حزب دمکرات در مصاحبه با جراید، تماسها و تلگرامهای مکرر به خمینی و بنیصدر و دیگر مسئولین حکومتی مداوم قول همکاری و ضمانت در جهت برقراری امنیت را میداد. امری که به قیمت نزول سطح خواستهای مردم کردستان در قالب طرح، شش اصل خودمختاری آنهم با قبول بیقید و شرط اصلاحات پیشنهادی مقامات رژیم اسلامی، بود. نمونه آشکار آن مصاحبة مطبوعاتی غنی بلوریان با روزنامة اطلاعات و تکرار آن در قالبها و واژههای مختلف مانند:
“ اگر شش اصل خودمختاری حزب دمكرات به مورد اجرا گذاشته شود و اگر مردم كردستان به حقوق اوليه خود برسند هيچ گروهی نميتواند دست به اسلحه ببرد و اگر چنين مسئلهای پيش بيايد حزب دمكرات قاطعانه و به شكل انقلابی با جنگافروزان برخورد خواهند كرد.”
بنیصدر در مراسم سالروز برقراری رژیم اسلامی در جمع هزاران نفر از مردم تهران در میدان آزادی “شهیاد” سخنانی ايراد كرد. وی در خصوص كردستان به تفصيل سخن گفت و در سخنرانی طولانی خود بدون توجه به این جهتگیریهای حزب دمکرات با زبانی دیپلماتیک در قالب دوستی با مردم کردستان به نیروهای سیاسی کردستان برای خلع سلاح اولتیمام داد و با مردم کردستان اتمام حجت نمود. از مزدوران و جاشهای حکومتی دفاع و پشتیبانی کرد و لشکرکشی به کردستان را از وظایف خود و در دستورکار خود قرار داد. بنیصدر در سخنرانی خود اظهار داشت:
” از روز نخست من بر اين باور بودم كه مردم كردستان جدائی از ايران را به هيچ قيمت نمیخواهند. نه زير بار میروند نه تحمل میكنند. بر اين باور بودم كه مردم كردستان از صميم دل خواهان پيروزی انقلاب اسلامی ما هستند و خود آنها جزئی از اين انقلاب و كوشا در اين انقلاب و شريک ما در سرنگون كردن رژیم منفور پيشين بودند بنابراين من به اين مردم گفتهام:
كه هر وقت آنها بخواهند ارتش با نيروهای مسلح آمادهاند از خواست آنان پيروی نمايند و عناصر مسلحی را كه میخواهند با زور، اراده خودشان را بر مردم آن سامان و ملت ما تحميل كنند بر سر جای خودشان بنشانند.
من در آغاز انتخاب به رياست جمهوری هيئتی را از حزب دمكرات كردستان پذيرفتيم. آنها یک قطعنامه شش مادهای به من ارائه دادند. اين قطعنامه در هيئت ويژه مورد رسيدگی قرار گرفت. اين هيئت اصلاحاتی را در آن قطعنامه لازم ديد. آن قطعنامه و اين اصلاحات را به من دادند من بر سر حرف خود ايستادهام امام در بيانات خود گفتهاند از نظر اینکه جای هيچگونه شبهه و تفاوتی ميان گرايش به مذهب شيعه و سنی نباشد، اين تغيير در قانون اساسی به عمل آيد. بنابراين وقتی ما چيزی را پذيرفتهايم پيش از اين كه شما با اسلحه خواهان آن باشيد، ما خود آن را اظهار كردهايم چه حاجت كه شما اين چيز را كه پذيرفته و قبول داريم به زور اسلحه به ما تحمیل بكنيد. اين است كه ما در صداقت گروههای مسلح ترديد جدی داريم. من ترديد دارم كه وقتی ما خود پذيرفتهايم و شما اسلحه به دست گرفتهايد اين را بهانه كارهای بعدی قرار نداده باشد. اگر شما صداقت داريد اسلحهتان را زمين بگذاريد و اگر زمين نگذاشتيد انتظار نداشته باشيد كه ما دست روی دست بگذاريم تماشا كنيم. ارتش ما و همه نيروهای مسلح از من فرمان دارند كه اين اسلحه را از دست شما بگيرند پس از آنكه نظم و امنيت در آن سامان مستقر شد ما به وعده خود عمل میكنيم. ما مردمی هستيم كه به عهد خود وفا میكنيم و فرمان امام را عينا و دقيقا در آن سامان و در همه استانهای كشور به اجرا در میآوريم. اما در باره وقايع اخير كردستان من بايد به شما گزارش كنم كه آنهائيكه به پيش ما ميآيند و زبان تفاهم دارند بايد عملا هم تفاهمطلبی داشته باشند. ديشب از اروميه به من تلفن كردند و گفتند كه آماده تفاهم با دولت هستند. اگر اين طور است پس شما خودتان اعلام آتشبس بكنيد بعد قدم به قدم روز به روز ساعت به ساعت آنچه را كه خود پذيرفتهايد نقض كنيد؟!
بنیصدر در ادامه سخنان خود خطاب به گروههای مسلح گفت:
به پاسگاهها مكرر در مكرر حمله بكنيد به شهرها كه نبايد در آن جا مسلحانه باشيد، مسلحانه در آن جا حاضر باشيد. دادگاههای آنچنانی تشكيل بدهید و هر كسی با شما موافق نبود، هر كس دم از اسلاميت زد آنها را بياورد بیآبرو كند و از نظر من بیآبرو كردن آنها از طرف شما عين آبرو دادن به آنهاست. همه برادران مسلمان ما برای آنهائیکه كه شما به عنوان مسلمان به آنها جاش ميگوئيد تكبير میگويند برای حكومت انقلاب اسلامی هيچ قابل تحمل نیست كه اسلام در كردستان غریب بشود. برای مردم مسلمان ما قابل تحمل نيست كه مسلمانی در كردستان جرم بشود، بنابراين در وقايع اخير هم اينطور كه فرماندهان و مسئولان امر به من گزارش كردهاند حمله شده است برای خلع سلاح دو پاسگاه ژاندارمری در منطقه آذربايجان غربی منظور از حمله به اين دو پاسگاه اين بوده است كه پس از خلع سلاح اين دو پاسگاه اولا یک اظهار التفاتی به حكومت بعث عراق شده است. ثانيا شهر اروميه به خطر بيافتد شما چه انتظار داريد. آيا انتظار داريد من ساكت و آرام بنشينم شما پاسگاههای ژاندارمری را یکی پس از ديگری خلع سلاح كنيد و اروميه را تصرف كنيد و به خيال بعضيها خودتان را به ارس برسانيد و كشور ما را در معرض تهديد امنيت داخلی و استقلال قرار بدهيد. اين غيرممكن است زیرا كه ارتش فرمان يافت عكسالعمل قاطع نشان بدهد و آن مناطق را پاک كند. دره قاسملو را گفته بودند درهای است كه اگر ارتش بخواهد عبور كند اين دره از كشتهها انباشته ميشود اما ارتش توانست از آن عبور كنند. آن دره از كشتهها انباشته نشد. از آنجا كه مردم كردستان از وضع تحمیلی در آنجا به تنگ آمدهاند و چون آنها حمايت كردند. فرمانده نيروی زمينی كه كار و تلاش آن درخور همهگونه تمجید و ستايش است. آن دره را با قابليت و سرعت طی كرد و ارتش ما بر تپهها دست يافت. ما تصميم داريم آن قسمت را پاك كنيم گفتهاند كه استضعاف مردم كردستان دوبار است، مضاعف است. برای آنکه آنها به عنوان كرد هم تحت ستم هستند. از دولت انقلاب اسلام چه ستمی به آنها رفته است دولت ما در سال 65 ميليون تومان ماليات از كردستان میگيرد یک سال قبل هم نگرفت و تنها خرج دستگاه دولتی و ژاندارمری و ارتش 1400ميليون تومان است يعنی 20 برابر ماليات استان كردستان در كردستان خرج دولت داريم. علاوه بر اين سال گذشته اگر اين آقايانی كه خود را دلسوز مردم كردستان وانمود میكنند گذاشته بودند دو ميليارد تومان، 2 هزار ميليون تومان هم قرار بود خرج عمران آنجا بكنيم. برای دولتی كه آماده است از بودجه درآمد عمومی كشور در سال حدود 5 ميليارد تومان 5 هزار ميليون تومان در آنجا خرج كند و از آنجا هيچ درآمدی هم ندارد چه استثماری از شما میكند. گفتهاند ميخواستيم فئودال بگيريم ارتش وارد عمل شده به حمايت از فئودالها آخر اين دروغ شاخداری كه شما میگوئيد برای فريب چه كسی است؟ اگر دولت انقلاب اسلامی خود قانون زمين را تصويب نكرده بود؟ اگر ما خود تصميم به تغيير نظام نداشتيم اگر ما برای روستاها وام بدون بهره در نظر نگرفته بوديم، اگر ما بنا بر تجديد كشاورزی نداشتيم شما میتوانستيد ادعاهائی داشته باشيد اما حالا چه ميگوئيد؟
وقتی ما دولتی هستيم كه به شما میگوئيم برادر من بگذارید ما بيائيم اين پولها را به شما بدهيم به جای اينكه اسلحه بگيريد و مانع اينكار بشويد دستهگل به دست بگيريد. بيائيد بگويد آقا اينجا بهتر است كه ساخته بشود، پول را در اينجا اين طور خرج كنيد. كمک كنيد. همكاری كنيد كه استان زودتر ساخته شود. چرا برادران كرد در به در شدند و بروند اينجا و آنجا دنبال كار و چرا نبايد در خانه خودشان بتوانند كار كنند. ما از شما چيز نخواستيم. از كردستان چيزی نخواستيم ببريم. آقا بگذاريد آن جا هم به راه بيافتد. اينكه شما بيائيد بگوئيد كه ما ميگوئيم كرد فرهنگی دارد. اين ما را نمی ترساند. ما انقلابمان بعد جهانی دارد، ما میخواهيم ملت اسلام را متحد بكنيم، يكی شدن كردها چرا ما را بترساند، اين حرفهائی است كه دولت ضدانقلاب را میترساند. دولتی كه میخواهد ملت اسلام متحد شود و در برابر قدرت آمريكا و ابرقدرت روس بايستد چرا بايد بترسد؟ اين حرفها ما را هيچ نميترساند. ما خواهان یک جامعه اسلامی هستيم كه در آنجا كرد، ترک، عرب و فارس، چينی و روسی و اروپائی و آمريكائی برادرانه و خواهرانه زندگی انقلاب اسلامی داشته باشند. بنابراين نرويد آنجا اين دروغهای بيمزه را بگوئيد ما بر اساس اسلام و اسلاميت متحرک شدهايم و ما میخواهيم ملت مستقلی باشيم و میخواهيم همه ملتها مستقل باشند، حكومت جهانی كه ما ميخواهيم بر اساس سلطه يکی بر ديگری نيست. بر اساس برادری و برابری است و بنابراين درسهائی كه ما خود از پيغمبران آموختهايم بر اساس آنها انقلاب كردهايم چه حاجت كه شما از راه زور و اسلحه به ما حالی كنيد تازه شما كه اين درسها را حالی نيستيد. اين حرفهائی كه شما میزنيد كجايش با اين درسها جور است. شما به مردم كرد هم دروغ ميگوئيد. شما معتقد هم نيستيد نه به نژاد معتقد هستيد نه به مليت و اينها را بهانه نكنيد و برادری ما را به دشمنی مبدل نكنيد و نمیتوانيد بكنيد، غيرممكن است كه كرد از بنیصدر، از امام از حكومت اسلامی جدا بشود و من متعهد میشوم شما بايد بخواهيد تا ما ريشه فساد را بكنیم و به بقيه هم ميگويم، زبان تفاهم ، جواب تفاهم، زبان اسلحه، جواب توپ.
بنابراين چون از كردستان، از شهرهای آنجا به من نوشته بودند كه امروز من صريح و روشن حرف بزنم و تكليفم را روشن كنم، اينک من حرفم را زدم و تكرار میكنم:
ما گروههای مسلح را در آنجا تحمل نمیكنيم نه در آنجا و نه در هيچ جای ديگر كه آنها رفتهاند و اينجا و آنجا تبليغ میكنند كه فلان ميخواهد ملت را خلع سلاح كند، بيايند اينجا ببینید اين ملت هست، اين ملت بود كه وقتی از اينجا رژه ميرفتند انسان نمیتوانست از شوق و هيجان گريه نكند. ما ملت را مسلح میخواهيم. ما آن ضدملت را مسلح نمیخواهيم. به شما برادران خودم در ارتش در سپاه پاسداران در كميتهها، شهربانی، ژاندارمری و همه جا میگويم وسيله قاطعيت رئيس جمهوری و مسئول امنيت كشور قاطعیت شماست اگر شما ناظم درون نداشته باشيد و اگر با قاطعيت عمل نكنيد رئيس جمهوری به سوی وسيله ديگری و نيروی ديگری خواهد رفت و آن خود مردم هستند. و يا خود مردم اول نظم را در درون شما برقرار خواهند كرد و بعد امنيت را در همه جای كشور. از همه برادران خودم در شهربانی، ژاندارمری و ارتش میخواهم كه به هيچ بهانهای نظم و انظباط را به هم نزنند. مرا در قولهائی كه دادهام صميمی و ثابت قدم بدانيد و برای استقرار نظم و امنيت با قاطعيت عمل كنند و بدانند اگر با قاطعيت عمل كردند و مشكلی برای آنها پيش آمد من با قاطعيت از آنها حمايت خواهم كرد. هر كس خدمت خود را ترک كرده است به خدمت خود باز گردد. در آذربايجان غربی كسی كه ياغگری پيشه كرده و عدهای را به گروگان گرفته، از جمله فرماندار خوی، ديروز در كميسيون امنيت ملی اين مسئله گفته شد و آنها سه روحانی فرزند پيغمبر را كشتهاند و 6 نظامی را و تهديد كردهاند اگر تا 24 ساعت پادگانهای ژاندارمری را منحل نكنيد و گروگانهای ما را رها نكند ما گروگانهای شما را خواهيم كشت. در آن جا گفته شد كه مبادله انجام بگيرد، من مخالف بودم اگر رئيس جمهور شما را هم به گروگان گرفتند شما حق نداريد تسليم منطق دشمن شويد. بنابراين اگر آنها تهديد خود را اجرا كردند «انالله و انا اليه راجعون» ما آن گروگانها را شهيد ملت تلقی ميكنيم اما از همين لحظه ارتش حق ندارد پوتين از پا درآورد مگر آنكه آن خطه را از وجود اين ياغیها پاک كند. “تاکید از مولف “
“روزنامة كيهان چهاردهم فروردینماه 1359“
بدینگونه بعد از اینهمه کوتاه آمدنها، تقلیل خواستههای روای مردم کردستان، بیمحتوا ساختن طرح خودمختاری مصوب هیئت نمایندگی خلق کرد، تضعیف و به تعطیل کشاندن هیئت نمایندگی خلق کرد، و قول تبدیل شدن حزب دمکرات به ژاندارم کردستان برای رژیم، آمد و رفتنها و خواهش و تمناهای بسیار، سرانجام پروژه حزب دمکرات کردستان به بنبست رسید و جناب بنیصدر با این سخنرانی آب پاکی بر دستان آقایان ریخته و خیال آقایان را راحت کرد، که رژیم اسلامی ایران غیر از سرب داغ چیزی نصیب مردم کردستان نخواهد کرد.
متاسفانه رهبران حزب دمکرات بعد از این سخنان صریح و جهتگیری آشکار بنیصدر در تصمیم به تحمیل جنگی همهجانبه و پرقدرت علیه مردم و رهبران و سازماندهندگان مقاومت کردستان، درس نگرفتند. و بجای تصمیم به اتحاد با نیروهای موجود در هیئت نمایندگی خلق کرد و اتخاذ یک استراتژی در جهت خنثی کردن اقدامات جنایتکارانه رژیم اسلامی.کماکان در توهم سازش با رژیم اسلامی بسر میبردند.
پيشنهاد كرمانی در رابطه با هیئت نمایندگی رژیم و خلق کرد!
” هيئت حسننيت جديدی بر اساس پيشنهاد حجتالاسلام كرمانی نماينده امام در غرب كشور با شركت خود ايشان برای رسيدگی به مشكلات كردستان تشكيل میشود و به منطقه مي آيد.
شيخ الاسلامی يكي از مسئولين دفتر شيخ عزالدين ضمن اعلام اين مطلب به خبرنگار كيهان گفت:
آقای كرمانی به شيخ عزالدين پيشنهاد كردند كه هيئت ويژه دولت و هيئت نمايندگی خلق كرد تغيير كنند ولی جناب حسينی اين مسئله را نپذيرفتند و فرمودند هيئت نمايندگی خلق كرد تنها مرجع با صلاحيت از طرف مردم كردستان است. وی همچنين افزود:
در ملاقاتی كه بين حجتالاسلام كرمانی و شيخ عزالدين حسينی صورت گرفت طرفين اظهار اميدواری كردند كه مذاكرات صلح كردستان مسلما ادامه پيدا كند و جناب شيخ پيشنهاد كردند كه ما جنگ را تجربه كردهايم بهتر اين است كه صلح را نيز تجربه كنيم. و به دنبال مطالب خود اضافه كرد:
ما تمام كوشش خود را به كار ميبريم كه از جنگ دوباره جلوگيری كنيم و اميدواريم كه دولت حسننيت بيشتری از خود نشان دهد و مسائل كردستان را از طريق مذاكره و به طور جدی دنبال كنند. مسئول دفتر شيخ عزالدين سپس گفت:
آقای كرمانی طرح پيشنهادی رئيس جمهور را برای خلع سلاح غيرعملی دانست و عزالدين حسينی در پايان به عنوان رئيس هيئت نمايندگی خلق كرد برای مذاكرات صلحآميز رسما اعلام آمادگی كرد.
شيخ الاسلامی با اعلام آرامش در منطقه كردستان گفت:
روز جمعه يک فروند هلیكوپتر به مواضع پيشمرگان حمله كرده و يک نفر زخمی و يک ماشين منفجر شد.” ” روزنامة كيهان هفدهم فروردین ماه 1359“
حجتالاسلام كرمانی: شيخ عزالدين حسينی از كومهله حمايت میکند!
“در پی اظهارات حجتالاسلام كرمانی نماينده امام در غرب كشور در مورد حمايت كومهله از سوی شيخ عزالدين حسينی، عبدالرحمن عبداللهی يكی از مسئولان دفتر شيخ عزالدين حسينی گفت:
شيخ عزالدين حسينی طرفدار هيئت نمايندگی خلق كرد است و تنها اين گروه را برای مذاكره با دولت پيشنهاد میكند. وی افزود:
كه بيانات حجتالاسلام كرمانی نماينده امام در غرب كشور در مورد طرفداری شيخ عزالدين حسينی از سازمان كومهله واقعيت ندارد و ما فكر میكنيم كه با اين عمل بين گروههای سياسی تفرقه ايجاد شود. وی افزود:
شیخ عزالدين حسينی بارها گفته است كه من هيئت نمايندگی خلق كرد را به رسميت میشناسم و از هر گروهی هم كه در جهت خلق كرد گام بردارد پشتيبانی میكنم. يكی از مسئولان كومهله نيز گفت:
شيخ عزالدين حسينی به هيچ حزب و دستهای وابسته نيست بلكه در دورانهائی هر بحث و تصميم گيری ما را راهنمائی میكند.”
“روزنامة كيهان هیجدهم فروردین1359“
سفر شیخ عزالدین حسینی به شهر سنندج!
شیخ عزالدین حسینی در نیمة دوم فروردین ماه برنامة مسافرتی از مهاباد به شهرهای بوکان، سقز، دیواندره، سنندج، مریوان و بانه را تدارک دید. در جریان مسافرت در حین عبور از شهرها و روستاهای مسیر شاهد استقبال بسیار شکوهمند مردم و شرکت آنان در میتینگها و گردهمائیها چند ده هزار نفری بود. موج جمعیت در روستاهای مسیر و ورودی شهرها آنچنان عظیم بود که کاروان شیخ عزالدین حسینی با تاخیر فراوان به مقصد رسید.
در روز پنجشنبه 21 فروردین ماه 1359 دهها هزار نفر از مردم شهر سنندج در گورستان “تایله” آماده ورود ماموستا شیخ عزالدین و همراهانشان بودند. هزاران اتومبیل دهها کیلومتر در مسیر جاده بطرف شهر دیواندره به استقبال رفته و هزاران نفر پیاده در مسیر جاده فیضآباد به استقبال رفته بودند. تراکم اتومبیلها و جمعیت از حدود ۵۰ کیلومتری شهر آنچنان بود که کاروان حامل شیخ عزالدین بجای ساعت ۴ بعدازظهر، حدود ساعت ۸ بعدازظهر وارد شهر شد و رسیدن ایشان به محل تریبون و سخنرانی بعلت تراکم جمعیت حاضر در محل عملا غیرممکن گردید. در اثر فشار جمعیت سیمهای بلندگوها قطع و عملا شیخ عزالدین توانست تنها یک سخنرانی خیلی کوتاه انجام دهد.
در عوض سخنرانی بیاد ماندنی و پرشکوه میدان آزادی “میدان اقبال” در روز شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۵۹ برگزار شد. جمعیتی بیش از هفتاد هزار نفر در میدان آزادی و خیابانهای اطراف منتهی به میدان تجمع کرده بودند. مقدمات، تدارکات و تامینات بسیار خوبی با کمک کومهله و هیئت موسس شورای محلات شهر سنندج تدارک دیده شده بود. کومهله برقراری امنیت متینگ را بعهده گرفته بود و تمامی اطراف میدان و خیابانهای منتهی به میدان بوسیله تعداد زیادی بلندگو پوشش داده شده و با وجود اجتماع دهها هزار نفری مردم سنندج، نظم و ترتیب خاصی حاکم بود.
شیخ عزالدین حسینی از محل سخنرانی و تریبون در بالکن اداره کشاورزی مسلط بر میدان آزادی نظارهگر دریای مواج دههاهزار نفری مردمی بود که با شور و شوق تمام و با صدای بلند که تمامی منطقه را میلرزاند شعار میدادند. “تیکۆشهری مامۆمستا، کۆڵنهدری مامۆستا” مبارزی، ماموستا، مقاومی، ماموستا، تا همراه تودههاست حسینی رهبر ماست. و یا علیه سیاستهای جنگطلبانه رژیم اسلامی و مزدوران محلی آنها شعار میدادند.
ماموستا شیخ عزالدین حسینی سخنان حقخواهانه خود را با بررسی تاریخچه مبارزات مردم كردستان شروع و در ادامه اظهار داشت که:
” اینجانب ضمن اعلام مخالفت خود با بروز هر نوع جنگ و درگیری و محکوم کردن آتشافروزیها و تحمیل جنگ به مردم کامیاران، اورامانات، و شمال کردستان اعلام میکنم که گر چه ما قاطعانه با جنگ مخالف هستیم ولی در صورتیکه جنگ به ما تحمیل شود بدیهی است که مقاومت میکنیم و جواب جنگافروزیها را خواهیم داد. در عین حال در مقام رئیس هیئت نمایندگی خلق کرد آمادگی خود را برای ادامه مذاکرات جدی و اجتناب از هرگونه منازعه و درگیری اعلام مینمایم. اما مخالفت خود را نیز از خلع سلاح پیشنهادی آقای بنیصدر قاطعانه ابراز میدارم.”
روزنامههای کیهان و اطلاعات در رابطه با این سفر پر شکوه ماموستا شیخ عزالدین حسینی به شهر سنندج نوشتند:
“بدعوت شيخ عزالدين حسينی، گروه كثيری از مردم سنندج، در ميدان آزادی اين شهر گرد آمدند. در اين اجتماع، شيخ عزالدين حسينی، طی سخنانی اظهار داشت: ما بعث عراق را محكوم میكنيم چرا كه ما بعث را یکی از دشمنان خلق كرد میدانيم. ما حكومت بعث را كه به كردهای عراق ظلم و ستم میكند، هرگز دوست كردهای ايران نميدانيم. وی در بخش ديگری از سخنانش در رابطه با اظهارات اخير دكتر ابوالحسن بنیصدر كه ضمن آن از گروهها خواست اسلحهشان را كنار بگذارند، گفت:
پيشمرگان، سلاح بر زمين نخواهند گذاشت، چرا كه آنرا برای دفاع احتياج دارند. وی همچنين افزود:
هرگاه به ايران حمله شود، پيشمرگ كرد از استقلال ايران دفاع خواهد كرد در اين هنگام جمعيت شعار دادند، ايران را سراسر گورستان امريكا میكنيم.” “روزنامة اطلاعات بیست و پنجم 1359“
” سنندج ـ خبرنگار كيهان: شيخ عزالدين حسينی رئيس هيئت نمايندگی خلق كرد كه به سنندج رفته بود پس از شركت در نماز جمعه در گفتگوئی با خبرنگار كيهان پيرامون قطع رابطه ايران و آمريكا و تهاجمات دولت بعث عراق مطالبی بيان داشت. شيخعزالدين در مورد قطع رابطه با آمريكا گفت:
مسلما ما انقلاب ايران را هنگامی خاتمه يافته میدانيم كه امپرياليسم و در راس آن امپرياليسم آمريكا و عواملش از ايران ريشهكن شود و هيچگونه رابطه وابستگی با آنها نداشته باشيم و روی همين اصل قطع رابطه با امپرياليسم آمريكا به نفع جنبش و انقلاب ايران و مورد تائيد خلق كرد میباشد. وی افزود:
من تصور نمیكنم برای ملتی كه خود را انقلابی بداند از محاصره اقتصادی و امثال آن در هراس باشد و آن را بخاطر پيشرفت انقلاب پذيرا خواهد شد. شيخ عزالدين حسينی در مورد حملههای دولت بعث عراق به مرزهای ايران و عكسالعمل خلق كرد گفت:
ما از وحدت و استقلال ايران دفاع میكنيم و كشور ايران را منزل و كاشانه خود میدانيم و پيشمرگان كردستان و خلق كرد از تماميت ارضی دفاع خواهند كرد و به هيچ بيگانهای اجازه نخواهيم داد كه مرز ايران را مورد تهاجم و تاخت و تاز قرار دهند و اطمينان دارم كه حكومت بعث عراق هرگز نمیتواند از طرف كردستان به مرز ايران تجاوز كند و ما قطعا مرز ايران را حمايت خواهيم كرد و خلق كرد جواب دندان شكنی به آنها خواهد داد.” “روزنامة كيهان بیست و پنجم فروردین ماه 1359“
شیخ عزالدین حسینی در شبهای بعد در ضیافتها و گردهمائیهای متعدد دیگری شرکت کرده و سخنرانی کرد. یکی از این ضیافتها و گردهمآئیها از طرف هیئت موسس شورای محلات شهر سنندج در محله آغهزمان “ئاغهزهمان” برگزار گردید. مردم محله ئاغهزهمان ضمن پیشوازی گرم و ترتیب دادن ضیافت شام و مراسمی شایسته و باشکوه و شرکت در جلسه سخنرای وی مقدم شیخ عزالدین حسینی را گرامی داشتند.
در ادامه مسافرت پرشکوه ماموستا شیخ عزالدین حسینی به جنوب کردستان، پس از سنندج در میان استقبال گرم و پرشور مردم شهر مریوان در روز ۲۷ فروردین ماه 59 وارد این شهر شد. شیخ عزالدین حسینی در شهر مریوان در یک متینگ بسیار بزرگ برای هزاران نفر از مردم سخنرانی کردند.
در روز بعد شیخ عزالدین حسینی به روستای آلمانه مریوان رفته و در گورستان شهیدان حاضر شده و در یک گردهمآئی باشکوه یاد کاک فواد مصطفی سلطانی و برادرانش و دیگر همرزمان جانباحتهاش در راه آزادی را گرامی داشت.
جنگ 24روزة سنندج و آغاز یورش سراسری به کردستان!
از یک طرف با توجه به جهتگیریهای رژیم و جنگافروزیاش در مناطق شمال کردستان و تحمیل جنگی گسترده به مردم اورامانات و از طرف دیگر حضور فعال نیروهای رژیم در شهر کامیاران شکی وجود نداشت که رژیم با سرعت خود را جهت یورشی سراسری به کردستان آماده میکند و فقط در این رابطه منتظر فرصتی جهت ایجاد بحرانی تازه و دست یافتن به بهانهای برای یورش خود بود.
در هفتههای آخر فروردین ماه 1359 رژیم اسلامی تصمیم به اعزام ستونی بزرگ و مکانیزه از محور کامیاران سنندج به پادگان سنندج میگیرد. رژیم اسلامی در توجیه این اقدام خود تقویت مرزهای غرب کشور را از خطر حمله احتمالی رژیم عراق به مرزهای غربی ایران بهانه میکند. ولی آنچه در آنمقطع عیان بود امکان بلقوه چنین خطری وجود نداشت و ادعای رژیم، تنها بهانهای در جهت تقویت نیروهای خود در کردستان و آماده سازی نیروهایش برای تدارک همه جانبة یورش به کردستان و بطور اخص حمله به شهر سنندج بود. در جهت روشن شدن پیش زمینههای یورش وحشیانه نیروهای رژیم به سنندج و عکسالعمل و نوع تقابل تشکیلاتهای سیاسی به یورش رژیم، نتایج خونبار و پرتلفات مردم عادی و غیرنظامی، ابتدا عینا به نقل قولی از کتاب “خاطرات یک پیشمرگ قهرمان دمکرات” نوشته شاپور فیروزی که در آنمقطع مسئول و فرماندة نیروی پیشمرگان حزب دمکرات در منطقة کامیاران بود، میپردازم. در ادامه سعی خواهم کرد چگونگی روند این جنگ را توضیح دهم. شاپور فیروزی توضیح میدهد:
” در تاریخ 18 فروردین ماه 1359 نامهای از طرف تشکیلات سنندج حزب دمکرات بمن رسید که مرا برای یک کار ضروری احضار کرده بودند. بلادرنگ بدفتر حزب در سنندج رفتم، کاک جبار کوکوئی معاون فرمانده هیز شریف زاده برایم توضیح داد:
شما را بدین منظور احضار کردهایم تا بشما بگوئیم از دفتر سیاسی حزب تلفنی تماس گرفتهاند، تا شما را در جریان بگذارم که فردا یک ستون از کامیونهای تدارکات نظامی رژیم اسلامی از کرمانشاه به سنندج میآیند و چون عبور این کاروان از مسیریست که شما در آن قرار دارید مواظب اوضاع باشید که برخوردی پیش نیاید و قرار بر این شده که این ستون در حالتی عادی و بدون آرایش نظامی مسیر خود را طی کند.
من به این تصمیم دفتر سیاسی حزب بدلیل اینکه رژیم اسلامی در کامیاران و سایر مناطق کردستان جنایات زیادی مرتکب شده معترض شدم و ضمن بازگو کردن دلائل خود، پرسیدم:
آیا دلائلی اقناع کننده برای توجیه این مسائل در دست داریم که در برابر تبلیغات و اتهامات سازشکاری که سایر سازمانها به حزب نسبت میدهند ارائه دهیم؟ او گفت:.
نظرات شما را دقیقا قبول دارم و تائید میکنم، منهم در این مورد به کمیتة مرکزی اعتراض نمودهام، ولی آنها در جواب من پاسخ دادند، عبور این کاروان نظامی مورد تائید و قبول حزب دمکرات و سایر سازمانها و حتی هیئت نمایندگی خلق کرد میباشد. طی جلسهای که در مهاباد با شرکت نمایندهة همه سازمانها تشکیل و بصلاح دید هیئت نمایندگی خلق کرد رسیده است با عبور این ستون تدارکاتی باتفاق آرا به توافق رسیدهاند” ” برگرفته از کتاب خاطرات یک پیشمرگ قهرمان دمکرات، نوشته شاپور فیروزی“
در رابطه با اینکه رژیم اسلامی برای عبور این ستون نظامی از داخل شهر سنندج با هیئت نمایندگی خلق کرد هماهنگ کرده بود یا فقط با حزب دمکرات، ابهاماتی وجود دارد. شیخ عزالدین حسینی در آنمقطع در سفر به جنوب کردستان بسر میبرد و از قرائن برمیآمد که هیئت اجرائی کومهله فقط جسته و گریخته خبر را شنیده بود. اما در هر صورت در این مورد شکی نیست که خبر عبور ستون را یک روز قبل از حرکت به سمت سنندج، حزب دمکرات به تشکیلاتهای کومهله در سنندج و کامیاران و همچنین مسئولان سازمان چریکهای فدائیان خلق در منطقه کامیاران و سنندج اطلاع داده بود. موضع حزب دمکرات در قبال عبور ستون نظامی مشخص بود. حزب دمکرات خواهان عبور مسالمتآمیز ستون از منطقة تحت کنترل پیشمرگان کردستان و در صورت وقوع هر نوع درگیری در داخل شهر اجتناب از ادامة جنگ و خروج از شهر بود.
رهبری سازمان چریکهای فدائیان خلق نیز بدلیل گرایش اکثریت رهبری سازمان بسوی رژیم حاکم و آغاز بحران تشکیلاتی، در رابطه با تقابل و ایجاد مانع برای عبور ستون بشدت متزلزل و سر در گم بود.
موضع کومهله طبق همیشه این بود که باید اقدامات جدی در رابط با جلوگیری از نقل و انتقالات نیروهای رژیم انجام داد، که نمونة روشن آن حوادث 17 دیماه دروازة شهر مهاباد بود. رهبری کومهله با وجود این که میدانست که تحمیل جنگی دیگر از طرف رژیم اسلامی به مردم کردستان عملی اجتناب ناپذیر است و دستاندرکاران رژیم اسلامی منتظر فرصتی و بهانهای جهت آغاز جنگی دیگر در کردستان هستند، اما خود اساسا فاقد هرگونه تاکتیک و برنامه مشخصی در قبال بحرانسازیها و برنامههای رژیم برای کردستان بود. چنانکه پیشتر ذکر شد هیئت اجرائی کومهله که بمثابه کمیتة مرکزی در آنمقطع عمل میکرد با فراخواندن اعضای فعال و قدیمی تشکیلات از سراسر کردستان و شهرهای دیگر ایران به شهر بوکان، سخت سرگرم کنفرانس پنجم کومهله و درگیر بحثهای ایدئولوژیک و پرداختن به ماهیت سرمایهداری و یا نیمه مستعمره، نیمه فئودالی بودن جامعه ایران بود. پرداختن به اوضاع حساس کردستان در آن روزها اساسا در دستور کار کومهله جائی نداشت و یا بسیار کمرنگ بود. کومهله در آنمقطع حساس و تاریخی میبایست به مسائل مهم و اساسی کردستان جواب میداد و در ادامه رهبری فعال و همهجانبه در تعیین استراتژی جنگ کردستان و تعیین تاکتیکها و شیوة عمل مناسب جهت خنثی نمودن توطئههای رژیم، با کمترین هزینه و حفظ جان مردم کردستان بخصوص مردم بیدفاع و غیرنظامی باشد. اما متاسفانه کومهله بیشتر با تصمیمات آنی و مقطعی دنبالهرو اقدامات و مبارزات مردم بود.
در صبحدم بیست و هفتم فروردین ماه 1359 هنگامی که ستون نظامی رژیم از کامیاران بطرف شهر سنندج حرکت میکرد، پیشمرگان تشکیلاتهای کومهله، دمکرات و چریکهای فدائیان خلق بر روی محور کامیاران – سنندج حضور داشتند. اگر هدف جلوگیری از عبور ستون بود، مانع شدن و در صورت شروع جنگ خلعسلاح ستون بر روی جاده در حالی که نقاط استراتژک و مسلط بر جاده در اختیار پیشمرگان بود، میتوانست عملی ساده، کم هزینه، و بدور از تلفات مردم غیرنظامی باشد. اما هراقدام و اتخاذ تصمیمی جدی در رابطه با متوقف کردن ستون، میبایست از جانب رهبری کومهله اتخاذ میشد، اما مسئولین و فرماندهان نظامی کومهله در منطقه کامیاران و سنندج به تنهائی قادر به اتخاذ تصمیمی قاطع در این رابطه نبودند و میبایستی از هیئت اجرائی کومهله کسب تکلیف میکردند.
فرماندههان و افراد ستون از دیدن پیشمرگان کردستان در ارتفاعات مشرف بر جاده در حالتی دفاعی و ترس در هراس بودند. بدلیل همین اضطراب بیش از حد راننده یکدستگاه جیپ حامل تفنگ 106 میلمتری کنترل اتومبیل را از دست داد و از جاده منحرف شده و به درون رودخانه گاورود”گاوهڕۆ” سقوط کرد. اتومبیل با دو نفر از افسران سرنشین آن بدلیل طغیان رودخانه و آب بسیار زیاد در آن فصل از سال به قعر رودخانه رفت. راننده و یکی از افسران با شنا خود را نجات دادند، ولی یکی از افسران ناپدید و جنازه او پیدا نشد. قبل از رسیدن ستون نظامی به شهر سنندج، ایوب نبوی یکی از مسئول تشکیلات شهر سنندج با هیئت اجرائی کومهله در شهر بوکان تماس گرفت و در رابطه با حرکت ستون نظامی بسمت شهر سنندج کسب تکلیف کرد. قرار بر آن شد که هیئت اجرائی کومهله مسئله را مورد بحث و بررسی قرار دهد.
در ساعت یازده قبلازظهر ستون نظامی به مدخل شهر سنندج در اول خیابان ششم بهمن رسید. مردم و جوانانی که در آنجا حضور داشتند بناگهان به وسط خیابان ریخته و مانع از عبور ستون شده و سپس با متوقف کردن آن، آنرا احاطه کردند.
خبر رسیدن ستون به مدخل شهر سنندج بسرعت در کوچه و بازار، مدارس و دبیرستانهای شهر پیچد و با تعطیل شدن مراکز آموزشی و اداری و بازار و مغازههای شهر موجی عظیم از مردم شهر روانه محل توقف ستون شدند.
در مدت زمان بسیار کوتاهی هزاران نفر در اطراف ستون جمع شده و شعار میدادند:
ما جنگطلب نیستیم و خواهان صلح هستیم، راه عراق از داخل شهر سنندج نمیگذرد، مرگ بر آتشافروزان رژیم، مرگ بر سپاه پاسداران. سیل جمعیت بحدی بود، که امکان پیدا کردن ذرهای فضای آزاد در اطراف خودروهای نظامی وجود نداشت. فرماندهان و نیروهای رژیم بشدت ترسیده و بیحرکت و ساکت در خودروهای خود نشسته بودند. جوانان سراسر بدنه خودروها را با قلم ماژیک و رنگهای اسپری مالامال از شعار و پیامهای گوناگون برای مسئولین رژیم کرده بودند. مردم فضائی از مقاومت و اتحاد و مبارزه را به نمایش گذاشته بودند.
شرایط بسیار حساس و بدرجات زیادی غیرقابل کنترل بود. دو هلیکوپتر با ارتفاع کم بر روی منطقه در حال مانور بودند.
جوانان با سربازان و درجهداران و افسران به گفتگو پرداخته، از خواستهای بحق مردم کردستان، بحرانسازیها و جنایات رژیم میگفتند. سربازان و درجهداران همگی اظهار میداشتند، که آنها خواهان جنگ نیستند و در حالی که تعدادی از آنها میگریستند، میگفتند که آنها را بزور و با تهدید به این ماموریت فرستادهاند.
فرمانده ستون بشدت ناآرام، عصبی و مستاصل شده بود و با تمام توان در تلاش بود تا بلکه بتواند راه برونرفتی از آن مخمصه بیابد.
فعالان تشکیلاتهای سیاسی چپ وسیعا به تبلیغات علیه حزب دمکرات پرداخته و با دادن شعارهای مرگ بر سازشکار و مرگ بر اسکورت کنندگان ستون علت رسیدن ستون را به شهر سنندج از ناحیة حزب دمکرات تلقی میکردند. این تبلیغات و برخوردها فضای مناسبات سازمانهای چپ بخصوص کومهله را با حزب دمکرات تحت تاثیر قرار داده و اوضاع را بشدت بحرانی و پرتنش کرده بود.
مسئولین کومهله تشکیلات شهر سنندج مجدادا با هیئت اجرائی کومهله تماس گرفته، و خبر رسیدن ستون نظامی به شهر سنندج و اقدام مردم شهر، در میان گرفتن ستون نظامی و عکسالعمل سربازان و درجهداران و افسران را برای آنها توضیح دادند.
هیئت اجرائی کومهله ضمن مقدار زیادی بحث و تبادل نظر با مسئولین تشکیلات شهر سنندج و سبک و سنگین کردن مسئله بالاخره به تشکیلات سنندج پیام داد، اینک که مردم ستون نظامی را در میان گرفته و آنها امکان هیچگونه عکسالعملی را ندارند، پیشمرگان به کمک مردم آنها را خلع سلاح نمایند. زیرا در این صورت امکان دارد که احتمال بروز جنگ منتفی گردد و در صورت شروع جنگ کومهله به مقدار متنابهی سلاح و مهمات دست یافته، که میتواند در ادامة جنگ مردم کردستان را در جهت برتری بر نیروهای رژیم یاری نماید.
در مدتی که هیئت اجرائی کومهله در حال تبادل نظر و تصمیمگیری جهت خلع سلاح ستون بودند، فرمانده نظامی ستون با فرماندهان مافوق خود تماس گرفته و ضمن توضیح شرایط و اوضاع حاکم بر نیروهای تحت فرمان خود و عدم توانائی هرگونه عکسالعمل آنها، امکان خلع سلاح ستون را بوسیله مردم و نیروهای مسلح مطرح نمودند. فرماندة ستون دستور گرفت که به هر شکلی که امکان دارد ستون نظامی را بدور از هرگونه درگیری به فرودگاه سنندج در ده کیلومتری شهر سنندج برگرداند. بدین ترتیب بعد از چند ساعت توقف و بیحرکت ماندن ستون در مدخل شهر سنندج بوسیله مردم، در ساعت 4 بعدازظهر فرماندة ستون اعلام داشت:
” ما نظر مردم را قبول کرده و تصمیم داریم که ستون نظامی را به فرودگاه سنندج برگردانیم.”
ستون نظامی در میان هلهلهها و سوت زدنهای ممتد و هورا کشیدن و شعاردادن علیه جنگ طلبیها و بحرانسازیهای رژیم اسلامی بطرف فرودگاه شهر عقب نشست.
کومهله دیر تصمیم گرفت و با تاکتیکی که سرداران رژیم اسلامی اتخاذ نمودند، دیگر خلع سلاح نیروهای نظامی رژیم ممکن نبود و ستون نظامی از آن مهلکه نجات یافت.
ستون نظامی موقتا به فرودگاه سنندج عقب نشست، ولی شکی نبود که رژیم اسلامی از اهداف و برنامههائی که برای کردستان داشت کوتاه نخواهد آمد و تمامی تلاش خود را برای اعزام ستون بدرون پادگان سنندج بمثابه بخشی از این برنامههای ضدمردمی خود به نتیجه خواهد رساند.
مردم و تشکیلاتهای سیاسی چپ که ماهیت جنگافروزانه و ضدمردمی و غیردموکراتیک رژیم را بخوبی میشناختند، شکی نداشتند که رژیم اسلامی در فکر ادامه برنامههای خود برای یک تعرض همه جانبه به کردستان میباشد.
بهمین دلیل مردم و جوانان و فعالین سیاسی خیابانهای مسیر فرودگاه را بجا نگذاشته و اقدام به قرار دادن موانع و ساختن استحکامات، کانال، تونل و سنگر در مسیر احتمالی بازگشت ستون کردند.
جوانان و مردم سنندج در خیابانهای بلوار، ششم بهمن که اینک به 22 بهمن تغییر نام داده بود، جام جم و خانههای سازمانی با تمام توان فعالانه در تکاپو بودند و با کیسههای شن و خاک و بکارگیری تعدادی از ماشینآلات شرکتهای ساختمانی و اداره راه و با حمل خاک و ماسه و سنگ و کندن کانال این کار عظیم را با تمامی قوا، همدلی، اتحاد و شور انقلابی به جلو میبردند.
با آغاز شب جوانان و اقشار مختلف کار رامتوقف کرده اما همچنان در خیابانها و مواضع خود ماندند. مرد و زن با افروختن آتش و نشستن در گرد آن و خواندن سرودهای انقلابی شب را به روز رساندند و روز بعد مجدادا فعالیتهای خود را شروع کردند.
رئيس جمهور از مردم خواست راه را برای ارتش باز كنند!
بنیصدر، رئيس جمهور رژیم اسلامی، طی سخنانی كه از رادیو سراسری ايران پخش شد، پيرامون جلوگيری از حركت واحدهای ارتش رژیم اسلامی در سنندج گفت:
” اطلاع يافتم در سنندج، مردم مانع رفت و آمد واحدهای ارتش جمهوری اسلامی ايران كه به منظور جا به جا كردن گروهها و افراد خويش و رفتن به مرز برای دفاع از كشور، به سنندج وارد شده بودند، شدند. كسانيكه مدعی بودند حاضرند در كنار ارتش، با مهاجمان خارجی بجنگند، اين نوع رفتار از خود نشان میدهند. من از مردم سنندج ميخواهم به اين گونه گروهها كه آشكارا نقش ستون پنجم خارجی را بازی میكنند، در امر دفاع از كشور ما سنگاندازی میكنند، ميدان ندهند و خود با آنها مقابله كنند.
از مردم شرافتمند سنندج ميخواهم، خود، راه را برای ارتش باز كنند و برادران ارتشی بدانند كه اگر موقعيت كشور موقعيتی حساس نبود و اگر اينگونه مقابله با ارتش در اين شرایط، به ماهيت ايران لطمه نميزد، من به اين تشبثات اعتنائی نمیكردم، ليكن در شرایط حساس كنونی، ارتش وظيفه دارد آمادگی خود را برای دفاع از سرزمين آباد و اجدادی در جمهوری اسلامی ايران حفظ كنند و هر مانعی را از سر راه خود در طريق انجام وظيفهاش بردارد، راه خود را باز كند و مسئوليت خودش را به انجام برساند.”
“روزنامة كيهان بیست و نهم فروردین ماه 1359“
گزارش روزنامة اطلاعات در رابطه با آمدن ستون نظامی به شهر سنندج!
” پريشب هزاران نفر از قشرهای مختلف مردم سنندج، با وجود هوای سرد، در مدخل ورودی شهر، شب را به صبح رساندند. اعتراض مردم اين شهر به ورود یک ستون نسبتا سنگين نظامی اعزامی از كرمانشاه انجام گرفت. اين اجتماع كه شكل تحصن بخود گرفته بود، تا بعدازظهر ديروز، همچنان ادامه داشت و اهالی شهر در صفوف منظم بخواندن سرودهائی به زبان كردی مشغول بودند.
در تماسی كه خبرنگار ما با چند تن از مردم به عمل آورده اكثر آنها معتقد بودند كه حركت ستونی ارتشی با اين پرسنل زياد و با اعلاميههای منتشره ارتش مبنی بر تعويض افراد منقضی خدمت، مغاير است و اين شک و ترديد، مانع از آرامش خيال مردم شده و شهر هيجان زده و بحرانی است.در تماس تلفنی كه خبرنگار ما با مسئولين حزب دمكرات كردستان شاخه سنندج به عمل آورد، سخنگوی اين حزب گفت:
كه ما دو اطلاعيه در اين مورد منتشر كردهايم و همانطوری كه بارها اعلام كردهايم اگر واقعا منظور از اين نقل و انتقالات، تقويت مرزها در مقابل تجاوزات نيروهای بعثی عراق است، با تمام قدرت از تماميت ارضی ايران دفاع خواهيم كرد و در اين مرحله حساس، هرگونه درگيری و توطئه برای جنگافروزی خدمتی است به ارتجاع و امپرياليسم و در اين رابطه، هرگونه نقل و انتقال نيروهای نظامی بدون درنظر گرفتن خواست مردم و نظريات گروههای سياسی به بهانههای مختلف و غيرقابل قبول، عمل درستی نيست. ما به مسئولين امور مملكتی هشدار میدهيم كه قاطعانه بخواست مشروع خلق كرد و حل مسائل از طريق مسالمتآميز توجه نمايند كه خود پايهای است برای تحكيم وحدت تمامی نيروهای انقلابی عليه توطئه و تجاوز امپرياليسم و عمال بعثی. اين سخنگو همچنين تاكيد كرد:
هم اكنون ظهر پنجشنبه قرار است برای رفع بحران فعلی، مذاكراتی بين مسئولين لشكری و كشوری استان و معتمدين محلی و گروههای سياسی انجام پذيرد.
در تماسی كه ساعت شانزده و سی دقيقه با مسئولين كومهله گرفته شد، يكی از مسئولين اين حزب گفت:
كه مذاكرات به دليل عدم حضور فرمانده لشكر و يا نماينده ايشان انجام نپذيرفت.
در تماسی تلفنی كه با سرهنگ صدری فرمانده لشكر انجام گرفت در پاسخ به اين سئوال كه چرا جلسه تشكيل نشد، گفت:
قرار بود كه اين مذاكرات در پادگان انجام پذيرد نه در استانداری و من به دليل گرفتاری شغلی و موقعيت خاص منطقه، نميتوانم حتی يك دقيقه دفترم را ترک كنم. وی همچنين در جواب اين سئوال كه ماموريت واقعی ستون اعزامی ارتش چيست؟ گفت: تعويض يگانهای مستقر در مرز و اضافه كرد:
كه واقعا تمايلی به درگيری ندارد و حاضر است در پادگان با معتمدين شهر ملاقات كند.
ديروز هم سنندج يكپارچه تعطيل بود و كماكان گروههای مختلف مردم، شب را در خيابان ششم بهمن سابق به صبح رساندند و اخبار رسيده از سقز مبنی بر درگيری، در مردم ايجاد التهاب و نگرانی بيشتری نموده و عبور و مرور در جادههای سنندج ـ سقز و سنندج ـ كرمانشاه قطع شده است.
همچنين بعدازظهر ديروز در شهر شايع بود كه توسط فرماندار و گروههای سياسی برای يافتن راه حلی جهت بحران منطقه، تلاشهائی صورت ميگيرد.
ميهمی مسئول استانداری كردستان در گفتگوئی با خبرگزاری پارس در سنندج در مورد چگونگی انتقال ستون نظامی اعزامی به سنندج كه هم اكنون در فرودگاه اين شهر مستقر است، گفت:
تلاش ما و لشكر و گروههای سياسی و مردم اين است كه در اين شهر خونريزی نشود و در عين حال ارتش نيز امور و وظايف خود را بتواند انجام دهد، لذا ما به پيشنهاد لشكر 28، از اقشار مختلف مردم شهر دعوت كردهايم كه در باره چگونگی انتقال اين ستون به پادگان سنندج آمده و مذاكراتی انجام دهند تا اين مسئله در اسرع وقت حل شود. در اين زمينه، سرهنگ صدری فرمانده لشكر 28 پياده كردستان به خبرگزاری پارس گفت:
من بوسيله مسئول استانداری از معتمدين شهر دعوت كردهام كه جلسهای مشترک داشته باشيم و آخرين حرفهايمان را در ميان بگذاريم و خواستهای مشروع ارتش جمهوری اسلامی را به اطلاع نمايندگان مردم برسانيم.
فرمانده لشكر سنندج بعدازظهر ديروز به خبرگزاری پارس گفت:
ستون نظامی به هر قيمت و به هر وضعی كه باشد، طبق فرمان فرماندة كل قوا راهش را باز كرده و خواهد كرد. در مورد اين كه اين اقدام چه وقت صورت خواهد گرفت، فرمانده لشكر كردستان گفت: فعلاً اظهار نظری نميتوانم بكنم.” ” تاکید از مولف”
“روزنامة اطلاعات سیام فروردین ماه 1359“
همانطوری که در گزارش روزنامه اطلاعات ملاحظه میشود، فرماندهان رژیم تصمیم داشتند که ستون نظامی را جهت ادامه دادن به برنامههای سرکوبکرانه و ضدمردمی خود، بهرطریق ممکن به پادگان سنندج برسانند ولی آنها میدانستند که با شرایط و اوضاع پیش آمده، میبایستی طرحها و برنامههای خود را به شیوهای دیگر به انجام برسانند. بنابراین آنها در مرحله اول شروع به تقویت نیروهای خود کردند. این کار از طریق زمینی غیرممکن بود چرا که محور کامیاران – سنندج در کنترل پیشمرگان کردستان بود. رژیم با ایجاد یک پل هوائی خواست نیروهای موجود در فرودگاه شهر و سپس نیروهای پادگان سنندج را تقویت کند تا بتواند آمادگی لازم را برای یک یورش خونبار و همهجانبه علیه مردم کردستان بطور اعم و شهر سنندج بطور اخص فراهم کند.
با توجه به آمادگی مردم و نیروهای پیشمرگ در خیابانهای بلوار و 22 بهمن و داخل شهر سنندج، فرماندهان رژیم اسلامی بخوبی میدانستند عبور نیروی نظامی از وسط شهر سنندج امکانپذیر نیست، آنها با طراحی نقشهای دقیق تصمیم گرفتند تا نیروی تقویت شده تا به دندان مسلح را از محوری حاشیهای و با دور زدن شهر سنندج به پادگان بفرستند. این مسیر با جادهای خاکی و پیچ در پیچ و پر درخت از روستاهای گریزه، آساوله، قشلاخ، برازان، نایسر و باوهریز “گرێزه، ئاساوڵه، قشڵاخ، بهرازان، نایسهر و باوهرێز ” گذشته و سپس جاده پر درخت و پیچ در پیچ جای خود را به جادهای در میان تپهها و مزارع روستاهای ننهله و سورازه “نهنهڵه و سوورهئهزه” داده و در ادامه این مسیر به پادگان سنندج ختم میگردید.
مسئولین و دست اندرکاران رژیم تمامی انرژی و توان خود را در جهت تقویت و آماده سازی نیروها و سازمان دادن آنها جهت به سرانجام رساندن برنامههای خود بکار گرفتند.
فعالین سیاسی و هواداران تشکیلاتهای سیاسی چپ نیز در آن مدت خیابانهای منتهی به فرودگاه سنندج را بجا نگذاشته و مداوم حضور خود را در آنجا حفظ نموده و با ایجاد راه بندان و تقویت استحکامات مختلف آمادگی خود را هر چه بیشتر در جهت متوقف نمودن نیروهای رژیم افزایش دادند. در آن مدت چندین جلسه بحث و تبادل نظر در رابطه با شرایط و اوضاع و احوال حاکم در کانون معلمان برگزار گردید. مردم بسیار زیادی از اقشار مختلف شهر در آن شرکت کرده و ضمن گوش دادن به سخنرانیهای مسئولینی از تشکیلاتهای سیاسی، با شرکت در بحثها و بررسی اوضاع و احوال، راه حلهای عملی خود را جهت تقابل با برنامههای رژیم اظهار میداشتند.
فرماندهان رژیم اسلامی که اینک قدم به قدم برنامههای خود را برای یورش به شهر سنندج به پیش برده و برای به اجرا در آوردن آن به مراحل نهائی برنامههای خود نزدیک شده بودند، به نیروهای پادگان آماده باش کامل، “صد درصد” داده و تمامی مرخصیها را لغو کرده بودند.
فرمانده پادگان در مراسم صبحگاهی تمامی افسران و درجهداران و سربازان کرد را از واحدهای خود جدا کرده و آنها را بر زیلهای ارتشی نشانده، از پادگان اخراج کرد. رژیم بدین ترتیب رسما بیاعتمادی خود را به نیروهای کرد در پادگان اعلام و حضور آنها را در پادگان خطرناک تشخیص داد.
در روزهای آخر فروردین ماه 1359 هواپیماهای جنگنده رژیم بر فراز آسمان شهر سنندج به مانور پرداخته و دیوار صوتی را بدفعات شکستند. شکستن دیوار صوتی صدای مهیب و انفجارگونهای داشت که طبعا هدف ایجاد رعب و وحشت بود.
در بامداد روز 31 فروردین 59 ستون نظامی رژیم از فرودگاه سنندج خارج شد، جاده اسفالته را قطع و از طریق روستای گریزه”گرێزه“راه خود را بطرف روستاهای آساوله، قشلاخ برازان و نایسر “ئاساوڵه، قشڵاخ، بهرازان و نایسهر” ادامه داد. مردم روستاهای مسیر بلافاصله به تکاپو افتادند، خبر آمدن ستون در منطقه پیچیده بود و مردم سراسیمه به طرف مسیر عبور ستون شتافتند و ناباورانه به خودروهای پر از نیروهای مسلح به سلاحهای سبک و نیمهسنگین، خودروهای حامل توپ 106 میلیمتری و مسلسلهای 50 و 69 میلمتری و انواع تانکها و نفربرهای شنیدار، تریلرهای مملو از تجهیزات نظامی و مواد غذائی چشم دوخته و در تکاپو بودند تا بتوانند کاری انجام دهند.
بدلیل وضعیت جغرافیائی منطقه و جاده خاکی پر از پیچ، حرکت ستون کند بود. فرماندهان و نیروهای رژیم در وحشت یورش پیشمرگان کردستان بودند. دو هلیکوپتر در ارتفاع کم به دیدبانی منطقه مشغول بودند و با مانور خود کوشش داشتند اوضاع را تحت کنترل بگیرند.
فرماندهان رژیم اسلامی امیدوار بودند تقریبا 25 کیلومتر اول مسیر از روستای باوهریز “باوهرێز” تا روستای ننهله “نهنهڵه” را که جادهای مشجری بود و به موازات رودخانه ادامه داشت، غافلگیرانه در مدت زمان کوتاهی هر چه سریعتر طی کنند.
تصور فرماندهان رژیم این بود که ستون نظامی، بسادگی بقیة مسیر ده کیلومتری را که از میان روستاهای سورازه و ننهله “سوورئازه و نهنهڵه ” میگذشت و تپههای بدون پوشش گیاهی آنرا شبانه با استقرار نیروهای پیاده بر روی تپههای مشرف بر جاده تقویت کرده بودند، سالم به پادگان برساند.
اما خبر آمدن ستون پیشاپیش به روستاهای مسیر رسید و مردم منطقه را به خارج روستاها کشاند.
با رسیدن خبر حرکت ستون از فرودگاه و آمدن به طرف روستای باوهریز، “باوهرێز” مردم باهوش و رزمنده این روستا، پیشاپیش به مسیر ستون آمده و به تکاپو افتادند تا راهی برای متوقف نمودن ستون نظامی بیابند. آنها فکر کردند با باز کردن دریچه سدها و آببندها و به آب بستن مسیر، میتوان عبور ستون نظامی را غیرممکن و یا به حداقل سرعت ممکن رساند. این بخش از جاده، از خاک رس، باریک و پرپیچ و خم بود و با وارد شدن آب به جاده، بشدت لغزنده شد. به ویژه آنکه بدلیل باریک بودن و عدم استحکام لازم و سست بودن کنارههای جاده، عبور آن تعداد خودروهای بسیار سنگین از جاده امری مشکل، دور از انتظار و امکان چپ شدن و از کنترل خارج شدن خودروها حتمی به نظر میرسید.
با وجود تمامی این عوامل، باضافه فاکتور ترس و اضطراب، سرنوشت ستون از قبل قابل پیشبینی بود.
با رسیدن اولین خودروها به نزدیکی روستای باوهریز “باوهرێز” و تماس چرخهای خودروها با جاده لغزنده و پرگل و لای، سرنشینان درون خودروها بشدت دچار وحشت شدند و با دیدن جمعیت بسیار زیادی که در اطراف جاده تجمع کرده و شعار میدادند بر وحشت نیروهای درون خودروها افزوده گردید. با این وصف اوضاع بشدت بهم ریخته و از کنترل فرماندههان خارج گردید.
بناگهان با رسیدن پیشمرگان کومهله به محل، و آتشباری آنها بر روی افراد ستون نظامی، یک درگیری وسیع و پردامنه در مسیری حدودا 35 کیلومتر آغاز شد. با شروع درگیری ستون نظامی به چهار بخش تقسیم شده و سردرگم و آشفته هر بخش مستقلا در مسیری در جهت نجات خود بود.
بخش انتهائی ستون بلافاصله به طرف فرودگاه شهر عقبنشینی کرد. یک بخش عمده از بخشهای میانة ستون، زیر آتش پیشمرگان کردستان و نیروهای مردمی به حالت دفاعی در جای خود میخکوب شد و بشدت شیرازه و آرایش خود را از دست داد. یک بخش دیگر که ماب ین این بخش از ستون و قسمت طلایهدار ستون قرار داشت مسیر خود را بطرف تپه شو بو “شهوبۆ” تغییر داد و از طریق مسیری فرعی و میانبر بسرعت خود را به پادگان شهر رساند و وارد پادگان شد.
قسمت طلایهدار ستون توانست از روستای باوهرێز بگذرد، زیرا این بخش از ستون، که در واقع از نیروهای زبده و تسلیحات کارآمد سنگین و نیمه سنگین و پرقدرت و خودروهای زرهای یا خودروهائی با موتورهای پرقدرت که راحتتر از زمینهای ناهموار و لغزنده میتوانست عبور کنند، تشکیل شده بود. این بخش از ستون از بدنه ستون جدا شد و راه خود را بطرف روستاهای کولههرد و مزره ” کۆڵهههرد و مهزره” ادامه داد تا مطابق نقشه شاید در ادامه با پاکسازی و امن کردن جاده، عبور ستون را بطرف پادگان سنندج میسر نماید، اما این بخش از ستون هم در دام پیشمرگان افتاده و بکلی منهدم گردید.
من همراه با سایر پیشمرگان بنکه باغملی در آمادهباش بودیم. از طرف کومهله پیغام گرفتم که بلافاصله بطرف تپههای روستای ننهله “نهنهڵه” برویم. همراه سایر پیشمرگان بطرف فیضآباد رفتیم در تقاطع جاده خاکی روستای نهنهڵه که از جاده آسفالته سنندج – دیواندره جدا میگردید، به یک واحد تقریبا 30 نفره از پیشمرگان کومهله ناحیة اورامانات همراه با چند نفر از پیشمرگان اتحادیه میهنی کردستان عراق “یهکێتی نیشتمانی” برخورد کردیم. در میان آنها فرج عبدی را دیدم. وی زمانی که در روستای خانقاه در حومة شهر پاوه بعنوان معلم راهنمائی دوران سربازیم را میگذراندم، یکی از شاگردان من بود. وی فردی بسیار مودب و از خانوادهای بسیار فقیر که همراه پدرش با کار کردن برای سایر کشاورزان زندگی خود را میگذراند. کمی با وی گفتگو کردم. وی گفت: که قصد دارند بر سر راه ستون نظامی به کمین بنشینند. سپس خداحافظی کرد و همراه با سایر پیشمرگان راه خود را بطرف جاده ما بین روستاهای باوهریز، کولههرد و مزره “باوهرێز و کۆڵهههرد و مهزره” ادامه داده و در نقطهای مناسب که دارای استتار کافی و شرایط جغرافیائی مناسب بود به کمین نشستند.
بخش طلایهدار ستون نظامی شامل دو خودرو نفربر زرهدار و یک تانک و چهار کامیون زیل و یک جیپ حامل مسلسل کالیبر50 بود. پیشمرگان کومهله از درون کمینگاه خود با شلیک آرپیجی7 تانک را مورد هدف قرار دادند. درگیری شدیدی شد. در همان لحظههای اول چند نفر خدمه کالیبر 50 درون جیپ کشته و ماشین جیپ منهدم گردید. نیروهای رژیم از همان لحظه شروع درگیری مداوم تقاضای کمک میکردند و نیروهای مستقر در فرودگاه بدون توجه به وضعیت نیروهای خودی منطقه درگیری را با خمپارهانداز گلولهباران میکردند که تعدادی از آنها واحدهای خودی را هدف قرار داد. در ادامة درگیری یکی از کامیونهای زیل حامل مهمات با شلیک آرپیجی7 پیشمرگان منهدم شد. با انفجار مهمات موجی از آتش و دود در هوا آکنده شد. در این اثنا دو هلیکوپتر ظاهر شدند که با پرتاب راکت به اطراف منطقه درگیری تلاش داشتند تا بخش باقی مانده از طلایهدار ستون را نجات دهند. که بالاخره تنها یکی از نفربرهای زرهی توانست به کمک و حمایت هلیکوپترها از معرکه خلاصی یابد و بطرف روستای باوهرێز عقبنشینی کند. این نفربر نیز در نزدیکی روستای باوهرێز به کمین پیشمرگان افتاد و از بین رفت. بدین صورت بخش طلایهدار ستون که در راس ستون وظیفه امن سازی و پاکسازی محور عبور را داشت بکلی از بین رفت.
پیشمرگان بعد از جمعآوری غنایم همگی به سلامت محل درگیری را ترک کرده و بداخل شهر بازگشتند. در این عملیات فقط چند تن از پیشمرگان زخمهائی سطحی برداشتند. که دلیل آن نظم کافی، فرماندهی واحد و بهمراه بودن تعدادی از پیشمرگان مجرب اتحادیه میهنی “یهکێتی نیشتمانی” بود که دارای تجارب کافی نبرد بودند.
من به همراه تعدادی از یاران بنکه مسیر جاده خاکی کانون کارآموزی را طی کرده و راه را بطرف تپههای مشرف به جادهای که ستون نظامی قصد عبور از آنرا داشت، ادامه دادیم. وقتی که به حدود پنجاه متری خطالراس جعرافیائی تپهها رسیدیم، اوضاع را بسیار خطرناک و بهمریخته و فاقد هرگونه کنترل دیدم. در بالای تپهها تعداد زیادی از افراد نظامی رژیم سنگر گرفته و وحشت زده بطرف جوانان مسلحی که قصد تصرف سنگرهای آنان را داشتند تیراندازی میکردند. این جوانان عمدتا از بنکههای محلات مختلف شهر بودند و فاقد هرگونه سازماندهی، نظم و فرماندهی واحد. به شیوهای که حاکی از عدم آموزش نظامی و بیتجربگی بود در حال تیراندازی بطرف نیروهای نظامی رژیم بودند. ازطرف دیگر افراد نظامی رژیم بشدت ترسیده و وحشتزده بودند عدهای فریاد میزدند که میخواهند تسلیم شوند. بناگاه تعدادی از جوانان بطرف آنها حرکت میکردند اما همزمان بوسیله افراد دیگری مورد اصابت گلوله قرار میگرفتند. به این شکل اوضاع بیش از پیش غیرقابل کنترل میشد و بر تعداد افراد جانباخته و زخمیها اضافه میشد. در این اثنا یکی از افراد بنکه باغملی که ما او را محمود فارس مینامیدیم وارد معرکه شد. او قبلا درجهدار ارتش بود و طبعا دارای تجربه و آموزش دیده. او گفت:
به این شکل نمیتوان سنگرها را فتح کرد. او من و یک نفر دیگر بنام فخره نوره “نهوهڕه” را در نقاطی مناسب مستقر کرد و از ما خواست تا با کلاشینکفهایمان بر روی مواضع افراد رژیم آتش بگشائیم. هنگامی که آنها سرهایشان را در سنگر فرو بردند، او خود را به سنگر آنها نزدیک کرده و با پرتاب چند نارنجک آخرین مقاومتهای افراد درون سنگرها را در هم شکسته و بدین ترتیب تمامی تپههای مشرف بر جاده تصرف گردید. وقتی ما به بالای تپهها و سنگرهای افراد رژیم رسیدیم. تعداد بسیار زیادی افراد کشته و زخمی در سنگرها افتاده بودند و اینک با بالا آمدن سایر افراد مسلح بنکهها، اوضاع بدرجات بسیار زیادی غیرقابل کنترل گردید. بعد از جمعآوری اسلحه و مهمات، برخوردی که با اسرا و افراد زخمی میشد بسیار متناقص بود. افرادی بودند که برخوردشان بسیار خوب و انسانی بود اما تعدادی نیز بودند که به زخمیها شلیک میکردند و آنها را میکشتند. بدلیل اوضاع بهمریخته و غیرقابل کنترل، امکان جلوگیری از اقدامات نادرست و غیرانسانی وجود نداشت. فردی میانسال با درجه استواری که در سنگری زخمی بود پیوسته میگفت مرا نکشید من اطلاعات زیادی دارم میتوانم همه آنها را در اختیار شما قرار دهم، اما در آن اوضاع آشفته کسی گوشش به این حرفها بدهکار نبود. من خود تصمیم داشتم که سربازی را که اسیر شده بود با خود برده و به کومهله تحویل بدهم. با او در حال گفتگو بودم. از من آب خواست. از قمقمهای که بهمراه داشتم باو آب دادم هنوز قمقمه را به من پس نداده بود که ناگهان از پشت سرم و دقیقا از بیخ گوشم گلولهای شلیک شد، و سرباز بخت برگشته در جلو پایم افتاد. او بلافاصله آدرس خانوادهاش را با صدای ضعیف زیر لب زمزمه کرد و تلاش کرد تا مرا متوجه کند تا با خانوادهاش تماس بگیرم. ولی من بحدی ناراحت و عصبی شدم که برگشته و با مشت بر سینه فردی که شلیک کرده بود کوبیدم و اسلحهاش را از او گرفتم و بر زمین کوبیدم ولی کار از کار گذشته بود و امکان هیچ کاری نبود. بطرف سرباز زخمی برگشتم شاید بتوانم او را کمک کنم، ولی ناگهان هلیکوپتری بر فراز منطقه ظاهر گردید و سپس با ارتفاعی کم بر بالای جمعیت زیادی که از بالای تپه تا دامنههای اطراف کانون کارآموزی پراکنده بودند به مانور پرداخت. جمعیت ابتدا عکسالعمل آنچنانی نشان ندادند. من خود که سر را بلند کرده و عادی به هلیکوپتر نگاه میکردم، بناگهان شعلهای در زیر آن دیدم. فکر کردم هلیکوپتر آتش گرفت، فریاده زدم آه! آتش گرفت ولی بناگهان راکتی در نزدیکی من منفجر گردید و چند نفر در اطراف من بر زمین افتادند. من نیز که خود را در میان دود ناشی از انفجار راکت دیدم ابتدا با سرفههای شدید و حالت تهوع شدید فکر کردم که زخمی شدهام، ولی خوشبختانه ترکشی به من اصابت نکرده بود. با سرعت خود را به شیارهای پائین تپه و دره رساندم و به شهر بازگشتم.
بدین ترتیب نیروهای پیاده که از درون پادگان سنندج برای پشتیبانی و حمایت از عبور ستون نظامی در تپههای مشرف بر جاده در یک خط دفاعی مستقر شده بودند همگی تار و مار, کشته و زخمی و بعضا اسیر شدند. تمامی تپهها و مسیر پیشبینی شده عبور ستون نظامی پاکسازی شده بود.
بدنه ستون که مورد تهاجم وسیع و پرقدرت پیشمرگان کردستان و نیروهای مسلح مردمی قرار گرفته بود، در جای خود میخکوب و بسرعت شیرازه و انسجام آن فرو ریخت. فرماندهان کنترل خود را بر ستون از دست دادند و در هر آن، بخشی از نیروهای ستون خود را به پیشمرگان کردستان تسلیم کردند.
در حدود ساعت یک بعدازظهر دیگر کار ستون نظامی رژیم باتمام رسید. قسمتهای زیادی از بخشهای کار آمد و اصلی ستون که عبارت بودند از تانکها، نفربرهای زرهدار، خودروهای حامل سلاحهای سنگین و نیمهسنگین، زیلهای حامل نفرات مسلح منهدم شدند و سلاحهای باقی مانده مصادره شد.
تعداد زیادی از نیروهای ستون که عبارت بودند از سربازان و درجهداران و افسران همراه با مقدار بسیار زیادی سلاحهای سبک و سنگین و نیمهسنگین و مهمات مربوطه، رانندهها و خدمه تعداد زیادی از تریلرهای حامل وسائل تدارکاتی و مواد غذائی تانکرهای حامل سوخت، بعد از تسلیم شدن به پیشمرگان و نیروهای مردمی همگی به شهر سنندج منتقل شدند.
در مدخل ورودی شهر سنندج در انتهای خیابان سیروس و تپه بهارمست دهها هزار نفر از مردم شهر سنندج به استقبال این پیروزی بزرگ و پرقدرت و صاعقهآسای پیشمرگان کردستان و نیروهای مسلح مردمی بر نیروهای سرکوب و اختناق رژیم اسلامی، شتافتند.
از میدان مرکزی شهر و در ادامه تمامی مسیر خیابان سیروس تا اطراف بیمارستان قانع در مسیری چندکیلومتری هزاران نفرخودروهای مصادره شده نیروهای رژیم را در میان گرفته بودند و یا بر سقف آن نشسته بودند. با دادن شعارهای انقلابی و خواندن سرودهای ملی و رزمی این پیروزی عظیم را جشن گرفتند.
درجریان تعرضات پیشمرگان کردستان و نیروهای مردمی به ستون نظامی و خلع سلاح و تار و مار کردن آن، که تقریبا بیش از ده ساعت بطول نیانجامید براساس آماری که در نشریهای بنام:
“جنگ خونین سنندج ” از انتشارات سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران منتشر گردید:
“حدود 77 نفر از نیروهای رژیم کشته و بیش از 343 نفر از آنها زخمی و تعداد 132 نفر آنها به اسارت در آمدند.”
فرماندهان حکومت اسلامی انتظار چنین ضربة کاری و پرقدرت و رعد آسا را نداشتند و به یکباره شوکه و دست و پای خود را گم کردند. آنها قدرت عکسالعمل سریع خود را از دست دادند و این تاخیر در عکسالعمل فرماندهان رژیم امکان توپ باران منطقة تجمع مردم را منتفی کرد. بدین سان جان تعداد بسیار زیادی از مردم، که به استقبال پیشمرگان شتافته و در جشن بزرگ پیروزی شرکت کرده بودند، از هرگونه نتیجة فاجعهباری در امان ماند.
آمار دقیقی از تعداد جانباختهگان و زخمیهای این عملیات بزرک و پرقدرت در روز اول از جنگ 24 روزه شهر سنندج وجود ندارد. اما آنچه مشخص است تعداد تلفات بسیار کم بود. آن تعداد نیز که جانباخته و یا زخمی شدند عمدتا از نیروهای مسلح مردمی و افراد بنکههای محلات بودند که فاقد آموزشهای لازم و تجربه کافی در نبرد بودند.
در این درگیریها طیب ناصرزاده، پیشمرگ بنکه ١٧ شهریور و دو تن از پیشمرگان رزمنده و فداکار کومهله بنامهای: شمسالدین محمدی و سیفالله کریمی معروف به “ئارێز“. همچنین سه نفر از پیشمرگان حزب دمکرات کردستان ایران بنامهای:
محمد مبصری، حشمت جلالی و موسی احمدی قهرمانانه جانباختند.
مردم شهر سنندج هنوز در خلسة پیروزی پیشمرگان کردستان کم کم از مراسم پیشوازی در حال بازگشت به خانههای خود بودند که رژیم در ساعاتی از بعدازظهر کم کم بر تعداد پرتاب گلولههای توپ و خمپاره به مناطق مسکونی شهر افزود. پیشمرگان تشکیلاتهای مختلف در محلههای اطراف پادگان مانند: کورآوا و گردیگرول ” کوێرئاوا و گردیگهڕوڵ” و نقاطی کلیدی دیگر از شهر مستقر شده بودند تا مانع از نفوذ نیروهای رژیم به داخل شهر شوند. فرماندهان رژیم اسلامی بلافاصله بر تبلیغات زهرآگین خود علیه مردم کردستان در رسانههای گروهی و وسائل ارتباط جمعی تحت کنترل خود افزودند و مجدادا اقدام به بسیج عمومی مردم ایران علیه مردم کردستان و انتقال آنان به کردستان کردند. بنیصدر بعنوان رئیس جمهور و فرمانده كل قوا، مجدادا در رادیو و تلویزیون ظاهر شد و به سپاه پاسداران و ارتش دستور اکید سرکوب “غائله کردستان” را تکرار کرد.
بدین ترتیب رسما دستور حمله سراسری به کردستان از زبان بنیصدر اعلام گردید. گر چه عملا حمله سراسری به کردستان از قبل با حمله به کامیاران، اورامانات و مناطق شمالی کردستان شروع شده بود اما در ادامه بعد از دو ماه همزمان به شهرهای سقز، سنندج، مریوان و بانه گسترش یافت.
استراتژی رژیم در رابطه با کردستان مشخص بود. شکی وجود نداشت که هدف رژیم متوقف کردن جنبش مبارزاتی مردم کردستان و سرکوب همه جانبه مردم و جلوگیری از بازتاب تاثیرات جو آزادی و دموکراسی کردستان بر سایر مناطق ایران و تحمیل قوانین جهنمی رژیم اسلامی بر مردم کردستان بود. رژیم اسلامی برای به نتیجه رساندن اهداف خود از هیچ عمل جنایتکارانهای فروگذار نبود و در صورت مقاومت پیشمرگان در داخل شهرها، بیگمان نیروهای رژیم دست به قتلعام مردم بیدفاع میزدند. آنها قبلا در نوروز خونین سنندج در شرایطی که فقط یکماه بود که به قدرت رسیده بودند، بیرحمانه و تبهکارانه محلات مسکونی اطراف پادگان را با سلاحهای سنگین کوبیده بودند و مردم بیدفاع را به خاک و خون کشیده بودند. در حمله به شهر کامیاران بهمانگونه عمل کردند که انتظار میرفت. در میانه جنبش اول و بعد از آن قتلعام مردم قارنا و قلاتان “قهڵاتان” را دیدیم. اینک بیش از یک سال از حاکمیت سیاه و جهنمی رژیم بر مردم ایران گذشته بود و رژیم اسلامی پایههای حکومت خود را محکمتر و منسجمتر کرده بود. سپاه پاسداران را از نیروهای مکتبی و وفادار به خود تشکیل داده، و ارگانهای سرکوبگر و اطلاعاتی رژیم قبلی را بازسازی کرده بود. بنابراین شکی وجود نداشت که رژیم اقدام به قتلعام مردم کردستان خواهد کرد.
تقابل با رژیم اسلامی اینک احتیاج به یک رهبری همهجانبه و اتحاد مستحکم نیروهای تشکیل دهنده مقاومت برای هدایت یک مبارزه پرقدرت مسلحانه با پشتیبانی وسیع مردمی داشت. اما در این شرایط بسیار حساس از اوضاع کردستان واقعیات موجود بسیار متفاوت و بشیوهای دیگر عمل میکرد زیرا:
هیئت نمایندگی خلق کرد آخرین نفسهای خود را میکشید و رمقی در تن نداشت.
حزب دمکرات با وجود تحمیل یک جنگ وسیع و همهجانبه از طرف حکومت اسلامی به مردم کردستان هنوز مردد و در توهم رسیدن توافقی با حکومت اسلام بسر میبرد و فاقد هر نوع برنامه و نقشهای برای تقابل جدی با نیروهای رژیم اسلامی بود.
بحثها و اختلافات داخلی و بحران سازمان چریکهای فدائیان خلق کم کم به سطح تودههای تشکیلاتی کشیده شده بود و تشکیلات در آستانه انشعاب و فروپاشی بود. پیشمرگان این تشکیلات متزلزل و پا درهوا و تمایل آنچنانی به تقابل با سربازان رژیم اسلامی را نداشتند و بحثهای “ماهیت ضد امپریالیستی و جهتگیریهای دمکراتیک رژیم اسلامی” عملا بر سر راه اعضا، فعالان و هواداران تشکیلات سنگ شک کاشته بود، و اگر تعدادی از آنها هنوز در سنگرهای مقاومت علیه سربازان رژیم اسلامی میجنگیدند باید آنرا بیشتر در خواستهای شخصی و واقعیات عینی حاکم بر کردستان جستجو کرد.
کومهله هیچ تردید و توهمی به ماهیت و عملکردهای حکومت اسلامی نداشت، و قاطعانه خواهان مبارزه قاطع با رژیم اسلامی بود. این خواست گرچه بخودی خود جهت یک تصمیم قآطع برای مبارزه لازم بود، اما نمیتوانست کافی باشد. در واقع کومهله در حوزه تئوری آن اندازه که به مباحثات مارکسیستی و بحثهای ایدئولوژیکی پیرامون ماهیت طبقاتی جامعه ایران بها میداد، به مسائل کردستان نمیپرداخت. این در حالی بود که مبارزه سخت و پیچیدهای را که رژیم اسلامی به مردم کردستان تحمیل کرده بود. مبارزهای بود، که احتیاج به تعیین یک استراتژی دقیق و روشن و تاکتیکهای برنامهریزی شده و گام به گام جهت رسیدن به آن استراتژی را داشت. اعضای هیئت اجرائی کومهله در آنمقطع عبارت بودند از عبدالله مهتدی، ابراهیم علیزاده، جعفر شفیعی، شعیب زکریائی، ساعد وطندوست، و حسین مرادبیگی. هیئت اجرائی کومهله که باید استراتژی و تاکتیکهای کومهله را در تقابل با یورش وسیع و همه جانبه رژیم اسلامی به کردستان تعیین و برنامهریزی میکرد، فاقد استراتژی روشن و دقیق در این مورد بود. ارزیابی آنها از یورش دوم رژیم اسلامی به کردستان بر اساس تجربههای جنبش اول بود، آنها فکر میکردند که اینبار هم میتوان با رهبری یک جنگ پارتیزانی چند ماهه و پشتیبانی وسیع مردمی مجدادا نیروهای رژیم اسلامی را به عقبنشینی وا داشته، و پیشمرگان را به شهرهای کردستان باز گردانند. غافل از آنکه اساسا شرایط بوجود آمده با وضعیت جنبش اول بسیار متفاوت بود.
رهبران کومهله اینک که در صف اول تقابل با تهاجم وسیع رژیم ایستاده و پرچم قاطعیت و پیگیری را بر دوش میکشیدند. در طرح یک برنامه و نقشه دقیق و متمرکز یا ناتوان بودند و یا انرژی و اهمیت کافی به آن نمیدادند. آنها میبایست درک میکردند که تن دادن به یک جنگ جبههای کلاسیک طولانی در داخل شهرهای کردستان با توجه به تعداد نیروها، تسلیحات و زرادخانهای که رژیم اسلامی در اختیار داشت. امری بود که به قیمت جان هزاران نفر از مردم بیدفاع، خانهخرابی و آوارگی مردم، تمام میشد و مطمئنا نتیجه نهائی جنگ نیز به خروج پیشمرگان و نیروهای مقاومت از شهر اما با هزینهای بسیار سنگین انسانی تمام میشد.
رهبران کومهله میبایست با حمله بر حلقههای ضعیف و ضربهپذیر رژیم، نیروهای رژیم را با ضرباتی سریع و کوبنده، در مناطقی که شرایط طبیعی میتوانست به برتری نیروهای پیشمرگ بیانجامد و همچنین جابجائی سریع نیروهای پیشمرگ و تمرکز آنها در نقاط مورد نظر با توجه به در اختیار داشتن جادهها و خودروهای مناسب در همان روزهای اول جنگ نیروهای رژیم را مستاصل نمایند.
اینک که بعد از چند دهه سال گذشت زمان از آن دوران، باید این عملکرد رهبران کومهله را نتیجة عقلیت آن مقطع ارزیابی کرد. ولی آنها در هیچ مقطعی از دوران رهبری خود به ارزیابی و نقد این اشتباهات فاحش تاریخی نپرداختند.
در روز دوم از جنگ سنندج نیروهای رژیم از داخل پادگان در هر ساعت صدها گلوله توپ و خمپاره را بدون هدف به مناطق و محلات مسکونی شهر سنندج شلیک کردند و بیرحمانه به کشتار مردم بیدفاع، کودکان، پیرمردان و پیرزنان شهر ادامه دادند.
فقط در یک مورد، در محلة گردیگرول ” گردیگهڕۆڵ” یک خمپاره 120میلمتری در یک خانه منفجر و در دم پدر و مادر همراه با سه فرزند هشت، پنج و سه ساله آنها جانباختند. تنها کودک شیرخوار آنها که در اطاق دیگر در گهواره بود زنده ماند.
پاسداران و تکتیراندازان مستقر در پادگان، قلعة شهر ” قهڵا” و تپه رادیو و تلویزیون که مسلط بر تعداد زیادی از خیابانها و محلات مختلف شهر سنندج بودند، با تفنگهای قناسه مجهز به دوربین بسیار دقیق هر جنبندهای را در درون شهر هدف قرار میدادند. بدین صورت عبور و مرور در بخشهائی عمده در شهر مختل، و امکان کمکرسانی به منازلی که با توپ و خمپاره هدف قرار میگرفت بسیار سخت و در موارد زیادی منجر به تلفات بیشتر نیروهای کمکی و امدادگر میشد.
جتهای جنگنده رژیم اسلامی مداوم بر فراز شهرهای کردستان از جمله شهر سنندج با ارتفاع کم به پرواز در میآمدند، و با مانور دادن و شکستن دیوار صوتی و ایجاد صدای وحشتناک و شکستن شیشه پنجرههای منازل در میان مردم بخصوص کودکان و افراد سالخورده و مریض و زخمیها در سطح شهر و در بیمارستانهای شهر پیوسته جوی از ترس و ارعاب و وحشت و ناامنی ایجاد کردند.
همزمان با قتلعام مردم سنندج، سرهنگ صدری فرمانده پادگان سنندج در یک مصاحبه رادیوئی به جنگ روانی وسیعی در سطح شهر دامن زند و اعلام داشت:
“بزودی چهار لشکر از نیروهای مکانیزه با صدها دستگاه تانک و انواع سلاحهای سنگین از چهار محور مختلف به طرف شهر سنندج روانه میشود.” او اعلام میکند:
” که اکنون یک لشکر از شهر کرمانشاه و یک لشکر از شهر همدان از دو محور مختلف در حال پیشروی بطرف شهر سنندج میباشند، تا با تهاجمی وسیع از چندین نقطه مختلف، و محاصره شهر ضربات نهائی را بر نیروهای “ضدانقلاب” وارد نمایند.”
نیروهای رژیم اسلامی با محاصره اقتصادی و جلوگیری از نقل و انتقال مواد غذائی، سوخت، دارو، امکانات پزشکی و مصادره آنها بیش از پیش بر فشارهای خود بر مردم شهر میافزایند.
تمامی مغازهها و بازار شهر تعطیل و تنها در چند روز اول جنگ تعدادی از نانوائیها و مغازههای مواد غذائی در ساعاتی از روز بجهت تامین مایحتاج روزمره مردم باز بود. تمامی مراکز دولتی و آموزشی بغیر از مراکز درمانی همگی تعطیل بود.
خانوادهها برای جلوگیری از تلفات ناشی از انفجار گلولههای توپ و خمپاره که از پادگان و فرودگاه بدرون محلات مختلف شهر پرتاب میگردید، در زیرزمین منازل پناه گرفته بودند.
در جهت روشن شدن ابعاد جنایتکارانة دستاندرکاران حکومت اسلامی در شهر سنندج و شرعیت دادن به کشتار مردم کردستان از جانب ملایان جنایتکار. خاطرات یکی از پاسداران همراه علی صیاد شیرازی یکی از جلادان مردم کردستان در سایت سوره مهر قابل توجه است:
خاطرات یکی از پاسداران همراه علی صیاد شیرازی در رابطه با جنگ سنندج!
“ آن روز كه وارد سنندج شدیم، از آن شهر بزرگ تنها چهار نقطه در دست نيروهاي جمهوري اسلامي بود كه هر چهار تاي آن هم در محاصره دشمن قرار داشت و هر آن احتمال سقوطشان ميرفت. آن چهار مكان عبارت بود از فرودگاه جنگزدة شهر، ايستگاه راديو و تلويزيون سنندج كه هيچ برنامهاي نداشت، پادگان لشگر 28 كردستان كه حتي در داخل آن آنقدر امنيت نبود كه مراسم صبحگاه و شامگاه برگزار شود، و باشگاه افسران شهر كه از چند روز پيش در زير آتش و حملات بيامان ضدانقلاب بود و با اينكه آذوقهاشان ته كشيده بود و دشمن خباثت را در حقشان به حدي رسانده كه آب را هم به رويشان بسته بود، اما آنان در ميان اجساد شهدايشان چنان مقاومت ميكردند كه همه را به شگفتي واداشته بودند.
سرگرد صياد و دوستانش كارشان را از همان روز از فرودگاه آغاز كردند. سرگرد بعداز اينكه مقداري اطلاعات در بارة شهر از فرماندة گروهان حفاظت از فرودگاه گرفت، گفت:
بايد جواب آتش دشمن را با قاطعيت بدهيم. بايد هر نقطهاي را كه از آن گلولهاي شليك ميشود و دشمن آنجا را سنگر خود قرار داده است، بلافاصله شناسايي كنيم و با خمپاره و توپخانه منهدمش كنيم. احساس كرد بعضي از همراهانش نگران جان مردم بيگناه هستند كه احتمال دارد دشمن در ميانشان سنگر گرفته باشد. براي همين توضيح داد:
نگران نباشيد اولاً، بيشتر مردم كه از ضدانقلاب بيزارند، به روستاهاي اطراف پناه بردهاند و يا در پناهگاهها هستند. ثانياً، خيالتان راحت باشد من اجازه شرعياش را گرفتهام. تا امروز ما ملاحظه خانه و كاشانة مردم را كردهايم اما ميبينيد كه دشمن از اين عطوفت نظام ما سوءاستفاده ميكند و در آنجاها سنگر ميگيرد و برادران ما را اين گونه ميكشد. بنابراين ما چارهاي جز اين نداريم و بهتر است بگرديم محل مناسبي را براي ديدهباني توپخانه پيدا كنيم. غروب هنگام سرگرد صياد، آقا رحيم و سروان هاشمي، به همراه دو نفر از فرماندهان نيروهاي سپاه تهران، سوار بر جيپ شدند و به طرف شهر حركت كردند. جيپ، هنوز وارد شهر نشده بود كه گلولة آرپيجي قلبها را ريخت. دشمن به استقبالشان آمده بود! راننده فرمان را به راست چرخانده و سپس به چپ تا شايد با حركت زيگزاكي بتواند دقت نشانهگيري را از آنان بگيرد. گلوله آرپيجي، چنان از نزديكشان گذشته بود كه آنان هنوز هم گرماي آن را در صورتشان احساس ميكردند! نيروهاي خودي به كمكشان آمدند و دشمن را سرگرم كردند تا آنان به محل مورد نظر رسيدند، كه ساختماني بود در يكي از پاركهاي دور افتاده و مرتفع شهر و نزديك ايستگاه راديو و تلويزيون. حالا از آنجا به همة سنگرهاي دشمن مسلط بودند و ميتوانستند هر آتشي را كه از هرجايي بلند ميشد، شناسايي كنند و گرايش را به توپخانه بدهند.” ” تاکیدها از نویسنده“
“برگرفته از سایت سورة مهر مقالة آزاد سازی شهر سنندج“
اکثریت جوانان شهر مرد و زن بدون وقفه در سطح شهر فعالانه در رفت و آمد بودند. مردان مسلح در کنار پیشمرگان در جبهههای مختلف شهر در تلاش بودند. عدهای هم در واحدهای چند نفره گروه امداد، بیوقفه و پیوسته با اتومبیلهای خود در خطرناکترین شرایط با وجود آتشباری مداوم هلیکوپترها در تردد بودند و به یاری افراد و خانوادههائی که سقف خانههای آنها بناگهان با انفجار گلولههای توپ و خمپاره فرو ریخته بود و قاعدتا تعدادی کشته و زخمی بر جای گذاشته بود، میشتافتند.
گروههای دیگری از جوانان در سطح شهر به تقسیم مواد غذائی و امکانات تدارکاتی میپرداختند. این امکانات در جریان خلعسلاح ستون نظامی رژیم مصادره شده بود و یا اینکه مردم روستاهای اطراف سنندج جمعآوری کرده و با مشکلات زیاد و تحمل خطرات بسیار جدی بدست هیئت موسس شورای محلات رسانده و آنها اینک در محلات مختلف در میان مردم فقیر و بیچیز تقسیم میکردند.
پیشمرگان در شهر سنندج بیشترین اهمیت را به جبهههای اطراف پادگان داده و اکثریت نیروهای خود را در تپهها و محلات اطراف پادگان شهر مستقر کردهاند. بهمین دلیل نیروهای رژیم توانستند به آسانی از جبهههای فرودگاه سنندج و تپه رادیو و تلویزیون شروع به پیشروی کنند. نیروهای رژیم توانستند در بامداد روز سوم از درگیریهای، در ساختمانهای مربوطه، تپههای بلوار مجسمه و تپه اصلی بلوار و ساختمان رستوران آنجا مستقر شوند و بدین ترتیب بخشهای عمدهای از جنوب شرقی شهر تحت پوشش آتش سلاحهای سنگین نیروهای رژیم اسلامی و همچنین تکتیراندازان مجهز به قناسه دوربیندار قرار گرفت، و زمینههای کنترل و پیشروی بیشتر نیروهای رژیم در این بخش از شهر بیش از پیش مهیا گشت.
جنگ در این روز در اطراف پادگان مخصوصا در محله گردیگهڕوڵ بشدت ادامه داشت. پیشمرگان کومهله مسئولیت این جبهه را که میتوان گفت اصلیترین جبهه با بیشترین درگیری و زد و خوردها محسوب میشد، بعهده داشتند. نیروهای رژیم در تمام روز چندین بار تهاجمات سنگین و پرقدرتی را زیر آتش شدید سلاحهای سنگین و آتش سنگین هلیکوپترها سازمان دادند، که هر بار با مقاومت قهرمانانه پیشمرگان روبرو شدند، و با تعداد زیادی کشته و زخمی عقبنشینی کردند.
گر چه در این روز پیشمرگان کومهله تلفاتی نداشتند، ولی هر بار که پیشمرگان آنها را به عقبنشینی وادار کردند، باران توپ و خمپاره بود که بر مناطق مسکونی و جبهههای اطراف پادگان سنندج میبارید و هر لحظه بر تعداد کشتهها و زخمیهای مردم افزوده میشد.
سردخانه بیمارستان مملو بود از جنازه کشتهشدگانی که بعلت آتشباری شدید سرداران رژیم اسلامی امکان خاک سپاری آنان در گورستان وجود نداشت.
بیمارستان مملو از افرادی بود، که بشدت مجروح و زخمهای جدی داشتند.
امکانات بیمارستان بدلیل تحریمها و کنترل شدید و مانع شدن از ورود دارو به شهر بشدت محدود و ناکافی بود. پزشگان و پرستاران و کارکنان بیمارستان با تمام انرژی در تمامی ساعات شبانروز فقط با دو تا سه ساعت خواب در شبانهروز خستگی ناپذیر کار میکردند.
با استقرار نیروهای رژیم در تپههای رادیو تلویزیون، بلوار و دیدگاه تفریحی، نقطه استراتژیک مسلط بر بخشهای عمدهای از جنوب شرقی شهر، از جمله بیمارستان نوساز قانع تحت پوشش آتش سلاحهای سنگین نیروهای رژیم اسلامی و همچنین تکتیراندازان مجهز به قناسه دوربیندار قرار گرفت. بیمارستان قانع که در یک منطقه بدون پوشش و منطقهای مسطح قرار داشت کاملا در تیررس مستقیم آتش سلاحهای مرگبار نیروهای رژیم اسلامی قرار داشت بعلت بمباران و گلولهباران از سوی نیروهای مهاجم به هدف تعطیل کردن و تحت فشار قرار دادن مردم، بیمارستان قانع ویران و تعداد زیادی از افراد بستری در این بیمارستان جانباخته و یا زخمیها زخمیتر شدند.
ازکار افتادن بیمارستان و عدم امکان انتقال امکانات و وسائل مدرن این بیمارستان نوساز، محروم شدن مردم شهر از این بیمارستان و امکانات مدرن آن، شرایط دهشتناک کشتار مردم، اقدامی جنایتکارانه بود که در تاریخ جنایات جنگی بیسابقه بود.
با این وصف امکان استفاده از بیمارستان قانع منتفی و کادر بیمارستان همراه.با مریضها و مجروحان به بیمارستان شهدا “پهلوی سابق” انتقال داده شدند
بیمارستان پهلوی که قدیمیترین بیمارستان شهر بود با محیطی کوچک و امکاناتی محدود ظرفیت حضور آن همه مریض و مجروح را نداشت که لحظه به لحظه به تعدادشان هم افزوده میشد. حتی اتاقهای بخشهای اداری بیمارستان، راهروها و حیاط بیمارستان.نیز مملو از مریض و مجروحان بود.
بنابراین بناچار تصمیم گرفته شد مریضهای عادی را ترخیص و برای جلوگیری از ازدحام جمعیت در بیمارستان شهدا، در محلات مختلف شهر اقدام به دایر کردن بیمارستانهای سیار نمایند. ولی بدون امکانات و تجهیزات و دارو میسر نبود کاری از پیش برد زیرا که با شدت حملات نیروهای مهاجم هر آن بر تعداد مجروحان و جنازههای انباشته شده در بیمارستان افزوده می شد.
با ورود یک تیم امداد از پژشکان و جراحان داوطلب انساندوست و دوستدار مردم کردستان از خارج کردستان، با کمک و راهنمائیهای شهین باوفا که عملا مسئولیت بیمارستان را به عهده داشت، اولین درمانگاه سیار در زیرزمین یکی از ساختمان های شهر استقرار یافت.
شهین با وفا از معدود کسانی بود که با کار خستگی ناپذیر و حضور شبانهروزی در محیط بیمارستان همراه با دیگر پزشکان بعلت گلوله باران و خمپاره باران بیمارستان پهلوی و اطراف آن به ناچار بیشتر عملهای جراحی را در همان زیرزمین در شرایط عدم امکانات پزشکی و دارو و قطح مداوم برق انجام میدادند.
اما در شهر بانه!
با شروع جنگ در شهرهای سنندج و سقز، فرماندهان رژیم اسلامی بلافاصله به فکر تقویت پادگان شهر بانه افتادند. پادگان بانه و پایگاه ربط از حلقههای ضعیف و ضربهپذیر نیروهای رژیم در منطقه بود. این منطقه از نظر جغرافیائی منطقه کوهستانی و پوشیده از جنگل بود و تمامی منطقه آزاد و تحت کنترل نیروهای پیشمرگ بود. کمک رسانی و تقویت جدی پادگان از طریق زمین نمیتوانست امری ساده باشد. و تقریبا غیرممکن بود.
در روز دوم اردیبهشت ماه شایع شد حزب دمکرات قصد اسکورت یک ستون نظامی حامل خوار و بار و امکانات تدارکاتی را از شهر سقز به پادگان بانه را دارد.
انتشار این شایعات در مورد حزب دمکرات در شرایطی که مردم شهرهای سنندج و سقز زیر آتش سنگین سلاحهای رژیم اسلامی بودند و قتلعام میشدند با عکسالعمل کومهله، دفتر شیخ عزالدین حسینی، سازمان چریکهای فدائیان خلق، پیشمرگان شیخ جلال حسینی و مردم شهر بانه قرار گرفت. حزب دمکرات با توجه به عکسالعمل و مخالفتهای شدیدی که انجام گرفت و همچنین جو حاصل از فضای کشتار مردم بیدفاع شهرهای سنندج و سقز بوسیله نیروهای رژیم، شایعات را تکذیب کرد.
ارتفاعات کوه آربابا “ئاربهبا” نقطهای استراتژیک مهم، مشرف بر منطقه، شهر بانه و به ویژه پادگان بانه بود و از اهمیت خاصی برای حفاظت از پادگان برخوردار بود. فرمانده پادگان تصمیم میگیرد تا یک دسته ده نفره از نیروهای پادگان را در جهت برپائی یک پایگاه حفاظتی، به بالای کوه آربابا روانه کند. مردم متوجه این حرکت نیروهای نظامی شدند، و فورا به کومهله اطلاع دادند که نیروهای رژیم از مسیر پایگاه “کونهریوێ” قصد عزیمت و صعود به ارتفاعات کوه آربابا را دارند.
پیشمرگان کومهله نیز بلافاصله اقدام به کمینگذاری در مسیر این نیروها کرده و آنان را اسیر و همراه خود به درون شهر آوردند. نیروهای درون پادگان هم بلحاظ کمی و هم بلحاظ کیفی در حدی نبودند که جرات کنند وارد شهر شوند و شهر را بدست بگیرند.
فرمانده پادگان که از این اقدام کومهله و شرایط حادی که در آن گرفتار آمده بود بشدت مستاصل شده بود. بوسیله مردم شهر برای سازمانهای سیاسی پیغام میفرستد که اگر کومهله این افراد را آزاد نکند، شهر را به توپ خواهد بست. پادگان نظامی در شهر بانه پادگان ضعیفی بود که حتی برای حفاظت خودش با کمبود جدی نیرو و امکانات نظامی و تدارکاتی روبرو بود. بنابراین سیاست فرمانده پادگان این بود که در صورت آزاد نشدن اسرا، با اعلام آتشباری و گلولهباران کردن شهر و ویران کردن خانهها و کشتار مردم و ایجاد رعب و وحشت، مردم را در تقابل با نیروی پیشمرگ قرار داده و با ایجاد بحران و اختلاف در میان تشکیلاتهای سیاسی تا رسیدن نیروهای تقویتی و نجات پادگان، مردم و پیشمرگان را مشغول و سرگرم نگاهدارد.
با توجه به اتفاقات اخیر شهرهای سقز و سنندج و کشتار مردم بیدفاع این شهرها، اخطار فرمانده پادگان جدی تلقی شد و کومهله که خطر توپباران شهر را حتمی و جدی میدید و میدانست این بهانهای است برای قتل عام مردم شهر، مردم شهر را تشویق کرد که تمامی شهر را سنگربندی کنند. مردم شهر نیز تا آنجا که امکان داشتند برای حفاظت خود در نقاط مخلتف و مهم شهر دست به سنگربندی زدند و شهر را در مقابله با توپباران نیروهای رژیم اسلامی آماده کردند. کمیته شهرستان حزب دمکرات با کمیته منطقه کومهله که کمیته رهبری شهر بانه کومهله بود به جر و بحث پرداخت و کومهله را تحت فشار قرار داد که این افراد را آزاد کنند، تا پادگان شهر را مورد آتشباری قرار ندهد. اختلاف در مورد آزاد کردن اسرا بالا گرفت و حزب دمکرات کومهله را به ایجاد بحران و جنگافروزی متهم کرد. در ادامه این مناقشات، مردم شهر بانه در این اختلافات دخیل شدند. هواداران و فعالان حزب دمکرات در خیابانها در پشتیباانی از خواست حزب دمکرات مبنی بر آزادی اسیران به شعار دادن اقدام کردند و در مقابل هواداران و فعالان کومهله خواستار قاطعیت علیه رژیم و سازشکاریهای حزب دمکرات شده و به تظاهرات و شعار دادن میپردازند. این جو شایعات و اتهامات و تظاهراتهای تشنجآفرین کومهله و دمکرات علیه یکدیگر در شرایطی بود که چند روز قبل در جهت همکاری نیروهای سیاسی با یکدیگر و تمرکز و هماهنگی فعالیتهای نظامی علیه نیروهای رژیم اسلامی “ستاد مشترکی” مرکب از کومهله و حزب دمکرات و سازمان چریکهای فدائیان خلق و دفتر شیخ عزالدین حسینی و پیشمرگان شیخ جلال حسینی تشکیل شده بود.
بالاخره کمیته منطقه کومهله بخاطر جلوگیری از تشنچ و درگیریهای بیشتر در این شرایط حساس و همچنین جلوگیری از بازتاب تبلیغات حزب دمکرات بعد از توپباران کردن شهر و احیانا جلوگیری از توپباران شهر بانه، تصمیم میگیرد که از مجموعه این ده نفر، هشت نفر سرباز را آزاد و دو نفر از فرماندههان آنان را همچنان نزد خود نگهدارد. کومهله سپس اقدام به برپائی متینگی با شرکت هزاران نفر از مردم شهر بانه کرد. حامد طاهری یکی از اعضای کمیته منطقه شهر بانه در مورد اوضاع و احوال کردستان، شرایط نظامی شهر بانه بسخنرانی میپردازد. او در ادامه بحث خود را به افشاگری در مورد حزب دمکرات و رابطه آنها با حکومت اسلامی و نقش سازشکارانه حزب دمکرات و طرح شش مادهای حزب دمکرات اختصاص میدهد. او در پایان سیاست کومهله را در مورد آزادی اسیران را به اطلاع مردم میرساند. متینگ به این صورت خاتمه پیدا میکند.
اما آنچه که مشخص بود، رژیم اسلامی قطعا تصمیم به تقویت نیروهای درون پادگان و جلوگیری از سقوط پادگان بانه را به هر قیمتی داشت.
اما در شهر سنندج!
در روز سوم اردیبهشت ماه نیروهای رژیم همچنان به شلیک گلولههای توپ و خمپاره از پادگان شهر، فرودگاه، و تپههای دیدگاه بدرون شهر بدون هدف و فقط بجهت قتل عام مردم بیدفاع ادامه میدادند. همچنین هلیکوپترهای توپدار با شلیک راکت و یا رگبار مسلسلهای 68 میلمتری از بالا بدرون منازل مردم در هر روز دهها نفر از مردم شهر را کشته و زخمی مینمودند.
این اقدامات تبهکارانه رژیم وضعیتی نگران کننده را پیش آورده بود. از درون قهڵا و تپههای تلویزیون و دیدگاه بلوار که استراتژیک و مسلط بر بخشهای عمدهای ازشهر بود، تکتیراندزان مجهز به قناسه دوربیندار در سنگرهای خود هر جنبندهای را هدف میگرفتند که این عمل جنایتکارانه نیروهای رژیم اسلامی بر تعداد تلفات مردم بیدفاع شهر میافزود.
یک هلیکوپتر کبری که در اطراف پادگان و محلات اطراف در حال مانور دادن و شلیک راکت و رگبار با مسلسل کالیبر69 به منازل مردم و مواضع پیشمرگان بود، در اثر آتشباری پیشمرگان آتش گرفت و در یک منطقه غیرمسکونی سقوط کرد. خلبان و کمک خلبان که جان سالم بدر برده بودند. بوسیله پیشمرگان دستگیر شدند.
جالب است که اولین باری که هلیکوپتر با راکت بطرف ما شلیک کرد، من فکر کردم که هلیکوپتر آتش گرفته و ذوق کردم. اینبار وقتی من آتش هلیکوپتر را دیدم فکر کردم که راکت شلیک کرده و خود را بسرعت بر زمین کوبیدم که با تعجب زیاد شاهد سقوط هلیکوپتر بودم.
در همان روز پیشمرگان در تلاش بودند که طی یک عملیات به باشگاه افسران “قهڵا” حمله کنند. آنها در صدد بودند تا شاید بتوانند این نقطه را که موقعیتی استراتژیک داشت تصرف کنند. باشگاه افسران مسلط بر بخشهای عمدهای از محلات شهر بود. اما با سایر مراکز نظامی رژیم فاصله داشت و به گونهای تک افتاده بود. افراد مستقر در آن با کمبود جدی مهمات و آب و مواد غذائی روبرو بوده و مداوم با بیسیم خود از پادگان تقاضای کمک میکردند. تسخیر باشگاه افسران میتوانست نقش تعین کنندهای در توازن نظامی درگیریها و جلوگیری از تلفات بیشتر مردم داشته باشد.
این تعرضات را عمدتا پیشمرگان وابسته به هسته آرمان زحمتکشان از دو نقطه از کنار سینما مبین و از پشت قهڵا شروع کردند. با وجود اینکه اکثر پیشمرگانی که در این عملیات شرکت داشتند. از افراد نظامی مخالف رژیم بودند که از پادگان اخراج و به صف مبارزة علنی علیه رژیم پیوسته بودند و داری تجربه و آموزش جنگی بودند، اما بدلیل استحکامات محکم و سلاحهای نیمهسنگین درون قهڵا و از طرف دیگر بعلت تعداد کم پیشمرگان و عدم شناسائی و طرح دقیق و جامع، ناهمآهنگی و مشکلات از آن دست، نه تنها پیشمرگان نتوانستند بدرون قهڵا نفوذ کنند، بلکه یکی از پیشمرگان هسته آرمان زحمتکشان بنام مصطفی آبدارجگر بر اثر اثابت گلوله کالیبر50 و جمشید منوچهری اهل روستای شوشمی ” شۆشمێ” از توابع شهر نوسود پیشمرگ قهرمان و دوست داشتنی و عزیز پیشمرگان منطقة اورامانات و جمیل طوفانی پیشمرگ سازمان چریکهای فدائیان خلق جانباختند. مهدی فاطمی هم از اعضای تشکیلات راه کارگر از ناحیه ران با گلوله کالیبر50 بشدت زخمی شد. علیرغم تلاش زیاد بالاخره پیشمرگان مجبور شدند از اطراف قهڵا عقبنشینی کنند. بدنبال این تعرض پیشمرگان بود که فرماندهان مستقر در پادگان سنندج تصمیم گرفتند تا برای کمک و تقویت افراد و رساندن مهمات، مواد غذائی و آب به پاسداران در باشگاه افسران “قهڵا” کاری جدی انجام دهند.
اما در شهر بانه!
روز سوم اردیبهشت فانتومهای جمهوری اسلامی برای ترساندن مردم شهر بانه بر فراز این شهر به پرواز درآمده و دیوار صوتی را شکستند. هلیکوپترهای رژیم اسلامی نیز همزمان وارد معرکه شده و بر فراز آسمان شهر ظاهر شدند و سپس زیر حفاظت جتهای جنگنده، پادگان شهر بانه را با پیاده کردن نیروهای نظامی و مهمات و امکانات تدارکاتی از راه هوا تقویت کردند.
در روز چهارم اردیبهشت ماه رژیم اسلامی مجدادا پادگان شهر بانه را با بکارگیری هلیکوپترهای متعدد زیر پوشش حفاظتی جتهای جنگنده فانتومهای اف4 با پیاده کردن نیرو و امکانات تسلیحاتی و تدارکاتی تقویت کرد. فرمانده پادگان اینک که احساس میکرد بلحاظ نیرو، امکانات تسلیحاتی و اعتماد به نفس نیروهای تحت فرمان خود، تقویت شده است. توپباران شهر بانه را شروع کرد و بدینسان فرماندهان پادگان بانه یورش وحشیانه خود را به شهر بانه آغاز کردند. اولین موج توپباران شهر بسیار شدید و پرحجم بود. که با بکارگیری آتش شدید توپخانه و تانکهای درون پادگان و بکارگیری خمپاره اندازهای متعدد انجام گرفت. مردم و نیروی پیشمرگ که انتظار این حجم از آتشباری سلاحهای سنگین را از درون پادگان نداشتند، غافلگیر شدند و متاسفانه بعلت عدم آمادگی 17 نفر از مردم شهر جان خود را از دست دادند و 97 نفر نیز زخمی شدند. همچنین پنج نفر از پیشمرگان کومهله بنامهای:
١- نجمالدین رحیمی ٢- عارف اسپرتاک ٣- عمر احمدی
٤- محی الدین شعبانی ٥ – مصطفی فلاحی، جانباختند
همچنین یک پیشمرگ حزب دمکرات بنام جلال کریمپور و یکی از پیشمرگان چریکهای فدائیان خلق و یکی از پیشمرگان شیخ جلال حسینی جانباختند.
این حجم کشتار از مردم بیدفاع و پیشمرگان، در شهر ایجاد وحشت کرده و باعث شد که تعداد بسیار زیادی از مردم شهر مخصوصا ساکنان محلات حاشیهای پادگان از شهر نقلمکان نمایند.
فرمانده پادگان در حین این آتشباری شدید بر روی شهر، و ایجاد هرج و مرج در شهر همزمان تعدادی از نیروهای خود را که قبلا آماده کرده بود از طریق پایگاه “کونهریوێ” به ارتفاعات آربابا میفرستد تا اقدام به پایگاهی حفاظتی در آن نقطه استراتژیک مسلط بر پادگان و پایگاه کونهریوێ نمایند. پایگاه کونهریوێ که در تپهای در دامنه آربابا و مسلط بر پادگان از قبل احداث گردیده بود، نقطهای کلیدی و اساسی در جهت حفاظت از پادگان بانه محسوب میشد. و اینک این پایگاه حفاظتی در بالای کوه آربابا بود که میتوانست نقشی اساسیتری در حفاظت از پایگاه کونهریوێ و پادگان شهر بانه ایفا کند.
شب همان روز کومهله تصمیم میگیرد که این پایگاه تازه احداث شده را قبل از اینکه تاسیسات و استحکاماتی در آنجا بر پا شود و تقویت گردد، تصرف کند. کومهله برای حمله به سربازان رژیم اسلامی در کوه آربابا به ستاد مشترک خبر میدهد و نیروهای ستاد مشترک به نیروهای رژیم در کوه آربابا حمله میکنند. پایگاه بدون مقاومت چندانی تصرف میشود. چند سرباز خود را به پیشمرگان تسلیم میکنند و بقیه آنها نیز با توجه به تاریکی شب به داخل پادگان میگریزند. این اقدام پیشمرگان ستاد مشترک در کوه آربابا، تاثیر زیادی بر تضعیف روحیه افراد درون پادگان داشت.
در روز بعد پیشمرگان کومهله مرکز جهاد سازندگی شهر بانه را تصرف، امکانات، ماشینآلات و سایر وسائل این مرکز را مصادره و افراد فعال در این مرکز را دستگیر و به زندان کومهله منتقل میکنند.
کومهله تصمیم میگیرد که پایگاه شهرک ربط را به تصرف درآورد و در ادامه برای تصرف پادگان شهر بانه اقداماتی را شروع نماید. بدین منظور کومهله حسین مرادبیگی با نام تشکیلاتی “حهمهسوور” عضو هیئت اجرائی کومهله و فرمانده نظامی نیروهای پیشمرگ کومهله را به منطقة بانه و سردشت میفرستد تا مسئولیت هدایت این عملیاتها را بعهده بگیرد. بعد از چند روز، عملیات پایگاه ربط با شلیک توپ106میلیمتری و خمپاره 60 میلمتری آغاز و در ادامه پایگاه به محاصره نیروهای کومهله در میآید و عملا از سایر نیروهای دیگر رژیم ایزوله میشود.
در رابطه با پادگان بانه اقداماتی نیز شروع میشود.
اما در شهر سنندج!
در شهر سنندج در روز 4 اردیبهشت ماه تعرض وسیع و پردامنهای از پادگان شهر در مسیر انتهای خیابان استانداری بطرف ساختمان استانداری و در ادامه بقصد رساندن نیروی کمکی و امکانات تدارکاتی و تسلیحاتی به باشگاه افسران “قهڵا” که هرگونه ارتباط نیروهای رژیم با آنجا قطع بود، از طرف نیروهای رژیم آغاز گردید. در تقسیم جبههها، دفاع از این بخش از شهر به پیشمرگان سازمان چریکهای فدائیان خلق سپرده شده بود. ولی بدلیل کافی نبودن تعداد آنها، بلافاصله تعدادی از پیشمرگان کومهله و سایر تشکیلاتها و نیروهای مردمی به آنها پیوسته و جبهه را تقویت کردند.
رژیم تمامی امکانات و توان نظامی خود را در جهت به سرانجام رساندن این تعرض وسیع و پردامنه بکار گرفت. از اولین ساعات بامداد از درون پادگان وسیعا مناطق مسکونی مسیر پیشبینی شده پیشروی که عمدتا منازل مسکونی محلات اطراف خیابان استانداری در هر دو طرف از خیابان بود بزیر آتش شدید توپ و خمپاره قرار گرفت و تعدادی از منازل مردم بیدفاع تخریب و تعداد زیادی از افراد بی دفاع عمدتا کودکان و زنان و افراد سالمند کشته و یا زخمی شدند.
تعرض نیروهای پیاده رژیم با پشتیبانی آتش سلاحهای سنگین، و در پناه نفربرهای زرهای و تانکها شروع شد، اما با مقاومت قهرمانانه و آتش شدید پیشمرگان و نیروهای مردمی روبرو شده و با دادن تلفات زیاد، عقب نشستند.
نیروهای رژیم با سازماندهی مجدد خود، تعرضی وسیعتر و بمراتب پردامنهتری را سازمان داده و ضمن بکارگیری تسلیحات سنگین اینبار جتهای جنگی و هلیکوپترهای توپدار را بکار گرفته و با آتشباری سنگین و کوبیدن سنگرهای پیشمرگان و بمباران منازل مسکونی شروع به پیشروی کردند.
یک درگیری سخت و مرگبار آغاز شد. با هر تعرض تعداد بیشتری از سربازان رژیم اسلامی کشته و زخمی میشدند و ماشینهای جنگی آنها در آتش میسوخت. اما موجی تازه از عاشقان شهادت مجدادا تعرضی تازه را شروع میکردند. تا وعده داده شده از طرف ملاهای رژیم به واقعیت مبدل و به بهشت اعزام شوند. حدود ساعت 12بعدازظهر نیروهای رژیم تا استانداری پیشروی کردند و با استقرار در ساختمان استانداری پیشروی خود را متوقف نموده و به تحکیم مواضع خود در ساختمانهای استانداری و اطراف آن پرداختند. نیروهای پیاده و کماندوهای رژیم همزمان با پیشروی نیروهای رژیم اسلامی در خیابان استانداری از طریق دور زدن محلات و بامهای منازل از پادگان شروع به پیشروی و پاکسازی محلات و جستجوی منزل به منزل و دستگیری مردم محله و انتقال آنها به پادگان کردند. بدین ترتیب ارتباط مردم این محلات را با سایر مناطق شهر قطع شد. پیشمرگان تشکیلاتهای مختلف شروع به عقبنشینی کرده ولی تعدادی از پیشمرگان که از رفقای خود جدا افتاده بودند هنوز بشیوه انفرادی مشغول نبرد بودند. نیروهای رژیم در جریان پاکسازی مردم محله در صورت برخورد به هر شخصی که به نظر آنها مشکوک و یا اگر اسلحهای همراه داشت، او را دستگیر و بلافاصله در مقابل مردم محله و یا خانوادهاش تیرباران میکردند و اوج وحشیگری سیاستهای رژیم اسلامی و تبهکاری مجریان این رژیم خونخوار را بنمایش گذاشتند.
در میانة این اوضاع و احوال پیشمرگ قهرمان و فداکار بهروز اسدیاردلان همراه با همرزمش امیر مهربانی که هر دو در بالای ادرة آب در نزدیکی مقر درهبیان “بنکهیدهرهبهیان” بیخبر از عقبنشینی سایر پیشمرگان و محاصره منطقه بوسیله نیروهای رژیم، موضع گرفته و قهرمانانه با آخرین گلولههای خود در تقابل با دهها نفر از سربازان رژیم تا به دندان مسلح، مقاومت میکردند. هنگامی که آخرین گلولههای خود را بر سینه مزدوران رژیم و سربازان رژیم اسلامی شلیک کردند و دیگر گلولهای در خشاب نداشتند، از بالای ساختمان اداره آب پایین میآیند تا عقبنشینی را شروع کنند، ولی در جلو درب ورودی بوسیله نیروهای رژیم محاصره و دستگیر میشوند. نیروهای رژیم آنها را در مقابل چشمان بهتزده تعدادی از همسایگان و همچنین خواهر امیر مهربانی در حالی که هر دوی آنها با صدای بلند و پرقدرت شعار مرگ بر رژیم اسلامی، زنده باد آزادی، سر میدادند تیرباران کردند.
خواهر امیر که بهتزده و ناباورانه این صحنههای دهشتناک را نظاره میکند بعد از رفتن پاسداران وحشتزده از خانه بیرون میآید و بخاطر از دست ندادن جنازه برادر و همرزم او، با تلاش بسیار زیاد در شرایطی که شدیدا در شوک روحی بسر میبرد، جنازهها را بدرون شیب رودخانه “چهمحاجی نهسێ” که در زیر آن نقطه قرار داشت میکشاند و با دستهای لرزان و چشمان گریان، خاکها را که تا حدی نرم و شنی بود کنار میزند، گودالی حفر میکند و جنازههای گلگون را بدرون آن میکشاند. با هر مشت خاکی که بر روی آنها میریزد مشتی بر سر خود میریزد. و فغان برمیآورد.
فرماندهان رژیم اینک نیروهای خود را در محلات تحت کنترل خود پراکنده میکنند. پاسداران و جاشها وحشیانه در و دیوار منازل را به گلوله میبندند. وسائل قیمتی منازلی را که خالی از سکنه هستند غارت میکنند. با ایجاد رعب و وحشت در میانه منازل با فریاد و سر و صدای زیاد از مردم میخواهند از منازل خود بیرون بیایند. تنها تعداد کمی از مردم که بیشتر جوانها بوده و محاکمات چند دقیقهای خلخالی جلاد و اعدامهای جمعی اوایل جنبش اول را بیاد میآوردند، خود را در انبارها و یا در حیاطخلوتهای منازل خود مخفی میکنند. صدها نفر مردم که از خانههایشان بیرون میآیند از بزرگ و کوچک، پیر و جوان را دستگیر میکنند و همراه خود به پادگان منتقل میکنند. در حین انتقال به پادگان، این جمعیت چندصد نفری از بزرگسالان، سالمندان و کودکان شاهد تعداد بسیار زیادی از خودروها و نفربرهای سوخته و از کار افتاده و جنازههای بر خاک افتاده، بودند. آنها در میان صدای وحشتناک انفجارها، شلیک گلوله سلاحهای سبک و سنگین، شوک سنگین از دست دادن و یا بیخبری از عزیزان خود مسیر چندصد متری را پیاده تا پادگان طی کردند. در پادگان تعداد بسیار زیادی از مردم را بطور کتابی در آسایشگاههای پادگان جای دادند که جای کافی برای خوابیدن و دراز کشیدن وجود نداشت. مداوم جاشها با صورتهای پوشیده به میان جمعیت آمده و ضمن لگدمال کردن و بیاحترامی به آنها در میان جمعیت کوشش در شکار فعالان داشتند و کسانی را که مشکوک می پنداشتند، همراه خود برای بازجوئی نزد حاجی مسعود غمیان یا سایر مزدوران و سرجاشها میبردند. آنها را سپس روانه زندان پادگان کردند که در ادامه سر از ناکجاآباد در آوردند و یا تعدادی از آنها بعد از شکنجههای وحشیانه و قرون وسطائی اعدام شدند.
غیر از افرادی که به زندان فرستاده شدند، بقیه بازداشتیها بعد از دو روز با اسکورت پاسداران به خانههایشان، باز فرستاده شدند. محلات مسکونی آنها بطور کامل در کنترل نیروهای رژیم بود و امکان هرگونه ارتباط با خارج از منطقه امکانپذیر نبود. پدر و مادر بهروز که در این مدت دو روز از فرزندان خود بیخبر بودند، بیخبر، دلواپس و نگران از سلامتی پسرانشان وقتی به خانه برگشتند، متوجه شذند، که در این مدت دو روز همایون فرزند بزرگ همراه همسرش خود را در منزل پنهان کرده بودند. امجد همراه با پیشمرگان عقبنشینی کرده و در بنکه شیخان میباشد و فرزین نیز قبل از شروع درگیریها بدنبال کاری از محله خارج شده بود. از بهروز اما بیخبر بودند. مادر و پدر و سایر اعضای خانواده در بیخبری از بهروز در اضطراب، تشویش و نگرانی شدید بسر میبردند. آنها که در این فضای مرگ و آتش امکان خروج از منزل را نداشتند، با تنها وسیله ارتباطی یعنی تلفن به تمامی دوستان و آشنایان و اقوام دور و نزدیک زنگ میزنند تا شاید خبری بدست آورند. ولی هر چه بیشتر تلاش میکردند، کمتر مییافتند. اما هنوز میخواستند که امیدوار باشند……..
تلنگر میزند بر شیشهها سرپنجه باران، نسیم سرد میخندد به غوغای خیابانها.
دهان کوچه پرخون میشود از مشت خمپاره، فشار درد میدوزد لبانش را به دندانها.
زمین گرم است از باران خون امروز، زمین از اشک خونآلوده خورشید سیرآب است.
ببین آن کوش از بن کنده را در موج خون مادر، که همچون لاله از لالای نرم جوی در خواب است.
بمان مادر، بمان در خانه خاموش خود مادر، که باران بلا میباردت از آسمان بر سر.
در روز بعد یکی از فامیلهای آنها که در نزدیکی محل واقعه جانباختن بهروز، زندگی میکرد. به خانواده بهروز زنگ میزند. و با احتیاط بسیار در هالهای از ابهام و در قالب اگر و مگرها توضیح میدهد که دو جنازه را در “چهم حاجینهسێ” در زیر خاک پنهان کردهاند که ممکن است……
با فرو ریختن امید خانواده، اینک آنها به عمق مصیبت عظیمی که بر آنان نازل آمده، پی بردند.
بمان مادر، بمان در خانه خاموش خود مادر، که باران بلا میباردت از سرچشمه خورشید.
در، ماتمسرای خویش را بر هیچ کس مگشا، که مهمانی بغیر از مرگ را بر در نخواهی دید.
بمان مادر، بمان در خانه خاموش خود مادر، که باران بلا میباردت از آسمان بر سر.
زمین گرم است از باران بیپایان خون امروز، ولی دلهای خونین جامگان در سینهها سرد است.
مبند امروز چشم منتظر بر حلقه این در، که قلب آهنین این حلقه، هم آکنده از درد است.
بمان مادر، بمان در خانه خاموش خود مادر، که باران بلا میباردت از آسمان بر سر.
نگاه خیره را از سنگ فرش کوچهها بردار، که اکنون برق خون میتابد از آینه خورشید.
دو چشم منتظر را تا به کی به آستان خانه میدوزی، تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید.
چند روز بعد رژیم از رسانههای عمومی اعلام آتشبس موقت کرد و هدف از آتشبس را دفن کشته شدگان و امکان خروج افراد یا خانوادههائی از شهر توجیه کردند.
پدر و برادر بهروز همراه با تعدادی از همسایهها با استفاده از این فرصت با اندوهی فراوان و امیدی کم نردبانی را به همراه بردند و به محلی که دو جنازه آنجا در زیر خاک پنهان بودند، رفتند. پدر با چشمان نگران پر از اشک و با دستهای خستهاش خاکها را کنار میزند و با دیدن فرزند به خون نشسته خود که از فاصلهای نزدیک بر سر و سینه او شلیک شده بود، درد و رنج از دست دادن عزیزترین فرزند خود را تجربه کرد. همایون با دیدن برادر جوان غرق در خون، قلبش به درد آمد و توان ایستادن بر روی پاهای خود را از دست داد.
جنازه بهروز این فرزند عزیز مردم کردستان و یار و دلسوز کارگران و زحمتکشان را بر روی نردبان میگذارند و تصمیم دارند تا او را به گورستان حمل و به خاک بسپارند. اما در میانه راه پاسداران و جاشها، تعداد نه چندان زیاد از مردانی را که همراه جنازه بودند بزیر آتش سلاحهای خود گرفتند.
تمامی مردانی که همراه پدر و برادر زخم دیده بودند از ترس فرار کردند. پدر و برادر به تنهائی با وجود تیراندازی مزدوران راه را ادامه دادند ولی با توجه به جنایات مزدوران رژیم که حد و مرزی را نمیشناخت. تصمیم میگیرند که جنازه را به حیاط منزلشان منتقل کنند، و در باغچه موقتا به خاک بسپارند. در بین راه مجدادا کسانی که از زیر آتش نیروهای رژیم گریخته بودند، باز میگردند و آنان را همراهی میکنند. جنازه بهروز عزیز و دوست داشتنی را با حضور چند نفر از همسایگان، پدر، مادر، و تنها یکی از برادران و همسر برادرش در کنار گلهای سرخی که پدر و مادر با شروع بهار به امید و آرزوی آزادی کاشته بودند به خاک سپردند.
بمان مادر، بمان در خانه خاموش خود، مادر، که بارانبلا میباردت از آسمان بر سر.
نگاه خیره را از سنگ فرش کوچهها بردار، که در زیر فشار گامها نابود خواهد شد.
متابان برق چشمت را به دیوار خیابانها، که همچون شعلهای در زیر باران دود خواهد شد.
ببین آن مغز خونآلوده را، آن پاره دل را، که در زیر قدمها میتپد بیهیچ فریادی.
سکوتی تلخ در رگهای سردش زهر میریزد. بدو با تعنه میگوید که بعد ازمرگ آزادی.
زمین میجوشد از خون زیر این خورشید عالم سوز، بمان مادر بمان در خانه خاموش خود امروز.
“شعر از نادر نادرپور“
بهروز اسدیاردلان این فرزند عزیز مردم کردستان که همواره عاشقانه به سرزمینش عشق میورزد. در سال 1332 در خانوادهای از یکی از بزرگ خاندانهای شهر سنندج متولد شد. منش و فرهنگ و ادب خاندانش را حفظ، و همزمان سادگی و ساده زیستن، خاکی بودن و خضوع منش و رفتارش، او را برای تمامی افراد خانواده و دوستان و یاران و همرزمانش، عزیز و دوست داشتنی و قابل احترام نموده بود.
او کارمند اداره دارائی شهر سنندج بود، همزمان نیز دانشجوی مکاتبهای دانشگاه فردوسی شهر مشهد. اما آنچه که او را از سایر دوستان و یارانش متمایز مینمود. عشق به مردم کردستان، فرهنگ، تاریخ، ادب و زبان مردم سرزمینش بود. او که مرد خودساختهای بود، توانسته بود با تلاش زیاد نه تنها بخوبی ادبیات زبان کردی را یاد بگیرد. بلکه با همتی بلند و مساعدت یارانش کانون پرورش و توسعه ادبیات و هنرهای کردی را بنیاد نماید و به ترویج و اشاعه زبان و فرهنگ کردی بپردازد. بهروز که داری احساس و طبع لطیف هنری بود در فعالیتهای هنری سایر هنرمندان و مناسباتهای هنری فعالانه شرکت داشت. او بخوبی نقاشی میکشید و شعر میگفت و احساسات خود را در عشق به مردم محروم کردستان، کارگران و زحمتکشان، و مردم محروم جهان و مبارزه برای آزادی و برابر طلبی انسانها در قالب شعر بیان مینمود. یادش گرامی و راهش پیروز باد.
در این نوشته من تلاش کردم در واقع با بازگوئی وضعیت و فضای حاکم بر خانوادهای که تجربه از دست دادن فرزند عزیز و گرامی خود را در اوضاع جنگی، و دهشتناک شهر سنندج تجربه کردهاند، زندگی و اوضاع حاکم بر صدها و یا هزاران خانواده دیگر مردم کردستان را توضیح دهم، چرا که امکان توضیح و نگارش تک به تک تراژدی این خانوادهها کاری بس دشوار و غیرممکن است.
در همین روز، چهارم اردیبهشت ماه در سایر جبههها نیز درگیری و تعرضات رژیم نیز بردوام بود. فرماندهان رژیم در واقع با تعرضات در سایر جبههها قصد مشغول نگاهداشتن و جلوگیری از تجمع نیروی پیشمرگان در جبهه خیابان استانداری را داشتند. در میانة این تعرضات بغیر از جانباختن و زخمی شدن تعداد بسیار زیادی از مردم محلات اطراف خیابان استانداری، محلههای شیجان، گردیگرول وکویرآوا “شێخان و گردیگهڕوڵ وکوێرئاوا“و ویران شدن تعداد بسیار زیادی از خانههای مردم در این محلات، جانباختن تعدادی از پیشمرگان تشکیلاتهای مختلف سیاسی و پیشمرگان بنکههای محلات مختلف و نیروهای مردمی پنج نفر از پیشمرگان کومهله در تقابل با نیروهای جهل و جنایت و تعرض آنها به مردم کردستان جانباختند. اسامی این عزیزان مردم کردستان عبارت بودند از:
قطبهالدین گلپرور افسر انقلابی و یکی از اعضای هسته آرمان زحمتکشان و فعال کومهله. وی از همان روزهای بقدرت رسیدن رژیم اسلامی بدون توهم نسبت به ماهیت ضدانسانی آن موضع داشت، و در عرصههای مختلف در صف مقاومت فعالیت میکرد. وی همراه با همرزمش رحیم محمد پناه، از نظامیان مخالف رژیم و عضو هسته آرمان زحمتکشان، با آتش جتهای جنگنده رژیم در درون سنگرهای محله کویرآوا ” کوێرئاوا” در چند صدمتری پادگان قهرمانانه جانباختند. همچنین حمید افتخاری، فعال کومهله و پیشمرگ قهرمان که در بنکه شهید صابر بدوحی فعال بود همراه با دو نفر از پیشمرگان قهرمان کومهله بنامهای:
ناصر محمدی و علی احمدزاده نیز در تقابل وسیع و پردامنه با نیروهای رژیم در سنگرهای مختلف در اطراف خیابان استانداری جانباختند.
در این روز نیز یکی از پیشمرگان قدیمی اتحادیه میهنی کردستان “یهکێتی نیشتمانی” بنام:
علی حسین زاده “عهلی شێعه” در منطقة خسروآباد در نبرد با نیروهای رژیم اسلامی، جانباخت.
در روز پنجم اردیبهشت ماه نیروهای رژیم که در مجتمع استانداری و ساختمانهای اطراف آنجا مستقر شده و مواضع خود را تحکیم بخشیده بودند، تصمیم به اعزام نیروهائی جهت تقویت افراد درون باشگاه افسران “قهڵا” و ارسال مهمات و مواد غذائی از مسیر خیابان شاهپور برای آنها شدند. این اقدام برای آنها عملی ساده نبود، زیرا تمامی مسیر چند كیلومتری تحت کنترل نیروی پیشمرگ قرار داشت. بهمین دلیل آنها در فکر راه حلی ساده و کم هزینه افتادند. فرماندهان رژیم قبلازظهر از رادیو اعلام داشتند کد قصد دارند یک آمبولانس را به قهڵا بفرستند. فرماندهان رژیم میخواستند تا این روش را امتحان کرده، که اگر نتیجه داد بتوانند از این طریق کمکهای خود را به قهڵا برسانند. آنها فکر میکردند که ممکن است با این فریب بتوانند با هزینه کم به نتیجه برسند. فرماندهان رژیم از پیشروی در خیابان استانداری این درس را آموختد بودند که پیشروی نیروهای آنها در میانه مقاومت قهرمانانه مردم شهر و پیشمرگان کردستان نمیتواند کاری راحت، ساده و کم هزینه باشد.
در حوالی ظهر فرماندهان رژیم یک آمبولانس نظامی را با دو نفر سرباز به طرف قهڵا روانه کردند. در حوالی سهراهی خیابان اردلان به آمبولانس تیراندازی شد که دو نفر سرنشین آمبولانس کشته و آمبولانس متوقف گردید. ولی با کمال تعجب مشاهده گردید بغیر از دو منبع آب چیزی دیگر در آمبولانس نیست. فرماندهان رژیم نتیجه گرفتند که بدینسان امکان کمکرسانی به قهڵا میسر نیست.
آنها تصمیم گرفتند که دو زیل پر از نیروهای پاسدار و مهمات و غذا را بدنبال دو تانک زرهای در حالی که تانکها منطقه را زیر آتش گرفته و مسیر را پاکسازی میکنند، تحت حمایت هلیکوپترهای کبری روانه قهڵا نمایند. این واحد از نیروهای رژیم اسلامی باید بسرعت مسیر خیابان شاهپور تا قهڵا را پیموده و خود را به مقصد برسانند.
در ساعاتی از بعدازظهر مسیر حرکت تانکها و محلات هر دو طرف خیابان شاهپور با موجی از گلولههای توپ و خمپاره و از بالا آتشباری شدید و بیوقفه راکت و رگبار مسلسلهای 68 میلمتری از درون هلیکوپترها قرار گرفت و منازل مسکونی مردم بتمامی در هم کوبیده شد و هر لحظه تعداد بیشتری از مردم بیدفاع كشته و یا زخمهای جدی برمیداشتند.
جتهای جنگنده، محلات فقیرنشین حومه شهر مانند: حاجی آوا، گردیگرول، فیض آوا و تپه اولیابگ “حاجیئاوا، گردیگهڕۆڵ، فهیزئاوا و تهپهی ئهولیابهگ” را با قدرت تمام با راکت و بمب ویران میکردند، و دسته دسته مردم بیدفاع را در زیر آوار خانههایشان دفن میکردند. بازماندگان با فغان و فریاد در زیر آوارها بدنبال عزیزان خود بودند. صحنههای دردناکی از تراژدی جنگ و مرگ و ویرانی در هر کوچه و محلهای دیده میشد. صحنههائی که دیدن آن دل هر انسانی را بدرد میآورد. اعمالی دهشتناک و وحشیانه که فقط از عهدة یک ارتش خارجی وابسته به یک حکومت خونخوار و ظالم مانند، نازیهای جنایتکار و حکومت اسلامی نسبت به سرزمنیهای تحت اشغال خود برمیآمد.
من که همراه تعدادی دیگر از پیشمرگان در طبقه دوم ساختمان شهرداری موضع گرفته و منتظر حرکت نیروهای رژیم بودیم، بناگهان با شنیدن غرش موتور تانکها و انفجار شدید شلیک توپ تانکها بر دیوارهای ساختمان و لرزش ساختمان شهرداری، بشدت شوکه شدم. یک واحد دیگر از پیشمرگان کومهله بفرماندهی کاک شوان در کوچههای اطراف مسجد جامع موضع گرفته بودند که همزمان از هر طرف آتش سلاحهای خود را بر روی تانکها و زیلهای حامل نفرات، مهمات و مواد غذائی متمرکز کردند. زیلها متوقف شدند و تمامی پاسداران و خدمه زیلها که 14 نفر بودند، همگی در جا کشته شدند. ولی بدلیل عدم هماهنگی ما بین پیشمرگان کومهله و یک دسته از پیشمرگان سازمان چریکهای فدائیان خلق و بد عمل کردن خدمه آر پی جی7 آنها، تانکها توانستند جان سالم بدر برده و خود را به درون قهڵا رسانده و بدینگونه جانی تازه در کالبد پاسداران مستقر در قهڵا بدمند.
تانکها به قهڵا رسیدند و ظاهرا نبرد به پایان رسیده بود. اما صدای پرواز هلیکوپترها و انفجار گلولههای توپ و خمپاره در جایجای محلات مختلف هنوز مردم را وحشتزده به زیرزمینهای خانههایشان رانده و هراسان کرده بود. بناگهان یک واحد از پیشمرگان حزب دمکرات به فرماندهی کریم خالدار که در درگیریها هیچ نقشی نداشت، خود را به محل رسانده و قصد برداشتن مقداری از سلاحها و مهمات را داشتند، که با مقاومت پیشمرگان کومهله مواجه شدند.
کریم خالدار یکی از فرماندههان منطقه مهاباد حزب دمکرات، قصد دخالت و پس زدن پیشمرگان کومهله را داشت که بناگهان کاک شوان دخالت کرده، کریم خالدار را به دیوار چسبانده و در حالی که موی بافته شده خال او را در چنگ گرفته بود گفت: اینجا مکریان نیست که هر غلطی بخواهی انجام دهی، اینجا سنندج “سنه” است. با این برخورد کاک شوان به کریم خالدار، او با عصبانیت افراد خود را جمع کرد و آن محل را ترک کردند. پیشمرگان کومهله پس از جمعآوری سلاحها و مهمات درون زیلها یکی از تریلیهائی را که در روز نخست از ستون نظامی به غنیمت گرفته بودند، به محل آوردند. تریلی را در عرض خیابان مقابل شهرداری قرار داده و خیابان را بستند، تا فرماندهان رژیم در صورت فرستادن نیروی بیشتر به مانع برخورد نموده، و پیشمرگان فرصت بیشتری برای مقابله با آنها داشته باشند. این عمل لازم بود اما بمثابه نوشدارو بعد از مرگ سهراب، عمل کرد. قهڵا تقویت شده و دیگر در تمامی روزهای جنگ، رژیم هیچ اقدامی جدی برای فرستادن نیرو و تقویت نیروهای درون قهڵا انجام نداده و آن نیروها نیز توانستند تا روزهای بعد و خروج پیشمرگان از شهر نه تنها خود را محافظت کنند بلکه از بالای قهڵا به کشتن مردم شهر سنندج ادامه دهند.
در اثر اثابت آتش پیشمرگان یک هلیکوپتر نظامی دیگر در محوطه بیمارستان پادگان سقوط کرد و در اثر انفجار موجی عظیم از آتش و دود تمامی محوطه پادگان را فرا گرفت. این ششمین هلیکوپتر رژیم بود که سقوط کرده بود. در طی آن مدت از آغاز درگیریها تا آنزمان تقریبا به ازای هر روز یک فروند هلیکوپتر سقوط کرده بود. در جریان آتشباریهای شدید و بیوقفه آنروز تعدادی زیادی از نیروهای مردمی و پیشمرگان کردستان از آن جمله چهار تن از پیشمرگان قهرمان کومهله:
1- حمید فرشچی 2- امیر مکتوبی 3– نادر اردلاننژاد 4- عطاالله محمودی جانباختند.
خبرنامه شماره 25 کومهله خبرها را در رابطه با جنگ کردستان بشرح زیر درج نموده.
” یک اکیپ پزشکی ازطرف حلال احمر تهران “شیر خورشید سرخ” در رابطه با درمان زخمیهای به شهر سنندج فرستاده شدهاند. ولی از وارد شدن این اکیپ پزشکی بدرون شهر در فرودگاه سنندج بوسیله نیروهای رژیم جلوگیری بعمل آمده است. اکیپ پزشکی هم اکنون با تیمسار رحیمی مسئول بیمارستانهای نظامی کشور در حال گفتگو جهت حل این موانع و آمدن بدرون شهر سنندج میباشند.
بنا بر گزارشات رئیس بیمارستان شهدا “بیمارستان پهلوی” تعداد جانباختهگان و زخمیها در روز چهارشنبه سوم اردیبهشت 180 نفر و در روز پنجشنبه چهارم اردیبهشت 100 نفر بودهاند.
بنا بر آخرین خبرهای رسیده، محلات شهرهای مریوان و سقز با سلاحهای سنگین توپ و خمپاره از درون پادگان توسط نیروهای رژیم گلولهباران، و تعداد زیادی ازمردم بیدفاع کشته و زخمی شدهاند“
در ششم اردیبهشت ماه 1359 و در هفتمین روز از جنگ خونین سنندج شلیک کور و بیهدف توپها و خمپارهها به تمامی محلات سراسر شهر بدون توجه به اینکه کجا منفجر میشود و یا چه کسانی را از پای در میآورد، در سراسر روز ادامه داشت. فرماندهان رژیم اینک متوجه شده بودند که پاکسازی و پیشروی نیروهای پیاده در خیابانها و محلات شهر در پناه تانکها و نفربرها و سلاحهای سنگین و آتش هلیکوپترها و جتهای جنگی بمعنای کشته و زخمی شدن مجموعهای بسیار زیاد از نیروهای آنها، از دست دادن تعداد بسیار زیادی از ماشینهای جنگی آنها و جنگی فرسایشی و در واقع هزینهای بس گران برای رژیم اسلامی خواهد بود. بهمین دلیل فرماندهان رژیم تصمیم گرفتند با انتخاب تاکتیک تصرف و ساختن استحکامات و استقرار نیروها در چندین نقطه بلند و تپههای استراتژیک مسلط بر محلات مختلف شهر، و در ادامه با به رگبار بستن منازل مردم با تیربارهای کالیبر50 و 69 میلمتری و استفاده از تکتیراندازان مسلح به اسلحههای قناسه دوربیندار برای زدن و کشتن هر جنبندهای در درون شهر، توپ و خمپارهباران منازل مردم و قتلعام هرچه بیشتری از مردم بیگناه و غیرنظامی در درون خانههایشان و همچنین به آتشبستن اتومبیلها در جادهها و درون شهر با هلیکوپترهای توپدار، پیشمرگان و تشکیلاتهای سیاسی را با اهرم مردمی بجهت تسلیم شهر به نیروهای رژیم و خروج از شهر تحت فشار قرار دهند.
در ادامة این تاکتیک، فرماندهان رژیم تصرف و استقرار نیروهای خود را دو نقطه استراتژیک گردیگرول ” گردیگهڕۆڵ” و تپه توشنوذر ” توشنهوزهر” را در راس برنامههای نظامی خود قرار دادند.
بنا بر خبرهای خبرنامه شماره 26 تشکیلات کومهله مورخ ششم اردیبهشت ماه 1359.
” دیشب پیشمرگان کردستان مراکز تجمع نیروهای رژیم را در رادیو تلویزیون، فرودگاه، باشگاه افسران، استانداری و پادگان شهر مورد تعرض قرار داده و تعدادی زیادی از نیروهای رژیم کشته و زخمی و یک تانک زرهی رژیم در محوطه باشگاه افسران با آتش موشک آر پی جی7 منهدم گردید.
اکیپ پزشکی حلال احمر ارسالی از تهران که جهت کمک به زخمیهای شهر آمده بودند بالاخره بعد از دو روز معطلی در فرودگاه اجازه یافت که بطرف شهر حرکت نماید. اما این اکیپ پزشکی در جاده ششم بهمن از سنگرهای تپه رادیو تلویزیون مورد آتشباری نیروهای رژیم قرار گرفته و در نتیجه راننده آمبولانس و کمک او که هر دو اهل تهران و همچنین یکی از بهیاران اکیپ بنام رشید که اهل سنندج بود کشته شدند. آمبولانس از کار افتاده را نیز مجدادا به فرودگاه سنندج برگشت دادند. براساس خبرهای رسیده، فرمانده پادگان سنندج بنام سرهنک صدری که از افسران جنایتکار و خونریز رژیم بود، بدست یکی از درجهداران انقلابی کشته شده است. همچنین مخالفت با ادامه جنگ در میان افراد نظامی در پادگان تقویت و موجب اختلاف و درگیری و کشته شدن چند نفر شده است.
دیروز در جریان یورش نیروهای رژیم و گلولهباران محلات مختلف شهر بوسیله توپ و خمپاره تعداد 300 نفر از مردم بیدفاع و همچنین پیشمرگان و نیروهای امداد جانباختند و یا زخمی شدند.“
“برگرفته ازخبرنامة شماره 26 تشکیلات کومهله مورخ ششم اردیبهشت ماه 1359.“
در همان روز یک واحد از پیشمرگان حزب دمکرات با یک قبضه خمپاره 81 م فرودگاه سنندج را مورد آتشباری قرار دادند. یک فروند هواپیمای نظامی 103 که در حال انتقال افراد نظامی بر روی باند فرودگاه بود بوسیله آتش گلوله خمپاره منهدم و تمامی افراد درون هواپیما کشته و زخمی شدند.
در ساعت دوازده ظهر یورش نیروهای رژیم جهت تصرف تپه گردیگهڕۆڵ و تپه شیخ محمد صادق با شدت هر چه بیشتر ادامه داشت. پیشمرگان کومهله همراه با تعدای از پیشمرگان بنکههای مختلف مسئولیت دفاع از این نقطه استراتژیک را بعهده داشتند این نقاط بسیار نزدیک به پادگان بوده و تنها جاده سنندج – مریوان این تپهها را از پادگان جدا میکرد. در ضمن این تپهها مسلط بر بخشهائی از پادگان و از طرف دیگر مسلط بر بخشهائی عمدهای از محلات اطراف و نزدیک به پادگان بود. نیروهای رژیم کوشش داشتند با تصرف این نقاط در مرحله اول پیشمرگان را از پادگان دور کرده و در مرحله بعد بتوانند تعداد بیشتری از محلات شهر سنندج را تحت پوشش آتش سلاحهای خود قرار دهند. یورش پی در پی نیروهای رژیم هر بار با مقاومت قهرمانانه پیشمرگان و کشته و زخمی شدن، تعداد بیشتری از افراد رژیم و عقبنشینی و درهم شکسته شدن مقاومت سربازان رژیم اسلامی میگردید.
در میانة این درگیریها محلات فقیرنشین گردیگهڕۆڵ، کوێرئاوا به ویرانهای تبدیل شده بود. مردم ستمدیده این محلات از فقیرترین و محرومترین اقشار زحمتکش روستاهای مناطق ژاوهرود و کلاترزان بودند که به شهر سنندج کوچ کرده و با مشقات زیاد خانههای کوچک خود را از گل و سنگ ساخته بودند. این خانهها در مقابل انفجارها، شدیدا آسیبپذیر بود. در جنگ نوروز خونین سنندج سال 1358مردم بیچاره این محلات ضربات جانی و مالی و خانهخرابی و بجا گذاشتن خانههای خود را تجربه کردند. اینک مجدادا بعد از کشته و زخمی شدن تعدادی از افراد خانواده و آشناها و خراب شدن خانههایشان، جنگ را در ابعادی وسیعتر و وحشتناکتر تجربه میکردند. مردم این محلات منازلشان را که ثمره یک عمر تلاش آنها بود رها کرده و گریخته و تنها تعداد معدودی از افراد تنها و پیر در میانه خرابهها هنوز در یاس و ناامیدی در کنار نیروهای امداد، پیشمرگان را یاری میدادند.
در همان روز یک هلیکوپتر کبری با آتش مسلسل کالیبر بزرگ و راکت، مینیبوسی را که پر از مسافران روستاهای منطقه بود بر روی جاده سنندج – دیواندره در نزدیکی روستای ساتێڵه مورد تهاجم قرار داد. در این تهاجم مینی بوس آتش گرفت و پنج نفر از مردم بیدفاع درون مینی بوس جانباختند، و پانزاده نفر دیگر بشدت همراه با سوختگیهای بسیار زیاد مجروح شدند.
هلیکوپترها در مسیر پرواز خود در اطراف روستاها به گلههای گاو و گوسفند هم رحم نکردند، آنها را زیر آتش سلاحهای خود گرفته و خسارات مالی زیادی به مردم وارد آورده و اوج وحشیگری و درندهخوئی نیروهای حکومت اسلام را به نمایش گذاشتند.
در بعدازظهر این روز یکی از هلیکوپترهای رژیم اسلامی بوسیله سلاحهای پیشمرگان هدف قرار گرفته شد و در اطراف رودخانه قشلاخ سقوط کرد و بکلی سوخت و خلبانهای آن نیز کشته شدند.
با تاریک شدن هوا پیشمرگان کومهله در جبهه تپه گردیگهڕۆڵ تعرضی پرقدرت را علیه نیروهای رژیم آغاز کردند. در این حمله تعداد زیادی از نیروهای رژیم کشته و زخمی و یکی از سنگرهای پاسداران به تصرف پیشمرگان درآمد. هفت جنازه پاسداران و تعدادی زخمی از آنها بر جای ماند و همچنین دو قبضه از سلاحهای سبک و یک قبضه تیربار کالیبر50 بدست پیشمرگان افتاد. در جریان این تعرض، فرمانده این جبهه پیشمرگ قهرمان فواد عرب معروف به ابوشاهین جانباخت. او که یکی از مبارزان قدیمی سازمان وحدت کمونیستی بود، سالهای قبل از قیام مردم ایران به فلسطین رفته و در صف مبارزان کمونیست فلسطینی به مبارزه پرداخته بود. نام واقعی او مشخص نبود و از اهالی منطقه جنوب ایران بود. در جنبش اول مردم کردستان در صف پیشمرگان کومهله با توجه به تجارب زیادی که در جنگ مسلحانه در فلسطین کسب کرده بود، کومهله را در هدایت جنگ پارتیزانی و آموزشهای تاکتیکی به پیشمرگان و آموزش استفاده و بکارگیری سلاحهای سنگین و نیمهسنگین یاری داده بود.
کومهله از فواد عرب و سایر افسران و درجهداران ارتشی همانند قطبالدین گلپرور که در هسته آرمان زحمتکشان فعالیت داشتند و داری تجارب کافی و تعدای از آنها دوره دانشکده افسری را نیز گذرانده بودند، میبایستی بمثابه کسانی که هدایت و رهبری فعالیتهای نظامی نیروی پیشمرگ را در دست داشته باشند، استفاده میکرد. کومهله میبایست به این موضوع در بعدی استراتژیک مینگریست. اما متاسفانه رهبران کومهله نگاهشان در این مقطع از جنبش بسیار محدود و بدور از هرگونه دوراندیشی واقع بینانه بود. بهمین دلیل در مدت فقط هفت روز اول از جنگ سنندج تعداد زیادی از این افراد که وجود آنها برای جنبش انقلابی کردستان بسیار ارزشمند بود و میتوانست در جهت تقویت رهبری نظامی کومهله بکار گرفته شوند. در صف اول درگیریها با نیروهای نظامی رژیم جانباختند.
فرماندهان رژیم تعداد زیادی از نیروهای تازه نفس خود را بوسیله هلیکوپتر از کرمانشاه به فرودگاه و سپس به اطراف تپههای تلویزیون سنندج، دیدگاه و محلات تحت کنترل خود منتقل کرده و در صدد بودند تا با تصرف تک تپه استراتژیک “توشنهوزهر” در جنوب شهر که محل منبع آب شهر و نقطهای کاملا مسلط بر محلات سپورئاوا، منطقه گریاشان و بخشهای عمدهای از محلات اطراف خیابان سیروس و خیابان ژاندارمری بود، بتوانند بخشهای عمدهای از شهر را زیر آتش خود داشته و براحتی تعداد بیشتری از مردم شهر را قتلعام نموده و بدین ترتیب پیشمرگان را وادار به خروج از شهر کنند. نیروهای رژیم در رابطه با پیشروی، رسیدن و استقرار در توش نهوزهر با مقاومت آنچنانی برخورد نکردند. آنها چند روزی بود که مسیر پیشروی و منازل مسکونی اطراف این مسیر و تپه مورد نظر را بیوقفه و پیوسته زیر آتش شدید توپ و خمپاره و مسلسلهای کالیبر بزرگ قرار داده بودند. جهنمی از آتش و مرگ بر پا شده بود. تعدادی زیادی از خانهها ویران و بر سر مردم بیدفاع خراب شده بود که نتیجه آن کشته یا زخمی شدن تعداد زیادی از مردم بیدفاع بود.
قبل از روشن شدن هوا پیشروی نیروهای رژیم آغاز شد. همزمان هلیکوپترها نیروهای زبده کماندو را در مدت زمانی کوتاه در تپه توشنهوزهر مستقر کردند. نیروهای رژیم بدین ترتیب میدان وسیعتری از سطح شهر و محلات اطراف را زیر آتش تکتیراندازان خود با تفنگ قناسه دوربیندار و توپ و خمپاره و مسلسلهای کالیبر بزرگ قرار دادند.
مسئولیت این بخش از جبهه بعهده حزب دمکرات بود. بهمین دلیل پیشروی سریع و استقرار نیروهای رژیم در نقطه استراتژیک توشنهوزهر زمینهای شد برای موجی از انتقادات واقعی و غیرواقعی و تبلیغات پیشمرگان و فعالین کومهله و سازمانهای چپ علیه حزب دمکرات در میان مردم سنندج.
در این روز یکی از پیشمرگان حزب دمکرات بنام پرویز مرادی جانباخت.
کاک شوان من و سایر همرزمانم را که در جبهه حاجیآباد بودیم، بلافاصله به جبهههائی در اطراف گریاشان اعزام کرد. اما وقتی به آنجا رسیدیم دیگر امکان هیچگونه اقدامی جدی نبود و نیروهای رژیم مواضع خود را به اندازه کافی استحکام بخشیده بودند. تنها کاری که ما انجام دادیم، آن بود که آنشب را با ایجاد یک خط دفاعی، امکان پیشروی بیشتر نیروهای رژیم را سد کنیم. اما ظاهرا نیروهای نظامی رژیم دیگر قصد پیشروی نداشتند و به اهداف خود یعنی استقرار در نقطه استراتژیک مورد نظر رسیده بودند. در روز بعد فرماندهی کومهله مجدادا ما را به جبهههای اطراف پادگان باز فرستاد.
ما میبایستی مسیر را پیاده از کوچههای تنگ و باریک اطراف خیابان سیروس میپیمودیم. در کوچههای پشت کلانتری و اطراف ساختمان قدیمی کانون کارآموزی ناگهان یک خمپاره 120م بمیان تعدادی از جوانان که در کوچه دور همدیگر نشسته بودند، فرود آمد. تمامی این جوانان که هیچکدام بیشتر از بیست سال نداشتند بناگهان بدنهایشان تکه تکه و همگی جانباختند.
ما به شدت شوکه شدیم. صحنهای بسیار وحشتناک از دود، آتش و خون و مرگ بود با خون پاشیده بر دیوار و قطعاتی از گوشت انسان پراکنده در اطراف. مبهوت به این صحنه وحشتناک چشم دوخته بودیم و در جای خود خشکمان زده بود
بناگهان زن جوانی را دیدیم که بیدفاع و سراسیمه میگریست. زن از من پرسید:
“چرا از شهر خارج نمیشوید تا این پاسداران تبهکار از كشتن مردم بیدفاع و بیگناه دست بردارند؟
ما همگی بناگهان به گریه افتادیم. من با شرم نگاهم را از نگاه او دزدیم و در حالی که تلاش داشتم خود را از صحنه و فضای جهنمی که در مقابل داشتم خارج کنم، از خود پرسیدم:
که نقش من در این اوضاع جهنمی چیست؟
بر اساس خبرنامه شماره 28 تشکیلات کومهله مورخ هفتم اردیبهشت ماه 1359:
“دو بیمارستان شهر سنندج بدلیل آتشباری مداوم سلاحهای سنگین نیروهای رژیم ویران و اینک غیرقابلاستفاده و تخلیه شده است. با وجود انفجار یک خمپاره در محوطه بیمارستان شهدا “بیمارستان پهلوی” و زخمی شدن تعدادی مردم در این بیمارستان، این تنها بیمارستان شهر سنندج است که هنوز فعال است. پزشکان و کارکنان بیمارستان با فرستادن تلگرافی به وزارت مربوطه نارضائی و انزجار خود را از عمل غیرانسانی نیروهای رژیم ابراز داشتند.
در ساعات قبلازظهر امروز یک واحد از پیشمرگان حزب دمکرات مقر نیروهای رژیم در تپه رادیو تلویزیون را با سلاح خمپارهانداز زیر آتش گرفتند. در جریان این عملیات چهار نفر از نیروهای رژیم کشته شدند. در این روز دو نفر از پیشمرگان زخمی شدند“
“برگرفته از خبرنامة شماره 28 تشکیلات کومهله مورخ هفتم اردیبهشت ماه 1359“
بيانيه شیخ عزالدين حسینی!
“ديروز گفته شد كه در رابطه با درگيريهای سقز و سنندج، بيانيهای از سوی شيخ عزالدين حسينی، انتشار يافت. شيخ عزالدين حسينی در اين بيانيه اعلام كرد كه در حمله اخير، صدها تن زخمی و كشته شدهاند و مداوای زخمیها، بسيار مشكل شده است. در بيانيه شيخ عزالدين حسينی به بمباران صدها خانه و تصرف بيمارستان سقز و نيز تخريب دو بيمارستان در سنندج، اشاره شده است.”
“روزنامة اطلاعات هفتم اردیبهشت ماه 1359“
اظهارات شيخ عزالدين حسینی در مورد وقايع كردستان!
“شيخ عزالدين حسينی رئيس هيئت نمايندگی خلق كرد بامداد امروز در گفتگوئی با خبرنگار اعزامی كيهان به مهاباد گفت:
حمله به كردستان توطئه از پيش ساختهای بود كه ارتش به دستور دولت شروع كرده است و هدف آن است، كه مقاومت خلق كرد در هم شكسته شود. وی سپس افزود:
كه رئيس جمهور اعلام كرد كه ارتشيها بندهای پوتين تا محو كامل كردستان باز نكند انتظار چنين حمله بزرگی میرفت اما شدت اين حملات به قدری زياد بود كه كمتر تصور آن میرفت. شيخ عزالدين حسينی اضافه كرد:
در سنندج عده زيادی مردم زخمی و تيرخوردهاند و در مساجد و خانهها بدون دارو و غذا و بسياری از ضروريات اوليه هستند. وی در پاسخ به اين گفته رئيس جمهور كه تجاوز نظاميان آمريكا بیارتباط با گسترش درگيری در كردستان نيست گفت:
اين اتهام دروغ محض است و آقای رئيس جمهور در اين مورد واقعيت را نگفته است. اعزام نيروهای ارتش به مرز نيز نه برای دفاع از مرزهای ايران، زیرا پيشمرگان ما در مرز عراق آماده مقابله با هرگونه تجاوزی هستند و اعزام نيروهای ارتش ابدا در شرایط كنونی درست نبود زيرا ما بهتر از ارتشیها اداره میكنيم.
وی با تاكيد درگيرهای تازه در بانه و مريوان، شهر مهاباد را تا امروز آرام توصيف كرد اما گفت:
ارتش اگر زورش برسد میخواهد تمام منطقه كردستان را درگير جنگ مسلحانه كند و اين جنگی خواهد بود كه فقط مردم بیگناه كشته ميشوند. وی در پايان از ذكر آمار دقيق تلفات كردها در جنگهای سنندج و سقز اظهار بی اطلاعی كرد.”
“روزنامة كيهان هفتم اردیبهشت ماه 1359“
شيخ عزالدين حسينی: خلق كرد اسلحه را زمين نمیگذارند!
“شيخ عزالدين حسينی، رئيس هيئت نمايندگی خلق كرد گفت:
ما پيام آبانماه امام را بعنوان پيام آشتی و اخوت بفال نيک گرفتيم و پس از آن، آتشبس را قبول كرديم. راه حل از همان موقع روشن بود و حالا هم آسان و روشن است. احتياج به پيشنهاد جديدی نداريم. راه حل اين است كه دولت، بطور جدی با هيئت نمايندگی خلق كرد مذاكره كند. راه حل مشكل نيست، اشكال در اين است كه آيا دولت به اين راه حل عمل ميكند يا نه؟
آقای بنیصدر ميگويد:
با گروههای مسلح مذاكره نميكنيم و حق خلق كرد را به خودشان ميدهيم، به شرطی كه اسلحه را زمين بگذارند.
اولاهيئت نمايندگی گروه خاص نيست، بلكه تركيبی است كه مورد پشتيبانی قاطع خلق كرد است كه مقاومت ميكند نه فقط گروههای سياسی، و خلق كرد اسلحه را زمين نميگذارد، چون اسلحه را زمين بگذارد نه حرفی خواهد بود و نه مذاكرهای. واقعيت اينست كه دولت جنگی جديد را با شدت بيشتر بما تحميل كرده است، اما باز با قطع اين تهاجم و تحت شرایطی میتوان آرامش را به منطقه بازگرداند. نيروكشی به كردستان، متوقف شود، ارتش به داخل پادگانها برگردد و جادهها و مواضع تهاجمی داخل و اطراف شهرهای كردستان را ترک كند، محاصره اقتصادی كردستان برداشته شود و مذاكرات جدی با هيئت نمايندگان خلق كرد، بر مبنای طرح 26 مادهای از سر گرفته شود. در غيراينصورت، مقاومت پيشمرگان و تودههای مردم كردستان بخوبی قادر است هر تهاجم جديدی را با شكست روبرو كند و بالاخره راه حل نهائی همان مذاكره خواهد بود.”
“روزنامة كيهان هفتم اردیبهشت ماه 1359“
مردم پيرانشهر: به برادركشی در كردستان خاتمه دهيد!
“پيرانشهر- مردم پيرانشهر ضمن محكوم كردن جنگ و برادركشی در كردستان و سنندج، از امام خمينی خواستار پايان دادن به اين درگيريها شدند.
مردم پيرانشهر بدعوت جامعه روحانيت اين شهر، در مسجد جامع اجتماع كردند و پس از سخنرانی چند تن از افراد گروههای سياسی، در خيابانها دست به راهپيمائی زدند. در پايان اين راهپيمائی، قطعنامهای در 5 ماده بشرح زير قرائت شد:
1- از امام خمينی خواستاريم هر چه زودتر از اين جنگ خانمانسوز در كردستان جلوگيری بعمل آورند زيرا در جنگ برادركشی غالب و مغلوب مفهومی ندارد.
2- ملت كرد در مقابل اين كشتار بيرحمانه دست روی دست نخواهد گذاشت و قاطعانه در مقابل اين تجاوزات ايستادگی خواهد كرد.
3- بار ديگر نغمة تجزيهطلبی را كه شعار دشمنان خلق كرد است، محكوم ميكنيم و خواستار خودمختاری در چهارچوب جمهوری اسلامی ايران هستيم.
4- دامن زدن به آتش در كردستان بوسيله بعضی از اعضای دولت كه هدفشان خدمت به اربابانشان و لطمه زدن به دستآوردهای انقلاب است، شديدا محكوم ميكنيم.
5- سانسور در رسانههای گروهی را از جمله در راديو و تلويزيون به شدت محكوم ميكنيم.”
“روزنامة اطلاعات هفتم اردیبهشت ماه 1359“
خوشنودی حزب دمکرات از اظهارات بنیصدر!
تهران- خبرگزاری پارس. حزب دمکرات: از اظهارات آقای بنیصدر در مورد آتشبس اظهار خوشنودی و شادی مينمائيم.
” دكتررحيم قاضی عضو كميته مركزی حزب دمكرات كردستان ديروز در گفتگوئی با خبرنگار خبرگزاری پارس در تهران گفت:
ما از اظهارات ديروز آقای بنیصدر در مورد كردستان كه گفتند، دستور دادهاند كه در كردستان آتشبس شود، اظهار خوشنودی و شادی و سرور مينمائيم. وی افزود:
از سنندج، مهاباد و از سقز به من تلفن شده و گفتهاند كه اميدواريم، بعد از اين فرمايشات جناب آقای بنیصدر تمام مسائل كردستان از راه مذاكره حل شود و مردم كردستان حاضرند و بار ديگر تكرار ميكنند كه آماده هستند دوش به دوش تمام مردم ايران و دوش به دوش ارتش جمهوری اسلامی ايران، عليه شيطان بزرگ امپرياليست آمريكا و بعثيهای عراق مبارزه كنند.
وی افزود:
حزب دمكرات كردستان شاخه سنندج اعلام كرده است: با اينكه تقريبا 24 ساعت از اظهارات آقای بنیصدر ميگذرد ولی متاسفانه هنوز در اين شهر از طرف پادگان به طرف سنندج تيراندازی میشود. ما اميدواريم كه دستور اكيد بدهند كه تيراندازی متوقف شود و ما آماده هستيم خودمان اعلام آتشبس داده و وارد مذاكره بشويم. آقای قاضی در ادامه اين گفتگو افزود:
فرماندار مهاباد و رهبران حزب دمكرات از من خواستهاند تا از آقای رئيس جمهوری تقاضا كنم تا محاصره اقتصادی مهاباد شكسته شود، وی در پايان گفت:
كميته مركزی رسما از اظهارات آقای بنی صدر رئيس جمهوری در مورد اعلام آتش بس قدردانی ميكند و تقاضا دارند 6 مادهای كه مورد قبول واقع شده با همان اصلاحات فورا اعلام شود.” “تاکید از مولف“
“روزنامة اطلاعات هفتم اردیبهشت ماه 1359“
در شهر سنندج جنگ همچنان در جبهههای گردیگرول ” گردیگهڕۆڵ “و اطراف آن بشدت ادامه داشت. با تعرض نیروهای رژیم بخشهائی از این جبهه مداوم دست به دست میگشت.
نیروهای رژیم به آتشباری بیوقفه محلات مسکونی مختلف در سطح شهر ادامه دادند، و کشتار روتین و روزمره مردم شهر به بخشی از برنامهها و سرگرمی نیروهای رژیم مستقر در نقاط استراتژیک، با تفنگهای دوربیندار تبدیل شده بود.
پیشمرگان کومهله اعلام کردند که یک فروند هلیکوپتر توپدار رژیم را با آتش مسلسل كالیبر50 هدف قرار دادند که در اطراف خیابان بیست و پنج شهریور سقوط کرد.
پیشمرگان حزب دمکرات نیز یک فروند هلیکوپتر رژیم را هدف قرار دادند که در منطقه خسروآباد سقوط کرد. سقوط پی در پی هلیکوپترهای رژیم فشار زیادی را بر نیروی هوائی رژیم تحمیل کرده بود.
هلیکوپترها از ترس آتش سلاحهای پیشمرگان و نیروهای مردمی امکان پرواز در ارتفاعات کم را از دست داده، اما کماکان در ارتفاعات بالا منازل مردم را بدون هدف مورد آتشباری قرار میدادند. تعداد جانباختگان مردم بیدفاع لحظه به لحظه بیشتر و بیشتر میشود. خانوادهها امکان دفن عزیزان خود را در گورستانهای عمومی شهر نداشته و بناچار آنها را در باغچه حیاط خانههایشان دفن میکردند.
در هفتم اردیبهشت تعدادی از پیشمرگان تشکیلاتهای مختلف زخمی و یا جانباختند.
دو نفر از پیشمرگان سازمان فدائیان خلق بنامهای جمیل طوفانی در اطراف باشگاه افسران “قهڵا” و غفار یعقوبی در جبهه گردیگروک ” گردیگهڕۆل“و همچنین دو پیشمرگان حزب دمکرات بنامهای:
جمال کیانی و حبیبالله نادری در جبهههای جنوب شهر جانباختند.
هر روز که از شروع جنگ میگذشت، بر تعداد کشتهها و زخمیهای مردم بیدفاع شهر و ویران شدن خانهها افزوده میشد و فضای آتش و مرگ و خوف بیشتری بر شهر مستولی میگشت. این فضا در شبها که تاریکی بر شهر حاکم بود، با انعکاس نور آتش انفجارهای پی در پی و ادغام آنها با صدای وحشتناک انفجارها، و بوی تند دود و باروت، شهرهای جنگزده جنگ جهانی را تداعی مینمود.
مردم که در روزهای اول امیدوار به اتمام سریع جنگ و پیروزی سریع پیشمرگان بر نیروهای رژیم با حداقل هزینه جانی و مالی بودند، اینک با گذشت هر روز از جنگ، افق پیروزی را تیرهتر و امکان حاکمیت مجدد پاسداران و نیروهای جنایتکار رژیم بر شهر، براه افتادن موجی دیگر از یورش به منازل مردم، بگیر و ببندها، اعدامها و کشتار مردم بیگناه را هر چه بیشتر به واقعیت نزدیک میدیدند.
اینک نقاط استراتژیک بیشتری به تصرف نیروهای رژیم اسلامی درآمده و آنها تسلط بیشتری بر مناطق وسیعی از محلات مسکونی شهر داشتند، پیوسته تکتیراندازها با قناسههای دوربیندار به شکار هر جنبندهای در سطح شهر مشغول بودند. تیراندازی با این تفنگها جدا از اینکه بسیار مرگبار بود اما چون سرعت گلوله معادل سرعت صوت بود و دیوار صوتی را میشکست، بهنگام عبور گلوله از کنار شخص صدائی شبیه شلیک گلوله از تفنگی در نزدیکی همان محل میداد. پیشمرگان و مردم شهر که درک درستی از شلیک گلوله با این نوع تفنگها را نداشتند، دچار توهم شده و فکر میکردند جاشها و هواداران ملااحمد از پشت بامها به پیشمرگان و مردم بیدفاع شلیک میکنند تا در سطح شهر ایجاد ناامنی کنند. این موضوع باعث شد که در موارد زیادی پیشمرگان و جوانان مسلح بنکههای مختلف به پشت بام منازل رفته و سپس بام به بام جلو رفته و باصطلاح اشخاص مسلح و محل شلیک گلولهها را شناسائی نمایند. نتیجه این اقدامات به مشکوکیت، ضرب و شتم و بازداشت بیمورد تعدادی از افراد بیگناه و یا هواداران ملااحمد و سپس زندانی کردن آنها بوسیله کومهله انجامید.
در یک مورد پیشمرگان بنکه کاک فواد بهمین منظور به منزل شکرالله نمکی که او و پسرانش از هواداران ملا احمد بودند رفتند و خواهان دستگیری پسران او شدند. شکرالله نمکی پدر آنها خود را مابین پیشمرگان و سه فرزند خود یعنی رحمت، شهریار و شهرام حائل کرد تا مانع از دستگیری آنها بوسیله پیشمرگان گردد. که یکی از پیشمرگان به او شلیک میکند، استخوان ران او میشکند و پای وی بشدت آسیب میبیند و بر زمین میافتد. سپس سه پسر او را بازداشت و همراه خود میبرند و به کمیتة تحقیقات کومهله تحویل میدهند. شکرالله نمکی نیز توسط خانوادهاش به بیمارستان منتقل میشود.
از همین شکل از دستگیریها افرادی مانند معروف شبلی، معین فخرالعلمائی، صالح باغبانی، بدیع رفعت، اقبال فیاضی، محیالدین آذرپیرا، نعمت سهرابنژاد “نعمت گچکار” علی نازدار و محمد چتان “حهمه چهتان” همچنین تعداد بیشتری که من اسامی آنها را بیاد نمیآورم، در مجموع حدود 22 نفر دستگیر و بوسیله کومهله زندانی گردیدند. که در روزهای قبل از خارج شدن پیشمرگان از شهر سنندج همگی به خارج شهر منتقل گردیده و متاسفانه بدستور مسئول کمیته تحقیقات کومهله اعدام گردیدند. شوربختانه کومهله چه در آن مقطع و چه بعدها مسئولیت این اعدامها را که بدور از هرگونه موازین و قوانین حقوق بشری انجام گرفت، بعهده نگرفت. بعدها که از شهر خارج شدیم من با همان مسئول تحقیقات کومهله که خود راسا دستور این اعدامها را صادر کرده بود، در رابطه با غلط بودن و نادرست بودن این اقدام کومهله بخصوص اعدام سه برادر از یک خانواده آنهم فقط به جرم هواداری از ملااحمد و مکتب قرآن و همچنین در مورد اعدام معروف شبلی گفتگوئی داشتم. او با خونسردی فقط به این جواب که ” این اعدامها نتیجه بلامنازع انقلاب و جنگ است” بسنده کرد. بعد از حدود چند دهه که از این ماجرا میگذرد اینک فکر میکنم اگر هیئت اجرائی کومهله که در آنمقطع بمثابه کمیتة مرکزی کومهله عمل میکرد، نسبت به این اتفاقات حساسیت لازم را نشان میداد و آمران این کار را تحت بازجوئی قرار میداد و مسئولیت این اعدامها را رسما بعهده میگرفت، شاید دفاع از حقوق اسرا و زندانیان نهادینه و به امری بی چون و چرا در درون تشکیلات تبدیل میشد و در سالهای بعد با همین افراد در قالب کمیتة مرکزی کومهله هیچگاه اتفاقاتی از این دست تکرار نمیگردید. اما متاسفانه بارها و بارها ما در عمل شاهد چنین اتفاقاتی زشت، غیراخلاقی و حتی متضاد با اصول فکری کومهله که مداوم از آن سخن میرفت و در بخش روشنفکری بدنه تشکیلات نیز حساسیت زیادی نسبت به آن وجود داشت، بودهایم.
هر روز که از شروع جنگ میگذشت افق پیروزی نیروهای پیشمرگ بر نیروهای رژیم اسلامی و توقف کشتار بیوقفه مردم بیدفاع شهر بوسیله نیروهای رژیم تیرهتر میگشت. خود تشکیلاتهای سیاسی برنامه و تاکتیک آنچنانی جهت تقابل با وضعیت موجود و راه برون رفت از این وضعیت بغرنج را نداشتند و عملا در پی اتفاقات روزمره دنبالهرو شرایط موجود بودند. اینک نیروهای رژیم اسلامی در نقاط استراتژیک شهر مستقر و به کشتار مردم بیدفاع از راه دور ادامه میدادند و هدف آنها تنها تنگتر کردن حلقه محاصره شهر و آتشباری بیوقفه محلات مسکونی با سلاحهای سنگین از پایگاهها و از درون هلیکوپترها و شکار مردم بیگناه در درون خانهها و محلات مسکونی بوسیله سلاحهای دورزن دوربیندار و لبریز کردن کاسه صبر مردم بود. و کارت برنده رژیم شاید همین بود که با شیوهای نیروهای پیشمرگ را زیر فشار بگذارد تا شهر را تخلیه کنند. و به اهداف تبهکارانه خود برسند.
تشکیلاتهای سیاسی در تقابل با نیروهای رژیم اسلامی ایستاده و در انتظار ورود نیروهای رژیم بدرون شهر بودند. این تشکیلاتها تحمیل جنگی خانه به خانه و پرتلفات را برای رژیم پیشبینی میکردند. بهمین دلیل تشکیلاتهای سیاسی و بخصوص کومهله به کمک بنکهها و هیئت موسس شوراهای محلات با بکارگیری ماشینآلات راهسازی اقدام به حفر و ایجاد کانالهای مختلف در عرض خیابانها کردند تا امکان ارتباط مناطق مسکونی و محلات در دو طرف خیابان فراهم آید. در ادامه با سوراخ کردن دیوار و ایجاد تونلهای ارتباطی بین خانهها خود را برای یک جنگ درون شهری و خانه به خانه آماده کردند..
این پیشبینی به چه اندازه میتوانست واقعی باشد!؟
آیا نیروهای رژیم حاضر بودند به این اقدام خطرناک که قطعا تلفات زیادی برای آنها در پی خواهد داشت، تن بدهند؟
مسئولین کومهله در شهر سنندج بمثابه اداره کننده اصلی جنگ، با وجود برتری عظیم نیروهای رژیم چه بلحاظ کمی و چه بلحاظ کیفی تعداد نیروهای مسلح و برتری فاحش تسلیحاتی و همچنین تلفات وحشتناک مردم بیدفاع شهر که بوسیله نیروهای رژیم انجام میگرفت، هنوز مردد و بیبرنامه بودند. بهمین دلیل کومهله اقدام به دعوت و برپائی جلسهای با نمایندگان تمامی تشکیلاتهای سیاسی در شهر سنندج و همچنین نمایندهای از هر بنکه از محلات مختلف شهر نمود. در این جلسه پیرامون همکاری تشکیلاتهای سیاسی و شیوههای برونرفت از وضعیت و بنبستی که در این جنگ جبههای نابرابر و پرتلفات بوجود آمده بود، به بحث و تبادل نظر پرداختند. این جلسه چندین ساعت طول کشید اما نتایجی از این بحثها حاصل نگردید و تصمیماتی آنچنانی نیز گرفته نشد. در این جلسه حزب دمکرات اعلام کرد که قرار است بزودی شخصی بنام ملامحمد جوانرودی عضو کمیته مرکزی و یکی از فرماندهان پارت شیوعی عراق “حزب کمونیست عراق” با گروه بسیار زیادی از نیروهای پیشمرگ و مسلح به انواع سلاحهای سنگین و نیمهسنگین به شهر سنندج آمده و به نیروهای حزب بپیوندند. این خبر با توجه به اینکه در آنمقطع پیشمرگان مناطق کردستان تحت تسلط دولت عراق در جنبش کردستان یدی طولانی داشتند و دارای تجربه کافی بودند و در ضمن به نوعی افسانه تبدیل شده بودند، توانست بر روحیه مردم شهر تاثیری مثبت بگذارد.
ملامحمد ربيعی: به مردم فرصت دهيد تا اجساد كشتهشدگان را دفن كنند!
“كرمانشاه- خبرگزاری پارس:
اين تلگرام از سوی ملامحمد ربيعی، پيشوای جامعه اهل تسنن كرمانشاه، بعنوان دكتر سيد ابوالحسن بنیصدر رئيس جمهوری ايران، به تهران مخابره شد:
بسمه تعالی، جناب آقای بنیصدر رياست جمهوری اسلامی ايران و فرمانده كل قوا، محترما!
مردم مسلمان سنندج، زير رگبار مسلسل و آتش توپهای سنگين و خمپاره و بمبهای هوائی چون برگ خزان بر زمين ميريزند. اينها همان مردمانی هستند كه پريروز، انقلاب كردند و ديروز با صدای اللهاكبر و درود بر بنیصدر، جنابعالی را از ميدان آزادی بر دوش گرفتند تا به مسجد جامع سنندج رسانيدند. اگر گروههای سياسی با دولت مخالفت دارند، زن و بچه مردم چه گناهی دارند كه بصورت پشته، اجسادشان روی هم انباشته است و آنان كه آتش نصيبشان نشده از گرسنگی دسته دسته جان ميدهند. تعفن اجساد و ضجه مادران جگر سوخته و طفلان گرسنه بی پدر و مادر، سنندج را نمونهای از تل زعتر ساخته و اين جنگ، به مردم بيگناه و مستضعف سنندج تحميل شده است. گروههای سياسی، صدی نود سنندجی نيستند، در حاليكه اسلام در جنگ به ضعفا و عجزه كاری ندارد، اگر مشرک هم باشند. اينجانب، بنام يک فرد مسلمان روحانی و متعهد كه در تمام موارد، خدمتگزار انقلاب بوده و هم اكنون نيز از طريق راديو، داعی خلق بسوی وحدت و اسلام هستم و از طرف جمعی كثير از مسلمانان كرمانشاه و سنندج استدعا دارم، دستور فرمائيد:
اولا- به برادركشی پايان داده شود، زيرا از هر طرف كه كشته شود، بسود دشمنان است و بصلاح مملكت نيست.
ثانيا – به مردم مستضعف فرصت داده شود كه اجساد كشتهشدگان را دفن كنند.
ثالثا – توسط مردمان بيطرف، آذوقه در حد سد جوع، بمردم بيگناه برسد.
رابعا – دكتر و دوا بمجروحين و مصدومين برسد. آخر اينها ايرانی هستند و در انقلاب شركت داشتهاند. بفرض اينكه مسلمان هم نباشند، زخمی و عجزه و كودكان و مردمان بيدفاع، هميشه در امان بودهاند، خصوصا در اسلام.
منتظر صدور امر جنابعالی هستيم. از طرف جمع کثيری از مسلمانان سنندج و كرمانشاه.”
“روزنامة اطلاعات هشتم اردیبهشت ماه1359“
اما در منطقة دیواندره!
فرماندهان رژیم اسلامی تعداد زیادی از پاسدارن و جاشها را از مسیر زنجان و بیجار راهی کردستان کردند و اقدام به برپائی پایگاه و استحکامات در روستای حصار سفید ” حهسار چهرمگ” کردند.. آنها با این عمل قصد باز کردن جبههای جدید داشتند تا مانع شرکت تعداد زیادی از پیشمرگان منطقه دیواندره در جبهههای شهرهای سنندج و سقز و تقویت این جبههها که جنگ در آنها بشدت ادامه داشت، شوند. پیشمرگان کومهله نیز با استقرار در روستای نو بهار با ایجاد یک خط دفاعی. جلوگیری از پیشروی نیروهای رژیم را بعهده گرفتند.
در روز نهم اردیبهشت ماه 1359 پیشمرگان کومهله در روستای نوبهار در منازل مردم در حال صرف نهار و استراحت بودند که، نیروهای رژیم اسلامی به روستا نزدیک شده و با غافلگیر کردن پیشمرگان جنگی سخت و نابرابر را بر آنان تحمیل کردند. آتشباری شدیدی از هر طرف شروع گردید،
پیشمرگان کومهله در منطقه دیواندره عمدتا از کشاورزان انقلابی و فاقد زمین منطقه بودند که بعد از تقابلهای کومهله با مالکین منطقه و در ادامه سرکوب و فرار تعدادی از این مالکین و دادگاهی کردن تعدادی از آنها در “دادگاههای انقلابی خلقی” در شهر دیواندره به کومهله پیوسته بودند.
نبرد در روستای نوبهار ساعاتی بدرازا کشید و با توجه به برتری نیروهای رژیم بلحاظ کمی و کیفی و بکارگیری اصل غافلگیری از ناحیه آنها، پیشمرگان از روستای نوبهار عقبنشینی کردند. در جریان این درگیریها تعدادی زیادی از نیروهای رژیم اسلامی کشته و زخمی و خسارات زیادی به آنها وارد گردید. متاسفانه در میانة این درگیریها چهار نفر از پیشمرگان قهرمان کومهله بنامهای:
رحمان شریفی و فرزند جوان او اسماعیل شریفی و حسن ناسکه اهل روستای کتک ” کوتک” و علی آغهجری همرزم آنها جانباختند. جانباختن رحمان شریفی اهل منطقه سارال و روستای کانی چرمگ “کانیچهرمگ” که سالهای طولانی قبل از انقلاب در مبارزه با مالکین منطقه مشهور و در میان مردم فقیر منطقه از نفوذ و محبوبیت خاصی برخودار بود، و همچنین فرزند وی و دو نفر دیگر از همرزمانشان تاثیر بسیار ناگواری بر روحیة مبارزاتی این واحد از پیشمرگان کومهله و مردم در منطقة دیواندره گذاشت.
ملامحمد جوانرودی از فرماندهان حزب شیوعی با نیروهای همراه خود برای کمک و تقویت نیروهای مقاومت به شهر سنندج وارد شد. جرقهای از امید در دل مردم نقش بست.
در دهم اردیبشت فقط بعد از یکروز از ورود آنها تمامی این رشتهها پنبه شد و امیدواریها زیاد بدرازا نکشید. زیرا در اثر ترکش گلوله خمپاره یکی از پیشمرگان حزب دمکرات بنام احمد خلیلی در نزدیکی مقر حزب دمکرات جان باخت. خبر به ملا محمد جوانرودی رسید، وی بلافاصله از مقر بیرون آمد و بطرف محل اثابت گلوله خمپاره دوید. نیروهای رژیم همیشه بعد از پرتاب اولین گلوله توپ یا خمپاره، لحظاتی بعد اقدام به پرتاب گلولههای دیگر دقیقا به همان نقطه میکردند تا افراد بیشتری را که به کمک کشته و زخمیها آمدهاند، هدف قرار دهند. به محض رسیدن او و چند نفر از پیشمرگان همراه او به محل جانباختن احمد خلیلی مجدادا یک گلوله خمپاره ١٢٠ میلیمتری فرود آمد و چهار نفر از پیشمرگان بنامهای:
جبارکوکوئی، همرزم ملا محمد و اهل منطقه حلبچه، “حهلبچه” و علی منبری، بختیار نادری و عبدالله جواهری اهل منطقه کامیاران، و از پیشمرگان حزب دمکرات جانباختند. مسئول تشکیلات سنندج حزب دمکرات بنام احمد عزیزی نیز از ناحیة ران و ملا محمد جوانروئی از ناحیه زانو زخمی شدند. بلافاصله ملامحمد و سایر زخمیها را بخارج شهر و به روستای ملکشان “مهڵهکشان” منتقل کردند. نیروهای همراه او نیز از شهر خارج شدند. بدین ترتیب تمامی امیدها به ملا محمد جوانروئی و نیروهای تحت امر او که از همان روزهای اعلام آمدن آنها، در سطح شهر فضائی از خوشبینی را پراکند، خیلی زود خاتمه یافت.
اعلام آتشبس از جانب كميتة مركزی حزب دمكرات كردستان!
“هموطنان گرامی مردم شرافتمند كردستان نظر به ضرورت اتحاد همه نيروهای ضدامپرياليستی جمهوری اسلامی ايران در شرایط حساس كنونی و نظر به اينكه مقرر است فردا دهم ارديبهشت ماه 1359 یک هيئت حسننيت با تائيد آقای رئيس جمهور از تهران عازم مهاباد شود و با توجه به اينكه مردم شهرهای سنندج و سقز و مريوان و بوكان و مهاباد به علت كشتار مردم بيگناه و ويرانی شهرها از ما خواستهاند یک بار ديگر در مورد آتشبس و استقرار صلح پيشقدم باشيم كميتة مركزی حزب دمكرات كردستان ايران به منظور اثبات حسننيت خود و جلوگيری از جنگ و برادركشی از نيمهشب سهشنبه 9 ارديبهشت ماه 1359 در شهرهای سنندج و سقز و مريوان و بانه اعلام آتشبس مینمايد. از پيشمرگان رزمندة كردستان درخواست مينمايد كه آتشبس را دقيقا رعايت نمايند و بهانهای به دست آتشافروزان و كينهتوزان ندهند. طبيعی است، آتشبس در صورتی ادامه خواهد داشت كه رياست جمهوری به عنوان فرمانده كل قوا آتشبس اعلام نمايد و ارتش جمهوری اسلامی ايران و سپاه پاسداران مقررات آن را محترم بشمارد. ضمن اینکه يک بار ديگر پيشنهاد خود را تكرار میكنيم و از رياست جمهوری میخواهيم كه شش اصل خودمختاری حزب ما را كه مورد قبول ايشان نيز قرار گرفته است رسما اعلام نمايد. اين امر انشاالله به استقرار صلح دائم و حل مسئله كردستان كمک موثر خواهد كرد.” “روزنامة اطلاعات دهم اردیبهشت ماه 1359“
در میانة قتلعام و نسلکشی مردم شهرهای کردستان از جانب نیروهای رژیم اسلام و وحشیگریهای سربازان رژیم اسلامی در جایجای این سرزمین بلازده، چنگ انداختن و دل بستن به سازش با رژیم اسلامی با اعلام آتشبس از جانب حزب دمکرات آنهم بتنهائی و با دور زدن هیئت نمایندگی خلق کرد و بدون توجه به ماهیت ضدانسانی حکومت اسلامی امری غیرممکن و در نوع خود بیشتر یک مضحکه بود. زیرا حتی پیشمرگان و کادرهای حزب دمکرات آنرا جدی نگرفته و به آن اعتنائی نکردند.
ادامة اقدامات نظامی و تعرض نیروهای رژیم اسلامی در روز دهم اردیبهشت ماه و آنچه بر ملا محمد جوانرودی و یارانش رفت و همچنین جانباختن تعداد ١٢ نفر از پیشمرگان قهرمان حزب دمکرات کردستان ایران در جبهههای نبرد در روز اعلام آتشبس حزب دمکرات کردستان ایران دلیلی روشن بر چنین تصمیمات بیپایهای بود.
در دهم اردیبهشت ماه فرماندهان رژیم تصمیم گرفتند که محاصره شهر سنندج را با استقرار در نقاط کلیدی و استراتژیک شمال و شمالغربی شهر سنندج کامل کنند. و بدین سان امکان رسیدن نیروهای کمکی پیشمرگ را بدرون شهر دچار وقفه و یا مشکل کنند. بهمین دلیل در روز دهم اردیبهشت رژیم یک واحد بسیار بزرگ از نیروهای مکانیزه خود را با حمایت چند فروند هلیکوپتر از پادگان و از طریق روستای سورازه “سوورهئهزه” به تپههای روستای ننهله “نهنهڵه ” مشرف بر جاده آسفالته فیضآوا “فهیزئاوا” فرستاد و قصد تنگتر کردن محاصره شهر سنندج را داشت. این اقدام نیروهای رژیم بلافاصله به واکنش شدید نیروی پیشمرگ انجامید. با وجود آتشباری شدید هلیکوپترها و سلاحهای سنگین نیروهای رژیم، کومهله متقابلا با بکارگیری سلاحهای سنگین خمپاره120 و توپ 106میلمتری و تعرض شدید پیشمرگان کردستان به سنگر نیروهای رژیم اسلامی، آنها را با تحمل خسارات و تعداد زیادی تلفات مجبور به عقبنشینی بدرون پادگان کردند.
در جریان این درگیریها دو نفر از پیشمرگان زخمی و ١٢ نفر از پیشمرگان حزب دمکرات بنامهای: عظیم منبری، جعفر منبری، کریم منبری، حبیبالله حسنپور، جمال پیرزاده، صالح محمدی، مسعود مرادی، صالح محمدی، صلاح محمدی، وریا رحمانی محمد صمدی، عبدالله ابراهیمی.
و همچنین دو نفر از پیشمرگان کومهله بنامهای:
جمال نبوی و فرج عبدی جانباختند. فقدان جمال نبوی یکی از فعالان قدیمی کومهله و یار عزیز پیشمرگان و زحمتکشان کردستان سایه غمی سنگین را بر سطح شهر سنندج و جبهههای نبرد گستراند. فرج عبدی نیز جوانی که بتازگی 17 سالگی را تجربه کرده بود از خانوادهای زحمتکش و فقیر و از اهالی روستای خانگاه “خانهگا” پاوه در منطقة اورامان “ههورامان” بود که به صف پیشمرگان کومهله در اورامان پیوسته و اینک همراه با یک واحد از پیشمرگان آن منطقه به سنندج آمده بود.. او در همان ساعات اول جنگ همراه با سایر پیشمرگان اورامان در نبرد قهرمانانه در هم شکستن واحد طلایهدار ستون نظامی رژیم، قهرمانانه و پرقدرت شرکت کرد.
در روز یازدهم اردیبهشت ماه در جبهههای نبرد با سربازان رژیم اسلامی دو پیشمرگان حزب دمکرات بنامهای اسماعیل تاکی و علی حسین پناهی جانباختند. همچنین در محله چهارباغ “چوارباخ” پیشمرگ بنکه باغ ملی و فعال کومهله فرخ رشیدی در اثر ترکش خمپاره زخمی و پس از انتقال به بیمارستان جانباخت. فقدان فرخ رشیدی کارگر آگاه و فعال کومهله و عزیز جوانان محله چهارباغ بخاطر دوستی و نزدیکی و کمک به جوانان محله و تشویق آنها به ورزش دردآور بود. م
با تاریک شدن هوا کاک شوان پیام فرستاد که من همراه پیشمرگان بنکه باغملی در محله فیضآباد به او ملحق شویم. بمحض آنکه نزد کاک٦ شوان رسیدیم، توضیح داد که قرار است در منطقه نهنهڵه برای نیروهای رژیم کمینگذاری کنیم تا فردا با آمدن نیروهای رژیم بتوانیم به آنها ضربهای کاری بزنیم. کاک شوان در حال توضیح طرح و برنامه عملیات بود که ناگهان پیشمرگی وارد جمع شد و خبر داد:
حسین رحیمی پیشمرگ کومهله در نزدیکی پادگان در پشت حمام کمانگر بر اثر ترکش گلوله خمپاره جانباخته است. سکوتی تلخ فضای جمع را پر کرد و ناگهان یکی از پیشمرگان پاهایش لرزید و در جای خود آرام نشست. او حسن رحیمی معروف به حسن سندیگا برادر حسین بود. سکوتی مرگبار اینبار فضای جمع را تنید ولی بعد از چند دقیقه او از جای خود برخواست، کاک شوان او را در آغوش گرفت و به او تسلیت گفت و با اصرار زیاد تلاش کرد تا او را راضی کند به منزل نزد خانوادهاش برود. ولی حسن قبول نکرد و همراه ما به آن ماموریت ادامه داد. ما شبانه به تپهها و ارتفاعات مشرف بر جاده در منطقة فیضآباد و نهنهڵه رفتیم و در آنجا مستقر شدیم و به کمین نشستیم، تمامی روز را ما در کمین نشستیم ولی از نیروهای رژیم خبری نشد.
شب قبل یک واحد دیگر از پیشمرگان کومهله و چریکهای فدائی در عملیاتی ایزائی به ساختمان استانداری محل استقرار پاسداران تعرض نموده و با سلاحهای سبک و سنگین آنجا را مورد آتشباری قرار دادند ولی این نوع از عملیاتها محدود و ناکافی و اساسا نمیتوانست تاثیری بر سرنوشت جنگ داشته و یا راه برونرفتی از این شرایط سخت و دشوار باشد. با گذشت زمان عملا ما در نقطه مقابل سنگرهای سربازان و نیروهای حکومت اسلامی در سنگرهایمان در حالت دفاعی، شاهد آتشباری بیوقفه نیروهای رژیم اسلامی بر روی منازل مسکونی مردم بیدفاع و کشتار مردان و زنان و کودکان بیگناه شهر بودیم. و در هر آن شاهد تراژدیهای غیر قابل توصیف و شرایطی جهنمی که دستاندرکاران رژیم اسلامی به مردم شهر سنندج تحمیل کرده بودند.
انباشت جنازههای بیشمار در سردخانه بیمارستان و خاکسپاری عزیزان در باغچههای منازل.
زخمیهای بیشماری که دیگر حتی در کف راهروهای بیمارستان جائی برای آنها پیدا نمیشد،
بیمارستانهائی که به واسطه محاصره و کنترل شدید راههای منتهی به کردستان، با کمبود شدید امکانات پزشکی و تجهیزات روبرو بود.
از ورود دارو و کادرهای پزشکی جلوگیری میشد. کادرهای تخصصی پزشکی کم و محدود بود و با این وجود شبانهروز در تلاش بودند. آنهم با مساعدت و یاری تعدادی از افراد بومی کرد و تعداد دیگری از افراد داوطلب نیروهای چپ و انساندوست از شهرهای دیگر ایران که با قبول خطرات و مشکلات بسیار زیاد خود را به کردستان رسانیده بودند، این تعداد از پزشکان و کادرهای درمانی به هیچوجه جوابگوی تعداد بیشماری از زخمییان با جراحتهای شدید و بدنهای قطعه قطعه شده و نیمهجان و یا در حال مرگ، نبودند.
فرماندهان رژیم هیچ حد و مرزی را برای جنایت و کشتار مردم بیگناه شهر نمیشناختند.
سران و فرماندهان حکومت اسلامی بخوبی آگاه بودند که پیشمرگان و نیروهای مسلح مردمی برای مدت زمان طولانی یارای ادامه و تحمل این جنگ کلاسیک جبههای که بدور از هرگونه نرمهای بینالمللی و موازین حقوق بشری بود، را ندارند. فرماندهان رژیم اسلامی مصمم بودند بهر قیمتی که شده این جنگ را ادامه داده و پیشمرگان و نیروهای مسلح مردمی را مجبور به تخلیه شهرها کرده، میدان اعدام و تیرباران دستهجمعی مبارزان و فعالان سیاسی را بر پا، روحیة مبارزاتی و اعتراضی مردم را سرکوب و حاکمیت شوم، ارتجاعی و وحشیانه خود را بر کردستان این تنها جزیره آزادی و دموکراسی در درون دریای سیاه سرکوب آزادی و دیکتاتوری ارتجاعی مذهبی ایران بگسترانند. با توجه به این شرایط و اوضاع و احوال دورنمای این جنگ درون شهری برای مردم تاریک و بسیار دردناک و بدرجات زیادی غیرقابل تحمل شده بود و امید مردم جهت برون رفت از این جنگ تحمیلی و نابرابر کمتر و کمتر میشد.
اما با وجود حاکم بودن فضای دهشتناک جنگ مردم بهیچوجه نمیخواستند در مقابل وحشیگریهای رژیم به زانو در آیند. آنها هرآنچه که در توان داشتند هزینه میکردند تا بتوانند کردستان را از زیر چکمه و نعلین جلادان رژیم اسلامی بیرون بکشند. اما واقعیت این بود که با نیروی پیشمرگ ادامه دادن به جنگی جبههای با امکانات و نیروی نامحدود نظامی رژیم اسلامی، روشی ناکارآمد، بیتاثیر و شیوهای نامناسب جهت تقابل با درنده خوئیهای رژیم اسلامی بود.
بهمین دلیل بود که میبایست کومهله بمثابه ادارهکننده و تصمیمگیرنده اصلی جنگ در شهر سنندج، خیلی سریع و قاطع وارد عمل میشد و جنگ را از این حالت دفاعی جبههای که بیشترین قربانیان آن را مردم بیدفاع، کودکان، افراد کهنسال، مریض، فقیر و بدون امکانات بودند، خارج کند و با جابجائی نیروهای خود و سازماندهی آنها در مناطق ضعیف دشمن و ضربات کاری بر حلقههای ضربهپذیر، نیروهای رژیم را مستاصل و روند جنگ را در مسیری تازه بیاندازد.
اما واقعیت این بود که هیئت اجرائی کومهله هنوز در خلسه بحثهای کنفرانس پنجم کومهله و سرگردان در تحلیل لایههای اجتماعی جامعه در حال کشف ماهیت طبقاتی جامعه ایران، ناتوان در هدایت و رهبری این مقطع حساس از جنگ کردستان بود. کومهله بدرجات زیادی کنترل خود را بر هدایت و رهبری این جنگ از دست داده و در عوض این مسئولین تشکیلاتهای منطقهای کومهله بودند که به ابتکار خود در عرصههای منطقهای عمل میکردند. اما آنها در رابطه با خروج از شهرها و پایان دادن به این جنگهای کلاسیک جبههای نابرابر مردد بودند. شاید هم در انتظار دستور کمیته مرکزی کومهله که هیچوقت صادر نگردید، مانده بودند. تنها اقدامی که رهبری کومهله انجام داد این بود که بعد چند روز که از جنگ شهرهای سنندج و سقز میگذشت، حسین مرادبیگی عضو هیئت اجرائی کومهله را که به مثابه فرمانده نظامی کومهله نیز عمل میکرد. به مناطق سردشت و بانه و مریوان بفرستد تا اقداماتی در جهت ضربه زدن و پاکسازی حلقههای ضعیف نیروهای رژیم انجام دهد. اما واقعیت این بود لازمه هرگونه اقدام جدی، احتیاج به یک برنامهریزی دقیق در جابجائی بموقع نیروها، پرهیز از هر نوع جنگ فرسایشی و رهبری قاطع، مصمم و پرقدرت داشت.
اعلام آمادگی مجدد حزب دمكرات برای آتشبس و مذاكره!
“دكتررحيم قاضی عضو كميتة مركزی حزب دمكرات كردستان روز گذشته در گفتگوئی اعلام داشت:
كميته مركزی رسما از اظهارات آقای بنیصدر رئيس جمهور در مورد اعلام آتشبس قدردانی میكند و تقاضا دارد شش مادهای را كه مورد قبول واقع شده با همان اصلاحات فورا اعلام شود. وی كه با خبرگزاری پارس گفتگو ميكرد گفت:
ما از اظهارات ديروز آقای بنیصدر در مورد كردستان كه گفتند در كردستان آتشبس شود، اظهار خشنودی و شادی و سرور مینمائيم. وی افزود:
از سنندج و مهاباد و از سقز به من تلفن شده و گفتهاند كه اميدواريم بعد از اين فرمايشات آقای بنیصدر، تمام مسائل كردستان از راه مذاكره حل شوند و مردم كردستان حاضرند و بار ديگر تكرار میكنند كه آماده هستند دوش به دوش تمام مردم ايران و دوش به دوش ارتش جمهوری اسلامی ايران بر عليه شيطان بزرگ امپرياليسم آمريكا و بعثیهای عراقی مبارزه كنند. دكتر قاضی افزود:
حزب دمكرات كردستان شاخه سنندج اعلام كرده است با اين كه تقريبا 24 ساعت از اظهارات آقای بنیصدر میگذرد ولی متاسفانه در اين شهر از طرف پادگان به طرف سنندج تيراندازی میشود كه ما اميدواريم دستور اكيد بدهيد كه تيراندازی متوقف شود و ما خودمان آماده هستيم اعلام آتشبس داده و وارد مذاكره بشويم. آقای قاضی در ادامه اين گفتگو افزود:
فرماندار مهاباد و رهبران حزب دمكرات از من خواستهاند تا از آقای رئيس جمهوری تقاضا كنم تا محاصره اقتصادی مهاباد شكسته شود.”
“روزنامة كيهان یازدهم اردیبهشت ماه 1359“
بر خلاف تبلیغات وسیع حزب دمکرات در مورد آتشبس و مذاکره با رژیم اسلامی، در روز دوازدهم اردیبهشت ماه محلات و مناطق مسکونی شهر سنندج پیوسته زیر آتش پرحجم سلاحهای سنگین نیروهای رژیم و تیراندازی تیربارهای کالیبر بزرگ و تکتیراندازان بود و کشتار و زخمی شدن مردم بیدفاع در محلات مختلف شهر ادامه داشت. همزمان فرماندهان رژیم تلاش داشتند که با جابجائی نیروهای خود در محورهای حاشیهای اطراف شهر، اقدام به تنگتر کردن محاصره شهر کنند. بهمین منظور نیروهای رژیم قصد داشتند از طریق پل قشلاخ به روستای فرجه “فهرهجه” رفته و در ادامه در شمال شرقی شهر مستقر شوند. این اقدام نیروهای رژیم با تقابل پرقدرت پیشمرگان کومهله روبرو شد و نقشه آنها در این بخش از شهر عقیم ماند. در جنوب غربی شهر نیروهای رژیم تلاش داشتند با بکارگیری تعداد زیادی از نیروها و سلاحهای سنگین خود از طریق محله شریفآوا “شهریفئاوا” با دور زدن محلات مسکونی به طرف محله خسروآوا “خهسرئاوا” بروند که با تقابل شدید پیشمرگان حزب دمکرات روبرو شدند. جنگی سخت آغاز شد. نیروهای رژیم توانستند کمی پیشروی کنند ولی بلافاصله واحدهائی از پیشمرگان کومهله، سازمان چریکهای فدائیان خلق و بنکههای مختلف به کمک حزب دمکرات شتافتند و با تعرضی هماهنگ، نیروهای رژیم را با دادن تلفات و خسارات زیادی وادار به عقبنشینی کردند. در جریان این تعرض پرقدرت و قهرمانانه یکی از پیشمرگان راه کارگر بنام صادق بتیا و دو نفر از پیشمرگان حزب دمکرات بنامهای احمد محمدی و حسین قمری جانباختند.
در همین روز در جریان آتشباری نیروهای رژیم اسلامی پیشمرک قهرمان کومهله:
منصور بهزاد مطلق با نام تشکیلاتی سعید جانباخت. او یکی از فعالان قدیمی کومهله، پیشمرگ قهرمان و آگاه که از همان روزهائی که کومهله فعالیت نظامی خود را شروع کرد در صف پیشمرگان کومهله جای داشت. در جنبش اول هنگامی که پیشمرگان به شهرها بازگشتند، او بعنوان فرمانده “پهل” واحدی که من در آن فعالیت داشتم فعالیت میکرد. من در این مدت کوتاه با شخصیت دوست داشتنی و بارز او آشنا شدم. یادش گرامی باد.
اما در شهر بانه!
در شهر بانه پیشمرگان تشکیلاتهای مختلف همچنان در اطراف پادگان در سنگرهای خود مقاوم ایستاده و پادگان بانه را در محاصره خود داشتند. پیشمرگان کومهله بیشتر در ساختمان جلب سیاحان در خط مقدم جبهه مستقر بودند و از آنجا پایگاه کونهریوی و سنگرهای درون پادگان را مورد تعرض خود قرار داده و به آتشباری متقابل با نیروهای رژیم ادامه میدادند. در دوازدهم اردیبهشت ماه یکی از پیشمرگان کومهله بنام عثمان سبکبار در درگیری با نیروهای رژیم جانباخت.
کمیتة منطقة بانه سعی کرد که سنگر و استحکامات داخل شهر را بیشتر کرده و محل رفت آمد واحدهای نیروی نظامی و تدارکاتی خود را تا پادگان و اطراف آن که خط مقدم جبهه بود از طریق سوراخ کردن حیاط خانههای شهر و اگر لازم میشد از داخل خانهها بهم مربوط نمایند تا نیروهای پیشمرگ و مردم در حین رفت و آمد مورد اصابت گلوله توپ و خمپاره و یا مورد اثابت گلوله تک تیراندازهای نیروهای رژیم قرار نگیرند. این اقدامات، ارتباط پیشمرگان واحدهای تدارکاتی و پزشکی را با خط مقدم جبهه راحتتر و کم خطرتر کرد. اعضای واحد پزشکی کومهله از سه پیشمرگ کومهله بنام دکتر شاکری و دکتر احمد عزیزپور و دکتر عثمان فتحی باضافه دو نفر پزشک هندی که قبلا در بیمارستان شهر بانه کار میکردند، تشکیل شده بود. این واحد هم در محل بیمارستان بانه و هم در یکی از مساجد اطراف بانه که برای مداوای زخمیها اختصاص داده شد بود، بطور خستگیناپذیری مشغول بکار بود و زخمیهای دهات اطراف را که هدف آتش هلیکوپترهای رژیم اسلامی قرار میگرفتند، معالجه میکرد. واحد خمپارهانداز کومهله که مسئولیت آن با جلیل معینافشار بود، اغلب روزها پادگان بانه را با خمپاره 80 میلمتری گلولهباران میکرد.
نیروهای رژیم اسلامی مجبور شدند، ساختمانهای داخل پادگان را ترک کنند و به کانالها و حفاظها پناه برند. چنانکه بعدا وقتی که پادگان بانه از محاصره درآمد، روزنامهها بطور مفصل در رابطه با وضعیت نیروهای رژیم در درون پادگان بانه نوشتند، طبق این نوشتهها آنها 23 ساعت از زندگیشان را در داخل کانالها گذرانده بودند.
بنیصدر در جمع مردم اصفهان، از توطئه در کردستان سخن گفت!
بنا بر گزارش روزنامه اطلاعات بنیصدر رئیس جمهور رژیم اسلامی در جمع مردم اصفهان به سخنرانی پرداخت و در گفتههای خود از ” توطئه در کردستان سخن گفت:”
” بنیصدر در ادامه سخنان خود خطاب به خواهران و برادران كرد، افزود:
پريشب به من مراجعه كردن اعلاميهای از حزب دمكرات كردستان انتشار دادند كه ما آتشبس اعلام ميكنيم و 6 ماده را ميخواهيم. من گفتم، با آنها صحبت بشود و اطمينانها و تضمينها گرفته شود. بفاصله يكساعت، از دو سو به پادگان ارتش در بانه حمله آوردند و معلوم شد يا پيروی وجود ندارد، يا قصد فريب بوده، البته سربازان، افسران، و پاسداران و همه كسانی كه به خاطر وحدت كشورشان در كردستان ميجنگند، فريب نخوردند و فريب نمیخورند. آنها با استواری و قاطعيت عمل میكنند. ما از روی اعلاميهها، اخبار و اطلاعات كه خود دشمنان موجوديت ما، منتشر میكردند، فهميديم كه آنها قصد توطئه دارند، ما استوار ايستاديم و اين توطئه را برهم زديم و اميدواريم كه مردم كردستان كه 15 ماه از اين توطئه و حاكميت اين گروهها ميگذرد و در اين مدت مجال ندادند كه در آن خطه، اراده مردم حكومت كند و مردم آن سامان آب خوش از گلو فرو ببرند، اينک در سايه امنيت بتوانند به آمال و آرزوهايشان برسند و ببينند كه حكومت ما، حكومت اسلامی است كه بعهد خود وفا ميكند. برادران كرد من، بدانيد كه ما هيچ قصد سوئی نداريم. شما در گذشته تاريخی، تحت فشار و انواع تضييقات بوديد و اميدوارم كه اين فشارها پايان پذيرد و ما بتوانيم به جراحات شما مرهم بگذاريم، دردهای شما را درمان كنيم و وسیله نابودی فقر و ناامنی را فراهم سازيم و شما بتوانيد با انتخابات آزاد، نمايندگان خود را انتخاب كنيد. كردستان، مركز توطئه بر ضد جمهوری اسلامی شد و اميدواريم مردم آنجا هم در كنار مردم سراسر ايران بايستند و از جمهوری اسلامی دفاع كنند.”
“روزنامة اطلاعات سیزدهم اردیبهشت ماه 1359“
در این سخنرانی بنیصدر، میتوان به دو نکته اساسی اشاره کرد. در جبهه کردستان در شرایطی که بعد از حدود دو هفته که مردم بیگناه و بیدفاع اکثریت شهرهای کردستان مانند سنندج، سقز، مریوان و بانه بیرحمانه و وحشیانه بدور از هر گونه نرم انسانی و حقوق بشری چنین مظلومانه با سلاحهای مدرن و پرقدرت قتلعام میشدند، حزب دمکرات بجای تقابل پرقدرت، هماهنگی با سایر نیروهای مقاومت و تلاش در جهت یک جبهه واحد در جهت متوقف نمودن ماشین کشتار همهگانی رژیم اسلامی، در تلاش بود تا بلکه بتواند بنوعی با سازش با رژیم اسلامی بتنهائی و بدور از سایر نیروهای سیاسی کردستان دست یابد. رهبران حزب دمکرات حتی درک این موضوع را نداشتند که دیگر شرایط موجود و کشتار عمومی مردم کردستان امکان هرنوع سازش و بند و بستهای سیاسی با دست اندرکاران رژیم جهل و جنایت اسلامی را نمیدهد و اگر حتی در چنین شرایط و فضای بهم ریخته سران حزب دمکرات و رژیم اسلامی به بند و بست سیاسی برسند، دیگر مردم کردستان به آن تن در نمیدهند. در جبهه رژیم اسلامی در شرایطی که سرداران رژیم اسلامی بدستور فرمانده کل قوا اینچنین مرتکب جنایات جنگی میشوند و بیرحمانه به قتل عام مردم کردستان میپردازند. جناب بنیصدر به مردم کردستان وعده مدینه فاضله را میدهد. هر چند او خود بدرستی از شرایط کردستان و ذهنیت مردم این خطه که آزادی و دمکراسی بخشی از وجود آنها را تشکیل میدهد، شناخت واقعی داشت. در انتهای سخنرانی خود، اظهار امیدواری کرد که شاید مردم کردستان در کنار مردم ايران بايستند و از رژیم اسلامی دفاع كنند.
ديدار هيئت نمايندگی خلق كرد با هيئت ويژه رئيس جمهوری!
“هيئت نمايندگی خلق كرد با هيئت اعزامی از تهران كه با تاكيد دكتر بنیصدر، رياست جمهوری به مهاباد آمده است، ملاقات و در باره مسائل جاری كردستان و مسئله آتشبس، با اين هيئت گفتگو و مذاكره كرد. طی اين ملاقات، حزب دمكرات كردستان ايران، سازمان چريكهای فدائی خلق ايران شاخه كردستان و سازمان انقلابی زحمتكشان كردستان كومهله موافقت كردند در صورتيكه بطور رسمی از طرف دولت، اعلام آتشبس بشود، آنها نيز آتشبس را رعايت كرده و به آن احترام گذارند. در ادامه مذاكراتی كه به همين منظور در سالن فرمانداری مهاباد جريان داشت، توافق شد كه در پی برقراری آتشبس، دكتر بنیصدر رئيس جمهوری، طرح 6 مادهای خودمختاری را رسما اعلام دارد و با توافق طرفين، هيئتی برای پيگيری مذاكرات به تهران اعزام گردد. اعضای هيئت ويژه رئيس جمهوری كه بعنوان سفرای حسننيت، راهی مهاباد شدهاند، دكتر حسن اردلان، دكتر ابراهيم يونسی و معتمدوزيری هستند.”
“روزنامة اطلاعات سیزدهم اردیبهشت ماه 1359“
برق سردخانه بیمارستان مداوم قطع میشد و سردخانه بیمارستان سنندج از جنازة کشتهشدگان پر بود. حفظ دمای زیر صفر سردخانه در بسیاری از موارد بوسیله جمعآوری یخ از منازل و با مشکلات بسیار زیاد انجام میگرفت.
بدلیل امکان عفونی شدن جنازهها و شیوع و سرایت بیماریها در میان مردم شهر و نگرانیهای حاصل از آن، کومهله به تعدادی از نیروهای امداد و پیشمرگان بنکهها ماموریت داد تا جنازه تعداد بسیار زیادی از پاسداران و نیروهای رژیم را به قبرستان تایله که در ابتدای جاده سقز بود و به نسبت سایر قبرستانها در منطقهای امنتر قرار داشت، برده و به خاک بسپارند. این کار بخوبی پیش نرفت. کسانی که قرار بود این ماموریت را انجام دهند همگی جوان و فاقد تجربه و یا بهتر بگویم، خاکسپاری مردگان اصلا کاری نبود که آنها بتوانند انجام دهند. مضاف بر این، به دلیل تاریکی شب تعداد بسیار زیاد جنازهها و آتشباری و خمپارهباران مداوم، نتیجة کار از قبل بخوبی روشن بود. کانالی که برای دفن اجساد حفر کردند بسیار کمعمق و در نتیجه جنازهها در سطح کمعمق خاک و حتی در بسیاری موارد بخشی از بدن چون مچ دست و یا قوزک پا از خاک بیرون بود که بعدا سگهای گرسنه آنها را خورده بودند. در چنین اوضاع و احوالی بود که بعد از آنکه پیشمرگان شهر را ترک کردند و نیروهای حکومت اسلامی بر شهر حاکم شدند. دستاندرکاران رژیم با بزرگنمائی موضوع، تبلیغات زیاد و رسانهای کردن آن، این مسئله را به موضوعی تبلیغی علیه تشکیلاتهای سیاسی و مردم کردستان، تهیج و بسیج جوانان جهت اعزام به کردستان و شرکت دادن آنها در جنگ علیه مردم کردستان تبدیل کند.
خبرنامه کومهله شماره 33 مورخ سیزدهم اردیبهشت ماه 1359:
“هم میهنان انقلابی!
مردم مبارز و قهرمان سنندج سیزدهمین روز مقاومت انقلابی خود را به اتمام رساندید. سیزده روز مقاومت و ایستادگی مردم بر علیه قتلعامی که تمامی نیرو و توان خود را بکار گرفتهاند تا اینکه عزم و اراده پولادین شما را در هم بکوبند. تمامی ماشین جنگی رژیم شاه که به میراث برای کاربدستان حکومت اسلامی ایران بجا مانده و آنها همه را در مورد مردم کردستان بکار گرفتهاند. اما ناکارآمدی و ناتوانی آنها در مورد مردم روز بروز آشکارتر میگردد. دیشب بنیصدر رئیس جمهور رژیم ایران، در بیانیهای اعلام نمود، که شهر سنندج بتمامی به کنترل نیروهای رژیم اسلامی درآمده است. مهمات، امکانات نظامی و بنزین و سوخت افراد “ضدانقلاب” به اتمام رسیده و آنها در حال گریختن از شهر میباشند. این دروغپردازیهای بنیصدر به دروغپردازی و شایعات چمران میماند که در جنگ اول گفته بود ضدانقلاب در حال فرار بطرف مرزهای کشور میباشند و پاسداران رژیم اسلامی مرزها را بستهاند. بنیصدر در حالی به این دروغپردازیها برای مردم مشغول است که تنها دیروز مردم و پیشمرگان جسد 92 نفر از پاسداران و ارتشیها را خاکسپاری کردهاند، که نیروهای رژیم در میدانهای جنگ بجا گذاشتهاند. تعداد کشتهها و زخمیهای نیروهای رژیم تنها در دروازههای شهر سنندج آنقدر زیاد است که بنا به اخبار رسیده بیشتر ازهزار نفر آنها را به بیمارستانهای کرمانشاه انتقال دادهاند. در حال حاضر پادگانهای بانه و مریوان زیر تعرض بیوقفه پیشمرگان قرار دارد. نیروهای رژیم اگر مکانی را برای مدت موقت تصرف نمایند، نمیتوانند در سرتاسر کردستان آسوده باشند. مردم کردستان و نیروهای مبارز و انقلابی هم اکنون از هر زمان دیگر قدرتمندتر در سنگر مقاومت ایستادهاند. این فقط بخشی از مبارزه زحمتکشان و مردم ایران علیه سرمایهداری است. با وجود آتشباری و توپباران شدید شهر و مراکز مسکونی، مردم در محلات و اطراف بنکهها با تظاهرات و راهپیمائی نفرت و کینه خود را علیه رژیم اسلامی و نیروهای سرکوبگر به نمایش گذاشتند. مردم با شعارهای: توپ، تانک، هواپیما، ما را از شهر بیرون نخواهد کرد، مرگ بر بنیصدر، مرگ بر جاشهای خودفروش، خانهمان سنگر، دستهایمان مسلسل، قلبمان نارنجک ، بنیصدر بداند اسلحههایمان متعلق به ماست و به بیگانگان تحویل نخواهیم داد. این تظاهرات با وجود آتشباری شدید و توپباران و خمپارهباران شدید محلات مسکونی، مدت طولانی ادامه داشت.”
“برگرفته از خبرنامة کومهله شماره 33 مورخ سیزدهم اردیبهشت ماه 1359 “
من خود شخصا حال و هوای آن شب را هرگز فراموش نخواهم کرد. در آنشب تاریک که برق اکثریت محلات قطع بود، بوی باروت و دود، مرگ و ویرانی را تداعی میکرد. در آن میان تنها صدای شدید انفجارهای پی در پی بود. نفرت و کینه شدید مردم با شعارهای پی در پی علیه سران رژیم اسلامی و علیه جنایاتی که در شهر اتفاق میافتاد، فضای شهر را بکلی دگرگون کرده بودند.
در این روز پیشمرگ کومهله احمد عباسی در جبهه حاجی آباد در نبرد با سربازان جمهوری اسلامی جانباخت. در این روز ستاد مشترک نیروهای نظامی رژیم از طریق رسانههای عمومی از جمله رادیو و تلویزیون پی در پی اعلام میکرد. که فردا یکشنبه چهاردهم اردیبهشت ماه 1359بمدت شش ساعت از ساعت ده قبلازظهر تا ساعت چهار بعدازظهر آتشبس اعلام میشود تا به مردم شهر امکان داده شود از مسیرهای جاده کرمانشاه و همدان از شهر خارج شوند. این تاکتیک فرماندهان رژیم را در واقع میتوان از یکطرف جنگ روانی و ایجاد رعب و وحشت در میان مردم شهر و در بعد دیگر تبلیغات در مورد پیروزیهای نیروهای رژیم اسلامی در جنگ علیه مردم کردستان در رسانههای عمومی تلقی نمود.
در روز یکشنبه چهاردهم اردیبهشت ماه این اقدام و تبلیغات رژیم اسلامی با عکسالعملهای متفاوتی در میان مردم شهر روبرو گردید. در واقع اکثریت بزرگی از مردم شهر یعنی تمامی خانوادههائی که افرادی و یا یکی از اعضای خانوادههایشان در این تقابل عظیم مردمی شرکت داشتند و یا بنوعی دارای انگیزههای سیاسی بودند، نسبت به این تبلیغات رژیم بیتفاوت، و تنها از این مدت کم آرامش نسبی در سطح شهر جهت خاکسپاری عزیزان خود در گورستانهای عمومی شهر سود بردند. اقلیتی کم نیز که عموما از مردم محلات حاشیهای شهر و از روستاهای مناطق اطراف بودند که به شهر سنندج کوچ کرده بودند. اقدام به خارج شدن از شهر نمودند. این آتشبس فقط آرامشی نسبی آنهم بیشتر در بخشهای پیرامونی شهر را بهمراه داشت. در بخشهای اطراف پادگان کماکان تحرکات و آتشباری نیروهای رژیم ادامه داشت. در اثر تیراندازی سربازان رژیم اسلامی بر روی محلات مسکونی از درون استانداری و دبستان بدر شخصی بنام محمدتقی عباسی دبیر دبیرستان رازی شهر سنندج و از هواداران سازمان رزمندگان جان باخت.
من نیز در این چند ساعت از آرامش نسبی در شهر به تلاش پرداختم تا مجموعه کتابهایم را که با تلاش بسیار زیاد در سالهای طولانی جمعآوری کرده و در تمامی سالهای اختناق با چنگ و دندان آنها را حفظ و نگهداری کرده بودم و اینک در گاراژ منزل یکی از آشنایان به امانت گذاشته بودم. جابجا کنم. خانه این آشنا در محوطهای زیر پوشش آتش سلاحهای نیروهای رژیم مستقر در تپه توشنوذر قرار داشت. صاحب خانه همراه با خانواده از ترس آتش سلاحهای نیروهای رژیم خانه را ترک کرده و به خانه پدری که در نقطهای نسبتا امنتر قرار داشت رفته بود. من که میدانستم اینک این محل جای امنی برای کتابهایم نیست، از دوستانم خواهش کردم که مرا یاری دهند تا بستههای کتاب را جا بجا کنیم. اتومبیلی را آماده کرده و به محلی نسبتا امن نزدیک به محل رفتیم و سپس بقیه راه را پیاده پیمودیم. وقتی بدرون خانه وارد شدیم، متوجه شدیم که سربازان رژیم اسلامی با تیراندازیهای مداوم هر آنچه را که در درون خانه بوده است آسیب رسانده و تقریبا وسیلهای نبود که گلولهای از آن عبور نکرده باشد. خوشبختانه کتابها را در گاراژ که در زیرزمین خانه قرار داشت گذاشته بودیم و به آنها آسیبی نرسیده بود. بالاخره همراه با دوستان و با آمد و رفتهای مکرر در مسیری بسیار خطرناک که در تیررس نیروهای رژیم قرار داشت، جعبههای کارتون را بدرون اتومبیل حمل کردیم. محمود فارس یکی از دوستان که در بنکه باغ ملی فعالیت داشت پیشنهاد کرد که کتابها را به منزل او ببریم. محمود در محله فیضآباد اطاقی اجارهئی داشت و او برای مردم محله ناآشنا بود. حدس زده میشد که موقتا محلی امن برای نگهداری کتابها بود. این پیشنهاد را پذیرفته و کتابها را به آنجا بردیم.[3]
در پانزدهم اردیبشت ماه قتلعام مردم بیدفاع شهر سنندج کماکان با شدت و حدت بیشتری بوسیله نیروهای رژیم ادامه داشت. نیروهای رژیم در ارتفاعات مشرف بر تعداد زیادی از محلات شهر بوسیله سلاحهای دوربرد رو به منازل مردم تیراندازی کرده و هر جنبندهای را به گلوله می بستند. مردم محلات زیر پوشش آتش نیروهای رژیم همگی خانههای خود را بجا گذاشته و به محلاتی نسبتا امنتر رفته و در نزد اقوام و آشنایان خود سکنا گزیده بودند. این کوچ مردم از محلات ناامن باعث پرجمعیتتر شدن محلات دیگر گردیده بود، نیروهای رژیم از تمامی نقاط بلند و مسلط محلات مختلف شهر را دیدبانی کرده و گرای لازم جهت توپ و خمپارهباران نمودن این محلات پرجمعیت را به پادگان و فرودگاه شهر داده و آنها با پرتاب هرچه دقیقتر توپ و خمپاره، بیشتر به کشتار مردم شهر میپرداختند. موج کشتار مردم بیدفاع بحدی وسیع شده بود که با وجود کمکهای بیوقفه مردمی، نیروهای امدادگر، یارای کمک رسانی به تمامی مصیبتزدگان را نداشتند.
قطرهای از موج وحشتناک کشتار و فضای دردناک حاکم بر شهر!
بدلیل اینکه امکان توضیح تک به تک جنایات حکومت اسلامی نیست. من به توضیح قطرهای از این موج کشتار و فضای دردناک حاکم بر شهر سنندج و واقعهای که بر تعدادی از مصیبت زدگان وارد آمده اکتفا مینمایم، تا شاید بتوانم تصویری ناچیز از فضا و وضعیت حاکم بر شهر سنندج را ترسیم کنم.
جلال جوانی که هنوز فقط 22 بهار از زندگی خود را سپری کرده بود همراه با عموزاده خود به کمک خانوادهای که گلوله خمپارهای بر سقف خانهشان فرود آمده بود شتافت. بعد از کمکهای لازم به آن خانواده نگونبخت، هنوز چند ده متری از محل خانواده مصیبتزده دور نشده بود که خمپارهای دیگری در نزدیکی آنها فرود آمد و جهنمی دیگر از آتش و مرگ برپا شد. جلال بلافاصله بر زمین افتاد و در آخرین لحظات، قبل از اینکه به حال اغما فرو رود، برای لحظاتی زنی نگونبختی را مشاهده کرد که در حالی که یک دست او بالاتر از آرنج قطع و بر زمین افتاده بود وحشت زده فریاد میزد و به هوا میپرید. همزمان عموزاده او زخمی شد، و چند متری دورتر از محل اثابت خمپاره دو نفر نیز بر اثر ترکش مرگبار خمپاره جان باختند. گروههای امداد بلافاصله وارد عمل شدند و اقدام به انتقال زخمیها به بیمارستان نمودند. در مسیر انتقال به بیمارستان یکبار جلال برای چند لحظهای بهوش آمد و مجدادا به اغما رفت. وی بعد از رفتن به اطاق عمل و گذراندن چند ساعتی در اغما، وقتی به هوش آمد، خود را بر روی تخت بیمارستان یافت و ناباورانه در حالی که بشدت شوکه شده بود متوجه شد که یک پای او را از ناحیة ران قطع کردهاند.
جلال بعد از ساعاتی متوجه شد که بیمارستان فاقد هرگونه داروئی است که بتواند دردهای شدید ناشی از قطع شدن پای وی را تسکین دهد. وی ناچار بود با چنین درد شدیدی، شرایط دهشتناک بیمارستان را که پر از زخمیهای همانند او و یا حتی بدتر از او بودند را تحمل نماید.
در روز بعد با آمدن پزشکان جهت پانسمان پایش، وی فهمید که بدلیل کمبود داروی آنتی بیوتیک و همچنین تمیز نبودن فضای بیمارستان زخمهای ران او عفونت نموده و باید در واقع لایههائی از زخمهای عفونی او بریده و برداشته شود. این عمل با وجود نبودن داروی بیحس کننده و داروهای مسکن قوی، جهنم را برای او تداعی کرد. برای انجام این عمل بغایت دردناک میبایستی چندین نفر از پرسنل قوی هیکل بیمارستان دستها، پا و بدن او را محکم میگرفتند تا عمل برش لایههائی از گوشتهای عفونی ران او با تکانهای کمتری میسر گردد. جلال توضیح داد.
” هرروز میبایستی این عمل وحشتناک بر روی پای من انجام میگرفت و هرگاه من از دور صدای پای پزشک و گروه امداد و چرخهای میز حمل وسائل پانسمان را میشنیدم، بلافاصله طپش قلبم بوضوع فزونی میگرفت.”
تعداد زیادی از افراد فامیل جلال که در محلات زیر آتش مستقیم سلاحهای سربازان رژیم اسلامی زندگی میکردند بدلیل ناامن شدن محل زندگیشان به خانه پدر جلال آمدند. این تمرکز جمعیت در این منازل کشته و زخمی شدن افراد بیشتری را با انفجار هر گلوله توپ یا خمپارهای ممکن ساخت. چند روز بعد از زخمی شدن جلال، مجدادا خمپارهای اینبار بر حیاط خانه پدری وی نازل شد. در دم کهژال خواهر کوچک او که فقط یکسال و نیم بیشتر نداشت کشته شد. نامادری او بشدت از ناحیة پا زخمی شد و استخوانهای رانش شکست. برادرش زخمی شد و از خانوادهای که در منزل آنها مهمان بودند نیز پسر بچهای هفت ساله و منیره تازه عروس دائی پدر جلال که هنوز 18 سالگی را تجربه نکرده بود، و تنها دو ماه بود ازدواج کرده بود جان خود را از دست دادند. فضائی از مرگ و درد و وحشت با جنازههای تکه پاره شده و زخمهای وحشتناک بر جسم و روح و روان بازماندگان……..
چند روز بعد عمو و پسرعموی جلال همراه با تعدادی از مردان محله جمع شده و در حال گفتگو در مورد اوضاع دهشتناک شهر و جنایات بی حد و مرز نیروهای رژیم اسلامی بودند، که بناگهان خمپارهای 120میلمتری در میان آنها فرود آمد و تمامی این مردان بغیر از عمو و پسرعمویش که زخمی شدند، در دم جان باختند. عمو و پسرعموی او به بیمارستان منتقل شدند. اینک در همان اطاقی که جلال بستری است نامادری، عمو و پسرعموی او نیز بستری شدند و تعداد بیشتری از افراد خانواده بدلیل زخمهای کمتر شدید در منزل بستری بودند.
عموی جلال نیز بعد از چند روز با وجود اینکه زخمهایش شدید نبود، فقط بدلیل عدم تحمل و شوک ناشی از دیدن آن صحنههای وحشتناک و از دست دادن تمامی دوستان و آشنایانش که در مقابل چشمانش تکه و پاره شده بودند، تحمل نیاورد و جانباخت.
در موردی دیگر، یدی نوجوانی که تازه جوانی را تجربه میکرد، همراه با برادر و تعداد زیادی از مردم منطقه سوار بر یک تویوتا به روستایشان باز میگشتند تا شاید از دام دهشتناک نیروهای رژیم اسلامی و جهنم مرگی که فرماندهان حکومت اسلامی برای آنها چیده بودند رهائی یابند. ولی دژخیمان مرگ هر آنچه که در توان داشتند در جهت کشتار مردم کردستان کوتاهی نکردند.
در مسیر جاده سنندج – دیواندره قبل از رسیدن به پیچهای موسوم به قصابخانه بناگهان هلیکوپتری بر سر اتومبیل آنها نازل شد. برادر یدی و یک نفر دیگر در کابین راننده نشسته، و بقیه افراد در قسمت حمل بار تویوتا در کنار همدیگر کیپ نشسته بودند. هلیکوپتر ارتفاع خود را کاهش داد و در بالای تویوتا پرواز کرد. افراد درون تویوتا مداوم بر سقف اطاقک راننده میکوبیدند تا راننده توقف نماید و بتوانند پیاده و پراکنده شوند. راننده دچار وحشت شد و هر آن بر سرعت خود افزود. هلیکوپتر مجدادا ارتفاع خود را به کمترین ارتفاع ممکن رساند. یدی در این مورد توضیح داد که:
” اگر یک چوب دستی در دست داشتم حتما میتوانستم بر بدنه هلیکوپتر بکوبم.“
جنایتکاران درون هلیکوپتر که با این ارتفاع بسیار کم پرواز میکردند، قطعا میتوانستند تشخیص دهند که افراد درون تویوتا مسلح نیستند و گرنه جرائت چنین عملی را هرگز به خود نمیدادند. آنها تبهکارانه سپس از درون هلیکوپتر با مسلسل کالیبر 75 بر روی افراد درون تویوتا آتش گشودند. تمامی افراد درون بخش عقبی تویوتا تویوتا تکه و پاره شدند و تنها فردی که زنده و رمقی در تن داشت، یدی بود. وی خود را در زیر جنازههای به خون نشسته که بر روی بدنش افتاده بودند، دید. راننده اتومبیل را متوقف نمود. سه نفری که در کابین راننده نشسته بودند آسیب ندیده بودند. و با وحشت بسیار پا به فرار گذاشتند. یدی با هراس بسیار زیاد جنازهها را کنار زد و سعی کرد که بر روی پاهایش بایستد، ولی ناباورانه متوجه شد که یک پایش در قسمت ران بر اثر برخورد گلوله کالیبر 75 میلیمتری که بسیار پرقدرت و مرگبار است، نسبتا قطع شده است. یدی بلافاصله با دستمالش پایش را محکم بست و خود را به بالای کابین راننده کشاند و سپس خود را بر روی اسفالت پرتاب کرد و به اغما رفت. بعد از لحظاتی مینیبوسی از راه رسید و مسافران درون آن او را به بیمارستان منتقل کردند. یدی وقتی به هوش آمد، یک پای خود را از دست داده و همزمان خود را در اطاق جلال با همان شرایط دهشتناک و دردهای مرگبار او در شرایط نبود امکانات و دارو بر روی تخت باز یافت….
شراره بستانی دخترک زیباروئی که هنوز بیش از 15سال نداشت همراه با خواهرش از مقابل مسجد هاجره خاتون در حال عبور بودند که گلوله خمپارهای از راه رسید و در کنار آنها فرود آمد. شراره یک پا و یک چشم خود را از دست داد و در بیمارستان در همان شرایط وحشتناک بستری شد….
صدیق کریمی جوانی که در اوان بیست سالکی شروع زندگی را با کار در سازمان بیمههای اجتماعی با امید به آینده شروع کرد. در محله تازآوا ” تازئاوا ” در اثر ترکش خمپاره هر دو پای خود را از انتهای رانها از دست داد.
ملاقات بنیصدر با خمینی!
بنی صدر رئیس جمهوری رژیم اسلامی بعد از ملاقات با خمینی در مصاحبهای با روزنامه اطلاعات از این حجم از جنایت و تبهکاری و نسلکشی مردم کردستان که باید در کنار سایر جنایات جنگی و نسلکشیهای تاریخی ثبت گردد، خیلی ساده میگذرد و راحت با توجیه جنایات سران و فرماندهان تحت فرمان خود، کشتار مردم کردستان را مباح قلمداد میکند. بنیصدر با نوعی زرنگی خاص تلاش داشت که بخشهائی از ارتش را که از شرکت در جنگ علیه مردم کردستان امتناع ورزیده بودند، به شرکت در این جنگ تشویق و از تفرقه نیروهای مسلح تحت فرمان خود، در این دوران از مقاومت تاریخی مردم کردستان جلوگیری بعمل آورد.
روزنامه اطلاعات مینویسد:
” رئيس جمهوری اسلامی ايران، پس از ديدار خود با رهبر انقلاب و بنيانگزار جمهوری اسلامی ايران، در گفتگوی كوتاهی در مورد مسائل كردستان گفت:
در كردستان ما شروع كننده نبوديم. عدهای با يك مقدمهچينی، فسادی را در آنجا به راه انداختند. سعی كرديم آنها را وادار كنيم، اين رويه را كنار بگذارند. جنگ و برادركشی راه نيندازند و از امكاناتی كه داريم، همه استفاده كنند ولی آنها تلاشهای ما را برای جلوگيری از برادركشی، دليل ضعف ما دانستند باز هم اعلام ميكنم به محض خروج افراد مسلح غيرمسئول، به تمام آنچه وعده كردهايم، عمل خواهيم كرد. رئيس جمهوری سپس درباره ارتش گفت: شايعات درمورد ارتش را نبايد دامن زد. بايد اعتماد به استواری ارتش داشت.”
“روزنامة اطلاعات پانزدهم اردیبهشت ماه 1359“
اسماعیل فاتحی در شب ۱۵ اردیبهشت ۱۳۵۹ هنگامی که جهت ماموریت کمکرسانی عازم روستای کرجو از توابع سنندج بود در محور جاده سنندج به حسنآباد آماج گلولههای سربازان حکومت اسلامی قرار گرفت و قلب پاک و مهربانش از حرکت بازایستاد. اسماعیل فاتحی در جنگ نوروز ۱۳۵۸ و از اولین روز جنگ 24 روزه کمکهای قابل توجهی به مردم سنندج کرد. او با اتومبیل وانتی که داشت، بارها در طول جنگ شبانه از حلقه محاصره دشمن گذشت و با جمعآوری نان و آذوقه از روستاهای اطراف به کمک مردم شهر و پیشمرگان پرداخت
در روز پانزدهم اردیبهشت ماه عملیاتهای تعرضی پیشمرگان كومهله و سایر تشکیلاتهای سیاسی جهت درهم کوبیدن مراکز نیروهای رژیم از جمله مقرات و مراکز تجمع آنها در استانداری سنندج ادامه داشت. در اثر آتشباری نیروهای رژیم یکی از پیشمرگان بنکه دووی ریبندان بنام:
ایوب گنجینهساب جانباخت.
در شانزدهم اردیبهشت کشتار و قتلعام مردم بیدفاع شهر سنندج در ابعادی وسیعتر و وحشتناکتر ادامه داشت. با کوچ مداوم مردم از محلات حاشیهای و نزدیک به مواضع نیروهای رژیم اسلامی، تراکم جمعیت در محلات مرکزی افزایش بسیار بیشتری یافته و انفجار پی در پی گلولههای توپ و خمپاره در جایجای محلات پرجمعیت قربانیان بیشماری را رقم زد. در اینجا فقط به چند نمونه دیگر از جنایات بیشمار نیروهای رژیم اکتفا میکنم.
یک گلوله خمپاره 120میلمتری هدیه فرماندهان حکومت اسلامی به مردم بیدفاع شهر در محله قطارچیان “قهتارچیان” منفجر و چهار نفر از مردم محله کشته و تعداد بیشتری زخمی شدند.
در محله قلاچوالان “قهڵاچوالان” خمپارهای 120میلمتری در خانهای فرود آمد. مرد صاحبخانه همراه با همسرش که در حیاط بودند قطعه قطعه شدند. فرزندان آنها در درون اطاق آسیب جسمی ندیدند، ولی برای همیشه زخمهای روحی روانی و دیدن بدنهای تکه و پاره پدر و مادر آنها التیام نیافت.
در جاده حسنآباد یک اتومبیل پیکان که سعی داشت زن حامله نگونبختی را که در شرایط غیرعادی در حال وضع حمل بود و با مرگ دست و پنجه نرم میکرد، به بیمارستان منتقل نماید. مورد آتشباری مسلسلهای سربازان حکومت اسلامی قرار گرفت و زن حامله در دم جان باخت، و فقط جنازه او به بیمارستان رسید.
گزارش خبرنگاران هفتهنامة اکسپرس و آژانس زیکما از شهر سنندج!
“روز سهشنبه ششم ماه می سال ١٩٨٠،”شانزدهم اردیبهشت ماه 1359″ كریستیانهوش و ژاكآلیو، فرستادگان اختصاصی هفته نامه اكسپرس با همراهی هانریبورو از آژانس زیگما، مخفیانه وارد شهر سنندج، شدند. در گزارش كریستیان هوش آمده است:
بامدادان، گروهی از پیشمرگان ما سه نفر خبرنگار را بسوی بیمارستان شهدا در قلب شهر هدایت كردند۔ در این مركز پر از خون و مملو از جنازه، صدائی لطیف به گوش میرسد.
شهین باوفا، دختر خانمی كه در حدود سی سال سن دارد، مسئول بیمارستان میباشد. او جنون قتل و كشتار از جانب “سپاه پاسداران انقلاب ایران” را كه بیپروا مردم بیدفاع را زیر بمباران گرفته بودند، بازگوئی میكرد. همچنین از بمبارانهای سهمناك و وحشتناك كه با هدف كشتارجمعی براه افتاده بود و ده نفر از پزشكان آن بیمارستان برای مقابله با آثار آن، در تلاش و فعالیت بودند، سخن میگفت. مسئول بیمارستان سالن جراحی را كه شب قبل با خمپاره ١٢٠ میلیمتری از هم پاشیده بود به ما نشان داد شهین باوفا نقل میكرد:
كه آنان بسوی آمبولانسها نیز تیراندازی میکنند. سرم و آنتیبیوتیك و درمان بیهوشی و حتی وسائل پانسمان معمولی نایاب است۔ هنگام ترک محل این خانم از ما دو خبرنگار، فرستاده ویژه اكسپرس در خواست میكند كه به او اطمینان دهیم كه پیام بیزاری و نگرانی وی را در ستون و صفحات هفتهنامه ما به آگاهی افكار عمومی غرب برسانیم. افزون بر این، او از كریستانهوش اصرار كرد كه برای رفع هرگونه شبهه در زمینه صحت آنچه را كه ملاحظه كردهاند، نام وی ذكر شود. كریستانهوش به سبب وجود مخاطراتی، او را از این عمل برحذر داشت۔ اما او پافشاری كرد كه اظهارات و بیاناتش با نام مستعار، از چنان وزن و اعتباری برخوردار نخواهد بود و اضافه كرد كه:
“از مرگ هراس ندارم.” كریستیانهوش در گزارش خود چنین یادآوری میكند:
من زن جوان بارداری را دیدم که با وجود اینکه پای چپش قطع شده بود، و نوزاد او مرده بدنیا آمد، ولی باز هم قدرت لبخند را حفظ كرده بود.
شهین باوفا، زن سی ساله، مسئول بیمارستان از ما تمنا کرد در بازگشت به فرانسه از آنچه كه مشاهده كردهاید فریاد برآورید، تقاضا میكنم از حكومت خود بخواهید دخالت نماید تا به این قصابیگری پایان داده شود.”
“برگرفته از هفته نامة اكسپرس با ترجمة عزیز ماملی“
در هفدهم اردیبهشت آتشباری بر شهر و کشتار مردم بیدفاع با شدت زیادی ادامه داشت.
از صبح زود این آتشباری بر منطقة گریاشان با حجم بسیار زیادتری آغاز گردیده بود. در بعدازظهر نیروهای رژیم تلاش داشتند تا با تعرضی وسیع و پردامنه از مسیر گهریاشان پیشروی کرده و تلاش داشتند که به تپههای انتهای خیابان سیروس دست یافته و بدین وسیله حلقه محاصره شهر را تنگتر کنند. نیروهای رژیم اسلامی در مسیر در کمین پیشمرگان کردستان گرفتار آمدند. در اولین دقایق تعدادی زیاد از آنان کشته و زخمی شدند. دو هلیکوپتر با پوشش هوائی قصد یاری رساندن به نیروهای رژیم را داشتند ولی موثر نیفتاد. نیروهای رژیم با بجای گذاشتن کشته و زخمیهای زیادی پای به گریز بسوی توشنوذر گذاشتند. چندین قبضه اسلحه و یک قبضه کالیبر50 از نیروهای رژیم بر جای مانده و پیشروی آنها متوقف گردید.
اظهارات سخنگوی حزب دمكرات در مورد درگيرهای كردستان!
” كميتة مركزی حزب دمكرات كردستان از صبح روز گذشته برای بررسی آخرين تحولات كردستان يک جلسه امنيتی سری تشكيل داد. اين مطلب را کریم حسامی يكی از مسئولان حزب دمكرات در تماسی با خبرنگار اعزامی كيهان اعلام كرد، وی در مورد جزئيات اين جلسه توضيح نداد و گفت:
جلسه مورد نظر برای ارسال تلگرامی برای امام و رئيسجمهور و محكوم كردن كشتار خلق بیدفاع كردستان توسط واحدهای ارتش برگزار شد. وی افزود:
اطلاعات رسيده به دفتر مركزی حزب در مهاباد حاكيست حدود 200 نفر از مردم شهر سنندج در اثر هجوم مشترک ارتش و پاسداران كشته شدند كه اجساد تعداد زيادی از آنها همچنان در سطح خيابان و منازل باقی مانده و بوی تعفن سراسر شهر را پر كرده است همچنين صدها خانه در سنندج و سقز ويران شده است. وی در ادامه گفتگوی خود با خبرنگار اعزامی كيهان اضافه كرد:
خلق كرد اگر تا هزار سال با فانتوم و هلیكوپتر و توپ و تانک مورد حمله قرار گيرد، از موضوع به حق خود دست برنمیدارند و مقاومت آنها شكسته نخواهد شد. مسئول حزب دمكرات همچنين محاصره شهر سقز را به وسيله نيروهای ارتش تائيد كرد و در مورد گزارشهای مربوط به درگيری از كامياران و بانه گفت اين گزارشها نيز درست است و اگر آقای رئيس جمهور طرح شش مادهای ما را كه قبلا با كمی تغيرات پذيرفته بود قبول نكند و هر چه زودتر اعلام آتشبس ننمايد منطقه كردستان يكپارچه آتش و خون خواهد شد. وی سپس با اشاره بر اقدامات ديگر حزب دمكرات كردستان در مورد راههای جلوگيری از گسترش درگيری در كردستان گفت:
ما برای تمامی محافل بينالمللی پيام فرستادهايم و از آنها برای جلوگيری از كشتار خلق كرد استمداد كرديم. کریم حسامی آنگاه به مشكل آوارگان پرداخت و گفت:
در حدود 600 الی 700 خانوار از مردم سقز به دنبال هجوم واحدهای ارتشی به اين شهر از خانه و كاشانه خود آواره شده و سيل آوارگان به سوی بوكان، روستاهای اطراف مهاباد و شهر مهاباد سرازير شدند. وی شهر سقز را تا بعدازظهر جمعه عينا شبيه به وضع شهر سنندج اعلام كرد و گفت:
در سقز نيز بر اثر اطلاعات رسيده به دفتر حزب تاكنون تعداد ده ارتشی و 5 پيشمرگه شهيد شدهاند. جنگ پيشمرگان كرد و نيروهای ارتشی در اين شهر همچنان ادامه دارد وی همچنين با اشاره به محاصره اقتصادی كردستان گفت:
از دو روز پيش ورود نفتکشان و حمل محموله بنزين و گازوئيل به مهاباد و اشنويه و شهرهای اطراف از دو راهی مياندوآب ممنوع شد و ژاندارمها و پاسداران در اين منطقه مانع حمل نفتكشها ميشوند و قصد دارند كردستان را در محاصره اقتصادی قرار دهند. وی در پاسخ به اين سوال كه چرا پيشمرگان حزب دمكرات اجازه ندادهاند نيروهای ارتش به مرزها اعزام شوند گفت:
در مرزهای مشترک ما با عراق در كردستان هيچگونه تهديدی از سوی ارتش عراق متوجه تماميت ارضی ما نيست و بنابراين بهانه ارتش برای اعزام نيرو برای سركوبی خلق كرد بوده است“
“روزنامة كيهان هفدهم اردیبهشت ماه 1359“.
سخنرانی بنیصدر در رابطه با جنگ کردستان و نقد کومهله!
به نقل از خبرنامه کومهله شماره 38 مورخ 18 اردیبهشت 1359و سخنرانی بنیصدر مندرج در روزنامه کیهان مورخ 15 اردیبشت1359.
کومهله در خبرنامه به بخشهائی از سخنرانی بنیصدر اشاره نموده بود. من سعی نمودم که مشروح سخنرانی بنیصدر را به نقل از روزنامه کیهان کامل درج نمایم.
“هم میهنان مبارز، بنیصدر رئیس جمهور ایران در گردهمائی کارگران بندر لار سخنرانی نمود. این سخنرانی روز بعد در رادیو تلویزیونهای رژیم و همچنین روزنامههای مختلف از جمله در روزنامه کیهان مورخ 15 اردیبهشت 59 بطور کامل چاپ گردید. سخنان بنیصدر پر بود از دروغپردازیهائی که اینک به شیوهای از برنامه روزانه مسئولین رژیم اسلامی تبدیل شده است. بررسی و پرداختن به این سخنرانیها نشان میدهد که چگونه مسئولین دولتی آگاهانه و برنامهریزی شده به فریب مردم ایران در خارج از کردستان میپردازند. اینک به بررسی چند نکته از این دروغپردازیها میپردازیم.
بنی صدر بعد از بحثهای حاشیهای به مسائل کردستان میپردازد و ادامه میدهد:
ما سال پيش به همراه مرحوم طالقانی به كردستان رفتيم و گفتيم اينجا كردستان شما است. خيال هم نكنيد پولی از آن در میآيد كه ما بخواهيم آن را از دست شما بگيريم شما هم مثل بقيه تحت ستم بودهايد، حالا كه آزاد شدهايد به جای دعوا با يكديگر وطنمان را بسازيم گفتيم و شنيديم پيشنهاد كردند شورا انتخاب شود شورا انتخاب كرديم. عدهای كه خودشان موافق انتخاب شورا بودند پس از تشكيل اين بلوا را راه انداختند در حالی كه قبلا موافقت خودشان را با امضا اسناد مربوط اعلام كرده بودند و مجدادا قرار شد كه افراد مسلح در شهر نباشند به شرطی كه پاسداران از شهر خارج شوند همه شما آگاهيد كه اين پيشنهاد پذيرفته شد ولی همين كه پاسداران از شهر خارج شدند افراد مسلح مجدادا وارد شهر شدند و اين وضع همچنان ادامه داشت تا من به رياست جمهوری انتخاب شدم. گروهی از حزب دمكرات آمدند پيش من و گفتند یک طرح شش مادهای داريم پس از بررسی و اصلاحات آن را پذيرفتيم ولی گفتيم ما اين حقوق را به مردم كردستان میدهيم به همين دليل خود مردم بايد بتوانند آزادانه انتخابات برگزار كنند. گفتند ما كه برای خودمان نمیخواهيم، برای مردم كردستان میخواهيم گفتيم خوب در انتخاب شما نبايد در جائی مسلح حاضر باشيد تا مردم زير فشار شما به آنهائی كه شما ميخواهيد رای بدهند پذيرفتند و رفتند تا اينكه دعوای بعث عراق پيش آمد كه در دره قاسملو آنها به چند گروه از ژاندارمری حمله كردند به من اطلاع دادند گفتم با اينها جنگ نكنيد بلكه بپرسيد چرا چنين كردهاند جواب دادند كه اين واحدهای كه حمله كردهاند جزو واحدهائی هستند كه گوش به فرمان نمیدهند و پيش ميآيند ما قول ميدهيم كه وقايعی پيش نيايد كمی بعد حمله آوردند به خود شهر اروميه و پاسگاههای اطراف آن. اين بار پرسيديم شما كه ميگفتيد ديگر تكرار نميشود. چه شد؟ بالاخره ناچار به ارتش گفتيم اگر آمدند از خودتان دفاع كنيد و بزنيد.
جواب کومهله!
بنیصدر با این فرمایشات فکر میکند که شاهکار نموده که مردم را فریب داده و همچنین فراموش نموده بمثابه فرمانده کل قوا فرمان جهاد را صادر و به بهانه به گروگان گرفتن مردم مسلمان، بریدن سینه زنان و آتش زدن مساجد در شهر سنندج، به فرستادن لشکر، کشکر نیروهای نظامی به کردستان اقدام نمود. و همچنین مقاومت مردم کردستان و مبارزات انقلابی نیروهای پیشرو آنها، شکست، آتشبس و مذاکرات صلح نمایندگان مردم کردستان، تحصن یکماهه مردم شهر سنندج برای بیرون رفتن پاسداران، را بتمامی از یاد برده و میگوید:
شهر پرشد از نیروهای مسلح سپس جنگ شروع و ما بسیج نیرو کرده و به کردستان فرستادیم.
در رابطه با روزهای قبل از شروع جنگهای اخیر در کردستان بنیصدر میگوید:
در سنندج دانشآموزان جلو ارتش را كه میبايستی از فرودگاه به پادگان برود جلو آنها را گرفتهاند و ميگويند شما میخواهيد شهر را تصرف كنيد گفتم خوب به آنها اطمينان دهيد كه نمیخواهيد شهر را تصرف كنيد و خودشان بيايند و راهنمائی كنند و شما از توی شهر رد شويد و برويد. فرماندار پذيرفت كه چنين كاری بكند ولی بعدا گفت:
من جرات انجام اين كار را ندارم و در روز مقرر نيامد گفتيم به آنها كه چنين ادعائی دارند بگوئيد آخر اگر كسی بخواهد شهر را بگيرد در داخل شهر به ستون حركت نمیكند چون مشخص است آن ستون را به گلوله ميبندند پس خود اين نوع حركت دليل اين است كه قصد تصرف شهر نيست حال شما هم میگوئيد خير خودتان بگوئيد اين ستون از كدام راه برود راهی در خارج شهر نشان دادند در حالی كه ستون ارتشی از آن مسير حركت میكرد آنها را به گلوله بستند و آذوقه و مهمات آنها را به يغما بردند و تلگرافی برای امام فرستادند و خبری هم به خبرگزاری پارس دادند كه بله يک ستون ارتشی را ما منهدم كرديم. مجدادا تماس گرفتيم و گفتيم اگر ما اقدامی نمیكنيم نه اينكه عاجز شما باشيم خير ما نمیخواهيم جنگ بشود و میدانيم كه درد شما هم چيست. شما يا ميخواهيد اين پادگانها را بگيرد كه به قول خودتان به نتيجه برسيد يا در غير اين صورت هم اعلام كنيد كه بلكه دولت كشت و كشتار كَرد و كردها را كشت كه تخم كينه در دل كردها را نسبت به دولت مركزی بنشانید. اين مطالب را چندين بار در مصاحبههای مطبوعاتی و راديو و تلويزيونی برای مردم توضيح داديم. آنها هم كه ميدانند مردم با شنيدن اين توضيحات به اصل قضيه پی خواهند برد راديو و تلويزيون سنندج را از كار انداختند و آنرا به اضافه باشگاه افسران محاصره كردند با اينكه طبق توافق قبلی تعهد كرده بودند كه باشگاه افسران و فرودگاه و راديو و تلويزيون در اختيار ارتش باشد و افراد مسلح نيز در شهر نباشد باشگاه سه روز در محاصره بود و آب را بر روی كسانی كه در داخل آن بودند بستند با اين حال ما گفتيم با آنان مذاكره كنيم و مقداری هم تهديد كنيم شايد دست بردارند پاسخ دادند هر گلوله توپ را با بيست گلوله توپ پاسخ ميدهيم با اين حال چون میدانستيم مردم از اينها بيزار شدهاند گفتيم حدالمقدور با آنان جنگ نكنيم مگر اينكه واقعا مجبور باشيم. تلفن شد كه به خود پادگان با خمپاره حمله آوردهاند گفتيم شما دفاع كنيد و در اين دفاع طوری عمل كنيد كه به مردم عادی آسيب نرسد در حالی كه آنها به عوامل خودشان كه به ساير مناطق میفرستند گفتهاند بگوييد اينقدر كشتار شد بمب چنين ريختهاند و توپ چنين بستهاند زخمی فلان قدر شد و تبليغاتی اين چنين ميكنند. اقلا یک ذره اخلاق داشته باشيد.
جواب کومهله!
آقای بنیصدر هیچ وقت نمیتواند به معنای آگاهی و فهم مردم قهرمان کردستان پی ببرد. که چرا مردم کردستان نمیخواهند فشار و سرکوب رژیم اسلامی را قبول نمایند؟
چگونه ممکن است به گفته شما دانشآموزان، و در واقع مردم سنندج فراموش نمایند چند روز قبل از آمدن ستون نیروهای نظامی به شهر سنندج، تو خودت به نیروهای ارتش دستور دادید که تا خلع سلاح پیشمرگان و مردم کردستان نباید بند پوتینهایتان را باز نمائید. چگونه مردم کردستان فراموش میکنند که چند روز پیش این ارتش با لشکرکشی به اشنویه و مرگور “شنو و مهرگهوهر” و قتل عام قارنا و قلاتان “قارنێ و قهڵاتان” برگ سیاهی دیگری بر تاریخ رژیم اسلامی افزودید. مردم مبارز کردستان فراموش نکردهاند که با تصرف شهر کامیاران و کنترل جادههای منتهی به سنندج و همانطور از طرف قروه و بیجار شما آگاهانه سنندج را محاصره کردید. با جمعآوری فئودالهای مزدور منطقه دیواندره همراه با تعدادی از فئودالها و جاشهای منطقه مریوان تشکیلات پیشمرگان مسلمان کرد را جهت دزدی و چپاول مردم تشکیل نمودید. چگونه میتوان اینهمه اقدامات شما را که در این مدت کوتاه انجام شده، فراموش نمود.
شما در پادگان لشکرک تهران در حال آموزش دادن جنگ ضدچریکی برای کردستان بودید. شما بودید که نمیخواستید با هیئت نمایندگی خلق کرد مذاکره نمایند. شما مردم شهر سنندج را با بهانههای واهی از شرکت در انتخابات مجلس شورای ملی محروم نمودید. شما اعلام نمودید که به این زودیها شهر را از وجود مبارزین انقلابی پاکسازی میکنید. در آنموقع که انتخابات شروع شد، در قارنا و قلاتان نشان دادید که چگونه حاکمیت ارتجاعی خود را بر مردم تحمیل نموده و چه بر سر مردم کردستان آوردید. شما دسته دسته نیروهای پاسدار و ارتشی را به کردستان اعزام نمودید. آنگاه فرمانده کل قوا میگوید:
ارتش و نيروهای ما در كردستان اصلا قصد نداشتند با آنها گلاويز شوند كه اگر قصد داشتند خودشان را تجهيز میكردند.
از گفتههایبنیصدر چنان برمیآید که اینهمه سلاح و مهمات جنگی که در ماههای گذشته با هواپیما و هلیکوپترهای شنوک به کردستان حمل گردیده هنوز تکافوی نیروهای رژیم را نمیکند.
بنیصدر فریبکارانه میگوید:
ما حتی پذيرفتهايم كه جوانان به حالت تن به تن بجنگند كه به پير و كودک و همه كسانی كه با ما در جنگ نيستند و غيرمسلح هستند صدمهای نرسد و به همين خاطر تا حالا نزديک به دويست نفر تلفات دادهايم و البته اگر قرار بود كه طول میكشيد اما اين را هم بدانند اين مردمی كه مثل شما در سرما و گرما زحمت ميكشند برای اين است كه وطنشان آرام باشد و پيشرفت داشته باشند و ما بعد از قرنها ذلت، وطن آزاده پيدا كنيم.
جواب کومهله!
در شهر سنندج بیش از 5000 گلوله توپ و خمپاره و صدها راکت را بر سر مردم فرود ریختید، هزاران خانه را ویران نمودید، صدها نفر از مردم شهر را کشتید و هزاران نفر را زخمی نمودید. نه، جناب آقای بنیصدر! شما هر آنچه که در توان داشتید، و آنچه که از دستتان برآمد انجام دادید. اینها همه آشکارا جوهره ضدمردمی و ضدانسانی شما را نشان میدهد. این مردم مبارز و قهرمان بودند که پوزه نیروهای زبده شما را در دروازه کردستان به خاک کشیدند. اگر شما بخواهید پیشروی نمائید قطعا در مرداب مرگ خفه خواهی شد“
به نقل از خبرنامة کومهله شماره 38 مورخ 18 اردیبهشت 1359و روزنامة کیهان مورخ 15 اردیبشت1359“
در همین خبرنامه میخوانیم.
“ستون نظامی نیروهای رژیم اسلامی اعزامی از همدان شامل تعداد زیادی از تانکها و خودروهای زرهی و سلاحهای سنگین، در حد فاصل روستای دهگلان “دیگولان” و صلواتآباد مورد تعرض شدید پیشمرگان قرار گرفت. در نتیجه این تعرض پیشمرگان تعداد از نیروهای رژیم کشته و زخمی شدند که بنا به گزارش رادیوهای رژیم فرمانده ستون نظامی در میان کشتهها بوده است. بنا بر گزارشهای رسیده یک زرهپوش نیز منهدم شده. پیشمرگان همگی سالم به پایگاههای خود بازگشتند.
پیشمرگان با تعرض به ساختمان ستاد ارتش در جوار باشگاه افسران، این ساختمان را مجدادا به تصرف خود درآورده و از این محل باشگاه افسران “قهڵا” را مورد تعرض شدید و کوبنده خود قرار دادند. این اقدام موجب محدودیت بیشتر در تحرک نیروهای رژیم و عدم مانور آنها در درون سنگرها و جلوگیری از کشتار بیشتر مردم بیدفاع شهر بوسیله تکتیراندازان درون باشگاه گردید.
دیشب پیشمرگان دموکرات با گلوله خمپاره و سلاحهای سنگین، پادگان را مورد تعرض قرار دادند.”
“ خبرنامة کومهله شماره 38 مورخ 18 اردیبهشت 1359“
در همین روز، هیجدهم اردیبهشت یکی از پیشمرگان کومهله بنام بهمن قلیچیانی و همچنین در خیابان ششم بهمن زنی با نام بدیعه باباحاجیان با شلیک گلوله تک تیراندازان حکومت اسلامی جان باختند.
فرماندهان رژیم اینک همزمان با گلولهباران مداوم شهر، قتلعام و کشتار مردم بیدفاع، آرام و بیوقفه سعی در تنگتر کردن حلقة محاصره شهر و در ادامه تسلط بر شهر سنندج را داشتند. در این رابطه رژیم با اعزام یک ستون مکانیزه همراه با دهها تانک و خودرروهای زرهی، سلاحهای سنگین و نیمهسنگین و هزاران نفر نیرو از شهر همدان، در صدد تصرف ارتفاعات و جاده استراتژیک پر پیچ و خم صلوات آوا را داشتند. صلوات آوا در شرق شهر سنندج و نقطه استراتژیک آن شیشهری “شیشهڕێ” با ارتفاعی بیش از 2000 متر و مسلط بر بخشهای عمده از شهر، از مهمترین و کلیدیترین نقطة استراتژیک شهر سنندج محسوب میشد. نیروهای رژیم در منطقه دشتهای وسیع و مسطح در پشت ارتفاعات صلوات آباد با آرایش نظامی و احتیاط منتظر فرصتی مناسب برای حمله به این ارتفاعات بودند.
تشکیلاتهای مختلف از این برنامه فرماندهان رژیم آگاهی کامل داشتند. اما با توجه به اوضاع و احوال جدید، وسعت جبههها، بیست روز جنگ فرسایشی و جبههای در نقاط مختلف شهر، عدم هماهنگی و عدم برنامه مشترک تشکیلاتهای سیاسی، بعید به نظر میرسید که بتوانند اقدامی آنچنانی در تقابل با این تعرض که رژیم بهای بسیار زیاد و اهمیت زیادی برای آن قائل بود، انجام دهند.
در روز 18 اردیبهشت 59 کاک شوان با من تماس گرفت و خواست تا تعدادی هر چه بیشتر از پیشمرگان بنکه باغ ملی را جهت اعزام به جبهه صلواتآوا “سهڵواتئاوا” آماده کنم. با تاریک شدن هوا، ما همراه با چند نفر راهنما ابتدا بوسیله اتومبیل به محله عباسآباد رفتیم و سپس مابقی مسیر را پیاده ادامه دادیم. درست نمیدانم که افراد راهنما بدلیل عدم شناخت و یا ترس از وضعیت بود چرا که تمامی شب را در تکاپو بودند تا ما را از طریق کوههای کوچگهرش “کوچگهرهش” به خارج از شهر و در مسیر صلواتآوا راهنمائی کنند. بالاخره با روشن شدن هوا ما به ارتفاعات کوچگهرهش رسیدیم. ما وقتی از قله کوچگهرهش بطرف مسیر دامنه ارتفاعات صلواتآوا چند ده متری پائین میرفتیم، من بناگهان در کمال ناباوری و تعجب چند سگ را دیدم که پوزه در شکم دریدة جنازه انسانی با لباس کردی فرو برده و به خوردن مشغول بودند. دیدن این صحنه که بغایت وحشتناک و چندش آور بود، مرا بشدت منقلب و بلحاظ روحی دگرگون و ناراحت کرد. در ادامه راه ما به چندین منظره دیگر از این نوع تراژدی برخورد نمودیم. با دیدن این صحنهها من به فکر فرو رفته و بیشتر کنجکاو شدم، زیرا در این ارتفاعات هیچگونه جنگی صورت نگرفته بود. بنابراین چرا این جنازهها باید اینجا باشند؟ وقتی در رابطه با این موضوع بیشتر پرسیدم متوجه شدم این جنازهها متعلق به همان افراد بخت برگشتهای است که من قبلا باسامی تعدادی از آنها اشاره نموده و در باره بازداشت آنها باتهام واهی تیراندازی از پشت بامها و دستور اعدام آنها بوسیله مسئول کمیتة تحقیقات کومهله توضیح داده بودم. این افراد به این ارتفاعات منتقل، اعدام و سپس جنازههای آنها رها شده بود. این همان صحنههائی بود که رژیم بعد از تسلط بر شهر به بخشی از تبلیغات وسیع و پردامنه در نشریات خود در جهت تشویش اذهان عمومی مردم ایران نسبت به مردم کردستان انجام داده و در جهت تطهیر اقدامات جنایتکارانه خود و سرپوش نهادن بر کشتار و وحشیگریهای خود در رابطه با مردم شهر سنندج انجام داد. این اقدامات به بستری مناسب در جهت شستشوی مغزی جوانان و در ادامه بسیچ و فرستادن هر چند تعداد بیشتری از جوانان شهرهای دیگر ایران به کردستان از میان پائینترین و قشریترین اقشار جامعه ایران گردید. متاسفانه کومهله بعدها و هیچوقت رسما مسئولیت این عمل غیرانسانی و نادرست اعدام این افراد را بعهده نگرفت.
ما مسیر دامنههای صلواتآباد را از طریق باغهای روستای نایسر “نایسهر” بطرف ارتفاعات مسلط بر دشتهائی مسیر دهگلان”دێگولان“محل استقرار نیروهای رژیم ادامه دادیم. در بعدازظهر وقتی ما به ارتفاعات رسیدیم تعدادی از پیشمرگان حزب دمکرات را دیدیم که بطور پراکنده، نامنظم و فاقد فرماندهی متمرکز در این ارتفاعات در حال تردد بودند. ما به این پیشمرگان پیوستیم و هرکدام در سنگرهائی مسلط بر جاده مستقر شدیم. ما که در این رابطه تجربهای نداشتیم فکر میکردیم که نیروهای رژیم در مسیر جاده از مقابل ما عبور خواهند کرد، غافل از این موضوع که ما در ارتفاعاتی قرار داشتیم که نیروهای رژیم در پشت سر ما مستقر بودند بشکلی که ممکن بود براحتی نیروهای پیاده آنها بالا آمده و در پشت سر ما در نقاطی بالاتر قرار بگیرند و ما را از پشت هدف گرفته و ما را در میانة نیروهای خود محاصره کنند.
واحد پیشمرگان اورامان کومهله همراه با تعدادی از پیشمرگان اتحادیه میهنی “یهکێتی نیشتمانی” که از همان روزهای شروع جنگ سنندج بطور مداوم در جبهههای مختلف جنگ حضور داشتند و در واقع دارای فرماندهی متمرکز و انسجام بهتری بودند، در کمرگاه کوه و در نقطهای پشت به ارتفاعات استراتژیک شیشهڕێ و مسلط بر جاده مستقر شده و در انتظار آمدن ستون نظامی رژیم بودند. در مدت زمانی که ما در سنگرها نشسته و منتظر آمدن ستون نظامی بودیم، مداوم هلیکوپترهائی بطرف ارتفاعات شیشهڕێ که در نقطة مقابل ما قرار داشت میرفتند و سپس از نظرها ناپدید میشدند. بعد از مدت کوتاهی ما افرادی را در قلة شیشهڕێ دیدیم. من از یکی از پیشمرگان حزب دمکرات که پیرمردی با مشکل شنوائی بود و در سنگر کنار من نشسته بود، پرسیدم آن افراد کی هستند؟ او با اطمینان جواب داد که نیروهای خودمان است. من که به این جواب شک داشتم و هنوز با تردید به قلة شیشهڕێ خیره شده بودم، بناگهان سفیر گلولههائی که از بالای سر ما میگذشت و از شیشهڕێ شلیک میشدند شنیدم. من بلافاصله به آن پیرمرد گفتم نگاه کن از آن بالا به ما شلیک میکنند. پیرمرد که از شنیدن سفیر گلولهها عاجز بود، در حالی که بلند شده و دستهایش را بسرعت تکان میداد مداوم تکرار میکرد نه، نه، چیزی نیست خودی هستند. من به حرفهای وی توجهی نکردم و مطمئن بودم که هلیکوپترهائی که در بالای ارتفاعات در پرواز بودند در واقع در حال پیاده کردن نیرو بودند. متاسفانه تشکیلاتهای سیاسی بدلیل عدم هماهنگی و عدم فرماندهی متمرکز از این نقطه استراتژیک و مهم غافل بودند. در نتیجه فرماندهان رژیم توانستند براحتی در آنجا نیرو پیاده کرده و در ادامه راه را برای استقرار در سایر نقاط و پیشروی به دروازه شهر هموار کنند. ما شروع به تیراندازی بطرف نفرات مستقر در بالای شیشهڕێ کردیم ولی بدلیل فاصله طولانی، سلاحهای سبک ما کآرائی نداشتند.
پیشمرگان کومهله نیز که در کمره آن کوه قرار داشتند امکان رویاروئی نداشتند. در میان این اوضاع و احوال بناگهان یک هواپیما که بیشتر به هواپیمای ترابری شبیه بود بر آسمان منطقه ظاهر شد. تمامی پیشمرگان سلاحهای خود را بطرف آن نشانه رفتند و شلیک کردند. بعد مدت کوتاهی بناگهان دودی غلیظ از آن بلند شد، و هواپیما بسرعت بطرف فرودگاه بازگشت. بعدها از طریق رسانههای عمومی متوجه شدیم که هواپیما سقوط کرده و تمامی سرنشینان آن کشته شدهاند.
من بیشتر نظرم به ارتفاعات شیشهڕێ معطوف بود و همزمان در سنگر به انتظار آمدن ستون بودم. ناگهان متوجه شدم که نیروهای پیاده رژیم اسلامی از ارتفاعات پشت سر ما بالا آمده و در حال تیراندازی بطرف من و چند نفر از پیشمرگان حزب دمکرات هستند. من نگاهی به عمق دره مقابل خود کردم و دیدم سایر دوستان در حال عقبنشینی هستند. گویا آنها زودتر به حضور نیروهای رژیم در پشت سر خود پی برده و فرصت اینکه به ما خبر بدهند را نداشتند. در زیر آتش شدید شروع به عقبنشینی کردم. ناگهان پاهایم لیز خورد و در یک شیب بسیار تند و طولانی بسرعت بزیر غلطیدم و در واقع با این لغزیدن و غلطیدن بشیوهای معجزهآسا از مرگ حتمی نجات یافتم و به ژرفای عمق پیچ جاده در مسیری طولانی پرتاب شدم. آنجا بود که به سایر دوستان ملحق شدم و همگی از خطر جستیم. در واقع تنها واحدی که در تقابل با این ستون عظیم زرهی باقی مانده بودند همان واحد اورامان کومهله بود که در شرایط و اوضاع مناسبتری قرار داشت. به محض اینکه ستون ارتشی در تیررس قرار گرفت، پیشمرگان آنها را مورد تعرض شدید و بیامان خود قرار دادند و با تعرض خود توانستند چند عدد از نفربرهای زرهی و خودروهای آنها را به آتش کشیده و تعداد زیادی از نیروهای رژیم را کشته و زخمی کنند و همچنین تعدادی سلاح سبک را نیز به غنیمت بگیرند. در ادامه این درگیریها بدلیل کثرت بسیار زیاد نیروهای رژیم و آتشباری شدید سلاحهای سنگین و نیمهسنگین و آتش هلیکوپترهای توپدار و در مقابل تعداد بسیار کم نیرو و محدودیت امکانات تسلیحاتی، پیشمرگان از مواضع خود عقب نشستند.
بدینسان بخشهای عمدهای از ستون در ارتفاعات و نقاط کلیدی گردنه مستقر شده و بخشهای دیگری پائین رفته و در مسیر جاده و اطراف پل قشلاق مستقر شدند.
صیاد شیرازی در سایت نوید شاهد در خاطرات خود با نام کردستان در آتش در رابطه با عملیات صلواتآباد چنین مینویسد:
خاطرات صیاد شیرازی در رابطه با عملیات صلواتآوا!
” با هليکوپتر به دهگلان رفته بودم. ديدم که تيپ سه از لشگر 16 زرهي قزوين که متعلق به ارتش بود، در آنجا مستقر است. علت را پرسيدم گفتند: چون واحد زرهي هستيم و آسيبپذيريمان زياد است، امکان دارد گرفتار کمين شويم و تانکها و نفربرها از بين برود. پرسيدم: اگر راه را برايتان باز کنيم جلو ميآئيد؟ با شوق فراوان قبول کردند. گفتم: ده گروه ده تا پانزده نفره تشکيل بدهيد. چهار گروه هم من از بچههاي سپاه دارم که مي شود چهارده گروه. اين چهارده گروه را هليبرن ميکنم روي ارتفاع صلواتآباد. گردنه را برايتان باز ميکنم و شما بيائيد و بگذريد.
براي اين کار، نيروهاي سپاه را هماهنگ کردم و خودم همراه آن چهار گروه سوار اولين هليکوپتر شدم. ارتفاع صلواتآباد به علت بلنديش جاي خوبي براي فرود هليکوپتر نبود. سرانجام جائي براي پياده شدن پيدا کرديم. همينکه پياده شديم، متوجه نيروهاي ضدانقلاب در اطرافمان شدم. درگيري شروع شد. آنان نتوانستند مقاومت کنند و فرار کردند .
شروع کرديم به پيشروي به طرف گردنه. در ادامه راه، به معبر تنگي رسيديم که بايد تک نفري از آنجا ميگذشتيم. نفر اول که خواست رد شود، تير خورد و شهيد شد. معلوم بود که دشمن در مقابل آن معبر تکتيرانداز گذاشته است. نفر دوم هم شهيد شد. شش نفر ديگر هم بدون اين که بتوانند از آنجا بگذرند، مجروح شدند. ديگر ستون حرکت نکرد. هرچه اصرار کردم، فايدهاي نداشت. ناچار شدم خودم جلو بيفتم. خواستم از سمت راست بروم. يک گلوله به بغلم خورد و گرد و خاکش به صورتم پاشيد. از سمت چپ هم خواستم بروم، همين وضع پيش آمد. خيلي دقيق ميزدند.
سربازي فرياد زد: اللهاکبر و به طرف آنجا دويد گلولهاي به پايش خورد و افتاد. اين کارش باعث شد تا در آن شلوغي يک استوار ارتشي که مسئوليت يکي از گروهها را به عهده داشت، گروهش را از آنجا عبور دهد .
وقتي ديدم وضع اين گونه است، ديدهباني کردم و گراي دقيق منطقه را به توپخانه دادم تا روي مواضع دشمن آتش بريزد. توپخانه شروع کرد به کوبيدن مدخل گردنه. ناگهان داد يکي از بچهها از بيسيم بلند شد که: چرا داريد ما را مي زنيد؟ ما رسيده ايم به هدف!
خيلي تعجب کردم. نيروهاي دشمن هنوز در جلو ما بودند، ولي آنان ميگفتند به هدف رسيدهاند! تازه فهميدم يکي از گروههاي سپاه را فراموش کردهام و از دستم در رفته. حتي ضدانقلاب هم متوجه آنان نشده بود و توانسته بودند از بغل سنگرهاي دشمن رد شوند و از پشت سر آنان بيرون بيايند. خودشان بعد از اين که رسيده بودند، فهميده بودند که چه کار مهمي کردهاند!
ضدانقلاب وقتي فهميد در محاصره است، چارهاي نداشت جز اين که فرار کند. در واقع اين محاصره، کار خدا بود نه ما. اين گونه، مدخل گردنه صلواتآباد را گرفتيم. پاکسازي کرديم. شب را هم بالاي قله مانديم. هوا خيلي سرد بود. برف همه جا را گرفته بود. هر نفر فقط يک پتو داشت. هرطوري بود، تا صبح سر کرديم و قله را نگه داشتيم.
صبح با فرمانده آن تيپ زرهي تماس گرفتم و گفتم که جاده، پاک شده است و شما برويد، نيروهاي ما از بالا مواظبتان هستند. براي اين که خيالشان راحت باشد و نترسند، خودم رفتم و سوار نفربري شدم که در جلو حرکت مي کرد.
ورود تانک و نفربر به شهر، آثار رواني خوبي روي مردم منطقه داشت. همه نيروهاي محاصره کننده به ما ملحق شدند و محاصره کامل شد. به آقاي رحيم صفوي گفتم: که از قسمت بين پادگان و فرودگاه شروع به پاکسازي کنيم.
ساعاتي بعد ، صداي تکبير و درود بر خميني در همه جاي شهر پيچيد. ما توانسته بوديم بعد از بيست و هشت روز جنگ و تلاش سنندج را آزاد کنيم و به کنترل جمهوري اسلامي درآوريم!
سنندج، شاهرگ کردستان بود. مرکز و ستاد ضدانقلاب مسلح که در شهرهاي مختلف کردستان با جمهوري اسلامي ايران ميجنگيدند، در آنجا بود. با سقوط آن، کمر دشمن شکست.”
” به نقل از سایت نوید شاهد آرتیکل کردستان در آتش“
همزمان با پیشروی نیروهای رژیم در صلواتآوا، نیروهای دیگری نیز از داخل پادگان به آتشباری شدید محله فیضآوا و مناطق اطراف آن پرداختند. و با پیشروی در مسیر روستاهای سورازه و ننهله ” سوورازه و نهنهڵه”در شمالشرقی شهر سنندج و در ادامه تغییر جهت پیشروی در مسیر شمالغربی بطرف روستای ئاجهگهره، در تپه استراتژک شببو ” شهوبۆ” که مسلط بر بخشهای عمدهای از بخشهای شمالی شهر بود مستقر شدند. و کنترل جاده کمربندی را که از تپههای پشت محله فیضآباد مجدادا به جاده مریوان و پادگان برمیگشت، در دست گرفتند. نیروهای رژیم سپس یورشی همهجانبهئی را از مسیر جاده دیواندره بطرف دروازه شمالی شهر سنندج از منطقه فیضآباد شروع کرده و علیالرغم درگیری با نیروهای پیشمرگ و تحمل کشته و زخمیهای بسیار بالاخره توانستند در مسیر شهر پیشروی نموده و با استقرار در اطراف و درون بنای مرتفع سیلوی شهر، محاصره شهر سنندج را بدرجات زیادی تکمیل و به نتیجه برسانند. بدین ترتیب با آتشباری محلات نسبتا امن شهر که مردم این محلات را اصطلاحا “ناوپاره” مینامیدند آخرین مکانهای نسبتا امن شهر حتی بیمارستان مرکزی شهر و ساختمان شیر و خورشید را زیر پوشش آتش سلاحهای سنگین خود قرار دادند و کشتار و قتلعام مردم بیدفاع شهر را در جایجای محلات شهر به حداکثر رساندند.
در روز بیستم اردیبهشت 1359 کاک شوان اقدام به تجمع تعداد زیادی از پیشمرگان کومهله و تعداد بیشتری از پیشمرگان بنکههای مختلف و برنامهریزی و طراحی یک عملیات بزرگ جهت درهم کوبیدن پایگاهی که در تپه شببو مستقر شده بود، کرد. کاک شوان با این اقدام میخواست ضمن ضربه زدن به نیروهای رژیم از آتشباری بر بخشهای شمالی شهر سنندج نیز بکاهد.
رهبری کاک شوان در فرماندهی این عملیات در آن مقطع با توجه به دانش آندوره از فعالیتهای نظامی کومهله و سایر تشکیلاتهای سیاسی و در واقع با توجه به اینکه کاک شوان فاقد هر گونه آموزش نظامی آکادمیک و یا هرگونه تجربه طولانی مدت در این رابطه بود، بینظیر بود. کاک شوان توانست با تکیه بر قابلیتها و استعدادهای ذاتی خود این عملیات نظامی را به بهترین شکل ممکن مدیریت و رهبری و به نتیجه برساند.
کاک شوان با استقرار پیشمرگان در تپهها و نقاط کلیدی اطراف این پایگاه و با غافلگیر کردن نیروهای رژیم در یک تعرض رعدآسا و پرقدرت، مقدار زیادی از امکانات، تسلیحات، و خودروهای زرهی نیروهای حکومت اسلامی را منهدم و تعداد زیادی از نیروهای آنان را کشته و زخمی کرد و ادامه تعرضات و اقدامات آنان را به تاخیر انداخت.
سخنرانی بنیصدر در متینگ مردم اصفهان در مورد کردستان!
در این مقطع که کشتار مردم بیدفاع کردستان به توسط نیروهای تحت فرمان بنیصدر با تمام توان و نیرو و با امکانات نظامی مدرن در جریان بود. او پیوسته در راه سفرهای خود از استانی به استان دیگر و با سخنرانیهای متعدد سعی در توجیه این جنایات و توحش لجامگسیخته را داشت. بنیصدر در سفر به شهر اصفهان در متینگ مردم این شهر در رابطه با مردم کردستان گفت:
“پريشب به من مراجعه كردند و اعلاميه از حزب دمكرات كردستان انتشار دادند. كه ما آتشبس را اعلام ميكنيم و 6 ماده را میخواهيم. من گفتم با آنها صحبت بشود و اطمينانها و تضمينها گرفته شود به فاصله یک ساعت از دو سو به پادگان ارتش در بانه حمله آورد و معلوم شد يا پيروی وجود ندارد و يا قصد فريب بوده. البته سربازان و افسران و پاسداران و همه كسانی كه به خاطر وحدت كشورشان در كردستان میجنگيدند، فريب نخوردند و فريب نمیخورند آنها با استواری و قاطعيت عمل میكنند ما از روی اعلاميهها اخبار و اطلاعاتی كه خود دشمنان موجوديت ما انتشار میكردند فهميديم كه آنها قصد توطئه دارند. ما استوار ايستاديم و اين توطئه را بر هم زديم و اميدواريم كه مردم كردستان كه 15ماه از اين توطئه و حاكميت اين گروهها میگذرد و در اين مدت مجال ندادهاند كه در آن خطه اراده مردم حكومت كند و مردم آن سامان آب خوش از گلو فرو ببرند اينک در سايه امنيت بتوانند به آمال و آرزوهايشان برسند و ببينند كه حكومت ما حكومت اسلامی است و به عهد خود وفا میكند. برادران كرد من بدانيد كه ما هيچ قصد سوئی نداريم شما در گذشته تاريخی تحت فشار و انواع ظلمها بوديد. اميدواريم كه اين فشارها پايان پذيرد و ما بتوانيم به جراحات شما مرهم بگذاريم. دردهای شما را درمان كنيم و سایه فقر و ناامنی را برطرف سازيم و شما بتوانيد با انتخابات آزاد نمايندگان خود را انتخاب كنيد. كردستان مركز توطئه بر ضد جمهوری اسلامی نشد و اميدواريم مردم آنجا در كنار هم بايستند و از جمهوری اسلامی دفاع كنند.”
“روزنامه كيهان بیستم اردیبهشت ماه 1359“
در روز 21 اردیبهشت ماه 59 با کاملتر شدن محاصره شهر سنندج و استقرار نیروهای رژیم در آخرین نقاط استراتژیک شهر، امکان آتشباری دقیقتر و مرگبارتر بر روی منازل مردم بیدفاع و محلات مسکونی مختلف شهر بیشتر و بیشتر، و سایه مرگ و ناامنی، خانهخرابی در جایجای محل زندگی مردم گستردهتر گردید. با آتشباری مداوم و بیوقفه مناطق مسکونی در هر لحظه تعداد بیشتری از مردم در خاک و خون میغلطیدند و با توجه به کمبود دارو و امکانات پزشکی رسیدگی به آنهمه زخمی با بدنهای تکه و پاره غیرممکن و تحمل دیدن آن برای خانواده این مصیبتزدگان شکنجهآور بود.
در این روز، در جریان درگیریهای پیشمرگان با نیروهای رژیم و آتشباریها بر محلة گردیگرول “گردیگهرۆل” دو پیشمرگ کومهله بنامهای:
امین ساعدپناه معروف به “امینسوور” و شمسالدین کرباسچی
و یکی از پیشمرگان بنکه بنام هوگر جانباختند.
در روز 22 اردیبهشت ماه 59 فرماندهان رژیم اسلامی با استقرار نیروهای خود در نقاط استراتژیک در حلقهای بدور شهر با آتشبایهای شدید و بیوقفه تلاش در کشتار هر چه بیشتر مردم بیدفاع شهر را داشتند. فرماندهان رژیم اینک بیمارستان شهر و مرکز شیرخورشید شهر را زیر آتش شدید سلاحهای سنگین خود داشتند و به این مراکز درمانی که به درمان و مداوای زخمیهای بیشمار که در هر لحظه نیز بر تعداد آنها افزوده میگشت رحم نمیکردند و به کشتار مجروحان و انسانهای دردمند در حال مرگ ادامه دادند.
در میانة این آتشباریها در حیاط شیرخورشید شراره تهرانی دختر، جسور و فداکار که مشغول کمک به زخمیها و مصیبت زدگان بود با انفجار یک گلوله خمپاره 120میلیمتری هر دو پای خود را از دست داد. این دختر زیبا و فداکار با این وضعیت با روحیهای والا و ارادهای پولادین به نماد اسطوره مقاومت در تقابل با مزدوران حکومت اسلامی در شهر سنندج تبدیل شد.
بدین شیوه سرداران حکومت اسلامی تلاش داشتند تا با مجبور کردن پیشمرگان تشکیلاتهای مختلف به خروج از شهر، سریعا استیلای جهنمی خود را بر شهر گسترانده و با اعلام پیروزی روحیه سایر نیروهای خود را که در سایر مناطق کردستان زیر ضربات شدید پیشمرگان کردستان قرار داشتند، تقویت کنند. فرماندهان رژیم بخوبی واقف بودند که حمله به شهر و تصرف جایجای محلات شهر برای آنها امری غیرممکن و پرتلفات خواهد بود. بهمین جهت تصمیم به اتخاذ تاکتیک تسریع کشتار و قتل عام وسیع مردم بیدفاع شهر بمنظور تحت فشار قرار دادن بیشتر پیشمرگان گرفتند.!
بنیصدر به مصطفی چمران معروف به ابوشریف که در جنبش اول مردم کردستان، دست بالائی در کشتار مردم کردستان داشت و مردم از او بمثابه جلاد مردم کردستان نام میبرند، ماموریت میدهد تا این تاكتیک رژیم را با بیرحمی تمام به سرانجام برساند. بنیصدر سعی کرد که این ماموریت را در قالب کمک به مردم کردستان در برگه ماموریت وی و در مطبوعات منعکس کند.
ماموريت ابوشريف از سوی رئيس جمهوری در سنندج!
” دكتر ابوالحسن بنیصدر رئيس جمهوری اسلامی ايران ديروز به ابوشريف ماموريت داد به سنندج رفته بر امور جاری اين شهر نظارت داشته باشد. متن حكم ماموريت، به اين شرح است:
بسمه تعالی
به برادر ابوشريف ماموريت داده میشود بعنوان نماينده رئيس جمهوری در سنندج، ناظر بر امور زير باشد:
1- هماهنگی كامل ميان نيروهای مسلح از لحاظ طرح عمليات و اجرای دقيق و قاطع آنها.
2- رفع فوری كمبودها از لحاظ مهمات و مواد غذائی به وقوف رهنمود قرآن.
3- جلوگيری از اينكه زشتی عمل عناصر ضدانقلاب موجب عصبانيت و اعمال خشونتآميز بشود.
4- كمک به مردم بیپناه در هر چه بدان نياز دارند تا بلكه پس از استقرار نظم، دولت بتواند با پاسخ به توقعات مردم خود را به خواهران و برادران كرد، از زبان خودشان معرفی كند.
رئيس جمهوری و فرمانده كل نيروهای مسلح دكتر ابوالحسن بنیصدر.”
“روزنامة اطلاعات بیست و دوم اردیبهشت ماه 1359“
حزب دمكرات كردستان مجدادا خواهان مذاكره با رژیم اسلامی شد!
در کوران قتلعام مردم کردستان و جنگ خانمانسوز شهرهای کردستان بطور اعم و شهر سنندج بطور اخص، و تصمیم قاطع سران رژیم اسلامی در تحمیل استیلای جهنمی خود بر مردم کردستان و پس گرفتن دستآوردهای مردم کردستان. مصاحبة جلیل گادانی با روزنامة کیهان و اصرار وی از رژیم اسلامی برای قبول شش اصل پيشنهادی حزب دمكرات، در ازای ایستادگی و قول تقابل نظامی این حزب با سایر تشکیلاتهای سیاسی و سرکوب مردم در کردستان و همكاری با ساير نيروهای باصطلاح مترقی و نهادهای انقلابی رژیم اسلامی، جای تامل و قابل توجه است.
“جليل گادانی عضو كميته مركزی حزب دمكرات كردستان ايران در تماسی با كيهان خواهان اجرای شش اصل پيشنهادی حزب دمكرات برای خودمختاری كردستان و ادامه مذاكرات و برقراری آتشبس برای جلوگيری از برادركشی شد. وی افزود:
بعنوان حزب دمكرات كردستان دست به هر اقدامی خواهيم زد كه مشكلات كردستان از طريق مذاكره حل شود و زمان اميدواری ما بيشتر شده است كه اطلاع حاصل كرديم كه افراد با حسننيت در سطح مملكت كوشش میكنند راه خروج از بنبست كردستان را از طريق مسالمتآميز پيدا كنند.
بارها از مسئولان مملكتی استمداد خواستيم و پيشنهاد كرديم كه اگر میخواهيد دست جنگافروزان از مناطق كردستان جدا شود بايد شش اصل خودمختاری حزب دمكرات به مورد اجرا گذاشته شود اگر مردم كردستان به حقوق اوليه خود برسند هيچ گروهی نميتواند دست به اسلحه ببرد و اگر چنين مسئلهای پيش بيايد حزب دمكرات قاطعانه و به شكل انقلابی با جنگ افروزان برخورد خواهند كرد.
گادانی عضو كميتة مركزی حزب دمكرات گفت:
مردم كردستان خواهان صلح و صفا هستند و اگر خودمختاری به آنان داده شود وظيفه ايرانی بودن خود را در جهت آبادانی ايرانی آزاد و مستقل با جان و دل انجام خواهند داد. وی در پايان اضافه كرد:
كه حزب دمكرات كردستان حاضر به هر نوع همكاری با ساير نيروهای مترقی و نهادهای انقلابی است و از مسئولان میخواهد پيشنهادهائی برای حل مسالمتآميز مسئله كردستان ارائه كنند.”” تاکید از مولف“
“كرمانشاه ـ خبرنگار روزنامة كيهان بیست و سوم اردیبهشت ماه 1359“
هیئت اجرائی کومهله ارتباط خود را بطور کامل با مسئولین شهر سنندج از دست داده و من برای روشن شدن بیشتر این موضوع عینا به درج نوشتههای حسین مرادبیگی در کتاب ” تاریخ زنده” در بخشی تحت عنوان جنگ 34 روزه شهر بانه میپردازم.
” هیئت اجرائی کومهله که در شهر بوکان مستقر بود به من پیام داد که رفقای ناحیه سنندج از هر چهار طرف محاصره شدهاند و من با واحد همراه خود باید به کمک آنها بروم. ما نه از موقعیت آنها خبر داشتم و نه مطمئن بودم که واحد همراه من آنهم با داشتن خمپارهانداز و مهمات و مشکل نقل و انتقال آن در شرایطی که فانتومها و هلیکوپترهای جمهوری اسلامی هر جنبندهای را در جادهها میزدند، بتواند کارساز باشد. روزی نبود که خبر از کشته و زخمی شدن مسافرین بیدفاع توسط هلیکوپترهای نیروهای خمینی و بنیصدر که آنوقت رئیس جمهور بود نرسد. در هر حال به من گفتند که مسئله کمک به رفقای ناحیه سنندج حیاتی است، اگر درست باشد که در محاصره قرار داشته باشند، نجات آنها مهمتر از تصرف پادگان بانه است. من هم رفقای کمیته منطقه بانه را در جریان قرار دادم و با واحد همراه خود و واحد خمپآرانداز و جلیل راهی ناحیه سنندج شدیم. آن زمان جادهها و محورهای منطقه همگی در دست ما بودند، سرعت نقل و انتقال هرچند خطرناک اما بهرحال سریع انجام میگرفت. بمحض رسیدن به آنجا بکمک بخشی از رفقای کومهله مستقر در روستاهای کیلانه و ملکشان بطرف روستای حسنآباد “حهسهنئاوا” حرکت کردیم. میگفتند یکی دو روز است کسی از وضعیت شهر خبر ندارد و توپخانه نیروهای رژیم اسلامی دهات اطراف را میکوبد. همانوقت که ما در حسنآباد بودیم، روستا مورد حمله توپخانه سرکوبگران جمهوری اسلامی قرار گرفت و چند توپ به مسجد این روستا که ما در آن بودیم، خورد که بعلت استحکام مسجد موجب تلفاتی نشد. بگمانم روز 25 اردیبهشت بود، من و جلیل، دو نفری از حسنآباد بطرف کوه آبیدر راه افتادیم که شهر و اطراف شهر سنندج را شناسائی کنیم و ببینیم چه خبر است؟ دو نفری رفتیم تا اگر نیروی دشمن در آن اطراف باشد متوجه حضور ما نشود. دو نفر میتوانست خود را راحتر مخفی نگهدارد. وقتی بر بالای بخشی از کوه آبیدر رسیدیم، دیدیم درست تشخیص داده بودیم که دو نفری رفتیم، چون چند ده متر آنطرفتر نیروی پاسدار و ارتش جمهوری اسلامی بر بالای کوه مستقر بودند. ما خود را زیر بتهها مخفی کردیم و با دوربینی که همراه داشتیم شهر را زیر نظر گرفتیم و شاهد آخرین روزهای نبرد قهرمانانه پیشمرگان و مردم شهر سنندج بودیم که به نظر میرسید از نظر نظامی به پایان رسیده باشد. محلههائی از شهر در آتش میسوخت، دود ناشی از خسارت گلولهباران سرکوبگران جمهوری اسلامی فضای بعضی از محلات این شهر را فرا گرفته بود، گاه و بیگاه، تک و توک صدای تیراندازی بگوش میرسید. خبر از جنبندهای در شهر نبود، معلوم بود نیروهای جمهوری اسلامی هنوز به وسط شهر نرفته بودند. از طرف دیگر خبری از وجود نیروی پیشمرگ نیز نبود، چون جنگی در شهر درگیر نبود. هلیکوپتری بر بالای شهر در پرواز بود، گاه و بیگاه نیز هواپیماهای بزرگ باربری وارد فرودگاه شهر سنندج میشدند. دور تا دور شهر سنندج جز بخشی که به سنگ سیاه “کوچکهرهش” مشهور است در محاصره نیروهای عظیم سپاه و ارتش جمهوری اسلامی بود. من به جلیل گفتم اگر شوان “محمد مائی” و دیگر فرماندهان واحد نیروی پیشمرگ کومهله در سنندج و رفقای کمیته ناحیه سنندج را شناخته باشم از طرف کوچکهرهش از شهر خارج شدهاند و خبر محاصره آنها نیز شایعه بوده است. او هم تصدیق کرد. گفتم جلیل حالا که اینجا آمدهایم بگذار ضرب شستی هم به جمهوری اسلامی نشان بدهیم و بعدا بطرف شهر بانه حرکت کنیم. او هم موافقت کرد. بدقت فرودگاه سنندج را که محل استقرار بخشی از نیروهای رژیم بود شناسائی کردیم. سپس از کوه پائین آمدیم و بطرف روستای حسنآباد حرکت کردیم. در بغل دست این روستا کوهی بود به دامنه آن رفتیم جای مناسبی را برای کار گذاشتن خمپارهانداز پیدا کردیم. غروب دو روز متوالی فرودگاه شهر سنندج را مورد حمله شدید خمپارهانداز قرار دادیم، طوریکه خسارات زیادی به آن وارد آمد. همزمان خبر آن را رادیوی خود رژیم اسلامی نیز پخش کرد. این حمله اهمیت زیادی داشت به ویژه یک روز بعد از آنکه نیروی پیشمرگ ما شهر را ترک کرده بودند و یک روز بعد از آنکه نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی نیز بعد از 23 روز مقاومت حماسی مردم شهر و نیروی پیشمرگ این شهر را تصرف کرده بودند. بعد از آن به روستای “کهرجۆ” رفتیم و خبردار شدیم که شوان محمد مائی و دیگر رفقای کمیته ناحیه سنندج همراه کلیه نیروهای ما و مردم همراه او از شهر سنندج خارج شده از طریق کوچکهرهش خود را از حلقه محاصره نیروهای جمهوری اسلامی خارج کرده بودند. به رفیق شوان پیام دادم که برای دیدن ما و مستقر شدن کمیته ناحیه سنندج به روستای کهرجۆ بیایند. او یک یا دو روز بعد همراه تعداد زیادی از پیشمرگان کومهله ناحیه سنندج به آنجا آمد، همدیگر را دیدیم از شهر و مقاومت در شهر مدتها حرف زدیم، از ادامه فعالیت و حضور در “چمشار” (مردم در محل به بخشی از دهات اطراف سنندج میگویند چم شار)، حرف زدیم. بهار و هنگام رسیدن توتفرنگی بود با پیشمرگان ناحیه سنندج بقدر کافی توت فرنگی خوردیم. من بعد از یکی دو روز شوان و رفقای ناحیه سنندج را ترک کرده و همراه جلیل و واحد پیشمرگ همراهم روانه شهر بانه شدیم. در این فاصله پادگان شهر مطابق طرح و شناسائی قبلی مورد تعرض نیروی پیشمرگ قرار گرفته بود که ادامه آن را به اختصار برایتان توضیح خواهم داد.”
” برگرفته از کتاب تاریخ زنده نوشته حسین مرادبیگی“
اما در شهر بانه!
پیشمرگان ستاد مشترک در شهر بانه مرکب بود از کومهله، حزب دمکرات، چریکهای فدائیان خلق، نیروهای مسلح شیخ جلال حسینی نیروی محلی که در منطقه بانه فعالیت داشتند و در آن مقطع بنام پیشمرگان دفتر ماموستا و عملا در همکاری مستقیم و تحت فرماندهی کومهله عمل میکردند.
ستاد مشترک تصمیم گرفت که با تصرف پادگان شهر بانه، کار آزادسازی، منطقه وسیع و استراتژیک بانه را یکسره کند و در ادامه با تصرف پایگاه ربط مقدمات عملیاتهای دیگر را در منطقه سردشت آماده نمایند. اجرای این طرح احتیاج به فرماندهی متمرکز، نیروهای منضبط، برنامهریزی دقیق و رهبری قاطع داشت، اما با توجه به مناسبات و اختلافات تشکیلاتهای مختلف، خلا رهبری و بافت نیروهای تشکیل دهنده ستاد مشترک، تحقق آن بعید به نظر میرسید.
آنچه که به کومهله مربوط میشد این بود که اگر کومهله این استراتژی را باندازه کافی جدی میگرفت یک رهبری قاطع و فرماندهی توانا به آن اختصاص میداد و بموقع به تمرکز نیرو دست میزد. قاعدتا بناچار نیروی تشکیلاتهای دیگر نیز مجبور میشدند که در این کانال هدایت شوند. بنابراین با توجه به این مولفهها رسیدن به آن اهداف دور از انتظار نبود.
اگر کمی با دقت به آن بخش از خاطرات حسین مرادبیگی توجه کنیم، متوجه میشویم حسین مرادبیگی بمثابه عضو هیئت اجرائی کومهله که در آن مقطع در جایگاه کمیته مرکزی عمل میکرد و همچنین فرماندهی و رهبری تمامی پیشمرگان کومهله را نیز بعهده داشت، میبایست نقشی بمراتب مهمتر و اساسیتر در هدایت جنگ آن مقطع منطقه بانه و سردشت که از ضعیفترین حلقههای رژیم در یک منطقه استراتژیک محسوب میشد، ایفا نماید. متاسفانه ایشان نقش خود را تا حد سازماندهنده و ساماندهنده جبهههای جنگ و اوضاع شهر تنزل میدهد. و تازه در صفحه 193 کتاب خود “تاریخ زنده” با آب و تاب این دوران از فعالیتهای خود را فراموش نشدنی، قلمداد میکند.
هیئت اجرائی کومهله، به فرماندهی نیروهای پیشمرگ کومهله حسین مرادبیگی ماموریت میدهد که همراه یک واحد هشت تا ده نفره همراه با یک خمپارهانداز81 میلمتری بکمک یک نیروی چند صد نفره از پیشمرگان زبده با فرماندهی توانا و با قابلیتی مثل کاک شوان و صلاح گلچینی برود و آنها را از محاصره چندین لشکر از نیروهای مکانیزه رژیم اسلامی خارج نماید. که اگر حسین مرادبیگی هم سوپرمن بود قاعدتا غیر از همان ضرب شستی که به جمهوری اسلامی نشان داد، گپ زدنها، خوردن توت فرنگی باندازه کافی و تلف کردن چندین روز وقت در آن شرایط از جنبش کردستان کار دیگری از دستش برنمیآمد. هنگامی که فرماندهی پیشمرگان کومهله با یک خمپاره و واحد پیشمرگ همراهش ناحیه سنندج را ترک کرد و روانه شهر بانه گردید من بهمراه حداقل چند صد نفر از پیشمرگان زبده که جنگ 24 روزه شهر سنندج را پشت سر گذاشته بودیم، تحت فرماندهانی توانا و در صدر آنها کاک شوان در منطقه به گشت سیاسی “جوله” مشغول بودیم. برای ما مشخص نشد که چرا فرماندهی نیروهای کومهله این نیروی بزرگ و پرقدرت از پیشمرگان را در این دوران سرنوشتساز از جنگ کردستان در بانه بکار نگرفت و در کتابش هم به دلائل آن نپرداخت. در مقابل در موقع تعریف وقایع جنگ بانه آه و نالهاش از کمبود نیرو و مشکلات حاصل از آن و در نهایت موفق شدن نیروهای رژیم اسلامی در نجات پادگان بانه بدلیل کمبود نیروی پیشمرگ به آسمان میرود. بعدها من با دوستان در این رابطه به دلائل این تصمیم حسین مرادبیگی و نپرداختن و عدم نقد کمیته مرکزی کومهله بسیار صحبت کردیم. اما چرا کمیته مرکزی کومهله هیچگاه نقدی بر این دوران نگرفتند، باید گفت:
کمیتة مرکزی کومهله در تمامی دوران رهبری خود هیچگاه مسئولیت هیچ تصمیم نابجا، غلط و شکست اقدامات خود را در عرصههای مهم را بعهده نگرفته است.
در شهر بانه پیشمرگان کومهله به پایگاه کونهریوی حمله کردند ولی موفق به تصرف آن نشدند و با چند زخمی سطحی عقبنشینی کردند. پیشمرگان مداوم با خمپارهانداز 80 میلیمتری پادگان را میکوبیدند، هلیکوپترها نیز منازل و مردم بیدفاع شهر و روستاهای اطراف شهر را با راکت و تیربار کالیبر69 به آتش بستند، و تعداد زیادی از مردم را کشته و یا زخمی شدند.
پایگاه ربط نیز همچنان در محاصره بود ولی بمحض اینکه حزب دمکرات متوجه شد که کومهله قصد تصرف پایگاه ربط را دارد آنها نیز به عملیات پیوستند. هیچ راه گریزی جز تسلیم برای افراد درون پایگاه وجود نداشت چرا که پایگاه در محاصره کامل بود. پیشمرگان کومهله ترجیح دادند پایگاه را بدون درگیری تصرف کنند. بهمین دلیل پیشمرگان مستقر در شهرک ربط هر روز تا نزدیکی پایگاه پیشروی و ضمن اولتیماتوم به افراد پایگاه از آنان میخواستند که تسلیم شوند.
پیشمرگان کومهله یک روز صبح مطابق معمول تا نزدیکی پایگاه پیشروی کردند. هیچگونه نشانی از جنب و جوش در پایگاه نبود. کمکم که جلوتر رفتند، دیدند سنگرها خالی است و تعدادی از پیشمرگان حزب دمکرات در آنجا هستند. متعجب شدند. بعدا متوجه شدند که افراد حزب دمکرات با افراد پایگاه تماس گرفته و به آنان قول دادهاند که در صورتیکه پایگاه را به حزب دمکرات تسلیم کنند همه افراد پایگاه را تا نزدیکی پادگان سردشت همراهی و آنها را بدون آسیب به نیروهای درون پادگان سردشت تحویل دهند. نیروهای داخل پایگاه قبول کردند و خود را تسلیم کردند و پایگاه به تسخیر حزب دمکرات درآمد. در ادامه اسلحه و مهمات و امکانات داخل پایگاه با جر و بحث زیاد بین کومهله و حزب دمکرات تقسیم شد.
بدین ترتیب پایگاه ربط در تاریخ 22 اردیبهشت ماه 59 سقوط کرد و باعث خوشحالی زیاد مردم منطقه شد. و در مقابل تاثیر مخربی بر روحیة بسیار بد نیروهای درون پادگان گذاشت. افرادی که مهمات و آذوقه آنها ته کشیده بود و ادامة تحمل بیشتر وضعیت و شرایط سخت محاصره را نداشتند.
در ساعت 12 شب 23 اردیبهشت ماه 1359 نیروهای ستاد مشترک پیشمرگان بانه از طریق در ورودی و چند نقطة دیگر در اقدامی همآهنگ برای تصرف پادگان بانه، تعرضی را شروع میکنند. نیروهای رژیم غافلگیر میشوند و پیشمرگان، پادگان را از هر طرف در محاصره خود قرار میدهند. با ورود اولین واحد نیروی پیشمرگ به داخل پادگان بخشی از کانالهای داخل پادگان تصرف و بعد از ساعاتی بخشهای وسیعی دیگری از ساختمانها و سنگرها و استحکامات آنها در داخل پادگان به تصرف پیشمرگان در میآید. نیروهای رژیم سراسیمه و بیهدف بهرطرف میگریزند و حتی چند بار با نیروهای پیشمرگ نیز قاطی و گلاویز میشوند. پیشمرگان درگیر نبردی سخت و تن به تن میشوند. در این نبرد یکی از پیشمرگان کومهله بنام عارف رستمپور جان میبازد. و یکی از پیشمرگان حزب دمکرات معروف به کریم سوتاو زخمی میشود. تعدادی زیادی از نیروهای درون پادگان کشته و زخمی میشوند و تعدادی از سربازان نیز اسیر میشوند. مقدار زیادی اسلحه و مهمات بدست نیروی پیشمرگ میافتد. شرایط بسرعت به نفع پیشمرگان جلو میرود ولی بناگهان حزب دمکرات به نیروهای خود فرمان عقبنشینی میدهد، در ظاهر به این بهانه که ماندن در پادگان را درست نمیدانند زیرا ممکن است با روشن شدن هوا هواپیماهای رژیم اسلامی پادگان را بمباران نمایند. اما آنچه که از اسناد آن مقطع میتوان برداشت نمود، این بود که سران حزب دمکرات هنوز در توهم رسیدن به توافقی با سران رژیم اسلامی تماسهایشان را حفظ کرده بودند.
فرماندهان کومهله نیز که اطمینان کافی و نیروی لازم برای تصرف کامل پادگان را به تنهائی نداشتند، دچار تردید میشوند و دستور عقبنشینی از پادگان را صادر میکنند و پادگان مجدادا در اختیار نیروهای در حال تسلیم رژیم قرار میگیرد. در روز بعد بگومگوها و اختلاف بر سر عقبنشینی ما بین کومهله و حزب دمکرات بالا میگیرد و کومهله حزب دمکرات را به سازشکاری و دادن چراغ سبز به رژیم اسلامی متهم میکند.
اما در شهر سنندج!
در 23 اردیبهشتماه 59 در سنندج زمزمه خروج پیشمرگان از شهر سنندج بمنظور برونرفت از این بنبست حلقه آتش و مرگ در همه جا شنیده میشد. اما در واقع این کومهله بود که اداره کننده و تصمیم گیرنده اصلی بود. گر چه رهبران محلی کومهله هنوز در این رابطه مردد و قادر به اتخاذ تصمیم قاطع نبودند و در انتظار نظر هیئت اجرائی کومهله بسر میبردند. از طرف دیگر هیئت اجرائیه کومهله خود کنترل و ارتباطش را با رهبران محلی بخشهای مختلف تشکیلات از دست داده بود، و هیچگونه خبری از اوضاع شهر سنندج نداشت.
در 24 اردیبهشتماه 59 با پخش شدن نیروهای رژیم در جبههای وسیعتر، نیروی پیشمرگ نیز در بعدی وسیعتر و پردامنه تعرضات خود را بر مواضع نیروهای رژیم ادامه داد و تعداد زیادی از نیروهای رژیم را کشته و زخمی کرده و مقدار زیادی از امکانات نظامی آنها را نابود کرد. اما کاملا مشخص بود که اینگونه عملیاتها هیچ تاثیری بر روند و تغییر جهت جنگ نداشت و قطعا روشن بود که بزودی در یکی دو روز آینده نیروهای رژیم اسلامی حاکمیت جهنمی و وحشتناک خود را بر سطح شهر خواهند گسترد، و موجی دیگر از اعدام و اختناق را بر مردم تحمیل خواهند کرد.
در شامگاه همین روز بود که من بعد از چندین روز حضور مداوم در جبهههای جنگ و بیخوابی به بنکه بازگشته و پس از دیدن دوستان به آنها اطلاع دادم که جهت استراحت به منزل میروم. بعد از یک ساعت دوستان بدر خانه آمدند و اطلاع دادند که کومهله تصمیم گرفته است که سنندج را تخلیه کند. من فورا به یارانم ملحق شدم و همراه همه آنانی که امکان ماندن در شهر را نداشتند، با راهنمائی یکی از پیشمرگان کومهله به بقیه واحدها که در حال خروج از شهر بودند، پیوستیم. مسئولیت جابجائی و انتقال این جمعیت عظیم که بیش از هزار نفر از مردان و زنان شهر سنندج بودند بعهده کاک شوان و علی گلچینی بود. این عملیات مهم و عظیم را کاک شوان با تکیه بر استعداد ذاتی خود و مدیریت و توانائی در فرماندهی چنین حرکت تاریخی بعهده گرفت و براحتی از عهده آن برآمد.
در جهت مقدمات این حرکت کاک شوان چند تیم عملیاتی را برای عملیاتهای ایزائی بر روی مراکز مختلف تمرکز نیروهای رژیم در نقاط مختلف شهر روانه کرد تا با درگیر شدن با آنها، مانع آتشباری احتمالی آنها بر مسیر عقبنشینی از شهر گردد. کاک شوان در ادامه با استقرار چندین واحد از نیروهای پیشمرگ در ارتفاعات مسلط بر مسیر عقبنشینی ، برقراری امنیت مسیر را تضمین کرد.
کاک شوان عقبنشینی را از مسیر کوهپایههای کوچکهرهش بطرف روستاهای باوهریز، کولههرد و مزره ” باوهرێز، کۆڵهههرد و مهزره” ا نتخاب کرد، و در طول شب توانست این صف چندین کیلومتری از پیشمرگان، جوانان، مردان و زنان و اقشار مختلف از مردم شهر را از این مسیر بسیار طولانی و کاملا ملیتاریزه به نقطهای کاملا امن منتقل کند. حزب دمکرات و سازمان چریکهای فدائیان خلق و سایر تشکیلاتهای دیگر مسیر عقبنشینی خود را از شمالشرقی سنندج و از مسیر روستای حسنآباد در جهت منطقه چم شار انتخاب کردند. با روشن شدن هوا و بالا آمدن آفتاب این جمعیت انبوه هزار نفره بعد از حدود بیست و پنج شبانه روز تلاش بیوقفه، تهاجم، ایستادگی و مقاومت در تقابل با یک رژیم خونخوار و بغایت وحشی، بالاخره در دشتهای سرسبز و پردرخت بر دامنه کوهپایههای مرتفع و بلند سر به آسمان کشیده اطراق نمودند. مردم قهرمان روستاهای باوهریز، کولههرد ” باوهرێز و کۆڵهههرد” و سایر روستاهای اطراف مسیر با آوردن نان و مواد غذائی و تقسیم آن در میان جمعیت خسته و گرسنهای که ساعتهای متوالی تمامی شب را راه پیموده و اینک دیگر تمامی انرژی خود را از دست داده بودند، حس پشتیبانی، حمایت، همیاری و دوستی خود را در میان این موج عظیم جمعیت بنمایش گذاشتند.
اینک جمعیت در گروههای چند نفره در جایجای این دشتهای وسیع و پهناور نشسته و ضمن خوردن نانی و غذائی و ذخیره توشهای برای خوردن در ادامة مسیر با همدیگر در مورد اوضاع و احوال و شرایط جدید بحث میکردند و در رابطه با اینکه در ادامة مبارزه علیه رژیم اسلامی چه میخواهد بکنند و چگونه عمل نمایند، صحبت میکردند و تصمیم میگرفتند.
قبل از ظهر کاک ایوب نبوی و کاک شوان طی یک گردهمائی به توضیحاتی در مورد شرایط و اوضاع و احوال جدید پرداختند و در ادامه بحث را به تقسیم جمعیت به گروهها و دستههای مختلف جهت هدایت و جابجائی راحتتر، اختصاص دادند. کاک شوان سپس از جمعیت خواست کسانی که میخواهند رسما به صف پیشمرگان کومهله پیوسته همراه با پیشمرگان قدیمی صف خود را جدا نمایند. در ادامه پیشمرگان و بقیه جمعیت را در جهت رفتن به دو منطقه مختلف در دو مسیر جدا از هم تقسیم نمودند. دسته اول به فرماندهی علی گلچینی “صلاحرهش” بطرف منطقة چمشار و در ادامه به منطقه ژاوهرود میرفتند و مسیر بقیه جمعیت به فرماندهی کاک شوان نیز بطرف منطقة سارال تعیین گردید.
من تصمیم گرفتم که به فعالیت خود همچنان بمثابه پیشمرگ همراه با کاک شوان ادامه داده و همراه با او بطرف منطقة سارال راهم را ادامه بدهم. کاک شوان در محله ما زندگی میکرد و من از همان اوان نوجوانی او را میشناختم و بخوبی با شخصیت او آشنائی داشتم. پس از بازگشت پیشمرگان به شهرها در جنبش اول همواره از نزدیک با او در تماس بوده و در موارد بسیاری همراه با او در فعالیتهای مختلف و نبردهای گوناگون شرکت داشتم. همواره شخصیت قاطع، صمیمی و فروتنانه او الگوئی برای من در جهت ادامه فعالیت و مبارزه علیه رژیم اسلامی محسوب میشد.
بغیر ازدوستان بنکه باغ ملی، تعدادی از دوستان قدیمی و صمیمی دوران نوجوانی همراه با من از شهر خارج شدند. من همراه با این دوستان در دوران تقریبا دو ساله فعالیت و مبارزه علیه رژیم اسلامی و حتی مبارزه علیه رژیم شاه شرکت داشتیم. فکر میکردم که این دوستان نیز همراه من به صف پیشمرگان خواهند پیوست ولی آنها تصمیم گرفته بودند که به منطقة ژاوهرود بروند و از آنجا به شهرهای دیگر ایران رفته و فعالیت خود را در شکلی دیگر از مبارزه ادامه دهند. این تصمیم دوستان، و جدا شدن آنها از من که سالهای طولانی ما در شرایط و اوضاع و احوال مختلف با همدیگر بسر برده بودیم. مرا در خلائی فرو برد که برایم بسیار سخت و مشکل و عذابآور بود. ولی در هر صورت من از همان روزهای بازگشت پیشمرگان به شهر سنندج تصمیم خود را گرفته و پیشمرگ شدن و فعالیت حرفهای در صفوف کومهله را انتخاب کردم و اینک میبایستی که این خلا را در بعدی دیگر و در کنار همرزمانی دیگر جبران مینمودم.
استمداد مجدد حزب دمکرات از رژیم اسلامی برای قبول طرح 6 مادهای!
با وجود کشتار بیوقفه مردم کردستان و مواضع تند سران رژیم اسلامی ایران علیه جنبش کردستان، مخصوصا مصاحبه مطبوعاتی بنیصدر با رادیو و تلویزیون رژیم و انعکاس آن در وسائل ارتباط جمعی، مواضع اعضای کمیته مرکزی حزب دمکرات و انعکاس آن در وسائل ارتباط جمعی ایران شیوه نگرش آنها را به جنبش مردم کردستان نشان میدهد که این نگرش درنوع خود جالب است.
“جليل گادانی يكی از اعضای كميته مركزی حزب دمكرات كردستان ايران بامداد امروز در گفتگوی تلفنی با كيهان اظهار اميدواری كرد كه قبل از هر چيز در سراسر كردستان آتشبس اعلام شود.
وی در مورد اظهارات ديروز رئيس جمهور در راديو و تلويزيون گفت: موارد اصلاحی شش اصل قابل قبول رئيس جمهور اگر با پيشنهادات اصولی به ايرادات منطقی توام باشد مورد قبول حزب دمكرات قرار خواهد گرفت و اميدواريم اين شش اصل هر چه زودتر رسما اعلام شود.
وی در مورد ادامه مذاكرات گفت قبل از هر مذاكره دولت بايد در سراسر كردستان اعلام آتشبس كند و حزب دمكرات نيز در اين مورد هنوز به قرار داد آتشبس قبلی خود معتقد است و مايل است كه گروههای سياسی كردستان و دولت به طور همزمان اعلام آتشبس كند تا محيط و جو متشنج كنونی برای مذاكره مساعد شود. آقای فروهر نيز بايد وظيفه تاريخی خود را با حسننيت كامل انجام دهد و موافقت مقامات برای برقراری آتشبس را اعلام كند و بعد از اين كار حياتی، يا خود به همراه هيئتی به كردستان سفر كند و يا از حزب دمكرات و نمايندگان مردم كرد دعوت كند كه برای مذاكره به تهران بروند. ما بارها اعلام كردهايم:
اگر مسئله خود مختاری حل شود عناصر وابسته و كسانی را كه متهم به همكاری با امپرياليسم هستند در منطقه كردستان توسط خود مردم نابود خواهند شد زيرا خلق كرد مدافع راستين تماميت ارضی ايران است و قاطعانه به هر نوع تجاوز خارجی از خاک ايران دفاع خواهد كرد.
غنی بلوريان عضو كميته مركزی حزب دمكرات كردستان ايران در رابطه با درگيریهای اخير و احتمال اعلام آتشبس در گفتگوئی با كيهان گفت:
ما چندين ماه است كه آتشبس دادهايم ولی ارتش با نقل و انتقالات خود باعث تحریک میشود و عملا آتشبس را نقض میكند. ما در مسافرتهای اخير خود با تمام مقامات در تهران تماس گرفتيم و صحبتهای فراوانی نيز در اين زمينه انجام داديم ولی هيچوقت حسننيت لازم را از طرف هيئت دولت مشاهده نكرديم. بلوريان در مورد خلع سلاح ستون نوسود گفت:
اين جريان جديد نيست و مربوط به حدود 5 روز قبل ميباشد.
كريم حسامی يكی ديگر از مسئولين حزب دمكرات در گفتگو با كيهان ضمن اعلام ادامه درگيری در سنندج گفت: طبق اخبار رسيده جنگ سختی در جريان است و شهر با خمپاره مورد هدف قرار گرفته است.” ” تاکید از مولف“
“روزنامة كيهان بیست و پنجم اردیبهشت ماه 1359“
بنیصدر روز جمعه را به عنوان روز شهدای كردستان اعلام كرد!
روز بعد از خروج پیشمرگان از شهر سنندج با وجود اینکه قطعا فعالان و هواداران ملااحمد و رژیم خبر خروج پیشمرگان را به حکومت رسانده بودند، اما فرماندهان رژیم اسلامی جرات نکردند که نیروهای خود را بدرون شهر بفرستند شاید آنها فکر میکردند که بخشی از پیشمرگان هنوز در شهر مانده و ممکن است برای آنها دامی چیده باشند. بهمین دلیل با وجود اینکه آنها از شدت آتشباری بر شهر کاسته بودند ولی کماکان هر چند گاهی گلولهای از توپ یا خمپاره بر شهر فرود میآمد.
اما ابوالحسن بنیصدر، فرمانده کل قوا و رئیس جمهور رژیم اسلامی منتظر ورود سربازان رژیم اسلامی بدرون شهر نشد. و در گفتگوئی با صدا و سيمای رژیم اسلامی، ضمن تشريح باصطلاح پيروزیهای اخير پاسداران و ارتش در سنندج، روز جمعه را به عنوان روز شهدای كردستان اعلام كرد و گفت:
“من گمان میكنم پيروزی اساسی را خود مردم سنندج و كردستان بدست آوردهاند. وقتی آنها با وجود تجهيزات و سنگربنديهائی كه كرده بودند و اينكه شهر را به دژی تبديل كرده بودند، سقوط میكند، اين را میرساند كه مردم در اين تشخيص و انتخاب به اينجا رسيدهاند كه كسانی كه خود را مدافع مردم میدانند، دلی برای مردم نمیسوزانند و وقتی كار به اينجا رسيد، اينها مجبور ميشوند كه رها كنند و بروند، والا شهری كه ما با قاطعيت تمام گفته بوديم نبايد هيچ صدمه اساسی به آن بخورد، منهای تمايل خود مردم، به اين زودی قابل آزاد شدن نبود و اكثريت قاطع مردم سنندج فهميدند كه اينها راست نمیگويند چون كه ما آنجا قصد جنگ نداشتيم و خود اينها جنگ را تحميل كردند. البته امروز از خود امريكا به من تلفن كردند كه در آنجا قضيه از پرده بيرون افتاده و معلوم میشود هلیكوپترهای آمريكائی ميآيند و برای كردها و جاهای ديگر اسلحه ميآورند. اينها یک جنگی را تحميل كردند. گفتند یک كسی هم كه مسئول یک حزبی در شهر سقز است اعلاميهای داده و به اين جنگافروزان اعتراض كرده است. جنگی را تحميل كردهاند و ما به اين جنگ به هيچوجه نه مايل بوديم و نه پيشگام و در اين جنگ هم ما اين روش كه آنها خيال ميكردند كه با عجله و شتاب، حتما ميزنيم و خراب میكنيم و موجب كينه میشود در پيش نگرفتيم و گفتيم كه شما حدالمقدور، رويهای را در پيش بگيريد كه خرابی به حداقل برسد. البته نمیشود در شهری كه تبديل به سنگر شده، هيچ خرابی نباشد و شما از بالای شهر بمب نريزيد و توپ هم نزنيد بلكه دور شهر را بگيريد و تن به تن. البته تعداد شهدای ما بيشتر ميشود، ولی به مردم كمتر آسيب ميرسد و من روزها از اينكه ممكن است كه به زن و بچه مردم صدمه بخورد، رنج زياد بردم. حالا آن شهر آزاد شده و بايد قدر آزادی را بدانند و خودشان از آزادی خود دفاع كنند.
رئيس جمهور افزود:
من خود را داوطلب اين عنوان كردم برای سختی وضع و نه به لحاظ علاقه به اين عنوان. و زمان گفت كه حق با من بوده و در اين وضعيت سخت، انسان اگر در خودش صلاحيت میداند، بايد خود را عرضه كند. ولی در همان وقت گفتم كه من راضی به تجزيه یک وجب و یک سرانگشت از خاک ايران و اينكه حاكميت دولت در آنجا نباشد نيستم و همينطور هم عمل كردم. هنوز مجلس كار خودش را شروع نكرده و بحمدالله ،ما در ناحيه تركمنصحرا و در ناحيه غرب كشور، خصوصا استان كردستان به استقرار مجدد حاكميت دولت يا موفق شديم يا نزدیک شديم و اميدواريم كه اين حاكميت را مستقر كنيم. آيا اين منافات دارد با خودمختاری به معنای اسلامی كلمه كه مردم هر محل، خودشان را تصدی كنند. به نظر ما نه اين منافات ندارد و شش مادهای را كه پيشنهاد شده بود، با اصلاحات آن پذيرفتيم و آقای فروهر را هم مسئول كرديم كه اين را تعقيب كند و شرایط اجرای آن را فراهم بياورد. مردم كردستان میتوانند مطمئن باشند كه ما به وعدههای خودمان عمل خواهيم كرد. بودجه كلانی هم برای عمران آنجا گذاشتيم و عمران آنجا را هم اميدواريم بلافاصله از فردا يا پس فردا شروع كنيم و خرابيهائی اگر بار آمده است جبران ميكنيم و مسئولين دولت، در آنجا وظيفه دارند و بودجه هم برای جبران خرابيها دارند. خوشبختانه خرابيها طبق گزارشی كه امروز به من دادند، خيلی كمتر از آن است كه ابتدا حدس زده ميشد. پس آنچه كه ميماند حسننيت از ناحيه اين گروهها است كه برای خودشان حسننيت قائل نيستند. از نظر علمی و واقعی، تضاد بدون مشاركت عامل خارجی در یک پديده بوجود نمیآيد، بنابراين در كردستان، اگر عامل خارجی دخالت نمیكرد هيچ خونی از دماغی ريخته نمیشد. پس اگر كسانی در كردستان هستند كه میخواهند عمل كنند، اينها به مردم دروغ ميگويند كه اگر بگويند دولت به مردم كردستان كمتر توجه دارد و دل میسوزانند تا دولت عراق يا غيرعراق. پس اسلحهها را بگذارند زمين و بميان مردم بروند و تبليغ كنند، مردم به آنها رای بدهند و در حدی كه قانون معين میكند اختيار كارها را در دست بگيرند.
ما يک طرحی برای بستن مرز بايد به اجرا بگذاريم. اين طرح تنظيم شده و ما منتظر بوديم كه در كردستان اينها بدانند كه ما با قاطعيت عمل میكنيم و ما زير بار اينكه هر بازی كه آنها دلشان خواست دربياورند، نميرويم. در اينجا بايد از شهامت كاردانی و سلحشوری سربازان، نظاميان و پاسداران و خود مردم كرد كه با دلاوری و شهامت و قاطعيت قابل تقديسی ايستادگی و مقاومت كردند و خيال مردم را آسوده كردند، سپاسگزاری كرد و اينطور نيست كه دولت ضعيف نيست بلكه ما میخواستيم نشان بدهيم كه تمايل شديد داريم تا مسائل كشور از راه گفت و شنود و صلح و تفاهم حل بشود. از اينرو بايد از آنها صميمانه سپاسگزاری كرد و شهدای آنها، شهدای اسلام ايران هستند و من روز جمعه را روز شهدای كردستان اعلام ميكنم و از همه مردم از ائمه جماعت و امام جمعهها در همه شهرها دعوت ميكنم كه در اين روز از شهدای كردستان كه قربانی اين توطئهها شدهاند از كرد و غيركرد ارج بگذارند.“
“روزنامة اطلاعات بیست و پنجم اردیبهشت ماه 1359“
سخنان رئيس جمهور در روز شهدای، کردستان در نماز جمعه تبريز!
“ديروز نماز جمعه در تبريز با حضور دكتر ابوالحسن بنیصدر رياست جمهوری ايران و به امامت حضرت آيتالله مدنی و با شركت مهندس نورالدين غروی استاندار آذربايجان شرقی و بيش از صدهزار نفر از مردم تبريز در ميدان امام خمينی برگزار شد. بنیصدر به مسائل كردستان اشاره كرد و اظهار داشت:
انقلاب ما مرز تعصبها را شكست و با همه كوششی كه دشمنان ما به كار بردند تا بگويند در كردستان شيعه با سنی میجنگد موفق نشدند. در كردستان استقلال و آزادی و اسلام با كفر و وابستگی و استبداد روبرو شد و روبرو است. امروز به مناسبت روز شهيدان، سربازان، افسران، پاسداران، كردهای مسلمان كه قربانی ستمگران شدهاند شريعتی در وجود آنها زنده ميشود و آنها در وجود ملت بزرگ ما زنده میشوند. تا اين ملت برجاست شما سربازان، پاسداران و افسران كه در آن جا بدن تو را قطعه قطعه كردند و در برابر سگها انداختند و برای جمهوری و برای اين انقلاب «حر» شد و من تو را برای حضور اين ملت به درجه سرتيپی مفتخر میكنم، اما اين افتخار كم است برای كسی كه حر میشود و در ميدان شرف و افتخار میميرد و با چنان دلاوری میميرد و ميپذيرد كه روح او آزاد بماند و روح او با پايندگی ايران پايدار بماند.
جنايتهائی كه شده و میشود خود بيان میكند كه ما برحقيم و انقلاب ما برحق است. ما در كردستان از لحظه اول پيروزی انقلاب نه بنا داشتيم و نه داريم كه خون برادر كردی بريزد و هيچ جای ايران تسليم توطئهگران بشويم و به توطئهگران اجازه دهيم برای موجوديت انقلاب كه بهترين فرزندان ما برای آن شهيد شدهاند و بهترين قشرها برای پيروزی آن كوشش كردهاند اين بهترينها را از دست بدهيم. برای اين كه مشتی توطئهگران بر ما لبخند تمسخر بزنند و با تبليغات قلابيشان بر ما بخندند. شما بايد بانه را از وجود مفسدان پاک كنيد و فرمانده شما جز اين به شما فرمانی ندارد. همه پاسداران، سربازان و افسران در هر جائی كه ضدانقلاب و دشمنان استقلال ما به اسلحه دست بزنند موظفاند كه اين اسلحه را خاموش كنند. ما به دشمنان میگوئيم كه اسلحه را بر زمين بگذارند در سندی كه در يكی از مراكز جاسوسی بدست آمده ميگويد:
يكی از بندهای نقشه اين است كه ماركسيستها را خمينی میكشد و اين كار پر دردسر را او برای ما انجام میدهد از انقلاب مشروطه تا امروز همواره دشمنان ما شما ماركسيستها را بر ضد ملت به كار بردهاند و هدف نقشه دشمن برای باز گردانيدن اوضاع ميباشد.”
“روزنامة كيهان بیست و هفتم اردیبهشت ماه 1359“
لازم است در پایان این بخش از تاریخ شانزده ماه از جنبش مردم کردستان یاد تمامی زنان آزاده و همچنین یاد صدها نفر از زنان مبارز گمنامی که دوشادوش مردان مبارز در خط اول جبهههای مبارزه و نبرد علیه جمهوری اسلامی برای دفاع از کیان انسانی مردم کردستان و دفاع از حفظ دستاوردهای مبارزاتی جنبش کردستان ایستادند و دهها نفر از آنان جانباخته و نقض عضو شدند و یا در بیدادگاههای رژیم اسلامی محکوم به اعدام شدند، گرامی بداریم. و نام آنان را در کنار نام سنبل آزادگی زنان کردستان شهین باوفا زنده نگاه بداریم.
شهین باوفا فرزند ابراهیم باوفا در سال 1326 در محله جورآباد سنندج بدنیا آمد. دوران تحصیلاتش را در دبیرستان پروین اعتصامی به پایان رساند و سپس برای ادامه تحصیل وارد مدرسه عالی پرستاری گیلان شد. پس از پایان دوران تحصیلات در سال 1352 به استخدام اداره بهداری استان کردستان در آمد و در بیمارستان پهلوی سابق سنندج مشغول به کار شد. وی بعد از مدت زمانی کوتاه به دلیل احساس مسئولیت و پشتکار زیاد در محیط بیمارستان، از سوی اداره بهداری استان برای یک دورهی تحقیقی چند ساله جهت ادامه تحصیل به مرکز پزشکی داریوش کبیر وابسته به دانشگاه تهران فرستاده شد.
شهین با وفا پس از اتمام این دوره مجدادا به بیمارستان پهلوی سنندج بازگشت و در سمت سوپروایزر و مسئول بخش مشغول به کار شد. برخورد صمیمی با اطرافیان و توجه به افراد کم بضاعت در محیط کار از او سیمائی مردمی ساخته بود که در اولین برخورد مراجعین بیمارستان را به سوی خود میکشاند.
با شروع قیام و برخوردهای خیابانی مردم با نیروهای رژیم شاهی شهین باوفا از زمره کادرهای بیمارستانی بود که بیشترین خدمات را به مردم سنندج نمود.
در دو یورش رژیم جمهوری اسلامی به مردم سنندج در نوروز سال 1358 و جنگ مقاومت 24 روزه نیز شهین باوفا نقشی اساسی و خستگیناپذیر در مداوای آسیبدیدهگان از جنگ را ایفا نمود . نام او در بیشتر بنکهها و شورای محلات نامی آشنا و مورد احترام همه بود.
شهین با وفا از معدود کسانی بودکه با کار خستگیناپذیر و حضور شبانهروزی در محیط بیمارستان عملا مسئولیت بیمارستان را به عهده داشت پس از پایان درگیریها و خروج نیروهای پیشمرگ از شهر. در یکی از شب های اواسط خردادماه 1359 مزدوران سپاه و وزارت اطلاعات شهین باوفا را در منزل دستگیر کرده و با خود میبرند.
شهین با وفا در مدت بازداشت زیر شدیدترین شکنجههای جسمی و روحی قرار گرفت. اما او همچنان با روحیهای قوی در برابر شکنجهگران ایستاد و همین روحیه را تا آخرین دقایق عمرش حفظ نمود.
سرانجام شهین باوفا در یك دادگاه چنددقیقهای به اتهام:
“خرابكاری در انجام مسئوولیتهای محوله” محکوم و در شبانگاه 24 خرداد سال 1359 به همراه دو تن از فعالان سازمان چریکهای فدایی خلق، جانباختگان فرشته گلعنبریان و غلام خاکباز در محوطه دادگاه انقلاب سنندج در برابر دیدگان جمعی از زندانیان سیاسی تیرباران شدند.
شهین باوفا در مدت حیات پربار خود به دلیل خصوصیات بارز و خدمات ارزندهای که به مردم سنندج نمود، جایگاه ویژهای در محافل سیاسی و اجتماعی کردستان دارد. نام نیک او در تاریخ مبارزات آزادیخوهانه مردم کردستان همچون مظهری از شجاعت و انسانیت خواهد درخشید.
همچنین لازم است یاد صدها نفر از مردان گمنامی را گرامی بداریم که عاشقانه اما بی نام و نشان در راه آزادی و برابری و عشق به کردستان جان باختند. از میان این عزیزان گمنام، میتوان به نام:
نبی مکرونی مردی میانسال اهل محله قطارچیان، که در تمام دوران جنگ ٢٤ روزه در شهر سنندج با حمل یک دستگاه صوتی بزرگ و پخش آهنگهای انقلابی به منظور حفظ روحیة مردم و همزمان با آن پخش مواد غذائی در میان مردم شهر اشاره کرد.
نبی مکرونی بعد از تصرف شهر سنندج توسط نیروهای رژیم اسلامی دستگیر و بعد از یک محاکمه چند دقیقهای تیر باران گردید.
اما در بانه!
در 30 اردیبهشت ماه 59 فرماندهان رژیم اسلامی در جهت تقویت و حفاظت از پادگان بانه بوسیله هلیکوپتر اقدام به پیاده کردن واحدهائی از نیروهای هوابرد و تکاور معروف به کلاهسبزها را در نقطة استراتژیک کوه آربابا کردند. این نیروها که از افراد بسیار زبده و آموزش دیده رژیم بودند، بفرماندهی سرهنگ اصغرلو یکی از افسران ورزیده، که آموزش جنگهای نامنظم دیده بود، برای تصرف و برپائی پایگاه به آربابا اعزام شدند. این نیرو بمحض پیاده شدن از هلیکوپترها مورد حمله برقآسای پیشمرگان کومهله قرار گرفت. پنچ نفراز آنها کشته و 13 نفر دیگر نیز به اسارت پیشمرگان کومهله در آمدند، که اصغرلو فرمانده واحد نیز در میان اسرا دیده میشد. در این تعرض پرقدرت پیشمرگان، یکی از هلیکوپترهای رژیم نیز مورد اصابت آتش سلاحهای پیشمرگان قرار گرفت، و در کوه آربابا سقوط کرد. این شکست که موجب ناکامی دیگری در جهت نجات پادگان بانه بحساب میآمد، تاثیر بسیار بد دیگری بر روی روحیة درهم شکسته و ناامید نیروهای داخل پادگان گذاشت.
بنیصدر در بندر بوشهر گفت: با نيروی مردم توطئهها را خنثی میكنيم!
“دكتر بنیصدر ديروز در اجتماع مردم بندربوشهر، ضمن اخطار شديد به گروههای مسلح در كردستان، اعلام كرد كه دولت هيچگاه با اين گروهها حاضر به مذاكره نيست، مگر آنكه سلاحهای خود را زمين بگذارند. او گفت:
بخواست خدا حاكميت دولت در همه جای ايران، در حال تحكيم است و ملت ايران، هيچگاه اجازه نمیدهد گروهی ناآگاه يا فريبخورده بيگانگان با سلاحهائی كه در دست دارند، هركاری دلشان خواست در نقطهای از كشورمان انجام دهند. همه بايد بدانند عليرغم اينكه من با جنگ و برادركشی و خشونت مخالفم، ولی نبايد تصور كنند كه در برابر توطئهگران قاطعيت بخرج نمیدهیم و حقوق مردم محروم اجتماع را ناديده. میگيرم.”
“روزنامة اطلاعات سیام اردیبهشتماه 1359”
هنگامی که حسین مرادبیگی به منطقة بانه بازگشت، بحثهای چگونگی نفوذ پیشمرگان بدرون پادگان بانه مجدادا گرم شد. همزمان آمدن ستون نظامی به بانه در جهت نجات پادگان محتمل به نظر میرسید. حسین مرادبیگی بمثابه فرماندة نظامی کومهله تصمیم گرفت اینبار به تنهائی و بدون دخالت سایر نیروهای ستاد مشترک، در اقدامی دیگر یکی از نقاط حفاظتی پادگان بانه یعنی مرکز تجمع نیروهای رژیم در منبع آب را به تصرف در آورد. نقطهای کلیدی و مسلط بر بخشهای عمدهای از پادگان که میتوانست توازن قوا را بنفع کومهله تغییر دهد. این تعرض دقیق برنامهریزی نشد. تصمیم نامناسب و عجولانه بود. در نتیجه نه تنها نتیجهای به همراه نداشت بلکه منجر به جانباختن دو تن از پیشمرگان کومهله بنامهای:
منصور احمدی و رحمان فیضی و زخمی شدن دو نفر دیگر از پیشمرگان گردیدند.
سفرهای پی درپی بنی صدر به شهرهای سراسر ایران و سخنرانیهای تهیجکننده بمنظور بسیج جوانان و روانه کردن آنها به کردستان برای کشتار مردم، تبلیغات وسیع رسانههای عمومی رژیم در رابطه با مخدوش کردن چهره مردم کردستان و بزرگنمائی پیروزیهای رژیم در شهر سنندج، نمیتوانست از دغدغه رژیم اسلامی از سقوط قریبالوقوع پادگان بانه کم نماید و یا از نگرانیهای سران رژیم اسلامی در جهت دستیابی به پیروزی و تسلط بر منطقه استراتژیک بانه و سردشت بکاهد.
به این جهت بنیصدر چون فرماندة کل قوا، ستون بزرگی را از پادگانهای تهران و دیگر نقاط ایران برای نجات پادگان بانه و سرکوب جنبش و مردم کردستان روانه بانه کرد. شب قبل از حرکت ستون بسمت شهر بانه، فرماندهان رژیم اسلامی در فکر تصرف و استقرار نیرو در کوه آربابا بودند تا امنیت مسیر حرکت ستون را بهبود ببخشند. در این جهت رژیم اقدام به فرستادن نیروی پیاده از درون پادگان به ارتفاعات آربابا و همزمان اقدام به پیاده کردن نیرو بوسیله هلیکوپتر در این ارتفاعات کردند. این نیرو مورد تعرض پیشمرگان کومهله و چریکهای فدائیان خلق قرار گرفت. نیروهای رژیم که بشدت روحیة خود را از دست داده بودند امکان هرگونه تقابل با پیشمرگان را نداشتند. دو نفر از آنها کشته شدند و بقیه آنها بلافاصله بطرف پادگان پای به فرار گذاشتند. یک قبضه مسلسل کالیبر50 و مقداری مهمات از آنان بجای ماند.
اما در آن مقطع تاریخی که رژیم با تمام توان و نیروی ممکن کمر به نابودی جنبش مردم کردستان بسته بود، پیشمرگان کومهله و چریکهای فدائیان خلق بر سر تصاحب مسلسل کالیبر 50 درگیر بحثی تند شدند که سرانجام با بازکردن قطعههای اسلحه کالیبر50 و از کارانداختن و خنثی کردن این سلاح کارآمد و دادن لوله و بخشهای دیگری از قطعات به چریکهای فدائیان بحثها خاتمه یافت.
یکی از پاسداران رژیم در سایت اینترنتی “جوانآنلاین” فضای این عملیات را چنین توضیح میدهد:
خاطرات یکی از پاسداران رژیم در رابطه با نجات پادگان بانه!
“مسئولیت عملیات هلیبرن آن روز برای آزادسازی قله آربابا به عهده شهید صیاد بود. افرادی را که ایشان برای عملیات هلیبرن انتخاب کرده بودند اغلب از گروه ضربت پایگاه هوائی همدان بودند. دو فروند هلیکوپتر 214 برای اجرای عملیات به پرواز درآمدند. هلیکوپتر اولی حدودا 7 نفر از نیروها را در ارتفاع آربابا پیاده میکند. بلافاصله با دشمن درگیر میشوند که یکی از برادران به نام علی اکبر اصلانی و دیگری به نام حاج محمدی از قسمت زانو مورد اصابت گلوله قرار میگیرند، الباقی به سختی میتوانند از آن مهلکه نجات یابند و خود را به پادگان برسانند. هلیکوپتر دومی که شهید صیاد در داخل آن بوده موقعی که میبیند هلیکوپتر اولی با شکست مواجه شده، قبل از پیاده کردن نیروها قله را ترک میکند، ولی مورد اصابت چندین گلوله قرار میگیرد. یکی از برادران به نام محمد سلیمی که بغل دست شهید صیاد قرار داشتند مورد اصابت گلوله قرار میگیرد و دقایقی بعد شهید میشود. یکی دیگر از برادران به نام حشمتالله حاجیان نیز در کنار شهید صیاد بوده قمقمهاش مورد اصابت گلوله قرار میگیرد…….”
“به نقل از سایت اینترنتی “جوان آنلاین”
کومهله بخوبی از حرکت ستون نظامی رژیم بطرف بانه مطلع بود. بخشی از پیشمرگان کومهله در مسیر سقز – بانه بطرف سقز مستقر شده بودند که بدلیل عدم کنترل فرماندهی، بموقع وارد عمل نشدند و نتوانستند نقشی در تعرض به این ستون داشته باشند. مشکل دیگر حسین مرادبیگی بمثابه فرماندهی کومهله این بود که بدلیل تحلیل نادرست از آرایش نظامی و حرکت ستون نظامی رژیم، بخش مهمی از نیروی پیشمرگ کومهله را به فرماندهی عطا رستمی در جاده مریوان – بانه مستقر کرده بود که با توجه به حرکت ستون نظامی از جاده سقز – بانه عملا این نیرو از شرکت در این عملیات که میتوانست نقش مهمی در ادامة تعرض پیشمرگان به ستون نظامی رژیم داشته باشد، محروم شد.
در روز سوم خردادماه 1359 یک ستون نظامی بزرگ از شهر سقز حرکت و در مسیر محور سقز- بانه پیش رفت تا به گردنه خان رسید. یک گردان زرهی که طلایهدار این ستون بود، وسیعا با آتشباری شدید سلاحهای سنگین مسیر پیشروی و اطراف جاده و ارتفاعات مشرف بر جاده را آتش باران میکرد تا با پاکسازی مسیر بتواند راه را بطرف شهر بانه باز نماید. در میانة این آتشباریها پنج نفر از پیشمرگان حزب دمکرات بنامهای:
١- احمد بهلولی ٢- جلال کریم پور ٣- عبدالله رسولی ٤- مجید فراموشی ٥ – جلال کریمپور
و دو نفر از پیشمرگان کومهله بنامهای:
ماجد طاهری و عمر حسنی جانباختند
در چهارم خرداد ماه ستون نظامی رژیم از گردنه خان عبور کرد و به نزدیکی روستای “سهبهتڵوو” در حدود ده کیلومتری شهر بانه رسید. در پائین گردنه به کمین نیروهای ستاد مشترک از جمله پیشمرگان کومهله افتاد. پیشمرگان با تعرضی پرقدرت و رعدآسا بخش زرهی ستون را که وظیفه پاکسازی مسیر بدان سپرده شده بود، زیر آتش گرفتند که با این حمله، گردان زرهی آن از هم پاشید. چندین واحد تانک و نفربر و خودرو منهدم شدند و یازده تانک و نفربر زرهی و تعدادی خودرو به غنیمت پیشمرگان در آمد. تعداد زیادی از نیروهای رژیم کشته و زخمی شدند. فرمانده واحد تانک و تعداد زیادی از نیروهای رژیم بدست نیروی پیشمرگ کومهله اسیر شدند. سه دستگاه تانک و نفربر و تعدادی خودرو و مقدار زیادی اسلحه و مهمات را پیشمرگان کومهله در اختیار گرفتند و پیشمرگان احزاب و سازمانهای دیگر نیز هرکدام به نوبة خود عده زیادی از نیروهای رژیم را اسیر کردند و مقدار زیادی اسلحه و مهمات و چندین دستگاه تانک و نفربر و خودرو را مصادره کردند. بقیة ستون مخصوصا بخش عقبة ستون نظامی بشیوهای نامنظم و بهم ریخته ناچارا بطرف گردنه خان عقبنشینی کرد. تعداد زیادی از نیروی این ستون بدهات اطراف گریخته و حتی عدهای خود را تسلیم مردم کرده و گفته بودند حال که نیروی زرهی ستون تار و مار شده، اگر پیشمرگان تعرض خود را ادامه دهند، قطعا بقیه افراد ستون نیز خود را تسلیم میکنند.
در میانة درگیریها یک پیشمرگان حزب دمکرات بنام: عمر قادری و دو نفر از پیشمرگان کومهله بنامهای: عثمان باغبانی و صالح درولهای جانباختند. تعدادی از پیشمرگان سایر تشکیلاتهای سیاسی نیز جانباختند.
خبر تعرض پیروزمند پیشمرگان بسرعت در منطقه پیچید و مردم شهر که به روستاهای اطراف کوچ کرده بودند همراه با مردم روستاهای اطراف در مدت زمانی بسیار کم خود را به شهر رساندند. پیشمرگان سوار بر تانکها و نفربرها و خودروهای نظامی مصادره شده در میان استقبال پر شور مردم وارد شهر بانه شدند. شهر غرق در شادی و خوشحالی شد و فضای امیدی که این پیروزی ایجاد کرده بود، میتوانست مقدمهای باشد بر پیروزیهای پی در پی پیشمرگان بر نیروهای رژیم.
خاطرات صیاد شیرازی فرماندة عملیاتی رژیم در کردستان در رابطه در هم کوبیده شدن ستون نظامی! با تار و مار سایت اینترنتی” نوید شاهد” خاطرات خود و فضای را چنین توضیح میدهد:
صیاد شیرازی فرماندة عملیاتی رژیم در کردستان در سایت اینترنتی” نوید شاهد” خاطرات خود و فضای در هم کوبیده شدن ستون را چنین توضیح میدهد:
خاطرات صیاد شیرازی در رابطه با در هم کوبیده شدن ستون اعزامی نجات پادگان بانه!
“……… متاسفانه آن نيروها از گردنه هم گذشته بودند و چون در ده ، پانزده کيلومتري بانه بودند خيال ميکردند خطر تمام شده و مشکلي در سر راهشان نيست. ستون سنگيني بود، با تجهيزات زرهي و تانک هاي اسکورپين. در واقع يک تيپ کامل زرهي بود. ساعت حدود هفت يا هشت شب بود که متوجه شدم از بيسيم سر و صداي زيادي ميآيد. فرياد ميزدند:
” ما گرفتار شديم، ما کمين خوردهايم.”
کمين سنگين و سختي خورده بودند. اولين کاري که انجام دادم اين بود که تصميم گرفتم آتش پشتيباني بريزيم. مصطفوي يکي از درجهداران ارتش بود که در سپاه کار ميکرد. او استاد تيراندازي بود بدون هرگونه وسائل هدايت آتش مربوط به خمپارهانداز، با استفاده از تجربياتي که داشت، گراي دقيق ميداد و آتش ميريخت. به طوري که گلوله سوم حتما هدف را منهدم ميکرد. آن شب با ديدهباني او تا صبح بر سر دشمن آتش ريختيم. غير از اين، کار ديگري ازمان ساخته نبود
صبح که شد، دو خلبان هوانيروز آمدند و از بالاي ستون گذشتند و رفتند جلو تا ببينند اوضاع از چه قرار است. شهيد کشوري از پشت بيسيم من را خواست، پرسيدم: چه مي بيني؟
با ناراحتي گفت: ” متاسفم که نميتوانم چيزي بگويم.”
از بالاي گردنه نگاه به داخل شيارهاي اطراف انداختم. منطقه خطرناکي بود. همه آنجا جنگل بود. بهترين موقعيت براي تکتيرانداز بود که بتواند پناه بگيرد و هليکوپتر را بزند. با اين همه، آن دو بيمحابا پرواز ميکردند و جلو ميرفتند. شجاعانه ميجنگيدند. بيهيچ ترسي افتاده بودند به جان ضدانقلاب اولين کاري که کردم. برخورد با سرهنگ پورموسي بود. عصباني بودم و بر سرش داد زدم:
“چرا اين کار را کردي؟ مگر با تو قرار نگذاشته بودم بدون اجازه من ستون حرکت نکند تا اينگونه فجايع به بار نيايد؟چشمانم را خون گرفته بود . با حالت زار گفت:
“هرکاري که بگوئيد ميکنم . ديگر حرفتان را گوش ميکنم“
“به نقل از سایت اینترنتی “نوید شاهد”“
یکی از پاسداران رژیم همراه صیاد شیرازی، در رابطه با در هم شکسته شدن ستون نظامی رژیم در سایت اینترنتی “جوان آنلاین”چنین توضیح میدهد:
“شهید صیاد آن شب ماند و با هم یک سنگر دو نفره کندیم سرباز بیسیمچی او نیز سنگری در کنار ما حفر کرد. 9 شب بعد از خواندن نماز و خوردن غذای کنسرو در حال صحبت بودیم که یکباره تکه ابری شبیه یک جنازه کفنپوش در آسمان روی نیروهای ستون در گردنة خان دیدیم. صیاد نگاه کرد و گفت، این یک نشانه است و از فاجعه میگوید. هنوز 10 دقیقه نگذشته بود که صدای ناله و فریاد نیروهای خودی از بیسیم به گوش رسید. پیگیری کردیم و دریافتیم برخلاف قرار قبلی جلوی ستون حرکتکرده و با حرکت، ستون در کمینگاه مرگبار دشمن قرار میگیرد. خبرها از تعداد زیادی شهید، اسیر، مجروح و انهدام خودروهای سبک و سنگین و غنیمت گرفتن تعدادی تانک اسکورپین به دست دشمن حکایت داشت واقعا تکان دهنده و فاجعهبار بود. شهید صیاد از اینکه ستون برخلاف دستور صریح در شب حرکت کرده ناراحت بود، ولی چارهای نبود جز اینکه از بقیه نیروها بخواهیم هرجا هستند زمینگیر شوند و دفاع کنند. ما نیز به علت امکان تخمین مسافت نمیتوانستیم شلیک کنیم چرا که امکان برخورد به نیروهای خودی میرفت. شهید صیاد با پادگان سقز و از آنجا با پادگان سوم شکاری همدان تماس گرفت و خلبانان ارتش با شلیک منور روی دشمن اجرای آتش کردند. پروازها تا صبح ادامه داشت و با مقاومت نیروها در داخل ستون آتش قطع شد. تا صبح بیدار بودیم، شب دلگیر و غمباری بود. بعد از نماز صبح با شهید صیاد به طرف گردنه خان رفتیم به محل درگیری شب قبل رسیدیم. کامیونهای منهدم شده و جنازه شهدا در داخل جاده به چشم میآمد. در همین حال یک سپاهی که موفق به فرار شده بود، خودش را به ما رساند، هنوز در لا به لای دندانهایش ماسههائی که به خوردش داده بودند دیده میشد. شهید صیاد عقیده داشت که با وجود روحیة متزلزل نیروها باید حرکت کنیم و محاصره پادگان بانه را بشکنیم ولی به رغم آمادگی نیروهایم، کسانی که در ستون بودند با التماس هم، حرف فرماندة خود سرهنگ پورموسی را اطاعت نمیکردند. شهید صیاد نیز از اول تا آخر ستون و با دستورات آنها را موظف به حرکت کرد، ولی متاسفانه اثری نکرد و آنها گفتند:
که چه حرکت کنیم و چه در دادگاه نظامی محاکمه شویم هر دو یکی است و مرگ در هر حالت در انتظار ماست” “تاکید ازمولف“
“به نقل از سایت اینترنتی “جوان آنلاین”“
نیروهای رژیم در پادگان در درون سنگرهای خود بیصدا و بدون تحرک در لاک خود خزیده بودند. ستون درهم شکسته و از هم پاشیده شده بود، میبایستی تعقیب میشد تا بکلی متلاشی شود و سپس مقدمات تصرف پادگان بانه که نیروهای درون آن دیگر رمقی در خود برای مقاومت نمیدیدند در دستور کار قرار میگرفت.
لازمة این اقدام عملیاتی همآهنگ بوسیله ستاد مشترک البته با فرماندهی متمرکز و یک رهبری توانا و پیگیر بود که با توجه به فضا و مناسبات حاكم بر نیروهای جنبش و تشکیلاتهای مختلف سیاسی چنین امری بعید بود.
اما آنچه که به کومهله مربوط میشد، متاسفانه بدلیل:
عدم توانائی در فرماندهی و رهبری منسجم و برنامهریزی دقیق و عدم جابجائی بموقع نیروهای خود و بکار نگرفتن پیشمرگان سایر مناطق، کومهله نتوانست، در آن مقطع تاریخی از جنبش کردستان نقشی را که میتوانست و میبایست، ایفا نماید.
صیاد شیرازی فرمانده رژیم اسلامی در کردستان بعد از ساعاتی با جمع و جور کردن نیروهای از هم پاشیده و بهمریخته خود با وجود روحیة درهم شکسته نیروهایش، خود را جهت تعرضی دیگر و رساندن خود به شهر بانه و نجات پادگان بانه سازمان داد. با وجود فضای ترس از امکان تعرض مجدد پیشمرگان به نیروهای رژیم، در پنجم خردادماه نیروهای رژیم با توپ باران و آتشباری شدید مسیر پیشروی و اطراف مسیر و شهر بانه پیشروی خود را مجدادا شروع کردند. برخلاف انتظار و در کمال تعجب فرماندهان، سربازان و نیروهای رژیم براحتی و بدون هیچگونه درگیری پیشروی خود را ادامه دادند. پیشمرگان نیز عقبنشینی خود را از شهر شروع کردند و مردم هم که تازه به شهر بازگشته بودند با دیدن حرکت ستون بطرف شهر و آتشباری شدید سلاحهای سنگین برای حفظ جان خود ناچارا مجدادا مجبور به ترک شهر شدند. سرانجام در روز ششم خردادماه 1359 نیروهای سرکوبگر رژیم وارد شهر بانه شدند و اقدام به برپائی استیلای جهنمی خود بر مردم شهر و منطقه کرده و پادگان را از سقوط حتمی نجات دادند.
همان پاسداران رژیم که همراه صیاد شیرازی بود، در رابطه با نجات پادگان بانه در همان سایت.انترنتی “جوان آنلاین” چنین توضیح میدهد:
“.….فردای آن روز صبح زود به غیر از توپهای 155 م.م خودکششی الباقی همگی آماده حرکت به طرف بانه شدیم. آن زمان من داخل نفربر شنیدار قرار گرفتم، در جلو ستون حرکت میکردم. برای درهم کوبیدن نقاط مشکوک و کمینگاههای دشمن با خمپاره انداز 120 م.م که در داخل نفربر جاسازی شده بود و با تیربار گرینف تیراندازی انجام میدادم. مسیر 15 کیلومتری از گردنه خان تا نزدیکی شهر بانه بیش از ده هزار گلوله تیربار روی مواضع نفرات دشمن که در حال فرار بودند تیراندازی کردیم. تانکهای چیفتن نیز با تیربار کالیبر 50 و توپهای مربوطه روی مواضع دشمن تیراندازی میکردند. حجم آتش سنگین ما نیروهای ضدانقلاب را به وحشت انداخته بود. تاب مقاومت نیاورده، قبل از رسیدن ستون فرار را، برقرار ترجیح دادند.” “به نقل از سایت اینترنتی “جوان آنلاین”“
پیشمرگان بطرف دهات اطراف بانه عقب نشستند، و نیروهای رژیم که اینک خود را در موقعیتی کاملا برتر میدیدند شروع به آتشباری شدید روستاهای دور و نزدیک کردند. هلیکوپترهای رژیم اسلامی مرتبا مردم روستاها و اتومبیلهای در حال حرکت را زیر آتش خود داشتند و هر لحظه تعداد بیشتری از مردم بیدفاع منطقه جان خود را از دست میدادند.
حسین مرادبیگی در رابطه با پیشروی و رسیدن نیروهای بهمریخته و بدون انسجام رژیم به پادگان و نجات پادگان از سقوط حتمی در کتاب تاریخ زنده مینویسد:
“…..نیروهای رژیم عصر روز 5 خرداد ماه 59 شروع به توپباران و کوبیدن شدید شهر بانه و اطراف آن کردند و پیشروی خود را مجدادا شروع کردند. ما واحدی را در نزدیکی دخانیات شهر بانه که در دروازه شهر بانه قرار داشت، سازمان دادیم ولی متوجه شدیم که این نیرو در مقابل نیروی ستون عظیم نظامی جمهوری اسلامی علیرغم شکست سختی که خورده بود، کافی نبود. به آنها دستور عقبنشینی دادیم و خود را برای عقبنشینی ازشهر آماده کردیم..”
” به نقل از کتاب تاریخ زنده فصل سوم جنگ 34 روزه شهر بانه نوشته حسین مرادبیگی“
حسین مرادبیگی در این نوشته دلیل پیشروی بدون مانع نیروهای رژیم اسلامی و نجات پادگان بانه را خیلی ساده کمبود نیرو عنوان میکند ولی به این موضوع نمیپردازد که چرا بمثابه فرماندهی پیشمرگان کومهله از صدها نفر از پیشمرگان زبده منطقه سنندج با فرماندهانی توانا مانند کاک شوان و علی گلچینی که در آنمقطع در اطراف شهر سنندج بودند، بهره نگرفت.
سران رژیم اسلامی از پیروزیهای خود خشنود بودند. بنیصدر در گشتها و بازدیدهای استانی و مصاحبههای تلویزیونی از پیروزیهای بزرگ دم میزد. این نتیجه با توجه، به عدم بلوغ سیاسی رهبران جنبش کردستان که با تکیه بر حزبگرائی، اختلافات و تشتت نیروهای دخیل در جنبش کردستان، روند منحل شدن هیئت نمایندگی خلق کرد را ممکن کردند. با توجه به توهم حزب دمکرات نسبت به ماهیت ضدانسانی و ضد دمکراتیک و ارتجاعی رژیم اسلامی و محرز بودن توحش و قتلعام مردم کردستان توسط رژیم اسلامی امر عجیبی نبود.
مصاحبة راديو ـ تلويزيونی ابوالحسن بنیصدر در باره اوضاع كردستان!
” ما در كردستان، جنگ نظامی نمیكنيم كه بزنيم و خراب كنيم، بلكه كوشش میكنيم گروههای مسلحی را كه میخواهند اين كشور را به صورتی درآورند كه هر كس در هر گوشهای با اسلحه اعمال قدرت كند و عملا حاكميت دولت مركزی غيرممكن شود، مهار كنيم. چنانچه در سنندج طولانی شد، خرابی هم بار آمد و اگر میخواست سريع شود، شهری باقی نمی ماند.
همينطور در بانه؟ پادگان را محاصره كرده بودند و همان وقتيكه صحبت از آتشبس كردند، از اين طرف اعلام آتشبس میكردند و از سوی ديگر به پادگان بانه حمله میكردند و اسنادی كه بدست آمده نشان میدهد كه اينها خواب تصرف پادگانها را ميديدند.
رئيس جمهور تاكيد كرد كه اين اسناد، توسط ابوشريف و سرتيپ فلاحی منتشر خواهد شد. و حالا اين گروهها كه اقدامات را واجب ميشمردند حالا در صحت روشهای خود ترديد دارند و اين ترديد، از نظر من قدمی است مطلوب و اميدوارم عقل و منطق بيشتر، آنها را هدايت كند و انشاالله راه به اسلام ببرند و كشور ما از هر جهت الگو شود. آنچه از سنجش افكار در سنندج به دست آمده اين است كه كردهای منطقه امنيت میخواهند و بهبود وضع اقتصادی. من فكر ميكنم كه در جاهای ديگر مردم اين دو مساله را بخواهند و اين امنيت بدست نميآيد مگر آنكه نظم و قاعده در كشور به وجود بيايد.”
” روزنامة اطلاعات دوازدهم خردادماه 1359″
سخنرانی ابوالحسن بنیصدر در مسجد خندقآباد جنوب تهران!
رئيس جمهور رژیم اسلامی در رابطه با مسائل کردستان گفت:
” تا بانه از محاصره خارج بشود، 40 روزی طول کشید، به شما ميتوانم مژده بدهم روزی كه رئيس جمهور شدم معاون استانداری گفت:
كردستان را از دست رفته بپنداريد و من امروز ميتوانم مژده بدهم كه كردستان به وطن بازگشت، درست كه ما شهدای فراوانی داديم ولی خواستيم به خواهران و برادران كرد خود بگوئيم ما ترجيح داديم شهادت سربازان و پاسداران و افسران را بر خرابی شهرها و روستاهای شما. چون آنجا شهرها و روستاهای خود ما هست، ما با هم برادريم و يكسان هستيم آنها كه آمدند ما را از هم جدا كنند، بنايشان بر فساد بود. در آذربايجان غربی، ژاندارمری به خوبی عمل كرده است و خوب پيشرفت كرده است و من در حضور شما از كادر ژاندارمری و فرماندهان آنها قدردانی ميكنم و اميدوارم در هفته آينده، شما با خوشحالی بشنويد قطار ما به تركيه ميرود و ميآيد. در ادامه رئيس جمهور به برقراری نظم و امنيت در مناطق كردستان و خوزستان اشاره كرد و اظهار اميدواری نمود كه تا يک هفته ديگر، مهاباد نيز از گروههای مسلح پاک شود و امنيت در سر تا سر كردستان حكمفرما شود. رئيسجمهور افزود:
اميدوارم به محض اينكه گروههای مسلح ببينند كه ايستادگی آنها در برابر يک حكومتی است كه رئيس جمهور و مردم آن، روابط صميمانه و مخلصانه دارند مقاومت در برابر اين حكومت كه متكی است به خواست الهی و دارای امامی است با آن خلوص و استقامت، بيفايده است اسلحهها را زمين بگذارند. آنها اگر در برابر اراده ملت مطيع شوند، كوچک نميشوند بلكه كوچک هستند وقتی در مقابل اراده ملت ميايستند.” “روزنامة اطلاعات هفدهم خرداد ماه 1359“
سخنرانی ابوالحسن بنیصدر در اجتماع مردم شیراز!
” آنها ميخواستند كار كردستان را يكسره كنند اما باز معلوم شد كه در حساب اشتباه كرده بودند امروز من نميخواهم بگويم مسئله كردستان كاملا حل شده، اما دو كار مهم و اساسی در اين زمينه انجام گرفته:
يكی اينكه سلطه اين گروههای مسلح در شهرها از بين رفته و شهرها كاملا در دست نيروهای مسلح جمهوری اسلامی است و منطقه قطور نيز به دست نيروهای ما افتاده و من اميدوارم با اولين قطاری كه از آنجا عبورميكند به نشانه اينكه در اين كشور تنها حاكميت جمهوری اسلامی مستقر ميباشد و لاغير به قطور بروم در همين مبارزه و مجاهده در قسمتهای مختلف كشور ما 6 توطئه را نيز كشف كرديم و توطئهگران دستگير شدهاند پارهای از اين توطئهها به اطلاع شما رسيده است و پارهای ديگر نيز به اطلاع خواهد رسيد و من شما را از توطئه سياسی امريكا در داخل كشور آگاه ميكنم امريكا با ايجاد پايگاه اجتماعی كه قصد دارند برای رژيم بعد از كودتا درست كنند اين پيشبينیها را كرده است:
كادرهای اداری به لحاظ نارضايتی كه از انقلاب دارند- كادرهای بالای اداری كه آنها زود به ضدانقلاب می پيوندند- قشرهای بالای جامعه شهری- سرمايهداران بزرگ، آنها نيز از انقلاب برخواهند گشت، و آنها سعی در برگرداندن اين گروههای ضد انقلاب و مسلح كردن آنها دارند تا در برابر جمهوری اسلامی بايستند.
در ارتش نيز ميتوانند پايگاه درست كنند و با اين گروهها پايه اجتماعی درست كنند، اين است كه همه بايد بهوش باشيم و تا وقتی كه مردم به رئيسجمهور اعتماد دارند هيچ مقامی چه نظامی و چه غيرنظامی حق ندارد تصميم خودسرانه بگيرند وتصميم خودسرانه را به اجرا بگذارد.”
“روزنامة اطلاعات پانزدهم تیرماه 1359“
هدف از انعکاس مجموعه سخنرانیهای بنیصدر مخصوصا در بخشهای پایانی این نوشته، افشای نقش و جایگاه این فرد در سرکوب و کشتار مردم کردستان میباشد. این نوشتهها برای نسلی که در مقطع صدور دستور کشتار و سرکوب مردم کردستان از طرف وی، هنوز بدنیا نیامده و یا دوران کودکی را سپری میکردند، میتواند آینه انعکاس شخصیت این نماینده واقعی رژیم اسلامی باشد.
در دوران ریاست جمهوری این عالیجناب! و در مقطعی که ایشان بمثابه فرمانده کل قوا سربازان رژیم اسلامی در ایران عمل میکرد، فقط در یک مورد در شهر سنندج در مدت آن مقطع بیست و چند روزه شهر سنندج بنا بر آمار موثق ارتش رژیم اسلامی بیش از پانزده هزار گلوله توپ و خمپاره در جایجای شهر سنندج در داخل منازل مردم بیدفاع منفجر و بیش از پنچ هزار نفر از مردم شهر سنندج کشته و زخمی شدند.
بعد از خروج از شهرهای کردستان، تشکیلاتهای سیاسی با وجود در اختیار داشتن امکانات عظیم مردمی و امکان بکارگیری کمکهای همهجانبة مردم شهرهای کردستان در جهت جمعآوری اسامی، اطلاعات و عکسهای مربوط به تک تک قربانیان این جنایت و کشتار عظیم مردمی، متاسفانه بدلیل بیکفایتیهای رهبران و دستاندرکاران تشکیلاتهای سیاسی کردستان، هیچگونه اقداماتی در جهت به ثبت رساندن این حجم عظیم از کشتار مردم بیدفاع شهرهای کردستان انجام نگردید تا در جهت محکومیت سران و آمران و مجریان رژیم اسلامی در دادگاههای بین المللی و افکار عمومی مردم جهان مورد استفاده قرار گیرد.
اکنون بعد از گذشت چندین دهه از ریاست جمهوری بنیصدر و اقدامات ننگیناش علیه مردم کردستان، رادیو روژههلات “رادیو حزب کومهله” (قبل از انشعاب اقلیت مرکزیت) یک مورد و تلویزیون تیشک “تلویزیون حزب دمکرات کردستان ایران” در دو مورد با دعوتی رسمی از بنیصدر و احترام بسیار و این حضرت را “جناب آقای دکتر بنیصدر” خواندن، مصاحبههائی با وی داشتند که متاسفانه حتی یک کلمه در مورد کردستان و نقش وی در آن دوران مهم از تاریخ جنبش کردستان و علت تصمیمات وی در مورد کشتار مردم کردستان پرسشی بعمل نیامد. باید از این آقایان پرسید دعوت و مصاحبه و مطرح کردن مجدد چنین شخصیت منفوری از نظر مردم کردستان آنهم در رادیو و تلویزیون احزاب کردی مدعی دفاع از حقوق مردم کردستان چه دلیلی میتواند داشته باشد.
در خاتمه از تمامی دوستان عزیز و گرامی که مرا در این امر مهم یاری دادند، بخصوص کاک محمد احمدیان که مرا در رابطه با رفع مشکلات فنی یاری کرد، صمیمانه سپاسگزارم.
محمد سیار _ شهریورماه 1389_ سپتامبر 201٠
خواننده عزیز!
این نوشته نمیتواند بتمامی زیر و بمهای تاریخ 16 ماهه جنبش معاصر کردستان را بنمایش بگذارد. خود بخوبی میدانم که این نوشتهها دارای کمبودها و کم و کاستی است.
تکمیل کردن و رفع کم و کاستیهای این نگارش تنها با کمک تک به تک فعالان و دستاندرکاران این دوران از جنبش، فارغ از وابستگیهای تشکیلاتی ممکن است. کمکی همه جانبه به نگارش مشاهدات وقایعی واقعی که هیچ جائی به ثبت نرسیده بدور از جهتگیریهای سیاسی و آمیختن آنها به مستنداتی که بتواند آینهای روشن از آن دوران تاریخی مبارزات مردم کردستان علیه رژیم مرتجع و جنایتکار اسلامی با آن پشتوانه پرقدرت مردمی باشد.
آنجه مرا بر آن داشت تا با وجود این کمبودها به نوشتن این خطوط بپردازم. همانا فراخوانی است به همه آنهائی که در این جنبش شرکت داشتند یا از نزدیک مشاهدهگر آن بودند. که با نظرات، انتقادات و مشاهدات خود کمبودها و نقایص این نوشته را تکمیل کرده و یا با نگارشی با روایت دیگر نوشته کامل و جامعی از تاریخ معاصر کردستان نگاشته شود.
آنچه به بخش مشاهدات من در این نوشتهها بر میگردد عمدتا در رابطه با بخشهای جنوبی کردستان بطور اعم و شهر سنندج بطور اخص مربوط میشود. دلیل آن هم این بود که من نتوانستم در رابطه با بخشهای دیگر به مشاهداتی کاملا مستند، دقیق و تائید شده دست پیدا نمایم. امید است کسانی دیگر که در اینمقطع از جنبش کردستان در بخشهای دیگری فعال بودهاند بتوانند با تکمیل این مشاهدات برگهای تازهای بر این نوشتهها بیافزایند. در بخش مستندات، نیز مستنداتی که در رابطه با کومهله باشد در مطبوعات بسیار کم و در رابطه با نشریات تشکیلاتی کومهله و دمکرات نیز نشریات آنها غیرقابل دسترس میباشد. سایتهای مختلف مربوط به بخشهای مختلف کومهله و حزب دمکرات فاقد اسنادی قابل استفاده میباشد و با وجود تماسهای مکرر با بخشهای مختلف این تشکیلاتها آنها نیز با استناد به اینکه که در موقع انشعاب اسناد در اختیار بخش دیگر بوده و اسنادی دراختیار ندارند در واقع حتی با در اختیار گذاشتن اسناد علنی تشکیلات در دسترس عموم مشکل دارند و بهیچوجه نمیخواهند که این اسناد را در اختیار افکارعمومی قرار گیرد.
با امید به روزی که رهبران و سازماندهندگان جنبش کردستان بدرجهای از بلوغ سیاسی برسند که با نقد نقش خود از مشکلات و کم و کاستیها این دوران تاریخساز، دیگر ترسی از انتشار اسناد و نشریات آندوران از فعالیتهای تشکیلاتهای خود را بدل راه نداده و صادقانه به گذشته خود و جنبش مردم کردستان برخورد نمایند.
از دوستان و خوانندگان عزیز میخواهم که نظرات اصلاحی و انتقادی خود را در جهت یاری و تکمیل نمودن این کتاب به آدرس زیر ارسال نمایند.
hamesayar@gmail.com
-
– هدف از نوشتن خطوط بالا اشاره به موقعیت، شرایط و مشغولیات فکری جوانان در آنمقطح زمانی میباشد ↑
-
– سیفالله فیضی ١٤ ساله و آذر کشب دارائی فقط ١٢ سال داشت ↑
-
– هدف از نوشتن خطوط بالا اشاره به گوشههای پنهان مشغولیات فکری جوانان در آنمقطع برای نجات دست آوردهای باقی مانده از آزادی در کردستان و ترس از تعرض به آن دستاوردها بود. ↑